هو السّامع العلیم و هو البصیر الحکیم
گر نفس ثابت راسخ مطمئن مستقیمی یافت شود و لوجه اللّه و حبّه و رضائه بمثابۀ عَلَم بر اعلی الاعلام باستقامت تمام قیام نماید و باعلی النّدآء از جمیع اشیا سؤال کند که بر مظلوم در سبیل الهی چه وارد شده و چه اراده نموده لعمر اللّه کل باعلی النّدآء باینکلمۀ علیا ناطق شوند انّه اتی لنجاة العالم و حفظ الامم و ما اراد الّا ارتفاع مقاماتهم و ارتقآء مراتبهم و حمل ما لا حمله احد لا من قبل و لا من بعد
یا امین قسم بامر مبین که در سجن اعظم ظاهر و هویداست که اذن واعیه که از کوثر عنایت الهیّه از قصص کاذبۀ اولی و افسانههای مفتریۀ اخری طاهر و مقدّس البتّه این ندا را از جمیع اشیا اصغا نماید در جمیع احوال از قلم غنیّ متعال در تهذیب و تطهیر نفوس و تربیت عالم نازل شده آنچه که هر ذی عدلی گواهی داده و هر ذی بصری شهادت میدهد معذلک بعضی از نفوس که خود را بحق نسبت داده و میدهند عامل شدهاند آنچه را که عین حقیقت گریانست قسم بندائیکه الیوم از طور عرفان مرتفعست از اعمال آن نفوس بر اینمظلوم وارد شده آنچه که شبه و مثل نداشته بشأنیکه ذیل مطهّر را آلودهاند و امر منوّر را مکدّر نمودهاند ناله و حنین الواح الهی را هر سمیعی اصغا نموده و احزان وارده را هر بصیری ادراک کرده بعضی از مدّعیان محبّت وارد آوردهاند آنچه را که لوح و قلم متحیّر و مبهوت زفرات مخلصین در صعود و عبرات مقرّبین در نزول در کلمات مکنونۀ فارسیّه اینکلمۀ علیا از قلم اعلی جاری و نازل
ای بندۀ من ملک بیزوال را بانزالی از دست منه و شاهنشهی فردوس را بشهوتی از دست مده نصایح قبل و بعد نزد نصح اللّه در اینظهور اعظم خاضع بل ساجد بعضی بنار نفس و هوی بشأنی مشتعل که ملأ اعلی را متحیّر نمودهاند آنجناب بعنایت الهی و فضل لایتناهی ربّانی مکرّر بساحت اقدس فائز و مکرّر از لسان عظمت اصغا نموده آنچه را که علّت حیات و تقدیس و سبب علوّ و تنزیه بوده حال در اعمال بعضی نفوس غافله تفکّر نما نصح چه بوده و عمل چه شده
یا امین خیانت و کذب آن مدّعی محبّت احدّ از سیف بوده که بر هیکل امر وارد شده بلایای اینمظلوم اعمال مدّعیان محبّتش بوده از قبل لسان مظلوم باینکلمه ناطق لیس بلیّتی سجنی و ما ورد علیّ من اعدآئی بل عمل احبّآئی الّذین ینسبون انفسهم الی نفسی و یرتکبون ما ناح به قلبی و قلمی باری امثال این بیان مکرّر از قلم اعلی جاری عمل عدو اللّه و ظالم در مدینۀ کبیره وارد آورد آنچه را که شبه و مثل نداشت آنخائن بیانصاف بطمع مال از مَآل گذشت نار حرصش مشتعل بشأنیکه در هر حین از او کذبی ظاهر لعمر اللّه از معروف گذشته و بمنکر تشبّث نموده از خیانتش ضربت عظیم بر عدل وارد در هر حال از حق بطلبید شاید متنبّه شوند و راجع گردند
یا امین مطالب مرقومۀ آنجناب کل بلحاظ فائز و جواب اینست که حال از قلم اعلی جاری میشود
ابناء جناب راء و جیم الّذی صعد الی اللّه العلیم الحکیم را از قبل مظلوم تکبیر برسان و باشراقات انوار آفتاب عنایت الهی بشارت ده و مسرور نما انّا ذکرنا المرفوع بذکر اذ خرج من لسان الارادة ماج بحر الغفران و هاج عرف العفو و الاحسان رحمت حق او را احاطه نمود و هر یک از ابناء را ذکر نمودیم نسئل اللّه تبارک و تعالی ان تشرّف ابصارهم بمشاهدة الآثار و آذانهم باصغآء ما نزل لهم من لدن منزل قدیم مخصوص آنمرحوم زیارت نازل مع ذکر ابناء عنایت میشود و آنجناب هم میرسانند توفیق و تأیید در قبضۀ قدرت اوست یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو المقتدر العزیز الحمید
ارادۀ ورقا علیه بهآئی و عنایتی و رحمتی امام وجه مذکور و بعزّ قبول فائز
یا امین در لیالی و ایّام بخدمت امر مشغول است و بکلمۀ رضا فائز قد اقتصر اموره علی ذکر امر اللّه ربّ العالمین این ایّام بر او وارد شد آنچه که بر اولیا وارد شده در نامۀ آنجناب ذکر نموده آنچه را که سبب حزن مقرّبین است نسئل اللّه ان یوفّقه من بعد کما وفّقه من قبل انّه معه فیکلّ الاحوال و هو الغنیّ المتعال
جناب حاجی ملک حسین علیه بهآئی بآثار قلم اعلی فائز انّ اللّه ربّک حفظه و نصره و اخذ عدوّه قهراً من عنده و هو الآخذ القویّ القدیر ذکّره من قبلی و بشّره بعنایتی انّ ربّک هو المشفق الکریم اردنا ان نذکر ابنه فی هذا الحین الّذی سمّی بعبد الحسین لیجذبه جذب الذّکر الی مقام لا تمنعه سطوة الجبابرة عن ذکر اللّه المهیمن القیّوم
یا حاجی عبد الحسین اسمع النّدآء من شطر سجنی الاعلی من سدرة المنتهی الملک للّه مالک الغیب و الشّهود خذ قدح الاعلی باسم ربّک مولی الوری ثمّ اشرب منه رحیق الابهی رغما لکلّ عالم منعه العلم عن التّوجّه الی المعلوم طوبی لک بما اقبلت الی الوجه اذ اعرض عنه القوم و سمعت النّدآء اذ مُنع عنه عباد غافلون کذلک انزلنا لک الآیات و ارسلناها الیک لتفرح و تکون من الّذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون کبّر من قبلی علی وجه امّک و بشّرها بذکری ایّاها فی هذا المقام المحمود یا امتی تو باصغاء این کلمۀ مبارکۀ علیا فائز شدی و علمای ایران بکلمۀ یا عبدی فائز نگشتند مع طلب محرومند و مع امل ممنوع صَدَق من قال العلم حجاب الاکبر ای کاش بعلم فائز میشدند اوهاماتی ترتیب دادهاند و اسم آنرا علم گذاردهاند اقرء ما انزله الرّحمن فی الفرقان فی شأنهم بدّلوا نعمة اللّه کفراً و احلّوا قومهم دار البوار البهآء من لدنّا علی اولیآء اللّه فی ارضه و علی احبّآئه فی بلاده
یا امین اگر محمّد را فی من ملاقات نمودی قل ضع الهَمَزات ثمّ اقبل الی نفحات وحی ربّک النّاطق العلیم انّه لو یحکم علی الوجود حکم العدم و علی النّار اسم المآء و علی السّمآء حکم الارض لیس لاحد ان یقول لم و بم طهّر نفسک و فؤادک عن الظّنون و الاوهام و ولّ وجهک شطر مدینة اللّه المقتدر العلیم الحکیم انّه کان معک و سمع قولک و ما خرج من فمک انّه هو السّمیع البصیر
یا محمّد بر مقتضیات حِکَم بالغۀ الهی احدی آگاه نبوده و نیست بشنو نصح مظلوم را لوجه اللّه میگوید سبب انحراف مشو بآثار توجّه نما و بسمع مقدّس اصغا کن انّها تهدیک الی صراط اللّه المستقیم بر نفسیکه صدهزار بلا در سبیل حق بر او وارد شده تعرّض مکن بقول مبشّر اگر مؤمن نمیشوی سبب حزن مشو لعمر اللّه نفس نقطه روح ما سواه فداه در اعلی مقام جنّت علیا بکلمۀ انّنی انا اوّل العابدین ناطق بگذار اوهامات نابالغهای عالم را و قل بسم اللّه و باللّه و از شمال وهم بیمین یقین توجّه نما انّه یحفظک و یهدیک و هو الفضّال الکریم
یا امین انّا اردنا فی هذا الحین ان نذکر اَمَتی الّتی فازت بایّامی و سمعت ندآئی الاحلی و اقبلت الی افقی الاعلی اذ اعرض اکثر الوری یا فاطمة علیک بهآئی و بهآء من فیملکوتی و بهآء الملأ الاعلی اشهد انّک فزت بایّام ربّک و آمنت به و تشبّثت باذیال ردآئه و تمسّکت بحبله نسئله تبارک و تعالی ان ینزل علیک فی کلّ الاحیان رحمة من عنده و فضلاً من جانبه انّه ولیّ کلّ عبد آمن به و کلّ اَمَة فازت بعرفانه و اقبلت الی صراطه و اعترفت بما انزله فی کتابه اشهد انّک شهدت بما شهد اللّه قبل خلق السّموات و الارض انّه لا اله الّا هو الفرد الواحد العلیم الحکیم طوبی لک یا امتی و ورقتی اشهد انّک اقبلت باستقامة ما منعتک ضوضآء العلمآء عن التّوجّه الی اللّه ربّ العرش و الثّری و ما خوّفک نعاق الاشرار عن التّقرّب الی ربّک المختار و ما حجبتک سبحات الجلال عن التّوجّه الی الغنیّ المتعال شربت رحیق الوحی من ید عطآئه و فزت بکوثر البیان فی ایّامه و اخذک جذب النّدآء الی مقام شهدت الاشیآء بوحدانیّته و فردانیّته نعیماً لک یا امتی و المذکورة فی ساحتی نسئل اللّه تعالی مرّة اخری ان یزیّنک بطراز اسمی الابهی فی الفردوس الاعلی انّه هو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو الفرد الواحد المهیمن علی من فی السّموات و الارضین
و نذکر اَمَتی الاخری الّتی سمّیت بخدیجه یا امتی افرحی بما ذکرک جمال القدم فی سجنه الاعظم تاللّه بذکری ماج بحر العطآء و نزّلت امطار الرّحمة من سمآء عنایة مولی الوری اشهد انّ سمعک فازت باصغآء ندآئه و بصرک بمشاهدة آثاره و قلبک بالاقبال الیه نسئل اللّه ان یسقیک فی کلّ الاحیان کأساً من کوثر البقآء و قدحاً باسمه الابهی انّه هو فعّال لما یشآء و المهیمن علی الاشیآء لا اله الّا هو الغفور الرّحیم انّک صعدت الی الرّفیق الاعلی و فزت بما قدّر لک من لدی اللّه مولی الاسمآء و فاطر السّمآء طوبی لک و نعیماً لک و لکلّ عبد و امة ذکرا ایّامک و ما نزل لک من شطر عنایة ربّک المشفق الکریم
سبحانک اللّهمّ یا اله الوجود و مالک الغیب و الشّهود اسئلک بالّذین صعدوا فی حبّک الیک و قصدوا قربک و لقآئک و فازوا ببحر عطآئک و الحضور امام وجهک بان تنزل علی القاصدین امطار سحاب رحمتک ثمّ اغفرهم بجودک و کرمک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت العزیز الفضّال
یا امین قلم اعلی شهادت داده بر خدمت تو و خدمت منتسبین تو و از برای هر یک مقدّر فرموده آنچه که سزاوار دریاهای فضل و کرم اوست ورقۀ حکیمه را از قبل مظلوم ذکر نما و تکبیر برسان نشهد انّها فازت بالاقبال الی شطری و اصغآء ندآئی و مشاهدة آثاری علیها بهآئی و عنایتی و رحمتی الّتی سبقت من فی السّموات و الارضین او را بشارت ده لعمر اللّه تحت لحاظ عنایت حق بوده و هست و عملش بعزّ قبول و رضا فائز هنیئاً لها و مریئاً لها
نذکر فی هذا الحین ورقتی الاخری الّتی سمّیت بکوچک انّا وجدنا منها عرف محبّة اللّه ربّ العالمین و نبشّرها بما قدّر لها من لدن مقدّر علیم للّه الحمد بکلمۀ علیا فائز گشتند و هی کلمة یا امتی قسم بانوار آفتاب حقیقت که امیرات ارض فائز نشدند بآنچه که اماء مذکوره فائز گشتند طوبی لها و لمن اتّخذها لنفسه صاحبة و معینة
و نذکر امتی الّتی سمّیت بمریم یا مریم بذکر حق فائز شدی انّه اقبل الیک من شطر السّجن قد ذکرک بما یبقی به اسمک فی ملکوته العزیز المنیع انّه غفرک و امّک و اختک رحمة من عنده انّه هو ارحم الرّاحمین و اکرم الاکرمین
یا حسن علیک بهآئی زحمت و خدمتت نزد مظلوم مذکور و مقبول از حق میطلبیم ترا مؤیّد فرماید بر آنچه که سبب ذکر ابدی است عمل هیچ نفسی ضایع نشده و نمیشود ای عباد بیقین مبین بدانید اعمال طیّبه و اخلاق مرضیّه از هر نفسی ظاهر شده و بشود مکافات آن عنداللّه مکنون و مخزون سوف یرون العاملون اجر اعمالهم عند اللّه الفرد الواحد المقتدر القدیر
یا امین کنیزان حق چون باو منسوبند و مخصوص باید بطراز تخصیص ظاهراً باطناً مزیّن گردند از این تاریخ که شهر شوّال المکرّم سنۀ هزار و سیصد و شش است در هر سنه بهر یک نه تومان بعدد اسم اعظم از قبل حق برسانید تا نزد کل واضح و معلوم گردد که از حقّند و بحق متمسّک و باو منسوب در سنین متوالیات آنچه را مالک شدهاند اکثر آنرا بساحت اقدس ارسال نمودهاند و آنجناب هم بر آنچه ذکر شد آگاه و گواهند و آنچه هم امة اللّه در رؤیا دیده حقّ لا ریب فیه نسئل اللّه ان یجعله مبارکاً علیها انّه هو الفرد الواحد المهیمن علی کلّ صغیر و کبیر
یا اولیآئی فی الطّآء جناب امین علیه بهآئی و عنایتی وارد و ذکر هر یک از اولیا از رجال و اماء را نموده و هر یک باشراقات نیّر بیان مقصود عالمیان فائز عالم و آنچه در اوست بیک کلمه که از مطلع بیان مالک ادیان ظاهر شده معادله ننماید کل را بامانت و دیانت وصیّت مینمائیم در مدینۀ کبیره ستر امانت هتک شد بجای علم عدل رایة ظلم مرتفع بر اینمظلوم وارد شد آنچه که حزنش در دفتر عالم ثبت شده از حوادث دنیا محزون نشوید لحاظ عنایت متوجّه مقبلین و مقبلات بوده من یقدر ان یحصی فضله و عطآئه بعضی از ایادی امر الهی در آن ارض موجود کل را تکبیر میرسانیم و بمحبّت و مودّت و اصلاح امر مینمائیم از حق میطلبیم نفوس مقدّسه را از اوهام و ظنون و حمیّۀ جاهلیّۀ حزب قبل مقدّس دارد انّه هو المبیّن العلیم
یا امین اذا وردت هناک اذکر اهل البهآء من قبلی و کبّر علی وجوههم بامری نسئل اللّه ان یحفظهم من شرّ کلّ جاهل و ظلم کلّ ظالم انّه هو المقتدر القدیر
یا اولیآئی فی القاف و المیم یذکرکم المظلوم فی هذا الحین قد فازت اعمال اولیآئی هناک بقبولی و رضآئی طوبی لهم و لهم حسن مآب نشهد انّهم فازوا برحیق حبّی المختوم و شربوا کوثر بیانی من ید عطآئی و سلسبیل ذکری من کأس فضلی علیهم بهآئی و عنایتی و رحمتی الّتی سبقت من فی السّموات و الارضین نشهد انّ الامین ذکرکم مرّة بعد مرّة ذکرناکم بذکر اشرق من افق سمآء بیان ربّکم العلیم الخبیر انتم الّذین ما منعتکم سبحات الجلال عن الغنیّ المتعال و ما خوّفکم ظلم کلّ ظالم و سطوة کلّ فاجر بعید لکلّ واحد ان یقول مقبلاً الی کعبة اللّه سبحانک اللّهمّ یا الهی لک الحمد بما نجّیتنی من بئر الضّلالة و الهوی و هدیتنی الی صراطک المستقیم و نبأک العظیم و ایّدتنی علی الاقبال اذ اعرض عنک اکثر خلقک و نوّرت قلبی بنور معرفتک و وجهی بضیآء طلعتک ای ربّ اسئلک ببحر جودک و سمآء فضلک بان تکشف عن وجه عبادک و خلقک الحجبات الّتی منعتهم عن التّوجّه الی افقک الاعلی ای ربّ لا تخیّب عبادک عن بحر آیاتک وعزّتک لو کشفت لهم کما کشفت لی لنبذوا ما عندهم رجآء ما عندک انّک انت المقتدر العزیز العلّام
یا اولیآئی فی المدن و الدّیار قد ذکرکم الامین امام الوجه و فزتم بعنایات ربّکم الفضّال الکریم یا اولیآئی فی الدّیار امروز بحر بیان را موجی دیگر و شمس فضل را تجلّی دیگر است آیا چه شده که ناس از مطاف ملأ اعلی محتجب و از مشرق آیات مولی الوری ممنوع آیا امری در ابداع شبه این امر اعظم ظاهر شده لا ونفسی الحق جمیع کتب الهی بذکرش ناطق و بثنایش متکلّم ای دوستان ندایش را بشنوید باتّحاد و اتّفاق تمسّک نمائید و بجنود اعمال طیّبه و اخلاق مرضیّه حق جلّ جلاله را نصرت کنید یا حزب اللّه امروز سدرۀ مبارکه در اثبات امر بدونش محتاج نه چه که باثمار جنیّۀ لاتحصی ظاهر و مشهود طوبی از برای نفسیکه شبهات عالم او را از توجّه الی اللّه منع ننمود و از تقرّب بازنداشت
یا امین ذکر جناب مؤمن و ضلعش علیهما بهآء اللّه را نمودید قصد و عملی که اراده نمودهاند فی سبیل اللّه مجری دارند بطراز قبول فائز ولکن بخود ایشان واگذاردیم و همچنین اجر لقا از برای هر یک از قلم اعلی ثبت هنیئاً لهما ضلع در زورا بلقا فائز گشته حال مجدد نیّت بطراز عمل مزیّن و مقبول افتاد
یا امین مشاهده مینمائی در ارض سجن محلّی از برای احدی نمانده و از این گذشته چندیست بعضی کلمات بمیان آمده مفسدین القا نمودهاند آنچه را که سبب ضرّ اولیاست و بعد الامر بید اللّه المهیمن القیّوم
ذکر جناب آقا محمّد حسن علیه بهآء اللّه از اهل صاد در هاء و میم را نمودید و همچنین دو نفس دیگر کربلائی آقا جان من نون و راء و محمّد حسن من هاء و میم علیهما بهآء اللّه و ذکر توجّهشانرا بساحت اقدس جواب اینست که از سماء ارادۀ الهی ظاهر
یا محمّد قبل حسن ذکرک الامین امام الوجه و ما اردت فی سبیل اللّه ربّ العالمین نسئل اللّه ان یؤیّدک و یوفّقک علی ما یحبّ و یرضی و یقدّر لک خیر الآخرة و الاولی انّه هو الجواد الکریم ثمّ اعلم انّ المشرکین حالوا بیننا و بین اولیآئنا نسئل اللّه ان یکتب لک اجر الحضور و اللّقآء انّه هو مولی الوری و ربّ العرش العظیم لعمری لا تعادل بذکری ایّاک اذکار الامم و لا ما عند الملوک و السّلاطین
یا آقا جان اسمع ندآء المظلوم لعمر اللّه ورد علیه من الظّالم ما ناح به سکّان الفردوس الاعلی یشهد بذلک من عنده کتاب مبین لیس حزنی من اعدآئی بل من الّذین یدّعون حبّی و یعملون ما ذرفت به دموعی و ناح قلبی و من معی فی هذا السّجن العظیم قد عمل الغافل هناک ما ناحت به القلوب و انشقّت به ستر العصمة و العفّة و تزعزعت من عمله ارکان الدّین طوبی لک بما ذُکرت لدی المظلوم و نُزّل لک هذا الکتاب المبین
یا محمّد حسن انظر ثمّ اذکر ما ورد علی امنآء اللّه من جنود الظّالمین قد انکروا حججهم و جادلوا بآیاتهم الی ان افتوا علیهم من دون بیّنة من اللّه مالک هذا المقام الرّفیع
قل الهی الهی لک الحمد بما هدیتنی الی صراطک و سقیتنی کوثر بیانک اسئلک بانوار نیّر برهانک بان تؤیّد عبادک علی عمل یتضوّع منه عرف رضائک و یتشرّف بعزّ قبولک ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک قد اقبلت الیک منقطعاً عن دونک قدّر لی ما قدّرته لاولیآئک انّک انت الفضّال الکریم
ذکر جناب میر نبیل قبل حاء علیه بهآء اللّه را نمودی فی الحقیقه ناصر امرند و بقدر قوّه ذاکر نسئل اللّه تبارک و تعالی ان یمدّه بجنود العنایة و الالطاف و الحکمة و البیان و یقدر له ما یقرّبه الیه انّه هو المشفق الکریم ضیافت ایشان بطراز قبول فائز این ایّام امر نمودیم عمل نمایند آنچه را که میر اراده نمود
یا امین انّ الفضل احاط و العنایة سبقت هر یک از اولیا ذکرش از قلم اعلی جاری در ایّامیکه حزن احاطه نموده نسئل اللّه ان ینزل علی اصفیآئه من سمآء جوده رحمة من عنده و هو العزیز الوهّاب
یا امین در ارض طاء اولیا را ذکر نما ایادی امر للّه الحمد حاضر و موجودند و هر یک امام کرسیّ مظلوم قائم و مذکور جناب عین و باء علیه بهآء اللّه را از قبل مظلوم تکبیر برسان و بعنایت و شفقت حق بشارت ده چندی قبل عریضۀ ایشان بحضور و اصغا فائز قبل از عریضه و بعد از عریضه جواب از سماء عطاء ربّانی نازل حسب المسئلت ضیافتش قبول و بعزّ عمل فائز نسئل اللّه ان ینزل علیه فیکلّ الاحیان ما تقرّ به العیون و الابصار البهآء من لدنّا علیه و علی الّذین ما نقضوا عهد اللّه و میثاقه قاموا و قالوا اللّه ربّنا و ربّ الارضین و السّموات
یا امین جناب علی قبل حیدر علیه بهآئی و عنایتی را از قبل مظلوم تکبیر برسان بارک اللّه بر خدمت قائم است و بزحمات اولیا مشغول قد قدّر له فی کتابی المکنون ما لا اطّلع به الّا اللّه المهیمن القیّوم هنیئاً له و مریئاً له
ذکر ورقه بنت جناب راء و جیم الّذی صعد الی الرّفیق الاعلی را نمودید این ورقه از اوّل ایّام اقبال نمود و بقبول فائز گشت نشهد انّها اقبلت باستقامة ما زلّتها سطوة الظّالمین و ما منعتها سبحات المعتدین قد شربت رحیق البقآء باسمی الابهی و فازت بما کان مسطوراً من القلم الاعلی فی الکتب و الزّبر و الالواح و انزلنا لها ما یبقی ببقآء بیانی فیملکوت عرفانی و انا المبیّن العزیز الفضّال و اردنا ان نذکر من معها فضلاً من عندنا و رحمة من لدنّا و انا الفیّاض
یا سیّد رضا قد ذکرک من احبّنی ذکرناک بآیات یجد منها کلّ ذی شمّ عرف العنایة و الالطاف انّ الحرف تنادی و الکلمة تنادی و اللّوح یقول امام وجه الظّهور قد اتی مکلّم الطّور طوبی لاولی الابصار
یا رضا اذا شربت سلسبیل العرفان من کأس عطآء ربّک الرّحمن قل الهی الهی لک الحمد جعلتنی مقرّاً بما نطق به لسان عظمتک و معترفاً بما انزلته فی کتابک اسئلک بآیاتک الکبری و اصبع قدرتک الّتی انشقّ به ستر الوری بان تجعلنی ثابتاً فی حبّک و راسخاً فی امرک انّک انت المقتدر العزیز العلّام
و اردنا ان نذکر ابنک الّذی سُمّی باسد اللّه لیفرح بعنایة اللّه ربّ الارباب قد شهدت الکائنات بذکری اولیآئی و الممکنات بتوجّهی الی اصفیآئی نسئل اللّه تعالی ان یوفّقهم و یکتب لهم اجر لقآئی و القیام امام وجهی انّه هو الفرد الواحد العزیز الوهّاب و نذکر ابنک الآخر الّذی سُمّی بمحمّد قبل علی و نبشّره بعنایة اللّه مالک الرّقاب انّ الامین ذکرکم خالصاً لوجه اللّه ذکرناکم بما لا تعادله الاذکار قل لک الحمد یا الهی بما ذکرتنی و هدیتنی الی سوآء الصّراط اسئلک بانّ تؤیّدنی علی الاستقامة علی امرک بحیث لا تمنعها سطوة الفجّار
یا رضا البهآء من لدنّا علیک و علی ضلعک و ابنائک الّذین آمنوا باللّه المقتدر العزیز المنّان
ذکر جناب محمّد رضا محمّدآباد علیه بهآء اللّه را نمودند ذکرشان از قبل و بعد در الواح الهی بوده اذکره من قبلی و زیّنه بطراز تکبیری العزیز البدیع یا محمّد قبل رضا قد فزت بالاقبال اذ اعرض اکثر الخلق و شربت رحیق الایمان اذ منع عنه العباد انّ ربّک یذکر من ذکره و یحبّ من احبّه و هو الغفور الرّحیم سبّح بحمد ربّک فی اللّیالی و الایّام بتسبیح ینجذب به من فی البلاد انّه یسمع و یری و هو العلیم الحکیم
یا امین اولیای هر ارض را از قبل مظلوم تکبیر و سلام برسان و بکمال محبّت و شفقت و روح و ریحان هر یک را متذکّر دار جناب مسئلهگو للّه الحمد بخدمت امر مشغول است نسئل اللّه ان یفتح علی وجهه ابواب الفضل و علی لسانه ابواب الحکمة و البیان لیدخل النّاس فی دینه و یعرّفهم سبیله و یسقیهم کوثر عرفانه و یهدیهم الی نبأه العظیم انّا کنّا معه و سمعنا ما نطق به فی امر اللّه ربّ العالمین البهآء من لدنّا علیه و علی الّذین سمعوا ندآئه و ذکره و بیانه فی هذا الذّکر الحکیم این ایّام از سماء مشیّت مخصوص او لوحی نازل و اسامی مذکورۀ در نامۀ او هر یک بامواج بحر بیان مقصود عالمیان فائز
یا امین اولیای ارض قاف را از قبل مظلوم ذکر نما ذکریکه یتذکّر به العالم و من فیه قل یا اولیآء اللّه و حزبه ندای مظلوم در هر حین مرتفع از حق میطلبیم هر یک از اولیای خود را مؤیّد فرماید بر آنچه سبب اصلاح و علّت نجاح است امید آنکه هر یک بمثابۀ عَلَم در ذکر مالک قدم ظاهر و باهر و هویدا گردند یا حزب اللّه از حوادث امکان مکدّر نباشید اگر حزنی وارد شود فی سبیل اللّه از پی فرح اکبر و سرور اعظم را ملاقات نمائید هذا وعد غیر مکذوب یشهد بذلک من ینطق امام الوجوه اللّه لا اله الّا هو الفرد الواحد العلیم الحکیم
جناب اسم اللّه زین و همچنین ایادی امر الهی در ارض طاء ذکر اماء اللّه و اوراق آن ارض را نمودهاند و آنجناب کل بتجلّیات انوار نیّر بیان فائز گشتند نسئل اللّه ان یؤیّد اولیآئی و اوراقی علی ما یحبّ و یرضی ورقه عمّه و اوراق و همچنین ابناء لدی المظلوم مذکور بوده و هستند فی الحقیقه از اوّل امر الی حین بذکر و ثنا ناطق و بر خدمت قائمند علیهم بهآئی و بهآء من فیملکوتی
اهل کاف لازال در ساحت اقدس ذکرشان بوده نفوسیکه از رحیق استقامت نوشیدهاند کل را بعنایت حق مسرور دار البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی علیک و علی الّذین یسمعون قولک فی هذا الامر المبرم المتین
این سند از کتابخانهٔ مراجع بهائی دانلود شده است. شما مجاز هستید از متن آن با توجّه به مقرّرات مندرج در سایت www.bahai.org/fa/legal استفاده نمائید.
آخرین ویراستاری: ۲ ژوئیه ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۰۰ قبل از ظهر