«قل انّ الطّبيعةَ بکينونتها مظهر اسمی المبتعث و المکوّن.» (مضمون به فارسی: بگو طبیعت در اصل و حقیقت خود، جلوه ای از اسم من یعنی بوجود آورنده و مبعوث کننده است.) - حضرت بهاءالله

طبیعت 

گزیده‌ای از آثار

گزیده‌ای از آثار بهائی در ارتباط با موضوع طبیعت

قل انّ الطّبيعةَ بکينونتها مظهر اسمی المبتعث و المکوّن و قد تختلف ظهوراتها بسبب من الاسباب و فی اختلافها لآيات للمُتفرّسين و هی الارادة و ظهورها فی رتبة الإمکان بنفس الامکان و انّها لتقدير من مقدّر عليم. (بگو طبیعت در اصل و حقیقت خود، جلوه‌ای از اسم من یعنی بوجود‌آورنده و مبعوث‌کننده است و با تغییر اسباب و علت‌ها، ظهورات او نیز تغییر می‌کند و در این اختلاف و گوناگونی، نشانه‌هایی برای جویندگان وجود دارد. طبیعت ارادۀ پرودگار است. جلوه و ظهور او در عالم امکان و به نفس امکان و تقدیری از جانب خداوند مقدر و داناست.)

( حضرت بهاءالله، مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، لوح حکمت )

لا ارى من شىء الّا وقد يعرّفنى و يذکّرنى بآياتک و ظهوراتک و شئوناتک و‌ عزّتک کلّما يتوجّه طِرفُ طَرفى الی سمآئک يذکرّنى بعلّوک و ارتفاعک و سموّک و استعلآئک و کلّما التفت الی الارض انّها تعرّفنى ظهورات قدرتک و بروزات نعمتک و کلّما انظر البحر يکلّمنى فى عظمتک و اقتدارک و سلطنتک و کبريآئک و لمّا اتوجّه الی الجبال ترينى الوية نصرک و اعلام عزّک و عزّتک. (هیچ نمی‌بینم مگر آن چه آیات و ظهورات و شئونات تو را به من شناسانده و به یاد من می‌آورد. به بزرگی‌ات سوگند که هر هنگام به آسمان تو رو می‌کنم بلندی و علو و سمو و برتری تو را به خاطر من می‌آورد و چون به زمین توجه می‌کنم، ظهورات قدرت و بروزات نعمت تو را به من نشان می‌دهد و چون به دریا می‌نگرم از عظمت و اقتدار و بزرگی و پادشاهی تو با من سخن می‌گوید و زمانی که به کوه‌ها روی می‌کنم پرچم‌های نصرت و عزت و بزرگواری تو را به من نشان می‌دهند.)

( حضرت بهاءالله، آثار قلم اعلی، جلد ۲ )

فامعنی النّظر فی الحقائق الکونيّة و سرّ حکمتها و رموزها و روابطها وضوابطها فالکون مرتبطة من جميع الجهات ربطاً قويّاً. (پس در حقایق و اسرار و رموز و روابط و ضوابط عالم آفرینش به دقت نگاه کن چرا که تمام اجزای عالم آفرینش از جمیع جهات به طور کامل و در نهایت قوت با یکدیگر مرتبطند.)

( مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ۱ )

چون در وجود کائنات وحدت است ديگر معلوم است که در عالم انسان چه وحدتی است. اين مبرهن است که وحدت اندر وحدت است. مبدأ و منتهای وجود وحدت است. با وجود اين وحدت عالم انسانی و جميع کائنات، آيا جائز است که در عالم انسانی نزاع و جدال باشد با وجود آنکه اشرف کائنات است؟ زيرا کمالات جمادی، جسم دارد.کمالات نباتی، قوۀ ناميه دارد و کمالات حيوانی، قوای حساسه دارد و کمالات انسانی دارد که عقل سليم است. با وجود اين وحدت عظيمه، آيا جائز است که نزاع و جدال کند؟ آيا جائز است که حرب و قتال نمايد؟ جميع کائنات با يکديگر در صلح‌اند. جميع عناصر با يکديگر در صلح‌اند. انسان که اشرف کائنات است، آيا جائز است که نزاع و جدال نمايد؟

( خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۲ )

انسان بصير هر هنگام بر ارض مشی می‌نمايد خود را خجل مشاهده می‌کند چه که به يقين مبين می‌داند که علت نعمت و ثروت و عزت و علو و سمو و اقتدار او باذن‌اللّه ارضی است که تحت جميع اَقدام عالم است و نفسی که به اين مقام آگاه شد، البته از نخوت و کبر و غرور مقدس و مبراست.

( حضرت بهاءالله، لوح ابن ذئب )

فبأيّ شیءٍ تفتخرون بين العباد و تکوننّ من المفتخرين ايکون افتخارکم بأن تأکلوا و تشربوا و تجتمعوا الزّخارف فی خزائنکم او التزيّن باحجار الحمر و الصّفر و لؤلؤ بيض ثمين و لو کان الافتخار بهذه الاشياء الفانية فينبغی للتّراب بان يفتخر عليکم لانّه يبذل و ينفق عليکم کلّ ذلک من مقدّر قدير و قدّر اللّه کلّ ذلک فی بطنه و يخرج لکم من فضله اذاً فانظروا فی شأنکم و ما تفتخرون به ان انتم من النّاظرين. (پس در میان مردم به چه چیز افتخار می‌کنید؟ آیا افتخار شما به این است که می‌خورید و می‌آشامید و در خزائن خود ثروت می‌اندوزید یا اینکه خود را با سنگ‌های سرخ و زرد و مروارید‌های سفید گرانبها زینت می‌دهید؟ اگر افتخار به این چیزهاست که این حق خاک است که بر شما فخر بفروشد زیرا اوست که همۀ این‌ها را بر شما می‌بخشد و ارزان می‌دارد. حال اگر از ناظرین هستید پس بنگرید در شأن خود و آنچه بدان افتخار می‌کنید.)

( حضرت بهاءالله، الواح نازله خطاب به ملوك و روسای ارض )

رگ جهان در دست پزشک دانا است. درد را می‌بيند و به دانائی درمان می‌کند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان ديگر. امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد.

( حضرت بهاءالله، دریای دانش )

يا اصحاب المجلس فی هناک و ديار اخری تدبّروا و تکلّموا فيما يصلح به العالم و حاله لو انتم من المتوسّمين فانظروا العالم کهيکل انسان انّه خلق صحيحاً کاملاً فاعترته الامراض بالاسباب المختلفة المتغايرة و ما طابت نفسه فی يوم بل اشتدّ مرضه بما وقع تحت تصرّف اطبّآء غير حاذقة الّذين رکبوا مطيّة الهوی و کانوا من الهآئمين و ان طاب عضو من اعضائه فی عصر من الاعصار بطبيب حاذق بقيت اعضآء اخری فيما کان کذلک ينبّئکم العليم الخبير. (ای نمایندگان مجلس در آن سرزمین و در ممالک دیگر، اگر اهل دقت‌نظر و در صدد شناخت حقیقت هستید در آن‌چه که باعث اصلاح عالم و اوضاع آن است اندیشه و گفتگو کنید. عالم را مانند هیکل انسان بدانید که گرچه صحیح و در کمال اتقان خلق شده اما به اسباب مختلف و متغایر به امراض گوناگون گرفتار آمده است و نه تنها تا کنون بهبودی نیافته بلکه بیماریش شدت گرفته. چرا که زیر دست پزشکان غیرماهر قرار داشته است. پزشکانی که بر مرکب هوی و هوس سوار و سرگردانند و اگر هم عضوی از اعضای آن در زمانی و به دست طبیبی دانا درمان پذیرفته، سایر اعضا در همان حالت بیماری مانده‌اند. دانای با خبر شما را اینچنین آگاه می‌سازد.)

( حضرت بهاءالله، الواح نازله خطاب به ملوك و روسای ارض )

هرچند فرد آدمی پس از وصول بدین ذروۀ کمال می‌تواند بل باید همچنان به پیشرفت در مراحل ترقی و تعالی نامحدود خویش ادامه دهد... باید همان تغییر باطنی ... در تکامل سازمان جامعۀ انسانی نیز ملحوظ افتد. این مرحله بایستی دیر یا زود در زندگی جمعی نوع بشر پدید آید و در روابط جهانی، اشراقی شگفت‌انگیز نماید و تمامی نوع بشر را از چنان قابلیتی در کسب خوشبختی بهره ور سازد که طی قرون آینده، محرک اصلی آدمی در نیل به سرنوشت والای خویش باشد.

( حضرت شوقی افندی، جلوۀ مدنیت جهانی (ترجمه) )

نمی‌توانیم قلب انسان را از محیط اطراف او جدا سازیم و بگوییم که هر زمان یکی از آنها اصلاح گردد همه چیز اصلاح خواهد شد. انسان در رابطه‌ای ارگانیک با عالم است. حیات باطنی‌اش بر محیط او تأثیر می‌گذارد و خود فی نفسه عمیقاً متأثر از آن است. هر یک از آن‌ها بر دیگری تأثیر می‌گذارد و هر تغییر دائمی در حیات انسان نتیجۀ این تأثیر و تأثر متقابل است.(ترجمه)

(مکتوبی از طرف حضرت شوقی افندی به یکی از افراد بهائی در تاریخ ۱۷ فوریه ۱۹۳۳ )

یادداشت: