محبوب فؤاد حضرت جوان روحانی علیه بهاء اللّه الابدی ملاحظه فرمایند
بسم ربّنا الاقدس الاعظم العلیّ الابهی
حمد و ثنا شکر و بها مخصوص ذات امنع اقدس حضرت مقصودی است که ظلم ظالمین و اعراض و اعتراض معرضین و مفتریات مفترین او را از اراده بازنداشت مشیّتش نافذ و ارادهاش غالب بشأنیکه من غیر ناصر و معین در سجن عکّاء امرش را مرتفع نمود بقسمیکه حال در مجالس ملوک عالم و وزرا و علما و عرفا این ذکر بوده و هست کل را حیرت اخذ نموده جلّ سلطانه و عظمت آیاته و عزّ برهانه در هر حال از غنیّ متعال میطلبم كه اولیای خود را بطراز صبر و سکون مزیّن دارد و بنور صبر و اصطبار منوّر و از حق بطلبند حضرات ملوک را که مظاهر قدرت و شوکت اویند بر کل مهربان فرماید و همچنین توفیق عطا نماید تا مابین مصلح عالم و مفسد آن تمیز دهند انّه هو المؤیّد الحکیم و المعلّم الخبیر
يا محبوب فؤادی دستخطّ حضرت عالی مکرّر رسید ولکن توقّف در جواب معلّق است بعفو آن حضرت و دستخطّ آخر آن محبوب که تاریخ آن غرّۀ شهر جیم بود خاطر افسرده را بهجت تازه بخشید از قبل گفتهاند یاد یاران یار را میمون بود و بعد از مشاهده و قرائت قصد ذروۀ علیا و ملکوت اعلی نموده امام وجه مولی الوری عرض شد و بشرف اصغا فائز قوله جلّ جلاله و عظم سلطانه و احاطت حجّته و برهانه
انا المنادی امام وجوه الوری فی سجن عکّآء
یا ایّها الطّائر فی هوآئی و الحاضر امام عرشی و الشّارب رحیق بیانی اسمع ندآئی انّه لا اله الّا هو الفرد الواحد العلیم الخبیر یا جوان روحانی انّ النّقطة بشّر النّاس باستوآء مکلّم الطّور علی عرش الظّهور فلمّا ظهر و استوی اعرض عنه الوری الّا من شآء اللّه ربّ العرش العظیم قل یا قوم اتّقوا اللّه قد اتی من کان موعوداً و ظهر من کان مکنوناً و برز من کان مخزوناً و بظهوره ارتفع النّدآء من کل الجهات الظّهور للّه الملک للّه العظمة للّه الفرد الواحد العزیز الجمیل قل هل رأت عین الابداع شبه ما ظهر بالحقّ و هل سمعت الآذان شبه ما نزّل من سمآء الفضل لا ونفس اللّه القائمة علی الامر بسلطان مبین قل یا معشر البشر ضعوا ما عندکم و خذوا ما امرتم به فی اللّوح انّه یحفظکم و یرفعکم و یقرّبکم الی العلیم الخبیر قل ارفعوا رؤسکم عن فراش الغفلة انّ الشّمس اشرقت من افق سمآء العطآء و بحر الفضل ماج باسم ربّکم الابهی ایّاکم ان تمنعوا انفسکم عن فضل اللّه ربّ العالمین قل هل الاوهام تنفعکم لا ونفسه الحقّ و هل الظّنون تهدیکم لا واسمه العزیز العظیم کسّروا الاصنام باسم مالک الایّام انّه ینجیکم بالفضل و یخلّصکم من عذاب الیم قد اتّخذوا ملأ البیان لانفسهم ما اتّخذه حزب القبل کذلک سوّلت لهم انفسهم و جعلهم من الاخسرین قل قد اتی من فدی فی سبیله المقرّبون و ظهر من کان مذکوراً فی کتب اللّه ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین انّا انزلنا لهم من سمآء الجود ما قرّت به عیون العارفین
یا جوان روحانی علیک بهائی و عنایتی حق جلّ جلاله بشأنی ظاهر که هیچ صاحب سمع و بصری انکار ننموده و نمینماید من غیر صفوف و الوف امرش را نصرت نمود نصرتی که حال در هر مجلس و محفلی مذکور و معروف جلّت قدرته و عظم اقتداره و لا اله غیره للّه الحمد فساد و نزاع را از کتب محو نمودیم و امر اللّه را بمعروف بر کرسیّ ظهور مقرّ معیّن فرمودیم سبحاناللّه عجب در آن است که جمیع اهل بیان بر ظلم و کفر و شرک و نفاق حزب قبل آگاه شدند معذلک مجدّد بعضی بقصصهای مجعوله و اقوال مفتریۀ آنقوم تمسّک نمودهاند الویل لهم ثمّ الویل لهم بما اتّخذوا لانفسهم الاوهام ارباباً من دون اللّه الا انّهم من الظّالمین فی کتابی المبین
اولیای آن ارض را ذکر مینمائیم ذکری که سبب اشتعال و علّت انقطاع است یا ایّها المتغمّس فی بحر حبّی در قدرت الهی تفکّر نما و نفوذ کلمهاش امرش را نصرت فرمود و بلند نمود از اوّل ایّام الی حین امام وجوه کل قائم و ناطق قباع جهلای ایران که اسم علم بر خود بستهاند و ضوضای عوام آن بلاد مالک ایجاد را از اظهار امر بازنداشت در جمیع احوال باینکلمۀ علیا متکلّم قد اتی المالک و الملک للّه المهیمن القیّوم
بگو یا حزب اللّه أَسمعتم النّدآء و صبرتم ام کنتم من الرّاقدین یا جند اللّه أَوجدتم عرف اللّه و سکنتم ام کنتم من الغافلین در اکثری از الواح مقصود از جند را ذکر نمودیم تا عالم از فساد و نزاع محفوظ ماند در این ظهور اعظم علم عنایت صرفه و رایت رحمت مسبوقه مرتفع عسکر الهی اخلاق طیّبه و لشکرش اعمال مرضیّه
یا جوان روحانی اگرچه در این سنه مفتریات مفترین و ظلم ظالمین از هر جهتی احاطه نمود ولکن بفضل اللّه و منّه فرح اکبر در جمیع احیان ظاهر و مشهود و علّت آن تمسّک اولیا بعروۀ اوامر الهی است از اوّل ورود در عراق کل را از نزاع و جدال و فساد و قتل و نهب منع نمودیم قریب چهل سنه میشود احدی از امر اللّه تجاوز ننمود در هر بلد ظالمهای عالم بر حزب اللّه وارد آوردند آنچه را که صخرۀ صمّا جاری شد و اکباد اهل وفا محترق آنچه بر ایشان وارد شد حسب الامر بحبل صبر تمسّک نمودند و بذیل اصطبار تشبّث کشته شدند و نکشتند گواه و شاهد این فقره واقعاتیکه در ارض صاد و خاء و طاء و مدن اخری واقع شد طوبی لاصحاب العشق ظالمهای عالم در آن ارض عمل نمودند آنچه را که هیچ ظالمی عمل ننمود مع ذلک حزب اللّه تعرّض ننمودند بلکه از ظالمین و قاتلین شفاعت نمودند هنیئاً لهم و مریئاً لهم از حق میطلبیم ایشانرا موفّق فرماید بر اتّحاد و اتّفاق مع ذلک اهل علم متنبّه نشدند
قل الهی الهی طهّر عبادک من ذفر الظّلم و زیّنهم بطراز العدل ای ربّ بدّل ارض الاعتساف بکرسیّ الانصاف ای ربّ کحّل عیونهم بکحل النّور لینظروا فیما ظهر بعین العدل انّک انت مالک الفضل و بیدک زمام الامور من الاوّلین و الآخرین النّور السّاطع اللّائح من افق سمآء ارادتی علیک و علی اهلک و من معک و یحبّک لوجه اللّه ربّ العالمین انتهی
یا محبوب فؤادی انسان متحیّر است که چه ذکر نماید ابصار اهل عالم تغییر کرده قوّۀ باصره مفقود شده و قوّۀ سامعه معدوم گشته امری که ظهورش از آفتاب سبقت گرفته و بحری که امواجش عالم را احاطه نموده آنرا انکار نمودهاند این انکار گواه بر بیبصری است و این عدم اصغاء شاهد بر بیسمعی سبحان اللّه آیا اسباب منع چه بوده و چیست شکّی نبوده و نیست که جزای اعمال است که کل را محروم نموده و حال جز عجز و ابتهال بدرگاه حضرت باری چارهئی نه
الهی الهی تری عبادک اعرضوا عنک مقبلین الی مظاهر الاوهام و الظّنون اسئلک یا سلطان الوجود باسمک الّذی به سخّرت الغیب و الشّهود ان تغسّل عبادک عن غبار الاوهام و طرّزهم بانوار الایقان انّک انت مالک الادیان لا اله الّا انت الغفور الکریم
ذکر برادران مکرّم و دوستان معظّم حضرات اخوان علیهم بهاء الرّحمن را فرمودند بعد از عرض در ساحت امنع اقدس اعلی این آیات باهرات از مشرق بیان مقصود عالمیان اشراق نمود
هذا ما نزل لجناب محمّد علیه بهآء اللّه قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه
یا محمّد افرح بما حضر اسمک فی مقام جعله اللّه مطاف المقرّبین اشکر بما تضوّع منک عرف محبة اللّه ربّ العالمین احمد بما اقبل الیک المظلوم من شطر السّجن و انزل لک ما انجذب به الملأ الاعلی و سکّان الجنّة العلیا و اهل خبآء المجد فیملکوت الابهی و اشرق من افق کلّ کلمة نیّر العطآء من لدی اللّه مالک ملکوت الاسمآء یا محمّد انّ المظلوم یذکرک اذ احاطته البلایا بذکر اذا نزّل خضعت له کتب العالم یشهد بذلک مالک القدم فی هذا المقام الرّفیع انّه لا تمنعه الجنود و لا ظلم فراعنة الارض قد ظهر و اظهر ما اراد بسلطان غلب من فی السّموات و الارضین اذا اخذک جذب النّدآء اقبل الی الافق الاعلی و قل لک الحمد یا الهی بما سقیتنی من قدح عطآئک کوثر بیانک اسئلک باللّئالی المکنونة فی کنز عصمتک و بآیاتک المخزونة فی سمآء مشیّتک و اسرار اسمک الاعظم الّذی احاط العالم ان تکتب لی من قلم فضلک ما یقرّبنی الیک و یجعلنی منقطعاً عن دونک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت العزیز الفضّال
و هذا ما نزّل لجناب علی علیه بهآء اللّه
یا علی أَأخذک جذب بیان ربّک أشربت رحیق الانقطاع من ید عطآئه ام کنت من السّاکنین نسئل اللّه ان یزیّنک بالرّبح الاعظم فی هذه التّجارة الّتی اشتغل بها الملأ الاعلی و ینوّر رأسک بتاج الوفآء و یجعلک من فوارس مضمار الحکمة و البیان فی هذا الیوم الّذی فیه استوی مکلّم الطّور علی عرش الظّهور رغماً لکلّ عالم مریب و کلّ عارف بعید قل یا ملأ البیان زیّنوا رؤسکم باکلیل ذکر مبشّری قال و قوله الحقّ و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هی انّه لا یُستشار باشارتی و لا بما نزّل فی البیان ایّاکم یا ملأ البیان ان تستدلّوا بما عندکم لعمر اللّه لا تنفعکم الیوم کتب العالم الّا بهذا الکتاب الّذی یمشی و ینطق انّه هو اللّه لا اله الّا هو المقتدر العلیم الحکیم قل لا تنجیکم همزات الهادی و لا المهدی الذّی تکلّم بما ناح به اهل سرادق العظمة و الکبریآء فی ایّام اللّه العزیز الحمید قل انّ المبشّر بشّرکم و اخبرکم و قال کلّ البیان کخاتم فی اصبعه انتم نبذتم امر اللّه ورآئکم ما لکم یا معشر الظّالمین کذلک نطق لسان العظمة فی هذا المقام الرّفیع النّور و الرّوح و البهآء علیکم یا حزب اللّه من هذا الحین الی ما کانت الشّمس طالعة من افق ارادة اللّه ربّ الکرسیّ الرّفیع
و هذا ما نزّل لجناب حسن علیه بهآء اللّه
یا حسن علیک بهائی آیات الهی عالم را احاطه نموده و از سحاب عطا عوض امطار لئالی حکمت و بیان باریده ندای طور مرتفع و بقد ظهر الظّهور ناطق ولکن مظاهر تقلید و مطالع تحدید از جمیع فیوضات یوم اللّه محروم و ممنوع معرضین بیان هزار کرّه از معرضین فرقان اعظمترند یرون القدرة و ینکرونها و یسمعون الآیات و یعرضون عنها بحر امام وجوه ظاهر ولکن آن نفوس غافله از عدم بصر از یمین و یسار سائل که شاید غدیر منتنی بیابند و بآن تمسّک جویند بحر را حوت باید و فضا را نسر طاير شاید ضبّ قادر بر تغمّس در بحر نبوده و نیست بگو ای اهل بیان بعدل و انصاف نظر کنید و تکلّم نمائید اگر اینظهور اعظم انکار شود احدی بر اثبات مظاهر قادر نه یشهد بذلک هذا الامر المبین و هذا النّبأ العظیم البهآء من لدنّا علی اولیآئنا الّذین اخذوا کتاب اللّه بقدرة عجزت عن منعها قدرة من فی السّموات و الارضین انتهی
هر منصفی شهادت داده بر عجز عباد از احصاء فضل و عنایت حق جلّ جلاله در جمیع اوقات از سماء منزل آیات نازل شده آنچه که علّت مدد حیات اهل عالم است ولکن امم اکثری غافل و بیخبر از برای دو یوم زندگانی از حیات ابدی و نعمت سرمدی گذشتهاند افّ لهم و لادراکهم ینبغی ان اقرء فیهذا المقام ما انزله الرّحمن فی الفرقان بقوله تعالی ذرهم فی خوضهم یلعبون و نتمسّک بذکر الاولیآء امام وجه مولی الوری لینزل لکلّ واحد منهم ما یکون باقیاً ببقآء اسمآئه و صفاته انّه هو المشفق الکریم
هذا ما نزل لجناب احمد الّذی حضر و فاز قوله جلّت حجّته و عظم برهانه و عزّت آیاته
بسمی الّذی به سطع النّور من افق العالم
هذا یوم فیه استوی امّ الکتاب فی ملکوت البیان علی سریر العرفان و یقول یا ملأ الارض اتّقو اللّه و لا تتّبعوا الّذین کفروا ببرهانه اذ ظهر و نبذوا آیاته اذ نزّلت و بحجّته اذ کملت و برحمته اذ سبقت و بعنایته اذ احاطت کذلک فتح باب النّصح طوبی لنفس سمعت و فازت و ویل لکلّ غافل بعید هذا کتاب من لدنّا لمن اقبل و فاز و شرب رحیق العرفان من کأس عنایة الرّحمن مرّة بعد مرّة و ذکرناه فی الواح شتّی بذکر لا ینقطع عرفه بدوام ملکوت اللّه العزیز الحمید یا ایّها النّاظر الی الوجه انّا رفعنا الامر بسلطان غلب العالم و اظهرنا ما کان مستوراً امام وجوه الامم منهم من انکر و منهم من اعرض و منهم من کفر و منهم من سمع و اقبل و قال لک الحمد بما اظهرت نفسک یا اله من فی السّموات و الارضین خذ المفتاح الاعظم باسمی ثمّ افتح به ابواب القلوب بذکری العزیز الحکیم قد فزت بما لا یأخذه الفنآء یشهد بذلک مولی الوری فی سجنه العظیم انّا وصّینا العباد بالامانة و الدّیانة و الصّدق و الوفآء و هم عملوا ما ناح به القلم الاعلی الّا من شآء اللّه المشفق الکریم کبّر من قبلی علی وجوه اولیآئی و ذکّرهم بآیاتی و نوّرهم بنور معرفتی انّ ربّک هو النّاصح الذّاکر العلیم الخبیر البهآء المشرق من افق سمآء فضلی علیک و علی من معک و علی الّذین سمعوا و اجابوا مولیهم القدیم
و هذا ما نزّل لجناب عین علیه بهآء اللّه
یا علی علیک بهآئی قد اتی امر اللّه و ظهر البرهان الاعظم ولکنّ الامم اعرضوا الّا من شآء اللّه المهیمن القیّوم قد ظهر الکنز المکنون و السّرّ المخزون و القوم اکثرهم لا یفقهون نبذوا کوثر التّوحید و اخذوا النّبیذ الا انّهم لا یشعرون انظر فی العلمآء و تفکّر فی اعمالهم یصعدون علی المنابر و یقولون ما تجری الدّموع عن العیون قد خُلقوا لنصرتی ولکنّ نصروا اعدآئی الا انّهم لا یعقلون نبذوا الدّلیل و اعرضوا عن السّبیل سوف یرون جزآء اعمالهم امام کرسیّ عدل اللّه مالک الغیب و الشّهود قد نقضوا میثاق اللّه و عهده و اکلوا اموال النّاس بالباطل یشهد بذلک عباد مکرمون قد احاطت الآیات کلّ الجهات و ظهر من بشّرت بظهوره کتب اللّه العزیز الودود انّا ذکرناک من قبل فی الواح شتّی طوبی لعبد فاز بذکری و نطق بثنآئی و تمسّک بحبلی الممدود نسئل اللّه ان یؤیّدک علی ما یتضوّع عرفه بین العباد بدوام الملک و الملکوت ستفنی الدّنیا و یبقی ما نزّل لک لعمری لا تنقطع آثاره فی الملک یشهد بذلک من عنده لوح محفوظ البهآء المشرق من افق سمآء عنایتی علیک و علی من معک و آمن باللّه مالک الوجود
و هذا ما نزل لجناب باء علیه بهآء اللّه مالک الاسمآء
بسمی الّذی به سطع نور اللّه ربّ العالمین
کتاب نزل بالحقّ لمن اقبل الی صراط اللّه المستقیم یا بآء اسمع النّدآء من شطر عکّآء انّه لا اله الّا هو الفرد الواحد العلیم الخبیر قد فتح باب السّمآء و اتی مالک الاسمآء بامر لا تقوم معه جنود السّموات و الارضین انّک اذا شربت رحیق العرفان من کؤس عطآء ربّک الرّحمن قل لک الحمد یا الهی بما اظهرت لی ما کان مستوراً عن عبادک و عرّفتنی ما کان مخزوناً فی علمک اسئلک بآثارک الکبری و انوار وجهک یا مولی الوری و باسمک الّذی اذ نطق سجدت الاسمآء و بنورک الّذی اذ سطع خضعت الانوار ان تجعلنی فی کلّ الاحوال ناظراً الی افقک و ناطقاً بثنآئک و ناصراً لامرک بالحکمة و البیان اشهد یا الهی بوحدانیّتک و فردانیّتک و برحمتک الّتی سبقت عبادک و خلقک ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک ترانی متمسّکاً بحبلک و راجیاً بدایع فضلک اسئلک ان لا تخیّبنی عمّا قدّرته لاصفیآئک و اولیآئک انّک انت الّذی بامرک ظهرت الاسمآء و اتّصلت الکاف برکنها النّون لا اله الّا انت المهیمن علی ما کان و ما یکون
و هذا ما نزّل لجناب میرزا محمّد علی علیه بهآء اللّه
بسمی الّذی به اشرقت نیّر البیان
ذکر من لدنّا لمن شرب رحیق العرفان فی ایّام اللّه مالک یوم المآب انّا اقبلنا الیه من شطر السّجن و انزلنا له ما انجذبت به حقائق الاشیآء فی هذا الیوم الّذی فیه نادی المناد من شطر عکّآء الملک للّه ربّ الارباب یا محمّد قبل علی احمد اللّه بما ایّدک و قرّبک و سقاک کوثر الطّهور من ید عنایة مالک الظّهور و هداک الی هذا الامر الّذی به زلّت الاقدام الّا من شآء اللّه مالک الانام وصّ عبادی من قبلی و ذکّرهم بآیاتی ثمّ اقرء ما انزلناه لک بالرّوح و الرّیحان هذا یوم فیه ذابت الاکباد و ناح العباد بما ورد علی المظلوم من الّذین انکروا حجّته و برهانه و نقضوا ما امروا به فی امّ البیان قل اتّقوا اللّه یا معشر المعرضین تاللّه قد اتی مالک یوم الدّین بسلطان غلب من فی الارضین و السّموات قد حضر اسمک لدی المظلوم و انزلنا لک ما انجذبت به افئدة العباد الّذین سمعوا و اجابوا اولئک من اهل هذا المقام عند اللّه مالک الانام خذ الکتاب بامری و قل لک الحمد یا مقصود العالم بما ایّدتنی علی الاقبال و ذکرتنی بما فاح به عرف القمیص فی البلاد ای ربّ تری بحر الفقر اراد بحر غنآئک و یسئلک باسمک الاعظم الّذی به سخّرت الامم ان تنزل علیّ من سحاب فضلک و سمآء جودک ما یجعلنی منقطعاً عن دونک و متمسّکاً بک و بآیاتک و بکلّ ما ظهر من عندک ای ربّ قد اخذنی الضّعف فی ایّامک اسئلک ان تجعلنی قویّاً بقوّتک و عزیزاً بعزّتک انّک انت الّذی شهد کلّ ذی لسان بسلطنتک و کلّ ذی ادراک بعظمتک و اقتدارک لا اله الّا انت الفرد الواحد العلیم الحکیم
و هذا ما نزّل لجناب میرزا داود علیه بهآء اللّه
دآوٓ آیات الهی از هر شطری نازل و بیّناتش بمثابۀ امطار از سحاب فضل هاطل آنچه مستور الیوم مشهود و مکلّم طور من غیر ستر و حجاب امام وجوه ناطق نفس زبور مترنّم و ندا از افق اعلی مرتفع طوبی از برای نفسیکه سدّ یأجوج او را منع ننمود و این یأجوج علمای ایرانند که از اوّل ایّام الی حین عباد را از شریعة اللّه منع نمودهاند نعیماً لنفس ما منعته ضوضائهم و ما اضعفته قوّتهم و ما خوّفته سطوتهم اولئک عباد انزل اللّه ذکرهم فی کتبه و زبره و الواحه یا داود انشآء اللّه بقوّت و قدرت حق جلّ جلاله حجبات غافلین را خرق نمائی و کل را بنبأ عظیم بشارت دهی شاید از بحر عطا محروم نمانند جهد نما و از حق مسئلت کن تا عباد خود را از فیوضات ایّامش منع نکند اوست غفّار ذنوب و اوست مقلّب قلوب انّا ذکرناک من قبل و عرّفناک صراط اللّه ربّ البیت و مالک هذا المقام الرّفیع البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی علیک و علی الّذین شهدوا بما شهد به اللّه و اعترفوا بما نزل من القلم الاعلی فی کتابه العزیز البدیع
و هذا ما نزل لجناب میرزا محمّد امین علیه بهآء اللّه
یا امین علیک بهائی المبین طوبی از برای نفسیکه بنور امانت منوّر و بطراز دیانت مزیّن است در اکثر الواح عباد را باعمال طیّبه و اخلاق مرضیّه امر نمودیم ولکن بعضی نصح الهی را نشنیدند و بهواهای خود تمسّک نمودند و بر هیکل امانت از نفوس غافلۀ ظالمه وارد شد آنچه که عین انصاف گریست این مظلوم در لیالی و ایّام عباد اللّه را بما یقرّبهم و ینفعهم وصیّت نمود ولکن آذان آلوده باصغا فائز نشد العجب کلّ العجب که از ما ینفعهم غافلند و بما یضرّهم و یهلکهم متمسّک عنقریب بساطهای عالم پیچیده شود و هیکل عدل بر سریر انصاف مقر یابد و مقام کلمۀ مبارکۀ اعطآء کلّ ذی حقّ حقّه ظاهر و هویدا گردد از حق میطلبیم کل را بانوار نیّر عدل منوّر فرماید و از دونش منقطع سازد اوست قادر و اوست مقتدر البهآء علیک و علی الّذین تمسّکوا بحبل النّصح من لدی اللّه ربّ العالمین
و هذا ما نزل لجناب یعقوبعلی علیه بهآء اللّه
بسمی الّذی بنوره اشرقت الارض و السّمآء
یا یعقوب یوسف الهی در بئر ظالمین ساکن و در هر آن بر او وارد شده آنچه که اهل مدائن عدل و انصاف نوحه نمودند بامانت امر نمودیم بخیانت تمسّک جستند بانصاف وصیّت کردیم باعتساف تشبّث نمودند بما عندهم از ما عند اللّه غافل و محجوب اما یرون یموتون و فی اللّحود یسکنون و اما یرون یذهبون و لا یرجعون سبحان اللّه غفلت بمقامی رسیده که قلم و مداد از ذکرش عاجز مشاهده میشود کانوا ان ینتظروا ایّامی فلمّا اتت اعرضوا و افتوا علیّ بظلم عظیم قد منعتهم اهوآئهم عن التّقرّب الی اللّه الفرد الخبیر نسئل اللّه ان یؤیّدک و اولیآئه علی نصرة امره بالحکمة و البیان و یمدّکم بجنود الاعمال و الاخلاق انّه هو المقتدر القدیر قل الهی الهی تری عبادک المقبلین بین عبادک المعرضین و تری الذّئاب احاطت الاحباب اسئلک بانوار نیّر عرفانک و بالاسرار المودعة فی الواحک ان توفّقهم علی الرّجوع الیک و التّقرّب الی بساط قربک و القیام لدی باب عطآئک انّک انت المقتدر العلیم الحکیم انتهی
الحمد للّه الّذی اذهب عنّا الحزن و اظهر لنا آیاته و انزل علینا نعمآئه مائده و نعمت بیان در کلّ حین نازل از حق میطلبیم عباد را مؤیّد فرماید تا بآن فائز شوند و محروم نمانند یا من بیدک الفضل و العطآء ارحم عبادک بالرّحمة الّتی سبقت الوجود ثمّ اکشف لهم بکرمک یا ودود لیتوجّهوا الی انوار وجهک و یستظلّوا فی ظلّ عنایتک اشهد انّک انت الفضّال فی کلّ الاحوال لا اله الّا انت الغنیّ المتعال
ذکر قرر عیون نوراللّه و ضیاءاللّه علیهما بهآء اللّه را فرمودند بعد از عرض در ساحت امنع اقدس این اذکار از مشرق وحی مختار نازل
هذا ما نزل لنوراللّه علیه بهاء اللّه قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه
یا نوراللّه در این حین که مظلوم عالم در سجن اعظم مشی مینماید بتو توجّه فرموده و ترا ذکر مینماید از حق میطلبیم نهالهای بستان عرفان را از امطار فضل و عطا سیراب نماید تا بمقام بلوغ که مقام ظهور اثمار است برسند اوست سامع و اوست مجیب انشآء اللّه در ظلّ عنایت مخصوصۀ حق جلّ جلاله ساکن باشی و بانوار ظهور مکلّم طور منوّر للّه الحمد پدر بمنظر اکبر فائز و حضورش بقبول مزیّن قد سمع النّدآء فی یوم فیه مُنع عن الاصغآء اکثر الوری و شرب رحیق البیان من ید عطآء ربّه الرّحمن طوبی له و لک و لمن معکم فی هذا الیوم المبارک العزیز البدیع البهآء من لدنّا علیک و علی کلّ مقبل فاز بهذا الامر العظیم
و هذا ما نزّل لضیاءاللّه علیه بهآء اللّه
یا ضیا علیک بهآء اللّه مالک الاسمآء حمد کن مقصود عالمیانرا که ترا از عدم بوجود و از نیستی بطراز هستی مزیّن نمود در ایّامیکه از برای آن شبیه و نظیر نبوده و نیست تو و محبة اللّه فی الحقیقه توأم بوجود آمدهاید طوبی لصلب فاز بهذا الذّکر البدیع لحاظ عنایت لا زال متوجّه بوده و هست لک الحمد یا الهی بما نوّرت افئدة المقبلین بنور معرفتک و انطقت السنهم بذکرک و ثنآئک و اظهرت لهم ما کان مستوراً من اکثر عبادک ای ربّ قرّبهم بجودک ثمّ ارزقهم کوثر بیانک انّک انت المقتدر القدیر و انّک انت المشفق الکریم
یا جوان روحانی علیک بهاء اللّه الابدی اهل و منتسبین طرّاً را از قبل مظلوم تکبیر برسان و کل را بتجلّیات انوار نیّر فضل و عطا بشارت ده قل طوبی لکم بما فزتم بایّام اللّه ربّ العرش العظیم و الکرسیّ الرّفیع اولیای آن ارض طرّاً را ذکر نموده و مینمائیم قل یا اولیاء اللّه و حزبه نسئله ان یجری منکم باسمه ما لا تنقطع آثاره بدوام ملکه نعیماً لکم و رحمته علیکم انتم الّذین ما منعکم ضرّ الظّالمین و لا اعراض المعتدین انّا نوصیکم بالحکمة حکمت اعمال و افعالیست که سبب آگاهی غافلهای عالم است و همچنین علّت تقرّب ایشان است بحزب اللّه عباد بیچاره را ارباب عمائم باوهام تربیت نمودهاند باید حکمای ارض بکمال رأفت و محبّت عباد را بشریعة اللّه و مشرق عنایتش دعوت نمایند اگر بطراز آگاهی فائز شوند کل طائف حول گردند
یا حزب اللّه از حق میطلبیم استقامت از شما ظاهر فرماید استقامتیکه شبه و مثل نداشته حزب قبل را ظنون و اوهام از مشرق وحی الهی محروم نموده خود را اربح عالم میدانستند و در یوم ظهور اخسر عالم مشاهده گشتند قل اعاذنا اللّه و ایّاکم یا حزب اللّه من ظنونهم و اوهامهم و اعمالهم و افعالهم و اقوالهم و عقائدهم چه اگر اعمال و عقاید مطابق بود البتّه باقبال فائز میگشتند و بعرفان حق جلّ جلاله مرزوق میشدند مکرّر ذکر شد جزای اعمال آن فئۀ ظالمه را از مطلع عدل الهی و مشرق رحمتش محروم نمود قصص کاذبۀ اولی ناس را از نبأ عظیم که در کتب الهی از قبل و بعد مذکور است منع کرد الهی الهی ایّدهم علی الرّجوع الیک و علی التّدارک علی ما فات عنهم عند تجلّیات شمس ظهورک قد شهدت بفضلک الکائنات و برحمتک الممکنات لا تمنع عبادک من بحر عطائک الّذی یُسمع من امواجه الملک و الملکوت للّه ربّ العالمین البهآء المشرق من افق الظّهور علیکم یا اولیآء اللّه و احبّآئه و علی اوّلکم و آخرکم و ظاهرکم و باطنکم و رحمة اللّه و برکاته انتهی
اینکه در باب صلوة ذکر نمودند صلوتیکه حکمش در کتاب اقدس نازل شده آن صلوة مع آثار زیادی از سجن بمقرّ دیگر ارسال گشته و صلوة جدیده که بعد نازل کبیر آن معلّق است باوقاتیکه انسان در نفس خود حالتی مشاهده نماید فی الحقیقه بشأنی نازل شده لو تلقی علی الصّخرة لتتحرّک و تنطق و علی الجبل لیمرّ و یجری طوبی لمن قرء و کان من العاملین و هر یک قرائت شود کافی است هر آیهئی از آیات و هر کلمهئی از کلمات را اگر دارای عدل و انصاف ملاحظه نماید از ما عنده و عند القوم بگذرد و بما عند اللّه ناظر گردد
و امّا ما ذکرتم فی ذبیحة المیّتة حکمها حکم القبل کذلک حَکَم به الرّبّ فی هذا الحین
و آنچه از سماء و کواکب سؤال نمودهاند از قبل از قلم اعلی در اینمراتب نازل شده احتیاج بذکر مکرّر ندارد و در بارۀ اذن توجّه که مرقوم داشتند بعد از عرض این حکم محکم از لسان عظمت ظاهر هر هنگام اسباب موجود شود و حکمت اقتضا نماید توجّه نمایند
اینکه ذکر جناب آقا میرزا ابراهیم علیه البهاء و رحمته المسبوقه را نمودند بعد از عرض این کلمات مشرقات از افق اراده اشراق نمود قوله تبارک و تعالی
یا جوان روحانی الحمد للّه الّذی ایّده علی ادآء ما کان علیه من حکم اللّه المهیمن القیّوم کبّر من قبلی علیه و بشّره بقبول عمله نسئل اللّه ان یفتح علی وجهه ابواب الفضل و العطآء و یقدّر له ما یکون نوراً له و یمشی امام وجهه فی کلّ عالم من عوالمه انّه ولیّ الّذین آمنوا به و عملوا ما امروا به فی کتابه المبین انتهی
اینعبد هم تکبیر میرساند و از حق جلّ جلاله از برای ایشان میطلبد آنچه را که باقی و دائم است اوراق وصول هم مشاهده شد و بطراز قبول امام وجه مزیّن گشت و بقیّۀ وجه باید بمحبوب فؤاد حضرت امین علیه بهاء اللّه برسد چه که مبلغ پنجاه تومان باو حواله شده که در ارض صاد ببعضی برساند هنیئاً للعاملین و للعارفین
ذکر جناب ملّا حسین علیه بهاء اللّه را نمودند و همچنین ذکر صنعت ایشان را بعد از عرض در ساحت امنع اقدس این آیات باهرات مخصوص او از سماء مشیّت مالک اسما و صفات نازل
کتاب امام وجوه احزاب نطق میفرماید و میگوید یا ملأ ارض قدر یوم اللّه را بدانید و خود را از فیوضات لا تتناهی الهی محروم مسازید این یوم را شبه و مثلی نبوده و نیست نعمت بیان و مائدۀ عرفان از سماء عنایت محبوب امکان نازل طوبی از برای نفسیکه اقبال نمود و فائز گشت و ویل للغافلین
یا حسین بعد ملّا مولی الوری از شطر سجن بتو توجّه نموده و ترا ذکر مینماید و نزد متبصّرین و اهل فردوس اعلی ثروت عالم و کنوز امم باین ذکر معادله ننماید قل لک الحمد یا مولی العالم و لک الثّنآء یا بهآء من فی السّموات و الارضین صنعت شما امام وجه حاضر و بلحاظ عنایت فائز در علوّ بحر فضل الهی تفکّر نما لعمری اشیاء عالم طرّاً در ساحت اقدس قابل ذکر نبوده و نیست ولکن صنعت شما چون بمحبّت ظاهر شده و جوان روحانی ارسال داشته بطراز ذکر مقصود عالمیان مزیّن و بنور قبول منوّر انّه هو الفضّال العزیز الحکیم و الحمد له اذ هو محبوب العارفین و مقصود المخلصین انتهی
للّه الحمد بحر فیض بامواج فوق امواج ظاهر ذرّهئی از اعمال که در سبیلش ظاهر شده و میشود در ساحتش بمثابۀ آسمان مرتفع و ظاهر آیا احدی بر احصاء این فضل قادر لا وسلطانه الظّاهر اگر چه شکر و ثنای این عبد بذیل این نعمت نرسیده و نمیرسد مگر آنکه فضلش اخذ نماید و رحمتش قبول فرماید قد شهد کلّ شیء من الاشیآء بعلوّه و سموّه و فضله و عطآئه و عنایته و افضاله لا اله الّا هو الغفّار العطّاف الفرد الواحد العلیم الخبیر
اولیای آن ارض از صغیر و کبیر را ذکر مینمایم و از فضل و رحمت سلطان یفعل ما یشاء امید آنکه در آن جهات نور تسلیم و رضا اشراق نماید و کل فائز شوند بآنچه که در الواح الهی از سماء مشیّت نازل گشته فی الحقیقه آنچه الیوم حسب الامر لازم باید کل تمسّک نمایند باعمالیکه سبب توجّه اهل ارض گردد از حق میطلبم کل را علی ما امروا به فی الکتاب تأیید فرماید و موفّق دارد انّه هو الکریم ذو الفضل العظیم لا اله الّا هو العزیز العلیم البهآء و الذّکر و الثّنآء علی حضرتکم و علی من معکم و علی کلّ مقبل اقبل و فاز بهذا الذّکر الحکیم و الامر العظیم
این سند از کتابخانهٔ مراجع بهائی دانلود شده است. شما مجاز هستید از متن آن با توجّه به مقرّرات مندرج در سایت www.bahai.org/fa/legal استفاده نمائید.
آخرین ویراستاری: ۲۴ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۰۰ قبل از ظهر