دیگر الواح و خطابات حضرت عبدالبهاء

هواللّه

ای مشکین الهی صدهزار شکر حضرت احدیّت را که سالها در غربت و کربت و اسارت در سبیل جمال هویّت بسر بردی و چون اندک رخنه‌ئی در قیود وجود یافت بسجن اعظم شتافتی و روی از غیر تافتی و از نار محبّت اللّه گداختی و رضای حقّ خواستی و شمع میثاق شناختی بفضل جمال ابهی همیشه محفل‌آرا باش و سبب الفت قلوب احبّا امّا بشرط آنکه در محافل و مجالس جز ذکر روحبخش جمال قدم روحی لأحبّائه الثّابتین فدا نشود اگر احیاناً ذکر غیر شود مجلس تفریق گردد البتّه بهتر است و آیات و مناجات نطق جمال قدم مداومت گردد و البهآء علیک ع ع

یزد مهدی‌آباد

بواسطۀ رستم کیومرث علیه بهآء اللّه

مؤسّسین مدرسۀ تربیت علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابتان بر پیمان الحمد للّه موفّق بآن شدید که در مهدی‌آباد تأسیس مدرسۀ تربیت نمودید و اطفال را بنهایت همّت و غیرت تربیت مینمائید

ترویج علوم و معارف در این امر بدیع اساس اعظم متین است باید جمیع یاران بذل جهد بلیغ نمایند تا ترویج امر نور مبین گردد و جمیع اطفال بقدر لزوم بهره از علوم و فنون برند حتّی طفل دهقانی نماند که بکلّی از علوم محروم باشد

مبادی علوم فرض است و قرائت و کتابت واجب لهذا تحسین این تأسیس میگردد و تشویق این ترتیب میشود از خدا خواهم که سائر قری نیز تأسّی بشما نماید در هر قریه‌ئی که معدودی از احبّا هستند مکتبی ترتیب شود که نورسیدگان در آن تحصیل قرائت و کتابت و مبادی علوم نمایند

اینست سبب سرور قلب عبدالبهآء اینست سبب روح و ریحان جان عبدالبهآء و علیکم البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

سلخ ربیع‌الثّانی ١٣٣٨

حیفا

عشق‌آباد

جناب حاجی عبدالرّحیم در دارالتّعلیم بهائی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای بندۀ حضرت یزدان در خصوص تربیت صبیان و تعلیم کودکان سؤال نموده بودی اطفالی که در ظلّ سدرۀ مبارکه بعرصۀ وجود قدم نهادند و در مهد هدایت پرورش یافتند و رضیع ثدی عنایت گشتند این اطفال را باید امّهات از بدایت بتربیۀ الهیّه تربیت نمایند یعنی همواره ذکر حقّ کنند و از بزرگواری حقّ سخن رانند و القای خشیة اللّه نمایند و در نهایت لطافت و نظافت و مهربانی طفل را پرورش دهند تا آنکه هر کودکی از بدو حیات نسیم محبّت اللّه را استنشاق نماید و از رائحۀ هدایت اللّه باهتزاز آید این بدایت تأسیس تربیت است و اساس کلّ

و چون طفل بسنّ تمییز رسد آن را در دبستان الهی داخل نمایند که ابتدا در آن ترتیل آیات رحمانی میشود و عقاید دینیّه تعلیم میگردد در این مکتب طفل باید قرائت و کتابت تحصیل کند و همچنین بعضی از مبادی علوم که از برای صبیان ممکن التّحصیل است

یعنی بر این منوال که از بدایت باید معلّم قلم در دست اطفال دهد و آنان را دسته دسته نماید و هر دسته‌ئی را باقتضای استعداد درس و تعلیم دهد آن اطفال در مقرّی صفّ زده و نشسته و قلم در دست گرفته و کاغذ در پیش نهاده معلّم نیز لوحه‌ئی در مقابل معلّق نموده و بقلم خویش حرفی نوشته و اطفال نیز متابعت نموده آنان آن حرف را بنگارند مثلاً معلّم حرف الف مرقوم نماید و بگوید این الف است اطفال نیز مانند او بنگارند و بگویند که این الف است بر این منوال تا نهایت حروف ابجدیّه و چون این حروف را درست بشناسند آن وقت معلّم حروف را ترکیب نماید و همچنین اطفال متابعت نمایند و بر صحیفه بنگارند تا بر این منوال حروف و کلمات را بتمامه بشناسند بعد معلّم جمله بنگارد و اطفال نیز متابعت نمایند و بر ورق خویش بنگارند معلّم معنی آن جمله را باطفال تفهیم نماید

و چون در لسان فارسی مهارت یابند معلّم ابتدا ترجمۀ کلمات مفرده نماید و از تلامیذ معنی آن کلمات را استفسار نماید اگر یکی ادراک نموده آن کلمه را ترجمه تواند معلّم تحسین نماید و اگر کلّ نتوانستند معلّم در زیر آن کلمه ترجمۀ آن را بلسان دیگر بنگارد مثلاً سماء بنویسد و سؤال کند که این کلمه را به پارسی چه گویند اگر طفلی از اطفال بگوید که ترجمۀ این کلمه به پارسی آسمانست معلّم تحسین نماید و تشویق کند و اگر نتوانستند خود معلّم بیان نماید و بنگارد و هم شاگردان بنگارند

بعد معلّم سؤال نماید که این کلمه را به روسی یا فرنساوی یا ترکی چه گویند اگر دانستند بهتر و خوشتر و اگر ندانستند معلّم بگوید ترجمه‌اش بلسان روسی یا فرنساوی چنین است و بر لوحه بنگارد و همچنین اطفال بنگارند چون اطفال در ترجمۀ کلمات مفرده مهارت یابند معلّم کلمات را ترکیب نماید و جمله بر لوحه بنگارد و ترجمۀ آن را از اطفال بطلبد اگر ندانند نفس معلّم ترجمه نماید و بنگارد و اگر السنۀ متعدّده بکار برد البتّه بهتر است

و باین سبب در مدّتی قلیله یعنی سه سال اطفال در السن متعدّده بسبب نگاشتن مهارت تامّه حاصل نمایند و بتوانند عبارتی را از لسانی بلسان دیگر ترجمه نمایند و چون در این مبادی مهارت حاصل کنند بتحصیل مبادی علوم پردازند و چون مبادی علوم را اتمام کنند هر کس بتواند و هوس نماید فنون متعدّده در مکاتب عالیه تحصیل نماید

ولی عموم بتحصیل فنون عالیه و علوم سامیه نتوانند مشغول گردند باید اطفال را بعد بمکتب صنایع فرستاد تا تحصیل صنایع نیز بنمایند و چون در صنعتی از صنایع مهارت حاصل کنند آن وقت ملاحظه نمایند که میل و رغبت طفل در چه چیز است اگر چنانچه بتجارتست بتجارت و اگر بصنعت است بصنعت و اگر بمعارفست بنشر معارف و اگر بسائر وظائف انسانیّه است هر کدام را میل و رغبت و استعداد داشته باشد بآن محوّل نمایند

و امّا اسّ اساس اخلاق الهیّه است و فضائل و خصائل ممدوحۀ انسانیّه این را بیش از همه چیز باید منظور داشت اگر نفسی امّی باشد ولی باخلاق الهیّه متخلّق و بنفس رحمانی زنده آن بی‌سوادی باو ضرری نرساند و این نفس سبب خیر عمومست و اگر چنانچه جمیع فنون را تحصیل نماید و متدیّن نباشد و متخلّق باخلاق الهیّه نگردد و نیّت خالصه نداشته منهمک در شهوات گردد مضرّت محض است ابداً از علوم و معارفش جز اذیّت و رسوائی حاصل نشود

ولی اگر اخلاقش رحمانی و صفاتش نورانی و مسلکش ربّانی و انجذابش سبحانی و علوم سائره را تحصیل نماید آن وقت نور علی نور است ظاهرش روشن باطنش منوّر قلبش سلیم فکرش عظیم ادراکش سریع شأنش جلیل

طوبی لمن فاز بهذا المقام الکریم و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

طهران

بواسطۀ جناب حاجی میرزا عبداللّه

امة‌اللّه خاور والدۀ امة‌اللّه صدیقه ضجیع میرزا یوسفخان علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

یا امة‌اللّه نامه رسید و از پیش طلب غفران شد حال بلسان فارسی تأکید میشود تا بدانی که آن سرگشتۀ سودائی و آشفتۀ شیدائی طیّب و طاهر بخلوتگاه الهی راه یافت و بمشاهدۀ جمال باقی فائز شد مطمئن باش

در خصوص بنات احباب مرقوم نموده بودی که بمدرسۀ ملل سائره میروند فی‌الحقیقه این اطفال هرچند در آن مدارس اندک تعلیمی میگیرند ولکن اخلاق معلّمات را در اطفال تأثیری و از القای شبهات قلوب بنات را تغییر و تبدیلی باید

احبّای الهی مدرسه‌ئی از برای بنات تهیّه و تدارک نمایند که معلّمات بنات را بتربیت الهیّه تربیت نمایند اخلاق ربّانی بیاموزند و اطوار رحمانی تعلیم کنند

طفل مانند نهال تازه است بهر قسم تربیت نمائی نشو و نما نماید اگر به راستی و دوستی و حقّ‌پرستی بپرورانی نهالی مستقیم گردد و در نهایت طراوت و لطافت نشو و نما نماید والّا بسوء تربیت از استقامت بیفتد و اعوجاج حاصل کند و دیگر چاره ندارد

فی‌الحقیقه معلّمات اوروپ تعلیم لسان و خطوط و ترتیب بیوت و طرّازی و خیّاطی مینمایند امّا اخلاق بکلّی تبدیل گردد بقسمی که بنات امّهات را نپسندند و بدخوی و بدرفتار و متکبّر و پرغرور گردند

پس باید چنان تربیت نمود که روز بروز بر خضوع و خشوع بیفزایند و اطاعت و انقیاد به آباء و اجداد کنند و سبب راحت و آسایش کلّ گردند و علیک البهآء الأبهی ع ع

بواسطۀ جناب آقا یوسف متّحده

همدان

دو معلّمۀ مدرسۀ بنات امة‌اللّه منوّر و امة‌اللّه طاوس و مهتمّه امة‌اللّه حنّا علیهنّ بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای اماء رحمن مدرسۀ بنات اهمّ از مدرسۀ ذکور است زیرا دوشیزگان این قرن مجید باید نهایت اطّلاع از علوم و معارف و صنایع و بدایع این قرن عظیم داشته باشند تا بتربیت اطفال پردازند و کودکان خویش را از صغر سنّ تربیت بکمال نمایند

و اگر مادر چنانکه باید و شاید حائز فضائل عالم انسانی باشد اطفال مانند فرشتگان در نهایت کمال و جمال و فضل و آداب پرورش یابند پس این مدرسۀ بنات که در آن سامان تأسیس شده باید مشمول نظر احبّای الهی گردد و مورد اهتمام نفوس رحمانی شود معلّمانی که در این مدرسه هستند اماء مقرّبۀ درگاه احدیّتند زیرا امتثال اوامر مقدّسۀ جمال مبارک نموده‌اند و بتربیت اطفال اناث برخاستند

روزی آید که این دختران مادران گردند و هر یک در نهایت ممنونیّت بدرگاه احدیّت تضرّع و زاری نمایند و این معلّمات را نجاح و فلاح و رستگاری طلبند و علوّ درجات در ملکوت ربّ الآیات خواهند

این مدرسه را مدرسۀ موهبت نام نهید ع ع

۹١

قزوین

بواسطۀ حکیم الهی

همدان

معلّمات مدرسۀ موهبت علیهنّ بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای بنات ملکوت در قرن سابق بنات ایران بکلّی از تعلیم محروم نه مکتبی و نه دبستانی نه معلّمی نه استاذی و نه مربّی مهربانی حال در این قرن عظیم فضل کریم مشمول بنات نیز گردید مکاتب متعدّده در ایران بجهت تعلیم دختران گشوده گشت ولی تربیت مفقود با آنکه تربیت اعظم از تعلیم است زیرا اعظم فضیلت عالم انسانی است

حال در همدان الحمد للّه تأسیس مدرسۀ بنات بهائی گردیده شماها که معلّمید باید بیشتر از تعلیم بتربیت پردازید تا بنات را به عصمت و عفّت و حسن اخلاق و آداب پرورش دهید و تعلیم علوم نمائید

اگر چنین مجری گردد تأییدات ملکوت ابهی در اوج آن دبستان موج زند

امیدم چنین است که موفّق گردید و علیکم البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

هواللّه

امة‌اللّه مس بارنی سؤال از حکمت دفن اموات در تراب نموده بود و نیز گفته بود که اصحاب فنون در اوروپ و امریک بعد تحرّی و بحث طویل و عریض در این خصوص بقواعد عقلیّه فوائد سوختن اموات بآتش ثابت و محقّق گشته پس حکمت شرایع مقدّسه در دفن در تراب چه بوده

این عبد فرصت بیان مفصّل میدانید که ندارد لهذا مختصر مرقوم میگردد و آن اینست که عقول بشریّه هرچند نهایت سعی و کوشش را در کشف طریق صواب در امور کلّیّه نماید و کشف ترتیب مکمّل بکند مانند ایجاد الهی و ترتیب انتقالات سلسلۀ موجودات نتواند زیرا انتقالات و تحلیل و ترکیب و جمع و تفریق عناصر و طبایع و موادّ در یک سلسله‌ئی در نهایت مکمّلیّت و اتقان جاری و واقع بقوانین کلّیّۀ جاریه ملاحظه نمائید که بچه درجه متین و رزین و رصین است

این امتزاج و ترکیب و نشو و نمای جسد عنصری بتدریج بود بهمچنین تحلیل و تفریقش نیز باید بتدریج شود و اگر چنانچه سریع متلاشی گردد در سلسلۀ انتقالات فتور و طفره واقع شود و این طفره سبب ضعف ارتباطات کلّیّه که در سلسلۀ موجوداتست گردد

مثلاً این جسد عنصری انسان از عالم جماد و نبات و حیوان آمده است و حال بعد از وفات بتمامه حیوانات ذرّیّه گردد و آن حیوانات ذرّیّه در وجود کائنات بترتیبی الهی و سائقی طبیعی تأثیر و بترکیبات سائره انتقال نماید

حال اگر این جسد را بسوزانی فوراً بعالم جماد انتقال کند و از آن سیر طبیعی در سلسلۀ موجودات بازماند

جسم عنصری بعد از فوت و فراغت از حیات جامعه اجزاء فردیّه و حیوانات ذرّیّه گردد هرچند از حیات جامعه در هیئت بشریّه محروم گردد امّا باز حیات حیوانی تحقّق دارد و بکلّی از حیات محروم نه ولی اگر سوخته گردد رماد و جماد شود و چون جماد شد حتماً باید بعالم نبات انتقال نماید تا بعالم حیوان ترقّی کند و این را طفره گویند

باری ترکیب و تحلیل و جمع و تفریق و انتقالات کائنات باید بر نظم طبیعی و قانون الهی و ناموس اعظم ربّانی باشد تا در روابط ضروریّه که منبعث از حقائق اشیاست خلل و فتوری حاصل نگردد اینست که در شریعت اللّه حکم بدفن امواتست

قدمای فرس را فکر چنان بود که اموات را دفن نیز جائز نه زیرا دفن نیز بیک درجه مانع از سیر طبیعی شود لهذا در قلل جبال دخمه‌ها ساختند و اموات را در سطح زمین مینهادند ولی این را ملاحظه ننمودند که دفن مانع از سیر و حرکت طبیعی بمقتضای آفرینش نیست بلکه دفن در خاک گذشته از سیر و حرکت طبیعی فوائد دیگر نیز دارد

باری از این گذشته روح انسانی ولو قطع تعلّق از این جسد نماید ولی دوستان و یاران تعلّقی شدید بآثار انسان بعد از فوت دارند که ابداً راضی نشوند آثار انسان فوراً محو و نابود گردد مثلاً یاران ابداً راضی بمحویّت و تلاشی صورت و عکس انسان نگردند و حال آنکه شبح انسانست و عاقبت حکماً محو خواهد شد بلکه بقدر امکان حفظ اثر ولو حجر و شجر و مدر باشد حتماً مینمایند تا چه رسد بجسد انسان ابداً قلب راضی نمی‌شود که هیکل دوست و یا پدر و مادر و برادر و اولاد عزیزش فوراً متلاشی گردد و این از مقتضای محبّت است

اینست که قدمای مصریّون جسد را مومیا مینمودند که ابد الدّهر باقی و برقرار ماند و چنان گمان مینمودند که هر چه بیشتر دوام نماید برحمت الهۀ مصر نزدیکتر میشود امّا طائفۀ برهما در هندوستان میسوزانند و ابداً پروائی ندارند بلکه سبب تسلّی قلوبشان میشود این بی‌پروائی عرضیست اعتقادیست نه طبیعی زیرا هنود را اعتقاد چنانست که جسد هر قدر سریعتر متلاشی شود برحمت الهیّه نزدیکتر شود بعکس قدماء مصر حتّی چنان گمان نمایند که بمجرّد سرعت تلاشی مغفرت حاصل گردد و مرده بنعیم ابدی فائز شود این اعتقاد سبب خوشنودی ایشان در سوختن است

و علیک التّحیّة و الثّنآء من ابداً فرصت تحریر یک سطر نداشتم ولی محض رعایت مس بارنی مرقوم شد والسّلام ع ع

هواللّه

چیز دیگر ماند و آن اینست که در حین وقوع امراض ساریه مثل طاعون و وبا آیا احراق اجسام بآهک و یا اجزاء دیگر جائز است یا نه در چنین موردی البتّه محافظه و صیانت اولی زیرا بنصوص الهیّه احکام طبّیّه مشروعست و الضّرورات تبیح المحذورات از قواعد مسلّمه است و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع

هوالأبهی

حضرة شقیقتی العزیزة الرّحمانیّة و شفیقتی الرّوحیّة الوجدانیّة علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

یا شقیقتی العزیزة الحمد للّه در ظلّ عنایت جمال مبارک در اقلیم فرنگ نسیمی از گلشن عنایت وزید و جان و دل جمعی منجذب ملکوت ابهی گردید

آنچه شد از تأییدات حضرت مقصود بود والّا ما را چه لیاقتی و چه استعداد و قابلیّتی بچۀ شیرخواریم ولی از پستان عنایت او پرورش یابیم گیاه ضعیفیم ولی از نیسان الطاف او نشو و نما کنیم

لهذا بشکرانۀ این تأییدات روزی مخصوص احرام کعبۀ مقصود ببند و از قبل من توجّه نما و سر بآستان مبارک بنه و بگو

پروردگارا آمرزگارا هرچند گنهکارم ولی جز تو پناه ندارم شکر ترا که در این آوارگی کوه و صحرا و بیچارگی و آزردگی در دریا باز بفریاد رسیدی و تأیید فرمودی و توفیق بخشیدی و بخدمت آستانت سرافراز کردی

موری را قوّت سلیمانی بخشیدی و پشه‌ئی را شیر بیشۀ رحمانی فرمودی قطره‌ئی را موج دریا دادی و ذرّه‌ئی را بذروۀ الطاف رساندی هر چه بود از تو بود والّا خاک ضعیف را چه قوّتی و وجود نحیف را چه قدرتی

پروردگارا بگناه مگیر پناه ده عصیان مبین غفران نما در لیاقت منگر باب عنایت بگشا

توئی مقتدر و توانا توئی عالم و بینا ع ع

جمیع منتسبین آستان مقدّس را از دل و جان در نهایت اشتیاقم اگر مصلحت باشد موقّتاً فرّخ را بهمراه بیاورید بسیار مشتاق اسمعیل آقا هستم اگر موقّت بیاید سبب سرور است ع ع

پوسته در حرکت بود تحریر بیش از این ممکن نشد ع ع

خداوندا این خاندان را مبارک فرما و در دو جهان کامران نما این شخص محترم را بر اعظم خدمت عالم انسانی که وحدت عالم بشر است مؤیّد نما تا در این جهان موفّق برضای تو گردد و از دریای پرموج فیوضات این قرن نورانی بهره و نصیب موفور گیرد عبدالبها ع ع

لوزانجلز کالیفورنیا

امة‌اللّه المنجذبه روزا وینتربورن علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای امة‌اللّه المنجذبه از جشن عید نوروز مسرور شدم ملاحظه نما که این انجمن بالنّسبه بانجمن پارسال چه‌ قدر فرق دارد فیض برکت الهی را ملاحظه نما پس بدان که این امر رو بعلوّ است جمیع موانع عالم حائل نگردد سرور و فرح الهی در آن انجمن ملاحظه نمودی آیا ممکنست که در مجامع ناسوتی چنین فرح الهی رخ دهد همین موهبت اعظم دلیل بر ظهور ملکوتست از خدا خواهم که روز بروز بر انجذاب و التهاب بنار محبّت اللّه بیفزائید تا آن سرزمین بهشت برین گردد و موهبت آسمانی رخ دهد

اگر بدانی در چه حالتی بنگارش این نامه پرداختم البتّه مثل شعلۀ آتش شوی و قلوبرا بشعلۀ محبّت اللّه بگدازی

در خصوص کتاب اقدس مرقوم نموده بودید نیّت چنانست که انشآءاللّه در آینده اسباب فراهم آید و بدقّت تمام ترجمه شود و ارسال آن سامان گردد

ای کنیز عزیز الهی نفوسیکه تحمّل امتحانات الهیّه نمایند مظاهر مواهب کلّیّه گردند زیرا امتحانات الهیّه بعضی نفوس را بکلّی مخمود نماید و نفوس مقدّس را باعلی درجۀ محبّت و استقامت رساند هم سبب ترقّی گردد هم علّت تدنّی شود

دکتر فیزارد خوب سخنی گفته البتّه این امر مافوق تصوّر و افکار است او را و ضجیع محترمه و پسرش روسل و عروسش را تحیّت محترمانه برسان

ای امة‌اللّه البتّه اگر چنانچه نفوس مقدّسی پیدا شوند و چنانکه باید و شاید بنصائح و وصایای الهیّه قیام کنند و بخدمت پردازند البتّه مرکز انوار شوند و شعاع ساطعی از آن قلوب باطراف بتابد و اقلیم را منوّر نماید

البتّه باید امروز کل را بمحبّت و یگانگی و الفت و مهربانی و درستی و آشتی و دوستی و حقّ‌پرستی خواند امیدوارم که تو و شوهر عزیزت بنهایت روح و ریحان بخدمت پردازید و در اینجهان دو شمع روشن هدایت گردید و در افق ابدی مانند دو نجم ساطع بدرخشید و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع

فاران

بواسطۀ جناب شاه

میرزا قدرت‌اللّه خان علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان نامۀ شما رسید در جواب مجبور باختصارم شکر کن خدا را که موفّق بآن گشتی که بتعلیم نونهالان جنّت ابهی پردازی و درین ضمن سائر اطفال نیز بهره و نصیب یابند

تعلیم کودکان بنصّ صریح فرض و واجب لهذا معلّمان خادمان حضرت رحمانند زیرا قائم باین خدمت که عبارت از عبادتست لهذا باید شما هر دمی شکرانه نمائید که تربیت اولاد روحانی می‌نمائید

پدر روحانی اعظم از پدر جسمانی است زیرا پدر جسمانی سبب حیات جسمانی است امّا پدر روحانی سبب زندگانی جاودانی این است که از ورّاث بموجب شریعة اللّه معدودند

حال شما مفتامفت این همه اولاد معنوی داری که بهتر از اولاد جسمانی است زیرا اولاد جسمانی ممنون از پدر نیستند پدر را مجبور بر خدمت خود میدانند لهذا آنچه پدر کند بنظر نیارند امّا اولاد معنوی همیشه ممنون پدر مهربان و هذا من فضل ربّک المنّان فاشکر اللّه علی ذلک

بحضرت ابوی و امة‌اللّه المقرّبه والدۀ محترمه و اخوان و اخوات تحیّت ابدع ابهی از قبل عبدالبهآء برسان و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

١٧ رجب ١٣٣٨

حیفا

مناجات در حقّ اطفال مدرسۀ ادین‌بورگ

هواللّه

خداوندا مهربانا این اطفال نازنین صنع دست قدرت تو است و آیات عظمت تو خدایا این کودکان را محفوظ بدار مؤیّد بر تعلیم کن و موفّق بخدمت عالم انسانی نما خدایا این اطفال مانند دردانه‌اند در آغوش صدف عنایت پرورش ده توئی بخشنده و مهربان

هواللّه

ای خداوند مهربان قلوب را بنور هدایت کبری منوّر فرما جانها را ببشارت عظمی حیات بخش چشمها را بمشاهدۀ انوارت روشن کن گوشها را باستماع ندایت شنوا فرما ما را در ملکوت تقدیست داخل نما و بنفثات روح القدس زنده کن حیات ابدیّه بخش کمالات آسمانی عطا فرما خداوندا جانهای ما را فدای خود کن و ما را روح جدید کرم نما قوّتی آسمانی ده سرور ابدی بخش موفّق بخدمت عالم انسانی نما سبب الفت بین قلوب کن خداوندا ما را از خواب بیدار فرما و عاقل و هوشیار کن تا باسرار کتاب مقدّست واقف گردیم و برموز کلماتت پی‌بریم توئی مقتدر توئی دهنده توئی مهربان

هوالأبهی

جناب زائر میرزا حیدر علی علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای طائف حول ضریح مطهّر حمد کن خدا را که بچنین موهبت الهیّه فائز شدی و بچنین نعمت غیر متناهیه واصل در مقامی وارد شدی که مطاف ملأ اعلاست و کعبۀ اهل ملکوت ابهی انوار رحمن از افقش طالع و کواکب اسرار از مطلعش لائح ترابش عبیر و عنبر است و غبارش در مشامّ روحانیان مسک اذفر خطّه‌اش در جمیع کتب و صحف الهیّه بالأرض المقدّسة مشهور و مرز و بومش بالبقعة المبارکة مذکور اقلیمش وادی طواست و قطرش البقعة البیضآء جبلش طور سیناست و تلالش مواقع تجلّی ربّ السّموات العلی

حضرت کلیم‌اللّه را وادی ایمن است و حضرت خلیل‌ اللّه را ملجأ امن و ملاذ و مأمن حضرت لوط را رکن شدید است و حضرت یعقوب را موطن مجید حضرت داوود را محراب عبادتست و حضرت سلیمان را سریر ربّ هب لی ملکاً لا ینبغی لأحد من بعدی حضرت زکریّا را مسجد تبتّل و عبودیّت است و حضرت یحیی را وادی ملکوت و صحرای بشارت حضرت روح ‌اللّه را محلّ تجلّیاتست و حضرت حبیب‌ اللّه را سبحان الّذی اسری معاهد انبیاست و مشرق انوار آیات ربّه الکبری مطلع تقدیسست و مشکاة انوار ربّ مجید معهد لقاست و محلّ معراج سیّد او ادنی هر اشراق و ظهوری یا مبدأش از این ارض مبارک است و یا محلّ هجرت آن نیّر مکرّم و یا منتهایش راجع باین ارض مقدّسه

این دلائل واضحه و براهین قاطعه اگرچه چون آفتاب روشن واضح و مبرهن است و کسی را مجال توقّف و گمان و ظنّ نه چه که صریح الواح و زبر الهیست و نصوص صحف و کتب ربّانی و شایع و شهیر در نزد جمیع طوائف و قبائل کرۀ ارض لکن حقّ تا امری را ظاهر نفرماید هرچند مشهورتر از آفتابست و معروفتر از ماه عالمتاب باز در تحت استار است و در خلف پرده مخفی نه آشکار و چون پرده را حقّ بردارد واضح گردد و الرّوح و البهآء علیک ع ع

مصر

بواسطۀ امة‌اللّه مس هیسککس علیها بهآء اللّه الأبهی

سویسرا

امة‌اللّه تیودورا دو بن علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر عزیز نامۀ تو رسید هرچند در سالهای حرب شدید مکاتبه منقطع بود ولی همیشه در خاطر بودی و پیش بصر بودی ساعتی فراموش نشدی هرچند جسد بسیار دور بود ولی روح بسیار نزدیک و قلب انیس و جلیس زیرا روابط روحیّه در ملکوت الهی الی الأبد باقی بشوهر محترمت نهایت محبّت برسان و منای عزیز را دو گونه ببوس و نوازش نما و علیک البهآء الأبهی

٢٠ حزیران ١٩١٩

abdul Baha abbas

هوالأبهی

احبّآء اللّه فی موصل علیهم بهآء اللّه الأبهی

هو المنفق فی ملکوت الانشآء

هیکل عالم از مصدر ایجاد چون صورت و هیئت آدم موجود شده و فی‌الحقیقه مرآت یکدیگرند چون ببصر بصیرت نگری یعنی همچنان که هیکل انسانی در عالم وجود ظاهراً مرکّب از اعضا و جوارح مختلفه و در حقیقت هیئت جامعه و مربوط یکدیگر است بهمچنین جسم عالم حکمش حکم شخص واحد که اعضا و اجزایش مربوط یکدیگر است دارد چنانچه اگر بدیده‌ئی که کاشف حقائقست ملاحظه شود مشهود گردد که اعظم روابط عالم ایجاد سلسلۀ موجودات است و تعاون و تعاضد و تبادل از خواصّ ملازمۀ هیئت جامعۀ عالم وجود است زیرا جمیع وجود بهم مربوط است هر شیئی از اشیاء متأثّر و مستفید از دیگری اگر رأساً نباشد بالواسطه محقّق مثلاً ملاحظه نمائید که قسمی از موجودات نبات و سنخی حیوانات از این دو هر یک از جزئی از اجزاء موجودۀ در هوا استفاده مینماید که سبب حیات او است و هر یک سبب ازدیاد آن جزئیست که مادّۀ حیات دیگریست یعنی بجهت نبات نشو و نمائی بدون حیوان ممکن نه و از برای حیوان حیاتی بدون معاونت نبات متصوّر نه و همچنین کافّۀ موجودات روابطش بر این منوال است این است که بیان شد که تعاون و تبادل از خواصّ هیئت جامعۀ عالم وجود است و بدون او وجود معدوم و در مراتب وجود در قوس صعود آنچه برتبۀ اعلیتر نگری شئون و آثار حقیقت تعاون و تعاضد را در رتبۀ مافوق اعظم از رتبۀ مادون مشاهده نمائی مثلاً آثار باهرۀ این شأن قویم را در عالم نبات اعظم از عالم جماد و در رتبۀ حیوان اکبر از رتبۀ نبات ملاحظه کنی تا آنکه در عالم انسانی این امر عظیم را از جمیع جهات در منتهای اتقان مشهود بینی چه که در این رتبه تعاون و تعاضد و تبادل محصور در جسم و جسمانیّات نبوده بلکه در جمیع مراتب و شئون ظاهری و معنوی از عقول و افکار و آراء و اطوار و آداب و آثار و ادراکات و احساسات و سائر احوال انسانی این روابط متینه را در منتهای محکمی ادراک نمائی و آنچه این روابط متانت و ازدیاد بیشتر یابد جمعیّت بشریّه در ترقّی و سعادت قدم پیشتر نهد بلکه فلاح و نجاح بجهت هیئت جامعۀ انسانیّه بدون این شئون عظیمه محالست حال ملاحظه فرمائید که این امر خطیر مادامیکه بین نفوسیکه مظاهر حقائق کونیّه هستند باین درجه مهمّ است آیا فیمابین جواهر وجودیکه در ظلّ سدرۀ ربّانیّه و مظاهر فیوضات رحمانیّه هستند چگونه باید تعاون و تعاضد بمنتهای همّت بروح و ریحان در جمیع مراتب وجود و شهود و حقائق و معانی و معاش و معاد ظاهر گردد شبهه‌ئی نیست که حتّی جانرا در راه یکدیگر باید فدا کنند و اساس حقوق اللّه اینست چه که در سبیل این شئون صرف میشود والّا حقّ لم‌یزل مستغنی از مادون بوده و خواهد بود و همچنان که کلّ اشیاء را از فضل و عنایات بی‌منتهایش بانصیب فرموده مقتدر بر آنست که احبّایش را از خزائن قدرت غنی فرماید ولکن نظر باین حکمت است که عنداللّه امر انفاق محبوب بوده ملاحظه فرمائید که این امر عظیم چه قدر عنداللّه محبوب بوده که نسبتش فی‌الحقیقه الی ‌اللّه گشته فاستبشروا یا اولی الانفاق و از فضل و الطاف بی‌نهایت حضرت سلطان احدیّت امیدواریم که در این کور اعظم جمیع شئون رحمانیّه در بین بندگان الهی بقسمی ظاهر شود که جمیع آفاقرا رایحۀ طیّبه‌اش معطّر نماید این مطلب بسیار تفصیل دارد باختصار گذراندیم

مبلغی را که نزد جناب استاد اخوی علیه بهآء اللّه انفاد نمودید در درگاه احدیّت مقبول و سبب لطف عظیم شد

آقا

هواللّه

ق

بواسطۀ زائر تربت مطهّر حضرت سمندر علیه بهآء اللّه الأنور

ورقۀ طیّبه امة‌اللّه مریم علیها بهآء اللّه الأبهی

هو الأبهی الأبهی

یا مریم اقنتی لربّک و اسجدی و ارکعی مع الرّاکعین حضرت جوهر تقدیس و حقیقت تنزیه مریم عذرا علیها التّحیّة و الثّنآء چون از شئون ماسوی منزّه و مقدّس شد چنان ثمرۀ نورانیّه را ببار آورد که صدف آن گوهر الهی شد و هدف تیر جفای غیر متناهی پس چون تو همنام آن طلعت نورائی مسلک آن گیر و راه او بپیما تا از شجرۀ وجود ثمر محمود بروید و از ملکوت مقصود فیض موفور حاصل گردد و البهآء علیک ع ع

هوالأبهی

بخارا

حضرت افنان آقا میرزا محمود علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای متشبّث بذیل اطهر فرع سدرۀ مبارکه در جهان و جهانیان بدیدۀ بینا نظر نما که تماشاگاه عظیم است افواج نفوس بینی که در میدان سود و زیان دوانند و امواج بحر جنون بینی که از کلّ جهات ظاهر و عیان نعره‌ها بلند و ضوضا و شورش و غوغا واصل بسمع هر هوشمند نزاع و جدال بین هر توانگر و مستمند و جنگ بسیف و سنان و تیر و کمان بین هر حقیر و ارجمند افواج جنود از هر جهت صفّ حرب آراسته و آلات آتش‌فشان از هر سمت سمت ترتیب یافته سیوف بغضا از مسافۀ بعیده شعشعۀ لامعه‌اش پدیدار و سهام شحنا حدّت و برق ساطعش در شب یلدا خیره‌بخش چشمها مقصد اینست که اسباب نزاع و جدال و جنگ و کفاح باتمّ وجوه مهیّا و حاضر و از جهتی ملاحظه مینمائی که از هر کران آواز ساز و نواز است و نغمۀ چنگ و چغانه و ارغنون و ترانه و طرب و سرور و فرح و حبور است و از سمتی نظر کنی که نمایش آلایش و آرایش و زر و زیور اهل آفرینش و زینت و رونق زخارف و حطام و لطافت شئون فانیۀ خاک و رغام است و از طرفی مینگری فریاد آه و انین و ناله و حنین است فزع و جزع و شدّت فغانست که واصل بآسمانست و نحیب بکا و ضجیج مبتلا و صریخ بی‌نوا و عویل غریق بحر بلاست و از سمتی احتراق فراق و اشتعال نار اشتیاق و زبانۀ آتش اشواقست و از جهتی بنگری که جوش و خروش ملوک و وزرای بیهوش و دمدمه و معرکۀ افکار و اذکار سروران مدهوش و شوق و شور و تدبیر و تغییر و تدمیر و تعمیر و تشهیر و تشویر رؤسای ممالک و دیار است خلاصه چون بحقیقت و عاقبت و نتیجه و ثمر جمیع معرکه‌ها پی‌بری بعین یقین مشاهده کنی سراب بقیع است و شهدش سمّ نقیع ایّامی نگذرد مگر آنکه جمیع این شئون کأن لم یکن گردد و فانی و غیر موجود ولکن چون چشم از این جهان تاریک بپوشی و نظر ببالا و عالم اعلی فکنی همه انوار بینی باقی و برقرار بینی جاوید و پایدار بینی حقیقت اسرار بینی پس خوشا جان پاکی که باین آلودگی و آسودگی جهان فانی دل نبسته بلکه بپاکی و آزادگی و بزرگواری جهان باقی تعلّق گرفته و البهآء علیک ع ع

جناب میرزا طراز ابن حضرت سمندر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای طراز اقلیم راز حرکت آنجناب بسمت طهران بسیار موافق بود سبب شور و وله یاران گشت و طراوت و لطافت خود شما ازدیاد یافت در این سالهای طوفان و انقلاب و اضطراب محفوظ و مصون ماندی و بخدمت میثاق پرداختی و همچنین سایر یاران موافق لهذا مطمئن باش تأیید ملکوت ابهی پی در پی میرسد و در صون حمایت حضرت احدیّتی بحضرت آقا میرزا نصراللّه جهرمی نامۀ مختصری مرقوم میگردد برسانید بجناب آقا میرزا احمد تاجر قزوینی از قبل من نهایت مهربانی ابلاغ دار حقیقةً در خدمات گوی سبقت از میدان ربودند نامه‌ئی در جوفست بایشان برسانید یا طراز المقرّبین فی‌الحقیقه حضرت حکیم بر صراط قویم ثابت و مستقیم این جان پاک سراج مبین خطّۀ قزوین است و معلّم و مربّی نفوس ثابتین جوانان نورسیده و نهالان بوستان پیمان باید روش و سلوک پدران گیرند و کشت آن بزرگان را آبیاری نمایند پسران سراج پدران برافروزند تا تأییدات ملکوت ابهی از هر جهت احاطه نماید و هر دم نصرتی جدید بینند و در هر نفس بنفثات روح القدس احیا گردند و علیک البهآء الأبهی

٢٣ ربیع‌الأوّل ١٣٣٨

حیفا

عبدالبهاء عباس

جوانان و نورسیدگان باید روش حضرت حکیم گیرند و بآن روش تربیت شوند زیرا آن نفوس مهمّه بملکوت ابهی صعود نمودند نورسیدگان باید نشو و نما نمایند و مقام پدران گیرند تا این موهبت در سلسلۀ هر یک از احبّای الهی که مشقّت عظیمه کشیدند روز بروز زیاد شود و عاقبت در دو جهان ثمره بخشد

عبدالبهاء عباس

رنگون

جناب آقا سیّد مهدی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان از پیش نامه ارسال گشت و حال نیز بیاد شما افتادم و بذکر شما پرداختم و از خدا خواهم که همواره بیاد شما باشم یاد یاران یار را میمون بود مختصر اینست خدمات شما و جناب آقا سیّد اسمعیل در درگاه ربّ جلیل مقبول و مردوف باجر جزیل از جملۀ خدمات همّتی که در حقّ مبلّغین مجرا داشتند و در هندوستان اوّل کسی که اسباب ترویج شد جناب آقا سیّد اسمعیل بود که بمعاونت یاران پرداخت و بآوارگان مهربانی نمود این عمل مبرور مؤیّد بفضل ربّ غفور و مورث اجر موفور

ارض مقدّس بر حال سابقست در مدینۀ کبیره هنوز این کار در مشورتست تا چه نتیجه بخشد بیگانگان با آشنایان بیگانه آنچه توانستند قصور ننمودند از هر قبیل افترا و بهتان زدند دشمنان خارج که با ناقضان متّفق خود مدّعی شدند و خود شاهد و خود قاضی زیرا مأمورینی که وارد گشتند جمیع امور را از آنان تحقیق کردند و آنان نیز بمقتضای جبلیّت و فطرت خویش مجرا داشتند ولکن مجیر و دستگیر عبدالبهآء و معین و نصیر این بینوا حضرت ربّ جلیل است آنان هر قدر خدعه و تزویر نمایند ما بر توکّل و تبتّل بیفزائیم و آنچه بر مکر عظیم قیام نمایند ما سر برضا و تسلیم بنهیم الحمد للّه در عشق آن دلبر آفاق آتش افروخته‌ئیم و پروانۀ جانسوخته آرزوی جانفشانی داریم و بجانفشانی کامرانی جوئیم و از خدا خواهیم که خاتمة المطاف فاتحة الألطاف گردد باری امیدوارم که محفل روحانی رنگون رنگین باشد و مانند بهشت برین دلنشین شود و در آن جمع نطقها و بیانها شکرین گردد و همواره در اعلاء کلمة اللّه مشورت و تدبیر نمایند و بهر وسیلۀ ممکنه تشبّث نمائید تا نور حقیقت در آن مملکت بتابد و هدایت اللّه علم افرازد و علیک و علی نجلک السّعید و کلّ المتعلّقین و المتعلّقات بهآء اللّه و ثنائه الی ابد الدّهور و الأعصار ع ع

رنگون

جناب آقا سیّد مهدی شیرازی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای بندۀ جانفشان جمال مبارک نامه‌ئی که بتاریخ ٢٠ ربیع‌الثّانی مرقوم نموده بودید رسید مضمون دلالت بر راحت و آسایش و محفوظی از آزمایش مینمود فرح و سرور رخ داد مرقوم فرموده بودید که احبّا را نیّت چنان که اعانۀ مشرق‌الأذکار نمایند این خبر سرورپرور بود زیرا فیوضات ملکوتیّه و تأییدات ربّانیّه و توفیقات صمدیّه متوجّه ارتباط و اتّحاد و اتّفاق عالم انسانیست لهذا این عمل مبرور اعانۀ شرق بغرب محمود و مشکور و از خصائص یوم این ظهور است تا بحال قطعیّاً وقوع نیافته که شرق اعانۀ غرب نماید یعنی ایران امداد بنیان مشرق‌الأذکار در امریکا کند این اوّل وقوعاتست که چنین واقع گردیده لهذا یقین است که نتائج محموده خواهد بخشید آثار ممدوحه ظاهر خواهد شد شکر جمال قدم و اسم اعظم را که چنین پیوند و التیام بعالم انسانی بخشید و چنین اساس متین بنهاد و چنین مقصد جلیل ترویج کرد و چنین خیمه‌ئی در قطب امکان برافراخت که نتائجش شعوب مختلفۀ عالم متّفق و همدم گردند و اقالیم شاسعه اقلیم واحد شود و اوطان متعدّده وطن واحد گردد و حکومات مختلفه ارتباط و اتّفاق تام حاصل نمایند بنیاد بیداد برافتد و بنیان جنگ و جدال و تاراج و تالان و بغض و عدوان ویران شود این تعاون شرق و غرب و تعاضد خاور و باختر برهان کافی وافی بر حصول این مقصد مبارک است

در خصوص آقا سیّد اسماعیل مرقوم نموده بودید تضرّع و تبتّل بدرگاه احدیّت شد که اسباب راحتی فراهم آید تسهیل صعوبات شود و ترویج معاملات گردد جناب آقا سیّد اسماعیل و سایر یاران را تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید ع ع

هواللّه

بواسطۀ حضرت شهید ابن شهید

جناب مشهدی اکبر علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای بندۀ الهی بزرگواری در عبودیّت جلیل اکبر است نه سلطنت خاور و باختر نفوس مقدّسه همواره تمنّای بندگی آستان نمایند و بندگی حقّ در عبودیّت یاران باید انسان جوهر خضوع شود و حقیقت خشوع فانی محض گردد و فارغ از هر مرض تا آنکه سزاوار عبودیّت درگه پروردگار شود و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هواللّه

ای منادی و ایادی امر اللّه مکتوب شما مرموق و رقّ مسطور منظور گردید تکلیف در امور را بتلغراف باشاره خواسته بودید ملاحظه شد که تلغراف اشارتی موهم است و سبب تأویل لهذا فوراً بتصریح تکلیف کل تلغراف شد که در جمیع امور اطاعت حکومت نمائید این اطاعت بحکومت در شریعت اللّه امر مفروض و واجب بنصّ قاطع است ولو اینکه علمای جهلا بظلم شدّاد و نمرود و فرعون و یزید مردود دست بگشایند چنانچه دست گشودند باری شما باید همواره جمیع نفوس را بصبر و سکون دلالت نمائید و کل را باخلاق رحمانیّه و حقائق روحانیّه و روش و طریقت حضرت شهید اسم ‌اللّه الأصدق تشویق و تحریص فرمائید که فی‌الحقیقه روح مجسّم بودند و نور مصوّر آن روی نورانی او هر وقت بخاطر آید فرح روحانی حاصل گردد انوار صدق و محبّت اللّه و معرفت اللّه از جبین مبینش ساطع و لامع بود و تسلیم و رضایش واضح و آشکار شب و روز فکری جز نشر نفحات اللّه نداشت و ذکری جز تبلیغ حجج و براهین الهی نمی‌نمود و خیالی جز جانفشانی و قربانی در درگاه کبریا بخاطر نمی‌آورد اینست شأن مقرّبین اینست صفت بزرگان درگاه الهی

در خصوص مسئلۀ اصفهان مرقوم نموده بودید این جمیع بهانۀ شخص معلوم بود در یزد که کسی جز مناجات و تضرّع بدرگاه الهی ننمود صد بلکه هزار درجه تعرّض بیشتر گشت ع ع

ای ایادی امر اللّه جمیع منتسبین را از قبل عبدالبهآء تحیّت ابدع ابهی ابلاغ نمائید و جمیع بکمال قوّت بر خدمت امر اللّه قیام نمائید تا مانند عبدالبهآء نصرت ملکوت ابهی مشاهده کنید این عبد را آرزو چنین است و عنقریب رایت امر اللّه در قطب عالم چنان موج زند که جمیع امم حیران گردند و هذا وعد غیر مکذوب و بجمیع احبّای الهی بشارت ده که قوّت کلمة اللّه و شریعت اللّه و نفوذ آیات اللّه را عنقریب مشاهده خواهید نمود و فرح و سروری خواهید یافت که عالم وجود سرمست گردد شرطش اینست که شب و روز بکوشید تا حکومت عادلۀ پادشاهی از شما راضی باشد و بجان و دل بصداقت و خیرخواهی دولت ابدمدّت قیام نمائید بقسمی که رعیّت در نهایت ثبوت و رسوخ بخدمت راعی عادل پردازد و جمیع مأمورین از صغیر و کبیر باید در نهایت عصمت و عفّت و استقامت بجیره و مواجب جزئی خویش قناعت نمایند و دست و دامن را پاک دارند و بطهارت و عدالت تامّه بکمال صداقت و همّت بخدمت شهریار محترم خویش پردازند اگر نفسی بحکومت عادله خیانت کند بخدا خیانت کرده است و اگر خدمت کند بخدا خدمت کرده است ملاحظه نمائید که این گلشن ایران از نادانی جهلا که بنام عالمند و عدم اعتقاد رعیّت در مشروعیّت حکومت که علمای جاهل ظلمه مینامند چگونه خراب و ویران گردیده سبحان‌اللّه از شهریار حاضر خلّد اللّه ملکه مهربانتر پادشاهی در دنیا موجود است لا واللّه باید قدر بدانند و کل بکمال استقامت و صداقت قیام کنند تا این فتقها رتق یابد و این زخمها مرهم جوید و این دردها درمان پذیرد و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه

ای یاران عزیز عبدالبهآء یکی از دوستان نامه‌ئی در خصوص مکتب عشق‌آباد مرقوم نمود که این ایّام الحمد للّه آن یاران بکمال همّت بترتیب و تنظیم مکتب مشغول شده‌اند و معلّمین مناسبی قرار دادند و من‌ بعد نهایت مواظبت و دقّت و محافظت در مکتب خواهد شد.

من نیز امیدم چنانست که الطاف حضرت رحمان شامل گردد و عون و عنایت ملیک منّان احاطه کند تا یاران در جمیع شئون ممتاز از دیگران گردند.

و از جملۀ مهامّ امور تربیت و تعلیم جمهور اطفالست و این قضیّه را بسیار منظور دارید زیرا تأیید و توفیق نفوس منوط و مشروط بخدمت و عبودیّت حضرت سبّوح قدّوس.

و از جملۀ خدمات فائقه تربیت و تعلیم اطفال و ترویج معارف و فنون شتّی است حال الحمد للّه شما در این خدمت سعی بلیغ دارید و جهدی عظیم هر چه در این امر مهمّ اقدام بیشتر فرمائید تأییدات و توفیقات الهیّه بیشتر ظاهر و آشکار گردد بدرجه‌ئی که خود شما حیران مانید و هذا امر محتوم و وعد غیر مکذوب و علیکم البهآء الابهی.

الهی الهی ایّد هؤلآء علی خدمتک و الهمهم عبودیّتک و انشر علیهم رایة رحمتک و ظلّلهم فی ظلال سدرة رحمانیّتک و انطقهم بذکرک و ثبّتهم علی حبّک و افتح علی وجوههم ابواب البرکة و الغنی بفضلک یا ربّی الاعلی انّک انت الکریم انّک انت العظیم انّک انت الرّحمن الرّحیم و علیکم البهآء الابهی ع ع

طهران

جناب آقا میرزا علی اکبر میلانی علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای ثابت بر پیمان نامۀ شما رسید مضمون معلوم گردید آن انجمن با رئیس فی‌الحقیقه بخدمات آسمانی مشغول و بعبودیّت بارگاه الهی معروف مؤیّدند و موفّق معزّزند و محترم از الطاف بی‌پایان امید چنانست که بخدمات کلّی موفّق گردند و در این میدان سبقت گیرند انّ ربّی هو المؤیّد الموفّق الکریم ناصرالملّه بجزای خویش رسید و همچنین موقّرالسّلطنه بپاداش ظلم و ستم خود نائل گردید ولی چه فائده کسی منتبه نگردد نفسی متذکّر نشود لا تغنی الآیات و النّذر امّا نفوسی از احبّا که در ادارۀ حکومت مستخدمند باید بنهایت صداقت و امانت و عفّت و استقامت و پاکی و آزادگی خدمت نمایند دامن خویش بمنافع شخصیّه نیالایند و بسبب دنیای فانیه خود را بدنام و محروم از درگاه کبریا نکنند و چون در امور حکومت مستخدمند مجبور بخدمتند این مداخلۀ در امور سیاسی نیست زیرا این نفوس تکلیف مأموریّت خویش را مجرا میدارند از مداخلۀ در امور سیاسیّه کسانی ممنوع که مأموریّتی ندارند و تعلّق بحکومت نداشته‌اند مداخلۀ در امور سیاسی خارج از وظایف ایشانست و علیک البهآء الأبهی ع ع

قزوین

حضرت حکیم الهی علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای ثابت بر پیمان ورق مسطور ملحوظ شد و معانی موفور مفهوم الحمد للّه در این سفر بخدمات فائقه موفّق گشتی و بلایا و مصائب شدیده در محبّت جمال قدم تحمّل نمودی روایت کنند که بولس و پطرس به بلدی وارد گشتند و اهالی آن دیار از صابئین بودند و چون در معبد وارد و بکمال حکمت بنصیحت حاضرین پرداختند و دلالت و هدایت کردند تا نفوسی چند اندک‌اندک اقبالی نمودند فوراً یهود استشمام نفوذ کلمۀ حضرات را نمودند و بآن بلده بشتافتند و القاء شبهات کردند و نفوس را متزلزل نمودند و از اندک اقبالی که بحضرت روح نموده بودند منحرف ساختند عاقبت آن جمع غفیر را تحریک بر اذیّت آن دو بزرگوار کردند و چنان دست تطاول گشودند که یهود ممنون گشتند و آن دو آوارۀ سبیل محبّت اللّه را بزدند بدرجه‌ئی که تاب و توانی باقی نماند و بزمین افتادند بعد قوم عنود باغوای یهود آن دو نور محمود را کشان‌کشان بخارج بلد انداختند آن شب را در نهایت عذاب کأس عذب فرات نوشیدند و از شدّت درد استخوان حرکت نتوانستند صبحی بولس برخاست گفت ای پطرس برخیز و بشتاب بلدی نزدیک است و در چنین روز هر سال در آن بلد بازار عمومی گردد و جمع غفیری از هر طرف مجتمع گردند باید بآن بلد بشتابیم و آغاز نصیحت کنیم و زبان بهدایت کبری بگشائیم شاید نفوسی پردۀ احتجاب بردرند و بنور هدی منوّر گردند چشم بگشایند و دل بعرفان الهی بیارایند پطرس گفت یا بولس از خدا بترس استخوان من از شدّت درد نزدیک است متلاشی گردد و ناتوانی تن و خستگی جسم و کوفتگی بدرجه‌ئی که حرکت نتوان چگونه ما بآن سامان بشتابیم بولس در جواب گفت ای پطرس اگر چنانچه این ضرب و طعن و قتل در سبیل الهی نبود مذاق را چه حلاوتی و دل و جان را چه راحتی لذّت و حلاوت در این است که ما نعره زنیم و آنان طعنه زنند ما بگوئیم و آنان بکوبند برخیز یا پطرس فرصت را از دست مده وقت را غنیمت شمار تا جان و توان باقی جان‌بازی نمائیم و تحمّل مصائب و بلایا در سبیل الهی کنیم مختصر این است که رفتند و گفتند و درّ معانی سفتند آنان نیز باز تقصیر نکردند خدمت درستی بایشان نمودند و فی‌الحقیقه این خدمت بود نه اذیّت رحمت بود نه زحمت عذب بود نه عذاب منحت بود نه محنت عطا بود نه جفا زیرا ایّام کلّ بگذشت و آن بساط منطوی شد هر کامران ناکام گشت و هر عزیز ذلیل و خسروان اسیر قبر بی فرش و حصیر ولی آن دو بزرگوار هرچند بدست ستمکار افتادند و جفای بیشمار تحمّل نمودند عاقبت آن نقمت عین نعمت شد و آن زحمت رحمت حضرت احدیّت گشت و الی‌الأبد چون دو نجم بازغ از افق ملکوت ساطع و لامعند مقصود این است که هرچند بی‌ادبان خدمت شما بی‌ادبی نمودند و زبان بطعن گشودند و سبّ و لعن کردند و عاقبت با کمال بی‌احترامی عذر شما را خواستند و سرگون از بلد کردند عیبی ندارد باید شکر و حمد نمود که بچنین فیض عظیمی فائز شدید و بچنین فوز مبینی موفّق گشتید ای بندۀ بهاء جمال قدم و اسم اعظم روحی لأحبّائه الفدآء را بکرّات و مرّات سرگون کردند از اقلیمی باقلیمی بردند و از کشوری بکشوری تأسّی بجمال مبارک نمودی و از بحر بلایای او قدحی نوشیدی نوشت باد انشآءاللّه باز از این جام لبریز فرح‌انگیز نشئه‌خیز بیاشامید و از این نقل لذیذ میل فرمائید هنیئاً مریئاً

الهی الهی هذا عبدک الّذی ترک لذّة المعاش و راحة الفراش و العزّة و العلوّ و الکبریآء و سافر فی سبیلک الی الدّیار و طوی الوهاد و قطع الجبال و القفار و جاس خلال الدّیار و نادی باسمک بین الأبرار و دعا النّفوس الی ملکوت الأسرار و تحمّل کلّ مشقّة و بلیّة فی سبیلک من الفجّار ای ربّ ایّده بجنود الغیب و وفّقه علی اعظم الآمال حتّی تدلّ الآثار علی الأسرار و الظّواهر علی الضّمائر و الاجهار علی الأسرار انّک انت المقتدر العزیز المتعالی الغفّار

مکاتیبی که بجهت آن نفوس طلب نمودید مرقوم شد در جوف است ارسال دارید ع ع

هواللّه

جناب آقا نصراللّه خادم مسافرخانه علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هواللّه

ای خادم مهمانخانۀ حقّ هرچند خادمی فی‌الحقیقه مخدومی هر چه بظاهر بنده‌ئی ولی بحقیقت سروری حضرت روح میفرماید من یرید ان یکون لکم اوّلاً ینبغی له ان یکون لکم آخراً و من یرید ان یکون لکم سیّداً ینبغی له ان یکون لکم خادماً

خدمت احبّآء اللّه فی‌الحقیقه منصب اصلی این عبد محزونست ولی حال که از این خدمت محرومست علی‌العجاله تو گوی را از میدان ربودی و سر را باین تاج مفخرت مزیّن نمودی تا بعد ببینیم خدا چه تقدیر میفرماید

خدمت حضرت آقا جمال و بوالده مکتوب مرقوم دار جمیع مسافرین را تکبیر ابدع ابهی ابلاغ دار و البهآء علیک ع ع

بواسطۀ حضرت سینا

جناب آقا میرزا روح‌اللّه علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای معلّم رحمانی در دبستان تعلیم آن نورسیدگان الهی را آداب ملکوتی بیاموز و در مکتب توحید ادیب عشق گرد و اطفال یاران رحمانی را رسم و آئین محبّت اللّه تعلیم نما تازه‌نهالان جنّت ابهی را بفیضان میاه روح و ریحان پرورش ده و بریزش باران بخشش حضرت یزدان نشو و نما بخش تا توانی بکوش که این اطفال مانند اشجار بی‌همال در ریاض ذو الجلال در نهایت لطافت و طراوت و حلاوت جلوه نمایند

این مواهب عبارت از محبّت جمال ابهی روحی لأحبّائه الفداست و فیوضات تعالیم حضرت کبریا و تربیت روحانیّۀ ملأ اعلی و انجذاب و اشتعال و اشتغال بآنچه سبب عزّت ابدیّه در عالم انسان و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

بواسطۀ جناب آقا میرزا عبدالحسین اردستانی

جناب آقا میرزا عبدالحسین تفتی علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای بندۀ جمال مبارک خوشا بحال تو که بخدمتی مشغولی که سبب روشنائی رخ در ملکوت ابهاست و آن تعلیم و تربیت اطفالست اگر انسان چنانکه باید و شاید تعلیم و تربیت نورسیدگان نماید خدمتی اعظم از این در درگاه احدیّت نیست از قرار مسموع شما باین خدمت موفّق ولی باید دم بدم بکوشید تا بهتر و بیشتر موفّق گردید

من همواره از حضرت یزدان تمنّی و آرزو مینمایم که شما سبب احیاء قلوب و تزکیۀ نفوس و نورانیّت آن اطفال گردید و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

حضرات اعضای مدرسۀ تربیت علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یاران الهی حضرت رحمن انسان را بجهت تزیین عالم امکان خلق فرمود تا بانواع بخشایش یزدانی جهان آفرینش را آرایش دهد و حقیقت انسانیّه مانند سرج رحمانیّه محفل امکان را آئینۀ انجمن بالا نماید

این معلوم است که اعظم مواهب یزدان پاک دانش و دانائیست و علم و فضل از فیض عالم آسمانی پس باید احبّای الهی چنان شوق و همّتی در ترویج علم و عرفان و معارف مبذول دارند که در اندک زمانی طفلان دبستان ادیبان انجمن علم و عرفان شوند این خدمت بآستان یزدانست و از اوامر قطعیّۀ حضرت رحمن

پس ای یاران بدل و جان و قوای و ارکان سعی بلیغ نمائید که مدرسۀ تربیت را دبستان دانائی کنید و منبع حقائق و معانی تا نورسیدگان الهی پرتو علوم نامتناهی یابند و نهالهای باغ روحانی بفیض ابر علم و عرفان نشو و نما جویند و چنان ترقّی کنند که سبب حیرت دانایان گردند

قسم بفیض حکمت الهیّه که اجزای مدرسۀ تربیت اگر باین موهبت موفّق شوند اعضاء محفل احدیّت گردند و ابواب فیض من‌دون ریب مفتوح شود و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع

۹١

قزوین

حضرت حکیم‌باشی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای بندۀ جانفشان جمال ابهی آنچه مرقوم نموده بودید ملاحظه گردید ربّ ایّد عبدک الحکیم علی مداواة القلوب و معالجة النّفوس و شفآء الأرواح و انشراح الأفئدة حتّی یهتدی خلقک الی سبیل رضائک و یتنوّر بصائرهم بنور معرفتک و تنجلی ابصارهم بمشاهدة آیات توحیدک انّک انت الکریم الرّحیم الوهّاب

عکس مشرق‌الأذکار را که ارسال نموده بودید رسید سبب نهایت سرور گردید که الحمد للّه احبّای الهی در مشرق اذکار رحمانی مانند شمع هر یک رخ برافروخته‌اند و بانوار احساسات روحانیّه آن محفل را روشن نموده‌اند

ربّ محبوبی و مقصودی انّ هؤلآء عبدة عتبة قدسک و سجدة باب احدیّتک قد حضروا فی مشرق اذکارک و محفل انوارک و تبتّلوا الیک و تضرّعوا الی ملکوت احدیّتک و صلّوا مخلصین لوجهک ربّ اقبل اعمالهم و آنسهم فی مناجاتهم و الهمهم بدایع اسرارک حتّی یکونوا مظاهر موهبتک بین خلقک و زمرة صفوتک بین بریّتک انّک انت اللّطیف الکریم العطوف الرّؤف الودود

در خصوص جناب میرزا علیخان عکّاس و سفرشان به امریکا مرقوم نموده بودید لسان امریکا را باید تحصیل نمایند که در آنجا در محافل بتوانند که بیانی کنند آن وقت سفرشان بسیار موافق امّا حال بدون لسان هم از برای ایشان اشکال دارد هم احبّا مؤانستی نتوانند از قبل عبدالبهآء نهایت محبّت و مهربانی را نسبت بایشان مجرا دارید و بگوئید اوّل تحصیل لسان نمائید

امّا در خصوص مبلغی که محمّد باقر خان خیال تقدیم دارد آن را بفقرای الهی که در ابهر هستند تقسیم نماید در نزد این عبد مقبولست و از خدا میطلبم که چنان او را ثابت و راسخ نماید که در جنّت ابهی نابت گردد و علیه التّحیّة و الثّنآء

ای طبیب الهی الحمد للّه لیاقت و قابلیّت بسیار داری و استعداد کمال عبودیّت در درگاه احدیّت و موفّق و مؤیّد بوده و خواهی بود جمیع یاران الهی را تحیّت ابدع ابهی ابلاغ نما از فضل حقّ امیدوارم که اسباب راحتی از برای سمندر نار موقدۀ رحمانیّه حاصل گردد و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

هو

ق

جناب آقا میرزا طراز ابن حضرت سمندر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای نهال بیهمال بوستان الهی حضرت ابوی با کمال شوق و شادمانی طیّ مسافت نمود و قطع جبال و تلال و دریا و دره و صحرای پرمشقّت فرمود فنعم ما قال ریگ هامون و درشتیهای آن پای ما را پرنیان آید همی ولی چه فائده که بمحض ورود با والده و اخوی قصد زیارت تربت محمود نمود بمجرّد وصول و ملاقات همشیرۀ مخدوع لطمۀ چرب و شیرینی میل فرمود و ورقۀ مظلومه امة البهآء والده و جوان نورسیده جناب اخوی یک فصل کامل طپانچه و کتک و سیلی و دگنگ میل فرمودند هنیئاً و مریئاً جای شما خالی سفره بسیار رنگین بود و نقل شیرین و پسته و بادام مقشّر و نمکین و بعد از آن محض هضم طعام دعوای افترائی نیز در حقّشان قائم شد که دست تعدّی گشودند و داد ستم و خودپرستی دادند اشخاص بهمراه خویش یعنی ابوی آوردند پردۀ عصمت فرزند خویش دریدند و مراعات عفّت نپسندیدند دست بگیسو دراز نمودند و بیکسو سراسیمه کشیدند زدند و بستند و بدن خستند و آنچه خواستند کردند خلاصه الآن حضرت ابوی از گیر کرام کاتبین مستنطق رستند تو مفت جان بدر بردی از برای تو این کتک و دگنگ مهیّا بود و سفرۀ ضیافت مهنّا جانی رایگان از این احسان نجات دادی اگر میل داری بسم اللّه تا در بیشه ترکه و دگنگ موجود پیشۀ حضرات این اندیشه منما نهایتش سر و دستی شکسته یابی و دست و پا بسته بینی و تن خسته گردد و شکایت و فریاد از ظلمت بحکومت پیوسته گردد و از این ماجرا چون پسته خندان گردی و چون نرگس دیدۀ حیران گشائی و چون بنفشه از کثرت درد و تعب خراب بر زمین افتی و چون گل از پیرامنی خار نازنین گردی اگر میل داری زودی بیا زودی بیا سفره حاضر است و میزبان منتظر دیگر گله مکن و شکایت منما نهایت بذل و بخشش و کرامت در ضیافت دارند برعکس سفر سابق معامله خواهند نمود و البهآء علیک ع ع

هواللّه

قزوین

حضرت سمندر نار موقدۀ الهیّه علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی میثاق مدّتیست که قلم عبدالبهآء مخاطباً بآنجناب چیزی ننگاشته ولی این قصور از شدّت غوائل اهل فتور است که دمی نیاسایم که بیاد یاران زبان بیارایم ولی همواره این آواره بیاد دیدار ابرار در روح و ریحانست و همیشه بآستان یزدان عجز و نیاز آرد که توفیق و تأیید بخشد و هر یک را بعواطف رحمانیّه و الطاف ربّانیّه در هر دمی مشمول فرماید و یقین است که این تضرّع و زاری در درگاه بزرگواری مقبول و مقرون بعنایت و احسان حضرت رحمانست و الحمد للّه نفوسی الیوم در ظلّ میثاق محشور که مغناطیس عون و عنایت ربّ غفورند و مرکز صون و حمایت موفور آثار موهبت ربّانیّه در جبین مبین دارند و از نور یقین رخی چون بهشت برین این مواهب سبحانیّه فی‌الحقیقه در حقّ این عبد ذلیل مبذول و این الطاف بی‌پایان در حقّ عبدالبهآء رایگان و شایان زیرا سرور دل و جانند و راحت و آسایش وجدان چه که سرور در اینست که نفوسی مبعوث گردند آیت هدی شوند و رایت ملأ اعلی و موهبت ملکوت ابهی الحمد للّه آثار باهرۀ این موهبت عظمی از وجوه نورا واضح و عیان و اخبار آن ناحیۀ مبتهله سبب سرور دل و جان نفحات آن گلشن محبّت اللّه منعش ارواح و محیی اشباح زیرا در بین احبّا الفت کلّیّه و محبّت صمیمیّۀ الهیّه حاصل و فی‌الحقیقه این از مساعی خیریّۀ آنحضرتست و نوایای صادقۀ یاران آن محضر

اللّهمّ یا الهی زد هؤلآء العباد حبّاً بجمالک و انر ابصار قلوبهم بنور عطائک و نفّذ کلمتهم فی صدور الوری و انصرهم بجنود من ملئک الأبهی و ایّدهم بشدید القوی و مکّنهم فی الأرض بقدرتک القاهرة علی الأشیآء و اجعلهم اعلام الهدی تخفق بأریاح الموهبة الکبری فی اعلی قمم المجد و العلی انّک انت‌ الرّحمن انّک انت المعطی الکریم و لک الحمد یا الهی بما انعشت مشامّ هذا المشتاق بنفحات عبقت من ریاض القلوب و فتحت علی قلبی باب السّرور من الفة اهل الحبور المنشرحی الصّدور عباد ما اخذتهم شبهات اهل الغرور و نسوا غیرک و آنسوا بذکرک و ثبتوا علی عهدک و نطقوا بثنائک و روّجوا دینک و اعلوا کلمتک و نکّسوا العلم المنحوس و رفعوا رایة الهدی علی الطّود الأعلی انّک انت توفّق اولی النّهی و تختصّ برحمتک من تشآء و انّک انت الرّحیم القویّ المعطی الرّؤف

ای کاش جمیع بقاع مانند آن ولا کلّ احبّا متّحد و متّفق بودند اگر چنین بود نور مبین روی زمین را احاطه نموده بود الیوم اعظم امور و اهمّ اشیاء یگانگی احبّاست تا بیگانه رخنه ننماید و مرغ مشئومی در این گلشن لانه و آشیانه ننماید قوّت جندیّه حصن حصین محبّت و الفت احبّاست که مترادف بجیوش ملکوت ابهی باید بقدر امکان سعی بلیغ مبذول فرمائید که مواقع متجاوره نیز از آن وحدت روحانیّه نصیبی برند و بهره‌ئی گیرند هرچند یاران هر دیار الحمد للّه متّحدند و متّفق ولی آن الفتی که باید و شاید هنوز جلوه ننموده و آن کأس موهبت الی‌الآن طافح نگشته لهذا اگر ممکن باشد و فتور در امور حاصل نگردد یک سفر بصفحات زنجان و آذربایجان تشریف ببرید و جمیع یاران را تشویق و تحریص کنید تا شمع الفت در انجمن وحدت چنان برافروزد که ظلمات آفاق محو گردد بسیار لازمست که نفس مبارکی بکمال حکمت به زنجان و تبریز و میلان و ممقان و خوی و ارومیّه و آن اطراف برود ولو عبور و مرور باشد آذربایجان استعدادش بسیار امّا دورافتاده و عبور و مرور بندرت واقع لهذا هر یک از یاران الهی را ملاحظه نمائید که استعداد خدمت و جوشش محبّت و قوّۀ الفت و نطقی گویا و گوشی شنوا و چشمی بینا دارد بآنصفحات روانه نمائید تا دوری زند و نفوس را بموهبت الهیّه بشارت دهد و قلوب را زنده کند و هیاکل را تر و تازه نماید مرور و عبور احبّا بر دیار سبب سطوع انوار است و نشر آثار و دیگر آنکه نهالهای بوستان محبّت اللّه انجال کرام را تکبیر ابدع ابهی برسانید

یا محبوبی الأبهی و یا مقصودی الأعلی انّک لتعلم انّ عبدالبهآء راض من احبّآء ارض القاف و ما حوله و یحبّهم بروحه و انّ قلبه شغف بحبّهم و روحه مرتاحة الیهم و یذکرهم فی مناجاته فی جنح اللّیالی و رابعة النّهار و ینشرح بذکراهم کلّما قرّت عینه بمشاهدة آیاتک الکبری ربّ انّهم عبادک المخلصون و ارقّائک الموقنون ایّدهم فی کلّ الشّئون و زیّن سرائرهم بتجلّیات رمزک المصون و فیوضات سرّک المکنون انّک انت الحیّ القیّوم و انّک انت العزیز المحبوب ع ع

قزوین

حضرت سمندر نار موقده علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

سبحانک اللّهمّ یا الهی تری هجوم الأغبیآء علی الأصفیآء و تعرّض الزّنمآء بالخلّص من الأولیآء یصولون یا الهی کالذّئاب الکاسرة و ینهشون یا مولای کالکلاب الخاسرة و ینقضّون الیهم کالصّقور الصّاقرة و السّباع الضّاریة ینهبون الأموال و یقطعون کلّ ذی ظلال و یهدمون البیوت العامرة و یخرّبون الدّیار الفاخرة حتّی یجعلون عالیها سافلها بقوّة قاهرة و یقتلون الرّجال و یسبّون ربّات الحجال و یأسرون الأطفال و یحرقون الأجساد و یقطّعون الأکباد و ینتفون الشّعور و یقطعون العروق و یشوّهون الوجوه و یقلعون الأعین و یقطعون الآذان و الأنوف کلّ ذلک ما نقموا منهم الّا ان آمنوا بک و بآیاتک و صدّقوا بکلماتک و انجذبوا بنفحاتک و استیقظوا بنسماتک و نطقوا بثنائک و تمسّکوا بکتابک و رنّحتهم صهبآء محبّتک و اخذتهم انوار جمالک منهم عبدک الحلیم ذو قلب سلیم سمّی ابراهیم قد سمع النّدآء و لبّی للدّعآء و هتک الأستار و خرق الأحجاب و ردّ الشّبهات و رتّل الآیات المحکمات فاطمأنّت نفسه بحجّتک و برهانک و سکن روعه بقدرتک و سلطانک و قرّت عیناه بمشاهدة آیاتک الکبری و التذّت اذناه باستماع الحان الورقآء فی ایکة الثّنآء و انشرح فؤاده بمعرفتک و فرح قلبه بمحبّتک و اشتدّ ازره علی خدمتک و انحنی ظهره فی عبادتک و ما من یوم یا الهی الّا و اتی ببرهان لامع علی عبودیّته لعتبتک المبارکة و ما مرّت من لیلة الّا اظهر آثاراً واضحةً علی خدمته لحضرتک الطّیّبة العالیة فکان یا محبوبی یحنّ الی النّفوس حنین الأب الشّفوق و یترأّف بالرّجال رأفة الأخ المفضال و یرحم العجزآء رحمة الکبرآء و یعامل الأطفال بکلّ حبّ و حنوّ و شفقة و کمال کأنّک یا سیّدی خلقتَ وجهه للبشاشة و قلبه للسّماحة و شمائله للصّباحة و سیمائه للملاحة و لسانه للطّلاقة و فمه للفصاحة و البلاغة و یده للعطآء و صدره للانشراح بآیات الوفآء و قدمه للثّبوت و هیکله للخضوع و الخشوع مع ذلک لمّا خاطبته بخطابک و قلت له یا ایّتها النّفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضیة مرضیّة حتّی تشمله بألطافک و تغرقه فی بحر اسرارک قد قام علیه طغاة خلقک و بغاة بریّتک و اهانوا جسمه الشّریف اهانةً لیس لها مثیل فرموه بالأحجار و سبّوه بأشنع الأذکار و طعنوه برماح الانکار و رموه بسهام الاستکبار و منعوا ذلک الجسد المبارک ان یتستّر تحت التّراب او یدفن فی مقبرة اهل الدّیار فبقی متروکاً و مَعْرضاً للوهن و الضّرّ و الطّعن و العدوان الی ان واروه بعد مدّة تحت حفنة من التّراب فی ارض مهجورة مخروبة الآثار و اراد اهل البغی و الفحشآء التّعرّض بالأحبّآء و الهجوم علی النّجبآء و الفتک بالأصفیآء و الهتک بالنّقبآء ربّ ربّ تری هذه الدّاهیة الدّهمآء و الرّزیّة الکبری علی المظلومین من عبادک الأمنآء بین یدی السّفهآء ربّ ربّ انّی اتضرّع الیک و ابتهل الی عتبة رحمانیّتک ان تقدّر کلّ ضرّ احبّائک لهذا العبد المتفانی فی سبیلک و اجعلنی هدفاً لسهام مصوّبة الی احبّائک و مورداً لرماح مُشرعة الی قلوب اصفیائک حتّی افدیهم بروحی و ذاتی و جسدی و کینونتی و حقیقتی و هویّتی و هذا من اعظم فضلک علی عبدک و منتهی موهبتک لأقلّ خلقک فبعزّتک یا الهی اذوب حیآءً لمّا اری عبادک المخلصین قد وقعوا لمحبّتک فی ید المعرضین و تحت مخالب المبغضین و براثن ذئاب من الظّالمین و انا حیّ فی هذا السّجن الشّدید فأتمنّی الفنآء فی مشهد الفدآء بوقت قریب ای ربّ قد تغرغرت النّفوس و حشرجت الصّدور من تعرّض اهل الغرور و تعدّی کلّ نفس ظلوم جهول قدّر یا الهی ردعاً لهؤلآء و امنع ید العدآء من الأعدآء و ادفع سهام الجفآء عن اهل الوفآء انّک انت المقتدر العزیز الکریم الحافظ السّاتر الحارس العلّام لا اله الّا انت العزیز المتعال ع ع

طهران

جناب نور محمّد خان علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یار مهربان نامۀ شما رسید و چون رجوع از آن اقلیم سحیق گردید و باین قطر قریب وصول شد فرصتی دست داد لهذا عبدالبهآء فوراً بجواب نامه پرداخت زیرا در اروپا مجال نفس کشیدن نبود تا چه رسد بنگاشتن در حین سفر از احبّا اعتذار نمودم که مرا چند ماهی مهلت دهند و از جواب نامه معذور دارند حال الحمد للّه در ظلّ عنایت جمال ابهی روحی لعتبة تربته الفدآء عودت نمودم و بجان و دل میکوشم که نامه‌های یاران عزیز را بقدر قوّه جوابی سریع دهم شما از قبل من از جمیع عذر بخواهید

جواب سؤال اوّل ارواح چون از عالم اشباح نجات یابند تحقّقی دیگر دارند حقیقتی ملکوتیّه گردند و مقدّس و منزّه از عوارض ناسوتیّه

امّا این کرات نامتناهیه جمیع از عالم عناصرند و کائناتش اسیر ترکیب و تحلیل و جهان ملکوت منزّه از ترکیب و تحلیل ولی واضح است که هر ظرفی را مظروفی و هر مکانی را مکینی هر گلستانی را گلی و هر بوستانی را سرو و بلبلی البتّه این مکوّنات عظیمه خالی و فارغ نیست و عبث و بیهوده آفرینش نیافته حتّی صریح قرآن است ولی مفسّرین بی‌وجدان با وجود صریح عبارت بحقیقت پی‌نبردند چنانچه میفرماید و من آیاته خلق السّموات و الأرض و ما بثّ فیهما من دابّة میفرماید از آیات باهرات الهیّه این آسمان و زمین است و کائنات حیّ متحرّکی که در این آسمان و زمین خلق شده‌اند ملاحظه نمائید که صریح میفرماید که در آسمان کائناتی ذی‌ روح هست دابّه در لغت ذیروح متحرّک بالاراده است فرصت بیش از این نیست از الطاف بی‌پایان حضرت رحمن امیدم چنان است که جانی تازه یابی و فتوحی بی‌اندازه جوئی و علیک البهآء الأبهی ع ع

هواللّه

ط

جناب نور محمّد خان علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای بندۀ جمال ابهی نمیقۀ آن مبتهل الی اللّه ملاحظه گردید و مقصد خیر مشروح مفهوم گشت اساس عمران و آبادی بلدان و آسایش انسان و انتظام احوال و سعادت دنیویّۀ ملل و امم از جمله تأسیس شرکت است زیرا مشروعات عظیمه جز بواسطۀ شرکت مباشرت نشود و سبب نجاح و فلاح کلّی ملل غرب الیوم همین موضوعست و از تأیید کلّی جمال قدم معلوم و مسلّم است که در ایران عنقریب شرکتها تشکیل شود و منافع و فوائد کلّی حاصل گردد ولی الآن دوستان در ایران گرفتار قحط و غلا هستند و در عسرت تمام و اینگونه شرکتها از اموال زیاده از احتیاج تشکیل گردد اگر حال اعلان گردد حصول نپذیرد و سبب ذلّ امر اللّه شود همچنان که شرکت در مصر اعلان شد و چون نهایت انجام نگرفت سبب پریشانی خاطر شد و علّت احزان کلّی و برودت عظیمه گشت و در نزد اغیار خجلت کلّی حاصل گردید حال اگر در ایران نیز مباشرت شود یقین است مقصود حاصل نگردد و انجام پشیمانی حاصل گردد حال صبر نمائید عنقریب انشآءاللّه وقتش میآید و سبب راحت احبّا و عزّت امر اللّه میگردد و علّت سرور و حبور شما و در این ایّام عبدالبهآء در گرداب عذابی و آتش بلائی از فتنه و فساد اهل بغضا افتاده که شب و روز چون شمع میگدازد حال در فکر امر اللّه باشید که فساد اهل بغضا رخنه‌ئی در امر اللّه ننماید و در طهران فساد کلّی نکنند چنانکه در ارض مقدّس نموده‌اند و شب و روز در تبلیغ امر اللّه بکوشید زیرا الیوم این امر مؤیّد است و هر نفس در این میدان قدم نهد مظهر نصرت ملکوت ابهی گردد اعظم امور الیوم این امر عظیمست توجّه کلّی باین خدمت عظمی نمائید و اللّهمّ اجعل اورادی و اذکاری ذکراً واحداً و ورداً واحداً و حالی فی خدمتک سرمداً گوئید ع ع

چون باید آن جناب و سائر معتمدین از احباب اوّل اقدام در انتظام امور نمایند و نظم امور موکول بر اینست که جمیع امور اوّل در مجلس مذاکره و مشورت گردد بعد مراجعت باین عبد شود لهذا این نظامنامۀ شرکت در مجلس ط اوّل عریض و عمیق مذاکره نمائید و جرح و تعدیل بنمائید و بارض مقدّس ارسال دارید تا تصدیق شود که در هر وقت ممکن گردد مجرا شود والّا امور انتظام نیابد این مطلب مشورت بسیار مهم است از حال باید امور نظم کلّی یابد و البهآء علیک ع ع

هواللّه

جناب میر محمّد خان علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای مطرب بزم محبّت اللّه وقت آنست که در محفل عهد الهی آغاز آواز نمائی و چنگ ساز نمائی و بشهناز بلند بخوانی

ما مست از آن جام الستیم

در حلقۀ توحید نشستیم

از دام و از شست برستیم

و از غیر خدا چشم ببستیم

هنگام ثبوت است این

هنگام رسوخ است این

و البهآء علیک ع ع

هواللّه

قزوین

بواسطۀ جناب حکیمباشی

امة‌اللّه مریم خانم حرم محمّد علیخان علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای کنیز درگاه احدیّت شکر کن خدا را که نور هدایت تابید شبستان دل روشن و منوّر گردید الطاف حضرت یزدان بسیار ولی موهبت هدایت نعمتی دیگر است قیاس بجمیع الطاف نشاید مبدأ کلّ خیر است و دافع کلّ ضیر و جاذب مواهب غیبیّۀ الهیّه مانند شجر است و مواهب سائره اثمار این شجر پس چون بآن در این ایّام فائز گشتی از وجد و طرب و سرور و حبور نغمه‌ئی بسرود و سرودی بلند کن تا سائر اماء را بفرح و انبساط آری و انجذاب و نشاط بخشی و علیک البهآء الأبهی ع ع

بواسطۀ رستم مهربان زائر

بمبائی

بمان سروش - نوش خورسند - مهربان بمان - مهربان نوش - فریدون اردشیر - اسفندیار مهربان - سرور مهربان - آبنهیر خسرو

هواللّه

یاران پارسیانا مهتر رستم مهربان فی‌الحقیقه بیاران مهربانست و در فکر شادمانی ایشان برهان بر این آنست که چون بآستان رحمانی فائز شد بیاد دوستان افتاد و بذکر غائبان پرداخت و عجز و نیاز نمود و از ملکوت راز بخشش و عطا بهر دوستان خواست و از عبدالبهآء نیز خواهش نامه‌ئی نمود که بنام نامی یاران نگاشته گردد من نیز سر بآستان نهادم و الطاف بی‌پایان خواستم و بخشش بیکران طلب نمودم و حال بتحریر این نامه پرداختم تا بدانید که این جان و دل چگونه بمهر یاران الهی پیوسته و با وجود عدم مجال شب و روز بیاد آن آزادگان پرداخته همواره بنسیم محبّتشان تر و تازه و بیادشان خرّم و شادمانم ای یاران مژده‌ باد شما را که ایران بپرتو بخشش خداوند مهربان ترقّی عظیم نماید و جنّة النّعیم گردد بلکه امید چنین است که در آینده غبطۀ روی زمین شود و نفحۀ مشکین ایران خاور و باختر را معطّر نماید و علیکم البهآء الأبهی

ای پروردگار خورشید خورسند را بآمرزش و بخشش خوشنود و خورسند فرما در دریای غفران غوطه ده و حلّۀ عفو و عطا در بر نما جبین بپرتو الطاف نور مبین روشن کن و جان را در عالم بالا شاهد انجمن نما از تیرگی خاکدان فانی رهائی دادی پس بدرخشندگی جهان باقی فائز کن و در جوار رحمت کبری منزل ده و در ظلّ سدرۀ منتهی مأوی بخش توئی بخشنده و مهربان و توئی آمرزندۀ گناهان ع ع

هواللّه

امة‌اللّه تیودورا ماک‌کای

هواللّه

ای کنیز الهی مکتوب شما واصل گردید و مضمون سبب سرور شد زیرا دائماً بیاد تو بودیم و منتظر ورود اخبار تا آنکه این نامه رسید و سبب نهایت خوشی جمیع عائله شد هرچند از جهت روح دائماً احساسات قلبیّه موجود بود ولی بظاهر خبری نبود باری اینقدر بدان که در نزد جمیع این خانه‌واده عزیزی ابداً ترا فراموش نخواهند نمود و از خدا خواهم که ترا با قرین محترم و دختر عزیز کوچک مونا محفوظ و مصون دارد و برکت آسمانی بر شما فائز کند تا دختر چراغی روشن شود و نور هدایت مبذول دارد امّا از غفلت و ضلالت مملکت سویس مرقوم نموده بودید عنقریب ملاحظه نمائی که نور هدایت در آن اقلیم نیز تأثیر نماید و عاقبت روشن فرماید باری جمیعاً همیشه منتظر ورود اخبار شما هستند قرین محترم یوسف را از قبل من تحیّت ملکوتی برسان و طفل عزیزت را بنواز و والده‌ات را تحیّت برسان و بگو که ما همیشه بیاد او هستیم و شرط وفا را فراموش ننمائیم و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هوالأبهی

ارض خاء

امة‌اللّه ضلع مرفوع ملّا علی - امة‌اللّه خان بی‌بی - امة‌اللّه بی‌بی سلطان - ضلع میرزا نصراللّه شهید فاطمه جان - شاه‌بی‌بی صبیّۀ آقا شیخ محمّد علی - بی‌بی جان - امة‌اللّه امّ البدیع - فاطمه - صاحب جان - امة‌اللّه رقیّه - بی‌بی کوچک - صمدیّه - همشیرۀ حضرت شهید - والدۀ حضرت شهید - امة‌اللّه خدیجه - امة‌اللّه صاحب خان - ضلع آقا محمّد رقیّه سلطان - شرف نساء - امة‌اللّه کوکب - امة‌اللّه فاطمه - امة‌اللّه خیرالنّسآء - امة‌اللّه صغرا خانم علیهنّ بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای امآء الرّحمن در ایندم که قلم از کثرت جولان خسته و انامل ناتوان گشته جناب ابن ابهر این ورق را پیشکش این عبد نمود این عبد نیز این تعارف را بکمال ممنونی و خشنودی قبول نمود ولی کلک سریع حکم اسب‌تازی دارد و انامل کاتب حکم سوار چون فرس بماند سوار چه کند ولی این سوار الحمد للّه بعون و عنایت جمال قدم بی اسب و تازیانه جولان کند و میدان گیرد و بصفوف عالم زند و سپاه الوف بشکند بتأیید ملکوت ابهی صفدر است و بقوّت ملأ اعلی حیدر جانپرور در جمیع نقاط عالم صفّ جنگ بیاراید و کشور بگشاید و ملل و امم را خاضع باب احدیّت نماید پس ای اماء رحمن ای کنیزان یزدان چون بحر بجوشید و چون مرغان جنّت ابهی بخروشید هر یک از شدّت وجد بترانه‌ئی در این گلشن بمحامد حضرت مقصود پردازید پرشعله باشید نه مخمود پرشور باشید نه محزون آیات توحید باشید و بیّنات خداوند مجید اشجار حدیقۀ مواهب باشید و اثمار شجرۀ الطاف ربّ کامل مظاهر عنایت جمال مبارک باشید چه که قوّت روح القدس مؤیّد شما و البهآء علیک ع ع

طلب مغفرت برای پرفسور چینی و مستر دانیال جنکین علیهما بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

خداوند مهربانا این دو نفس مبارک دو شمع روشن بودند و خدمت بعالم انسانی نمودند نشر علوم و فنون کردند و بتربیت نفوس پرداختند بیدار بودند و هشیار مفتون حقیقت بودند و منجذب اسرار در ایّام حیات نیاسودند و راحت ننمودند تحرّی حقیقت میفرمودند و در کشف اسرار وجود میکوشیدند هردو خیر محض بودند آرزوی آن داشتند که خدمتی بعالم انسانی نمایند و بموهبتی رسند تا مساعی خیریّۀ آنان سبب قربیّت درگاه تو گردد و موهبت ابدی حصول یابد غفران شامل گردد و حیات جاودان تحقّق یابد ای پروردگار ای آمرزگار این دو سراج را در زُجاج ملکوت برافروز و این دو ستارۀ درخشنده را از افق ابدی طالع کن این دو مرغ آزاد را باوج اعلی پرواز ده تا بر شجرۀ حیات لانه و آشیانه نمایند و بتسبیح و تقدیس تو بنغمه و ترانه پردازند توئی آمرزنده و مهربان و توئی بخشندۀ گناهان

اکتوبر ١٩٢٠

abdul Baha abbas

پاریس

امة‌اللّه مس الیس بولس علیها بهآء اللّه

To the maid-servant of God Miss Ellice Bolles

Paris

ایّتها الأمة المنجذبة الی ملکوت اللّه المبشّرة بالجمال الأبهی فی تلک الأنحآء انّی اخاطبک فی البقعة المبارکة بخطاب ینشرح به صدرک و ینجلی به بصرک و یفرح به قلبک و اقول طوعاً لک یا امة‌اللّه بما قمت علی اعلآء کلمة اللّه و فرحاً لک ایّتها الورقة النّورآء بما خدمت کرم اللّه و بشری لک ایّتها الحقیقة الموقنة باللّه بما نشرت نفحات اللّه فسوف یؤیّدک ربّک علی امر یغبطک به ملکات الدّنیا علی ممرّ الدّهور و الأعصار لأنّ محبّة اللّه اکلیل جلیل علی هامتک تتلألأ ابهی جواهرها علی الآفاق کلّها و سیظهر لمعانها و صفائها و اشراقها فی القرون الآتیة عند انتشار آیات اللّه و احاطة کلمة اللّه علی قلوب من علی الأرض کلّها ع ع

قزوین

امة‌اللّه عصمت علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای امة‌اللّه عصمت و عفّت الیوم عبارت از استقامت در میثاق الهیست هر نفس بآن موفّق در پناه عصمت است و در کهف عفّت الیوم امآء اللّه باید ناشر نور هدی گردند و پرتو استقامت برافروزند تا آنکه سزاوار کنیزی درگاه احدیّت گردند حمد کن خدا را که باین فضل عظیم موفّقی و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

بنام یزدان

بمبائی

مهتر جمشید خداداد جانش خوش باد

هوالأبهی

ای بیدار هشیار ستایش و پرستش یزدان را نما که ترا از گرداب پیمان‌شکن اهریمنان رهائی داد و در انجمن راستان درآورد این گروه پرتو آفتاب نبینند و چون موش کور در کنج گور جای گزینند و گوش بآهنگ جانبخش جهان آسمان ندهند و چون مار کر در سوراخ تاریک و تنگ خزیدند و چون خواهند که دانائی بنمایند و بینائی خویش را بستایند گویند آفتاب درخشنده تاریک است و ماه تابان تیره در چشم هر دور و نزدیک آهنگ مرغ چمن بد و آواز کلاغ و زغن خوش گلشن راز یزدان گلخن است و سرزمین خس و خاشاک گلزار و چمن پس چار گوهر چهار سو چهار جو چهار کو چهار جایگاه چهار روز در سخن پیشینیان و نیاکان بسیار اختر چهارم آسمان چون در روز چهارم چارم جایگاه روی بنماید هر که یزدانی یزدانی گردد ع‌ ع

و هر که اهریمنی اهریمنی شود زیرا هر جانی چون از تن جدا گردد در روز آغاز بجایگاه آغاز رسد و بگذرد و از گوهر خاک درگذرد روز دویم از جایگاه دویم از گوهر جهان روینده درگذرد روز سیّم از جایگاه سیّم جهان جانوران درگذرد در بامداد روز چهارم در جایگاه مردمان چون مهر درخشندۀ جهان یزدان بتابد هر که درگذرد بجهان خداوند مهربان پیوسته گردد والّا در تیرگی جایگاه جانوران ماند و چهار روز چهار جایگاه است چه که خورشید جهان جان بر چار جایگاه باندازۀ آن جایگاه پرتوبخش است دوستانرا یک یک پیغام دوستی و پیام آشنائی برسان جانت شاد باد ع ع

بمبای

جناب جمشید خداداد علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای ثابت بر پیمان نامه نامی بود و معانی جواهر و لآلی زیرا دلیل انجذاب بود و برهان التهاب و حجّت قاطع بر ثبوت و رسوخ در امر پروردگار یاران پارسی راستی جویند حقّ‌پرستی خواهند دوستی نمایند و می‌پرستی کنند و از بادۀ محبّت اللّه سرمستی نمایند ره نیستی پویند و هستی جاودانی جویند اینست موهبت پروردگار اینست بخشش حضرت یزدان پاک لهذا مقرّب درگاهند و مقبول بارگاه و محرم راز و آگاه

از علاج طاعون استفسار فرموده بودید جمهور اطبّا بر آنند که این درد را درمانی نه و این نیش را نوشی نیست ولی در ایّام طاعون گرفتن خون بافراط و شرب مبرّدات و نوشیدن آب زرشک نیز بافراط بسیار مفید است علی‌الخصوص پیش از ابتلای باین درد در اوقات وقوع طاعون در مدینه و قری اگر چنانچه نفسی مداومت در آنوقت نماید محافظت گردد و علیک البهآء الأبهی ع ع

بمبای

حضرت شهید ابن اصدق ملاحظه نمایند

هواللّه

ای منادی امر اللّه جناب میرزا محرم و زرقانی را بعد از چند سال اجازۀ طواف مطاف ملأ اعلی دادیم حال شما باید بطائفۀ برهمو سماج در کلکتّه و اطراف ملاقات نمائید و بقوّتی ملکوتی قلوب آنانرا منجذب نمائید زیرا این طائفه بخیال خود مقرّ بجمیع انبیا هستند حتّی در محافل خویش ذکر اسم اعظم مینمایند و پیش خود میگویند که عقاید و تعالیم این امر مبارک اسّ اساس مذهب ماست باری در مجامع عمومی آنان نطقی بنمائید و بشارت بظهور نبأ عظیم بدهید طائفه‌ئی در هندوستان ثیاثفی هستند که در سنۀ هزار و هشتصد و هفتاد و پنج در تبّت محفلی تشکیل نمودند و خود را واقف بعلم روح میدانند و مشربشان وحدت الوجود است با آن طائفه بیامیزید و بنهایت انجذاب بشارت کبری دهید این دو طائفه در هندوستان مستعدّند زود منجذب گردند و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

قزوین

بواسطۀ جناب حکیم‌باشی علیه بهآء اللّه الأبهی

مناجات طلب مغفرت بجهت حضرت سمندر نار موقده و ضلع محترمشان و حضرت حاجی عبدالکریم و حضرت حاجی نظرعلی و حضرت میرزا غلامحسین خان و حضرت دکتر لطف‌اللّه و حضرت حاجی غلام و حضرت مسعود و حضرت آقا حبّ‌اللّه

یا من هو سمیع لضجیجی و انینی و تأوّهی و زفیری و بصیراً بتأسّفی و تلهّفی و تلهّبی و شدّة حسراتی و قوّة زفراتی بما دهمتنی مصائب ادهشتنی و اصابتنی رزایا اضعفتنی فبقیت متبلبل البال مضطرب الحال مضطرم الفؤاد محروم الرّقاد مسکوب الدّموع مسلوب الرّشاد و هی وفاة احبّتک و مصائب نفوس استضآء بهم افق رحمانیّتک و انارت بهم ارضک و سمائک و انجذبت بهم القلوب و انشرحت بهم الصّدور و انتشرت بهم نور الهدی بین الوری و هتف بذکرهم الملأ الأعلی فمنهم سمندر النّار الموقدة و غضنفر غیاض الموهبة و حمامة ریاض المعرفة من آمن بک و بآیاتک منذ نعومة اظفاره و رضع من ثدی عنایتک من بدایة حیاته و تربّی فی مهد محبّتک و نما و نشأ فی حضن معرفتک و ترنّح من صهبآء العرفان و انتشی من رحیق الایقان و هو طفل رضیع و مرافق بین الأقران و لمّا بلغ رشده و ادرک اشدّه فار فوران النّیران من حرارة محبّتک و ماج موج الطّمطام من اریاح معرفتک و طار سرعة العقاب فی جوّ سمآء موهبتک و سطع سطوع النّجوم فی افق الوجود و لم‌ یزل فی الرّکوع و السّجود خاضعاً لسلطنتک و خاشعاً لعظمتک و ما فتر فی ذکرک لیلاً و نهاراً و ما فتئ یذکرک عشیّاً و اشراقاً و ما برح یدعو النّاس الی منهج الهدی صباحاً و مسآءً و کم من نفوس یا الهی احییتهم به و رنّحتهم به من صهبآء الهدی و کم من صدور انشرحت به بمشاهدة آیاتک الکبری و کم من ابصار تنوّرت به بموهبتک العظمی و کم من آذان استمعت به ندائک الأحلی و کم من ارواح بشّرت به بألطافک فی الآخرة و الأولی ربّ انّه کان آیة من آیاتک حافظاً لکلماتک ثابتاً علی عهدک و میثاقک نابتاً فی حدائق قدسک و له لسان فصیح فی اقامة برهانک و بیان بلیغ فی تفهیم کلماتک ربّ ادم فیوضاتک علی ذرّیّته و ظلّل سحاب رحمتک علی ذوی قرابته ربّ اجعل ابنائه خلائفه و اسلّائه اسراره و اولاده و احفاده وارثین فی الأخلاق و حائزین شرف الأعراق و ناشرین للمیثاق فی الآفاق ینادون باسمک و یشتغلون بذکرک و ینطقون بالثّنآء علیک بین اهل الاشراق ربّ اجعلهم طیوراً صادحة و اسوداً زائرة و حیتاناً سابحة فی غمار بحار محبّتک ربّ انّ قرینته المنجذبة بنفحاتک و ضلعه الضّلیع بقوّة محبّتک طارت الی ملکوتک و صعدت الی اعلی الأوکار فی حدائق الأسرار عالم الأنوار ربّ اجعلهما سراجین وهّاجین فی زجاج الغفران و نجمین ساطعین فی افق العفو و الرّضوان انّک انت الکریم اللّطیف الرّحمن

و من تلک النّفوس الزّکیّة یا الهی عبدک الکریم ذو القلب السّلیم من آمن بنبئک العظیم و سلک فی صراطک المستقیم و هدی النّاس الی المنهج القویم و دلع لسانه بذکرک و دام بیانه بالثّنآء علیک و نطق ببرهانک لمن توجّه الیک ربّ انّه لم یتمنّ راحةً و لا نعمةً و لا سکوناً و لا قراراً الّا فی نشر نفحاتک و ترتیل آیاتک و ترویج حجّتک و برهانک ربّ انّه کان سراجاً یتلألأ منه نور الهدی و زجاجاً وهّاجاً بمصباح الحبّ و التّقی و کلمة جامعة لمعانی الوفآء و آیة باهرة بین الوری ربّ ادرکه بالفضل و الجود و اجعله قدوة اهل السّجود و اخلده فی حدائقک الغلبآء و حظائرک العلیآء انّک انت الرّحمن الرّحیم

و من تلک النّفوس المطمئنّة یا الهی عبدک الوفیّ من سمّیته بنظرعلی ربّ اجعل له مقاماً علیّاً و مقعد صدق رفیعاً و اجره فی جوار العفو و الغفران و انله کأس الجود و الاحسان و مکّنه فی بحبوحة الجنان و اسقه حمیّآء السّرور فی فردوس الحبور حتّی یستغرق فی بحور الأنوار و یخوض فی ملکوت الأسرار انّک انت العفوّ الغفّار

و من تلک النّجوم الزّاهرة فی الخافقین عبدک الرّضی غلامحسین من فاز بأنوار المشرقین و شرب من العینین النّضّاختین و دخل فی الجنّتین المدهامّتین فآمن بالنّقطة الأولی و خرّ ساجداً لجمالک الأبهی ربّ انّه کان ورداً مؤنّقاً فی ریاضک و موجاً متدفّقاً فی حیاضک و ورقآءً ناطقةً بالثّنآء علیک ربّ اجعله شجراً خضلاً نضراً فی حدائق قدسک یهتزّ من نسمات عفوک و غفرانک متزیّناً بأوراق الطافک زاهیاً بأزهار الطافک انّک انت العفوّ الغفور المنّان

و من تلک السّرج المضیئة یا الهی عبدک لطفک اللّطیف ذو المقام المنیف و الرّوح الخفیف من نجا فی جنبه من المضاجع یدعوک لیلاً و نهاراً و هو یهدی الی اقدس الشّرائع فاجعله خیر الودائع فی حمی مغفرتک و ملجأ الأوائل و الأواخر انّک انت الکریم و انّک انت الرّحمن الرّحیم

و من تلک الأشجار الباسقة یا الهی عبدک الّذی سمّیته حبّ‌اللّه و احسنتَ مبدأه و منتهاه و اضطرم فی قلبه نار محبّتک بین الملإ و نوّرتَ وجهه بنور الهدی و اقرّ و اعترف بالکلمة العلیا و انجذب الی مشاهد الکبریآء ربّ اورده علی الورد الأعذب الأحلی و ارویه من کوثر البقآء و رنّحه من صهبآء اللّقآء یا جزیل العطآء یا جمیل الوفآء انّک انت العزیز الوهّاب

و من تلک الأرواح المستبشرة بألطافک یا ربّی العلّام عبدک حاجی غلام ربّ انّه توجّه الیک و هو فی المهد صبیّاً و تحرّی الحقیقة و کان مراهقاً رضیّاً و انقطع عن دونک و کان غلاماً مرضیّاً و آمن بک و بآیاتک و کان فتی زکیّاً و ثبت علی عهدک و میثاقک و کان کهلاً وفیّاً و نادی باسمک و کان شخصاً جلیلاً و صعد الیک و اتّخذک لنفسه ولیّاً ربّ اجعل له رفیقاً علیّاً و من مغفرتک کهفاً منیعاً و من عفوک ملاذاً رفیعاً انّک انت الکریم الرّحمن الرّحیم ذو الفضل العظیم و رؤف بأحبّائه الّذین سلکوا فی الصّراط المستقیم

ربّ انّ من جواهر الوجود عبدک مسعود اشتاق الوفود علیک و الحضور لدیک و الورود بین یدیک ربّ انّه کان یشتاق الصّعود الی مرکز الأنوار و الشّهود لأنوار الجمال و ما برح ینطق بذکرک بین الوری و یثنی علیک بلسان دالع بأبدع المعانی بین الوری و لا یرجو الّا اللّقآء و ما یتمنّی الّا الصّدق و الصّفآء ربّ اجعله الآیة الکبری و رایة خافقة فی اوج العلی و نوراً مجسّماً فی الملإ الأعلی و نیّراً ساطعاً من افق العطآء ربّ ادرک عبدک المسعود و اجعل له المقام المحمود و قدّر له الدّخول فی محفل التّجلّی الّذی لا ینتهی احقاباً و دهوراً حتّی ینال فی جوار رحمتک الکبری فرحاً و سرورا انّک انت الغفور انّک انت الرّؤف انّک انت العزیز الودود

٣ رجب ١٣٣٧

هوالأبهی

رنگون

جناب آقا سیّد اسمعیل علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای بندۀ آستان شمس بها جشنی برپا نمودی و عیشی مهیّا که غلغل سرور بلند شد و آهنگش بآستان ربّ غفور رسید کأس طهور بدور آمد و نغمۀ طیور اوج گرفت هلهله‌اش تا ببارگاه قدس رسید مبارکست و میمون مسعود است و همایون از فضل حیّ قیّوم مستدعی هستیم که از اقتران آن دو کوکب افق محبّت اللّه نتائج مبارکه حاصل گردد و از مؤانست آن دو شاخۀ ریاض معرفت اللّه گلهای بدیع در این موسم ربیع بشکفد و اثمار طیّبه پدیدار گردد ربّ اورق هذان الشّجران و ازهرهما و اثمرهما بلطفک و جودک و احسانک انّک انت الکریم ع ع

امة‌اللّه والده را تکبیر و تحیّة برسان و بگو خوش باش که این نهال بیهمال را بارور خواهی دید و این صدف را پر در و گهر خواهی یافت

اللّهمّ انبتهما نباتاً حسناً بفضلک و جودک و نوّر بصر ابویه بمشاهدة وجوه الأحفاد انّک انت الکریم الجواد و البهآء علیک ع ع

طهران

حضرات ایادی امر اللّه علیهم بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ایّتها النّفوس المبارکه نامۀ شما بدقّت تمام ملاحظه گردید از مساعی حمیده و همم جلیلۀ دوستان نهایت سرور حصول یافت توجّه بآستان مقدّس شد و طلب تأیید و توفیق گشت زیرا امور مرهون بعنایت است و تأیید حضرت احدیّت لهذا امید چنان است که تأییدات غیبیّه و توفیقات لا ریبیّه بحصول پیوندد عبدالبهآء جمیع غوائل هاجمه و مشاغل لازمه را ترک نمود و جمیع امور را واگذاشت و سفر نمود با وجود اینکه محرومی از آستان مقدّس بسیار مشکل و صعب بود و سبب حزن و اندوه و سه مرض مزمن جسمانی مستولی و ابداً طاقت و تحمّل حرکت نداشت باز توکّل بر جمال بیمثال نموده باطراف جهان شتافت زیرا مشاهده کرد که تأیید در تبلیغ است و توفیق در نشر نفحات اللّه و نعم الرّفیق شب و روز جز بیان حجج و برهان و اعلاء کلمۀ یزدان و بشارت بطلوع صبح هدی و مژدۀ باشراق شمس حقیقت شغلی نداشت هرچند الطاف جمال مبارک همیشه شامل بود ولی در این سفر بحری بی‌پایان عنایت بدرجه‌ئی بود که مجرّد دست بردن بکلافه‌ئی فوراً سررشته در دست بود بهر جهت که توجّه میشد ابواب مفتوح مشاهده میگشت و سبب این بود که از هر فکری فارغ بود و لسان بذکر حق ناطق و نام مبارک ورد دائم و نفثات روح القدس مؤیّد جان و دل والّا این ذرّه را چه قدرتی و این قطره را چه وسعتی

باری ایران ویران و جمیع خلق مشغول بیکدیگر جانها بامان آمده و دلها از پریشانی فریاد و فغان نماید استعداد عظیم حاصل گشته باید یاران الهی علی ‌الخصوص حضرات ایادی امر اللّه دقیقه‌ئی آرام نگیرند جمیع فکر را در آن حصر نمایند که این بنیاد الهی بلند شود و نسیم رحمانی ایران را معطّر کند پس ای حضرات ایادی امر اللّه در حقّ من تضرّع و ابتهال کنید من نیز در حقّ شما عجز و زاری کنم که قوّتی آسمانی و موهبتی رحمانی و نصرتی ملکوتی و تأییدی ربّانی و فتوحی لاهوتی حاصل گردد کلّ موفّق بآنچه باید و شاید شویم تا انوار صبح هدایت را در خاور و باختر منتشر کنیم مانند نفوس مبارکی که در ظلّ حضرت مسیح بودند بجانفشانی برخیزیم و بمنتهای وفا موفّق شویم و همواره بخاطر آریم که آن دلبر باوفا چه جفا کشید و چه قدر زحمت و بلا دید و چگونه اسیر سلاسل و اغلال بود تا ما بیچارگان را چاره دهد و ما ذلیلان را در ملکوت خویش عزیز فرماید بشکرانۀ این الطاف باید در هر دم صد جان نثار نمائیم عبدالبهآء از شدّت شرم و حیا بجمال ابهی قسم که آرزوی فنا نماید زیرا در مقابل این عنایت نَفَسی بشکرانه نکشید و تا بحال بقطره‌ئی از خدمت موفّق نشد مگر آنکه حضرات ایادی امر اللّه تضرّع بملکوت ابهی نمایند و این بی‌بهره را نصیبی از موهبت خدمت طلبند بلکه من ‌بعد حرکت مذبوحی نماید و جان و دل تسلّی جوید و بذرّه‌ئی از عبودیّت موفّق شود و علیکم البهآء الابهی ع ع

یا ایادی امر اللّه بجهت نصرت و قوّت حضرات ایادی امر اللّه بهر وسیله تشبّث گشت که ما فوق آن تصوّر نمیشود حتّی مکاتیب مفصّلۀ عبدالبهاء و البتّه ملاحظه بتکرار خواهید فرمود بلی در چند سنۀ پیش چنین بنظر آمد که هر یک حکم دو رأی داشته باشند یا بیشتر و این را من فکر کردم محض محبّت ولی بعد ملاحظه کردم که در مستقبل بکلّی شریعت اللّه مختل میگردد زیرا البتّه اصحاب نفوذ از ملوک و غیره یک وقتی پیدا خواهند شد و این را قیاس خواهند نمود و هر یک از برای خویش تعدّد آراء بلکه تا صد قرار خواهند گذاشت و بکلّی مشورت را منسوخ و مهمل خواهند نمود و اساس شریعت اللّه منهدم خواهد گشت لهذا موقوف نمود حال ایادی امر اللّه الحمد للّه مؤیّد بمحبّت عبدالبهاء هستند این از هزار رأی بهتر است باید بعون و عنایت جمال مبارک روحی لعتبة تربته الفدآء بچنان نورانیّتی موفّق شوند که کلّ بقلب و جان تعلّق یابند و علیکم البهآء و لکم العزّة الابدیّة فی الآخرة و الاولی ع ع

هو

طهران

حضرت شهید ابن اسم‌ اللّه الأصدق علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای منادی پیمان مناجاتی بملکوت ابهی گردید و از برای آن حضرت طلب تأیید شدید شد امیدوارم که نصرت ملأ اعلی برسد و دائماً موفّق بر عبودیّت آستان مقدّس باشید مأمور بادکوبه بودید حال امری اهمّ از آن در ارض طاء حاصل اراضی که متعلّق بشماست ید عدوان ضبط آن خواهد و اگر چنانچه پیش ببرد سبب تعدّی دیگران گردد لهذا بهر قسم باید کوشید تا دست تعدّی منع گردد

ثانیاً آنکه چند سال پیش بعد از صعود بواسطۀ شما رسالۀ سیاسیّه مرقوم گردید و بجهت سلطان و بعضی از اولی الأیدی بواسطۀ شما ارسال شد و در هندوستان طبع گردید و یک نسخۀ مطبوع به طهران نزد جناب علی قبل اکبر فرستادم جمیع وقایع موحشۀ مدهشۀ الیوم در آن مذکور و کلّ را بدلیل و برهان قاطع لامع عقلاً و نقلاً دلالت نمودم که باید اطاعت حکومت نمایند و رؤسای دین را بهیچوجه مدخلی در امور سیاسی نه و هر وقت علمای ادیان در امور سیاسی مداخله نمودند مضرّت کلّی حاصل شد باری آن رساله مانند آنست که امروز مرقوم شده باشد یعنی بعد از وقوعات شما این رساله را بکبرا بنمائید و مضامین را بتمامه تفهیم کنید اگر چنانچه مضامین این رساله در السن و افواه منتشر میشد ابداً این وقایع مدهشۀ موحشه حاصل نمیگشت و کلّ باطاعت اعلیحضرت شهریار عادل قیام مینمودند ولی در آن زمان ذوی الأیدی کبرا اهمّیّتی چندان بآن رساله ندادند و مضامین را منتشر نکردند لهذا علما زمام امور را بدست گرفته و این غوائل حاصل شد حال شما حضرات را بیدار کنید تا بدانند که مقاصد بهائیان چه و بچه درجه بتأیید سریر سلطنت کبری قیام دارند بتمامه باید مضامین رساله را تفهیم کرد تا در السن و افواه مضامین بدون اسناد که از کیست منتشر گردد و علیک البهآء الأبهی ع ع

خطاب عمومی که خواسته بودند انشآءاللّه من‌بعد بوقت فرصت مرقوم میگردد و ارسال میشود و علیک البهآء الأبهی

هو اللّه

نیویورک

دختر عزیز مس جولیت تامسن علیها التّحیّة و الثّنآء

ایدختر عزیز نامه‌ات رسید از مضمون معلوم گردید که رابین‌دراناث تاگور از هندوستان بامریکا خواهد شتافت این شخص در هندوستان بامة اللّه مسس استنارد نهایت رعایت را مجری داشت و از قرار مسموع از مروّجین صلح و سلام است و مهربان بعموم ناس و حال بامریکا خواهد آمد و در جمیع ولایات سیر و سیاحت خواهد کرد لهذا در جمیع شهرها احبّای الهی از او پذیرائی بکنند و نهایت احترام و رعایت را مجری دارند تا ملاحظه شود که احبّای الهی چه ‌قدر مهربان و قدردانند در ورود به نیویورک بسیار احترام مجری دارید و بیان تعالیم الهی از برای او بنمائید احبّا و اماء رحمن باید که خیرخواه و مهربان بجمیع باشند

جمیع احبّا و اماء رحمن را تحیّت و ثنا برسان از خبر اتّحاد و اتّفاق احبّای نیویورک نهایت سرور حاصل است و علیک التّحیّة و الثّنآء

۹١

ای احبّای الهی و اماء رحمن از الطاف حضرت بهآءاللّه شما را ثبوت و رسوخ بر امر اللّه خواهم امروز هر کس منادی بمیثاقست مؤیّد است و موفّق این ایّام نفوسی که اعمال آنان در امریکا مثل شمس واضحست قیام بر عداوت مرکز میثاق نموده آنان را گمان چنان که شمع میثاق را میتوانند خاموش نمایند حاشا شمع میثاق مانند ستارۀ صبحگاهیست هرگز خاموش نگردد باری حال جناب مستر ریمی و مستر لتیمر بعد از سفر اوروپ و تشرّف به ارض مقدّس مراجعت به امریک مینمایند من آنان را میفرستم از الطاف حضرت بهآءاللّه امیدوارم که موفّق گردند و بنشر نفحات اللّه مؤیّد شوند و علیکم البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

رشت

جناب آقا سیّد احمد باقراف علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان خدمات فائقۀ شما در ملکوت ابهی مذکور و مشقّات شما معروف و مشهور فی‌الحقیقه در آن صفحات سبب اعلاء کلمة اللّه هستی و این از تأییدات غیبیّۀ جمال مبارک است زیرا هر نفسی سزاوار خدمت حقّ نیست و هر شخصی لائق جانفشانی در سبیل ربّانی نه این تاج موهبت است هر سری شایستۀ آن نه این طوق سلطنت ابدی است هر گردنی سزاوار نه حمد کن خدا را که بچنین موهبتی موفّق و مؤیّد شدی و در هر نفسی هزار شکرانه کن که بچنین الطافی سرافراز گشتی الحمد للّه شمس حقیقت پرتوی روشن بر آن خاندان زده تا آن دودمان الی‌الأبد بخلعت عنایت الهیّه مفتخر و متباهی باشند اگر بجناب سیّد مهدی در ویانه نامه مینگارید از قبل من تحیّت ابدع ابهی با نهایت مهربانی ابلاغ دار و هم‌چنین بحرم محترمه‌اش و هم‌چنین باطفالش

خبرهای خوشی مثبوت از حضرت جنرال قونسول روس در گیلان میرسد که آن سرور کامکار حامی هر مظلومیست و معین هر مغدور علم عدل و داد بلند فرموده و ستم‌دیدگان را ملجأ و پناه است از قبل من سلام و پیام و احترام برسان و بگو ما مفتون نور عدلیم از هر افقی بتابد و عاشق جمال گلیم از هر باغی بروید چنانکه حضرت بهآءاللّه در الواح متعدّده این بیان را فرموده و جمیع بهائیان را بیدار کرده که تعصّب دینی و مذهبی و جنسی و وطنی نداشته باشند در زیر علم وحدت عالم انسانی محشور گردند از جمله خطاب بعالم انسانی میفرماید ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار منجمله میفرماید لیس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن یحبّ العالم در الواح مبارک ستایش از دولت بهیّه بسیار است البتّه بنظر شریف رسیده باری چون بهائیان از شما رعایت و عدل و انصاف دیدند لهذا بی‌نهایت ممنون و خوشنودم و مسرور از ستایش بهائیان در حقّ شما منجمله جناب ابن ابهر لساناً و جناب آقا سیّد احمد تحریراً زائدالوصف از شما ستایش نموده‌اند امیدوارم که در جمیع امور موفّق بعون و عنایت حضرت بیچون گردید باقی ایّام دولت و اقبال مستدام باد

عبدالبهاء عباس

۹١

خاندان حضرت باقراف علیهم بهآء اللّه

هواللّه

ای خاندان جانفشان در سبیل رحمن صبح مبارک نوروز است و انوار شمس حقیقت در جلوه و بروز و عبدالبهآء در نهایت انجذاب و وله و شور قلم گرفته که بآن خاندان خجستۀ مشهور تبریک عید سعید نگارد و تهنیت سال جدید بنماید تا کل شکر خداوند مجید بنمایند که آن خاندان در ظلّ عنایت حضرت احدیّتند و آن دودمان مشمول عزّت بی‌پایان زیرا ارکان در یوم ظهور مجلّی طور منجذب ربّ غفور ربّ ایّدهم بشدید القوی

عبدالبهاء عباس

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

رشت

طلب مغفرت لأمة‌اللّه المنجذبة الی ملکوت الأبهی والدۀ آقا سیّد احمد باقراف علیهما بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

الهی الهی ترانی متضرّعاً الی افق رحمانیّتک متذلّلاً منکسراً الی ملکوت ربّانیّتک منقطعاً عمّن سواک متعلّقاً بجبروت فردانیّتک ادعوک و ارجوک ان تغفر لأمتک الصّادقة البارعة الصّادعة ربّ فاغفر لها الذّنوب و اکشف عنها الکروب و سهّل علیها الخطوب و جرّعها کأس العنایة الکبری و اذقها حلاوة المغفرة العظمی و انبت فی جناحها اباهر الألطاف حتّی تطیر الی ملکوت رحمانیّتک بقوّة و قدرة من لدنک ربّ ادخلها فی ریاض البقآء و اوردها علی حیاض فردوسک الأعلی و اسقها من معین التّسنیم و اخلدها فی جنّة النّعیم و اجعل لها النّصیب الوفیر من الطافک یا حبیب قلوب المشتاقین ربّ انّ امتک هذه استحقّت کلّ العطآء لأنّها آمنت بآیاتک الکبری و خضعت لسلطنتک العظمی و اقرّت بفردانیّتک و اعترفت بظهورک فی مرکز وحدانیّتک و استنارت و اقتبست من النّار الموقدة فی سدرة نورانیّتک و ثبتت الی ان رجعت الیک مطمئنّة بمواهبک العظمی فی جوار رحمتک الکبری انّک انت الکریم انّک انت الغفور الرّحیم لا اله الّا انت التّوّاب علی امائک المخلصات و عبادک المخلصین

عبدالبهاء عباس

رشت

جناب آقا سیّد احمد باقراف علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای ثابت بر پیمان نامۀ شما رسید ولی مشاغلی که دیده بودی و علاوه بر آن ضعف و اعتلال مزاج مانع از صدور جواب الی‌ الآن شد الحمد للّه در این سفر موفّق و منصور شدی و مؤیّد بخدمت ربّ غفور علی ‌الخصوص مسئلۀ حضرت ابتهاج بسیار سبب سرور و ابتهاج شد اگر سروران مطّلع بشوند که امر مبارک در اینخصوص چگونه سبب ارتباط و الفت بین حاکم و محکوم است البتّه نهایت سرور حصول یابند الحمد للّه در امر بهائی تعصّبات جاهلیّه نه شخص بهائی تعصّب جنسی تعصّب سیاسی تعصّب مذهبی نداند از هر مرکزی انوار عدل مشاهده کند مجذوب گردد خواه از شرق باشد خواه از غرب خواه از جنوب خواه از شمال و للّه المشارق و المغارب الحمد للّه بهائیان از هر قیدی آزادند جمیع بشر را اغنام الهی و خدا را شبان حقیقی و بجمیع مهربان میدانند و روی زمین را وطن واحد شمرند و جمیع اجناس را جنس واحد دانند و خدمت بعالم انسانی خواهند لهذا از هر قیدی آزادند و علیک البهاء الابهی

عبدالبهاء عباس

هو الابهی

جناب زائر حاجی نبیل مسافر علیه بهآء اللّه الابهی

هو الابهی

ای زائر مطاف هیاکل تقدیس از اعظم الطاف الهی اینکه در قرن مجید موجود شدی و از اهل سجود گشتی و بساحت قدس ملیک غیب و شهود شتافتی و بشرف لقاء فائز شدی و کلمات تامّات را از فم مقدّس اصغاء نمودی و حال بطواف مطاف روحانیان نیز فائز گشتی و بر عهد و پیمان ثابت و راسخی و بذیل حضرت رحمن متشبّث پس شکر کن پاک یزدان را که بجمیع این مواهب موفّق و مؤیّد گشتی حال با قلبی پرسرور و جانی پرحبور بر هر دیار عبور و مرور کن و ببشارات الهی اهل همدان را مستبشر و مسرور نما ع ع

هواللّه

بارفروش

بواسطۀ جناب ملّاحسین غضنفر ابن غضنفر

خادم احباب جناب مقتدر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

حبیبا اقتدار روحانی جو و احتشام رحمانی امروز قوّت و اقتدار اکسیر اعظم راست که حقائق ظلمانی را نورانی نماید و هویّت نادانی را آیت رحمانی فرماید و آن کلمة اللّه است که عالم امکان را بجلوۀ ربّانی منوّر نموده و آفاق را بنفحات قدس معنبر کرده و شرق و غرب را بقوّت و اقتدار مسخّر نموده این تسخیر هرچند بظاهر بتمامه هنوز باهر نه ولی برهانش واضح گشته و سلطانش قاهر شده خاور سبحان ربّی الأعلی گوید و باختر سبحان ربّی الأبهی فریاد نماید قلب امکان بعرق شریان حرکت یابهآءالأبهی فرماید این چه اقتداریست و این چه اشتهار سبحان‌اللّه با وجود این غافلان هنوز بخواب غفلت گرفتار ذرهم فی نومهم یستغرقون و فی خوضهم یعمهون و فی انکارهم یجأرون و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هو الابهی

شیراز

جناب عندلیب گلستان الهی علیه بهآء اللّه الابهی

هو الابهی

ای عندلیب گلشن ابهی چون روحانیان محفل طرب آرایند و بهائیان در سایۀ طوبی آسایند بزم میثاق بر ترتیب ظلّ شجرۀ انیسا مزیّن گردد چنگ الهی بدست گیر و آهنگ ملکوت ابهی ساز کن که ای بهائیان وجد و طرب نمائید ای الهیان جذب و وله خواهید که نغمۀ ناقور حق شرق و غرب را بحرکت آورده و صوت صور و صافور حق جنوب و شمال را زنده نموده صوت تهلیل و تکبیر و رنّۀ تقدیس و تسبیح از جمیع ارجا و انحا بملکوت ابهی متواصل و صیت جمال ابهی بهفت اقلیم متتابع و البهآء علی کلّ من یستبشر بهذا الحدیث ع ع

هوالأبهی

شیراز

حضرت عندلیب ریاض الهی علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای ربّ هذا عندلیب ریاض ثنائک و لیث غیاض ذکرک و ورقآء فردوس محامدک و نعوتک قد تغرّد علی افنان دوحة البیان بأحسن التّبیان و ترنّم فی حدیقة العرفان بأبدع الألحان و نادی بمیثاقک فی قطب الآفاق و ثبت علی عهدک و قاوم اهل الشّقاق ای ربّ ایّده فی جمیع الشّؤون یا ربّی الحنون و انطقه فی محافل التّقدیس و مجامع التّوحید بذکرک و ثنائک و اشدد ازره علی خدمتک و البسه خلع التّشریف برحمتک و توّجه بتاج العبودیّة فی عتبة قدسک العلیّة و قدّر له خیراً یتباهی به بین الملإ المقرّبین و یشرق وجهه بالنّور المبین یا رحمن و یا رحیم ای ربّ هب له هذه الورقة البدیعة امتک الجدیدة و سمّها فی ملکوتک نورآء انّک انت الواهب المقتدر الکریم و انّک انت الرّحمن الرّحیم ع ع

هوالأبهی

ش

حضرت عندلیب حدیقۀ معانی علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

اللّهمّ یا الهی ترانی کلیل اللّسان عن بیان المواهب الّتی خصّصت بها اصفیائک و اختصصت بها من تشآء من احبّائک و نشکرک علی الطافک فی هذه الأیّام الّتی زلّت فیها اقدام المستکبرین علی عهدک و میثاقک بحیث یا الهی اشرقت انوارک و اشتهرت آثارک و ظهرت اسرارک و انتشرت نفحاتک و علت کلمتک و عبق طیب انفاس قدسک و تعطّر الشّرق و الغرب من رائحة قمیص تقدیسک و اهتزّت الأقالیم لتعلیمک ای ربّ لک الحمد علی ذلک و لک الشّکر علی کلّ ذلک ای ربّ ایّد المقرّبین علی الاجتماع فی محافل الأنس لذکرک و ثنائک و وفّق الثّابتین علی الاحتفال فی مجامع القدس لحبّک و ولائک ای ربّ اجمع شملهم و لمّ شعثهم و ارفع کلمتهم و اظهرهم علی امم الآفاق بعونک و معرفتک و نفوذ کلمتک و اجعل مجامعهم انعکاسات جوامع الملکوت و محافلهم آیات صوامع اللّاهوت لیسبّحوک و یقدّسوک و یمجّدوک و یشکروک انّک انت الکریم الودود ع ع

هواللّه

ش

حضرت عندلیب ریاض احدیّه علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

یا من انجذب بسطوع نور اشرق من مطلع الأسرار حیّ علی الفوز العظیم حیّ علی النّور المبین حیّ علی الحظّ الجلیل حیّ علی الفضل البدیع حیّ علی البدر المنیر حیّ علی السّراج المضیء حیّ علی العهد القدیم حیّ علی المیثاق الغلیظ قد اخذت الزّلازل و تتابعت النّوائب و تفاقم الامتحان و تعاظم الافتتان و اظلمت آفاق قلوب اهل النّسیان بغیوم کثیفة من الطّغیان و نضب مآء الایقان و نبع حمیم الظّنون و الأوهام شاعت الشّبهات و ذاعت المتشابهات قد ترکوا المرکز المنصوص و البنیان المرصوص و اتّبعوا کلّ خابطة عشوآء و ناطقة صمّآء و حادیة عمیآء احسبوا انّهم ترکوا صدی کلّا اذا صدح الورقآء فی ریاض البقآء و غنّت حمامة القدس فی غیاض الکبریآء و سطعت انوار التّأیید فی قطب السّمآء و اشرقت مصابیح التّوحید فی زجاجات الاصطفآء و مهّدت الطّرق و استقامت السّبل و نفخ فی صور الانجذاب و نقر فی ناقور الحیاة و صال جنود الملکوت الأبهی و جال خیل ملائکة الملأ الأعلی و خفق علم المیثاق و انتشر شراع العهد و الوفاق یومئذ تری الثّابتین فی جنّة النّعیم فی ظلّ ممدود و مقام محمود و عطآء مشهود و تری المتزلزلین فی ظلّ یحموم و مقام مشؤوم و ضنک و غموم و خسران الی یوم یبعثون ع ع

هواللّه

بواسطۀ حضرت عندلیب

ش

جناب خواجه محمّد رضای کازرونی علیه بهآء اللّه الأبهی

اللّه ابهی

الحمد للّه الّذی اصطفی و اجتبی نفوساً قدسیّة رحمانیّه و حقائق انسیّة نورانیّة و جعلها آیة التّوحید و سمة التّفرید و ارومة الایقان و جرثومة العرفان و التّحیّة و الثّنآء علی النّور السّاطع فی دائرة معدّل النّهار و الکوکب اللّامع فی خطّ الاستوآء جماله الأعلی و نقطته الأولی و علی کلّ فرع انجذب الی الأصل بقوّة مغناطیس الهدی و علی الأحبّآء الّذین حصروا الأنظار الی الملکوت الأبهی

یا ایّتها النّفس الزّکیّة توسّل بأوثق العری و تعلّق بأهداب ردآء الکبریآء و انطق بالثّنآء علی ربّک الأعلی و ادع الی الأفق الأسمی و احی النّاس بروح انبثق من ملکوت الأبهی تاللّه الحقّ انّ الحقّ ظهیرک و ربّک مجیرک و مولاک نصیرک و یؤیّدک بجنود من ملکوته و انّک لمشمول بألطاف ربّک الکریم ع ع

و التّکبیر علی الورقة الموقنة الفاطمة المطمئنّة و سلیلها احمد المتوجّه الی الوجهة الرّحمانیّة و علی سائر الأقربآء

الهی هؤلآء قد سجدوا لکلمة وحدانیّتک و خرّوا علی الأرض تعظیماً لحضرة فردانیّتک و اکبّوا علی التّراب تذلّلاً و تخشّعاً الی عتبة ربّانیّتک ای ربّ اقبل منهم کلّ عمل صالح فی امرک انّک انت الکریم ع ع

هوالأبهی

غلامعلی

سلیل حضرت سمندر نار اللّه الموقده جناب غلام البهآء علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای نهال بوستان الهی بر طرف چمن در کنار جویبار الطاف حقّ در نشو و نما هستی و از پیرامن گیاه بی‌ طراوت و لطافت بفیض نیسان عنایت رستی عنقریب از رشحات سحاب موهبت چنان پرورش یابی که در جنّت ابهی سرو خرّم آزاد گردی و زینت جویبار شوی و هذا من فضل مولاک القدیم روحی لأحبّائه الفدآء که آن خانواده بآن مخصّص شده‌اند اذن حضور خواسته بودی حال صبر نما وقتش میآید و البهآء علیک ع ع

هوالأبهی

ربّی ربّی قد اتّقدت نیران الاشتیاق فی قلوب اهل الوفاق شوقاً للقائک و طارت طیور الأرواح من اوکار الأجساد انجذاباً الی جبروت بقائک و سرع المخلصون الی مشهد الفنآء ظِمآءً عِطاشاً آملاً للورود علی معین فراتک و الوصول الی شاطئ بحر وصالک و منهم هذا العبد الّذی نقّیته و اصطفیته من بین عبادک و جعلته مخزن حبّک و معدن ودّک و منبع عرفانک و معین اسرار الایمان بجمالک ثمّ رفعته الیک و انزلته لدیک و وفدت به علیک و اجرته من الفراق فی ظلّ سدرة فردانیّتک و آویت به فی جوار رحمتک الکبری یا ربّ الآخرة و الأولی ای ربّ ادم علیه فیوضاتک و اکرم مثواه نزلاً عندک فی فنآء قباب مجدک انّک انت الجواد الکریم الوهّاب و انّک انت الرّؤف الغفور

هوالأبهی

ای زهراء بهراء خداوند عالمیان میفرماید که از شروط محبّت اللّه وقوع در امتحان و افتتانست و این نصّ قرآنست و لنبلونّکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثّمرات ولکن صبر و قرار و تحمّل و اصطبار از شیم مخلصین و صفات موحّدین است و اجر جزیل بی حدّ و حساب مقدّر و مقرّر چنانچه میفرماید انّما یوفّی الصّابرون اجرهم بغیر حساب محزون مباش مأیوس مشو آن عاشق بیقرار بخلوتگاه معشوق حقیقی رسید و آن تشنۀ پراضطرار بدریای ذو الجلال واصل گشت هنیئاً له و تو نیز ملحوظ نظر عنایتی و منظور بنظر رحمت در ظلّ فضل و جودی و در حمایت سلطان وجود کن مطمئنّة بذلک الفضل العظیم ع ع

جناب میرزا جلال از فضل و موهبت حضرت ذی ‌الجلال امیدواریم که چون تازه‌نهال بوستان الهی در گلزار معنوی سبز و خرّم گردی و تازه و بارور روز بروز از فیوضات غمام عنایت در نشو و نما باشی و شب و روز در سبیل رضای الهی بادیه‌پیما تا آیة محبّت اللّه گردی و خلف خیر آن متصاعد الی اللّه

جناب میرزا عطا امیدواریم که از عطاء پروردگار پرنصیب گردی و از فیوضات کردگار مستفیض و سهیم بر قدم آن پدر مهربان روی و از خزینۀ محبّت اللّه که در قلب آن متصاعد الی اللّه مکنون بود میراث بری تا بخیر اعظم واصل گردی و از بحر الهی نصیب برداری

ایّتها الکریمة ابنة المرحوم المتعارج الی اللّه بشّری فی نفسک بما فاز ذلک المتصاعد الی الملکوت فی الأفق الأبهی بلقآء مولاه و کبّری علی وجه اختک الصّغیرة من امآء اللّه ع ع

هواللّه

بواسطۀ جناب آقا میرزا اسداللّه

جناب میرزا جلال علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای بندۀ جمال ابهی از شئون این جهان دون محزون مشو و از غوائل این عالم زائل دلخون مگرد چه که اگر بدیدۀ حقیقت نظر نمائی شدائدش فوائد است و زحمتش عین رحمت زیرا انسان تا در آغوش مصائب و بلایا پرورش نیابد حقیقت وجودش استقرار نجوید و شجرۀ شهودش میوۀ خوشگوار ببار نیارد حقیقت انسانیّه مانند خاک پاکست آنچه بیشتر سینه‌اش بشکافی و بخراشی و زیر و زبر نمائی فیض و برکتش بیشتر گردد و نباتش بهتر انبات شود لهذا باید آن جناب در موارد امتحان در نهایت روح و ریحان باشد و امیدوارم که در دو جهان کام دل و راحت جان حاصل گردد و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هوالأبهی

جناب میرزا فرج‌اللّه خان علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای طیر حدیقۀ ایقان هر مرغی که حقّ پرواز دهد بالی از تأیید گشاید و بال دیگر از توفیق باوج عزّت قدیمه پرواز نماید و در ریاض قدس آغاز راز نماید اگر پشّه بود عقاب گردد و صعوه باز اشهب هوای انجذاب شود از این موهبت کلّیّه و عنایت سلطان احدیّه اگر شامل حال گردد مور ضعیف در کشور سلیمانی علم افرازد و بعوض حائر پر نسر طائر بگشاید و گیاه مرده قوّۀ انبات یابد و برگ کاه چون کوه استقامت و ثبات حاصل کند ضعیف قویّ گردد و فقیر امیر شود ذرّۀ خاک صفای افلاک یابد و آب و گل لطافت جان و دل پیدا کند جدار ضعیف رکن شدید گردد و مجهول صرف شخص شهیر شود بی‌چاره دستگیر آفاق گردد و بی‌درمان دوای دل و جان شود و البهآء علیک ع ع

هواللّه

ص

جناب میرزا آقای معلّم جناب میرزا عبدالحسین معلّم جناب میرزا حسن معلّم علیهم بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای سه برادر مهرپرور نسر طائر آسمانی سه ستارۀ نورانی و شما نیز سه برادر جسمانی و روحانی پس چون نسر طائر در فلک باهر ظاهر و زاهر گردید تا در جمیع جهان عیان و نمایان چون مه تابان گردید قسم بآن جمال انور و تراب مطهّر و مرقد منوّر و آستان معطّر که نور وجوه احبّای ثابت راسخ جمال مبارک روحی لتراب عتبته الفدآء انور است زیرا ستاره گاهی طالع و گاهی آفل است ولکن وجوه آن مظاهر توحید همیشه طالع و ساطع ع ع

هوالأبهی

ارض شین

جناب میرزا عزیزاللّه حفید مرحوم منجّم‌باشی علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

یا من وجّه وجهه للّذی فطر السّموات و الأرض قد تلوت الصّحیفة البلیغة الرّائقة النّاطقة النّورآء تاللّه الحقّ ادرکت منها معانی التّضرّع و التّبتّل الی اللّه المنبعث من قلب التهب بنار محبّة اللّه و لک النّصیب الوفیر و الحظّ العظیم من هذا المقام الکریم و النّور المبین و هذا المقام آمن مقام فی الوجود عند اهل السّجود و لا یناله الّا کلّ مؤیّد من ملکوت الوجود اذاً فاشکر اللّه ربّک الودود بما اوردک علی هذا الورد المورود و خصّصک بهذا الرّفد المرفود و انطقک بالثّنآء بمزامیر آل داود انّه کان بعباده لرؤف رحیم یا مولای المحبوب انّی بکلّ ذلّ و انکسار ادعوک بلسان الابتهال

ان تتوّج عبدک العزیز المستهام بتاج الفلاح بین الأبرار و تخلع علیه ردآء النّجاح بین الأحرار و تجعله آیة التّوفیق فی قطب الأقطار و توفّقه علی ما تحبّ و ترضی یا ربّی المختار حتّی یخدم امرک و ینشر کلمتک و یبشّر بجمالک انّک انت العزیز الجبّار ع ع

بواسطۀ جناب آقا میرزا لطف‌اللّه زائر علیه بهآء اللّه الأبهی

طهران

جناب دکتور ارسطو خان علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان همنام تو ارسطو مسائل حقیقت را تو بتو و مو بمو جستجو نمود ولی از دریا قطره‌ئی و از خرمن دانه‌ئی نصیب داشت ولی در مادّیّات باندازه‌ئی اکتشافات نمود لهذا نامدار و شهیر هر دیار گردید حال ید غیبی الهی ابواب مکاشفه باز نمود و حقیقت از پس پردۀ راز رخ بگشود و جلوه نمود حتّی در مادّیّات بقسمی که هر نفسی در مسائل فلسفۀ الهی غور نماید بهتر از ارسطو پی بحقیقت برد و همچنین در مادّیّات حال اطفال در مدارس در ریاضیات از ارسطو بهتر بحقیقت پی‌برند ملاحظه کن که این قرن چه قرن عظیم است و این عصر چه عصر کبیر ولکن آنان مؤسّس علوم و فنون بودند از این جهت برتری و منقبت دارند مثلاً الآن هر طفل تلغرافی در تلغراف ماهرتر از مخترع تلغرافست زیرا مخترع نمیتوانست باین سهولت مخابره کند و الفضل للمتقدّم پس شکر کن خدا را که در چنین قرنی بعالم وجود آمدی که قرن حقیقت است و عصر حضرت احدیّت ابواب گشوده و حجبات دریده و اوهامات متلاشی گشته حتّی فنون و علوم مادّی بدرجه‌ئی رسیده که یک طفلی بیشتر مطّلع از فلاسفۀ قبل است مثلاً یک طفلی الآن در جبر و حساب از اقلیدس ماهرتر است زیرا این فنّ بممرّ قرون و اعصار ترقّی نموده خلاصه گشته نبذه گشته کشفیّات شده تا بدرجۀ بلوغ رسیده و علیک البهآء الأبهی

١٧ اکتوبر ١٩١٩

عبدالبهاء عباس

Mr. Harold Helbig

.Washington, D.C., U.S.A

واشنگتون

مستر هارولد هلبگ علیه بهآء اللّه الأبهی

ای بندۀ الهی توجّه بملکوت الهی کن و این مناجات را بنما

ای خداوند مهربان از من بمن مهربان‌تری و محبّتت بیشتر و پیشتر هر وقت یاد الطاف تو مینمایم شادمان گردم و امّیدوار شوم اگر مضطربم راحت دل و جان یابم اگر مریضم شفای ابدی جویم اگر خائبم امین گردم اگر ناامّیدم امّیدوار شوم ای ربّ الملکوت قلب حزینمرا امین فرما و روح ضعیفمرا قویّ کن و عصب ناتوانمرا توانا فرما چشممرا روشن کن گوشمرا شنوا فرما تا آهنگ ملکوت بشنوم و فرح و سرور ابدی جویم توئی بخشنده و دهنده و مهربان و علیک البهآء الأبهی

بواسطۀ آقا میرزا مهدی رشتی علیه بهآء اللّه الأبهی

تبریز روشت

احبّای الهی علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

سوگلی یارانم جناب حقّه شکر ایدرم زیرا اول قریه‌ده نور حقیقت پارلادی شمس هدایت طوغدی اول مطموره معموره اولدی ملّا عبّاسقلی حضرتلری شمع‌تک یاندی و بر جمعی دلالت بیوردی او ذات محترمه جناب حقّدن تأیید استرم و توفیق استرم حرمته سزاواردر رعایته لایق‌در ربّم سزی محفوظ و مصون ایلیه نظر عنایتی مشمول ایلیه مظاهر فیض موفور ایلیه و علیکم البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

١۵ ربیع‌الثّانی ١٣٣٨

حیفا

هواللّه

گنجه

بواسطۀ جناب شیخ احمد

جناب کربلائی محمّد اسکوئی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای شاعر ماهر فضولینک جاننی شاد ایلدن و روحی بغدادینک قلبنی آزاد ایلدن ارضروملی نفعی‌یه بر نفع براقمدن نیازی شهیرن عجز و نیازنی اثبات ایلدن نسیمینن نسیمی طورغون قالدی و گلشنینن گلشننی طراوتسز براقدن سزائی‌یی حیرته سزاوار ایلدن حاصلی بتون شعرای ترکه حیرتبخش افکار اولدن چونکه آنلر بر معشوق موهومی تصویر ایدوب غزال حسن و جماله غزلخوان اولدیلر سن ایسه جمال معلومن آشفته‌سی و دلبر مشهودن دلداده‌سی اولدیغن جهتله آنلر بادیۀ حسرتده سرگردان اولدیلر سن ایسه گلشن قربیّت و وصلتده کامران اولدن و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هو الابهی

ای طائف حول حرم تقدیس شکر کن خدا را که بسمآء تقدیس صعود نمودی و بمعراج توحید رسیدی سلسبیل عنایترا از ید ساقی الطاف نوشیدی و موائد رحمت را از مأدبة اللّه مرزوق گشتی تراب مقدّس را که کحل بینش اولیای الهیست بدیده کشیدی و غبار معنبر را جلای بصر نمودی در ظلّ سدرۀ الهیّه داخل شدی و از اثمار شجرۀ مبارکۀ لاشرقیّه و لاغربیّه مرزوق گشتی در انجمن رحمن درآمدی و در سبیل محبّت یزدان بچشم و سر دویدی از انوار ساطعۀ از مشرق احدیّت قلب و جانرا روشن و منوّر نمودی و از روائح طیّبۀ از گلشن رحمانیّت مشام را معطّر کردی طوبی لک ثمّ طوبی لک هنیئاً لک ثمّ هنیئاً لک تاللّه الحقّ لو علمت و عرفت ما قدّره اللّه لک لفرح قلبک و انشرح صدرک و قرّت عینک و انتعش روحک و البهآء علیک

ع ع

هواللّه

بندۀ مخلصا جمال قدمک بر احسانی الفت قلوب و محبّت نفوس‌در جناب علی اکبر آستان مقدّس ربوبیّتده روحنی شاد ایتمک اوزره هر زمان سنی یاد ایدر و بو ورقه‌نک ترقیمنی استدعا ایدر بو رجا و استدعا آنجق الفت تامّه و محبّت صمیمه‌یه مستنددر ع

هوالأبهی

جناب میرزا علی اکبر خان علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

الهی الهی هذا ریحان حدیقة ولائک و شجرة مؤنقة باسقة فی ریاض احسانک ای ربّ احفظها من زوابع الامتحان و شدائد ریاح الافتتان فی هذا الأوان الّذی استأصلت اشجار النّفوس و اقتلعت من اصولها بقوّة تحیّرت منها العقول ای ربّ ارو هذه الدّوحة من معین عنایتک و احرسها بعین رعایتک و احفظها فی ظلّ حمایتک و ادم علیها فیض غمام رحمانیّتک و اشملها بلحظات اعین صمدانیّتک و اجعلها مبارکة مثمرة بأثمار توحیدک فی فردوس تمجیدک و مخضّرة مورقة مزهرة مزیّنة بأزهار کمالات تحقّقت فی هذه النّشأة الانسانیّة بفیضک الشّامل و فضلک الکامل و جودک السّائل و لطفک الوافر انّک انت الرّحیم الکریم ع ع

جناب حکیم‌باشی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی عهد و پیمان نامه‌ئی که بتاریخ ٢٢ صفر ١٣٣٧ بود رسید جمیع طوائف عالم در این چند سال پرملال و اشتعال نائرۀ حرب و قتال اسیر اضطراب و اضمحلال گشتند بقول شاعر

نوک خاری نیست کز خون شهیدان سرخ نیست

آفتی بود آن شکارافکن کزین صحرا گذشت

بنیانها ویران گشت و بنیادها بر باد رفت عزیزان ذلیل شدند و توانگران فقیر گشتند پدران قتیل شدند و پسران یتیم گشتند و مادران در ماتم فرزندان خون گریستند هر اقلیم دوزخ و جحیم گشت و از جمیع روی زمین آه و انین بلند شد فریاد و فغان بود که متواصل بعنان آسمان بود این مصیبت و این نکبت بسبب آنست که مخالفت بوصایا و نصایح الهی گشت و مباینت بصریح نصوص ربّانی با وجود اینکه این وقایع بتمامها در الواح چهل پنجاه سال پیش نازل و مطبوع و منشور و نصیحت بصریح عبارت مشروح و همچنین عبدالبهآء در جمیع مجامع و محافل و کنائس غرب نعره‌زنان فریاد برآورد که ای گروه حاضرین اقلیم اوروپ بتمامه قورخانه و جبّه‌خانه شده است و موقوف بیک شراره است که نائرۀ قتال شعله زند کرۀ ارض بلرزه آید ای عقلا بموجب وصایا و نصایح الهی همّت نمائید که شاید این خطر عظیم رخ ننماید ولی بقول حکیم سنائی

نکتۀ رمز سنائی پیش نادانان چنان

پیش کر بربط‌‌سرا و پیش کور آئینه‌‌دار

لهذا آنچه نباید و نشاید واقع شد با وجود این نفوس غافله متنبّه و متذکّر نگشتند لا تغنی الآیات و النّذر ولی احبّای الهی بموجب تعالیم ربّانی چون از هر نزاعی در کنار بودند و در امور سیاسیّه مداخله ننمودند محفوظ و مصون ماندند الحمد للّه در نزد کلّ ثابت و مبرهن گشت که بهائیان آشتی‌پرورند و مهربان بجمیع ملل عالم انسانی را میپرستند و نوع بشر را از جان و دل دوست دارند از تعصّبات جاهلیّه خواه دینیّه خواه ملّیّه حتّی وطنیّه فارغند کرۀ ارض را وطن واحد دانند و جمیع من علی الأرض را اغنام الهی شمرند و خدا شبان مهربان هذا ما وعد به الرّحمن فی الصّحف و الألواح

ولی از صعود نفوس مبارکه برفیق اعلی و وفات مظاهر فیوضات بی‌منتها نهایت احزان رخ داد امّا چون نظر بمقامات عالیه و درجات نامتناهیۀ آن نفوس مقدّسه مینمائیم تسلّی خاطر حاصل میگردد و هر دم آهنگ واطوبا واطربا از آن ارواح قدسیّه بسمع دل و جان میرسد و ندای یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربّی و جعلنی من المکرمین میآید آواز آن طیور آشیانۀ بقا و مرغان حدیقۀ ملأ اعلی سبب افراح ارواح میشود باری بازماندگان آن روحانیان را از قبل من یک‌یک تسلّی خاطر بدهید و تعزیت بفرمائید و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

٢ رجب ١٣٣٧

هو الابهی

جناب آقا شیخ کاظم علیه بهآء اللّه الابهی ملاحظه نمایند

هو الابهی

ای زائر مطاف ملأ اعلی لسان بشکرانۀ لطف و احسان و عنایت خاصّۀ جمال منّان بگشا که مظهر توفیق الهی شدی و مطلع تأیید ربّانی گشتی بتقبیل تراب روضۀ مطهّر فائز شدی و باستشمام نفحۀ جانبخش و رائحۀ روح‌افزا از تربت طیّبۀ طاهره مشرّف شدی روی و موی را بخاک آن آستان متبرّک نمودی و بصر و بصیرت را مجلّی و روشن کردی بسی بادیه‌ها بپیمودی و بسی کوه و دشتها قطع کردی و بسی دریاها گذشتی تا بسرمنزل رحمن و کوی جانان رسیدی و ادراک چنین فضل عظیم و نعیم مقیم نمودی اگر جهانیان از این احسان و مکان و صاحب مقام خبری داشتند البتّه تراب نعال زائرین مخلصین را کحل بینش مینمودند و اعظم مواهب در جهان آفرینش میشمردند و البهآء علیک و علی کلّ زائر ثابت مستقیم ع‌ ع

ربّ انّی اتضرّع الی ملکوت رحمانیّتک ان تغرق هؤلآء العباد فی بحر رحمانیّتک انّک انت الکریم الوهّاب

عبدالبهاء عباس

ورقۀ ربیعه امة‌اللّه والدۀ فاطمه

هواللّه

ای ورقۀ موقنه دست بذیل میثاق زن و تشبّث بپیمان کوکب اشراق تا جلوۀ الطاف خداوند جهان جاودان بینی و البهآء علیک ع ع

طهران

بواسطۀ جناب ابراهیم خان خوئی

جناب آقا میرزا عزیزاللّه خان منشی‌باشی سلیل آقا میرزا علیمحمّد خان مستوفی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ربّ و رجائی و مقدّری و مصوّری و ملاذی و معاذی انّ عبدک عزیز قد تذلّل الی جبروت الجلال و تبتّل الی ملکوت الجمال متمنّیاً الحصول علی الآمال و الوصول الی ساحة الفضل و الجود و الاحسان ربّ قدّر له الوفود علی الرّحاب الشّاسع الحدود و الورود علی الورد المورود و التّمتّع بالرّفد المرفود و التّوسّل الی الوعد الموعود ربّ اجعله عزیزاً فی مصر العرفان و ذهباً ابریزاً فی کنز الایقان و ایّده بجنود ملکوت قدسک فی السّرّ و الاعلان و انصره بجیوش ملائکتک فی حیّز الأکوان انّک انت المقتدر العزیز الرّحمن و انّک انت الملک الحیّ القیّوم المستعان ع ع

بندر جز

جناب ناظم خراسانی و بواسطۀ اوشان

جناب آقا میرزا مهدی اخوان‌الصّفآء علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یار مهربان نامۀ اخیر در اسکندریّه وصول یافت با وجود نهایت ضعف و نقاهت جواب مرقوم میگردد تا تلافی مافات شود در این سفر شب و روز مشغولیّت بدرجه‌ئی بود که ابداً فرصت تحریر نبود لهذا قصور حصول یافت حال با وجود نقاهت چون فرصتی هست لهذا بنگارش جواب پرداختم آن یار موافق همیشه در نظر بود و از اعتمادی که باو داشتم قلب مطمئن و نفس مستبشر بود فی‌الحقیقه زحمت زیادی کشیدی جانفشانی نمودی آرام نگرفتی همواره بی سر و سامان بودی نه راحت صبحگاهی و نه آسایش شبانگاهی با عبدالبهآء همعنان بودی جمال مبارک روحی لأحبّائه الفدآء ما را تربیت نفرمودند و پرورش ندادند که راحتی کنیم تا بنعمتی رسیم یا شادمانی کنیم یا کامرانی نمائیم در زندان ایّام بسر بردند ما را تربیت فرمودند که از بادۀ ناکامی سرمست گردیم و تحمّل هر مشقّتی نمائیم تا در طینت ما نیّت صادقۀ خدمت بامر اللّه سرشته گردد و در جانفشانی بی‌اختیار گردیم دمی نیاسائیم و راحت نجوئیم حال الحمد للّه تو موفّقی و عبدالبهآء محروم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست

که خدمتی بسزا برنیامد از دستم

الحمد للّه از سفر به مازندران نتائج حمیده حاصل شد و امیدوارم که روز بروز بهتر شود و این نار موقدۀ الهیّه شعله بیشتر زند جمیع یاران الهی را تحیّت ابدع ابهی برسان و عذر مکاتیب منفرده بخواه زیرا نقاهت مزاج مانعست از طول سفر جسم را تحمّلی نمانده است دیروز و امروز احوالم بهتر است با وجود این تحاریر مفصّله ممتنع است امّا تکلیف شما اینست که با رفیق طریق آقا میرزا حسن بسمت کرمانشاه سیر و حرکت نمائید زیرا مدّتیست کسی بآنجا نرفته چند نفوسی که بودند آنان نیز متفرّق گشتند و بلّغ تحیّتی و ثنائی علی الرّجل الرّشید الشّخص الجلیل نعمة ربّک الجمیل و قل له انّ اصحاب الکهف و الرّقیم عباد فازوا بالفوز العظیم و آووا الی کهف رحمة ربّک الکریم رقدوا عن الدّنیا و استیقظوا بنفحات اللّه و التجؤوا الی ذلک الغار ملاذ الأبرار و ملجأ الأخیار شریعة ربّک المختار و شمس الحقیقة تقرضهم ذات الیمین و ذات الشّمال و امّا خلق الجانّ من مارج من نار فهذا العنصر النّاری لا یراه الأبصار بل خفیّ عن الأنظار و ظاهر من حیث الآثار و حیث انّ النّفوس المستورة تحت الأستار سوآءً کانوا من الأبرار ام من الأشرار طینتهم من مارج من نار الّتی هی عنصر مخفیّ عن الأنظار ای امرهم مبهم و حقیقتهم مستورة عن اهل الآفاق و امّا خلق الانسان من صلصال کالفخّار اراد به النّفوس المنجذبة بنفحات اللّه المشتعلة بنار محبّة اللّه باطنهم عین ظاهرهم سرّهم عین علانیتهم فیهم خلاصة الکائنات فالصّلصال الصّافی التّراب هو خلاصة الحمإ المسنون کثیر البرکات ینبت ریاحین معرفة اللّه و حدیقة اوراد محبّة اللّه و امّا الملائکة اولو اجنحة مثنی و ثلاث و رباع المراد من الأجنحة قوی التّأیید و التّوفیق لأنّ بها یتعارج الانسان الی اعلی معارج العرفان و یطیر الی بحبوحة جنّة الرّضوان بسرعة لا یخطر ببال الانسان و المراد من الملائکة الحقائق القدسیّة الّتی استنبأت عن مواهب ربّها و تنزّهت عن النّقائص و الرّذائل و تقدّست عن کلّ الشّوائب و اکتسبت جمیع الفضائل و اطاعت ربّها بجمیع الوسائل لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون

و امّا الازدواج الموقّت حرّمه اللّه فی هذا الکور المقدّس و منع النّفوس عن الهوی حتّی یرتدوا بردآء التّقوی و هو التّنزیه و التّقدیس بین الملإ الأعلی و انّنی لاعتلال المزاج و تبلبل البال و تراکم الأشغال معذور فی اختصار الجواب لفقدان وقت الاسهاب ولکنّ الایجاز الواضح خیر من الاطناب الفاضح و من حضرة الفاضل السّماح الی ان یفتح اللّه ابواب الرّاحة علی عبدالبهآء عند ذلک الجواب المفصّل و تشریح هذه المسائل لکلّ سائل محترم و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

طهران

جناب محمّد علیخان بهائی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یار مهربان نامه‌های متعدّد از شما رسید و از شدّت انقلاب بقعۀ مبارکه فرصت جواب نگردید فوراً مکاتیب در محلّ محفوظی مستور شد حال با وجود انقلاب مختصری تحریر میگردد تا بدانی که دمی بی یاد تو نمانم و نفسی بی ذکر تو بر نیارم دائماً بدرگاه احدیّت عجز و نیاز آرم و طلب تأیید و توفیق نمایم از قرار معلوم بیخردان یاران را ملامت کنند و شماتت نمایند که حامی استبدادند و فدائی استقلال سبحان‌اللّه هنوز این بیخردان متنبّه نشده‌اند که بهائیان بامور سیاسیّه تعلّقی ندارند نه مربوط بحکم مشروطند و نه در آمال استقلال و در حقّ کلّ طوائف و اهل آراء مختلفه دعا نمایند و خیر خواهند با حزبی حربی ندارند و با قومی لومی نخواهند مقصدشان صلح اهل عالم است نه جنگ و محبّت بین جمیع است نه کلفت مأمور باطاعت حکومتند و خیرخواهی جمیع ملوک و مملوک کسی را که چنین مقصد جلیل در دل خود را باین امور جزئیّه نیالاید کسی که صلح عمومی جوید و خدمت بعالم انسانی کند در جدال و نزاع اقلیمی مداخله ننماید و آنکه در احیاء کشوری کوشد در شئون مزرعه‌ئی با دهقان و روستا نستیزد چون کشور آباد گردد هر مزرعه‌ئی نیز احیا شود و هر مطموری معمور گردد حال ما را مقصد جلیلی در پیش و مراد عظیمی در دل و آن اینکه آفاق بنور وفاق روشن شود و شرق و غرب مانند دو دلبر دست در آغوش یکدیگر نمایند با وجود این مقصد چگونه مداخله در نزاع و جدال میانۀ دو حزب اصغر نمائیم خیرخواه هر دو طرفیم و هر دو را بالفت رهبر تا انشآءاللّه دولت و ملّت مانند شیر و شکر با یکدیگر آمیخته گردند و تا چنین نشود فلاح و نجاح رخ نگشاید بلکه جمیع زحمات هدر رود و علیک البهآء الأبهی ع ع

۹١

طهران

جناب محمّد علیخان بهائی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان نامۀ مرقوم بجناب منشادی ملحوظ افتاد و بدقّت تمام قرائت گردید از عدم فرصت مختصر جواب مینگارم بجناب بشیرالهی تحسین امانت و دیانت و ایصال طلب شرکت میثاقیّه پیش از وقت نهایت تحسین گردید و به شیراز ارسال گردید

و امّا مسئلۀ رسالۀ استدلالیّۀ شما البتّه باید طبع و نشر گردد و اگر چنانکه این ایّام اسباب مفقود عنقریب وسائل موجود گردد و تا آنکه طبع شود البتّه در آن کار میفرمائید خوشتر و شیرین‌تر خواهد گشت

در خصوص مرکز محترم مرقوم نموده بودید و تفوّهات بعضی از پیش بتکرار مرقوم گردید و حال نیز تصریح میشود که احبّا باید بهیچوجه در اینگونه امور مداخله ننمایند و اعتراض و تنقید در حقّ نفسی نکنند و کلمه‌ئی بر زبان بضدّیّت حزبی از احزاب نیالایند در نهایت سکون و وقار باشند و با جمیع طوائف بکمال محبّت الفت کنند ولی در امور سیاسی مداخله ننمایند اگر نفسی تنقیدی نماید فی‌الحقیقه آن راجع بمن است زیرا احبّا باید بموجب تعالیم الهیّه و وصایای عبدالبهآء حرکت نمایند از خود رأیی نداشته باشند زیرا امر اللّه صدهزار حکمت دارد و کسی ملتفت نه در مناجات جمال مبارک میفرمایند که ترجمه‌اش اینست ای پروردگار اگر در حقّ مظهر عدل حکم ظلم نمائی کِه را یارای اعتراض است و اگر بر هیکل ظلم خلعت عدل پوشانی کِه را حقّ انکار است این امور نظر بحکمت الهیست و نمیشود که واضح بیان کرد عبدالبهآء نه اینست که بحقیقت امور منتبه نیست یا امری بر او مشتبه است ولی نظر بحکمت امر است این وقایع بگذرد بعد حکمت واضح و آشکار شود آنوقت کلّ تصدیق نمایند که آنچه گفته شد موافق حکمت بود اسرار مکاتیب عبدالبهآء و منع از مداخلۀ در امور سیاسی و تعریف و توصیف حکمت بالغه دارد من‌بعد واضح و آشکار گردد ای ثابت بر پیمان ما نه با حزبی کلفتی داریم نه بسائر احزاب الفتی مسلک ما سلوک در طریق قویم است و روش بر صراط مستقیم در این جهان فانی ارتفاع علم وحدت انسانی خواهیم و اتّفاق و اتّحاد و صلح عمومی جوئیم دول و مللی را که از یکدیگر بیگانه‌اند به یگانگی خوانیم تا طوائف متباغضۀ متنافره را متوافقۀ متحابّه کنیم بامور سیاسی کاری نداریم مرجع ما اخلاق است نه اجسام مسلک ما ترویج خصائل و فضائل رحمانیّه است که زینت حقیقت انسانیّه است نه بدگوئی و نکته‌گیری بر احزاب با وجود این مقاصد عالیه چگونه بامور جزئیّه خود را آلوده کنیم و این بنیان عظیم رصین را بر هم زنیم شاید در بعضی مکاتیب اشارةً شکوه‌ئی رود آن بجهت تنبیه است که بیدار شوند نه شکایت والّا ما از نفسی شکوه نداریم کلّ را خیرخواهیم و علیک البهآء الأبهی ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

طهران

جناب محمّد علی خان بهائی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یار عزیز در خصوص محفل تبلیغ نساء مرقوم نموده بودید این قضیّه بسیار محبوب و از قرار معلوم محفل روحانی نیز تصدیق نموده‌اند ولی نساء مبلّغه باید رزین و حکیم و صاحب تمکین باشند بنهایت حکمت حرکت کنند نوعی ننمایند که عربده و های و هوئی در شهر افتد بلکه باید مبلّغات نفوسی منتخبه مطّلعۀ بر حجج و براهین و واقفه بر اسرار کتاب مبین و متأنّیه در نهایت وقار و تمکین باشند اوّل باید ملاحظه نمود که حجاب و شبهات هر نفسی چه چیز است پس بحسب حال او باید گفتگو نمود و همچنین ورقات موقنۀ عارفه ببعضی بیوت رفته در بدایت بالفت پرداخته پس بتدریج تشویق و تحریص بر تجسّس و تحرّی این امر نمایند و چون محترمه‌ئی اقبال نماید مکتوم دارند افشا ننمایند زیرا بسیار نفوس هستند که در سرّ سرّ منتهای اشتیاق دارند ولی خوف از شهرت سبب تحاشی آنانست این را نیز باید ملحوظ داشت

و امّا تاریخیکه آنجناب مرقوم نموده‌اید ملاحظه گردید بسیار خوبست ولی باید بعبارت و اشارتی باشد که موافق زمان و وقت گردد و کسی متأثّر و مکدّر نشود حال ما آن تاریخ را جزو جزو جمع مینمائیم تا نهایت دوباره ملاحظه گردد در این ایّام ارض طاء در نهایت استعداد احبّای الهی باید همّتی عظیم در تبلیغ نمایند و علیکم البهآء الأبهی ع ع

تکلیف حضرت ادیب آنست که مداومت در محفل روحانی فرماید و چون رکن متین است باید در آنچه را موافق امر اللّه فی‌ الحقیقه مشاهده فرماید ثبات و استقامت نماید ع ع

با وجود آنکه ابداً فرصتی نیست و جمیع یاران در بالین خواب نوشین آرمیده این در ساعت ده از شب است که ایستاده دم چراغ بتحریر مشغولم باز با کمال محبّت بحضرت آقا میرزا ابراهیم نامۀ مختصری مرقوم شد برسانید ع ع

ط

جناب علیمحمّد خان طبیب از اهل صاد علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای ناظر بملکوت الهی در ایّامیکه جمال قدم و اسم اعظم بانوار اشراق افق عراق را منوّر فرمودند جمیع رؤسای امم از علما و فضلا و امرا و کبرا در ساحت اقدس حاضر میشدند و شفاهاً سؤالات مشکله از مسائل معضله مینمودند فوراً از فم مطهّر بابدع بیان و اتمّ تبیان جواب میشنیدند و در نهایت قناعت و اذعان و اعتراف باحاطۀ رحمن رجوع مینمودند از هر فنّی از فنون عادیّه و مشکله سؤال میکردند و از فم مشیّت باوضح عبارت حلّ حقیقت میفرمودند مثلاً عالم توراتی مسئلۀ بسیار مشکلی از تورات سؤال مینمود فوراً جواب میشنید و عالم انجیلی مسئله‌ئی از مسائل معضلۀ انجیل سؤال میکرد بمجرّد بیان اقناع میشد و نحریری فرقانی حاضر میشد آنچه مشکلترین مسائل در نظر داشت حلّش را التماس مینمود و چون زمین تشنه از نزول ماء زلال قناعت حاصل میکرد و همچنین عارف و حکمی و ریاضی و حکیم و مهندس و ادیب و شاعر حتّی علمای جغرافیا و این قضیّه مسلّم در نزد عموم طوائف بود و الی‌الآن جمیع طوائف آن ارض مقرّ و معترفند و جمیع بکمالات بی‌نهایت جمال قدم مقرّ و مذعن قدرت و احاطۀ حقّرا در این ظهور اعظم ملاحظه نما و چون تطبیق بمظاهر ظهور در سابق نمائی عظمت این ظهور مشهود و معلوم گردد جمال محمّدی روح الوجود له فدا واقف اسرار ماکان و مایکون بفیض کردگار بودند ولی بظاهر بنصّ قرآن در جواب معترضین و ما اوتیت من العلم الّا قلیلاً میفرمودند و همچنین لا اعلم الغیب و سأخبرکم غداً جواب عنایت میکردند چون مراجعت بتفاسیر قوم شود حقیقت حال معلوم و واضح گردد ملاحظه فرمائید این اجوبۀ آنحضرت بنصّ قرآن و همچنین ظهور احاطه و علم و قدرت و عظمت اسم اعظم را در این ظهور اتمّ اقوم که در ایران و عراق و قسطنطنیّه و ادرنه و در بدایت این سجن اعظم که ملاقات میفرمودند ملاحظه نما جمیع طوائف و قبائل و علما و فضلا و امرا و وزرا که بساحت اقدس فائز شدند اقرار و اعتراف بر عظمت و اقتدار و علوّ مقام مظهر ظهور و جمال قیّوم نمودند و در سؤالات خویش باقرار و اعتراف خود اجوبۀ مقنعه شنیدند ولی مسئلۀ ظهور کینونت غیبیّه را بر خویش آسان نتوانستند نمود امّا در عظمت رحمانیّه و قدرت و قوّت کبریائی و جلال و جمال ربّانی ابداً شبهه نداشتند چنانچه در قصائد علما و فضلای اهل سنّة و شیعه و فضلای اهل انجیل حتّی علما و مدرّسین طائفۀ پروتستان که متعصّب‌ترین طوائف هستند مذکور و مشهود است حال علمای مخالفین چنین شهادت داده‌اند و بنصّ قرآن عربان مکّه که محقّرترین ناس در آنزمان بودند واذا راٴوک ان یتّخذوک الّا هزؤاً أ هذا الّذی بعثه اللّه رسولاً میگفتند و این کلمۀ اعتراض را بچه جسارت بزبان میراندند کسّر اللّه فمهم و افحمهم و قطع دابر قوم معترضین و الحمد للّه ربّ العالمین حال ملاحظه فرمائید که ظهور باین عظمت که آیات باهره‌اش عالم وجود را احاطه نموده است و السن مقبل و معرض بثنایش ناطق و اقتدار و بزرگواریش در نزد عموم ملل شرق و غرب مسلّم بعضی از بی‌فکران در صدد رد نوشتن بر بعضی کلمات مبارکش افتادند و خود را رسوای عالم نمودند چه که آن تفسیر حدیث از جمال مبارک نیست بلکه تفسیر و حدیث هر دو از امامست علیه السّلام این عارف گمان نموده است حدیث از امامست و تفسیر و شرح حدیث از جمال مبین از قلّت تمیز سهو باین عظیمی واقع شده است و ردّ بر امام نوشته است سبحان‌اللّه عارفان زمان چنان کشف غطا نموده‌اند و چشم بصیرت باز کرده‌اند که قول ائمّۀ معصوم را از خود ائمّه که مظاهر علم الهی هستند بهتر میفهمند ای کاش مطلع حکمت الهی حضرت امام در این نشئه باقی بودند و معانی حدیث خود را از این عارف کامل استفسار میفرمودند و میفهمیدند باری محلّ عبرتست ذبابی چند گمان نموده‌اند که اوج عقاب گیرند و پشه‌ئی چند تصوّر نمودند که معارضه با سلیمان وجود نمایند قطرات مقاومت بحر اعظم خواستند و خفّاشان بیهوشان ستر انوار آفتاب انور آرزو کنند فنعم ما قال

ای ضیاء حقّ حسام دین و دل

ای دل و جان از قدوم تو خجل

قصد آن دارند این گلپارها

کز حسد پوشند خورشید تو را

هیهات هیهات حکایت کنند که چون سلطان محمّد عثمانی قسطنطنیّه را محاصره نمود شخصی از وزراء قیصر بر شخصی از علمای مسیحی در شهر وارد شد ملاحظه نمود که آن عالم بنوشتن و نگاشتن مشغول سؤال نمود که بچه مشغولی گفت مشغول به رد نوشتن بر حضرت رسول و بر قرآن آن وزیر قیصر متغیّر شده از شدّت حدّت طپانچه‌ئی بر گوش آنعالم زد که دیر خبر شدی وقتیکه علم مبین آن شخص در حجاز و یثرب بود لازم بود که رد بنویسید حال که آن علم اعظم پرچمش پشت دروازۀ قسطنطنیّه موج میزند و بنگ کوس نبوّتش گوش شرق و غرب را پر کرده و انوار عزّتش چشم عالم را خیره نموده مشغول رد نوشتن شده‌اند برخیز درمانی بجهت درد خود بجوئید و مرهمی بجهت زخم درون خویش بیابید و راه فراری تحرّی نمائید که آن کوکب شمس مضیء شد و آن سراج بدر منیر گشت ما چاره جز قبول جزیه نداریم عنقا شکار کس نشود دام باز چین باری این عارف نیز دیر خبر شد حال که صیت اعظم جمال قدم در آفاق امکان نشر شده و انوار بزرگواریش مشارق و مغارب امکانرا احاطه نموده و امواج بحر بیانش روی زمین را غرق کرده این بی‌چاره در فکر رد نوشتن افتاده و از قضای اتّفاق رد بر نفس امام بزرگوار نوشته است تا آیۀ مبارکه صمّ بکم عمی و هم لا یشعرون ظاهر و محقّق گردد چون عبارت رد را بسیار بی‌پا یافتم لائق ندیدم که خود تعرّض بجواب کنم لهذا بعضی از احبّا جواب نوشتند و یکی از آن جوابها ارسال شد بجناب خان نشان بدهید و اگر ممکن باشد ببعضی از مریدان عارف نشان بدهند و بفهمانند که عارف چه ‌قدر عارف است

طهران

جناب میرزا علیمحمّد خان دکتر علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای بندۀ جمال ابهی آنچه مرقوم نموده بودی ملاحظه گردید محزون مشو مغموم مگرد دلخون مشو جمال ابهی حامی عدلست و ناصر حقّ لا بد حقیقت حال واضح و آشکار گردد ممکن نیست هیچ مسئله‌ئی مشتبه ماند مثل آفتاب واقعۀ حال مشهود اولی الالباب خواهد شد تحسّر و تأسّف لزومی ندارد زیرا حامی حقّ مقتدر است و توانا و قیّومست بر کلّ اشیآء پس حزن و اندوه چرا

در خصوص اسباب و دعا سؤال نموده بودی دعا بمنزلۀ روحست و اسباب بمنزلۀ دست تصرّفات روح بواسطۀ دستست هرچند رازق حقّ است امّا واسطۀ حصول رزق ارض و فی السّمآء رزقکم زیرا چون رزق مقدّر گردد بهر سببی حصول یابد امّا ترک اسباب مانند آنست که انسان تشنه بدون آب و سائر مایعات سیرابی طلبد معطی ماء و موجد ماء حضرت کبریاست و آنرا سبب تسکین عطش قرار داده ولی بسته بارادۀ اوست اگر ارادۀ او تعلّق نیابد مرض استسقا حاصل شود و دریا عطش را ساکن ننماید و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

این حلق بها در حلقه فتاد

آن طوق بلا موی تو بود

هر نفحۀ مشک کاید بمشام

از خلق خوش خوی تو بود

گر آب فرات بخشید حیات

سرچشمۀ آن جوی تو بود

جان تشنه‌لب است دلها بتب است

کل در طلب روی تو بود

بنگر صنما روی دل ما

چون قبله‌نما سوی تو بود

اسباب جنون آماده کنون

دل منتظر هوی تو بود

این کشتۀ تو لب‌تشنۀ تو

آشفته‌دل روی تو بود

دل‌مرده همه افسرده همه

جانبخش همه بوی تو بود

بر مدّعیان گردید عیان

عبّاس سگ کوی تو بود

هوالأبهی

مصر

جناب آقا سیّد علی علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

یا من تمسّک بالمیثاق آنچه مرقوم نموده‌اید ملاحظه گردید از حوادث واقعۀ در اسکندریّه نهایت احزان رخ داد البتّه بکمال همّت در اخماد این نار بکوشید که بلکه انشآءاللّه خاموش شود در خصوص آن روزنامه مرقوم نموده بودید زنهار زنهار که کلمه‌ئی در ضدّ دولت مرقوم نماید که در دنیا و آخرت سبب مؤاخذۀ شدید و مضرّت عظیم است و مضرّ باصل اساسست زیرا صریحاً بنصّ قطعی ممنوعست و مخالفت نصّ الهی سبب خسارت کلّیّه است علی‌الخصوص در این زمان و در آن موقع باری این مطلب را خیلی اهمّیّت بدهید که بسیار لازمست به میرزا مهدی اظهار محبّت نمائید ع ع

اسکندرون

بواسطۀ جناب آقا عبدالمهدی

حلب

جناب علی افندی المحترم

هواللّه

عزیزم مکتوب خوش‌اسلوب وفاپرورانه‌لری مطالعه‌گذار مشتاقانه‌م اولدی مضمونندن نهایت تأثّرات قلب حزینه حاصل اولدی تهوین مضایقه ایچون الطاف سبحانیّه‌یه مراجعتله عنایت ربّانیّه‌سنی شایان بیورلمسی اوزره کمال عجز ایله تضرّع و ابتهال اولندی ربّم توفیقات صمدانیّه‌سنی ارزان بیورسون اوچیوز لیره بورجی ایفا و اثمانندن متباقی قالان مبلغی باشقه بر صورتله سرمایه ایده‌رک چالشه‌رق مدار معیشت اولمق اوزره خانه‌یی صاتمق دها اولی گورینور بوندن بشقه بر چاره‌سی ممکن ایسه قوناغی صاتمق ایجاب ایتمز یوق ایسه بورج آلتنده قالمق قطعیّاً جائز دگل راحت اولملرینی جناب کبریادن استرحام ایدرم و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع

هوالأبهی

امة‌اللّه ورقۀ موقنه همشیرۀ حضرت عندلیب علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ورقۀ مبتهلۀ موقنه قومی بر آنند که رجال افضل از نساء و بآیۀ مبارکۀ الرّجال قوّامون علی النّسآء استدلال نمایند ولی این عبد را یقین چون نور مبین است که این حکم قاطبةً نه بسا نساء که الیوم بر میثاق ثابت گوهر انور صدف فضائل است و بسا رجال متزلزل که خزف قعر بحار رزائل پس فضیلت بذکور و اناثی نه بمواهب اسم اعظمست روحی لأحبّائه الفدآء تا توانی قدم بر عهد ثابت نما و اماء سائره را راسخ گردان ع ع

هواللّه

بواسطۀ جناب حاجی آقا محمّد علیه بهآء اللّه

جناب استاد رضا علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای طالب رضای الهی در حدیث است من لم یرض بقضائی فلیطلب ربّاً سوائی رضای بقضا عبارت از این است که در راه خدا هر بلائی را بجان و دل بجوئی و هر مصیبتی را بکمال سرور تحمّل نمائی سمّ نقیع را چون شهد لطیف بچشی و زهر هلاهل را چون عسل مصفّی بطلبی زیرا این بلایا اگرچه تلخست ولی ثمر شیرین دارد و حلاوت بیمنتها بخشد اینست معنی من لم یرض بقضائی فلیطلب ربّاً سوائی و البهآء علیک ع ع

هوالأبهی

بواسطۀ جناب حاجی آقا محمّد علیه بهآء اللّه

جناب استاد محمود نجّار علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای مشتعل بنار محبّت اللّه در یوم ظهور تجلّی مجلّی طور مشاهده نمودی و از شجرۀ طوبی ندای انّی انا اللّه استماع کردی از ماء طهور نوشیدی و از کأس مزاجها کافور چشیدی بمشرق انوار توجّه نمودی و بملکوت اسرار تبتّل کردی حال وقت آنست که ترتیل آیات توحید کنی و تجدید خلعت تجرید بحبّ جمال قدم سائر امم را بوجد و طرب آری و بثناء اسم اعظم قبائل و ملل را جذب و وله دهی صمت و سکوت بهت و خمود آرد و ندا فرح بیمنتهی بخشد آتش بی‌شعله زغال است و مرغ بی‌نغمه ابکم و لال شجر را ثمر باید و سراج را شعاع و شرر پس ای مرغ سحر نغمه و نوائی زن و آغاز ترانه‌ئی نما تا نفوس مخموده باهتزاز آید و البهآء علیک ع ع

طهران

طلب مغفرت برای امة‌اللّه المحترمة مس کپس علیها بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

یا الهی و ملجأی و ملاذی انّی اضع جبینی علی الغبرآء و ارفع یدی الی الخضرآء و انادیک بقلب یخفق بذکرک و دمع یتدفّق بحبّک و روح مرتاح بفضلک و احسانک و فؤاد ملتاح الی رحیق عفوک و غفرانک و اقول یا غافر الخطایا و یا وافی العطایا و کاشف الرّزایا و راحم البرایا انّ امتک الغریبة الوحیدة الفریدة فی سبیلک و البعیدة عن الأوطان فی محبّتک قد ارتحلت الیک و وفدت علیک و وردت علی شریعة فضلک و احسانک اسألک ان تکرم مثواها و تقبل مسعاها و تجعلها آیة الغفران و مورد العفو و الاحسان ربّ انّها آمنت بک و بآیاتک و انجذبت بنفحاتک و رتّلت آیاتک و کلماتک و بشّرت بطلوع نیّر قدس احدیّتک و نادت باسمک فی مملکتک و هاجرت الأوطان و تنائت من الأهل و الاخوان و تحمّلت کلّ مشقّة و عنآء و استحلت مریرة الفراق حبّاً بتعلیم الأطفال و شغفاً بتربیة البنات فی اقصی البلاد و مکثت سنین و اعواماً و صبرت علی التّعب صباحاً و مسآءً و سعت فی تثقیف عقول الأولاد المعصومین من ثلالة الأمجاد و ما وهنت یوماً ما فی اجرآء ما فرض علیها فی تلک النّاحیة القصوی بل واظبت لیلاً و نهاراً و اصیلاً و ابکاراً علی خدمة احبّائک و تعلیم الصّغار الرّضع من ثدی عنایتک حتّی وهن عظمها و ضعفت بنیتها و انحلّ جسمها و ذاب شحمها و لحمها فرجعت الیک معتمدةً علی الطافک متمنّیةً قربک و لقائک مستبشرةً بعفوک و احسانک فضاق بارتحالها قلوب احبّائک و سالت دموع اصفیائک و ارتفع الضّجیج و الصّریخ من افئدة عبادک و اقاموا تعزیةً لأمتک و سلوةً لأحبّائک الّذین احترقت قلوبهم و ذرفت دموعهم و تسعّرت نار الأسی و الجوی بین احشائهم و ضلوعهم و بکوا بکآء الثّکلی فی هذا العزآء و استغفروا لها بکبد حرّی و صدر متأثّر من هذه المصیبة الکبری ربّ اجعلها مشمولةً بالسّماح و مألوفةً بطیور القدس فی عالم الأرواح مستغنیة عن الأشباح فائزةً بعتبة قدسک فی عالم البقآء مقدّسةً عن وزر الذّنوب فی حیّز الفلاح و النّجاح ربّ نوّر وجهها بنور رحمانیّتک و عطّر مشامّها برائحة ریاض فردانیّتک و قرّر عینها بمشاهدة طلعة ربّانیّتک و بلّغها مقاماً فی مقعد صدق جوار رحمتک و افتح علی وجهها الأبواب و احشرها مع الورقات المقدّسة الامآء و الأصحاب و ایّدها علی الوصول الی ملکوت الأسرار فی عالم الأنوار انّک انت الرّحمن الرّحیم و انّک انت الغفور الکریم و انّک انت الملاذ الرّفیع و انّک انت العافی الوافی الکافی العزیز العظیم

٢۴ شوّال ١٣٣٩

حیفا

عبدالبهاء عباس

هو اللّه

ای ادیب دبستان معانی یادت همدم یارانست و مونس دلهای پریشان آنی فراموش نمیشوی دائماً در نظری و باید بشکرانۀ این موهبت که اثر بخشایش حضرت احدیّت است باطاعت اوامر و احکام الهی قیام نمائی از جملۀ اوامر مؤکّده اطاعت و انقیاد و خدمت و خیرخواهی سریر سلطنت عظماست و طلب رضایت قلوب اولیاء امور البتّه صد البتّه باید عموم احبّا این حکم محتوم را که نصّ صریح لوح محفوظست مجری دارند و آنی انفکاک نکنند زیرا الیوم حکومت خاقانی حامی مظلومانست و حافظ آوارگان جمعی از یاران ستایش بی‌پایان از حسن سلوک و حسن سیاست و عدالت حضرت مختار مینمایند و نهایت رضایت را اظهار میکنند البتّه چنین است زیرا شهود تواتر است نه خبر آحاد و امید از عواطف و الطاف ربّ مجید است که فوائد کلّیّه و ثمرات طیّبه از حسن سلوک و حکومت با حکمت ایشان حاصل گردد ع ع

هو اللّه

یا من جعله اللّه منادیاً بملکوته العظیم در پاریس نامه‌ئی از آنحضرت رسید که در انتخاب بعضی با محفل روحانی اختلاف شدید نموده‌اند باید این قضیّه را زود فیصل نمود و اختلاف در مضمون کیفیّت انتخاب است که مرقوم نموده‌ئی جواب نوشتم که مضمون آن واضح و مشهود است و اصل مقصد آنکه حضرات ایادی امر اللّه اعضای دائمی هستند و دیگران انتخابی و هر پنجاه یا صد نفر یک نفس را انتخاب نمایند و اکثریّت مجری گردد نامۀ ثانی از شما رسید که مخالفت با محفل روحانی در اشتداد و ازدیاد است و بنظر من چنین میآید یا جمیع محافل را از دم فسخ نمود و یا آنکه بمحفل روحانی نفوذ و قوّه‌ئی که کسی مقاومت ننماید داد این بود که خواستم بتدریج این رأی شما را ترویج کنم لهذا اوّل تلگراف شد و بجهت تسکین حرکات امر انتخاب را منع نمودم که سکون حاصل گردد والّا چنان نزاع و جدال بمیان میآمد که نهایت نداشت شما فکر بفرمائید که در بدایت چنین انتخاب چنین اختلاف نهایت چه خواهد شد این بود که تلغرافات پیاپی بتأیید محفل روحانی ارسال شد حضرات ایادی امر اللّه باید جمیع افکارشان مثل این عبد در تبلیغ امر اللّه باشد تا تأییدات ملکوت ابهی پیاپی رسد از محافل چه نتائج بلکه عاقبت سبب اختلاف ملاحظه فرمائید که اوقات کل حال در طهران باین روایات و حکایات میگذرد و تبلیغ بکلّی متروک ملاحظه فرمائید که حواریین حضرت مسیح بچه موفّق شدند آیا بترتیب محافل شد یا بتأسیس تبتّل و تضرّع و تبلیغ حال ما نیز باید روش آنان گیریم والّا یقین است که تأیید ساقط گردد و پرتو عزّت ابدیّه روز بروز روشنتر نگردد آنجناب الحمد للّه باین نکات ملتفت جمیع احبّا را باید باین روش و سلوک دلالت فرمائید باری بقدر امکان بقوّۀ ملکوتی بکوشید تا نفوس از این عوالم بروحانیّت صرفه آیند و بنشر نفحات اللّه کوشند و علیک البهآء

عبدالبهاء عباس

ربّ ایّد حبیبی الادیب علی ما انت اردت له فی هذا السّبیل و اجعله سهیماً لعبدک هذا فی عبودیّة عتبة قدسک انّک انت الکریم الرّحیم

عبدالبها عباس

هو

طهران

جناب ایادی حضرت ادیب دبستان الهی علیه التّحیّة و الثّنآء

هو اللّه

یا من اختاره اللّه بفضله و جوده نامۀ دیگر ارسال شد ولی در راه مفقود گردید هرچند مکاتبه مقطوع ولی قلوب مربوط و ارواح مجنّده و مجموع این دوری و مهجوری در جهان خاکست نه در جان و روان پاک باری امید چنانست که در آنچه باید و شاید همّت رود تا یاران فتور ننمایند و شمع در هر انجمن روشن باشد والّا جهان تیره گردد امروز همّت جهان‌افروز لازم تا طفلان نوآموز تربیت شوند و از فتور بیت معمور ویران گردد ای یاران دل و جان در آبادی کوشید تا بنیان بپایان رسد آنی نمیگذرد مگر آنکه بیاد روی و خوی تو افتم و مسرور گردم

عبدالبهاء عباس

هو الابهی

ای ادیب دبستان الهی در خصوص مکتب یعنی دار التّعلیم بجهت اطفال مرقوم نموده بودید بسیار مقبول و محبوب الحمد للّه اعلیحضرت شهریار در نهایت عدل و داد و حضرت صدارتپناه خیرخواه اعلی و ادنی در هر صباح و مسا باید احبّای الهی بجان و دل دعای طلب تأیید و توفیق بجهت عزّت ابدیّۀ این تاجدار خوش‌رفتار نمایند لهذا دوستانرا شب و روز باطاعت و صداقت و امانت بپایۀ سریر سلطنت دلالت فرمائید زیرا این قضیّه فرض دینی حزب حقّست در خصوص بعض مروّجین معارف از طوائف خارجه مرقوم نموده بودید نظر بظواهر اقوال این اقوام خارجه ننمائید مداخلۀ اینها در امور داخله بالنّتیجه مورث مشاکل و مضرّات میشود اگرچه اسم آن ترویج معارف است امّا نهایت منجر بمسائل سیاسیّه و افکار سیاسیّه میگردد و حزب اللّه در امور سیاسیّه جزئی و کلّی داخلی و خارجی ممنوع از مداخله‌اند لهذا احبّای الهی باید از مداخلۀ بطوائف خارجه ولو در ترویج معارف باشد احتراز نمایند یعنی کاری بکارشان نداشته باشند خود میدانند نه ترویج و نه توهین مدارا فرمائید امّا ترویج معارف باید خود اهل ایران بدون مداخلۀ اجانب نمایند و همچنین ترویج معارف نافعه و فنون مفیده نمایند نه اینکه دار التّعلیم محلّ ترویج افکار کاسده و تعالیم فاسده گردد مثالش در ممالک سائره موجود فاعتبروا یا اولی الابصار باری چون دار التّعلیم تأسیس شود بسیار دقّت نمائید که کتب مضرّه داخل نشود ع ع

هو الابهی

ای حضرت ادیب حبیب چند برید است که از آنحضرت نه جوابی نه خطابی نه سؤالی نه جوابی گویا از مشکلات حاصله ملال حاصل نمودید و یا خود معاذ اللّه کلال واقع ای رفیق بیک تیر مشکلات از میدان بدر مرو آخر یک قدری ملاحظۀ صدمات و بلیّات عبدالبهاء را کن که در هر دمی همدم صد هزار مشکلی با وجود این چون جبل شامخ مقاوم صواعق نه فتوری نه قصوری نه کلالی نه ملالی نظر عنایت جمال ابهی شامل دیگر چه غم داری تأیید ملأ اعلی واضح دیگر چه غصّه خوری حرارت نار موقدۀ در شجرۀ طوبی منتشر دیگر چرا افسرده‌ئی نسیم جانبخش جنّت ابهی در هبوب دیگر چرا پژمرده‌ئی باری منتظر جواب مباش الّا نادراً ولی همیشه بنگارید زیرا نمیدانید که چه خبر است شب و روز دمی نیاسایم و فرصت نگارش سهل است بلکه وقت آه و ناله ندارم باری تسلّی قلب عبدالبهاء نفحات ریاض قلوب ایادی امر است مکتوبی مخاطب بآن شخص که مکتوب مشیر الدّوله را فرستاده بود ارسال گردید و مکتوب مشار الیه نزد آنحضرت فرستاده شد و همچنین در پوستۀ دیگر مکتوبی ورقه‌ئی از ورقات امریکا که معارفه با مشیر الدّوله در لندن داشت بمشیر مرقوم نموده آن نیز نزد آنجناب ارسال شد وصول هیچیک نرسید باری مقصود اینست که ملاحظه مفرمائید که این عبد مینویسم یا نه شما در هر ماهی البتّه دو کلمه مرقوم فرمائید که بسیار سبب تسلّی و روح و ریحان قلب میشود و البهآء علیک ع ع

هو اللّه

ای ادیب دبستان الهی در میان دوستان چنانکه باید و شاید محبّت و الفت و یگانگی و وحدت موجود نیست و این بسیار سبب حرقت و حسرت قلوب گردیده که بیگانگان متّفق و متّحد باشند و یاران مختلف و بسبب عدم اتّحاد امور کلّیّه معطّل و معوّق مانده و وقت میگذرد و اگر حال آن امور عظیمه تأسیس نشود در مستقبل ممکن نیست و کار بسیار مشکل میگردد البتّه در اینخصوص نهایت بذل همّت لازم ع ع

آنحضرت باید تحمّل زحمت نمایند و مشقّت کشند ملاحظه نمائید که مشقّات و زحمات و مصائب و مشکلات عبدالبهاء بچه درجه است با وجود این محض عبودیّت آستان مقدّس در کمال رضا متحمّل شما نیز صبر و تحمّل نمائید اگر چنانچه در مشقّت افتادید ربّ صبّرنا علی البلآء بفرمائید و البهآء علیک ع ع

هو اللّه

ای بندۀ حقّ در این وقت که برید تعجیل شدید دارد و این عبد بتحریر مشغول در این دو پوست از شما محرّراتی موجود نه انشاء اللّه بآنچه الیوم باید و شاید موفّق و مؤیّدید و آن توفیق بین دوستان و توحید یاران و التیام احبّا و ائتلاف اصفیا زیرا از اختلاف ثابتان ناقضان در وجد و طربند و پر فرح و مسرّت و ترویج امر اللّه و اعلاء کلمة اللّه معطّل و معوّق ای یار دیرین نهایت مواظبت را مجری نمائید که در میان دو نفس اختلافی حاصل نشود چه که منجرّ بنقض یکی می‌شود و اگر چنانچه میان دو نفر فی ‌الجمله کدورتی حاصل گردد البتّه بجان بکوشید که بزودی اصلاح نمائید اگر روز کدورت واقع شود مگذارید بشب رسد تا شب رخنه در قلب حاصل می‌گردد نهایت اعتماد بآنجناب بوده که در اینخصوص منتها قوّه را مبذول خواهید نمود بلکه انشاء اللّه این برودت میان دوستان در طهران بکلّی زائل گردد و شما این خدمت را بامر اللّه کرده باشید کار این کار است چه که بسیار مهمّست ابداً مگذارید کسی با کسی مجادله نماید بمجرّد حصول اختلاف یا سکوت یا سؤال نمایند مجادله و مباحثه و منازعه بین دوستان حرام بلکه تلختر از سمّ ثعبان و البهآء علیک و اسئل اللّه ان یوفّقک علی اصلاح ذات بین احبّآء اللّه ع ع

حضرت ادیب دبستان الهی علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

در خصوص اطوار و حرکات غیر مناسب شخصیکه واسطۀ ایصال و ارسال رسائلست مرقوم فرموده بودند آنچه محرّر مطابق واقع بود و حقیقت وقایع و هر قسم که ایادی امر مصلحت دانند همان عین حقیقت و لازم الاجراست و میخواستم فوراً مجری نمایم ولی نظر بمرحمت مناسب دیده شد که در اینخصوص مراجعت نمایم بشما و ملاحظۀ ذکر نمایم اگر چنانچه حضرات ایادی مطلق قطع مخابره با او نمودنرا مصلحت بدانند بدون تأمّل مجری میشود و آن ملاحظه اینست که این شخص منتسب آن کس است که مدّتی باین خدمت و خدمات متعدّده مشرّف بود و زحمتی در خدمت امر کشید حال مقتضی وفا اینست که تا ممکن است بکوشیم بلکه انشاء اللّه بعون و عنایت الهیّه اصلاح شود و از این خلق و خوی بگذرد و نصیحتی باو مرقوم گردد اگر تعدیل اخلاق نمود بهتر والّا بعد همان قسم که حضرات ایادی امر مصلحت میدانند مجری مینمائیم و ثانی آنکه این شخص از تبعۀ روس است در ارسال و ایصال مکاتیب در پوست محفوظتر است با وجود این هر قسم مقتضی و مصلحت است اشاره فرمائید مجری میگردد الیوم آنچه ایادی امر مصلحت بدانند نزد این عبد مجراست

ای یزدان من این حقائق نورانیّه نجوم بازغۀ افق هدایتند وجوهشانرا در ملکوت احدیّتت روشن فرما و اشجار بوستان انجذاب و استقامتند بفیض و ریزش باران عنایت در هر دمی تازه و زنده و پر طراوت و لطافت فرما سرج عرفانند در انجمن عالم روشن کن و فارسان میدان ثبوت و رسوخند بجنود ملکوت ابهی تأیید کن تشنگان بادیۀ اشتیاقند بر ساحل بحر الطاف وارد کن در هر دمی نصرتی فرما و در هر نفسی روحی بدم از نسیم حدیقۀ عنایت قلوبشانرا روح و ریحان بخش و از شمیم ریاض موهبتت مشامشانرا معطّر فرما توئی مقتدر و توانا توئی کریم و رحیم و مهربان

باری بملاحظۀ اینکه این خانواده بکلّی مخمود نگردند و مأیوس نشوند مراجعت بحضرات ایادی در اینخصوص میشود که هر نوع مصلحت دانند مجری گردد ع ع

هو اللّه

یا من جعله اللّه من ایادی امره از شدّت حرکت امواج محیط تحریر مشکل و عسیر و این عبد با مزاجی علیل و بنیه‌ئی ضعیف و نحیف در چنین حالتی بذکر و یاد یاران قدیم و همدمان و ندیم در هیجانی شدید و تحریر این نامه دلیل جلیل بر روابط دل و جان بیاران است که در این بساط چه ‌قدر عزیزند باری عبدالبهاء این سفر پرخطر را باین امید نماید که شاید از شدّت خجلت اندکی رهائی یابد و از شرمندگی نجات طلبد زیرا تا بحال نفسی بعبودیّت آستان مقدّس برنیاورد و خدمتی ببندگان جمال مبارک ننمود شاید در این غیبت عون و عنایتی رسد و قدمی در سبیل رضا بنهد هیهات مور مقهوری چگونه بعبودیّت ربّ غفور پردازد و بُغاثی چگونه نسر طائر گردد مگر بتأیید ملکوت ابهی و توفیق ملأ اعلی خلاصه ایادی امر اللّه در این غیبوبت عبدالبهاء باید حفظ امر اللّه نمایند تا از جمیع طوارء محفوظ و مصون ماند و اعظم امور تبلیغ است زیرا مقناطیس تأیید است ع ع

هو اللّه

یا حضرت ادیب بعد از رفتن شما مصلحت چنان دیده شد که مستر اسپرگ نیز ارسال بمبئی و رنگون گردد لهذا فرستاده شد که در واپور با شما باشد و از تعالیم الهی بهره و نصیب گیرد تا ورود بهند کامل شود و مقتدر بر تبلیغ گردد تا چه کند قوّت بازوی دوست فی ‌الحقیقه جوان معقولیست کاری بکنید که روز بروز شور و شوق و جذبش بیشتر گردد و سبب اشتعال احبّای هند شود جمیع احبّا باید نهایت مهربانی باو بنمایند که محبّتش آناً فآناً افزوده گردد جمیع یاران را تحیّت برسانید

هو اللّه

ط

حضرت ادیب دبستان الهی علیه بهآء اللّه الابهی

هو الابهی

یا من ادّبه اللّه لنشر نفحاته و اثبات قلوب الضّعفآء علی عهده و میثاقه و للقیام علی خدمة امره قد تلوت آیات شوقک الی اللّه و رتّلت کتاب انجذابک الی ملکوته الابهی و لمثلک ینبغی هذا الشّأن العظیم لعمر اللّه انّ جنود التّأیید مجنّدة فی الملأ الاعلی و انّ کتائب النّصر و فیالق الغلبة لفی اهبة النّزال و الکفاح فی الملکوت الابهی حتّی تهاجم علی مدائن القلوب و حصون النّفوس و تشرّد فی القتال و تبدّد شمل جنود الشّبهات ولکن قائد تلک الجنود یترغّب النُّقَط المهمّة المنتجة حتّی یسوق الجیش و یزیل الطّیش و یجری تعبئة الجیش و هذه النّقاط المهمّة فی میدان القتال و القلاع الحصینة فی مواقع النّزال عبارة عن النّفوس الکاملة و الاسود الصّائلة و الصّقور الصّاقرة و العقاب الکاسرة الهاجمة علی وحوش الشّبهات و ثعالب الارتیاب تاللّه یا حبیبی انّ سکّان الرّفرف الاعلی کلّ واحد یتمنّی العود الی هذه الدّار دار البلآء و الشّقی لعلّه یتوفّق الی خدمة المیثاق و نشر النّفحات و ینسلک فی سلک افراد جیش الحیات و یحارب الوحوش الضّاریات من جنود الشّبهات

در خصوص اختلاف در بین احبّا از جهت تحیّت مرقوم فرموده بودید در این امور جزئیّه نباید احبّا پر پاپی یکدیگر شوند تا بخود مشغول شوند و از نشر نفحات قدس و اثبات قلوب بر میثاق بازمانند بلکه سبب میشود که متزلزلین بر عهد رخنه مینمایند و ضعفا را متزلزل میکنند حال وقت تأسیس است نه زمان ترتیب ثبّت العرش ثمّ انقش مثل مشهور است آنحضرت احبّا را آگاه نمائید که حال اینگونه اختلافات مثل سمّ نقیع و زهر سریع است ناقضین بکمال قوّت در هدم بنیان پیمان ساعی و شما که الحمد للّه ثابت و راسخید شب و روز باید در اتّحاد و اتّفاق و قطع ریشۀ شقاق بکوشید و بفرمائید که اگر چنانچه مباینت جزئی در مسائل فرعیّه حاصل گردد پاپی یکدیگر نشوید و اصرار در رأی ننمائید بکمال محبّت و یگانگی بدون افسردگی نفسی اختلاف زائل و ائتلاف حاصل میگردد در مسئلۀ تحیّت این چهار تحیّت از حضرت اعلی روحی له الفداست و مقصد از هر چهار جمال قدم روحی لاحبّآئه الفداست نه دون حضرتش و اجراء چهار جائز و نصّ مانع از تلفّظ یکی از اینها موجود نه پس اگر نفسی هر یک را تلفّظ نماید از دین اللّه خارج نگردد و مورد لوم و طعن و ذم و قدح نشود و تعرّض و تحقیر جائز نه و اعتراض نباید نمود چه که هر چهار تحیّت در کتاب الهی وارد ولی الیوم بانگ ملأ اعلی اللّه ابهیست و روح این عبد از این ندا مهتز هرچند مقصود از اللّه اعظم نیز جمال قدم روحی لاحبّآئه الفداست چه که اوست اسم اعظم و نیّر اعظم و ظهور اعظم امّا این تحیّت اللّه ابهی کوس ربوبیّت جمال غیب احدیّت است که در قلب امکان تأثیر مینماید ولی این اختلاف را بنوع بسیار خوشی بدون سرزنش احدی از میان بردارید که مبادا اسباب احزان قلوب گردد و نفسی دیگری را ملامت نماید الیوم باید احبّای الهی در نهایت خضوع و خشوع و محویّت و فنا و فقر حقیقی و سکون و وقار باشند هیچ یک بر دیگری اعتراض نکند و خجلتش نپسندد تا کل در ظلّ کلمۀ میثاق اخوان علی سرر متقابلین زیست نمایند

در خصوص استعفاء از دار الفنون مرقوم نموده بودید استعفا جائز نه انشاء اللّه در دار الفنون رجال ذو فنون تربیت میگردند ع ع

هو اللّه

ط

دو طفل صغیر حضرت ادیب علیهما بهآء اللّه الابهی

هو الابهی

ای دو طفل خوردسال اگرچه خوردسالید ولی از پیران سالخورده برترید و بهتر چه که در آغوش محبّت اللّه پرورده گشتید و از ثدی معرفت اللّه شیر خوردید امید است که این پرورش و این شیر حکم خویش را مجری دارند و البهآء علیکما ع ع

هو اللّه

ط

جناب میرزا تقی ابن جناب ادیب علیه بهآء اللّه الابهی

هو الابهی

ای بندۀ حق قدر این پدر بزرگوار را بدان که تو را بمعین حیوان دلالت کرد و بسرمنزل جانان هدایت از مائدۀ آسمانی بهره داد و از خمر رحمانی نصیب بخشید ناسوتی بودی ملکوتی نمود مرغ خاکی بودی طیر آسمانی کرد شاخ شاخسار ترابی بودی نهال بوستان الهی نمود اگر در هر دقیقه صد هزار خدمت بجا آری از عهدۀ حقّ شکر یکی از اینها برنیائی و البهآء علی اهل البهآء ع ع

اللّه ابهی

ایّها الادیب الحبیب اللّبیب لعمر اللّه انّ القلب لطافح بمحبّة اصفیآء اللّه و انّ الرّوح لمرتاح الی احبّآء اللّه و انّ الصّدر لمنشرح بفوائح منتشرة من ریاض افئدة امنآء اللّه و انّ البشارات متتابعة من ملکوت الابهی و انّ جیشاً عرمرماً کسیل العرم یرجف من الملأ الاعلی و یثخن فی عصبة الغبرآء و یشرّد فی القتال و یخوض اغمار الکفاح و النّزال و ما تری الّا جنداً هنالک مهزوماً من الاحزاب فلا تبتئس بما کانوا یفعلون کلّا سوف یعلمون ذرهم فی خوضهم یلعبون قل انّ بحر المیثاق قد فاض علی الآفاق و نور الاشراق قد انتشر فی السّبع الطّباق و ارتفع النّدآء و تغرّد الورقآء و تأنّقت الرّوضة الغنّا و تدفّقت حیاض الحدیقة الغلبا و تشهّق الطّاوس فی فجوة الفردوس و ارتفع نعیق النّاعق و نعیب الغراب فیا احباب اعلموا انّ هیکل العبودیّة المحضه تجسّم و تحقّق فی قطب العالم و خضع و خشع و تذلّل و اناب و وقع علی التّراب سجّداً و بکیّاً لربّ الارباب موتوا بغیظکم ایّها الذّآب الکاسرة لاغنام اللّه لعمر اللّه تروعکم عن السّمآء شهب ثاقبة من ملکوت الابهی ع ع

هو اللّه

ط

حضرت ادیب دبستان الهی علیه بهآء اللّه الابهی ملاحظه نمایند

هو اللّه

ای خادم میثاق از بدو دخول در ظلّ سدرۀ مقصود در خدمت آستان اسم اعظم در کمال خلوص بجان و دل کوشیدی حال باید انشآء اللّه این موفّقیّت کبری تا ختم مستمر گردد تا فاتحة الالطاف با خاتمة الاعطاف دست در آغوش یکدیگر نموده کلّ ایّام بجانفشانی در سبیل جمال قدیم بگذرد در فکر گوشه‌نشینی ولو در عتبۀ سامیه باشد مباش زیرا وقت میدانست و ربودن گوی و زدن چوگان در وقتش جمیع آرزوها حاصل میشود و بآستان مقدّس میرسید در امر تبلیغ همّت نمائید که استعداد شدید است این فرصت را نباید از دست داد و همچنین در منع حیل و خداع متزلزلین در مجلس در کمال تعمّق و تدبّر مذاکره فرمائید و اصول مشورت را مجری دارید یعنی هر یک در هر خصوص دلائل و براهین بیان نماید و اگر طرف دیگر مقاومت کند و اعتراض نماید صاحب رأی اوّل نباید مکدّر گردد و محزون شود بلکه ممنون گردد و بیان نماید تا قناعت حاصل گردد و اگر چنانچه ملاحظه نمود که رأی دیگری موافقتر است تسلیم کند زیرا انوار حقیقت یعنی رأی صحیح و موافق از تصادم افکار و مقاومت آرا ساطع گردد والّا محسّنات و مضرّات هیچ امری معلوم و مشهود نشود باری مقصود اینست که در امور تعمیق و بحث دقیق مجری گردد تا افکار و آرا ترقّی نماید و البهآء علیک ع ع

مسئلۀ تبلیغ را بسیار اهم شمارید زیرا این ایّام وقتش است در مدّتی قلیله انتشار کلّی در ایران خواهد شد و جمیع را فرداً فرداً بعد از تبلیغ عهد اطاعت و انقیاد و صداقت و امانت و خدمت بدولت ابدمدّت بگیرید ع ع

هو الابهی

ای ادیب دبستان عرفان علیک بهآء اللّه و ثنآئه و لحظات اعین رحمانیّته و انظار فضله و عنایته آنچه مرقوم نموده بودند در کمال شوق تلاوت گشت و بکمال روح قرائت شد بوی دلجوی خلوص در امر اللّه استشمام شد و حلاوت استقامت و ثبوت در محبّت اللّه و رسوخ و تشبّث بعهد و میثاق بمذاق جان رسید حمد جمال قدم روحی لاحبّآئه الفدآء را که بفضل و کرم و عنایت اسمه الاعظم نفوسی خلق فرمود که آیت باهرۀ کتاب توحیدند و کلمات تامّۀ مصحف تجرید نجوم بازغۀ افق عرفانند و کواکب ساطعۀ سمآء ایقان معین حیات طالبانند و سفینۀ نجات سالکان ملجأ منیع مضطربانند و ملاذ رفیع خائفان شمع روشن محفل هدایتند و مشعل پرشعلۀ میدان محبّت بر اعلاء کلمة اللّه قائمند و بر نشر نفحات اللّه ساعی هیکل امر اللّه را درع متینند و بنیان شریعة اللّه را حصن حصین هجوم ماردین را حصاری مَشِیْدند و یأجوج و مأجوج مبتدعین را سدّی از زبر حدید

شکایت از شدّت حرقت آتش فرقت فرموده بودید این شعله فی ‌الحقیقه از این مرکز بآن دائره واصل و این شعاع از این نقطۀ وسطی بآن محیط متواصل ولکن الیوم سعی در اعلاء کلمة اللّه تشرّف بلقاء در ملکوت ابهیست چه که این شجره آن ثمره بخشد و این زرع آن فیض و ریع حاصل نماید و این جناح عزّت بآن ملکوت پرواز دهد و این قوّت و جذب بآن ساحت کشاند تا توانید در این امر مهم بکوشید خواه ما قریب باشیم و خواه بحسب مسکن تن بعید خواه در فلوات بی‌گیاه منزل کنیم و خواه در پس صد هزار فرسنگ صحرا و دریا افتیم شما ثابت و راسخ باشید و مستقیم و قائم

در خصوص توجّه بجهتی شرکست بگو لسان قدم میفرماید و نصّ کتاب اقدسست توجّهوا و در کتاب عهد و میثاق و پیمان و ایمان الهی منصوص فارجعوا الی اثر القلم الاعلی حتّی یتبیّن الغیّ من الرّشد قل لعمر اللّه لم یسبق کتاب عهده کتاب میثاق فی القرون الاولی و هذا ممّا اختصّ اللّه به هذا الکور الاعظم و السّرّ الاکرم و الرّمز المنمنم دعوا الشّبهات لاهل الحجبات و المحتجبین خلف السّبحات من العرفآء الجهلآء لعمر اللّه انّهم فی غمرات الاوهام یعمهون و ذرهم فی خوضهم یلعبون کفاهم ما ظهر من القلم الاعلی تبکیتاً لهم تزییفاً لاوهامهم الّتی ما انزل اللّه بها من سلطان ع ع

مکاتیبی که خواسته بودید در جوفست

هو اللّه

ط

حضرت ادیب و حضرت علی قبل اکبر علیهما بهآء اللّه الابهی

اللّه ابهی

ایّها الخادمان لمیثاق اللّه از قرار اخبار در آن نقطه و سائر نقاط در بین احبّاء اللّه اختلاف حاصل و این اختلاف اسباب نفاق و شقاق گشته و اختلاف در حقّ این عبد بوده هر یک بحسب ادراک و مشرب خویش بیانی مینماید و حال آنکه کل باید ادراک و تصوّر خود را فراموش نمایند و آنچه از این قلم صادر من ‌دون تأویل و تفسیر قبول نمایند و قلب را بآن انوار بیارایند و مشامرا بنفحۀ معانی این حدیقۀ حقیقت معطّر فرمایند و مذاقرا از شهد بیان این خامه شیرین کنند و کل متمسّک بصریح عبارت شوند و حرفی زیاده و نقصان ننمایند تا کل در ظلّ کلمۀ توحید محشور گردند و از ماء معین تفرید بنوشند و حصن حصین امر اللّه محفوظ ماند و بنیان کلمة اللّه بلند گردد و اگر چنانچه در میان احبّا اختلاف در مسئله‌ئی حاصل گردد طرفین سکوت نمایند و استفسار از این عبد نمایند و با یکدیگر نهایت محبّت را ملاحظه کنند تا جواب برسد و آنچه جواب داده شود طرفین اذعان کنند تا رفع اختلاف شود خلاصه اینست مطلب که این عبد از بدو طفولیّت در مهد عبودیّت نشو و نما نموده و از ثدی محویّت شیر خورده و در آغوش رقّیّت پرورش یافته یعنی بندگی جمال قدم در پوست و گوشت و استخوان این عبد امتزاج یافته و بمثابۀ روح در بدن گشته نهایت آمال و آرزوی این عبد تحقّق بعبودیّت صرفۀ محضۀ بحت باتّ جمال ابهی در جمیع عوالم غیب و شهود است و بهیچ مرتبه‌ئی یعنی وصفی و نعتی و ستایشی و مقامی و شأنی و کمالی و خداوندی و ربوبیّت این عبودیّت را تبدیل ننمایم و روی این عبد بنور عبودیّت در ملکوت ابهی روشن است و تارک این حقیر بافسر بندگی جمال قدم مزیّن فواللّه الّذی لا اله الّا هو نفحۀ عبودیّت روح حیات این عبد است و این قلب بهیچ نسیمی اهتزاز نیابد مگر ببوی خوش جانبخش بندگی جمال قدم هذا روحی و ریحانی و عزّی و شأنی و افق مبینی و نور جبینی و مقام علّیّینی و منتها آمالی و غایة مقصدی لهذا باید جمیع احبّا این مقام را از برای این عبد اثبات نمایند تا سبب مسرّت قلب این عبد گردند و علّت اتّفاق کلمه ع ع

هو اللّه

ای ادیب دبستان الهی در نهایت ضعف جسمانی مرقوم میشود این محاسبات با آقا عزیزاللّه را نوعی تفریق نمائید که در نزد یاران و بیگانگان سبب عزّت امر اللّه گردد ع ع

هو اللّه

جناب میرزا علی ابن جناب ادیب علیه بهآء اللّه الابهی

هو الابهی

ای گل بوستان وفا در این چمن الهی چه خوش شکفته گشتی و در این بوستان الهی چه خوش رائحه‌ئی منتشر کردی در جویبار عرفان و ایقان روئیدی و در طرف چمن رحمن چون سرو روان خرامیدی این فضل یزدانست و این موهبت سبحان فاشکر اللّه علی ذلک ع ع

هوالأبهی

هندوستان

جناب حاجی احمد من اهل کازران علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای ناظر بملکوت الهی چندیست که از آن صفحات نفحات قدسی بمشامّ این مشتاقان نرسیده و پرتوی از اشّعۀ ساطعۀ محبّت اللّه از مطلع آمال ندمیده صبر و سکونست و وقار و تمکین در کلّ شئون صبر و تمکین میوۀ شیرین دارد جز در نشر نفحات اللّه و تأنّی و سکون محبوب جز در محبّت جمال مقصود پس ای مخمور جام سرشار صهبای محبّت اللّه جوش و خروشی کن و شعله و شوری درافکن آتشی بقلوب افسرده بزن و نسیمی حیاتبخش از مهبّ عنایت بجو شجری باثمر شو و کوکبی باهر در افق انور گرد این ایّام فانی بگذرد و این عمر بی‌ثمر منتهی شود عاقبت این نهار لیل ظلمانیست و پایان این مجموعی پریشانی و نهایت این توانگری بی سر و سامانی پس تا در این قندیل روغنیست و در این عنصر ضعیف قوّتی جهدی بلیغ لازم که در زجاجۀ موهبت افروزد و در مشکات عنایت بسوزد و این جسد عنصری بقوّت روحانی حمل ثقل اعظم نماید و این ثقل عظیم بلایای سبیل الهیست چون روح ببشارات الهی مستبشر گردد این جسم نحیف و جسد ضعیف در نهایت راحت این ثقل را عین خفّت یابد بلکه متلذّذ و متنعّم گردد و نشو و نما یابد و تأثیر نماند و برهان اعظم این مدّعا آنکه بلایا و محن و رزایاء سرّ و علن و مشقّات و زحمات و مصیبات گوناگون که بر این عباد از سنّ رضیعی تا بحال وارد اگر بر جبل حدید نازل میشد البتّه مضمحل و نابود میگشت با وجود این الحمد للّه در نهایت مکانت مقاومت شد و حال آنکه نحافت جسم در غایت ضعفیّت است پس جسم نیز تابع روحست و ظاهر عنوان باطن پس تا توانی کاری کن و چاره‌ئی بنما که در جمیع احوال مشتعل و متحرّک و مستبشر باشی

عبدالبهاء ع

۹١

شیراز

جناب بشیرالهی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان نامۀ آن جناب رسید و مضمون معلوم گردید این مکتوب در پانزدهم رمضان رسید و جواب در بیست و یکم شعبان ارسال گردید یعنی صدور جواب بیست و چهار روز قبل از وصول سؤال بود و البتّه تا بحال رسیده است فی‌الحقیقه وصول سؤال ببقعۀ مبارکه مقارن وصول جواب بآنجاست انّ فی ذلک لآیة باهرة و عبرة وافرة للمتفرّسین در نهم شعبان از شیراز مکتوب شما صادر و در بیست و یکم شعبان از اینجا جواب ارسال شده است فاصله دوازده روز است و این دوازده روز نیز بجهت آنست که جواب مرقوم میشود و جناب میرزا منیر مرقوم مینمایند و از کثرت غوائل و مشاغل ارسال اجوبه بعد از تحریر چند روز تأخیر میشود زیرا اجوبۀ مکاتیب کثیره یک دفعه پیاپی صادر میگردد و چند روز بجهت تصحیح تأخیر میشود بعد از تصحیح نیز جناب میرزا نورالدّین تسلیم گرفته بعضی اوقات ده روز طول میکشد تا آن مکاتیب را جمعاً تبییض نماید دوباره عبدالبهآء خطّ میرزا نورالدّین را مراجعت مینماید و تصحیح میکند و مهر مینماید مقصود اینست جواب لابدّ ده دوازده روز طول میکشد تا تسوید شود و تصحیح گردد و تبییض شود و تمهیر گردد پس چون بدقّت ملاحظه نمائید یوم صدور سؤال از شیراز جواب از بقعۀ مبارکه ارسال شده است انّ هذا لهو الحقّ المعلوم اگر انصاف باشد همین برهان کفایت است علی‌الخصوص که جواب اوّل صادر شده بود دوباره جواب ثانی صادر گشت این جواب ثانی مقارن سؤال ثانیست درست دقّت فرمائید و این نظر بآیۀ مبارکه است که میفرماید و امّا بنعمة ربّک فحدّث

و خلاصۀ مسئله اینست که در جواب ثانی مرقوم شده است که عبدالبهآء از مبیّنی کتاب استعفا بملکوت ابهی تقدیم نموده و سبب این معلوم غیر مجهول

و امّا در آیۀ مبارکه از ذکر ذکور دون اناث مقصود ولد بکر است زیرا ولد بکر در جمیع شرایع الهیّه اختصاصی داشته بکتب تورات و انجیل و همچنین احادیث مرویّۀ سابقه مراجعت نمائید قصّۀ ایسو و یعقوب دو اولاد اسحق را در تورات قرائت کنید تا واضح شود که در جمیع شرایع الهیّه ولد بکر امتیازات فوق‌العاده داشته حتّی میراث نبوّت تعلّق باو داشت تا چه رسد بزخارف دنیا حتّی قوانین عادلۀ بین دول و ملل متمدّنه نیز ولد بکر را امتیازی داده

الیوم دولت انگلیس را ادّعا چنین است که عاقل‌ترین دول عالم است و از خصائص ملّت انگلیس اینست که جمیع اموال را حصر در ولد بکر میکند و مقصودشان اینست که ثروت چون تقسیم گردد پریشان شود و از دست برود مثلاً شخصی بزحمات زیاد ثروتی فراهم آرد چون بعد از وفات تقسیم شود توزیع سبب تفریق گردد و بباد رود ولی اگر در ولد بکر حصر شود باقی و برقرار ماند و او دیگران را نگاهداری نماید اینست که در ملّت انگلیس الآن بسی خاندان موجود که چهارصد پانصد سال است ثروت در آن خاندان باقی و برقرار است تفریق و توزیع نشده است

باری ابداً مقصود این نیست که حصر میراث در ولد بکر ممدوح و مقبولست مقصد اینست که در قوانین ملل متمدّنه نیز ولد بکر را امتیازی و مراد از ولد بکر بزرگترین اولاد ذکور موجود است و مقصود از اختصاص دار مسکونه باو اینست که اقلّاً خانۀ متوفّی باقی و برقرار ماند تا عائله چون در آن خانه باشند و یا وارد گردند بیاد او افتند و طلب عفو و غفران نمایند

باری جمیع این مسائل فی‌الحقیقه فروع است و آنچه اصولست و اساس است و بنصّ قاطع امر مفروض الهیست وصیّتنامه است باید هر شخصی در زمان حیات خویش وصیّت نماید و اموال را بخواهش و میل خود تقسیم کند و توزیع نماید ولی ملاحظۀ عدل و انصاف را داشته باشد در این صورت نفسی بی وصیّت نمیماند و میراث بموجب وصیّت متوفّی معامله میگردد این احکام در وقتیست که کسی وفات کند و وصیّتی ننماید پس متوفّی مختار است دار مسکونه را بهر کس بخواهد میبخشد و همچنین مشترک بین ورثه نیز میتواند نمود پس جای اختلاف نماند و عبدالبهآء بیان حکم الهی را نمود من شآء فلیقبل و من لم یشآء لم یقبل در هر صورت بر ماست بیان حکم اللّه و بیان معنی آیات مجمله

و امّا احکام غیر مذکورۀ در کتاب جمیعاً راجع به بیت عدل است نه عبدالبهآء زیرا او مبیّن حکم مذکور در کتابست نه شارع احکام غیر مذکوره امّا بیت عدل عمومی الهی که بعد از اعلان امر اللّه بانتخاب عموم بهائیان تأسیس میشود آن بیت العدل عمومی شارع احکام غیر منصوصۀ در کتابست و بر جمیع اطاعت فرض و واجب و حتم است و چون بیت عدل بالاجماع یا باکثریّت آراء احکام غیر منصوصۀ در کتاب را تعیین نمایند هر کس لم و بم گوید فقد خالف اللّه فی سلطانه و خاصمه فی برهانه و جادله فی آیاته و انکره فی اوامره شما پاپی نفوس نشوید زیرا سبب حزن میشود و دلها شکسته میگردد بیت عدل جمیع این مشکلات را حلّ مینماید پس بر ماست که بر نشر نفحات اللّه پردازیم و در اعلاء کلمة اللّه کوشیم و در نهایت سکون و قرار و صبر و حلم با خلق معامله نمائیم

و امّا سؤالات ثانی که در مکتوب اخیر نموده‌اید این راجع به بیت العدل است حکم در عهدۀ آنانست عبدالبهآء مبیّن آیه است نه شارع و السّلام و علیک البهآء الأبهی ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

کردستان

بواسطه آقا میرزا اسداللّه اصفهانی

احبّای الهی علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یاران الهی شما را فراموش ننموده و نخواهم نمود دائماً گوش هوش منتظر استماع خبر یارانست تا نهایت سرور حاصل گردد شما دوستان آن دلبر مهربانید چگونه فراموش گردید و آشفتۀ آن موی پریشانید چگونه از خاطر روید و مشتاق فیوضات مه تابانید چگونه نسیاً منسیّا شوید همواره بیاد یاران چون دریا پر جوش و خروشیم و سراپا چشم و گوش تا جلوۀ یاران بینیم و آهنگ جانبخش دوستان شنویم ای دوستان حقیقی وقت آنست که اوقات خود را حصر در مشاهدۀ جلوۀ ربّانی نمائید و بموجب وصایا و نصائح الهی حرکت و سلوک فرمائید تا سبب تنبّه دیگران و تذکّر آن غافلان گردید ای یاران من حضرت یزدان انسان را تاج فضل و احسان بر سر نهاده تا بهر ذی روحی ودود و مهربان باشد و سبب ظهور علوّیّت عالم انسان گردد رحمت پروردگار شود و موهبت آمرزگار لهذا با جمیع خلق با حسن خلق رفتار نمائید و با عالمیان در نهایت رأفت و فضل و احسان سلوک نمائید در این دور عظیم و عصر بدیع بموجب تعالیم الهیّه انسان باید چنان مظهر تحسین اخلاق گردد که دشمن را دوست شمارد و بدخواه را خیرخواه گمارد اغیار را یار پندارد و بیگانه را آشنا شناسد یعنی با بیگانه و اغیار و غدّار و ستمکار چنان رفتار نماید که دیگران با یار و آشنا نمایند و با اهل وفا مجری دارند ای یاران در تحصیل علوم و عرفان بکوشید و در اکتساب کمالات صوری و معنوی جهد بلیغ نمائید

اطفال را از صغر سنّ بتحصیل هر علمی تشویق کنید و باکتساب هر صنعتی تحریص نمائید تا قلب هر یک بعون و عنایت حقّ مانند آئینه کاشف اسرار کائنات گردد و بحقیقت هر شیء پی‌برد و در علوم و معارف و صنایع مشهور آفاق شود

البتّه صد البتّه در تربیت اطفال قصور و فتور مفرمائید و باخلاق رحمانی پرورش دهید و مطمئن بموهبت و عنایت حضرت پروردگار باشید و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع

٣ اپریل ١٩١٠

طهران

دکتور سوسان مودی علیها بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای امة الاعلی نامۀ شما رسید مرقوم نموده بودید که در فکر تأسیس شفاخانۀ جدیدید و با پنج نفر دیگر از دکتوران بهائی در فکر تنظیم و ترتیب هستید اگر چنین قضیّه‌ئی تحقّق یابد بسیار مفید است بدکتور میرزا لطف‌اللّه نامه‌ئی مرقوم گردید بجناب اسماعیل تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار و بگو که من در حقّ تو بملکوت ابهی عجز و زاری نمایم و عون و عنایت و بزرگواری طلبم شکر کن خدا را که خواهر و مادر را هدایت نمودی و علیک البهآء الابهی ع ع

بواسطۀ جناب دکتر فرید

امة‌اللّه المنجذبه مسیس هریسون و مسیس کرچنر - سوزان مودی

Through Dr. Fareed

The Maidservants of God Mrs. Harrison, Mrs. Kerschner, Miss Susan Moody

هواللّه

ای کنیزان عزیز الهی نامه رسید و مضمون بسیار موزون بود آنچه آرزوی دل شماست نهایت آمال بنات ملکوتست که فدائیان جمال ابهی گردند و جان‌نثاران حضرت اعلی فی‌الحقیقه قلوب صافیۀ نورانیّه مشارق اذکار است و آهنگ تبتّل و تضرّع متواصل بملأ اعلی از خدا خواهم که قلب هر یک از شما صومعه‌ئی از صوامع الهیّه گردد و سراج هدایت کبری در آن روشن شود و چون قلوب چنین موهبتی یابد البتّه در بنای مشرق‌الأذکار نهایت همّت و غیرت خواهند نمود تا ظاهر عنوان باطن گردد و صورت خبر از معنی دهد و علیکنّ البهآء الأبهی ع ع

طهران

امة‌اللّه مسیس دکتور مودی امةالأعلی علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

یا امةالأعلی نامه‌ئی که در خصوص مدرسۀ دختران مرقوم نموده بودی از قرائتش دلها شادمان شد که الحمد للّه در طهران دوشیزگان را چنین دبستانی که در کمال همّت تحصیل فضائل عالم انسانی مینمایند و در ظلّ عنایت حضرت احدیّت تربیت میشوند تا اندک زمانی نساء در میدان کمال همعنان رجال شوند

تا بحال در ایران اسباب ترقّی نسوان نبود از هر ترقّی بی‌بهره بودند ولی الحمد للّه که از یوم طلوع صبح هدی روز بروز نساء در ترقّی هستند و امید چنانست در خصائص و فضائل و تقرّب بارگاه کبریا و ایمان و ایقان سبقت گیرند و نساء شرق غبطۀ نساء غرب شوند

الحمد للّه تو مؤیّد بخدمتی و در این مورد بسیار زحمت و مشقّت میکشی و همچنین معلّم مدرسه میس لیلیان کاپس باو نهایت مهربانی از قبل من ابلاغ دار و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

هو اللّه

ط

حضرت ادیب علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

یا من قام بکلّیّته علی خدمة امر اللّه آنچه در خصوص دار التّعلیم مرقوم نموده بودید ملاحظه گردید مورث فرح و سرور شد و محرّک وجد و حبور جمیع یاران خرّم و شادمان گشتند

این دبستان از تأسیسات اصلیّۀ اساسیّه است که فی‌ الحقیقه سبب استحکام بنیان عالم انسانست انشاء اللّه از هر جهت مکمّل گردد و چون این دبستان از هر خصوص مکمّل و معمور و فائق بر سائر مکاتب و مدارس گردد دیگری و دیگری بالتّتابع تأسیس شود

مقصود اینست که یاران باید در فکر تربیت و تعلیم عموم اطفال ایران افتند تا کل در دبستان عرفان چشم و گوش باز نموده و بحقائق کائنات پی‌برده کشف رموز و اسرار الهی نمایند و بانوار معرفت و محبّت حضرت احدیّت منوّر گردند و این بهترین وسیله است بجهت تربیت عموم و البهآء علیک ع ع

هو اللّه

جناب آقا میرزا محمود ابن محمّدهاشم یزدی جناب استاد عبد الرّسول جناب علی‌مرتضی کرمانی جناب استاد محمّد جناب میرزا عبد العلی جناب مسیّب جناب استاد عبد الحسین جناب آقا علی‌اصغر جناب میرزا عبد المحسن جناب استاد رضا جناب حاجی علی‌اکبر علیهم بهآء اللّه الابهی

هو الابهی

ایّها المنجذبون المنبعثون من اجداث الامکان لعمر اللّه انّ هیاکل التّوحید و لیوث التّقدیس تزءر فی اجمة التّفرید و غیاض التّجرید و تصول علی ثعالب النّقض و تفرّق جمعهم و تشتّت شملهم و تعاقبهم حتّی یتساقطوا فی هاویة خمولهم و یتهابطوا فی ناحیة قنوطهم و انتم ایّتها العصبة الرّحمانیّة و الثُّلّة الرّبّانیّة اشددوا ازورکم و شدّوا ظهورکم لنصرة المیثاق و اعلآء کلمة ربّ الاشراق و کشف غیوم متکاثفة متراکمة متراکبة فی افق الوفاق من اهل الشّقاق و البهآء علیکم یا مطالع مواهب نیّر الآفاق

ربّ ربّ هؤلآء عباد استطلعوا انوارک و استشرقوا من شعاع ساطع من افق میثاقک و انتصروا لامرک و اخلصوا وجوههم لوجهک الکریم یا ربّی البرّ الرّءوف الرّحیم ای ربّ اذاً مهّد لهم ارضک و زیّن علیهم سمآء عطآئک بمصابیح احسانک انّک انت الرّحمن انّک انت المستعان انّک انت الرّحیم الکریم

ای یاران روحانی عبدالبهاء الطاف و عنایات جمال مبارک محیط بر هر بسیط و فیوضات از کلّ جهات متتابع و مترادف ولی استعداد و قابلیّت شرط قبول آن و قابلیّت عبودیّت و خدمت و رقّیّت است پس بکمال همّت موافقت با عبد بهاء در عبودیّت آستان مقدّس نمائید و البهآء علیکم ع ع

٢٧ ربیع ٢ ١٣٢٨

بواسطۀ جناب زائر علیخان

حضرت ادیب دبستان الهی و سلیل جلیل ایشان حضرت ابن ابهر جناب احمد علیخان جناب آقا میرزا حاجی آقا جناب آقا سیّد نصراللّه و ابنای امجاد جناب حاجی غلامرضا جناب حاجی غلامحسین جناب حاجی میرزا عبداللّه جناب میرزا غلامعلی جناب میرزا عنایت‌اللّه خان جناب آقا سیّد ابوتراب جناب آقا ابوالقاسم خیّاط جناب مصطفی خان قاجار جناب اسداللّه خان جناب تحویلدار و انجال امة ‌اللّه فائزه جناب آقا سیّد صادق امة‌ اللّه طائره و جناب محبّ ‌ا‌لسّلطان جناب رضا خان سرتیب و جناب میرزا عبد الکریم خیّاط جناب آقا میرزا شهاب و سائر احبّای الهی در میهمانخانه‌های منزلها در طریق بقعۀ نورا علیهم بهآء اللّه الابهی ملاحظه نمایند

هو اللّه

الهی الهی انّ هؤلآء نفوس انتخبتهم لیصطلوا بنار محبّتک و اخترتهم لیتنوّروا بنور معرفتک و اصطفیتهم لنشر آثارک و ارتضیت لهم سطوع انوارک و اکملت علیهم الطافک و انعامک و اسبغت علیهم نعمآئک و القیت علیهم کلماتک و رتّلت علیهم آیاتک و ارسلت لهم نفحاتک و هدیت قلوبهم بروح فیوضاتک ربّ انّهم منتشرون فی البلاد مظلومون بین العباد استهدفوا سهام الملام و تحمّلوا کلّ مشقّة و آلام و ما فتروا عن ذکرک و ما ستروا امرک و ما کتموا حبّک و لم یخشوا بأس الجبابرة و لم یعتنوا بعزّة القیاصرة و لم یهتزّوا من شوکة الاکاسرة بل ثبتوا علی المیثاق و اشتهروا فی الآفاق و استضآءوا من نیّر الاشراق و قورنوا بالعشّاق ربّ رنّحهم من الکأس الدّهاق و اسقهم الرّحیق فی الکأس الانیق بین اهل الوفاق و لا تحرمهم طرفة عین من الالطاف یا ربّ المیثاق ربّ انصرهم بجنود ملائکتک و جیوش ملکوت موهبتک و اعل بهم کلمتک و عمّم بهم رحمتک و انشر بهم آثارک و اکشف بهم اسرارک و اجعلهم آیات الهدی بین الوری و رایات التّقوی تخفق علی قصور المجد فی الاوج الاعلی انّک انت الکریم انّک انت المجیر لکلّ عبد فقیر و انّک انت البرّ الرّؤف الرّحیم ع ع

طهران

جناب آقا میرزا علیمحمّد خان طبیب علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای یار باوفا همچو گمان مفرما که از یادت آنی فارغم لا واللّه هر دم با کمال وفا بذکر تو پردازم و از درگاه احدیّت آنچه سبب راحت و رستگاری توست طلبم امّا حکمت بالغه بسیار هر کس مطّلع بر اسرار نه رحمت منبسطه و حکمت کلّیّۀ الهیّه مقتضیاتی دارد که عقول بشریّه از ادراک آن عاجز و قاصر اگر تنگی و آزردگی و مشقّت متزاید است غم مخور لطف و عنایت حقّ نیز متتابع چه بسیار که انسان از امری گریزان و بامر دیگر در نهایت آرزو امیدوار عاقبت واضح و آشکار شود که امر مرغوب ضارّ و مضرّ و امر منفور نافع و موافق پس ره تسلیم بپیما و خود را تفویض کن از هیچ محنتی دلتنگ مشو و بهیچ منحتی امیدوار مگرد آنچه خدا خواهد بآن مسرور و راضی باش تا راحت دل و جان یابی و مسرّت قلب و وجدان جوئی عنقریب این زحمت و مشقّت بگذرد و راحت جان و مسرّت وجدان حاصل شود و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هواللّه

جناب حکیم هارون علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

یا من انجذب من روح المیثاق جناب خان در این محضر حاضر و لسان ستایش از آن حبیب جانی گشوده که در نهایت سرور و حبور از عنایت مشرق ظهور است و بالنّیابه از شما در روضۀ مقدّسۀ رحمانیّت استنشاق نفحات قدس مینمایند و همچنین بالوکاله از شما ملاقات با عبدالبهآء فرمودند و مهمانی آنجناب احبّآء الرّحمن را مقبول گردید انشآءاللّه جاری میشود و عموم از جانب شما زیارت خواهند نمود و البهآء علیک ع ع

هوالأبهی

بواسطۀ میر ح و سین

ب

ورقۀ طیّبۀ رحمانیّه امة‌اللّه روحانیّه علیها بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای منجذبۀ نفحات اللّه نغمۀ زار و آه شرربارت چنان شعله برافروخت که قلب اهل سرادق عصمت را بسوخت این ناله و فغان بملأ اعلی رسید و بسمع روحانیان ملکوت ابهی در غیب عما رسید حال در جوشی و خروشی درآ و لسان بتبلیغ امر اللّه بگشا و در نشر نفحات اللّه بین امآء اللّه بکوش تا چون روح قدسی اجساد میّته را زنده نمائی و چون نفحات فردوسی جنّت رضوان را معطّر کنی ایّام را غنیمت شمر و انفاس را قدر بدان در هر نفسی نفحۀ حیاتی بمشامّ جان برآر و در هر آنی ببوی خوشی دماغ را تر کن و مشامّ طالبات را معطّر نما کلمۀ الهیّه چون نسیم بهاری و اریاح لواقح رحمانیست لکن چون این از حنجر روحانی تلاوت شود روح حیات نثار نماید و جان نجات مبذول دارد ارض طیّبه را گلشن و گلزار نماید و آفاق وجود را عنبربار و البهآء علیک و علی کلّ امة ثبتت علی العهد و المیثاق ع ع

خراسان

امة‌ اللّه المهیمن القیّوم الورقة الرّوحانیّة علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ایّتها الورقة الرّوحانیّة النّورانیّة استبشری ببشارات اللّه و اهتزّی بنفحات اللّه و انجذبی بخطاب عبدالبهآء حتّی یجعلک اللّه آیة الهدی بین الامآء و یشرح صدرک بمشاهدة انوار الملإ الأعلی و ینعش روحک من نسیم رخیم هابّ من ریاض الملکوت الأبهی و تصطلی بالنّار الموقدة فی شجرة سینآء و تطیری بجناحین الانقطاع الی اوج العلی حتّی تتّکری کطیور القدس فی اعلی فروع سدرة المنتهی و علیک التّحیّة و الثّنآء

ربّ و رجائی ایّد امتک هذه علی ترویج دینک المبین و اقامة حجّتک لکلّ مجاهد امین و اسقآء کلّ متعطّش الی المآء المعین و تهذیب اخلاق امائک بین العالمین و تقدیس نفوس الورقات عن الشّؤون الّتی لم تطابق مناقب اهل العلّیّین و تربیة اطفال و صبیان المؤمنین و تدریبهم فی المعارف و العلوم و التّعالیم و کشف الحقائق و المعانی فی هذا القرن العظیم انّک انت الکریم و انّک انت الرّحمن الرّحیم

ای امة‌اللّه مکاتیبی که بجهت یاران الهی خواسته بودی با وجود نهایت بی‌مجالی جمیع مرقوم شد و ارسال گشت حال باید آن ورقۀ روحانیّه چنان اماء رحمن را منجذب نماید که هر یک مانند طیور در جنّت حبور بمحامد و نعوت ربّ غفور بتغنّی آیند و همچنین باید امّهات را تعلیمات الهیّه داد و نصایح مؤثّره کرد و تشویق و تحریص تربیت کودکان نمود زیرا اوّل مربّی اطفال امّهاتند آنها باید در بدایت طفل رضیع را از ثدی دین اللّه و شریعت اللّه شیر دهند تا محبّت اللّه با شیر اندر آید و با جان برون رود و تا امّهات تربیت اطفال ننمایند و تأسیس آداب الهیّه نکنند من‌بعد تربیت نتایج کلّیّه نبخشد محافل روحانیّه باید بجهت تربیت اطفال تعالیم منتظمه بجهت امّهات ترتیب دهند که چگونه طفل را باید از سنّ شیرخوارگی تربیت نمود و مواظبت کرد و آن تعلیمات را بجمیع امّهات دستورالعمل دهند تا همۀ مادرها اطفال را بموجب آن تعالیم تربیت نمایند و پرورش دهند و تازه‌نهالان گلشن محبّت اللّه از حرارت شمس حقیقت و نسیم نوبهار الهی و تربیت امّهات نشو و نما نموده هر یک در جنّت ابهی شجرۀ پرثمره‌ئی گردند و از فیض ربیع در این موسم بدیع طراوت و لطافت بی‌نهایت یابند و شما بعد از سیر در بعضی از مدن خراسان در فصل بهار عازم یزد گردید تا در آنجا نیز بتشویق و تحریص ورقات موقنات پردازید و تحریص بر تربیت اطفال نمائید و علیک التّحیة و الثّنآء ع ع

جناب حیدر قلی جناب حاجی محمّد بیک جناب علی بابا جناب عبّاس ابن محمّد علی جناب محمّدوردی جناب آقا ابراهیم ابن آقا اسماعیل جناب آقا مهدی جناب مشهدی کل‌ علی جناب مشهدی علی جناب آقا حجی ابن کربلائی محمّد جناب علی احمد جناب محمّد یوسف جناب محمّد ابراهیم جناب حاجی ابوالقاسم جناب حاجی صالح جناب آقا علی جناب استاد فرج‌اللّه جناب حیدر بیک جناب کل‌وردی جناب ضیآءالحقّ - عبد من اراده اللّه جناب آقا ملّا محمّد جناب محمّد حسن جناب آقا جعفر قلی جناب حاجی بابا جناب آقا حسینعلی جناب آقا علی بابا جناب آقا حسینقلی جناب آقا قربانعلی جناب محمّد یوسفعلی جناب قربانعلی جناب استاد کل ابراهیم جناب علی اکبر جناب آقا میرزا ابوالقاسم جناب آقا سیف‌اللّه جناب آقا ملّا احمد خان جناب رحمت‌اللّه امة‌اللّه بی‌بی خانم امة‌اللّه خیرالنّسآء امة‌اللّه فاطمه امة‌اللّه شرف نسآء امة‌اللّه شهربانو امة‌اللّه مریم امة‌اللّه شرف نساء امة‌اللّه شهربانو امة‌اللّه امّ لیلی امة‌اللّه زلیخا امة‌اللّه شهربانو امة‌اللّه گل نساء امة‌اللّه فاطمه امة‌اللّه کبریا امة‌اللّه زهرا امة‌اللّه فاطمه امة‌اللّه منوّر امة‌اللّه خانم امة‌اللّه فاطمه امة‌اللّه زهرا امة‌اللّه شهربانو امة‌اللّه صبح نساء امة‌اللّه حوری امة‌اللّه شهربانو امة‌اللّه مریم

هواللّه

ای یاران و اماء رحمن مدّتی بود که عبدالبهآء را آرزو چنان که در آن سامان مشرق‌الأذکار بنیان گردد الحمد للّه بهمّت دوستان این ایّام مباشرت گردیده این خدمت در آستان حضرت احدیّت بسیار مقبول زیرا مشرق‌الأذکار سبب روح و ریحان احبّآء اللّه و ثبوت و استقامت اصفیاست این مسئله بسیار مهمّ است اگر تأسیسش بظاهر و آشکار سبب تعرّض اشرار است در هر جا خفیّاً باید تأسیس شود حتّی در هر ده‌کده‌ئی باید محلّی مشرق‌الأذکار باشد ولو تحت الأرض حال شما الحمد للّه موفّق بآن شدید که تأسیس نمائید و در اسحار باذکار مشغول گردید و بتسبیح و تهلیل قیام نمائید طوبی لکم بشری لکم ایّها الأبرار من تأسیس مشرق‌الأذکار و انّی اسأل اللّه ان یجعلکم آیات النّجاح و رایات الفلاح تخفق علی الاکام و التّلال و البطاح و علیکم البهآء الأبهی ع ع

پاریس

امة البهآء مس لورا کلیفورد بارنی خانم علیها بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

یا امة البهآء نامۀ شما رسید و از مضمون همّت و خدمت شما بملکوت ابهی معلوم گردید فی ‌الحقیقه بجان و دل میکوشی و من از تو بسیار راضی هستم کتابی که در حقّ قرّة‌ العین مرقوم نموده بودی بعربی ترجمه نمودم و ترجمه بسیار فصیح و بلیغ است و جمیعش را بدقّت خواندم اگر لازم است یک نسخۀ عربی از برای شما بفرستم در مسئلۀ بدشت هرچند مطابق است ولی مفصّل نیست و تفصیل اینست که قرّة ‌العین در باغی بود و جناب قدّوس در باغی دیگر امّا جمال مبارک در خیمه بودند و خیمه و خرگاه مبارک میان دو باغ در کنار نهر بود جمال مبارک بجناب قدّوس و قرّة ‌العین فرموده بودند که باید اعلان این امر را بتمامه کرد روز بعد جمال مبارک را کسالت مزاج حاصل شد جناب قدّوس آمد بحضور جمال مبارک نشسته بود و اطراف خیمه جمیع احباب حلقه زده بودند در این اثنا قرّة ‌العین از باغ بیرون آمد فریادزنان و نعره‌کنان داخل خیمه شد و نشست جمال مبارک فرمودند سورۀ واقعه را بخوانید سورۀ واقعه را خواندند در حضور مبارک بعد فتنۀ عظمی شد بعضی فرار نمودند و بعضی گریه و فغان کردند و بعضی مضطرب شدند ملّا اسماعیل گردن خود را برید و جمعیّت بدشت متفرّق شد باری شما در تألیف این کتاب فی ‌الحقیقه بسیار زحمت کشیده‌اید و از خدا خواهم که روز بروز زحمت و جانفشانی و خدمت و ثبوت و استقامت تو در امر اللّه بیفزاید تا از افق ابدی ستاره‌ئی درخشنده و روشن گردی و بعضی از این کتاب را با پوسته بایران بجهت احباب بفرستید ولی یکجلد یکجلد زیرا اگر یک‌دفعه چند جلد بفرستید حکومت میگیرد

و امّا قضیّۀ مستر پول مجلس عمومی باید در پاریس تشکیل شود در لندره مناسب نیست و تشکیل و قرار و ترتیبش منوط بآنست که من با تو ملاقات کنم و در اینخصوص مذاکرات شود تعجیل ننمائید کار چون بتأنّی گردد محکم و متین شود

احوال من در اینجا خیلی بهتر است لهذا آمدن بپاریس تأخیر دارد تا صحّت بتمامها حاصل گردد بوالدۀ محترمه و همشیره‌ات سلام و پیام من برسان و علیک البهآء الابهی ع ع

کتاب مستر دریفوس در عکّا فرصت ابداً نیافتم حال مطالعه مینمایم و عنقریب میفرستم ع ع

پاریس

خانم محترمه مسیس دریفوس بارنی علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر نورانی ملکوت پاریس محتاج بقوّت جدید است و احبّا معدود و قلیل در سائر جهات تعالیم الهی منتشر باید آن بانوی محترمه مانند شعلۀ آتش برافروزد و احبّا را ثابت و مستقیم بر عهد نماید و روحی جدید در آنها بدمد و همچنین بهر مملکتی که میرسید شعله بزنید آهنگ آهنگ میثاق است که از آن آفاق در اهتزاز است خدمات شما مقبول و مشهور و زحمات شما معلوم و منظور از الطاف الهی میطلبم که چون شمع روشن در هر جمع برافروزید نطق فصیح بگشائید و بیان بلیغ بنمائید و حاضرین انجمن را بقوّت میثاق بوجد و طرب آرید و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

٢٠ حزیران ١٩١٩

نیویورک

امة ‌اللّه مسیس دریفوس علیها بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای خانم محترمه نامۀ شما بشوقی افندی رسید از مضامین سرور حاصل گردید زیرا دلیل بر صحّت مزاج شما بود صحبتیکه جناب دریفوس در خانۀ صمد خان با مشاور الممالک نمودند بسیار مقبول انشآء اللّه نتیجۀ خوشی خواهد بخشید بلکه این بیهوشان قدری بهوش آیند زیرا بخواب کابوسی مبتلا هستند گمان مینمایند که بواسطۀ تقالید از اهالی غرب و بواسطۀ افکار مشوّشه اهالی ایران ترقّی مینمایند هیهات هیهات با وجود اینکه خدا از افق ایران چنین آفتاب روشنی طلوع داده که پرتوش بر شرق و غرب زده و چنین عهد و میثاقی تأسیس فرموده که سبب عزّت ابدیّۀ ایرانیانست و اسباب ترقّی از جمیع جهات خواه از مادّیّات خواه از اخلاق خواه سیاسیّات این قوّۀ اعظم محیی ایرانست ایرانیان از این غافلند و میخواهند باین افکار باطل ایرانرا زنده نمایند ملاحظه کنید که چه ‌قدر بیهوش و بیفکرند باری امیدوارم که بیدار گردند و هوشیار شوند و همین قدر ملتفت شوند که حضرت محمّد در مکّه ظاهر شد و مکّه یک قطعۀ سنگستان بود نه درختی و نه گیاهی نه سبزه‌ئی و نه چمنی نه زراعتی و نه صناعتی مسکن طوائف وحشیّه‌ئی از عرب بود چون حضرت محمّد از مکّه ظاهر شد مکّه قبلۀ آسیا و افریقیا و بعض اقالیم از اروپا شد که کلّ رو بمکّه نماز میکنند و این سنگستان هر سال مرکز اجتماع اعظم رجال آسیا و افریقیا شد همین قدر ملاحظه بکنند میفهمند که امر بهآءاللّه ایرانرا چگونه آباد نماید و ایرانیانرا عزیز کند ولکن چه فایده هوش ندارند گمان کنند که به بونجور یا گود مورنینگ ایران احیا شود یعنی لسان فرانسه و انگلیزی باری در دنیا بدتر از بیهوشی چیزی نیست این ایرانیان هم بیهوشند و هم خودپسند گمان کنند که هر یک افلاطون زمانند و حال اینکه هیچ نمیدانند شما نخبۀ وزرای ایرانیانرا در پاریس ملاقات کردید و همچنین بایران رفتید و بزرگان ایرانرا ملاحظه کردید اعظم شاهزادۀ ایران ظلّ ‌السّلطان بود دیدید که چگونه بود باری دعا کنید که بلکه ایرانیان قدری بهوش آیند و ملتفت شوند که این کوکب لامع ایرانرا روشن خواهد کرد والّا بچراغ شمع و زیت ایران منوّر نمیگردد در امریکا بدختر عموی محترمت نهایت محبّت و مهربانی از قبل من ابلاغ دار و همچنین بوالدۀ محترمه‌ات که هیچ ‌وقت او را فراموش ننمایم مهربانی من را بکمال تأکید برسان از هر دو آنها خبری نمیرسد و این بسیار عجب است زیرا الحمد للّه روابط الهی در میانست و قوّۀ معنوی حامی و حافظ آن جمیع احبّا و اماء الرّحمن را از قبل من تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار و همیشه منتظر خبرهای خوش شما هستم که کتاب مفاوضات در دست گیرید و باین دلیل و برهان نور و شعف و اشتعال بین احبّا و اماء رحمن اندازید چه که تو باین اختصاص یافته‌ئی و علیک البهآء الابهی

٢۴ تموز ١٩١٩

عبدالبهاء عباس

پاریس

امة ‌البهآء مس کلیفورد بارنی علیها بهآء اللّه

هواللّه

یا امة ‌البهآء از قراریکه از بادکوبه مرقوم نموده‌اند غراف تولستوی نامه‌ئی بادارۀ جرنال مسمّی به مسلمان در پاریس مرقوم نموده ترجمۀ آنرا ارسال نموده‌اند شما در آنجا در ادارۀ جریدۀ مسمّی به مسلمان فحص کنید اگر آن مکتوب در جرنال نشر نشده بهر قسمی باشد بانتشار آن مکتوب در آن جرنال بپردازید ترجمۀ صورت مکتوب ارسال میگردد بوالدۀ محترمه و همشیرۀ مکرّمه تحیّت و سلام ابلاغ دارید ع ع

یا امة ‌البهآء چون نوازل بچشم شده بود نتوانستم نامه نگارم ع ع

۹١

امة البهآء مس کلیفورد لورا بارنی المحترمه

۹١

یا امة البهآء خدا تأیید نماید ترا مکتوب مفصّل شما رسید مضمون مقارن حقیقت بود صورت بعض مکاتیب که در ایّام انقلاب ایران مرقوم گردید در طیّ این مکتوبست به برون نشان داده شود و اسماء اشخاصی که بآنها مرقوم شده نیز در ظهر مکتوب مرقوم است که اگر جناب برون بخواهد تاریخ و صورت آن مکاتیب را از صاحبان مکاتیب بطلبد مقصود اینست که در قضیّۀ انقلاب ایران بهائیان بی‌طرف بودند و در حرب و ضرب مداخله ننمودند و بی‌نهایت میکوشیدند که در میان دولت و ملّت اتّفاق و التیام تام گردد بهائیان را مقصد و آرزو چنانست که جنگ را بنیان براندازند در جهان نزاع و خونریزی نماند جمیع ملل و طوائف و قبائل و دول و مذاهب اتّفاق نمایند و ائتلاف جویند و صلح عمومی بمیان آید با وجود چنین مقصد و نیّت ممکن است که در محاربات داخلیّۀ ایران مداخله نمایند ولی چون نصّ کتاب مقدّس حکومت مشروعه حکومت مشروطه است و حکومت مستقلّه مخالف رضای الهی لهذا دائماً بهائیان بعموم ایران فکر حکومت مشروطه میدادند که فوائد حکومت مشروطه چنین است و مضرّت حکومت مستقلّه چنان امّا عبدالبهآء در جمیع مکاتیب چنین مرقوم مینمود که مطیع حکومت و خیرخواه ملّت باشید و بکوشید که در میان دولت و ملّت اتّفاق حاصل گردد و تا حکومت و ملّت با یکدیگر مانند شیر و شکر بهم نیامیزد ایران و ایرانیان را نجاح و فلاح ممتنع و محالست و از مضمون این مکاتیب واضح و آشکار گردد امّا مستر ادوارد برون را باید نهایت محبّت و مهربانی نمائید و بقدر امکان بکوشید که حقیقت حال را مرقوم نمایند

ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

هواللّه

بشخص محترم عرض نمائید که مدّتیست در ایران اسباب ویرانی مهیّا و مشکلات عظیمه در میان ملّت و دولت حاصل و حال آنکه تا دولت و ملّت مانند شهد و شیر بیکدیگر آمیخته نگردند فلاح و نجاح ممتنع و محال است حکومت مشروعه حکومت مشروطه است و از لوازم مبرمۀ این عصر نورانی لهذا جمیع حکومات آفاق مشروطه گشته و خواهد گشت چاره‌ئی نه چنانکه میکادو امپراطور ژاپون و امیر جبل اسود بمنافع حکومت مشروطه پی‌برده بدلخواه خویش بدون اصرار و اجبار احدی سلطنت مستقلّۀ خویش را بحکومت مشروطه تبدیل نمودند و از این جهت رعیّت در نهایت سرور بخدمت دولت قیام نمودند و روز بروز ترقّی نموده تا باین درجه رسید زیرا مقتضای زمان اینست و مقاومت مقتضای زمان بیثمر است ابداً نتیجه ندارد جمیع دول اوروپا هر یک در نهایت استقلال بودند و بجمیع قوی مقاومت مشروطه‌طلبان نمودند ولی عاقبت فائده‌ئی نداشت حکومت مستقلّه‌شان بحکومت مشروطه مبدّل گشت حال در جمیع آفاق جز حکومت ایران و حکومت غرب در فاس و مکناس و افغان سلطنت مستقلّه باقی نمانده کل مشروطه گردیده و یقین است این چند حکومت نیز بقوّۀ مجبره مشروطه خواهد شد پس تا قوّۀ جبریّه بمیان نیامده بصرافت طبع و طیب خاطر اگر شخص محترم ترویج حکومت مشروطه فرمایند یقین است که سبب سرور جمیع ملّت گردد و تأییدات و توفیقات الهیّه رهبر شود و دولت و ملّت در اندک زمانی ترقّیات عظیمه نماید ملاحظه فرمایند که اعلیحضرت پادشاه انگلیز در قصر خویش در نهایت شادمانی و راحت و آسایش و کامرانی زندگانی میفرماید و معظّمترین ملوک عالم است و ابداً در مسئله‌ئی مسئول و مؤاخذ نیست و مجلس ملّت و ارکان دولت بنهایت صداقت خدمت بپادشاه میکنند و تحمّل جمیع مشقّات مینمایند و سلطنت روز بروز در ترقّی است و ملّت دائماً در تعالی بهتر از این چه میشود زیرا سلطنت محفوظ و مصون ماند و همچنین ملّت روز بروز ترقّی نماید لهذا اگر شخص محترم دولت ایران را بقا و قرار و ملّت ایران را ترقّی و نجاح طلبند البتّه باید حکومت مشروطه ترویج فرمایند این عرایض خیرخواهانه عرض میشود باقی آنچه منظور نظر متبوع مفخّم است همان مطاع و مقبول

این مختصر مضمون نامه‌ است که بخطّ خود من است و در نزد واسطه الآن در طهران موجود و واسطه از بهائیان نیست ع ع

پاریس

موسیو هیپولیت دریفوس

Mr. Hippolyte Dreyfus

Paris

هواللّه

ایّها المهتدی بنور الهدی انّی قرأت نمیقتک البدیعة المضامین البلیغة المعانی الدّالّة علی اعترافک بوحدانیّة اللّه و اقرارک بفردانیّته و تنوّر بصیرتک و صفآء سریرتک و شدّة حبّک بجمال اللّه و انّی ادعو اللّه ان ینوّر وجهک بنور العرفان و ینطقک ببراهین ملکوته بین الأنام و یجعلک خالصاً لوجهه حتّی تقوم بکلّیّتک علی نشر نفحات اللّه و تهدی کلّ ضالّ و تنبّه کلّ غافل و تبرئ کلّ اکمه و اصمّ بروح هدایة اللّه فتصبح ناشراً لأسرار اللّه و خادماً لأمر اللّه فی کرمه الملکوتی و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

پاریس

جناب مستر دریفوس علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای بندۀ جمال ابهی نامۀ شما رسید مرقوم نموده بودید که مدّتیست از مکاتیب محروم مانده‌ایم و حال آنکه من مکاتیب متعدّده ارسال نموده‌ام و همچنین بامة البهاء مکتوبی بخطّ خود در خصوص مقام اعلی مرقوم گردید که در روز نوروز بنهایت فرح و سرور جسم مقدّس در صندوق مرمر گذاشته شده و با احتفال و جلال در مقام اعلی استقرار یافت وصول آنمکتوب نیز نرسید این مکتوب شما در روز اوّل رضوان واصل شد و بشارت تشکیل مجلس داشت و سبب سرور شد

و امّا از فقره‌ئی که در رسالۀ خطاب بذأب موجود سؤال نموده بودید ارض میم مازندرانست جمال مبارک را در شهر آمل حبس نمودند و چون علما در مسجد جمع گشتند و جمال مبارک را تسلیم علما نمودند و آن بی‌انصافها بظلم برخواستند و انواع ستم و زجر روا داشتند و بی‌نهایت اذیّت کردند از جمله جمال مبارک را چوب زدند بقسمیکه پاهای مبارک مدّتی مجروح بود

و بورقۀ منجذبۀ الی اللّه امة البهاء تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید و همچنین سائر دوستانرا ع ع

امروز جوابنامه از امة البهاء مس بارنی رسید سبب سرور شد ع ع

هوالأبهی

مدینه

جناب حسین ابن الوکیل جناب علی ابن الوکیل جناب نوراللّه ابن الوکیل امة‌اللّه عزّیّه بنت الوکیل امة‌اللّه ضلع الوکیل امة‌اللّه ملکه بنت محمّد شجاع علیهم و علیهنّ بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

سبحانک یا الهی اشهدک و ملائکة قدسک و ملأ افقک الأعلی و سکّان ملکوتک الأبهی بأنّنی ما تمنّیت فی روحی و ذاتی و کینونتی الّا العبودیّة لعتبتک السّامیة و الرّقّیّة فی باب حضرتک العالیة و لم ‌یحل فی مذاقی الّا حلاوة کلمة دلّت علی عبودیّتی و لم ‌یلتذّ مشامّی الّا من رائحة طیّبة انبأت عن ذلّی و فقری و فاقتی فی ساحة عزّتک القدیمة ای ربّ احفظنی فی صون حمایتک عن کلّ شائبة الّا ما اتمنّی و احرسنی بعین حفظک و کلاءتک عن کلّ نائبة لا ترضاها فانّی لأرجو من عبادک الأمنآء الأزکیآء الأتقیآء و التمس من ارقّائک الأصفیآء الأولیآء النّقبآء النّجبآء ان یخاطبونی بعبدالبهآء و یترکوا کلّ صفة و کلّ نعت و کلّ مدح و کلّ ثنآء الّا هذا الثّنآء الجلیل و هذا النّعت الّذی ینشرح به صدری و ینتعش به روحی و یفرح به قلبی و ینسرّ به فؤادی و تستبشر به کینونتی و یتنوّر به ذاتی ای ربّ احفظنی عن کلّ لقب و صفة و اسم ینطق به لسان احبّائک الّا کلمة العبودیّة لجمال بهائک و الآیة الدّالّة علی الفقدان و الاضمحلال عند ظهور اثر من آثارک انّک الحافظ الحارس الصّائن الحارز الکریم الرّحمن الرّحیم

عبدالبهاء عباس

۹١

پورتسعید

بواسطۀ آقا احمد

امة البهآء مس کلیفورد بارنی علیها بهآء اللّه

۹١

یا امة البهآء در خصوص درسها مطمئن باش این ایّام هر قسم است بتصحیح آنها پردازم ملاحظۀ شما را بدرجه‌ئی دارم که میخواهم که دائماً مسرور باشی و روز بروز ترقّی کنی و عرفان الهی یابی و تا بحال کسی باین عنایت فائز نگشته که اینگونه درسها تلقین شود و تحریر گردد این عنایت اختصاص بتو یافت و این ذکر ابدی خواهد بود پس شکر کن خدا را و در نهایت سرور و شادمانی باش مستر دریفوس چندیست خواهش رفتن به ایران دارد و با شما نیز مخابره نموده حال در بهار اگر شما مصلحت بدانی او را روانه نمائیم ع ع

با وجود آنکه تلغراف شد که به عکّا آئی باز این مکتوب تحریر یافت ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

واشنگتون

بواسطۀ آقا میرزا احمد

امة‌اللّه المقرّبه مسیس بارنی علیها بهآء اللّه الأبهی

٣٠ اپریل سنۀ ١٩٠٧

هواللّه

ای باوفا از قرار مسموع شما را نیّت چنان که خانۀ خویش را گاهی باجتماع بهائیان مزیّن نمائید تا بعضی بتمجید ربّ مجید پردازند و بیان تعالیم بهآءاللّه نمایند این نیّت بسیار مقبول و البتّه سبب حصول مقصود گردد این قدر بدان که اگر چنین بنمائی آن خانۀ ترابی آسمانی گردد و آن هیکل سنگی محفل رحمانی شود و علیک البهآء الأبهی ع ع

۹١

مس کلیفورد بارنی علیها بهآء اللّه

۹١

یا امة البهآء چندیست بیمارم و از زندگانی این جهان بیزارم و سیر در جهان دیگر آرزو دارم اگر ترک این آشیان نمودم و بجهان ملکوت شتافتم فراموش مکن خاموش منشین آرام مجو وصایای من بخاطر آر پند گوش کن کاری کن که در جهان ملکوت جلوه نمائی و رخ بفیض بهاء و نور میثاق بیارائی جلوۀ جسمانی دمیست و دریای سرور این خاکدان فانی شبنمی همّت بلند نما و بدمی و شبنمی قناعت منما ترا فراموش ننمایم نه در این جهان و نه در جهان دیگر ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

هو

زلف دلبر دام‌در خال سیاهی دانه‌در

مرغ دل هر تارنه آرامی یوق دیوانه‌در

خوشه‌چین خودپرست اسرار لیلی آکلامز

راز عشقه آشنا مجنون‌در پروانه‌در

بو گوگل معمور ایدی آباد ایدن لطف خدا

لیک عشق آباد اولنجه سر بسر ویرانه‌در

نوحه و ندبه دیمه آه و فغان زارمی

عاشقانه نغمه‌در آهنگی خوش مستانه‌در

پای یاره‌ باق سرشکی ایلرم هر دم نثار

خانۀ چشمم صدف اشک روان در دانه‌در

بستر راحت آرار قرقار هر روبه صفت

کربلای عشقه قوشمق جنبشم شیرانه‌در

عشق قربانگاهی‌در اهل وفانک مقصدی

جسم و جانی صاقلیان بیوایه‌در بیگانه‌در

یوق بنم خوف و رجا جانی دریغ ایتمم سکا

دلبرا سالار عشقک حمله‌سی مردانه‌در

نرگس شهلای چشمک ناتوان بایغین‌ایکن

هپ خطر عطف نظر خونخوار آلای مژگانه‌در

زلف پیچاپیج دلبر مسک و عنبردر ولی

جان یورک لقمه و طعمه بویله بر ثعبانه‌در

تیغ ابرویه قتیلم زخمه مرهم‌در محال

دردمندم فکر و ذکرم بسبتون درمانه‌در

ملک عشق سالاریم خیل و حشم عشّاقلر

مست و مخمورم ندیمم ساغر و پیمانه‌در

ملک هستی ده بتون هشیارلر مست و خراب

جام عشقه سرخوشم قلعه بکا میخانه‌در

کشف اسرار حقایق استیانلر بیلسه‌لر

بو فلاکتگاه عرفان خمرنه خمخانه‌در

نائرۀ عشق خدا اُول شاه مظلومان حسین

یورگی یانغین یوزی خونین گوزی جانانه‌در

جسم پاک نازنینی شرحه شرحه ایتدیلر

حنجری مقطوع خنجر نشتر شریانه‌در

قوشدی صحرای بلایه عشق حقّ سائق اکا

هپ نظرگاه و نگاهی بسبتون میدانه‌در

جاننی جاناننه قربان ایلیوب بودر وفا

تیغ عشقک جوهری خونخوار خونریزانه‌در

حبس و منفی گه عراق و روم گه بو قلعه‌در

سیر اهل عشق آنجق عکّادن فیزانه‌در

عبدالبهاء عباس

استانبولده

ناظم بیک افندینک همشیره محترمه‌لرینه

هواللّه

ای دلبر آفاقک مفتونی نامۀ نامیلری مطالعه اولندی بیان حقیقت ایدی لسان فصاحت ایدی کلام بلاغت ایدی مطالعه ایلدم عمیقانه ملاحظه ایلدم مفهومندن محظوظ اولدم جناب حقّه تشکّر ایلدم که الحمد للّه طائفه نسادن فطین و زیرک خانم‌لر اسکیمش کهنه‌لنمش بر طاقم تقالید جاهلانه‌دن قورتولمشلردر و حقیقته وارمیشلردر دیده حقّ‌بین آچمشلردر و لسان حقّ‌گوی ایله ستایش ربّ غفوره باشلامشلردر ربّم سزی شمع‌آسا نور انجمن نساء ایلیه و انجم ‌گبی افق حقیقتدن نمایان و اقالیمه تابان و درخشان ایلیه آمین

٨ ربیع‌الاوّل ١٣٣٨

حیفا

عبدالبهاء عباس

بواسطه جناب بدر

حضرة ناظم

۹١

عزیزا تحریر تسریر ایلدی حضرة بدرک غیابی موقّت‌در عون و عنایت حقّ مؤبّددر عین عنایت ناظردر حکمت لازم‌در حافظ شیرازینک مآل بیتنی اتباع ایتمک واجب‌در

دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند

پنهان خورید باده که تکفیر میکنند

صمت و سکوت سبب استقامت و ثبوت‌در زیرا بو طرفلرده ترویج ممنوعدر و بو منع منصوصدر تقیّد ایتملی و حکمته تشبّث ایتملی بو سنه تشریف عالیلرنده محذوردر گله‌جک سنه‌یی انتظار ایده‌لم حضرة امینه تقدیم تحیّت مشتاقانه اولنور ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

استانبولده

ناظم بک افندی حضرتلرینه

هواللّه

حضرت اولوهیّته مقرّب اولان ذات محترم حقیقت وجداندن منبعث اولان انجذابات قلبیّه‌یی نامۀ نامیلری حاوی ایدی مضامینی شکّر و شیرین ایدی دلنشین ایدی ربّم مفتون حقیقت اولان سزک‌ گبی اهل عشقی هر دم فیوضات رحمانیّته مظهر بیورسون او حوالیده بولنان احبّای پروفایی عموماً غریق دریای محبّت ایلسون حرم محترمۀ عالیلرینه جواب یازلدی بو مکتوبک طیّنددر و علیک البهآء الأبهی

١٣ تشرین ثانی ١٩١٩

حیفا

عبدالبهاء عباس

بواسطۀ آقا میرزا جلال

اسلامبول

جناب ناظم علیه التّحیّة و الثّنآء

هواللّه

ای عزیز روحانی نامۀ نامیلرینک مضمونی حقائق و معانی ایله مشحون ایدی حمد اولسون روابط حبّیّه و تعلّق قلبی سلسله‌آسا مربوط و محکم‌در لطفی بیک حضرتلرینک نامه‌لری دخی اوقوندی جواب یازیله‌جکدر مستقبلده یاران حقیقی حین مرور و عبورده درسعاتده‌کی دوستان عزیز ایله گوروشمه‌لری توصیه اولنه‌جقدر و عموم یارانه تحیّت محبّانه‌می تبلیغ بیورلمسی متمنّادر وقتم اولمدیغی جهتله مختصر یازمغه مجبورم بو خصوصدن طولایی سماحت بکلرم عزیزم ع ع

١٠ ربیع‌الأوّل سنه ١٣٢۶

استانبول

ناظم بیک افندی حضرتلرینه

هواللّه

تحریرات محبّانه‌کزی آلدم قصد و نیّت صادقانه‌کز موافق‌در گرک مأموریتکز و گرک ازدواجکز ایکیسی آرزوکزه مطابق اولسون پک مبارک‌در لطفی بیک حضرتلرینه نهایت اشتیاق ایله تقدیم تحیّات اولنور و حضرت امین نازنینه جان و وجدان ایله سلام و دعا ایدرم فیوضات رحمانیّه و عواطف جلیلۀ ربّانیّه سزه و احبّای باوفایه هر دم شامل اولسون موفّقیّتکز ایچون درگاه احدیّته هر دم تضرّع و ابتهال اولنمقده‌در باقی یارانه روح و ریحان افندم ع ع

بمبئی

جناب بهمرد بهرام و کنیز درگاه الهی ضجیعش دولت جمشید جناب رستم بهمرد و روح‌اللّه و روح‌انگیز یادگاران کیومرث علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یاران و یاوران عبدالبهآء فرصت ندارم مهلت نیابم مشاغل و غوائل بی‌پایان و رسائل مانند باران و از این گذشته جناب شیخ فرج‌اللّه الآن مانند حسین کُرد با گُرز و تُوپز حاضر و ترجمۀ آثار و تصحیح آن آرزو می‌فرماید من در چنین حالتی بذکر شماها مشغول و بنگارش این نامه پرداختم تا بدانید که چه‌ قدر عزیزید باری اگر فرصت داشتم هر یک را نامۀ مخصوص مینگاشتم ولی مهلت ندارم بهمین قدر کفایت فرمائید

ای پروردگار خورشید بهمرد مادر خسرو پری بگشود و بایوان تو پرواز نمود از دیوان بگریخت تا در پناه تو امان یابد ای ایزد پاک نظر بقصور مفرما تو ربّ غفوری بعدل معامله مفرما تو مالک فضل موفوری عصیان هرچند بی‌پایانست عفو و غفران تو اعظم از آن توئی رحیم و بخشنده و مهربان

عبدالبهاء عباس

٢٨ ربیع‌الثّانی ١٣٣٨

حیفا

جناب آقا میرزا محمّد خان علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای ناطق بذکر حقّ ذکر الهی چون باران و شبنم است که گل و ریاحین را طراوت بخشد و لطافت دهد و سبز و خرّم کند و لطیف و بدیع گرداند و تری الأرض هامدة و اذا انزلنا علیها المآء اهتزّت و ربت و انبتت من کلّ زوج بهیج پس شب و روز بذکر الهی مشغول گرد تا طراوت بی‌منتها یابی و لطافت بی‌پایان حاصل کنی و البهآء علیک ع ع

هوالأبهی

تبریز سیسان

احبّای الهی علیهم بهآء اللّه الأبهی

اللّه ابهی

ای فدائیان روی بهاء حضرت احدیّت الطاف و عنایتی هر جهتچه سزه شایان بیوروب انوار حقیقتله آفاق قلوب احبّائی روشن ایلدی فیض ملکوت ابهی مستمرّدر شهریار هدایت سریر جبروتده مستقرّدر شمع هدی شاهد انجمن‌در شهد صفا حلاوتبخش مذاق دلبران شیرین‌سخندر فیض موهبت گون گبی پرتوی جهانگیردر الطاف ربوبیّت باران نیسان گبی حیاتبخش صغیر و کبیردر بو احسان عظیمه و الطاف عمیمه‌یه شکرانه اوله‌رق عهد و پیمانده قدم ثبات گوسترملیدر و البهآء علیکم یا احبّآء اللّه و الطافه و تحیّته و ثنائه ع ع

ملّا اسداللّه حضرتلرینه و کربلائی اللّه‌ویردی حضرتلرینه و آقا ابراهیم حضرتلرینه مخصوص بیان اشتیاق و اهداء تحیّات اولنور ع ع

اسکندرون

هاجر خاتون علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای امة‌اللّه الفائزة بخدمة مولاک مکتوبت واصل گشت تأخیر جواب از عدم فرصت حاصل در خصوص زفاف عبد آستان آقا عنایت‌اللّه بامة‌اللّه صبیّۀ مرحوم آقا حبیب‌اللّه مرقوم نموده بودی مبارکست انشآءاللّه جناب آقا میرزا عبدالوهّاب را تحیّت مشتاقانه برسان و امة‌اللّه الموقنه عزّت را تکبیر ابدع ابهی برسان و همچنین جناب محسن را از قبل من نهایت نوازش مجری دار و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع

بواسطۀ آقا میرزا عنایت‌اللّه

مسیس کری ه کِنّی علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای مشتعل بنار محبّت اللّه نامۀ شما رسید و از مضمون سرور حاصل گردید دلیل بر توجّه بملکوت اللّه بود و آیت صریحۀ محبّت اللّه از تشکیل محافل و ترتیب مجالس مرقوم نموده بودید این محافل سبب جلوۀ محبّت اللّه است و انتشار نور هدایت اللّه هر جمعی که در محلّی اجتماع کنند و بذکر حقّ مشغول گردند و از اسرار الهی دم زنند یقیناً از نفثات روح القدس نصیب گیرند اطعمۀ ایرانی چون سبب تخطّر و تذکّر ایران و ظهور شمس حقیقت از مشرق امکانست البتّه آن طعام مقبول یارانست

در خصوص حضور باین بقعۀ مبارکۀ نورا مرقوم نموده بودید شما و قرین محترمت مأذونید که در تابستان آینده حاضر شوید ولی دیگران حال مقتضی نیست حکمت اقتضا نمینماید آنان وقتی دیگر حضورشان موافقتر است شما نهایت مهربانی را با آنان مجرا دارید چون دست تنگ است مصارف راهشان را بخود ایشان اعانت کنید تا هر وقت حکمت اقتضا کند مصارف راه نمایند و بزیارت آیند ع ع

مراغه

جناب آقا میرزا عبدالمجید طبیب علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان نامۀ مرقوم بجناب منشادی ملحوظ گردید از حوادث آن صفحات مرقوم نموده بودید این حوادث روز بروز ازدیاد یابد و این مباحث اشتداد جوید ولی احبّای الهی نباید بهیچوجه در این‌گونه امور مذاکره و یا مداخله نمایند دیگران خود دانند ایران باید در نهایت سکون و قرار باشد و مشغول به آبادی داخل و محافظۀ از خارج گردد ولی حال بالعکس واقع احزاب مختلفه حاصل هر یک رأیی زند و سعیی نماید احبّا باید بکلّی در کنار باشند و از جمیع این حوادث و اختلافات بیزار وقت را فرصت شمرند و بتربیت نفوس پردازند و بتعلیم اخلاق کوشند و بنشر نفحات اللّه قیام نمایند بلکه نفوسی مبعوث شوند که در عالم انسان خیر محض گردند و سبب راحت و آسایش جهان شوند بکلّی خود را فراموش کنند و در هر دم جانفشانی نمایند و عزّت ابدیّۀ جهان آسمانی طلبند یاران الهی را از قبل این زندانی نهایت اشتیاق ابلاغ دار همواره بملکوت ابهی عجز و نیاز نمایم و از برای هر یک تأیید و توفیق طلبم تا لائق رفیق اعلی گردند و شائق حیات ابدیّه در ملکوت ابهی دوستان را در این ایّام لائق و سزاوار چنان ‌که هر یک را شب و روز فکر محصور گردد که نفسی را هدایت کند و تربیت نماید و از موهبت الهی بهره و نصیب دهد اینست قوّۀ جاذبۀ تأییدات الهی و اینست مغناطیس توفیقات صمدانی و علیک و علیهم البهآء الأبهی

جناب آقا میرزا حسین خان حفید دخیل را از قبل این مشتاق نهایت محبّت و مهربانی ابلاغ دارید همواره ایشان را یاد نمایم و از درگاه احدیّت عون و عنایت طلبم و علیک البهآء الأبهی ع ع

هواللّه

بواسطۀ حضرت ادیب

ط

جناب میرزا آقای طالقانی علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای بندۀ حقیقی حقّ دامنی بکمر زن و قدمی محکم کن و همّتی بنما و جانفشانی کن در سبیل حقّ چالاک شو و آهنگ مقامی بلندتر از افلاک نما رخش سریع مهیّا و میدان وسیع حاضر گوی سعادت موجود چوگان عنایت در دست وقت جولانست و ربودن گوی از میدان من آنچه شرط بلاغست با تو میگویم بشتاب بشتاب که وقت تنگ است و آهنگ مطرب نزدیک بانتها اگر در این بزم کف نزنی دف نزنی آواز نخوانی شهناز بلند نکنی در چه وقتی بوجد و طرب آئی و مخمور و مست گردی ع ع

الحمد للّه در این انجمن نورانی حاضریم و به ملکوت ابهی متوجّه آنچه ملاحظه می‌نمائید از فضل و عنایت جمال مبارک است ما ذرّه‌ایم و او شمس حقیقت است ما قطره‌ایم و او بحر اعظم است هرچند فقیریم ولی کنز ملکوت پرموج است هرچند ناتوانیم ولی تأیید ملأ اعلی موفور است هرچند بی‌کسیم ولی ملجأ و پناه ما حضرت بهآءاللّه است

الحمد للّه آثار او باهر است

الحمد للّه انوار او ساطع است

الحمد للّه دریای او پرموج است

الحمد للّه اشراق او شدید است

الحمد للّه عنایات او موفور است

الحمد للّه الطاف او مشهور است

مژده باد مژده باد صبح هدایت دمید

مژده باد مژده باد شمس حقیقت درخشید

مژده باد مژده باد نسیم عنایت وزید

مژده باد مژده باد رشحات سحاب عنایت بارید

مژده باد مژده باد شمس افق اعلی بانوار لاتحصی بر جمیع آفاق اشراق نمود

مژده باد مژده باد قلوب در نهایت صفاست

مژده باد مژده باد تجلّی حضرت بهاست

مژده باد مژده باد انجذابات ملأ اعلاست

مژده باد مژده باد صهیون در رقص است

مژده باد مژده باد ملکوت الهی پر شور و وله است١

[یادداشت]

  • ١

    لوحی از حضرت عبدالبهاء که توسّط ایشان تلاوت ‌شده و نوار صوتی قسمت آخر آن هنگام زیارت بیت مبارک در حیفا برای زائرین بهائی پخش می‌شود.

هو

امة‌ اللّه میس بارنی علیها بهآء اللّه

هو اللّه

ربّی و محبوبی و مقصودی آنسنی فی وحدتی و رافقنی فی غربتی و اکشف کربتی و هیّمنی فی جمالک و اشغلنی عن دونک و اجذبنی بنفحات قدسک و احشرنی مع من انقطع عن دونک و تمنّی العبودیّة فی عتبة قدسک و قام علی خدمة امرک فی ملکوتک و اجعلنی من امآئک الفائزات برضآئک انّک انت الفضّال الکریم ع ع

هو اللّه

ط

جناب عطّار علیه بهآء اللّه الابهی ملاحظه نمایند

هو اللّه

ای متمسّک بذیل تقدیس شکوه از تأخیر رسائل منما چه که مانع و حائل صد هزار مشاغل است با وجود این بکرّات و مرّات بنفحاتی مرقوم و ارسال گردید که روحرا رَوْح و دل و جانرا فتوح حاصل گردد از چه مخمودی سراجی وهّاج از حبّ جمال مبارک در زجاج قلب افروخته داری چرا دلفکاری رخی از نور تبتّل بملکوت ابهی روشن داری چرا شکوه و زاری نمائی از لطف حق امید این عبد منیب است که در صون حمایت محفوظ و مصون باشی و آنچه خواسته‌ئی میسّر گردد هر نفسی الیوم بر عهد و میثاق ثابت در جمیع امور مؤیّد و موفّق گردد و بجهت استعانت هر لوحی از مناجات مبارک بتوجّه و تضرّع و تبتّل بخوانی حاجتت مستجاب گردد انّه مجیب من ناجاه و سمیع الدّعآء ع ع

جناب زائر آقا عبّاسعلی نجل جلیل آقا حسن میلانی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای زائر تربت مقدّسه شکر جزیل ربّ جلیل را که دلیل این سبیل بود و ترا بدرگاه خداوند آگاه رساند و در کهف الطاف پناه داد و بآنچه آرزوی تمام اصفیاست فائز و نائل فرمود حال چون مراجعت به عشق‌آباد نمائی باید از آن گلستان آستان رحمن دامن پرگلی هدیه و ارمغان بری تا رائحۀ طیّبۀ گلشن حقیقت مشامها معطّر نماید و دماغ جوانان معنبر فرماید زیرا آن جوانان نازنین نورسیدگان جهان علّیّینند و نهالهای بهشت برین گل و ریاحین حدیقۀ ایقانند و نسرین و یاسمن حضرت رحمن از ثدی توحید شیر نوشیدند و در آغوش امر بدیع نشو و نما نمودند و از رشحات ابر عنایت طراوت و لطافت یافتند

ای جوانان قرن یزدان شما باید در این عصر جدید قرن ربّ مجید چنان منجذب جمال مبارک گردید و مفتون دلبر آفاق شوید که مصداق این شعر گردید

ای عشق منم از تو سرگشته و سودائی

اندر همۀ عالم مشهور بشیدائی

ای عزیزان عبدالبهآء ایّام زندگانی را فصل ربیعست و جلوۀ بدیع سنّ جوانی را توانائیست و ایّام شباب بهترین اوقات انسانی لهذا باید بقوّتی رحمانی و نیّتی نورانی و تأییدی آسمانی و توفیقی ربّانی شب و روز بکوشید تا زینت عالم انسانی گردید و سرحلقۀ اهل عشق و دانائی و بتنزیه و تقدیس و علوّ مقاصد و بلندی همّت و عزم شدید و علوّیّت فطرت و سموّ همّت و مقاصد بلند و خلق رحمانی در بین خلق مبعوث گردید و سبب عزّت امر اللّه شوید و مظهر موهبت اللّه گردید و بموجب وصایا و نصایح جمال مبارک روحی لأحبّائه الفدآء روش و حرکت جوئید و بخصائص اخلاق بهائی ممتاز از سائر احزاب شوید عبدالبهآء منتظر آنست که هر یک بیشۀ کمالات را شیر ژیان شوید و صحرای فضائل را نافۀ مشکبار باشید و علیکم البهآء الأبهی

ای جناب زائر بجناب مشهدی عبدل و جناب مشهدی عبّاس و جناب حاجی علی اصغر عابدین‌اف تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار در زمستان آینده اذن حضور دارند و علیک البهآء الأبهی ع ع

موریل جونس

Moriel Jones

هواللّه

ای امة‌اللّه از خدا خواهم که در ایمان و ایقان ثابت و مستقیم شوی و بخدمت ملکوت اللّه پردازی امة‌اللّه موست جونس Musette Jones باید بدرگاه الهی مناجات کند و بگوید

خدایا طفلم در ظلّ عنایتت پرورش ده نهال تازه‌ام برشحات سحاب عنایت پرورش فرما گیاه حدیقۀ محبّتم درخت بارور کن توئی مقتدر و توانا و توئی مهربان و دانا و بینا ع ع

هو الحقّ القیّوم

الهی تو بینا و آگاهی که ملجأ و پناهی جز تو نجسته و نجویم و بغیر از سبیل محبّتت راهی نپیموده و نپویم در شبان تیرۀ نومیدی دیده‌ام بصبح امید الطاف بی‌نهایتت روشن و باز و در سحرگاهی این جان و دل پژمرده بیاد جمال و کمالت خرّم و دمساز هر قطره‌ئی که بعواطف رحمانیّتت موفّق بحریست بیکران و هر ذرّه‌ئی که به پرتو عنایتت مؤیّد آفتابیست درخشنده و تابان

پس ای پاک یزدان من این بندۀ پر شور و شیدا را در پناه خود پناهی ده و بر دوستی خویش در عالم هستی ثابت و مستقیم بدار و این مرغ بی پر و بال را در آشیان رحمانی خود و در شاخسار روحانی خویش مسکن و مأوائی عطا فرما ع

۹١

طهران

امة‌اللّه فائزه علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منجذبۀ الی اللّه مکاتیب متعدّدۀ شما رسید مضامین جمیع دلنشین بود فی‌الحقیقه در سبیل محبوب آفاق بلایا و محن ما لا یطاق دیدی و زحمات شدیده کشیدی جسم نحیف ضرب شدید دید و بنیۀ ضعیف حمل ثقیل نمود ولی باید ممنون باشید شما ملاحظه مینمائید که این مسجون دمی نیاساید و راحتی نیابد و نَفَسی برنیارد مگر آنکه دریای بلایا موج زند با وجود این الحمد للّه در نهایت روح و ریحانیم و در سرور و حبور بی‌پایان و اگر کسی نداند گمان کند که ایّام این زندانی جمیع بشادمانی و کامرانی گذرد زیرا در جبین پرتو فرح عظیم بیند و در شمائل هر دم گشایش بشارتی ملاحظه کند سبحان‌اللّه بعضی اوقات چون عوارض امراض بر جسم مسلّط گردد و علل متعدّدۀ متنوّعه عارض شود بمحض آنکه بلایا اشتداد یابد و مصائب شدائد گردد امراض فوراً زائل شود و صحّت و عافیت و راحت در نهایت روح و ریحان حاصل شود چند سال پیش در حیفا بودم پنج علل متنوّعه بر جسم طاری بود که معالجۀ هر یک مشکل چون در این زندان محصور شدم بدون معالجه هر پنج زائل شد که یاران و اهل حرم جمیعاً متحیّر ماندند

و امّا جواب مکاتیب آن منجذبۀ الی اللّه از شدّت مشاغل و غوائل ممکن نشد حال چون اندکی فرصت حاصل لهذا بتحریر پرداختم در این ایّام ایرانیان بی‌فکر بجدال و نزاع مألوف و بعصیان و طغیان بحکومت مشغول یاران الهی الحمد للّه بی‌طرفند و از هر نزاع و جدالی بیزار و در کنار بنفحات روحانیّه مألوفند و بانجذابات رحمانیّه مأنوس مطیع حکومتند و خیرخواه سریر سلطنت باید بجان و دل بکوشند تا ماهیان تشنه‌لب بدریای عذب فرات پی‌برند و گمگشتگان بادیۀ حیرت براه هدی درآیند نفوس ربّانی شود و قلوب نورانی گردد طفل رضیع بالغ رشید شود و نطفه و جنین بمقام فتبارک اللّه احسن الخالقین رسد جناب آقا سیّد صادق را از قبل من تحیّت مشتاقانه برسانید و بالطاف حضرت بیمثال نوازش دهید

در خصوص مسئلۀ زواج و مدّت منصوصۀ بین تعیین و قرار و ازدواج مرقوم نموده بودید این نصّ قاطع کتاب الهیست تأویل برندارد و آن اینست که در قدیم بعد از قرار و تعیین بلکه عقد و کابین مدّتی مدیده زفاف تأخیر میشد و از این جهت محذورات کلّیّه حاصل میگشت حال نصّ کتاب اینست چون ازدواج و اقتران زوج و زوجه مقرّر گردد یعنی این دختر بنام این پسر شد و اقتران قطعی شد بجهت تهیّه و تدارک جهاز و سائر امور بیش از نود و پنج روز مهلت جائز نه باید زفاف شود و امّا عقد در لیل زفافست یعنی بین عقد و زفاف فاصله‌ئی نه این صریحست تأویل ندارد که بتأویل باز مثل سابق شود و محذورات بمیان آید و علیک البهآء الأبهی ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

خوسف

بواسطۀ جناب ملّا یوسف

احبّای الهی جناب آقا میرزا علی جناب الحاجّ ملّا یوسف جناب آقا محمّد حسین جناب آقا میرزا جعفر جناب کربلائی محمّد خیّاط جناب نعمت‌اللّه بیک جناب عبدالصّمد بیک جناب ملّا یوسف جناب کربلائی محمّد صبّاغ علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

اللّهمّ یا ربّ الملکوت المتجلّل بالجبروت المقدّس من النّعوت تعلم و تری تذلّل الضّعفآء و تقهقر السّفهآء و اضطراب قلوب البلهآء و تذبذب الجهلآء و قد ظهر برهانک و برز سلطانک و ثبتت حجّتک و تمّت کلمتک و ترتّلت آیاتک و شاع ذکرک و علا امرک و احاطت الآفاق سطوة قیّومیّتک و ارتعدت فرائص الخلائق من قوّة ربوبیّتک و علت رایة میثاقک فی الشّرق و الغرب و خفقت علی صروح الشّرف و المجد و انتشرت نفحاتک فی کلّ الأقالیم و امتدّ الصّراط المستقیم و شهدت السن الأمم بمیثاق اسمک الأعظم مع ذلک تری ضعفآء القوم یخوضون فی شبهات اهل النّوم و یتشبّثون بأذکار اوهن من بیت العنکبوت و یهوون فی وهدة السّقوط و یأوون الی حفرة القنوط و یعذرون کلّ من نقض المیثاق و قام علی النّفاق فی صبیحة یوم الفراق و استهون العهد و تمهّد فی المهد و سخر بآیات المیثاق عند اکثر اهل الوفاق ثمّ حرّر بقلمه و خطّه رسائل الشّقاق و نشره فی الآفاق فلمّا خابت منه الآمال افتری علی عبدک المنجذب الی الجمال القائم علی خدمتک فی الغدوّ و الآصال و اظهر سلطانک فی کلّ البلدان و رفع رایات سلطنتک فی کلّ الآفاق حتّی خابت الأعدآء و عمیت اعینهم من شدّة البکآء و قالوا کنّا نری بعد صعود نیّر الملإ الأعلی خمود هذا السّراج و نضوب هذا البحر الموّاج و تنکیس هذا العلم المبین و تدمیر هذا الرّکن العظیم فخابت الآمال و قربت لنا الآجال و تقطّع منّا الأوصال حیث کان هذا الرّزء العقیم کأساً من السّمّ النّقیع و العلقم المریر فزاد السّراج انواراً و اشتدّت النّار اشتعالاً و زادت الرّایة ارتفاعاً فشاع هذا الأمر العظیم و ذاع فی کلّ الأقالیم یا لیت لم یقع الصّعود لملیک الوجود فالشّمس زادت اشراقاً و الغمام ازداد ارعاداً و ابراقاً ثمّ الّذی رضی بالنّقض و ترک الفرض اعلن الخلاف برسائله فی الأطراف ففرّح الأعدآء و شرح صدور اهل البغضآء فأصبحت افواههم ضاحکة و السنهم هاتکة و سیوفهم فاتکة فاتّخذوا تلک اللّیلة اللّیلآء زینة و احیاها بالمسرّات و البشارات و قالوا قد هدم الرّکن الشّدید و تخلّل البنیان المشید و تزلزل ارکان بیت التّأیید و وقع الخلاف و البغضآء بین اهل البهآء الی امد مدید سیغور مائهم و یتکدّر صفائهم و تخمد نارهم و یطفأ سراجهم فیا طیور اللّیل حیّوا علی الغارة الشّعوآء ظلماً و بهتاناً و حیّوا للبأس بعد الیأس فتسعّرت نارهم بعد الخمود و ارتفع ضجیجهم بعد الصّمت و السّکوت هذا مساعی من خالف العهد و نصرة من استبدل الشّهد ببقول الأرض و الأعین رأت هذه الأمور و الآذان سمعت بهذا النّقض الهادم للبیت المعمور مع ذلک تری یا الهی اناساً یرتابون فی هذا الأمر الّذی ظهر ظهور الشّمس فی اشدّ اشراق و اطّلع به اهل الوفاق و تقرّ به عصبة الشّقاق و تتجاهر به ثلّة النّفاق و شهدت به حتّی الأعدآء فی الآفاق مع ذلک یقولون المرتابون لا یضرّه النّقض و التّحریف فی الکتاب لأنّه مذکور فی الخطاب یا للّه ما هذا الظّلم العظیم یحرّفون کتاب اللّه و یشهد به الأهل و الاخوان مع ذلک یتردّدون اهل الخصوم و یرتابون مع نصّ قاطع من الحیّ القیّوم اگر آنی از ظلّ امر منحرف شود معدوم صرف بوده و خواهد بود فهل من انحراف اعظم من نقض المیثاق و هل من انحراف اکبر من تحریف الکتاب و هل من انحراف اشدّ من الفساد و هل من انحراف اعظم من الاتّحاد مع الأعدآء و هل من انحراف اشدّ من امر یبکی الأحبّآء و یأجّج نار الجوی فی قلوب الأصفیآء و یسرّ افئدة الأعدآء و هل من انحراف اکبر من تطبیق اسم مرکز المیثاق بالنّفی و الشّیطان و هل من انحراف اشدّ من هدم البنیان العظیم و هل من انحراف اعظم من هتک حرمة امر اللّه و هل من انحراف اشنع من التّذلّل عند الخصمآء هذا ما فعل مرکز النّقض و اشتهر فی الآفاق و الآن کتاب موجود بأثر من قلم سلیل النّاقض الأکبر مرقوم فیه بحقّ مرکز العهد فسوف یبعث اللّه من لا یرحمه هل من انحراف اشدّ من ذلک فأنصفوا یا اولی الألباب

و امّا الکلمات الّتی صدرت من قلم النّجم الأزهر و السّراج الأنور الشّیخ الأجلّ احمد قد حرّرنا شرحاً علیها و ترکنا نشرها حتّی یفسّرها السّائرون منهم النّاقض المرقوم عند ذلک نأتی بهذا الثّعبان المبین

و امّا ما هو المزبور فی التّوراة و الزّبور من امر اللّوط و صبایاه و الارتداد لبعض الأنبیآء هذه اضغاث احلام ما انزل اللّه بها من سلطان تلک اقاویل المؤرّخین من اهل الکتاب ثمّ اعلموا انّما التّوراة ما هو المنزل فی الألواح علی موسی علیه السّلام او ما امر به و امّا القصص فهذا امر تاریخی کتب بعد موسی علیه السّلام و البرهان علی ذلک انّ فی السّفر الأخیر کتب الحوادث الّتی وقعت بعد موسی و اخبر عنها و هذا دلیل واضح و مشهود بأنّ القصص دوّنت بعد موسی علیه السّلام فلا اعتماد علی تلک الأقوال الّتی هی القصص و الرّوایات و ما انزل اللّه بها من سلطان لأنّ الکتاب الکریم و الخطاب العظیم هو الألواح الّتی اتی بها موسی علیه السّلام من الطّور او ما نطق به مخاطباً لبنی ‌اسرائیل بنصّ قاطع من الأحکام بنآءً علی ذلک لا تستغربوا من اخبار صدر عن اقلام المؤرّخین من بعد موسی لأنّها لیست من الآیات المحکمات فی الزّبر و الألواح

و امّا فی مسئلة لا جبر و لا تفویض انّی لعدم المجال و تشتّت الأحوال اختصر بعدّة کلمات و انّها لکافیة لأولی العلم من اهل البشارات فاعلم انّ القدرة القدیمة محرّکة للآفاق و مقلّبة للقلوب و الأبصار و مدخل الانسان فی الأفعال هو الارادة و المیلان و القابلیّة و الاستعداد فالبشر و الشّجر متحرّکان و المحرّک لهذه الحرکتین هو اللّه ولکن حرکة الانسان مباینة لحرکة الأشجار لأنّ الحرکة الأولی بالاختیار و الارادة و المیلان و الثّانیة بالاضطرار و عدم الاختیار و المحرّک هو العزیز الجبّار هذا معنی لا جبر و لا تفویض و لا کره و لا تسلیط امر بین الأمرین لأنّک اذا امعنت النّظر لرأیت الحرکة فی جمیع الکائنات سوآء کان من الشّجر و البشر و الدّوابّ و الأجسام و محرّک للکلّ ربّ الموجودات انّما تختلف حرکة الشّجر عن حرکة البشر لأنّ هذه بارادته اذاً لا جبر و ما ظلمناهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون و لا تفویض حیث المحرّک هو اللّه قل کلّ من عند اللّه و هذا هو الأمر بین الأمرین و لنا مثل آخر و هو اذا اشتدّت ریح صرصر فی البرّ و البحر تری الفلک مؤاخر الی الشّرق و الغرب و المحرّک لها الرّیح الشّدیدة و لو لا ها لما تحرّکت من مقامها ابداً اذاً لا تفویض ولکن اذا مال الملّاح بالسّکّان الی الشّرق فتذهب بقوّة الرّیح مشرّقة و ان اماله الی الغرب تذهب بها الرّیح مغرّبة کما قال اللّه تعالی و کلّاً نمدّ هؤلآء و هؤلآء من عطآء ربّک و ما کان عطآء ربّک محظورا فثبت ان لا جبر بل بارادة الانسان و میلانه هذا مختصر الجواب و اتأمّل من اللّه ان اجد فرصة کافیة بعد ذا و ابثّ لک الدّلائل و البراهین القاطعة فی هذه المسئلة الغامضة حتّی تری الأمر بین الأمرین واضحاً مشهوداً کنور المشرقین

الهی الهی ایّد احبّائک المخلصین علی الاقتفآء بالنّور المبین و وفّق عبیدک المقرّبین علی نشر نفحاتک بین العالمین حتّی یلتهوا عن شبهات النّاقضین بتبلیغ دینک المنیر و بثّ تعالیمک و اشاعة آثارک و اذاعة بیّناتک بین الخافقین انّک انت الکریم الرّحیم العزیز الوهّاب و انّک انت المقتدر المتعالی القویّ المختار ع ع

امة‌اللّه مسیس بریتینگهام علیها بهآء اللّه

Mrs I. Brittingham

October 24th 1903

هواللّه

ایّتها المنجذبة بنفحات اللّه انّی قرأت تحریرک مؤرّخ ١ ایلول سنة ١٩٠٣ و اطّلعت بمضمونه اعلمی انّ التّذکیر و التّأنیث من مقتضیات عالم الأجسام و لیس لهما تعلّق فی الأرواح فالرّوح و عالمه مقدّس عن هذه الشّؤون و منزّه عن کلّ تعبیر یقع علی الأجسام فی عالم الامکان ولکن کانوا الرّجال فی الأدوار السّابقة ممتازون من النّسآء لأنّ القوی الجسمانیّة کانت حاکمة علی الأرواح ولکن فی هذا الدّور المبین بما انّ قوّة الأرواح فاقت الأجسام و الحکم لها و النّفوذ لها و السّلطنة لها فی عالم الانسان فارتفع بذلک حکم التّذکیر و التّأنیث و ظهر نفوذ الرّوح و حکمه و ساوی بین الرّجال و النّسآء فالیوم لا فرق و لا امتیاز من حیث جمیع الشّؤون و الأحوال بین الذّکور و الاناث بل انّهما علی شأن واحد و فی مقام واحد لا فرق و لا امتیاز الّا لمن اشتعل بنار محبّة اللّه و اطّلع بأسرار اللّه و قام علی خدمة امر اللّه و بشّر بظهور ملکوت اللّه و ظهرت منه فضائل روحانیّة و صدرت منه سنوحات رحمانیّة و نادی بالصّلح و السّلام و الحبّ و الوداد و الألفة و الاتّحاد فی البلاد فهو اشرف النّفوس و اکمل انسان فی الوجود سوآء کان من الاناث او الذّکور

و امّا ما سألت من بدو الخلق اعلمی انّه لم یزل کان الحقّ و کان الخلق لا اوّل للحقّ و لا اوّل للخلق هذا من حیث الأجسام فی عالم الامکان ولکن البدء المذکور فی الکتب المقدّسة عبارة عن بدء الظّهور و الخلقة عبارة عن التّولّد الثّانی الرّوحانی کما قال المسیح ینبغی لکم ان تولّدوا مرّة اخری و لا شکّ انّ مبدأ هذا الخلق الرّوحانی کان نفس الظّهور فی کلّ عهد و عصر لأنّ کلّ مظهر من مظاهر الحقّ هو آدم و اوّل من یؤمن به فهو حوّآء و کلّ النّفوس الّتی یتولّد بالولادة الثّانویّة الرّوحانیّة اولادهما و سلالتهما و فی الانجیل المولود من الجسد جسد هو و المولود من الرّوح فهو الرّوح و ایضاً قال فی الانجیل اناس لیسوا من دم و لا لحم و لا ارادة بشر بل ولدوا من اللّه و امّا الکون و الخلق و الایجاد فهذا من مقتضیات اسمآء اللّه و صفاته اذ لا یتحقّق الخالق من دون مخلوق و لا الرّازق من دون مرزوق و لا المالک من دون مملوک و لا السّلطنة من دون رعیّة فسلطنة اللّه ازلیّة ابدیّة لا بدایة لها و مملکة ذلک السّلطان الحقیقی و رعیّته و جلاله و جماله ایضاً ازلیّة سرمدیّة و المراد من بدء الایجاد فی الکتب المقدّسة هو الایجاد الرّوحانی و التّولّد الثّانی و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

٢۴ اکتوبر سنة ١٩٠٣

۹١

مستر و مسس برتینگهام علیهما بهآء اللّه

Mr. and Mrs. Brittingham

هو

ای دو نفس محترم نامۀ شما رسید و مضمون معلوم و قلب محزون گردید که آن دو شخص محترم که حکم یک نفس داشته‌اند از یکدیگر جدا شوند و الفت بکلفت انجامد هرچند طلاق جائز ولی عنداللّه بسیار مبغوض و مذموم طلاق در صورتی که هیچ چاره نماند و طرفین از یکدیگر بیزار گردند و در عذاب باشند جائز و واقع گردد حال اگر چنین است طلاق مجرا دارید ولی بعد از تقرّر طلاق یک سال باید صبر نمود تا مبرم گردد اگر در بین این یک سال جدائی دوباره الفت حاصل شود بسیار محبوبست و علیکما البهآء الأبهی ع ع

در صورتی که طلاق واقع شود محبّت و الفت روحانی باید ازدیاد یابد حکم برادر و خواهر یابید ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

۹١

حضرة مستر جیمس ثورنتون تشایس المحترم

۹١

یا من امتلأ قلبه حبّاً بجمال اللّه انّی تلوت رقیمک الکریم و رتّلت کلماتک النّاطقة بفرط محبّتک للّه و عظیم تعلّقک بأمر اللّه و وفور انجذابک الی ملکوت اللّه و لمثلک ینبغی هذا و انّی احیّیک من هذه العدوة العلیا و اهدیک التّحیّة و الثّنآء و انت فی تلک العدوة القصوی و اراک بعین القلب حاضر المنتدی و اخاطبک بلسان الرّوح و اقول طوبی لک کلّ طوبی ثمّ بشّر احبّآء اللّه فی تلک الأنحآء ببشارات البهآء ع ع

هذه مناجاة الّتی طلبتها

الهی الهی انت محبوبی و رجائی و مقصودی و منائی انّی بکلّ تضرّع و تبتّل اناجیک ان تجعلنی منار محبّتک فی بلادک و مصباح معرفتک بین خلقک و رایة موهبتک فی مملکتک و اجعلنی من عبادک المنقطعین عن دونک المقدّسین عن کلّ الشّؤون المنزّهین عن شوائب اهل الظّنون و اشرح صدری بروح التّأیید من ملکوتک و نوّر بصری بمشاهدة جنود التّوفیق تتابع علیّ من جبروتک انّک انت المقتدر العزیز القدیر ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

هواللّه

کالیفورنیا

امة‌اللّه الّا گودال

Ella Goodall

هواللّه

ایّتها المنجذبة بنفحات اللّه انّی قرأت تحریرک المؤرّخ ٢۵ ینایر سنة ١٩٠٣ و اطّلعت بمضمونه المشحون بالمعانی البدیعة و دعوت اللّه ان یؤیّدک علی بثّ اسرار اللّه و ینطقک بالثّنآء علیه فی المحافل العلیا و یحیی بک قلوباً میّتة غافلة عن ذکر اللّه طوبی لوالدتک الّتی آمنت بربّها و قامت علی خدمة اللّه فی کرمه العظیم انّ ربّک یؤیّدها بفیوضات روح القدس فی هذا العصر المجید

و امّا الجواب الّذی نطقت به لأحدی تلامذتک اذ سألت فنعم ما نطقت به فیلیق للعبد الدّعآء و الاستمداد من اللّه و التّضرّع و الابتهال الیه هذا شأن العبودیّة و الرّبّ یقدّر ما یشآء بحکمته البالغة و لیس للعبد ان یشکو بشیءٍ ما من قدّر اللّه الأمر امره یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و امّا عبدالبهآء ظمآن للکأس الطّافحة بصهبآء الفدآء فی سبیل اللّه و یشتاق ان یلقی طریحاً علی التّراب مسفوک الدّم متقطّع الأعضآء و بلّغی تحیّتی الی امة‌اللّه اپرسون و قولی لها انّ ربّک اختارک لحبّه و اصطفاک لعرفانه حتّی تقتبسی من نار محبّته و تنجذبی بنفحاته و لا تعادل هذه الموهبة کنوز الأرض کلّها بل سلطنة الدّنیا بأسرها اعرفی قدرها و قدّری شأنها و بلّغی تحیّتی و ثنائی الی امة‌اللّه مسیس کروپر و قولی لها انّ الشّرق اهتزّ و انّ الغرب انتعش من نفحات ربّک قد ارتفع ضجیج المناجاة فی مشرق ‌الأذکار فی کلّ الولایات من ایران حتّی فی ممالک الرّوس و علت کلمة اللّه و انتشرت آیات اللّه سوف تسمعین صیحة یا بهآء الأبهی من کلّ الآفاق عند ذلک تستبشر المؤمنات و المؤمنون من علوّ امر اللّه و من هنا اهل البیت کلّهنّ یهدونک التّحیّة و الثّنآء ع ع

بواسطۀ دکتور امین‌اللّه فرید

کالیفورنیا

امةاللّه المحترمه مسیس الّا گودال کوپر علیها بهآء اللّه

Mrs. Ella G. Cooper

هواللّه

ای منجذبۀ ملکوت اللّه آنچه بتاریخ ١٩ اگست سنۀ ١٩٠۵ مرقوم نموده بودی ملاحظه گردید و مضمون سبب سرور شد در خصوص قرین محترم مرقوم نموده بودی که اندکی بملکوت نزدیک شده البتّه انجذاب روحی شما او را بکلّی داخل ملکوت مینماید زیرا ملاحظه خواهد نمود که این روش و سلوک و صفا و وفا از خصائص اهل ملکوتست پس باو بگو شمس حقیقت اشراق نمود و نور الهی طلوع کرد و ابواب ملکوت باز گشت موسم ربیع الهی رسید ابر رحمت فیض ابدی مبذول داشت و نسیم جانپرور بهبوب آمد آیا سزاوار است که انسان از چنین موهبتی محروم ماند

و اگر از مصائب و بلایای عبدالبهآء پرسش نمائی بحریست بیکران و پر موج و طوفان ولی عبدالبهآء در نهایت سکون و قرار و بغایت سرور و فرح و انبساط بلکه جشنی است آراسته و بزمیست زینت یافته و امیدوارم که جام لبریز شهادت در نهایت جشن و بزم بدور آید و سرمست آن باده گردم امّا شما باید نظر ببلایای عبدالبهآء نکنید قوّت و اقتدار بنمائید و مقاومت جهانیان کنید و بجهت محبّت عبدالبهآء تحمّل شماتت اعدا و ملامت دشمنان بفرمائید در هر حال دل و جان من با شماست چه در این جهان و چه در جهان بالا

ای کنیز حقّ تا توانی بتعجیل تخم افشان زیرا وقت بگذرد تا برکت ملکوت ظاهر گردد مستر و مسیس وینتر بورن را از طرف من تحیّت محبّانه برسان و بگو که همّتی نمایند تا در آن صفحات نفحات گلشن الهی انتشار یابد و بجناب مستر فیتزجرالد تحیّت مشتاقانۀ من برسان و بگو در ظهور ملکوت اللّه باید بنهایت فصاحت و بلاغت بشارت داد ای امة‌اللّه از خدا خواهم که در سانفرانسسکو محافلی بیارائی و بنهایت فصاحت و بلاغت از ملکوت الهی بیان نمائی و تا واضح و آشکار بیان نکنی نفوس منجذب نگردند ای امة‌اللّه بشارت الهیّه را باید در نهایت وقار و بزرگواری انتشار داد و تا انسان بآنچه از لوازم بشارتست قیام ننماید کلام تأثیر نکند ای کنیز الهی روح انسانی را قوّت و قدرتی عجیب است ولی باید تأیید از روح القدس برسد دیگر آنچه میشنوی اوهامست امّا اگر مؤیّد بفیض روح القدس شود قوّتی عجیب بنماید و اکتشاف حقایق نماید و بر اسرار مطّلع شود جمیع توجّه را بروح القدس نمائید و هر کس را باین توجّه دعوت کنید پس مشاهدۀ آثار عجیبه نمائید

ای امة‌اللّه نجوم افلاک را تأثیرات معنویّه در عالم خاک نه امّا اجزاء کائنات در این فضای نامتناهی با یکدیگر در نهایت ارتباط از این ارتباط تأثیر و تأثّر مادّی حاصل گردد و مادون فیض روح القدس جمیع آنچه میشنوی از قوّۀ بیهوشی یا شیپور آوازه‌خوانی مردگان اوهام محض است ولی از فیض روح القدس هر چه خواهی بگو و آنچه شنوی بپذیر امّا اشخاص مذکوره یعنی اهل شیپور از این فیض بکلّی بی‌بهره و محروم این اوهامست

ای امة‌اللّه استجابت دعا بواسطۀ مظاهر کلّیّۀ الهیّه است امّا بجهت حصول امور جسمانی غافلان نیز اگر تضرّع و ابتهال نمایند و تضرّع بخدا کنند باز تأثیر نماید

ای امة‌اللّه هرچند حقیقت الوهیّت مقدّس و نامحدود است ولی مقاصد و حاجات عباد محدود فیض الهی مانند باران آسمانیست آب را هیچ شکلی و حدودی نه لکن در هر موضعی بحسب استعداد آن موضع حدود و صورت و شکلی حاصل نماید آن آب نامحدود در حوض مربّع شکل مربّع یابد و همچنین در حوض مسدّس و مثمّن آب را هندسه و حدود و شکلی نه امّا بمقتضای مکان شکلی از اشکال حاصل نماید بهمچنین ذات مقدّس حقّ نامحدود امّا تجلّیات و فیض در کائنات محدود بحدود گردد لهذا دعای اشخاص مخصوص در بعضی خصوص استجابت گردد

ای امة‌اللّه مثل حضرت مسیح مثل حضرت آدمست انسان اوّلی که در این جهان تکوّن یافت آیا پدر و مادر داشت یقین است که نه پدری و نه مادری امّا حضرت مسیح بی‌پدر بود

ای امة‌اللّه مناجاتهائی که بجهت طلب شفا صادر شده شامل شفای جسمانی و روحانی هر دو بوده لهذا بجهت شفای روحانی و جسمانی هر دو تلاوت نمائید اگر مریض را شفا مناسب و موافق البتّه عنایت گردد ولی بعضی از مریضها شفا از برایشان سبب ضررهای دیگر شود اینست که حکمت اقتضای استجابت دعا ننماید ای امة‌اللّه قوّۀ روح القدس امراض جسمانی و روحانی هر دو را شفا دهد

ای امة‌اللّه در تورات میفرماید "درّۀ اکر را برای باب امید بشما خواهم داد" این درّۀ اکر شهر عکّاست یقیناً و هر کس جز این تفسیر نماید جاهلست

ای امة‌اللّه امة الرّحمن مسیس انّی اپرسن فلویت را تحیّت عبدالبهآء برسان و بگو تحمّل مشقّت نما و صبر کن و قدم ثبات و استقامت بنما توجّه به عکّا کن و طلب تأیید نما جهدی کن تا قرین خویش را منقلب نمائی و قلب او را منجذب کنی و اگر تعالیم الهی را در گفتار و رفتار مجرا داری سبب انجذاب قلب او شود هرچند در قفسی ولی امیدوارم که آزاد گردی و در این فضای نامتناهی پرواز کنی مطمئن بفضل و عنایت حقّ باش

ای امة‌اللّه امة‌اللّه ادیث کوکس‌هد را تحیّت عبدالبهآء برسان و بگو تا توانی بخدمت ملکوت پرداز تا عزّت ابدی یابی هرچند در آن شهر فرید و وحیدی ولی من همدم و همراز توام دلتنگ مشو و حقّ را فراموش منما بکوش تا نفوسی را متوجّه بملکوت نمائی و الفتی در میان نفوس اندازی و محفل تبلیغ بیارائی و چشمهای کوران بگشائی ای امة‌اللّه امیدوارم که بار دیگر سفر باین بقعۀ مبارکه مقدّر گردد و ترقّیات عظیمه نمائی

ای امة‌اللّه بودا نیز شخصی از پیغمبران بوده ولی تعالیم او تحریف شده و تغییر یافته آنچه الآن بودائیها در دست دارند مخالف اساس اصلی شریعت بودا بوده و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

بواسطۀ انطون افندی حدّاد

کالیفورنیا

امة‌اللّه الّا گودال

c/o Mr. Anton Haddad

Ella F. Goodall

هواللّه

ایّتها المتیقّظة بنسمة اللّه و المهتزّة بنفحات اللّه قد اطّلعت بمضمون نمیقتک الغرّآء و فرح قلبی بمضامینه الّتی دلّت علی الخضوع و الخشوع الی الملکوت الأعلی

یا امة‌اللّه اعلمی بانّ البلآء عطآء لی من ربّی و انّ المصائب مواهب لعبدالبهآء و انّ السّجن فردوسی الأعلی و حدیقتی الغنّآء و انّ السّلاسل و الأغلال قلائد العقیان و عقود الیاقوت و المرجان فی عنق عبدالبهآء و انّ الصّلیب حبیبی فی سبیل البهآء و الکبول اثر لقبولی فی عتبة البهآء هذا منتهی آمالی و غایة بغیتی و فرح قلبی و بشارة نفسی و سروری و طربی و انّی اسئل اللّه بأن یهیّأ لی هذه المنحة الکبری و یقدّر لی شرب کأس الفدآء او سمّ نقیع الرّدی او الوقوع فی بحور متلاطم لا قرار لها او الوقوع فی صحرآء لا نهایة لها و اقول ربّ ربّ قدّر لی کلّ هذا فی سبیلک و ارزقنی هذه الموهبة الکبری فی محبّتک

اعلمی یا امة‌اللّه انّ جمیع المسائل المذکورة فی الانجیل من عجائب المسیح انّها کلّها لها تفاسیر و تأویل ولکن لا یعلمها الّا کلّ سمیع و بصیر یا امة‌اللّه توجّهی الی ملکوت الأبهی و اطلبی تأیید روح القدس عند ذلک فسّری کلّ کتب و زبر و یؤیّدک اللّه علی ذلک بتأیید من روح قدسه و بلّغی تحیّتی و ثنائی علی امة‌اللّه الّتی لا انساها ابداً و اذکرها دائماً هلن برون و قبّلی نجلها الصّغیر الجمیل من قبل عبدالبهآء و من هذا الطّرف کلّ الورقات النّورآء یصلّین علیک و یدعین لک بالتّأیید و التّوفیق و علیک التّحیّة و الثّنآء و ارسلنا تحریراً الی هلن برون ع ع

هواللّه

ای منجذبۀ ملکوت اللّه نامۀ مفصّل رسید از قرائتش نهایت سرور حاصل گردید زیرا دلیل بود که پی بحقیقت بلایا برده‌ئی که بلایای سبیل الهی انسان را سبب تأیید است بلکه قوّتیست ملکوتی و موهبتیست لاهوتی امّا بالنّسبه بضعفاء مؤمنین بلایا امتحان و افتتانست که بسبب ضعف ایمان و ایقان از بلایا در مقام امتحان شدید افتند ولی نفوسی که ثابت و راسخند آنان را امتحان اعظم مواهب است ملاحظه نما که تلمیذ کاهل جاهل را امتحان در علوم و فنون بلیّۀ عظمی است ولکن تلمیذ زیرک دانا را امتحان در علوم فخر و مسرّت بی‌پایان زر مغشوش را امتحان در آتش سبب روسیاهی ولکن ذهب خالص را شدّت شعلۀ آتش اسباب ظهور لطافت و شکفتگی پس امتحان ضعفا را بلائیست و محتجبان را سبب خجلت و رسوائی مقصود اینست که در سبیل حقیقت هر مشکلی آسانست و هر بلائی موهبت بی‌مثال لهذا باید احبّای الهی و اماء رحمان از هیچ بلائی فتور نیاورند و از هیچ مصیبتی قصور در خدمت جائز ندانند جناب دکتر اولین را Dr. D’Evelyn از قبل من نهایت اشتیاق ابلاغ دارید و مسیس هاگ را Mrs. Hoagg نیز تحیّت محترمانه تبلیغ کنید آنان دو وجود مبارکند و در نزد عبدالبهآء عزیز و محترم مرقوم نموده بودید که بعد از رجوع آنچه دیده و شنیدید مرقوم نمودید و مدد غیبی رسید و تعالیم مانند دانه سبز و خرّم گردید و شاخ و برگ برویانید و شکوفه و ثمر بخشید فی‌الحقیقه چنین است که مرقوم نموده بودید جناب مستر چیس نفس مبارکیست و طیّب و طاهر بخدمت امر مشغول است و منادی حقّ است عنقریب بموفّقیّت عظمی موفّق گردد

در خصوص تسلّط ارواح شریره سؤال نموده بودید ارواح شریره از حیات ابدیّه محروم چگونه تأثیر خواهند داشت امّا ارواح مقدّسه را چون حیات ابدیّه محتوم لهذا فیوضاتشان در جمیع عوالم الهی موجود و وقتی که شما در اینجا بودید جواب چنین داده شد که ارواح مقدّسه را بعد از صعود تأثیرات عظیمه و فیوضات جسیمه محقّق و آثار عظیمه در آفاق و انفس مقرّر و ارواح را بعد از تجرّد از اجساد تجسّم بجسم عنصری نیست آنچه تخیّل میشود این اکتشاف خود انسانست که استمداد و استفاضه از ارواح مقدّسه نماید و چون در آن حالت از خود غائب گردد و در بحر توجّه مستغرق شود کیفیّتی روحانی که مقدّس از جسم و جسمانیست بنظر او جلوه نماید گمان کند که این جسم است مثلش مانند رؤیاست انسان در عالم رؤیا صور مختلفه مشاهده کند و مکالمه نماید و استفاضه کند و در عالم رؤیا گمان کند که آنها هیاکل مجسّمه هستند و جلوۀ جسمانیست و حال آنکه صرف روحانیست خلاصه حقیقت روح از جسم و جسمانیّات مقدّس و منزّه است ولی مانند عالم رؤیا فیوضاتش بصور و اشکال جسمانیست بهمچنین در حالت اکتشافیّه ارواح را بصور و رسوم جسمانی مشاهده کند خلاصۀ کلام ارواح مقدّسه را نفوذی عظیم و تأثیری شدید است و بقا و تأثیر آنان مشروط بوجود جسمانی و ترکیب عنصری نیست ملاحظه نمائید که در وقت خواب جسم انسان و قوای جسمانی از سمع و بصر و شامّه و ذوق و لمس عاری یعنی جمیع قوای جسمانی مختل با وجود این حقیقت انسانیّه حیات روحانی دارد و قوای روحانی در نهایت نفوذ در شرق و غرب اکتشافات عجیبه نماید و شاید اموری کشف نماید که بعد از مدّت مدیده در عالم جسمانی ظاهر گردد پس معلوم شد که حقیقت انسانی را بقا و تأثیر مشروط بقالب جسمانی نیست بلکه این قالب جسمانی آلتی است که روح انسانی پرتوی بر آن افکند مانند آفتاب که چون تجلّی بر مرآت نماید روشن شود و چون تعلّق آفتاب از مرآت منقطع گردد آئینه تاریک شود بهمچنین چون فیض روح از جسم منقطع گردد آن آلت معطّل شود مختصر اینست که انسان عبارت از حقیقت روحانیّه است و آن حقیقت نافذ در کلّ اشیاست و آن حقیقت اکتشاف اسرار غیبیّه نماید و آن حقیقت جمیع علوم و صنایع و بدایع و آثار ظاهر کند جمیع آنچه از آثار بشریّه ملاحظه مینمائی جلوه‌ئی از ادراکات اوست و محیط بر جمیع اشیاست و مدرک جمیع اشیاء ملاحظه نمائید که این علوم و فنون و صنایع و بدایع موجوده وقتی هر یک در حیّز غیب بوده و مجهول و سرّ مکنون و غیر معلوم بوده روح انسان چون محیط بر جمیع اشیاست اکتشاف ادراک آن نموده و از حیّز غیب آن را بعرصۀ شهود کشیده پس ثابت و محقّق شد که روح انسانی کاشف اشیاء و مدرک اشیاء و محیط بر اشیاست امّا ترقّیات روح بعد از صعود بملکوت مجرّد از مکان و زمانست و ترقّیات بعد از صعود ترقّیات کمالیست نه مکانی مانند ترقّی طفل از عالم جنینی بعالم رشد و عقل و از عالم نادانی بعالم دانائی و از مقام نقص بعالم کمال و چون کمالات الهیّه نامتناهیست لهذا ترقّی روح را حدّی معلوم نه

و امّا آنچه که مورّخین اروپ و امریک در حقّ حضرت محمّد رسول اللّه مرقوم نموده‌اند اکثر افتراست ملاحظه نمائید شخصی که بعلّت صرع مبتلا ممکن است که چنین ملّت عظیمه‌ئی تأسیس نماید لهذا قول مورّخین اروپ در حقّ آن ذات مقدّس واضح البطلانست شما ملاحظه نمائید که آن شخص بزرگوار در بادیۀ عرب میان خیمه‌نشینان بی‌خبر تولّد یافت و با آنان الفت و معاشرت نمود و نشو و نما فرمود و کلمه‌ئی تحصیل معارف نکرد و بحسب ظاهر از قرائت و کتابت عاری بود با وجود این چنین ملّتی تأسیس نمود و چنین شریعتی گذاشت و از مسائل علمیّه بیاناتی در نهایت بلاغت نمود و چنین قومی را از حیّز نادانی و توحّش باعلی درجۀ مدنیّت و سعادت رساند چنانکه در اندلس و بغداد علوم و معارف و صنایع و بدایع در آن عصر ترقّی فائق نمود حال ممکن است که چنین شخص بزرگواری مبتلای بصرع باشد

امّا اسم اعظم تأثیراتش در امور جسمانی و روحانی هر دو محقّق و مسلّم است

امّا مسئلۀ جنّت که حضرت محمّد بیان نموده آن حقایق روحانیّه است که بصور و قالب جسمانی بیان شده است زیرا در آن وقت نفوس استعداد ادراک معانی روحانی نداشتند مانند حضرت مسیح که خطاب میفرماید این انگور را دیگر نخواهم خورد مگر در ملکوت پدر حال مقصود واضح است که حضرت مسیح مرادش این انگور نبوده بلکه کیفیّتی روحانی و کمالی ربّانی بوده که او را تعبیر بانگور فرموده آنچه در قرآن نازل کل از این قبیل است

در مکتوب اخیر که مرقوم شد که من نه مسیحم و نه ابدی و ترجمه شده است مقصود اینست که من نه مسیحم و نه اله ابدی بلکه عبدالبهآء هستم حقیقتش اینست و البتّه نفوسی که در ظلّ امر مبارکند و مؤمن و موقن و ثابت بر پیمان و بموجب وصایا و نصایح الهیّه عمل مینمایند کل بحیات ابدی موفّقند

بجهت حصول صحّت قرین محترم مستر کوپر بدرگاه احدیّت دعا نما و او را تسلّی بخش امیدوارم که مؤیّد گردد محزون مباش بفضل و عنایت جمال ابهی مسرور باش

امّا تجسّم ارواح بواسطۀ مِدیوم شخصی که مثل حالت غش از برایش حاصل شود در آن حالت مانند انسانیست که در خوابست آنچه احساس و ادراک میکند تصوّر مینماید که جسم و جسمانیست و حال آنکه بحقیقت آنچه می‌بیند روحانیست

ای امة‌اللّه ناس را ببشارات الهیّه باهتزاز آرید و بروح سرور و فرح آسمانی زنده نمائید اصل اساس توجّه بملکوت ابهی است و انجذاب بجمال اللّه آنچه تأثیر در عالم وجود دارد محبّت اللّه است که روح حیاتست و سبب نجات جمیع یاران و اماء رحمان را از قبل عبدالبهآء تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید و علیک البهآء الأبهی ع ع

الّا گودال کوپر

Mrs. Ella Goodall Cooper

هواللّه

ای کنیز عزیز الهی نامۀ مفصّل بتو مرقوم گردید الحمد للّه در سان‌فرانسیسکو بخدمت ملکوت موفّق گردیدید و امیدم چنانست که ابواب تأیید را از جمیع جهات مفتوح بینی و بنفثات روح القدس زنده باشی

تفسیر فقره‌ئی از کلمات مکنونۀ فارسی را خواسته بودی آن قضیّه بعد صعود واقع گشت

امّا اینکه این مسئله که روح بعد قطع تعلّق از جسد تا چهل روز طائف حول جسد است در کلمات الهیّه چنین ذکری نیست

و امّا از عبارت آن مناجات که سؤال نموده بودی عبارت و مضمون آن مناجات از کلمات مبارک سرقت شده است و ترکیب گشته

امّا منع تناسل و منع تشکیل ذرّیّه ابداً جائز نیست از برای اولاد بقدر امکان باید اسباب تربیت فراهم آورد و اگر ممکن نشد انسان معذور است

و امّا در خصوص معرضی که در ١٩١۵ در امریکا تأسیس خواهد شد البتّه باید بهائیان از حالا تهیّه و تدارکی نمایند که در آن مجلس جمعیّتی از بهائیان حاضر شوند

مسئلۀ اعانت مشرق‌‌الأذکار بسیار مهمّ است مستقبل کلیفورنیا از هر جهت چه در امور جسمانی و چه در امور روحانی بسیار مهمّست و امید من چنانست که اهالی کلیفورنیا ابناء و بنات ملکوت گردند و سبب ترویج دین اللّه شوند

بامة‌اللّه ویلکوکس Wilcox تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار امة‌اللّه مسس کروپر فی‌الحقیقه ساعی در خدمتست و فی‌الحقیقه خیرخواه و خوش‌نیّت و پاک‌طینت است دکتر د اولین Dr. D’Evelyn مستر چارلز ر لی Mr. Charles R. Lee مستر هاید دان Mr. Hyde Dunn مستر بوش Mr. Bosch مستر جیفن Mr. Giffen و میرزا بزرگ را از قبل من نهایت مهربانی ابلاغ بدار از فیوضات ملکوت اللّه و نفثات روح القدس همواره آنان را نصیب و بهره میطلبم و امیدوارم که جمیع احبّای آن سامان روز بروز ترقّی نمایند تا مرکز سنوحات رحمانیّه شوند و شمع وحدت روحانی گردند و در امر اللّه بخلوص نیّت قیام نمایند و از افکار و آمال خویش بگذرند و بتمام قوّت تمسّک بعهد و میثاق نمایند ورقه‌ئی که امضا نموده بودید و مرا دعوت کرده بودید رسید از ملاحظه‌اش اثر روحانی حاصل شد و اشتیاق عبدالبهآء زیاده گشت ولی همانست که مرقوم نموده بودی باید مغناطیسی بمیان آید و امیدوارم که در مدینۀ برکلی موفّق بخدمات فائقه گردی بیانات لوح حکمت و نصائح و وصایای حضرت بهآءاللّه که مانند جزوه‌ئی طبع نموده‌اید باید علیحده باشد جائز نیست که در فهرست کتب موجودۀ خود داخل کند و علیک البهآء الأبهی ع ع

سانفرانسیسکو

امةاللّه مسس الّا کوپر علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای امة‌اللّه در تواریخ شرقیّه مذکور است که سقراط به فلسطین و سوریّه سفر کرد و در آنجا بعضی مسائل الهیّه از علمای الهی اقتباس نمود و چون مراجعت به یونان کرد دو عقیده تأسیس نمود یکی وحدانیّت الهیّه و دیگری بقای ارواح بعد از انفکاک از اجسام و این سبب هیجان اهل یونان شد زیرا مخالف اعتقاد ایشان بود و عاقبت او را سم دادند و کشتند و این صحیح است زیرا یونانیان معتقد باله بسیار بودند و سقراط وحدانیّت الهیّه را ثابت کرد و این واضحست که مخالف اعتقاد یونانیان بود و مؤسّس وحدت الهی حضرت ابراهیم بود که مسلسل این اعتقاد در بنی‌اسرائیل شیوع داشت حتّی در زمان سقراط امّا در تاریخ یهود نیست بسیار چیزها در تاریخ یهود نیست وقایع حضرت مسیح بتمامها در تاریخ یوسفیوس یهودی نیست و حال آنکه تاریخ زمان مسیح را نوشته است پس وقایع زمان مسیح را از اینکه در تاریخ یوسفیوس نیست نمیشود انکار کرد و همچنین در تاریخ شرق مذکور است که بقراط در مدینۀ سُور مدّتی بود و سور یکی از شهرهای سوریّه است

و امّا مسئلۀ روح قاتل سؤال کردند که جزای قاتل چه چیز است در جواب گفته شد که قصاص بر قاتل یعنی اگر قاتل را بکشند این قتل جزای اوست بعد از قتل دیگر عدالت الهی جزای ثانی بر او مرتّب نخواهد کرد زیرا عدل الهی قبول نمینماید که دو جزا ببیند

و امّا مسئلۀ مسس نش در لاس‌انجلیز من گفتم کسی اعتراض بر مسس نش نکند و مسس نش نیز رؤیای خود را از برای هیچ کس ذکر ننماید مخصوص خودش باشد نه اینکه مجالس را بذکر خواب خود مشغول نماید شما این را بدانید و حضرات را بفهمانید که اگر بنا باشد در مجلس هر کس رؤیای خود را ذکر کند دیگر برای چیز دیگر مجال نمیماند ذکر رؤیا جائز است در خارج مجلس امّا در مجلس باید بیانات حضرت بهآءاللّه قرائت شود و برهان الهی بیان گردد و تبلیغ شود و مناجات خوانده شود و اگر چنانچه اخباری از جائی رسیده است ذکر گردد و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

سانفرانسیسکو

امة‌اللّه المقرّبه مسیس الّا کوپر علیها بهآء اللّه الأبهی

San Francisco

,To the favoured maidservant of God, Mrs. Ella Cooper

unto her be the Glory of God, the Most Gloriou

هوالأبهی

ای دختر عزیز ملکوتی من حیوان نظیر انسان در نزد اهل حقیقت بسیار عزیز است لهذا انسان باید بانسان و حیوان هر دو مهربان باشد و بقدر امکان در راحت و محافظت حیوان بکوشد

امّا در تشریح جرّاحی چون منافع علمی و فوائد طبّی حاصل میشود که سبب استفادۀ جمیع بشر می‌گردد شاید از تشریح حیوانی اکتشافاتی حصول یابد که سبب حیات هزارملیون از نفوس گردد

هرچند این عمل جرّاحی ضرر خصوصی است ولکن منفعت عمومی یعنی از برای عموم انسان مفید است حتّی این تشریح اکتشافی سبب منفعت عالم حیوان نیز گردد از این نظرگاه منفعت عمومی مقبول ولو ضرر خصوصی دارد جائز است زیرا تشریح آن حیوان نتائج بسیار عظیمه می‌بخشد مثلاً تشریح گرگی در حالت بیهوشی سبب شود که مرضی کشف میگردد که الی‌الآن هزاران‌ملیون از آن مرض مهلک بهلاکت رسیده‌اند حال این تشریح کشفی سبب میشود که هزاران‌ملیون از این هلاکت محفوظ می‌مانند اگر آفتی بر رمۀ گوسفندی مسلّط جائز است یک گوسفند را از برای سلامت گله فدا نمود والّا آن آفت جمیع گله را حتّی آن گوسفند فدائی را هلاک خواهد نمود ولکن باید تشریح در حیوانات موذیه باشد و بدرجه‌ئی از احتیاط باشد که آن حیوان مدهوش و بی‌احساس باشد حیوانات موذیه را جائز که بجهت سلامت نفوس فدا نمود نظر باین حکمتهای بالغه جائز است که حیوانات موذی را بجهت سلامت عالم انسانی تشریح کشفی کرد این حیوان موذی اگر زندگانی نماید سبب هلاکت هزار حیوان دیگر شود مثلاً اگر گرگ تشریح اکتشافی شود این سبب محافظۀ هزار گوسفند است که او خواهد درید حتّی موت این سبب بقای حیات هزاران حیوان است علی‌الخصوص که اکتشافات فنّی و طبّی میشود که الی‌الأبد از برای عموم انسان مفید است و علیک البهآء الأبهی

٢٣ جولای ١٩٢١

حیفا

abdul Baha abbas

هواللّه

ای خدا تو شاهدی و گواهی که در دل و جان آرزوئی ندارم جز آنکه برضایت موفّق گردم و بعبودیّتت مؤیّد شوم بخدمتت پردازم و در کرم عظیمت بکوشم و جان و دین را در راهت فدا نمایم توئی دانا توئی بینا هیچ آرزوئی جز این ندارم که از محبّت سر بکوه و صحرا نهم و فریاد بظهور ملکوتت نمایم و ندایت را بجمیع گوشها برسانم ای خدا این بی‌چاره را چاره‌ئی بخش و این دردمند را درمانی ده و این مریض را علاجی عطا کن با قلبی سوزان و چشمی گریان بدرگاهت مناجات مینمایم ای خدا در سبیلت هر بلائی را مهیّا هستم و هر صدمه‌ئی را بجان و دل آرزو نمایم ای خدا از امتحان محافظه نما تو میدانی که از هر چیزی گذشته‌ام و از هر فکری فارغ شده‌ام جز ذکر تو شغلی ندارم و جز خدمتت آرزوئی نخواهم ع ع

امة‌اللّه هلن گودال علیها بهآء اللّه

Mrs. Helen S. Goodall

هواللّه

ایّتها القائمة علی خدمة امر اللّه قد وصل تحریرک البدیع الدّالّ علی فرط حنینک الی هذا المقام الرّفیع و سعیک فی اعلآء الکلمة فی تلک الأقالیم یا امة‌اللّه اعلمی انّی معک بروحی فی کلّ آن و حین و اسعی معک و اخاطبک خطاباً یهتزّ منه ارواح المقدّسات فی ملکوت الحیاة اطمئنّی بذلک فسوف تنظرین بأنّ الأبواب مفتوحة علی وجهک و الطاف ربّک محیطة بک و سراج التّأیید موقود فی قلبک فاجمعی امآء الرّحمن فی محفل الذّکر و اشتغلن ببیان اسرار الملکوت عند ذلک یلهمکنّ ملائکة القدس بأسرار تتحیّرنّ بأنفسکنّ منها و یؤیّدکنّ روح القدس بنفثات یحیی بها قلوب الصّدّیقین

و اشکری اللّه بما وفّقک علی اطاعة امره فی کتاب الأقدس حتّی قمت بایفآء الحقوق و تقبّل اللّه عنک هذا العمل المبرور

ثمّ اعلمی بأنّ عباد الرّحمن اغناهم اللّه من کنز ملکوته ولکن اعطآء الحقوق هذا امتحان من اللّه لعباده و امائه فکلّ صادق خالص یقدّم الحقوق لأجل الصّرف علی الفقرآء و الضّعفآء و المساکین و الایتام و سائر المصارفات اللّازمة فی امر اللّه کما انّ المسیح جعل صندوقاً لأجل الانفاق و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هواللّه

بواسطة انطون افندی

امة‌اللّه المنجذبة هلن کودال علیها بهآء اللّه الأبهی

He is God

Helen Goodall

Baha-ullah El-Abha be upon her

Through Anton Effendi

هواللّه

ایّتها المنجذبة بنفحات اللّه انّی قرأت تحریرک المرسل الی انطون افندی العزیز و اطّلعت بمضمونه الدّالّ علی ثبوتک و استقامتک علی امر اللّه و فرط انجذابک بنفحات اللّه و قیامک علی خدمة امر اللّه

و امّا ما کتبت عن خَدَمة تلک السّتّ المحترمة فنعم ما اجریت فابذلی جهدک بهذا الخصوص حتّی تنفخی روح محبّة اللّه فی تلک النّفوس و ینجذبوا الی ملکوت اللّه انّ هذا سبب التّأیید لک فی جمیع الشّؤون

و امّا معنی الکلمات المکنونة الدّالّ علی انّ الانسان یترک نفسه المراد انّه یترک شهواته النّفسانیّة و حاسّیّاته البشریّة و اغراضه الشّخصیّة و یطلب النّفحات الرّوحانیّة و الانجذابات الوجدانیّة و یستغرق فی بحر الفدآء منجذباً الی الجمال الأبهی

و امّا معنی الکلمة المکنونة النّاطق بالعهد الّذی وقع فی جبل فاران المراد انّه بالنّسبة للحقّ الماضی و المستقبل و الحال زمن واحد و امّا بالنّسبة الی الخلق الماضی مضی و زال و الحال فی الزّوال و الاستقبال فی حیّز الآمال و من اساس شریعة اللّه انّ اللّه فی کلّ بعث یأخذ عهداً من جمیع النّفوس الّتی یأتی الی نهایة ذلک البعث الیوم الموعود بظهور شخص معهود فانظری الی موسی الکلیم انّه اخذ عهد المسیح فی جبل سینآء عن جمیع النّفوس الّتی اتت فی زمن المسیح فهؤلآء النّفوس ولو کانوا بعد موسی الکلیم بأعصار و قرون ولکن من حیث العهد المقدّس عن الأزمان کانوا حاضرین ولکنّ الیهود غفلوا عن ذلک و لم یتذکّروا فوقعوا فی خسران مبین

و امّا العبارة الّتی تدلّ انّ علی الانسان ان ینقطع عن النّفس فالمراد منها ایضاً ان لا یطلب لنفسه فی هذه الدّنیا الفانیة شیئاً فینقطع ای یفدی نفسه بجمیع شؤونها فی مشهد الفدآء عند تجلّی ربّها

و امّا العبارة الّتی کنتُ فی قِدَم ذاتی بضمّ التّآء هی الصّحیحة لا بفتحها

و امّا مسئلة الّتی کانت متعلّقة بعبارة جناب میرزا اسداللّه فقلنا له ان یحرّر جواباً علیها و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

بواسطۀ مستر دیلی

مسس هارجیس علیها بهآء اللّه

Mrs. Hargis

c/o Mr. P. K. Dealy

هواللّه

ایّتها المنجذبة الی حبّ البهآء کونی ‌آیة التّقی و نور الهدی و رایة الوفآء منتبهة الرّوح متیقّظة القلب منقطعة الفؤاد خالصة الوجه قریرة العین واعیة الأذن ناطقة اللّسان بذکر ربّک الرّحمن یا امة‌اللّه ناجی ربّک و قولی

اللّهمّ یا غافر الخطایا و یا واهب العطایا و یا کاشف الرّزایا انّی ابتهل الیک ان تعفو الخطاة الّذین ترکوا القمیص الجسمانیّ و صعدوا الی العالم الرّوحانیّ ربّ طهّرهم عن الذّنوب و اکشف لهم الکروب و بدّل ظلامهم بالنّور و ادخلهم فی حدیقة السّرور و اغسلهم بالمآء الطّهور و ارزقهم مشاهدة تجلّیاتک فی اعلی الطّور انّک انت العفوّ الغفور و انّک انت الرّحمن الرّحیم ع ع

دبلین

امةاللّه مسس پارسنز علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر ملکوتی من در راه‌آهن رو به سانفرانسیسکو میرویم بیاد خوی تو افتادم و بیاد روی مستر جفری کوچک فوراً بتحریر این نامه پرداختم این را بدان که نهایت سرور من وقتی است که آن دختر عزیز را ببینم سرگشته و سودائی و مشهور بشیدائی و مفتون جمال الهی و منجذب بنفحات جنّت ابهی است چون شمع بسوزد و بگدازد لکن بانجمن نور بخشد و امیدم چنانست که چنین گردی

در خصوص مسئلۀ اقتصادی که بموجب تعالیم جدید است از برای شما مشکل فکری حاصل شده بیان چنان نبود ولی روایت چنین گشت لهذا اساس مسئله را از برای شما بیان میکنم تا واضح و مبرهن شود که این مسئلۀ اقتصادی جز بموجب این تعالیم حلّ تام نیابد بلکه ممتنع و محال و آن اینست که این مسئلۀ اقتصاد را باید از دهقان ابتدا نمود تا منتهی باصناف دیگر گردد زیرا عدد دهقان بر جمیع اصناف اضعاف مضاعف است لهذا سزاوار چنان است که اقتصاد از دهقان ابتدا شود و دهقان اوّل عامل است در هیئت اجتماعیّه باری در هر قریه باید که از عقلاء آن قریه انجمنی تشکیل گردد که قریه در زیر ادارۀ آن انجمن باشد و همچنین یک مخزن عمومی تأسیس شود و کاتبی تعیین گردد و در وقت خرمن بمعرفت آن انجمن از حاصلات عموم مقادیری معیّن بجهت آن مخزن گرفته شود این مخزن هفت واردات دارد واردات عشریّه رسوم حیوانات مال بی‌وارث لقطه یعنی چیزی که در راه پیدا شود و صاحب نداشته باشد دفینه اگر پیدا شود ثلثش راجع باین مخزن است معادن ثلثش راجع باین مخزن است تبرّعات خلاصه هفت مصرف نیز دارد اوّل مصارف معتدلۀ عمومی مانند کاتب مخزن و ادارۀ صحّت عمومی ثانی ادای عشر حکومت ثالث ادای رسوم حیوانات بحکومت رابع ادارۀ ایتام خامس ادارۀ اعاشۀ عجزه سادس ادارۀ مکتب سابع اکمال معیشت ضروریّۀ فقرا اوّل واردات عشر است و آن باید چنین گرفته شود ملاحظه میشود که یک نفر واردات عمومیّه‌اش پانصد دولار است و مصارف ضروریّه‌اش پانصد دولار از او چیزی عشر گرفته نشود شخصی دیگر مصارفاتش پانصد دولار ولی وارداتش هزار دولار از او عشر گرفته میشود زیرا زیادتر از احتیاجات ضروریّه دارد اگر عشر بدهد در معیشتش خلل حاصل نگردد شخص دیگر هزار دولار مصارف ضروریّه دارد ولی پنج‌هزار دولار واردات چون چهارهزار دولار فضله دارد از او یک عشر و نصف گرفته میشود زیرا فضله زیاد دارد شخص دیگر مصارف ضروریّه‌اش هزار دولار است ولی وارداتش ده‌هزار دولار از او دو عشر گرفته میشود زیرا فضله زیاد دارد شخص دیگر مصارف ضروریّه‌اش چهار یا پنجهزار دولار است ولی وارداتش صدهزار دولار از او ربع گرفته میشود دیگری حاصلاتش دویست دولار ولی احتیاج ضروریّه‌اش که قوت لایموت باشد پانصد دولار است و در سعی و جهد قصوری ننموده ولی کِشتش برکتی نیافته این شخص را باید از مخزن معاونت نمود تا محتاج نماند و براحت زندگانی نماید و در ده هر قدر ایتام باشد بجهت اعاشۀ آنان از این مخزن باید مقداری تخصیص نمود و از برای عجزۀ ده باید مقداری تخصیص داد و از برای نفوس از کارافتادۀ محتاج باید از این مخزن مقداری تخصیص نمود از برای ادارۀ معارف ده باید مقداری از این مخزن تخصیص نمود از برای ادارۀ صحّت باید مقداری از این مخزن تخصیص نمود و اگر چیزی زیاد ماند آن را باید نقل بصندوق عموم ملّت بجهت مصارف عمومی کرد چون چنین ترتیب داده شود هر فردی از افراد هیئت اجتماعیّه در نهایت راحت و سرور زندگانی نماید و مراتب نیز باقی ماند در مراتب ابداً خللی واقع نگردد زیرا مراتب از لوازم ضروریّۀ هیئت اجتماعیّه است هیئت اجتماعیّه مانند اردوئی است در اردو مارشال لازم جنرال لازم کولونل لازم کاپیتان لازم نفر لازم ممکن نیست که کلّ صنف واحد باشد حفظ مراتب لازم است ولی هر فردی از افراد اردو باید در نهایت راحت و آسایش زندگانی کند و همچنین شهر را والی لازم قاضی لازم تاجر لازم غنی لازم اصناف لازم زرّاع لازم و البتّه این مراتب باید حفظ شود والّا انتظام عمومی مختل گردد

بجناب مستر پارسنز نهایت اشتیاق و محبّت ابلاغ دارید هرگز او را فراموش ننمایم و اگر ممکن باشد این نامه را در یکی از جرائد نشر نمائید زیرا دیگران باسم خود این قانون را اعلان نمایند و به قدسیّه تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید و علیک البهآء الأبهی ع ع

۹١

بواسطة مستر نلسون المحترم

حضرة مستر هانس سیلور المحترم

Through the request of Mr. Nelson

To Mr. Hans Silver

Racine

۹١

الهی الهی هذا عبدک الّذی اقبل الیک و هام فی هیمآء محبّتک و سلک فی منهج عبودیّتک راجیاً الطافک متمنّیاً فیضک مرتاحاً الی ملکوتک مترنّحاً من صهبآء موهبتک زده یا الهی شغفاً بحبّک و دواماً فی ذکرک و هیاماً فی عشقک انّک انت الکریم ذو الفضل العظیم لا اله الّا انت الغفور الرّحیم ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

۹١

شیکاغو

لویز ر ویت شهناز خانم

هواللّه

ای مرغ خوش‌الحان جمال ابهی این دور بدیع حجبات اوهام را خرق فرموده و تعصّبات اهالی شرق را ذمّ و قدح نموده در میان بعضی از ملل شرق نغمه و آهنگ مذموم بود ولی در این دور بدیع نور مبین در الواح مقدّسه تصریح فرمود که آهنگ و آواز رزق روحانی قلوب و ارواح است

فنّ موسیقی از فنون ممدوحه است و سبب رقّت قلوب مغمومه پس ای شهناز بآوازی جانفزا آیات و کلمات الهی را در مجامع و محافل بآهنگی بدیع بنواز تا قلوب مستمعین از قیود غموم و هموم آزاد گردد و دل و جان بهیجان آید و تبتّل و تضرّع بملکوت ابهی کند و علیک البهآء الأبهی ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

هواللّه

ای دختر ملکوت نامۀ شما رسید ولی از عدم فرصت مختصر مرقوم میگردد جسد انسانی همین قسم که در بدایت بتدریج بوجود آمده است همین طور باید بتدریج تحلیل گردد این مطابق نظم حقیقی و طبیعی و قانون الهی است اگر چنانچه بعد از مردن سوختن بهتر بود در اصل ایجاد نوعی انتظام می‌یافت که جسد بعد از فوت بخودی خود از فسور خود افروخته شعله زند و خاکستر گردد ولی نظم طبیعی که بتقدیر الهی تحقّق یافته این است که باید بعد از فوت این جسد از حالی بحالی مختلف انتقال یابد تا بحسب روابطی که در عالم وجود است با کائنات سائره منتظماً اختلاط و امتزاج یابد و قطع مراتب نماید تحلیل کیمیاوی یابد و بعالم نبات انتقال کند گل و ریاحین شود و اشجار بهشت برین گردد نفحۀ مشکین یابد و لطافت رنگین جوید سوختن مانع از حصول این حالات بکمال سرعت است اجزاء چنان متلاشی گردد که تطوّر در این مراتب مختلّ شود

بقرین محترم نهایت محبّت از قبل من ابلاغ دار او را روز بروز ترقّیات معنویّه جویم

امّا محفلی که در آن مدینه تأسیس گردیده امیدم چنان است که آن انجمن روشن گردد و چون گلشن روایح طیّبه منتشر نماید بمس ماری فن از قبل من تحیّت محترمانه برسان فی‌الحقیقه این کنیز عزیز الهی بخدمت قیام دارد و مستحقّ الطاف الهی گشته باحبّای ساندیگو خواستم نامه بنگارم ولی از عدم فرصت بمناجاتی مختصر اکتفا نمودم

ای ربّ الجنود مدینۀ سن‌دیگو جسم بیجان بود حال نفحه از روح حیات بآن سامان رسید نفوسی چند از قبور عالم طبیعت که ممات ابدی است مبعوث شدند و بنفثات روح القدس زنده گشتند و بعبودیّت درگاه قیام نمودند ای خداوند مهربان این مرغان بی پر و بال را دو بال ملکوتی بخش و قوّتی معنویّه عطا فرما تا در این فضای نامتناهی پرواز کنند و باوج ملکوت ابهی رسند ای پروردگار این نهالهای بی‌قوّت را قوّتی بخش تا هر یک درختی بارور در نهایت طراوت و لطافت جلوه نماید و بجنود معنوی نصرت و ظفر بخش تا سپاه جهل و ضلال را در هم شکند و اعلام محبّت و هدی را در بین خلق بلند کند و مانند نسیم بهاری اشجار وجود انسانی را طراوت و لطافت بخشد و بمثابۀ باران نیسانی چمن‌زار آن اقلیم را سبز و خرّم کند توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و مهربان و علیک البهآء الأبهی

٢ جون ١٩٢٠

حیفا

abdul Baha abbas

شیکاغو

مستر ویندست علیه بهآء اللّه ملاحظه نماید

هواللّه

پروردگارا آمرزگارا بندۀ درگاهت ویندست توجّه بملکوت ابهی مینماید و از برای پدر خویش امید عفو و مغفرت دارد پروردگارا در این دور اعظم شفاعت ابناء را بجهت آباء قبول مینمائی این از خصائص الطاف بی‌پایان این دور است پس ای پروردگار مهربان رجای این بندۀ خویش را در درگاه احدیّت قبول فرما و پدر را در دریای الطاف مستغرق کن زیرا این پسر بخدمات تو قائم و در سبیل محبّتت همواره ساعی توئی بخشنده و آمرزگار و مهربان

ای بندۀ الهی از فوت پدر مکدّر مباش جمیع از اینجهان بجهان دیگر شتابیم این حیات دنیوی هیچ اهمّیّتی ندارد امیدواریم که در جهان الهی وصلت دائمی یابیم و الفت ابدی جوئیم اهمّیّت در آنست و آن بایمان و جانفشانی در سبیل الهی حاصل گردد پس باید بکوشیم تا در آنجهان شادمانی و کامرانی یابیم جمیع احبّا را تحیّت ابدع ابهی برسان شیکاغو از جمیع شهرهای امریک پیشتر و بعدد بیشتر بودند رائحۀ کریهۀ نقض چون در آن شهر منتشر شد توقّف حاصل سائر شهرهای امریک روز بروز در ترقّیست و شیکاغو متوقّف پس بکوشید تا رائحۀ طیّبۀ عهد و پیمان منتشر گردد و مشام روحانیان معطّر نماید و علم یابهآءالأبهی موج زند و خیمۀ وحدت عالم انسانی مرتفع گردد آنوقت ملاحظه مینمائید که شیکاغو جنّت ابهی گشته و این ناقضین معدود کاری از پیش نبرند نهایت اینست که سبب افسردگی احبّای الهی در این شهر شوند نفسی که از روح میثاق محروم حکم میّت دارد یقین است میّت متلاشی میشود پس تا توانید روح عهد و میثاق در قلوب بدمید تا روز بروز نفوس ترقّی نمایند و حال تازه‌ئی یابند و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

پاریس

مستر و مسیس وینتربرن علیهما بهآء اللّه الأبهی

Mr. and Mrs. Winterburn

Paris

March 23rd 1904

هواللّه

ای دو زائر تربت مقدّسه خبر وصول به پاریس محفوظاً و مصوناً رسید و سبب فرح و سرور گشت و همچنین بیان خلوص و محبّت احبّای پاریس که در نهایت روح و ریحان بشما ملاقات نمودند و در منتهای محبّت و وفا و صفا هستند آنچه را از آثار ملکوت الهی بچشم خود مشاهده نمودید بی‌محابا بیان کنید و آنچه شنیدید از تعالیم الهی در کمال وجد و سرور القا کنید من از خدا خواهم و عجز و زاری نمایم که شما را از نفوس مطمئنّه فرماید و باستقامتی مبعوث کند که هر یک مقاومت اهل مملکتی نمائید و چنان از بادۀ محبّت اللّه سرمست شوید که جمیع مستمعین را بترانه و آهنگ محبّت اللّه برقص و وجد و طرب آرید وقت سرور است و یوم فرح و شادمانیست که الحمد للّه از فضل جمال ابهی جمیع ابواب گشوده است امّا همّت میخواهد و جانفشانی شاید و حصر افکار لازم تا شجرۀ امید ثمره بخشد و نتیجه حاصل گردد ع ع

هواللّه

اللّهمّ یا من تجلّی علی الحقائق النّورآء بتجلّی العلم و الهدی و میّزها عن سائر الکائنات بهذه الموهبة العظمی و جعلها محیطة علی کلّ الأشیآء تدرک حقائق الموجودات و تخرج الأسرار المکنونة من حیّز الغیب الی عالم الآثار و یختصّ برحمته من یشآء ربّ ایّد احبّائک علی تحصیل العلوم و الفنون الشّتّی و الاطّلاع علی الأسرار المخزونة فی حقیقة الکائنات و اطلعهم علی الرّموز المندمجة المندرجة فی هویّة الموجودات و اجعلهم آیات الهدی بین الوری و انوار النّهی المتلألئة فی هذه النّشأة الأولی و اجعلهم ادلّآء علیک هداة الی سبیلک سعاة الی ملکوتک انّک انت المقتدر المهیمن العزیز القویّ الکریم العظیم

ایّها الحزب الالهی قدرت قدیمه هر یک از کائنات و انواع موجودات را به مزیّتی و منقبتی و کمالی مخصّص فرمود تا در رتبۀ خود آیات دالّه بر علوّ و سموّ مربّی حقیقی گردند و هر یک بمنزلۀ مرآتی صافیه از فیض و تجلّی شمس حقیقت حکایت نمایند انسان را از بین کائنات بموهبت کبری مخصّص فرمود و بفیض ملأ اعلی فائز کرد و آن موهبت کبری هدایت عظمی است که حقیقت انسانیّه مشکاة این مصباح گردد و اشعّۀ ساطعۀ این سراج چون بر زجاج قلب زند از لطافت قلب سطوع انوار اشتداد یابد و بر عقول و نفوس تجلّی نماید و هدایت کبری مشروط و منوط به علم و دانائی و اطّلاع بر اسرار کلمات ربّانیست لهذا باید یاران الهی صغیراً و کبیراً رجالاً و نسآءً بقدر امکان در تحصیل علوم و معارف و تزیید اطّلاع بر اسرار کتب مقدّسه و ملکۀ در اقامۀ دلائل و براهین الهی نمایند حضرت صدرالصّدور الفائز بالمقام الأعلی فی عالم السّرور روح المقرّبین له الفدآء تأسیس محفل تعلیم نمودند و ایشان اوّل شخص مبارکی هستند که اساس این امر عظیم نهادند الحمد للّه در ایّام خویش نفوسی را تربیت نمودند که الیوم در نهایت فصاحت و بلاغت مقتدر بر اقامۀ ادلّه و براهین الهی هستند و فی‌الحقیقه این تلامذه سلالۀ طاهرۀ روحانیّۀ آن مقرّب درگاه کبریا هستند و بعد از صعود ایشان بعضی از نفوس مبارکه اقدام در ابقاء تعلیم و تعلّم فرمودند و این مسجون از این خبر بی‌نهایت مسرور شد حال نیز در نهایت تأکید رجا از احبّای الهی مینمایم که بقدر امکان بکوشند و در توسیع دائرۀ تعلیم آنچه بیشتر کوشند خوشتر و شیرین‌تر گردد حتّی احبّای الهی چه صغیر و چه کبیر و چه ذکور و چه اناث هر یک بقدر امکان در تحصیل علوم و معارف و فنون متعارف چه روحانی چه امکانی بکوشند و در اوقات اجتماع مذاکرۀ کل در مسائل علمیّه و اطّلاع بر علوم و معارف عصریّه باشد اگر چنین گردد بنور مبین آفاق روشن نمائید و صفحۀ غبرا گلشن ملکوت ابهی گردد و علیکم البهآء الأبهی ع ع

نامۀ مورّخ به ٢١ شهر ذی‌الحجّۀ ١٣٢٨ وصول یافت

طهران

حضرت ایادی امر اللّه ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی میثاق نامه رسید از خبر انتشار نفحات اللّه سرور و حبور حاصل گردید جناب فاضل جلیل استرآبادی اگر چنانچه مصلحت دانند که یک سفری به نجف اشرف نمایند بسیار خوب امید چنانست که مثمر ثمر کلّی گردد و بعد مراجعت به طهران فرمایند و جناب آقا شیخ محمّد حسن علیه بهآء اللّه اگر بتوانند در طهران اقامت فرمایند آن نیز مناسب و موافق ولی باید نوعی شود که در طهران بایشان بد نگذرد از هر جهت ملاحظه‌شان لازم این ایّام نفوس مهمّه اگر در طهران باشند بسیار موافقست

مسئلۀ جناب جلال و عزیز الحمد للّه منتهی شد ولی باید نهایت همّت نمود که جناب جلال و عزیز راضی باشند جناب مؤیّد باید نهایت همّت را بفرمایند که دو طرف راضی و مسرور باشند

امّا در خصوص جرائد از یوم ورود این عبد باقلیم مصر قیامتست اعدا بنشریّات کذبه قیام نموده‌اند و جمعی از محرّرین جرائد این مملکت خواستند که ردّ مفصّل بر آن جرائد بنویسند ولی عبدالبهآء آنان را منع کرد که ابداً اعتنا باین اقوال سخیفه ننمائید و اهمّیّت ندهید لو کلّ کلب عوی القمته حجراً لأصبح الصّخر مثقالاً بدینار باری این نشریّات مفتریات ابداً تأثیر نکرده بلکه بالعکس سبب جستجوی ناس شده حال من مشغول بآنم که عظمت امر در انظار ظاهر گردد و شب و روز دقیقه‌ئی آرام ندارم و در جمیع ممالک و اقالیم بنشر نفحات اللّه و اعلاء کلمه مشغولم در جرائد اوروپ و امریک قیامتست الحمد للّه در ژاپون در طوکیو جریده‌ئی تأسیس گردید یعنی بواسطۀ جناب برکت‌اللّه هندی این روزنامه در آنجا ترتیب داده شد و بلغت انگلیسی تحریر مینماید زیرا لسان انگلیسی در آن صفحات بسیار مرغوب است بجهت تماشا یک نسخۀ از آن در جوف ارسال میشود

و در خصوص ختم من ادرک لقآء ربّه آقا محمّد مصطفی مرقوم نموده بودید که بهمّت محفل خدمت و جناب آقا محمّد علی کاشانی در بیت جناب معاون نراقی ترتیب یافت بسیار سبب سرور شد

همچنین از درس تبلیغ اماء رحمن مرقوم نموده بودید که محفلی آراسته دارند و جمعیّت در ازدیاد است از الطاف جمال مبارک میطلبم که آن انجمن مظهر تأییدات الهیّه شود و ثبات و استقرار کلّی یابد و مدرسۀ بنات در نهایت آرایش تأسیس گردد و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

جناب ایادی حضرت ابن ابهر علیه التّحیّة و الثّنآء

هواللّه

یا من ایّده اللّه علی خدمة کلمته المطاعه بواسطۀ جناب تفتی نامه‌ئی بخطّ خویش مرقوم نموده ارسال گردید ولی در بین راه طرّاران دربردند حال مجدّد مسطور میشود ولی رقّ منشور کفایت نکند و چاره جز اختصار نه زیرا اقتضای زمانه اینست اشتیاق بی‌پایانست و روح در پرواز تا روی یاران بیند البتّه آنچه باید و شاید منظور نظر است ایّام نزدیک است و نکته دقیق و باریک نهایت دقّت و مواظبت لازم

عبدالبهاء عباس

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان مکتوبی که بجناب آقا سیّد تقی مرقوم نموده بودید ملاحظه گردید الحمد للّه دلالت بر ثبوت و استقامت در امر اللّه مینمود و لمثلک ینبغی هذا انّ ربّک یؤیّدک فی کلّ امر عظیم

در خصوص تفاصیل شهدای یزد روحی لهم الفدآء و ذاتی لهم الفدآء و کینونتی لهم الفدآء مرقوم نموده بودید که بعضی از صاحب‌منصبان سفارات اجنبیّه خواسته‌اند بآنها داده شود بسیار موافق ولی چون این ظلم و طغیان و بغض و عدوان از علمای رسوم واقع و از بیخردان اهالی صادر و حکومت بکلّی از این تهمت بری بلکه بقدر امکان محافظه و صیانت نموده و ابداً بتوهین احدی راضی نبوده لهذا در بیان کیفیّت یزد و وقوع اذیّت و قتل و غارت و خونریزی بنوعی مرقوم شود که شبهه‌ئی حاصل نگردد که کسی گمان کند معاذاللّه حکومت در این مسئله قصوری نمود بلکه مکرّراً در ضمن عبارت مرقوم شود که با وجود آنکه سلطنت سنیّه نهایت صیانت را منظور داشت ولی علمای رسوم و اوباش قوم عرصه را تنگ نمودند و بچنین خونخواری پرداختند و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هواللّه

طهران

بواسطۀ حضرت علی قبل اکبر

حضرت ابن ابهر

هواللّه

ای منادی پیمان مکتوبی که از یزد مرقوم نموده بودید واصل گردید و بر مضامین اطّلاع حاصل گشت از پیش تعزیت از جهت صعود دو افنان سدرۀ مبارکه به یزد مرقوم گشت حال نیز در خصوص تعمیر مرقد افنان در محلّ مستودع هیکل مقدّس در طهران مرقوم نموده بودید آن مقام معلومست مطاف روحانیانست زیرا وقتی آن بقعه صدف گوهر نورانی رحمانی ربّانی بود تعمیرش سبب سرور و حبور و فرح عبدالبهاست اگر مصلحت بدانید این مسئله در طهران در محفل روحانی ایادی امر اللّه مذاکره گردد هر طور که موافق و مناسب وقت و زمان و مکان دانید باکثریّت آراء مجرا دارید زیرا اگر امور علی‌الخصوص در محفل ایادی امر اللّه قرار نشود آن محفل بکلّی سست و بی‌بنیان گردد و محذور بسیار حاصل شود لابدّ آراء مختلفه ظهور یابد امور از انتظام بیفتد با وجود این هر طور که مصلحت بدانید ضرری ندارد

و امّا ورقۀ مقدّسه ضجیع متصاعد الی اللّه افنان سدرۀ مبارکه با محرمی اذن حضور دارند

در خصوص بنای مستودع مقدّسه با حضرات افنان نیز مشورت نمائید و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هواللّه

طهران

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ایادی امر اللّه مکتوبی بستمدیدگان و آوارگان یزد و اصفهان یاران رحمن مرقوم گردید و ارسال میشود جناب آقا حسینعلی همشیره‌زادۀ صفی علی شاه اذن حضور دارند هر وقت اسباب سفر مهیّا گردد نه اینکه آن ملک فروخته شود بجناب آقا علی اکبر در زواره و جناب آقا میرزا مهدی و جناب آقا میرزا آقا بواسطۀ آقا میرزا عبدالحسین مکاتیب چند روز پیش مرقوم شد

امّا از جهت تسلّط جهلاء مرقوم نموده بودید این سرابست عنقریب خدا بنیان و ریشۀ این ظالمان خونخوار را از روی زمین قطع فرماید مطمئن باش ذلیل و حقیر خواهند شد سنستدرجهم من حیث لا یعلمون و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی حقّ نامۀ ثانی بتاریخ ٢۶ ذیقعدۀ سنۀ ١٣٢۶ ملاحظه شد در خصوص ارسال معلّم به اسکندرونه مرقوم نموده بودید اگر چنانچه احبّای اسکندرون مصمّم بر آنند و دوباره طلب نمایند معلّمی ثابت و راسخ و دانا و مناسب ارسال نمائید از اعلام مرفوعۀ حرّیّت و اخوّت و عدالت و مساوات در مدینۀ عظیمه مرقوم نموده بودید هرچند آزادی آرزوی آزادگانست ولی همانست که نگاشتید باین وسائل جزئیّه مقاصد کلّیّه انجام نیابد امّا علم ملأ اعلی که در اوج ملکوت ابهی موج میزند هر مشکل آسان نماید و هر مقصدی حصول یابد ولی افسوس که آن علم مبین را اهل ایران منکوس خواهند امّا عاقبت عجز و ضعف خویش محسوس بینند از الطاف حضرت یزدان امیدواریم که رایت وحدت عالم انسانی چنان مرتفع گردد که پرچم تقدیسش بر شرق و غرب موج زند یاران الهی را که ستایش زایدالوصف نمودی و از برای هر یک طلب نوازش و نگارش فرمودی و در تربت مبارکه تأییدات ربّانیّه خواستی عبدالبهآء در نهایت تضرّع و وفا در آستان مقدّس دعا نمود و هر یک را توفیقات الهیّه طلب کرد تا بنصایح و وصایای جمال ابهی روحی لأحبّائه الفدآء قیام نمایند جوهر تقدیس شوند و حقیقت تنزیه گردند و بجهان تجرید درآیند و باعمال و افعالی مبعوث شوند که سبب تنبّه دیگران گردد و علّت تقرّب آستان یزدان شود الیوم اهل بهاء نفوسی هستند که باخلاق و اطوار و رفتار ملأ اعلی مشهور آفاق گردند زیرا در مواضع متعدّده این قضیّه را بنصّ صریح میفرماید که در این دور بدیع بهائی آنست که مانند شمع برافروزد و بر شرق و غرب پرتو تقدیس و تنزیه اندازد والّا اسمیست بی‌مسمّی و لفظیست بی‌معنی و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

نامۀ ٢٩ ذی‌الحجّه رسید الحمد للّه دلالت بر ارتفاع امر اللّه و انجذاب قلوب بملکوت ابهی داشت الیوم آهنگ یابهآءالأبهی جهانگیر گشته و صیت یاربّی‌الأعلی گوش‌زد قریب و بعید شده از جمیع اقالیم عالم لبّیک لبّیک یا محیی الأمم بمطاف ملأ اعلی میرسد در هر روز خبر جدیدی از اقلیمی واصل که الحمد للّه علم مبین مرتفع و کوکب منیر ساطع و صبح حقیقت لامع و ظلمت ضلال زائل و قلوب خافق و ابصار ناظر و ارواح مستبشر و هذا ما وعدنی به الجمال الأبهی روحی لتراب اقدام احبّائه الفدآء ولی باید هر شخص شهیر را مستور داشت و اعاظم رجال را مکتوم نمود زیرا شهرت باین اسم سبب مشکلات گردد و علّت خمودت شود البتّه البتّه این ملاحظه را داشته باشید که بسیار مهمّ است بواسطۀ بعضی ببعضی نامه نگاشته گشت و ارسال شده است شما باید این ملاحظه را در نزد احباب تأکید نمائید که اگر نفسی شخص محترمی را بشارت دهد و منجذب نماید البتّه صد البتّه نام او را مکتوم دارند و بقدر قوّه مستور کنند این قضیّه بسیار بسیار مهمّ است در محفل روحانی این نامه را بخوانید و در این خصوص قرار قطعی دهید بجناب آقا میرزا تقی خان قاجار علیه الأنوار تحیّت مشتاقانۀ این عبد را ابلاغ نمائید و بگوئید خدماتت در آستان پروردگار واضح و آشکار و در انجمن رحمانی در نهایت اشتهار امید چنانست که یوماً فیوماً موفّقتر گردی شخص جلیل را شرط اجازۀ حضور آنست که موفّق بآن گردند که نفوس دیگر را بمنظر اکبر ناظر کنند بعد از آن اجازۀ حضور خواهد شد نفوس دیگر که در این ایّام خواهش حضور دارند چون که زائرین پی در پی موج زنند لهذا در این ایّام حکمت اقتضا ننماید بسنۀ آتیه مرهون دارند

از گذشتن قضیّۀ سادات خمس بخوشی نهایت مسرّت حاصل گشت ایّد اللّه المخلصین فی جمیع الشّؤون علی خدمة النّور المبین و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامه‌های متعدّد واصل و از ملاحظه‌اش روح و ریحان متواصل زیرا دلالت بر اعلاء کلمة اللّه و انتشار آیات اللّه مینمود علی‌الخصوص مکتوبی که وزیر معارف بحضرت مدیر مدرسۀ تربیت مرقوم نموده بود چون آن نامه دلالت بر حسن انتظام مدرسه مینمود بی‌نهایت مسرّت حاصل گردید امیدم چنانست که مدرسۀ تربیت در صون حمایت حضرت احدیّت باشد و ترقّیات فوق‌العاده نماید و جمیع یاران همّت بگمارند که روز بروز انتظام بیشتر یابد و علوم و فنون انتشار فزونتر جوید

خاتمی که جناب صنیع‌السّلطان بواسطۀ جناب زائر اهل یاء فرستاده بودند بسیار مقبول گردید و محبوب واقع شد و علیک البهآء الأبهی ع ع

هواللّه

تبریز

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هواللّه

اللّه ابهی الهی تری عبدک الأبهر و رقّک الأصغر قد تحمّل کلّ مشاقّ فی سبیلک و کلّ تعب فی محبّتک و قاسی کلّ مصیبة فی امرک ابتلی بالغربة و الکربة و وقع فی کلّ مخمصة و غمّة و اودع فی سجن الظّلمة و تسلسل فی الأغلال و ابتلی بالکبول و الوثیق اشدّ وقعة و هام فی هیمآء التّعب و الآلام و هو مع ذلک لم یفتر فی اعلآء کلمتک و نشر نفحات قدسک بین الأمم ای ربّ ایّده علی ذکرک و تثبیت الأقدام علی عهدک و میثاقک انّک انت الکریم الرّحیم العطوف ع ع

محرمانه

فی‌الحقیقه حکومت حاضرۀ ایران در خصوص احبّای رحمن بهیچوجه قصور ندارد و بقدر امکان صیانت و محافظه میخواهد ولی چون هجوم عام گردد کار مشکل شود و حکومت عاجز ماند لهذا باید نهایت حکمت را مجرا داشت که فزع عام حاصل نشود مثلاً مجالس پانصد نفر ترتیب اگر بشود مردم بشورش آیند و محذورات کلّیّه حاصل گردد اجتماع در محفلی بیش از نه و یا نوزده جائز نه و در جمیع اجتماعات اگر مجلس صحبت و الفت باشد باید نبذه‌ئی از محامد اولیاء امور و مرحمت پادشاه ذکر کرد و اگر مجالس تذکّر و تبتّل باشد البتّه در نهایت باید دعای خیری نمود چه که حقوق صیانت و حمایت دارند اگر حکومت نباشد دقیقه‌ئی آسایش بجهت عباد میسّر نگردد و هیچ آفریده‌ئی در قلل جبال آرام نیابد

دیگر آنکه از نفوس متزلزله باید احتراز نمود نه تعرّض یعنی معاشرت آن نفوس چون تقرّب ببحر ثلج است اگر سبب سستی نگردد برودتشان یقین تأثیر مینماید سبب سکون شعلۀ نار محبّت اللّه می‌گردد چون با بلبلان گلستان الهی الفت جوئی نغمات بدیع استماع نمائی و بوجد و طرب آئی و چون با زاغان جفا مجالست کنی نعیب و نعیق شنوی و کسالت و رخاوت حاصل نمائی ولی تعرّض بکسی و تهتّک جائز نه باید بقدر امکان صبر و تحمّل نمود لعلّ اللّه یحدث بعد ذلک امراً بسیار نفوس بودند که در ابتدا تزلزل یافتند حال ملتفت غرض اهل فتور شده‌اند در نهایت ثبوت و رسوخند و چون جبال راسخه ثابت

جناب ملّا ولیّ‌اللّه علیه بهآء در سفر قفقاز بسیار زحمت کشیدند و حال پیر مرد شده‌اند و مشقّت دیده‌اند البتّه آنچه سبب آسایش حال ایشانست و صلاح بدانند مجرا دارند در راحت و فرح و روح و ریحان ایشان بسیار اهتمام نمائید ع ع

بمبای

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی میثاق نامه‌ئی که بتاریخ ٢٠ جمادی‌الأوّل مرقوم نموده بودی واصل گردید مضمون مطابق حقیقت واقع آن شخصی که کتاب اقدس را بدون اذن و اجازۀ اعلیحضرت شهریاری طبع نموده فی‌الحقیقه مخالفت با حقّ کرده بعضی نفوس اوامر قطعیّۀ الهیّه را بهوای نفسانی اهمّیّت ندهند و مخالفت را در بعضی موارد نظر بمصلحت و حکمت جائز دانند و این از ضعف ایمان و عدم اعتقاد و قلّت ثبات و تذبذب حاصل گردد امر قطعی الهی اینست که باید اطاعت حکومت نمود این هیچ تأویل برنمیدارد و تفسیر نمیخواهد از جمله اطاعت اینست کلمه‌ئی بدون اذن و اجازۀ حکومت نباید طبع کرد والسّلام و من خالف ذلک خالف امر اللّه و انکر آیاته و جاحد بنفسه و استکبر علیه و استحسن رأیه السّقیم و ترک نصّاً قاطعاً من ربّه المنتقم الشّدید در این خصوص مکتوبی مخصوص به طهران مرقوم خواهد گردید

در خصوص طبع مکاتیب ناصحانۀ این عبد مرقوم نموده بودید اگر مکاتیب عمومیّه جمع شود و بخطّ خوشی مرقوم گردد و طبع شود فی‌الحقیقه مفید است و در این خصوص نیز به ایران مرقوم خواهد شد و آن جناب در هندوستان الحمد للّه بکمال همّت بنشر نفحات الهیّه پرداختید و زحمت شدیده تحمّل نمودید و الحمد للّه موفّق شدید و نفوسی را هدایت کردید حال چون حضرات طهران و اطفال بی‌تابی مینمایند و نهایت اشتیاق اظهار میکنند اگر مراجعت فرمائید سبب فرح و سرور جمعی گردد و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامه‌ئی که در خصوص دو نفس محترم و خلاصی آنان مرقوم نموده بودید رسید نهایت سرور حاصل گردید و فی‌الحقیقه دو شخص محترم نهایت همّت در این خصوص فرمودند و عنقریب مکافات الهیّه را مشهوداً ملاحظه خواهند نمود ایران در باطن مضطربست سکون ندارد و عنقریب این قضیّه ثابت گردد ولی آن دو شخص محترم تأیید خواهند یافت ولی شرط اینست که با یکدیگر در نهایت محبّت و الفت باشند ولی اگر کلفت در میان آید یقین بدان که اسباب پریشانی مهیّا گردد و تهمتها بمیان آید و افتراها زده شود و حال از اسکندریّه این نامه مرقوم میشود زیرا آن نوبۀ عصبی که میدانید در این ایّام شدّت نمود بقسمی که از تقریر و تحریر بازماندم و چون ملاحظه شد که هوای عکّا و حیفا بهیچوجه موافق نه محض آنکه از خدمت بآستان مقدّس بازنمانم و تحریر و تقریر ممکن باشد لهذا چندی باین صفحات آمدم الحمد للّه از الطاف جمال مبارک تغییر هوا بسیار مفید افتاد

امّا قضیّۀ جناب آقا عزیزاللّه خان و حضرت شخص محترم در این خصوص توصیۀ محکم مرقوم گردید و ارسال شد و باز نیز مرقوم میشود یقین بدانید که ابداً کوتاهی نخواهد شد آن ورقۀ فوق‌العادۀ نجف اضغاث احلام است جمیع خلق میدانند که منشأ این هذیان ظلم و طغیان معاندین امّت میرزا یحیی و بعضی هزله و رذله است جوابی مرقوم شد و ارسال گردید که طبع شود و انتشار داده شود شما آن را ببعضی از بیغرضان از اهل مجلس بنمائید ولی نسخه ندهید و بگوئید که مروّج این اراجیف و افترا حاجی میرزا یحیی که عضو منتخب کرمانست و داماد میرزا یحیای ازل است و مدّعی وصایت میرزا یحیی است چون گمان میکند که اگر بنیان بهائیان برافتد یحیائیها میدان گیرند لهذا باین مفتریات میکوشد باری شما ازلیها را بمردم بشناسانید و بگوئید اینها که فریاد مینمایند که بهائیان چنین و چنانند مقصودشان از این افترا حمایت مذهب شیعه نیست بلکه مرادشان آنست که بهائیان را مغضوب و منفور جمیع طوائف کنند و خود را عزیز کلّ نمایند بمردم بفهمانید شما که صدرالعلمآء از رفقای اوست و یحیائی و پسر صدرالعلمآء یحیائی قح است این سکوت شماها سبب جسارت آنها گشته این مسئلۀ نجف را یحیائیها ترتیب دادند شما بمردم بفهمانید و این نامۀ ضدّ احرار ابرار از لسان من آنها نوشتند مردم خبر ندارند و علیک البهآء الأبهی ع ع

یزد

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

دو طغرا مکتوب آن جناب وارد ولی هیچیک تاریخ نداشت مکتوب اوّل حکایت جناب استاد آقای صبّاغ بود بایشان و امة‌اللّه صبیّه‌شان مکتوبی مخصوص مرقوم گشت در جوفست

امّا قضیّۀ آن مبلغ از پیش یعنی دو ماه قبل از طهران استفسار نموده بودند که چه کنند جواب مرقوم شد که بجهت بنای مقدّس در حیفا که در این ایّام بنهایت عسرت میشود ارسال دارند و اگر شما از پیش مرقوم نموده بودید تقسیم میشد قسمی بجهت بنای مقدّس و قسمی بجهت مشرق‌الأذکار تخصیص میگشت ولکن حال گذشت

و امّا مکتوب ثانی قضیّۀ محافل تعلیم و مجالس درس تبلیغ ذکوراً و اناثاً بسیار موافق در غرب اکثر رجال و نساء مؤمنین و مؤمنات بتدریس و تدرّس بلکه بتألیف مشغول حتّی تا بحال از پنجاه بیشتر استدلالیّه در اثبات امر اللّه حضرات ورقات نوشته‌اند و طبع نموده انتشار داده‌اند احبّای ایران و مؤمنات آن اقلیم مبارک حضرت یزدان البتّه باید از اقالیم دیگر سبقت جویند و برتری خواهند و این منوط بتشکیل مجامع تعلیم و محافل درس تبلیغ است اسماء یاران الهی احبّای قمصر و احبّای مازگان و احبّای جاسب و سائر جهات نظر بدفتری که مرقوم نموده بودید بهر محلّی مدّتی قلیله پیش مکتوب مفصّلی مرقوم شد و ارسال گشت و قضیّۀ تنفیر از دخان بسیار بجا بود اگر این تعمّم یابد بسیار مناسب است ولی بنوع تحریص و تشویق بر ترک

امّا قضیّۀ مشرق‌ الأذکار در کلّ اقطار بسیار مهمّست این مسئله را خیلی اهمّیّت بدهید که مغناطیس تأییدات و توفیقات الهیّه است الیوم این دو قضیّه یکی تأسیس مشرق‌ الأذکار و دیگری ترتیب محافل تبلیغ و تدریس در حجّت و براهین الهی مهمّست بر هر یک از احبّای الهی فرض و واجب که بجان و دل در این قضیّه بکوشد

در خصوص نزول رحمت پروردگار و فیض امطار بدرگاه حضرت پروردگار تضرّع و زاری شده و خواهد شد انشآءاللّه فیض و برکت آسمانی شامل خواهد گشت و خدا شما را در این تعهّد معاونت خواهد فرمود

و امّا در خصوص مال الوصیّۀ مرحوم آقا ابوالقاسم قمصری علیه بهآء اللّه الأبهی که تقسیم بین یاران نموده‌اید نظر بعسرت ایشان مقبول واقع گشت و قبض وصول در جوفست ع ع

طهران

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یار مهربان نامۀ سلخ شهر ربیع‌الأوّل سنۀ ١٣٢٧ وصول یافت و بر مضمون اطّلاع حاصل شد از عدم فرصت مختصر مرقوم میشود زیرا نامه‌های مفصّل از پیش ارسال گردید در خصوص نیریز آنچه باید و شاید مرقوم گردید نسخه‌ئی از بعضی نامه‌ها ارسال به طهران میشود اطّلاع خواهید یافت در خصوص بعضی ترتیبها و ارسال بعضی باطراف مرقوم نموده بودید بسیار موافق

و امّا قضیّۀ بدخواهان که یاران را بهواخواهی دولت نسبت میدهند حقیقت حال یقین است که واضح و آشکار گردد و نامه‌ئی که بجناب حاجی میرزا عبداللّه صحیح‌فروش در این پست ارسال میگردد ملاحظه نمائید ما را بهیچ طرفی تعلّقی نه نه طرفدار دولت قاهره‌ایم نه هم‌افکار ملّت باهره از جمیع نزاعها در کناریم و خیرخواه عموم و تضرّع و دعا بدرگاه خدا کنیم که این دو عنصر محترم را با یکدیگر آمیزش دهد بقسمی که عنصر واحد گردند و سبب عزّت و ترقّی و بزرگواری دولت و ملّت شوند الحمد للّه بفضل حقّ با جمیع فرق عالم بصلح و آشتی کوشیم و محبّت و دوستی نمائیم و خیرخواهی و راستی طلبیم و در این سبیل جانفشانی نمائیم

و امّا مسئله‌ئی که تعلّق بخود شما دارد آنچه ممکن انشآءاللّه قصور نگردد جمیع یاران را تحیّت مشتاقانه برسانید و علیکم البهآء الأبهی ع ع

طهران

حضرت ایادی جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان دو عدد نامۀ آن جناب در یک آن ملاحظه گردید یکی سبب حزن و حسرت بی‌پایان شد زیرا خبر عروج یار باوفا معدن صدق و صفا ثابت میثاق مفتون دلبر آفاق جناب میرزا عبداللّه داشت از این جهت نهایت احتراق از این فراق حاصل گردید و مناجات مفصّلی بدرگاه احدیّت شد و طلب مغفرت و علوّ درجات گردید و ارسال طهران شد و امّا از نامۀ ثانی که ناطق بسفر جناب اخوان صفا بسمت یزد و نواحی آن شهر بود نهایت سرور حاصل گردید و همچنین از حرکت آقا سیّد جلال بسمت لاهیجان در معیّت جناب باقراف از الطاف بی‌پایان امیدوارم که موفّق بر نشر نفحات اللّه گردند و همچنین از سفر جناب آقا میرزا حاجی آقای سنگسری و از بشارت ترویج تبلیغ و قیام احبّا بر خدمات نهایت مسرّات حاصل گردید الیوم یاران باید وقت را غنیمت شمرند و بتمام قوّت بهدایت من علی الأرض قیام کنند زیرا تبلیغ مغناطیس تأیید است هر نفسی بتبلیغ پردازد جنود ملأ اعلی نصرت نماید و هذا امر محتوم و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای منادی میثاق عبدالبهآء در ارسال اجوبۀ متتابعۀ حضرات ایادی امر اللّه مقرّ بقصور است ولی هر دم معرض هجوم هر تیزچنگی از وحوش و طیور و دریای بلا بحر مسجور و دائماً مشغول باصلاح مفاسد اهل غرور و همچنین اوراق از جمیع آفاق متتابع علی‌الخصوص از خطّۀ امریک که فرصت به ترک و تاجیک نمیدهند و در نهایت تعجیل جواب میطلبند با وجود این چگونه عبدالبهآء از عمق این دریا سر برآرد و لآلی معانی بر جمیع سواحل افشاند مگر آنکه ید قدرت قدیمه صدهزار لسان در لسانی و هزاران اقلام در قلمی تعبیه فرماید و ودیعه گذارد باز گمان نمیرود که کفایت کند زیرا حرارت عطش یاران بیشتر گردد باری یقین فرما همیشه خواهم که هر دم بنگارش نامه پردازم و با شما گفتگوئی تازه نمایم و سبب سرور قلب آن یار مهربان شوم ولی میسّر نمیگردد چه چاره کنم مطالبی که مرقوم نموده بودید معلوم گردید از پیش نگاشته بودم که از افتراء مرجفین و سعایت مفترین متأثّر و متأسّف نشوید حضرت احدیّت ناصر صادقانست و حامی نیکخواهان معین مظلومانست و مهین بدخواهان عنقریب مفسدان بیخردان رسوای عالم گردند و ذلیل و حقیر در نظر امم شوند و مخذول و منکوب اهل عالم الحمد للّه حقیقت عیان شد و سرّ نهان اهل طغیان آشکار گشت امیر و فقیر آگاه شدند و وضیع و شریف انتباه یافتند که منشأ فساد اهل عنادند و مخرّب بنیان امّا بهائیان الحمد للّه خیرخواهند و بری و بیزار از این کذب و بهتان اینست موهبت یزدان و نصرت رحمن باری اینقدر بدانید که اعلیحضرت شهریار مهربانست و مقصدی جز راحت زیردستان ندارد ولی بیخردان مهلت ندهند و بفراغت نمیگذارند هر روز ولوله‌ئی اندازند و فتنه‌ئی آغاز کنند حکومت را مشغول بامور عادیّه نمایند و از مهامّ امور ممنوع کنند حال وقت آنست که جمیع رعایا بکمال صداقت و امانت و اطاعت بکوشند تا نهایت راحت و آسایش در مرکز سلطنت حاصل گردد و اولیای امور بتمشیت امور داخله و ملاحظات و روابط خارجه و تأسیس قوانین سعادت بشریّه و تعدیل معاملات مرعیّه و تحکیم قواعد قانونیّه و تزیید ثروت ملّیّه و ترویج فوائد علمیّه و صیانت و تأمین استقبال پردازند ولی وااسفا که بیهوشان سبب تشویش خاطرند و تخدیش اذهان ما دعا مینمائیم که خداوند بی‌هوشان را هوشیار فرماید و از خواب بیدار کند تا بآنچه الیوم سبب بزرگواری ایرانست تشبّث نمایند و کوکب عزّت ابدیّه از افق ملک جم بر جمیع آفاق جهان بتابد و اریکۀ اعلیحضرت شاه مظفّر باذل سریر حکومت نوشیروان عادل گردد و ستارۀ دولت و حشمت و عظمت سابق دوباره طلوع نماید و سطوع کند و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

طهران

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای منادی پیمان در خصوص طبع آثار در مطبعۀ دولتی مرقوم نموده بودید جواب از پیش ارسال نزد رئیس عکّاسان شده است و البتّه تا بحال رسیده اگر موافق باشد و حضرات ایادی امر اللّه مصلحت بدانند در کمال حکمت بحضور اعلیحضرت شهریاری عرض شود که بعضی از آثار جمال مبارک را از ممالک اجنبیّه خواسته‌اند که ترجمه شده با اصل طبع شود و بجهت ممالک خارجه ارسال گردد از جمله اشراقات و تجلّیات و چون در فرنگستان طلّاب بسیار منافع کلّیّه حاصل شود اگر جائز تشبّث بطبع گردد هر قسم فرمان پادشاهی صادر اطاعت و انقیاد نمائید و ذرّه‌ئی مباین ارادۀ صریحۀ شهریاری نه در ظاهر و نه در باطن حرکت ننمائید زیرا بنصّ قاطع جائز نه

و امّا در خصوص خطوط مرقوم نموده بودید خطّ نستعلیق بسیار مقبول لهذا اگر تشبّث در تصنیع حروف طبع بخطّ نستعلیق گردد بسیار موافق

و امّا در خصوص ترجمۀ کتاب اقدس یک نفس ترجمه نتواند باید هیئتی که در لسان اجنبی و عربی هر دو مهارت دارند بکمال دقّت ترجمه نمایند والّا شخص واحد بسیار مشکل است که ترجمه بتواند در امریکا ترجمه نموده‌اند ولی مکمّل نیست

و امّا در خصوص مرقد منوّر حضرت بدیع روح المقرّبین له الفدآء بسیار مقبول و تولیتش را بشخص بانی دادیم و اسم آن قریه را پیک بدیع قرار دادیم ولی باید مکتوم باشد حال حکمت چنین اقتضا میکند این قضیّه را شهرت مدهید و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هواللّه

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأنور ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای روی تو باهر ابهر در لغت عرب بمعنی روشنتر است امید از تأیید ربّ وحید چنانست که روز بروز روشنتر گردی و سرمست‌تر شوی و سبب اشتعال کینونات جامده گردی و سبب انبات اراضی هامده مردگان روحانی را جان جاودانی بخشی و افسردگان وجدانی را شعلۀ سوزان گردی سست‌عنصران را مرد میدان میکنی و کوران را بینا و کران را شنوا و گنگان را گویا و غافلان را هشیار و خفتگان را بیدار و مخمودان را شعله‌دار و ظلمات را انوار نمائی و البهآء علیک ع ع

طهران

حضرت ایادی امر جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان مکتوب سیّم شعبان ١٣٢٣ واصل ولی مکتوب پیش از آن هنوز نرسیده از پسر واعظ مرقوم نموده بودید که حبل‌الوهین را بر سر منابر خواند و کاتب را بحزب مظلوم نسبت داد نسخ سابقۀ او در دستست از حزب اللّه توهین شدید نموده و انواع مفتریات روا داشته آن نسخ را باید احبّا نشان دهند که این شخص عدوّ محض است و همواره اراجیف و مفتریات نشر نماید

امّا در خصوص مکاتیب که بعنوان حضرت اتابک رسیده است ابداً از این عبد نبوده اگر چنین چیزیست لابدّ از ناقضین بوده و حکماً فسادآمیز و مشحون بمفتریات جناب بشیر اگر ممکن شود یکی را بدست آورده واقف بحقیقت مطلب خواهید شد و آن دو مؤمنۀ معهودتین را اخبار نمائید تا کیفیّت را بیان کنند که چنین فسادی در کار هست اگر اوراقی برسد محتوی بر مفتریاتی یا مندرجات ناموافق باشد بدانند که از کجاست

در خصوص سفیر مرقوم نموده بودید که بواسطۀ جناب شوکت حقائق امور را بتفصیل باو تفهیم کند اگر جناب شوکت بتوانند حقیقت حال را که آن اطاعت دولت و خیرخواهی پادشاهان و صداقت بسریر سلطنت بموجب نصوص الهی بر جناب سفیر مدلّل دارند و نصوصی که از جمال مبارک در این خصوص است بیان کنند و همچنین دعاها و اذکاری که جمال قدم روحی لأحبّائه الفدآء در حقّ اعلیحضرت سلطان عثمانی عبدالحمید خان نموده‌اند عین عبارت را باو بنمایند و آنچه تا بحال این عبد در این خصوصات نوشته چه در حقّ دولت علیّه و چه در حقّ دولت ایران درست تفهیم و توضیح نمایند بسیار موافقست و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

بمبای

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان مکتوب مفصّل بتاریخ ١٨ جمادی‌الأوّل ١٣٢۵ وصول یافت و بدقّت قرائت گردید صعود حضرت صدرالصّدور فی‌الحقیقه مورث حزن قلوب و شرحه‌شرحه گشتن صدور گردید دلها سوزان شد دیده‌ها گریان گردید حسرت احاطه نمود کدورت و افسوس مستولی شد آتش احزان چنان زبانه کشید که دل و جان بفوران آمد و آه و انین یاران دیرین بعالم علّیّین رسید فی‌الحقیقه شخص عظیم بود و جلیل و رفیع بود و نبیل مبیّن حجّت و برهان بود و مقرّر دلائل و براهین حضرت یزدان اطفالی تربیت فرمود که الیوم ممتازند و بی‌نیاز و باسرار الهی همدم و دمساز باری مقدّر چنین بود که آن روح امین بملکوت نور مبین صعود فرماید پس آه و انین را ثمر نه لیس لنا الّا ان نتعلّق بحبل الصّبر المنصرم و نتجلّد فی النّار المضطرم و نستمرّ علی اراقة الدّمع المنسجم

در خصوص مراسلات حضرت علی قبل اکبر مرقوم نموده بودید در ایّامی که ارض مقصود از ورود هیئت تفتیشیّه در نهایت انقلاب بود نامه‌ها بیجواب ماند ولی من‌بعد آنچه مکاتیب از حضرت علی قبل اکبر رسید جواب مرقوم شد حتّی از برای دیگران مکاتیبی خواستند آن نیز مرقوم شد و ارسال شد حتّی توسّط ناظر را نمودند در آن خصوص نیز مناجاتی مفصّل مرقوم شد و ارسال گردید عجیب است که نرسیده مکاتیبی که بشما مرقوم نموده بودند جمیع قرائت شد و دستورالعمل قبل از ورود سؤال و مکاتیب از پیش مرقوم شده و ارسال گردیده و البتّه تا بحال رسیده

در خصوص شهریّه نیز بجناب امین مرقوم شد و در خصوص مکاتبۀ با نایب‌السّلطنه بسیار موافق مرقوم بدارید و علیکم البهآء الأبهی ع ع

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامۀ ٧ شعبان سنۀ حاضره رسید و دلالت بر آن مینمود که الحمد للّه شرکت خیریّه قوّتی گرفته و در تنظیم و ترتیب و تکمیل مدرسۀ یاران محفل روحانی نهایت همّت مبذول میدارند و مبلّغین باطراف سیر و حرکت خواهند نمود جناب آقا میرزا مهدی اخوان ‌صفا فی‌الحقیقه از اهل صفاست و باطراف محض تبلیغ امر اللّه حرکت نمود و برضای الهی قیام کرد البتّه موفّق و مؤیّد خواهد شد حضرت آوارۀ تفتی اشهد باللّه ثابت نمود که آستان مقدّس را بندۀ باوفاست و با عبدالبهآء در عبودیّت عتبۀ علیا شریک و سهیم است و جناب میرزا حاجی آقا و جناب لقائی نیز خالصاً مخلصاً للّه مبتهلاً الیه متبتّلاً الی ملکوته بنشر نفحات مشغولند مسئلۀ مدرسه بسیار مهمّ است باید بعون و عنایت حقّ در نزد کلّ مسلّم گردد که اوّل مدرسۀ ایرانست و تلامذه در نجاح تام والّا عدمش از وجود بهتر در این خصوص نهایت غیرت را مبذول دارید

امّا قضیّۀ حبل‌الوهین آنچه از قلم میثاق صادر یقین محتوم است تردّد جائز نه این مفتری صفحۀ روزنامۀ خویش را باقوال یحیائیها مغبّر نمود و آن افترا را مرقوم داشت در زنجان اعانه بجهت مشرق‌الأذکار شیکاغو جمع شد یحیائیها خبر گرفتند این را باین نوع جلوه دادند حال شما تفصیل مشرق‌الأذکار شیکاغو و اعانۀ از شرق و غرب را بیان کنید و زنجان نیز من‌جمله در این ایّام در یک روز چهار اعانۀ مشرق‌الأذکار یعنی از رنگون هند و بمبای و جهرم شیراز و خیرالقرای خراسان رسید و ارسال گشت فی‌الحقیقه یاران الهی در خصوص اعانۀ مشرق‌الأذکار کرامت نمودند بهر قسم بود همّت کردند حتّی بعضی لباس خویش را فروختند این نیست مگر از قوّۀ میثاق الهی و تا بحال وقوع ندارد که از شرق و آسیا اعانت بنای معبد در غرب و امریک گردد انّ فی ذلک لعبرة للمنصفین باری صاحب حبل‌الوهین بخسران مبین افتاد اگر از پیش افترا و جسارتش و ردّ بر آن تشهیر میشد چون باین نکبت افتاد سبب انتباه نفوس میگشت در هر صورت امر اللّه در علوّ و سموّ و قوّتست و معارضین مبتلا بخسران مبین

امّا قضیّۀ ایران هنوز سکون نیابد هرچند بظاهر ساکن ولی در باطن مضطرب و این اضطراب از عدم اتّحاد و اتّفاق آراء اوّل و آخر مرقوم گردید که باید دولت و ملّت مانند شهد و شیر بهم آمیزش یابند والّا یقین است که نتیجۀ مخالفت سمّ نقیع است و مورث بغض و کین باری شما تا توانید سبب اصلاح شوید و نفوس را باتّحاد و اتّفاق بخوانید ظلّ‌السّلطان را ابداً گمان همچه نبود که در زمان مشروطه چنین گردد همانست که از قلم اعلی صادر شده است الّا ان یتنبّه و یتضرّع الی اللّه حضرات یحیائیها از قبل یحیی او را بسیار امیدوار کرده بودند و وعدۀ سلطنت داده بود ضعف الطّالب و المطلوب بئس المولی و بئس العشیر

جناب تحویلدار نجف‌آبادی بموجب سندات و شهود که در دست دارد هشت‌هزار تومان از ظلّ‌السّلطان میخواهد اگر ممکن است در تحصیل حقوق ایشان را معاونت نمائید ع ع

هواللّه

جناب ایادی رحمن یک سفر از یزد به رفسنجان بسیار لازم زیرا قدری ملال حاصل بلکه انشآءاللّه احبّا کلّاً و طرّاً بشور و طرب آیند مکاتیب جوف را برسانید و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان روزنامه ملاحظه گردید فی‌الحقیقه عبارت سلیس و روان و در نهایت وضوح و بلاغت بود از مضامین چنین معلوم میشد که مقصد و آرزوی مدیر و محرّر محترم هر دو نیّت خالص و خیرخواهی عموم ملّت و صداقت بدولت است لهذا در حقّشان بدرگاه احدیّت تضرّع و زاری گشت که تأیید جدید رسد و موفّق بخدمت عموم ایرانیان گردند بلکه خیرخواه عموم بشر باشند و سبب ترویج وحدت عالم انسانی گردند و امیدوارم که سائر جرائد نیز روش و سلوک ایشان گیرند ای منادی پیمان احبّای الهی را همواره دلالت و وصیّت نمائید که جمیع شب و روز بآنچه سبب عزّت ابدیّۀ ایرانست پردازند و در تحسین اخلاق و آداب و بذل همّت و مقاصد ارجمند و الفت و محبّت و ترقّی و اتّساع صناعت و زراعت و تجارت سعی بلیغ و جهد عظیم مبذول دارند و علیک البهآء الأبهی ع ع

هواللّه

ای منادی پیمان نامۀ شما رسید و نفحۀ خوشی استشمام گردید و آن وفای بحقوق پدر و ثبات بر محبّت آن نور انور فی‌الحقیقه ایّام خویش را بمصائب و بلایا در سبیل الهی بپایان رساند از کأس هر بلائی نوشید و زهر هر ابتلائی چشید تا بمقامی رسید که غبطۀ اصفیا گردید و زیارت مخصوص از قلم اعلی نازل شد این فضل را هیچ موهبتی معادل نگردد و موازی نشود آن زیارت تلاوت گردید فضل و موهبت مخصوصه واضح و آشکار شد ای رفیق شخص شاخصی که بعد از صعود مورد الطاف ملیک مقتدر شد و از قلم اعلی ذکر او نازل و زیارتنامه صادر دیگر عین گستاخی و جرئت و جسارت و نادانیست که نفسی نظیر این عبد چنین جسارتی نماید و زیارتی از برای ایشان بنگارد نفسی که غریق بحر الطاف گردید دیگر اگر قطره‌ئی عواطف خویش مبذول دارد خطای محض است و گناه صرف و سیّئة لم تغفر این عبد زیارت مرقوم مینماید ولی از برای نفوسی که از قلم اعلی صادر نشده و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

پاریس

جناب مستر ریمی علیه بهآء اللّه الأبهی

Mr. Remey

هواللّه

ایّها المستبشر ببشارات اللّه قد وصلنی تحریرک الجدید و حمدت اللّه علی وصولک لپاریس محفوظاً و مصوناً فاشکر اللّه بما وفّقک علی مشاهدة وجوه نورانیّة من احبّآء اللّه و الفوز بملاقاتهم فی بلاد امریکا لأنّ مشاهدة تلک الوجوه النّورانیّة موهبة ربّانیّة ینشرح بها القلوب و ینسرّ بها النّفوس و ینجذب بها الأرواح الی الملإ الأعلی

و لا تحزن من صعود عزیزی بریکول لأنّه عرج الی الحدیقة النّورآء فی ملکوت الأبهی جوار رحمة ربّه الکبری و ینادی بأعلی النّدآء یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربّی و جعلنی من الفائزین

یا عزیزی یا بریکول

این وجهک الجمیل و این لسانک البلیغ این جبینک المبین و این جمالک المنیر

یا عزیزی یا بریکول

این تلهّبک بنار محبّة اللّه و این انجذابک بنفحات اللّه و این بیانک بالثّنآء علی اللّه و این قیامک علی خدمة امر اللّه

یا عزیزی یا بریکول

این عینک الجمیل این ثغرک البسیم این خدّک الأصیل این قدّک الرّشیق

یا عزیزی یا بریکول

قد ترکت النّاسوت و عرجت الی الملکوت و فزت بفیض اللّاهوت و وفدت علی عتبة ربّ الجبروت

یا عزیزی یا بریکول

قد ترکت المشکاة الجسمانیّة و الزّجاجة البشریّة و العناصر التّرابیّة و العیشة النّاسوتیّة

یا عزیزی یا بریکول

فتوقّدت سراجاً فی زجاج الملإ الأعلی و دخلت فی الفردوس الأبهی و استظللت فی ظلّ شجرة طوبی و فزت باللّقآء فی جنّة المأوی

یا عزیزی یا بریکول

قد غدوت طیراً الهیّ و ترکت الوکر التّرابیّ و طرت الی حدائق القدس الملکوت الرّحمانیّ و فزت بمقام نورانیّ

یا عزیزی یا بریکول

قد صدحت کالطّیور و رتّلت آیات رحمة ربّک الغفور و کنت عبداً شکور و دخلت فی سرور و حبور

یا عزیزی یا بریکول

انّ ربّک اختارک لحبّه و هداک الی حیّز قدسه و ادخلک فی حدیقة انسه و رزقک مشاهدة جماله

یا عزیزی یا بریکول

قد فزت بحیاة ابدیّة و نعمة سرمدیّة و عیشة راضیة و موهبة وافیه

یا عزیزی یا بریکول

صرت نجماً فی افق العلی و سراجاً بین ملائکة السّمآء و روحاً حیّاً فی العالم الأعلی و جالساً علی سریر البقآء

یا عزیزی یا بریکول

اسأل اللّه ان یزیدک قرباً و اتّصالا و یهنّئک فوزاً و وصالا و یزیدک نوراً و جمالا و یعطیک عزّاً و جلالا

یا عزیزی یا بریکول

انّی اذکرک دائماً و لا انساک ابداً و ادعو لک لیلاً و نهارا و اراک واضحاً و جهارا

یا عزیزی یا بریکول

و بلّغ تحیّتی الی امة‌اللّه المنجذبة مسس جاکسن و بشّرها بموهبة اللّه و قل لها لا تهتمّی ستنحلّ العقود و یفتح اللّه باباً رحیباً و یحصل المقصود

و امّا سؤالک انّ النّفوس کلّها لها حیاة ابدیّة اعلم انّ الحیاة الأبدیّة لنفوس نفخ فیهم روح الحیاة من اللّه و ما عداهم اموات غیر احیآء کما صرح به المسیح فی نصوص الانجیل و کلّ من فتح اللّه بصیرته یری النّفوس فی مقاماتهم بعد الانفکاک عن الأجسام انّهم احیآء عند ربّهم یرزقون و یرون الأرواح المیّتة فی غمرات الهلاک یخوضون

ثمّ اعلم انّ النّفوس کلّها مخلوقة علی فطرة اللّه و کلّها طیّبة عند ولادتها ولکن من بعد تختلف بما تکتسب من الفضائل و الرّذائل مع ذلک الموجودات لها مراتب فی الوجود من حیث الایجاد لأنّ الاستعدادات متفاوتة ولکن کلّها طیّبة طاهرة ثمّ تتدنّس من بعد ذلک

ولو انّ مراتب الوجود متفاوتة ولکن کلّها خیر انظر الی الهیکل الانسان و اعضائه و اجزائه منها بصر و منها سمع و منها شمّ و منها ذوق و منها ید و اظافر مع التّفاوت بین الأجزآء کلّها ممدوحة فی حدّ ذاتها الّا اذا سقط احدها عند ذلک یحتاج الی العلاج و اذا ما اغنی الدّوآء یجب قطع ذلک العضو من الأعضآء و انّی ابتهل الی اللّه ان یجعلک موفّقاً فی جمیع الشّؤون لا تبتئس و لا تحزن سیجعلک ربّک آیة الهدی بین الوری و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

واشنگتون

مستر ریمی علیه بهآء اللّه الأبهی

مناجات

هواللّه

پروردگارا واشنگتون را سعادت و شگون بخش آن خطّه و دیار را بپرتو روی یاران پرانوار کن و آن سرزمین را بهشت برین نما و آن تراب غبرا را رشک گلشن خضرا کن دوستان را مدد فرما و بر عدد بیفزا قلوب را مهابط الهام کن و نفوس را مشارق انوار نما تا آن اقلیم جنّت النّعیم شود و آن کشور مانند مشک اذفر معطّر و معنبر شود

ای ثابت بر میثاق از اتّحاد و محبّت احبّا نهایت مسرّت حاصل شد مخابرۀ با احبّای اطراف از اعظم وسائل نشر نفحاتست محلّ قریب به واشنگتون که موسم تابستان امة‌اللّه مسیس بارنیتس بآنجا میرود اگر سبب ضوضا نشود و علّت تعرّض اعدا نگردد اجتماع بعضی از احبّا در آنجا موافق زیرا باید قدری ملاحظه نمود که ضوضاء خلق بلند نشود زیرا ناس ضعیفند باید مدارا کرد در هر صورت اجتماع بعضی از احبّا در آنجا سبب اشتعال نار محبّت اللّه است و محفل بهائی اگر در آن تشکیل شود ضرری ندارد همچنین در هر هفته‌ئی دو سه نفر از احبّای واشنگتون باید به بالتیمور روند و سبب تشویق و تحریص احبّای آنجا گردند

امّا هفت صفات که بیانش را خواسته بودید اینست

اوّل عرفانست باید که انسان بمعرفت اللّه فائز گردد

و ثانی ایمانست

و ثالث استقامتست

و رابع صدقست زیرا راستی اساس جمیع فضائل عالم انسانیست و جز براستی از برای نفسی در جمیع عوالم الهیّه نجاح و فلاح محالست و این صفت مقدّسه چون در انسان تمکّن یابد جمیع صفات رحمانیّه تحقّق جوید

پنجم امانتست و این از اعظم موهبت رحمانی

ششم وفاست این نیز از احسن شیم انسان آسمانیست

هفتم محویّت و فناست یعنی انسان باید بکلّی فانی در حقّ شود جمیع شئونش را فراموش کند تا بتواند در مقام فدا قیام نماید بقسمی که اگر بخواب رود بجهت استراحت بدن نباشد بلکه محض اینکه جسم از کسالت درآید تا بهتر نطق کند و خوشتر بیان نماید و بخدمت عباد الرّحمن پردازد و اقامۀ براهین الهی فرماید و اگر بیدار ماند باید هشیاری جوید و بخدمت امر الهی پردازد و جمیع شئونش در شئون حقّ فانی گردد چون باین مقام رسد تأییدات روح القدس احاطه کند و انسان باین قوّت جمیع من علی الأرض را مقاومت نماید

در خصوص اطفال مرقوم نموده بودید که قرار بر این شده است اطفال از صغر سنّ بتعالیم الهی تربیت شوند این فکر بسیار مقبول جمیع احبّای الهی و اماء رحمان را تحیّت و ثنا برسان

مناجات

ای پروردگار این نوجوان را نورانی کن و این بی‌نوا را نوائی بخش و آگاهی عطا فرما و در هر صبحگاهی مدد جدیدی ببخش تا در پناه تو از هر گناهی محفوظ و مصون ماند و بخدمت امرت پردازد گمراهان را هدایت فرماید و بیچارگان را دلالت کند اسیران را آزاد نماید و غافلان را بیدار کند و به یاد و ذکرت دمساز شوند توئی مقتدر و توانا ع ع

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه

۹١

لایحه‌ئی که بحسب اصطلاح این ایّام راپورت میگویند در خصوص انتشار امر اللّه در خطّۀ امریکا از آقا میرزا احمد اصفهانی رسید با مقاله‌ئی که در یک جریده‌ئی از جرائد امریکا درج شده ارسال میشود مقالۀ جریده را ترجمه نموده با سواد راپورت طبع کرده در سایر جهات انتشار دهید و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

خطابۀ مبارک در اوّل کلیسای متّحدین امریکا در شهر فیلادلفیا ٩ جون ١٩١٢

من از مملکت بعیدۀ شرق میآیم مملکتی که همیشه نور آسمان در آن طلوع نموده مملکتی که مظاهر مقدّسه از آن ظاهر شده که محلّ ظهور قدرت الهیّه بوده و مراد و مقصدم این است که بلکه انشآءاللّه ارتباطی مابین شرق و غرب حاصل شود محبّت الهیّه جهتین را احاطه کند نورانیّت الهیّه هر دو اقلیم را روشن نماید نفحات روح القدس جمیع را زنده کند لهذا تضرّع بدرگاه الهی میکنم که این شرق و غرب را یک اقلیم فرماید و این ادیان را یک دین نماید این نفوس را یک نفس کند جمیع بمنزلۀ انوار یک شمس و امواج یک دریا گردند جمیع درختان یک بوستان شوند و کل اوراق و ازهار یک گلستان گردند حقیقت الوهیّت وحدت محض است و مقدّس و منزّه از ادراک کائنات زیرا ادراک کائنات محدود و حقیقت الوهیّت نامحدود چگونه محدود میتواند احاطه بغیر محدود نماید ما فقر محضیم و حقیقت الوهیّت غناء صرف فقر بحت چگونه احاطه بغناء مطلق کند ما عجز صرفیم و حقیقت الوهیّت قدرت محض عجز صرف چگونه تواند بقدرت محض پی‌برد کائناتی که مرکّب از عناصرند و همیشه در انقلاب و انتقال از حالی بحال چگونه میتوانند که تصوّر حقیقت را بکنند که حیّ قیّوم و قدیم است یقین است که عاجزند زیرا چون در کائنات نظر میکنیم می‌بینیم که تفاوت مراتب مانع از ادراک است هر رتبۀ مادون ادراک رتبۀ مافوق نتواند مثلاً جماد هر قدر صعود کند ادراک عالم نبات نکند و نبات هرچند ترقّی کند حقیقت حیوان را ادراک نکند و از عالم سمع و بصر خبر نگیرد حقیقت حیوان هر قدر ترقّی کند از حقیقت انسان خبر نگیرد و قوّۀ عقلیّۀ انسان را درک نتواند پس معلوم شد که تفاوت مراتب مانع از ادراک است و هر رتبۀ مادون ادراک رتبۀ مافوق را نتواند دقّت نمائید که این گل هرچند ظریف است لطیف است معطّر است در عالم نبات بدرجۀ کمال است امّا ادراک حقیقت انسان را نمیکند سمع و بصر عالم انسان را تصوّر نتواند عقل و ادراک انسان را تحقّق ننماید از عالم انسان خبر ندارد و حال آنکه هر دو حادث ولی تفاوت مراتب سبب عدم ادراک است زیرا رتبۀ انسان بلند و رتبۀ نبات پست است پس چگونه میتواند حقیقت بشریّه ادراک حقیقت الوهیّت نماید چگونه میتواند انسان محدود ربّ غیر محدود را ادراک کند شبهه‌ئی نیست که نتواند بتصوّر انسان نیاید زیرا آنچه بتصوّر انسان آید آن محدود است و حقیقت الهیّه نامحدود ولی آن حقیقت الوهیّت افاضۀ وجود بر جمیع کائنات فرموده مواهب او در عالم انسانی ظاهر انوار او در عالم وجود مانند آفتاب منتشر چون آفتاب را ملاحظه میکنید انوار و حرارتش بر جمیع اشیاء تابیده همین طور انوار شمس حقیقت بر کل تابیده نورش یکیست حرارتش یکیست فیضش یکیست و بر جمیع کائنات تابیده ولکن مراتب کائنات متعدّد است استعدادشان متفاوتست هر یک بقدر استعداد خویش از آفتاب استفاضه دارد سنگ سیاه پرتوی از آفتاب دارد اشجار پرتوی از آفتاب دارد حیوانات پرتوی از آفتاب دارد و بحرارت آفتاب تربیت شده آفتاب یکی است فیض یکیست ولی نفوس کاملۀ بشریّه مثل آئینه شمس بتمام قوّت در او اشراق نموده و کمالات آفتاب در آن ظاهر و آشکار میشود حرارت و ضیاء آفتاب در آن هویداست بتمامه حکایت از آفتاب میکند این مرایا مظاهر مقدّسه هستند که از حقیقت الوهیّت حکایت میکنند مانند آفتابی که در مرآت ظاهر است و صورت و مثال آفتاب آسمانی در مرایا ظاهر است همین طور صورت و مثال شمس حقیقت در مرآت حقیقی مظاهر مقدّسه ظاهر و آشکار این است که حضرت مسیح میگوید الأب فی الابن مراد این است که آن آفتاب حقیقت در این مرآت ظاهر و آشکار است امّا مقصد این نیست که آفتاب از آسمان تنزّل کرده و آمده در این آئینه جای گرفته زیرا حقیقت الوهیّت را صعود و نزولی نیست دخول و خروجی نیست مقدّس و منزّه از زمان و مکان است همیشه در مرکز تقدیس است زیرا تغییر و تبدیلی از برای حقیقت الوهیّت نیست تغییر و تبدیل و انتقال از حالی بحالی از خصائص حقیقت حادثه است در وقتی که در بلاد شرق اختلاف شدید بود و نزاع و جدال عظیم مذاهب و ملل با یکدیگر جنگ و جدال داشتند اجناس مختلفه با یکدیگر در بحث و نزاع بود در همچو وقتی حضرت بهآءاللّه از افق شرق ظاهر گشت و اعلان وحدت فیوضات الهیّه و وحدت انسانیّه فرمود که جمیع بشر بندگان یک خداوندند و جمیع از فیض ایجاد الهی وجود یافته خداوند بجمیع مهربان است و جمیع را می‌پرورد بهر جنس باشد بهر نوعی بهر ملّتی مهربان است جمیع را رزق میدهد جمیع را می‌پروراند جمیع را حفظ میکند و با جمیع با الطاف معامله مینماید مادام که خدا بکل مهربان است ما چرا نامهربان باشیم مادام خدا با کل باوفاست ما چرا بیوفا باشیم مادام خدا با کل برحمت معامله میکند ما چرا به قهر و غضب معامله کنیم این است سیاست الهیّه البتّه اعظم از سیاست بشریّه است زیرا بشر هر قدر عاقل باشد ممکن نیست که سیاست او اعظم از سیاست الهی باشد پس ما باید متابعت سیاست الهیّه کنیم جمیع ملل و خلق را دوست داشته باشیم بجمیع مهربان باشیم و جمیع را برگ و شکوفه و ثمر یک درخت دانیم زیرا جمیع از سلالۀ یک خاندان از اولاد یک آدم امواج یک دریا جمیع سبزۀ یک چمن جمیع در پناه یک خدا نهایت این است که یکی علیل است باید معالجه نمود جاهل است باید تعلیم کرد در خواب است باید بیدار کرد بیهوش است باید هوشیار نمود وحدت عالم انسان را اعلام کرد و همچنین وحدت ادیان را زیرا جمیع ادیان الهیّه اساسش حقیقت است و حقیقت تعدّد قبول نکند حقیقت یکیست اساس جمیع انبیاء الهی حقیقت است اگر حقیقت نباشد باطل است و چون اساس حقیقت است لهذا بنیان ادیان الهی یکیست نهایت اینست که تقالیدی بمیان آمده آداب و رسوم و زوائدی پیدا شده این تقالید از انبیا نیست این حادث است بدعت است و چون این تقالید مختلف است سبب اختلاف ادیان شده امّا اگر ما این تقالید را دور بیندازیم و حقیقت اساس ادیان الهی تحرّی کنیم یقین است که متّحد میشویم و همچنین وحدت نوع را اعلام نمود که نساء و رجال کل در حقوق مساوی بهیچ وجه امتیازی در میان نیست زیرا جمیع انسانند فقط احتیاج بتربیت دارند اگر نساء مانند رجال تربیت شوند هیچ شبهه‌ئی نیست که امتیازی نخواهد ماند زیرا عالم انسانی مانند طیور محتاج بدو جناح است یکی اناث و یکی ذکور مرغ با یک بال پرواز نتواند نقص یک بال سبب وبال بال دیگر است عالم بشر عبارت از دو دست است چون دستی ناقص ماند دست کامل هم از وظیفۀ خویش بازماند خدا جمیع بشر را خلق کرده جمیع را عقل و دانش عنایت فرموده جمیع را دو چشم و دو گوش داده دو دست و دو پا عطا کرده در میان امتیازی نگذارده است لهذا چرا باید نساء از رجال پست‌‌تر باشند عدالت الهی قبول نمیکند عدل الهی کل را مساوی خلق فرموده در نزد خدا ذکور و اناثی نیست هر کس قلبش پاکتر عملش بهتر در نزد خدا مقبولتر خواه مرد باشد خواه زن چه بسیار زنان پیدا شده‌اند که فخر رجال بوده‌اند مثل حضرت مریم که فخر رجال بود و مریم مجدلیّه غبطۀ رجال بود مریم امّ یعقوب قدوۀ رجال بود آسیه دختر فرعون فخر رجال بود سارا زن ابراهیم فخر رجال بود و همچنین امثال آنها بسیار است حضرت فاطمه شمع انجمن نساء بود حضرت قرّة‌العین کوکب نورانی روشن بود در این عصر الیوم در ایران زنانی هستند که فخر رجالند عالمند شاعرند واقفند و در نهایت شجاعت هستند تربیت نساء اعظم و اهمّ از تربیت رجال است زیرا این دختران روزی مادران شوند و اطفال را مادر تربیت میکند اوّل معلّم اطفال مادرانند لهذا باید در نهایت کمال و علم و فضل باشند تا بتوانند پسران را تربیت کنند و اگر مادران ناقص باشند اطفال نادان و جاهل گردند

همین طور حضرت بهآءاللّه وحدت تربیت را اعلان نموده که بجهت اتّحاد عالم انسانی لازم است که جمیع بشر یک تربیت شوند رجالاً و نسآءً دختر و پسر تربیت واحد گردند و چون تربیت در جمیع مدارس یک نوع گردد ارتباط تامّ بین بشر حاصل شود و چون نوع بشر یک نوع تعلیم یابد وحدت رجال و نساء اعلان گردد و بنیان جنگ و جدال برافتد و بدون تحقّق این مسائل ممکن نیست زیرا اختلاف تربیت مورث جنگ و نزاع مساوات حقوق بین ذکور و اناث منع حرب و قتال است زیرا نسوان راضی به جنگ و جدال نشوند این جوانان در نزد مادران خیلی عزیزند هرگز راضی نمیشوند که آنها در میدان قتال رفته و خون خود را بریزند جوانی را که بیست سال مادر در نهایت زحمت و مشقّت تربیت نموده آیا راضی خواهد شد که در میدان حرب پاره‌پاره گردد هیچ مادری راضی نمیشود ولو هر اوهاماتی بعنوان محبّت وطن و وحدت سیاسی وحدت جنس وحدت نژاد و وحدت مملکت اظهار دارند و بگویند که این جوانان باید بروند و برای این اوهامات کشته شوند لهذا وقتی که اعلان مساوات بین زن و مرد شد یقین است که حرب از میان بشر برداشته خواهد شد و هیچ اطفال انسانی را فدای اوهام نخواهند کرد

و از جملۀ تعالیمی که حضرت بهآءاللّه اعلان کرد این بود که باید دین مطابق عقل باشد مطابق با علم باشد علم تصدیق دین نماید و دین تصدیق علم و هر دو بیکدیگر ارتباط تامّه یابند این اصل حقیقت است و امّا اگر مسئله‌ئی از مسائل دینی مخالف عقل باشد مخالف علم باشد آن وهم محض است چه‌ قدر از این دریاهای اوهام در قرون ماضیه موج زد اوهامات ملّت رومان را ملاحظه کنید که اساس دین آنها بود اوهامات ملّت یونان را ملاحظه نمائید که اساس دین آنها بود و اوهامات مصریان را ملاحظه کنید که اساس دین آنها بود اینها جمیع مخالف عقل مخالف علم لهذا حال واضح و آشکار گردید که اوهام بود ولی در زمانشان در نهایت تمسّک بودند مثلاً مصریان قدما چون در نزد آنها ذکر صنمی از اصنام آنها میشد در پیش چشمشان معجزه‌ئی مجسّم و حال آنکه یک پارچه سنگ بود پس ما باید از اوهامات بگذریم تحرّی حقیقت کنیم آنچه را که دیدیم مطابق حقیقت است قبول نمائیم و آنچه را علم تصدیق نمیکند عقل قبول نمیکند حقیقت نیست تقالید است این تقالید را باید دور بیندازیم و تمسّک بحقیقت نمائیم و دینی را که مطابق عقل و علم است قبول کنیم و چون چنین شود بکلّی اختلاف نماند و جمیع عائلۀ واحده ملّت واحد جنس واحد وطن واحد سیاست واحد احساسات واحده و تربیت واحده گردیم

پروردگارا آمرزگارا این بندگان را پناه توئی واقف اسرار و آگاه توئی جمیع ما عاجزیم و تو مقتدر و توانا جمیع ما گنه‌کاریم و توئی غافر الذّنوب و رحیم و رحمن پروردگارا نظر بقصور ما منما به فضل و موهبت خویش معامله کن خطاء ما بسیار است ولی بحر رحمت تو بیپایان عجز ما بسیار است ولکن تأیید و توفیق تو آشکار پس تأیید ده و توفیق بخش و ما را بآنچه سزاوار درگاه تست موفّق نما دلها را روشن کن و چشمها را بینا نما و گوشها را شنوا کن مردگان را زنده فرما و مریضان را شفا بخش فقیران را غنی نما و خائفان را امنیّت بخش و ما را در ملکوت خویش قبول نما و بنور هدایت روشن کن توئی مقتدر توئی توانا توئی کریم توئی رحمن و توئی مهربان

هو اللّه

شیراز

جناب شکوهی علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای بندۀ بها مکاتیب مفصّلۀ آنجناب متتابعاً وارد با وجود عدم فرصت دقیقه‌ئی از اوقات جمیعرا بدقّت قرائت کردیم ولی ملاحظه فرمائید که باید با چند کرور نفوس بهمین نوع مخابره کرد چه‌ قدر مشکلست ابداً فرصت نیست لهذا جواب مختصری مرقوم میشود البتّه معذور خواهند داشت و این نظر بحبّ بآنجنابست والّا تحریر یک کلمه ممکن نه اسّ اساس الیوم تبلیغ امراللّهست و هر نفسی که قیام بآن نماید بجنود ملأ اعلی موفّق و مؤیّد گردد و بما دون آن ابداً موفّقیّت حاصل نگردد الیوم یوم تأسیس است نه ترمیم و تعمیر و تنظیم باید اوّل تأسیس نمود بعد تنظیم امّا تأسیس مجرّد تبلیغ امر اللّه و نشر نفحات قدس انقطاع از ما سوی اللّه است ملاحظه نمائید که معمار ماهر اوّل ما لَزم بنا را مهیّا نماید بعد ببنیان بپردازد و وضع اساس کند و ارکان بلند نماید بعد از اینها بتنظیم و ترتیب و تزیین پردازد حال اگر ما بخواهیم بترتیب و تنظیم پردازیم تبلیغ امر اللّه و نشر نفحات اللّه تأخیر افتد لهذا آنجناب نیز مجرّد در اطراف شیراز بتبلیغ مشغول شوید و اگر اهل بلدی خود خواستند که مجلس شوری بیارایند یعنی باصول انتخاب محفل روحانی ترتیب دهند بسیار خوب امّا نمیشود که ما حال پاپی این قضیّه شویم زیرا بعضی مسرور و بعضی محزون و بعضی ملول گردند این امر راجع بنفوس هر بلدیست عبدالبهآء و جمیع نفوسیکه در عبودیّت آستان مقدّس شریک و سهیم او هستند باید حصر افکار خویشرا در نشر نفحات اللّه نمایند اگر عبدالبهآء بنفسه باینگونه امور مشغول میگشت چگونه شرق و غرب عالمرا بنور هدی روشن میکرد

جواب سئوالات مختصراً مرقوم میشود

جمال قدم روحی لاحبّآئه الفدآء با حضرت اعلی روحی له الفدآء بر حسب ظاهر ملاقات نفرمودند

روح الامین و جبرئیل و روح القدس و شدید القوی عبارت از عنوانات شیئ واحد است

نفس منتخب در محافل روحانیّه باید مقدّس و منزّه باشد هر گاه در بلدی محفل روحانی مؤسّس شخص مبلّغ باید مشورت با ایشان نماید و هر قسم مصلحت دانند مجری دارد شخص مبلّغ تصرّفی در امور دنیویّه ننماید خواه اعانۀ خیریّه و یا غیرها باشد اهل هر بلدی اگر شخص مبلّغی را انتخاب بجهت محفل روحانی نمایند جائز است

از برای اعضای محفل روحانی در جهرم مکتوب عمومی مرقوم شد و از پیش ارسال گشت و هم‌چنین بعضی کسانیکه شما خواسته بودید جناب آقا میرزا علی‌محمّد نیریزیرا به کمال اشتیاق تحیّت و ثنا میرسانم جناب آقا سیّد مهدی یزدی مکاتیب متعدّده از این عبد دارد تکبیر ابدع ابهی ابلاغ دارید جناب آقا سیّد ابوالقاسم کوچک را بنهایت مهربانی تکبیر رحمانی برسانید و جناب کربلائی حسین را بنفحات معطّرۀ تحیّت روحانیّه مشام معطّر کنید جناب کربلائی حاجی میرزای شیرازی و سلیلش آقا میرزا اسداللّه را با نهایت حبّ تکبیر مخصوص برسانید جناب آقا محمّدرضا خان نیریزیرا با قلب مشتاق بیان احساسات قلبیّه بنمائید جناب آقا میرزا عبّاسعلی زرگر را نهایت محبّت ابلاغ دارید

خلاصه ای جناب شکوهی منقطع از ما سوی اللّه باش و منجذب بنفحات اللّه بیسر و سامان و شیدا و سرگردان در بادیۀ محبّت اللّه شو و بنشر نفحات اللّه مشغول شو اگر تأیید میخواهی راهش اینست و اگر توفیق میجوئی سبیلش اینست قسم بجمال قدم که بدون این عاقبت خسران مبین است هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضّلال المبین ع ع

طهران

جناب ایادی حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامه‌های سابق جواب ارسال گردید و از برای نفوسی که خواهش نگارش نامه نموده بودید آن نیز تحریر یافت و ارسال گردید حال مکتوبی که بجناب منشادی مرقوم نموده بودید نزد من فرستاد جواب آن مرقوم میشود مژدۀ عدالت پادشاهی داشت که منع از انتشار اوراق جدال نمودند این خبر نهایت روح و ریحان بخشید سزاوار شهریاران دادپرور چنین است

بدو کنیز عزیز الهی صبایای حضرت رضی‌الرّوح مکاتیب تحریر یافت در طیّ این مکتوبست اوراق استدلالیّۀ مطبوعه تألیف دوستان امریک را نوشتیم که یکسر به طهران بفرستند در خصوص جناب بینش و جناب آقا محمّد علی آباده‌ئی مرقوم نموده بودید فی‌الحقیقه خوب صنعتی پیش گرفته‌اند سبب انتشار نفحات قدس شوند حال اگر دوری در ولایات ایران زنند این اعظم خدمتست و بعد قصد زیارت کنند بهتر است دیگر در خصوصی که مرقوم نموده بودید که عاقبت سبب اختلاف خواهد شد در مکاتیب متعدّده مرقوم گردید و علیک التّحیّة و الثّنآء

هوالأبهی

ای درگاه الهینک سوگلی قوللری مظاهر حضرت احدیّتک ظهوری و مشارق نور حقیقتک طلوعی بر دور عظیم‌در و عصر مجیددر و قرن جدیددر هر بر مظهر مقدّسک کتاب مبین تدوینی اولدیغی گبی حقیقت رحمانیّه‌سی و کینونت نورانیّه‌سی امّ الکتاب تکوین‌در لوح محفوظ‌در رقّ منشوردر کتاب مسطوردر کتاب تدوین و تشریع سور و آیات و کلمات و حروفاته محتوی اولدیغی گبی حقیقت وجدانیّه یعنی کتاب تکوین دخی من حیث الأسمآء و الصّفات و الأفعال و الأحکام و الآثار آیات و کلمات و حروفاته حائز و شامل‌در بو آیات و حروف و کلمات تکوینیّۀ حقائق احبّا و رقائق کینونت ارقّادر آیات منزله حجّت و معجزه اولدیغی گبی آیات و کلمات تکوینیّه دخی خارق‌عاده و حقائق ممتاز اولمق گرکدر یعنی تکوین طبق تدوین و تدوین اوصاف تکوین اولمق گرکدر یعنی احبّاء الهی مظهر آیات توحید اولملی و مطلع اسرار تفرید اولملی مشارق اسما و صفات اولملی و مهابط الهام ربّ الأرضین و السّموات اولملی نور حقیقت اشعّۀ ساطعه‌سی اولملی و نار موقدۀ ربّانیّه‌نک لمعات لامعه‌سی اولملی مظاهر اخلاق رحمانیّه اولملی و مطالع آثار ربّانیّه اولملی سائر اممدن هر جهتجه ممتاز اولملی

ای جمال قدمک احبّای صادقانی و دوستان حقیقی‌سی سعی و غیرتی بذل و جهد و همّتی صرف ایده‌رک حقیقت انسانیّه‌یی سنوحات رحمانیّه ایله تزئین ایتمک گرکدر حمد اولسون جنود تأیید ملکوت ابهادن هجوم ایتمکده‌در و فریق ملائکۀ توفیق افق اعلی‌دن ورود ایتمکده‌در آنجق توجّه لازم‌در تبتّل لازم‌در تضرّع لازم‌در تصفیه لازم‌در عهد و میثاق الهیده ثبوت و رسوخ لازم‌در عهد و پیمان رحمانی‌ده استقامت و رکوز لازم‌در اخلاقکزی اخلاق رحمانیّه و اطوارکزی اطوار مقدّسۀ روحانیّه و گفتارکزی ستایش و ثنای جمال قدم ایتمک لازم‌در و البهآء علیکم یا احبآء اللّه ع ع

کلکته

امة‌ اللّه مسس استنارد علیها بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای منادی بملکوت اللّه فی ‌الحقیقه در این سفر نهایت خدمت را بملکوت الهی مجری داشتی از راحت و خوشی و سرور خویش گذشتی و در نهایت انقطاع حرکت بآنصفحات نمودی فی ‌الحقیقه جان و مال و راحت و صحّت خود را فدای حضرت بهاءاللّه نمودی و یقین است که در مقابل این جانفشانی تأییدات الهی پیاپی میرسد مطمئن باش

بمستر رابین ‌دراناث تاگور از قبل من نهایت محبّت و مهربانی ابلاغ دار و بگو که من از تأسیسات علمیّۀ تو مسرورم که این شاگردها را تعلیم علوم ادبیّه و فلسفه مینمائی ولی امیدم چنان است که فنون آسمانی ترویج نمائی و علوم روح الهی نشر کنی و مؤیّد بقوّتی گردی که تفوّق بر جمیع فلاسفۀ اشراق یابی و علیک البهآء الابهی

عبدالبهاء عباس

Abdul Baha abbas

بهائیان بجان و دل خدمت بجمعیّت اتّحاد و ترقّی مینمایند و هم‌مسلک و هم‌مشربند و آزادی‌طلب و حرّیّت‌پرور مساوات‌جو مواسات‌خو خیرخاه عالم انسانی و جان‌فشان در سبیل وحدت بشری زیرا جمعیّت اتّحاد خدمت بوحدت عثمانی نمایند بهائیان خدمت بوحدت انسانی جمعیّت اتّحاد وحدت سیاسی طلبند بهائیان وحدت روحانی و وجدانی جمعیّت اتّحاد بنیان ظلم براندازند بهائیان بنیان عداوت و بغضا بین بشر ویران سازند جمعیّت اتّحاد عدالت‌پرور است بهائیان محبّت‌پرور جمعیّت اتّحاد خدمت باقلیم عثمانی نمایند بهائیان خدمت بعالم انسانی آرزو نمایند جمعیّت اتّحاد احزاب متفرّقۀ عثمانیّه را در جمع و توحید کوشد بهائیان وحدت امم و اجناس مختلفه را تألیف و تحبیب آرزو نمایند جمعیّت اتّحاد در وحدت شهود کوشد بهائیان در ترویج وحدت حقیقت وجود جان‌فشانی نمایند لهذا مقاصد بهائیان نفس مقاصد احرار آزادگان از جمعیّت اتّحاد و ترقّی است نهایت آن است که دائرۀ مقاصد بهائیان وسیعتر است حال شرق اسیر غرب است و اوروپا و آسیا در حرب مستمر و هجوم متتابع جیش جرّار تجارت اوروپا است که دائماً مهاجم بر آسیا است لشکر صنایع اروپا است که کاسر ظهر آسیا است سپاه معارف اروپا است که سبب تسلّط بر آسیاست جند سیاسی اروپا است که مخرّب اساس ملّی آسیا است هجوم این سپاه متوالی و تسخیر این لشکر متتابع و افواج این اردوهای مترادف مانند امواج پی در پی در هجومند و آسیا را قوّت مقاومت هیچیک از این سپاه نه در این صورت عاقبت در نزد هر دانائی واضح و مشهود است و چون مراجعت بتاریخ نمائیم در جمیع قرون و اعصار سالفه آسیا بقوّت روحانیّه غلبه بر اورپا کرده نه بقوّت جسمانیّه هرچند در زمان خلافت اموی و حکومت تیمور لنگ و سلطنت چنگیزخانی و قوّت سلطان سلیم از آسیا سپاهی باروپا شد ولی دوام ننمود امّا قوای روحانی آسیا در جمیع اعصار و قرون نفوذ در اروپا کرد و فتوحات عظیمه نمود و اروپا را اسیر آسیا کرد حال نیز آسیا باید بیک قوّت روحانی مقاومت اروپا نماید و ارکان اروپ را بقوّت روحانیّه مسخّر کند تا این اقلیم عزیز آسیا مانند دلبر رعنا در انجمن اقالیم دنیا جلوه نماید

از جمله تعالیم بهاءاللّه اینست که سیاست بشریّه هر قدر ترقّی نماید بالنّسبه بسیاست الهیّه هیچ است ما باید سیاست حضرت لاهوت را تمجید نمائیم و تأسّی بربّ الملکوت کنیم زیرا سیاست الهیّه نور عالم وجود است و آن رحمت واسعه است که کلّ طوائف و ملل را عموماً شامل است مثلاً ملاحظه کنید که بجمیع طوائف و ملل عالم پروردگار چگونه معامله مینماید جمیع خلق را میپرورد و جمیع طوائف و ملل را رزق میدهد و جمیع قبائل و امم را محفوظ و مصون میفرماید و برحمت واسعه کل را در مهد الطاف میپرورد‌ و از خوان نعمت خویش بهره و نصیب بخشد این سیاست الهیّه است و البتّه تفوّق بر سیاست بشریّه دارد پس ما باید متابعت سیاست الهیّه نمائیم علی‌ الخصوص در این قرن نورانی و عصر ترقّی عالم انسانی که سیاستی جز مطابق سیاست الهیّه عاقبت ندارد بلکه ابتر است و بی‌ثمر بهاءاللّه بمتابعت سیاست الهیّه چنان روحی جدید در ایران دمید که بکمال سهولت در اقصا بلاد امریکا نفوذ و تأثیر نمود حال جمیع اهل شرق باید از این سیاست ممنون و خوشنود و از نفوذ تعالیم بهاءاللّه در اروپ و امریک مسرور گردند

و مقصود از سفر اسکندریّه مجرّد تبدیل هواست زیرا ترویج تعالیم بهاءاللّه بنصّ بهاءاللّه در این صفحات بکلّی ممنوع است زیرا قرآن در دست و روش و سلوک روحانیان در آن واضح و مصرّح باید عمل نمایند پس اگر عمل نمایند تعالیم الهیّه در دست است و اگر ننمایند از ترویج هر تعلیمی چه ثمر در مدّت چهل سال در سجن عکّا و عدم موافقت هوا و تضییق حکومت ظالمۀ سابقه و تعرّض شدیدۀ استبداد جسم عبّاس افندی بکلّی ناتوان شد و ضعف مستولی گردید لهذا مجبور بر راحت و تبدیل هوا بود و حکیمان حیفا کل نیز چنین تجویز کردند که تبدیل هوا و راحت قلب لازم است زیرا از معالجات ثمری حاصل نشد و چون بهمّت و عدالت جمعیّت اتّحاد و ترقّی قلعه‌بندی و حبس برداشته شد لهذا بجهة تبدیل هوا و راحت قلب بسمت مصر سفر نمود و انشاء اللّه تلافی صدمات عبد الحمید خان بهمّت جمعیّت اتّحاد خواهد شد و همواره عبّاس افندی در نزد هر کسی چه آشنا چه بیگانه نهایت ستایش را حتّی در جرائد نظیر چهره‌نما و مقطّم و وادی نیل از جمعیّت اتّحاد و ترقّی مینماید که این جمعیّت محترمه زنجیر چهل‌ساله را از گردن این مظلوم برداشت و بر گردن نامبارک عبد الحمید نهاد و اگر این جمعیّت نبود الی ‌الآن زنجیر سجن یوسفی در گردن بود بهائیان باید قدرشناس باشند و بمقاصد خیریّۀ جمعیّت اتّحاد و ترقّی واقف گردند و در مقابل این همّت عادلانه بخدمت جمعیّت پردازند بلکه انشاء اللّه در ممالک اروپ و امریک حزبی صادق خالص از برای جمعیّت اتّحاد و ترقّی تهیّه و تدارک نمایند و عنقریب این خواهد شد

هواللّه

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای منادی میثاق مکتوب اخیر شما ملاحظه گردید در خصوص سفر یزد بسیار موافق ولی بحکمت حرکت نمائید و با حضرات علما طرف نشوید البتّه سبب ضوضاء عظیم خواهد شد و از این گذشته بین الطّرفین فصل قطعی حاصل خواهد شد و امر تبلیغ مختل خواهد گشت لهذا حکمت لازم و آن اینست که با جناب میرزا سیّد علی خلوت ملاقات نمائید و ابداً با او طرف شدن و در مجمع ملاقات نمودن جایز نه و بنهایت مدارا و ملایمت صحبت نمائید و بشخص معلوم نیز بگوئید که مجادله و مباحثه جهاراً حال مصلحت و حکمت نه وقتش خواهد آمد لهذا در خلوت ملاقات مینمائیم و شبهات ایشان را زائل مینمایم و همچنین بجمیع احبّا تنبیهات قویّه نمائید که پرده‌دری ننمایند و بحکمت حرکت کنند تا اسباب معاشرت و الفت باشد و سبب نشر نفحات اللّه گردد والّا بکلّی فصل واقع خواهد شد لهذا قدری مدارا و تقیّه لازم و واجب تا رشتۀ الفت بکلّی منقطع نگردد ع ع

در یزد اهل بغضا و کین در کمینند و مقصودشان هجومست حال چون حکومت عادله موجود مقصودشان این که نوعی نمایند بغتةً هجوم عمومی شود که حکومت چاره نتواند حتّی عونۀ آقا سیّد علی را نیز مقصد سرّی اینست لهذا شما بشخص محترم ملاقات نمائید و عذر موجّه را بیان نمائید و بگوئید که حضرات مقصدشان تحرّی حقیقت نیست و اجتماع باین نوع سبب ازدیاد لجاج و ظهور شرارۀ فساد است زیرا سلاحی جز این ندارند

هوالأبهی

تبریز

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

اللّه ابهی

یا من ادّخره اللّه لحفظ المیثاق بانگ بانگ میثاقست و نور شعلۀ اشراق شمع روشن است و محامد و ستایش جمال قدم شاهد هر انجمن ندای الست بلند است و پیمان الهی در آن بزم از دست بدست انوار حقیقت چون مه تابان و اسرار ربوبیّت مکشوف در انجمن رحمن شمس میثاق در اشدّ اشراق و نیّر پیمان پرتوبخش بر آفاق امکان اگر چنانچه طیوری پرتو خاوری را انکار نمایند و یا خود ضعف بصر خویش را آشکار نمایند ضرری ندارد عنقریب شمس میثاق بقسمی اشراق نماید که این طیور بحفرۀ خمول دوند و این ضعفا در پس پردۀ اختفا برآیند و لا تسمع لهم صوتاً و لا رکزا ملاحظه فرمائید که میثاق باین عظمت میشود که بی‌طوفان باشد استغفراللّه شما ملاحظه فرمائید کلمۀ اللّهمّ وال من والاه از لسان مظهر نفس رحمن در کور فرقان چه طوفان داشت حال میشود که عهد و میثاق الهی را اهل تزلزل و شقاق حاصل نگردد و جمیع فریاد از صمیم فؤاد برآرند آمنّا و صدّقنا در قرآن حضرت رسول روحی له الفدآء میفرماید ما کنت بدعاً من الرّسل باری عاقبت امور را باید ملاحظه کرد حضرت روح روحی له الفدآء با آن عظمت ابن اللّهی و قوّت مسیحائی و نفس اسم اعظمی یازده نفر از مؤمنین به تورات اذعان نمودند این عبد با ضعف و ناتوانی و وحدت و تنهائی و عجز و انکسار ظاهری و باطنی حال مبلغی بر عهد و پیمان باقی باید شکر الهی کرد ولی عاقبت را ملاحظه کن که نفوسی که در ظلّ حقّ بودند هرچند در بدایت محقور شدند ولی در نهایت چون علم مبین سر برآوردند و چون کوکب منیر از افق اثیر اشراق کردند ع ع

یا من استبشر و بشّر ببشارات اللّه قم و ناد بأعلی النّدآء من فی الابداع حتّی تسمع الصّمّ النّدآء من اهل ناسوت الأدنی الی اقصی ملکوت الأعلی حیّ علی المیثاق حیّ علی الوفاق حیّ علی الاشراق حیّ علی الأنوار السّاطعة فی اشرف نقطة من الآفاق تاللّه الحقّ انّ سطوة العهد و رجفة المیثاق قد اخذت من فی الآفاق و المستضعفون فی خوضهم یلعبون و یتحسّرون و یضطربون و یستکبرون و یبکون و ینوحون و الثّابتون یستبشرون بفضل ربّهم و یفرحون و یطربون و یخضعون و یخشعون و یحمدون و یشکرون علی هذه الموهبة الّتی توقد و تضیء کالسّراج فی زجاج الامکان و الرّحمة الّتی احاطت الأکوان و السّطوة الّتی خشعت و خضعت لها الرّقاب و الأعناق و انّک انت یا منادی المیثاق لا تبتئس بما کانوا یتوهّمون دع الضّعفآء فی وهاد الجهلآء و اسمع الحدیث عصبة خلقت من عناصر القوّة و الاقتدار و ذوّتت من معادن العظمة و الجلال فانّهم نصرائک فی الأمر و رفقائک فی الحبّ و قرنائک فی البلآء و جلسائک فی المحنة الکبری و خلصائک فی الوفآء یسمعون قولک و ینتبهون لبیانک و یستیقظون من رقد الاضطراب و یتخلّصون من زلّة الزّلزال اولئک امنآء اللّه العزیز المنّان علیهم صلوات من ربّهم و رحمة و اولئک هم المفلحون و البهآء علیک و علی کلّ ثابت شکور

ای بندۀ بهآءاللّه در آذربایجان بقرا و قصبات چون نسیم روح عبور و مرور نمائید و در هر جا مناسب دیدید عدد اسم اعظم نفوسی را معیّن نمائید که بتعاون یکدیگر نشر نفحات اللّه نمایند و حفظ میثاق اللّه و محافظه و صیانت احبّآء اللّه و چون این ایّام یوم ربح عظیمست و همچنین خسران مبین باید در هر مملکت نفوسی باشند که هادی سبل و مروّج دین اللّه و منادی میثاق اللّه باشند ع ع

طهران

حضرت ایادی جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یار قدیم و همدم و ندیم عبدالبهآء نامه رسید در این روزها مصمّم حرکت امریکا هستم زیرا از مجامع یار و اغیار و انجمنهای علمی و سیاسی و عمومی امریکا دعوتنامه‌ها متتابعاً میرسد هرچند بجسم ناتوان و قوا تحمّل سفر دریا ابداً ندارد و احتمال خطر دارد علی‌الخصوص محیط پاسفیک و آتلانتیک ولی امید بتأییدات جمال مبارکست که پشّۀ قاصر را نسر طائر نماید و مور ضعیف را ثعبان مبین کند متوکّلاً علیه و معتمداً علی فضله و احسانه بادبان کشتی بگشائیم و در موسم طوفان سفینه برانیم تا ببینیم چه مقدّر شده مقصود اینست که فکر مشغولست ابداً فرصت ترتیب و تمشیت امور نیست لهذا باید محفل روحانی بهر قسمی باشد امور را در مجاری موافق جاری نماید و مرا چندی مهلت شایان و رایگان دهد تا این سفر پرخطر را بدون تشویش افکار بمنتها رسانم و مشغول آن سامان گردم زیرا الحمد للّه ایران منبت شجرۀ مبارکه است و مطلع نیّر اعظم و احبّا قدما هستند و در ظلّ تربیت جمال مبارک تربیت شده‌اند و ممتحنند و جانفشانند و هر یک را نهایت آرزو میدان فدا این نفوس تمکّن تام حاصل نموده‌اند و استقامت شدید دارند امّا جهان غرب بدایت تأسیس است باید نهایت کوشش را نمود تا ترویج گردد و تأسیس شود و نفوس مبارک ثابت نابتی مانند احبّای ایران مبعوث شوند آنوقت کار آسان گردد عبدالبهآء جمیع اوقاتش را بیاد یاران شرق گذراند زیرا السّابقون السّابقون اولئک هم المقرّبون مقرّر است باری از احبّای الهی علی‌الخصوص ایادی امر اللّه رجای عبدالبهآء اینست که بملکوت جمال مبارک شب و روز عجز و زاری نمایند و عبدالبهآء را در این سفر عون و صون و حمایت طلبند که شاید پشّه‌آسا حرکتی نماید و نظیر ذرّه در شعاع آفتاب نمودار گردد یعنی بعبودیّت و خدمتی موفّق شود تا بحال محروم بلکه در آینده بهره و نصیبی گیرد و علیک البهآء الابهی ع ع

عشق‌آباد

حضرت ابن ابهر علیه بهآء الله الأبهی ملاحظه نمایند

هواللّه

ای منادی باسم اللّه در سبیل الهی گردن را وقف زنجیر نمودی و پای را مرهون کند ثقیل جسم را در زندان انداختی و جان را رهین صدهزار آفات نمودی و چون از سلاسل رها یافتی سرگشتۀ کوه و هامون شدی و آوارۀ صحرا و دریا و کشور روس و مرز و بوم روم تا آنکه در بقعۀ مبارکه وارد شدی و بشرف تقبیل آستان مقدّس موفّق گشتی هنوز نفس نکشیده که هاتف ملکوت جلیل حیّ علی الرّحیل فرمود سریعاً توجّه بآن سمت نمودی و عاجلاً دشت و بحر و جبل قطع نمودی تا در محفل یاران درآمدی و در انجمن دوستان داخل شدی امید است که تلافی بشود جمیع مکاتیب که تسلیم فائزۀ مسافره نموده بودید جواب مرقوم شد و باو تسلیم گشت ع ع

هواللّه

طهران

از حضرات ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای ثابت بر پیمان چند روز پیش نظر بعکسهای یاران مینمودم از قضا عکس آن حضرت و زنجیر در گردن در کمال وقار ملاحظه نمودم از آن تماشا حالتی دست داد که حزن و اندوه زائل شد و روح و ریحان حاصل گردید که الحمد للّه نیّر اعظم عبادی تربیت فرمود که در زیر زنجیر و تهدید شمشیر در کمال روح و ریحان بوقاری زایدالوصف جلوه نمایند و هذا من فضل ربّک الرّحمن الرّحیم ع ع

٢٣ جمادی‌الأولی تاریخ نامۀ مرسول ١٩ ربیع‌الثّانی ١٣٢٨

طهران

جناب ایادی امر اللّه حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامۀ مفصّل رسید مضمون مورث روح و ریحان بود و اخبار دلیل بر انتشار انوار شمس حقیقت چنان اشراقی فرموده که شرق منوّر گشته و غرب از نفحات قدس معطّر شده یاران الهی باید بشکرانۀ این مواهب رحمانی بانجذاب وجدانی مبعوث گردند و سبب ظهور شرف و منقبت عالم انسانی شوند آهنگ تقدیس بلند کنند و ضجیج تهلیل و تکبیر بملکوت ابهی رسانند حال امور بسیار دقیق گشته و جمیع انظار متوجّه بروش و سلوک احبّا و مواظب اخلاق و اطوار و آداب بهائیان لهذا باید اهل بهاء بنصایح و وصایای جمال ابهی در نهایت دقّت و وفا قیام نمایند و نفوسی که در امور دوائر حکومت ذیمدخلند امیدوارم که در نهایت تقدیس و پاکی و آزادگی و عفّت و عصمت و خیرخواهی و خلوص نیّت و پاکی طینت بخدمت ملّت و دولت پردازند بمواجب خویش قناعت نمایند و بدون آن بارتکاب فلسی ذیل خویش را نیالایند زیرا ذیل مطهّر امر اللّه آلوده گردد و نزد کلّ محقّق شود که بهائیان نیز مثل احزاب دیگرند بلکه بدتر فرق لفظی است نه معنوی باری رجای این عبد چنین است که دوستان حقیقی چنان روش و سلوک نمایند که بهائیان در نزد کلّ سردفتر دانائی باشند و مشهور و معروف بپاکی فطرت و طهارت طینت شب و روز بکوشند و بجوشند و بخروشند و بجان و دل خدمت به ایران و ایرانیان نمایند از تعیین در مناصب مقصودشان آن باشد که در ره رضای الهی بپویند و بعالم انسان خدمت کنند نه اینکه زخرف فانیه بدست آرند و بخوشی و عزّت و راحت زندگانی کنند زیرا این اوهام زائل گردد نه راحت ماند نه عزّت و نه منصب ماند و نه ثروت عنقریب کأن لم یکن شیئاً مذکورا گردد آنچه باقی راستی و درستی و خداپرستی

در خصوص مدرسۀ بنات مرقوم نموده بودید که اقدام کافی وافی در تأسیس و تنظیم گردیده و در اجتماع مبلغی بهمّت یاران حقیقی جمع گردیده و حضرت مصوّر رحمانی لوازم مدرسه را تقدیم نموده این خبر سرور قلوب بود و فرح نفوس یاران و اماء رحمان در طهران فی‌الحقیقه غیورند و شکورند و صبورند و وقور در جمیع موارد جانفشانی نمایند لهذا بفضل و موهبت ربّانی سبب شادمانی شرق و غرب گردند عبدالبهآء بجان و وجدان هر دم تضرّع و زاری نماید و آن نفوس مقدّسه را عون و صون رحمانی خواهد

قضیّۀ حضرت فاضل مازندرانی را تأکید نمائید ولی نهایت سفارش کنید که بآن فاضل محترم در نهایت خضوع و خشوع در صحبت مدارا نماید و بحکمت و اقتضا صحبت بدارد زیارت سیّدالشّهدآء را بهمراه برد و در ضمن حکایت ثابت و مدلّل نماید که من‌بعد بی‌شبهه بساط موجود اهل علم منطوی گردد و نجم آمال علما آفل و متواری لهذا باید تأسیس جدید شود که مقاومت سیل افکار طبیعی گردد زیرا مسلک قدیم مقاومت نتواند و متانت نتواند و برهان این مدّعا آنکه در اندک زمان چه‌ قدر نفوس بکلّی از دین بیگانه گشتند و روز بروز در ازدیادند این طوفان را قوّت کلمة اللّه مقاومت نماید و این سیل شدید را خلق جدید ثبات و استقامت بنمایند حضرت رئیس بزرگوار و حضرت صدر ابرار باید در خصوص مدرسۀ تربیت و تأسیسات سائره معاونت یاران فرمایند بحضرت رئیس علیه بهآء اللّه الأبهی از قبل عبدالبهآء ابلاغ نمائید ایّها الفاضل الشّهیر الیوم یومک قد اتی الوعد فأوف بالعهد تاللّه الحقّ انّ شمس الحقیقه القت علیک ذیل شعاعها و شملک اهداب ردائها فعلیک بالضّجیج فی المحافل العلیا و الصّریخ فی المجامع العظمی حیّ علی الفلاح و حیّ علی النّجاح و حیّ علی الموهبة الکبری ولکن بالحکمة المذکورة فی الکتاب ای بقدر قابلیّة النّفوس و انجذاب القلوب و انشراح الصّدور و همچنین بجناب صدرالأبرار پیام من برسان یا صدرالصّدور استبشر بفضل ربّک الغفور و استخرنّ ما ترید من مواهب ربّک الغیور و توجّه الی ملکوت الأبهی بقلب شکور و وجه یتلألأ بالنّور و انّی ادعو اللّه ان یجعلک آیة الهدی بین الوری و کلمة التّقوی بین الأصفیآء انّ ربّی لهو الرّحمن الرّحیم

و امّا نامۀ حضرت وزیر معارف که بجناب رئیس مدرسه مرقوم فرموده وقوع این قضیّه باید سبب ازدیاد همّت و مواظبت اعضا و معلّمین مدرسۀ تربیت گردد تا بمقامی رسد که هر عاقل دانا از بیگانه و آشنا اطفال خویش را آرزوی دخول در آن مدرسه نماید و اگر چنانکه باید و شاید همّت مبذول شود البتّه آن مدرسه بعون و عنایت الهیّه چنان ترقّی نماید که گوی سبقت و پیشی از جمیع مدارس برباید و در استقبال بدرجه‌ئی انجامد که اوّل مدرسۀ عالم گردد و این موقوف بهمّت یاران و ارادۀ صادقۀ دوستانست و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأنور

هواللّه

ای منادی میثاق مکاتیب متعدّدۀ شما رسید ولی فرصت جواب حاصل نشد لهذا بعهدۀ تعویق افتاد اگر بدانی که مشغولیّت عبدالبهآء بچه درجه است البتّه معذور دارید و از این گذشته مدّتی مدیده بود که عوارض شدیده بر این جسم نحیف طاری و مانع از تحریر بود لهذا تقصیر حاصل حال الحمد للّه بدعای احبّا در عتبۀ نورا آثار شفا ظاهر گشته لهذا بتحریر مشغول گشتم

از استیلای مرض وبا و شدّت ابتلا و عدم انتباه جهلا مرقوم نموده بودید در قرآن میفرماید و لقد اخذناهم بالعذاب الأدنی دون العذاب الأکبر لعلّهم یرجعون این عذاب ادنی طاعون و وباست ولی انتباه کجاست ذرهم فی خوضهم یلعبون

دیگر از فوت ثابت بر میثاق آقا ملّا احمد علی مرقوم نموده بودید خبر رسید و انشآءاللّه آنچه باید و شاید مجرا میگردد

امّا در خصوص استیذان حضور بجهت جناب آقا محمّد حسن و جناب آقا اسداللّه و جناب آقا محمّد و جناب آقا عبدالحسین پسر آقا اسداللّه نموده بودید مأذون حضورند زیرا صدمات شدید در سبیل حقّ تحمّل نمودند امیدوارم که احبّای الهی در صون حمایت جمال قدم محفوظ و مصون مانند اگرچه در این موارد چنانچه در قرآن میفرماید لا یصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّة هست با وجود این یقین است بر احبّا خفیف میگذرد چنانکه در مدّت بیست و پنج سال که جمال قدم در عکّا بودند ناخوشی بکرّات مستولی بر این اقلیم شد و تا دروازۀ عکّا آمد و برگشت و جمیع اهالی عکّا از جمیع ملل شهادت بر این میدهند و بمحض صعود این مرض مستولی بر عکّا شد و این عبد با منتسبین در خارج بود چون اکثر احبّا در قلعه بودند تا با یاران همحال باشیم جمیع منتسبین را برداشته بداخل قلعه آمدیم ما داخل میشدیم و مردم ذکوراً و اناثاً کبیراً و صغیراً بخارج فرار مینمودند مع‌ذلک الحمد للّه نفسی از احبّا معرض مرض وبا نگشت کل رجالاً و نسآءً کبیراً و صغیراً محفوظ و مصون ماندند و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هواللّه

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی میثاق مکتوبی که بجناب آقا سیّد تقی مرقوم نموده بودید ملاحظه گردید از خبر ترویج دین اللّه و انتشار کلمة اللّه و اعلاء امر اللّه نهایت سرور و تسلّی بجهت قلب عبدالبهآء حاصل گردید زیرا از برای این عبد نه سروری نه حبوری نه فرحی نه خوشی نه شادمانی نه کامرانی مگر انتشار نفحات قدس در آفاق رحمانی اینست تسلّی قلب عبدالبهآء اینست سرور روح عبدالبهآء هذا غایتی القصوی و هذا جنّتی المأوی و هذا مسجدی الأقصی و هذا سدرتی المنتهی امیدوارم که هر یک از احبّای الهی باین موهبت کبری موفّق و مؤیّد گردد

در خصوص مشرق‌الأذکار در مدینۀ قم مرقوم نموده بودید مشرق‌الأذکار در آن اقطار الیوم از اعظم تأسیسات حضرت پروردگار است مکتوبی بجناب مشهدی عبدالرّزّاق مرقوم شد در طیّ این مکتوبست ملاحظه خواهید فرمود ولی در جمیع اطراف و اکناف در مدن و قری تأکید شدید نمائید که نوعی ننمایند که مخالف حکمت باشد و سبب جزع و فزع اهل غفلت گردد حضرت فرع جلیل سدرۀ مبارکه جناب حاجی میرزا محمّد تقی افنان را به عشق‌آباد فرستادیم تا در آنجا بفضل و عنایت جمال ابهی و روحانیّت حضرت اعلی تأسیس مشرق‌الأذکار نمایند آوازه و صیت این مشرق‌الأذکار بجمیع اطراف خواهد رسید و تأثیر عجیبی خواهد داشت زیرا ملّت غافلۀ ایران با رؤسای دینیّه بکمال قوّت شصت سال مقاومت نمودند تا آن کوکب درّیّ درخشنده آفل گردد حال ملاحظه کنند که از مطلع آفاق ممالک خارجه باشدّ سطوع اشراق نموده و بنیان مشرق‌الأذکار بلند گشته و آهنگش در صبحگاه بملأ اعلی میرسد اینست منطوق آیۀ مبارکه که میفرماید و ننصر الی آخر الآیه و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هوالأبهی

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأنور

هوالأبهی

ای یاران حقیقی جمع بشر نوع انسان بمثابۀ اطفال دبستانند و مطالع نور و مظاهر وحی ربّ غفور ادیب عجیب جلیل و مربّی بی نظیر و مثیل در دبستان حقائق این فرزندان را بتعالیم الهی تربیت نمایند و در آغوش عنایت پرورش دهند تا در جمیع مراتب ترقّی نموده مظاهر مواهب گردند مرکز سنوحات رحمانیّه شوند و مجمع کمالات انسانیّه در کلّ شئون صوری و معنوی پنهان و عیان جسمانی و روحانی ترقّی نمایند و عالم فانی را آئینۀ جهان‌نمای جهان جاودانی کنند

پس ای دوستان حقّ شمس حقیقت چون در این دور عظیم در اشرف نقطۀ اعتدال ربیعی طلوع نمود و بر آفاق اشراق کرد چنان حشر و نشری نماید و شور و ولوله‌ئی در اطباق وجود اندازد و چنان نشو و نمائی ببخشد و چنان تابشی بتابد و ابر عنایتش چنان ببارد و باران رحمتش چنان ریزشی بنماید و دشت و صحرا چنان گل و ریاحینی برویاند که غبرا جنّت ابهی گردد و روی زمین بهشت برین شود و بسیط خاک چون محیط افلاک شود عالم وجود عرصۀ محمود شود نقطۀ تراب مطلع الطاف ربّ الأرباب گردد

پس ای احبّای الهی جهد بلیغ نمائید تا شما مظهر این ترقّیات و تأییدات گردید و مرکز سنوحات رحمانیّت شوید و مشرق انوار احدیّت گردید و مروّج مواهب مدنیّت شوید و در آن کشور رهبر کمالات انسانیّت گردید ترویج علوم و معارف نمائید و در ترقّی بدائع و صنائع کوشید تعدیل اخلاق نمائید و بخلق و خوی سبقت بر اهل آفاق جوئید اطفال را از سنّ شیرخواری از ثدی تربیت پرورش دهید و در مهد فضائل بپرورید و در آغوش موهبت نشو و نما بخشید از هر علم مفیدی بهره‌مند نمائید و از هر صنائع بدیع نصیب بخشید پرهمّت نمائید و متحمّل مشقّت کنید اقدام در امور مهمّه بیاموزید و تشویق بر تحصیل امور مفیده بنمائید امور را جزئی و کلّی بمشورت قرار دهید برأی خویش بدون مشاورت امر مهمّی مباشرت ننمائید در فکر یکدیگر باشید تمشیت امور یکدیگر دهید غصّۀ یکدیگر خورید افراد ملّت را محتاج مگذارید معاونت همدیگر کنید تا کل متّفقاً متّحداً حکم یک هیکل پیدا کنید در محافل ذکر و مشارق اذکار طلب تأیید حکومت نمائید دعای سریر سلطنت کنید حضرت شهریار عادل را بکمال صداقت خدمت نمائید زیرا از حضرتش تا بحال باین طائفه مقدار رأس ابره مضرّت نرسیده بلکه محافظه و صیانت فرموده باید بجان و دل بنصّ قاطع خیرخواه باشید ع ع

الهی الهی هؤلآء عبید دخلوا فی ظلّ شجرة رحمانیّتک و التجؤوا الی کهف قدس رحمانیّتک و رضعوا من ثدی ربوبیّتک و حلّوا فی جوار تربیتک ای ربّ ایّدهم من جمیع الجهات و افتح علیهم ابواب النّجاح و النّجاة و ارزقهم ثمرة الفلاح و الحیاة و زیّن ظواهرهم بمواهب الرّبوبیّة و نوّر سرائرهم بأنوار الرّحمانیّة و اجعلهم یترقّوا فی جمیع الشّؤون و یتدرّجوا فی اعلی درجات السّعادة یا حیّ و یا قیّوم حتّی تصبح قلوبهم مرکزاً للسّنوحات الرّبّانیّة و نفوسهم مصدراً للبیّنات الرّحمانیّة و ارواحهم مستبشرة ببشارات الفردانیّة و اجسامهم مزیّنة بالحلل الانسانیّة و عقولهم نافذة فی اکتشافات حقائق الکائنات و سرائر خصائص الموجودات و اجعلهم آیات مواهبک و بیّنات الطافک و ظهور آثارک و سطوع انوارک انّک انت الکریم الرّحیم المعطی الرّؤف و البهآء علی احبّآء اللّه ع ع

هواللّه

تبریز

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

یا خادم البهآء آنچه بجناب میرزا اسداللّه مرقوم نموده بودید معلوم گردید حمد حضرت احدیّت را که در نشر روائح حیات و بثّ آیات بیّنات ایّام را میگذرانید همۀ اهل مسجد و صومعه پی ورد صبح و دعای شب من ذکر طرّه و طلعتت و من الغداة الی العشآء شکر کن جمال قدیم را که موفّق باین خدمت گشتی و مؤیّد باین موهبت عظمی که جمیع اوقات را در سبیل حضرت دوست وقف نمودی نه آسایشی جوئی نه آرایشی نه راحتی و نه عزّتی نه سکونی و نه سروری نه نعمتی و نه وسعتی سرگشتۀ دشت و صحرا گشتی و آوارۀ کوه و گمگشتۀ دریا گاه در عشق‌آباد نرد عشق باختی و گهی در قفقاز با اهل راز دمساز شدی گهی در طهران اسیر زندان شدی و گهی در آذربایجان آذر بجان هر مشتاقی انداختی حال توکّل بحضرت احدیّت نما و چون شعلۀ آتش بخرمن تزلزل و اضطراب زن خفتگان را بیدار کن و غافلان را هشیار کوران را بقوّت اسم اعظم بینا کن و کران را شنوا جمال مبارک روحی و ذاتی و کینونتی لأحبّائه الفدآء ما را بجهت عبودیّت آستان مقدّسش تربیت فرمود تا در روی زمین در خدمت امرش هر یک علم مبین گردیم و در افق انقطاع نجمی منیر سر در بیابان عشق نهیم و از هر تعلّقی برهیم مشام را از شمیم حدائق ملکوت ابهی معطّر نمائیم و لسان را بذکر و ثنائش بیارائیم جز او نجوئیم و غیر از او نطلبیم هستی خویش فراموش کنیم بتمامه گرفتار او گردیم آنی نیاسائیم و دمی آرام نگیریم گهی سر بصحرا نهیم گهی در هر انجمن چون شمع برافروزیم گهی اسیر زنجیر شویم و گهی ندیم هر خطر عظیم یومی در زندان حشمت ایوان جوئیم و روزی ذلّت کبری را عزّت عظمی دانیم ع ع

هواللّه

یزد

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه

هواللّه

ای منادی پیمان مکاتیب واصل و از مضامین روح و ریحان دست داد الحمد للّه که بخدمت آن دلبر مهربان موفّقی و بعبودیّت حضرت یزدان مؤیّد قدر این نعمت را بدان و زبان بشکرانه بگشا که بچنین موهبتی مفتخر گشتی و بچنین عون و عنایتی مؤیّد ذلک من فضل اللّه یؤتیه من یشآء و اللّه ذو فضل عظیم رؤیای مفصّل ملاحظه گشت ولی از کثرت مشاغل مجبور بر تعبیر مختصریم امّا این اختصار بهتر از هزار تفصیلست ظهور حضرت نقطۀ اولی مبشّر جمال ابهی روحی له الفدآء در عالم رؤیا دلیل بر جلوۀ انوار و انتشار آثار است آن عمارت جلیله بنیان الهیست یعنی دین اللّه و شریعت اللّه است و آن جمعیّت هیاکل نورانی و مطالع موهبت رحمانی و دخول بمحضر ربّانی دلالت بر آن نماید که محرم اسراری و همدم مرکز انوار و وضع دو بستر در زیر پای مبارک دلیل بر موفّقیّت کلّیّه است در امر اللّه که راحت مظهر رحمانیّه است و جلوس در قرب حقّ دلیل بر تقرّب درگاه احدیّتست و بیان مبارک در اثبات حقیقت هآء بین الاثنین اینها هاء هویّتست که بین البآء و الألف واقع و دلیل بر این که ظهور اوّل در ضمن ظهور ثانیست و الظّهور الثّانی عبارة عن تمام الکلمة و واو عرش هاء است و آن عرش عظیم بین دو موعد واقع وعد اوّل و وعد ثانی و اذ واعدنا موسی ثلاثین لیلة و اتممناه بعشر واو که عرش هاء بین موعد اوّل و موعد ثانی واقع بین القیامتین و بین النّفختین النّفخة الأولی و النّفخة الأخری و سرعت بیان دلیل بر سرعت نفوذ امر رحمانست فاکهۀ طیّبه فیض مخصوص است هذا تعبیر رؤیاک مجمل آنکه دلیل اعلاء کلمة اللّه و ظهور آثار اللّه و تأیید مخصوص شماست و امّا رؤیای ثانیه آن نیز خلاصۀ تعبیرش مطابق رؤیای اولی است و دلیل بر آنست که شخص محترم سبب تأسیس و تمکین بنیان الهی در عالم انسانی خواهند گشت

در خصوص ملاقات میرزا سیّد علی مرقوم نموده بودید هر نوع که شخص محترم مصلحت بدانند همان نوع مجرا دارید ابداً از رأی و ارادۀ ایشان تجاوز جائز نه آنچه مصلحت بدانند موافق حکمتست جمیع یاران الهی باید نهایت اطاعت و انقیاد را بحکومت بنمایند علی‌الخصوص آن سرور مهربان که اطاعتش سبب تقرّب درگاه کبریاست بجمیع دوستان تنبیه نمائید که در جمیع احوال نهایت تمکین را از ایشان داشته باشند و علیک التّحیّة و الثّنآء

مکاتیبی را که خواسته بودید در طیّ مکتوبست ع ع

رنگون

بواسطۀ جناب آقا سیّد مهدی

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای بندۀ صادق جمال مبارک و مبشّر میثاق و منادی حقّ در آن اطراف الحمد للّه در این سفر با مستر هریس و مستر اوبر و جناب میرزا محمود موفّق بر اعلاء کلمة اللّه گردیدید حضرات را از قبل من تحیّت مشتاقانه برسان و باید در هر دمی صدهزار شکرانه نمایند که چنین تاجی بر سر نهادند و چنین حمائلی بر هیکل انداختند و چنین نشان درخشنده‌ئی بر سینه گذاشتند که پرتو نورانیش بر قرون و اعصار بتابد مکتوبی که بجناب منشادی مرقوم نموده بودید مطالعه گردید و همچنین نامۀ مخصوص که بمن مرقوم نموده بودید و تفاصیل طرق و تار در آن مذکور و همچنین تفاصیل همدان جمیع سبب سرور و حبور گردید فی‌الحقیقه در آن صفحات رایات آیات بلند است و احبّای الهی منجذب و هوشمند بخدمات عظیمه مشغولند و بتأییدات ملکوت ابهی همدم و مألوف

ربّ ایّد هؤلآء علی اعلآء کلمتک بین الوری و نشر نفحات ریاض قدسک فی کلّ الأنحآء و اعلآء ذکرک علی الغبرآء حتّی یرتفع ضجیج التّهلیل و التّکبیر الی الملإ الأعلی انّک انت المقتدر علی ما تشآء و انّک انت القویّ القدیر

یک ثوب جبّه ملبوسی خود را بجهت حضرت بیضا بواسطۀ حاجی طبسی فرستادم و مکاتیبی را که فرستاده بودید انشآءاللّه جواب مرقوم میشود و رأساً نزد حضرت علی قبل اکبر ارسال میگردد و علیک البهآء الأبهی ع ع

هواللّه

یا من جعله اللّه من ایادی امره مکاتیب متعدّده از آن جناب واصل و هیچیک را جواب نوشتن ممکن نشد و سبب ضعف مزاج و وجود اسقام و امراض و آلام بود ولی این عبد بهیچوجه اظهار نمینمود بلکه صبور و کتوم و راضی در جمیع شئون بود و اگر سطری مرقوم میگشت بزور و زحمت موفور بود و سبب ازدیاد علّت و اسقام میشد لهذا اتّفاقاً نامه‌ئی تحریر میشد حال چون قدری صحّت بهتر شده مشغول بتحریر و تقریر گشتن فی‌الجمله آسان گشته من نیز بنگاشتن پرداختم و انشآءاللّه من‌بعد جوابها مرقوم میشود مطمئن باشید و از خدا خواهم که در جمیع امور مؤیّد و موفّق گردید و خبرهای خوش در نامه‌ها مرقوم دارید که روح و ریحان آرد و سبب سرور قلوب گردد از امتحانات هیچوقت محزون مگردید زیرا امتحان و افتتان حصّاد اشرار و سبب ظهور کمالات ابرار است لهذا باید بسیار ممنون و خوشنود بود چه که مقصد از ظهور نور مبین تربیت نفوس مبارکه است و این جز بامتحانات الهیّه ممکن نه اگر امتحانات الهیّه نبود ابداً نفوس تربیت نمیشدند بلکه جمیع مستغرق بحر هوی و هوس میماندند چون شدائد امتحان بمیان آید نفوس منقطع گردند و منجذب بحقّ و متوجّه الی اللّه و متخلّق باوصاف رحمانی و مستمدّ از فیوضات آسمانی شوند حال مختصر چیزی مرقوم شد انشآءاللّه من‌بعد مکاتیب متعدّده ارسال میگردد و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هواللّه

حضرت ایادی امر اللّه ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ایادی امر اللّه مکتوب جوف را بشخص معلوم در کمال حکمت یداً بید برسانید و یا خود بواسطۀ معتبری و همچنین مکتوب فارسی که در جوفست اگر مصلحت است باو بنمائید و در نهایت محبّت و ملایمت با او مکالمه کنید اگر چنانچه از قرائت مکتوب فارسی ملول خواهد شد نشان ندهید تکلیف ما ارسال است ولی شما حکمت را در این قضیّه ملاحظه نمائید ع ع

این مکتوب بشخص مذکور در حضور حاجی میرزا حسن مدیر مدرسه که از حجّ مراجعت نموده بود مرقوم گردید ولی حاجی نمیدانست که خطاب بکیست اگر جناب شیخ از او استفسار نمایند تفصیل را بیان خواهد نمود ع ع

فیمابین شخصین معلومین که ذکرش از قلم این عبد جائز نه در خصوص وقوعات و منازعات چرا شما و حضرت علی قبل اکبر ساکت و صابر و صامتید رفع این مجادلات فوراً لازم چند مرتبه مرقوم شده است که بمحض اینکه ملاحظه کنید که در میان دو نفس اندک اغبراری حاصل فوراً باید رفع نمود والّا عاقبت سبب فساد کلّی خواهد گردید با وجود این چگونه در این خصوص تا بحال تشبّثی نشده است و البهآء علیک ع ع

سبحان‌اللّه یاران الهی در کلّ آفاق در نشر نفحات مشغول طهران که باید تفوّق بر کلّ داشته باشد آن آثار مقطوع و باین شئون وقت میگذرد ع ع

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی ملکوت الهی نامۀ اخیر شما رسید و از مشاکل و صعوبات در امر انتخاب اعضای پارلمنت اطّلاع حاصل گردید حقّ با شماست هر مسئله که باید سبب الفت و محبّت در بین یاران گردد بالعکس سبب اختلاف میشود و این خبر افشا میگردد و سبب جسارت و ملامت طوائف سائره میشود زیرا با وجود اختلاف بسیار مشکل است و عاقبت سبب بغض و عداوت مابین و پشیمانی و ندامت و ملامت اعدا میگردد مشکل است انجام یابد در امریک و اروپ حتّی در مصر چون مسئلۀ انتخاب بمیان آمد ابداً نه صدائی نه ندائی نه اختلاف نه نزاعی مراجعت بآراء گردید و اهالی مملکت نیز هر انسانی در نهایت سکون شخصی را معیّن کرد بعد هر نفسی اکثریّت داشت او وکیل از طرف سائرین گشت و اعضای مجلس پارلمنت را انتخاب نمودند در نهایت سکون بی صدا و ندا وقتی که تمام شد از جرائد معلوم گردید که انتخاب واقع گشته باری ملاحظه شد که در ایران در خصوص پارلمنت میان طوائف و مذاهب عربدۀ عجیبی حاصل شده شبهه نیست که این پارلمنت نیز مثل دو پارلمنت سابق بی‌نتیجه خواهد شد زیرا عبارت از های و هوی است نه تحرّی آسایش ایرانیان لهذا یاران اگر در کنار باشند سلامت هستند و سبب عزّت و سبب اطمینان جمیع دول شود و از این گذشته حضرات یحیائیها بمفتریاتی پرداخته‌اند که وصف ندارد از جمله خبرهای متعدّده نامه‌های مفصّل باامضا بی‌امضا بجریدۀ چهره‌نما مرقوم نموده‌اند که عبدالبهآء مبالغ خطیری به طهران فرستاده و میفرستد تا رشوت بدیگران بدهند و بهائیان عضویّت پارلمنت یابند و بنیان اسلام بر باد دهند و ملّت را بکلّی معدوم کنند زیرا نفوذ عظیمی در خارج و داخل پیدا کرده‌اند از جمله نوشته‌اند که من ده‌هزار تومان تلغرافیّاً به طهران بجهت این کار در بدایت انتخاب نزد جناب حاجی غلامرضا فرستاده‌ام و پی در پی میفرستم ولی ده‌هزار تومان اوّل را جناب حاجی غلامرضا یک شب بقمار داد لهذا از نظر افتاد بعد دو ضعف این مبلغ فوراً ارسال گردید و همچنین متّصل میفرستم و میخواهم بقوّۀ برطیل چنین امر عظیمی را از پیش ببرم سبحانک هذا بهتان عظیم من نفوس را بتبتّل و تضرّع میخوانم نه بمناصب اهل تکبّر مرا آرزو چنانست که یاران الهی روح مجسّم گردند و نور مصوّر بقربانگاه عشق رقص‌کنان بشتابند

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانۀ میدانم آرزوست

ولکن این بیخردان از بهتان هیچ پروائی ندارند فسوف یرون انفسهم فی خسران مبین لهذا چون نامۀ نامی آن جناب بدقّت قرائت گشت فوراً تلغراف به طهران شد "طهران غلامعلی دوافروش رضایت الهی خواهید نه عضویّت پارلمنت" تا واضح شود که جمیع این مقالات بهتانست و این تأثیر عجیبی در خلق خواهد کرد امّا حال عبدالبهآء از روزی که اخبار اختلاف از طهران رسیده بکلّی خواب برای من نمانده تمام شب بیدارم ابداً نمیخوابم و بعضی علاجها استعمال گردید ولی هیچ ثمر نبخشید و الآن با وجود اینکه شب نخفته‌ام و جسم در نهایت تعب و تب و کسالت است باز از شدّت محبّت بشما این نامۀ مفصّل مینگارم حرم محترمه صبیّۀ من ادرک محفل التّجلّی حضرت علیّ قبل اکبر اگر ممکن شود که بنهایت راحت بزیارت آید و مراجعت کند مأذونست و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

دو نامۀ مورّخ به نوزدهم رمضان و چهارم شوّال سنۀ ١٣٢٨ وصول یافت

هو

طهران

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامه‌ها ملاحظه گردید الحمد للّه حقیقت حال آن دو مظلوم بزرگوار بر یار و اغیار واضح و آشکار گشت و سیّد عبداللّه اصفهانی در نجف بجزای خویش گرفتار تهمتی که بیاران زد گریبان خویش گرفت و بچاه خذلان ابدی درافتاد فاعتبروا یا اولی الأبصار

در خصوص امر تبلیغ مرقوم نموده بودید امروز اعظم امور و اکمل شئون انتشار نفحات قدس ملکوت ابهی است زیرا این امر مؤیّد است و هر نفسی بر آن قیام کند منصور و مسرور و موفّق بالطاف موفور گردد چنانچه ملاحظه گردید هر نفسی در این سبیل قدم نهاد مظهر عنایت جمال قدم گشت و هر سواری که در این میدان بتاخت بچوگان همّت گوی موهبت کبری بربود سپاه جسور جنگجو که در میدان حرب منصور و مظفّر در نزد شهریار منظور و مقرّب ملحوظ نظر عنایتند و از مرکز سلطنت امداد و استعداد پیاپی بیابند همچنین نفوس مبارک از جنود ملکوت که در میدان تبلیغ سمند برانند و شجاعت و متانت بنمایند البتّه مظاهر الطاف بی‌پایان ملکوت ابهی شوند و امداد روحانی و تأیید صمدانی پی در پی رسد علی‌الخصوص اگر ورقاتی نورانیّه و امائی رحمانیّه در نهایت تنزیه و تقدیس و وجد و انجذاب و انقطاع قیام نمایند و بادلّه و براهین الهی اطّلاع یابند و حجج قاطعه اقامه کنند و در کمال وقار و حکمت باطراف شتابند یقین است سبب هدایت جمعی از نساء گردند و الطاف و عنایت حیّ قدیر همدم و نصیب گردد

قضیّۀ جدیده بسیار سبب احزان و آلام گردید اگر چنین است خسران مبین است الیوم باید احبّای الهی نوعی سلوک نمایند که سبب عزّت امر اللّه گردند البتّه قرار در قعر زمین بهتر از این

و امّا قضیّۀ شاهزاده و جناب عزیز اگر چنین بماند نتائج وخیمه بخشد حال جناب والا البتّه مدارا خواهند فرمود و همچنین جناب عزیز از منافع غیر مشروع چشم خواهند پوشید و این قضیّه بهمّت شما و همّت احبّآء اللّه بکمال عدل و انصاف و عدم اعتساف منتهی خواهد گشت از پیش نیز در این خصوص مرقوم شده البتّه تا بحال رسیده

و امّا قضیّۀ بیطرفی احبّای الهی باید بدرجه‌ئی باشد که کلمه‌ئی بر زبان نرانند و نهایت صداقت بحکومت محلّیّه داشته باشند اگر غیر از این باشد موفّقیّت ممتنع و محال

و امّا قضیّۀ وصلت دو نفر از احباب با وجود تقرّر هشتصد تومان مهر بمجرّد اطّلاع حکم کتاب بکمال رضا زوجه راضی به سه واحد گردیده و آن جمعیّت مبارکۀ عقدیّه در نهایت شکوه بوده و تلاوت آیتین گردیده و قضیّۀ سنگسر که با وجود طالبان توانگر والدۀ زوجۀ مؤمنه بواحد واحد دختر خویش را بمؤمنی عقد و نکاح نموده بسیار سبب سرور گردید فی‌الحقیقه این قضیّه دلیل بر آنست که اماء رحمن در سنگسر ثابتند و راسخ و نابتند و قائم و انّی ادعو اللّه بقلب خافق و لسان ناطق ان یجعلهنّ آیات التّوحید و اثمار شجرة التّجرید انّ ربّی لعلی کلّ شیء قدیر

امّا شرکت خیریّه امیدوارم که بعون و عنایت جمال مبارک روز بروز ترقّی نماید و اعضاء شرکت بهمّتی بلند و مقاصدی ارجمند بخدمت پردازند و امر تبلیغ قوامی یابد و نفحات اللّه انتشار جوید فی‌الحقیقه جناب حاجی محمّد جواد و جناب صنیع همّت بلیغ فرموده‌اند

و امّا قضیّۀ مدرسۀ فقرا و تشکیل انجمن جدید از رجال و نساء بجهت تنظیم این امر عظیم و آراستگی محفل امتحان و نجاح و فلاح کودکان و همچنین انجمن امتحان دختران و اجتماع یار و اغیار در این دو محفل در نهایت الفت و محبّت و یگانگی و مهربانی سبب نهایت روح و ریحان گردید و همچنین تأسیس محافل تبلیغ انشآءاللّه سبب نجاح و فلاح بلیغ گردد

در خصوص آن دو عالم بزرگوار طالبان کشف اسرار نگاشته بودید البتّه بحقیقت امور از جمیع جهات و سلوک و روش یاران و اساس سبیل رحمن و وحدت عالم انسان و تألیف قلوب جمیع ملل و توحید طوائف و نحل و جانفشانی در سبیل الهی و خیرخواهی و مهربانی با جمیع نوع انسانی و احترام و رعایت رؤسای روحانی اطّلاع یافته‌اند و حجّت قاطعه و برهان لامع و دلیل ساطع مشهود و واضح گردیده اندکی انصاف سبب قناعت گردد که بهائیان خیرخواه جهانیانند و در این سبیل جانفشانی نمایند و عاقبت بتألیف و توحید ادیان بتأیید ربّ رحمن موفّق خواهند شد و این نزاع و جدال صد قرون و اعصار را از میان زائل و این آتش را خاموش و فراموش خواهند نمود

و امّا قضیّۀ چهره‌نما از قضا چند روز پیش بنزد این عبد شتافت و آنچه باید و شاید باو بیان نمود بعد مراجعت به مصر کرد و سؤال و جواب را بدرجه‌ئی در جریدۀ خویش درج نمود ولی بعضی از ایرانیان او را از درج چند فقره ممانعت نمودند و آن فقرات را در مقاله ننگاشت و آن سه فقره بود اوّل اینکه جمال مبارک روحی لأحبّائه الفدآء بنصّ صریح در کتاب اقدس عبدالحمید را توبیخ میفرمایند و نصّ خطاب اینست یا معشر الرّوم نسمع بینکم صوت البوم و یا ایّتها النّقطة الواقعة بین البحرین قد استقرّ علیک سریر الظّلم کسی را که جمال مبارک بوم تعبیر میفرماید و امیر سریر ظلم خطاب میکند و جاهل تسمیه میفرماید و نری فیک الجاهل یحکم علی العاقل خطاب مینمایند چگونه عبدالبهآء چنین شخص ظلومی را مظلوم میشمارد مانند آنست که محبّان اهل بیت یزید را تمجید کنند و سنان ابن انس را شاه مظلومان شمرند و فقرۀ دیگر اینکه ما از تیر و سنان افترا خوف و هراس نداریم زیرا شصت سالست که هدف سهم افترائیم و آماج تیر بهتان در این دریا مستغرقیم لهذا از نم و شبنمی چرا خوف و هراس نمائیم چنانچه شاعر عرب گفته

رمانی الدّهر بالأرزاء حتّی

فؤادی فی حدید من نبال

فصرت اذا اتتنی من سهام

تکسّرت النّصال علی النّصال

و شاعر ترک گفته

کارگر اولمز خدنگ طعنۀ دشمن بکا

کثرت پیکانک ایتمشدر دمیردن تن بکا

ولی تأسّف در اینست که از مقام مقدّس جدث مطهّر و مرقد منوّر حضرت امیر علیه السّلام که باید نور حقیقت بآفاق بتابد نفوسی چند پیدا شدند که آن مقام مبارک را مصدر نشر اکاذیب و مفتریات و بهتان عظیم نموده‌اند این جای تأسّف است باری این فقرات را در چهره‌نما درج ننموده با وجود این تکذیب اقوال پیش است البتّه بآنجا خواهد آمد و ملاحظه خواهید نمود و علیک البهآء الأبهی ع ع

هواللّه

عشق‌آباد

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

یا منادی المیثاق ناد بعبودیّتی للعتبة المقدّسة فی الآفاق و اصرخ بفنائی و ذلّی و انکساری و خضوعی و خشوعی فی العتبة السّامیة العالیة البنآء الواصلة الی الملکوت الأبهی تاللّه الحقّ فیها یتلألأ وجهی و بها ینشرح صدری و ینتعش روحی فانّه عبودیّتها المحضة الصّادقة البریئة من کلّ تأویل و تلویح هی اکلیل رأسی و تاج هامتی و نور وجهی و سرور فؤادی و سکون نفسی و اطمئنان قلبی و هذه ردائی الضّافیة الذّیل و حلیتی البدیعة الّتی لا یماثلها شیء و انّی ابتهل الی الحیّ القیّوم ان یوفّقنی و ایّاک بل کلّ احبّآء الرّحمن علی هذه الموهبة الّتی توقد و تضیء کالکوکب النّورانی فی فلک العلی الرّحمانی و البهآء علیک ع ع

هواللّه

ای حضرت ایادی اگر بدانی چه قیامتی برپاست البتّه معذور داری بجان یاران قسم که طرفة العین فرصت ندارم با وجود این در نیمه‌شب بتحریر این مختصر پرداختم و از شدّت سرما اصابع حرکت نمینماید ولی بزور مینویسم عنقریب مراجعت به ارض اقدس میشود و تلافی مافات میگردد بجمیع تحیّت برسانید

عبدالبهاء عباس

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامه‌های متعدّد رسید از مضمون روح و ریحان حاصل گردید از عدم فرصت نامۀ پیش را بعد جواب مرقوم گردد حال جواب مکتوب اخیر را سریع میدهم زیرا مهمّ است

در خصوص جمعیّت خیریّۀ مدرسه مرقوم نموده بودید الحمد للّه بخدمت قائم و بجان و مال باذلند البتّه صد البتّه مدرسۀ بهائیان را نهایت اهمّیّت بدهید عبدالبهآء همواره در فکر آن مدرسه است و آرزو چنان که عاقبت بدرجه‌ئی رسد که مدارس متعدّده گردد از ابتدائی تا نهائی و از اعظم مکاتب عالیه شمرده شود بلکه بر جمیع مدارس فنون عالم تفوّق یابد زیرا منسوب باهل بهاست و لا تعجبوا من امر اللّه

صاحب جریدۀ ایران را محترم دارید زیرا مقصدش خیرخواهی عالم انسانیست و اگر بخواهد از رسالۀ مدنیّه بتفرقه در جریدۀ خویش مندرج نماید بأسی نه

جناب آقا میرزا اسداللّه مازندرانی را البتّه بصفحات عتبات عالیات بفرستید زیرا عتبات استعداد پیدا نموده و بشخص محترم معلوم در آنجا نیز بکمال حکمت صحبت دارد و همچنین درس تبلیغ اماء رحمان را اهمّیّت بدهید و علیکم البهآء الأبهی ع ع

طهران

حضرت ایادی ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی میثاق دو نامه یکدفعه وارد و مشروحات بدقّت ملاحظه گردید با وجود کثرت شواغل و تحلیل قوی و جسم ضعیف نحیف محض محبّت بشما بجواب جمیع مسائل پردازم و تفصیل دهم مکتوبی بجناب آقا سیّد نصراللّه بوساطت حضرت حیدر قبل علی تازه مرقوم شده بود نامه‌ئی به مصوّر رحمانی تحریر یافت و در جوفست نامه‌ئی بامة‌اللّه الموقنه ورقۀ مطمئنّه والده مرقوم گشت نامه‌ئی به آقا محمّد حسن سبزواری محرّر گردید مکتوبی بحضرت مسعود و جناب بصیر و برادران مرقوم شد و خطّی به مشهدی رضا و مشهدی مصطفی ترقیم گردید و سطری چند به غلامعلی جاسبی نگاشته گشت و جمیع در طیّ این مکتوبست

در خصوص مکتوبی که بواسطۀ آقا میرزا طراز ارسال آن صفحات شد مرقوم نموده بودید تنسیخ آن در این ایّام موافق حکمت نه نفس مضمون را برای طالبان بیان کنید و بحسب دستورالعمل عهد و میثاق محبّت و ثبات و استقامت را با آنان ببندید و چون آقا میرزا طراز مراجعت نماید مکتوب را از برای طالبان بخوانید

تأسیس اعانت خیریّه بجهت تربیت اطفال و معاش معلّمین و متعلّمین از اهل محفل تدریس تبلیغ و همچنین ارسال مبلّغین باطراف بسیار موافق باید اعضای محفل تأسیس نهایت همّت را مجرا دارند و بجان و دل بکوشند تا در کمال اتقان این محفل تأسیس گردد

در خصوص مسئلۀ معهوده جناب شوکت علیه بهآء اللّه باید نهایت همّت و مواظبت را مجرا دارند هر وقت که مناسب افتد در نزد سفیر شرح و تفصیل دهند و آنچه جمال مبارک روحی لأحبّائه الفدآء در اطاعت ملوک و صداقت و خیرخواهی بسریر تاجداران علی‌الخصوص ادعیۀ خیریّه که در حقّ اعلیحضرت سلطان و اعلیحضرت پادشاه ایران فرموده‌اند بیان کنند تا در نزد اولیای امور حقیقت حال واضح و آشکار و مشهود گردد زیرا دشمنان آشنا و بیگانه بافترا و بهتان بی‌پایان قیام نموده‌اند و خواهند نمود تا بکلّی حقیقت حال را مشتبه نمایند اقلّاً حضرت سفیر بداند که مبنای امر بر چه منوالست

در خصوص تشکیل بیت عدل منتظر وقت مساعد باشید بهمان قسم که از پیش مرقوم شد در نهایت حکمت و سکون و تأنّی شیئاً فشیئاً مجرا دارید تا مبادا این مسئله سبب وحشت قلوب گردد و حقیقت حال را ندانند و گمان اجتماع کنند و مفسدین بتحریک پردازند و فساد کلّی پیش آید خیلی احتیاط دارد بسیار باید ملاحظه نمود زیرا اعدا در کمینند اینست که این عبد بکرّات و مرّات تأکید نموده که بیش از نه نفر در محلّی احبّا اجتماع ننمایند دیگر معلومست که تشکیل بیت العدل محفل روحانی چه‌ قدر مشکل است زنهار زنهار نوعی ننمائید که سبب اوهام شود و بیش از این تأکید نتوان نمود و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامۀ مفصّل که در بیروت مرقوم نموده بودید رسید و بدقّت ملاحظه گردید از عدم فرصت جواب مختصر مرقوم میشود

در خصوص مکتب که با حضرات قرار داده بودید در اسکندرونه بسیار مقبول اوّل این لازم و واجب و همچنین امر مشورت نیز بسیار موافق و چون این دو قضیّۀ مهمّه حصول پذیرد آنوقت اگر بتوانند و از عهده برآیند مسافرخانه که هم مشرق‌الأذکار نیز باشد ترتیب دهند و من بحضرات مکتوبی در این خصوص مرقوم خواهم نمود و جمیع یاران و احبّای الهی را تحیّت ابدع احلی ابلاغ دارید و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

جناب ایادی امر اللّه حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی میثاق در خصوص عالم خراسانی نجف مرقوم نمودید محرمانه بحضرت آقا میرزا اسداللّه مازندرانی البتّه مرقوم نمائید که ایشان با عزمی ملکوتی و قوّه‌ئی رحمانی و مقصدی ربّانی و نفحه‌ئی سبحانی و تأییدی روح القدسی بنزد ایشان اگر ممکن است سفر نمایند و بیان حجج و براهین فرمایند که شاید نور هدایت کبری در دل و جان بتابد و او را از خود برباید و در جوار الطاف الهی بیاساید و بدلائل و براهین او را بفهماند که من‌بعد دستگاه اجتهاد و حکمرانی علما و مرافعه در نزد مجتهدین و تمسّک عوام بایشان و صفّ جماعت و ریاست رؤسای دین پیچیده خواهد شد جمیع خلق اوروپامشرب گردند و بآسایش این جهان پردازند اساس دین بکلّی مضطرب و متزلزل گردد چنانکه در این مدّت قلیله چه‌ قدر سستی و فتور حاصل گردیده معلوم است که در مدّتی قلیله عنقریب مثل اوروپا دین و مذهب نسیاً منسیّا خواهد شد مگر اینکه بنفثات روح القدس دلها زنده و نفوس آزاده شوند و دوری جدید بمیان آید این قضیّه‌ئیست واضح و مشهود دلیل و برهان لازم ندارد و علیک البهآء الأبهی ع ع

جناب آقا میرزا اسداللّه باید این شخص محترم را مکتوم دارد و با او با نهایت مدارا و حکمت صحبت دارد یعنی پرده‌دری شدید ننماید ع ع

طهران

حضرت منادی ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامۀ اخیر بتاریخ ٢۵ شوّال ١٣٢٨ ملاحظه گردید کیفیّت حضرات مشایخ را مرقوم نموده بودید خوب واقع گردیده که مطالب را شنیدند و انشآءاللّه بمنزل رسد و بآنچه باید و شاید فائز گردند اگر چنین نفوس بنور هدی مهتدی و ترتیل آیات توحید نمایند سبب هدایت جمّی غفیر شوند ولی باید این نفوس را مکتوم داشت تا اشتهار نیابند و نزد عموم بسودائی و شیدائی معروف نگردند همواره در فکر آن باشید که نفوس مهمّه تبلیغ شوند و بکلّی نامشان را مکتوم بدارید ایادی امر اللّه باید همواره در اینگونه امور بکوشند تا تأییدات الهیّه از جمیع جهات احاطه کند در هر دمی روح و ریحان حاصل نمایند و بر قوّت و قدرت بیفزایند باری تا توانید سمند همّت در این میدان جولان دهید و چنان همّت بگمارید که نفوسی منقطع و منجذب و بزرگوار از نفثات روح القدس زنده گردند و سبب روشنائی این جهان تاریک شوند نادانان از اهل جهان را بینائی بخشند و حیات ابدی مبذول دارند حال بهتر است که آن دو نفس محترم یکی بموطن خویش رود و در آنجا بیگانه و خویش را از اضطراب و تشویش رهائی دهند و بآهنگ ملأ اعلی و گلبانگ بلبل ریاض ملکوت ابهی بوجد و طرب آرند ایرانیان را ربّانیان کنند و ناسوتیان را لاهوتیان فرمایند طیور گلخن فانی را بگلشن باقی دلالت فرمایند و مرغان چمنستان حقیقت کنند و بنغمه و آواز آسمانی دمساز فرمایند تا ضجیج تسبیح و تقدیس بملأ اعلی رسد و صریخ تکبیر و توحید بقاب قوسین او ادنی واصل گردد حضرت شریعتمدار انشآءاللّه پی باسرار برند و کشف حقائق کتب آسمانی فرمایند و باسّ اساس دین اللّه در هر کور و دوری اطّلاع یابند که مقصود تربیت عالم امکان و ترقّی و نجاح عالم انسانست فی‌الحقیقه دین اللّه دبستان کمالاتست که در آن معانی فضائل و خصائل جهان ملکوت تدریس میگردد

امّا جناب شیخ احمد و دو نفس بختیار انشآءاللّه بخت یار گردد تا از ماء معین حیوان سیراب گردند

در خصوص جزوۀ اصفهان مرقوم نموده بودید از اینگونه رسائل بسیار من‌بعد تألیف گردیده انتشار داده خواهد شد حضرت قائممقام در نهایت روح و ریحان در اینجا تشریف دارند ما نوشته بودیم که ایشان را کتمان دارند حالا که چنین شده است

ای عشق منم از تو سرگشته و سودائی

واندر همۀ عالم مشهور بشیدائی

تا ببینیم خدا چه میکند ولی یاران حکمت منظور ندارند و علیک البهآء الأبهی ع ع

جواب نامۀ ١۴ ذی‌الحجّۀ ١٣٢٨

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامه رسید و مضمون معلوم گردید نفوس مهمّه را مانند حضرت استرآبادی و شخص جلیل خراسانی بی‌نهایت مکتوم نمائید و مستور دارید حتّی بمحرمان اسرار نیز ذکری نکنید و آن نفوس مهمّه را نیز وصیّت کنید و تأکید نمائید که خود را شهرت ندهند و بکمال حکمت حرکت کنند باین قسم موفّقتر گردند و مؤیّدتر شوند این مسئله را بسیار مهم شمرید جناب مرحوم مغفور امین‌الدّوله صدر اعظم در زمان حیات نامه‌ئی نوشته بود که آن نامه را در آب نهادم و آن آب را بآستان مقدّس ریختم خلاصه بشخص واسطۀ نامه ذکر نموده بودند که احبّا بی‌نهایت بی‌حکمتی میکنند بمجرّد اینکه نفسی اقبال نماید با طبل و دهل اعلان مینمایند و این سبب است که نفوس مهمّه از تقرّب باحبّای الهی گریزانند زیرا در هراسند باری یحیائیها ملاحظه کردند نفوذ امر اللّه شدید شد و اعلاء کلمة اللّه عظیم بنا کردند در نهایت سرّ سرّ نفوس را دعوت نمودن باین امر و غایت کتمان را مجرا داشتند نفوسی چند چون اطمینان از کتمان نمودند و از عظمت امر حیران گشته بودند گوش بحرف یحیائیها دادند و آنان انواع اکاذیب و اراجیف و اوهام بآنان القا کردند و چون مکتوم داشتند آن اشخاص در اوهام مستغرق گردیدند

در خصوص حضرت والا شخص محترم با حضرت عزیز و امة‌الأعلی شرحی مبسوط مرقوم نموده بودید ولی نامه‌ئی بتاریخ ٢١ ذی‌الحجّه یعنی هفت روز بعد از این نامه وصول یافت در آن مرقوم بود که الحمد للّه امور طرفین گذشت و جناب مؤیّد از طرف آن شخص محترم وکیل معیّن شدند تا این معامله را تمام نمایند حضرت مؤیّد مؤیّد است یقین است که همّت میفرماید و این مشکلات را حلّ میفرماید

در خصوص وجوهات امریک مرقوم نموده بودید اگر چیزی مرقوم شود سبب کدورت قلوب گردد این ملاحظات را داشته باشید ولی شما ایادی باید بحسن تدبیر امور مدرسه را بتمامها منتظم نمائید

در خصوص شیخین محترمین مرقوم شد و تکلیفشان معیّن گشت و نامه‌ئی بایشان مرقوم گردید برسانید و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان در خصوص معلّم مرقوم نموده بودید همان قسم که مجرا داشتید همان موافق و امّا جنابان آقا مهدی و آقا میرزا حبیب‌اللّه که بتبلیغ باطراف رفته‌اند الحمد للّه مؤیّد و موفّق گردیدند الیوم هر نفسی منجذباً بنفحات اللّه سفر باطراف نماید و در نهایت خلوص و انقطاع بتبلیغ مشغول شود البتّه تأییدات ملکوت اللّه برسد و موفّقیّت عظمی حاصل گردد امّا شرط اینست که مانند حواریّین مسیح سلوک نمایند که میفرماید از هر شهر که بیرون آئید نعلین خویش را بتکانید که تا غبار آن شهر نیز زائل گردد چون چنین شود بسیار مفید گردد

در خصوص شرکت خیریّه مرقوم نموده بودید این شرکت خیریّه را باید محافظت و صیانت نمود و در انتظام تام کوشید و همچنین مدرسه را باید نهایت اهمّیّت داد امّا مبلّغان که بتبلیغ میروند باید در نهایت محویّت و فنا سفر کنند تا نَفَس در نفوس تأثیر نماید اگر براحت و رخا و وسعت و صفا حرکت کنند ابداً تأثیر ننماید و بکرّات تجربه گردیده البتّه در عمل مدرسه بکوشید که بسیار اهمّیّت دارد و نفوس مبلّغه باید متوکّلاً علی اللّه منقطعاً عمّا سواه منجذباً بنفحاته متوکّلاً علیه مانند جناب آقا میرزا علی اکبر و آقا میرزا طرازاللّه سفر نمایند

از اعانۀ بازماندگان شهدای نیریز بسیار مسرور شدیم و در خصوص کتاب استدلالیّۀ حضرت صدرالصّدور و جمع و ترتیب آن مرقوم نموده بودید نهایت مسرّت حاصل شد آن کتاب را ببقعۀ مبارکه بفرستید تا بعد طبع و نشر شود

امّا در خصوص طلب مغفرت بجهت متعارج الی اللّه آقا علی عسکر که حضرت علی قبل اکبر علیه بهآء اللّه خواهش نموده بودند از پیش مرقوم شد و ارسال گردید اگر نرسیده است دوباره ارسال شود و همچنین اذن حضور عزیزاللّه خان خیّاط از پیش مرقوم شد بحضرت ثمره علیها بهآء اللّه الأبهی تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید امة‌اللّه المطمئنّه ورقۀ منجذبه والدۀ باهره را از قبل من نهایت مهربانی مجرا دارید و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان آنچه نگاشتی ملاحظه گردید و بر مطالب اطّلاع حاصل گشت هر چه مرقوم نموده بودی جمیع مطابق واقع ولی در موارد بلا صبر و تحمّل لازم پروردگار ما را بجهت آسایش و راحت در این دار غرور خلق نفرموده بلکه محض جانفشانی در این میدان الهی خلعت وجود عنایت کرده لهذا آنچه واقع فی‌الحقیقه دافع ضعفا و دورباش عبدۀ نفس و هواست باید در موارد امتحان قوّت عهد و پیمان بنمائید و العاقبة للمتّقین الحمد للّه اعلیحضرت شهریار نیک‌نفس است و سلیم القلب و حضرت صدارتپناه بقدر امکان در فکر آسایش اهل ایران امّا جهلای امّت را رغبت در ویرانی ایرانست تا گرگ چوپانی کند و غراب شوم راهنمائی نماید این نیز نماند بار دگر روزگار چون شکر آید حضرت صاحب خطّ نسخ را پیام من برسان و بگو غم مخور غمخوار تو منم و از پدر مهربانتر و از عاقبت خویش میندیش و تشویش مدار زیرا دردی این جام بصافی مبدّل گردد و خاموشی این شمع بروشنائی محوّل شود من در حقّ تو دعا میکنم

در خصوص قضیّۀ ملّا بهرام اگر گذشت خوشتر و بهتر پر پاپی شدن جائز نه جناب ملّا بهرام در سبیل الهی از هر چیزی گذشته‌اند من شهادت میدهم در اینصورت این امور نزد ایشان اهمّیّتی ندارد

در خصوص بازماندگان شهدا در ولایت یزد مرقوم نموده بودید اعانه‌ئی که شده است بجهت بازماندگان جمیع شهداست که محتاجند چه از نفس یزد و چه از خارج یزد ولی قرار این اعانات راجع بمجلس است که حضرت افنان سدرۀ مبارکه جناب آقا سیّد مهدی و جناب افشار و جناب حاجی سیّد کاظم و جناب آقا میرزا یوسف و سائرین آنچه مصلحت بدانند مجرا دارند از قرار معلوم هنوز مبلغی از اعانات موجود با وجود این محض احتیاط به عشق‌آباد نوشته شد که عند الاقتضآء مدد نمایند چون که این عبد محض بنای بیت مکرّم در دارالسّلام مبلغی مهیّا نموده بود چون کفایت نمیکرد لهذا مقصد آن بود چون بدرجۀ کفایت رسد مباشرت ببنای بیت مکرّم در بغداد بشود زیرا بعضی از ارکان خراب شده است و هنوز اتمام مبلغ میسّر نگردیده و آن مبلغ در نزد حاجی عبدالرّسول در عشق‌آباد است بجناب حاجی مرقوم شد که سؤال کنند اگر چنانچه اعانات موجوده کفایت ننماید مبلغ موجود را ارسال یزد دارند مقصود اینست که مجلس اعانه آنچه مناسب داند مجرا دارد آن مقبول در نزد عبدالبهاست و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

طهران

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأنور

هواللّه

ای منادی میثاق نامه رسید و مضمون معلوم گردید در وقتی که در بقعۀ مبارکه بودید در خصوص دولتیان و ملّتیان صراحتاً با شما مفصّل بیان شد البتّه در محفل روحانیان ذکر نموده‌اید از قرار تلغراف جدید بشارت اتّحاد دولت و ملّت رسید اعلیحضرت امر باجراء مشروطیّت فرموده‌اند الحمد للّه آنچه در نامه‌های عبدالبهآء مرقوم کلّاً و طرّاً متتابعاً ظاهر و مشهود میگردد از قضای اتّفاق یک ماه پیش شخص مهمّی از امرا دستورالعملی خواست در جواب مرقوم شد که فلاح و نجاح محصور در اتّحاد دولت و ملّت است تا دولت و ملّت مانند شیر و شکر نیامیزد راحت و آسایش ممتنع و محال است پس باید که در میان دولت و ملّت معاهده‌ئی مجرا شود و حقوق طرفین مثبوت و مضبوط و مبیّن و معیّن گردد تا هیچ ‌یک تجاوز نتوانند و این معاهده بین دولت و ملّت بهتر آنست که باطّلاع دول خارجه گردد تا کافل این معاهده باشند چاره‌ئی جز این نه هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضّلال المبین البتّه آن نامه تا بحال رسیده یا خواهد رسید بواسطۀ شخص معهود مکتوم معلوم نزد شما منسوب شخص محترم ارسال و مرسول این نامه بود از او اطّلاع خواهید یافت و همچنین در آن نامه قضیّۀ سنگسر و شهادت حضرت سیّد یحیی در سیرجان و فتوای میرزا حسن در تبریز مرقوم شد باری الحمد للّه آنچه از قلم میثاق صادر در اندک زمانی ثابت و ظاهر میشود فاعتبروا یا اولی الأبصار حال چون اعلان مشروطیّت شده وقت آنست که یاران الهی بنشر نفحات رحمانی مشغول گردند هر نفسی در مدّت سال بیک نفس مؤانست و مجالست نماید و بقوّۀ جاذبۀ محبّت اللّه او را منقلب کند و آن شخص را مکتوم دارد نزد کسی ذکر ننماید

و همچنین حال وقت آنست که بطائفۀ یحیائی پردازید جمیع اوقات را صرف آنان نمائید شاید بشطر موهبت الهیّه توجّه نمایند و از پیروی نفسی که میفرماید انّ الّذین تدعون من دون اللّه لن یخلقوا ذباباً ولو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذّباب شیئاً لا یستنقذوه منه ضعف الطّالب و المطلوب دست بردارند سبحان‌اللّه این نفوس بیان را نمیخوانند که در هر آیه‌ئی از آیات بتصریح میفرماید که جمیع بیان بیک کلمه‌ئی از من یظهره اللّه مقابلی ننماید زیرا آن کلمه ناسخ است و جمیع بیان منسوخ و ایّاک ایّاک ان تحتجب بالواحد البیانیّة لأنّه خلق عنده او بما نزّل فی البیان و واحد بیانی هجده حروف حیّ است و نوزدهم خود حضرت و حضرت قدّوس یک حرف از آن حروف حیّ و بصریح بیان عربی میفرماید سیزده واحد مرآت در ظلّ حضرت قدّوس است و میفرماید مبادا بمن و مبادا بجمیع حروف حیّ از او محتجب شوی یعنی نظر بما منما و بجمیع آنچه در بیان نازل شده است محتجب مشو و در جائی دیگر میفرماید یوم ظهور مستور اگر امروز ظاهر شود انا اوّل المؤمنین با وجود این بیانیها بیک مرآت محتجب شده‌اند و حال آنکه در نصّ بیان میفرماید هر مرآت که مقابل شمس است و متجلّی از آن چون شمس انتقال نماید اگر مرآت نیز انتقال کند پرتو انوار باقی ماند والّا محتجب ماند باری مسئلۀ یحیائیها قدری اهمّیّت حاصل نموده یاران باید بتبلیغ آنان پردازند در خصوص امورات خود شما مکتوبی مخصوص مرقوم میشود بشخصی حضرت علی قبل اکبر را تکبیر ابدع ابهی برسانید و علیک البهآء الأبهی ع ع

طهران

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هواللّه

الهی الهی انّی ابتهل الی ملکوت رحمتک و اتذلّل الی جبروت سلطنتک و ادعوک بقلب خاضع خاشع الی مرکز الجلال و اقول ربّ قدّر الشّفآء لعبدک المبتهل الی ملکوتک الأعلی و اجعله آیة رحمتک بین الوری و قدّر له البرء من کلّ سقم و دآء حتّی یشکرک علی کشف الغمّة و سعة الرّحمة و سبوغ النّعمة و ظهور الرّأفة و الشّفآء من کلّ علّة ربّ قدّر له کلّ خیر فی حیّز الامکان و ادخله فی حدیقة الرّضوان و انشله من غمرات العلل و الأمراض و ایّده علی خدمتک یا ربّی الفیّاض انّک انت الکریم انّک انت العظیم انّک انت الرّحمن الرّحیم ع ع

طهران

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی میثاق مکتوبی که بجناب منشادی مرقوم نموده بودید ملاحظه گردید در خصوص اختلاف در شئون بین بعضی از اولیای امور مرقوم نموده بودید که احبّا متحیّرند با این اختلاف چگونه حرکت نمایند احبّای الهی را کاری باختلاف و اتّفاق اولیای امور نه ابداً چنین اذکار را حتّی بزبان نباید برانند بر احبّای الهی اطاعت اوامر و احکام اعلیحضرت پادشاهیست آنچه امر فرماید اطاعت کنند و همچنین کمال تمکین و انقیاد بجمیع اولیای امور داشته باشند ولی در بین آنان اگر برودتی حاصل چه تعلّق باحبّای الهی دارد حافظ وظیفۀ تو دعا گفتن است و بس مقصود اینست که احبّا نباید کلمه‌ئی از امور سیاسی بر زبان رانند زیرا تعلّق بایشان ندارد بلکه بامور و خدمات خویش مشغول شوند و بس در فکر آن باشند که بخدا نزدیک شوند و برضای الهی قیام نمایند و سبب راحت و آسایش و سرور و شادمانی عالم انسانی گردند و هر نفسی بخواهد در نزد احبّا ذکری از امور حکومت و دولت نماید که فلان چنین گفته و فلان چنین کرده آن شخص که از احبّای الهیست باید در جواب گوید ما را تعلّق باین امور نه ما رعیّت شهریاری هستیم و در تحت حمایت اعلیحضرت پادشاهی صلاح مصلحت خویش خسروان دانند و بس امروز عالم انسانی محتاج تحسین اخلاقست و تربیت بنفحات اللّه و تأسیس بنیان محبّت و راستی و صلح و آشتی و حقیقت و درستی و الفت بین جمیع افراد انسانی باید خدمت باین امر مهم نمود امور دیگر را اهمّیّتی نه مداخلۀ در امور حکومت و مذاکرۀ در آن اهمّیّتی ندارد زیرا امر مهم آنست که ما ترویج مینمائیم و آن نورانیّت و راحت و آسایش عالم آفرینش است آیا جایز است در آن فتور نمائیم و بامور دیگر مشغول شویم لا واللّه علی‌الخصوص که بنصّ قاطع الهی ممنوع از مداخله و محاورۀ در امور حکومتیم شما این مطلب را بجمیع احبّا تفهیم و توضیح نمائید این اذکار سروش غیبی و لسان غیبی ابداً جایز نه بکلّی اینگونه امور مباین رضای ربّ غفور است

امّا روزنامۀ ثریّا در مصر بسیار سبب زحمت ما گشت در بدایت با علی محمّد خان بالاتّفاق این روزنامه را ایجاد نمودند بعد بهم زدند سبب عداوت میرزا علی محمّد خان شد روزنامۀ پرورش احداث کرد و بجهت عداوت با صاحب ثریّا نهایت مذمّت را از احبّا علی‌الخصوص جناب آقا میرزا ابوالفضل نمود و در مجالس و محافل افترا و بهتان زیاد زد و حال آنکه ما ابداً تعلّق بهیچ روزنامه نداریم و مسلک ما تعلّق بروزنامه‌ها نیست روزنامه بالنّسبه بمقاصد روحانیّۀ الهیّۀ ما ملعبۀ صبیانست روزنامه بجهت سیاسیّونست نه روحانیان بعد میانۀ ثریّا و حبل‌المتین اختلاف آرا حاصل شد از آنوقت تا بحال صاحب حبل‌المتین بگمان آنکه صاحب ثریّا را تعلّقی در افکار سیاسیّه با ما لهذا نسبت باین امر نهایت تحریک و مذمّت را مینماید و آنچه از قلمش جاری میگردد مینگارد اگر چنانچه ممکن باشد که نسبت هر روزنامه‌ئی از امر منقطع گردد که ابداً مردم بدانند ما را ابداً با روزنامه‌ئی تعلّقی نه و در تقاریر تعلّقی بافکار ما ندارد بسیار خوب بود کار بجائی رسیده که من اسم روزنامه نمیخواهم بشنوم از بس که در مشکلات افتاده‌ام و حال آنکه ابداً تعلّق باین امور ندارم احبّا در هندوستان خواستند روزنامه‌ئی تأسیس نمایند منع نمودم در قفقاز خواستند تأسیس نمایند منع نمودم در اروپا خواستند تأسیس نمایند منع نمودم در امریکا خواستند تأسیس نمایند منع نمودم ولی در طهران متحیّرم زیرا اگر منع نمایم شاید نپذیرند والّا حکماً منع مینمودم وظیفۀ ما ترویج نور مبین است یعنی آنچه سبب حصول کمالات و فضائل عالم انسانی و راحت و آسایش عالم وجود است بآن تشبّث کنیم نه بافکار و اذکاری که بهیچوجه در شرق ثمری ندارد علی‌الخصوص که ما تعلّقی بآن نداریم ما را روش مسلکی دیگر حال نفسی از احبّا اگر بخواهد در امور سیاسیّه در منزل خویش یا محفل دیگران مذاکره‌ئی بکند اوّل بهتر است که نسبت خود را از این امر قطع نماید و جمیع بدانند که تعلّق باین امر ندارد خود میداند والّا عاقبت سبب مضرّت عمومی گردد یعنی مسلک روحانی ما را بهم زند و احبّا را مشغول باقوالی نماید که سبب تدنّی و محرومی آنان گردد و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هندوستان

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامۀ ۶ شعبان واصل و از مضمون سرور کامل حاصل گردید زیرا دلیل بر حصول شفا و راحت جسم و جان آن یار مهربان بود این سفر هرچند خطر دارد زیرا غربت است زحمت است مشقّت است ولی امیدوارم نتیجه‌اش ظهور موهبت گردد و مغناطیس فضل و عنایت شود در هندوستان بدایت تأسیس است لهذا قدری مشقّت دارد ولی چون اساس وضع گردد بکمال راحت و آسانی نور هدایت بتابد و رأیت النّاس یدخلون فی دین اللّه افواجا تحقّق یابد مقصود اینست اگر چنانچه تعب شدید است ولی سبب حصول فضل جدید گردد لهذا در نهایت استقامت و متانت انکار و استکبار نادانان را مقاومت نما دلتنگ مشو و ملال میار کبر و غرور علمای شرور را بقلب سلیم صبر و تحمّل نما زیرا عاقبت این تلخ شیرین گردد و مرارت این صبر شکرین شود و لهیب این نار جحیم مبدّل بماء معین گردد عنقریب ملاحظه خواهی نمود که این سفر عزّت پایدار بود و موهبت حضرت پروردگار جمیع یاران را تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار مکاتیبی که خواسته بودی مرقوم گردید و در طیّ این مکتوب است ع ع

چندی بود که ضعف جسمانی مستولی بود و مانع از تحریر و تقریر روحانی لهذا جواب نامه تأخیر افتاد حال چون بیماری اندکی خفّت یافت فوراً بتحریر پرداختم امّا جواب نامه‌های جناب علی قبل اکبر کل داده شد امّا ایشان عجله دارند چون مکتوبی جوابش اندکی تأخیر افتد بنظر ایشان بسیار تأخیر آید ع ع

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامۀ نوزدهم شهر محرّم ملاحظه گردید از مضمون آثار بشاشت و امید شدید و رجاء عظیم مشهود گردید از الطاف سرّ وجود چنین مأمول که هر دم از فرح و سرور سرودی جدید زنی و آهنگ بدیع بلند نمائی نامۀ آن جناب چون قرائت شود اگر دلالت بر مسرّت نماید نسیم سرور وزد و اگر آثار حزن نمودار اثر شدید نماید الحمد للّه بفیض ملکوت ابهی نفوس معلومه اصغاء کلمه از آن حضرت نموده و مینمایند امیدوار بفیض الطاف پروردگارم که خرق حجاب کنند و کشف سبحات نمایند نفوس مقدّسی که کاشانۀ خویش را لانه و آشیانۀ طیور الهی نموده‌اند و محلّ اشراق برهان ظهور ربّانی کرده‌اند آن نفوس عزیز عبدالبهآء هستند و جلیل در ملکوت ابهی الحقّ بنهایت قوّت بر خدمت قیام نموده‌اند بذل همّت کنند و بجان و دل بکوشند تا کوری بینا گردد مرده‌ئی احیا شود و بیگانه‌ئی آشنا گردد امید من چنانست که این اشخاص از آن نفوسی باشند که جمال مبارک روحی لأحبّائه الفدآء از فم مطهّر به عبدالبهآء وعده فرمودند که مبعوث کنند و البتّه یاران دیگر نیز اقتدا بآنان نمایند و منشأ آثار و مصدر انوار و معدن اسرار گردند

بجناب عزیزاللّه خان خیّاط و جناب عزیزاللّه خان معلّم مدرسۀ تربیت تحیّت ابدع ابهی از قبل عبدالبهآء ابلاغ دارید هر دو در درگاه کبریا عزیز و شهیرند و قریب و ندیمند

جناب آقا سیّد جلال و جناب میرزا حاجی آقا فی‌الحقیقه مانند هدهد سبا پیام سلیمان وفا را باقالیم و دیار رساندند و بنشر نفحات و ترتیل آیات بیّنات و تشریح اسرار کلمات بدل و جان میپردازند اسأل اللّه ان یؤیّد هذین الرّجلین الجلیلین علی قوّة تزعزع ارکان الخافقین و یهتزّ بها اهل المشرقین

و همچنین جناب میرزا عبدالحسین را در ارض الف بالف من الملائکة المسوّمة مؤیّد فرماید جناب اخوان صفا عنقریب به مازندران فرستاده میشوند جناب یوسفخان رفتنشان بسیار موافق بود از فضل حقّ امید چنانست که حضرت ملک‌آراء آرایش عالم بالا یابند و برأی تفوّق بر جمیع آراء جویند امیدوارم که امور ملکی و ملکوتی ایشان انتظام یابد و علیک البهآء الأبهی

ع ع

طهران

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامه رسید و مضمون مفهوم گردید چون فرصت بهیچوجه نیست جواب مطالب مختصر مرقوم میشود در خصوص معاملات احبّا با یکدیگر مرقوم نموده بودید این مسئله اهمّ امور و این قضیّه را باید نهایت اهتمام داد یاران الهی باید با یکدیگر در نهایت امانت و دیانت معامله نمایند و هر کس در این خصوص قصور کند از نصایح جمال مبارک و از وصایای الهی روگردانست اگر انسان در خانۀ خود با متعلّقان و یاران در نهایت امانت و دیانت معامله ننماید با بیگانگان هر چه بامانت و راستی معامله کند بی ثمر و نتیجه ماند اوّل باید معاملات داخلیّه را منتظم کرد بعد بخارج پرداخت نه اینکه گفت آشنایان را اهتمام نباید و ایشان را در امانت با یکدیگر چندان اهمّیّتی لازم نه ولی باید با بیگانگان درست رفتار کرد این اوهام است و سبب خسران و زیان طوبی لنفس اشرقت بنور الأمانه بین العموم و کانت آیة الکمال بین الجمهور

تاریخ حضرات شهدا را نهایت اهتمام بدهید البتّه بکوشید تا در یک کتاب مخصوص جمع نمائید انشآءاللّه ما در خصوص سائره نیز میکوشیم

امّا قضیّۀ تقی‌زاده در تبریز دشمن معلوم است وسیله‌ئی جوید تا از هر جهت فتنه و فسادی نماید وقتی که شما در ارض مقصود بودید و غلبۀ دولتیان تازه واقع صریحاً بآن جناب گفته شد که چون ملاحظه گردید که احبّا آنچه تأکید میشود که در امور سیاسی مداخله ننمایند و از جمیع احزاب در کنار باشند ثمره نمیبخشد بعضی مداخله با ملّتیان مینمایند لهذا مجبوراً مرقوم شد مقصد عبدالبهآء این بود تا بکلّی احبّا را از مداخلۀ در امور سیاسی منع کنیم دیگر کسی را اجتهاد و تأویلی نماند حال اگر چنانکه باید و شاید خونخواهی مظلومان نماید فبها والّا قضیّۀ مسلّمۀ در امر اللّه وقتی که این عبارت مرقوم شد در همان دقیقه بجناب آقا سیّد علی اکبر ذکر شد که نظر بمصلحت و حکمت الهیّه مجبور بر آن شدم که این کلمه مرقوم نمایم ولی این شرطش آنست که بآنچه باید و شاید قیام شود و اگر چنانچه مجرا میشد نصرت پی در پی میرسید و نظر بحکمتی بیانی میشود چنانکه امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود وقتی که سؤال کردند که ما موعود بآنیم سابعهم قائمهم و شما سابعید باید قائم باشید این وعد کجا رفت در جواب فرمودند بلی من قائم بودم امّا بدا شد در قائمیّت موسی بن جعفر چون بدا جائز البتّه در امر دیگر نیز جائز

و امّا قضیّۀ مداخلۀ احباب آشنا و بیگانه میدانند که این کذب و بهتانست و گذشته از آن نفوس بسیار در کتاب منصوص کسی از کلمۀ منصوص که این عبد مرقوم نمود چه داند که چیست محض حکمت بالغه عبارتی مجمله به اشاره مرقوم گشت باید احبّای الهی عموماً تفهیم جمهور نمایند که از بدایت این انقلابات متتابعاً مرقوم گردید که یاران الهی باید ابداً در امور سیاسی مداخله ننمایند و کناره جویند و طرفین را خیرخواه باشند و مکاتیبی که در این خصوص مرقوم شده است نشان بدهید

و امّا قضیّۀ یحیائیها لکلّ باطل جولة و للحقّ الصّولة کسراب بقیعة یحسبه الظّمآن مآءً حتّی اذا جآءه لم یجده شیئاً یاران الهی از فساد و حرکت آنها غفلت نمودند که سرّاً مشغول بترویج بودند والّا کار باین درجه نمیرسید

امّا قضیّۀ جناب آقا سیاوش که خیال مداخله دارند تا طرفین را صلح دهند اگر ممکن بسیار خوب

امّا قضیّۀ شعاع‌السّلطنه ایشان ببقعۀ مبارکه وارد و ساعتی حاضر و سیّاح کامل باو خطاب شد نهایت مهربانی بایشان مجرا گردید ولی چون ملاحظه شد که نمیخواهند معروف شوند و شناخته گردند و در کلام قدری طفره زدند لهذا ما نیز چشم پوشیدیم امیدواریم که مؤیّد و موفّق بخدمت عالم انسانی گردند و سبب اتّحاد و اتّفاق بین دولت و ملّت شوند تا این دو رکن عظیم با یکدیگر چون شیر و شکر آمیخته گردند ایشان را باید همّت بلند و مقصد ارجمند باشد مانند سائرین خود را بمقاصد جزئیّه و امور عادیّه آلوده نفرمایند بلکه بنیانی ابدی بنهند و بدیوان الهی خدمت فرمایند تا بایوان بلند رحمانی پی‌برند زندگانی بعالم انسانی بخشند و از افق عزّت ابدی درخشند و علیه التّحیّة و الثّنآء ع ع

جناب ایادی آنچه از قلم میثاق صادر کل ظاهر شده و خواهد شد منتظر باشید ع ع

هواللّه

طهران

حضرت ایادی امر اللّه جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای منادی پیمان الیوم اعظم امور تبلیغ امر اللّه است و نشر نفحات اللّه کتب و رسائل استدلالیّه هرچند سبب انتباه نفوسست ولی مبیّن لازم مجرّد کتب استدلالیّه سبب انتشار تام نگردد باید نفوسی مبعوث شوند که کتاب مبین باشند و حجّت و براهین بیان کنند و نفوس را بشریعۀ الهی دعوت نمایند و بصفات و اخلاقی متخلّق شوند که قوّۀ مغناطیس ارواح گردد و جاذب قلوب بفیض اشراق محافل تبلیغ تشکیل نمایند و نفوس را تعلیم دلائل و براهین کنند تا جوانانی نورسیده تربیت گردند و مؤیّد شوند و بنشر دین اللّه قیام کنند و نفوس را بشریعۀ الهیّه کشند این تأسیس است و بنیان متین از زبر حدید و علیک التّحیّة و الثّنآء حال معلوم میشود که یاران در این امر جلیل اهتمام ندارند البتّه کل را بکمال همّت بر این مغناطیس موهبت دلالت نمائید هیچ امری مانند تبلیغ مؤیّد نه و هیچ نفسی جز نفس مبلّغ موفّق نخواهد شد عاقبت جمیع امور سراب و فیض هدایت بارد و شراب ع ع

طهران

جناب ایادی امر اللّه حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی پیمان نامۀ مورّخ ٢ محرّم رسید مرقوم نموده بودید که در یوم ولادت صبح هدی و طلوع شمس حقیقت جمیع آن خاندان لباس ماتم را خلع و بثیاب سرور و فرح و شادمانی بمیمنت روز مسرّت رحمانی هیاکل خویش را مزیّن نمودید این تبدیل جامه بسیار مناسب و موافق بود بیقین بدانید که آن طیر حدیقۀ علّیّین در ملکوت وصال نیز بی‌نهایت بشارت روحانی یافت آن آب که در عالم رؤیا بخانه آمد آن حیات جدید است و من المآء کلّ شیء حیّ و آن اضطراب سرور و سکون و قرار است و از تأثیرات آن رؤیا بود که سلیل صهر اثیم بملکوت ربّ کریم اقبال کرد و همچنین آن دو خوانین و همچنین آن شخص معزّز از اهل شهمیرزاد شکر کن حضرت پروردگار را که سبب هدایت این نفوس شدی و باین موهبت کبری مؤیّد گردیدی الیوم هر نفسی لسان تبلیغ گشاید از نفثات روح القدس به بیانی فصیح و بلیغ مؤیّد گردد و از مرکز سلطنت آسمانی بیرلیغ شهریاری در دو جهان فائز گردد جام باده اینست اگر نفسی بنوشد انوار تأیید اینست اگر شخصی بدرخشد جوشش عشق اینست اگر دل و جان بخروشد رداء موهبت کبری اینست اگر انسانی بپوشد امة البهآء معلومه حضرت تاج را بشارت ابتهاج باد در لسان انگریزی نهایت مهارت لازم اگر همّتی بنماید مانند شمع در مشکات آفاق بدرخشد و صوت و صیتی حاصل بنماید که فخر آن خاندان گردد و مباهات آن دودمان شود الحمد للّه امة‌الأعلی از آبله رها یافت ایشان را تحیّت ابدع ابهی برسان و همچنین دکتور کلاک را بی‌نهایت از قبل من مهربانی نما یاران باید بهر وسیله که باشد اماء امریکا را بقسمی بمحبّت بنازند و بنوازند که سبب سرور جمیع امآء الرّحمن در امریکا گردند

در خصوص ایران سؤال نموده بودید بدان که این انقلاب و اضطراب عاقبت منتهی شود و در آینده زمان مستقبل ایران مانند کوکب درخشندۀ تابان است از این مشکلات حاصله مأیوس مگردید دعا کنید که خدا دولت و ملّت ایران را موفّق فرماید و از این انقلاب و اضطراب رهائی و نجات بخشد تا نگرید ابر کی خندد چمن یاران الهی باید بنهایت محبّت و سکون و قرار و بیطرفی حرکت و سلوک نمایند و ابداً در فتنه و فساد مداخله ننمایند و علیک البهآء الأبهی ع ع

هواللّه

و امّا رؤیای ثانی شما دلیل بر آن است که نفوذ کلمة اللّه در ایران بلکه در جمیع آفاق شدید خواهد شد و آن پیر سالخورده مملکت ایران است و جواب عریضۀ او تأییدات و توفیقات الهیّه است و بجناب مشهدی تقی ترک سه هفتۀ پیش بواسطۀ جناب امین مکتوبی بترکی و فارسی و عربی مرقوم گردید و ارسال شد و علیک بهآء الأبهی ع‌ ع

جناب مسجون در سبیل حضرت قیّوم ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای اسیر غل و زنجیر فی سبیل اللّه در سحرگاهان که قلب فارغ و جان شائق و لسان ناطق و روح متضرّع و فؤاد مبتهل و نفحات ملکوت ابهی متضوّع بیاد تو افتم و بذکر و فکر تو پردازم چون تصوّر اغلال بر آن گردن ضعیف و نحیف کنم سیل سرشک برخیزد و چون تخطّر کند وثیق بر آن پای شریف نمایم آتش احزان شرر انگیزد و چون محلّ تنگ و تاریک بخاطر آید فغان از دل و جان برآید و چون بحقیقت نگرم آن سلاسل را رسائل ملکوت اعلی یابم و آن طوق حدید را شوق جدید افق ابهی بینم و آن کند و زنجیر را خلاخل جواهر بی‌نظیر مشاهده کنم هیچ میدانی که بچه افسری سرفرازی و بچه موهبتی دمساز در بلا شریک و سهیم جمال مبین شدی و در حبس انیس ربّ قدیم آن زندان وقتی مسکن و سجن جمال رحمن بود و آن محل مکان ملیک لامکان علی‌العجاله تو باین الطاف و عنایت مخصوصی و ما مهجور و مأیوس طوبی لک من هذا الفضل المبین بشری لک من هذا الجود العظیم و فرحاً لک من هذا الفوز الکبیر و سروراً لک من هذا العرس الباهر الکریم ع ع

آنچه ارسال فرموده بودید رسید سبحان‌اللّه حتّی در سجن در فکر انفاقید آنان که آزادند باید در انفاق بر مسجونین کوشند لکن این حال معلومست که بچه درجه احبّای الهی در بحر انقطاع مستغرق و بلوازم فدای مال و جان قائم ع ‌ع

ط

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای اسیر سلاسل و اغلال در سبیل جمال ابهی آنچه مرقوم و مسطور بود متلوّ و ملحوظ گشت نغمۀ جانسوز بود که از حنجر روحانی صادر و شعلۀ آتش‌افروز بود که از قلب رحمانی ظاهر خوشا بحال تو که در زیر زنجیر رخی روشن و خاطری گلشن و دلی چون گلزار و چمن داری ظلمت زندان سبب نورانیّت وجدان شده و زحمت و مشقّت بی‌پایان رحمت دل و جان گشته تلخی بلا شهد وفا گردیده و سمّ نقیع نعم بدیع گشته اینست شأن اهل بهاء که ایوان را در زندان جویند و گلزار را در خارزار طلبند و رحمت کبری را در موارد زحمت عظمی خواهند شهد عنایت را در مرارت مصیبت چشند و صبح موهبت را در ظلمات کلفت تحرّی کنند قسم بآفتاب حقیقی فجر هدایت که حسرت این عنایت را که در حقّ آن جناب شده میبرم یا لیتنی کنت معکم فأفوز فوزاً عظیما

عبدالبها ع

ط

جناب مسجون ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

یا ایّها المسجون فی سبیل اللّه آنچه مرقوم نموده بودید قرائت گردید سؤال از تکلیف فرموده بودید بر ده ویران خراج و عشر نیست در زندان اسیر کند و زنجیر و رهین تیغ و شمشیر را چه تکلیف توان نمود جز آنکه شب و روز مشغول بذکر الهی شدن بنوعی که سبب تنبّه غافلان گردد و بیداری جاهلان و رقّت قلوب عوانان و آن بنوع خاصّی باید واقع شود یعنی اگر بصریح من‌ غیر تأویل و تلویح بیان شود سبب غیظ قلوب بی‌خردان گردد و علّت شدّت تعرّض ستمکاران لهذا بمفاد و قولا له قولاً لیّناً ملائمت و مدارا لازم و این باین نوع ممکن که بتلاوت قرآن انسان مشغول شود و بمناسبت آیات وقایع واقعۀ در زمان انبیا و اعتراضات واقعه و مصائب وارده و بلایاء نازله و جسارت اقوام و کوری انام و حبس و سجن اولیاء رحمن که ترجمۀ لفظی قرآن است بیان شود خود تو در ضمن حکایت گوش دار باری بقسمی باید حرکت نمود که آثار رقّت و تذکّر و انتباه و هوشیاری و تضرّع الی اللّه واضح و مشهود باشد تا توانی قرآن تلاوت کن و تفسیر و تأویل نما و گاه‌گاهی مناجات و صحیفۀ سجّاد با نهایت خضوع و خشوع تلاوت کن و جناب امین روح المنجذبین لسجنه الفدآء را بکمال اشتیاق ذاکریم و از فضل حقّ امیدواریم که موفّق و مؤیّدشان فرماید و البهآء علیک و علیه ع ع

ط

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأنور و علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

ای اسیر سلاسل و زنجیر قره‌کهر بی‌پیر ای پروردگار آمرزگار این چه طوق زرّین است که زیور گردن بندگان دیرینست و این چه حمائل گهرآگین است که غبطۀ عقد درّ ثمین است و زینت هیاکل طاوس علّیّین قسم بجمال قدم روحی لأسرآء حبّه الفدآء که آن ایوان بود نه زندان آزادی بود نه بند گران اوج ماه بود نه قعر چاه زنجیر سجن یوسفی بود نه سلسلۀ حبس پراسفی خوشا بحال تو که باین موهبت فائز گشتی و باین عنایت مخصّص شدی ای فرّخ رخی که در زندان در سبیل جانان چون شمع برافروخت و ای مبارک گردنی که در بند و کمند درآمد باری این جام پرعطا نوشیدی و این خلعت گرانبها پوشیدی و این زهر را چون شهد چشیدی پس بشکرانۀ این الطاف دستی بگشا و قوّت بازوئی بنما قلوب را بر پیمان و ایمان الهی ثابت و استوار کن و صدور را بنفحات قدس عهد و میثاق رحمانی منشرح و پرمسارّ نما این عهد در ظلّ شجرۀ انیسا گرفته شده است و این پیمان در یوم الست تأسیس گشته است باری عدالت و مروّتی که از مرکز سلطنت و ملازمان دربار ملوکانی در حقّ شما شده است فراموش نفرمائید همیشه دعای خیر کنید و از درگاه احدیّت طلب ظفر و نصرت بجهت اعلیحضرت شهریار فرمائید فی‌الحقیقه در این سنین اخیره نهایت عدالت بلکه عنایت را مجرا فرمودند دعا کنید و بدرگاه خدا نماز و نیاز آرید که روز بروز معدلت شهریاری و شوکت جهانبانی مزداد گردد قسم باسم اعظم که تأییدات ملکوت رسد و عون و عنایت سلطان جبروت پیاپی حاصل گردد و البهآء علیک و علی کلّ عبد اطاع مولاه ع ع

در سجن جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هوالأبهی

یا من اثقل علیه الوطأة السّلاسل و الأغلال فی سبیل اللّه جناب امین حاضراند و بلسان ستایش و نیایش بذکر خلوص و فوران نار محبّت از آن شمع انجمن وفا مشغول اگرچه در زیر شمشیر و زنجیر و بلاء عظیم و مشقّت شدیدی لکن حمد خدا را که پرتو انوار شمس حقیقت از ملکوت ابهی بر اطراف و ارجاء سجن چنان تابیده که ظلمات زندان را جنّت رضوان نموده و سلاسل و اغلال را عقود جمان و قلائد عقیان فرموده و کند و کبول را خلخال جوهر مکنون کرده چه مبارک طوقی بر گردن نهاده‌ئی که غبطۀ طوق و حمائل ملوک ممالک شهود است و چه همایون وثیقی در پا گذاشتی که فخر گوهر شاهوار سلاطین وجود است از الطاف حقّ امید است که صبح عنایت طالع گردد ع ع

هواللّه

حضرت ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

یا من قام علی خدمة المیثاق آنچه مرقوم نموده بودید ملاحظه گردید و مضمون مفهوم شد از فضل و عنایت جمال قدم روحی لأحبّائه الفدآء امیدوارم که در جمیع شئون موفّق باشید

در خصوص تألیفات المفتری علی اللّه مرقوم نموده بودید باید که جمیع ایادی بالاتّفاق یکی دو تا از ایادی را معیّن نمایند و بجواب آن مفتریات پردازند رساله‌ئی مرقوم نمایند و طبع کنند و نشر نمایند این اصل خدمت ایادیست

امّا آنچه در خصوص مضلّ اصفهانی مرقوم نموده بودید و حصول نفوذ فلا تبتئس فلا تحزن فسوف یکسّر اللّه شوکتهم بقوّة من عنده و انّ ربّک لهو الغالب القدیر ولی آن رسائل را جواب قاطع لازم و حجّت بالغ واجب جزای آن مفتری را ربّ قدیر داد آن نفوس در اسلامبول بجمیع وسائل تشبّث نمودند و بواسطۀ جمال‌الدّین بی‌معنی تا مابین نفوذ پیدا کردند جمال‌الدّین مجهول را بسبب قربیّتش اوّل باعلیحضرت سلطانی واسطۀ انواع فساد و فتن نمودند حتّی جمال‌الدّین مذکور شب و روز در سرای مرحوم رضا پاشا رئیس المفتّشین حضرت سلطان بود منزل داشت و بمناسبت مأموریّت آن مرحوم آنچه توانست مفتریاتی نسبت بحقّ داد تا اسباب وهن امر اللّه گردد آقا خان معهود کاتب جمال‌الدّین مذکور بود شبها با شیخ احمد معلوم کرمانی در معیّت جمال‌الدّین در مجلس رضا پاشا حاضر می‌شدند و وزرای دولت علیّه نیز در منزل رضا پاشای مرحوم دائم الحضور بودند در شبها بمناسبتی آقا خان و شیخ احمد عنوانی از جمال مبارک و این عبد می‌نمودند و تا می‌توانستند مفتریاتی که سبب سفک دم جمال مبارک بود می‌گفتند جمال‌الدّین مذکور در بدایت ساکت و صامت می‌نشست بعد حضرات وزرا از او سؤال می‌نمودند که شما در این خصوصات چه می‌گوئید در بدایت جواب می‌گفت که من شخصی هستم حرّ الأفکار به ملّتی و مذهبی نه تعلّقی دارم و نه تکلّفی لهذا کاری باین کارها ندارم و باین‌گونه مباحثات نپردازم بعد وزرا اصرار می‌نمودند که لابدّ شما از این امر اطّلاع تام دارید نبذه‌ئی بفرمائید تا آنکه قناعت حاصل شود دوباره ابا می‌نمود و بهیچوجه مخصوصاً راضی به تکلّم نمی‌شد باز الحاح می‌نمودند که مختصری بگوئید آنوقت زبان باز می‌نمود که من تعلّقی باین امور ندارم ولی محض اطّلاع از جمیع ملل و مذاهب بر حقائق اسرار کتب و رسائل حضرات اطّلاع یافته‌ام بلی این چیزهائی که آقا خان و شیخ احمد می‌گویند جزئی مبالغه‌ئی در آن هست ولی اساس حضرات مخالف و مباین معموریّت و آبادی و قوانین دولت و ضدّیّت و عداوت با جمیع دول و قلع و قمع بنیان عالم انسانی و محویّت جمیع ملل عالم و نهب و غارت اموال جمیع امم و اسارت اهل و اطفال جمیع طوائف است ولی من کاری باین کارها ندارم در نزد من جمیع ملل عالم خوشند و با کلّ ملل آشتی دارم من می‌خواهم که جمیع ملل عالم متمدّن شوند هر ملّتی و هر مذهبی می‌خواهند باشند باری در نهایت دسائس یکی‌یکی مفتریات آقا خان و شیخ احمد را بظاهر در کمال بیغرضی تصدیق می‌نمود حضرات وزرا ایّدهم اللّه همچو گمان می‌نمودند که آنچه آن شخص مجهول می‌گفت از جهت بیغرضیش مقارن حقیقت است حتّی آقا خان مذکور تألیفی نمود و اسم آن را خلاصة‌البیان گذاشت و خود را شخصی از اهل فرقان و متعصّب در دین شمرد کأنّه در دین مبین قرآن شخصی جان‌فشانست و از خلل و فتوری که در آن دین واقع شده شب و روز نالان و گریانست باری مندرجات خلاصة‌البیان قضیّه‌هائی بود که بوصف درنیاید و بتحریر نگنجد اساس شریعت و احکامی که هادم بنیان عالم انسانیست و آنچه فتنه و فساد و خونخواری و ظلم و عدوان و بی‌ناموسی و تعدّی و تجاوز و ستم و ظلم و بی‌حیائی و عداوت و بغضا بعالم انسانی و سوء نیّت بجمیع ملل بشری باشد در آن خلاصة‌البیان اساس دین معتقدین به بیان نهاد و این را بحضرات وزرا نشان داد و بانواع دسائس و حیل جمال‌الدّین معهود را اغوا نمود ظاهراً در کمال بیغرضی تصدیق جمیع آن مسائل نمود و چنان این فساد تأثیر کرد که در نزد حضرات وزرا محقّق و مسلّم شد و مدلّل داشت که قلع و قمع جمیع این فساد و فتنها منوط و مشروط باعدام این طائفه در عکّاست والّا عنقریب این آتش چنان شعله زند که قابل خاموشی نباشد تأنّی و تردّی و عدالت و انصاف اعلیحضرت سلطان ایّده اللّه و نصره مانع و حائل شد والّا فساد بسیار عظیم بود و از طرف دیگر بواسطۀ میرزا حسین کاشی متوفّی پسر ملّا جعفر متوفّی روزی جمیع اعاظم و اکابر و تجّار ایران را در اسلامبول در خانۀ میرزا حسین دعوت نمودند حتّی هیئت سفارت دون حضرت سفیر کل حاضر شدند بعد از صرف چای و شیرینی و نهار آقا خان برخاست گفت ای بزرگان و سروران و متموّلان ایران که در اسلامبول هستید شما نفوس محترمید و از جمیع احوال دنیا آگاه هر ملّتی در فکر ترقّی و تمدّن و معموریّت و عزّت خودند و در تشبّث بوسائل ما به التّرقّی خودداری نمی‌توانند نمود مگر ما ایرانیان که ابداً بهیچوجه در فکر ترقّی و تمدّن و معموریّت اوطان و عزّت و سعادت ملّت نیستیم و اگر حال بر این منوال بماند شبهه‌ئی نیست که عاقبتش نومیدی و یأس و اضمحلال است پس ماها که از ایران سفر کرده‌ایم و آمده‌ایم در این مرکزی که فی‌الحقیقه در وسط عالم واقع و بچشم خودمان ترقّیات جمیع دول و ملل را مشاهده می‌نمائیم آیا جائز است که چنین ساکت و صامت و مهمل و غافل بمانیم باید که ما در این فکر و این تصوّر تقدّم بر کل جوئیم تا آنکه سبب سعادت و عزّت و ترقّی دولت و ملّت ایران گردیم و چون سعادت و ترقّی دولت و ملّتی قصد و نیّت شود دفع مضرّت مقدّم بر جلب منفعت است باید اوّل مرض را معالجه نمود بعد بتقویت بنیه پرداخت امروز مرض مزمنی که بمثابۀ قولنج ایلاقوسی و یا مرض سل است جسم دولت و ملّت ایران را این گروهند که فی‌الحقیقه مقصدشان بکلّی پایه و مایۀ ایران را براندازند از هر جهت مثل علّت کابوس بر جان اهالی افتادند و این گروه را نیّت چنین است و اعتقاد چنان و روش چنین و مسلک چنان بکمال قوّت در فکر خرابی و ویرانی ایرانند و اگر اینها باقی بمانند یقین است که ریشۀ ایران را از بن و بنگاه براندازند پس باید دفع این مضرّت را فوراً نمود و اگر بخواهید عقائد و نوایای مضرّه و مقاصد وحشیّه و خونخواری و غدّاری و فساد و فتنه و مضرّت این طائفه را بفهمید کتابی دارند اسم او بیان و ما خلاصه نموده‌ایم او را چه که مطوّل است و خلاصة‌البیان نام گذاشتیم بعد رساله‌ئی بیرون آورد که فی‌الحقیقه از اوّل ابداع تا بحال چنین مقاصد مضرّه و نوایای خبیثه و اساس باطل که هادم بنیان انسانیست و مخرّب بنیاد الهی تألیف نشده و آن رساله را به خلاصة‌البیان تسمیه نموده و نسبت بحضرت اعلی روحی له الفدآء داده آن رساله را من البدو الی الختم در آن مجلس خوانده و نعره بلند نمود وادینا واشریعتا واطریقتا وامذهبا وادولتا واملّتا بقسمی که حاضرین جمیع بفزع آمدند بعد گفت مرهم این زخم و درمان این درد تفریق و تدمیر حضراتست از این طائفه که در عکّا هستند جمیع بمذاکره مشغول شدند که چه باید کرد در وقت عصر در میان آن شخص و شخص روضه‌خوانی مجادله حاصل شد آن شخص روضه‌خوان متغیّر شد و گفت ای فلان تو همچو گمان می‌کنی که ما جاهل و غبی و نادانیم اساس مسئله را نمی‌دانیم شما هم از این طائفه هستید ولی دو فرقه شدید یکی مسمّی به بهائی و دیگر مسمّی به ازلی و از عداوتی که بآن طرف دارید در فکر این هستید که آنها را تمام کنید و خود میدان یابید ما از هر دو طرف در کناریم و بیزار شما هر چه می‌خواهید بهمدیگر بنمائید دخلی بما ندارد باری بعون و عنایت الهی بدون نتیجه آن جمع پریشان شد و آن اجتماع تفریق گشت و مقصد حضرات بتمامه حاصل نشد ولی روایات و حکایات مختلفۀ بی سر و پا در میان مردم منتشر گشت باری از قضای اتّفاقی میانۀ آقا خان و آقا طاهر محرّر جریدۀ اختر منازعه‌ئی حاصل شد حضرت سفیر حمایت آقا طاهر نمودند و مراجعت به مابین کردند که این آقا خان شخص مفسدیست و برهان فسادش اوراقی هست در دست این مسئله را اعلیحضرت سلطانی بمرحوم رضا پاشا محوّل فرمودند تا رضا پاشا تحقیق مسئله نماید و از قضا آقا خان تبعیّت ایرانی را ترک نموده و تبعیّت عثمانیّه را طلب نموده بود رضا پاشا چون از آقا خان استفسار نموده بود در جواب گفت چون من تبعیّت عثمانیّه را طلب نمودم لهذا حضرت سفیر از من دلگیر شده بعد آقا طاهر را خواستند از آقا طاهر سؤال کردند آقا طاهر گفت این شخص مفسد است و اوراق فساد بخطّش در دست اوراق را رضا پاشا خواست چند ورق آقا طاهر تقدیم نمود آقا خان انکار کرد که این خطّ من نیست آقا طاهر گفت که این خطوط مختلفه می‌نویسد بنوعی که هیچیک مشابهه بدیگری نیست ولی حضرت رضا پاشا این جواب را از او نپذیرفت بعد از آقا خان سؤال کرد که سبب عداوت آقا طاهر با شما چه چیز است در جواب گفت چون چهار سال در مطبعۀ اختر بکتابت مستخدم بودم و در سر ماه عوض از مواجب نقد سندی بمن می‌داد و یک پاره تا بحال از مواجب بمن نداده و این سندهاست که در دست است چون مطالبه نمودم آقا طاهر از من دلگیر شد لهذا بجهت اینکه این مواجب‌ها را ندهد افترا بر من زده است والّا من شخص مصلحی هستم نه مفسد و جمال‌الدّین در آنوقت نفوذی مبین داشت بوساطت او بدرگاه پادشاهی بمعرفت رضا پاشا تبلیغ شد که جمیع این ادّعاها باطل است و مجرّد افتراست و سفارت دلگیر از آن شده که آقا خان در ظلّ تبعیّت دولت ابدمدّت عثمانی داخل شده امر پادشاهی صادر بقبول تبعیّت آقا خان و پنجاه لیره و یک ساعت احسان و قرار بر این شد که آقا خان معلّم فارسی اطفال ناظر عدلیّه گردد و در دائرۀ ناظر پاشا مسکن و مأوی کند دیگر معلومست آقا خان و شیخ احمد همچو میدانی بدست آرند چه می‌کنند از وصف خارج است که چه تدبیرها با جمال‌الدّین در قلع و قمع ما نمودند و من نمی‌توانم تفصیل آن تدابیر را ذکر کنم زیرا واللّه بخاطر شیطان نمی‌آید اگر ذکر کنم تفصیل آن تدابیر را سررشته از برای دیگران می‌شود لهذا مجبور بر کتمانم باری مجرّد حفظ و صیانت الهیّه محافظه نمود والّا آن تزویر و آن دسیسه نخورد نداشت و ما در عکّا در گوشۀ سجن بحال خود مشغول و بی‌وفایان عکّا چنان هجوم بر ما نموده بودند که واللّه الّذی لا اله الّا هو ابداً فرصت مدافعۀ فسادها در علیّه نبود نهایت دو کلمه‌ئی مرقوم شد بشخصی که خواهش ما همین‌قدر که دولت تأنّی داشته باشد حقیقت حال لابدّ ظاهر خواهد شد ملاحظه فرمائید قدرت الهی را از قضای اتّفاقی بعد از مدّت قلیلی شخص کلیم ایرانی موسوی می‌رود پیش حکّاکی عثمانی مُهری از طلا خواهش می‌کند که بکند عبارتی می‌گوید که سجع مُهر باید باشد آن عبارت مجمل و موهم بوده است شخص حکّاک می‌رود پیش مشیر ضابطیّه می‌گوید شخصی موسوی طبیب ایرانی پیش من آمده حکّ مُهری خواسته عبارت او اینست این عبارت مرا در وهم انداخت آوردم پیش شما ملاحظه بفرمائید مشیر ضابطیّه گفت چون نزد تو آید و مراجعت کند از عقب او برو و ببین کجا می‌رود آن شخص حکّاک از پی آن موسوی می‌رود نهایت آن موسوی در خانه‌ئی داخل می‌شود به مشیر ضابطیّه خبر می‌دهد مشیر ضابطیّه ناظم پاشا پولیس و جاندرمه می‌فرستد آن خانه را تحرّی می‌کنند از قضای اتّفاقی آن خانۀ شیخ احمد بوده و آقا خان متّصل تردّد می‌نموده باری اوراق فسادی بخطّ آقا خان و شیخ احمد بدست می‌آید از جمله مسودّه‌های اوراقی که حضرات بجریدۀ قانون که مروّج فساد و فتنه بود می‌فرستادند و طبع می‌کردند حکومت شیخ احمد و آقا خان را با اوراق تسلیم سفارت می‌کند سفارت آقا خان و شیخ احمد را با اوراق فسادیّه به ایران می‌فرستد بعد جمال‌الدّین معهود توسّط می‌کند که اگر حضرات به ایران برسند بدون سؤال و جواب ایشان را می‌کشند لهذا خواهش من چنانست که حضرات را برگردانید به اسلامبول و در اسلامبول محاکمه بنمائید و هر جزائی که مستحقّند بعد از ثبوت اجرا نمائید حکومت عثمانیّه حضرات را در طرابوزن توقیف می‌نمایند که اعاده کند بجهت محاکمه در این اثنا حکایت محزنۀ اعلیحضرت پادشاه مرحوم مغفور ناصرالدّین شاه واقع می‌شود لعن اللّه قوماً تجاسروا علی هذا العمل الفظیع الّذی تکدّرت به قلوب الصّادقین المخلصین باری بعد واضح می‌شود که جمال‌الدّین لا غفر اللّه له با عونه‌اش در این امر فظیع ذی‌مدخل بوده‌اند لهذا او از نظر پادشاهی و عموم وزرا ساقط و عونه‌اش آقا خان و شیخ احمد و میرزا حسن خان را به ایران می‌فرستند مقصد اینست که اینها از این فساد و فتنه‌ئی که در حقّ این آوارگان نمودند خود در چاه خذلان ابدی افتادند من حفر بئراً لعباد اللّه اوقعه اللّه فیه لهذا شما از فساد و فتن مضلّ اصفهانی ابداً محزون و مکدّر نشوید آن حیّ قیّومی که جمیع فسادهای آنها را در علیّه بر گردن خود آنها انداخت در افق ملکوت غیبش حافظ و حارس عبادش بوده و خواهد بود و سیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون مضلّ اصفهانی را و من اتّبعه در ذلّت ابدیّه ذلّة الیهود احبّای الهی مشاهده خواهند نمود و هذا وعد غیر مکذوب

در خصوص مدارس مرقوم نموده بودید مدرسۀ تربیت را البتّه کمال اهمّیّت بدهید و ایادی امر باید چنان همّتی در تربیت این مدرسه ابذال فرمایند که باحسن طراز مزیّن گردد چه بحسب ترتیب و چه بحسب تفریش و چه بحسب تزیین و چه بحسب تدریس و چه بحسب تعلیم انشآءاللّه مدرسه‌ئی گردد که در جمیع ایران مثل شمع بدرخشد و اگر چنانچه ایادی امر مصلحت بدانند که انجمنی مخصوص بجهت مشورت امور مدرسه از مخلصین احبّآء اللّه تشکیل نمایند آن نیز جائز

و امّا دارالتّعلیم که تازه تأسیس شده بسیار بجا و انشآءاللّه مکاتب متعدّدۀ مکمّله در کمال روحانیّت تأسیس شود که اطفال بتربیت الهیّه تربیت شوند تا سبب سرور قلب عبدالبهآء گردد

و امّا در خصوص تطاول بعضی بیخردان مرقوم نموده بودید که متصدّی تعرّض احبّا هستند اینها زائل خواهد گشت الحمد للّه اعلیحضرت شهریاری در نهایت مهربانی به تبعه و رعایا هستند و نوایای خالصۀ حضرت صدارت‌پناهی کافل راحت و آسایش عموم اهالی این قبیل امور از عوارض است زائل می‌گردد جناب ملک‌آرا را تکبیر ابدع ابهی ابلاغ نمائید و سجع این عبد اشاره باین است یا صاحبی ‌السّجن أ ارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار و همچنین ربّ السّجن احبّ الیّ ممّا یدعوننی الیه اشاره باکثر آیات سورۀ یوسف است مختصر ذکر شد شما مراجعت بسوره نمائید حقیقت بر شما ظاهر خواهد شد از فضل و عنایت حقّ امیدواریم که مشمول لحظات عین رحمانیّت گردند

و امّا آیۀ مبارکۀ من یدّعی امراً قبل اتمام الف سنه بدایت این الف ظهور جمال مبارکست و هر روزش هزار سال انّ کلّ یوم عند ربّک کألف سنة و کلّ سنة ثلاث مائة و خمسة و ستّون الف سنة این بیان الف که فرمودند مراد نهایت اعداد است چه که اعداد منتهی به الف می‌شود یک و صد و هزار بعد تکرار است زیرا کور جمال مبارک غیر متناهیست بعد از آنکه احقابی بگذرد و بکلّی صحف و کتب و آثار و اذکار این اعصار فراموش شود که از تعالیم جمال مبارک چیزی در دست نماند ظهور جدیدی گردد والّا تا آثار و صحف و تعالیم و اذکار و اسرار و انوار جمال مبارک در عالم وجود مشهود نه ظهوری نه بروزی و نه صدوری

امّا در خصوص مسافرخانۀ جدید که جناب میرزا مؤمن وقف نموده‌اند هذا عمل مقبول و مبرور عند اللّه نسأل اللّه ان یبنی له بیتاً عند عرش عظمته فی جوار رحمته الکبری و امّا مسافرخانۀ عمومی که جناب استاد آقا صبّاغ علیه بهآء اللّه تصوّر دارند که خانۀ خود قرار بدهند و وقف نمایند تا هر واردی منزل کند هذا العمل افضل الأعمال و ابرّ المبرّات در ساحت اقدس و مقام مقدّس جمال غیب ابهی مقبول و محبوب و منشورش از قلم ابهی در ملأ اعلی صادر

در خصوص استاد اسمعیل انشآءاللّه در وقتش خبر می‌دهیم

امّا جناب آقا میرزا علی اکبر الحمد للّه بخدمت امر موفّقند نسأل اللّه بأن یؤیّده فی جمیع الأحوال مکتوبی خواسته بودند چندی پیش ارسال گشت البتّه تا بحال رسیده در مجلس ایادی امر اللّه مذاکره نمائید اگر چنانچه مجلس مصلحت می‌دانند ایشان را کاتب تعیین نمایند و آن تعیین عین تعیین این عبد است ع ع

۹١

کالیفورنیا

بواسطۀ مسیس گودال

جناب علیقلیخان علیه بهآء اللّه الابهی

هواللّه

ای بندهٴ درگاه جمال مبارک نامهٴ مؤرّخ به ٢٢ جون ١٩٠٩ واصل گردید الحمد للّه مکاتیب مرسلهٴ اینعبد واصل گردیده و شما و ضجیع محترمه و نور دیده مظهر نهایت مهربانی در کالیفورنیا شدید علی ‌العجاله این تابستانرا بخوشی و راحت خواهید گذرانید و امر اللّه بدرجه‌ئی قوّت گرفته که پریزیدانت شما را دعوت مخصوص نموده و با امة البهآء در منزل پریزیدانت ملاقات نمودید ای خان شکر کن خدا را ببین تأییدات جمال مبارک بعبدالبهآء چه میکند با وجود این قوّت و نصرت ملکوت ابهی بعضی بیفکران و بیخردان خیال مقاومت دارند و هدم بنیان پیمان خواهند هیهات هیهات

باری از امة البهاء مس بارنی مرقوم نموده بودید الحمد للّه بآنچه باید و شاید قیام نموده و مینماید امیدوارم که در قطب امکان ثابت نماید که امة البهاست چنان نعرهٴ یا بهآء الابهی بزند که سامعین را متحیّر و مدهوش نماید چنان نطقی بگشاید که جمیع حاضرین انجمن فریاد برآرند طوبی لک طوبی لک یا امة البهآء حقّا که تو کنیز بهائی و انشآء اللّه نطقی که روحانیّه در مجمع شیکاغو نمود سبب تشویق و تحریص بر تأسیس مشرق‌ الاذکار گردد فی ‌الحقیقه روحانیّه روحانیّه است در مجامع و محافل نطقهای بلیغ نموده و مینماید و نطقش تأثیر دارد

و شما هر وقت در مجامع اغیار از ایران صحبت میدارید حکایة از تأثیر تعالیم جمال مبارک در ایران و تبدیل اخلاق ایرانیان و انتشار بهائیان و ترویج اتّحاد و صلح و سلام و وحدت کلمهٴ عالم انسان بنمائید که تعالیم بهآءاللّه چنین تأثیر کرده است من بملکوت ابهی عجز و زاری نمایم و تضرّع و بیقراری کنم و از برای تو الطاف بی‌پایان طلبم‌

از رعایت و احترام و مهربانی میزبان مرقوم نموده بودید ملاحظه کن که فضل و موهبت حضرت مقصود چه تأثیری در قلب معهود نموده که چنین رفتار نماید باری انشاء اللّه بهمّت میزبان در محلّ ییلاق کنار دریای محیط بخدمت امر اللّه موفّق میشوید و نوعی حرکت مینمائید که سبب حیرت میزبان گردد

احبّای الهی در امریکا باید روح مجسّم تجرّد مشخّص تنزیه مصوّر تقدیس مکمّل باشند اگر چنین روش و سلوک شود قسم بجمال مبارک که کلمة اللّه در نهایت سرعت در عروق و شریان عموم نفوذ نماید باری الحمد للّه در مجامع سائر طوائف خطابها مینمائید و بمناسبت ذکری از امر اللّه میکنی

و امّا مستر روبرت خبر صعود آن قلوب را محزون نمود فی ‌الحقیقه در نهایت خلوص بود سبحان اللّه چه شمع نورانی در آن زجاج سیاه افروخت الحمد للّه که آن شمع از زجاج ترابی بملکوت باقی صعود نمود و در انجمن آسمانی ساطع و لامع گشت و الحمد للّه که انگشت مبارک او را بخاتم قد بدئت من اللّه و رجعت الیه مزیّن نمودید این نیز دلیل بر خلوص اوست و در خاتمهٴ انفاس باللّه ابهی موفّق گردید و تأثیر در قلب حاضران نمود

ای پروردگار ای آمرزگار روبرت عزیز را در ملکوت خویش سرفراز کن و در حدیقهٴ جنّت ابهی با مرغان چمن همدم و همراز نما ای خداوند آگاه هرچند آن بیگناه رنگ سیاه داشت ولی مانند مردم دیده با رنگ سیاه معدن نور تابان بود ای آمرزگار آنمشتاق را فائز بدیدار کن و آن تشنه را از آب حیات سیراب نما توئی بخشنده و آمرزنده و مهربان

دستور العملی بجهت تربیت اطفال خواسته بودید تا بحال فرصت نشد من ‌بعد مرقوم میگردد و ارسال میشود

در خصوص مسئلهٴ سفارت مرقوم نموده بودید تشبّث نمائید انشاء اللّه اسباب حصول میسّر میشود و من بآستان مقدّس تضرّع و زاری میکنم و طلب تأیید از برای شما مینمایم و علیک البهآء الابهی ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

بواسطۀ آقا میرزا لطف‌اللّه

اهواز

جناب میرزا عبّاس علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای بندۀ آستان مقدّس رضای حقّ ممکن الحصول است بلکه بنهایت آسانی بمجرّد خلوص رضای الهی حصول یابد ولکن رضایت خلق بسیار مشکل نفس حقّ رضایت از خلق نیافت من و تو چگونه می‌یابیم ولکن بقدر امکان ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه

از الطاف بیپایان حضرت یزدان امیدوارم که تو بهر دو موفّق گردی من که موفّق نشدم بلکه تو انشآءاللّه موفّق شوی و دعا نمائی تا من نیز موفّق شوم زیرا رضای الهی و رضای بندگان او اعظم موهبت الهی است بلکه رضای الهی در رضایت از بندگان اوست

خدایا من و این بنده‌ات را هر دو باین موهبت کبری موفّق فرما تا ما از کل راضی و کل از ما راضی از خدا خواهم که من و تو هر دو موفّق بخدمت آستان مقدّس شویم و علیک البهآء الأبهی

٣ ذی‌قعده ١٣٣٩

حیفا

عبدالبهاء عباس

هواللّه

ای دختر عزیز ملکوتی من نامۀ مفصّل تو وصول یافت و از قرائتش نهایت سرور حاصل که آن دختر عزیز در سفر آلمانیا چنین موفّق گردید الحمد للّه موفّق بنطق فصیح شد و مؤیّد ببیان بلیغ گشت تأییدات روح القدس رسید تا توفیقی چنین حاصل گردید خوب سبب الفت احبّا شدی و این خدمت تو در ملکوت ابهی مقبول شد امّا دکتور فیشر البتّه اگر حرکت از استتگارت بجای دیگر بکند بهتر است شما او را تشویق و تحریص نمائید که اگر به لندن آئی کارت بهتر گردد و نهایت مهربانی باو مجری دارید من قدر خدمات او را میدانم و اگر معاونتی نیز از برای او جمع کنید بسیار بجاست و از قبل من نهایت مهربانی باو ابلاغ نمائید و انشآءاللّه در سفر ثانی به اروپا او را ملاقات خواهم کرد بجمیع یاران استتگارت از قبل من تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار زیرا آنان در ملکوت ابهی عزیزند و نهایت اشتیاق بملاقات آنان دارم و امیدوارم روزی آید که آنان را ملاقات کنم باطفال کوچک احبّای استتگارت محبّت و مهربانی مرا تبلیغ کن و همچنین بمادران ایشان تحیّت ابدع ابهی برسان و اگر چنانچه از برای شما ممکن است یک سفر دیگر نیز به استتگارت بنما و آن طفلان را در آغوش گیر و از قبل من ببو و ببوس و پیام تازۀ من باحبّای الهی و اماء رحمان برسان و توجّه بملکوت ابهی کن و تأییدات روح القدس بطلب و زبان بگشا و نطقی فصیح بنما و آنچه بقلب الهام شود بیان کن ولی در بدایت نطق پیام من برسان و بگو ای ابناء و دختران ملکوت شکر کنید خدا را که پدر آسمانی در نهایت مهربانی است ابواب آسمان را بروی شما گشوده و ملکوت خویش را برای شما فرستاده و سراج منیر در قلب شما افروخته و نفثات روح القدس در شما دمیده و بماء حیات و نار محبّت اللّه و روح معرفت اللّه تعمید داده و در ملکوت خویش درآورده و حیات ابدیّه بخشیده مژده باد که انوار شمس حقیقت از افق شرق تابیده مژده باد که قوای آسمانی بحرکت آمده مژده باد که قوای ارض بلرزش آمده مژده باد که آفتاب تقالید کسوف یافته مژده باد که ماه اوهام خسوف گردیده مژده باد که ستاره‌های عزّت دنیوی سقوط یافته مژده باد که روح اللّه با جنود ملکوت هجوم نموده مژده باد که ملائکۀ آسمان در جمیع اقطار انتشار یافته مژده باد که نفحات روح القدس وزیده مژده باد که صبح بشارت دمیده مژده باد که شمس حقیقت درخشیده بعد از بیان این بشارات بتأییدات روح القدس نطقی فصیح بنما بدختران عزیزت نوریّه خانم پروین خانم و کنیز عزیز الهی وردیّه خانم نهایت محبّت و مهربانی از من ابلاغ دار و علیک البهآء الأبهی ع ع

منادی ملکوت ستاره خانم لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای منادی ملکوت نامه‌ئی که به منوّر مرقوم نموده بودی قرائت گردید البتّه با مسس گیبس در شاطی بحیرۀ جنوا مرکزی تأسیس نمائید امیدوارم که هر دو موفّق باین خدمت بشوید مسس گیبس فی‌الحقیقه خانم محترمی است و استعداد و لیاقت تام دارد که تحصیل تعالیم حضرت بهآءاللّه نماید بسیار باهوش است و قابلیّت و استعداد تعلّق بملکوت اللّه دارد البتّه بمحافل ثیوسافیها برو و در آن محافل نطق بنما تأییدات روح القدس میرسد ولی در مسئلۀ تناسخ یعنی رجوع بعد از موت با آنها معارضه مکن زیرا بدایتست باید مدارا کرد رجوع صحیح است ولی نه تناسخ و بجناب قسّیس از قبل من نهایت مهربانی نما و بگو که این قسّیسهای موجود زمینی هستند ولی تو قسّیس آسمانی شو اینها تقیّد باین عالم فانی دارند تو تقیّد بملکوت الهی دار اینها غرق در تعصّبند تو منزّه و مقدّس از تعصّب باش تا در ملکوت الهی همدم و همراز حضرت مسیح و حواریّون گردی و مشاهدۀ جمال بهآءاللّه نمائی و علیک البهآء الأبهی ع ع

جنوا سویسرا

دختر عزیز لیدی بلامفیلد ستاره خانم علیها بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای دختر عزیز ملکوتی من این جنگ مهیب اخیر آفت عالم انسانی بود مانند سیلی بود که از قلل جبال در نهایت قوّت روان گردد و جمیع مدن و قری را بنیان براندازد و حال آنکه در رسائل حضرت بهآءاللّه صریحاً چهل سال پیش از این واقعۀ عظمی خبر داده شده و خطاب بجمیع ملوک عالم و جمیع امم فرمودند که جلوی این سیل را بگیرند لکن هیچیک نپذیرفتند و عبدالبهآء نیز بکرّات و مرّات در امریک و اروپ فریاد میزد که ای عقلا قطعۀ اروپ قورخانه شده است در طبقۀ زیرش جمیع موادّ التهابیّه است عنقریب بشراره‌ئی منفجر خواهد شد بکوشید بلکه بتوانید این آتش را بنشانید ولکن هیچکس نپذیرفت و چنین ولکان آتش‌فشان منفجر شد شهرها زیر و زبر شد قریه‌ها ویران گشت اموال بتاراج رفت ملیونها از نفوس کشته شدند خانمانها برافتاد ملیونها از پدران بی پسر شدند و ملیونها از اولاد بی پدر گشت و ملیونها از نساء بی سر و سامان گردیدند حتّی چنین برهنگی و گرسنگی و بی‌پرستاری بر اطفال معصوم مستولی گشت نه پدری نه مادری و نه لباسی و نه بستری نه قوتی نه غذائی و نه پرستاری از شدّت جوع عبارت از پوست و استخوان گشتند دیگر معلوم است که رحم باین اطفال چقدر سبب رضایت پروردگار است کتابچه که در تشویق عالم انسانی بر اعانت این اطفال بی‌کس تألیف نمودی بسیار مقبول است و در صدرش این عبارت را بنگار اعانت و حمایت و پرستاری این اطفال اعظم مروّت و عبادت و سبب رضایت حضرت پروردگار است زیرا این اطفال را نه پدری نه مادری نه پرستار مهربانی نه سر و سامانی نه لباس و غذائی و نه راحت و آرامی از جمیع جهات سزاوار مروّتند و مستحقّ اعانتند و مستوجب رحمت و شفقت چشم هر منصفی گریان است و قلب هر آگاهی سوزان ای هیئت اجتماعی ترحّمی ای عاقلان توجّهی ای بزرگان عنایتی ای توانگران اعانتی و ای حمیّت‌پروران مروّتی تا این بیچارگان اندک راحتی یابند

بمس اگلنتین جب از قبل من نهایت مهربانی ابلاغ دار بسیار ممنون از او هستم که چنین همّتی مینماید و چنین خدمتی بعالم انسانی میفرماید و علیک البهآء الأبهی

٢٣ جولای ١٩٢١

حیفا

abdul Baha abbas

هواللّه

ای دختر ملکوتی من نامه که دهم سبتمبر ١٩٢٠ مرقوم نموده بودی رسید به سوزان فریر محترمه تحیّت من برسانید امیدوارم که خدمات جسمانی آن محترمه بعالم انسانی مزدوج بخدمات روحانی ملکوت الهی گردد بمادام دارسیز از قبل من نهایت احترام ابلاغ دار بجهت خدمات مبروره به سویس برو و این اطفال یتیم را مادر مهربان شو و با مس سندرسن دست بیکدیگر دهید و ندای الهی را بسمع طالبان برسانید و نشر تعالیم حضرت بهآءاللّه کنید در محافل عمومی از تعالیم آسمانی بیان نمائید نه عقائد دینی زیرا تعالیم بهآءاللّه فیض عمومی است و مؤسّس وحدت عالم انسانی بآن شخص مسنّ نهایت محبّت اجرا دارید بدو صبایای محترمه‌ات تحیّت بهائی برسان بمس اگلانتین از قبل من تحیّت محترمانه برسان و بگو که تو خدمت بخلق نمیکنی خدمت بخدا مینمائی اطفال یتیم را نمی‌پرورانی اطفال خدا را می‌پرورانی آرزوی آن داری که علم صلح عمومی بلند شود این اوّل تعالیم حضرت بهآءاللّه است تو را تهنیت باین آرزو می‌نمایم و علیک البهآء الأبهی

اکتوبر ١٩٢٠

abdul Baha abbas

لندن

بنت ملکوت ستاره خانم لیدی بلامفیلد محترمه علیها التّحیّة و الثّنآء

هواللّه

ای بنت ملکوت نامۀ شما رسید الحمد للّه دلیل بر ثبوت و استقامت بود و برهان قیام بر خدمت و ترویج وحدت عالم انسانی الحمد للّه در خدمت اطفال فقیر و مهربانی به بیچارگان موفّق شدی و بنشر تعالیم مؤیّد گشتی انشآءاللّه در سویس سبب نورانیّت عالم انسانی میشوی و بیان تعالیم الهی میکنی و اگر چنانچه در هر جائی شخص کاملی از مسلمانان بیابی در مقام صحبت بیان کن که ما بجمیع انبیاء مرسلین حتّی حضرت محمّد کمال محبّت داریم بدختران محترمت از قبل من نهایت محبّت و الفت ابلاغ دار و همچنین به همسایه خانم و سایر احبّا و اماء رحمن و علیک التّحیّة و الثّنآء

١۵ اگست ١٩٢٠

حیفا

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

هواللّه

ای منجذبۀ ملکوت اللّه نامه که در عید ایستر مرقوم نموده بودی رسید از مضمون نهایت سرور حاصل گردید که الحمد للّه چنین جمعیّتی بجهت تربیت اطفال بیکس و معیشت ایتام تشکیل شده و از هر ملّت و مذهب در این جمعیّت داخل امیدم چنان است که بالطاف خاصّۀ خدا این جمعیّت موفّق گردد و روز بروز ترقّیات معنویّه و مادّیّه نماید و عاقبت در زیر خیمۀ یکرنگ ملکوتی داخل شود و در کشتی وجود حقیقی آرام یافته از جمیع مخاطرات نجات یابد و وحدت عالم انسانی در قطب عالم علم افرازد تحیّت و مهربانی مرا بآن دو خواهر برسان و بگو هرچند گرفتار زحمات شدیده شده‌اید ولی الحمد للّه کسان بیکسانید و یتیمان را دو مادر مهربان این خدمت در ملکوت الهی مقبول حضرت یزدان ایکاش نفوس سائره نیز قدری باین نیّت و خدمت قیام می‌نمودند و بآن زن محترمۀ امریکائی از قبل من احترام ابلاغ دار و بگو خدمت بیثمر نمی‌نمائی این خدمت بربّ البشر است زیرا این اطفال ابناء ملکوتند و بیگناه بر فطرت اصلیّه‌اند لهذا سزاوار هر رعایت و محبّت و چون بسنّ بلوغ رسند از خدا خواهم که موفّق بمحبّت الهی گردند تا زحمات شما ثمرۀ حقیقی دهد و همچنین بآن خانم جوان که همکار شماست تحیّت و مهربانی من برسان و بگو که امروز اهل عالم هر یک فکر راحت و منافع خویشند و در ظلمات طبیعت غرق تو شکر کن خدا را که موفّق بر آن شدی که راحت و خوشی دیگران میطلبی اطفال یتیم می‌پروری و بیکس و معین را مادر مهربانی این از اساس متین حضرت بهآءاللّه است یقین بدان که نتائج ممدوحه یابی و بمسرّت ابدی فائز شوی اگر حضرت کشیش کلیسای انگلیس را دیدی از قبل من تحیّت و احترام برسان و بگو که عالم انسانی را نظیر کرۀ زمین مواسم و فصولی است فصل زمستان را مقتضیاتی و موسم تابستان را لوازمی همین‌طور عالم انسانی را امروز مقتضیاتی و لوازمی این مقتضیات و لوازم که سبب حیات ابدی عالم انسانی است تعالیم حضرت بهآءاللّه است در این عصر این است کلیسای حقیقی از خدا خواهم که در این کلیسا کاهن اعظم گردی ای لیدی محترمه بدو دختر عزیزت از قبل من نهایت مهربانی برسان همواره در حقّ آنان دعا می‌نمایم و طلب عنایت بی‌پایان کنم در خصوص خانه هر نوعی که مصلحت میدانید مجری دارید بامة‌اللّه المحترمه وردیّه از قبل من تحیّت برسانید فی‌الحقیقه فوت خواهر بسیار بر انسان سخت است ولی باو بگوئید محزون مباش ناله و فغان نکن پریشان مشو زیرا آن خواهر مهربان را در جهان بی‌پایان خواهی یافت و در نهایت سرور مشاهده خواهی کرد به پسر عزیزت از قبل من نهایت اشتیاق و مهربانی ابلاغ دار و علیک البهآء الأبهی

۶ جون ١٩٢٠

حیفا

abdul Baha abbas

۹١

سویس

حضرت لیدی بلامفیلد محترمه علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای خانم محترمه جواب‌نامۀ شما بتاریخ ٩ کانون ثانی ١٩٢٠ بود رسید و از مضمون نهایت بشاشت و سرور حاصل گردید زیرا دلیل بر ثبوت و استقامت بر این امر عظیم بود مرقوم نموده بودید که پسر عزیزت مستر فرنک از پیام من نهایت سرور حصول نمود باید که چنین باشد زیرا آن پیام حقیقت بود که منبعث از حاسّیّات وجدانیّه بود قلب من آن پیام را فرستاد از عوارضی که بر زانو وارد شفای آن را از شافی حقیقی طلبیدم البتّه تا بحال بکلّی زائل شده امّیدم چنانست در آن امر مهمّ که اعظم خدمت است بعالم انسانی موفّق و مؤیّد گردی زیرا بیچارگان اطفال از شدّت جوع تلف میشوند فی‌الحقیقه از حال این اطفال جان میگدازد و این یک سیّئه از سیّئات جنگ است خانم انگلیسی که تأسیس این انجمن نموده یقین است که مظهر تأییدات ملکوت ابهی گردد این خانم یعنی اگلنتین جب و همشیره‌اش مسیس باکستن هر دو را انجذاب بتعالیم بهآءاللّه خواهم زیرا فی‌الحقیقه خدمت بتعالیم بهآءاللّه مینمایند دو عکس از برای آن دو خانم محترمه ارسال میشود بآنان برسانید باین دو خانم محترم تحیّت محترمانه از قبل من برسان و بگو شما خدمت بعالم انسانی و بعتبۀ مقدّسۀ الهیّه مینمائید و مورد تحسین حضرت بهآءاللّه هستید زیرا بموجب تعالیم حضرت بهآءاللّه روش و سلوک مینمائید امّیدم چنانست که دو شمع عالم انسانی شوید و خدمت بمدنیّت الهیّه نمائید و مؤیّد بحیات ابدیّه شوید و در ملکوت الهیّه عزیز گردید صحّت من الحمد للّه خیلی بهتر از ایّام سابقه است که در اوروپ بودم و همچنین صحّت جمیع عائله کل مشتاق دیدار شما هستند و تحیّت مشتاقانه میرسانند شوقی افندی بآن صفحات میآید البتّه او را پسر خود شناسید و آنچه مقتضی مادری است مجری دارید و علیک البهآء الأبهی

١١ اذار ١٩٢٠

بهجة

abdul Baha abbas

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

بواسطۀ جناب میرزا لطف‌اللّه علیه بهآء اللّه

لندن

خانم محترم لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه

هواللّه

ای دختر عزیز الحمد للّه موانع زائل دوباره بمکاتبه پرداختیم درین مدّت تو را فراموش ننمودم و همیشه بیادم آمدی و از ملکوت ابهی تو را عون و صون بی‌منتهی طلب مینمودم که از جمیع بلایا محفوظ و مصون مانی الحمد للّه آتش این حرب کم‌کم خاموش میشود امید چنانست که راحت و آسایش حصول یابد و با قلبی مطمئن و روحی مستبشر بفیوضات الهی بشارت بملکوت ابهی دهی و نفوس را از ظلمت عالم طبیعت رهائی بخشی و بنورانیّت ملکوت رسانی یعنی از رحم تاریک طبیعت تولّد ثانی دهی و بروح القدس و بنار محبت اللّه و ماء حیات نفوس را تعمید دهی عالم خاک هولناکست و از هر جهت مشقّات و زحمات و نحوست مستولی این بیچاره بشر غرق درین گرداب یک قوّت الهی میخواهد که ازین گرداب نجات دهد و بساحل امن و امان رساند از خدا خواهم که تو در کشتی هستی ناخدا گردی و این کشتی را با نفوسی که در آنست ازین غرقاب نجات دهی و بلنگرگاه ملکوت رحمانی برسانی و بدو دختر عزیز من تحیّت مشتاقانه برسان و علیک البهآء الأبهی

١٩ جنوری ١٩٢٠

حیفا

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

انگلستان لندن

ورقۀ شجرۀ مبارکه ستاره خانم لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ستارۀ درخشنده بنور ایمان نامه‌ئی که بتاریخ ١٩ حزیران ١٩١٩ مرقوم نموده بودی رسید و دسته‌گلی که بجهت انجمنی که ماجور تیودور پول حاضر بود با خود حاضر نمودی رائحۀ طیّبۀ آن گلها بمشام روحانیان رسید از فوت والدۀ محترمه‌ات محزون مباش زیرا از جهان پرظلمتی بعالمی نورانی شتافت و از زندان تنگی بایوان بلندی پرواز نمود من از برای او بکمال عجز و زاری از درگاه الهی طلب عفو و غفران می‌نمایم تا در عالم اسرار و بحر انوار مستغرق گردد و از برای پسر عزیزت نیز تضرّع و ابتهال نمایم که قلبی نورانی یابد و روحی رحمانی و مؤیّد بفیوضات نامتناهی گردد نطقی که در محفل نساء نموده بودی فی‌الحقیقه بسیار فصیح و بلیغ بود بهمچنین نطقی که در انجمن فلسفی نساء نموده بودی و بیان اساس تعالیم الهی را کردی خیلی بدیع و بلیغ بود از خدا خواهم که در انجمنهای متعدّده بیان تعالیم الهی که روح این عصر است و نور این قرن بنمائی زیرا این قرن عشرین از میلاد مانند جسم است و تعالیم حضرت بهآءاللّه مانند روح من تا بحال جمیع تعالیم حضرت بهآءاللّه را در یک نطق بیان نکردم زیرا ممکن نیست در نطقهای متعدّده نمودم و انشآءاللّه این تعالیم را در یک نطق جمع خواهم کرد و از برای شما خواهم فرستاد باری تا توانی این تعالیم را ترویج ده تا خفتگان بیدار گردند و کوران بینا شوند و مرده‌ها زنده گردند الحمد للّه آنچه که در الواح حضرت بهآءاللّه پنجاه سال پیش نازل شده و طبع و انتشار یافته این ایّام جمیعاً واقع گردیده آنچه که در کتاب اقدس نازل و آنچه که در کتاب هیکل نازل تحقّق یافته حال صلح عمومی و محکمۀ کبری که از تعالیم الهیّه است امیدواریم که تحقّق یابد حال بدایت صبح صلح است شعاعی نمودار شده ولی امیدواریم که آفتاب صلح عمومی بتابد تا جمیع کائنات یعنی عالم آفرینش آسایش یابد و این جز بنفوذ کلمة اللّه ممکن نیست تدابیر سیاسیّه را تأثیر عظیم ولی بشرط آنکه منضمّ بنفوذ کلمة اللّه و تأییدات روح القدس گردد زیرا بدون آن این بنیان متین تأسیس نیابد هر روز بسببی تزلزلی حاصل گردد حال الحمد للّه بدایت تأسیس آنست امیدواریم که بقوّتی آسمانی و قدرتی ربّانی و فیضی ابدی این بنیان تأسّس تام یابد و باوج اعلی رسد ایّامی که در لندن بودم هیچ فراموش نگردد علی‌الخصوص آن انجمنها که در خانۀ شما تأسیس میشد همیشه در خاطر است در خصوص حقوق نساء نطقهائی که القا شد الحمد للّه حال آثارش ظاهر گردیده بامة‌اللّه پروین و امة‌اللّه نوریّه و امة‌اللّه همسایه و بامة‌اللّه وردیّه جمیع از قبل من نهایت مهربانی مبذول دار و دختران را در انجمنها چه در خانه و چه در غیر خانه بنطق دلالت کن و میدانی بآنها بده که آنها نیز صحبت بدارند و بجمیع احبّا و اماء رحمن که در لندن هستند از قبل من تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار از قبل من به یوحنّا داود تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار امّا سفر من هنوز معلوم نیست و علیک البهآء الأبهی

٢٩ تموز ١٩١٩

abdul Baha abbas

لندن

بواسطۀ آقا میرزا لطف‌اللّه علیه بهآء اللّه الأبهی

ستاره خانم محترمه لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای خانم محترمه در این زمستان ما را امّید چنان بود که به حیفا سفر نمائی و مدّتی در اینجا در بقعۀ مبارکۀ نورا ارض مقدّس ایّام بسر بری و مظهر فیوضات کلّیّه گردی و هر روز ملاقات حاصل شود ولی انقلاب و حرب حاضره مانع و حائل شد امّیدم چنانست که در سنۀ آتیه این مقصد جلیل حصول یابد شما و دختران محترمه‌ات به ارض مقدّس بیائید تا اقتباس فیوضات نامتناهی نمائید همیشه در فکر شما هستم و از الطاف الهی عون و عنایت نامتناهی طلبم که ایّام خویش را در تحصیل عزّت ابدیّه بگذرانید زیرا علوّیّت و عزّت صوری دوام ندارد و مانند نقش بر آبست من از برای تو و دختران محترمت نورانیّت عالم ملکوت خواستم و علوّیّت جهان لاهوت تا بخدا نزدیک شوید و مادون پروردگار را فراموش نمائید رخی روشن یابید و دلی مانند فضاء آسمان درخشنده و تابان و امّیدم چنانست که باین مقام اعلی برسید تخمی بیفشانید که الی‌الأبد برکت مستمرّ یابد و توده‌توده خرمن تشکیل دهد حرّیّت نساء یک رکن از ارکان امر اللّه است لهذا من ورقۀ مبارکه روحا را به پاریس و لندره فرستادم و امة‌اللّه زینت و قدسیّه را به امریکا تا دستورالعملی از برای نساء شرق گردد هرچند در ایران نظر بشدّت تعصّب اهالی نساء حرّیّت تامّ نیافته‌اند و اگر زنی حرّیّت تامّ یابد فوراً او را پاره‌پاره کنند با وجود این احبّای الهی روز بروز بر حرّیّت نساء بیفزایند امّیدوارم که عنقریب نهایت حرّیّت حاصل گردد بعضی نفوس تابع نفس و هوی نظیر یهودای اسخریوطی منحرف از امر اللّه شدند و بر القاء شبهات قیام کردند تا هادم میثاق شوند و تیشه بر ریشۀ امر اللّه زنند مقصدی جز فساد و فتنه ندارند گرگانند ولی بظاهر ادّعای شبانی نمایند مثل نفوسی که در ایّام مظاهر مقدّسه از پیش بوده‌اند و بانواع حیل القاء شبهات در امر اللّه نموده‌اند ولی نفوس مقدّسه‌ئی که ثابت و راسخ بودند اجتناب از آنها کردند و اغنام الهی را از چنگ گرگان محافظه نمودند امّیدوارم که تو یکی از آن نفوس مقدّسه باشی که سراج امر اللّه را مانند زجاج گردی و از بادهای مخالف محافظه نمائی بدختران محترمه‌ات تحیّت ابدع ابهی برسان امّیدم چنانست که روزی آید که به ایران روند و خدمتی عظیم به امر اللّه نمایند و سبب حرّیّت نساء شوند چه که حرّیّت نساء از اجزاء شریعت اللّه است ولی حال دخترانت باید در خصوص حرّیّت نساء در اوروپ باعتدال صحبت دارند شدّت اظهار ندارند زیرا از شدّت مضرّات دیگر حاصل گردد باید بقول لیّن صحبت داشت خدا در تورات به موسی و هارون میفرماید که به فرعون بقول لیّن صحبت بدارید دختران محترمه‌ات باید بتبلیغ امر اللّه پردازند و امر اللّه جامع جمیع خیر از جمله حرّیّت و مساوات رجال و نساء

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

۹١

لندن

امةاللّه المنجذبه لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای شمع روشن نامۀ روز نوروز وصول یافت ایّامی که در لندن در خانۀ تو بندای ملکوت اللّه مشغول بودم فراموش نگردیده و خدمات تو بامر اللّه همیشه در نظر است خطابه‌ئی که در کلیسای کینگز وی هوس نمودی تأثیرات عظیمه خواهد نمود و البتّه در مجلس دیگر بهتر و خوشتر نطق خواهی نمود و پیام من بآن مجلس برسان که الحمد للّه این قرن قرن نورانی است قرن روح الهیست قرن حقیقت است شمس حقیقت چنان اشراق نماید که ظلمات تقلید نماند و نزاع و جدال و بغض و عداوت از میان بشر برخیزد زیرا کلّ اغنام الهی هستند و خدا شبان حقیقی و بکلّ مهربان پس باید عالم انسانی در ظلّ عنایت این شبان با یکدیگر دست در آغوش باشند و در نهایت الفت و محبّت در این چمنزار رحمت بچرند و نشو و نما نمایند و نهایت سرور و شادمانی حاصل کنند بمستر فیشر انوین بگو که در ایّام حضرت مسیح تألیف در امر مسیح اهمّیّتی نداشت لکن حال ملاحظه کن که چه‌ قدر اهمّیّت دارد عنقریب تألیف این عصر را در امر بهائی مانند ورق زر از دست یکدیگر بربایند و امّا آن شخص محترمی را که ملاقات نمودی و در ایران بوده است کتاب او را که در فارسی ترجمه شده البتّه ارسال دارید و همچنین بخود او آنچه از تاریخ بهائی میدانی و از تعالیم حضرت بهآءاللّه و نطقهائی که من در امریکا و لندن و پاریس القا نمودم باو تعلیم کن و او را تشویق و تحریص نما که امروز در شرق و غرب هیچ تألیفی مانند کتابی در امر بهائی نه و بکوش که او بر حقیقت امر بهائی واقف گردد و آن کتاب را بنگارد بسیار موافق شد که شما با این شخص رشتۀ الفت انداختید من از کثرت مشاغل فرصت نوشتن چیزی مخصوص ندارم تو آنچه بر قلبت الهام میشود بر قلبش القا کن و همچنین چون پروفسر و مسس چینی بدیدن شما در ییلاق آیند بسیار بکوش که این پروفسر و مسس چینی نورانی گردند روحانی شوند در آخر حیات پروفسر یک شمعی روشن کند که الی‌الأبد افروخته باشد در اکسفورد هر وقت نطقی القا میکنی توجّه بملکوت ابهی کن اساس همان نطقهای من باشد یقین است تأییدات الهی بتو میرسد بدو دختر عزیز من مس پروین و مس نوری تحیّت و مهربانی برسان و همچنین بسائر اماء و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

لندن

لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر ملکوتی من مدّتی بود هیجان عصبی مانع از کتابت بود لهذا نامه‌ئی ارسال نگشت حال بفضل و عنایت حضرت بهآءاللّه روح و ریحان حاصل لهذا فوراً بتحریر این نامه پرداختم تا بدانی که تو و دختران نجیبت در این بساط چه ‌قدر محترمید در ایّامی که در لندن بودم هرچند مزاج علیل بود ولی روح آسمانی تأیید مینمود چه بسیار شبها و روزها که بکمال روح و ریحان مکالمه مینمودیم و از فیض ابدی الهی سخن میراندیم و بظهور ملکوت بشارت میدادیم و البتّه جمیع در خاطر شما هست پس ای دختر ملکوتی من بجان و دل بکوش تا نور هدایت در آن کشور روز بروز روشنتر گردد و تو مانند شمع برافروزی و نور بآن جمع دهی در این بهار یا بهار سنۀ آتیه منتظر آمدن شما و دختران محترمۀ خود هستم البتّه خواهید آمد و در وقت آمدن اگر ممکن به استتگارت مرور نمائید و از آنجا به ارض مقدّس بیائید بسیار سبب سرور اهل این خانه خواهید شد زیرا کلّ مشتاق دیدار شما هستند و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

لندن

بنت ملکوتی حضرت ستاره خانم لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر ملکوتی من از روزی که از لندن سفر کردم الی‌الآن دقیقه‌ئی آن خانم محترمه را فراموش ننموده‌ام همیشه بیاد شما بوده و هستم و از تأییدات الهیّه و توفیقات صمدانیّه امّیدم چنانست که روز بروز روشنتر گردی و بخدا نزدیکتر شوی و تأییدات روح القدس بتو برسد و نطقت در قلوب تأثیر نماید و سبب هدایت نفوس گردد و بعون و عنایت بهآءاللّه یک مشعلۀ نورانی در لندن برافروزی که ابدی باشد و سبب روشنائی آن اقلیم گردد و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

ای خدای مهربان این دختری ملکوتی زحمتی کشیده و صحبتهای عبدالبهآء را نگاشته خدایا او را و دختران او را موفّق بر نشر انوار ملکوت فرما

عبدالبهاء عباس

لندن

دختر عزیز مهربان ستاره خانم لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر عزیز نامه رسید الحمد للّه دلالت بر انجذابات وجدانی مینمود و منطوقش اجتماع در ضیافت امة‌اللّه المقرّبه مس روزه بود به لیدی نیکلسن تحیّت محترمانۀ من برسان و پیام من باو بگو که این قرن قرن الهی است و مطلع شمس حقیقت است تا توانی کسب استفاضه از آفتاب حقیقی بنما بارونس دریچمن را تحیّت و مهربانی ابلاغ دار و بگو که چشمۀ حیات ابدیّه پرجوش است اگر یک جرعه بنوشید جهان را جهان دیگر یابی و شرق و غرب را از انوار شمس حقیقت روشن بینی خانۀ ییلاقی را اگر بقیمت مناسب خوب بخرند بفروش و در لندن خانه‌ئی بدست آر ولی ضرر زیاد جائز نه امیدوار از الطاف الهی هستم که تأییدات متتابع بتو برسد و جمیع موفّق بخدمت ملکوت الهی گردید من عازم استوتگارت هستم و تو همیشه با احبّای استوتگارت مخابره نما و هر وقت ممکن شد سفری بآن صفحات بکن احوال روحا بهتر است بعد از مراجعت از استوتگارت ملاحظه میکنیم آنچه موافقست مجری میداریم

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

لندن

دختر عزیز ملکوتی ستاره خانم لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر عزیز من شب و روز آنی از یاد تو فراغت ندارم و در حقّ تو تأیید و توفیق الهی طلبم تا شمع روشن آن شهر شوی و جمیع را بملکوت الهی بخوانی دختران عزیزت نوری خانم پروین خانم وردیّه خانم و همسایه خانم جمیع را نهایت مهربانی ابلاغ دار مصمّم حرکت به شرق یعنی به پورت‌سعید هستم و علیک البهآء الأبهی

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

لندن

امة‌اللّه لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر عزیز من نامۀ شما رسید و از مضمون نهایت سرور حاصل شد زیرا دلیل بر آن بود که آن ستاره میدرخشد و زبانی ناطق دارد و بملکوت الهی ندا میکند یقین است که روز بروز درخشندگی آن بیشتر شود امّا خالی شدن منزل شما هر جا که توئی آن خانه خالی نیست مملوّ است و هر جا که تو باشی من با توام و آن محل پر از احساسات روحانیست و انوار ملکوت پرتوی بر آن محل اندازد جمیع را تحیّت ابدع ابهی برسان و علیک البهآء الأبهی

فرصت نیست مختصر مرقوم میگردد

عبدالبهاء عباس

abdul Baha abbas

لندن

دختر عزیز مهربان لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای کنیز عزیز بهآءاللّه عنوانی اشرف از این عنوان نمیدانم تا ترا بآن عنوان بخوانم نامه‌ئی در جواب نامۀ تو مرقوم شد و از پیش ارسال گردید حال مجدّد بتحریر این نامه پرداختم تا بدانی چه ‌قدر از تو راضی هستم فی‌الحقیقه دختر منی و کنیز عزیز بهآءاللّه لهذا از ملکوت بهآءاللّه رجا مینمایم که تأییدات روح القدس پیاپی بتو رسد و روز بروز در این امر ترقّی نمائی و در ایمان و ایقان و ثبوت و استقامت جلوه‌ئی نمائی که کلّ حیران گردند و سبب هدایت جمّ غفیری گردی لندن زجاجی گردد و تو سراج آن شوی و از فضل و عنایت بهآءاللّه عجب نیست که ستاره را مه تابان نماید و افق لندن را روشن کند دختران محترمه‌ات نوریّه خانم و ثریّا خانم را نهایت مهربانی ابلاغ دار و همچنین وردیّه خانم و همچنین به همسایه خانم امیدوارم که در ماه نومبر همه را ملاقات نمایم ع ع

۹١

لندره

بواسطۀ آقا میرزا لطف‌اللّه

دختر عزیز محترم لیدی بلامفیلد ستاره خانم علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر ملکوتی من نامۀ تو رسید امیدوارم که در ماه نومبر در لندره باشم در باب کلید طلا بکسانی که محرمند با تو و اسرار آشکار نمیکنند بگو امّا پروفسر برون ما نهایت محبّت را باو کردیم و او بسیار ممنون بود و در کتاب اوّل خود نهایت ستایش را کرده ملاحظه کنید بعد دشمنان در ایران باو احاطه کردند و بی‌نهایت از او تملّق گفتند بدرجه‌ئی که وصف ندارد حتّی یکی از اعدا کاتب اوست و در لندن با او بود او را گمان چنان که الفت با دشمنان سبب حصول اعتبار اوست لکن عنقریب خواهد فهمید که خسران مبین است و پشیمان خواهد شد شما محزون نباشید من‌بعد بسیار چنین اشخاص را خواهید دید که زبان بملامت گشایند و شما را بجهت محبّت بمن شماتت کنند چنانچه در زمان مسیح واقع شد ما ملیونها از این گونه نفوس دشمن داریم این یکی هم بالای آنها چه اهمّیّتی دارد شما اعتنائی نکنید بکار خودتان مشغول باشید مجلس عموم در خانۀ خود بگیر و در نهایت شجاعت نطقهای بلیغ کن و یقین بدان که نفثات روح القدس مؤیّد تو است و تو غالبی بجمعیّت تیاسوفیها مهربانی بنما آنها را هدایت کن به لیدی روپر بسیار محبّت و مهربانی کن تا او را سرمست جام محبّت اللّه نمائی و در خانۀ او با دوستان او مصاحبت کن و نطقی فصیح و بلیغ بنما و یقین بدان که من با تو هستم صرف قهوه و چای و شیرینی در شبهای جمعه در خانۀ تو بسیار موافق است بمستر اگستین آلمانی نهایت محبّت و مهربانی من ابلاغ دار به پروین خانم و نوری خانم نهایت مهربانی از من ابلاغ دار یقین است تا ورود من به لندن خوب فارسی تکلّم خواهند کرد به پروفسر چین معلّم دارالفنون اکسفرد مخصوص نامه بنویس و از قبل من نهایت اشتیاق و مهربانی ابلاغ دار و بگو بی‌نهایت میل و اشتیاق بملاقات او دارم و از خدا خواهم که مثل ستاره از افق معارف بدرخشد بمس الیس ترنکل تحیّت و محبّت من ابلاغ دار بخانم ملکوتی دختر عزیز من مسس کروپر نهایت احترام ابلاغ دار باو تلغرافی وقتی که آمد به لندن نوشتم به آقا میرزا لطف‌اللّه تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار    ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

لندن

ستاره خانم لیدی بلامفیلد

Lady Blomfield

هواللّه

ای خانم محترمه نامۀ شما رسید ولی چون در سفر بودیم از شهری بشهری فرستاده شد تا بما رسید تأخیر در وصول حاصل گردید لهذا تأخیر در جواب گشت از قرار خبر اخیر باید به لندن رسیده باشید و با احبّا و اماء رحمن البتّه ملاقات نموده‌اید از امة‌اللّه محترمه مسس کروپر خبری نرسیده تلغرافی نیز ارسال شد جواب نیامد گویا تبدیل هوا مینماید و در خارج لندنست از قبل من تحیّت ابدع ابهی باو ابلاغ دارید و همچنین مس روزنبرگ و جنرال جک و سایر احبّا و اماء رحمن علی‌الخصوص نوریّه خانم وردیّه خانم و پروین خانم کلّ را تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید همیشه بیاد کلّ هستم فراموش ننمایم و آنان را تأیید و توفیق طلبم ای محترمه در لندن باید عَلَم بهآءاللّه را بلند نمائی و چنان بنار محبّت اللّه برافروزی که آن نفوس افسرده را بجوش و خروش آری مردگان را زنده نمائی و همواره نامه‌های تو برسد و راپورت لندن را بنگاری این بسیار لازمست و دیگر آنکه نفوسی که کلید طلائی دارند این نفوس یحیائی هستند خفیّاً این نفوس را اغوا کرده‌اند و گفته‌اند که تزویر نمائید و منافق باشید و آنها منافقند ابداً آنها را بخود راه ندهید و احتراز نمائید زیرا از اهل نفاقند به میرزا لطف‌اللّه بسیار مهربانی نما و دوستان ثابت را در هر هفته یکجا جمع کنید و بذکر الهی مشغول گردید احبّای لندن را باید تو همیشه منجذب نمائی و مسرور داری و جمیع را تبلیغ کنی شاید در مراجعت من مرور به لندن مینمایم چون به لندن رسم لندن را نورانی یابم مستر ادوارد برون با دشمنان بهآءاللّه نهایت التیام را دارد و آلت دست آنان گردیده بهر نفسی میرسد شبهات القا مینماید و هر کذب و افترائی که دشمنان باو القا مینمایند او بدیگران القا میکند این را بدانید لکن عنقریب بی‌نهایت پشیمان گردد و علیک البهآء الابهی ع ع

ستاره خانم لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای دختر عزیز ملکوتی من نامۀ بیست و پنجم مارچ از مانت‌پلرین رسید از مضمون نهایت سرور حاصل گشت زیرا دلالت بر این مینمود که شب و روز بخدمت مشغولی و هیچ فکری و ذکری جز هدایت خلق نداری و سراج پرنوری در دست گرفتی و ظلمات ضلالت را از قلوب محو و زائل مینمائی اینکه مصارف سفر ایطالیا را انفاق بر فقرا نمودی بسیار بموقع بود و سبب سرور من شد نامۀ مسس ارل و مستر هریگل را حال جواب فرصت ندارم شما تحیّت و احترام مرا بآنها برسانید فی‌الحقیقه هریگل در مشکلات عظیم افتاده ولی باید صبر کند و تحمّل نماید امیدم چنانست که خودپرستی بکلّی زائل شود تا انوار موهبت الهی چنانکه باید و شاید بتابد اگر این رایحه در استتگارت نبود حال بتمامه استتگارت روشن شده بود باری دعا میکنم که قلوب بدرجه‌ئی صافی گردد که جز محبّت اللّه و معرفت اللّه نماند

باری ای دختر عزیز الحمد للّه تو میکوشی و یقین است مضامین صحبتهای مرا بکمال فصاحت و بلاغت از برای طالبان بیان مینمائی و در هر شهری خواه پاریس خواه لندن خواه شهرهای سویسرا که وارد گردی توجّه بجمال ابهی کن و تأیید از روح القدس طلب و زبان بگشا یقین بدان که معانی بدیعه از لسان تو جاری خواهد گشت و در هر اوتلی که ترا دعوت نمایند برو و در هر مجمعی که ترا بخواهند حاضر شو جمال مبارک با تست مطمئن باش صحبتهائی که در پاریس و لندن کردم مؤخّراً تصحیح شد هر وقت ترجمه شود یک نسخه از برای شما میفرستم تا طبع و نشر نمائی لهذا طبع و نشر آن صحبتها را حال تأخیر بینداز اگر ممکن باشد یک سفر به لوزن بروید ولی جمعیّت باشید و با ریاض افندی ملاقات کنید و در آنجا از برای ایرانیانی که هستند نطقهای مفصّل نمائید بسیار موافقست زیرا شیطانی ایرانی میرزا یحیی نامی بآنجا رفته است و در فکر اینست که رخنه‌ئی کند تفصیل آن را ریاض افندی مطّلع است بشما خواهد گفت مقصود اینست که باید بچنان اشتعال و انجذابی و شوکت و سطوتی بروی و بیان نمائی که امثال آن میرزا یحیی هزاران شیاطین چاره جز مانند مار فرار بسوراخ نداشته باشند این سفر بسیار خوبست اگر ممکن بشود و بکشیش رورند دانیال کوپر هنت از قبل من نهایت اشتیاق و محبّت و احترام ابلاغ نما و بگو الحمد للّه ابواب ملکوت گشوده و ملائکۀ تأیید پیاپی میرسد و نفثات روح القدس دمبدم حیات تازه می‌بخشد و جنود آسمانی نصرت مینماید از خدا خواهم که بولس دور بهائی گردی و پردۀ احتجاب خلق بدری و دیده‌های ناس را بگشائی و گوشهای کر را شنوا نمائی و محفل هر چهارشنبه را در ویل‌لو مستدیم نمائید و البتّه کنیز عزیز خدا مسس گبس مداومت خواهد نمود و فی‌الحقیقه مهربانست و مهمان‌نواز از الطاف جمال مبارک خواهم که در ملکوت الهی مانند شمع برافروزد و در ملکوت ابهی مانند کوکبی بدرخشد نیامدن شما به ایطالیا مطابق رضای من بود زیرا سبب انفاق بر فقرا شد همانست که از پیش بتو نگاشتم یقین بدان که بروح و قلب با تو هستم و از برای تو دمبدم تأیید طلبم و با همشیره‌ات سیلیا مسس جلمور در نیویورک البتّه ملاقات خواهم نمود و تسلّی باو خواهم داد و بمستر و مسس چارلز ران کندی شاید نیز ملاقات کنم و از خدا خواهم که در جمیع امور موفّق باشی و علیک البهآء الأبهی ع ع

سویس

لیدی بلامفیلد ستاره خانم علیها بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای شمع محبّت اللّه در مدّت اقامت در لندن نهایت مهربانی را از تو مشاهده نمودم و بسیار از تو مسرورم الحمد للّه در سفر استتگارت بخدمت ملکوت اللّه چنانکه من میخواستم موفّق شدی و سبب اشتهار کلمة اللّه گشتی در مجمع یاران مانند شمع بنور محبّت اللّه افروختی و بتأیید نفثات روح القدس مؤیّد شدی در نهایت شجاعت لسان فصیح بگشودی و نطقی بلیغ بنمودی باید هر دم هزار شکرانه نمائی که بچنین موهبتی موفّق شدی که اکلیل هدایت کبری بر سر نهادی و بر جمیع ملکه‌های آفاق سرفرازی زیرا هزاران ملکه‌های عالم بیایند و بروند نه نامی و نه نشانی نه اثری و نه ثمری لکن تو بنور محبّت اللّه از افق ابدی میدرخشی و ذکرت در قرون و اعصار تسلّی خاطر نساء و رجال خواهد بود به پرنسس نامه‌ئی مرقوم شد در جوف است برسانید و علیک البهآء الأبهی ع ع

۹١

امة‌اللّه المنجذبه لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه

۹١

ای منجذب ملکوت اللّه ایّامی که در خانۀ تو بودم نهایت مهربانی از تو دیدم فراموش ننمایم و از الطاف حضرت بهآءاللّه امیدوارم که در لندن بحرارت محبّت اللّه مانند آتش بقسمی برافروزی که هر کس ترا ملاقات نماید برافروزد مخابرۀ زیاد البتّه تمدّن بتو خواهد نمود ولی تو جواب مختصر ده و تو در هر جا هستی آدرس خود را بفرست برای من و بامة‌اللّه مسیس کروپر و دخترانت نوری خانم پروین خانم وردیّه خانم احترام مرا برسان ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

بواسطۀ جناب آقا میرزا قابل علیه بهآء اللّه الابهی

کوشکک

جناب مشهدی محمّدصادق و جناب بدیع‌اللّه و جناب مشهدی غلامرضا و سائر احبّا و اماء رحمن علیهم بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای یاران روحانی هرچند کوشکک بلدی صغیر است ولی از خدا خواهم که نفوس مبارکه‌ئی از احبّای الهی را کوشک سلطانی گردد و مینوی رحمانی شود یعنی شمس حقیقت بتابد و باران رحمت ببارد و نسیم گلشن رحمانی بوزد تا آن قریه امّ القری گردد و بنفحات رحمانیّه معمور و آباد شود تا از هر جهت غبطۀ قرایای سائره گردد باسم حق معروف شود و بی‌نهایت زینت یابد آهنگ الهی از آن قریه بملکوت ابهی رسد و گلبانگ معنوی در آنگلشن فرح و سرور بقلوب طالبان بخشد حتّی بظاهر ظاهر نیز معمور گردد و علیکم البهآء الابهی

عبدالبهاء عباس

هواللّه

بواسطۀ جناب میرزا امین

شیکاغو

جناب مستر چیس علیه بهآء اللّه الأبهی

Through Mr. Mirza Ameen

His Honor, Mr. Chase, upon him be Baha'ullah El Abha

هواللّه

ای عزیز محترم نظر عنایت شاملست و لحاظ رحمانیّت کامل همیشه مظهر الطاف بودی و مورد عنایت جمال ابهی از حقّ میطلبم که چنان بخدمت امر اللّه موفّق گردی که در افق ملکوت نجمی ساطع و بازغ شوی و در محفل بهائیان شمعی لائح و باهر گردی مؤیّد بقوّتی ملکوتی شوی و موفّق بفیض و عنایتی لاهوتی

از انتخاب نساء دون رجال سؤال نموده بودید و حال آنکه در این دور رجالی بقوّتی الهی قیام نمودند که مانند آفتاب از مطلع تقدیس درخشیدند و همچنین نسائی منبعث گشتند که با رجال همعنان شدند از آن عبارت که ذکر نموده‌اید مقصود اینست که نسائی در این عصر منبعث خواهند شد که از بعضی رجال سبقت گیرند نه مقصود جمیع رجالست که در این امر جانفشانی نمودند زیرا در این دور بدیع مثل حضرت قدّوس و حضرت باب‌الباب و حضرت سلطان‌شهدآء و حضرت محبوب‌الشّهدآء و حضرت وحید اکبر و امثالهم مبعوث شدند که در عالم وجود نظیری نداشتند اگر در مکاتیب اماء رحمن در مقام تشویق چیزی مرقوم شود مقصود اینست که در این دور بدیع بعضی از نساء از بعضی از رجال تقدّم یافتند نه اینکه کلّیّۀ نساء از کلّیّۀ رجال سبقت یافتند ارکان محفل روحانی باید بی‌نهایت مشوّق نساء گردند در این دور رجال و نسائی نه کل در ظلّ کلمۀ الهیّه‌اند هر که بیشتر کوشد بیشتر نصیب برد خواه از رجال و خواه از نساء خواه از ضعفا

امّا در خصوص امر بتبلیغ و انتخاب رجال بمکاتیبی که بمحفل روحانی که شما عضوی از اعضای آن هستید من نوشتم مراجعت نمائید مقام رجال که ثابت بر میثاقند معلوم گردد و امّا الواح کثیره که بجهت نساء مرقوم شده و امر بتبلیغ گردیده چون اکثر مکاتیب که بارض اقدس میآید از نسائست نادراً از رجال مکتوبی رسد بالطّبع بنساء بیشتر مرقوم شود رجال بیش از نساء مکلّف بتبلیغ امر اللّه و نشر نفحات اللّه هستند ای یار عزیز اگر بدانی که در نزد عبدالبهآء چه‌ قدر عزیزی البتّه بال و پر بگشائی و از شدّت فرح پرواز کنی و بتبلیغ جمیع آن اقلیم پردازی

و امّا سؤال از توجّه نموده بودی توجّه مرکزی معلوم و محقّق دارد ولی حال حکمت اقتضای اعلان نکند در وقتش اعلان خواهد شد حال در آن صفحات موقّتاً بهمانطور اوّل بجهت شرق توجّه نمائید نقطۀ محقّقۀ مقرّره در وقتش اعلان میشود

و امّا سؤال نموده بودید که توجّه بکه باید نمود توجّه به جمال قدم نمائید انشآءاللّه در وقتش شمائل مبارک ارسال میشود که در وقت توجّه در عالم قلب بآن شمائل مقدّسه بنمائید تا نجات از تصوّر وهمی حاصل گردد ولی در معبد تعلیق شمائل مبارک در هیچ وقت جائز نه این را بدانید

و امّا کیفیت اطفال صغیره و نفوس ضعیفه که در دست ظالمین گرفتارند این حکمتش بسیار است و مسئله‌ئیست از امّهات مسائل مختصر اینست که از برای این نفوس در عالم دیگر مکافات عظیمه است و تفصیلش بسیار که این نفوس را این صدمات سبب رحمت پروردگار گردد و موهبت کردگار که بهتر از صدهزار راحت دنیا و نشو و نما در این دار فانی دنیاست تفصیل اگر ممکن شود انشآءاللّه در وقت حضور شفاهاً مفصّلاً داده خواهد شد و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

واشنگطون

مستر جوزف هانری علیه بهآء اللّه

Joseph H. Hannen

June 6 - 1905

هو اللّه

ای منجذب جمال الهی آنچه مرقوم نموده بودی ملاحظه گردید از گلشن معانی رائحۀ طیّبۀ محبّت اللّه استشمام گردید خوشا بحال تو که از ظلمات جهل رهیدی و نور هدایت دیدی و بمنزل مقصود رسیدی ندای الهی شنیدی و از شهد محبّت اللّه چشیدی حال وقت آنست که مرغ این چمن گردی و بال و پر بگشائی و در این فضای نامتناهی الهی برپری و بخدمت حق پردازی و در این سبیل جانبازی در ساحت قدس مقبولی و در نزد احبّای الهی محمود و در لوح محفوظ نامت مثبوت حال بخدمت امر اللّه مشغول شو انشآء اللّه اسباب حضور فراهم آید کنیز عزیز الهی والده‌ات ماری ویرجنیا و امة‌ اللّه ضلع مسیس پولین هنن و فرزند کار و انتونی هنن را و امة ‌اللّه امالی نوبلوک و امة‌ اللّه فنی الوین نوبلوک و الما سدونیا نوبلوک کل را از قبل من تحیّت برسان و بگو اگر در هر دمی هزار شکرانه نمائید که باین هدایت کبری فائز گشتید البتّه از عهدۀ شکر برنیائید ای بندۀ حق اعمال خیریّه خواه فاعل آن باخبر باشد خواه بی‌خبر عند الحقّ مقبول مثلاً شجر خبر از ثمر خود ندارد با وجود این میوه‌اش خوشگوار است لکن اگر باخبر باشد کامل است والّا ناقص پس مناجات کن

ای پروردگار مرا بیدار کن هشیار نما از غیر خود بیزار کن و بمحبّت جمالت گرفتار نما نفحۀ روح القدس بخش و ندای ملکوت ابهی بگوش رسان قوّت روحانی عطا کن و سراج رحمانی در زجاج قلب برافروز از هر بندی آزاد کن و از هر تعلّقی نجات ده تا جز رضای تو نطلبم و بغیر از روی تو نجویم و دون راه تو نپویم نفوس غافله را هشیار کنم و ارواح خفته را بیدار نمایم تشنگانرا آب حیات بخشم و مریضانرا شفای الهی دهم

هرچند حقیرم ذلیلم فقیرم امّا پشت و پناهم توئی و معین و ظهیر هم توئی تأییدی عنایت فرما که کل حیران گردند خدایا توئی مقتدر و توانا و بخشنده و دهنده و بینا ع ع

اسکندریّه

بواسطۀ جناب حاجی آقا محمّد

کنیز جمال مبارک ورقۀ موقنه رقیّه‌سلطان علیها بهآء اللّه

هو اللّه

مناجات طلب مغفرت بجهت متصاعد الی اللّه جناب حاجی عبد الرّحیم علیه بهآء اللّه الابهی

هو الابهی الابهی

پروردگارا آمرزگارا چگونه زبان بستایشت گشایم و پرستش و نیایش نمایم تقریر عین تقصیر است و تحریر دلیل نادانی در این امر عسیر زبان آلتی است مرکّب از عناصر صوت و بیان عرضی است از عوارض بآلت عنصری و صوت عارضی چگونه توان نعت و ستایش حضرت بیچون گفت آنچه گویم و جویم از مدرکات عالم انسانی است و در تحت احاطۀ عالم بشری نتائج فکریّه چگونه بمعارج الهیّه رسد و عنکبوت اوهام چگونه بلعاب ظنون و افهام بر رفرف تقدیس تَنَد جز بیان عجز چاره‌ئی نه و بغیر از اعتراف بقصور بهانه‌ئی نیست تو غنیّ متعالی و مقدّس از ادراک عقول اهل کمال

پس بذکر بنده‌ات زبانرا بیارایم و بیاد او در انجمن عالم بپردازم آن بنده از بدو طفولیّت بنیّتی چون شمع روشن در محفل وجود محشور شد و از پستان محبّتت شیرخوار گشت در مهد عنایتت پرورش یافت و در آغوش فضل و احسانت نشو و نما نمود تا آنکه فروغ بلوغ یافت و بمقام رشد رسید بکلّی توجّه بساحت اقدست نمود و تبتّل و تضرّع بملکوت تنزیهت کرد از جام تقی سرمست شد و بنور هدی مهتدی گشت شب و روز منتظر مشاهدۀ آیات کبری بود و دمبدم مترصّد اشراق نور از ملأ اعلی تا آنکه صبح حقیقت دمید و انوار هدایت تابید موقن بنقطۀ اولایت شد و مؤمن بجمال ابهایت گشت در سبیلت بلایا دید و در راهت اذیّت و جفا کشید صدمات شدیده خورد و مشقّات عظیمه تحمّل کرد تا آنکه از بوم و بر و وطن بیزار شد و آهنگ کوی مطلع انوار نمود در ظلّ عنایتت مأوی جست و در جوار مرحمت منزل کرد همیشه ملحوظ لحاظ رحمت بود و منظور نظر عاطفت جز رضای تو مقصدی نداشت و جز بلای در سبیلت آرزوئی نمی‌نمود شب و روز را بذکر یاد جمالت مشغول بود و بتبتّل و تضرّع و مناجات مألوف بعد از صعود آنی فارغ نبود هر دم تمنّای عدم می‌کرد و هر نفس بانفاس قدسی جان و دل زنده می‌نمود در سرّ دل و جان و فؤاد ندای ادرکنی یا ربّی الرّحمن می‌زد و در قلب و وجدان آرزوی ملکوت یزدان می‌نمود تا آنکه در کمال مسرّت و بشارت کأس وفا نوشید و از سکرات ممات نجات یافت و بملکوت رحمانیّتت عروج نمود و بافق عنایتت صعود کرد

ای پروردگار تو آمرزگاری ای کردگار تو بزرگواری این بندۀ عزیز را در نُزل عزّتت مأوی ده و این بیچارۀ افتاده را در جوار رحمتت سر و سامان بخش از جام لقا بنوشان و در ظلّ شجرۀ طوبی مسکن و مأوی ده بموهبت لقا مشرّف دار و بسعادت ابدیّه معزّز فرما و بازماندگان آن نفس نفیس را مؤیّد فرما تا بر قدم آن پدر عزیز رفتار نمایند و بخُلق و خوی او بین عالمیان محشور شوند راه تو پویند و رضای تو جویند و ثنای تو گویند توئی خداوند مهربان و توئی یزدان منّان ع ع

هو اللّه

ای امة ‌اللّه این مناجات فارسی در طلب قرب و لقاء در ملکوت ابهی بجهت حضرت حاجی مرقوم گردید در نزد شما باشد تا روز ختم در بین جمع تلاوت گردد و علیک البهآء ع ع

هو اللّه

قزوین

جناب آقا میرزا عبد الحسین ابن سمندر علیه بهآء اللّه

هو اللّه

الهی الهی انّی بکلّ تضرّع و توجّه و تذلّل و تبتّل اناجیک بلسانی و جنانی و روحی و سریرتی و ضمیری و فؤادی و ابتهل الیک ان تقدّر اعظم الآمال و افضل الاعمال و العزّة و الکمال و الموهبة و الجمال و الفلاح و النّجاح لهذه العائلة الّتی هرعتْ الی ظلّک الظّلیل عند سطوع صبحک المبین و سرعتْ الی ملاذک الرّفیع و آوتْ الی کهفک المنیع لبّتْ لندآئک و قبّلتْ اعتابک و اشتعلتْ بنار محبّتک و انجذبتْ بنفحات قدسک و لم ‌تزل خادمة لامرک ساجدة لطلعتک ماجدة فی ظلّک قد اشتهرتْ باسمک بین خلقک و نودیتْ بذکرک بین عبادک

الهی الهی عزّزها بعزّتک القدیمة و مجّدها فی ملکوتک الجلیل و انجدها بجنود موهبتک فی هذا الیوم العظیم ربّ ربّ ارفع رایتها و زد فی حمایتها و انشر آثارها و زد فی انوارها حتّی تکون زجاجة لسراج مواهبک و منشوراً لالطافک و مواهبک

ربّ ربّ آنسها فی وحشتها و ادرکها فی کربتها و اورثها کتابک و اکمل علیها نعمک و آلآئک انّک انت القویّ المقتدر العزیز الکریم و انّک انت الرّحمن الرّحیم ع ع

هو الابهی

ای یاران روحانی من شب و روز در یاد روی شما هستیم و روز و شب بذکر رخهای دلجوی شما دمی نیاسائیم و نفسی برنیاریم مگر آنکه عجز و نیاز کنیم و بمناجات دمساز گردیم که

ای یار پنهان ای مقصود دو جهان ای محبوب مهربان این بیچارگان اسیر عشق تواند و آن بینوایان مستجیر آستان هر شامی از فراق ناله کنند و هر صبحی از هجوم اهل نفاق فریاد و فغان برآرند در هر دمی بغمی همدمند و در هر نفسی بظالم بدنفسی مبتلا با وجود این حمد ترا که چون آتشکده پرشعله‌اند و چون مه و مهر پرنور و پرتوافشان چون علم در امر قد برافراخته‌اند و چون مردان در میدان تاخته‌اند چون شکوفه شکفته‌اند و چون گل خندان و شادمان پس ای مهربان این نفوس قدسیّه را بتأییدات ملکوتیّه موفّق فرما و این جانهای پاک را مظاهر آیات لولاک کن انّک انت الکریم الرّحیم الرّءوف الرّحیم

بواسطۀ جناب دکتر لطف‌اللّه زائر علیه بهآء اللّه الابهی

طلب مغفرت بجهت جناب حکیم مسیح و جناب افلاطون حکیم و جناب سلیمان حکیم علیهم بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

بخشندۀ یزدانا این بندگان آزادگان بودند و این جانهای تابان بنور هدایتت روشن و درخشنده گشتند جامی سرشار از بادۀ محبّتت نوشیدند و اسراری بی‌پایان از اوتار معرفتت شنیدند دل بتو بستند و از دام بیگانگی جستند و بیگانگی تو پیوستند این نفوس نفیسه را انیس لاهوتیان فرما و در حلقۀ خاصان درآر و در خلوتگاه عالم بالا محرم اسرار کن و مستغرق بحر انوار فرما توئی بخشنده و درخشنده و مهربان

١٧ اکتوبر ١٩١٩

عبدالبهاء عباس

۹١

امة ‌اللّه روحیّه علیها بهآء اللّه

۹١

ای خداوند مهربان این دل را از هر تعلّقی فارغ نما و این جان را بهر بشارتی شادمانی بخش از قید آشنا و بیگانه آزاد کن و بمحبّت خویش گرفتار نما تا بکلّی شیدای تو گردم و دیوانۀ تو جز تو نخواهم و جز تو نجویم و بغیر از راه تو نپویم و بجز راز تو نگویم مانند مرغ سحر در دام محبّت تو گرفتار گردم و شب و روز بنالم و بزارم و بگریم و بگویم یا بهآء الابهی ع ع

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

اسکندریّه

جناب حاجی میرزا حسن علیه بهآء اللّه

هو اللّه

ای بنده مقرّب جمال مبارک نامۀ مفصّل رسید و بدقّت ملاحظه گردید

در خصوص جناب حاجی لطفعلی نمازی مرقوم نموده بودید که راحت و آسوده گردید خوشی و رضایت او راحت و آسایش منست لهذا مسرور شدم

در خصوص اقتران صبیّۀ مرحوم آقا شیخ جواد با آقا عبد الحسین حاجی مرقوم نموده بودید محبوب و مقبول و مبارکست

و همّت و رعایتی که در حقّ خواجه بحّوث مجری داشتید بسیار سبب روح و ریحان شد امیدوارم که با جمیع طوائف و ملل اینگونه معامله شایان و رایگان دارید

سفر باسکندریّه بسیار مناسب انشاء اللّه نتائج کلّیّه حاصل میشود

میرزا مهدی حکمت همانست که مرقوم نموده‌اید ولی شما اگر تصادف شد و او صحبتی داشت بملایمت جواب دهید عیب ندارد

و در خصوص میرزا حسین و مکالمۀ با او مرقوم نموده بودید خوب جواب داده بودید باید جواب چنین مقنع باشد سبحان اللّه با وجود این جسارت ما از او شکایت نداریم او شکوه مینماید باز در حقّ او دعا کنید و طلب شفا نمائید من از او کدورتی ندارم و اغبراری نخواهم و دعا نمایم میرزا محمّدعلی باو و دیگران گفته است که بعد از فوت فلان امر بمن راجع لهذا آن عبارت مرقوم شد که بمیرزا حسین بفرمائید ملاحظه نمائید که اینکلمه از فم هیچ بیفکری در عالم صادر گردد لا واللّه تا چه رسد بعاقلی با این عقل و فکر منتظر اینست که من یا جام شهادت کبری نوشم و یا بملأ اعلی شتابم و یا بصحرای فیزان افتم و یا در قعر دریا مقر گزینم و او بمیدان آید و جولانی نماید هیهات هیهات لما توعدون اگر شجرۀ طیّبه منقعر شود کسی بسایۀ شجر بی‌ثمر نشتابد اگر بحر عذب فرات غائب گردد کسی از ملح اجاج ننوشد اگر آهنگ بلبل معانی در گلشن الهی منقطع شود کسی را نعیب و نعیق خوش نیاید

در خصوص محلّ اسکندریّه مرقوم نموده بودید و وفور دیون و نزول اوراق فی ‌الحقیقه کار مشکلی است امیدوارم که بفضل و عنایت جمال مبارک این مشکل نیز حل گردد و امور دوباره تمشیت یابد و از برای کلّ راحت و آسایش حاصل گردد لیس هذا من فضل ربّی ببعید من از پیش بجناب حاجی آقا محمّد اشارت در اینخصوص نمودم که از این کارهای پر خطر اجتناب نما

ای پروردگار عقده‌های مشکل در کار افتاده و عقبات صعبه در راه پیدا شده خداوندا گِره بگشا و قوّت و قدرت بنما مشکل آسان کن و راه صعب سهل نما ای پروردگار عقدۀ کار محکم است و تعب و مشقّت با هزاران صعوبات توأم بجز تو معینی نه و بغیر از تو یاوری نیست امید بتو داریم و توکّل بر تو نمائیم توئی راه‌نما و توئی گِره‌گشا و توئی دانا و بینا و شنوا

ع ع

هو الابهی

ط

جناب آقا عبد الکریم علیه بهآء اللّه الابهی ملاحظه نمایند

هو الابهی

ای نجم لائح در افق محبّت اللّه نغمۀ جانفزای رحمانی که از حنجر روحانی آن بلبل گلبن معانی ظاهر بسمع وجدانی این مشتاقان جمال یزدانی رسید مورث روح و ریحان شد و باعث وجد بی‌پایان سبحان اللّه نفحات قلوب احبّاء اللّه مشامّ جان را معطّر نماید و نسائم گلشن ارواح دوستان دل و روانرا باهتزاز آرد

خدایا این چه فضلیست که عنایت فرمودی و این چه احسانیست که ارزان کردی قلوب را حکم قلب واحد دادی و نفوس را رابطۀ شخص منفرد اجسامرا احساس جان عنایت کردی و اجساد را ادراک روح و روان این ذرّات ترابیّه را بشعاع آفتاب رحمانیّه نمایش و وجودی عنایت کردی و این قطرات فانیه را بامواج بحر احدیّت هیجان و طوفان مرحمت فرمودی

ای توانائی که کاه را قدرت کوه عنایت کنی و خاک را جلوه‌گاه آفتاب پرشکوه فرمائی لطف و مرحمتی که بر خدمت امرت قیام نمائیم تا در بین ملأ امکان شرمسار نگردیم و البهآء علیک ع ع

جناب میرزا علی اکبر علیه بهآء اللّه الابهی

هو الاقدس الابهی

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمد للّه ربّ العالمین

اللّهمّ یا الهی و ملجئی و ملاذی انّی کیف اذکرک بابدع الاذکار و افصح المحامد و النّعوت یا عزیز یا غفّار و اری انّ کلّ فصیح و بلیغ و ناطق و واصف کلّ لسانه فی نعت آیة من آیات قدرتک و وصف کلمة من کلمات انشآئک و انّ طیور العقول انکسرت اجنحتها عن الصّعود الی هوآء قدس احدیّتک و عناکب الاوهام عجزت ان تنسج بلعابها فی اعلی ذروة قباب عرفانک اذاً لا مفرّ لی الّا الاقرار بالعجز و القصور و لا مقرّ لی الّا وهدة الفقر و الفتور فانّ العجز عن الادراک عین الادراک و القصور عین الحصول و الاعتراف بالفقر عین الاقتراف

ربّ ایّدنی و عبادک المخلصین علی عبودیّة عتبتک السّامیة و التّبتّل الی حضرتک الرّحمانیّة و التّخشّع لدی باب احدیّتک ای ربّ ثبّت قدمی علی صراطک و نوّر قلبی بشعاع ساطع من ملکوت اسرارک و انعش روحی بهبوب نسمة هابّة من حدائق عفوک و غفرانک و فرّح فؤادی بنفحة منتشرة من ریاض قدسک و بیّض وجهی فی افق سمآء توحیدک و اجعلنی من عبادک المخلصین و من ارقّآئک الثّابتین الرّاسخین ع ع

بواسطۀ دکتور فرید

امة‌ اللّه مسس هوگ

هو اللّه

ای کنیز الهی نامۀ مفصّل شما ملاحظه گردید ولی از عدم فرصت مختصر جواب مرقوم میگردد

در خصوص بازماندگان برادرت بقدر امکان بکوش و معاونت و مهربانی بنما و حفظ و حراست کن بلکه انشآء اللّه بنور ایمان روشن گردند مناجاتی که خواسته بودی مرقوم میگردد

یکتا خداوند مهربانا هرچند استعداد و قابلیّت مفقود است و مشکلات استقامت در بلایا غیر محصور ولی قابلیّت و استعداد امریست موهوب تو خدایا استعداد بخش و قابلیّت ده تا باستقامت کبری موفّق آئیم و از اینجهان و جهانیان درگذریم و نار محبّتت برافروزیم و مانند شمع بسوزیم و بگدازیم و روشنی بخشیم

ای ربّ ملکوت از اینجهان اوهام برهان و بجهان بی‌پایان برسان از عالم ناسوت بیزار کن و بمواهب ملکوت کامکار فرما از این نیستی هستی‌نما برهان و بهستی حیات ابدیّه موفّق فرما سُرور و شادمانی بخش و خوشی و کامرانی عطا فرما دلها را آرام بخش و جانها را راحت عطا کن تا چون بملکوت صعود نمائیم بلقایت فائز گردیم و در انجمن بالا مسرور و شادمان باشیم توئی دهنده و بخشنده و توانا ع ع

تبریز

جناب آقا میرزا حیدرعلی علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای ثابت بر پیمان خوشا بحال تو که بخدمت امر اللّه قائمی خوشا بحال تو که ثابت بر پیمانی خوشا بحال تو که بنور محبّت اللّه روشنی خوشا بحال تو که خاضعی و خاشعی و خادمی اینست صفت مخلصین اینست سمت مقرّبین در جمیع اوقات این مناجات را بفرما

ای رحمن ای یزدان بنده‌ئی هستم ضعیف و نحیف و ناتوان ولی در پناه فضل و موهبت تو پرورش یافتم و از ثدی عنایت شیرخوارم و در آغوش رحمتت در نشو و نمایم ای خداوند هرچند مستمندم ولی هر مستمندی بعنایت تو ارجمند است و هر توانگری بی الطافت فقیر و حاجتمند

ای پروردگار تأییدی فرما که این حمل اعظم را قدرت تحمّل ماند و این عنایت کبری را محافظه توانم زیرا قوّۀ امتحان شدید است و سطوت افتتان عظیم کوه کاه گردد و جبل خردل شود تو آگاهی که در ضمیر جز ذکرت نجویم و در قلب جز محبّتت نخواهم بر خدمت احبّایت قائم نما و بر عبودیّت آستانت دائم کن توئی مهربان و توئی خداوند کثیر الاحسان ع ع

هو اللّه

جناب زائر مطاف روحانیان آقا محمّدحسن علیه بهآء اللّه الابهی ملاحظه نمایند

هو اللّه

ای طائف حول مطاف ملأ اعلی دو دست شکر را بدرگاه احدیّت بلند نما و بگو ای منتها آرزوی عاشقان ای دلیل گمگشتگان این بندۀ ضعیف را بالطاف بی‌پایان بنواختی و این بیچارۀ ذلیل را بدرگاه احدیّتت رساندی این تشنۀ سوخته را از عین عنایت نوشاندی و این بیجان افسرده را بنسیم رحمت تر و تازه نمودی شکر ترا که از فضل اکبر نصیب اوفر عنایت فرمودی و بروضۀ مبارکه مشرّف کردی از فیض ملکوت ابهایت بهرۀ بی‌پایان میطلبم موفّق فرما عنایت کن ع ع

هو اللّه

بواسطۀ جناب شاه خلیل‌اللّه

احبّآء اللّه جناب میر آقا صادق بیک جناب میر فتحعلی بیک جناب میر غلامرضا بیک جناب مرتضی قلی بیک جناب آقا نصرالله بیک جناب آقا رحیم بیک جناب میر کلان بیک جناب آقا عبد الرّحیم جناب استاد علی‌اکبر جناب کربلائی رجبعلی جناب کربلائی حسن جناب ملّا غلامحسین جناب ملّا حاجی جناب ملّا غلامرضا جناب ملّا عبدالله جناب ملّا حسین جناب میرزا آقا جان جناب میرزا جواد جناب میرزا محمّدقلی جناب ملّا رضاقلی جناب ملّا محمّد جناب ملّا علی جناب ملّا حاجی حسین جناب میرزا محمّدعلی جناب ملّا غلامرضا جناب ملّا احمد جناب ملّا علی‌اکبر جناب جلال‌الله جناب سلیمان جناب حسین جناب حاجی آقا علیهم بهآء اللّه الابهی ملاحظه نمایند

هو اللّه

ای دلبر مهربان این یاران سرمست جام پیمانند و در محبّتت سرگشته و بادیه‌پیما از فراقت پراحتراقند و باشراقت در نهایت اشتیاق از ملکوت غیب جهان پنهان تجلّی عنایت نما و پرتو موهبت افشان هر دم فیضی جدید فرست و فضلی بدیع پدید فرما

ای پروردگار ما ناتوانیم تو توانا مورانیم و تو سلیمان ملکوت ابهی عنایتی فرما موهبتی بنما تا شعله‌ئی زنیم و لمعه‌ئی نثار کنیم قوّتی بنمائیم و خدمتی مجری داریم سبب نورانیّت این جهان ظلمانی گردیم و روحانیّت در این خاکدان فانی دمی نیاسائیم و خود را بشئون فانیه نیالائیم بزم هدایت بیارائیم و بخون خویش آیات محبّت بنگاریم خوف و خطر بگذاریم شجر پرثمر شویم و در این جهان بی‌بنیان سبب ظهور کمالات عالم انسان گردیم انّک انت الکریم الرّحیم الغفور التّوّاب ع ع

ابوسنان

جناب آقا میرزا حبیب دکتر علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

الهی الهی انّی اتوجّه الیک و استفیض من بحور شفآئک ربّ ایّدنی علی خدمة عبادک و معالجة ارقّآئک ان ایّدتنی فدوآئی شفآء لکلّ علّة و روآء لکلّ غُلّة و برد لکلّ لوعة و ان لم ‌تؤیّدنی فدوآئی عین الدّآء و لا اکاد اعالج نفساً للشّفآء

ربّ ربّ ایّدنی و امددنی بشفآئک للمرضا انّک انت الشّافی الکافی المُبرِء من کلّ سقم و دآء و انّک انت لعلی کلّ شیء قدیر

عبدالبهاء عباس

پنجم جمادی‌ الاوّل ١٣٣٣

هو اللّه

بواسطۀ آقا محمّد عطّار

جناب آقا روح‌اللّه علیه بهآء اللّه الابهی

هو الابهی

ربّی و سلطانی و ملیکی و مالکی انّی ادعوک بلسانی و جنانی و وجدانی ان تلبس عبدک هذا قمیص صونک و ردآء عونک و درع حمایتک و ایّده علی ذکرک و ثنآئک بین بریّتک و انطقه بنعوتک و محامدک فی محافل توحیدک و مجامع تقدیسک انّک انت القویّ المقتدر العزیز القیّوم ع ع

هو اللّه

یزد

بواسطۀ حضرت اسم ‌اللّه حضرت افنان سدرۀ مبارکه جناب آقا میرزا آقا علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای فرع رفیع سدرۀ مبارکه شکر کن حضرت پروردگار را که ثابت و راسخ بر عهد و پیمانی و ممدوح و مقبول و مقرّب درگه حضرت یزدان در ظلّ شجرۀ مبارکه آرمیده‌ئی و بمنتهی آمال مقرّبین رسیده قدر اینمقام را بدان و شب و روز بحمد و ثنا قیام فرما و مناجات کن و بگو

ایخداوند فضل و عنایتی و حفظ و حمایتی و لطف و صیانتی تا نهایت ایّام ممتاز از بدایت گردد و خاتمة الحیات فاتحة الالطاف شود هر دم لطف و عنایتی رسد و هر نَفَس عفو و رحمتی مبذول گردد تا آنکه در ظلّ ممدود تحت لواء معقود بملکوت محمود راجع گردم توئی منّان و مهربان و توئی ربّ الجود و الاحسان

در خصوص کلمۀ عسق مرقوم نموده بودید که روایت از حضرت باقر علیه السّلامست که از لفظ عسق مقصد سنین ظهور حضرت قائمست اگر چنانچه فرصت داشتم شرح مفصّلی مینگاشتم ولی چه توان نمود که فرصت تنفّس و مهلت بیان ایجاز نه چه جای اسهاب و اطناب ولی دو کلمه بنهایت اختصار مرقوم میشود و از برای ابرار عبارت از صحف و اسفار است و آن اینست و بیانی واضحتر از این نمیشود و اشاره‌ئی اعظمتر از این نه عسق عددش دویست و سیست که مضاف و منسوب بباب حطّه است چون عدد باب بر عدد عسق اضافه گردد دویست و سی و پنج شود و این سنۀ تولّد نور هدی قائم موعود آل عبا نقطۀ اولی حضرت اعلی روحی له الفداست و بهذا کفایة و السّلام علی من اتّبع الهدی ع ع

هو اللّه

طهران

بواسطۀ جناب حاجی میرزا عبداللّه

جناب آقا سیّد حسین جناب آقا سیّد جلال جناب میرزا نعمت‌اللّه علیهم بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای یاران عبدالبهآء فریاد و فغان شما بملأ اعلی رسیده و آه و انین شما یقین است بملکوت ابهی تأثیر نمود لهذا عبدالبهآء قرین شما گشته و انین بلند نموده و مناجات مینماید

ربّ ربّ نحن عجزآء و انت القویّ القدیر و نحن اذلّآء و انت العزیز الجلیل و نحن فقرآء و انت الغنیّ الکریم ایّدنا علی عبودیّة عتبة قدسک و وفّقنا علی عبادتک فی مشارق ذکرک و قدّر لنا نشر نفحات قدسک بین خلقک و اشدد ازورنا علی خدمتک بین عبادک حتّی نهدی الامم الی اسمک الاعظم و نسوق الملل الی شاطی بحر احدیّتک الاکرم

ای ربّ نجّنا من علائق الخلائق و الخطیئات السّوابق و البلیّات اللّواحق حتّی نقوم علی اعلآء کلمتک بکلّ روح و ریحان و نذکرک فی آناء اللّیل و النّهار و ندعو الکلّ الی الهدی و نأمر بالتّقوی و نرتّل آیات توحیدک بین ملأ الانشآء انّک انت المقتدر علی ما تشآء و انّک انت العزیز القدیر ع ع

نیریز

جناب حاجی محمّد رحیم و جناب آقا میرزا فضل‌اللّه و جناب آقا غلامعلی علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابتان بر پیمان همیشه در نظرید و پیش بصرید و حاضر محضرید آنی فراغت از یاد شما ندارم و از درگاه احدیّت الطاف بی‌نهایت طلبم در خصوص نزول بلایا و تحمّل یاران در سبیل اللّه مرقوم نموده بودید هر چه بنگارید از عهدۀ بیان برنیائید میدانم از وصف خارج است بتعریف و توصیف نیاید نامه‌های مفصّل باحبّای آواره ببازماندگان شهدا جمعاً مرقوم گشت و زیارتنامه تحریر یافت و در اکثر نامه‌ها که در این ایّام نگاشته میشود ذکر مصائب یاران نیریز و شهادت دوستان عزیز و اسیری طفلان صغیر و آوارگی احبّای بیسر و سامان و هجرت به سروستان مذکور لهذا در این نامه اطناب و اسهاب نخواهم اختصار مینمایم البتّه بر آن نامه‌ها اطّلاع خواهید یافت

مناجات

پروردگارا آمرزگارا نفس نفیسی بملکوت شهود صعود نمود و از خاکدان فانی بجهان جاودانی شتافت میهمان جدید است عزیز فرما بندۀ قدیم است خلعت بدیع عطا کن

ای بی‌انباز بیامرز و بنواز و بخلوتگاه راز راه ده و در محفل تجلّی همدم و دمساز نما توئی دهنده و بخشنده و مهربان و توئی آمرزنده و نوازنده و توانا ع ع

هو اللّه

نیریز

جناب میرزا بابا جناب میرزا احمد جناب آقا عبّاس جناب اسداللّه جناب بدیع‌اللّه علیهم بهآء اللّه الابهی

هو الابهی

ای یاران الهی دست تضرّع و نیاز بساحت قدس خداوند بی‌انباز بلند کنید و مناجات کنید که

ای خداوند بی‌مانند ما بندگان خاکساریم و تو بزرگوار گنهکارانیم و تو آمرزگار اسیر و فقیر و حقیریم و تو مجیر و دستگیر موران ضعیفیم و تو سلیمان پرحشمت سریر فلک اثیر محض فضل حفظ فرما و صون و عون خویش دریغ مفرما خدایا امتحانت شدید است و افتتانت هادم بنیان زبر حدید ما را حراست کن و قوّت بخش مسرور فرما شادی ده و چون عبدالبهاء بر عبودیّت آستان موفّق نما ع ع

جناب میرزا بابا علیک بهآء اللّه غزلی که تخمیس نموده بودید ملاحظه گردید این مخمّس در نهایت بلاغت و فصاحت بود سبب بهجت گردید و البهآء علیک ع ع

مصر و عشق‌آباد

جناب زائر آقا محمّد اردبیلی علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای بندۀ پاک یزدان حمد خدا را که ایّامی چند در ارض مقدّس موطن انبیا در کمال روح و ریحان حاضر شدی و بنفسی منجذبه و نَفَسی طاهر و قلبی نورانی و فؤادی روحانی با دوستان همداستان گشتی و بزیارت تربت پاک مشرّف گردیدی حال با سرور قلب و وجدان و بشارت دل و جان مراجعت بآنسامان اقلیم خراسان کشور ترکمان نما و سبب سرور و حبور یاران گرد توکّل بحیّ قیّوم کن و تشبّث بعروۀ وثقی نما و بکمال ثبوت و استقامت در منهج قویم و صراط مستقیم مشی و سلوک نما و با جمیع طوائف و قبائل در نهایت روح و ریحان رفتار و کردار مجری دار منجذب نفحات اللّه باش و مشتعل بنار محبّت اللّه از جهان و جهانیان در کنار شو و بظلّ ممدود در حدیقۀ اسرار التجا نما تا از هاتف غیب ندای طوبی لک یا طوبی بشنوی

ای پروردگار پدر و مادر این بندۀ درگاه را در دریای غفران غوطه ده و از گناه و خطا پاک و مقدّس نما عفو و بخشش شایان نما و غفران و آمرزش ارزان کن توئی آمرزنده و توئی غفور توئی بخشندۀ فیض موفور ای آمرزگار هرچند گنه‌کاریم ولی امید بوعد و نوید تو داریم و هرچند در ظلمت خطا مبتلائیم ولکن توجّه بصبح عطا داشته و داریم بآنچه سزاوار درگاه است معامله کن و هر چه شایگان بارگاه است شایان فرما توئی غفور توئی عفوّ و توئی بخشندۀ هر قصور

ای زائر باهر عطآءاللّه را بعطای پروردگار امّیدوار کن و بالطاف حضرت پروردگار مطمئن و مستریح و مستبشر نما و بجناب میرزا جعفر بشارت الطاف جلیل اکبر ده تا مشام بنفحات قدس معطّر نماید و دماغ برایحۀ طیّبۀ ملکوت اللّه معنبر کند ورقۀ محترمه امة ‌اللّه ضجیع موقّره گوهر را از قبل من تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار امّید از الطاف ربّ جلیل چنانست که با رخی انور در این حشر مستمر در ظلّ شجرۀ مبارکه قرار و مستقرّ یابد و امة ‌اللّه الموقنه ملّاباجی را از تحیّت ابدع ابهی تاجی بر سر نه و سراجی در قلب برافروز که جواهر و لئالی آن بر قرون و اعصار بتابد

الهی الهی انّی ابتهل الیک بقلب متوکّل علیک و روح منجذب للحضور بین یدیک اسئلک بآیتک الکبری و رایتک الخافقة علی صروح المجد فی عالم الانشآء ان تقدّر لهؤلآء خیر الآخرة و الاولی و تجعلهم مطالع الطافک بین الوری و مظاهر مواهبک الّتی لا تعدّ و لا تحصی و علیهم البهآء الابهی ع ع

کنوشه

اعضای محفل روحانی

بواسطۀ مستر برنارد جیکب‌سن

c/o Mr. Bernard Jacobsen

والتر بوهانن

Walter Bohanan

پیطر نلسن

Peter Nelson

رالف یاجر

Ralph Yaeger

هنری بنینگ

Henry Benning

کرایست هوارد

Christ Howard

هرمان کارلسن

Herman Carlson

لوئیز وُلز

Louis Voelz

هنری گودیل

Henry Goodale

ای یزدان مهربان این نفوس یاران تواند و این جمع پریشان تو مفتون انوار جمالند و مجنون آن زلف مشکبار دلدادۀ تواند و افتادۀ تو بیچارۀ تواند و آوارۀ تو از خویش و بیگانه بریدند و بیگانگی تو پیوستند و ترا پرستیدند

ابناء ناسوت بودند نورسیدگان ملکوت نمودی گیاه صحرای حرمان بودند نهالهای گلشن عرفان فرمودی خواموش بودند گویا کردی مخمود بودند روشن فرمودی ارض هامده بودند گلشن معانی کردی اطفال عالم انسانی بودند برشد و بلوغ ملکوتی رساندی

ای مهربان آنان را در پناه خویش ملجأ و امان بخش و از امتحان و افتتان محفوظ فرما مدد غیبی بخش و فیض لا ریبی مبذول دار

ای دلبر مهربان آنان جسمند و تو جانی جسم را طراوت و لطافت بفیض روح است لهذا محتاج تأییدند و مشتاق نفثات روح القدس در این امر جدید توئی توانا و توئی دهنده و پرورنده و بخشنده و آمرزنده و درخشنده از جهان پنهان

اللّه ابهی

ای منجذبان جمال ابهی در هویّت قلب بحور محبّت یاران پر موج و هیجان و از صهبای مودّت دوستان پرنشئه و سکران آنی نمیگذرد مگر آنکه بخاطر آئید و دمی نمیرود مگر آنکه یاد شوید در آستان مقدّس بکمال تضرّع و ابتهال نیاز میشود که

ای قویّ قدیر کل در قبضۀ قدرت اسیریم تو مجیر تو دستگیر عنایتی کن موهبتی فرما ابواب فضل بگشا و نظر الطاف افکن نسیم جانبخش بفرست دلهای مشتاق را زنده کن دیده‌ها را روشن کن و ساحت دلها را رشک گلزار و چمن نما بشارت بارواح ده و مسرّت بجانها بخش قوّت قدیمه ظاهر نما و قدرت عظیمه باهر طیور نفوس را در هوای دیگر پرواز ده و محرمان ناسوت را باسرار ملکوت دمساز کن قدم ثابت بخش قلب راسخ عطا فرما ما گنه‌کاریم تو آمرزگار ما بندگانیم تو پروردگار بی سر و سامانیم تو ملجأ و پناه بر نشر نفحاتت تأیید کن بر اعلای کلماتت توفیق بخش بیسران را سروران کن بینوایانرا گنج روان بخش ناتوانان را توانائی بخش ضعیفانرا قوّت آسمانی ده توئی پروردگار توئی آمرزگار توئی داور کردگار

ای یاران این مناجات را بکمال تضرّع و ابتهال بدرگاه ملیک ملکوت جلال بخوانید و طلب تأیید کنید امید از فضل قدیم و روح جدید ربّ مجید آن است که این مسئول مستجاب گردد ع ع

جناب آقا میرزا محمّدحسن علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای بندۀ آزاد حق شاد باش و شاد باش زیرا قلب عبدالبهآء بیاد تو مشغول و لسانش بذکرت مألوف هر دم بجمال قدم عجز و لابه نمایم و تضرّع و انابه کنم که

ای یزدان مهربانم و آرزوی دل و جانم یارانت را عنایتی فرما و دوستانت را موهبتی بخش عاشقانت را دلنشین باش و مشتاقانت را یار و مونس جان و قرین دلها بآتش عشقت افروختند و جگرها بنار محبّتت سوختند کلّ آرزوی قربانگاه عشق کنند تا جانرا رایگان فدا نمایند

ای پروردگار عنایتی فرما و هدایت کن و نصرت روحانیّه بخش و بموهبت آسمانی سرافراز نما ربّ ایّدهم بفضلک و جودک و اجعل وجوههم النّورانیّة سرج الهدی فی محافل العرفان و آیات الالطاف فی مجالس التّبیان انّک انت الرّحمن و انّک انت الکریم المستعان ع ع

پاریس

جناب مستر دریفوس علیه بهآء اللّه

هو اللّه

نامۀ شما رسید در حقّ جلال‌الدّوله و سائر آوارگان ایران بقدر مقدور نهایت رعایت و مهربانی مجرا دارید مرقوم نموده بودید که در منزل ممتازالسّلطنه وزیر مختار ممتازالدّوله گفته بود که چرا بهائیان کمک و اعانت از مشروطه‌طلبان نمیکنند بسیار خوب جواب داده بودید آفرین بر شما بهائیان را مراد چنان که عَلَم صلح اکبر بلند نمایند و بنیان جنگ و جدال را از جمیع آفاق براندازند جمیع ملل و طوائف مختلفه را در ظلّ خیمۀ یک‌رنگ الهی درآرند و تعصّب جنسی و وطنی و دینی و مذهبی و سیاسی را از لوح عالم محو کنند تا جمیع اقالیم اقلیم واحد گردد و جمیع اجناس جنس واحد شود و جمیع ملل ملّت واحده گردد تا عالم آفرینش آسایش یابد با وجود این مقاصد عالیه چگونه خود را باین منازعات و مجادلات که عبارت از ملاعب اهل سیاست است آلوده مینمایند سرکار ممتازالدّوله میداند که جمیع این جدال و نزاع منبعث از اغراض قلبیّۀ نفوس معدودی از دو طرف است نیّت خالصه ابداً در میان نیست با وجود این بهائیان چگونه مداخله نمایند امة البهآء مس کلیفورد بارنی را تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار و همچنین سائر احباب را و علیک البهآء ع ع

واشنگتون

بواسطهٴ آقا میرزا احمد

کالیفورنیا

مفتون صلح و سلام امة‌اللّه مس ویلهلمینا شریف‌بین

هو اللّه

ای محبّ نوع انسانی نامه رسید و از مضامین معانی دلنشین مفهوم گردید حمد کن خدا را که از بدو حیات همواره طالب نجات بودی و در امور خیریّه و فضائل عالم انسانی سعی و جهد مینمودی ولی هر امر عظیمی در عالم وجود بسه چیز تحقّق یابد اوّل نیّت ثانی توفیق ثالث عمل امروز در جهان بسی از نفوس مروّج صلح و سلامند و طالب وحدت و یگانگی عالم انسانی ولی این نیّت را قوّتی لازم تا در عالم وجود تحقّق یابد امروز تعالیم الهیّه و وصایای ربّانیّه ترویج این مقصد عظیم نماید ولی تأییدات ملکوت ظهیر و نصیر این مقصود لهذا جمیع قوای عالم و افکار امم عاجز از اجراء این مقصد اعظم است ولی قوّت کلمة اللّه نافذ و تأیید ملکوت اللّه متتابع لهذا عنقریب واضح و محقّق گردد که رایت صلح اکبر تعالیم بهآءاللّه است و خیمۀ اتّحاد و اتّفاق امم سرادق ملکوت اللّه زیرا نیّت و قوّت و عمل هر سه مجتمع و تحقّق هر شیء در عالم وجود منوط باین سه چیز است پس ای طالب وحدت عالم انسانی تا توانی وصایا و تعالیم حضرت بهآءاللّه را ترویج نما تا شاهد مقصود در انجمن عالم انسانی چهره گشاید و جلوه نماید بعضی از فلاسفۀ قدما نیز عنوان وحدت عالم انسانی نمودند ولی تأیید و توفیق ظهیر و معین نگردید لهذا مساعی ایشان بی‌نتیجه ماند و درخت آمال بی‌ثمر ماند

امّا در خصوص لسان اسپرانتو که مرقوم نمودید این لسان تا یک درجه عمومی گردد و انتشار یابد ولی من‌بعد لسانی اکمل از این و یا خود این لسان تعدیل گردد و عمومی شود امیدوارم که دکتر زمنهوف بتأییدات غیبیّۀ الهیّه موفّق شود و خدمتی نمایان بنوع انسان نماید

ای امة‌اللّه هر مطلبی که در دل داری توجّه بملکوت ابهی کن و تضرّع بعتبۀ کبریا نما و تفکّر در آن مسئله کن البتّه نور حقیقت بتابد و حقیقت آن مسئله بر تو واضح و روشن گردد زیرا تعالیم حضرت بهآءاللّه مفاتیح جمیع ابواب است هر سرّ مکنون مکشوف گردد و هر راز پنهان واضح و آشکار شود بامة‌اللّه مسیس کولز تحیّت محترمانۀ من برسان و بگو ترا فراموش ننموده‌ام و همواره یاد نمایم و از ملکوت ابهی طلب توفیق و عنایت کنم و علیک البهآء الأبهی ع ع

مسس اورا تایلر از سن‌سیناتی

استبشری یا امةالله بما عرفت الحقّ و سمعت ندائه و انجذبت الی نفحاته فارکعی و اسجدی امام الرّبّ الکریم فی ملکوته العظیم و قولی

ربّ ربّ احمدک و اشکرک علی ما مننت به علی امتک الضّعیفة و رقیقتک المبتهلة المتضرّعة الیک لأنّک هدیتها الی صراطک المستقیم و دللتها الی ملکوتک المبین و اسمعتها ندائک الأعلی فی قطب الامکان و اریتها آیاتک الدّالّة علی ظهور سلطنتک القاهرة علی الأشیآء

ای ربّ نذرت لک ما فی بطنی فاجعل المولود محموداً فی ملکوتک و مسعوداً بفضلک و جودک و ناشئاً و نامیاً فی حجر تربیتک انّک انت الکریم انّک انت ذو الفضل العظیم

هو اللّه

خدایا تو دادی و تو بنزد خویش خواندی هر چه کنی مطاعی و هر چه مقدّر فرمائی عین حکمتست من راضیم بقضایت مشتاقم ببلایت مطمئنّم بوفایت

الهی الهی اشرح صدری بالصّبر الجمیل و التّجلّد فی کلّ بلآء شدید ربّ افرغ علیّ الصّبر و اجعلنی من عبادک الرّاضین بقضآئک و الصّابرین علی بلآئک لیس لهم الّا التّسلیم و لا یحزنهم الفزع العظیم انّک انت الکریم انّک انت الرّحمن الرّحیم١

[یادداشت]

  • ١

    به مناسبت درگذشت طفل نوزاد مخاطب لوح نازل شده است.

جناب کربلائی محمّد سلمانی علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای سرگشتۀ بادیۀ محبّت اللّه دست عجز و نیاز بملکوت ابهی دراز کن و آغاز نماز و نیاز نما و بگو

ای محبوب قدیم و یار دلنشین من تا چند اسیر حرمان و مبتلای هجران گردم بخلوتگاه ملکوت راه بنما و در جلوه‌گاه لاهوت مشمول عین عنایت کن

ای یزدان سلمانیم رحمانیم کن امکانیم لا مکانیم نما آفاقیم اشراقیم کن خاکدانیم آسمانیم فرما تا جانفشانی کنم و کامرانی نمایم تاج موهبت بر سر نهم و نعرۀ یا بهآءاللّه‌ الابهی بلند کنم

و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

هو

واشنگتون

١٩١١

حضرت علیقلی خان علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای همدم قدیم نامۀ شما وصول یافت و از مضمون واضح گردید که دلخونید حق با شماست وقایع ایران سوهان روحست و آتش سوزان ولی امید بعون و عنایت ربّ مجید است و عاقبت حمید است کلبۀ احزان شود روزی گلستان غم مخور شما در خدمات بایران و ایرانیان نهایت همّت و صداقت را مجری دارید دیگر حزنی نداشته باشید من انشاء اللّه سفری بامریک خواهم کرد

بامة ‌اللّه روحانیّه خانم تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید و نورهای افق محبّت اطفال را از قبل من ببوئید و ببوسید ع ع

خانم محترمه را تحیّت و مهربانی برسانید ع ع

طهران

سلیل حضرت شهید جناب عزیز

هواللّه

ای ثابت بر پیمان نامۀ اخیر وصول یافت و از گفتگوی با شخصین محترمین بشاشت حاصل گشت ما در حقّ ایران و سروران محترم ایرانیان تبتّل و تضرّع بآستان یزدان نمائیم تا خدا چاره‌ئی نماید این جسم ضعیف ایران علل مزمنه پیدا کرده است طبیبان عادی علاج نتوانند طبیب حاذق آن حضرت رحمن است تا تریاق فاروقی دهد و معجون الهی عنایت فرماید چاره‌ئی جز این نیست من امیدوارم که این جسم علیل شفای ربّ جلیل یابد و امراض و اعراض خفّت یافته اسباب غیبی فراهم آید مستقبل ایران در نهایت شکوه و عظمت و بزرگواریست زیرا موطن جمال مبارکست جمیع اقالیم عالم توجّه و نظر احترام به ایران خواهند نمود و یقین بدانید که چنان ترقّی نماید که انظار جمیع اعاظم و دانایان عالم حیران ماند هذه بشارة کبری بلّغها لمن تشآء و هذا وعد غیر مکذوب و ستعلمنّ نبأه بعد حین

در خصوص میرزا حبیب‌اللّه البتّه نهایت همّت را خواهد نمود بشخصین محترمین که مذاکره فرمودید اگر تصادفاً ملاقات کنید ابلاغ نمائید که ما در حقّ ایشان دعا کنیم و در آنچه سبب عزّت ابدیّۀ ایران و ایرانیان است بکوشیم بحضرت اخوی نهایت مهربانی از قبل من برسانید و بگوئید که در هر دائره‌ئی از دوائر حکومت چون مستخدم گردد شب و روز آرام نگیرد بخدمت دولت و ملّت پردازد و نهایت راستی و صداقت و امانت و پاکی و آزادگی اثبات نماید و بمواجب خود ولو جزئی باشد قناعت کند و از جمیع آلودگی‌ها منزّه و مقدّس باشد تا واضح گردد که بهائیان فرشتگان آسمانند و جز خدمت بعالم انسانی علی‌الخصوص وطن خویش آرزوئی ندارند و این وصایا باید دستورالعمل جمیع بهائیان که بخدمت و منصبی مخصّص گشته‌اند گردد

آنچه ارسال نموده بودید قبض وصولش ایّامی چند پیش ارسال شد و علیک البهآء الابهی ع ع

طهران

بواسطۀ میرزا غلامعلی

اعضای محفل روحانی علیهم بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

الهی الهی تری انّ عبادک المخلصین لجمیع الوری حتّی الاعدآء و یخدمون کلّ البشر بقلب مطهّر و صدر ممرّد قد وقعوا فی خطر عظیم من السّهام المصوّبة و النّبال المفوّقة و الاسنّة المشروعة و السّیوف المسلولة ربّ انّهم مظلومون فی ایادی الاعدآء و اسرآء بایدی ذئاب کاسرة و کلاب ضاریة من الاشقیآء و لیس لهم ملجأ و لا مأوی الّا صون حمایتک الکبری ربّ احفظهم بعین عنایتک فی ظلّ حفظک و کلائتک و احرسهم فی صون رعایتک من اشرار بریّتک ربّ لیس لهم ناصر الّا انت و لیس لهم حافظ الّا انت ربّ قدّر کلّ البلایا لعبدالبهآء و اجعلنی هدفاً للسّهام من کلّ الانام و احفظ عبادک المخلصین من شرّ اللّئام و اجعلنی فدآء لعموم الاحبّآء حتّی یستریح فؤادی و یطمئنّ قلبی و تقرّ عینی فی میدان الشّهادة الکبری انّک انت المقتدر العزیز المتعال

عبدالبهاء عباس

ماه صفر ١٣۴٠

یا احبّآء اللّه علیکم بالسّکون و الوقار ع ع

هواللّه

بواسطۀ حضرت ادیب

ط

جناب میرزا علی خان دکتر علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای طبیب حبیب اگر حکیم حاذق ماهری دردمندم درمانی کن علیلم علاج آسانی بنما داغ درونم را سکون و خمودی بخواه و حرقت دلمرا خفّتی بده جگر مجروح را مرهمی کن و احشاء محروق را ترشّحی احسان کن درد این عبد فرقت جمال ابهی زخم این دل هجران آن دلبر یکتا بیماری این جان حرمان از مشاهدۀ آن روی جهان‌آرا درمانش جوار رحمت کبری و صعود بملکوت ابهی ربّ یسّر لی هذا و البهآء علی اهل البهآء فی النّشأة الأخری ع‌ع

طهران

جناب نورمحمّد خان علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای بندۀ الهی نامۀ مختصر اللّفظ و مفصّل ‌المعانی شما قرائت شد لهذا مختصر نیز جواب داده میشود

سؤال از لا تجمع الضّدّان فی الخوان نموده بودید١ضدّان مراد اطعمه و اغذیۀ غیر موافقۀ با یکدیگر است ولی تعیینش مشروط بطبّ قدیم و جدید نفرمودند مقصود اینست که اگر دو طعام متضادّ با یکدیگر در سفرۀ واحد حاضر تناولش جایز نه و این بحسب امزجه و ضعف و قوای معده است مثلاً در مزاج ضعیف دو غذای ثقیل یا دو طعام بارد و یا دو نوع حار موافق نیاید و یا آنکه طبیعت نفسی دو نوع از طعام مخصوصی را تحمّل نتواند و یا دو نوع طعام که سبب سنگینی یکدیگر شود جمع جمیع اینها جایز نه و تعیینش راجع باطبّاست هر چه را اطبّا بجهت هر نفسی جمعش را جایز ندانند ضدّان باشند

و همچنین سؤال از برزخ بین عالم جسمانی و عالم روحانی نموده بودید که بین جماد و نبات و بین نبات و حیوان برزخی زمانی موجود آیا بهمچنین برزخی زمانی ما بین عالم جسمانی و عالم روحانی بعد از صعود موجود است یا نه بدان که روح مقدّس از زمان و مکانست برزخش نیز روحانیست و مجرّد از عالم امکانی و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

[یادداشت]

  • ١

    اشاره به آیه‌ای از لوح طبّ از حضرت بهاءالله.

بواسطۀ مسیس کوپر

کلیفورنیا یونیورسلیته

سلطان محمود خان و جناب میرزا محسن اسدی ایرانی علیهما بهآء اللّه الأبهی

ای تشنۀ حقیقت ایران ویرانست و جمیع احزاب فی‌الحقیقه تیشه بدست گرفته بریشۀ این بنیان قدیم میزنند و ابداً ملتفت این نیستند که این کلنگ بنیان‌کن است و این تیشه ریشه‌کن هر حزبی گمان میکند که بتعمیر مشغولست ولی در قرآن میفرماید یخرّبون بیوتهم بأیدیهم باری این آوارگان بهیچ حزبی مشترک و متمایل نبوده در آن میکوشیم که بنیۀ ایران قوّت گیرد و معلوم است قوّت بنیۀ ایران جز بتأسیس اخلاق الهی ممکن نه چون تعدیل و تأسیس اخلاق گردد ترقّی در جمیع مراتب محتوم است هیچ ملّتی بدون تعدیل اخلاق فلاح و نجاح نیابد و بتحسین اخلاق علوم و فنون رواج یابد و افکار بی‌نهایت روشن گردد صداقت و امانت و حماست و غیرت و حمیّت بجوشد سیاست بدرجۀ نهایت رسد صنایع بدیعه رواج یابد تجارت اتّساع جوید شجاعت علم افرازد ملّت از برزخی ببرزخ دیگر انتقال نماید خلق جدید شود فتبارک اللّه احسن الخالقین تحقّق یابد

حجاز در بیابان ریگ‌زار و بی آب و علف وادی غیر ذی‌زرع بود لکن بطلوع نیّر حقیقت قبلۀ آفاق شد و مطاف عالمیان گردید حال که نیّر اعظم از مطلع ایران اشراق کرده ملاحظه نمائید که در آینده چه خواهد شد امیدم چنانست که در تأسیس این بنیان عظیم شما نیز از کارکنان باشید و علیکما البهآء الأبهی

٩ شوّال ١٣٣٩

حیفا

هواللّه

ط

جناب آقا میرزا عبداللّه خان معلّم موسیقی علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای عبد بهاء موسیقی از علوم ممدوحه در درگاه کبریاست تا در جوامع کبری و صوامع عظمی بابدع نغمات ترتیل آیات نمائی و چنان آهنگی از مشرق اذکار بلند کنی که ملأ اعلی باهتزاز آید ملاحظه کن که نظر باین جهت فنّ موسیقی چه ‌قدر ممدوح و مقبول است اگر توانی الحان و انغام و ایقاع و مقامات روحانی را بکار بر و موسیقی ناسوتی را تطبیق بر ترتیل لاهوتی کن آن وقت ملاحظه فرمائی که چه‌ قدر تأثیر دارد و چه روح و حیات رحمانی بخشد نغمه و آهنگی بلند کن که بلبلان اسرار را سرمست و بیقرار نمائی و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

طهران

بواسطۀ آقا میرزا علیمحمّد خان

شاگردان کلاس و جناب میرزا فضل‌اللّه علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای طالبان تحصیل کمال از قراری که محمّد علیخان مرقوم نموده در نهایت شوق اشتغال بکسب کمال دارید اگر چنین است سزاوار هزار آفرینست باید دائماً افکار خویش را حصر در تحصیل دانائی نمائید تا از ملکوت اللّه تأیید بیمنتها پیاپی رسد و بفضل حقّ در آبادی ایران و ترقّی ایرانیان بذل جهد بلیغ و سعی عظیم فرمائید و در درگاه الهی مقرّب بارگاه رحمانی شوید و علیکم البهآء الأبهی ع ع

نیویورک

مستر وندل ابن مستر دوج علیه بهآء اللّه الأبهی

ایّها القضیب الرّطیب النّاشئ فی جنّة الأبهی فسوف یراک والدک شجرة نضرة ریّانة بفیض سحاب ملکوت اللّه فلا تأل جهداً فی خدمة ابیک لأنّه کان سبباً لهدایتک الی طریق النّجاة و استفاضتک من روح الحیاة انّ ربّکم قد بنی لکم بابلاً عظیماً و اورشلیماً جسیماً ستسکنون فیها الی ابد الآباد

و امّا المتصاعد الی ملکوت اللّه مستر بریکویل انّ فی صعوده لحکمة لا یعلمها الّا من علّمه اللّه سرّ الأسرار قد کتبنا له مرثیة لو تلیت علی الصّخرة لذابت و علی الأنهار لانجمدت و علی التّراب لاشتعل و علی السّمآء لبکت و علی الأرض لناحت و امّا هذا البکآء و النّیاح و النّحیب ملکوتیّ لا یسمعها الّا اذن سماوی و امّا النّاس فی غفلة عن ذلک صمّ بکم عمی لا یرون و لا یسمعون و لا ینطقون کما قال المسیح فی الانجیل ینظرون و لا یرون یستمعون و لا یسمعون و سنبعث نسخة من ذلک الرّثی الی امة‌اللّه بارنی لعلّک تطّلع به

و امّا ما سألت عن الشّغل الّذی یوافقک فمهما یستحسن والدک و والدتک لک فهو امر محبوب عند عبدالبهآء و اسأل اللّه ان یجعلک واقفاً متعلّماً بلسان اهل الشّرق حتّی تقرأ بذاتک من آثار ربّک الرّحمن الرّحیم و علیک التّحیّة و الثّنآء

نلسن نیوهمشار

امة ‌اللّه ارنا ترو

هو اللّه

ای دختر عزیز نامۀ تو رسید من در دبلینم گاهی در بالا گاهی در پائین در هوتل هستم هر وقت میل داری بیا شاید تا دو هفته بمانم بعد ببستن مراجعت کنم و علیک البهآء الابهی ع ع

دبلین

امة‌ اللّه المنجذبه مسیس پارسنز علیها بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ایدختر عزیز من نامۀ شما رسید و از مضمون نهایت سرور حاصل گردید که الحمد للّه منجذب ملکوت ابهائی و بخدمت مشغول سفر از مالدن بمونتریال بجا بود ندای ملکوت ابهی بلند شد البتّه مطالعۀ جرائد مینمائی آن مختصری از وقایعست امیدم چنانست که آن دختر عزیز سراج هدی گردد و دبلین را روشن کند بجمیع دوستان و آشنایان تحیّت مشتاقانه برسان علی ‌الخصوص جناب مستر پارسنز و جناب مستر جفری کوچک ممنون از اوّلم و مشتاق دیدار ثانی و علیک البهآء الابهی ع ع

دبلین

امة ‌اللّه المنجذبه مسس پارسنز علیها بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

ای دختر عزیز من دعوتنامۀ شما را قبول کرده‌ام لهذا امیدم چنانست که در بیستم این ماه یا بیست و یکم یا بیست و دوّم عازم شوم لهذا خانهٴ کوچک را مهیّا فرمائید و یک خادمه‌ئی اگر باشد البتّه بهتر است و چون بآنجا آیم البتّه با دوستان شما بنهایت مهربانی ملاقات خواهم نمود بجناب مستر پارسنز و مستر جفری تحیّت ابدع ابهی برسان و علیک البهآء الابهی ع ع

لندن

بنت ملکوتی لیدی بلامفیلد علیها بهآء اللّه الأبهی

ای بنت ملکوت الحمد للّه محفوظ و مصون با نهایت سرور و خوشنودی از شما به پاریس رسیدیم در اوقاتی که لندن بودیم خدمات و مشقّات تو فی‌الحقیقه بسیار بود سزاوار ستایش است و ابداً فراموش ننمایم از الطاف حقّ امیدم چنانست که خاندان تو الی‌الأبد مؤیّد بعزّت ابدیّه گردد و همواره خانهٴ تو مجمع یاران و بنات ملکوت باشد هر دم تأییدی آسمانی یابی و در سبیل بهآءاللّه جان‌فشانی نمائی و نفوس را بملکوت ابهی هدایت کنی و بتأیید روح القدس نطقی فصیح بگشائی و مانند شمع روشن گردی و علیک البهآء الأبهی ع ع

بر حسب وعده منتظر ورود شما هستم

هو الابهی

سبحانک اللّهمّ یا الهی اناجیک فی سرّی و ذاتی و کینونتی و حقیقتی و اذکرک بروحی و قلبی و لسانی و قلمی و عظمی و لحمی و دمی و خفیّاتی و جهاری مشتعلاً بنار محبّة اولیآئک و شغفاً بجوهر ودّ اصفیآئک الّذین انفقوا ارواحهم فی سبیلک و انفسهم فی محبّتک و دمآئهم فی شوقهم الیک و استهدفوا السّهام و استحلوا مرارة السّنان و اشتهی رأوسهم الارتفاع علی الرّماح و قلوبهم ان یقطّعوا ارباً ارباً فی اعلآء کلمتک غراماً فی جمالک و هیاماً فی ولآئک و شوقاً الی لقآئک و ولهاً فی بهآئک و انجذاباً الی سمآئک و استغراقاً فی بحر وفآئک

و منهم هذا الغلام الصّبیح الملیح الّذی سمّیته فی ملکوت الاسمآء علیّاً اصغراً و جعلته فی جبروت الصّفات علیّاً اکبراً لانّه یا الهی لمّا شرب کأس العطآء من ید ساقی عنایتک و ثمل من صهبآء محبّتک و اشرق من ارجآء فؤاده انوار معرفتک و اخذته نشوة مدام الشّوق الی لقآئک حتّی سرع الی میدان الفنآء فی حبّک و رکض من حجلة الزّفاف الی مشهد الفدآء فی سبیلک و من نمارق الرّاحة و السّرّآء الی مهابط المشقّة و الضّرّآء و من وسادة العزّ و الوقار الی وهاد الذّلّة و الانکسار فی محبّتک

و احمرّ خدّه اللّطیف الاسیل من دمه المسفوک و خضب سوالفه و غدائره بثاره المهدور بفتوی شرّ خلائقک و لبس ثیاب النّجیع بدلاً عن الطّراز اللّطیف الّذی لبسه فی لیلة الاقتران و اضطجع فی مضاجع الذّلّ و الهوان علی تراب المسکنة و الفقدان عوضاً عن فراش المسرّة و الفرح و الامان توقاً الی افقک الابهی و رفیقک الابهی حتّی شقّوا صدره المنشرح بآیات محبّتک و قطّعوا کبده الحریق بنار عشقک و اصابوا قلبه المنیر الرّحیب بسهام البغضآء فی سبیلک

و قطعوا رأسه الشّریف بخنجر الجفآء فی ولآئک و نصبوه علی ظُباء الطّغیان و حملوه الی امّه الحنونة المظلومة و حلیلته الجلیلة المحزونة و رموه فی ساحة دارهم الرّحیب ترهیباً لهنّ و تهدیداً بهنّ حتّی یتزلزلن فی ایمانهنّ و تزلّ اقدامهنّ علی صراطک المستقیم و منهجک القویم

و لک الحمد یا الهی بما اثبتّ قلوبهنّ علی ولآئک حتّی اخرجوا ذلک الرّأس الکریم من مأواهنّ و وضعن خارج البیت و ارجعن ذلک الجوهر الیتیم الی طغات خلقک و قلن حاش للّه رأس الّذی فدیناه فی سبیل اللّه لا نسترجعه ابداً و الجوهر المکنون و اللّؤلؤ المخزون المصون الّذی نثرناه فی محبّة اللّه لا نستعیده مطلقاً یا لیت هذا الرّأس الکریم اضمحلّ تحت سنابک الجیاد و هُشِم تحت حوافر خیل اهل العناد

ای ربّ اجعل هذا الشّهید رشیداً فی ملکوتک و رکناً شدیداً فی جبروتک و کوکباً لامعاً فی افقک الابهی و نیّراً بازغاً فی رفیقک الاعلی و روحاً خالصاً فی هیکل الوفآء و نوراً لامعاً فی زجاجة دنی فتدلّی و کان قاب قوسین او ادنی و انزل برکاتک و صلواتک و تحیّاتک علی الامّ الّتی حملته و النّهود الّتی رضعته و الاحضان الّتی ربته و افرغ علیها صبراً و سلوة برحمتک الکبری و موهبتک العظمی و جلّل قرینته الجلیلة ورقة سدرتک المنتهی بانوار العزّة و الجلال و ظلّلها بغمام العزّ و الجمال و کلّل رأسها باکلیل فضلک العظیم یا مولی العارفین و اشمل لحظات اعین رحمانیّتک بکافّة اقرباه کرامة له بجودک یا مولی الوری و مقصود من فی الارض و السّمآء انّک انت الرّحمن و انّک انت المنّان لا اله الّا انت العزیز المستعان ع ع

بواسطهٴ حضرت فروغی

جناب آقا نصراللّه و ذوی القربی و جناب آقا اسداللّه و ذوی القربی و جناب آقا عبداللّه و ذوی القربی و جناب آقا رفعة‌اللّه و ذوی القربی علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای یاران الهی و اماء رحمانی نام مبارک محبوب بیهمتا جمال ابهی را در منتهای جذب و وله بیاد آرید و زبان گشائید تا ساحت دل از اندوه آب و گل منزّه و مقدّس شود و روحانیّت کبری جلوه نماید آیات توحید اشراق کند و فیض جدید نازل گردد و تأیید شدید حاصل شود نام او درمان هر دردیست و حرارت‌بخش هر سردی دریاق اعظم است و طلسم اکرم زندگی دو جهانست و نجات‌دهندهٴ گمراهان الیوم این اسم مقدّس حرز عالمیان است و پناه آدمیان نغمهٴ الهیست و رنّهٴ رحمانی پس ای یاران وفا نعرهٴ یابهآءالأبهی برآرید و ای طالبان جمال کبریا بافق اعلی توجّه کنید دمی میاسائید و نفسی برنیارید مگر بمحبّت او و موهبت او و ترویج آیات او و اثبات بیّنات او این است مغناطیس تأیید این است قوّهٴ جاذبهٴ توفیق

از صعود جناب محمّد برفیق اعلی قلب رقیق را افسرده مدارید و پژمرده ننمائید اگر آن ستاره از افق ملک متواری شد از مطلع ملکوت طالع گشت طوبی له وحسن مآب ع ع

عکّا

جناب مشکین‌قلم علیه بهآء اللّه الأبهی

ای مشکین الهی نامهٴ شما رسید از کثرت مشاغل بی‌پایان مختصر جواب مرقوم میگردد مقصود حضرت صادق علیه السّلام اینست که علوم و فنونی که تا دورهٴ سابق در میان خلق ظاهر شد بمنزلهٴ دو حرف بود ولی در دورهٴ مبارک جمال ابهی بقدر و مثابهٴ باقی حروف فنون و علوم یعنی اضعاف مضاعف ظهور و صدور خواهد یافت لهذا ملاحظه مینمائی که آثار و نتائج و علوم و فنون و بدایع و صنایع و اکتشافات و مشروعات در این یک عصر مبارک اضعاف مضاعف جمیع قرون اولی است یعنی اگر آثار صد قرن را جمع کنی عشر آثار این قرن نمیگردد مثلاً کتبی که در صد قرن تألیف شده با کتبیکه در این قرن تألیف شده قیاس نمائی در عدد بدرجهٴ عشر نرسد و امّا مرقّع که رسیده الواح آنجناب است و بس و علیک البهآء الأبهی

هوالأبهی

ای دوستان حضرت دوست شمع هدی روشن است و نور افق اعلی جلوۀ هر انجمن غمام فیض در ریزش است و ملکوت غیب پربخشش سروش در سرود است و طیور حدائق در نغمه بمزامیر آل داود نسیم مشکبار عنبرنثار است و شمیم گلزار روح‌بخش ابرار با وجود این غافلان مرده‌اند و جاهلان خفته و متزلزلان پژمرده و منجمدان افسرده چه که خورشید جلوه در دیدۀ بینایان کند نه کوران و نغمات داودی اهل سمع را باهتزاز آرد نه کران و شهد بقا لذّت مذاق اهل ذوق گردد نه مردگان حال الحمد لله شما بصری روشن دارید و قلبی گلشن جامی پرمی دارید و ساقی گلچهرۀ شاهد انجمن نظر عنایت جمال قدم و اسم اعظم با شماست و لحظات عین رحمانیّت شامل حال شما پس بشکرانۀ این فضل و بخشش در نشر نفحاتش کوشید و از جام پرصفایش بنوشید چون شمع برافروزید و چون نار موقدۀ در وادی ایمن بسوزید و آفاق را روشن نمائید تا قفقاز آشیان عنقاء مشرق بقا گردد و ولایت تفلیس اهلش انیس جلیس سیمرغ نفیس شود تا در حدائق حقائقش طیور قدس بنغمه و آواز آیند و در دشت و کوهسارش آهوان وحدت برفتار و گشت و گذار و چون آن مرز و بوم بنفحات حضرت قیّوم زنده گردد جنّت ابهی شود ع ع

باطوم

احبّای الهی و امآء الرّحمن علیهم و علیهنّ البهآء الابهی

هو الله

ایّها المخلصون ایّها المنجذبون ایّها الثّابتون علی العهد و المیثاق الحمد للّه راهِ مسدود مفتوح گشت و مخابره تجدید یافت از احبّای آنحدود و ثغور اخبار خوشی مسموع شد که در امر حیّ قیّوم ثابت و در ایمان و ایقان مانند جبل شامخ راسخ

تا بحال مرور و عبور از آن بندر نمیشد ولی الحمد للّه یارانی در این ایّام از آنحدود وارد و خبرهای خوش رساندند دیگر آمد و شد دوستان از آنسامان استمرار خواهد یافت و امید چنان است که آن بندر منوّر گردد روز بروز یاران ازدیاد یابند و نفوس در ظلّ کلمة اللّه درآیند و ترتیل آیات توحید نمایند و لوح محفوظ میثاق را طوق اعناق کنند افسر ثبوت بر سر نهند و دیهیم استقامت بیارایند و نار عشق برافروزند و پردهٴ شبهات بسوزند تا دلبر تعالیم الهیّه در نهایت جمال پرده براندازد و شمع جمع گردد و شاهد انجمن شود

از این حرب جدید و انقلاب شدید نفوس خفته بیدار شدند و غافلان هوشیار گشتند و صیت تعالیم الهی در جمیع اقالیم اشتهار یافت منطوق کتاب اقدس و سورهٴ هیکل بعد از پنجاه سال جمیع ظاهر و محقّق گشت و خطاب ببرلین چون افق مبین ظاهر و آشکار شد و عتاب بویلهلم سرّش واضح و مبرهن گردید و خطاب بنقطهٴ واقعهٴ بین البحرین مانند نیّرین واضح و مشهود شد و آیهٴ قد استقرّ علیک سریر الظّلم هویدا و مشهود گشت و همچنین اخبارات عظیمه و حوادث کلّیّه که از قلم اعلی صادر گشته

خلاصه در نزد جمهور اهل آفاق مسلّم شد که امروز روح اینعصر و سلامت این قرن بتعالیم صادرهٴ از قلم اعلی است حتّی رئیس جمهور چهارده مسئله اساس جمعیّت امم نهاد دوازده از آن اساس از قلم اعلی صریحاً پنجاه سال پیش صادر شده و در آفاق بواسطهٴ جرائد و رسائل انتشار یافت و اعاظم اروپ و امریک مطّلع بر آن گشتند

مقصد آن است که حال وقت آن است که جمیع احبّا بهدایت خلق برخیزند و برفتار و کردار و گفتار سبب هدایت نفوس شوند اگر باین قیام نمایند تأییدات ملکوت ابهی پیاپی رسد و نفحات قدس انتشار یابد

و علیکم و علیکنّ البهآء الابهی

٣٠ تموز ١٩١٩

عبدالبهاء عباس

شرق و غرب احبّای الهی علیهم بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

پاک یزدانا بینائی و شنوا مقتدری و توانا صیت نبأ عظیم در جمیع اقالیم منتشر و پرتو شمس حقیقت در کلّ آفاق ساطع و باهر یاران در نهایت روح و ریحان و دوستان منجذب روی آن مه تابان زبانها بذکرت همدم و قلوب بنفحات قدست مستبشر دمبدم رویها همه سوی تو و دلها اسیر کوی تو و جگرها تشنهٴ جوی تو ندای اسم اعظمت زلزله در آفاق انداخته و قوّت کلمهٴ اتمّت عَلَم بر شرق و غرب افراخته مقبلان کلّ در نهایت تبتّل و ابتهال و مؤمنان در کمال تضرّع بملکوت جمال پروردگارا کلّ را تأیید فرما و توفیق عطا کن تا سبب آسایش جهان آفرینش گردند و شرق و غرب را آرایش بخشند سبب الفت و اتّحاد عالم گردند و خادم نوع بشر شوند جمیع امم را بجان و دل دوست حقیقی گردند و کافّهٴ ادیان را در نهایت روح و ریحان یار روحانی شوند ظلمات بیگانگی محو کنند و انوار یگانگی در جهان منتشر فرمایند خداوندا کلّ را در پناه خویش پناه ده و بالطاف بی‌پایان شادمان و کامران فرما توئی مقتدر و توانا و توئی بیننده و شنوا

ای یاران حقیقی عبدالبهآء شب و روز بیاد دوستان پردازد و دمبدم راز آنان گوید و روی مبارکشان جوید از پروردگار عالمیان امیدوارم که کلّ بآنچه باید و شاید مؤیّد گردند و باتّباع شریعت اللّه بتمامها موفّق شوند ای یاران الهی از قرار مسموع در بعضی بلاد پنجم جمادی‌الأوّل را عید ولادت بجهت این عبد گرفته‌اند هرچند آنان را جز نیّت خیر نه و مقصودشان باین واسطه اعلاء کلمة اللّه است و ذکر حقّ در بین خلق امّا بنصّ شریعت الهیّه و امر مبرم پنجم جمادی‌الأوّل روز مبعث حضرت اعلی روحی له الفداست لهذا باید آن یوم مبارک را بنام بعثت آن نیّر آفاق آئین گیرند و آرایش نمایند و سرور و شادمانی کنند و یکدیگر را بمژدهٴ آسمانی بشارت دهند زیرا آن ذات مقدّس مبشّر اسم اعظم بود پس جز ذکر بعثت حضرت روحی له الفدآء در آن روز یعنی یوم پنجم جمادی‌الأوّل جائز نه زیرا این نصّ قاطع شریعت الهیّه است امّا ولادت این عبد در آن یوم واقع گشته این دلیل بر الطاف و عنایات الهیّه است در حقّ این عبد ولی آن یوم مبارک را باید یوم بعثت حضرت اعلی دانست و بدایت طلوع صبح حقیقت شناخت و باین سبب بفرح و سرور و شادمانی پرداخت هذا هو الحقّ زنهار زنهار از آنچه ذکر شد تجاوز نگردد زیرا سبب نهایت حزن و کدورت قلب عبدالبهآء شود و من از الطاف بی‌پایان حضرت پروردگار امیدوارم که ابرار موفّق بعمل بشریعت اللّه گردند و سر موئی تجاوز ننمایند و این نامه را در جمیع بلاد منتشر نمایند تا کلّ مطّلع بحقیقت حال شوند و بموجب آن عمل کنند و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع

در سنهٴ شصت پنجم جمادی‌الأوّل یوم بعثت حضرت اعلی و ولادت عبدالبهآء بحساب شمسی ٢٣ مایس میگردد ع ع

Through Mirza Ahmad Esphahani

To the Board of Council in New York

هواللّه

ای یاران عزیز عبدالبهآء مکتوب مفصّل که مرقوم نموده بودید رسید و بکمال دقّت قرائت گردید از گلشن معانی نفحهٴ معطّری بمشام رسید و از عبارات و اشارات آثار خلوص نیّت واضح گردید که الحمد للّه هر یک از آن جمع مانند شمع روشنند و بنار محبّت اللّه افروخته و از جهان و جهانیان دیده دوخته و پردهٴ اوهام سوخته و کنز حقیقت اندوخته لسان شکرانه بدرگاه احدیّت گشودم و پاک یزدان را حمد و ستایش نمودم که آن نفوس را موفّق بر خدمت ملکوت نمود و چنین محفلی در نیویورک تشکیل گردیده که عاقبت سبب هدایت آن اقلیم گردد

در خصوص رجوع ثانوی حضرت مسیح مرقوم نموده بودید که در میان احبّا اختلافست سبحان‌اللّه بکرّات و مرّات از قلم عبدالبهآء جاری و بنصّ صریح قاطع صادر که مقصود در نبوّات از ربّ الجنود و مسیح موعود جمال مبارک و حضرت اعلی است و باید عقاید کلّ مرکوز بر این نصّ صریح قاطع باشد امّا نام من عبدالبهآء ذات من عبدالبهآء صفت من عبدالبهآء حقیقت من عبدالبهآء ستایش من عبدالبهآء زیرا عبودیّت جمال مبارک اکلیل جلیل من است و خدمت کلّ بشر آئین دیرین من از فضل و عنایت جمال مبارک عبدالبهآء رایت صلح اکبر است که در اوج اعلی موج زند و بموهبت اسم اعظم مصباح سلام عام است که بنور محبّت اللّه درخشد منادی ملکوتست تا شرق و غرب را بیدار نماید و صوت دوستی و راستی و حقیقت‌پرستی و آشتی است که ولوله در آفاق انداخته و هیچ اسمی و رسمی و ذکری و نعتی جز عبدالبهآء ندارد و نخواهد داشت اینست آرزوی من و اینست اوج اعلای من و اینست غایت قصوای من و اینست حیات ابدیّهٴ من و اینست عزّت سرمدیّهٴ من آنچه از قلم من جاری همان را بگوئید اینست تکلیف کلّ

لهذا باید یاران الهی در عبودیّت حقّ و در خدمت بشر و خیرخواهی عالم انسانی و محبّت و مهربانی رحمانی عبدالبهآء را موافقت و معاونت نمایند ای یاران الهی الفاظ بظهور جمال مبارک منسوخ شد و معانی مشهود گشت زمان مجاز گذشت و حقیقت جلوه نمود باید عبودیّت مجسّم شد و محبّت مشخّص گردید و روحانیّت مصوّر شد و رحمانیّت محقّق سبب حیات گردید و غافلان را نجات داد نفوس را بکمالات انسانی خواند و امم را باتّحاد و یگانگی دلالت کرد بیگانگی را بنیاد و اساس برانداخت و کلّ را یار و آشنا نمود این نفوس غافله را مانند اطفال خویش دید و در کمال محبّت نوازش و تربیت نمود تا نادانان دانا گردند و کوران بینا شوند و کران شنوا گردند ای یاران الهی زنهار زنهار از اختلاف زیرا بنیان الهی از اختلاف برافتد و شجرهٴ مبارکه از اریاح اختلاف از ثمر بازماند گلشن توحید از زمهریر تباین افکار پژمرده گردد و نار محبّت اللّه افسرده شود

ای یاران الهی عبدالبهآء مظهر عبودیّت است نه مسیح خادم عالم انسانیست نه رئیس مفقود است نه موجود فانی محض است نه باقی و از این مباحث نتیجه و ثمری نه بلکه باید ما کلّ اینگونه مباحثات و منافسات را در کنار نهیم بلکه فراموش کنیم و بآنچه که امروز واجب و لازم است قیام نمائیم زیرا این مباحث لفظ است نه معانی مجاز است نه حقیقت حقیقت واقع اینست که کلّ متّحد و متّفق شده این عالم ظلمانی را روشن نمائیم و این عداوت و بیگانگی بین بشر را بنیاد براندازیم بنفحات قدس خلق و خوی جمال ابهی جهان را معطّر کنیم و بنور هدایت شرق و غرب را منوّر نمائیم خیمهٴ محبّت اللّه برافرازیم و جمیع را در سایهٴ آن درآوریم و کلّ را در ظلّ شجرهٴ مبارکه راحت و آسایش بخشیم دشمن را از شدّت مهربانی حیران کنیم و گرگان درندهٴ خونخوار را آهوان صحرای محبّت اللّه نمائیم ظالم را حلاوت مظلومی بچشانیم و قاتل را تمکین و تسلیم مقتولان بیاموزیم آیات توحید منتشر نمائیم و محامد و نعوت ربّ جلیل ترتیل کنیم نعرهٴ یابهآءالأبهی باوج اعلی رسانیم و فریاد اشرقت الأرض بنور ربّها بمسامع اهل ملکوت رسانیم اینست حقیقت اینست هدایت اینست خدمت اینست علوّیّت عالم بشریّت ای احبّای الهی هر نفسی باید مردم را بعبودیّت عبدالبهآء خواند نه مسیحی و هیچ نفسی نباید سرّاً و جهراً مخالف و مباین تعالیم عمومی تنطّق نماید و نباید عبدالبهآء را ظهور ثانوی مسیح داند بلکه او را مظهر عبودیّت و مرکز وحدت عالم انسانی شمرد و منادی حقّ در جمیع آفاق بقوّهٴ روحانی داند و مبیّن کتاب بنصّ الهی شمرد و فدائی هر یک از احبّآء اللّه در این جهان فانی داند و این مکتوب را طبع نموده انتشار دهید و علیکم البهآء الأبهی ع ع

کاشان

بواسطهٴ جناب امین و امة‌اللّه الموقنه آقا بگم

جناب حاجی ملّا ابراهیم و آقا میرزا ضیآءاللّه علیهما بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

لک الحمد یا الهی بما کشفت الغطآء و هتکت الحجاب و اوقدت سراج الهدی فی قلوب نفوس انجذبوا الی مشاهدة الجمال فی الأفق الأعلی و هدیتهم الی المنهج القویم و الصّراط المستقیم حتّی سلکوا فی المحجّة البیضآء و وردوا علی الشّریعة السّمحة النّورآء و شربوا من زلال العرفان و ترنّحوا من نسائم ریاض الایقان ربّ ربّ انزلهم منزلاً مبارکاً و ادخلهم مدخل صدق و اجعلهم آیات الثّبوت و الرّسوخ بین خلقک و رایات العزّة و الحبور بین عبادک لا تزعزعهم زوابع الامتحان و لا تزلزلهم قواصف الافتتان و یقوموا علی نصرة امرک و نشر نفحاتک و هدایة الّذین احتجبوا بعدما آمنوا و نکثوا بعدما عاهدوا و رجعوا بعدما اقبلوا فهاموا فی فلوات الظّلام و احتجبوا عن مشاهدة نور الجمال مع ذلک انّهم عبادک و خلقک فهم ضعفآء یستحقّون فضلک و عنایتک و فقرآء یحتاجون الی کنز غنائک ربّ ربّ انّهم عمی فأبصرهم و صمّ فأسمعهم و بکم فأنطقهم و اموات فأحیهم بنفحات قدسک انّک انت المقتدر العزیز القویّ العلیم الحکیم

ای دو نفس زکیّهٴ راجعهٴ الی اللّه چون ندای هاتف غیبی را بگوش جان شنیدید که میفرماید یا ایّتها النّفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک الحمد للّه رجوع الی اللّه نمودید و از بیداء هلاک نجات یافته بسرچشمهٴ حیات رسیدید پرده و حجاب دریدید و نور حقیقت دیدید این از فضل و موهبت حضرت کبریاست که دیدهٴ بسته را باز نمود و از مفازهٴ بی فوز و فلاح بساحل بحر الطاف وارد نمود حال وقت آنست که آن قوم عنود را از جحود یهود خلاص نمائید و بجمال موعود هدایت کنید و بر ورد مورود وارد و از رفد مرفود نصیب بخشید و در ظلّ ممدود درآرید و بمقام محمود رسانید

سبحان‌اللّه موعود جمیع کتب و صحف بشروطی مشروط و بعلاماتی مرهون که بظاهر اگر ناس محتجب میشدند بهانه‌ئی داشتند مثلاً موعود یهود مشروط بخروج از مکان غیر معلوم بود و از جمله شروطش سلطنت غیر محدود و جلوس بر سریر داود و سلّ سیوف و تجهیز الوف و ترویج تورات و تشهیر آیات و تعمیم شریعت موسی و ظهور عدالت کبری تا گرگ و بره و پلنگ و بزغاله و شیر و گوساله و مار و طفل شیرخواره همدم و هم‌آشیان و هم‌راز گردند و این بنصوص قاطعهٴ تورات مسلّم در نزد عموم بود چون حضرت روح ‌اللّه بنور هدی آفاقرا روشن کرد هیچیک از این شروط و علائم بحسب ظاهر آشکار نگردید زیرا کلّ این بیانات معانی حقیقی داشت و رموز و اسرار بود اگرچه یهود انکار نمودند ولی بحسب ظاهر عذری در کار بود

و همچنین موعود انجیل باید با خیل و حشمی عظیم و جنود ملائکهٴ علّیّین بر ابری سوار از آسمان بزمین آید و آفتاب و ماه تاریک شود و جوق نجوم بر روی ارض متساقط شود و آن موعود جلیل با بوق و نفیر و افواج فرشتهٴ اثیر از آسمان باینجهان آیند و شرق و غربرا بصوت صافور بیدار و هشیار کنند لهذا اگر مسیحیان در ظهور جمال محمّدی بهانه‌ئی جستند بحسب ظاهر عذری آوردند

و همچنین موعود فرقان مشروط بعلائم بی‌پایان بود جابلقا و جابرصا و فتح شرق و غرب و جنوب و شمال و سلطنت قائم و سلطنت سیّدالشّهدآء و نزول عیسی و ظهور دجّال و قیامة کبری و حشر و نشور و جنّت موعود و نیران ذات الوقود و امثال ذلک علائم لاتحصی بود اگر فرقانیان عذر و بهانه‌ئی مینمودند در نزد جاهلان مسموع بود

امّا موعود بیان حضرت اعلی روحی له الفدآء چنان واضح و آشکار فرمودند که از برای نفسی نه سرّاً و نه جهاراً نه باطناً نه ظاهراً نه معناً نه صورةً عذر و بهانه‌ئی باقی بماند بنصّ صریح میفرماید ایّاک ایّاک ان تحتجب بالواحد البیانیّة او بما نزّل فی البیان ملاحظه فرمائید که میفرماید مبادا به بیاناتیکه در آثار نقطهٴ اولی است از او محتجب شوید یعنی بگوئی که در بیان چنین فرموده و چنان منصوص است و همچنین میفرماید که مبادا بواحد اوّل از او محتجب شوی و واحد اوّل نفس حضرت اعلی روحی له الفدآء و هیجده حروف حیّ است و یکی از آن حروف حیّ حضرت قدّوس است که حضرت اعلی روحی له الفدآء بنصّ صریح میفرماید که سیزده واحد از مرایا در ظلّ حضرت قدّوسند با وجود این میفرماید مبادا بمن و بحروف حیّ از جمال موعود محجوب گردی

پس ملاحظه گردد که چه‌ قدر تأکید فرموده و میفرماید که در یوم ظهور جمال مقصود مبادا نظر بمن کنید که من تصدیق مینمایم یا نه و بسبب من محتجب از او گردید یعنی اقبال و تصدیق من و حروف حیّ را منوط و مشروط ندانید این معلومست که حضرت اعلی روحی له الفدآء مبشّر بجمال قدم بودند و مروّج آثار او استغفراللّه نسیان بآن عالم پاک راه ندارد تا چه رسد بعصیان اینکه میفرماید مبادا بمن از او محتجب شوید تصوّر محالست با وجود این بجهت تأکید میفرماید و تصریح میکند تا نفسی من‌بعد نگوید اگر این امر حقّ بود و این موعود موعود بیان البتّه مرآت قبول مینمود و اعتراف میکرد و همچنین مبادا محتجب ببعضی ظواهر بیان شوند مثل آنکه شده‌اند از جمله میگویند که توقیعی از حضرت اعلی روحی له الفدآء صادر که در مکتب من ‌یظهره‌ اللّه خوانده شود پس مکتب من‌ یظهره ‌اللّه کو و سلاطین بیان کجاست و معابد و مساجد بیان کو و علائم و شعائر آن کجاست هنوز مسجدی برپا نشده معبدی بنا نگشته شریعت بیان ترویج نشده اوامر الهیّه ظاهر نگشته چگونه موعود جدید آمده و من‌ یظهره‌ اللّه ظاهر شده

یاللّه انصاف بدهید و چشم اعتساف بپوشید اگر اهل فرقان فریاد برآرند که حضرت اعلی روحی له الفدآء فرمودند من موعود فرقانم و قیامت برپا شد و طامّهٴ کبری ظاهر گشت ان کان هذا هو القائم الموعود این سیفه المسلول و این لوائه المعقود و این جنوده المجنّدة و این الأعنّة و الأسنّة این ترویجه للشّریعة الغرّآء و این تعمیمه للطّریقة السّمحة البیضآء این طیران النّقبآء و النّجبآء و این اجتماعهم فی امّ القری این القیامة الکبری این المیزان این الصّراط این الحساب این الجحیم المتسعّره و این الجنّة المبتهجة این الکوثر و السّلسبیل و این الکأس الممزوجة بالکافور و الزّنجبیل این الحوریّات القاصرات الطّرف فی الخیام و این الولدان المخلّدون کأنّهم لؤلؤ مکنون این الملائکة الغلاظ الشّداد و این السّلاسل و الأغلال و این و این و این چه جواب گویند

حضرت اعلی روحی له الفدآء میفرمایند که جمیع این شروط و علائم و وقایع در لمح ‌البصر واقع ولکن ناس از مشاهده‌اش محتجب یاللّه این الانصاف جمیع این وقایع عظمی در لمح ‌البصر واقع شد و تأویل داشت و مکتب من ‌یظهره‌ اللّه قابل تأویل نیست انصفوا یا قوم ملاحظه کنید که چه ‌قدر غافلند حضرت اعلی میفرمایند ایّاک ان تحتجب بما نزّل فی البیان این میگوید کو مکتب من‌ یظهره ‌اللّه اینست ذکر مکتب از ما نزّل فی البیانست که میفرماید مبادا بآن محتجب از من ‌یظهره ‌اللّه گردی

باری الحمد للّه که حضرت اعلی روحی له الفدآء هیچ حجابی نگذاشتند جمیع را خرق فرمودند لکن این قوم عنود مانند عنکبوتند هر چه پردهٴ آنرا بدری فوراً پردهٴ جدید بتند زیرا این احتجاب منبعث از کینونت ایشانست چون امری از لوازم ذاتیّهٴ شیئی باشد انفکاک از آن محالست و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع

بواسطهٴ جناب ملّا نصراللّه

جناب مشهدی مهدی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای بندهٴ حقّ جمهور ناس منتظر موعودی خونخوارند و ولیّ ظالمی غدّار مهدی‌ئی خواهند که با سهم و سنان و شمشیری برّان سیلی از خون بیچارگان جاری و ساری نماید و شب و روز مشغول بضرب اعناق گردد و قطع رقاب فرماید و بروجی از سرها بیاراید ملک الموت باشد و آفت جانها گردد خونریز شود فتنه‌انگیز گردد بنیان انسان براندازد و مدن و قری بر باد دهد اطفال یتیم کند و زنان بیوه نماید این را شروط حقّیّت دانند و منتظر چنین موعودند و حال آنکه مظهر کمالات معنویّه و مطلع انوار رحمانیّه باید محیی ارواح باشد و منعش اجسام جان بخشد نه جان گیرد سبب حیات شود نه علّت ممات گردد آباد کند نه خراب نماید شرق منوّر کند غرب معطّر نماید بیچارگانرا ملجأ و پناه گردد و نادانانرا آگاه کند ظالمانرا عادل نماید و غافلانرا عاقل کند درندگانرا خلق و خوی رحمانی بخشد و گرگانرا اغنام الهی نماید درنده را چرنده کند و خونخوار را رؤف و مهربان نماید سزاوار شخص کامل چنین است که خلق و خویش شکرین و انگبین باشد لطف او را سزاوار نه قهر شهد او را لائق نه زهر لکن چه توان نمود که نفوس غافلند و جاهل لهذا درنده خواهند و خونریز و خونخوار طلبند و ظالم و غدّار جویند این چه نادانیست و این چه جهل و غفلت در عالم انسانی شما باید بر قدم حقّ حرکت نمائید بجمیع من علی الأرض مهربانی کنید و بکافّهٴ ملل آشنائی نمائید عالم بشر را شهد و شکّر گردید و نوع انسانیرا محبّت و رأفت فرمائید درمان هر دردمند گردید و مرهم هر زخم‌دیدهٴ مستمند شوید مونس دلها گردید و محیی جانها شوید تا مظهر رحمت کبری گردید و علیک البهآء الأبهی ع ع

هوالأبهی

ط

حضرت علی قبل اکبر علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

یا حضرت علی قبل اکبر یوم شهادت حضرت اعلی روحی لدمه المطهّر الفداست الیوم یومیست که آن آفتاب حقیقت در پس سحاب غیاب رفت امروز روزیست که آن مه تابان افول نمود امروز روزیست که آن تن نازنین پاک در خاک و خون غلطید امروز روزیست که آن سینهٴ بی‌کینهٴ چون آئینه از هزار رصاص مشبّک شد امروز روزیست که آن سراج الهی از زجاج جسمانی انفکاک نمود امروز روزیست که نالهٴ ملأ اعلی بلند است امروز روزیست که اهل ملکوت با چشمی گریان و قلبی سوزان در فریاد و فغانند باری از صبح تا بحال با وجود این حسرت و حرقت و کدورت از طرفی مشغول تحریرم و از طرفی مشغول ترتیب امور و زیارت عتبهٴ مقدّسه و از طرف دیگر در پذیرائی زوّار امریکا و از طرفی مشغول باجوبهٴ احبّا چنانکه الآن جناب حاجی محمّد باقر من اهل هاء حاضر علیه بهآء اللّه الأبهی و طلب مبلّغی بجهت همدان میفرماید و در بین این کارها قرار شد که حضرت سیّد صدر باید همّت فرمایند و اگر ممکن است به همدان تشریف برند و اگر ممکن است در اطراف بتبلیغ مشغول شوند تا نفحات قدس از فمشان منتشر گردد باری مکتوب عمومی در جوف است در مجامع احبّا تلاوت شود بکلّ روح و ریحان ع ع

حضرت علی قبل اکبر علیه بهآء اللّه الأبهی

هوالأبهی

ای منادی میثاق نامه‌های محرّر چون جامهای مکرّر نشئهٴ صهبا داشت و نفحهٴ حدیقهٴ رعنا چه که آثار انجذاب بود و دلیل التهاب بنار محبّت اللّه جمیع ملاحظه گردید مضمون معلوم و مراد مفهوم گردید جواب بعضی ارسال شد و اینک جواب مطالب دیگر نیز تحریر میشود در خصوص عقائد مختلفه در حقّ این عبد مرقوم نموده بودید الیوم تکلیف جمیع یاران الهی در بساط رحمانی اینست که آنچه شنیده و دیده و فهمیده از عقیده بنهند و فراموش کنند و نسیاً منسیّا شمرند و آنچه صریح و وضوح بیان این عبد است قبول کنند و ابواب تأویل و تلویح و تشریح را بکلّی مسدود نمایند تا حصن حصین امر اللّه از تعرّض مارقین و تصرّف مبتدعین محفوظ و مصون ماند و اهل ارتیاب رخنه نتوانند و بهانه نجویند و عقائد مختلف نگردد و آراء متعدّد نشود و اگر الیوم این اساس عظیم محکم و متین نگردد من‌بعد صدهزار رخنه در بنیان الهی پدیدار شود و اساس شریعت اللّه از بنیاد برافتد آفتاب حقیقت متواری گردد و مه تابان مختفی شود علم مبین سرنگون گردد و قلوب موحّدین غرق خون شود سدرهٴ منتهی از ریشه برافتد و تیشه در بیشهٴ جنّت ابهی افتد صدهزار شجر در دمی مقطوع گردد و صد خروار ثمر در نفسی متساقط و منثور شود انوار هدی غائب گردد و ظلمت دهماء غالب شود آیت رحمت منسوخ گردد و امّت نقمت ممسوخ شود

لهذا باید الیوم سدّ ابواب نزاع کرد و منع اسباب جدال و این ممکن نیست جز آنکه کل متابعت مبیّن کنند و اطاعت مرکز میثاق معیّن یعنی تمسّک بصریح بیان او جویند و تشبّث بوضوح تبیان او خواهند بقسمیکه لسانشان ترجمان لسان او گردد و خامه‌شان راوی بیان او حرفی زیاده و نقصان نگویند کلمه‌ئی از تأویل و تلویح و تشریح نیفزایند تا کل در ظلّ کلمهٴ وحدانیّت محشور گردند و در تحت لواء فردانیّت مجموع این امر اهمّ امور و این اساس اعظم اساس و اگر چنانچه دو نفر اختلاف کنند هر دو بیجا زیرا نقص و خلافی اعظم از اختلاف نه و مشاعر متفاوت اگر ادراکات نفوس مرجع امور شود بیت معمور در لحظه‌ئی خراب و مطمور گردد و آیت نور منسوخ شود و لیل دیجور مستولی گردد

پس ای یاران الهی و حبیبان معنوی بجان و دل گوش کنید و بصریح عبارت این عبد اکتفا نمائید و بقدر حرفی تجاوز منمائید اینست عقیدهٴ ثابتهٴ راسخه و حقیقت معتقدات واضحهٴ صریحهٴ این عبد و اهل ملکوت ابهی که جمال مبارک شمس حقیقت ساطع از برج حقیقت و حضرت اعلی شمس حقیقت لامع از برج حقیقت یعنی آن نور حقیقت و مصباح احدیّت در این زجاجهٴ رحمانیّت و این مشکاة وحدانیّت ساطع و لامع اللّه نور السّموات و الأرض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزّجاجة کأنّها کوکب درّی یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیّة و لا غربیّة یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار نور علی نور و آن نور حقیقت در وقت واحد و زمان واحد هم در این زجاجهٴ فردانیّت ساطع و هم در این مشکاة وحدانیّت ظاهر و واضح و لامع ولی مشکاة مقتبس از زجاج چه که نور حقیقت در زجاجهٴ رحمانیّت ساطع و از زجاج وهّاج فائض بر مشکاة چون سراج و مقام مبشّری باین برهان محقّق میگردد این مشکاة شمس آفاقست و این زجاج نیّر اعظم اشراق این مشکاة مصباح عالم بالا و این زجاج کوکب ملأ اعلی اینست که با وجود وجودشان در زمان واحد و عصر واحد و تعدّد بحسب ظاهر باز حقیقت واحده بودند و کینونت واحده جوهر توحید بودند و ساذج تفرید چون در نور نگری نور واحد بود که در زجاج و مشکاة هر دو ساطع و چون بهویّت نگری تعدّد مشاهده شود و زجاج و مشکاة بینی و همچنین این زجاجهٴ رحمانیّه و حقیقت شاخصه بدرجه‌ئی لطیف و نورانی و شفّاف و رحمانی که با نور حقیقت بقسمی تعاکس یافته که حقیقت واحده تحقّق نموده و صرف توحید رخ گشوده یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار رقّ الزّجاج و رقّت الخمر و تعاکسا فتشابه الأمر و کأنّما خمر و لا قدح و کأنّما قدح و لا خمر نورانیّت سراج و لطافت زجاج دست بهم داده نور علی نور گشته اینست که میفرماید ایّاکم ان تذکروا فیّ آیتین ای آیة اللّاهوت و آیة النّاسوت و مادون این دو شمس حقیقت کلّ عباد له و کلّ بأمره یعملون حضرت قدّوس روحی له الفدآء هرچند کینونتی بودند که بتمامه از آن شمس حقیقت حکایت فرمودند نور بازغ بودند و کوکب شارق جوهر تقدیس بودند و ساذج تنزیه و البتّه صدهزار انّی انا اللّه از فم مطهّرش صادر با وجود این کینونة لا تحکی الّا عن اللّه ربّها و کان مظهراً بدیعا و عبداً وفیّا

و امّا مقام این عبد عبودیّت محضهٴ صرفهٴ حقیقیّهٴ ثابتهٴ راسخهٴ واضحه من‌دون تأویل و تفسیر و تلویح و تشریح یعنی غلام حلقه‌بگوش و بندهٴ غاشیه بر دوش تراب آستانم و پاسبان و دربان و آنچه تعریف و توصیف محض عنایت در جمیع الواح و زبر الهی در حقّ این عبد موجود معنی کل این کلمه است عبدالبهآء و هر تأویل و تفسیر که حرفی زاید از این کلمه است انّی بریء منه و اشهد اللّه و انبیائه و رسله و امنائه و اولیائه و اصفیائه و احبّائه علی ذلک من مبیّن آیاتم اینست بیان من و ما بعد الحقّ الّا الأوهام المبین ع ع

آباده

جناب قابل علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان نامهٴ مفصّل آن جناب ملاحظه گردید هرچند از عنوان حصول احزان شد زیرا دلیل تنگدستی آن جناب بود لهذا قلب عبدالبهآء رهین حزن و قرین اندوه گردید بگذرد این روزگار تلختر از زهر ولی چون بشارت معاشرت یاران و تأسیس انجمن دوستان داشت نهایت روح و ریحان حاصل گردید امّا بشرط آنکه پایدار بماند نه ایّامی چند دوام کند بعد ملال حاصل شود و اغبرار در قلوب ظهور نماید و سبب تفریق جمع و تشتیت شمل گردد

در خصوص روز مبعث حضرت اعلی روحی له الفدآء مرقوم نموده بودید در سؤال و جواب مندرج یوم کمال از شهر عظمت واقع و یوم شهادت در یوم سلطان از شهر رحمت واقع این نصّ قاطع است و نصوص قاطعه را هیچ امری معارضه ننماید بعد چنین خواهد شد ولی چون در ایّام مبارک این دو یوم مقدّس در پنجم جمادی‌الأوّل و بیست و هشتم شعبان گرفته میشد و در ساحت اقدس احبّا حاضر شده یوم مبعث اظهار سرور میفرمودند و در یوم شهادت اظهار حزن و تأثّر شدید از شمائل جمال مبارک ظاهر لهذا ما نیز الی‌الآن این دو یوم را در این دو تاریخ میگیریم ولی آنچه نصوص است بعد مجرا میشود در یوم شهادت حضرت اعلی و در یوم صعود جمال قدم اشتغال بامور دنیا جائز نه

امّا در خصوص یومین مولدین نصّ در یوم اوّل و یوم ثانی محرّم وارد شده است و علیک البهآء الأبهی ع ع

همدان

جناب آقا نعمت‌اللّه نراقی سلیل من ادرک لقآء ربّه جناب آقا محمّد جواد علیهما بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت پیمان تحریر اخیر شما رسید و از مژدهٴ اجتماع احبّاء کلیمی و فرقانی در یک محفل نهایت سرور حاصل گردید از الطاف جمال مبارک روحی لأحبّائه الفدآء امیدم چنین است که بکلّی ذکر فرقانی و کلیمی از میان برود و عموم بتعبیر بهائی فائز گردند لزوم بتعبیر فرقانی و کلیمی نه زیرا هر دو طرف بهائی حقیقی هستند این عنوان فخر هر عنوانی و این اسم و لقب سبب مباهات عالم انسانی الحمد للّه محافل اناث نیز در آن مدینه اساس یافت یقین است که سبب حیرت ناس گردد بامة‌اللّه ضجیع آقا عبّاس از قبل عبدالبهآء نهایت مهربانی ابلاغ دار و هم‌چنین بضلع مرحوم آقا سیّد احمد امة‌اللّه المطمئنّه بشارت الطاف الهی ده

و امّا مدرسهٴ تأیید باید البتّه حسن انتظامش هر روز تزیید یابد و ترقّی جدید نماید و از سائر مدارس امتیاز کلّی جوید تا بدرگاه احدیّت نسبت حقیقی حاصل نماید من از ملکوت ابهی این مدرسه را تأیید بیمنتهی طلبم و طلب مغفرت از برای حضرت آقا ابوالقاسم نراقی نمایم

اللّهمّ یا ملجأ المضطرّین و ملاذ المخلصین انّ عبدک من سمّیته فی ملکوتک بأبی‌القاسم قد اقبل الیک و توکّل علیک و آمن بک و بآیاتک و سجد لک یوم سطوع انوارک ربّ انّ الأشقیآء هجموا علیه بسیوف مسلولة و سهام مسمومة و رصاص مقذوف و سنان ملحوب و قطّعوه ارباً اربا و زادوا ظلماً و استکباراً و ما نقموا منه الّا ان آمن بک و بآیاتک الکبری ربّ اجعله آیة الغفران و امطر علیه غیث العفو و الاحسان و افتح علی وجهه باب الجنان و ادخله فی روضة الرّضوان و جرّعه من عین التّسنیم فی جنّة النّعیم و اسمح له باللّقآء و خصّصه بالرّحمة الکبری و اجعل له مقاماً علیّا انّک انت الکریم انّک انت الرّحمن الرّحیم

و امّا صلوة در سفر چون فوت گردد قضا لازم و نقصان غیر جائز

و امّا الامام الثّانی‌ عشر حضرت نقطهٴ اولی بودند و موعود فرقان در آن کور امام ثانی ‌عشر بودند و در این کور طلعت اولی مبشّر بظهور موعود بیان من یظهره اللّه ولی امام حسن عسکری علیه السّلام را بروایتی ضعیف طفلی بوده و بعد فوت شده‌اند احادیثی در این خصوص واضح و مشروح در رسالهٴ جناب حاجی میرزا محمّد افشار مرویّ و مذکور مراجعت بآن کتاب نمائید قناعت حاصل میشود

و امّا محلّی که بجهت مشرق ‌الأذکار تعیین کردید و هنوز تعمیر نیافته تبدیلش جائز ولی در این ایّام بصوابدید محفل روحانیان و در مستقبل بتصدیق بیت العدل هر وقت که تأسیس یابد و امّا بیع محلّ مشرق‌‌الأذکار بجهة تعمیر مشرق‌‌الأذکار دیگر این حکم راجع به بیت العدلست هر وقت تشکیل شود قراری خواهد داد

بامة‌اللّه المطمئنّه ضجیع محترمه از قبل من تحیّت ابدع ابهی برسان و بگو تکالیف نساء در مقابل رجال در الواح الهی نازل بآن مراجعت نمایند و بموجب آن عمل کنند مختصرش اطاعتست و در حقّ ابوین آن امة‌اللّه طلب مغفرت از درگاه الهی گردید و علیها البهآء الأبهی ع ع

یزد

جناب آقا میرزا عبدالحسین افنان علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای فرع ملیح سدرهٴ مبارکهٴ الهیّه شکر کن حضرت احدیّت را که موفّق بر اعظم مواهب الهیّه گشتی و بهیچ منعی ممنوع نشدی و بهیچ سدّی مسدود نگشتی و آن موهبت عظمی ثبوت و رسوخ بر میثاق اللّه است که اگر در هر دمی چون یم بشکرانهٴ این نعم موج زنی البتّه از عهده برنیائی حال بشارتی بتو دهم که چشمت روشن گردد و جانت گلشن شود و آن اینست که جمال مبارک بکرّات و مرّات در حیفا محلّی را که در جبل کرمل در نهایت لطافت و صفا بود امر باحباب فرمودند که بگیرید و اظهار مسرّت از آن محلّ میفرمودند که در نهایت نضارت و صفا است و بهترین مواقع اینجهات و اطرافست و فی‌الحقیقه بنظر نمیآید که در سایر جهات عالم نیز نظیرش باشد

باری چهار سنه پیش محض مقام مبارک حضرت اعلی روحی و حقیقتی و ذاتی و کینونتی لتربته الفدآء خریده شد و حاضر گشت بعد سفارش به رنگون مرقوم شد که یک صندوق مرمر منبّت در نهایت ظرافت یک پارچه و یک صندوق از بهترین خشب هندوستان مهیّا نمایند و بفرستند در ششماه قبل آن دو صندوق به مشقّت و تفاصیلی زیاد وارد حیفا گشت ولی هیچ نفسی نمیدانست که این صندوقها بجهة چه مقامیست همچو گمان می‌نمودند که بجهة روضهٴ مبارکه است باری جناب آقا میرزا اسداللّه را مخصوص از اینجا با چند نفر ارسال نمودیم رفتند در کمال احتیاط و احترام و احتشام بدون آنکه نفسی جز آقا میرزا اسداللّه بداند حتّی همراهها گمان نوشتجات نمودند عرش عظیم جسد مطهّر و هیکل مقدّس روحی و ذاتی لتربته الفدآء را با کمال خضوع و خشوع با تخت روان وارد ارض شام نموده و با واپور وارد ارض مقدّس نمودند دیگر معلوم است که چه روحانیّتی و سروری رخ نمود

حال در جبل کرمل محلّیکه از پیش گرفته شده و مهیّا شده و جمال قدم روحی لأحبّائه الفدآء همیشه توصیف آنرا فرموده بودند و امر بگرفتن آن نموده بودند و در جمیع کتب انبیا تعریف آن واقع و بشارات واضح مشغول ببنیان مقام مقدّس هستیم تا ارادهٴ الهیّه چه تعلّق گیرد لهذا شما باید با ما بخاک‌کشی و سنگ‌کشی در آنمقام مشرّف شوید و بزودی بهر قسم باشد حاضر گردید و باین شرافت کبری موفّق شوید هذا خیر لک من عبادة الثّقلین

ورقه حضرت جدّه و ورقهٴ مقدّسه والده و سائر ورقات مقدّسات از افنان را تکبیر ابدع ابهی ابلاغ نمائید و البهآء علیک یا من ثبت علی میثاق اللّه

ع ع

بادکوبه

جناب آقا سیّد نصراللّه علیه بهآء اللّه الابهی

هو اللّه

یا من تمسّک بالعروة الّتی لا انفصام لها حمد کن خدا را که از کأس ثبوت و رسوخ نوشیدی و بعروهٴ وثقای استقامت تشبّث نمودی از خمر عرفان مخمور شدی و از بیت مطمور ببیت معمور پی‌بردی پس پیمانهٴ پیمان بدست گیر و از خمخانهٴ عهد الهی دوستان را سرمست کن و بازار متزلزلین را شکست ده جامهٴ سکون بدر و جام طهور بنوش و با یار حقیقی دست در آغوش شو از فضل و موهبت الهیّه نفوسی مبعوث گشته‌اند که چون کوه آهنین بر عهد مقیمند و چون بنیان روئین متین و رزین یأجوج تزلزل را سدّی از زبر حدیدند و مأجوج تبلبل را حائلی چون رکن شدید گردباد افتتان را حاجبند و تندباد امتحان را حاجز و امید از فضل و عنایت جمال قدم روحی لاحبّآئه الثّابتین فدا دارم که این خلعت زیبا بر قد و بالای آن بندهٴ جمال ابهی سزاوار آید و چنان راسخ و ثابت باشی که کلّ احبّای آن دیار ثابت و راسخ گردند

و البهآء علیک و علی کلّ من تمسّک بالمیثاق ع ع

در خصوص قاتل حضرت شهریار مغفور جناب صدارت عظمی بجمیع قونسولهای اطراف خبر دادند که بعد از تحقیق دقیق و غوررسی معلوم گردید که قاتل مردود جمهوری و دهری بوده تعلّقی بدیگران نداشته فی الحقیقه ظهور حقیقت حال از فرط کاردانی و درایت و کفایت و انصاف و عدالت حضرت صدارت عظمی بوده الحمد للّه که حقیقت این خیانت و حزبیّت آن متجاسر مردود واضح و مشهود شد این نیست مگر تأییدات حضرت ملکوت جمیع احبّای الهی شب و روز باید بدعای دیمومی شوکت شهریار عادل تازه قیام نمایند و همچنین قدر عدالت و انصاف حضرت صدر اعظم را بدانند و بدعای خیر در حقّ ایشان مشغول گردند

و البهآء علیک

عبدالبها عباس

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الانور نهایت ستایش را در ثبوت و رسوخ از آنجناب و عموم احبّای آن ارض نمودند طوبی لکم ثمّ طوبی لکم یا عباد الرّحمن

عبدالبها عباس

مکاتیب جوف را برسانید از جمله مکتوب جناب نبیل مسافر یعنی حاجی محمّدباقر همدانیست که بپسرشان حاجی محمّدتقی که از ارض مقصود رجوع نموده است باید برسد البتّه برسانید

عبدالبها عباس

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای جوان ربّانی همواره در خاطر بودی و بیادت مألوفیم ایّام ملاقات فراموش نگشته روی و خویت همواره در نظر است و از ملکوت آیات تأییدات طلبم که روز بروز خوشتر و شیرین‌تر گردی بحلاوت محبّت اللّه کام شیرین نمائی و سبب ثبوت و استقامت یاران نازنین گردی تا شجرهٴ حیات ثمری بخشد و دعاهای عبدالبهآء اثری نماید

و علیک البهاء الابهی ع ع

هو الله

بادکوبه

جناب میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء الله

هو اللّه

ای منجذب جمال اللّه در این روز مبارک یوم مولود نیّر آفاق و کوکب اشراق بیاد تو افتادم و بتهنیت عید پرداختم تا جان و دل آن عاشق روی حقّ دلبر آفاق مسرور و مستبشر گردد ع ع

هو الله

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء الله الابهی

هو اللّه

ای دوست حقیقی در نظری و عزیزی و پیش بصری و محترمی رابطه‌ئی در نشئهٴ انسانی اعظم از تعلّق قلبی نه حتّی سلسلهٴ حدید چنین شدید نه الحمد للّه آن رابطه در میان یاران محکم و متین و رابط و ضابط و عاقد نور مبین و روز بروز محکمتر گردد و قویتر شود پس مسرور و مطمئن باش که تعلّق بدل و جان داری و در سایهٴ یزدان مورد الطاف بی‌پایانی

مکتوب جوف را بجناب آقا موسی برسان ع ع

هو اللّه

قفقاز

جناب ابوی آقا میرزا علی‌اکبر علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای بندهٴ حق کبریت آتش محبّت اللّه است و زیبق سیماب بحر معرفت اللّه پس این دو جزء مکرّم را آمیزش ده و دو رکن اقوم را الفت و وحدت بخش و حجر اکرم یعنی جوهر الجواهر سنگ یاقوت معدن ملکوت بدست آر تا باکسیر اعظم پی‌بری و کیمیای حقیقت یابی و بر نحاس و حدید نفوس طرح نمائی و ذهب ابریز کنی

کیمیا خواهی اینست اکسیر گرانبها خواهی اینست کبریت احمر خواهی اینست و ما دون این بی ثمر و اثر و بی بار و بر

از من شنو این اکسیر اعظم ملکوتی طلب

و البهاء علیک ع ع

سنت پیطرسبورغ

بواسطهٴ جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

امة‌ اللّه ایزابل گرونسکی علیها بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای خانم محترمه نامهٴ شما رسید آنچه مرقوم نموده بودید حقّ با شماست البتّه بر بهائیان فرض است معاونت شما زیرا خیرخواهید و مقصدتان ترویج امر بهآءاللّه این اوقات حرب و انقلاب بدرجه‌ایست که تشخیص امر بهآءاللّه در انظار عمومی حتّی اوروپا ممکن نیست جمیع ملل و دول بخون‌ریزی مشغول نائرهٴ حرب است که بعنان آسمانست در چنین اوقات از برای نفسی مجال تماشا در تماشاخانه‌ها نیست و اگر چنانچه تشخیص شخصی مجری گردد ولو از اعظم مشاهیر عالم باشد کسی چندان حاضر نشود و اگر چند نفری حاضر گردند افکار مشغول باخبار جنگ است لهذا شما حال بطبع و نشر رسالهٴ خویش پردازید زمان تشخیص خواهد آمد و بهائیان هرچند پریشانند و جمهور فقیر الحال مگر معدودی اغنیا ولکن البتّه در طبع کتاب معاونت شما خواهند نمود

امّا تشخیص این کتاب در تماشاخانه‌های اوروپ فی ‌الحقیقه تأثیری عظیم دارد امّا در ایران ابداً هیچ تشخیص تأثیری ندارد مدّتی مدید لازمست که بگذرد تا ایران چنان استعدادی پیدا کند ولی حال تشخیص بهائی ممکن نه زیرا اکثر ضدّ بهائیانند و از بسکه تعزیۀ و تشخیص ائمّهٴ سابق و انبیای سابقرا شب و روز مجری داشته‌اند و در تشخیص بسیار مبالغه نموده‌اند مثلاً از آسمان ملائکه‌ها بنظر آورده‌اند و بنهایت مبالغه روایاتی کرده‌اند لهذا تشخیص بمنزلهٴ بازیچه‌ئی شده است ابداً تأثیری ندارد

امّیدوارم که در اوروپا تشخیص کتاب شما شود امّا در وقتی که امن و امان و راحت و اطمینان باشد

امّا مسئلهٴ ثمرهٴ اعمال شما اعظم ثمره رضایت پروردگار است که اساس عزّت ابدیّه است و ثانی ثمره نورانیّت دل و جانست که اعظم موهبت الهیست ثالث ثمره صیت در شرق و غربست که منبعد جلوه مینماید رابع ثمره اینکه کتاب شما را در آتیه طالب بسیار پیدا خواهد شد و من از برای تو علوّیّت ملکوت میطلبم و نورانیّت آسمانی و تقرّب درگاه کبریا و حیات ابدی و جلوهٴ روحانی میجویم

و علیک البهاء الابهی

abdul Baha abbas

عبدالبهاء عباس

بادکوبه

جناب میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای بندهٴ آستان مقدّس نمیدانی که چه انقلابی در اینصفحات حاصل جمیع مردم مضطرب و پریشان و اهالی شهرها در کوه‌ها و ده‌کده‌ها بی سر و سامان زیرا بیم آن دارند که بغتتاً کشتیهای زره‌پوش بجوش و خروش آیند دمار از بنیاد شهرها برآرند علی ‌العجاله تو گریبان بدر بردی و از این همهمه و دمدمه فارغی

اگرچه لا بدّ در آنصفحات نیز انقلاب حاصل ولی نه بشدّت اینصفحات زیرا شما در ساحل دریای خزری که دولتی جز روس کشتی آتش‌بار ندارد ولی ما در سواحل دریای سفید که جمیع دول دسته دسته سفائن آتش‌فشان دارند و خلقرا بیم آنست که بغتتاً هجوم نمایند

امّا ما الحمد للّه در ظلّ عنایت جمال مبارک در نهایت راحت و اطمینان شب و روز به پاسبانی آستان مشغول و بذکر الهی مألوف و به نهایت الفت و محبّت مأنوس

یاران الهی را عون و عنایت طلبم

نامه‌ئی از امة ‌اللّه ایزابلا گرونسکی رسید اصل و جواب ارسال میگردد تا ملاحظه نمائید و جواب را برسانید اگر چنانچه خانم محترم طبع و نشر کتاب خویش خواهد اگر احبّای الهی معاونتی نمایند و اعانتی کنند سبب تشویق و تحریص او گردد

نفوس متساوی نیستند بعضی صرف للّه عمل نمایند و مساعی خویش را جز قربیّت درگاه کبریا مکافاتی نخواهند و این صحیح و تامّ است ولکن بعضی اصحاب آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة هستند باید بنفوس برأفت معامله نمود والّا کار مشکل است

و علیک البهاء الابهی

عبدالبهاء عباس

٩

بادکوبه

آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای ثابت بر پیمان از صعود حضرت آقا موسی حزن و اندوه رخ نمود و مشکلات واقعه از حرم سابق بر کدر افزود بهائی بودن مرحوم آقا موسی در شرق و غرب مشهور و در نزد حکومت معروف محلّ تردّد نه ...

امّا مکاتیب آقا موسی که در نزد آقا میرزا حیدرعلی بود چون مدّتی مدیده گذشته مفقود شده است

سفریکه اراده نمودید که باطراف قفقاز و سائر بلاد اعلاناً لکلمة اللّه بنمائی بسیار سفر مبارک است انشاء اللّه با کمال شور و وله و وجد و طرب این سفر بنمائی و سبب اعلاء کلمة اللّه شوی

رساله‌ئی که در تطبیق آراء جدیده با تعالیم الهی انشا فرموده بودید بسیار خوب ولی این مواسات و مساوات در تعالیم الهیّه طوعاً است یعنی هر انسانی بدلخواهی خویش اگر رحم بفقرا نماید و اموال بنهایت سرور مبذول دارد این شخص مقرّب درگاه کبریا چنانکه بسیاری از احبّای الهی بنهایت سرور و فرح اموال خویش را انفاق بر فقرا نمودند و مواسات تامّه اجرا فرمودند ولی بخواهش دل خویش امّا افکار حدیثهٴ بعضی از بلاد اروپ این معاملهٴ جبریّه است نه طوعیّه و این هادم بنیانست و سبب هرج و مرج در جمیع بلدان و امّا مساوات و مواسات بموجب تعالیم الهی اینست که انسان بصرافت طبع و طیب خاطر مجری دارد و این دلیل بر بزرگواری و سبب حسن انتظام عالم انسانیست خوبست این فقره در طبع ثانی درج نمائید که تفاوت اینست که نفسی را حق نه در مال دیگری طمع نماید و تصرّفی کند ولکن نفوس منقطع الی اللّه حبّاً لجمال اللّه رحم بفقرا نمایند و انفاق بر ضعفا کنند و جمیع اموال خویش را یا بعضی بکمال سرور و حبور انفاق بر فقرا نمایند یعنی در محبّت بنوع جانفشانند و منافع و راحت عموم را بر خصوص ترجیح دهند و این اختیاریست نه اجباری و دلیل بر بزرگواری نه جبر و عنف

بامة‌ اللّه المقرّبه فاطمه خانم تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دار...

٤ تموز ١٩١٩

عبدالبهاء عباس

بواسطهٴ جناب آقا معصوم گنجه‌ئی زائر علیه بهآء اللّه الأبهی

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی اکبر نخجوانی علیه بهآء اللّه الأبهی

هواللّه

ای ثابت بر پیمان نامه‌ئی چند روز پیش ارسال گردید و در ضمن آن مکتوبی بحرم آقا موسی مرقوم شد و همچنین شهادتنامه‌ئی تحریر شد و در ضمن ارسال گردید انشآءاللّه میرسد

مرقوم نموده بودید که احبّا در ایّام سختی باز بتبلیغ مشغول این از صفت مقرّبین است و سمت مخلصین که از هیچ مانعی ممنوع نگردند و از هیچ واقعه‌ئی محروم نشوند بلکه در نهایت عسرت و بلا بترویج تعالیم ملکوت اعلی پردازند و در زیر شمشیر و زنجیر فریاد یاطوبی و یاطربا بلند نمایند

حوادث زمانه شمول بهر خویش و بیگانه دارد وقتی نیست که از برای اهل جهان آسایش دل و جان حاصل گردد لهذا انسان باید اهمّیّتی بحوادث ایّام ندهد بآنچه باید و شاید قیام کند خواه بر سریر و خواه در زیر شمشیر تفاوتی از برای او حاصل نگردد

از ترقّیات احبّای بادکوبه مرقوم نموده بودید که از هر جهت دنیا و آخرت حرکت ترقّی و نجاح نمودند و جمیع از جمیع طوائف ممتاز گشتند

امّا معدودی که گرفتار اشرار گردیدند این از آن جهت است که چون آتش فتنه برافروزد میان جنگل خشک لابدّ بعضی درختهای تر نیز بسوزد

لهذا از پیش مرقوم گردید که یاران از جمیع طوائف در امور سیاسیّه کناره گیرند و بیطرفانه حرکت کنند در هیچ جمعی حاضر نشوند و با هیچ فرقه‌ئی همدم نگردند الحمد للّه که در صون تعالیم جمال مبارک در جمیع نقاط ارض احبّا محفوظ و مصون ماندند

از برای این نفوس معدوده که تصادفاً جام شهادت نوشیدند و همچنین نفوسی که ضرر مالی دیدند بدرگاه احدیّت تضرّع و زاری گردید تا شمول عنایت عموم را احاطه کند و نفوسی که تصادفاً کشته شدند در بارگاه احدیّت از شهدا محسوب گردند اینست نهایت آرزوی این عبد

جناب آقا موسی علیه الرّحمة و الرّضوان در ایّام حیات موفّق بآن نشد که مشرق‌الأذکار در بادکوبه تأسیس و انشاء نماید و من نیز شما میدانید که از او هیچ چیز قبول نکردم ولی اگر او این بنیان عظیم برپا مینمود حال در ملک و ملکوت چه تأثیری حاصل مینمود

حال اموال را نفوسی میبرند که بقول شما راضی نبود که در خانهٴ او وارد شوند و نهایت نفرت را از آن نفوس داشت فاعتبروا یا اولی الأبصار سبحان‌اللّه اغنیای احبّا همّتی ننمایند و خدمتی نکنند از بس تعلّق باین اموال دنیا دارند ولی بالتّصادف بعد از وفات اموالشان در دست دشمنان آنان افتد میخورند و بقول عوام فاتحه میخوانند

شما و جمعی اذن حضور خواسته بودید در این ایّام در حضور بارض مقدّسه زحمت موفور است مشکلات بسیار دارد یمکن شش ماه در راه مانید زمان حضور را بوقت دیگر مرهون نمائید و علیک البهآء الأبهی

١٤ تموز ١٩١٩

عبدالبهاء عباس

٩

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء الله الابهی فی ایّ ارض کان

هو اللّه

ای مونس من نامه‌ئی بخطّ خویش مرقوم نموده ارسال داشتم البتّه تا بحال رسیده از اینجا بقفقاز تلغراف قبول نمینمایند لهذا نامه بواسطهٴ احبّا فرستاده شد حال مجدّد مرقوم میشود که مأذونید و منتظر ورود شما هستیم جناب دکتر ضیا با امة ‌الله زینت دو هفته است که وارد شده‌اند و منتظر ورود شما هستند

بجمیع احبّا سفارش نمائید که کسی نسبت بفرقهٴ جدیده ابداً کلمه‌ئی دون خیر نزند سکوت باشند این بسیار مهم است

و علیک البهاء

بامة ‌الله فاطمه خانم تحیّت ابدع ابهی برسانید

عبدالبهاء عباس

مناجات طلب مغفرت بجهت متصاعد الی اللّه جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

اللّهمّ یا کاشف البلایا و دافع الرّزایا انّی اتضرّع الیک تضرّع العانی الی ملیک مقتدر متعالی و ابتهل الیک ابتهال الجانی الی ربّ العفوّ و الغفران المتجلّی بالجمال الرّحمانی و اقول

یا ربّی المنّان انّ عبدک اکبر بعد علی قد آمن بک و بآیاتک و اعترف بقدرتک و سلطانک و انجذب بروح نفحاتک و اشتعل بنار محبّتک و هو فی عنفوان الحیات و شرخ الشّباب و نادی باسمک بین الاصحاب و تضرّع الیک بقلب شدید الالتهاب و دعا النّاس الی ملکوت رحمانیّتک فی العشیّ و الاشراق بخلق حسن و فطرة طیّبة و قلب منیر و صدر منشرح بآیاتک الکبری

لم تفتر فی ذکرک لیلاً و نهاراً و یدلع لسانه بالثّنآء علیک بکوراً و اصیلاً و هو متوجّه الیک و موجّه وجهه الی وجهة رحمانیّتک و یدعوک بقلبه و لسانه و یطلب تأییداتک و توفیقاتک و یتمنّی الوفود علی باب رحمتک و یبتغی الورود علی منهل رحمانیّتک و لا زال یهتزّ من نفحاتک و ینشرح صدراً بمشاهدة آیاتک و یرتّل کلماتک و یهدی النّاس الی سبیل الهُدی و یدعوهم الی البرّ و التّقوی و یربّیهم بتعلیماتک الّتی نوراً للابصار و روحاً للاسرار و نعمة علی الابرار و حیاتاً لقلوب الاخیار ربّ

انّ عبدک هذا لا زال یدعوک سرّاً و جهاراً و ینادیک قلباً و لساناً و یقول

ربّ ربّ طال علیّ الهجران و اشتدّ تأثیر الحرمان انّی احنّ الی ریاض رحمتک حنین الحمام الی الالف فی الغیاض یرجو مشاهدة جمالک فی عالم الاسرار و التّمتّع بعفوک و غفرانک فی حیّز الانوار

ربّ ربّ انّی ظمآن فاسقنی من عینین نضّاختین و ادخلنی فی الجنّتین المُدهامّتین و اغفر لی الذّنوب و اکشف عنّی الکروب یا علّام الغیوب

ربّ انّنی ذلیل عزّزنی بالدّخول فی الملکوت و فقیر اغننی من کنز لا یفنی فی حیّز اللّاهوت و مریض فاشفنی من الدّآء الوبیل و ادخلنی فی فردوسک الاعلی یا ربّی الجلیل و لا تترکنی فریداً وحیداً اجرنی فی جوار رحمتک الکبری و انقذنی منهذه الظّلمات الدّهمآء و قدّر لی کلّ خیر فی النّشأة الاخری و ارزقنی من آلآئک و النّعمآء و اغفر لی الخطیئات و اعف عنّی السّیّئات و نزّهنی عن کلّ الشّهوات و ادخلنی فی حدیقة احدیّتک بوجه نورانی و خلق رحمانی

ربّ ربّ انّی اشتاق الی اللّقآء و ارجو البقآء فی الملأ الاعلی

ربّ لا تخیّبنی من آمالی و اعف عنّی سوء اعمالی و اجعلنی آیة الاحسان فی بحبوحة الجنان فاصدح کالطّیور علی الاغصان و اسبّح بحمدک علی الافنان بسرور الوجدان

انّک انت الکریم انّک انت الرّحیم انّک انت الغفور التّوّاب الرّحمن

٢٥ ذو القعده ١٣٣٩

عبدالبهاء عباس

هوالأبهی

بادکوبه

احبّای الهی علیهم بهآء اللّه الأبهی ملاحظه نمایند

هواللّه

ای سرمستان جام الست شکر حضرت قیّوم را که در ظلّ خباء عظیم داخلید و در جنّت ابهی در حدیقهٴ نورا وارد از بادهٴ الست مدهوشید و از حرارت نار محبّت اللّه در جوش و خروش از فضل و الطاف جمال ابهی امیدوارم که سرحلقهٴ احرار گردید و سرخیل جمع ابرار مرکز آثار حیّ قیّوم شوید و مطلع انوار حضرت معلوم آیات توحید شوید و شئونات تجرید نجوم بازغه شوید و سرج لامعه آتش عشق الهی در قطب امکان و قلب جهان چنان برافروزید که باطراف و اکناف شعله زند و نفحات قدس از گلشن عرفان بجمیع قفقاز انتشار یابد

الهی هذه مدینة اشتعلت فیها نار محبّتک و سطعت فیها انوار معرفتک فاجعلها منوّرة الأرجآء معطّرة الأنحآء رحیبة السّاحة عظیمة السّعادة بسطوع نور توحیدک منها الی سائر الجهات من تلک الآفاق و اجعل احبّتک فیها امواج بحر احدیّتک و افواج جنود معرفتک و اشجار حدیقة موهبتک و اثمار سدرة عنایتک

انّک انت الکریم المتعال ع ع

بواسطهٴ جناب آقا معصوم زائر و آقا کربلائی حسین زائر علیهما بهآء اللّه الأبهی

بادکوبه

احبّای الهی و اماء رحمن علیهم و علیهنّ البهآء الأبهی

هواللّه

ای عاکفان کوی دوست ای عاشقان روی دوست قفقازیا جمیعاً تابع رود ارس است که در قرآن اصحاب رسّ تعبیر شده جمعی از انبیا در زمان قدیم که خبرشان منقطع شده در آن اقلیم مبعوث شدند و عالم انسانی را بنفحات رحمانی معطّر نمودند

و همچنین در زمان اخیر حضرت اعلی روحی فداه به چهریق سرگون و در آنجا مسجون گشتند حافظ شیرازی رائحه‌ئی بمشامش رسید و این غزل را گفت

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

و حضرت زردشت نیز مدّتی در آن صفحات سیر و حرکت میفرمودند و کوه قاف که در احادیث و روایات مذکور همین قفقاز است و ایرانیان را اعتقاد چنان که آشیانهٴ سیمرغ است و لانهٴ عنقای شرق لهذا امید چنانست که این عنقا که شهپر تقدیس در شرق و غرب منتشر نموده و آن امر بدیع ربّانیست در قفقاز لانه و آشیانه نماید

الحمد للّه احبّای بادکوبه در این سالهای جنگ با جمیع طوائف آشتی داشتند و بموجب تعالیم الهی بکلّ مهربان و در امر اللّه جوش و خروشی داشتند و از بادهٴ محبّت اللّه سرمست و مدهوش بودند حال باید مانند نهنگ بخروشند و تلافی سالهای جنگ نمایند و بآهنگ مستانه و ترانهٴ عاشقانه آن اقلیم را باهتزاز و حرکت آرند تا نورانیّت چنان قلوب را روشن نماید که اشعّهٴ یگانگی بتابد و ظلمات بیگانگی زائل گردد و جمیع طوائف با یکدیگر بیامیزند و در الفت و محبّت قند و شکّر ریزند و شور و ولهی انگیزند که ممالک مجاوره نیز باهتزاز و حرکت آیند

و علیکم و علیکنّ البهآء الأبهی

٣ تموز ١٩١٩

عبدالبهاء عباس

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای ثابت بر محبّت الهیّه چندیست که نامه‌ئی ننگاشتم ولی در جمیع اوقات عجز و نیاز بدرگاه احدیّت داشتم که در جمیع امور مظهر الطاف موفور گردی و بجان و دل در ره یزدان جانفشانی نمائی و بخدمات جناب آقا موسی پردازی و سبب آسایش خاطر او شوی

الحمد للّه موفّقی و مؤیّد زیرا نهایت رضا از شما دارند و خوشنودی او سبب سرور قلوب کلّ است علی ‌الخصوص در این اوقات که امتحانات احاطه نموده ولی الحمد للّه با وجود این افتتان در صبر و ثبات باقی و برقرارند و از فضل پروردگار امیدوارم که سکون و قرار بدرجهٴ کمال رسد زیرا در سنهٴ ماضیه امتحانات الهیّه در نهایت قوّت و شدّت کلّ را احاطه نمود و احبّا بعون و عنایت حق جمیع قدم راسخ نمودند و استقامت عظیمه ظاهر فرمودند لهذا رجا از خدا دارم که جناب آقا موسی در میان احبّا اسوهٴ حسنه گردند و کلّ در موارد بلا تأسّی بایشان نمایند

مناجاتی طلب مغفرت بجهت متعارج مقعد صدق سلیل مرحوم ایشان مرقوم گردید باید شما قرائت نمائید و مضمونرا واضح و آشکار فرمائید

و علیک التّحیّة و الثّنآء ع ع

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای بندهٴ دلبر مهربان بهاءاللّه عنوانی اشرف از این نیابم که ترا خطاب بآن نمایم یک ساعت پیش نامه‌ئی بشما نگاشتم و حال دست باوراق زدم عکس سیمای آن یار مهربان برون آمد چون آن روی دلجوی مشاهده کردم دوباره بنگارش این نامه پرداختم تا بدانی در این بساط چه ‌قدر عزیزی از فضل و موهبت جمال مبارک امیدم چنین است که همواره آن روی بانوار تأیید غبطهٴ مه تابان گردد و بپرتو شمس حقیقت روشن و منوّر باشد

و علیک البهاء الابهی ع ع

آنشخص ارمنی را اگر اقناع مینمودید که حقیقت را بنگارد و خود آنچه را نوشته که کذب محض و افترای صرفست تکذیب نماید بسیار موافقست البتّه در اینخصوص نهایت همّت را مبذول دارید ع ع

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه

هو اللّه

ای ثابت بر پیمان نشان بهائیان نقش فرموده‌ئی بسیار بدیع است ولی باید نشانهٴ بهائیان افعال و اعمال و اطواری باشد که مطابق تعالیم بهآءاللّه است این نشان بی ‌نشانست و کوکب درخشندهٴ جهان آسمان

در خصوص محفل روحانی مرقوم نموده بودید اگر من چیزی بنگارم سبب احزان بعضی شود لهذا آنجناب بنوع خوشی بکوشید که محفل روحانی منظّم گردد این بهتر است

امّا غراف تولستوی بعد از آن که آنشخص ارمنی بهمّت شما تصحیح خطاهای خویش در کتاب خود بنماید یک نسخه از آنرا بجهت غراف تولستوی ارسال دارید ولی تولستوی را اقبال باین امر مشکل است زیرا آرزوی او چنان که وحید عصر و فرید زمان بین خلق باشد با وجود این تصوّر و تصمّم بسیار مشکل است که معترف بظهور کلّیّه از مشرق احدیّه در زمان خود گردد ولی شما مطمئن باشید عنقریب نظیر غراف تولستوی هزاران در ظلّ رایت حق محشور گردند

جمیع یارانرا تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید

و علیک البهاء الابهی ع ع

اگر موفّق شوید که ارمنی خود تکذیب قول خویش نماید که مرا بعضی باغرضان اغفال نموده بودند بسیار موافق است زیرا آنچه نوشته ملاحظه نموده‌اید که افترای محض است و مجرّد کذب ناقضین ع ع

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای منادی عهد و پیمان نامه‌های متعدّد از آنجناب رسید و مضامین کلّ سبب فرح و سرور گردید حمد خدا را که چنین موفّق و مؤیّد بخدمت شدید و بر عبودیّت آستان مقدّس قیام نمودید اینست سلطنت ابدیّه و اینست موهبت سرمدیّه جواب مکاتیب تأخیر افتاد و سبب تأخیر غوائل شدیده و مشاغل عدیده و مسائل مهمّه بود که بهیچوجه فرصت نشد موانع از جمله سفر در پیش بود

حال چون از حیفا بپورتسعید رسیدم و حکمت بالغه‌ئی در این سفر است بعد معلوم گردد لهذا جواب مختصر مرقوم میگردد انشاء اللّه من ‌بعد مفصّل مرقوم خواهد شد

جمیع یاران الهی را تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید و بگوئید ای یاران وقت آنست که بجمیع قوی بخدمت امر اللّه پردازید و بنشر نفحات اللّه قیام نمائید و چنان آهنگی بلند کنید که قفقاسیا بلکه روسیّه بحرکت و اهتزاز آید

عبدالبهآء بتمام همّت بر جانفشانی قیام نموده و امیدوار است که صد مرتبه بیش از پیش جانبازی کند و در هر روز آرزوی مشهد فنا نماید یاران نیز باید در اینخدمت و همّت همدم و همراز باشند و شریک و انباز گردند علی‌ الخصوص جناب میرزا علی‌اکبر که باید با قوّتی الهی و همّتی آسمانی در سبیل ربّانی جانفشانی کند

و علیک البهاء الابهی

بحضرت شیخ علی قبل اکبر پیام من برسان و بگو ما را بکرّات و مرّات سرگون نمودند و اخراج بلد کردند لا بد شما را نیز از این کأس جرعه‌ئی باید و از این موهبت کبری نصیبی لازم زیرا مستحقّ این موهبت و عنایتی و علیه البهاء الابهی ع ع

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی فی ایّ ارض کان

هو اللّه

ای عزیز عبدالبهآء نامهٴ شما رسید و تقریر غراف تولستوی نیز قرائت گردید فی‌ الحقیقه بهمّت شما غراف بنای انصاف گذاشته و از اعتساف سابقه بکلّی بیزار گشته امیدوارم که در جمیع موارد بخدمت عتبهٴ ابهی روحی لاحبّآئه الفدآء موفّق و مؤیّد گردید و با غراف مذکور مکاتبه نمائید و ترجمهٴ بعضی الواح که مناسب حال اوست و مطابق مذاق او اگر ارسال دارید بد نیست ولی نه بنوعیکه دولت روس گمان نماید که شما در جمیع مبادی حتّی در مداخلهٴ بامور سیاست با او متّفق و همداستانید زیرا غراف مذکور در امور سیاسی مداخلهٴ موفور دارد

در خصوص خانم روسی مرقوم نموده بودید با او مأذون حضورید امیدوارم که در این سفر موفّق بالطاف و عنایت جلیل اکبر گردید

ترجمهٴ کلمات مکنونه بروسی نموده اگر چاپ بفرمائید بسیار مقبولست و اگر چنانچه مفاوضات را نیز ترجمه نمائید آن نیز موافق

و علیک البهاء الابهی ع ع

هواللّه

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی اکبر نخجوانی علیه بهآء اللّه الأبهی

هو اللّه

ای یار حقیقی نامهٴ مرسول ملاحظه گردید این روزها مراجعت از فرنگستان چون گلستان به اسکندریّه وطن قبطیان شد ملاحظه فرما تفاوت ره از کجاست تا بکجا بشارت ثبوت و خدمت یاران بآستان یزدان مورث روح و ریحان گردید

مادام ایزابیلا فی‌الحقیقه در تألیف کتاب همّت فوق‌العاده نموده‌اند از قبل من نهایت رضایت و خوشنودی برسانید انشآءاللّه موفّق بتمثیل و تشخیص این دو قضیّه میگردد

مبلّغی خواسته بودید در این صفحات موجود نیست به طهران مرقوم میگردد

امّا جمعیّت تیاسوفیها اگر در مجامع آنها حاضر شوید و از وحدت عالم انسانی و مضامین الواح الهی و روحانیّت رحمانی و مساوات و اتّفاق و محبّت و وفاق بین بشر سخن رانید و بنهایت انجذاب الفت کنید البتّه مفید است

گلنار در مصر است چون به اسکندریّه آمدم تلغرافی تبریک ورود فرستاد من نیز جواب باو نوشتم این زن فکرش قدری پریشانست

باری در بادکوبه حرّیّت ادیان و مذاهب است اگر یاران همّتی فرمایند بسیار انتشار گردد و خلق از نفحات اللّه باهتزاز آیند

آن دوست حقیقی فی‌الحقیقه در نهایت جهد و کوشش است که خدمتی بآستان مقدّس نماید از الطاف حقّ امیدوارم که در جمیع امور موفّق گردد ع ع

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای ثابت بر پیمان نامه‌ئی که بعد از رجوع مرقوم نموده بودی رسید خانم روسی در این سفر بهمّت آن وفاپرور بره دوست رهبر شد

کتاب اوّل را البتّه باید تصحیح نماید اگر باین موفّق شود بدرقهٴ عنایت رسد و او را شمع منوّر نماید در خصوص تشخیص کتاب او بقدر امکان قصور نخواهد شد دیگر تا خدا چه خواهد

از خبر اتّحاد و اتّفاق احبّا و الفت و یگانگی جناب آقا کیشی و استاد آقا بالا نهایت سرور حاصل گردید امیدوارم که در جمیع موارد مؤیّد و موفّق باشی

الحمد للّه آن ارمنی صاحب در روزنامهٴ پطرسبورغ قصور خویش را که در رسالهٴ اولی مرقوم نموده بود تلافی فرمود و بحقیقت واقع واقف گشت و تصحیح خطاب خویش نمود و این نیز بهمّت شما شد

الحمد للّه بعد از ورود آنجناب مجالس عمومی در بادکوبه ترتیب و مکمّل گردیده و این از تأییدات الهیّه است

و علیک البهاء الابهی ع ع

ای ثابت صادق فی ‌الحقیقه در سبیل اسم اعظم حضرت بهآء السّموات و الارض نهایت جانفشانیرا نموده و مینمائی و مطمئن بتأیید و توفیق باش

الحمد للّه صدق و امانت شما در نزد آقا موسی ثابت و محقّق گردید باری باید در بادکوبه و بالاخانی بلکه در جمیع قفقاز تشبّث مؤثّرانه نمود تا نفوس از الطاف الهیّه مستفید گردند و از ظلمات ضلالت و نادانی نجات یافته هیاکل نورانی گردند

اگر بتوانید که مدرسه‌ئی بجهت جوانان تأسیس نمائید که نزد آقا شیخ علی‌اکبر درس تبلیغ بخوانند و بحجج و براهین الهی اطّلاع یابند بسیار موافق بود

گلنار روسی باسکندریّه آمد و ملاقات شد و اندکی احساسات روحانیّه نمود ولی چون در فکر مراجعت بغازان بود فکرش بسیار مشغول بود ابداً فراغت نداشت شما با او مخابره نمائید بلکه بدلالت شما و خانم روسی کم ‌کم درست انتباه پیدا نماید

دیگر جمیع یاران الهیرا فرداً فرداً تحیّت ابدع ابهی ابلاغ دارید و بآنچه سبب اشتعال و انجذابست تشبّث کنید و مهمانی نوزده‌روزه را مجری دارید ع ع

جناب شیخ رحمانی علی قبل اکبر را از قبل من نهایت محبّت و خلوص و مهربانی ابلاغ دارید

و علیک البهاء الابهی ع ع

بادکوبه

جناب ناشر نفحات اللّه آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

مرقوم نموده بودید اینخبر روح‌پرور بود و البتّه تا بحال چند نفر اتّحاد نموده‌اید و موفّق بآن گردیده‌اید که باطراف مبلّغین ارسال نمائید

و به مادام ایزابلا روسی نهایت محبّت مرا ابلاغ نمائید

اگر مستر برون از بادکوبه گذر نماید البتّه نهایت محبّت و مهربانی باو مجری دارید شاید از اعتساف بگذرد و بانصاف سخن راند زیرا یحیائی‌ها امر را بر او مشتبه نموده‌اند

در خصوص کتاب ایزابلا بپاریس مرقوم گردید معلوم است نرسیده دوباره مرقوم میشود

باری از تأییدات غیبیّهٴ الهیّه امیدم چنانست که روز بروز بخدمت بیشتر پردازی و در نهایت استقامت حرکت نمائی تا قفقاز آشیانهٴ عنقای راز گردد و باکو مشکبو شود و تفلیس گوهر نفیس شود و گنجه گنج روان یابد و شیشه بلّور صاف پرلمعان گردد

دَین اسکندریّه و حیفا داده شد زیرا مبلغ رسید قبوضاتی که از پیش خواسته بودید ارسال گردید

و علیک البهاء الابهی

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای ثابت بر پیمان نامهٴ اخیر از بادکوبه رسید و همچنین مکتوبی با رسالهٴ مطبوع از مادام ایزابلّا از پاریس وصول یافت از مضمون هر دو مکتوب معلوم گردید که مقصدش تمثیل امر حضرت اعلی است در پاریس نامه‌ئی باو تحریر یافت در جوف است ترجمه نموده برسانید

درس انگلیسی را اهمّیّت بدهید و اگر چنانچه بلندن رفتن لازم آن نیز جائز

سؤال از معاون اعضاء محفل شور نموده بودید معاونها نیز باید بانتخاب ملّت باشد یعنی کسانیکه اکثریّت آرا بعد از منتخبین حاصل نموده باید باطّلاع محفل شور معاون تعیین گردند این امور راجع بمحفل شور است هیچ شخصی رأساً بخودی خود امری اجرا نتواند ولو موافق نظامنامهٴ مصدّق ملّت و دولت باشد بلکه باید حال باجازهٴ محفل روحانی بعد بواسطهٴ حکومت مجری دارد

و علیک البهاء الابهی ع ع

٩

بادکوبه

جناب ناشر نفحات الله آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء الله الابهی

بادکوبه

هو اللّه

ای ثابت پیمان در شرف حرکت بسمت غرب هستم لهذا فرصت تحریر مفصّل نیست نطقهای اورپا جمع و تصحیح شده است بلکه طبع میگردد هر یک که موافق ثیاسوفیهاست اگر ترجمه نمائید و نشر فرمائید ضرر ندارد من دو روز بعد سوار کشتی میشوم شما اگر شوق زیاد بحضور دارید مأذونید جمیع یاران الهی را تکبیر ابدع ابهی ابلاغ نمائید

و علیکم البهاء الابهی ع ع

هو اللّه ای یاران عزیز عبدالبهآء شفاهاً با جناب آقا میرزا علی اکبر نخجوانی در خصوصی پیامی ارسال گردید که مفصّل است و این قلم فرصت تحریر ندارد و آن قضیّه حصر تبلیغ در بین مسلمانان است البتّه این قضیّه را اهمّیّت بدهید و بموجب آن حرکت نمائید زیرا حکمت کلّیّه در آنست والّا آن ممالک سخت میشود بلکه شدیدتر از ایران میشود باید بسیار احتیاط نمائید لازم و واجبست و علیکم البهاء الابهی ع ع

٩

جناب آقا میرزا علی‌اکبر نخجوانی علیه بهاء الله الابهی

هو اللّه

همدم و همراز من در منتریال در نهایت اشتغالم معاشرت و مذاکرات روز و صحبتهای شبانه مفصّل است و از همه جا بهتر بسیار تماشا دارد از جرائد اندکی معلوم میشود و همان قسم در حقّ خود که بشما گفتم معمول دارید فرصت بیش از این نیست مکتوب احمداوف را با تفاصیل وقایع ارسال نمائید ع ع

٧ ربیع ٢ ١٣٢٨

بادکوبه

جناب آقا میرزا علی‌اکبر علیه بهاء اللّه الابهی

هو اللّه

ای ثابت بر پیمان نامهٴ شما رسید از عدم فرصت مختصر جواب مرقوم میگردد

تشکیل مجلس تبلیغ بسیار مقبول و مفید امید است که در استقبال نتیجهٴ مطلوب مشهود گردد

نام حضرت غصن اطهر مهدی بود و در وقت صعود بسنّ هیجده‌ساله بود ورقات صبایای جمال مبارک سه بودند ورقة ‌العلیا فروغیّه خانم صمدیّه خانم ورقهٴ ‌علیا همواره بخدمت نفس مقدّس قائم بود ساعتی انفکاک نداشت در اندرون ورقات بذکر الهی و بیان مطالب امر اللّه مشغول بودند اوقات چنین میگذشت والدهٴ عبدالبهآء در مدّت حیات شب و روز بتبتّل و تذکّر مألوف و بذکر حق و بیان مطالب و براهین اثبات حق مشغول بود

و فرق میانهٴ نساء بهائی با دیگران اینست که طوائف دیگر شرق نسا یا بادارهٴ زندگانی در خانه و یا بلهو و لعب مشغولند ولکن نساء بهائی بقدر امکان بتمشیت امور زندگانی پردازند و سائر اوقات را ببیان حقایق و معانی پردازند

امّا معجزاتی که در حرب بنی ‌اسرائیل با کفّار واقع گردیده و در کتاب مقدّس مذکور تأویل و معانی دارد مع ‌ذلک بهائیان معجزات انبیا را ممتنع و محال ندانند

نفوسی که در دائرهٴ جناب آقا موسی بودند و حال خارج شده‌اند این باجبار و اصرار دیگران گردیده لهذا شما نسبت به آقا موسی کلمه‌ئی بر زبان نرانید بلکه احترام نگاه دارید و پروردگار از برای آن نفوس مدار معیشت فراهم آرد و باید آنان بوصایای حق عامل و نسبت بجناب آقا موسی ابداً کلمهٴ تکدّری بر زبان نرانند

سؤالات جناب آقا میرزا حیدرعلی را خواسته‌اید که طبع و انتشار نمائید طبع و انتشار در بین احبّا جائز ولی در میان خارج ابداً جائز نیست زیرا سبب بغض و عداوت کلّیّه میگردد ولی احبّا آن مطالب و آیات و اخبار را حفظ نمایند و در محافل از علما سؤال کنند چون از جواب عاجز گردند مردم آگاه شوند

و باید احبّا با مردم و یا علما بجدال صحبت ندارند بلکه بنهایت مدارا و مهربانی و حُسن تعبیر مکالمه کنند و مگذارند که بنزاع و جدال منجر گردد زیرا صحبت بنزاع و محاججه ابداً تأثیر ننماید بلکه بغض و عداوت آرد پس باید بکمال مهربانی و محویّت و تواضع و خشوع صحبت بدارند و ابداً کلمهٴ خشن بر زبان نرانند و بگویند که با هیچ فرقه‌ئی نزاع و جدال نداریم و بحقارت نظر ننمائیم بلکه خود و آنانرا بندهٴ حق دانیم بار یک داریم و میوهٴ یک شاخسار شماریم نهایت اینست که بعضی تحرّی حقیقت مینمایند و بعضی ساکت و صامت و مشغول بخود و منافع خویش هستند

مقاله را بلسان آلمانی ترجمه نمائید

رسالهٴ شیخ حال طبع و نشرش جائز نه

با جناب آقا شیخ علی‌اکبر مأذون سفر بایران هستید

و علیک البهاء الابهی ع ع

٩ ربیع ‌الثّانی ١٣٢٨

ب