«جميع از برای اصلاح عالم خلق شده‌اند.» - حضرت بهاءالله

گزیده‌ای مختصر از آثار بهائی در ارتباط با موضوع پیشرفت روحانی و مادی تمدن

جمیع از برای اصلاح عالم خلق شده‌اند. لعمر الله شئونات درنده‌های ارض لایق انسان نبوده و نیست. شأن انسان رحمت و محبت و شفقت و بردباری با جمیع اهل عالم بوده و خواهد بود. بگو: ای دوستان، این کوثر اصفی از اصبعِ عنایتِ مالکِ اسماء جاری. بنوشید و به اسمش بنوشانید تا اولیای ارض به یقین مبین بدانند که حق از برای چه آمده و ایشان از برای چه خلق شده‌اند.

( منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، شمارۀ ۱۰۹ )

مقصود اصلاح عالم و راحت امم بوده. این اصلاح و راحت ظاهر نشود مگر به اتحاد و اتفاق و آن حاصل نشود مگر به نصایح قلم اعلی.

( منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، شمارۀ ۱۳۱ )

دين‌اللّه و مذهب‌اللّه محض اتحاد و اتفاق اهل عالم از سمآء مشيّت مالک قدم نازل گشته و ظاهر شده. آن‌ را علت اختلاف و نفاق مکنيد. سبب اعظم و علت کبری از برای ظهور و اشراق نير اتحاد، دين الهی و شريعه ربانی بوده و نمو عالم و تربيت امم و اطمينان عباد و راحت من فی‌البلاد از اصول و احکام الهی اوست... هر حزبی از احزاب از مظاهر قدرت الهی يعنی ملوک و رؤساء می‌طلبم که همت نمايند شايد اختلاف از ميان برخيزد و آفاق به نور اتفاق منور شود.

( حضرت بهاءالله، الواح صادره بعد از کتاب اقدس، لوح اشراقات )

ديگر عصر شيرخوارگی و کودکی بشر به سر رسيده و عالم انسانی حال به هيجان و التهابی دچار است که با سخت‌ترين دورۀ تکاملش يعنی دورۀ بلوغش ملازمت دارد. دوره‌ای که غرور جوانی و سرکشيش به حداعلی رسيده، به تدريج فرو کش می‌کند و آرامش و معقوليت و متانت که مخصوص دورۀ بلوغ است به جايش می‌نشيند سپس نوع بشر به مرحلۀ رشد و کمال می‌رسد و قادر می‌شود به قوا و قابليتی فائز شود که ترقیات نهائی‌اش وابسته به آن است.

( حضرت شوقی افندی، نظم جهانی بهائی(ترجمه) )

اتحاد اهل عالم درخشان‌ترين مرحله‌ای است که حال جامعۀ انسان رو به آن روان است. اتحاد خانواده، اتحاد دولت‌شهر و اتحاد ملی مراحلی است که بشر آن‌ را پيموده و با موفقيت پشت سر گذاشته است و امروز اتحاد جهان است که هدف و مقصد بشر سرگردان است. دوران ايجاد کشورها بر اساس ملت‌ها سپری شده و هرج و مرج ناشی از حکومت‌های ملی رو به اوج است. پس جهانی که رو به بلوغ است بايد اين طلسم را بشکند و خود را از شر اين بت برهاند و وحدت و يگانگی جميع روابط انسانی را قبول کند و يکباره دستگاهی را به راه اندازد که اين اصل اصيل وحدت را در آن تجسم بخشد.

( حضرت شوقی افندی، نظم جهانی بهائی (ترجمه) )

اگر به ديدۀ امانت و وفا بنگريم به يقين ملاحظه می‌کنيم امر حضرت بهاءالله که مقصد اقصايش اتحاد صوری و معنوی اقوام و ملل عالم است، آغاز دوران بلوغ نوع بشر محسوب می‌گردد...پيدايش يک جامعۀ جهانی و اعتقاد وجدانی به يک وطن بودن عالم و تأسيس مدنيت و فرهنگ جهانی... هر چند از لحاظ اجتماعی بالاترين حد پيشرفت در سازمان يافتن جامعۀ بشری محسوب می‌شود امّا يقيناً ترقی بشر از لحاظ انفرادی بر اثر تحقق آن جامعۀ جهانی متوقف نخواهد شد و الی غير النهايه به پيشرفت و تقدم ادامه خواهد داد.

( حضرت شوقی افندی، نظم جهانی بهائی (ترجمه) )

علم به منزلۀ جناح است از برای وجود و مرقات است از برای صعود. تحصيلش بر کل لازم ولکن علومی که اهل ارض از آن منتفع شوند نه علومی که به حرف ابتداء شود و به حرف منتهی گردد. صاحبان علوم و صنائع را حق عظيم است بر اهل عالم ... فی الحقيقه کنز حقيقی از برای انسان علم اوست و اوست علت عزت و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط. کذلک نطق لسان العظمة فی هذا السجن العظيم. (زبان عظمت چنین سخن گفت در این زندان عظیم.)

( حضرت بهاءالله، مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، لوح تجلیات )

ترقی عالم انسانی به دانائی است و تدنی عالم بشری به نادانی. نوع بشر چون دانایی افزاید، رحمانی گردد و چون دانش ‌آموزد ربانی شود.

( منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ۲ )

مدنيت ماديه مانند زجاج است و مدنيت الهيه مانند سراج. زجاج بی‌ سراج تاريک است. مدنيت ماديه مانند جسم است ولو در نهايت طراوت و لطافت و جمال باشد مرده است. مدنيت الهيه مانند روح است. اين جسم به اين روح زنده است و الا جيفه گردد. پس معلوم شد عالم انسانی محتاج به نفثات روح‌القدس است بدون اين روح، عالم انسانی مرده است و بدون اين نور عالم انسانی ظلمت اندر ظلمت است.

( منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ۱ )

پروردگار چشم عنايت فرموده که در آفاق بنگريم و آنچه وسيلۀ تمدن و انسانيت است به آن تشبث نمائيم و گوش احسان شده تا کلمات حکميۀ عقلا و دانايان را استماع نموده و پند گرفته کمر همت به اجرای مقتضيات آن بربنديم. حواس و قوای باطنيه عطا گشته که در امور خيريۀ جمعيت بشريت صرف نمائيم و به عقل دوربين بين اجناس و انواع موجودات ممتاز شده دائماً مستمرّاً در امور کليه و جزئيه و مهمه و عاديه مشغول گرديم تا جميع در حصن حصين دانائی محفوظ و مصون باشيم.

( حضرت عبدالبهاء، رسالۀ‌ مدنیه )

در ترقیات عصریه بکوشید و در مدنیت مقدسه جهد بلیغ و سعی شدید نمایید.

(مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ۴)

در نهايت تأکيد، رجا از احبای الهی می‌نمايم که به قدر امکان بکوشند و در توسيع دائرۀ تعليم آن‌چه بيشتر کوشند خوش‌تر و شيرين‌تر گردد. حتی احبای الهی چه صغير و چه کبير و چه ذکور و چه اناث هر يک به قدر امکان در تحصيل علوم و معارف و فنون متعارف چه روحانی، چه امکانی بکوشند.

(مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ۱)

سالکین سبیل ایمان و طالبین کؤوس ایقان باید نفوس خود را از جمیع شئونات عرضیه پاک و مقدس نمایند یعنی گوش را از استماع اقوال و قلب را از ظنونات متعلقه به سبحات جلال و روح را از تعلق به اسباب ظاهره و چشم را از ملاحظهٔ کلمات فانیه. و متوکلین علی‌الله و متوسلین‌الیه سالک شوند تا آن‌ که قابل تجلیات اشراقاتِ شموسِ علم و عرفان الهی و محل ظهورات فیوضات غیب نامتناهی گردند. زیرا اگر عبد بخواهد اقوال و اعمال و افعال عباد را از عالِم و جاهل میزان معرفت حق و اولیای او قرار دهد، هرگز به رضوان معرفت رب‌العزة داخل نشود و به عیون علم و حکمت سلطان احدیت فائز نگردد و هرگز به سرمنزل بقا نرسد و از جام قرب و رضا مرزوق نگردد.

( حضرت بهاءاللّه، کتاب ایقان )

و كفايت اللّه را موهوم تصور ننموده كه آن ايمان تو است در هر ظهورى به مظهر آن ظهور و آن ايمان تو را كفايت‏ می‌كند از كلّ ما على الارض وكلّ ما على الأرض تو را كفايت نمی‌كند از ايمان. اگر مؤمن نباشى، شجرۀ حقيقت امر باِفناء تو می‌كند و اگر مؤمن باشى كفايت می‌كند تو را از كلّ ما على الارض اگر چه مالك شیء نباشی...

( منتخباتی از آثار حضرت باب )

اسّ اساس دیانت خلوص است. یعنی شخص متدین باید که از جمیع اغراض شخصیهٴ خود گذشته، بأیّ وجه کان در خیریّت جمهور بکوشد و ممکن نیست که نفوس از منافع ذاتیهٴ خود چشم پوشند و خیر خود را فدای خیر عموم نمایند، الّا به تدین حقیقی. چه که در طینت انسانیه محبت ذاتیه خود مخمر و ممکن نیست بدون امیدواری اجر جزیل و ثواب جمیل از فواید موقتهٴ جسمانیۀ خود بگذرد و لکن شخص موقن بالله و مؤمن به آیات او چون موعود و متیقّن مثوبات کلیهٴ اخرویّه است و جمیع نعم دنیویه در مقابل عزت و سعادت درجات اخرویّه کأن لم یکن انگاشته گردد، لهذا راحت و منافع خود را ابتغآءً لوجه الله ترک نموده در نفع عموم دل و جان را رایگان مبذول دارد و من النّاس من یشری نفسه ابتغآء مرضاة الله.(برخی انسان‌ها به خاطر رضای الهی از جان خود نیز می‌گذرند.)

( حضرت عبدالبهاء، رسالۀ‌ مدنیه )

چون نظر دقیق نمائید، مشهود و معلوم گردد که علت عظمای جور و فتور و عدم عدل و حقانیت و انتظام امور از قلّت تدین حقیقی و عدم معارف جمهور است. مثلاً اگر اهالی متدین و در قرائت و کتابت ماهر و متفنن باشند، اگر مشکلی رخ نماید اوّلاً به حکومت محلیه شکایت نمایند. اگر امری مغایر عدل و انصاف بینند و روش و حرکت حکومت را منافی رضای باری و مغایر معدلت شهریاری مشاهده کنند، داوری خود را به مجالس عالیه رسانند و انحراف حکومت محلیه را از مسلک مستقیم شرع مبین بیان کنند و بعد مجالس عالیه صورت استنطاق را از محل معلوم بطلبند. البته آن شخص مشمول الطاف عدل و داد گردد و لکن حال اکثر اهالی از قلّت معارف، زبان و بیانی که تفهیم مقاصد خویش نمایند، ندارند.

( حضرت عبدالبهاء، رسالۀ‌ مدنیه )

اگر مسئله‌ئی از طور عقل کلی الهی خارج، چگونه انسان قناعت کند؟ آن را اعتقاد عاميانه بايد گفت.

( خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۱ )

چه چیز است که انسان را در بین مخلوقات ممتاز و متمایز می‌نماید؟ آیا قوۀ عقل و هوش نیست؟(ترجمه)

( حضرت عبدالبهاء، خطابه در تاریخ ۱۲ نوامبر ۱۹۱۱ در پاریس، ترجمه از کتاب Paris Talks )

کم من طفل صغير و هو بالغ رشيد و کم من کهلٍ جاهل و سفيه فالرّشد و البلوغ بالعقل و النّهی و ليس بالسّنّ. (ای بسا کودکی خردسال که بالغ و بزرگسال باشد و چه بسا کهنسالی که نادان و جاهل است، زیرا رشد و بلوغ به عقل و خرد است و نه به سن و سال.)

( منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ۱ )

لهذا انسان تصور حقيقت الوهيت نتواند. ولی به قواعد عقليه و نظريه و منطقيه و طلوعات فکريه و انکشافات وجدانيه معتقد به حضرت الوهيت می‌گردد و کشف فيوضات الهيه می‌نمايد و يقين می‌کند که هر چند حقيقت الوهيت غيرمرئيه است و وجود الوهيت غير محسوس، ولی ادلۀ قاطعۀ الهيه حکم به وجود آن حقيقت غير مرئيه می‌نمايد ولی آن حقيقت کما هی، هی مجهول‌النعت است. مثلاً مادۀ اثيريه موجود ولی حقيقتش مجهول و به آثارش محتوم. حرارت و ضياء و کهربا تموجات اوست. از اين تموجات وجود، مادۀ اثيريه اثبات می‌گردد. ما چون در فيوضات الهيه نظر کنيم متيقن به وجود الوهيت گرديم.

( مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ۳ )

نورانیت امکان به دیانت است و ترقی و فوز و سعادت خلق، در متابعت احکام کتب مقدسهٴ الهیه. فی‌الجمله ملاحظه شود مشهود گردد که در عالم وجود ظاهراً و باطناً اعظم اساسِ متینِ رصین و اکبر بنیانِ قویمِ رزین که محیط بر آفرینش و کافل کمالات معنویه و صوریه و ضابط سعادت و مدنیت هیئت عمومیهٔ بشریه است، دیانت است.

( حضرت عبدالبهاء، رسالۀ‌ مدنیه )

علم اول تجلی الهی بر انسان است. جمیع کائنات از استعداد بالقوه برای کمال مادی برخوردارند. اما قوۀ کاوش فکری و تحصیل علم، فضیلتی برتر است که تنها انسان به آن مخصص است. سایر کائنات و موجودات از چنین استعداد و مقامی محروم. خداوند این عشق به حقیقت را در انسان به ودیعه گذارده است.(ترجمه)

( حضرت عبدالبهاء، خطابه در ۲۳ آوریل ۱۹۱۲ در واشنگتن دی سی، ترجمه از The Promulgation of Universal Peace )

دين انسان را بالی است و علم بال ديگر. انسان به دو بال پرواز می‌کند، به بال واحد پرواز نتواند.

( خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۱ )

انسان به عقل و علم ممتاز از حيوان است. انسان به علم کاشف اسرار کائنات است. انسان به علم مطلع بر اسرار قرون ماضيه گردد. انسان به علم کشف اسرار قرون آتيه کند. انسان به علم کشف اسرار مکنون کمون ارض نمايد. انسان به علم کاشف حرکات اجسام عظيمۀ آسمان گردد. علم سبب عزت ابديۀ انسان است. علم سبب شرف عالم انسانی است. علم سبب حسن صيت و شهرت انسان است. علم کشف اسرار کتب آسمانی کند. علم اسرار حقيقت آشکار نمايد. علم خدمت به عالم حقيقت کند. علم اديان سابقه را از تقاليد نجات دهد. علم کشف حقيقت اديان الهی کند.

( خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۲ )

دين‌اللّه مروج حقيقت و مؤسس علم و معرفت و مشوق بر دانائی و ممدّن نوع انسانی و کاشف اسرار کائنات و منوّر آفاق است. با وجود اين چگونه معارضه به علم نمايد؟ استغفراللّه بلکه در نزد خدا علم افضل منقبت انسان و اشرف کمالات بشر است. معارضه به علم جهل است و کار علوم و فنون انسان نيست بلکه حيوان بی‌شعور . زيرا علم نور است. حيات است سعادت است. کمال است. جمال است و سبب قربيّت درگاه احديّت است. شرف و منقبت عالم انسانی است و اعظم موهبت الهی. علم عين هدايت است و جهل حقيقت ضلالت.

(حضرت عبدالبهاء، مفاوضات)

اگر مسئله‌ئی از مسائل دين به حقيقت مطابق عقل و علم نباشد، آن وهم است. زيرا ضدِ علم، جهل است. اگر دين، ضدِ علم باشد، جهل است.

( خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۱ )

علم عزت ابدی است. علم حيات سرمدی است. ملاحظه کنيد حيات مشاهير علما را که هر چند جسم متلاشی شد ولی علمشان باقی است. سلطنت ملوک عالم موقّتی است ولی سلطنت شخص عالم، ابدی است و صيت شهرتش سرمدی. انسان دانا به قوّۀ علم، شهير آفاق شود و کاشف اسرار کائنات گردد. شخص ذليل به علم عزيز شود، شخص گمنام نامدار گردد و مانند شمع روشن ما بين ملل درخشنده شود. زيرا علم انوار است و شخص عالم مثل قنديل درخشنده و تابان. جميع خلق ميّت‌اند و علماء زنده، جميع خلق گمنام‌اند و علماء نامدار. مشاهير ِعلماء سَلَف را ملاحظه کنيد که ستارۀ عزّتشان از افق ابدی درخشنده است و تا ابدالاباد باقی و بر قرار.

( خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۲ )

یادداشت: