هواللّه

جناب حاجی میرزا حسن علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای ثابت بر پیمان و مرد میدان مکاتیب متعدّدۀ آن جناب واصل و بر کیفیّت اطّلاع حاصل گشت حمد کن خدا را که مؤیّد و موفّق بنشر میثاق شدی و بعد از صعود نیّر آفاق وفا بآستان مقدّس نمودی از راحت و آسایش گذشتی و از آلایش این جهان فانی دیده بستی و تحمّل هر مشقّتی در سبیل الهی نمودی الحقّ در خدمت قصور ننمودی و در عبودیّت درگاه احدیّت فتور نکردی جان‌فشانی نمودی و متاعب و مشقّات را در سبیل الهی کامرانی دانستی این موهبت ربّ احدیّتست قدر آن را بدان و بشکرانه زبان بگشا

ای پروردگار ستایش ترا که این بندۀ ضعیف را مورد چنین فضل عظیم نمودی و این ذرّۀ فانیه را بخدمت عتبۀ مقدّسه موفّق فرمودی ای پروردگار قوّت و توانائی بخش و قدرت و دانائی عطا فرما تا چنانکه باید و شاید هیکل وجود را بخلعت خدمتت بیارایم

ای آوارۀ آن یار مهربان قلب را متوجّه ملکوت ابهی کن و گوش را بجهان الهی و عوالم غیب ربّانی متوجّه نما ملاحظه کن که بشارات و اشارات و آهنگ جهان پنهان بگوش جان میرسد این آواز در نهایت روحانیّت و انشراح بجان و وجدان میرسد در حالت توجّه بملکوت ابهی و فراغت قلب واضح و مشهود شود الآن آن نغمه در نهایت لطافت بسمع عبدالبهآء متواصل نمیدانم چگونه وصف نمایم که در چه حالتی و چه هیجانی هستم بقسمی که تکلّم نتوانم ولی از شدّت حبّ بآن جناب من‌دون اختیار بانشاء این نامه پرداختم باری مدد از آن مبدأ مقدّس بطلبید و شب و روز توجّه و تبتّل و تضرّع فرمائید تا اشراق انوار از تجلّی آن حالت بر آفاق تابد ای ثابت بر پیمان مطمئن باش بعون و صون جمال قدم اگر جمیع من علی الأرض جمع گردند و احزاب از جمیع جهات هجوم آورند عاقبت مذموم و مدحور و مأیوس و مقهور در چاه ذلّ و خذلان افتند تا چه رسد باین هزلۀ رذلۀ خذله چه که جز همز و غمز ندانند و غیر از طعن و لعن هنری ندارند

در خصوص عقائد اوّلیّۀ آن شخص نسبت باین عبد بخطّ خودش و گفتگویش در مجلس که اگر تکذیب کنم مرا کذّاب بخوانید و سواد مکتوبش که تبرّی از ناقضین جسته این را در مجلس عموم تفصیلاً بیان نموده ترجمه گشته طبع و انتشار دادن بسیار موافق و مطابق و همچنین اعلان بجهت درس تبلیغ عین صواب

در خصوص ترجمان مرقوم شده میرزا رفیع را اگر ممکن بخواهید و جناب آقا میرزا ابوالفضل با خواجه انطون عازم پاریس شدند که چندی در آنجا مشغول گشته عازم آن صفحات خواهند شد انطون نیز معاونت خواهد کرد و از این گذشته ترجمانی دیگر انشآءاللّه تا یک ماه بعد ارسال میشود که درست بکار بخورد و با او نوشته‌جاتی نیز از آثار مبارک ارسال خواهد گشت از این عبارت آن جناب که مرقوم نموده‌اید فانی چشم از عالم پوشیده با کمال استقامت مقابل جمیع ملل ببرکت نَفَس رحمانی بدون ادنی اعتنائی بتمام عزّت راه میروم از این عبارت نهایت روح و ریحان حاصل شد که الحمد للّه جمال مبارک بندگانی دارند که در مقابل من علی الأرض قیام مینمایند و رسالۀ ایقان ترجمه شده نزدیک باتمامست انشآءاللّه ارسال میشود تا طبع و نشر گردد

از جمله اخبارات بظهور مبارک در کتاب دانیال در اصحاح ثانی عشر در آیۀ یازدهم و من وقت ازالة المحرقة الدّائمة و اقامة رجس المخرّب الف و مئتان و تسعون یوماً طوبی لمن ینتظر و یبلغ الی الألف و الثّلاث مئة و الخمسة و الثّلاثین یوماً امّا انت فاذهب الی النّهایة فتستریح و تقوم لقرعتک فی نهایة الأیّام محرقه محلّ آتشی بود در قدس بموجب شریعت توریة قربان را بر او میسوزانیدند میفرماید از ازالۀ آن محرقه یعنی نسخ شریعت تا هزار و دویست و نود روز وعده داده و این بحساب بعثت حضرت رسول است که ده سال با هجری تفاوت دارد و این حساب در سنۀ هزار و دویست و هشتاد واقع میشود که سنۀ ثمانین است و ورود جمال قدم بارض سرّ و اعلان امر مبارک واضحاً مشهوداً

و در اخبار از حضرت رسول در کتاب مکاشفات یوحنّا در باب دوازدهم در آیۀ اوّل میفرماید و ظهرت آیة عظیمة فی السّمآء امرأة متسربلة بالشّمس و القمر تحت رجلیها و علی رأسها اکلیل من اثنی عشر کوکباً این امرأة در اصطلاح یوحنّا بمعنی شریعت اللّه است و در بعضی مواقع شریعت اللّه را بمدینۀ مقدّسۀ اورشلیم تعبیر مینماید میفرماید متسربلة بالشّمس آفتاب علامت دولت ایرانست و قمر علامت دولت عثمانیان یعنی آن شریعت اللّهی که دو دولت شمس و قمر در ظلّ او هستند بعد میفرماید و علی رأسها اکلیل من اثنی عشر کوکباً تاجی از دوازده ستاره که ائمّۀ اطهارند و در آیۀ ششم میفرماید و المرأة هربت الی البرّیّة یعنی شریعت اللّه ببادیۀ عرب رفت حیث لها موضع معدّ من اللّه محلّی خدا از برای او مهیّا کرده است در آنجا لکی یعولها تا آنکه خدا از او نگهداری کند و در آنجا باقی الف و مائتین و ستّین یوماً در هزار و دویست و شصت روز و هر روز عبارت از یک سنه است و از عبارت رأیت سمآءً جدیدة و ارضاً جدیدة لأنّ السّمآء الأولی و الأرض الأولی مضتا و البحر لا یوجد فیما بعد و انا یوحنّا رأیت المدینة المقدّسة اورشلیم الجدیدة نازلة من السّمآء من عند اللّه مهیّأة کعروس مزیّنة لرجلها که مقصود از اورشلیم الجدیدة و الامرأة المتسربلة شریعت اللّه جدیده است واضح گردد و اخبار ظهور جمال مبارک در آخر اصحاح مذکور یعنی بیست و یکم از مکاشفات یوحنّا ملاحظه نما ثمّ رأیت سمآءً جدیدة و ارضاً جدیدة لأنّ السّمآء الأولی و الأرض الأولی مضتا و البحر لا یوجد فیما بعد و انا یوحنّا رأیت المدینة المقدّسة اورشلیم الجدیدة نازلة من السّمآء من عند اللّه مهیّأة کعروس و سمعت صوتاً عظیماً من السّمآء قائلاً هو ذا مسکن اللّه مع النّاس و هو سیسکن معهم و هم یکونون له شعباً و اللّه نفسه یکون معهم الهاً لهم

و در اخبار از حضرت رسول در اصحاح تاسع عشر ١٩ از مکاشات یوحنّا میفرماید ثمّ رأیت السّمآء مفتوحة و اذا فرس ابیض و الجالس علیه یدعی امیناً و صادقاً (الصّادق الأمین اسم و لقب آن حضرت است) و بالعدل یحکم و یحارب و هو متسربل بثوب مغموس بالدّم و یدعی اسمه کلمة اللّه و الأجناد الّذین فی السّمآء کانوا یتّبعونه علی خیل بیض لابسین بزّاً ابیض نقیّا فمن فمه یخرج سیف ماض لکی یضرب به الأمم و هو سیرعاهم بعصا من حدید و هو یدوس معصرة خمر سخط و غضب اللّه القادر علی کلّ شیء و له علی ثوبه و علی فخذه اسم مکتوب ملک الملوک و ربّ الأرباب

در کتاب ایّوب فصل نوزدهم آیۀ بیست و پنجم و بیست و ششم و بیست و هفتم که آن شخص استدلال بتناسخ کرده است چه ‌قدر منافی حقیقت است و واضح است چرا میفرماید من میدانم که ولیّ من زنده است و در ایّام آخر بر زمین خواهد برخاست این عبارت از بعث روحانیست زیرا میفرماید بعد از آن گاه این پوست من تلف شود بدون جسدم نیز خدا را خواهم دید میفرماید بدون جسد خواهم دید این مشاهدۀ روحانیست و این بیان را جمال مبارک در رسالۀ ایقان فرموده‌اند که مراد عود و رجوع صفاتست و تشبیه میفرماید که این گلی که در این بهار شکفته چون نظر بلطافت و رائحه و لون کنی بعینه گل پارسال را ماند چنانچه گفته میشود بهار آمد و باز گل آمد نه مقصود حقیقت مرکّبۀ آنست

و امّا قضیّۀ شاخۀ نابت از یسّه در فصل یازدهم آیۀ اوّل از کتاب اشعیا میفرماید از دوحۀ یسّه بیرون آمده شاخه‌ئی از ریشه‌هایش خواهد شکفت حضرت مسیح از طرف مادر از دوحۀ یسّه پسر یعقوب نبودند بلکه مریم از سلالۀ هارون بود و هارون از نسل لاوی و میفرماید روح خداوند بر آن غصن قرار خواهد گرفت یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند تفسیر کرده و میفرماید او بدیدۀ خود حکم و داوری خواهد نمود نه بمسموعات و بجهت مظلومان زمین براستی حکم خواهد کرد و جهان را بعصای دهان خود زده اشرار را بنفخۀ لبهای خود خواهد کشت یعنی ببیان حکم خواهد نمود امانت و عدالت از خصائص اوست و در ایّام او وحوش و طیور و درنده جمیع با هم مأنوس خواهند شد یعنی اقوام مختلفۀ متنوّعۀ متجادلۀ متعارضۀ متباغضه با هم معاشرت و سلوک خواهند نمود یسّه بمعنی اجر و مزد است و دوحۀ ربّانیّه بجهت ربّانیان اجر جزیلست و فضل عظیم و از آن جمله در آخر میفرماید که قوم اسرائیل را از آشور و مصر و فتروس و حبش و عیلام و شنعار و حماة و از جزیره‌های دریا در ارض مقدّس جمع خواهد نمود یعنی آوارگان اسرائیل را جمع خواهد کرد و پراکندگان اولاد یعقوب را از چهار طرف جهان فراهم خواهد آورد و این وقوعات بعد از حضرت مسیح نشده است ولی در این ایّام آوارگان اسرائیل در اجتماعند

و امّا آیۀ چهاردهم از فصل ثالث یوئیل تا آیۀ هفدهم اخبار بظهور جمال مبارکست و تفسیر آفتاب و ماه تاریک میشوند و ستاره‌ها از نور بازمیمانند و زمین متزلزل میشود معانی این آیات در کتاب ایقان موجود ملاحظه کنید میفرماید پس خواهید دانست که من یهوه خدای شما در کوه مقدّس خویش صهیون ساکن میباشم

و امّا بشارات ظهور نقطۀ اولی و بشارات اشراق شمس ابهی در کتب مقدّسه جناب آقا میرزا ابوالفضل جمع کرده‌اند عبدالبهآء این قدر صدمات و بلا دارد که فرصت دقیقه‌ئی آرام ندارد تا بتألیف کتب و رسائل پردازد

ای ثابت بر پیمان نمیدانید که چه خبر است واللّه الّذی لا اله الّا هو که اگر جبال راسیات تحمّل این مشقّات را تواند

و امّا مسئلۀ حضرت آدم و شجره مراد نچنانست که عوام میفهمند مقصد از شجره مقام ظهور بلوغ هیکل امر الهیست بأعلی المقامات و آن مشروط بیوم موعود و قبل از یوم موعود ظهور بلوغ و رشد ممکن نه حضرت آدم خواست که شریعت اللّه بنهایت درجۀ بلوغ رسد ممکن نشد زیرا بلوغ و رشد امر اللّه منوط و مشروط بیوم موعود مبارک بود مثلاً طفل در سنّ شیرخواری ممکن نه که کمالات انسانی بتمامها در او ظاهر شود و از اطعمۀ لذیذه تناول نماید بلکه باید بشیر اکتفا کند تا بسنّ رشد رسد و کمالات عالم انسانی در او ظاهر و لائح گردد والّا نه اینست که حضرت آدم عصیان نمود و خطا کرد این عصیان عبارت از حسنات الأبرار سیّئات المقرّبین است نه خطا و عصیانی که عوام میفهمند و حضرت اعلی نیز یک معنی نزدیک باین معنی بیان فرموده‌اند و مراد از حوّا حقیقت نفس آدم است این بیان مختصر است مفصّل ابداً فرصت ندارم و باقی جواب مسائل شما انشآءاللّه در پوستۀ آتیه

الهی الهی ایّد عبدک هذا علی اعلآء کلمتک و ترویج دینک و نشر نفحاتک و قوّ ظهره و اشدد عضده و اجعله سراجاً یتلألأ بنور الانقطاع و شجرة نامیة بفیض الألطاف و انصره علی الّذین نقضوا العهد و المیثاق و اجعله منادیاً باسمک فی کلّ الجهات انّک انت الکریم الرّحیم الرّحمن

از جمله اخبارات از حضرت رسول در انجیل یوحنّا در فصل اوّل در آیۀ بیست و پنجم فما بالک تعمّد ان کنت لست المسیح و لا ایلیا و لا النّبیّ یعنی مقصود تو چیست اگر مسیح نیستی و ایلیا نیستی و آن نبیّ معهود نیستی الف و لام عهد است یعنی آن پیغمبر معهود از این واضح میشود که منتظر سه شخص بودند یکی مسیح و دیگری ایلیا و دیگری نبیّ معهودی

و در فصل سابع از یوحنّا آیۀ چهلم فکثیرون من الجمع لمّا سمعوا هذا الکلام قالوا هذا بالحقیقة هو النّبیّ (٤١) آخرون قالوا هذا هو المسیح میفرماید بعضی از حضرات یهود که وعظ آن حضرت را شنیدند بدو فرقه شدند فرقه‌ئی گفتند فی‌الحقیقه این شخص آن نبیّ معهود است فرقۀ دیگر گفتند مسیح موعود است و البهآء علیک ع ع

این سند از کتابخانهٔ مراجع بهائی دانلود شده است. شما مجاز هستید از متن آن با توجّه به مقرّرات مندرج در سایت www.bahai.org/fa/legal استفاده نمائید.

آخرین ویراستاری: ۳ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۰۰ قبل از ظهر