دیگر الواح حضرت بهاءالله

هو الحیّ القیّوم تبارک و تعالی شأنه

آفتاب حقیقی کلمۀ الهی است که تربیت اهل دیار معانی و بیان منوط باوست و اوست روح حقیقی و ماء معنوی که حیات کلّشئ از مدد و عنایت او بوده و خواهد بود و تجلّی او در هر مرآة بلون او ظاهر مثلاً در مرایای قلوب حکما تجلّی فرمود حکمت ظاهر شد و همچنین در مرایای افئدۀ اهل صنعت اشراق نمود صنایع بدیعۀ منیعه ظاهر و در افئدۀ عارفین تجلّی فرموده بدایع عرفان و حقایق تبیان ظاهر شده جمیع اهل عالم و آنچه در او ظاهر بانسان قائم و از او ظاهر و انسان از شمس کلمۀ ربّانیّه موجود و اسماء حسنی و صفات علیا طائف حول کلمه بوده و خواهد بود اوست نار الهی و چون در صدور برافروخت ما سوی اللّه را بسوخت افئدۀ عشّاق از این نار در احتراق و این نار حقیقت ماء است که بصورت نار ظاهر شده ظاهرها نار و باطنها نور و از این ماء کلّشئ باقی بوده و خواهد بود و من المآء کلّشئ حیّ از خدا میطلبیم که این ماء عذب الهی را از این کأس روحانی بیاشامیم و از عالم و عالمیان در سبیل محبّتش بگذریم و البهآء علی اهل البهآء

* * *

بسم اللّه الأقدس العلیّ الأبهی

آنچه از معنی بیت در آیات الهی نازل و از افق سماء حقیقت مشرق همان تمام است و فصل الخطاب لا ینکره الّا من کان من الجهلآء بیانی دیگر بلسان پارسی ذکر میشود تفضّلاً لک انّه یحبّ عباده الذّاکرین و آن اینکه اگر بخواهی کما هی این مقام را مشاهده نمائی در بحر آیات تکوینیّه متغمّس شو کلّ اشیاء در مقامی آیات الهی بوده و خواهند بود علی قدر مراتبها در مقام تجلّی سلطان مجلّی در ملکوت اسماء و صفات از برای کلّ اثبات آیتیّت میشود در اینصورت غیر آیات چیزی مشهود نه تا قرب و بعد تصوّر شود بعد از اشراق شمس معانی از افق این بیان کلّ از آیات الهی محسوب دیگر غیر تجلّی سلطان مجلّی امری ملحوظ نه تا آنکه ذکر شود و یا بقمیص عبارت درآید و اگر دست قدرت الهیّه آیتیّت اشیاء را اخذ نماید لا تری فی الملک من شیء چه ‌قدر پاک و مقدّس است پروردگار تو و چه ‌قدر عظیم است سلطنت و غلبۀ او آیات تکوینیّه و آفاقیّه که مظاهر اسماء و صفات او تعالی شأنه هستند در یک مقام مقدّسند از قرب و بعد تا چه رسد بذاته تعالی انشآءاللّه اگر از این خمر معانی که در خمخانه عزّ صمدانی بانامل قدس سبحانی تربیت شده بیاشامی از عالم و عالمیان درگذری و بشطر دوست من غیر اشاره توجّه نمائی

قسم بنیّر آفاق اگر جمیع ناس حلاوت کلمه‌ئی از کلمات الهیّه که از مشرق فم مشیّت رحمانیّه اشراق فرموده ادراک نمایند کلّ از لذایذ دنیای فانیه منقطع شوند و بوجه باقی توجّه کنند بعد عباد بشأنی ملاحظه میشود که نفسی را که مقصود از دنیا و تعمیر آن ظهور او بوده در اخرب بلاد منزل داده‌اند دیگر در اینصورت بچه استحقاق فضل الهی از سماء عزّ رحمانی نازل شود همچه مدان که نفسی بر حقّ قادر است قسم بمطلع اسم اعظم که اگر اراده فرماید جمیع را بکلمه‌ئی معدوم نماید قبول این سجن اعظم نظر بخلاصی اعناق است از سلاسل نفس و هوی و قبول این ذلّت نظر بعزّت من فی الأرض بوده چه که این نفحۀ رحمانیّه از برای حیوة بریّه آمده و زود است که اشراق شمس کلمه را از جمیع اطراف مشاهده نمایند انّ ربّک لهو المقتدر القدیر ولکن مقصود شاعر از این بیت که

دوست نزدیکتر از من بمن است وین عجب‌تر که من از وی دورم

ترجمۀ آیۀ مبارکه بوده که میفرماید و نحن اقرب الیه من حبل الورید و فی‌الحقیقه بلسان پارسی خوب ذکر نموده و در این حین از خمر رحمت ربّ العالمین شارب چه که از لسان قدم ذکرش جاری شد چون حقّ فرموده که من بانسان نزدیکترم از رگ گردن او باو لذا میگوید با وجود آنکه تجلّی حضرت محبوب از رگ گردن من بمن نزدیکتر است مع ایقان من باین مقام و اقرار من باین رتبه من از او دورم یعنی قلب که مقرّ استواء رحمانی است و عرش تجلّی ربّانی از ذکر او غافل است و بذکر غیر مشغول از او محجوب و بدنیا و آلای آن متوجّه و حقّ بنفسه قرب و بعد ندارد مقدّس است از این مقامات و نسبت او بکلّ علی حدّ سوآء بوده این قرب و بعد از مظاهر ظاهر این مسلّم است که قلب عرش تجلّی رحمانی است چنانچه در احادیث قدسیّۀ قبلیّه این مقام را بیان فرمودیم لا یسعنی ارضی و لا سمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن و قلب که محلّ ظهور ربّانی و مقرّ تجلّی رحمانی است بسا میشود که از مجلّی غافل است در حین غفلت از حقّ بعید است و اسم بعید بر او صادق و در حین تذکّر بحقّ نزدیک است و اسم قریب بر او جاری و دیگر ملاحظه نما که بسا میشود که انسان از خود غافل است ولکن احاطۀ علمیّۀ حقّ لازال محیط و اشراق تجلّی شمس مجلّی ظاهر و مشهود لذا البتّه او اقرب بوده و خواهد بود چه که او عالم و ناظر و محیط و انسان غافل و از اسرار ما خلق فیه محجوب و هر ذی بصری بعین الیقین مشاهده مینماید که قرب و بعد بنسبتهما الی المظاهر ذکر شده و میشود و آن سلطان قدم مقدّس از قرب و بعد و اذکار و اسماء و صفات بوده و خواهد بود

باری قرب بحقّ در این مقام توجّه باو بوده و بعد غفلت از او مثلاً هر نفسی که الیوم از رحیق اطهر ابهی نوشید باعلی ذروۀ قرب و وصال مرتقی و من‌دون آن در اسفل درک بعد و انفصال بوده اگرچه در کلّ احیان بذکر رحمن ناطق و باوامرش عامل باشد چنانچه الیوم ملل مختلفه که در ارضند چون از صهبای احدیّه محرومند کلّ در تیه بعد سائر و قرب و بعد در ظهور مظهر الهیّه معلوم و مشهود هر نفسی که بحرم ایقان توجّه نمود او از اهل قرب محسوب و هر نفسی که اعراض نمود بعید بوده و خواهد بود قرب حقّ بعد ندارد اگر ناس بعید نمانند اصل شجرۀ قرب در ارض این بیان که از سماء رحمن نازل شده ثابت و فرعها احاط العالمین وقتی که شمس اسم قریب از مشرق لقا اشراق فرمود جمیع آفاق را احاطه نموده و قرب معنوی از قرب ظاهر اقدم و اقرب است چنانچه مشاهده میشود بسا از نفوس که با حقّ بوده‌اند و در عشیّ و اشراق در ظاهر مشرّف ولکن حقّ تصدیق قرب در حقّ آن نفوس نفرموده چه که از قرب معنوی محروم بوده‌اند و حقّ عالم و ساتر و اگر نفسی در اقصی بلاد ساکن و بحقّ ناظر باشد در حقّ او کلمۀ قرب نازل ولکن یا طوبی و یا حبّذا از برای نفسی که بهر دو مرزوق شود فوالّذی جعلنی ذلیلاً لعزّ العالمین و مسجوناً لعتق اهل العالم که اگر نفسی یکبار از روی خلوص وجه رحمانی را زیارت نماید مقابل است با حسنات اوّلین و آخرین بل استغفر اللّه عن ذلک چه که بذکر و بیان این مقام محدود نشود بر فضل این مقام احدی مطّلع نه مگر حقّ جلّ کبریائه و اگر نفسی در شطری که عرش ظهور در آن مستقرّ است وارد شود در جمیع عوالم لانهایه فیض و اجر این عمل او را مدد نماید تا چه رسد بنفسی که بلقا فائز شود و مقصود از جمیع آنچه از سماء عنایت نازل و در کتب الهیّه مذکور و مسطور لقآء اللّه بوده طوبی لمن فاز به و ورد شطر الّذی من افقه اضآء شمس جمال رحمة ربّه العلیّ العظیم و مسّ ترابه و استنشق هوائه انّه فاز بخیر الّذی لیس فوقه خیر و لا فضل و عنایة تاللّه یزورنّه اهل الفردوس و یجدنّ منه عرف اللّه المقتدر المهیمن العزیز القدیر

ای سائل انشآءاللّه بعنایت سلطان لایزالی از کوثر بیان اطهر ربّانی در این ایّام روحانی از اناء رحمت رحمانی بیاشامی و بشطر اللّه توجّه نمائی جمیع عوالم ما لا نهایۀ اذکار و الفاظ و بیان از نقطۀ اوّلیّه تفصیل شده و کلّ بآن نقطه راجع و آن نقطه بارادۀ قدمیّه ظاهر هر نفسی که الیوم باو و بحبّ او فائز شد صاحب جمیع اسماء حسنی و صفات علیا و صاحب علم و بیان بوده و خواهد بود ولکن احدی از زلال این بیان که از یمین عرش رحمن جاری است نیاشامد مگر اهل بهاء ای سائل مشاهدۀ رحمت و فضل الهی نما مع آنکه در سجن جالس و اعدا از کلّ جهات مترصّد مع‌ذلک تو را محروم ننموده و در این احزان بذکر دوستان الهی مشغول هل رأیت فضلاً اعظم من ذلک لا وربّک الرّحمن امروز روزی است که حبیب قد عرفناک میگوید و کلیم به قد رأیناک ناطق و خلیل به قد اطمئنّ قلبی ذاکر جهد نمائید شاید از فضل رحمن محروم نمانید و هر چه در این ایّام فوت شود تدارک آن ابداً ممکن نه طاهر و خفیف شوید چون نسائم ربیع روحانی بشطر رحمانی مرور نمائید اینست نصیحت رحمن اهل اکوان را و از ذکر اینکه کلّ اشیاء آیات الهی بوده توهّم نرود که نعوذ باللّه خلق از سعید و شقیّ و مشرک و موحّد در یک مقامند و یا آنکه حقّ جلّ و عزّ را با خلق نسبت و ربط بوده چنانچه بعضی از جهّال بعد از ارتقاء بسموات اوهام خود توحید را آن دانسته‌اند که کلّ آیات حقّند من غیر فرق و از این رتبه هم بعضی تجاوز نموده‌اند و آیات را شریک و شبیه نموده‌اند سبحان اللّه انّه واحد فی ذاته و واحد فی صفاته ما سواه معدوم عند تجلّی اسم من اسمائه و ذکر من اذکاره و کیف نفسه فواسمی الرّحمن که قلم اعلی از ذکر این کلمات مضطرب و متزلزل است از برای قطرۀ فانیه نزد تموّجات بحر اعظم باقی چه شأن مشاهده میشود حدوث و عدم را تلقاء قدم چه ذکری بوده استغفر اللّه العظیم از این چنین عقاید و اذکار

بگو ای قوم موهوم را با قیّوم چه مناسبت و خلق را با حقّ چه مشابهت که باثر قلم او خلق شده‌اند و این اثر هم از کلّ مقدّس و منزّه و مبرّا و از این مقام گذشته در مقام آیات ملاحظه کن که شمس یکی از آیات الهی است آیا میشود او را با ظلمت در یک مقام ملاحظه نمود لا فونفسه الحقّ لا یتکلّم احد بذلک الّا من ضاق قلبه و زاغ بصره بگو در خود ملاحظه کنید اظفار و چشم هر دو از شما است آیا این دو نزد شما در یک رتبه و یک شأن بوده اگر گفته شود بلی قل کذبتم بربّی الأبهی چه که آن را قطع میکنید و این را مثل جان عزیز دارید تجاوز از رتبه و مقام جایز نه حفظ مراتب لازم یعنی هر شیء در مقام خود مشاهده شود بلی وقتی که شمس اسم مؤثّرم بر کلّ اشیاء تجلّی فرموده در هر شیء اثر و ثمری علی قدر مقدور ظاهر چنانچه ملاحظه میشود که سمّ با اینکه مهلک است مع‌ذلک در مقام خود اثری و نفعی از او مشهود و این اثر در اشیاء از اثر این اسم مبارک است سبحان خالق الأسمآء و الصّفات شجر یابس را بسوزانند و شجرۀ طریّۀ رطبیّه را در ظلّش مأوی گیرند و از اثمارش متنعّم شوند در احیان مظاهر الهیّه اکثری از بریّه بامثال این کلمات نالائقه ناطق چنانچه در کتب الهیّه و صحف منزله تفصیل آن نازل توحید آن است که در کلّ آیۀ تجلّی حقّ مشاهده کنند نه آنکه خلق را حقّ دانند مثلاً تجلّی شمس اسم ربّ را در کلّ ملاحظه نمائید چه که در کلّ آثار تجلّی این اسم مشهود است و تربیت کلّ منوط باو

و تربیت هم دو قسم است یک قسم آن محیط بر کلّ است و کلّ را تربیت میفرماید و رزق میدهد چنانچه خود را ربّ العالمین فرموده و قسم دیگر مخصوص بنفوسی است که در ظلّ این اسم در این ظهور اعظم وارد شده‌اند ولکن نفوس خارجه از این مقام محروم و از مائدۀ احدیّه که از سماء فضل این اسم اعظم نازل ممنوعند چه نسبت است آن نفوس را مع این نفوس لو کشف الغطآء لینصعق من فی الأکوان من مقامات الّذین توجّهوا الی اللّه و انقطعوا فی حبّه عن العالمین و موحّد در این دو طائفه تجلّی این دو اسم را ملاحظه مینماید بقسمی که مذکور شد چه که اگر اخذ تجلّی شود کلّ هالک خواهند بود و هم‌چنین در تجلّی شمس اسم احد ملاحظه کن که بر کلّ اشراق فرموده یعنی در کلّ آیۀ توحید الهی ظاهر چنانچه کلّ مدلّند بر حقّ و سلطنت او و وحدت او و قدرت او و این تجلّی رحمت او است که سبقت گرفته کلّ را ولکن نفوس مشرکه از این تجلّی غافل و از شریعۀ قرب و لقا محروم چنانچه مشاهده میشود جمیع ملل مختلفه بوحدانیّت او مقرّ و بفردانیّت او معترف اگر آیۀ توحید الهی در آن نفوس نمیبود هرگز مقرّ باین کلمۀ مبارکۀ لا اله الّا هو نبودند مع‌ذلک غافل و بعیدند و عنداللّه از موحّدین محسوب نه چه که سلطان مجلّی را ادراک ننموده‌اند و در مقامی این تجلّی که در مشرکین ظاهر اثر اشراق موحّدین است لا یعرف ذلک الّا اولو الألباب ولکن موحّدین مظاهر این اسمند در رتبۀ اوّلیّه و ایشانند که خمر احدیّه را از کأس الوهیّه نوشیدند و بشطر اللّه توجّه نموده‌اند کجا است نسبت این نفوس مقدّسه با آن نفوس بعیده و هم‌چنین در تجلّی اسم قریب و امثال آن ملاحظه کن که در رتبۀ اوّلیّه مظاهر این اسماء اهل بهاء بوده و مادون آن معدوم و مفقود انشآءاللّه ببصر حدید در جمیع اشیاء آیۀ تجلّی سلطان قدم مشاهده نمائی و آن ذات اطهر اقدس را از کلّ مقدّس و مبرّا بینی این است اصل توحید و جوهر تفرید کان اللّه و لم یکن معه من شیء و الآن یکون بمثل ما قد کان لا اله الّا هو الفرد الواحد المقتدر العلیّ العظیم

ای سائل نظر بشأن عباد نما همین سؤال را در سنین قبل نفسی از مشرک باللّه نموده و جوابی بخطّ خود نوشته نزد حرف سین است فوالّذی انطقنی بذکره بین الأرض و السّمآء که معنی ظاهر این فرد را ادراک ننموده و سیّد محمّد اصفهانی تلقاء وجه حاضر و اظهار نمود این نوشته را امر فرمائید از سلمان اخذ نمایند جایز نه که باطراف ببرد و حاجی میرزا احمد و او در منزل کلیم بر مشرک باللّه ثابت نموده‌اند که غلط معنی نموده مع‌ذلک ناس نسناس او را حقّ اخذ نموده‌اند و بحقّی که جمیع امور بکلمۀ او معلّق و منوط باغوای آن مشرک مردود ظلم و اعتساف نموده و مینمایند حال بر تو لازم که آن نوشته را از حرف سین اخذ نمائی و متوکّلاً علی اللّه و خالصاً لوجهه بمتابعانش بنمائی لعلّ یتّخذنّ الی اللّه سبیلاً از قراری که استماع شد بعضی الواح ناریّۀ آن مشرک باللّه را حبّاً للّه سوخته‌اند اگرچه این فعل من غیر اذن واقع شده ولکن چون حبّاً للّه بوده عفا اللّه عمّا سلف ولکن ابداً محبوب نیست عنداللّه که کلمات احدی محو شود چنانچه حال بعضی از مکتوبات آن مشرک باللّه لازم است که در دست باشد چه که قدرش از کلماتش ظاهر بگو ای ناس گذشته از جمیع مراتب انصاف کجا رفته گیرم امر او را حقّ ستر فرمود آیا کلمات او را ندیده‌اید فوا حسرة علیکم علی ما فرّطتم فی جنب اللّه نفسی که از عهدۀ معنی یک شعر برنیاید چگونه هادی اخذ نموده‌اید معلوم نیست بعد از مشاهدۀ خطّ او که نزد حرف سین است بچه عذر معتذر خواهند شد کذلک اخذ اللّه سمعهم و بصرهم بلی آن نفوس را مثل آن مولی لازم دعهم بأهوائهم و اقبل الی مولاک القدیم

جهد کن که شاید نفسی را بشریعۀ رحمن وارد نمائی این از افضل اعمال عند غنیّ متعال مذکور و بشأنی بر امر الهی مستقیم باش که هیچ امری تو را از خدمتی که بآن مأموری منع ننماید اگرچه من علی الأرض بمعارضه و مجادله برخیزند مثل اریاح باش در امر فالق الأصباح چنانچه مشاهده مینمائی که اریاح نظر بمأموریّت خود بر خراب و معمور مرور مینماید نه از معمور مسرور و نه از خراب محزون و نظر بمأموریّت خود داشته و دارد احبّاء حقّ هم باید ناظر باصل امر باشند و بتبلیغ آن مشغول شوند للّه بگویند و بشنوند هر نفسی اقبال نمود آن حسنه باو راجع و هر نفسی که اعراض نمود جزای آن باو واصل و در حین خروج نیّر آفاق از عراق اخبار داده شد بطیور ظلمتیّه و البتّه از بعض اراضی نعیب مرتفع خواهد شد چنانچه در سنین قبل شده در کلّ احوال پناه بحقّ برده که مباد متابعت نفوس کاذبه نمائید قد انتهت الظّهورات الی هذا الظّهور الأعظم کذلک ینصحکم ربّکم العلیم الحکیم و الحمد للّه ربّ العالمین

* * *

م‌ص

جناب آقا میرزا علیمحمّد

هو اللّه تعالی شأنه العظمة

آیات الهی عالم را احاطه نموده و نور فضلش قلوب موحّدین را منوّر داشته نیّر عدل از افق سماء سیاست کبری مشرق و لائح ولکن سبحات انفس غافله یعنی اعراض آن نفوس شریره انوارش را مستور داشته آیا سبب حرمان چه بوده و علّت منع چه شکّی نبوده و نیست که حضرت فیّاض جلّت عنایته و عظم فضله عالم را محض عرفان و ظهورات عدل و انصاف خلق فرموده لازال امطار جودش هاطل و آیات فضلش نازل در هر شیء عَلَم القدرة للّه منصوب و در هر مقام رایة العزّة للّه مرتفع مع‌ذلک موحّدین ضعیف و مشرکین قویّ مشاهده میشوند چنانچه دیده شد مدائن اهل توحید محاط و مدافع مشرکین محیط این نیست مگر از جزاء اعمال و افعال و الصّلوة المشرقة من افق سمآء رحمة اللّه علی جوهر خلقه و مطلع آثاره و مشرق وحیه و مصدر امره الّذی بنوره تنوّر العالم و باسمه استبرک الأمم هو الّذی به بدئ کلّ امر و ختم و به ظهر صراط اللّه المستقیم و امره العظیم لولاه ما ظهر اسم من الأسمآء و لا صفة من الصّفات و علی آله و اصحابه الّذین ما منعتهم حجبات المحتجبین و سطوة المشرکین نصروا دین اللّه حقّ النّصر بحیث اخذت سطوتهم من فی العالم و احاط اقتدارهم کلّ الأمم اولئک عباد ما خوّفهم شیء من الأشیآء و ما حجّبهم ذکر من الأذکار طلعوا من افق الاقتدار و سخّروا مدن الأشرار بهم اشرق نور التّوحید و ظهر حکم التّجرید

سبحانک یا سیّد العالم و مقصود الأمم اسألک بهم و بما ظهر منهم فی سبیلک بأن تؤیّد اهل التّوحید علی ما تحبّ و ترضی ثمّ انصرهم علی الّذین اعتدوا علیهم و اخذوا حقّهم انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت القویّ القدیر

و بعد قد بلغ الخادم کتابکم قرأت ما فیه و عرضت تلقآء الوجه قال المولی ارواحنا فداه نسأل اللّه تعالی ان یفتح علی وجوه عباده باب فضله و یقرّبهم الی بحر عرفانه و یزیّنهم بما یرتفع به امره و یکتب لهم من القلم الأعلی اجر الآخرة و الأولی انّه ربّ العرش و الثّری نشهد انّه لا اله الّا هو اقراراً لوحدانیّته و اعترافاً لفردانیّته لم یزل کان مقتدراً علی من فی الأرض و السّمآء لا اله الّا هو الفرد الواحد المهیمن القیّوم انّا نسلّم من هذا المقام علی احبّائنا و نوصیهم بالحکمة و بما یرتفع به المقام بین الأنام انتهی

للّه الحمد نعمت محبّت که از اعظم نعماء الهی محسوبست موجود عالم بنارش مشتعل و بنورش منوّر اعتدالش روحست از برای هیاکل وجود و اگر فی‌الجمله تجاوز نماید معدوم نماید و مفقود سازد سبحان‌اللّه هم عمار عالم از او و هم خرابی این چه خلقی است که کل از وصفش حیران هم نحیب بکا از او مرتفع و هم سرور لایحصی از او ظاهر خادم از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که اعتدال را نصیب دوستان فرماید و عنایت کند طعم رحیق مختوم از او یافت میشود در مقامی اوست هادی و اوست واسطۀ فیض بعد از انبیا سلام اللّه علیهم و اوست مترجم در مقامی و مبیّن در مقامی سبحان‌اللّه وصفش بقلم تمام نمیشود در جمیع اشیاء هم این فضل علی حدّها ظاهر و مشهود چه که کل مدلّ بر حقّ جلّ جلاله‌اند و همچنین از صنع او قلم و مداد فارس این مضمار نه الأمر بید اللّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو العزیز الحمید

اینکه ذکر جناب حاجی سیّد مهدی علیه سلام اللّه را نمودند ذکرشان لدی المولی بشرف اصغا فائز فرمودند این مناجات را تلاوت نمایند انّها تهدیه الی صراط اللّه المستقیم

الهی الهی ترانی مقبلاً الیک و متوجّهاً الی مشارق وحیک و مطالع الهامک و مهابط علمک و مصادر اوامرک و احکامک اسألک باسمک الّذی به سخّرت العالم و هدیت الأمم و بسلطانک الّذی غلب الأشیآء و بآیاتک الّتی احاطت الأرض و السّمآء و بالّذین ذابت اکبادهم فی حبّک و انفقوا ارواحهم و ما عندهم فی سبیلک بأن لا تخیّبنی عمّا کتبته لأصفیائک و قدّرته لأولیائک ای ربّ تری المحتاج قائماً لدی باب کرمک و المسکین متمسّکاً بحبل عطائک قدّر لی ما ینبغی لسمآء جودک و بحر فضلک انت الّذی شهدت الکائنات بعلوّک و سموّک و الممکنات بعظمتک و اقتدارک ای ربّ فأنزل من سحاب سمآء رحمتک ما یقرّبنا الیک ثمّ ارزقنا خیر ما انزلته فی کتابک اشهد یا الهی بوحدانیّتک و فردانیّتک و بأنّک انت اللّه لا اله الّا انت لم تزل کنت فی علوّ العظمة و الاقتدار و لا تزال تکون بمثل ما قد کنت فی ازل الآزال لا تمنعک شؤونات الخلق و لا شبهات القوم انّک انت القیّوم الّذی لا تضعف جندک جنود العالم و لا صفوف الأمم تفعل ما تشآء و تحکم ما ترید و انّک انت المقتدر العزیز الحمید الهی الهی تری العاصی اراد بحر غفرانک و البعید افق قربک و رضائک اسألک بنفحات آیاتک و النّسمات الّتی تمرّ من شطر عنایتک بأن تؤیّدنی علی ذکرک و ثنائک و الاقبال الی افقک و النّظر الی آثارک و التّوجّه الی آیاتک یا اله العالم اسألک بالسّراج الأظهر الأقوم بأن تجعلنی من الّذین وصفتهم فی کتابک الّذی انزلته علی سلطان رسلک اولئک عباد مکرمون لا خوف علیهم و لا هم یحزنون هل تمنعنی یا الهی بعد اذ سرعت الی فرات رحمتک و هل تخیّبنی یا مقصودی بعد اذ رفعت ایادی الرّجآء الی سمآء فضلک و مواهبک لا وعزّتک ما هذا ظنّی بک اشهد انّ بابک مفتوح و فضلک محیط و رحمتک سابقة لا تمنع جودک اعراض العباد و لا عطائک خطآء من فی البلاد فاغفر لی بجودک و احسانک ثمّ ایّدنی علی خدمة اصفیائک و اولیائک انّک انت المقتدر العلیم الحکیم لا اله الّا انت الفرد الواحد العزیز الجمیل انتهی

الحمد للّه عنایت ظاهر و فضل باهر از حقّ جلّ جلاله این خادم فانی مسئلت مینماید که ایشان را تأیید فرماید بر آنچه سزاوار است و موفّق دارد بر ذکر و ثنایش و الاعتراف بما نطق به قلمه الأعلی قبل خلق الأرض و السّمآء انّه لا اله الّا هو لم یلد و لم یولد و ما اتّخذ لنفسه صاحبةً و لا ولداً انشآءاللّه از رحیق بیان بیاشامند چه که هر نفسی بآن فائز شد بعرفان حقّ جلّ جلاله فائز اگر جمیع اهل عالم کلمۀ توحید را اصغا مینمودند حقّ اصغا هرآینه کل منقطعاً عن الکلّ الی اللّه توجّه میکردند شئونات و اشارات خادعۀ عالم امم را از فیض اعظم منع نموده مکافات و مجازات دو مرآتند از برای اعمال حسن و قبح آن در این دو ظاهر و هویدا قسم بسرّ وجود که اگر بکتاب الهی جلّ جلاله عمل مینمودند ذلّتهای مشهودۀ ظاهره دست نمیداد و ظاهر نمیشد امروز کل باید بکمال خضوع و ابتهال دستهای ظاهر و باطن را بسماء جود و فضل حقّ تعالی شأنه بلند نمایند و نصرت طلبند که شاید کل محروم نمانند و از بحر آگاهی و دانائی ممنوع نگردند باری جزاء اعمال ناس را منع نموده ولکن چون باب فضل مفتوح است امید هست که ناله‌های مؤمنین و موحّدین اثر نماید و عالم را بطراز عدل و انصاف مزیّن فرماید انّما السّؤال من العباد و الاستجابة من اللّه مالک یوم المعاد

خدمت محبوب مکرّم حضرت ح و س علیه بهآء اللّه و عنایته سلام میرسانم الحمد للّه فائز بوده و ذکرشان لدی المولی مذکور اسأله تعالی ان ینزل علیه من سمآء الفضل امطار الرّحمة و العطآء انّه هو المقتدر علی ما یشآء بقوله کن فیکون و همچنین خدمت محبوب مکرّم جناب کاف و راء علیه سلام اللّه و الطافه و سایر دوستان سلام اللّه علیهم سلام میرسانم و از برای هر یک توفیق و تأیید میطلبم انّ ربّنا الرّحمن هو السّامع المجیب السّلام و الثّنآء علیکم و علی عباد اللّه المخلصین

* * *

جناب میرزا آقا علیه بهآء اللّه

بنام خداوند یکتا

آیات نازل و بیّنات ظاهر ولکن عباد غافل و محجوب بفانی مشغولند و از حضرت باقی محروم امروز روز ذکر و ثناست طوبی از برای نفسیکه شبهات عالم او را از انوار یقین منع ننمود و محروم نساخت سبحان‌اللّه زخارف و الوان فانیۀ عالم ناس را از ملکوت باقی الهی غافل نموده عنقریب جزای اعمال کل را اخذ نماید انّ ربّک هو العادل الحکیم امروز حضرت قیّوم ظاهر و رحیق مختوم مشهود بگو ای عباد بشتابید شاید فائز شوید بآنچه که از برای او از عدم بوجود آمده‌اید اینست وصیّت مظلوم اهل ارض را طوبی لمن سمع و اقبل و ویل للمعرضین الحمد للّه ربّ العالمین

* * *

جناب حیدر قبل علی علیه بهآء اللّه الأبهی

هو الرّؤف الرّحیم

ابصار را خبر مینمائیم و بشارت میدهیم خود را از مشاهدۀ آثار مقصود عالم و مالک امم منع منمائید یوم یوم شماست چه که از برای بینائی از عدم بوجود آمده‌اید و مقصود از این بینائی در مقام اوّل و رتبۀ اولی مشاهدۀ آثار اللّه بوده و هست و آذان را بشارت میدهیم خود را از فیوضات فیّاض حقیقی در ایّام الهی محروم مسازید شکّی نبوده و نیست که از برای اصغاء ندا خلق شده‌اید و مقصود از این اصغا در قیّوم اسماء شنیدن این ندا است که از افق اعلی در عشیّ و اشراق مرتفع

یا حیدر قبل علی و یا علی قبل حیدر این یوم را مثلی نبوده و نیست چه که بمثابۀ بصر است از برای قرون و اعصار و بمثابۀ نور است از برای ظلمت ایّام فی‌الحقیقه ایّامی که از تجلّیات انوار آفتاب حقیقت محرومست از لیالی محسوب بل اظلم کذلک نطق مالک القدم اذ احاطته الأحزان من الّذین نبذوا الأمانة ورائهم و قالوا ما ناح به الصّدق و عملوا ما صاح به الصّهیون اولیای الهی دانسته و میدانند که این مظلوم نظر برکن وفا که از اعظم ارکان نزد مالک امکان مذکور نصرت و اعانت حضرت سلطان را میطلبید ولکن از مقام دیگر و افق آخر نیّر نصر و ظفر اشراق نمود قل

الهی الهی اسألک بقیامک الّذی به قام النّبیّون و المرسلون و نصبت رایة لا اله الّا انت علی اعلی مقام الوجود ان تزیّن سلطان الایران بأنوار الفضل و الاحسان ای ربّ ایّده علی العدل الخالص لتستضیء به آفاق مملکتک ثمّ الهمه یا الهی ما اردت فی ارتفاع مقامه و حفظ مملکته ای ربّ وفّقه برحمتک ثمّ احفظه بجنود غیبک لیقوم علی ارتفاع کلمتک بین ملوک ارضک الّذین فوّضت الیهم امور خلقک ای ربّ زد فی قدرته و سلطانه و عزّه و اقتداره لیحکم بین العباد علی ما امرته به فی کتابک انّک انت المقتدر العزیز الفضّال

باید این حزب مظلوم در لیالی و ایّام عدل حضرت سلطان را طلب نمایند و مسئلت کنند ولکنّ اللّه اظهر ما اراد و یظهر ما یرید البتّه عدل حضرت سلطان ایران از برای اهل آن افضل و احبّ است و امّا از افقی که این ایّام نور عدل اشراق نموده باید اجر آن و مکافات آن از نظر اولیای الهی محو نشود جوهر جمیع کتب سماوی مشعر و ناطق است بر مکافات محسنین و عاملین نسأل اللّه ان یوفّقکم علی اجرآء ما امرتم به من قلمه الأعلی انّه علی کلّ شیء قدیر

توجّه بدول خارجه جایز نه هذا ما حکم به المظلوم فی کتابه المبین چون اراده‌ها و دعاهای شما لوجه اللّه است البتّه بر حضرت سلطان ایّده اللّه تبارک و تعالی نیّر عدل اشراق مینماید

الهی الهی ایّده علی ابقآء اسمه فی کتابک و ارتقآء مقامه بین خلقک انّک انت المهیمن العزیز المختار

یا حیدر قبل علی علیک بهائی الأبدی باب فضل باز است و فرات جود از قلم لدنّی جاری فضل بمقامی رسیده که اگر از ذرّات کائنات سؤال شود لمن الفضل تقول للّه ربّ الأرباب اولیای الهی را بعنایتش بشارت ده و بفضل نامتناهیش آگاه نما لئلّا یحزنهم نقنق الضّفادع در هر حال بحبل رحمت متمسّک باشید و در بارۀ کل بفضل ناظر شما انهار جاریۀ منشعبۀ از بحر اعظمید باید خود را در راه ارتقاء اهل عالم فدا نمائید

یا علی قبل حیدر علیک بهآء اللّه مالک القدر اگرچه در ظاهر بزحمت افتادی ولکن در باطن در مقام ابر رحمت چه که آثار امانت و دیانت و عفّت و صدق و صفا در اطراف عالم بتو منتشر وصف این مقام خارج از بیان الأمر بید اللّه مالک الأنام اولیای آن ارض را از قبل مظلوم تکبیر برسان قل نوصیکم بأعمال یتنوّر العالم بأنوارها بذیل عدل تشبّث نمائید و بحبل حکمت تمسّک ضغینه و بغضای عباد این ایّام نظر بنادانی و عدم معرفت است والّا اگر بیابند که شما از برای چه ظاهر شده‌اید و بچه مأمورید هرآینه کل سرّاً و جهراً بطواف مشغول گردند انّه یعلم و یقول و النّاس یقولون و لا یعلمون

یا حیدر قبل علی مخصوص ابناء خلیل ارض هاء و میم چندی قبل الواح مقدّسه از سماء اراده نازل و ارسال شد اگر جمیع اهل عالم بیک قطره از بحور مستورۀ در کلمات الهی فائز شوند از ما عندهم بگذرند بشأنی که اسباب عالم از اشیاء و زخارف و الوان ایشان را از نبأ اللّه محروم ننماید و از اثمار سدرۀ منتهی منع نکند اینکه مصلحت ندیدید جناب مذکور در امورات عین و شین داخل شود نعم ما عملت قد تزیّن رأیک فی هذا المقام بطراز القبول

و در بارۀ جمع الواح از لوح قبل خود و اشراقات و طرازات و تجلّیات و غیر آن و همچنین از الواحی که حکم منع سیف و فساد و جدال در آن نازل و امثال لوح برهان و الواحی که ناطق است بمحبّت و الفت و اتّحاد کل که ذکر نمودید این اراده مبارکست و محیط و نافذ و فی‌الحقیقه از سلطان اعمال نزد غنیّ متعال مذکور و محسوب طوبی للعاملین انشآءاللّه کاتب مذکور موفّق شود بر تحریر آنچه سبب بقا و علّت آسایش اهل عالم است انّا ذکرنا ابنآء الخلیل فی الواح شتّی و ابن من سمّی بیهودا و اوقدنا بذکرهم ناراً فی السّدرة المرتفعة فی الفردوس الأعلی تنطق انّه لا اله الّا هو المهیمن القیّوم کبّر علیهم من قبلی و بشّرهم بما اشرق و لاح من افق اللّوح من نیّر عنایة ربّهم الغفور الکریم نسأل اللّه ان یمدّهم و یؤیّدهم علی الاستقامة الّتی بها ارتعدت فرائص المشرکین

ذکر هادی دولت‌آبادی را نمودید فی‌الحقیقه بیک قطره از بحر انصاف فائز نه اولیای ارض قاف و میم را در الواح شتّی ذکر نمودیم انشآءاللّه بشرف استقامت فائز شوند هادی باعتساف ظاهر و در اضلال ناس ساعی و جاهد اسامی اولیای ارض قاف و میم را ذکر نمودید مخصوص هر یک لوحی نازل و ارسال شد از حقّ میطلبیم نفوس آن ارض را بمثابۀ جبل ثابت و راسخ و مستقیم دارد نهرین از اوّل ایّام الی حین جاری قد سبقا فی الاقبال و التّوجّه علی اکثر العباد یشهد بذلک مالک الایجاد

ذکر کتب عقاید هادی را نمودی سبحان‌اللّه از یومی که اسم بابی را باو نسبت داده‌اند الی حین آرام نگرفته بانواع حیله و تدبیر جان ناقابلش را حفظ مینماید مع‌ذلک با فوارس مضمار انقطاع عمل نموده آنچه را که هیچ ظالمی ننموده اهل سه‌ده را از قبل مظلوم تکبیر برسان قل یا قوم انظروا الی آثار اللّه و رحمته و عزّه و عظمته و اقتداره و اذکروا ما ظهر من عندی قد کنت قائماً فی اوّل الأیّام امام وجوه العالم و بلّغت الأمرآء و العلمآء و العرفآء ما اردته فی اصلاح العالم و ارتقآء الأمم بحیث ما سترت وجهی فی اقلّ من آن ثمّ فکّروا فی الّذین انفقوا اموالهم و ارواحهم فی سبیلی ما منعتهم الثّروة و لا الزّینة و لا العزّة اقبلوا الی مقرّ الفدآء بوجوه نورآء و فازوا بکوثر الانقطاع و الانفاق فی حبّ اللّه المهیمن القیّوم بگو ای قوم هادی بمثابۀ یکی از علمای فرقان بر ترتیب حزبی مثل شیعه مشغول دعوه بقدرة اللّه ثمّ اسلکوا سبل الّذین ما منعتهم سطوة الظّالمین و لا شوکة المعتدین و لا جنود الأرض کلّها کذلک یذکّرکم القلم الأعلی فی سجنه الأعظم لتعرفوا و تکونوا من الشّاکرین امید آنکه از نفحات وحی و نار کلمه کل مشتعل شوند و بنور امر منوّر حیله و مکر سیّد مهدی نجف‌آبادی در ساحت اقدس مشهود قد انزلنا له من قبل آیاتاً بها تعطّرت مدائن الحکمة و البیان و العلم و العرفان و ما انجذبت به افئدة المقرّبین سبحان‌اللّه بمثابۀ صخرۀ صمّاء قابل اصغاء کلمة اللّه نبوده و نیست قل یا مهدی قد احاطت الآیات کلّ الجهات و اشرقت شمس البیّنات امام وجوه الأحزاب انّک لو تنکر فضل اللّه و آیاته و حجّة اللّه و برهانه بأیّ شیء تثبت ما عندک و بأیّ برهان تدعو النّاس الی ما عندکم من الأوهام و الظّنون نشهد انّه ما عرف السّبیل و لا الدّلیل یتّبع اهوائه کما اتّبع القوم اهوائهم الا انّه و من معه من الأخسرین فی کتاب اللّه العلیم الحکیم

اینکه ذکر اسم اللّه جیم را نمودی و همچنین استقامتشان را بر امر حقّ جلّ جلاله این ایّام مخصوص او از سماء عنایت نازل شد آنچه که لآلی بحور بیان و عرفان بآن معادله ننماید امروز باید کل بتألیف قلوب مشغول شوند و به ما اراده اللّه متمسّک گردند انّا نکبّر علیه من هذا المقام و نبشّره بما قدّر له من لدن مقتدر قدیر ایادی امر هر یک لدی المظلوم مذکورند و این معدود باید در لیالی و ایّام بحکمت و بیان در الفت و اتّحاد همّت را مبذول دارند هذا ما حکم به اللّه فی الزّبر و الألواح یا حیدر قبل علی هر هنگام آثار علوّ امر فی‌الجمله ظاهر از خلف استار بی‌انصافهای عالم بیرون آمدند و عمل نمودند آنچه را که شنیدید و دیدید این الانصاف و این العدل لو لا البهآء من یقدر ان یقوم امام الوجوه و من یقدر ان ینطق بین الأحزاب علم اللّه انّ المفترین و النّاعقین یعلمون و یعرفون بأنّا رفعنا الأمر بقدرة من عندنا و سلطان من لدنّا ولکن ینکرون اتّباعاً لأوهامهم و ظنونهم نسأل اللّه ان یرجع الکاذبین و المفترین الی بحر الصّدق انّه هو المقتدر المعطی العزیز الحکیم

توجّه جناب محمّد اسمعیل از قبل امضا شد و جناب حاجی سیّد اسداللّه را هم اذن میدهیم بشرط اقتضای حکمت و اگر از طریق دیگر توجّه نمایند احبّ و اولی است چه که در مدینۀ کبیره مفترین و خائنین مترصّدند در هر قلبی القای شبهه و ریب نموده و مینمایند مع آنکه خیانت آن نفوس نزد اهل آن مدینه ثابت و مبرهن گشت

یا حیدر علیک بهائی چندی قبل لوحی مخصوص ابن شهید علیهما بهآء اللّه الأبهی نازل و در آن لوح ذکر شهید الّذی فدی نفسه فی سبیل اللّه بوده و انزلنا له ما لا ینقطع عرفه و لا یتغیّر اثره و ما قدّر فیه انّ ربّک هو الغفور الرّحیم رعایت ابن بر کل لازم البتّه باید بکسب و شغلی اشتغال نماید بی اثر و ثمر نماند الحمد للّه الّذی زیّن رأسه باکلیل اسمی و هیکله بطراز نسبتی و نسأله ان یوفّقه علی حفظ هذا المقام الأعلی و المقرّ الأبهی

قد احزننا ما ورد علی ابن ابهر من القضآء المثبت قد کان لها شأن و مقام عند اللّه انّا ذکرناها من قبل و نذکرها فی هذا الحین یا امتی و یا ورقتی اشهد انّک اقبلت اذ ارتفع النّدآء من الأفق الأعلی و اخذت بیدک الیمنی کوثر الرّضآء و بالأخری سلسبیل البقآء و شربت منهما مرّةً باسمی الأعلی و اخری باسمی الأبهی نشهد انّک حملت الشّدائد و البلایا فی سبیل اللّه ربّ العرش و الثّری ما منعک اعراض الامآء و لا شماتتهنّ و لا ما خرج من فمهنّ اشهد انّک سبقت اکثر العباد فضلاً عن الامآء و اقبلت الی افق الظّهور اذ اعرض عنه رجال الجهات اوّل ضیآء ظهر من بحر النّور و اوّل تجلّی اشرق من افق الطّور علیک یا امة‌ اللّه مالک یوم النّشور انت الّتی اجبت ندآء ربّک و فزت بآیاته و آثاره و ما ظهر من عنده نسأل اللّه تبارک و تعالی ان ینزل علیک من سحاب فضله امطار رحمته و یکتب لک اجر اللّائی طفن حول العرش فی العشیّ و الاشراق و فی الغدوّ و الآصال یا ورقتی انت فی الأفق الأبهی و یذکرک المظلوم فی سجن عکّآء طوبی لک و نعیماً لک افرحی یا امتی بهذا الذّکر الّذی اذا خرج من فمی ماج بحر الغفران و هاج عرف الرّحمة و الاحسان من لدی الرّحمن طوبی لمن اقبل الیک و ذکرک بما نطق به لسان اللّه المهیمن القیّوم البهآء من لدنّا علیک و النّور من عندنا علیک و علی من تقرّب الیک و حضر امام تربتک و زارک بما نزّل من لدی اللّه مالک الغیب و الشّهود

ذکر جناب ابن ابهر علیه بهائی در ساحت اقدس بوده و هست و آنچه در مقامات جذب و شوق و اشتعال و تبلیغ ایشان ذکر نمودی بشرف اصغا فائز امید آنکه بانقطاع خالص و منتهی التّقدیس بتبلیغ امر الهی مشغول باشند انّا سمعنا ذکره و ندائه فی هذا الأمر المبرم و کنّا معه فی المجالس و المحافل انّ ربّک یسمع و یری و هو السّمیع البصیر چندی قبل جواب مطالب ابن ابهر از سماء عنایت نازل و ارسال شد ولکن نرسیده نسأل اللّه ان یشرّفه به و یجعله فائزاً بلقائه

یا حیدر قبل علی از حقّ بطلب مبعوث فرماید نفوسی را که منقطعاً عن العالم بر نصرت مظلوم قیام نمایند و ایادی امریّۀ موجوده را مؤیّد فرماید بر آنچه سبب و علّت ورود عباد است در لجّۀ بحر توحید حقیقی ابن مریم میفرماید یا اغنام اللّه شما را مابین ذئاب میفرستم باید از ارضی که ارادۀ حرکت بارض دیگر نمائید تراب آن ارض هم با جامه‌های شما نباشد ولکن نظر بتغییرات اسباب و خلق باید انسان در آنچه سزاوار یوم است تفکّر نماید و عمل کند

ذکر بیشعوری بعضی از معرضین بیان را نمودی فی‌الحقیقه بحقّ ناطقی حضرت نقطه روح ما سواه فداه بأعلی النّدآء التماس مینماید و بکمال عجز میفرماید آن یوم به بیان محتجب ممانید مع‌ذلک هادی دولت‌آبادی با هر یک از مقبلین ملاقات مینماید بذکری از بیان قصد اضلال میکند و غافل از آنکه آن حین بمخالفت حضرت مشغول است از مالک وجود مسئلت نما انصاف عطا فرماید سبحان‌اللّه بمقدّمه مؤمنند و از اصل معرض بمبشّر قائلند و از سلطان ظهور محجوب فی‌الحقیقه مقام این کلمۀ علیاست یا حیدر قبل علی این ایادی غیر طاهره قابل تشبّث ذیل اطهر اقدس نبوده و نیست

الهی الهی فابتعث من عندک من یذکرک و ینصرک انّک انت المجیب و انّک انت السّمیع و انّک انت العلیم لا اله الّا انت المؤیّد المشفق الکریم

ذکر جناب میرزا محمّد باقر علیه بهائی را نمودید انّا ذکرناه فی مقامات شتّی و نسأل اللّه ان یحفظه و اولیائه من کلّ ظالم بعید و کلّ معتد اثیم اولیا طرّاً را وصیّت مینمائیم بمدارا و حکمت و بآنچه سبب جذب افئده و قلوبست در جمیع احوال از آنچه سبب ضوضا و اشتعال نار بغضا است نهی نمودیم چه که اکثری جاهلند و بمقصود آگاه نه لذا مشتعل میشوند

شهر محرّم‌ الحرام لازال محترم بوده بالأخره بشهادت سیّدالشّهدآء علیه السّلام دارای مقام اعلی و رتبۀ علیا شد و در این ظهور نظر بظهور نقطۀ اولی و تولّد او مقام دیگر تحصیل نمود از اوّل جزع و فزع و نوحه و ندبه ظاهر و از ثانی فرح و سرور ولکن این فقره نزد حزب اللّه معلوم و واضح و نزد حزب دیگر مستور و مکنون لذا نظر برحمت الهی که سبقت گرفته و فضل و عطای ربّانی حزب اللّه باید در آن ایّام حرمت آن یوم را نگاه دارند حضرت نقطه هم حرمت آن یوم را ملاحظه میفرمودند

فی آخر القول امید آنکه اولیای الهی تمسّک نمایند بآنچه که سبب تقرّب احزابست و همچنین سبب اصلاح عالم و امم البهآء المشرق من افق سمآء الفضل و العطآء علیک و علی اولیائی الّذین نبذوا ما نهوا عنه و عملوا ما امروا به فی کتاب اللّه العلیم الحکیم الحمد للّه ربّ العرش العظیم

* * *

از باغ الهی با سدرۀ ناری آن تازه غلام آمد

های های هذا جُذَبٌ الّهی هذا خِلَعٌ یزدانی هذا قُمُصٌ ربّانی

با ابحر حیوانی با کوثر روحانی آن ربّ انام آمد

های های هذا عِذَبٌ سبحانی هذا لُطَفٌ رحمانی هذا طُرَزٌ عَذبانی

از مصر عمائی آن یوسف شیرازی با عشوه و نام آمد

های های هذا وُجَهٌ ازلانی هذا طُلَعٌ نورانی هذا بِدَعٌ قَدمانی

آن قاتل عشّاقان وان محیی محبوبان با سیف و سهام آمد

های های هذا سُیَفٌ عشقانی هذا رُمحٌ غمزانی هذا سُهَمٌ مژگانی

از خلف حجاب جان واز شهر لقای جانان با بخشش و انعام آمد

های های هذا لُمَعٌ قُدسانی هذا قِدَمٌ قِدمانی هذا کِرَمٌ بدّائی

آن جوهر ابقا از مخزن اسما با ظلّ غمام آمد

های های هذا خُزِنٌ کُنزانی هذا لُئَلٌ صَدفانی هذا صِفَتٌ اسمانی

آن فارس میدان وان قاتل محبوبان با تیغ و حسام آمد

های های هذا جُیَدٌ حَضرانی هذا صُدَرٌ الطافی هذا عُذَبٌ احسانی

آن موجد بیضا آن مظهر ابها در روز قیام آمد

های های هذا اُلَهٌ بدعانی هذا رُبَبٌ قدسانی هذا مِلَحٌ مزّائی

آن سرّ جمال اللّه وان صرف جلال اللّه با صوت و پیام آمد

های های هذا شُغَفٌ لمعانی هذا جُذَبٌ قدمانی هذا وَلَهٌ غِیْبانی

با رنّۀ ورقا با غنجۀ رَوْحا با کاسه و جام آمد

های های هذا هُکَلٌ غِلْمانی هذا حِکَمُ سبحانی هذا غُنَجٌ وَلْهانی

با ناز جهانسوز با راز جگردوز از مشرق لام آمد

های های هذا رُقَصٌ عجبانی هذا کَبدٌ شبّاکی هذا جگر حرّاقی

آن باز شکاری از ساعد سلطانی با طبل و خیام آمد

های های هذا طُیَرٌ رضوانی هذا صُعَدٌ قطرانی هذا وَرَقٌ خَضْرائی

هم مقصد مقصود عالم هم مظهر معبود آدم با جشن مدام آمد

های های هذا قُدَرٌ عظمانی هذا عُظَمٌ قدرانی هذا جُیَشٌ ابدانی

آن جوهر روح حق با صور انا الحق چون هادم اصنام آمد

های های هذا رُنَنٌ سِریانی هذا غُنَنٌ عِبرانی هذا لُحَنٌ فرقانی

با جُعدۀ افشانی با گیسوی ثعبانی با رحمت و الهام آمد

های های هذا غُفَرٌ ازّالی هذا کَرمٌ بَهّائی هذا هَبَةٌ رفعانی

آن سازج ارواح وان مُحرق اشباح با صولت ضرغام آمد

های های هذا حُرَقٌ ارواحی هذا عِلَمٌ وُجدانی هذا قِلمٌ ثعبانی

آن وجهۀ باقی چون صبح الهی در شام ظُلام آمد

های های هذا شُمُسٌ شرّاقی هذا قُمُرٌ لمعانی هذا نُجُمٌ طرزانی

یک موی ز گیسویش یک بوی ز هندویش از وی بمشام آمد

های های هذا بُعَثٌ نوّاری هذا حُشَرٌ ربّانی هذا وُهَبٌ الّهی

از صبح وفای حق از فجر لقای حق آن عیش بکام آمد

های های هذا وُلَدٌ شیرازی هذا سُرَجٌ مشکاتی هذا بُرَقٌ مصباحی

صد جام بدستش صد دام بشستش با غمز تمام آمد

های های هذا سُدَرٌ سَدرانی هذا شِجَرٌ عمرانی هذا غُمُزٌ فتّانی

با اصبع لاهوتی با اَنمِل یاقوتی با بُطری رام آمد با نطق کلام آمد با شور تمام آمد

های های هذا شُرَبٌ نوشانی هذا عُذَبٌ ولهانی هذا حُرَکٌ روحانی

آن شعلۀ ربّانی آن آتش فارانی با برد و سلام آمد

های های هذا مُلَحٌ بهّاجی هذا سُتَرٌ وهّاجی هذا اُلَهٌ معراجی

آن ظاهر مستور آن غایب مشهور از صحن ببام آمد

های های هذا عُشَوٌ طَرفانی هذا حاجبٌ قوسانی هذا شُعَلٌ روحانی

عیسی ز دمش زنده موسی ز غمش خسته کان شمس تمام آمد

های های هذا نُفَحٌ منّانی هذا رُوَحٌ روّاحی هذا کِلَمٌ تمّامی

آن قیصر سبحانی با افسر شاهنشاهی با تاج انا الّهی چون صبح ز شام آمد

های های هذا تُیَجٌ وهّابی هذا صُبَحٌ برّاقی هذا جُلَلٌ خلّاقی

از خلف حجاب قدس واز سَتْر نقاب اُنس آن یار دلارام آمد

های های هذا عُذَرٌ حورائی هذا کُئَسٌ بلّاری هذا عُیَنٌ غمّازی

با رقصۀ قدّوسی با غمزۀ سبّوحی با کوب مدام آمد

های های هذا طُیَرٌ فردوسی هذا شُهَقٌ طاوسی هذا نُغَمٌ ناقوسی

در ارض الهی آن سرو سمائی با مشی و خرام آمد

های های هذا طُوَرٌ الهامی هذا خُبَرٌ ذوقانی هذا سُطَرٌ سَطْرانی

آن سیف الهی با جوهر یزدانی بیرون ز نیام آمد

های های هذا سُیَفٌ قهّاری هذا عُتَبٌ غفّاری هذا بُطَشٌ جبّاری

آن بلبل گلزار از گلشن اسرار از دشت بدام آمد

های های هذا طَرَبٌ جبّاری هذا اثر ربّانی هذا نَفَسٌ رحمانی

محتجبانرا مرگی منجمدانرا دردی شاهنشه ایّام آمد

آن کنز تمام آمد آن غیب بنام آمد رغم دل انعام آمد

های های هذا شُکَتٌ سلطانی هذا کُکَبٌ محوانی هذا لُهَبٌ شعلانی

آن نار الهی از نفس رحمانی قرنها دمیده شد تا بلون دم عاشقان هوای صمدانی ظاهر گشت و بعد بروح ربّانی عهدها دمیده شد تا بلون جُعد نگار مشهود گشت و لا یعدّ و لا یحصی طائف حول کعبۀ قرب ذو الجمال و سالک سبیل حرم ذو الجلال شد تا بشرف ظهور در این لوح مذکور آمد و بهیاکل ارواح قدسی از عشق الهی بخضوع و خشوع و قیام و جلوس بهیئة کلمات مرقومه در آیات مشهوده مشهود گشت پس باید اطیار عرشی که قصد مقاصد معارج قدسی نمایند بوله و آهنگی تلاوت نمایند که جمیع من فی الملک را روح قِدَمی و حیات ابدی و زندگی دائمی بخشند لعلّ رشحات النّار علی صدور الابرار قد کان باذن اللّه مرشوشاً

* * *

جناب رحیم سلّمه اللّه

هو العلیم

اسمع یا اسمی ثمّ اسطع عن کثیب الحمرآء کسطوع المسک عن رضوان ربّک المنّان العزیز القدیر لیعطّر منک الممکنات و یضعنّ روایح الامکان و یقلبنّ الی وجه ربّک الرّحمن العزیز العلیم ان یا رحیم فاخرج عن غرف السّکون و کن منادیاً من لدنّا بین العالمین فانقطع عن نفسک فی سبیل ربّک ثمّ هاجر الی ایّ ارض ترید باسمی المرید الغالب العظیم و ان تکون واحداً فاستأنس بذکر ربّک المهیمن العزیز الحکیم و انّک لو تسمع ما علّمک جمال العلم تاللّه یؤثّر قولک علی کلّشیء بل علی کلّ جبل راسخ منیع قم عن مقامک ثمّ اشتعل بهذه النّار الّتی منها اشتعلت کلّ الأشیآء لیحدث منک حرارة حبّ اللّه فی قلوب الموحّدین تاللّه یا رحیم انّا وجدنا ملأ البیان فی وهم الّذی لن یقاس بوهم احد فی الملک لذا بکت عیون سرّی لنفسی الوحید الغریب قل یا قوم فانصروا الغلام و انّه لهو الّذی به رفع دینکم و علت اسمائکم و ظهرت قدرتکم و لاح جمال اللّه المقتدر العزیز البدیع ان یا قوم لا تحرموا انفسکم عن هذا الفضل الّذی ارتفع بالحقّ خافوا عن اللّه الّذی الیه منقلبکم و مثوی العالمین قم باذن اللّه ثمّ ذکّر النّاس بما یذکرک روح القدس فی هذا اللّیل المنیر

ان یا اسمی ان کنت فقیراً فی الضّعف فاستغن باسمی القادر و ان کنت علیلاً فی الجسد فاستشف باسمی الشّافی و ان کنت کلیلاً فی النّطق فاستنطق بسلطانی النّاطق العلیم الفصیح و انّک اذا اردت ان تبلّغ النّاس الی اللّه اذاً تنطق الرّوح علی لسانک و یجری عنک ینابیع الحکمة و البیان و کان اللّه علی ما اقول شهید کذلک یبشّرک ربّک لتبشّر النّاس برضوان قرب منیع

* * *

هو اللّه

اسمعی اطوار ورقة البقآء فی سدرة المنتهی و قولی بلحن الورقآء سبحان ربّی الاعلی هذا الّذی یذکّرکم الی الوطن البهیّ الابهی قولی سبحان ربّی الاعلی و ینطق بالحقّ و یدعوکم الی اللّه و ما هذا الّا وحی یوحی فسبحان ربّی الاعلی و یصعد العارفین الی غیب البقآء و المعرضین الی درک السّفلی فسبحان ربّی الاعلی قل یا عبد لا تخف من احد و توکّل علی اللّه فی الآخرة و الاولی فسبحان ربّی الاعلی لئلّا یعترض علیک اصحاب الهدی و لعلّ یسری فلک النّار علی بحر التّقی فسبحان ربّک الاعلی و ان اعترض علیک من احد لا تحزن فارجع الی اللّه و انّ الیه الرّجعی فسبحان ربّی الاعلی فابذل علی اهل العمآء ما اعطیک ربّک فی ملأ العُلی فسبحان ربّی الاعلی لعلّ یجدون فواکه الاصفی من دوحة القصوی فسبحان ربّی الاعلی و لعلّ یشربوا المقرّبین من هذا الکأس الذّهبیّ الحمرآء عن جمال اللّه الابدیّ الاسنی فسبحان ربّی الاعلی قل لا یحجبکم الاشارات و لا یمنعکم الکلمات عن الّذین کفروا و اشقی ثمّ اعرضوا و اطغی فسبحان ربّی الاعلی قل یا قوم خافوا عن اللّه و لا تجاوزوا عمّا حدّد فی لوح البقآء من قلم الرّوحی فسبحان ربّی الاعلی قل هذا عبد من اللّه یعلّمکم من اسرار العظمی فسبحان ربّی الاعلی و یجزیکم باحسن الجزآء من عند اللّه العلیّ الاعلی فسبحان ربّی الاعلی و قدّر فی هذا اللّوح شرب من الخمر الحَیَوان للّذی آمن ثمّ هدی و حُدّد من زقّوم الظَّلْمآء لمن کفر و تولّی فسبحان ربّی الاعلی ١۵٢١

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

جناب حاجی میرزا علی اکبر نراقی

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و القدرة و الکبریآء

اشهد اللّه و ملائکته و انبیائه و اصفیائه و اولیائه و احبّائه و اودّائه بأنّ تنزیل الآیات من اللّه مالک الأسمآء و الصّفات بلغ الی مقام عجز المخلصون عن احصائها و الکاتبون عن تحریرها و انّها تنزل فی الصّباح و المسآء و فی آنآء اللّیل و اطراف النّهار و انّی مع عجزی و عجز ما دونی عن تحریرها کیف اقدر ان اشتغل الی شیء آخر و ازاحم احبّآء اللّه بکلماتی الّتی لا تغنی و لا تثمر لعمر اللّه انّ قلبی کان مشتاقاً بذکر احبّآء اللّه ولکن لن اجد الفرصة لأذکرهم بذکری الّذی یحکی عنّی و یلیق لنفسی لذا اطلب منهم العفو فی کلّ الأحوال لیعف اللّه عنهم فضلاً من عنده انّه لهو العفوّ الغفور

همیشۀ اوقات قلب و لسان و قلم مشتاقست بذکر دوستان و آقایان ولکن این عبد فانی بشأنی مشغولست که فرصت استماع ذکری او تحریر کلمه‌ئی نمییابد لذا اگر در جواب تأخیری شود و یا تعطیلی رود امید عفو است مکاتیب آن جناب پی ‌در پی وارد و چون بطراز ذکر مالک اسماء مزیّن بود کمال بهجت و انبساط دست داد ولکن از امورات واردۀ بر آن جناب حزن شدید روی نمود اگرچه فی‌الحقیقه ملاحظه شود آنچه لوجه اللّه و فی امر اللّه و فی سبیل اللّه و فی رضآء اللّه وارد شود نعمت باقیه بوده و خواهد بود چه که هیچ عملی بی مکافات و بی مجازات نبوده و نیست و مکافات اعمال طیّبه در کتاب الهی ثبت شده و بدوام ملک و ملکوت باقی خواهد ماند لذا آن جناب باید از امورات وارده محزون نباشند

عرایض آن جناب در ساحت اقدس عرض شد هذا ما تکلّم به لسان العظمة ای علی قبل اکبر هنگامی که تلقاء عرش در منظر انور حاضر بودی ملکوت بیان الهی ترا بحکمت امر فرمود باید در کلّ احوال بآن ناظر باشی و هر نفسی بآنچه از مبدأ مشیّت ظاهر شده عامل شود من غیر فتنه و ضوضاء عباد بآنچه اراده نموده فائز گردد حکمت جوهریست جذّاب هر بعیدی را بمقرّ قرب جذب نماید و هر غریبی را بوطن کشاند نفوسی که بزخارف دنیا دل بسته‌اند و بمناصب فانیه مغرور گشته‌اند متنبّه نشوند و از خواب غفلت بیدار نگردند مگر باسبابی که حقّ بآن عالم است و حکمت مذکورۀ در کتب و الواح اسّ این اساس بوده و هست انّ ربّک لهو العلیم الخبیر اگر دست قدرت حجاب این مقام را بردارد و ما عند اللّه مشهود شود کل شهادت دهند که آنچه از قلم اعلی جاری شد همان محبوب و موصل بمطلوبست قد قرئ کتابک لدی الوجه و اجبناک بهذه الکلمات الّتی بها اشرقت شمس علم ربّک طوبی لقوم یعلمون و ما یفوز به الّا المخلصون انتهی

و آنچه از تبلیغ امر مرقوم نموده بودید نسأل اللّه ان یوفّقکم علی هذا الأمر العظیم ای حبیب من قلب این فانی بمثابۀ نار مشتعل است چه که مشاهده میشود حقّ ظاهر و ملکوت بیان باهر و یوم اللّه مشهود و مع‌ذلک نفوسی که خالصاً لوجه اللّه ناس را متذکّر نمایند و بحقّ بخوانند مثل اکسیر احمر کم‌یاب مشاهده میشوند کم من ارض باتت من غیر زرع و حرث و کم من ارض زرعت و حرثت و باتت من غیر مآء و کم من ارض اتی وقت حصادها و لم یکن من حاصد لیحصدها ولکن از بدایع الطاف الهیّه و ظهورات عواطف رحمانیّه امید هست که نفوسی باخلاق ملکوتیّه ظاهر شوند و بتبلیغ امر اللّه و تربیت من فی العالم مشغول گردند آن جهتی که سبب و علّت جذب قلوب و تطهیر نفوس است انقطاع از ما سوی اللّه بوده طوبی از برای نفسی که از رحیق بیان الهی سرمست شد و در انجمن عالم بذکر دوست ناطق گشت این مستی بر شعور بیفزاید و هستی در نیستی آورد شرح این مقام را پایانی نه انّه لهو المبیّن العلیم الحکیم

در هر حال باید دوستان الهی و شاربان رحیق روحانی بحکمت ناظر باشند و به ما انزله اللّه فی الکتاب متمسّک دوستان و محبوبان ارض طاء را از قبل این فانی تکبیر برسانید و همچنین مظلومانی که فی سبیل اللّه بسجن مبتلا گشته‌اند هنیئاً لهم دنیا را اعتباری نبوده و نیست و جمیع اعمال معدوم و فانی خواهد شد مگر اعمال نفوسی که لوجه اللّه بآن قیام نموده‌اند آثار آن اعمال از دفتر ابداع محو نخواهد شد باید از بعد کمال مواظبت ملحوظ دارند تا امری که مغایر حکمت است ظاهر نشود چه که در اکثر الواح این فقره نازل و آنچه از قلم اعلی جاری شده آن مؤثّر و مطلع اثمار بوده و خواهد بود انشآءاللّه در جمیع احوال بخدمت امر مشغول باشید و به ما اراد به المقصود متمسّک اسامی دوستان الهی که در ورقۀ آن جناب مذکور بود کل لدی الوجه عرض شد طوبی لهم بما ذکرت اسمائهم فی المنظر الأکبر ثمّ هنیئاً لهم انّ لهم حسن مآب انشآءاللّه بر امر اللّه مستقیم باشند چه که این فقره بسیار عظیمست نه مثل بعضی که بهر ریحی متحرّکند و بهر هوائی متّبع و بهر نعیقی متوجّه خدمت جمیع از قول این خادم فانی تکبیر منیع برسانید نسأل اللّه ان یزیّنهم بأثواب الاستقامة و ینطقهم بثنائه بین البریّة انّه لهو المقتدر القدیر

مخدوم‌زادۀ مکرّم آقا محمّد تقی را تکبیر برسانید انشآءاللّه بتحریر آیات اللّه همیشه موفّق باشند امری محبوب‌تر از آن نیست خطوطی که خواسته بودند خدمت حضرت غصن اللّه الأکبر روحی لتراب مقدمه الأطهر فدا عرض شد فرمودند تو خود شاهد و گواهی که از کثرت تحریر الواح الهیّه فرصت بالمرّه مفقود و غیر مشهود است و فی‌الحقیقه همین است که فرمودند چه که اگر گاهی هم بر سبیل تفرّج ببیرون شهر تشریف ببرند الواح همراهست و در آنجا هم مشغول میشوند مشاهده کنید حال از جمیع بلدان و از ارض‌ها و از اطراف این ارض متّصلاً عرایض میرسد تحریر تنزیل مخصوص است باین عبد و تحریر الواح بحضرت غصن اللّه الأکبر روحی لحرکة قلمه الفدآء فی‌الحقیقه از قدرت حقّ است که فی‌الجمله از عهده برمیآئیم والّا بر حسب ظاهر بسیار مشکل بنظر میآمد نسأله التّأیید فی کلّ الأحوال انّه لهو المؤیّد الکریم

عرض کلّیّۀ این عبد آنکه باید آن جناب بکمال سعی و اهتمام در الفت و اتّحاد نفوس مشغول باشند اختلافی که در آن ارض واقع شد فی‌الحقیقه سبب تضییع امر اللّه بوده دوستان از آن محزون شدند و دشمنان از آن مسرور گشتند این فقره لدی اللّه بسیار عظیمست در هر حال باید جمیع بحبل اتّحاد متمسّک باشند بشأنی که احدی رایحۀ اختلاف از احبّای الهی استشمام ننماید الیوم که سیّد ایّام و سلطان ازمان و اوقات است باید از وجوه مؤمنین باللّه نضرۀ رحمن مشاهده شود باری فقرۀ اختلاف سبب حزن کلّی شد و عالم را تیره نمود انشآءاللّه این نار اختلاف بکوثر محبّت و اتّحاد فانی و معدوم شود تا کل به ما اراده اللّه فائز گردند البهآء علیکم

* * *

ط

جناب میرزا اسداللّه فی ...

هو النّاطق فی ملکوت الذّکر و البیان

الأمر للّه الّذی امسک قلمه الأعلی فی اشهر معلومات بما اظلم افق الأمانة بما اکتسبت ایدی اهل الانشآء فلمّا قضت المدّة و تمّ المیقات حرّکه بأنامل الاقتدار لیجول فی مضمار الذّکر و البیان و یستنّ فی میدان العلم و العرفان تبارک الرّحمن الّذی امسک و اطلق و اذا امسک ناح به الملأ الأعلی و اذا اطلق اهتزّ من فی ممالک البقآء و تمایلت افنان سدرة المنتهی و تطاولت اغصان اشجار مدائن الأسمآء انّه لهو الفارس الّذی لا یمنعه نعاق الفجّار و لا نهاق الأشرار یرکض و یجول و ینادی بأعلی النّدآء بین الأرض و السّمآء بما جعله اللّه روحاً للملإ الأعلی و نوراً لملکوت الانشآء انّه لهو الطّراز الّذی به تزیّن العالم و تضوّعت نفحة القمیص بین الأمم اسأل مالک القدم بأن یعرّف العباد فضل هذا الیوم الّذی ما قدّر له شبیه فی الابداع و لا نظیر فی الاختراع و اکبّر و اصلّی علی الّذین توجّهت وجوههم الی اللّه فاطر السّمآء و اقبلت قلوبهم الی الأفق الأعلی و نطقت السنهم بذکر اللّه مالک الأسمآء و انشرحت صدورهم من نفحات هذا الیوم الّذی جعله اللّه مطلعاً لاسمه الّذی به انکسر ظهر الأصنام و تزلزلت ارکان الأوهام لا اله الّا هو المقتدر العزیز العلّام

و بعد قد فاز الخادم بکتابکم و وجدت منه ما جعلنی مسروراً لأنّه کان مزیّناً بذکر اللّه و ثنائه و مطرّزاً بما ینبغی لکم فی ایّامه فلمّا اخذنی عرف الوداد من نفحات مدادکم صعدت و حضرت بین یدی اللّه مالک الایجاد و عرضت ما فیه اذاً نطق لسان العظمة قال جلّ کبریائه یا اسد انّا کنّا ماشیاً فی البیت اذاً حضر العبد الحاضر لدی العرش بکتابک و عرضه لدی الوجه فلمّا تمّ انزلنا الجواب من سمآء المشیّه و الاقتدار لتشکر و تکون من الفائزین یشهد قلمی الأعلی بأنّک اقبلت و سمعت و حضرت و عرفت و رأیت و فزت بلقآء اللّه و انّه لهو الشّهید ان انظر ثمّ اذکر اذ اسمعناک ندائی و اریناک منظری و اشهدناک جمالی و انا الجمیل هل تحزنک شؤونات العالم بعد الّذی وردت شاطئ بحر السّرور و انا الحزین انت الّذی شربت رحیق الوصال من ید عطآء ربّک و فزت بالفرح الأعظم انّ ربّک لهو العظیم ان اشکر اللّه بما ایّدک و رزقک لقائه انّه لهو الموعود فی کتب القبل انّ ربّک لهو العلیم کن خادماً لأمر مولاک لعمر اللّه انّه خیر لک عمّا علی الأرض کلّها کذلک یعلّمک قلمی و انا الخبیر قد قدّر لک بفضله ما یفرح به قلبک انّ ربّک لهو الکریم

ندای شما اصغا شد و آنچه در ثنای مالک اسماء از قلم جاری جمیع مشهود آمد انشآءاللّه در جمیع احوال بکمال حکمت و بیان بذکر حقّ ناطق باشید و بخدمتش مشغول الحمد للّه از بدایع الطاف الهی بساحت اقدس فائز شدی و قلم اعلی بعنایتی ناطق که ذکر آن بدوام ملک و ملکوت باقی خواهد بود در لیالی و ایّام بآن ناظر باشید و چون جان محفوظش دارید حال خدمت امر بسیار لازم و افضل اعمالست انشآءاللّه بآن موفّق شده و میشوید انّه یری و یسمع و انّه لهو الحقّ المبین انتهی

و اینکه در بارۀ جناب آقا میرزا علی اکبر علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید بعد از عرض احوال ایشان شمس عنایت از افق فضل مشرق قال جلّ کبریائه یا علی نعیماً لک بما سمعت حفیف سدرة المنتهی و خریر کوثر الحیوان فی ملکوت الانشآء تمسّک بالعروة الوثقی و قل

لک الحمد یا مالک الأسمآء بما عرّفتنی و اسمعتنی و شرّفتنی بعرفانک بعد الّذی غفل عنه اکثر خلقک اسألک یا مالک الملکوت و المهیمن علی الجبروت بأن تجعلنی منجذباً بآیاتک و منقطعاً عن دونک و ذاکراً بثنائک بین عبادک بالحکمة الّتی امرتنی بها فی کتابک انّک انت المقتدر علی ما تشآء باسمک القدیر

ان اشکر اللّه بما ذکرت فی السّجن الأعظم و ذکرک مولاک القدیم الّذی ینطق بأعلی النّدآء انّه لا اله الّا هو النّاطق و انا السّمیع انتهی

و اسامی آقایان که در کتاب آن جناب مذکور بود واحداً واحداً عرض شد و نسبت بکل اظهار عنایت فرمودند قوله جلّ جلاله

ان یا اسد یذکرک الفرد الأحد بآیات انفجرت منها ینابیع الحکمة بین البریّة لتفرح و تشکر ربّک العلیم

یا علی قبل نقی قد ذکرت لدی العرش و هذه مرّة اخری قل

یا مالک الأسمآء لک الحمد بما عرّفتنی و شرّفتنی و ذکرتنی اسألک بأن تجعلنی ثابتاً علی حبّک علی شأن لا تزلّنی اشارات الّذین کفروا بک اذ اتیتهم من سمآء الأمر بسلطان مبین

یا محمّد ان استمع ما ینادیک به المظلوم و یذکرک فی هذا المقام الکریم ان اشکر بما شربت کوثر البیان اذ اعرض عنه اکثر من فی الامکان قل

یا الهی الرّحمن اسألک بأن تؤیّدنی علی ما یرفع به ذکرک و یبقی به ذکری بدوام ملکوتک المنیع

ان یا اسم الجیم قد توجّه الیک وجه ربّک من هذا المقام الّذی زیّنه اللّه بطراز اسمه الأعظم الّذی به اضطرب الأمم الّا من شآء ربّک القدیر کن راسخاً ثمّ ثابتاً علی شأن یستقوی بهما کلّ ضعیف و یستقرب کلّ بعید و یستفرح کلّ حزین و یستیقن کلّ عبد مریب انّا ذکرناک مرّة بعد مرّه لتقوم علی خدمة الأمر و تذکر ربّک الحمید

یا اباتراب یذکرک الوهّاب لعمر اللّه ما احلی ذکرکم و ندائکم و ما ابهی اضعآء ربّکم السّمیع لکم ان تشکروا اللّه بما جعلکم من الفائزین

یا حسن انّا نذکرک فضلاً من لدنّا ان استمع و قل

لک الثّنآء یا مالک الأسمآء بما شرّفتنی و ایّدتنی و رزقتنی ما غفل عنه اکثر خلقک و انّک انت الغفور الرّحیم

انّا نذکر من سمّی بأیّوب لیفرح و یکون من الشّاکرین انت الّذی وجّهت و اقبلت و فزت یشهد بذلک قلمی السّریع ان اذکر اذ کنت لدی العرش و سمعت ندآء المظلوم و کنت من الفائزین

یا قلمی الأعلی ان اذکر من سمّی بمحمّد الّذی اقبل الی افقی الأبهی و اراد ان یشرب رحیق البقآء من ید عطآء ربّه الکریم لعمر اللّه لو تشرب منه باسمی لتجد لذّة النّعمآء کلّها و یأخذک سکر خمر العرفان علی شأن تدع من فی الامکان عن ورائک و تذکر ربّک علی شأن ینجذب به کلّ غافل بعید انّا نوصیک بالاستقامة الکبری لأنّ الأمر عظیم عظیم ان افرح بما یذکرک المظلوم فی السّجن الأعظم و توجّه الیک من هذا المقرّ البعید

یا یوسف ان استمع ما ینادیک به ربّک الأبهی من الأفق الأعلی لیبلغک النّدآء الی مقام تدع الوری عن ورائک و تشهد نفسک فی سرور مبین طوبی لک بما سمعت و اقبلت و ذکرت ربّک اذ اعرض عنه کلّ معرض مریب تمسّک بحبل عطآء ربّک و قل

اسألک بنفسک بأن تجعلنی مستقیماً علی امرک و لائذاً بحضرتک و متشبّثاً بذیلک المنیر

کذلک ذکرناک لتطّلع بألطاف ربّک و تکون من الرّاسخین

انّا نذکر فی هذا الحین من سمّی بعبدالحسین لیأخذه جذب نفحات الوحی فی هذا الیوم الّذی فیه استقرّ مالک القدم علی العرش الأعظم و ینطق انّه لا اله الّا انا البدیع لا یعادل بما ذکرت به لدی الوجه خزائن الأرض کلّها یشهد بذلک قلمی الأعلی و ما نزّل فی لوحی الحفیظ ان اذکر مولاک فی کلّ الأحیان و قل

یا اله الامکان اسألک باسمک المهیمن علی الأسمآء بأن تجعلنی راسخاً فی دینک و مستقیماً علی حبّک و ناطقاً بذکرک الجمیل اشهد انّ بک ماج بحر العرفان و هاج عرف القمیص بین الأدیان و انّک انت الّذی باسمک ارتفعت سمآء البیان و بذکرک تشرّفت کتب الرّحمن لا اله الّا انت الرّفیع

انّ الحمید یذکر عبده الحبیب لیجد کلّ ذی شمّ عرف عنایات ربّه الکریم یا حبیب انّا نذکرک من شطر هذا السّجن انّ ربّک لهو الرّحیم ان استمع آیات ربّک و خذها بقوّة من لدی اللّه و قل

لک الحمد یا اله العالمین اسألک بقدرتک و سلطانک و عظمتک و اجلالک بأن تجعلنی من الّذین نبذوا العالم باسمک یا مالک القدم انّک انت المقتدر علی ما تشآء تأخذ و تعطی و انّک انت المتعالی العزیز المنیع انتهی

اینکه در بارۀ جناب آقا محمّد بیک مرقوم داشتید عرض شد قال و قوله الحقّ این ایّام نظر باختلافات و انقلابات و نیران حروب توجّه بشطر سجن جایز نه بگو ای دوستان حضرت دوست میفرماید الیوم باید جمیع احبّا بافق اتّحاد ناظر باشند و در هوای ذکر و بیان طیران کنند یعنی باید بکمال اتّحاد و یگانگی بتبلیغ امر بحکمت مشغول شوند این اعظم مثوبات عنداللّه بوده و خواهد بود انّه یکتب اجر اللّقآء لمن اراد انّه لهو المقتدر القدیر انتهی

و همچنین جناب آقا علی عسکر که مرقوم داشتید مخصوصاً عرض شد فرمودند جزاه اللّه احسن الجزآء و یقدّر له ما ینفعه فی الآخرة و الأولی و انّه مالک العرش و الثّری لا اله الّا هو السّامع البصیر انتهی

ذکر مسجونین که فرمودید تلقاء وجه عرض شد فرمودند لیس لهم ان یحزنوا فیما ورد علیهم فی حبّ اللّه و امره قد ورد علینا ما ورد علیهم انّ ربّک لهو المخبر العلیم انّ الّذین حبسوا فی سبیل اللّه سوف ینصرهم اللّه فضلاً من عنده و یجعل ذکرهم مخلّداً فی کتابه العظیم و کذلک ذکرناهم فی کتاب من سمّی بعلی قبل اکبر الّذی فاز بمنظر اللّه ربّ العالمین قل ان افرحوا بذکر اللّه ایّاکم انّه یحبّ من حمل الشّدائد فی سبیله انّه لهو العزیز الکریم انتهی انشآءاللّه عنایات لایتناهیه شامل حال ایشان خواهد شد

و امّا در بارۀ مانکجی صاحب که مرقوم داشته بودید عریضۀ ایشان از طرف ارض صاد رسید ولکن جایز نیست احدی اسم مرسل را بداند که کیست و زود هم رسید و جواب هم از سماء مشیّت همان ایّام نازل ولکن نظر بحکمت ارسال آن تعویق افتاد و همچنین عرایض این عبد که خدمت بعضی آقایان عرض شده بود و در حین ورود عریضۀ صاحب که تلقاء عرش عرض شد حضرت غصن اللّهه الأکبر روحی لتراب قدومه الفدآء حضور داشتند بایشان امر فرمودند که جواب عریضه را بنویس ایشان هم جواب مرقوم فرمودند و اینکه ارسال نشد نظر بآن بوده که در آن ایّام چون بعضی از نصاری بر مسلمین قیام نمودند و بکمال مکر و حیله بفساد اشتغال داشتند و در مکاتیب از طرف حکومت تفحّص میشد که مباد از مفسدین مکتوبی باطراف برود باین جهات و جهات اخری ارسال نشد تا در این کرّه شمس اذن از افق فضل مشرق و طالع و جواب ایشان ارسال شد انشآءاللّه بمعانی آن فائز شوند ای برادر حقیقی و دوست واقعی از حقّ جلّ جلاله بطلبید که نفوس بآذان واعیه و صدور منشرحه و نفوس زکیّه بکلمات الهیّه ناظر شوند جناب صاحب بعضی از مطالب سؤال نموده‌اند از جمله از اختلاف مذاهب و این مطلبی است اگر بتفصیل نازل شود البتّه سبب انقلاب بعضی خواهد شد چه که اکثری از مردمان از شریعۀ بیان نیاشامیده‌اند و بمعانی ما نزّل من لدی الرّحمن برنمیخورند و ملتفت نیستند و اکثری از عباد در اختلاف شرایع متحیّرند و حال آنکه این اختلافات سبب و علّت تربیت نفوس و ترقّی آن بوده و خواهد بود چه که بمقتضای وقت و زمان و عصر احکام الهیّه نازل شده مثلاً در اختلافات ساعات ملاحظه نمائید و در اختلافات فصول مشاهده فرمائید اگر نفس بصیر فی‌الجمله تفکّر نماید بیقین میداند که این اختلافات سبب اتّحاد عباد و علّت حفظ من فی البلاد بوده و هست از قبل فرموده السّفر قطعة من السّقر حال اگر گفته شود السّفر قطعة من الجنّة بأسی نبوده و نیست چه که اسباب تغییر کرده چنانچه مشاهده میشود که حال مسافر بکمال راحت در کالسکه مینشیند و بهر سمت که اراده نماید میرود در این دو قول شخص بصیر هیچ مخالفت مشاهده نمینماید و همچنین سرکار صاحب بیانات مذاهب را نموده‌اند و استفسار فرموده‌اند که کدام الیوم محبوبست و این مسئله بر حسب ظاهر صراحةً جواب آن نوشته نشد ولکن تلویحاً جمیع اجوبۀ ایشان از سماء مشیّت رحمن نازل و ارسال شد انشآءاللّه بحقایق آن پی‌برند و بهیاکل معانی ساکنۀ در غرف کلمات آگاه شوند الیوم بهتر و مقبول‌تر که فی‌الحقیقه مربّی عالم و منوّر عالم و محیی عالمست بیانات حقّ بوده چنانچه اگر شخص منصفی همین لوح صاحب را ملاحظه کند اعتراف مینماید که سلطان بیان و ملیک کتب است و جامع کلّ معانی است و همین سؤالات که ایشان فرموده‌اند از قبل جواب کل نازل علم اللّه ما بقی من شیء الّا و قد نزّل فی الکتاب در جمیع مطالب و امور از سماء مشیّت نازل شده آنچه که جمیع را کفایت نماید و بکمال آسایش برساند از حقّ میطلبیم ناس را مؤیّد فرماید بادراک ما هو المقصود خدمت سرکار صاحب از قول این عبد سلام برسانید و مذکور دارید انشآءاللّه باید بانوار محبّت الهی منوّر شوید و برضایش فائز و چون در عراق بشرف حضور فائز شدند انشآءاللّه باثر و ثمر آن مرزوق گردند انّه مظهر ما یشآء بسلطانه و انّه لهو المظهر القدیر

این عبد یک نسخه از لوح مبارک که باسم جناب صاحب نازل بخطّ نسق نوشته ارسال داشت که هر یک از دوستان بخواهد سواد بردارد از آن بردارد تا اصل محفوظ بماند و بدست صاحبش برسد در حین تحریر این عریضه این فقره بنظر آمد که دوستان آن ارض جدّ و جهد نمایند تا جناب صاحب بر اصل مطلب مطّلع شوند یعنی آگاه شوند بر اینکه مقصود حقّ جلّ جلاله نزاع و جدال و نعوذ باللّه اعمال شنیعه و افعال مردوده و سفک دماء و نهب و اخذ اموال ناس نبوده و نیست اگر فی‌الحقیقه بر این امور مطّلع شوند و مقصود از ما نزّل فی الکتاب را بیابند اینقدر میشود که بر بعضی از نفوس کلماتی القا نمایند که سبب اطمینان شود و اعزّه و امرا ادراک این مقام نمایند و بدانند که حقّ از جمیع نقایص مقدّس و مبرّاست این امر مثل شمس مشهود و واضحست و طریق آن ظاهر و سبیل آن مستقیم اگر در این کلمۀ جامعه که از مشرق قلم ربّانیّه جاری شده تفکّر نمایند بر علوّ امر اللّه و سموّ آن شهادت میدهند قال جلّ اجلاله لیس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن یحبّ العالم انتهی این النّاس و ما یقولون و این مقام امر اللّه المهیمن القیّوم انشآءاللّه باید آن جناب بکمال ملایمت و حکمت عباد را متذکّر نمایند و کمال سعی و جهد در اتّحاد احبّای آن ارض مبذول دارند علم اللّه هذا ما یفرح به کلّ الأشیآء انّ ربّنا الرّحمن وصّی فی اکثر الألواح احبّائه بالمحبّة و الاتّحاد لأنّ بهما ترتفع رایات النّصر و یلوح افق الأمر

و بعد از عرض عرایض آن جناب در ساحت اقدس و ما انزله الرّحمن فی الجواب مجدّداً این عبد را احضار فرمودند و فرمودند یا عبد حاضر بنویس باحبّا که قلم اعلی ابداً التفاتی بذکر اکسیر و ذکر علم آن نداشته و نخواهد داشت بعضی از نفوس از بعضی اقوال حکما و غیرهم سؤال نمودند مشاهده شد اگر جواب نازل نشود شاید سبب توهّمات شود لذا از مطلع علم ربّانی نازل شد آنچه نازل شد و کل را از عمل بآن نهی فرمودیم طوبی لمن سمع امر اللّه و نهی نفسه عن الهوی قسم بآفتاب افق علم که الیوم اکسیر اعظم و جوهر عالم کلمة اللّه است بگو ای دوستان این اکسیر اعظم را باسم مالک قدم بر وجود امم القا نمائید شاید تقلیب شوند و بمقام عرفان باللّه فائز گردند و در این مقام بیانات مشرقۀ منیرۀ لائحه از قلم اعلی جاری و از قبل و بعد باطراف ارسال شد نعیماً لمن سمع امر اللّه المهیمن القیّوم

یا اسد طوبی للّذین اجتمعوا لحبّ اللّه و امره و یتفکّرون و یتدبّرون فی امور احبّائه بشّرهم من قبلی بعنایتی و فضلی و رحمتی الّتی سبقت کلّ شیء آنچه در مشرق اذکار ذکر نمودی لدی العرش مقبول افتاد و همچنین ما ذکرت فی محلّ البرکة انّا نذکر الّذین اجتمعوا و یجتمعون لخدمة اللّه لیفرحوا و یکون من الشّاکرین علیهم بهائی و ذکری و ثنائی انّ ربّک لهو المقتدر الحکیم قد غفر اللّه الّذین اردت غفرانهم لعمری فی هذا الحین الّذی ظهرت هذه الکلمة من فم ارادة ربّک لماج بحر الغفران و هاج عرف قمیص رحمة ربّک الرّحمن انّه لهو الفضّال الکریم انتهی

استدعا از آن جناب آنکه احبّای آن ارض را که از کوثر محبّت الهی نوشیده‌اند و بقمیص منیر استقامت مزیّنند از جانب این خادم فانی تکبیر بدیع منیع برسانید و فنا و نیستی این عبد را نزد هر یک مذکور دارید حقّ جلّ جلاله شاهد و گواهست که این بندۀ فانی در اکثر اوقات بذکر ایشان مشغولست انّه لهو الخبیر العلیم البهآء علیک و علیهم و علی الّذین وفوا بمیثاق اللّه و عهده و استقاموا علی الأمر فی هذا الیوم الأعظم العظیم و الحمد للّه ربّ العالمین

* * *

ن‌ی

خواجه محمّد

بنام دانای بینا

الحمد للّه آفتاب کرم مشرق و بحر علم موّاج و آسمان فضل مرتفع ولکن کلّ غافل و محجوب مشاهده میشوند مگر نفوسیکه بعنایت مالک قدم از عالم و امم گذشته‌اند و بدوست یکتا توجّه نموده‌اند دنیا و آنچه در اوست فانی شده و خواهد شد نیکوست حال نفسیکه حجبات دنیا او را از مالک اسماء منع ننمود و باستقامت کبری فائز شد بشنوید ندای مظلوم را و به ما ینبغی لأهل اللّه عمل نمائید امروز روزیست که جمیع کتب الهی بذکر او ناطق باید اهل حقّ بکمال سکینه و وقار حرکت نمایند نزاع و جدال و امثالهما در کتاب الهی منع شده و نصرت امر بحکمت و بیان منوط و مشروط است طوبی لمن اخذ الکتاب بقوّة من عندنا و عمل بما امر به من لدن آمر حکیم

* * *

الأقدس الأعلی

الحمد للّه از تجلّیات انوار نیّر اعظم افق عالم روشن و منیر است و فیوضات رحمانیّه از سماء مرحمت و مکرمت جاری و نازل طوبی از برای نفوسی که بوساوس انفس خبیثه از شاطی بحر احدیّه محروم نمانده‌اند و حجبات وهمیّه را بعنایات مالک بریّه خرق نموده‌اند ایشانند نفوسی که خمر مرحمت را از ایادی فضل من غیر تأمّل گرفته و نوشیده‌اند انّ لهم حسن مآب

ای طائران هوای رحمن و طائفان کعبۀ عرفان بشنوید ندای این مظلوم را که در منتهای شدّت و بلا شما را فراموش ننموده و در کلّ احیان احبّای رحمن را امر مینماید بآنچه خیر است از برای ایشان عمّا خلق فی السّموات و الأرضین اعظم از کلّ امور استقامت و اتّفاق بر کلمۀ جامعۀ الهیّه است انشآءاللّه از فضل رحمانی و عنایت سبحانی کلّ بآن فائز شوید این بسی واضح و معلوم است که آنچه ذکر میشود مقصود خلاصی نفوس است از سجن نفس و هوی و ارتقائهم الی الأفق الأعلی انشآءاللّه باید کلّ متمسّک بحبل محکم استقامت شوند و متشبّث بذیل اتّحاد و اتّفاق گردند باید بشأنی بر امر مستقیم باشند که نفحات آن مضطربین و متزلزلین را مستقیم نماید لیس هذا علی اللّه بعزیز

ان رأیتم الجیم قولوا له بأیّ حجّة اقبلت و بأیّ برهان اعرضت عن اللّه المقتدر العزیز الحکیم انّک اتّبعت اهوآء الّذی ما عرف الیمین عن الشّمال الا انّه من الأخسرین و الّذی اغواک قد اخذناه بذنبه اذاً فی بحر النّار یقول تبت الیک یا محبوب العالمین ضرب علی فمه من ید القدرة و قیل اصمت یا ایّها المشرک البعید انّک دعوت النّاس الی الّذی ما رأیته و ما عرفته و ما اطّلعت علی امره و انت تصدّقنی فی ذلک لو تکون من المنصفین یا عبد ارحم نفسک و انفس النّاس و لا تتّبع الّذین اتّبعوا الأوهام و جعلوها لأنفسهم ارباباً من دون اللّه دع ما عندهم ثمّ استقم بالاستقامة الکبری علی امر ربّک فاطر الأرض و السّمآء کذلک یأمرک مالک الأسمآء لو کنت من العالمین

بلسان پارسی القا کنید که شاید کلمات نصحیّۀ ربّانیّه را ادراک نماید و بشاطی بحر اعظم راجع شود عجب در اینست که بعد از امواج بدیعۀ منیعۀ ابحر الطاف الهیّه و اشراقات کلمات ربّانیّه باشارات عتیقۀ خلقۀ بالیۀ خلافت و امثال آن از شاطی بحر احدیّه ممنوع و محروم مشاهده میشوند قل اللّه یعلم ما فی قلوبکم و ما انتم به تنطقون و تتکلّمون در این ایّام روحانی باید کلّ بطراز بدع رحمانی فائز شوند مقدّساً عن کلّ ما فی ایدی النّاس و عن کلّ ما سمعوا تا چه رسد بخلافت مجعوله که از ناحیۀ کذبه ظاهر شده امثال این اذکار سبحات مجلّله بوده که اکثر بریّه از خرق آن عاجزند ولکن از برای حقّ عبادی است که بقدرت الهیّه کلّ را خرق نموده‌اند و بدوست پیوسته‌اند الیوم آل اللّه نفوسی هستند که جمیع من فی السّموات و الأرض را معلّق بارادۀ حقّ دانند بشأنی که اگر بخواهد بحرکت اصبع اراده ذرّۀ تراب را باعلی ذروۀ ابداع رساند و هم‌چنین اعلی ذروه را بادنی ذرّه راجع فرماید کلّ ما یقول هو حقّ و ما یحکم به ینبغی ان یکون محبوب العارفین بدیع من جمیع الجهات در این ظهور ظاهر لو کان النّاس فیه یتفکّرون

باری بعضی اهل بیان باقوال ارامل اهل فرقان ناس را از شریعۀ رحمن منع نموده‌اند بحرف جیم و امثال او بگوئید بعین بصیرت مشاهده کنید هزار سال او ازید جمیع فرق اثنی‌عشریّه نفس موهومی را که اصلاً موجود نبوده مع عیال و اطفال موهومه در مدائن موهومه محلّ معیّن نمودند و ساجد او بودند و اگر نفسی انکار او مینمود فتوای قتل میدادند الا انّهم من عبدة الأوهام فی کتاب ربّک العلیم الخبیر و بعد از تولّد نقطه در ارض معروفه نزد صاحبان بصیرت واضح شد که آنچه در دست قوم بوده کلّ باطل و بی‌معنی بوده همین قسم در جمیع مطالبی که نزد آن قوم است مشاهده کنید انّی لا احبّ ان اخرق بعض الأحجاب طوبی لقویّ یخرق بأنامل الیقین لیری ما هو المراد عند ربّه مالک الایجاد کلّ در این ظهور مأمورند که در نفس ظهور و آثار او مقدّساً عن الکلّ مشاهده نمایند و این فضل مخصوص این ظهور بوده و هم‌چنین میفرماید اذا ظهر یبدّل النّور بالظّلمة و الظّلمة بالنّور مع‌ذلک بنفسی که از مبدأ و منتهای او مطّلع نیستید از مطلع انوار احدیّه و مشرق آیات الهیّه محروم مانده‌اید بگوئید قدری بیان فارسی را ملاحظه کنید لعلّکم تدعون الموهوم و ترون شمس اسم ربّکم القیّوم مشرقة بین السّموات و الأرضین بشنوید ندای ناصح امین را و قطع نظر از آنچه استماع نمودید در آیات الهیّه نظر نمائید و در ما ظهر فی الظّهور تفکّر کنید لعلّکم تدعون الهوی و تتوجّهون الی اللّه العلیم الحکیم ان تکفروا انتم و من علی الأرض جمیعاً انّه لهو الغنیّ الحمید

انتم یا احبّائی فی القاف دعوا هؤلآء ثمّ اقبلوا بالقلوب الی شطر اللّه المقتدر العزیز المحبوب کونوا علی شأن تستضیء بکم الآفاق و تتوجّه بکم الوجوه الی شطر ربّکم العزیز الودود احمدوا اللّه بما جرت اسمائکم من قلم الوحی و ینطق بأذکارکم لسان المسجون نسأل اللّه ان یؤیّدکم علی الاتّحاد فی امر ربّکم مالک یوم المعاد و یجعلکم من الّذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون اشربوا کأس الحیوان بالرّوح و الرّیحان رغماً للّذین کفروا بالرّحمن و کانوا عن لقائه هم معرضون طوبی لکم بما ذکرتم من لدن مالک القدم فی السّجن الأعظم و توجّه الیکم طرف اللّه المقتدر المهیمن القیّوم بایستید بر امر اللّه بشأنی که هر مضطربی مستقیم شود و هر عظم رمیمی بحرکت آید و جهد نمائید تا ظلمت امکان از انوار ذکر رحمن مستنیر شود انشآءاللّه کلّ به ما یلیق لشؤونکم و نسبتکم الی اللّه قیام نمائید سدرۀ منتهی تکلّم میفرماید بگوش جان بشنوید لسان رحمن در نطق است باصغای آن فائز شوید کذلک یذکّرکم ربّکم المتکلّم العلیم

یا امائی هناک افرحن بما ذکرتنّ من القلم الأعلی ثمّ استقمن علی امر اللّه مالک الأسمآء کذلک یعظکنّ ربّکنّ فی هذا اللّوح الّذی طرّز بطراز بیان اللّه العزیز المحمود ای اماء من انشآءاللّه لم‌یزل و لایزال از کوثر محبّت غنیّ بیزوال بیاشامید و بذکر و ثنایش ناطق باشید انّما البهآء علیکم یا احبّآء اللّه و علی الّذین یسمعون قولکم فی هذا الأمر الأبدع العظیم

* * *

محبوب فؤاد حضرت امین علیه بهآء اللّه الملک الحقّ المبین ملاحظه فرمایند

١۵٢١

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

الحمد للّه الشّکر لأولیائه و الثّنآء لأصفیائه الّذین ما بدّلوا نعمته و قاموا علی خدمته و انفقوا ما عندهم فی سبیله و سرعوا الی ما امروا به فی کتابه و سألوا من بحر جوده و سمآء عطائه کلمة رضائه اولئک ما منعهم شیء من الأشیآء عن اللّه فاطر السّمآء لا یسبقونه بالقول و لا یعملون الّا باذنه و لا یعترفون الّا ما نزّل من سمآء مشیّته

سبحانک یا مالک یوم الدّین و مربّی العالمین تری عبدک الأمین متمسّکاً بحبل رضائک و یراعی مقامات اولیائک و یذکرهم فی مراسلاته لیذکرهم الخادم فی المقام الأعلی و الذّروة العلیا ای ربّ ایّده و من اتّحد معه ثمّ انصرهما و امددهما بجنود الغیب و الشّهادة و برایات عظمتک و بیّنات ظهورک انّک انت الهنا و مقصودنا و معبودنا و قاضی حوائجنا و حوائج عبادک و خلقک انت الّذی یا الهی ثبت بالبرهان توحید ذاتک و تفرید صفاتک لا اله الّا انت القویّ القدیر و بالاجابة جدیر

نامه‌های آن محبوب الی دو هفتۀ قبل متواتر رسید رسیدن نسایم ربیع و جواب نوشته شد بمثابۀ امطار مع کثرت اشغال و کثرت تحریر که مشاهده کرده‌اند در جواب نامه‌های آن محبوب بهیچوجه تأخیر نرفت از حقّ میطلبیم آن محبوب را مؤیّد فرماید بر آنچه سبب انتشار آثار اللّه و تقدیس و تنزیه امر اوست و در هر کرّه نامه در ساحت امنع اقدس عرض شد و لسان عظمت بکلماتی که ممزوج بعنایات مخصوصه و معطّر بنفحات رحمت حقّ جلّ جلاله بود نطق فرمود و در این لیلۀ مبارکه که شانزدهم شهر شوّال المکرّم است نامۀ آن محبوب که چند هفتۀ قبل رسیده بود مرّۀ اخری در ساحت امنع اقدس اعلی بشرف اصغا فائز قوله تبارک و تعالی یا امین علیک بهآء اللّه الملک الحقّ العدل المبین نامه‌های شما که بعبد حاضر ارسال نمودی در ساحت اقدس عرض شد اینکه در ذکر اولیای آن ارض نوشتی کل اصغا گشت للّه الحمد مؤیّد شدند بر آنچه که از برای آن از عدم بوجود آمده‌اند جمیع اهل عالم طالب حقّ بوده و هستند از ملوک و مملوک و علما و فقها و سایرین و چون آفتاب حقیقت از افق سماء مشیّت اشراق نمود کل ممنوع و محجوب سبحان‌اللّه مع طلب محرومند و مع اشتیاق ممنوع اهل اروپ بکنائس و یهود بهیاکل و اسلام بمساجد و همچنین ملل اخری بصوامع و امثال آن متوجّه کل حقّ را میطلبند ولکن حقّ شهادت میدهد بر غفلت و بعد آن نفوس آمال ایّام محدوده و الوان آن کل را مشغول نموده و از آلاء باقیه و عنایات سرمدیّه محروم داشته یشهد بذلک لسان العظمة فی مقامه المحمود

یا امین در اتّحاد اولیا سعی بلیغ مبذول دار شمّر عن ساعد الجهد لظهور الاتّحاد بین اهل الوداد مخصوص نفوسی که بطراز تخصیص مزیّنند بگو یا اولیا هر نفسی لوجه اللّه خاضع و خاشع شود از برای یکی از احبّا لأجل ارتفاع کلمۀ اتّحاد آن خضوع و خشوع مرقاتیست از برای علوّ و سموّ یشهد بذلک امّ الکتاب فی ملکوت العلم و البیان

آنچه در بارۀ جناب علی حیدر علیه بهآء اللّه نوشتی ملاحظه شد للّه الحمد موفّقند بر خدمت لدی الوجه مذکور بوده و هستند بشّره بعنایتی اولیا طرّاً را از قبل مظلوم تکبیر برسان از قبل ذکر موقنین و مقبلین را که بطراز ایقان مزیّنند و بافق اعلی ناظر نمودی این مظلوم هم هر یک را از قبل ذکر نموده انشآءاللّه فائز شوند بآنچه که سبب اصلاح عالم و هدایت امم است البهآء من لدنّا علیک و علی من فاز بهذا الأمر العظیم انتهی للّه الحمد و الشّکر چه که اولیاء خود را لازال ذکر نموده و مینماید قسم بانوار وجه مقصودنا و محبوبنا اگر ثمرات ذکر حقّ جلّ جلاله بقدر سمّ ابره تجلّی فرماید کل از عالم و عالمیان منقطع شوند رجای یک کلمه که از قلم اعلی جاری گردد حال اکثر امور مستور ولکن عنقریب ظاهر شود آنچه که الیوم اکثری از او غافلند

ذکر حبیب روحانی جناب آقا علی حیدر و همچنین مخدوم مکرّم جناب نایب علیهما بهآء اللّه و عنایته را نمودند فی‌الحقیقه ایشان بحقّ متمسّکند و بر خدمت قائم این خادم فانی این شهادت را تلقاء عرش داده و میدهد

و اینکه در بارۀ دو مؤیّد و دو منفق و دو خادم و دو حبیب یعنی جنابان اخوان ندّافان علیهما بهآء الرّحمن مرقوم داشتید بعد از عرض در ساحت امنع اقدس اعلی نیّر این کلمات اشراق نمود قوله تبارک و تعالی یا امین علیک بهائی در توفیق و تأیید حقّ جلّ جلاله تفکّر نما من کان للّه کان اللّه له قسم بآفتاب حقیقت که نزد ملأ اعلی و سکّان سموات مشهورتر و معروف‌ترند از نزد اهل ارض برکت من عند اللّه بوده و هست در اوّل ایّام سجن اعظم تفکّر نما برکت و نعمت و مائده بمثابۀ امطار نازل و هاطل ولکن چون خیانت بمیان آمد قطع شد چنانچه تجارات معطّل ماند و اکثری پریشان شدند ید قدرت الهی سجن را بلند نمود بمقامی که با فردوس اعلی و جنّت علیا برابری مینمود ولکن خیانت خائنین ابواب خیرات را مسدود نمود یا امین نفسین را از قبل مظلوم تکبیر و سلام برسان ذکرشان در کتب و صحف الهی مخلّد است آنچه در ذکر ایشان و اشتعال و انقطاعشان نوشتی حقّ لا ریب فیه نسأل اللّه ان یحفظهما و یجعلهما من الّذین اتّخذوا فی جوار رحمة ربّهم مقاماً فی کلّ عالم من عوالمه انّ ربّک هو المشفق الکریم اجرهما علی اللّه قد شهد القلم الأعلی باقبالهما و حبّهما و استقامتهما و خدمتهما هذه شهادة لا تعادلها ثروة العالم و لا خزائن الأمم انّ ربّک هو العلیم الخبیر انتهی للّه الحمد سراج بیان بدهن حکمت منوّر و جمیع مدائن عدل و انصاف را نور عطا مینماید و روشنی میبخشد این مصباح خاموشی نپذیرد اریاح مختلفه او را از نور بازندارد الأمر بیده یفعل کیف یشآء لا اله الّا هو المقتدر القدیر

و اینکه ذکر احبّای گوکچای و چکن را نمودند یک لوح امنع اقدس از سماء مشیّت ربّانی مخصوص ایشان نازل و ذکر آن محبوب هم در آن نازل شده از حقّ میطلبم ایشان را مؤیّد فرماید بر قرائت و ادراک معانی آن و همچنین ورقه‌ئی مخصوص جناب اسمعیل بیک علیه بهآء اللّه ارسال شد

در یکی از دستخطها آن محبوب ذکر ملاقات حبیب روحانی جناب آقا علی حیدر و جناب سیّاح افندی را فرموده بودند و ذکر نموده بودند او طالب ملاقات شده هم با ایشان و هم با آن محبوب و همچنین مرقوم داشتند در این امور چه باید کرد و دستورالعمل خواسته بودند بعد از عرض این فقرات در افق اعلی و ذروۀ علیا لسان عظمت باین کلمۀ مبارکه ناطق قوله جلّ جلاله و عمّ نواله یا امین تو مکرّر مظلوم را دیده‌ئی و در هر کرّه که بارض سجن وارد شدی اشهر متوالیات طائف بوده و در ظلّ قباب عظمت ساکن بالمواجهه شنیدی آنچه که سبب عمار عالم و اصلاح امم و ارتقاء نفوس و تطهیر قلوب بوده قلم اعلی من‌غیر ستر و حجاب میفرماید یا اولیائی یا حزب اللّه بیقین مبین بدانید این ظهور اعظم از برای اخماد نار ضغینه و بغضا که در افئده و قلوب مکنونست آمده معشر اولیا در اطراف باید جهد نمایند شاید بکوثر نصیحت و فرات موعظه عالم را مطهّر سازند تا نار مشتعله خاموشی پذیرد و آفاق بنور اتّفاق منوّر گردد هر امری که بقدر رأس شعری رایحۀ فساد و نزاع و جدال و یا حزن نفسی از او ادراک شود حزب اللّه باید از او احتراز نمایند بمثابۀ احتراز از رقشا این کلمۀ علیا در صحف و کتب و الواح بأعلی النّدآء ندا مینماید و باصرح بیان میگوید یا ملأ الأرض بشارة اللّه آمد وقت فرح و سرور و ابتهاج است چه که محاربه و مجادله و منازعه در الواح الهی منع شده یوم یوم اصلاح است نه فساد باید اهل بها که باسم قیّوم از رحیق مختوم آشامیده‌اند بموعظۀ حسنه و اعمال طیّبه و اخلاق مرضیّه حقّ را نصرت نمایند قل هذا جند اللّه لو انتم تعلمون و هذا امر اللّه لو انتم تفقهون قل انّ قائد عساکری تقوی اللّه لو انتم تشعرون نصرت و ظفر در این ظهور اعظم بجنود مذکوره مقدّر گشته طوبی للعاملین و طوبی للفائزین بشأنی این فقره در الواح از قلم اعلی نازل شده که انسان از احصای آن بزحمت میافتد هذا هو الحقّ و ما بعده الّا الضّلال ولکن در بعضی از مواضع که نفی مطلب جهرة سبب اشتعال نار بغضا شود باید بحکمت تشبّث نمود باری در هیچ امری از امور این ظهور اعظم شریک فساد نبوده و نیست یشهد بذلک لسانی و قلبی و قلمی و زبری و صحفی و کتبی و الواحی یا امین علی حیدر علیه بهائی را از قبل مظلوم تکبیر برسان بگو الحمد للّه لدی المظلوم مذکوری و بعنایات مشرق رحمت الهی فائز اولیای آن ارض طرّاً را ذکر مینمائیم و باتّحاد و اتّفاق امر میکنیم و انا الآمر الحاکم القدیم انتهی

در سنین اوّلیّه بعضی از اهل بیان در اوّل امر باعمالی ظاهر که قلم و لسان حیا مینماید از ذکر آن در مال مردم تصرّف مینمودند من ‌غیر اذن صاحبش و باعمال مردودۀ منهیّه مشغول بعد از توجّه مقصودنا و مقصودکم الی العراق در لیالی و ایّام نصیحت میفرمودند و موعظه مینمودند چه بقلم و چه بلسان تا آنکه فی‌الجمله بعضی به ما اراده اللّه فائز گشتند نظر بآن ایّام حال بعضی باوهامات قبل طلب مینمایند آنچه را که نزد حقّ مردود بوده و هست در این مقامات باید بحکمت تشبّث نمود چه اگر قبول شود مخالف است چه که فساد نهی شده نهیاً عظیماً فی الکتاب و اگر مأیوس کند فتنه احداث نماید فی‌الحقیقه انسان متحیّر است باری این خادم فانی از حقّ مسئلت مینماید نفوس را بطراز عدل و انصاف مزیّن فرماید تا محبّت ایّام فانیه از عنایات باقیۀ دائمه منع نکند انّ ربّنا و ربّکم و ربّ الأرض و السّمآء قد کان علی کلّ شیء قدیرا

اینکه تعریف و توصیف بلیغ منیع از احبّای الهی در ارض طاء نمودند این فقره بعد از عرض در ساحت امنع اقدس اعلی این کلمۀ علیا از امّ الکتاب ظاهر و نازل قوله تبارک و تعالی یا امین طوبی لک بما ذکرت اولیائی فی الطّآء کبّر علیهم من قبلی و ذکّرهم بأذکاری و بشّرهم بعنایتی نفوسی که از آن ارض بساحت اقدس توجّه نموده‌اند در این حین لدی الوجه مذکورند قد فضّلنا بعضهم علی بعض و قدّرنا لهم خیراً کثیراً فی الکتاب انتهی این فانی هم خدمت کل سلام و ثنا و تکبیر میگویم و میفرستم و از حقّ جلّ جلاله از برای کل مدد میطلبم و توفیق میخواهم امید هست بنار محبّت مشتعل شوند و بحکمت و بیان اهل امکان را بافق رحمن هدایت نمایند

و اینکه مرقوم داشتند گاهی از قبل آن محبوب بزیارت فائز شوم این استدعا باجابت مقرون للّه الحمد این عبد موفّق شد بعمل و عمل مزیّن گشت بطراز قبول

و اینکه ذکر مخدوم مکرّم جناب آقا میرزا عبداللّه علیه بهآء اللّه و عنایته را نمودند بعد از عرض تبسّم فرمودند و فرمودند نعم ما عمل امین فی ذکره انّا ذکرناه من قبل و ارسلنا الیه لوحاً شهد بفضلی له و عنایتی ایّاه بشّره بما بشّرناک به قل لا تحزن ما توقّف عرف عنایتی و لا حرکة قلمی فی ذکرک انّ ربّک معک فی کلّ الأحوال انتهی فی‌الحقیقه فائزند بآنچه که شبه نداشته و ندارد هنیئاً له و مریئاً له

و ذکر جناب آقا میرزا حبیب‌اللّه و جناب آقا میرزا محمّد تقی علیهما بهآء اللّه و همچنین ذکر اشتعالشان را بنار محبّت الهی نمودند امروز که ١۶ شهر مذکور است مخصوص این عبد خدمت جناب آقا میرزا محمّد تقی علیه بهآء اللّه مکتوبی نوشته در جواب دستخطّ ایشان و ذکر حبیب روحانی جناب آقا میرزا حبیب‌اللّه علیه بهآء اللّه در آن شده و آن مکتوب حاوی آیات اللّه است و ذکر مغفرت بعضی از نفوس از قبل حقّ جلّ جلاله در آن مذکور

و اینکه ذکر حبیب معنوی جناب حاجی میرزا حسین علیه بهآء اللّه را نمودند که از آن محبوب خواهش نموده‌اند که در ساحت اقدس مذکور آیند الحمد للّه بذکر الهی و عنایت ربّانی فائز گشتند هنیئاً له

نامۀ دیگر آن حضرت که رقم نهم ٩ و سلخ شعبان تاریخ آن بود بمثابۀ اناء مختوم وارد چون ختم برداشتیم مسک اذفر متضوّع چه که مزیّن بود بذکر محبوب عالمیان بعد از قرائت و اطّلاع در شبی از شبها در افق اعلی عرض شد قول الرّبّ تعالی و تقدّس یا عبد حاضر للّه الحمد جناب امین موفّق شدند بر خدمت امر از حقّ میطلبیم او را تأیید فرماید بر اتّحاد قلوب و اتّفاق نفوس یا امین آنچه در بارۀ اتّحاد با جناب علی حیدر نوشتی از قبل و بعد جواب مرقوم داشتیم لازال حقّ اتّحاد و اتّفاق را دوست داشته و آنچه در بارۀ ج و ع و ع و سایر اولیای آن ارض و همچنین ذکر اشتعال و خضوع و خشوع و قیام بر خدمت امر اللّه جلّ جلاله نمودی بشرف اصغا فائز و هر یک از بحر بیان رحمن نصیب برداشت و قسمت کلّی برد کل را بشارت ده نسأل اللّه ان یقدّر لهم خیر کلّ عالم من عوالمه انّه هو الفضّال الکریم انتهی

اینکه در بارۀ اولیای آن ارض و اسرای بلاد مرقوم داشتید یعنی نفوسی که فی سبیل اللّه از کأس بلایا نوشیدند و ببأساء و ضرّاء مبتلا شدند و از ظلم ظالمین یعنی علمای جهلا از وطن خارج و بارض طاء که مطلع ظهور مالک اسماء و صفات بوده وارد تمام این فقرات و اسامی نفوس مهاجرین فی سبیل اللّه امام کرسیّ مقصود عالم عرض شد و بعد از اصغا بحر بیان رحمن بشأنی موّاج که اقلام عالم از ذکرش و وصفش قاصر قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه یا امین علیک بهائی طوبی لک بما ذکرت احبّائی الّذین هاجروا من وطنهم بما اکتسبت ایدی الظّالمین الّذین بدّلوا نعمة اللّه کفراً و نقضوا میثاقه و جادلوا بآیاته و قاموا علی اطفآء نوره قل موتوا بغیظکم سوف ترون انفسکم فی عذاب الیم و اولیائی فی الفردوس الأعلی و لن تجدوا لأنفسکم الی اللّه سبیلا کذلک نطق لسان العظمة فی هذا الحصن المتین انّا اردنا ان نذکر کلّ واحد منهم فضلاً من عندنا و انا المبیّن العلیم و انا المشفق الکریم

یا قلمی اذکر من سمّی باسمعیل قل طوبی لک بما اقبلت الی اللّه المهیمن القیّوم و فزت بآیاته و نفحات ایّامه و ورد علیک ما ورد علیه بما اکتسبت ایدی الّذین نقضوا المیثاق و العهود اسمع ندائی ثمّ افرح بذکری لعمر اللّه لا یعادله ذکر العالم طوبی لقوم یعرفون قد اخذتک الأحزان فی سبیلی یأخذک السّرور و الابتهاج بذکری انّ ربّک هو الفرد الواحد المقتدر العزیز الودود

یا (سیّد) محمود علیک بهائی نشهد انّک سمعت من اعدائی ما لا احببت ان تسمع اسمع فی هذا الحین ما خلق اللّه الخلق لاصغائه قل لک الحمد یا مقصود العالم اشهد انّ ذکرک سبب لفرح العالم یشهد بذلک عباد مکرمون ایّاک ان تحزنک حوادث الدّنیا ضع ما عند القوم متمسّکاً باسمی العزیز المحبوب قد نزّل لک و لأولیائی ما قرّت به العیون

یا سیّد محمّد اذا شربت رحیق الوحی من کأس بیانی قل

الهی الهی لک الحمد بما اسمعتنی ندائک الأحلی و صریر قلمک الأعلی اسألک باسمک القیّوم الّذی به قام من بشّر العباد بظهورک و ما یظهر من عندک بأن تجعلنی متوجّهاً الیک فی کلّ الأحوال انّک انت الغنیّ المتعال

یا (سیّد) محمّد رضا اذا تنوّرت بأنوار بیان ربّک الرّحمن و سمعت ندآء المظلوم قل

الهی الهی لک الحمد بما عرّفتنی و علّمتنی و هدیتنی اسألک بأن تجعلنی مستقیماً علی حبّک و شارباً رحیق العرفان من ید عطائک انّک انت الغفور الرّحیم

یا (میرزا) محمّد علی یا منظر یذکرک مالک القدر من شطر منظره الأکبر و یذکّرک بآیاته و یبشّرک بفضله قل

لک الحمد یا مولی العالم و لک الثّنآء یا فاطر السّمآء بما سقیتنی کأس حبّک و ایّدتنی علی الاقرار بما انزلته فی کتابک ای ربّ ترانی مقبلاً الیک و متمسّکاً بحبل جودک اسألک یا مالک الوجود بأن تکتب لی ما یحفظنی عن سهام اشارات النّاعقین و اسیاف شبهات الملحدین انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت العزیز الفضّال

یا محمّد (نعیم) اذا اخذک رحیق بیانی و وجدت نفحات وحیی قل

الهی الهی لک الحمد بما ذکرتنی فی سجنک اذ کنت بین ایدی اعدائک اسألک بحروفات کلمتک الجامعة و بآیاتک المنزلة و بحرکة قلمک الأعلی و ظهورات قدرتک فی ناسوت الانشآء بأن تجعلنی ثابتاً علی حبّک و راسخاً علی امرک انّک انت الّذی ما خوّفتک جنود العالم و ما اضعفتک قوّة الأمم تأخذ و تعطی انّک انت القویّ القدیر

یا قنبر علی طوبی لعبد حمل الشّدائد فی حبّی و سمع شماتة الأعدآء فی سبیلی انّه من اخیر العباد عند ربّه المختار و من اعلی الخلق عند الحقّ یشهد بذلک امّ الکتاب فی مقامه الرّفیع

یا محمّد علی طوبی لعبد سافر فی سبیلی و اختار الغربة لاسمی و قبل البلایا لحبّی انّه من اهل فردوسی علیه بهائی و عنایتی و فضلی و رحمتی الّتی سبقت من فی السّموات و الأرضین

یا محمّد قبل تقی قد ورد علیک ما ورد علینا لعمری انّ السّمّ فی سبیلی شهد و النّار نور و البلآء رحمة و البأسآء نعمة و الضّرّآء مائدة کذلک نطق لک قلمی الأعلی فی سجن عکّآء لتسمع و تکون من الشّاکرین

یا قلمی الأعلی اذکر من سمّی (حاجی) بسیّد میرزا قل طوبی لک بما اقبلت الی افقی و سمعت ندائی نعیماً لک بما اکرمت مثوی الّذین هاجروا من مقامهم بما اکتسبت ایدی الظّالمین طوبی لک و لمن راعهم و اکرمهم و اطعمهم و انعمهم انّا معهم نسمع و نری انّ ربّک هو السّمیع البصیر نسأل اللّه ان یؤیّدک و یمدّک و یقدّر لک ما ینفعک انّه هو المقدّر الحکیم انتهی

للّه الحمد کل بامواج بحر بیان رحمن فائز شدند بعد از عرض اسماء لسان عظمت بشأنی ناطق که هر سامعی متحیّر و هر ناطقی مبهوت نسبت بهر یک از نفوس مذکوره فراتی جاری و رحمتی ساری و همچنین در بارۀ نفوسی که بمهاجرین اظهار محبّت و مودّت نموده‌اند آنچه از سماء مشیّت مخصوص هر یک نازل گواهی میدهد بر عمّان رحمت رحمن فی‌الحقیقه نفوس مقدّسه در مقامات خود این مقام را آمل و راجی بوده و هستند الأمر بیده یؤیّد من یشآء رحمة من لدنه و هو الغفور الرّحیم این فانی هم خدمت هر یک سلام و تکبیر میرسانم و از حقّ تعالی شأنه مدد میطلبم

عریضۀ جناب آقا میرزا ابوالحسن (ع‌ط) علیه بهآء اللّه رسید و در شب سه‌شنبۀ (٣) نوزدهم شهر شوّال المکرّم دو ساعت از شب گذشته در ساحت امنع اقدس عرض شد و بانوار نیّر قبول فائز گشت طوبی له و نعیماً له و یک لوح ابدع امنع ارفع ابهی از سماء مشیّت مولی الوری مخصوص ایشان نازل و ارسال شد از حقّ جلّ جلاله میطلبم ایشان را تأیید فرماید بر اخذ لوح مبارک بقوّة من عنده و قدرة من لدنه لیشرب من کؤوس بیان ربّه کوثر عرفانه انّ ربّنا و ربّکم هو المشفق الکریم

و اینکه در بارۀ صعود مرحومه ضلع علیها بهآء اللّه و رحمته و وصیّت او معروض داشته‌اند فرمودند مغفورة خطایاها چون ذکرش در ساحت اقدس مذکور کلمۀ مبارکۀ عفو در باره‌اش نازل و در بارۀ وصیّت او آنچه ناظراً الی الحکمة عمل نمودند بشرف قبول مزیّن و مابقی باید به امین برسد و او ببعضی از نفوس معیّنه برساند انتهی

و اینکه در بارۀ ضلع اخری علیها بهآء اللّه مسئلت عنایت نموده‌اند بعد از عرض امام وجه یک لوح اعزّ اعلی مخصوص او نازل و ارسال شد فضله احاط و رحمته سبقت و نعمته سبغت ولکنّ القوم فی اعراض مبین زود است حجبات خرق شود و عباد بیابند آنچه را که الیوم از او غافلند و اقبال نمایند بآنچه که الیوم از او معرضند انّ ربّنا و ربّکم هو المقتدر علی ما یشآء بقوله کن فیکون

و اینکه در بارۀ والدین نوشته‌اند بعد از عرض در ساحت فی قبضته ملکوت کلّ شیء این کلمات عالیات از سماء اراده نازل قوله تبارک و تعالی قل

الهی الهی ترانی منجذباً بآیاتک و متمسّکاً بحبل عطائک و مشتعلاً بنار حبّک و طائراً فی هوآء قربک اسألک بأیادی امرک و مطالع قدرتک و مشارق عظمتک و اقتدارک بأن تقدّر لی و لمن نسبته الی نفسی ما یقرّبنا الیک و یهدینا الی صراطک المستقیم و امرک العظیم ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک لا اعلم ما یضرّنی و ینفعنی انّک انت العلیم الخبیر قدّر لی یا الهی ما یقومنی علی خدمة امرک و ما ترتفع به کلمتک العلیا بین الوری انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت المهیمن القیّوم انتهی

عنایت حقّ جلّ جلاله ایشان را اخذ نموده و نازل شده آنچه که تغییر نیابد و تبدیل نشود انّ الفضل بیده یقدّر لمن یشآء و هو المقتدر المختار

و اینکه در بارۀ خروج روح و کیفیّت آن در عوالم اخری سؤال نموده‌اند بعد از عرض در ساحت امنع اقدس لسان عظمت باین کلمات عالیات ناطق قوله تبارک و تعالی یا ایّها الشّارب رحیق حبّی و الطّائر بأجنحة الایقان فی هوآء قربی در این مقام بیانات شتّی مکرّر از لسان مولی الوری در الواح نازل انبیا و مرسلین عرفان این مقام را ستر نموده‌اند لأجل حفظ عالم فی‌الحقیقه اگر نفسی در آنچه از قلم اعلی در این مقامات جاری شده تفکّر نماید بیقین مبین میداند که مشعر ادراک آن عالم در این عالم گذارده نشده تا ادراک نماید و بر حقیقت عارف شود ولکن اینقدر ذکر میشود که ارواح مجرّده که حین ارتقا منقطعاً عن العالم و مطهّراً عن شبهات الأمم عروج نمایند لعمر اللّه انوار و تجلّیات آن ارواح سبب و علّت ظهورات علوم و حکم و صنایع و بقای آفرینش است فنا آن را اخذ ننماید و شعور و ادراک و قدرت و قوّت او خارج از احصای عقول و ادراک است انوار آن ارواح مربّی عالم و امم است اگر این مقام بأسره کشف شود جمیع ارواح قصد صعود نمایند و عالم منقلب مشاهده گردد انتهی

در این ایّام یکی از احبّای ارض قاف و واو این فقره را سؤال نمود و جوابی از ملکوت بیان ربّنا الرّحمن نازل بعینه در این مقام ذکر میشود تا اولیا از رحیق بیان الهی بیاشامند و بمقام استقامت کبری فائز شوند

و اینکه سؤال شده بود نفس بعد از فنای بدن باقیست یا نه و بر فرض بقا چه حالت خواهد داشت قوله تبارک و تعالی و امّا ما سألت عن الرّوح و بقائه بعد صعوده اعلم انّه یصعد حین ارتقائه الی ان یحضر بین یدی اللّه فی هیکل لا تغیّره القرون و الأعصار و لا حوادث العالم و ما یظهر فیه و یکون باقیاً بدوام ملکوت اللّه و سلطانه و جبروته و اقتداره و منه تظهر آثار اللّه و صفاته و عنایة اللّه و الطافه انّ القلم لا یقدر ان یتحرّک علی ذکر هذا المقام و علوّه و سموّه علی ما هو علیه و تدخله ید الفضل الی مقام لا یعرف بالبیان و لا یذکر بما فی الامکان طوبی لروح خرج من البدن مقدّساً عن شبهات الأمم انّه یتحرّک فی هوآء ارادة ربّه و یدخل فی الجنّة العلیا و تطوفه طلعات الفردوس الأعلی و یعاشر مع انبیآء اللّه و اولیائه و یتکلّم معهم و یقصّ لهم ما ورد علیه فی سبیل اللّه ربّ العالمین لو یطّلع احد علی ما قدّر له فی عوالم اللّه ربّ العرش و الثّری لیشتعل فی الحین شوقاً لذاک المقام الأمنع الأرفع الأقدس الأبهی بلسان پارسی بشنو یا عبدالوهّاب علیک بهائی اینکه سؤال از بقای روح نمودی این مظلوم شهادت میدهد بر بقای آن و اینکه سؤال از کیفیّت آن نمودی انّه لا یوصف و لا ینبغی ان یذکر الّا علی قدر معلوم انبیا و مرسلین محض هدایت خلق بصراط مستقیم حقّ آمده‌اند و مقصود آنکه عباد تربیت شوند تا در حین صعود با کمال تقدیس و تنزیه و انقطاع قصد رفیق اعلی نمایند لعمر اللّه اشراقات آن ارواح سبب ترقّیات عالم و مقامات امم است ایشانند مایۀ وجود و علّت عظمی از برای ظهورات و صنایع عالم بهم تمطر السّحاب و تنبت الأرض هیچ شیء از اشیاء بی سبب و علّت و مبدء موجود نه و سبب اعظم ارواح مجرّده بوده و خواهد بود و فرق این عالم با آن عالم مثل فرق عالم جنین و این عالم است باری بعد از صعود بین یدی اللّه حاضر میشود بهیکلی که لایق بقا و قابل آن عالم است این بقا بقاء زمانیست نه بقاء ذاتی چه که مسبوقست بعلّت و بقاء ذاتی غیر مسبوق و آن مخصوص است بحقّ جلّ جلاله طوبی للعارفین اگر در اعمال انبیا تفکّر نمائی بیقین مبین شهادت میدهی که غیر این عالم عالمهاست حکمای ارض چنانچه در لوح حکمت از قلم اعلی نازل اکثری بآنچه در کتب الهی نازل قائل و معترفند ولکن طبیعیّین که بطبیعت قائلند در بارۀ انبیا نوشته‌اند که ایشان حکیم بوده‌اند و نظر بتربیت عباد ذکر مراتب جنّت و نار و ثواب و عذاب نموده‌اند حال ملاحظه نمائید جمیع در هر عالمی که بوده و هستند انبیا را مقدّم بر کل میدانند بعضی آن جواهر مجرّده را حکیم میگویند و برخی من قبل اللّه میدانند حال امثال این نفوس اگر عوالم الهی را منحصر باین عالم میدانستند هرگز خود را بدست اعدا نمیدادند و عذاب و مشقّاتی که شبه و مثل نداشته تحمّل نمیفرمودند اگر نفسی بقلب صافی و بصر حدید در آنچه از قلم اعلی اشراق نموده تفکّر نماید بلسان فطرت به الآن قد حصحص الحقّ ناطق گردد انتهی

و امّا دستخطّ آن حضرت رقم ١٠ که بیست و هشتم رمضان تاریخ آن بود باب جدید گشود و خبرهای جدیده آورد از جمله خبر صحّت و سلامتی و قیام آن محبوب بر خدمت امر الهی و همچنین ذکر سلامتی دوستان و اولیائی که بطراز تخصیص مزیّنند سبحان‌اللّه این قاصد بی‌لسان اینهمه حرفها گفته انشآءاللّه لازال متحرّک باشد تأنّی در هر مقام محبوبست مگر در این مقام چه که قاصدی که از جانب اولیای حقّ است باید بکمال تعجیل حرکت نماید و پی در پی برسد

اینکه در بارۀ ورقه کنیز الهی علیها بهآء اللّه مرقوم داشتید بعد از عرض در ساحت اقدس این کلمۀ علیا از افق بیان حقّ اشراق نمود قوله تبارک و تعالی یا امین علیک بهائی تو و منسوبانت از حقّ بوده و هستید هر یک را از قبل حقّ تکبیر برسان و بعنایت و رحمت و فضلش بشارت ده و امّا در بارۀ ورقه آنچه ذکر نمودی بطراز قبول مزیّن نسأل اللّه ان یوفّقهما علی ما یحبّ و یرضی انّه هو مالک العرش و الثّری و ربّ الآخرة و الأولی انتهی

و همچنین دستخطّ آخر آن محبوب رقم ١ و ۶ شهر شوّال کتابی بود در ذکر و ثنای مقصود عالمیان و اولیا و اصفیائش صدهزار شکر حضرت مقصود را که شما را توفیق ذکر عطا فرمود و این عبد را توفیق استماع الأمر بیده و هو الآمر الحکیم

اینکه مرقوم داشتید مناجات حضرت اسم جود علیه بهآء اللّه الأبهی را ارسال داشتم تا در حضور عرض شود در این حین این عبد فانی در ساحت امنع اقدس حاضر و بعد از اذن عرض نمود و چون منتهی شد باب این بیان بمفتاح فضل مفتوح قوله تبارک و تعالی انّا سمعنا ندائک اجبناک مرّة بعد مرّة للّه الحمد در هر کتابی ذکرت بوده لازال نیّر فضل از افق سماء رحمت الهی مشرق و لائح فائز شدی بآنچه که عالم منتظرش بوده الفضل بیده و الجود فی قبضة قدرته انّه هو الفضّال المقتدر الغفور الرّحیم انتهی الحمد للّه آفتاب جود الهی عالم وجود را فراگرفته و عنایاتش بمثابۀ غیث هاطل در هر حین بر اولیائش نازل کِه قادر بر آنکه از عهدۀ شکرش برآید مگر اعانتش دست گیرد و عطایش آنچه ظاهر شده قبول فرماید اوست کریم و اوست توانا

عریضۀ جناب آقا ملّا محمّد (ع‌ط) علیه بهآء اللّه بعد از عرض در ساحت امنع اقدس یک لوح مقدّس مخصوص ایشان نازل و ارسال شد انشآءاللّه از کوثر بیان بیاشامند و از انوار آفتاب معانی منوّر گردند و همچنین لسان بیان باین کلمات عالیات در بارۀ ایشان ناطق قوله تبارک و تعالی الحمد للّه باقبال و عرفان فائز شدند از حقّ میطلبیم او را باستقامت فائز فرماید چه که کذّابهای قبل از خلف حجاب بیرون آمده‌اند و در ترتیب حزبی مثل حزب قبل سعی بلیغ نموده و مینمایند یا امین از حقّ بطلب عباد را از نیّر عدل و انصاف محروم نفرماید انّه علی کلّ شیء قدیر انتهی این عبد هم خدمت ایشان تکبیر میرساند و از حقّ جلّ جلاله میطلبد آنچه را که سبب و علّت استقامت و قیام بر خدمت امر است الحمد للّه بعنایت حقّ و مرحمت و مغفرت فائز گشتند و از قلم اعلی مذکورند هنیئاً له

اینکه ذکر جناب ملّا غلامرضای جاسبی علیه بهآء اللّه الأبدی را نمودند و همچنین ذکر اشتعال ایشان را بنار محبّت الهی فرمودند بعد از عرض امام وجه این کلمۀ علیا از قلم اعلی در ذکر ایشان جاری و نازل قوله تبارک و تعالی یا غلام قبل رضا علیک بهائی لازال مذکور بوده و هستی از حقّ میطلبیم ترا مؤیّد فرماید بر آنچه که سبب اعلاء کلمه و استقامت عباد است از حقّ بطلب عباد خود را حفظ فرماید که شاید بمثل حزب قبل بظلمت اوهام و ظنون مبتلا نشوند و از انوار توحید حقیقی محروم نمانند اهل بیان تازه اراده نموده‌اند حزب شیعه ترتیب دهند اعاذنا اللّه و ایّاکم من شرّ هؤلآء انّه هو المقتدر القدیر انتهی این عبد متحیّر که باین زودی چگونه محتجب گشتند و از آنچه دیده و میبینند غافلند آیا حزب قبل چه صرفه بردند و چه خدمتی در یوم جزا بحقّ نمودند جز آنکه بر منابر بلعن مشغول و بر سفک دمش فتوی دادند حال در بی‌بصری عباد تفکّر فرمائید قسم بآفتاب حقیقت که از سمع و بصر و فؤاد محرومند خدا بصر بخشد و انصاف عطا فرماید

و همچنین ذکر جناب مشهدی نصراللّه و جناب مشهدی حسین و جناب آقا محمّد صادق و اخوی ایشان علیهم بهآء اللّه را نمودند بعد از عرض این فقره امام عرش این آیات از مشرق بیّنات اشراق نمود قوله تبارک و تعالی

یا نصراللّه علیک بهآء اللّه للّه میگویم و لوجه اللّه اظهار میدارم نیّر انصاف مستور و نور عدل غیر مشهود استقامت بمثابۀ عنقا مشاهده میشود یعنی مذکور و غیر موجود از حقّ بطلب ترا و اولیای خود را بر امرش راسخ و ثابت فرماید اوست قادر و توانا

یا مشهدی حسین علیک بهائی این مظلوم ترا در سجن ذکر مینماید که شاید از نفحات ذکر بحبل مذکور تمسّک نمائی تمسّکی که جمیع عالم قادر بر فصل نباشد اینست مقام انسان طوبی لمن تمسّک بعروة عنایة اللّه ربّ العالمین

یا محمّد صادق قلم اعلی ترا ذکر مینماید در حالتی که بین یدی غافلین مسجون و مظلومست و ترا وصیّت میفرماید باستقامت بر امرش هر نفسی از کوثر استقامت آشامید او از اهل سفینۀ حمرا از قلم اعلی مذکور و مسطور طوبی لک و لمن معک و آمن باللّه ربّ العالمین امروز استقامت از اعظم اعمال نزد غنیّ متعال مذکور طوبی لمن فاز و ویل للغافلین جناب امین ذکر هر یک را نموده لذا کل باثر قلم اعلی فائز گشتند انّا ذکرنا الّذین ذکرت اسمائهم لدی المظلوم و انزلنا لهم ما یقرّبهم الی اللّه مالک یوم الدّین طوبی لمن اقبل و ویل للمعرضین انتهی

این عبد هم خدمت هر یک سلام و تکبیر میرساند و بعنایت حقّ بشارت میدهد امروز روز اقبال و توجّه و استقامتست طوبی از برای نفوسی که همزات شیاطین ایشان را از افق اعلی منع ننمود و محروم نساخت البهآء و الذّکر و الثّنآء علی حضرتکم و علی من معکم و یحبّکم لوجه اللّه ربّ العالمین

خ‌ادم

فی ١٩ شهر شوّال المکرّم سنة ۱۳۰۴

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

محبوب روحانی جناب آقا میرزا حیدر علی علیه بهآء اللّه ملاحظه فرمایند

بسم ربّنا الأقدس الأعزّ الأعظم الأبهی

الحمد للّه الّذی اسمعنا فصل الخطاب و انزل علینا الکتاب و اظهر لنا سرّ المبدأ و المآب و هدانا الی سوآء الصّراط اصلّی و اسلّم و اکبّر علی الّذین نبذوا الأوهام و اخذوا الأحکام و قاموا علی نصرة امر ربّهم مالک الأنام و الظّاهر فی الأیّام اولئک عباد بهم ظهر سرّ الأحدیّة و لاح افق الاستقامة و هدر العندلیب علی اغصان سدرة الالهیّة انّه لا اله الّا هو العزیز الوهّاب

سبحانک یا مالک الأسمآء و فاطر السّمآء و الظّاهر فیملکوت الانشآء و المشرق من الأفق الأعلی تعلم و تری انّ الخادم یراه عاجزاً عن ذکر هؤلآء الّذین توجّهوا الیک بوجوه نورآء و شاهدوا فی حبّک ما ناح به الملأ الأعلی و سکّان ملکوت الأسمآء اسألک بأن تقدّر لهم یا الهی کلّ خیر ثبت من القلم فی اللّوح الأعظم ثمّ اکتب لهم ما یشرّفهم بالشّهادة الکبری قبل صعود ارواحهم الیک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت العزیز المنّان

و بعد یا حبیب فؤادی قد فزت بکتابک الّذی ارسلته من الهآء و المیم و ذکرت ایّاماً کنتَ فی السّجن الأعظم و حضورک لدی الوجه و اصغائک ندآء محبوبنا و محبوبکم و محبوب من فی السّموات و الأرضین و بعدما قرأت و عرفت قصدت المقام و عرضت ما فیه تلقآء العرش فلمّا تمّ اقبل الیّ وجه القدم و قال یا عبد الحاضر خذ اللّوح و القلم فلمّا اخذت انزل من سمآء مشیّته لکلّ واحد من الأسمآء الّذین ذکرتهم فی کتابک آیاتاً لا تعادلها کنوز الأرض و لا خزائن السّمآء تعالی هذا الفضل العظیم و هذه الموهبة الکبری و الرّحمة العظمی یسأل الخادم ربّه بأن یوفّقه و جنابک علی خدمة الأمر بالرّوح و الرّیحان فیکلّ الأحیان انّه لهو الواحد العزیز المنّان

عرض میشود بعد از ورود دستخطّ آنجناب و عرض تلقاء باب مخصوص هر یک از نفوس مذکوره آیات بدیعۀ منیعه نازل و ارسال شد باید بمقتضای مصلحت داده شود یعنی در نفوس اقبال مشاهده گردد اگرچه فی‌الجمله باشد و بعد داده شود از حقّ میطلبیم که ناس را از بحر فضل خود محروم ننماید انّه لهو المعطی الکریم دو لوح از الواح مخصوص حضرات ندّافها علیهما بهآء اللّه نازل شده زود برسانید و اینکه مرقوم داشته بودید که عهد نموده‌اند بکمال قناعت گذران کنند و مابقی را بساحت اقدس ارسال دارند اینفقره عرض شد فرمودند باعتدال حرکت کنند بر خود سخت نگیرند انّا نحبّ ان یکونا فی عیشة راضیة و اگر بخواهند چیزی ارسال دارند بامّ حرم برسانند مقبول است از قبل هم آنچه تا حال داده‌اند امّ حرم معروض داشته انتهی

و آنچه در بارۀ احبّای الهی در ارض ه‌م مرقوم داشتند عرض شد و در جواب حضرت اسم اللّه زین‌المقرّبین علیه منکلّ بهآء ابهاه ذکر کل شده و حسب الأمر بآن ارض ارسال میدارند و همچنین احتمال میرود مجدّداً بالواح بدیعۀ منیعه فائز شوند مخصوص آنطفل را ذکر فرموده‌اند طوبی له و لأبیه

عرض دیگر آنکه چند یوم قبل عریضۀ مفصّلی اینعبد خدمت جناب اسم اللّه جمال علیه بهآء اللّه و همچنین خدمت جناب ملّا علی اکبر علیه بهآء اللّه و همچنین خدمت جناب آقا سیّد ابوطالب و جناب ابن عطّار علیهما بهآء اللّه عرض نموده انشآءاللّه رسیده

عرض دیگر آنکه مدّتهاست ذکر جناب ذبیح علیه بهآء اللّه در دستخطهای مبارکۀ احبّای الهی دیده نشده استدعا آنکه ایشانرا ملاقات نمائید و از قبل اینفانی تکبیر بدیع منیع برسانید قل این اشتعالک و اشتیاقک و جذبک و انجذابک و حبّک و غرامک و ولهک و احتراقک فی اللّه ربّ العالمین اگرچه اینعبد موقن است باینکه جمیع آنچه ذکر شد موجود است ولکن چون مدّتهاست که گوش و چشم باستماع کلمات و مشاهدۀ آن مرزوق نگشته لذا این عرایض اظهار گشت

عرض دیگر آنکه حسب الأمر باید چند نفوس که بطراز امانت و دیانت و قناعت مزیّنند و دارای نطق و بیان باطراف توجّه نمایند و بکمال حکمت بتبلیغ امر مشغول شوند الواح بشأنی نازل شده که احصای آن ممکن نه باید از فارسی و عربی آنچه موافق این ایّام است جمع نمود و بمقتضای مقام و نفوس کلمات الهی القا شود انتهی انشآءاللّه حرارت نفوس مطمئنّه افسردگی و برودت انفس غافله را زایل نماید

عرض دیگر آنکه بعضی از الواح مبارکه را در این ایّام حسب الأمر اینعبد نوشته چه که در بعضی اوقات حضرت غصن ‌اللّه روحی و ذاتی و کینونتی لتراب قدومه الفدآء تشریف نداشتند از حقّ جلّ جلاله سائل و آملیم که آنجناب مؤیّد شوند بر ذکر حقّ و ثنای حقّ و تبلیغ امر حقّ لیقوم به کلّ قاعد و ینطق کلّ صامت و یقبل کلّ معرض و یری کلّ عمیّ و یتکلّم کلّ کلیل و یمشی کلّ مقعد و یطمئنّ کلّ مضطرب و یوقن کلّ مریب و یستقیم کلّ متزلزل انّه ولیّ من اقبل الیه و مجیب کلّ سائل خاضع خاشع منیب جمیع طائفین عرش خدمت آنجناب تکبیر میرسانند و همچنین اغصان سدرۀ الهیّه روحی و ارواح العالمین لهم الفدآء بذکر ابدع امنع ابهی آنجناب را ذاکرند البهآء علیکم و علی من معکم من احبّآء اللّه فی هناک

خ‌ادم

فی ۱۵ ذی‌حجّة سنة ۱۲۹۷

عدد الواح منزولۀ مرسوله بیست و یک است انشآءاللّه جمیع بآن فائز شوند

* * *

هو الغالب القادر القهیر القدیر القیّوم

الحمد للّه الّذی اشرق شمس البهآء عن مشرق البقآء و استضآء منه اهل ملإ العالین الّذینهم کانوا حول العرش لمن الطّائفین و انّه ما من اله الّا هو یحیی و یمیت ثمّ یمیت و یحیی و کلّ عنده فی لوح حفیظ

ان یا میر قبل محمّد اسمع ما یرنّ لک عندلیب الفراق حین الّذی التفّت السّاق بالسّاق و انفضّت کلّ المیثاق الّا میثاق اللّه ربّک الخلّاق و ابطلت کلّ الکتب و الأوراق الّا الواح ربّک الرّزّاق ان انقطع یا میر عن الدّنیا و ما فیها و ما بینها و ما علیها و لا تتّبع خطوات المشرکین ثمّ اتّکل الی اللّه ربّک و کن فی دین اللّه لمن المستقیمین ملّة هذا الغلام الالهیّ العراقیّ المبین و منه اثبتت کلّ الأدیان من اوّل الّذی خلق الآدم من المآء و الطّین و یثبت الی ابد الآبدین ان یا میر طهّر مرآة قلبک عن الکدورات لتجد فیه شبح هذا المظلوم الأسیر الّذی وقع تحت سیوف البغضآء عمّا اکتسبت ایادی هؤلآء المشرکین الّذین یقولون بألسنتهم تاللّه انّا آمنّا بعلیّ قبل نبیل و اذا جآء منزله بملیک من الأمر اذاً انکروه و کذّبوه الی ان افتوا علی قتله کما افتوا ملل القبل علی النّبیّین و المرسلین و یشهد بذلک لسان سرّهم بأنّهم الّذین یکذبون فی کلّ آن و فی کلّ حین قل یا قوم أ فمن کان ناظراً الی شطر اللّه کالّذی یعبد الأصنام او الّذی یتّبع المشرکین تاللّه یا میر اذاً تقول بهم یسودّ وجوههم و یلوون السنتهم فی افواههم و لن یقدروا ان یؤتون جوابک و انّ هذا لقول الصّدق لو انت من السّامعین ان یا میر أ تسرّ فی نفسک بعد الّذی بدّل سرور البهآء بحزن عظیم أ تستبشر فی روحک بعد الّذی غاب بشارة اللّه و جآء بحزن مبین أ تشرب المآء بعد الّذی کان جمال البهآء ظمآن فی الأعرآء و کان اللّه علی ما اقول لشهید قل یا میر تاللّه انّ الّذی اشتهر اسمه فی البلاد قام علی قتله و کان ان یکذّبه فی کلّ آن و فی کلّ حین الی ان وصل الأمر الی هذا المقام الّذی تشهد و تری ما ورد علی هذا المظلوم الأسیر الّذی سمّی فی ملکوت البقآء بالبهآء و هذا ما نزل من قلم قدس منیر و انّک یا میر فانصره بقوّة اللّه لتکون لجمال القدم لمن النّاصرین أ تسکن یا میر فی البیوت بعد الّذی وقع الحسین تحت سیوف اهل القنوت أ تنوم علی الفراش بعد الّذی کان نیّر الآفاق بین یدی هؤلآء الفسّاق و لن ینعس فی امر اللّه لا فی ازل الآزال و لا فی ابد الآبدین کذلک اخبرک بالصّدق لتکون مطّلعاً بما ورد علی هذا الجمال الدّرّیّ الأمین من ایادی ظلم هؤلآء الفاسقین ان یا میر طهّر النّظر عن حدودات البشر و لا تتّبع خطوات من مکر و غدر ثمّ انظر بهذا المنظر الأکبر لتطّلع بما هو المکنون فی خزاین قدس مبین ثمّ اقرأ هذا الدّعآء

فسبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک من انوار جمالک و باشراقات شمس فضلک و افضالک ان انقطعنی عمّا خلق فی السّموات و الأرض و تجعلنی خالصاً لوجهک البهیّ الأبهی و مخلصاً لدینک العلیّ الأعلی یا من کنت مقدّساً عمّا یعرف و یقال و عمّا یشهد بالمقال ثمّ اسألک یا الهی من سحاب جودک و مکرمتک و من غمام عنایتک و مرحمتک ان امطر علی ارض قلبی امطار عزّ رأفتک لینبت منه نبات علمک و حکمتک لیجعلنی متوکّلاً الی طلعة ابهائیّتک ای ربّ انّ المشرکون ما عرفوا جوهر ذاتک و غشوا اعینهم بغشوات الشّرک الی ان افتوا علی قتل مظهر نفسک البهیّ الأبهی و قاموا علی ذلک لیقومنّ النّاس علی هذا الفعل و زلّوا بعض النّاس من صراطک عمّا خرج قول الباطل عن افواههم اذاً انت یا محبوبی خذهم بعذابک الشّدیدة بما اکتسبت ایادیهم و انّک انت المقتدر علی ما تشآء تفعل ما تشآء و تحکم ما ترید و انّک انت المبدأ و المعید و انّک انت السّمیع المستجاب ثمّ اغفر لی یا محبوبی خطایائی ثمّ استرنی یا مسجودی عیوبی و لا تغفلنی بأقلّ من آن عن ذکر جمالک و انّک انت الحقّ لا اله الّا انت الیک المبدأ و المآب لن یعرف انّیّتک کلّ ذی عقل مستطاب

و انّک انت یا میر قبل محمّد اسمع ندائی و لا تکن من الغافلین ان انقطع عمّا خلق فی التّراب انّه یفنی و یبقی کلمات ربّک فی ابد العالمین و الرّوح و العلآء و الکبریآء علیک و علی من کان لقولی لمن السّامعین

* * *

هو الظّاهر النّاطق المقتدر العلیم الحکیم

الحمد للّه الّذی اظهر بسلطانه ما اراد و زیّن الیوم بنسبته الیه و سمّاه فی کتب السّمآء بیوم اللّه و فیه ظهر ما بشّر به رسله و کتبه و زبره فلمّا اتی الوعد اشرق نیّر الظّهور انّه هو مکلّم الطّور بسلطان ما خوّفته شوکة العلمآء و الأمرآء و ما منعته سطوة الجبابرة و لا ظلم الفراعنة قام امام الوجوه و قال تاللّه انا المکنون و انا المخزون و انا الّذی بذکری تزیّنت سمآء البرهان بأنجم البیان و الامکان بنور العرفان تعالی من اظهر نفسه و انزل برهانه و اسمع الکلّ آیاته البهآء و التّکبیر علی ایادی امره بین عباده الّذین جعلهم تراجمة وحیه و ما انزله فی کتابه و بهم ماج بحر العرفان بین الأدیان و اشرق نیّر العلم من افق الامکان و اضآءت بنوره الآفاق و اهتزّت به افئدة العشّاق فی یوم المیثاق

یا ایّها الطّائر فی هوآء العرفان و النّاظر الی افق رحمة ربّک الرّحمن انّا امسکنا القلم بما اکتسبت ایادی الأمم و اخذنا زمامه فی برهة من الزّمان بما احاطت بنا الأحزان من الّذین نبذوا البرّ و التّقوی و اخذوا البغی و الفحشآء اولئک اشتعلوا بنار الحرص و الهوی و خانوا فی اموال الوری من دون اذن من اللّه ربّ العرش و الثّری و مالک الآخرة و الأولی قل

الهی الهی لا تطردنی عن بحر عطائک و لا تمنعنی عن ظلّ قباب فضلک وعزّتک یا سلطان الوجود و مالک ممالک الکرم و الجود ما اتّخذت لنفسی دونک سلطاناً و لا سواک ربّاً اسألک بخریر کوثر البیان و هزیز نسمات ظهورک فی الامکان و بآیاتک الکبری و حفیف سدرة المنتهی ان تؤیّد عبادک علی العدل فی امرک و الانصاف فی ظهورک ای ربّ تراهم معرضین عن ساحة عزّک و متمسّکین بأوهامهم فی ایّامک نبذوا بحر العلم ورائهم مقبلین الی غدیر الوهم لم ادر یا الهی بأیّ حجّة یتّبعون ما عندهم و بأیّ برهان ینکرون ما انزلت علیهم من سمآء فضلک و اظهرت لهم من اصداف بحر ارادتک اشهد بظهورک ظهر السّبیل و نزل الدّلیل و تمّت الحجّة و کملت النّعمة ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک اکون متوجّهاً الی انوار وجهک و متمسّکاً بحبل عنایتک و معترفاً ببحر بیانک و سمآء حکمتک و مقرّاً بما نطق به لسان عظمتک و ما انزلته فی کتبک ای ربّ ایّد الغافلین علی الاعتراف بما اظهرته بقوّتک و المعرضین علی الاقبال الی باب رحمتک و المنکرین علی الاقرار بوحدانیّتک و فردانیّتک ای ربّ وفّقهم علی الرّجوع الیک و القیام علی تدارک ما فات عنهم عند تجلّیات انوار نیّر ظهورک انت الّذی بارادتک نصبت رایة اسمک الوهّاب فی المآب و ارتفع خبآء مجدک امام وجوه الأحباب طوبی لغریب قصد ظلّک و لفقیر اراد بحر غنائک و طوبی لطالب تمسّک بحبل قربک و تشبّث بذیل عطائک و طوبی لقاصد قصد فرات رحمتک و مخزن کرمک و طوبی لمنقطع نبذ ما دونک و اخذ ما امر به فی کتابک المبین

بلسان پارسی ندای مظلوم را بشنو نابالغهای عالم عمل نمودند آنچه را که هیچ ظالمی عمل ننموده و گفته‌اند آنچه را که هیچ مشرکی نگفته نفوسی که در طین ظنون و اوهام غرقند قابل ادراک تجلّیات انوار آفتاب حقیقت نبوده و نیستند تا قلب از نار وهم فارغ نشود البتّه بنور یقین فائز نگردد کجایند آن نفوس کدرۀ موهومه و نفوسی که از عالم گذشته‌اند و بر شاطی بحر انقطاع خرگاه افراخته‌اند

یا ایّها النّاظر الی الوجه چندی قلم را از تحریر منع نمودیم و سبب آن احزان وارده بوده چه که حضرت تقوی در تحت براثن نفس و هوی مشاهده شد آتش طمع و حرص بر هیکل تقدیس وارد آورد آنچه را که قلم از ذکرش عاجز و اوراق از حملش قاصر نفوس موجوده قابل ادراک مقامات نبأ عظیم نبوده و نیستند الّا من شآء ربّک پر امل قادر بر طیران در این فضای مقدّس مبارک نه قل یا قوم اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الغافلین ضعوا ما سمعتم و رأیتم و اخذتم و خذوا ما اوتیتم من لدی اللّه ربّ العالمین لعمر اللّه لا یغنیکم ما عندکم و لا ینفعکم ما عند الأحزاب ضعوا الظّنون و الأوهام متوجّهین الی افق اشرق منه نیّر الایقان من لدی الرّحمن هذا ما امرتم به من قبل فی الواح شتّی و فی هذا اللّوح المبین

یا محمّد علیک بهائی امروز هر نفسی اراده نماید بآفتاب حقیقت که از افق سماء سجن اشراق نموده توجّه کند باید قوّۀ مدرکه را از قصص اولی مقدّس نماید و رأس عرفان را بتاج انقطاع و هیکل وجود را بطراز تقوی مزیّن دارد و بعد ارادۀ تغمّس در لجّۀ بحر احدیّه کند

یا علی علیک بهآء اللّه الأبدی امروز روز کلمۀ مبارکۀ قل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون است قاصدین باید حین قصد ذروۀ علیا در قدم اوّل از کوثر این آیۀ مبارکه بیاشامند و همچنین در قدم ثانی امام کعبۀ الهی این آیه را بلسان حقیقت تلاوت کنند انّی ترکت ملّة قوم لا یؤمنون باللّه و هم بالآخرة هم کافرون اگر طالب بآنچه ذکر شد فائز شود او لائق تقرّب و حضور و قابل طیران در این هواء مقدّس است والّا باید باوهام معرضین و مغلّین تأسّی نماید چنانچه نموده‌اند

یا محمّد قبل علی هر خس و خاشاکی لائق این بساط نبوده و نیست باری اسباب توجّه بشاطی بحر معانی و تقرّب بانوار آفتاب حقیقی آنست که ذکر شد من‌دون آن السّبیل مسدود و الطّلب مردود بأعلی النّدآء کل را بافق اعلی دعوت نمودیم ولکن غافلین و معرضین نپذیرفتند از حقّ جلّ جلاله مسئلت نما شاید عباد را تأیید فرماید و قوّت و قدرت بخشد تا از مرقاة اسماء صعود نمایند یعنی بگذرند و قصد سماء معانی کنند هادی دولت‌آبادی را بنصایح مشفقانه و مواعظ حکیمانه نصیحت نمودیم که شاید از شمال وهم بیمین یقین توجّه کند و از موهوم بشطر قیّوم اقبال نماید و بانوار حضرت معلوم فائز شود نصایح قلم اعلی در صخرۀ صمّاء اثر ننمود و ثمری ظاهر نه حال جمعی بمثابۀ حزب شیعه ترتیب داده و باغوای آن نفوس غافله مشغول و بر اصنام اسماء معتکف سبحان‌اللّه حزب قبل از تجارت اسماء چه ربحی تحصیل نمودند و بچه فوزی فائز گشتند در یوم جزا کل از حفیف سدرۀ منتهی محروم مشاهده شدند و شجرۀ مبارکه را بایادی بغی و فحشا قطع نمودند و بر منابر بلعن و سب مشغول بوده و هستند انظر کیف جعل اللّه اعلاهم اسفلهم و اسفلهم اعلاهم نفسی از اهل سنّة و جماعت در جهتی از جهات ادّعای قائمیّت نموده و الی حین قریب صدهزار نفس اطاعتش نمودند و بخدمتش قیام کردند قائم حقیقی بنور الهی در ایران قیام بر امر فرمود شهیدش نمودند و بر اطفاء نورش همّت گماشتند و عمل نمودند آنچه را که عین حقیقت گریانست از ورود این مظلوم در زوراء الی حین بمثابۀ امطار الواح مقصود عالمیان بر اهل ایران باریده مع‌ذلک آگاه نشدند و در غفلت و شقاوت قدیم خود باقی و برقرار و اگر این عنایت از آن شطر باین جهات توجّه مینمود حال کل را مقبل الی اللّه مشاهده مینمودید انّه ینطق بالحقّ ولکنّ الخلق فی حجاب مبین اسمع النّدآء من شطر عکّآء و خذ بیدک الیمنی کأساً من رحیق بیان ربّک مولی الوری و بیدک الأخری کوباً من ذکری الأبهی رغماً لمن فی ناسوت الانشآء الّذین انکروا آیاتی الکبری بما اتّبعوا اهل البغی و الفحشآء و مظاهر النّفس و الهوی یا ایّها المتوجّه الی انوار الوجه باسم حقّ جلّ جلاله در هر حین از این رحیق مبین بیاشام این رحیق مطلع انبساط و نشاط است نه سکر و فساد قل

الهی الهی لک البهآء بما ذکرتنی من قلمک الأعلی و زیّنتنی بطراز عزّک و عطائک و نوّرت قلبی بنور معرفتک اسألک یا من باسمک طار الموحّدون فی هوآء قربک و انجذبت افئدة المخلصین من رشحات بحر بیانک ان تؤیّد عبادک علی الاقرار بما اظهرت لهم بجودک و کرمک و ما انزلت علیهم من سمآء عرفانک انّک انت الفضّال الکریم و المقتدر العزیز العظیم

اشکر اللّه ربّک ربّ العرش العظیم و الکرسیّ الرّفیع بما انزل لک ما یبقی به اسمک و ذکرک بدوام اسمائه الحسنی و صفاته العلیا انّه هو الفیّاض ذو الفیض العظیم و هو الفضّال ذو الفضل المبین لا اله الّا هو العلیم الحکیم

یا نبیل قبل علی خفّاشهای عالم عباد اللّه را بصدهزار اوهام و ظنون از تجلّیات آفتاب حقیقت منع مینمایند کوثر استقامت و بیان و رحیق اطمینان و ایقان نصیب نفسی است که ببصر حقّ بافق اعلی ناظر باشد و بسمع او باصغاء ندا توجّه نماید امروز امواج بحر بیان مقصود عالمیان امام وجوه ادیان ظاهر و تجلّیات انوار ظهور مکلّم طور مشهود و سدرۀ رحمن در قطب فردوس اعلی ناطق یا لیت قومی یعلمون یا لیت قومی یسمعون یا لیت قومی ینظرون این ایّام اغنام الهی بین ذئاب ارض مبتلا و این مظلوم تحت براثن بغضا ولکن شاکریم که حقّ عنایت فرمود و تأیید نمود بشأنی که من‌دون ستر و حجاب مابین احزاب اظهار نمودیم آنچه را که سبب اعظم است از برای اصلاح عالم و نجات امم با احدی مداهنه ننمودیم و در اجرای اوامر الهی توقّف نکردیم ظلم ظالمین و ضرّ معتدین قلم اعلی را از اظهار کلمۀ علیا منع ننمود هر هنگام نفسی از اصحاب جرائد و غیره بر اعراض قیام مینمود اعضا و اجزای دولت سرّاً و جهراً ترغیب مینمودند و تقویت میکردند باری در ظاهر و باطن در تضییع امر اللّه جاهد و ساعی ولکن این مظلوم منقطعاً عن العالم و الأمم ذکر نمود آنچه را که سبب تطهیر عالم است از ضغینه و بغضا و علّت اخماد نار بغی و فحشا ناصر و معینی مشهود نه از هر جهتی سهام مفتریات مغلّین و اسنّۀ ملحدین بر هیکل امر وارد این مظلوم در سنین متوالیات باین کلمات عالیات ناطق

سبحانک یا الهی لو لا البلایا فی سبیلک من این تظهر مقامات عاشقیک و لو لا الرّزایا فی حبّک بأیّ شیء تبیّن شؤون مشتاقیک وعزّتک انیس محبّیک دموع عیونهم و مؤنس مریدیک زفرات قلوبهم و غذآء قاصدیک قطعات اکبادهم و ما الذّ سمّ الرّدی فی سبیلک و ما اعزّ سهم الأعدآء لاعلآء کلمتک یا الهی اشربنی فی امرک ما اردته و انزل علیّ فی حبّک ما قدّرته وعزّتک ما ارید الّا ما ترید و لا احبّ الّا ما انت تحبّ توکّلت علیک فی کلّ الأحوال اسألک یا الهی ان تظهر لنصرة هذا الأمر من کان قابلاً لاسمک و سلطانک لیذکرنی بین خلقک و یرفع اعلام نصرک فی مملکتک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت المهیمن القیّوم سبحانک اللّهمّ یا الهی قوّ قلوب احبّائک بقوّتک و سلطانک لئلّا یخوّفهم من فی ارضک ثمّ اجعلهم یا الهی مشرقین من افق عظمتک و طالعین من مطلع اقتدارک ای ربّ زیّنهم بطراز العدل و الانصاف و نوّر قلوبهم بأنوار المواهب و الألطاف انّک انت الفرد الواحد العزیز العظیم اسألک یا مالک القدم و مولی العالم و مقصود الأمم بالاسم الأعظم ان تبدّل اریکة الظّلم بسریر عدلک و کرسیّ الغرور و الاعتساف بعرش الخضوع و الانصاف انّک فعّال لما تشآء و انّک انت العلیم الخبیر

بگو یا حزب اللّه از هر شطر و جهتی اعدا با سیوف بغضا احاطه نموده‌اند و معین و یاوری بر حسب ظاهر نبوده و نیست بعضی از نفوس غافلۀ موهومه باظهار عناد و مفتریات از برای خود مقام و اعتباری را راجی و آملند و چون این مظلوم را بی معین و ناصر دیده‌اند با اسیاف بغض و عناد حمله نموده‌اند سبحان‌اللّه چهل سنه بنصایح و مواعظ عباد را از نزاع و فساد و جدال منع نمودیم و از فضل الهی و رحمت رحمانی این حزب از سلاح باصلاح توجّه نمودند و ارادة اللّه را بر اراده‌های خود مقدّم داشتند هر یوم از ظالمین ظلمی ظاهر و ناری مشتعل مع‌ذلک صبر نمودند و بحقّ گذاشتند در بعضی از اراضی ظالمین هر سنه بسفک دماء مشغول و حزب مظلوم باین کلمه که از قبل بآن نطق نمودیم متمسّک ان تقتلوا خیر لکم من ان تقتلوا للّه الحمد در سبیل الهی کشته شدند و نکشتند چه که بامر اللّه ناظر بوده و هستند در ارض صاد و عشق‌آباد ظالمین نار ظلم افروختند و خون اولیا ریختند قل

الهی الهی تری اولیائک تحت سیاط الظّالمین و اغنامک بین ذئاب ارضک اسألک بقدرتک الّتی غلبت الکائنات و بسلطانک الّذی احاط الموجودات ان تنوّر قلوب عبادک بنور عدلک و زیّنهم بطراز البرّ و التّقوی فی مملکتک انّک انت المقتدر العزیز الفضّال

این ایّام طغیان مفترین و بغضاء خائنین از حدّ گذشته نفسی که در لیالی و ایّام بمناهی مشغول لأجل حفظ او او را طرد نمودیم رفته در مدینۀ کبیره با امثال خود متّحد شده و بتضییع امر اللّه مشغول و اتّخذوا الأختر لأنفسهم معیناً و ناصراً لنشر مفتریاتهم و نفس مطروده از ارض مقدّسه به شیخ محمّد یزدی پیوست و بفتوای اخوی بر ضرّ مظلوم و اکل اموال ناس قیام نمودند چون امرا و علمای ایران را مخالف و معرض میدانند لذا اختر و سائرین بر عناد قیام نمودند مخصوص اختر که محض اخذ دراهم و اعتبار تحریر نموده آنچه را که خود گواهی میدهد بر کذب آن لعمر اللّه انّه فی ضلال مبین البتّه مقامی را که اکثر اهل عالم انکار نموده‌اند احدی از مطالع بغی و فحشا و ظلم و اعتساف در باره‌اش بصدق تکلّم نکند و تمسّک نماید بآنچه که سبب فزع اکبر است ولکن این مظلوم بفضل اللّه و عنایته ما سوی اللّه را بمثابۀ کفّی از تراب مشاهده مینماید ضوضا و غوغا و زماجیرشان را بمثابۀ طنین ذباب میداند مگر نفوسی که از عنایت الهی بطراز عدل و امانت و صدق و صفا مزیّنند نه ملاحظۀ شأن و تزویر عرفا را مینمایند و نه ضوضای علما را امام وجوه کل امر اللّه را اظهار نمودیم لن یصیبنا الّا ما کتب اللّه لنا اگرچه این ایّام مطالع ظلم و اعتساف بر ضرّ این مظلوم قیام نموده‌اند سوف یظهر اللّه کنوزه لنصرة امره و نبإه و این کنوز رجالند لا تمنعهم سطوة و لا تخوّفهم شوکة و لا تضعفهم الصّفوف و الألوف بحکمت و بیان امکان را مسخّر نمایند

قل یا حزب اللّه بیقین مبین بدانید فساد و نزاع و قتل و غارت شأن درندگان ارض است مقام انسان و شأنش بعلم و عمل است در اکثر الواح عباد را از ما یضرّهم منع و به ما ینفعهم امر نمودیم یا حزب اللّه با جمیع احزاب عالم بمحبّت و مودّت معاشرت نمائید فساد و شئونات آن طرّاً نهی شده نهیاً عظیماً فی کتاب اللّه ربّ العالمین اگرچه در اوّل ایّام از قلم اعلی نازل شد آنچه که ظاهرش مخالف امر جدید الهی است از جمله امثال این فقرات نازل قد طالت الأعناق بالنّفاق این اسیاف قدرتک یا قهّار العالمین ولکن مقصود از آن نزاع و فساد نبوده بلکه مقصود اظهار مراتب ظلم ظالمین بوده و شقاوت مشرکین تا کل بدانند که ظلم فراعنۀ ارض بمقامی رسیده که از قلم اعلی امثال این آیه نازل و حال وصیّت مینمائیم عباد اللّه را که از بعد ببعضی بیانات تمسّک ننمایند و سبب ضرّ عباد نشوند نصرت در این ظهور اعظم منحصر است بحکمت و بیان جند اللّه اعمال طیّبۀ طاهره و اخلاق مقدّسۀ مرضیّه بوده و هست و سردار این جنود تقوی اللّه مکرّر این بیان در صحف و کتب و الواح نازل خذوا یا قوم ما امرتم به من لدی اللّه المهیمن القیّوم انّه یأمرکم بما یحفظکم و ینفعکم انّه هو الفضّال الکریم

امروز استقامت از اعظم اعمال نزد غنیّ متعال مذکور سبحان‌اللّه بعضی از نفوس که سالها ادّعای استقامت مینمودند چون فی‌الجمله امتحان بمیان آمد فرّوا کحمر مستنفرة فرّت من قسورة چندی قبل مکتوبی از قریۀ منشاد بساحت اقدس ارسال نمودند و در آن مکتوب از حقّ جلّ جلاله خوارق عادات طلب کرده‌اند لأجل اطمینان نفوس و ایقان قلوب ولکن سائلین بعضی از علمای فرقان بودند مشاهده شد اگر باسم آن نفوس ذکر این ظهور و حجّت و برهانش شود شاید سبب ضوضای علمای فرقان گردد لذا اسناد را تحویل و تبدیل نمودیم و از ملکوت بیان نازل شد آنچه که هر منصفی اگر بقرائت آن فائز شود مادام الحیات به رجعت الیک یا مقصود العالم ناطق گردد و یکی از آن نفوس هم اظهار تصدیق مینمود و بعد از ملاحظۀ تحویل اسناد متزلزل مشاهده گشت لا یعزب عن علمه من شیء یسمع و یری و هو المهیمن علی من فی السّموات و الأرضین امید آنکه از اضطراب باطمینان و از توقّف برجوع فائز شوند انّه هو التّوّاب الکریم مع آنکه اهل قریه در این ارض موجود و در ظاهر ظاهر هم امور آن ارض معلوم و واضح مع‌ذلک واقع شد آنچه که شایسته نبود کجاست شأن آن نفوس و نفوسی که از شبهه و ریب و ظنون و اوهام انام گذشته‌اند و قصد بحر معانی نموده‌اند نقطۀ اولی میفرماید اگر او بر سماء حکم ارض نماید و یا بر ارض حکم سماء لیس لأحد ان یقول لم و بم

باری بعضی از نفوس غافله در هر بلد بمثابۀ ابلیس در سرّ بتلبیس مشغولند ولکن لدی اللّه مشهود یا حزب اللّه لوجه اللّه شما را ذکر مینمائیم و نصیحت میفرمائیم که شاید از ارض ادنی قصد ذروۀ علیا نمائید و از اوهام بنور یقین توجّه کنید و به ما یظهر من عنده راضی باشید حقّ جلّ جلاله با علم یفعل ما یشآء آمده و رایت یحکم ما یرید امام وجهش منصوب بآن ناظر باشید و از دونش فارغ و آزاد بیقین مبین بدانید آنچه از او ظاهر شود حقّ است و صدق لا ریب فیه امید آنکه از فضل و عنایت حقّ جلّ جلاله اولیا یعنی نفوسی که از اصحاب سفینۀ حمرا و از اهل بهاء محسوبند شبهات اهل عالم ایشان را از رحیق مختوم و اسم قیّوم منع ننماید و محروم نسازد بعضی از خلق در هر حال نظرشان بر اعراض و اعتراض است چنانچه الی حین چند کرّه اهل بیان سؤال نموده‌اند که حضرت داود صاحب زبور بعد از حضرت کلیم علیه بهآء اللّه الأبهی بوده ولکن نقطۀ اولی روح ما سواه فداه آن حضرت را قبل از موسی ذکر فرموده و این فقره مخالف کتب و ما عند الرّسل است قلنا اتّق اللّه و لا تعترض علی من زیّنه اللّه بالعصمة الکبری و اسمائه الحسنی و صفاته العلیا سزاوار عباد آنکه مشرق امر الهی را تصدیق نمایند در آنچه از او ظاهر شود چه که بمقتضیات حکمت بالغه احدی جز حقّ آگاه نه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو المقتدر القدیر

نفوس اربعۀ اهل منشاد را طلب نمودیم تا حاضر شوند لیسمعوا ما خلقت الآذان لاصغائه ولکن حاضر نشدند قد منعتهم الأوهام عن نور الیقین از حقّ میطلبیم کل را مؤیّد فرماید بر تسلیم و رضا انّه هو السّامع المجیب امروز بر حزب اللّه لازم و واجب که از بحر جود سلطان وجود و مالک غیب و شهود مسئلت نمایند که شاید عباد ارض باوهام حزب قبل مبتلا نشوند ولکن بعضی از نفوس مثل هادی دولت‌آبادی و مهدی نجف‌آبادی جمیع همّت را بر اضلال خلق مصروف داشتند و بخدعه و مکری ظاهر گشتند که سکّان مدائن بیان و عرفان متحیّر مشاهده میشوند ایکاش نفسی امثال آن سؤالات را از نفس ساکنۀ در جزیره مینمود لیظهر له ما نزّل بالحقّ فی هذا المقام العزیز المنیع قل یا اولیآء اللّه ندای مظلوم را بسمع فطرت بشنوید و در آثارش بعین حقیقت توجّه نمائید لعمری اذاً یظهر لکم ما کان مستوراً عن اعین العباد انّ اللّه هو النّاصح الفیّاض المشفق الکریم

یا ایّها المنجذب بآیاتی اسمع ما انزلناه لأحد اولیائی انّا ما اردنا فی الملک الّا الاصلاح یشهد بذلک مصباح العالم الّذی ما اتّخذ لحفظه زجاجاً و لا بلّوراً و لا حائلاً لعمر اللّه انّ البهآء ما نطق عن الهوی بل بما یقرّب النّاس الی مقام تطمئنّ به قلوبهم و تستریح به نفوسهم انت تعلم و اللّه یعلم ورائک انّی ما اتّخذت لنفسی معیناً و نصرت امر اللّه بقدرة عجزت عند ظهورها قدرة العالم و سطوة الأمم الّذین نبذوا التّقوی و اخذوا الفحشآء من دون بیّنة و برهان

بگو ای عباد وصایای مظلوم را بشنوید اوّل هر امری و ذکری معرفت بوده اوست ممدّ کل و مربّی کل و اوّل امری که از معرفت حاصل میشود الفت و اتّفاق عباد است چه که باتّفاق آفاق عالم منوّر و روشن و مقصود از اتّفاق اجتماع است و مقصود از اجتماع اعانت یکدیگر و اسبابی که در ظاهر سبب اتّحاد و الفت و وداد و محبّت است بردباری و نیکوکاریست در یکی از الواح باین کلمۀ علیا نطق نمودیم طوبی از برای نفسی که در لیالی در فراش وارد شود در حالتی که قلبش مطهّر است از ضغینه و بغضا و لیس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن یحبّ العالم و حصن محکم متین از برای حفظ نفس امّاره خشیة اللّه بوده و هست اوست سبب تهذیب نفوس و تقدیس وجود در ظاهر و باطن مکرّر گفتیم نصرتی که در کتب و صحف و الواح این مظلوم مسطور بحکمت و بیان بوده و همچنین باعمال و اخلاق لعمر اللّه اقوی جنود عالم اخلاق مرضیّه و اعمال طیّبه بوده و هست سیف تقوی احدّ از سیف حدید است لو کنتم تعلمون من غیر ستر و حجاب امام وجوه احزاب امر اللّه را ذکر نمودیم و کل را به ما یقرّبهم و یحفظهم و یرفعهم امر کردیم و از اوّل ایّام الی حین آنچه در سبیل دوست یکتا وارد شده حمل نمودیم و صبر کردیم و از فضل و رحمت الهی از امری که بقدر سمّ ابره رائحۀ فساد از آن استشمام شود مقدّس و منزّه بوده و هستیم امروز امری که لائق ذکر است امریست که سبب اتّحاد و اتّفاق و ارتقاء کل است عمل نیک بمثابۀ سدره مشاهده میشود و اثمار جنیّۀ لطیفه از آن ظاهر میگردد امروز روز اعمال طیّبه است و اخلاق مرضیّه نصایح مظلوم از نظر نرود امید آنکه مابین اولیا عرف محبّت و دوستی متضوّع گردد و با یکدیگر بمحبّت و شفقت معاشرت نمایند در یکی از الواح باین کلمه نطق نمودیم آسمان حکمت الهی بدو نیّر روشن و منیر مشورت و شفقت و خیمۀ نظم عالم بدو ستون قائم و برپا مجازات و مکافات امثال این امور بملوک عصر راجع ایشانند مظاهر قدرت الهی و مطالع عزّت ربّانی بعد از معرفت حضرت باری جلّ جلاله دو امر لازم خدمت و اطاعت دولت عادله و تمسّک بحکمت بالغه این دو سبب ارتفاع و ارتقاء وجود و ترقّی آن است از حقّ میطلبیم حضرت سلطان ایّده اللّه را بتجلّیات انوار نیّر عدل منوّر فرماید اگر علمای حزب شیعه بگذارند رأفت و شفقت سلطانی کل را اخذ نماید و بعدل و انصاف حکم فرماید این مظلوم وفا را دوست داشته و دارد و یا ملکی از ملوک ارض را بر اعانت مظلومهای عالم تأیید نماید صراط حقّ و میزانش عدل و انصاف بوده از حقّ جلّ جلاله سائل و آملیم عباد خود را از آنچه ذکر شد محروم ننماید علمای ایران سبب و علّت منع عبادند از صراط الهی قل یا معشر العلمآء ضعوا اقلامکم قد ارتفع صریر القلم الأعلی بین الأرض و السّمآء و ضعوا ما الّفتموه بأیادی الظّنون و الأوهام قد ماج بحر العلم و اشرق نیّر الیقین من افق ارادة اللّه ربّ العالمین انّا نوصی اولیآء اللّه مرّة اخری بالأمانة و الدّیانة و العفّة و بتقوی اللّه قائد جیوش العدل من لدی اللّه الآمر الحکیم

الهی الهی ایّد اولیائک علی عمل یتضوّع منه عرف رضائک و یکون مزیّناً بعزّ قبولک ای ربّ تسمع زفراتهم و تری عبراتهم و تعلم ما ورد علیهم من دون بیّنة من عندک انّک تعلم ما فی قلوب عبادک و لا یعزب عن علمک من شیء قد شهدت الممکنات بأنّک انت الحقّ علّام الغیوب

طوبی لنفس تمسّک بحبل الصّبر و الاصطبار فیما ورد علیه فی سبیل اللّه ربّ العرش العظیم قلم مظلوم در جمیع احیان عباد را به ما ینفعهم و یقرّبهم وصیّت نموده امید آنکه حقّ جلّ جلاله آذان عالم را مطهّر نماید تا بسمع قبول نصایح و مواعظ مظلوم را بشنوند و بآن عمل نمایند

الهی الهی ایّد عبادک الغافلین علی الرّجوع الیک انّک انت التّوّاب الفضّال الفیّاض الغفّار العلیم الحکیم

یکی از اولیا علیه بهآء اللّه که از کأس استقامت نوشیده و ما سوی اللّه نزدش معدوم بوده در ارض صاد با هادی دولت‌آبادی ملاقات نموده آن غافل ذکر نمود ماء نطفه را نقطۀ اولی حکم بطهارتش کرده‌اند لأجل حرمت نطفۀ من یظهره اللّه و در آن ایّام جمال قدم بیست و پنج ساله بودند و مقصودش از این کلمه ردّ ظهور اللّه و نفی او و اثبات اوهام خود بوده اوّلاً آنکه این کلمه از بیانست میفرماید در آن یوم بیان نفع نمیبخشد و بآن تمسّک ننمائید قال و قوله الحقّ انّه لا یشار باشارتی و لا بما نزّل فی البیان و بآنچه ذکر نمود مخالفتش با حضرت نقطه نزد متبصّرین واضح و ثابت چه که حضرت میفرماید ایّاک ایّاک ان تحتجب بما نزّل فی البیان بکمال تصریح مخالفت نموده و شاعر نیست قل لعمر اللّه لا یجد احد من البیان الّا عرف ظهور مکلّم الطّور الّذی ینطق بأعلی النّدآء الملک للّه مولی الوری یا هادی سبب اختلاف و اضلال مشو انوار آفتاب حقیقت عالم معانی و بیان را منوّر نموده و آیات الهی بمثابۀ امطار از سحاب فضل نازل و هاطل جمیع بیان الیوم طائف حول است لو کنتم تفقهون سبحان‌اللّه هادی ملتفت نیست که چه میگوید و از بیان حضرت نقطۀ اولی در بارۀ نطفه چه ادراک کرده ثانیاً بگو ای غافل نطفۀ من یظهره اللّه روح ما سواه فداه طاهر و مطهّر بوده و هست و آن نطفۀ مبارکه بذکر احدی محتاج نه اقسمک باللّه الّذی خلقک و سوّاک در یک آن قلب را از بغض مطهّر نما و بعد در آنچه ذکر نمودی تفکّر کن شاید بکلمۀ مبارکۀ تبت الیک یا مولی العالم موفّق شوی آیا پاکی و طهارت نطفۀ من یظهره اللّه معلّق بکلمۀ عباد اوست استغفر اللّه من هذا الوهم المبین استغفر اللّه من هذا الظّلم العظیم استغفر اللّه من هذا الخطإ الکبیر بگو یا هادی اگر در این حین سمع را از قصص کاذبه طاهر سازی از لسان حضرت نقطه انّنی انا اوّل العابدین اصغا نمائی من یظهره اللّه روح ما سواه فداه محیط بوده نه محاط مقام نقطه بقول او ثابت شده و میشود انّه هو غنیّ عمّن فی السّموات و الأرض کل باو محتاج و در این مقامات حضرت نقطه بکلمۀ مذکوره ناطق اسمع ثمّ انصف و لا تکن من الظّالمین و اگر بگوئی مقصود حضرت نقطه از ذکر نطفه آگاهی خلق بوده خلق اگر مثل تو مشاهده شوند هرگز آگاهی نیابند چه که بصر و سمع را از مشاهده و اصغا منع نمایند و اگر مقصود آگاهی نفوس منصفه بوده ایشان از ذکر من یظهره اللّه و کلمۀ او که نقطۀ اولی از آن اخبار نموده بقوله انّه ینطق فی کلّ شأن انّنی انا اللّه الی آخر الآیة مقام آن نطفۀ طیّبه و آن لطیفۀ طاهرۀ ربّانیّه را دانسته و میدانند باری مقصود آن حضرت از ذکر این اذکار اشتغال بذکر آن محبوب بوده اعرف و کن من الشّاکرین اعلم و کن من التّائبین انظر و کن من المنصفین میفرماید شجرۀ اثبات باعراض از او شجرۀ نفی میشود لعمر اللّه ندای بیان مرتفع و با ناله و حنین میفرماید یا قوم یوم یوم اللّه است و امر امر او بقطره از بحر ممنوع نشوید و بذرّه از آفتاب ظهور محروم نمانید لعمری یا هادی اخذت الغدیر و نبذت بحر اللّه ورائک اتّق اللّه ثمّ انصف فیما ظهر بالحقّ انّه یغنیک عن دونه و یهدیک الی نبإه العظیم یا هادی هل یقدر من اردته ان یستنّ مع الفارس الالهی فی میدان الحکمة و البیان لا وربّک الرّحمن خذ اعنّة هواک ثمّ ارجع الی مولاک انّ الیه مرجعک و مثواک یا هادی قل للمهدی لست انت من فرسان هذا المضمار اعرف مقامک و لا تکن من المتجاوزین طهّر قلبک من همزات الوری و بصرک عن رمد الهوی لتعرف من اتی من افق الاقتدار برایات الآیات و تکون من العارفین یا مهدی از برای این یوم خلق شدی بخدعه و مکر تمسّک ننما و سبب اضلال مشو و مخالفت حضرت نقطه مکن بحر بیان امام بصرت موّاج و آفتاب حقیقت فوق رأست مشرق و لائح انظر و قل

لک الحمد یا مقصود العالم و لک البهآء یا محبوب من فی السّموات و الأرضین

یا هادی انصاف ده در آنچه ظاهر شده تو هر یوم در حفظ جان خود تدبیر مینمائی و مردم را بدرهم و دینار و اقوال نالائقه از حقّ منع میکنی بر خود و مردم رحم نما در بیدانشی بمقامی رسیده‌ئی که طهارت نطفۀ من یظهره اللّه را معلّق بکلمۀ نقطه نموده‌ئی استغفر اللّه من هذا الوهم المبین استغفر اللّه من هذا الظّلم العظیم استغفر اللّه من هذا البغی الکبیر استغفر اللّه من هذا الخطإ الّذی لیس له شبیه و لا نظیر قسم بآفتاب برهان که الیوم از اعلی افق عالم مشرق و لائح است این مظلوم لوجه اللّه ترا نصیحت میفرماید لعلّک تتذکّر او تخشی تو با ما نبودی از اصل امر آگاه نیستی بآثار رجوع نما لعلّ یفتح علی وجهک باب العدل و الانصاف و تکون من الموقنین بعد از ذکر نطفه امام وجه شخص مذکور علیه بهآء اللّه و عنایته گفته پنجاه جلد کتاب از یحیی نزد منست امشب بمان و ببین مع آنکه آنچه اعتراض کرده جوابهای محکم شنیده ولکن بغضا او را از توجّه بافق اعلی منع نموده حقّ شاهد و عالم گواه که بکذب تکلّم کرده دو جلد از مناجات حضرت نقطه روح ما سواه فداه نزد یحیی بوده و مکرّر آنرا نوشته شاید آنچه نوشته به هادی سپرده و از این گذشته اگر صاحب هزار کتاب شود در این یوم او و امثال او را نفعی نبخشد یک قطعه الماس از صدهزار خروار حجر بهتر است صد رطل حدید و نحاس بیک یاقوت بهرمانی معادله ننماید از این امور گذشته معادل جمیع کتب سماوی از نقطه و قبل او الحال حاضر و موجود بیا و ببین و در حین تنزیل حاضر شو شاید نفحات وحی ترا جذب نماید و یا عرف الهام بمقصود رساند یا هادی اگر از حضور ممنوعی وکیل و نایب تعیین نما شاید بیابید آنچه را که الیوم از آن غافلید و اقبال نمائید بآنچه که از آن معرضید انّ المظلوم ینادی و یقول

الهی الهی لا تمنع عبادک عن شاطئ بحر عنایتک و لا تجعلهم من الّذین کفروا بک و بآیاتک و انکروا ما انزلته من قلمک الأعلی فی ایّامک ای ربّ عرّفهم نبأک و علّمهم صراطک و مقامک انّک انت العزیز التّوّاب

بگو یا هادی این مظلوم وقتی در زنجیر بود که تو در بستر بکمال راحت آرمیده بودی در لیالی و ایّام لأجل ارتفاع کلمة اللّه حمل بأساء و ضرّاء نمودیم زحمتهای این مظلوم و بلایای او خارج از حدّ احصاست ایّامی که از سطوت غضب علما و امرا عالم ظلمانی و تیره بود این مظلوم بقوّت ملکوتی و قدرت الهی منقطعاً عن العالم امام وجوه امم باظهار امر قیام نمود و از جهات نفحات متضوّع و تجلّیات انوار نیّر بیّنات مشرق و ساطع و لائح و چون فی‌الجمله آفتاب امر از افق هر مدینه اشراق نمود تو و امثال تو از خلف حجاب با اسیاف ضغینه و بغضا و کذب و افترا بیرون آمدید و قصد مظلوم نمودید من غیر حجّت و برهان اتّق اللّه یا هادی و لا تکن من الظّالمین انّا ندعوکم الی النّور و تدعوننی الی النّار ما لکم لا تتعقّلون و فیما ظهر لا تتفکّرون بشنو ندای مظلوم را ثمّ اجعل محضرک بین یدی اللّه ثمّ انصف فی هذا النّبإ الأعظم و لا تکن من الظّالمین بحضرت نقطه روح ما سواه فداه بچه حجّت اقبال کردی و تصدیق نمودی اعظم از آن را ببصر انصاف ملاحظه نما لعلّک تتّخذ اللّه لنفسک معیناً و تجد الیه سبیلاً قسم بامواج بحر بیان مقصود عالمیان از ایمان تو و امثال تو گذشتیم القای بغضا در قلوب منما نصیحت ناصح امین را بشنو و بآثار منقطعاً عن الکلّ رجوع نما لعمر اللّه انّها ترشدک و تهدیک الی صراط اللّه المستقیم هر یوم بوهمی تمسّک مینمائی و بر اعراض و اعتراض تشبّث نفسی از شما باین ارض آمده و ذکر نمود معرضین بیان مقبلین را منع مینمایند و از توجّه بشطر اللّه بازمیدارند و ذکر قتل و ظلم و امثال آن را القا میکنند و مقبلین را از صراط مستقیم محروم میسازند حقّ جلّ جلاله مقدّس و مبرّاست از ادراک و عقول معرضین باید در اثبات حقّیّت نظر نمود و بحجّت و برهان تمسّک جست اگر حقّیّت ثابت شد دیگر آنچه از جانب او ظاهر شود حقّ است شک و ریب را در آن ساحت مقرّ و مقامی نه چندی قبل این خطبۀ مبارکه از قلم اعلی جاری و نازل حال مجدّد ذکر میشود شاید بمرقاة انصاف صعود نمائی و در آنچه ظاهر شده تفکّر کنی و فائز شوی بآنچه که سبب اعظم است از برای نجات امم و اصلاح عالم

هو الذّاکر المعزّی العلیم البصیر

الحمد للّه الّذی استقرّ علی العرش بالعظمة و العزّة و الکبریآء و نطق بما نفخ فی الصّور و اهتزّ من فی القبور و انصعق من فی الأرض و السّمآء الّا من شآء اللّه مالک الأسمآء و به نصبت رایة انّه یفعل ما یشآء و ارتفع علم الملک یومئذ للّه مولی الوری و مالک الآخرة و الأولی انّه لهو الّذی لا یفارق عن ساحة عزّه حکم الصّدق ولو یحکم بالوجود لمن لا وجود له و لا یسمع من هوآء تقدیسه صوت اجنحة طیر العصیان ولو یحلّ ما حرّم فی ازل الآزال انّه لهو المعبود الّذی شهدت الذّرّات لعظمته و سلطانه و الکائنات لقدرته و اقتداره انّ القائم من قام علی ذکره و نطق بثنائه و القیّوم من فاز بالاستقامة علی امره تعالی تعالی من ینطق بالحقّ تعالی تعالی من ابتلی بین الخلق تعالی تعالی من یری نفسه بین الجمع وحیداً و بین القوم فریداً الحمد للّه الّذی جعل البلآء طرازاً لأولیائه و به زیّنهم بین خلقه و بریّته انّه لهو الحاکم الّذی ما منعته حجبات العالم و لا سبحات الأمم و ما اطّلع علی ما عنده احد الّا نفسه یشهد بذلک من عنده علم الألواح

مقصود آنکه ساحت عزّش از خطا و عصیان مقدّس و منزّه است و آنچه از ملکوت اوامر و احکامش ظاهر شود کل من غیر توقّف باید بآن تمسّک نمایند و عمل کنند اعمال این حزب نزد تو و اهل بیان طرّاً معلوم و واضح بوده و هست در سفک دماء و تصرّف در اموال ناس و ظلم و تعدّی مبالات نداشته‌اند و بعد از اشراق نیّر ظهور از افق عراق کل را از اعمال مردوده و اخلاق مبغوضه منع نمودیم ذرّات کائنات گواه بوده و هست که در جمیع احوال عباد را به ما یرفعهم امر نمودیم و از آنچه سبب پستی و ذلّت بوده نهی کردیم مقصودی جز ارتفاع کلمة اللّه و اصلاح عالم و نجات امم نبوده و نیست هل من منصف ینصف فی هذا الأمر الأعظم و هل من عادل ینطق بالعدل فی هذا النّبإ العظیم نسأل اللّه ان یؤیّد عباده علی ما یرفعهم و یعرّفهم ما یقرّبهم الیه انّه هو الحقّ المقتدر المهیمن العلیم الخبیر چه میگوئی در ظهور خاتم انبیا روح ما سواه فداه که در سه یوم هفتصد نفس را گردن زدند در برّیّۀ شام و اطراف خلق کثیر را از طراز هستی منع نمودند باری حقّ مختار است در اعمال و افعال در آنچه ذکر شد تفکّر نما شاید آگاه شوی و بیابی آنچه را که سبب بقای ابدیست بعد از اثبات حقّیّت اعراض و اعتراض جائز نبوده و نیست مع‌ذلک ونفسه الحقّ در این مقام نازل شده آنچه که هر منصفی شهادت میدهد که مقصود این مظلوم حفظ ناس بوده و هست و اطفاء نار ضغینه در افئده و قلوب در کتب منزله و صحف مقدّسه و الواح منیره نظر نما شاید فائز شوی بآنچه که سبب ظهور عدل و انصافست للّه الحمد بعنایت حقّ جلّ جلاله و ارادۀ محیطه‌اش چهل سنه میشود که نار جدال و نزاع و فساد در ایران خاموش و مخمود است در امری که در عشق‌آباد واقع شده نظر نما یکی از اولیا را فئۀ طاغیۀ باغیه شهید نمودند و جراحات وارده از سی متجاوز بوده مع‌ذلک حزب اللّه تعرّض ننمودند و باین آیۀ مبارکه که مکرّر از قلم اعلی نازل گشته تمسّک جستند انّه هو السّتّار یأمرکم بالسّتر و هو الصّبّار یأمرکم بالصّبر الجمیل شفقت و محبّتشان بمقامی فائز که از قاتلین و ظالمین شفاعت نمودند هنیئاً لهم نشهد انّهم اخذوا کوثر الرّضآء من ایادی عطآء ربّهم الفیّاض الغفور الرّحیم اگر فضل این ظهور را شما انکار نمائید البتّه حقّ جلّ جلاله برانگیزاند نفوسی را که لوجه اللّه قیام کنند و بحقّ تکلّم نمایند در اعمال و افعال احبّای قبل تفکّر نما و همچنین در اعمال این ایّام شاید اعتساف را بسیف تقوی از میان برداری و بانصاف توجّه کنی قل

الهی الهی اشهد بأنّک اقبلت الیّ اذ کنت معرضاً و نادیتنی اذ کنت صامتاً اسألک یا مسخّر الأفئدة و القلوب باسمک المحبوب ان تؤیّد عبادک علی ما یرفعهم باسمک و یجعلهم اعلام هدایتک فی ارضک ای ربّ نوّر قلوبهم بأنوار نیّر العدل و الانصاف و قدّر لهم ما یزیّنهم بطراز عفوک و رضائک انّک انت المقتدر العزیز الفضّال

یا حزب اللّه بافق ارادۀ حضرت موجود ناظر باشید و به ما ینبغی لأیّامه متمسّک یوم عظیم است و امر عزیز عجب است مع آنکه بعضی از عباد خود را از اهل بیان میشمرند باوهام حزب قبل مبتلا مشاهده میشوند امروز کتب عالم احدی را نجات نمیبخشد الّا بکلمه‌ئی که از مشرق فم ارادۀ الهی اشراق نماید هر بیانی بآن مزیّن گشت او بعزّ قبول فائز امروز از کلمۀ مبارکه عرف توحید حقیقی متضوّع طوبی لمن وجد و ویل للغافلین قل یا حزب اللّه ضعوا ما عند المعرضین و خذوا ما امرتم به من لدی اللّه ربّ العالمین لعمری کتب عالم بکلمه‌اش معادله ننماید حال بسمع طاهر مقدّس این آیۀ علیا را که از نقطۀ اولی ظاهر شده اصغا نما قوله عزّ ذکره اگر یک آیه از آیات من یظهره اللّه را تلاوت کنی اعزّتر خواهد بود عنداللّه از آنکه کلّ بیان را ثبت کنی زیرا که آن روز آن یک آیه ترا نجات میدهد ولی کلّ بیان نمیدهد حال در علوّ مقام و سموّ آن تفکّر نما شاید از شبهات مغلّین و اشارات معتدین از تقرّب الی اللّه محروم نمانی سبحان‌اللّه بعضی لفظ مستغاث را حجاب نموده‌اند و بآن کلمه خلق را از حقّ منع کرده‌اند مع آنکه ذکر مستغاث هم از بیان است میفرماید به بیان از سلطان و منزل او محروم نمانید و از آن گذشته میفرماید چه کسی عالم بظهور نیست غیر اللّه هر وقت شود باید کل تصدیق بنقطۀ حقیقت نمایند و شکر الهی بجای آورند امروز اهل بهاء در ظلّ سرادق عظمت و عصمت حقّ جلّ جلاله مقرّ یافته‌اند و از برای خود مقام گزیده‌اند باستقامتی ظاهرند که شبه و مثل نداشته و ندارد فی‌الحقیقه هر بصیری متحیّر است و هر خبیری متعجّب چه که در این ظهور اعظم ظاهر شده آنچه که از اوّل ابداع الی حین ظاهر نگشته آفتاب قدرت امام وجوه مشرق و بحر علم ظاهر و سماء فضل مرتفع مع‌ذلک بادلّه و برهان عباد را بافق ظهور دعوت مینمائیم که شاید محروم نمانند فضل بمقامی رسیده که مالک ملکوت بیان در اثبات امرش بقول دیگران استدلال میفرماید بگو ای اهل بیان از حقّ بترسید بعدل و انصاف در آنچه ظاهر شده تفکّر نمائید و ملاحظه کنید شاید فائز شوید بآنچه که از برای آن خلق شده‌اید حزب قبل در قرون و اعصار باوهام مشغول و آن اوهام سدّی شد حائل و ایشان را از کعبة اللّه محروم نمود و از عرفان مطاف مقرّبین و مخلصین منع کرد هر یوم حزبی را حزبی سب مینمودند و در اعراض و اعتراض شبه نداشته و ندارند

در ایّام طفولیّت روزی از روزها قصد ملاقات جدّۀ غصن اعظم را نمودیم در ایّامی که ضلع مرحوم میرزا اسمعیل وزیر بوده بعد از ورود مشاهده شد شخصی با عمامۀ کبیر نشسته و نفسی هم با او بوده از خلف حجاب مخصوص ورقۀ مؤمنۀ مقدّسه تحقیق مینمود از جمله ذکر نمود باید بدانیم و بفهمیم که جبرئیل بالاتر است یا قنبر امیرالمؤمنین این مظلوم با آنکه ببلوغ ظاهره نرسیده بود بسیار تعجّب نمود از عقل آن دو غافل باری شخص مذکور بخیال خود امثال این بیان را از معارف میشمرد و بگمان خود باعلی مقام عرفان ارتقا نموده غافل از آنکه از عبدۀ اسماء لدی اللّه مذکور و محسوب بعد از توقّف چند دقیقه این مظلوم ذکر نمود اگر جبرئیل آن است که در کتاب مبین میفرماید نزل به الرّوح الأمین علی قلبک آقای قنبر هم در آن مقام نبوده و هنگامی هم که توجّه بارض قم نمودیم همین شخص در آن ارض موجود مکرّر امثال این کلمات در چند مقام از او اصغا شد از جمله یومی ذکر نمود باید بدانیم سلمان بالاتر است یا عبّاس آیا از برای این گفتگو چه ثمر و اثری ملاحظه نموده‌اند و حاصل این ذکرها چیست مقصود آنکه حزب اللّه بدانند که آن قوم عبدۀ اوهام بوده‌اند و باین جهت از عرفان حقّ جلّ جلاله در ایّام ظهور محروم گشتند رجا آنکه امثال این امور در این ظهور ظاهر نشود حقّ را حقّ و خلق را خلق دانند طوبی للمنصفین

از قرار مذکور این ایّام ابن باقر ارض صاد حسب الأمر حضرت سلطان در مدینۀ طاء وارد و در یکی از مجالس گفته باید سورۀ توحید را ترجمه نمائید و بهر یک از اهل مملکت بسپارید تا کل بدانند حقّ لم‌یلد و لم‌یولد است و بابیها بالوهیّت و ربوبیّت قائل سبحان‌اللّه آیا چه شده که ابن عمران در طور عرفان بعد از اصغای انّنی انا اللّه از سدرۀ مبارکه ذکری ننمود و دفتر توحید را ترجمه نفرمود باری اگر نفسی با او ملاقات نماید از قول مظلوم بگوید اتّق اللّه ندای ناصح امین را بسمع فطرت بشنو و چون کلیم آنچه را اصغا نمود و قبول فرمود تو هم از سدرۀ مبارکۀ انسان قبول نما لعمر اللّه کلمۀ مبارکۀ انّی انا الانسان نزد مظلوم اعظم است از جمیع آنچه ادراک نموده‌اند قل یا ابن باقر در این ظهور تفکّر کن نفسی که بقدرت قلم اعلی ظاهر نمود آنچه را که اکثر عباد از ملوک و مملوک متحیّر البتّه چنین شخص دارای خزائن حکمت و بیان است باید بانصاف مزیّن شوید و قصد ادراک نمائید و بکمال تسلیم و رضا اقبال کنید که شاید بلآلی مکنونۀ در اصداف بحر اعظم فائز شوید از علوّ و سموّ ندا ارادۀ توجّه عباد بوده که بعد از اقبال و توجّه القا نمائیم آنچه را که هر نفسی خود را در ظلّ سدرۀ عطا غنی و مستغنی مشاهده نماید و کان سرّ الوجود علی ما اقول شهیداً قل یا ابن باقر مقامت را ادراک نما و از آن تجاوز منما انّه یهدیک و یرشدک بما یغنیک و یحفظک ینبغی لک ان تشکر ربّک الفضّال و ربّک الفیّاض و ربّک الکریم لوح برهان که از سماء مشیّت رحمن مخصوص والد نازل شده تحصیل نما و قرائت کن شاید از شمال وهم و اوهام بیمین یقین و ایقان توجّه نمائی و بنور عدل منوّر شوی یا محمّد قبل علی علیک بهائی و عنایتی بگو یا ابن باقر یک کلمه لوجه اللّه ذکر مینمائیم که شاید از عالم اعتساف و ظلم بگذری و بمرقاة توکّل و انقطاع قصد مدائن عدل و انصاف نمائی آیا در دنیا نوری و یا ظهوری ظاهر شد و یا اشراق نمود که تو و امثال تو قبولش کردند و ردّش ننمودند معیّن نما که بوده و نامش چه باری جسارت را بگذار و به ما حکم به اللّه راضی شو در لوحی از قبل این مناجات نازل قرائت نما شاید بر اختیار حقّ اقرار نمائی و قبول کنی آنچه را که از سماء مشیّت نازل گشته

سبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک باسمک الّذی به سخّرت من فی السّموات و الأرض ان تحفظ سراج امرک بزجاجة قدرتک و الطافک لئلّا تمرّ علیه اریاح الانکار من شطر الّذین غفلوا من اسرار اسمک المختار ثمّ زد نوره بدهن حکمتک انّک انت المقتدر علی من فی ارضک و سمائک ای ربّ اسألک بالکلمة العلیا الّتی بها فزع من فی الأرض و السّمآء الّا من تمسّک بالعروة الوثقی ان لا تدعنی بین خلقک و ارفعنی الیک و ادخلنی فی ظلال رحمتک و اشربنی زلال خمر عنایتک لأسکن فی خبآء مجدک و قباب الطافک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و انّک انت المهیمن القیّوم

یا ابن باقر حقّ با علم یفعل ما یشآء ظاهر شده انکار و اقرار تو منوط نبوده و نیست ذکر الوهیّت و ربوبیّت از حقّ جلّ جلاله بوده و هست این مظلوم لازال باین کلمات عالیات ناطق

الهی الهی اشهد بوحدانیّتک و فردانیّتک و بعظمتک و سلطانک و بقدرتک و اقتدارک وعزّتک یا اله الممکنات و معبود الکائنات احبّ ان اضع وجهی علی کلّ بقعة من بقاع ارضک و علی کلّ قطعة من قطعاتها لعلّه یتشرّف بمقام تشرّف بقدوم اولیائک ای ربّ تسمع ندائی و ضجیجی و صریخی فی ایّامک و تعلم بأنّی ادعو عبادک الی النّور و هم یدعوننی الی النّار اسألک ان تؤیّد عبادک علی الرّجوع الیک و الانابة لدی باب فضلک انّک انت المقتدر العزیز الوهّاب

ایکاش نفحات متضوّعۀ از آیات را ادراک مینمودی بشنو ندای مظلوم را از ظلم بعدل رجوع نما و از اعتساف بانصاف توجّه کن احضر امام الوجه لتری امواج بحر بیان ربّک الرّحمن و تجلّیات انوار نیّر البرهان ایّاک ان تمنعک الرّیاسة عن مشرق نور الأحدیّة ضع ما عندک و خذ ما امرت به من لدی اللّه ربّ العالمین عنایت این ظهور بمقامیست که هیچ منصف و عادلی انکار ننماید قریب چهل سنه میشود که این مظلوم عباد را از فساد و نزاع و جدال و قتل منع نموده در لیالی و ایّام قلم متحرّک و لسان ناطق و الحمد للّه نصح مظلوم را اولیای حقّ قبول نمودند و بآن عامل چنانچه در عشق‌آباد کشته شدند و نکشتند بلکه از ظالمها و قاتلها توسّط و شفاعت کردند و همچنین در ارض صاد و دیار اخری آنچه بر حزب اللّه وارد شد صبر نمودند و بحقّ گذاشتند و از قبل کل میدانند هر سنه نزاع و جدال جاری چه مقدار از نفوس که از طرفین کشته شدند یک سنه در طبری و سنۀ اخری در زنجان و سنۀ دیگر در نیریز و بعد از توجّه این مظلوم حسب الاجازۀ حضرت سلطان به عراق عرب کل را از فساد و نزاع منع نمودیم اگر تو منکری عالم شاهد و گواه اگرچه بعضی از مفترین و منکرین حسنات قلم اعلی را ستر نمودند و بهوی تکلّم نموده و مینمایند ولکن لعمر اللّه انّ البهآء ما ینطق عن الهوی بل نطق بما یقرّب النّاس الی الأفق الأبهی یا حزب اللّه در حقّ سلطان بحقّ تمسّک نمائید و از برای او بطلبید آنچه را که سزاوار بخشش اوست فی‌الحقیقه مکرّر نصرت نموده‌اند و اغنام الهی را از ذئاب حفظ فرموده‌اند البتّه کل شنیده و میدانید لذا باید از حقّ بطلبیم از انوار آفتاب عدلش عالم را منوّر نماید انّه علی کلّ شیء قدیر

الهی الهی تری طغیان بغاة عبادک و اشرار خلقک و ما ورد منهم علی اصفیائک و امنائک ای ربّ انصر حضرة السّلطان لینصرهم بعزّک و قوّتک و اقتدارک ثمّ افتح علی وجوههم ابواب عنایتک و رحمتک و عطائک ای ربّ نوّر آفاق القلوب بنور معرفتک و طهّرها عن الضّغینة و البغضآء بحکمتک الّتی احاطت علی الأشیآء ثمّ اکتب للّذین انفقوا ارواحهم فی سبیلک و اقبلوا الی سهام الأعدآء لاعلآء کلمتک اجر لقائک انت الّذی لا تعجزک قوّة العالم و لا تضعفک قدرة الأمم و لا یعزب عن علمک من شیء انّک انت المقتدر العزیز الحکیم

باید اولیا و اصفیا در لیالی و ایّام از برای کل تأیید طلب نمایند اگر مدّعیان محبّت الیوم بآنچه در الواح از قلم اعلی نازل شده تمسّک نمایند و عمل کنند عنقریب انوار آثار الهی بر کل تجلّی نماید یشهد بذلک لسان العظمة فی هذا الحین المبین

یا محمّد قبل علی قد ذکرت بما لا ینقطع عرفه و فزت بما یکون باقیاً بدوام الملک و الملکوت نسأل اللّه ان یجعلک من الّذین ما منعهم شیء من الأشیآء و ما خوّفتهم ضوضآء العلمآء و ما اضعفتهم سیوف الأعدآء

ای ربّ ایّد حزبک علی نصرة امرک بجنود البیان ثمّ اکتب لهم ما ترتفع به مقاماتهم بین عبادک و یقرّبهم الی بساط عزّک انّک انت المقتدر علی ما تشآء بقولک المبرم المحکم المتین

این مظلوم دو سنه فرداً واحداً غیبت اختیار نمود و در بیابانها و جبالها سائر و در ایّام غیبت هرج و مرج ظاهر بعضی را غفلت اخذ نمود بشأنی که از ما عند اللّه گذشتند و به ما عندهم تمسّک جستند بالأخره نار ظلم مشتعل و بحضرت دیّان وارد آوردند آنچه را که انجم سماء سرور ساقط و قمر عدل از نور ممنوع و شمس انصاف از ضیاء محروم در کتاب هیکل مخصوص حضرت دیّان از سماء عرفان نقطۀ بیان نازل قوله تعالی ان یا اسم الدّیّان هذا علم مکنون مخزون قد اودعناک و اتیناک عزّاً من عند اللّه اذ عین فؤادک لطیف یعرف قدره و یعزّ بهائه الی آخر بیانه عزّ بیانه و در رأس کتاب هیکل این کلمات عالیات مرقوم قوله تعالی ما نزّل لحضرة الأسد و الفرد الأحد المستشرق بالنّور الصّمد اسم اللّه الدّیّان و در مقام دیگر میفرماید ان یا مظهر الأحدیّة الی آخر بیانه و همچنین در مقامی مخاطباً ایّاه میفرماید ان یا حرف الثّالث المؤمن بمن یظهره اللّه و معنی این اسم جزادهندۀ یوم جزاست و او حرف سوّم بود که باقبال و ایمان و حضور فائز گشت و مقصود از کتاب هیکل ذکر این امر اعظم و نبأ عظیم بوده ولکن احدی ملتفت نه و در مقامی میفرماید هذا العلم عند اللّه لأعزّ من کلّ شیء مقصود آن بوده که منقطعین را بشارت عنایت فرماید بظهور کنز مخزون که از نوزده سنه تجاوز نمینماید و بعشرین نمیرسد حال باید منصفین انصاف دهند اگر مقصود این نبوده اقدمیّت آن بر سائر علوم و فضلش بر بیانات دیگر چه بوده باری غرض مرضی است انسان را از عدل و انصاف محروم مینماید حضرت دیّان را بظلمی شهید نمودند که سبب تبدیل فرح اکبر بحزن اعظم شد و بعضی از کتاب هیکل علم اکسیر و جفر را گمان کرده‌اند فباطل ما ظنّوا و هم یظنّون مقصود از کتاب بمثابۀ آفتاب ظاهر و واضح و لائح طوبی للمتبصّرین کذلک جناب میرزا علی اکبر را فتوی بر شهادتش دادند و شهیدش نمودند و همچنین آقا ابوالقاسم و سائرین را فی‌الحقیقه خطیئات آن نفوس از حدّ احصا خارج این مظلوم این اذکار را دوست نداشته و ندارد مقصود آنکه بعضی آگاه شوند و بحقّ نطق نمایند اسم دیّان را ابوالشّرور و جناب خلیل که در بیان میفرماید ان یا خلیلی فی الصّحف ان یا ذکری فی الکتب من بعد الصّحف ان یا اسمی فی البیان او را ابوالدّواهی نامیدند و بعد در صدد قطع سدرۀ مبارکه افتادند ولکنّ اللّه اطردهم بقدرته و سلطانه رغماً لأنفهم انّه هو الفضّال الفیّاض الحافظ الکریم

در لیالی و ایّام بنصرت قیام نمودیم بشأنی که اعراض احزاب عالم منع ننمود و مقصودی جز اصلاح و اخماد نار ضغینه و بغضا نبوده و نیست یشهد بذلک ما جری من قلمی امام وجوه الخلق و ما نطق به لسانی بین العباد نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یزیّن الکلّ بما یحبّ و یرضی و یؤیّدهم علی الانابة و الرّجوع الیه انّه هو القویّ القدیر

یا محمّد قبل علی نشهد انّک فزت بکتاب لا ینقطع عرفه و لا ندائه و لا ذکره لک ان تشکر اللّه فی اللّیالی و الأیّام بهذا الفضل المبین و تبشّر العباد بالحکمة و البیان بهذا النّبإ العظیم اولیا را از قبل مظلوم تکبیر برسان و بتجلّیات انوار نیّر عنایت ربّانی بشارت ده انّا ذکرنا کلّ واحد منهم بما لا تعادله خزائن الأرض طوبی لمن عرف و فاز و ویل للغافلین

و اینکه از بعد سؤال نمودی انّه یظهر لک وعداً من اللّه ربّ العرش العظیم عریضۀ بعد بساحت اقدس فائز نحمد اللّه الّذی عرّفک امره و علّمک ذکره و هداک الی صراطه المستقیم ستفنی الدّنیا و ما فیها و یبقی لک عملک فی ایّام اللّه و ما جری من قلمک فی ثنآء المظلوم و ذکره نسأله ان یؤیّدک و یوفّقک و یمدّک بجنود البیان لتهدی النّاس و تقرّبهم الیه انّه هو المؤیّد المقتدر القدیر و الحمد للّه العزیز الحمید

* * *

هو المنادی من افقه الاعلی

الحمد للّه الّذی اظهر بکلمته العلیآء ما کان مکنوناً فی کنائز عصمته و مخزوناً فی خزائن حفظه انّه هو المقتدر الّذی بامر من عنده ماج بحر البیان فی الامکان و اشرق نیّر الفضل من افق سمآء البرهان و نُصب العلم امام وجوه العالم و به ظهر توحید اللّه و سلطانه و قدرته و اقتداره و الصّلوة و التّکبیر و البهآء علی ایادی امره الّذین قطعوا السّبل و المناهج لاعلآء امره و اثبات کلمته العلیا الّتی بها انجذبت حقائق الاشیآء و نادت سدرة المنتهی فی الفردوس الاعلی قد اتی المالک بامر لا یقوم معه السّموات و الارض و بسلطان غلب من فی ملکوت الامر و الخلق انّه هو الّذی بظهوره ابتسم ثغر امّ الکتاب فی المآب و دعا الکلّ الی اللّه مالک الرّقاب و علی الّذین سمعوا ندآئهم و اکرموا مثوىهم و عملوا بما اُمروا به فی کتاب اللّه ربّ الارباب

یا اولیآء اللّه و حزبه جناب بآء قبل ق الّذی لقّب بهائی فی کتابی الابدی حضر امام وجهی و ذکرکم لذا ذکرناکم و انزلنا لکم ما هاج به عرف بیانی و ماج بحر فضلی انّ ربّکم هو المشفق الکریم

یا افنانی فی البلدان علیکم بهآئی و عنایتی اسمعوا ندآئی منهذا المقام الاعلی و الذّروة العلیا انّه لا اله الّا هو الفرد الواحد المهیمن القیّوم نشهد انّکم فزتم بعرفان اللّه مالک ملکوت الاسمآء و آمنتم به و اقبلتم الی افقه اذ اعرض عنه العباد الّذین انکروا ظهور اللّه و برهانه و نطقوا بما لا نطق به الاوّلون

یا اولیآئی فی الطّآء اسمعوا ندآئی من شطر سجنی انّه اذ ارتفع ابتسم ثغر البیان و نطقت الارض و السّمآء قد اتی الوعد و اتی الموعود برایات الآیات من لدی اللّه مالک الوجود

یا ایادی امری طوبی لکم بما اقبلتم بوجوه نورآء و فزتم بعرفان ربّکم اذ ارتعدت فرائص الاسمآء اشهد انّکم شربتم رحیقی المختوم من کأس عطآء اسمی المخزون الّذی ینطق فی هذا الحین امام وجوه من فی السّموات و الارضین و نبشّرهم بما ظهر و لاح من افق سمآء رحمة اللّه مالک الغیب و الشّهود طوبی لمن احبّکم و سمع ذکرکم و قام علی خدمتکم انّه من الفائزین فی کتابی المبین

فی هذا الحین ارادت ارادتی ان تذکر القاف و المیم بآیات تنجذب بها افئدة الّذین آمنوا اذ سمعوا ندآء اللّه ربّ ما کان و ما یکون یا اولیآئی هناک نوصیکم بالاستقامة الکبری لئلّا تزلّ اقدامکم من همزات الّذین انکروا حجّة اللّه اذ نزّلت بالحقّ و کفروا بالّذی ینطق بینکم باعلی النّدآء انّه لا اله الّا انا الحقّ علّام الغیوب

یا ارض الکاف قد مرّت علیک نسائم الظّهور فی فجر یومه هل وجدت ام کنت من الغافلین یا اولیآئی هناک انّا سمعنا ندآئکم و رأینا اقبالکم و اعمالکم انّ ربّکم هو السّمیع البصیر طوبی لسمع فاز بالاصغآء و لبصر رأی آیاتی الکبری انّهما فی ظلّ عنایة ربّهما المقتدر القدیر

یا ارض الصّاد این اولیآئی و احبّآئی اشهد فیک اشتعلت نار البغضآء و احترقت بها اکباد الاصفیآء الّذین بهم اشرقت شمس الایقان من افق سمآء العرفان و نادی المناد من کلّ الجهات قد ظهر من کان مکنوناً و اتی من کان مخزوناً فی علم اللّه مالک هذا المقام الرّفیع یا اولیآئی هناک طوبی لکم بما سمعتم ندآئی و اقبلتم بالقلوب الی افقی و شربتم رحیق العرفان من ید عطآئی و اعترفتم بما نزّل فی کتابی العظیم انّا سترنا اسمآئکم حکمة من عندنا و رحمة من لدن علیم خبیر

یا اهل النّون و الجیم قد حضر الهائی امام وجهی و اراد من بحر جودی ذکرکم ذکرناکم بما اشرقت بنوره الارض و السّمآء یشهد بذلک من عنده لوح حفیظ یا اولیآئی هناک قد اتی ربیع البیان و امطرنا من سحاب رحمتی امطار عنایتی طوبی لقلب نبتت منه سنبلات حکمتی الّتی امرنا الکلّ بها فی لوحی العظیم هنیئاً لکم بما حملتم الشّدائد فی سبیلی و صبرتم فی البأسآء شوقاً لرضآئی نسئل اللّه ان یؤیّدکم علی الاستقامة و یکتب لکم من قلمه الاعلی کلّ خیر انزله فی کتابه انّه هو المنزل القدیم

یا قلمی ولّ وجهک شطر الالف و الرّآء و قل این ذکرکم و بیانکم و این اقبالکم و اشتعالکم و این انجذابکم و انقطاعکم ایّاکم ان تخوّفکم سطوة العلمآء او تضعفکم قوّة الاقویآء انصروا ربّکم الرّحمن بالحکمة و البیان و لا تکونوا من الصّامتین قد کان لکم شأن عند اللّه سوف یری کلّ مستقیم ما قدّر له من لدن علیم حکیم ما لی اریکم ساکتین و صامتین عن ذکر اللّه و بیانه هل اخذتکم الغفلة ام کنتم من الخائفین قوموا باسمی و خذوا کوب البقآء ثمّ اشربوا منه بذکری البدیع انّا خلقناکم و اظهرناکم لخدمتی ایّاکم ان تحجبکم حجبات النّاعقین انّا نوصیکم کما وصّیناکم من قبل بالامانة و الدّیانة و الصّدق و الوفآء و بما یرتفع به کلمة اللّه ربّ العالمین طوبی لمن نبذ الفساد و قام علی الاصلاح انّه من المقرّبین فی کتاب اللّه ربّ العرش العظیم یا اولیآئی انّا امرناکم بالبرّ و التّقوی و نهیناکم عن البغی و الفحشآء و عن کلّ ما یتکدّر به العباد فی ناسوت الانشآء و انا المشفق الکریم اجعلوا همّکم نصرة العباد و ما تفرح به افئدتهم انّ ربّکم یأمرکم بما ینفعکم و یمنعکم عمّا یضرّکم انّه هو الفضّال العزیز الحکیم یا اولیآئی فی الجهات قد تضوّع عرف البیان اذ تکلّم مکلّم الطّور طوبی لاذن سمعت و ویل لکلّ غافل بعید انصروا ربّکم الرّحمن ببیان تنجذب به العباد هذا ما امرناکم به من قبل و فی هذا الحین

یا اهل الدّال و الواو و ضواحیها افرحوا بما وجدنا منکم عرف محبّة اللّه ربّ هذا المقام الکریم نشهد انّکم اقبلتم الی اللّه ربّ الکرسیّ الرّفیع و ورد علیکم فی سبیله ما ناح به الفردوس الاعلی و الّذین طافوا حول العرش فی بکور و اصیل قد انزلنا لاولیآئی فی الصّحیفة الّتی انزلناها من سمآء مشیّتی لمن طار فی هوآئی و تمسّک بحبل حبّی و نطق بثنآئی بین عبادی و تشبّث بذیلی المنیر

و نذکر فی هذا الحین من سمّی بمحمّد انّه قام علی خدمة امری و تبلیغ ما نزّل فی کتابی نشهد انّه فاز بما لا فاز به اکثر العباد و انا المحصی العلیم

یا قلم ولّ وجهک شطر الخآء و الواو ثمّ اذکرهم بذکر تنطق به الاشجار بما نطقت به سدرة الطّور لموسی الکلیم یا اولیآئی نشهد انّکم فزتم بآیاتی و آثاری و نزّل لکم فی الالواح ما انجذبت به افئدة المقرّبین نسئل اللّه ان یؤیّدکم علی الاستقامة الکبری بحیث لا تزلّکم شبهات العلمآء الّذین منعوا النّاس عن التّقرّب الی نبأ اللّه العظیم یا اولیآء اللّه نشهد انّکم کنتم تحت لحاظ عنایتی قد نزّلت اسمآئکم من قلمی الاعلی فی الصّحیفة الحمرآء انّ ربّکم الرّحمن هو الفضّال المقتدر العلیم الخبیر و ما اظهرنا اسمآئکم و ما ذکرناها رحمة من عندی و حکمة من لدن حاکم علیم

یا اولیآئی فی المدن و القُری هذا یوم فیه ظهرت الآیات و برزت البیّنات ایّاکم ان تمنعوا انفسکم عمّا ظهر بالفضل ضعوا الاوهام مقبلین الی هذا النّور الیقین هذا یوم فیه نصب المیزان و ظهر البرهان و مرّ الجبال کمرّ السّحاب هذا ما اخبر به الرّحمن فی الفرقان طوبی لمقبل اقبل و ویل للمعرضین یا حزب اللّه ایّاکم ان تمنعوا انفسکم عن البحر الاعظم الّذی ماج امام الوجوه باسمی المقتدر القدیر قد جرت انهار البیان و سرت نسائم السّبحان و الرّوح ینادی فی برّیّة الوفآء لبّیک یا مولی الوری و لبّیک یا من فی قبضتک زمام الاسمآء و لبّیک یا مقصود العارفین

یا اولیآئی فی الیآء قد اقبل الیکم المظلوم من شطر عکّآء و یذکرکم بما تبقی به اذکارکم و اسمآئکم فی کتب اللّه ربّ العالمین ایّاکم ان تحزنکم حوادث الدّنیا لعمری انّها ستفنی و یبقی ما قدّر لکم من لدی اللّه ربّ العرش العظیم قد احاطتنا البلایا من کلّ الجهات و ورد علینا من الظّالمین ما ناحت به الاشیآء و صاح کلّ عالم خبیر انّا اردنا لهم العنایة الکبری و هم ارادوا لنفسی الذّلّة العظمی نسئل اللّه ان یزیّنهم بطراز العدل و یوفّقهم علی الرّجوع انّه هو التّوّاب المشفق الغفور الرّحیم

* * *

جناب بصّار علیه بهآء اللّه

بسمی المشرق من افق سمآء العرفان

الحمد للّه الّذی اظهر من بحر البیان لآلئ الحکمة و التّبیان هو المالک الّذی نصبت عن یمینه رایة الملک للّه و عن یساره علم یفعل ما یشآء لا تضعفه قوّة الأمرآء و العلمآء و لا تمنعه شوکة الأقویآء و العرفآء لا اله الّا هو فاطر السّمآء و مالک ملکوت الأسمآء و ربّ الآخرة و الأولی یا باقر یا بصّار علیک بهآء اللّه المقتدر الغفّار قد ذکرک اسمی علیّ قبل اکبر ذکرناک بهذا اللّوح المبین لتشکر ربّک الغفور الرّحیم از مصیبت وارده محزون مباش اقرء ما انزله الرّحمن فی الفرقان المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا و الباقیات الصّالحات خیر عند ربّک ثواباً و خیر املاً این آیۀ مبارکه بعد از صعود ابناء رسول الی الرّفیق الأعلی نازل شده به یقین مبین بدان آنطفل نزد امین حقیقی محفوظ بوده و هست قد جعله اللّه کنزاً لک و ذخراً لک و شرفاً لک انّه هو ارحم الرّاحمین و اکرم الأکرمین لا تحزن من شیء توکّل فی الأمور علی اللّه ربّ العالمین انّه معک و سمع ندائک و هو السّمیع البصیر منتسبین را از قبل مظلوم تکبیر برسان و بعنایت حقّ جلّ جلاله بشارت ده نسئل اللّه تبارک و تعالی ان یؤیّدکم علی ما یحبّ و یرضی و یؤلّف بین القلوب انّه هو المقتدر العزیز المحبوب ذکر اولیا در ساحت مظلوم بوده و هست این ایّام نامۀ یکی از افنان سدرۀ مبارکه علیه بهآء اللّه الأبهی رسید و ذکر اولیا طرّاً در آن مذکور و هر یک بذکر الهی فائز نسئل اللّه ان یوفّقهم علی الاتّحاد و الاتّفاق و یقرّبهم الیه البهآء علیک و علی اولیائی و امائی اللّائی آمنّ بالفرد الخبیر

* * *

محبوب مکرّم حضرت علی قبل اکبر علیه بهآء اللّه مالک القدر ملاحظه فرمایند

١۵٢١

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأعلی

الحمد للّه الّذی انزل الکتب و ارسل الرّسل و جعلهم سرج هدایته بین خلقه و بهم فرّق بین الحقّ و الباطل و فصّل بین المعرض و المقبل و هم صراط اللّه المستقیم و امره المحکم المتین و بهم بشّر اللّه خلقه باسمه المکنون و سرّه المخزون و نبإه العظیم و نوره القدیم الی ان قضی المیقات و اتی الوعد و اشرق افق العالم بنیّر الظّهور و ارتفع ندآء مکلّم الطّور و تکلّم بکلمة انصعق منها من فی السّموات و الأرض الّا الّذین انقذتهم ایادی العنایة و وجدوا عرف القمیص اذ تضوّع بین البریّة اولئک فازوا بیوم فیه اشرقت الأرض بنور ربّها و غرّدت حمامة الفردوس بثنآء بارئها و ارتفع حفیف سدرة المنتهی و بشّرت الکلّ بظهور مقصودها و محبوبها و المنادی فیها الی ان بلغت الأیّام الی هذه الأیّام الّتی فیها اضطربت عقول العقلآء و تزعزعت بنیان الأقویآء و ارتعدت فرائص الأمرآء و تزلزلت افئدة العلمآء و الفقهآء الّا الّذین خلقتهم ایادی القدرة من جوهر الاستقامة و ربّتهم ارادة اللّه مالک البریّة فی مقام ما اطّلع به الّا علمه المحیط اولئک عباد لمّا وردوا فی السّجن قالوا ما قال الرّضوان عند دخول المقرّبین فی الجنّة العلیا قد اخذهم جذب محبّة اللّه علی شأن اختاروا السّجن علی الجنان حبّاً للّه ربّهم الرّحمن و اخذوا کأس البأسآء باسم مالک الأسمآء و شربوا منها بحبّ نطقا الصّبر و الاصطبار قد خلقنا اللّه بنور من انوار صبرکم و اصطبارکم لعمر مقصودنا نستحیی ان نظهر وجودنا امام وجوهکم بل ینبغی لنا ان نطوف حولکم بدوام ملکوت ربّنا المهیمن القیّوم

سبحانک یا من باسمک ماج بحر الحیوان و هاجت اریاح الامتحان و اشتعلت افئدة المخلصین و طارت عقول الموحّدین اسألک بنفوذ آیاتک و ظهور علاماتک و مظلومیّة نفسک بین عبادک و بالّذین اختاروا لأنفسهم السّجن رجآء ما عندک بأن تنزل من سمآء فضلک ما تقرّ به عیون الّذین تمسّکوا بحبل عنایتک و تشبّثوا بذیل رحمتک ای ربّ تری اولیائک و اصفیائک مقبلین الی افقک الأعلی و معترفین بما نطق به لسان عظمتک فی ملکوت الانشآء قدّر لهم یا الهی ما ینبغی لجودک و الطافک و ما یلیق لفضلک و کرمک ثمّ اکتب لهم یا مقصود العالم و مولی الأمم من قلم الارادة ما ینفعهم فی کلّ عالم من عوالمک ای ربّ قد ذاب کبد الخادم بما ورد علی الّذین ذکرت اسمائهم فی الصّحیفة الحمرآء من قلمک الأعلی و ذکرتهم بما ناح لهم اهل الملکوت و اصحاب الجبروت ای ربّ قرّبهم الیک فی کلّ عالم من عوالمک و قدّر لهم ما تقرّ به ابصار عبادک و تفرح افئدة المخلصین من خلقک انّک انت الّذی باسمک ماج بحر العطآء یا مالک الأسمآء و بذکرک تشهّق الطّاووس عند عرش عظمتک یا فاطر السّمآء اسألک بأن تنزل علی اصفیائک ما تظهر به مقاماتهم فی ملکوت الانشآء انّک انت مولی الوری و مالک العرش و الثّری لا اله الّا انت العزیز المحبوب

کلّ الخادم لسجنکم الفدآء دستخطّهای متواترۀ آن محبوب چه باسم این بنده و چه باسم حضرت اسم جود علیه بهآء اللّه الأبهی جمیع رسید و حزن و بهجت بی‌پایان رخ نمود و دلیل آن واضح است احتیاج بعرض نیست و بعد از قرائت و اطّلاع هر یک از آن وقتی از اوقات در ساحت امنع اقدس عرض شد و اظهار عنایت و الطاف از افق فضل رحمانی ظاهر و لائح بشأنی که این عبد فی‌الحقیقه عاجز است از ذکر آن بتمامه ولکن خود آن محبوب امواج بحر بیان رحمن و اشراقات آفتاب فضل را مشاهده فرموده‌اند بهیچ وجه احتیاج بمترجم و مبیّن و مفسّر نبوده و نیست و هم‌چنین در الواحی که با جناب محبوبی ح‌ک علیه بهآء اللّه و عنایته ارسال شد در بعضی از آن الواح هم ذکر آن محبوب نازل و دستخطّ آخر آن حضرت بعد از عرض در تلقاء عرش این بیان از ملکوت علم الهی نازل قوله عزّ کبریائه و جلّ بیانه

بسمی المشفق الکریم

یا علی لازال تحت لحاظ عنایت حقّ جلّ جلاله بوده‌ئی و از ملکوت فضل نازل شده از برای شما آنچه که خزائن ملوک و مملوک بل خزائن عالم بآن معادله ننماید ناس در ثروت و راحت غافل و مغرورند بشأنی که مابین حقّ و باطل و ظلم و عدل و انصاف و اعتساف تمیز نمیدهند نقمت را نعمت میشمرند و سراب را آب می‌پندارند غافل از آنکه بیک تغییر فرح بحزن مبدّل شود و نغمه بناله سبحان‌اللّه کل بتغییر و فنا آگاهند و بر آن گواه مع‌ذلک باعمالی که شبه آن دیده نشده مشغولند لعمر اللّه سوف یرون انفسهم فی خسران مبین در این ظهور اعظم حقّ جلّ جلاله ظالمین را مهلت نداده و نخواهد داد لو لا سبق الأمر من عنده لرأوا جزآء ما عملوا فی اقلّ من آن بحیث جعلتهم عاصفات القهر هبآءً منثورا حقّ با شما بوده و اعمال ظالمین و معتدین را مشاهده نموده و قلم اعلی آنچه واقع شده بعدم حکمت نسبت نداد و قبول فرمود فضلاً من عنده و یشهد لکم و لقیامکم و استقامتکم و ذکرکم و ثنائکم امام الوجوه و بمظلومیّتکم و بکلّ ما ورد علیکم فی سبیل اللّه بارئکم و خالقکم و مقصودکم و مقصود من فی السّموات و الأرض کذلک نطق القلم اذ استوی مالک القدم علی العرش الأعظم فی لیلة تنادی فیها المناد الملک للّه مالک المبدإ و المعاد طوبی از برای نفوسی که اولیای حقّ را خدمت نمودند و مؤانست جستند امروز یک ذرّه از اعمال حسنه مستور نماند و مکافات آن ظاهر گردد طوبی للّذین فازوا بحبّکم و خدمتکم فی سبیل اللّه ربّ العالمین آنچه بر شما وارد شده لوجه اللّه بوده در سبیل او شنیدید آنچه را که قابل اصغا نبوده و دیدید آنچه که لایق مشاهده نه این شهادت قلم اعلی اعظم است از دنیا و ما فیها لک ان تشکر ربّک الذّاکر الکریم دوستان را تکبیر برسان و بعنایت حقّ مسرور دار قل انّه معکم یسمع و یری و هو العلیم الخبیر البهآء المشرق من افق ملکوتی علیک و علی الّذین عملوا بما امروا به فی کتابی المبین الحمد للّه ربّ العالمین انتهی

از صریر قلم اعلی مراتب و مقامات فضل و عنایت مشهود احتیاج بذکر این کلیل علیل نبوده و نیست قسم بآفتاب افق معانی اگر آذان عالم مقدّس و مطهّر بود باصغای این ندا مشتعل میشد اشتعالی که ذکرش از قلم و مداد خارج است یشهد بذلک مولی العالم و مقصود الأمم این فضل را شبه و نظیر نبوده و این رحمت را مانند نه از حقّ تعالی شأنه سائل و آمل که عنایت فرماید و عباد خود را بکلمۀ علیا از نوم غفلت نجات بخشد و بافق آگاهی کشاند نعم ما قیل

عقل اگر خواهی که ناگه در عقیلت نفکند

گوش گیرش در دبیرستان الرّحمن درآر

از حقّ میطلبم غافلین را آگاهی بخشد و از حلاوت بیان خود محروم نسازد انّه علی کلّ شیء قدیر

عرض دیگر آنکه هر قدر ارسال مراسلات مستور ماند احبّ است چه اگر اهل ظلم آگاه شوند البتّه در صدد منع برآیند بسا میشود بیحکمتی دوستان اخبار مینماید در هر حال حسب الأمر باید بحکمت متمسّک باشند و باو متشبّث مجدّد حینی که مناجات آن محبوب بتمامها در ساحت امنع اقدس لیس کمثله شیء عرض شد این بیان از مشرق عنایت محبوب امکان اشراق نمود قوله عزّ بیانه و جلّ ذکره

انا السّامع المجیب

یا علی قد ورد علی البحر الأعظم انهار ذکرک و بیانک و اراد ان یقذف علیک لآلئ الذّکر و البیان ان اجمعها باسمه المقتدر القدیر قد سمعنا ثنائک و رأینا اثمار سدرة خلوصک و ذکرناک بهذا اللّوح البدیع طوبی لقیامکم و خدمتکم و سکونکم و وقارکم و استقامتکم و لصبرکم الجمیل نسأل اللّه بأن یجعلک علماً فی امره و یجذبک الی مقام لا تری ما عندک بل الی ما یرتفع به امر اللّه ربّ العالمین فاعلم بالحقّ الیقین انّه لا یعزب عن علمه من شیء و هو المشفق العزیز المنیع کذلک زیّنّا هیکلک بقمیص عنایتی و رأسک باکلیل فضلی الّذی لا یعادله شیء ان افرح و قل

لک الحمد یا مولی العالم بما ذکرتنی و علّمتنی و عرّفتنی و اشهدتنی و اریتنی و انطقتنی و جعلتنی فائزاً بلقائک و کوثر وصالک و اجتذبتنی علی شأن ما اضعفتنی قوّة الأقویآء و ما خوّفتنی شوکة الأمرآء ای ربّ اسألک بنفسک بأن تحفظنی و تقرّبنی الیک و تکتب لی ما ینبغی لسمآء جودک و شمس فضلک انّک انت الجواد الکریم لا اله الّا انت العلیّ العظیم انتهی

للّه الحمد اشراقات انوار آفتاب عنایت حقّ جلّ جلاله بمثابۀ وجودش ظاهر و باهر مع سحاب و سبحات که آفاق را اخذ نموده نور امر اللّه نزد مقرّبین و مخلصین اظهر از کلّ شیء له الحمد فی کلّ الأحوال یسأل الخادم ربّه بأن یؤیّد عباده علی الانصاف انّه لهو المؤیّد الحکیم الحمد للّه العزیز العظیم

و اینکه مرقوم داشتند ابن السّلطان که به وزیرنظام ملقّب است بسیار زخارف قول اظهار داشته که من با ایشان یعنی جمال قدم جلّ اجلاله مراود بودم و من خبر دارم کذب وربّ العرش و الثّری با ابناء سلطان موجود ملاقات واقع نشده بلی هنگامی که دربند شمیران قبل از ظهور منظر اکبر واقع شاهزادگان عظام از جمله مراد میرزا که به حسام‌السّلطنه ملقّب و فرهاد میرزا و امام قلی میرزا که به عمادالدّوله ملقّب دو بار به دربند آمده حضور مبارک را ادراک نمودند مع سیف‌الدّوله پسر ظلّ‌السّلطان و امّا فریدون میرزا که به فرمانفرما ملقّب بوده یک بار جمال قدم بمنزل او رفته چه که در جوار ساکن بود من‌دون آن آنچه گفته‌اند کذب بعضی از ذوی القربی با ایشان مراوده داشتند و بعضی هم بامورات بعضی مشغول بودند سبحان‌اللّه اگر قول آن نفوس را تصدیق نمائیم ظهور امر اعظم و اکبر و اعلی و ابهی مشاهده میشود و بر جمیع حجّت بالغه کامل و تمام باری یقولون ما قالوا من قبل فی‌الحقیقه انسان بی‌بصر و بی‌انصاف حکم معدوم بر او شده و میشود امرائی که باین صفات موصوف باشند بمثابۀ قبور فراعنه بوده و هستند ظاهر مکمّل و باطن غیر آن یسأل الخادم ربّه بأن یؤیّدهم علی الانصاف و یزیّنهم بطراز العدل و الصّدق اگرچه اعمال آن نفوس جمیع سبل و طرق را سد نموده مگر یک سبیل یشهد بذلک کلّ منصف بصیر در جواب حبیب فؤاد جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی از قبل در این امور از قلم اعلی نازل شده آنچه که هر منصفی ملاحظه نماید عرف بیان رحمن را ادراک مینماید

ذکر جناب آقا سیّد آقا بزرگ علیه بهآء اللّه را فرموده بودند ذکر ایشان لازال از لسان مبارک استماع شده مکرّر فرمودند قد ورد علی اهل المیم من ذرّیّة الرّسول ما لا ورد علی احد من قبل و این کرّه آنچه از احوالات مرقوم داشتید بعد از عرض در ساحت امنع اقدس اعلی فرمودند صدق وربّ الآیات صدق وربّ البیّنات قد ورد علیهم اعظم عمّا ورد علینا اذ ادخلنا المشرکون فی بلدة سمّیت بآمل و کانت الضّوضآء مرتفعة فی کلّ الأحیان و فی کلّ یوم ینادی المناد هذا یوم فیه یسفک الدّم الأطهر طوبی لأهل المیم الّذین ورد علیهم ما ناح به سکّان الفردوس و الّذین طافوا عرش اللّه العظیم و ذکرنا العلی بذکر ناحت به الأشیآء کلّها و ذابت به الصّخرة و صاح به السّحاب و نذکر فی هذا الحین من صعد الی اللّه فی السّجن قد اعترف قلمی الأعلی بشهادته فی سبیلی طوبی له و نعیماً له لعمر اللّه حین ارتقآء روحه استقبله الملأ الأعلی من لدی اللّه مالک الأسمآء و فاطر السّمآء و استبرکنّ به الحوریّات فی غرفات الجنان طوبی لأصفیآء اللّه و اولیائه و ویل للّذین ظلموا من دون بیّنة و برهان و نذکر کلّ من کسر سلاسل الأوهام و فاز بأنوار الیقین فی هذا الیوم الّذی فیه تنادی الذّرّات الملک للّه مالک الایجاد انتهی

صدهزار حمد و شکر مقصود عالمیان را که آنچه در سبیلش وارد بطراز قبول فائز زود است این حکومتها و ریاستها و ظلمها معدوم شود و هر ظالمی خسارت خود را مشاهده نماید سبحان‌اللّه مع آنکه معلوم نیست بقای آن نفوس در دنیا یک یوم او یومین او آن و آنین او دقیقة و دقیقتین مع‌ذلک خود را از انوار عدل محروم نموده‌اند و عمل نموده‌اند آنچه را که بدوام ملک و ملکوت جزای آن باقی است افّ لهم و بما اکتسبت ایادیهم فی ایّام اللّه بارئهم و خالقهم

خدمت جناب سیّد مذکور مظلوم علیه بهآء اللّه المهیمن القیّوم و سایر آقایان تکبیر عرض مینمایم و از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل مقدّر فرماید از برای ایشان آنچه که سبب و علّت حفظ مقامات ایشانست و هم‌چنین خیر دنیا و آخرت را از برای ایشان میطلبم اوست قادر و توانا و اوست مشفق و کریم البهآء و الثّنآء و التّکبیر علی حضرتکم و علیهم من لدی اللّه ربّنا و ربّکم و ربّ من فی السّموات و الأرضین و الحمد للّه ربّ العالمین

خ‌ادم

فی ٢٩ ذی‌الحجّة الحرام سنة ١٣٠١

در این حین قصد مقصد اعلی نموده بعد از حضور فرمودند بنویس بجناب علی قبل اکبر علیه بهائی باید بکمال جدّ و اجتهاد در اتّحاد و اتّفاق قلوب مشغول باشی این مقام را اختلافات عالم ضرر نرساند اجرش در خزانۀ علم الهی مکنون و مخزون انّ ربّک لهو الصّادق النّاطق البصیر تمسّک بما امرت به لعمری انّه ینفعک فی کلّ عالم من عوالم ربّک الخبیر انتهی

عرض دیگر یک لوح امنع اقدس علیحده از سماء مشیّت مخصوص آن حضرت نازل و ارسال شد هذا فضل بعد فضل

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

حبیب معنوی الّذی سمّی بجناب علی قبل محمّد علیه بهآء اللّه و نوره ملاحظه فرمایند

۱۵۲١

بسم ربّنا الأعظم الأقدم الأقدس العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی تجلّی بأثر قلمه الأعلی علی من فی ملکوت الانشآء اذاً نطق کلّ کلیل و برئ کلّ علیل و استعلم کلّ جاهل و استغنی کلّ فقیر و قام کلّ مقعد و سرع کلّ متوقّف و به توجّهت الوجوه و اقبلت النّفوس و هدرت حمامة البیان علی اغصان سدرة البرهان انّه لا اله الّا هو العزیز المنّان البهآء المشرق من افق مشیّة الرّحمن علی مطالع العرفان و مشارق الایقان الّذین قاموا بأرجلهم و نطقوا بألسنهم و اومأوا بأکمامهم و اشاروا بعیونهم و حواجبهم الی اللّه بارئهم و خالقهم و رازقهم و محییهم و ممیتهم اولئک عباد شهد لهم القلم الأعلی باقبالهم و خلوصهم و خضوعهم و خشوعهم و قیامهم علی هذا الأمر الّذی به اندکّت الجبال و اسودّت وجوه اهل الضّلال الّذین اعرضوا عن المآل و اقبلوا الی کلّ غافل محتال

سبحانک اللّهمّ یا اله الأسمآء و مالک العرش و الثّری اسألک باسمک الّذی به تحرّک القلم علی اللّوح و ظهر منه عبادک و بریّتک بأن تؤیّد اصفیائک علی خدمة امرک علی شأن لا تمنعهم اعراض العلمآء و لا ظلم الأمرآء ثمّ قرّ یا الهی عیونهم بأنوار وجهک و نوّر قلوبهم بضیآء معرفتک ثمّ اظهر منهم فی الملک ما یبقی بدوام ملکوتک و جبروتک انّک انت المقتدر المتعالی العلیم الحکیم

و بعد یا مهجة قلبی و بهجة فؤادی قد تضوّع عرف الخلوص للّه الحقّ اذ فتحت کتابک لعمر المحبوب قد وجدت منه ما وجدت الأشجار من الأمطار فلمّا قرأت و عرفت اردت الغیب المکنون و الکنز المخزون فلمّا حضرت و تشرّفت اشرقت شمس الاذن و عرضت ما فیه تلقآء الوجه اذاً نطق لسان العظمة بما کان الرّوح للأبدان و النّور للأبصار و کوثر الحیوان للعطشان و رحیق العرفان لأهل الامکان قال جلّ کبریائه و عظم سلطانه یا ایّها الشّارب من کأس حبّی ان استمع ندائی من حول ضریحی انّه لا اله الّا انا المهیمن القیّوم قد سمعنا ندائک و اجبناک فضلاً من عندنا و هذا اوّل کتاب منک احضره العبد الحاضر لدی العرش و قرأه امراً من عندنا انّ ربّک لهو القادر الحکیم للّه درّک یا من اقبلت الی الوجه و حضرت هذا المقام الّذی سمّی بالأسمآء الحسنی فی کتاب الأسمآء و سمعت ندآء المظلوم اذ کان ناطقاً باسمه المهیمن علی ما کان و ما یکون قد فزت بما یبقی به ذکرک بدوام الملک و الملکوت کن مشتعلاً بنار الأمر و مضیءً بهذا النّور الّذی به انار من فی ملکوت الغیب و الشّهود طوبی لک بما اردت خدمة مولاک و نطقت بین العباد بما سمعت و رأیت فی هذا المقام المحمود ذکّر النّاس بالاستقامة الکبری و بشّرهم بعنایتی و فضلی و رحمتی الّتی سبقت الوجود انّا نوصیهم بالاستقامة الکبری علی شأن لا یمنعهم کتاب السّجّین و اوراق الزّقّوم قل لو یأتیکم احد بکتاب الفجّار دعوه عن ورائکم ثمّ اقرؤوا ما انزله الرّحمن فی لوح محفوظ

جمیع دوستانرا از قبل مظلوم تکبیر برسان و بگو در اکثری از الواح ذکر امر و عظمت آن و ذکر استقامت و مقام آن شده تا جمیع بعنایت الهی بشأنی فائز شوند که عالم و شئونات آن و ظهورات آن و سطوت آن ایشانرا از افق رحمن منع ننماید ذکر ناعق و طیور لیل در احیان توقّف در عراق و در ارض سرّ و سجن اعظم در الواح نازل و باطراف ارسال شد تا کل مطّلع شوند و به ما اراد اللّه عامل گردند بعضی از نفوس مشاهده شد بمواء سنّور از تغرّدات عندلیب ظهور محروم ماندند مع آنکه مدّعی رتبۀ بلند استقامت بودند انشآءاللّه باید نفحات رحمن در آن دیار بشأنی متضوّع شود که از برای احدی مجال توقّف نماند کن قائماً علی خدمة مولاک و ناطقاً بذکره و ثنائه بین العباد کذلک یأمرک من عنده امّ الکتاب انتهی

یا حبیب فؤادی عجب در اینست که بعضی از نفوس مابین رائحۀ دفرا و عنبرسارا فرق نگذارند ملاحظه در اهل بیان که الیوم معرضند نمائید بعینه در سبیل اهل فرقان ماشیند و خود را از اهل بیان مینامند و بکمال خدعه و مکر در اضلال نفوس مقدّسه مشغولند از جمله میرزا احمد کرمانی که از اوّل کمال اقبال و خلوص را اظهار مینمود و بعد نظر بجنون و اعمال شنیعۀ مردوده واگذاشته شد در بعضی از مدن ارض خاء رفته و به ما امره النّفس و الهوی ناطق و چون اسرار باطنش ظاهر شد و خائب گشت رجوع نمود و چند عریضه بکمال ابتهال و انابه و استغفار بساحت اقدس ارسال داشت و بعد بارض هاء رفته و التجا بیکی از نفوس مقدّسه نموده و ایشان عریضه بساحت اقدس ارسال داشتند و توسّط نمودند بعد در مدینۀ کبیره رفته و نقض عهد نمود و بعضی کلمات واهیۀ شیطان را باطراف فرستاد لعمر اللّه انسان از چنین نفوس متحیّر میشود حال چند عریضۀ این بی‌انصاف موجود است و بقسمی اظهار عجز نموده که هر نفسی مشاهده نماید یقین میکند بر صدق و اقبال و ایمان او و هر جا رفته خود اعمال و اقوالش مترجم باطن او شده و حال از مدینۀ کبیره اخراجش نموده‌اند اعاذنا اللّه و معشر الموحّدین من مکره و مکر امثاله نزد موافق بموافقت تمام ظاهر میشود و ادّعای ایمان و ایقان مینماید و نزد منافق بکمال اتّفاق ظاهر این ایّام کتابی از سجّین بدست آورده به آبادۀ شیراز فرستاده و از آنجا صورت کتاب سجّین را نزد یکی از دوستان این ارض فرستادند تفصیل بساحت اقدس عرض شد این بیان از لسان رحمن ظاهر قوله عزّ کبریائه نفوسیکه از ثمرۀ شجرۀ قلم اعلی مرزوقند کتب عالم ایشانرا از مالک قدم منع ننماید تا چه رسد باین هذیانات انتهی

و همچنین در لوح یکی از ابناء خلیل که در آن اراضی هستند اینکلمۀ محکمۀ مبارکه نازل قوله جلّ اجلاله در سنۀ اوّلیّه از صریر قلم اعلی اینکلمۀ مبارکه استماع شد طوبی از برای نفوسیکه امر بدیع را عارف شدند و بصراط بدیع توجّه نمودند و اینمقام بلند اعلی حاصل نمیشود مگر بمحو آنچه از قبل بوده و آذان اصغا نموده نعیماً لمن فاز بهذا المقام الأعزّ الأبهی انتهی

از حقّ میطلبم جمیع را تأیید فرماید بر اصغای کلمۀ الهیّه فوالّذی تفرّد بالبیان و توحّد بالکلام اگر همین دو فقره که ذکر شد نفوس عالم باصغای آن فائز شوند البتّه حلاوت بیان رحمن را بیابند و از حرارت محبّت مالک امکان بشأنی مشتعل شوند که ما سوی اللّه را معدوم و فانی مشاهده کنند حبّذا ذاک العرف اذ تضوّع بین الأمم یسأل الخادم ربّه بأن یؤیّد العباد علی عرفان هذا الأمر الّذی به تزعزع بنیان الوجود الّا من شآء اللّه مالک الغیب و الشّهود

در این آیۀ منزلۀ در کتاب اقدس که در اوّل ورود سجن اعظم نازل شده تفکّر نمائید که میفرماید قوله عزّ اجلاله ان یا ارض الکاف و الرّآء انّا نراک علی ما لا یحبّه اللّه و نری منک ما لا اطّلع به احد الّا اللّه العلیم الخبیر و نجد ما یمرّ منک فی سرّ السّرّ عندنا علم کلّشیء فی لوح مبین انتهی

صدق اللّه ربّنا و ربّ آبائنا و ربّ من فی السّموات و الأرض انّا آمنّا به و بعلمه الّذی سبق الکائنات و برحمته الّتی احاطت العالمین خود آنجناب میدانند وقتیکه کتاب اقدس از سماء مشیّت الهی نازل ذکر احمد هم در ظاهر نبود از تلویحات بیانات منزل آیات باید رفیق هم در آن ارض داشته باشد ولکن بعد لسان قدم بشارت میدهد آن ارض را بقوله تعالی لا تحزنی بذلک سوف یظهر اللّه فیک اولی بأس شدید یذکروننی باستقامة لا تمنعهم اشارات العلمآء و لا تحجبهم شبهات المریبین اولئک ینظرنّ اللّه بأعینهم و ینصرنّه بأنفسهم الا انّهم من الرّاسخین انتهی

طوبی لعین رأت و لأذن سمعت ما نطق به لسان العظمة فی اللّیالی و الأیّام در چند سنۀ قبل یومی از ایّام جناب امین علیه بهآء اللّه در ساحت اقدس حاضر بودند وجه قدم باو متوجّه و فرمودند انّا وجدنا رائحة دفرآء من ارض الکاف و الرّآء و اینعبد فانی اینفقره را چند سنۀ قبل در جواب یکی از دوستان نوشته سبحان‌اللّه چه مقدار این نفوس مریبه از صراط مستقیم بعید دیده میشوند مع آیات منزله و براهین ساطعه و بیّنات مشرقه و علامات مشهوده در تیه اوهام سایر و سالکند معنی یوم اللّه را ادراک ننموده‌اند چه اگر ادراک نموده بودند اقلّ من آن محتجب نمیماندند و بچشم و سر ببحر اعظم توجّه مینمودند و میشتافتند گویا از نقرۀ کبری غافلند و از صور اعظم بیخبر

یکی از حروفات حیّ از نقطۀ اولی روح ما سواه فداه سؤال از آن نیّر اعظم و مولی الأمم که به من یظهر در بیان مذکور است نمود بقسمی جواب از مصدر امر صادر که هر منصفی ادراک مینماید که اینمقام بذکر و وصف و تعریف و ثنا محتاج نه بلکه مقدّسست از آنچه گفته شده و میشود چه که علم احدی باو احاطه ننموده و نخواهد نمود و ادراک نفسی باو پی‌نبرده و نخواهد برد اینعبد متحیّر است که نفوس غافله چه ادراک نموده‌اند و بچه متمسّکند باری نقطۀ اولی روح ما سواه فداه در جواب سائل باینکلمات عالیات تکلّم فرموده قوله عزّ ذکره

فقد سمعت کتابک و انّ ما فیه جوهر لو لا ما فیه ما اجبتک علی ذلک القرطاس و لا حینئذ بأعلی ما قدّر فی الابداع فما اعظم ذکر من قد سألت عنه و انّ ذلک اعلی و اعزّ و اجلّ و امنع و اقدس من ان یقدر الأفئدة بعرفانها و الأرواح بالسّجود له و الأنفس بثنائه و الأجساد بذکر بهائه فما عظمت مسئلتک و صغرت کینونیّتک هل الشّمس الّتی هی فی مرایا ظهوره فی نقطة البیان یسأل عن الشّمس الّتی تلک الشّموس فی یوم ظهوره سجّاد لطلعتها ان کانت شموساً حقیقیّة والّا لا ینبغی لعلوّ قدسها و سموّ ذکرها و لو لا کنت من الواحد الأوّل لجعلت لک من الحدّ حیث قد سألت عن اللّه الّذی قد خلقک و رزقک و اماتک و ابعثک فی هیکلک هذا بالنّقطة البیان فی ذلک الظّهور المتفرّد بالکیان فقل اوّلاً اذا اردت ان تخطر بعلمک ذکره سبحان اللّه ذو الملک و الملکوت تسعة عشر مرّة الی آخر قوله عزّ و جلّ

اگر اهل بیان و یا اهل عالم بنور انصاف منوّر شوند و باینکلمات درّیّات که از مشرق سماء علم الهی اشراق نموده نظر نمایند و تفکّر کنند البتّه جمیع بجان ببحر حیوان توجّه نمایند از جمیع بیان جوهری اخذ نموده‌اند و آنرا بابدع بیان ذکر فرموده‌اند فی‌الحقیقه اینکلمۀ مبارکه جوهر لا عدل له بوده و از کلمۀ لا نظیر لها فی الکتاب محسوبست یکتا لؤلؤ دریای عرفان است و یکتا کلمۀ ملکوت بیان قوله عزّ بیانه

و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البیان بلی وعزّته تلک الکلمة عند اللّه اکبر عن عبادة من علی الأرض اذ جوهر کلّ العبادة ینتهی الی ذلک فعلی ما قد عرفت اللّه فاعرف من یظهره اللّه فانّه اجلّ و اعلی من ان یکون معروفاً بدونه او مستشیراً باشارة خلقه و انّنی انا اوّل عبد قد آمنت به و بآیاته و اخذت من ابکار حدائق جنّة عرفانه حدائق کلماته بلی وعزّته هو الحقّ لا اله الّا هو و کلّ بأمره قائمون انتهی

با این بیانات واضحه و کلمات محکمه و آیات منیعه و براهین ثابته اهل بیان از ذکر الوهیّت اجتناب نموده و بر اعراض و اعتراض بشأنی قیام کرده‌اند که ذکر آن ممکن نه ملاحظه در علوّ امر و سموّ آن و عزّ او و مقام او نمائید و در پستی این خلق جاهل نادان بعینه مثل اهل فرقان اراده نموده‌اند یک دو هزار سالی وصیّ‌بازی بمیان آرند یک چند امام و همچنین نقبا و نجبائی تعیین نمایند قلم اعلی در اینظهور اعظم میفرماید هذا یوم اللّه ان انتم تعرفون و هذا یوم الظّهور ان انتم تشهدون لا یذکر فیه الّا اللّه وحده ان انتم تشعرون انّه قد اتی بالحقّ مقدّساً عن کلّ شاهد و مشهود و منزّهاً عن کلّ ما جری من القلم و ظهر من اللّسان ان انتم تعلمون انتهی

هر حزبی از احزاب بکلمه‌ئی تشبّث نموده و از مالک آن و منزل آن و خالق آن اعراض کرده بعضی گفته‌اند که مقام الوهیّت مقامیست بزرگ نمیتوان اینمقام را از احدی قبول نمود اولئک انکروا ما نطق به نقطة البیان و ما بشّر به کتب اللّه المهیمن القیّوم نقطۀ بیان روح ما سواه فداه میفرماید انّه ینطق فیکلّشیء انّنی انا اللّه و همچنین میفرماید لو یستقرّ علی التّراب تنادی ذرّات التّراب علی انّ ذلک عرش قد استوی الرّحمن علیه انتهی

نقطۀ ظهور الیوم بلسان اهل بها باینکلمه ذکر میشود انّه قد کان مقدّساً عن ذکر الأسمآء و فوقها و دونها و اختها انّه لا یعرف بغیره و لا یوصف بدونه قد شهد کلّشیء بأنّه لهو المقدّس المنزّه عن الاشارات و البیانات و الدّلالات و الأحدیّات و الأبدیّات و برخی اعتراض نموده‌اند بر اینکه باید در مستغاث ظاهر شود و حال وقت ظهور نبوده سلطان قدمی را که نقطۀ بیان در ذکرش میفرماید او مقدّسست از بیان و اشارۀ من این قوم بیحیا وقت از برای او معیّن میفرمایند این ذکر مستغاث که حضرت فرموده از برای آنست که خارج را منع نماید و اینکلمه وحدها را سبب امتحان خلق قرار فرموده نفسیکه بشهادت خود نقطۀ بیان بجمیع بیان معروف نمیشود چگونه بکلمۀ مستغاث معروف میگردد و مستغاث از بیان محسوبست و انّه لا یعرف بالبیان با اینکه میفرماید اگر این حین ظاهر شود بر کل لازم است اقرار بر آنشجرۀ مبارکه در کتاب هیاکل سرّ مستغاث مشهود است طوبی للعارفین و بهمین نفس سائل که حرف حیّ است و حال هم موجود است بشارت فرموده‌اند که بشرف لقا فائز میشود قوله عزّ ذکره لعلّک فی ثمانیة سنة یوم ظهوره تدرک لقآء اللّه ان لم تدرک اوّلاً تدرک آخره ولکن ایقن بأنّ الأمر اعظم فوق کلّ عظیم و انّ الذّکر اکبر فوق کلّ کبیر انتهی

باید نفوسیکه متمسّک بذکر مستغاثند در اینکلمات عالیات تفکّر نمایند شاید بالفاظ از بحر معانی محروم نمانند و بذکر مستغاث از سلطان او ممنوع نگردند ای وربّی انّ الأمر اعظم فوق کلّ عظیم و انّ الذّکر اکبر فوق کلّ کبیر طوبی للعارفین و نعیماً للمتفرّسین و المتفکّرین این خادم فانی این اذکار را مکرّراً در نامه‌های دوستان ذکر نموده ولکن چون این ایّام نعیق ناعق که وعده داده شده بود مرتفع گشته و کتاب سجّین بمیان آمده مجدّداً ذکر شد تا آنمحبوب دوستانرا آگاه نماید و اهل بها خود را به ما ینبغی لهم مشاهده نمایند و باستقامت کبری ظاهر گردند انشآءاللّه باید کل بیانات حقّ را ملاحظه نمایند بلکه حفظ نمایند تا از حلاوت کوثر عرفان در کلّ احیان محظوظ باشند

اینکه مرقوم داشته بودید که بعد از فائز شدن بلقا دیدم مقام دیگر از استقرار طلعت مختار عنایت فرموده که جمیع آنجهات و شئونات استقامت قبل نسبت ببعد نفس تزلزل و حقیقت اضطراب بوده و همچنین از حقّ منیع جلّ کبریائه و عظم اجلاله سائل شدید که آنجنابرا بمقامی فائز فرماید که در سبیل حبّش از جان و روان و اسم و رسم و هستی و نیستی و نام و ننگ از کل بگذرند اینمراتب بتمامها در ساحت اقدس امنع اعزّ ابهی جلّت عظمته عرض شد هذا ما نطق به لسان الرّحمن فی ملکوت البیان انشآءاللّه بکمال تقدیس و تنزیه و ما ینبغی لیوم اللّه مشاهده شود و بمقام شهادت کبری فائز گردد الیوم خدمت امر از اعظم اعمال است باید نفوس مطمئنّه بکمال حکمت بتبلیغ امر اللّه مشغول شوند تا نفحات قمیص رحمانی در جمیع جهات متضوّع گردد این شهادت محدود بذبح و انفاق دم نبوده چه که میشود انسان با نعمت حیات از شهدا در کتاب مالک اسماء ثبت شود طوبی لک بما اردت انفاق ما لک و منک و عندک فی سبیلی انتهی

در اینمقام این خادم فانی بیان رحمن را که در ذکر مقام شهادت سلطان‌الشّهدآء ظاهر شده خدمت آنجناب ذکر مینماید تا جمیع دوستان لآلی بدیعۀ منیعه از دریای بیان الهی اخذ نمایند قوله عزّ کبریائه مخاطباً لعلی قبل اکبر علیه بهآء اللّه مالک القدر انشآءاللّه باید جمیع اصفیا به ما یرتفع به امر اللّه قیام نمایند و عامل شوند تفکّر نمایند الیوم کدام یک از اعمال سبب ارتقای عباد و ارتفاع امر است نزاع و جدال و فساد در اکثر از الواح منع شده و اینکلمۀ مبارکه از سماء اراده از قبل نازل نصرت امر اللّه بسیف حکمت و بیان است نه بسیف حدید و دون آن امثال این بیانات در آیات الهی بسیار است انشآءاللّه صاحبان ابصار دیده و دانسته‌اند در اینصورت باید اهل حقّ تفکّر نمایند که الیوم چه کشف حجابهای خلق نماید و سبب علوّ و سموّ امر الهی گردد یا علی در آنچه از قلم جاری شده تفکّر نما با زندگی خود را فدای سبیل حقّ کن این شهادتیست که بقلم و لسان و بیان و الواح منتهی نشود اسم حاء علیه منکلّ بهآء ابهاه باین شهادت کبری فائز شد قبل از شهادت ظاهره چه که از خود بهیچوجه اراده و مشیّت و خیالی نداشت جمیع اینمراتب را فدای دوست نمود و بعد هم بشهادت ظاهره فائز شد و جان را در ره محبوب حقیقی نثار نمود افسر حیات از سر برداشت و بر قدم دوست نثار نمود طوبی لمن عرف هذا المقام و طوبی لمن وجد عرف بیان الرّحمن هر نفسی فی‌الحقیقه خود را بحقّ سپرد و در سبیل حقّ از خود فانی شد او ملاحظۀ شأن و مقام و ننگ و نام خود را ننماید و ناظر بامر اللّه و ما یثبت به حکمه شود اقسم بشمس بیانی من فاز بما نطق به قلمی انّه ربح فی کلّ عالم من عوالمی ایّاکم ان یمنعکم شیء عن سبیلی المستقیم کل باید بکمال جهد تحصیل کلمۀ رضا نمایند ناس جاهلند و هم غافل مبیّن لازم است و اگر آن مبیّن بامر حقّ عامل شود البتّه نور بیانش عالم را منوّر نماید و امم را بشطر قدم کشاند یا علی چون نصرت امر را حقّ جلّ جلاله و عظم کبریائه مقدّس نموده از نزاع و جدال و سلّ سیف و امثال آن لذا باید بحبل اعمال طیّبه و اخلاق روحانیّه تشبّث نمود اگر نفسی للّه بآنچه ذکر شد عمل نماید البتّه در عالم اثر کند و خرق حجبات غلیظه نماید چه که آنچه را حقّ سبب و علّت نصرت و ارتفاع امر قرار فرمود نافذ و مؤثّر است یشهد بذلک کلّ عالم بصیر انتهی

اینعبد فانی از هنگام مقدّمۀ ارض صاد به یا لیتنی کنت معهم ذاکر است فی‌الحقیقه بمقامی فائز شدند که حسرت آن از برای مقرّبین و مخلصین و امثال اینعبد فانی باقی خواهد بود حال از حقّ منیع استدعا آنکه آنجناب و اینعبد را باین شهادت که از قلم اعلی جاری شد فائز فرماید تا در زندگی خود را نثار خدمت دوست نمائیم و به ما اراده اللّه فائز گردیم

و اینکه مرقوم داشته بودید که مشرق‌الأذکار در ارض طاء معیّن شده و همچنین در بلاد اخری بعنایت حقّ جاری شده و میشود اینمراتب در ساحت امنع اقدس عرض شد هذا ما نطق به لسان القدم فی الجواب طوبی لمحلّ و لبیت و لمقام و لمدینة و لقلب و لجبل و لکهف و لغار و لأودیة و لبرّ و لبحر و لجزیرة و لدسکرة ارتفع فیها ذکر اللّه و ثنائه این حکم محکم در کتاب اقدس نازل ولکن این امور معلّق بحکمت است در هر حال باید بافق حکمت ناظر شد چه که مفسدین و مغلّین در کمین بوده و هستند تا مستمسکی بیابند و بضوضا قیام نمایند از اصول احکام الهی و شریعة اللّه مابین اهل فرقان جز اسمی نمانده کل در بادیه‌های ظنون و اوهام سالک و بجهّال ارض متمسّک مع‌ذلک بکمال جدّ و جهد در اطفای نور الهی که از مشرق آسمان دانائی طلوع نموده بوده و هستند افّ لهم و للّذین تمسّکوا بهم قسم بانوار وجه باقی بعد فناء اشیاء که اهل بیان محتجب‌تر و خاسرتر و پست‌تر مشاهده میشوند چه که بعد از خرق حجبات و حرق اشارات و سبحات باوهام قبل تمسّک نموده‌اند قد اتّخذوا لأنفسهم صنماً من دون اللّه الا انّهم من الأخسرین فی کتاب مبین ارتفاع مشارق الأذکار در مدن و دیار ارض خاء محبوبست چه که مطابق کتاب اللّه و سنن اوست و ستر آن از اعظم امور الّا از نفوس مطمئنّۀ مستقیمه طوبی لنفس قامت علی خدمة الأمر و طوبی لعبد دار البلاد لانتشار آثار مالک الایجاد ولکن در ارض طاء و یاء و ش و غیرها باید توقّف نمود و بحبل صبر تمسّک جست الی ان یطلع نیّر الأمر من افق الاذن چه که در این اماکن ظهور این امور از مقتضیات حکمت خارج است ای کاش ناس غافل منافع ظاهرۀ خود را ادراک مینمودند نراهم فی جهل عظیم هر نفسی خیر خود را ادراک نماید یک حرف از اوامر الهی را بجمیع عالم مبادله ننماید هیهات هیهات قد جعلتهم اعمالهم محرومین عن رحمة اللّه و عرفانه و اوامره انتهی

امّا فقرۀ محلّ البرکة بسیار محبوبست و حکم صریح هم از قبل از قلم اعلی نازل ولکن باید امرش در ستر باشد چه که بعضی از دوستان ضعیفند باندک وهنی و وهمی ذکر مینمایند و نفوس ظالمه هم منتظر اگر متعرّض نشوند شاید مطالبۀ وجه موجود را بنمایند اخذ وجه قابل نبوده و نیست ولکن امثال این امور شاید سبب احزان نفوس مقدّسه گردد لذا باید کمال حکمت در امور ملاحظه شود از حقّ میطلبیم آنجناب را بر خدمت امر مؤیّد فرماید انّه لهو المقتدر علی ما یشآء و فی قبضته ملکوت ملک السّموات و الأرضین ملاحظه نمائید این محلّ البرکة را حقّ قرار داده از برای خیر من علی الأرض مع‌ذلک اگر مطّلع شوند بنوحه و ندبه و واشریعتا قیام نمایند

و اینکه مرقوم داشته بودید که نامه‌های متعدّده ارسال فرموده‌اند و جواب عرض نشده مدّتها گذشت بلکه عهدها و قرنها و خبری از آنجناب نرسید تا اینکه این ایّام متوالیاً متواتراً حضرت زین‌المقرّبین علیه بهآء اللّه الملک الحقّ المبین دستخطهای آنجناب را که باسم این فانی بود فرستادند و مرقوم داشته بودند که مکاتیب در عرض راه مانده و همچنین جعبۀ کاغذ و قلم این روزها نوشته بودند جعبه هم رسیده مقصود آنکه بر حسب ظاهر خبر نرسید والّا در جواب اهمال نمیرفت انشآءاللّه از حرارت محبّت الهی بشأنی مشتعل شوید که سبب اشتعال انفس افسرده گردد تا اینمقام جواب یک نامۀ نامی آنجناب بود که عرض شد و بعد نامۀ دیگر مسرّت‌بخش خاطر غمگین گردید از نفحاتش بهجت تمام حاصل چه که مصدّر بود بذکر محبوبکم و محبوبنا و محبوب من فی السّموات و الأرض و بعد در ساحت اقدس عرض شد قوله عزّ کبریائه انشآءاللّه آنچه را از حقّ منیع مسئلت نموده‌اند بآن فائز شوند طوبی له بما اقبل الی الأفق الأعلی و شرب کوثر البقآء و تسنیم اللّقآء من ید عطآء مالک الأسمآء و انشآءاللّه مقدّساً عنکلّ شیء بذکر حقّ ناطق و ذاکر باشند لعلّ نفوس مرده از نفحات ذکر زنده شوند و بمقام انّا الیه راجعون فائز گردند یوم ظاهر و این یومی است که جمیع بآن موعودند و انوار آفتاب حقیقت مشهود ولکن جهّال ارض از آن معرض چه که طبیعت خفّاشی در آن نفوس غلبه نموده اینست که از اشعّۀ شمس معانی محرومند دوستان ارض خاء را از قبل مالک اسماء تکبیر برسان انّا نبشّرهم بتکبیری و ذکری و عنایتی و نذکرهم فضلاً من عندی انّ ربّک لهو الغفور العطوف نفوسیکه بمعارج ایقان ارتقا نموده‌اند و از سلسبیل حیوان در ایّام رحمن آشامیده‌اند جمیع لدی المظلوم مذکورند بگو ای اشجار حدیقۀ محبّت الهی امطار رحمت در کلّ حین جاری و نازل است انشآءاللّه شئونات عالم و ظلم امم شما را از آن محروم ننماید لعمر اللّه دنیا فانی و ما فیها فانی جهد نمائید تا از فرات رحمت رحمن بیاشامید قسم بذات حقّ هر نفسی آشامید او بحیات ابدیّه و طراز باقی مزیّن است و یقوم علی خدمة مولاه علی شأن لا تأخذه لومة لائم و لا شماتة الّذین کفروا باللّه ربّ العالمین ای دوستان بروح و ریحان و بکمال حکمت و بیان جمع شوید و از رحیق اطهر انور باسم مالک قدر بیاشامید و انّه لحبّی العزیز البدیع و بیانی العزیز المنیع و ذکری المقدّس المتعالی العزیز الرّفیع از حوادث دنیا محزون مباشید تاللّه بحر فرح لقای شما را آمل چه که هر خیری مخصوص شما خلق شده و باقتضای اوقات ظاهر خواهد شد کذلک یبشّرکم قلمی الأعلی من هذا السّجن الأعظم فضلاً من عنده و هو الفضّال الکریم انتهی

اینکه ذکر شده بود توجّه بارض خاء نمودید و وارد ارض باء شدید و توقّف آنجناب نه یوم کامل در آن ارض و ظهور نار محبّت مابین نفوس مقبله للّه الحمد و له المنّة که آنجناب را مؤیّد فرمود بذکر و ثنا و خدمت امر انشآءاللّه روایح اختلاف از جمیع جهات مقطوع شود و نفحات اتّحاد و اتّفاق مابین احباب متضوّع گردد آنچه سبب و علّت اعلای امر اللّه مابین عباد است اوّل اتّحاد و اتّفاق است و همچنین صفات و اخلاق انشآءاللّه جمیع بآن فائز شوند

و اینکه در بارۀ سادات شهمیرزاد علیهم بهآء اللّه و قیام ایشان بر ذکر و ثنا و خدمت امر مرقوم داشتید در ساحت امنع اقدس عرض شد فرمودند انشآءاللّه لازال باینمقام اعزّ ارجمند اعلی فائز باشند انّا نذکرهم کما ذکرناهم من قبل و نوصیهم بما یرتفع به امر اللّه فی المدن و الدّیار انتهی

و همچنین در ذکر ممالک و بلدان آنچه مذکور داشتید مایۀ فرح و مسرّت شد انشآءاللّه در هر حین بنار محبّت الهی بشعله‌ئی فوق شعلۀ اوّل ظاهر شوند و در صدد آن باشند که در هر یوم خود را صاحب مقامی که فوق مقام یوم قبل است در محبّة اللّه مشاهده کنند

و اینکه در بارۀ ابناء خلیل و دوستان آن ارض نوشته بودید جمیع در ساحت اقدس اعلی عرض شد قوله عزّ کبریائه یا احبّائی فی الخآء ان استمعوا ندآء اللّه ربّکم الأبهی انّه یذکرکم بما یبقی به اذکارکم و ارواحکم فیملکوت اللّه ربّ العالمین ان استبقوا فی خدمة اللّه و امره هذا ما ینفعکم فی الدّنیا و الآخرة انّ ربّکم الرّحمن لهو المخبر العلیم لا تحزنوا عمّا ترونه الیوم سیأتی یوم فیه تنادی السن الأمم الملک للّه المقتدر الفرد الواحد الخبیر کذلک نوّرنا افق سمآء البیان بهذا النّیّر المشرق المقدّس المنیر نوصیکم یا احبّائی بالأمانة و الصّدق و العمل بما امرتم به فی کتابی الکریم البهآء علیکم و علی من یحبّکم من لدی اللّه الفرد الواحد الحکیم انتهی

و اینکه مذکور داشتند بارض صاد تشریف بردند و عنایات الهیّه را از برای بقیّۀ آل اسم اللّه حاء علیه منکلّ بهآء ابهاه ذکر نمودند این معلوم و واضحست هر نفسی الیوم ببقیّۀ آل اظهار محبّت نماید لدی اللّه محبوبست الحمد للّه آنجناب موفّق بوده و هستند و در ساحت اقدس اعظم این عمل مبرور مقبول افتاد نعیماً لک و هنیئاً لک از جناب آقا میرزا اس‌م و جناب ابن شهید علیه بهآء اللّه عرایض رسیده و همچنین باینعبد هم مکتوبی مرقوم داشته بودند جواب ارسال شد الحمد للّه بطراز محبّت الهی مزیّنند و این ثوب موافق کلّ نفوس بوده و هست اگر اهل عالم بآن مزیّن گردند

و اینکه مرقوم داشته بودید از جانب اینفانی نیابت نمودید این منتهی آمال اینفانی بوده نشکر اللّه بذلک فی‌الحقیقه اینفقره از فوز اعظم است از حقّ جلّ جلاله سائل و آملم که اجر عظیم عنایت فرماید اشهد انّه لا اله الّا هو و الّذی زارهما کمن زار مالک القدم علی العرش الأعظم و اینکلمۀ مبارکه را اینعبد از لسان عظمت اصغا نمود و تمثال بیمثال در احسن احوال بساحت اقدس فائز و بانوار عرش منیر فرمودند هذا من افخر الهدایا قد حضر تلقآء وجه مالک الأسمآء طوبی له و للّذین حضرت اسمائهم لدی العرش کذلک یذکر اللّه عباده المقبلین انتهی

اگرچه این خادم فانی سبب زحمت آنجناب شده بقول اعجام بسیار درازنفسی نموده ولکن چون مقصود اوّلیّه و امل حقیقی ذکر مقصود عالمیان و دوستان او بوده بأسی نبوده و نیست جواب دوستان و آقایان آن ارض بعضی عرض شده و میشود و انشآءاللّه بتدریج ارسال میگردد چه که ارسال پاکت ضخیم موافق حکمت نبوده و نیست و همچنین بعضی الواح منیعۀ مبارکۀ مقدّسه از سماء مشیّت در جواب عریضۀ جناب الّ‌اه‌ور م علیه بهآء اللّه و اسماء مذکورۀ در عریضۀ ایشان نازل لو شآء اللّه از بعد ارسال میشود

عرض دیگر آنکه از طرف حدبا خبر رسید که جناب حبیب روحانی جناب آقا میرزا اسداللّه علیه بهآء اللّه مراجعت مینمایند لذا این کرّه چیزی خدمت ایشان عرض نشد اسأله تعالی بأن یؤیّده فیکلّ الأحوال و یقدّر له خیر الآخرة و الأولی عرایض ایشان در ساحت اقدس عرض شد و جواب هم نازل انشآءاللّه ارسال میشود خدمت حبیب مکرّم جناب ملّا علی علیه بهآء اللّه و همچنین خدمت جناب ابن شهید علیهما بهآء اللّه و جناب آقا خداداد و آقا عزیزاللّه و سایر آقایان علیهم بهآء اللّه عرض تکبیر و فنا و نیستی خود را معروض میدارم آنچه نزد اینعبد ارسال داشتند در ساحت امنع اقدس عرض شد و همچنین اینعبد هم خدمت بعضی جواب معروض داشت از حقّ توفیق میطلبم موفّق شوم بر ارسال آن از بعد

اینکه مذکور داشتند که جناب ملّا غلام رضا از شاه‌رود بآنجناب نوشته‌اند قلیل وجهی از مال اللّه نزد این ذرّه هست و چند نفر مسکین و پریشانهم در این شهر هستند و علاوه بر این بعضی الواح و آثار هم لازم است که نوشته شود و باطراف این بلد ارسال گردد آیا جایز است که این وجه باینمصارف برسد انتهی امثال اینفقره از قبل بساحت اقدس عرض شده حکم محکم اینکه در هر بلد آنچه از حقوق اللّه موجود است و یا بشود باید در ساحت اقدس عرض شود آنچه حکم صادر معمول گردد تا هر امری منظّم باشد ولکن در این فقرۀ مخصوص اذن فرمودند که آنچه جناب ملّا غلام رضا اراده نموده عمل نماید و از بعد محبوب آنکه آنچه در کتاب اقدس نازل بآن عامل شوند تا جمیع بطراز ارادۀ محبوب عالمیان مزیّن باشد

ذکر مخدّره والده علیها بهآء اللّه و سایرین در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد هذا ما نطق به لسان القدرة و القوّة جمیع تحت لحاظ عنایت و ظلّ سدرۀ رحمت ساکن و مستریح باشند انّا نکبّر من هذا المقام علی وجوههنّ و نذکّرهنّ بآیات اللّه المهیمن القیّوم طوبی لهنّ بما فزن بآیات اللّه و ذکره و عرفانه فی ایّامه ان هذا الّا مقام عظیم البهآء علیهنّ و علی اللّائی آمنّ بالفرد الخبیر

انّا نذکر فی هذا المقام اخاک الّذی حضر کتابه لدی العرش بشّره بذکری ایّاه لیکون من الشّاکرین انّا قرأنا کتابه و اجبناه سوف نرسل الیه لو شآء اللّه لوح کریم لیجد منه عرف ذکری و بیانی انّ ربّک لهو الذّاکر العلیم البهآء علیه من لدی اللّه ربّ العالمین انتهی

عرض میشود حضرت غصن اللّه الأعظم روحی و ذاتی و کینونتی لتراب قدومه العزیز فدا چندیست بمحلّیکه دو یوم مسافت باین ارض است تشریف برده‌اند انشآءاللّه بعد از مراجعت آنچه از مراتب خلوص و نیستی و فنا خدمت ایشان معروض داشته بودند عرض میشود و اظهار عنایتشان نزد آنجناب ارسال میگردد البهآء و الثّنآء علیکم و علی من معکم و علی الّذین فازوا بهذا الأمر العظیم

خ‌ادم

٢٧ محرّم سنۀ ١٢٩٨

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

ب‌ش

علیا حضرت ورقة‌الفردوس علیها من کلّ بهآء ابهاه ملاحظه فرمایند

١۵٢١

الحمد للّه الّذی تجلّی علی الممکنات باسمه القیّوم اذاً ظهر الانقلاب بین الأرض و السّمآء من النّاس من اعرض و منهم من اقبل طوبی لمن وفی بمیثاق اللّه و عهده و ویل لمن نقضه ظلماً من عنده انّه من المعتدین فی کتاب اللّه ربّ العالمین

و بعد قد فاز الخادم بما ظهر و لاح من افق سمآء حبّکم و خلوصکم و استقامتکم علی امر اللّه ربّنا و ربّکم و محبوبنا و محبوبکم و محبوب من فی السّموات و الأرضین فلمّا قرأت کتابکم و عرفت ما فیه قصدت المقصود و عرضت تلقآء الوجه اذاً نطق لسان الرّحمن بما لا تعادله کنوز الامکان قال جلّ کبریائه یا امتی یا ورقتی یا ایّها المنجذبة بآیاتی طوبی لک و لکلّ امة فازت بهذا المقام الأعلی انّه من اهل البهآء فی کتاب اللّه العلیّ العظیم انّا سمعنا ذکرک اجبناک من قبل و انزلنا لک ما یقرّبک الی العزیز العلیم کبّری من قبلی علی وجوه امائی و بشّریهنّ بذکری الجمیل انّا نوصی العباد و الامآء بالاستقامه الکبری علی هذا الأمر الّذی به زلّت اقدام الأولیآء الّا من اخذته نسایم رحمة ربّه الکریم هذا یوم قام فیه القیّوم و قام النّاس تلقآء وجه ربّهم العزیز الحمید طوبی لمن عرف و فاز و ویل للمنکرین انشآءاللّه کلّ در این ایّام لا شبه له به ما اراده المحبوب قیام نمایند بشأنیکه نعیق عالم ایشان را از رحیق اسم اعظم منع ننماید قد ارتفع النّعیق و یرتفع النّعیق و یرتفع هذا ما اخبرناکم به من قبل انّه لهو الغفور الرّحیم جمیع باید بحکمت متمسّک باشند و بتبلیغ امر مشغول آنچه الیوم سبب ضوضای مشرکین و منکرین است از حکمت خارج ان اجتنبوا یا احبّائی عمّا نهیتم عنه فی کتاب اللّه العلیم الخبیر انتهی

اینکه در بارۀ نار محبّت اللّه در افئده و قلوب صافیه مرقوم داشتید طوبی لهم و نعیماً لهم انشآءاللّه بناری مشتعل شوند که اثر آن در عالم ظاهر گردد ولکن در جمیع احوال باید حکمت را از دست ندهند در این ایّام شخصی در یکی از اراضی من غیر ستر بر منابر اعلای کلمه نموده در ساحت اقدس این عمل مقبول نیفتاد فرمودند این فقره سبب ضوضا و اضطراب نفوس ضعیفه خواهد شد اهل بها باید در کلّ احیان از بحر حیوان بکمال حکمت بنوشند و بنوشانند تبلیغ امر الهی بحکمت محبوب است باید اراضی قلوب و نفوس را مستعدّ نمود از برای القای بذر و بعد بآنچه مقصود است پرداخت انتهی

و اینکه در بارۀ نفوسیکه بخدمت امر قیام نموده‌اند مرقوم داشتید اسامی کلّ واحداً بعد واحد در ساحت اقدس عرض شد نسبت بهر یک شمس عنایت از افق ارادۀ الهی مشرق قوله جلّ کبریائه طوبی لکم یا اهل البهآء بما نبذتم قدح الفنآء و اخذتم باسمه قدح البقآء و شربتم منه بذکره المحبوب هنیئاً لکم و مریئاً لکم بما سمعتم و اقبلتم و عرفتم ما اعرض عنه اکثر العباد انّ ربّکم العلیم لهو المهیمن العزیز الودود ایّاکم ان تخوّفکم سطوة الأمرآء و تحزنکم اشارات العلمآء او شبهات الّذین کفروا باللّه مالک الوجود تمسّکوا بحبل خدمة ربّکم الرّحمن انّه یسمع و یری و هو الحقّ علّام الغیوب انّا کنّا معکم اذ قمتم علی خدمة الأمر و سمعنا ندائکم اذ دخلتم المقام المرقوم لعمر اللّه قد فزتم بما لا فاز به احد من قبل یشهد بذلک من تحرّک بأمره القلم الأعلی علی لوح محفوظ ندای کلّ بشرف اصغا فائز و اسامی کلّ در کتاب الهی مسطور و اعمال کلّ در پیشگاه حضور مشهود انشآءاللّه بامریکه لایق این یوم عزیز بدیع است قیام نمایند و بکمال استقامت و خلوص عمل کنند آنچه را سزاوار است و هر عملیکه الیوم سبب ضوضا شود لدی العرش ممنوع بوده و خواهد بود

جناب اسد علیه بهائی و عنایتی و هم‌چنین جناب علی علیه بهائی تفصیل هر ارضی را بساحت اقدس عرض نموده‌اند و بتوسطّ جناب اسد عرایض ارض خاء بمنظر ابهی فائز و جواب از قبل ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند ای حکمای ارض و صرّافان دیار کشف لآلی نزد بصیر محبوب است آنکه از چشم بی‌بهره مانده قدر او را نشناسد و بعرفان او فائز نگردد گوش لایق اصغاست ولکن کمیاب انشآءاللّه باسم حقّ بگشایند و کلمه القا نمایند انتهی

و اینکه مرقوم داشتید بیتیکه محلّ سکنای حضرت باب اعظم روح من فی ملکوت الأسمآء فداه بوده مشرق الأذکار نموده‌اند لدی العرش بسیار مقبول افتاد و فرمودند قوله جلّ کبریائه او از اعلی البیوت لدی اللّه محسوب است و او احقّ است از بیوت دیگر باینمقام اعزّ امنع ولکن باید کلّ بقسمی حرکت نمایند که سبب اضطراب نفوس مقبله نشود یا ورقة‌الفردوس انّا قبلنا بیتک و زیّنّاه بطراز القبول فضلاً من عندنا و انا الفضّال الکریم طوبی لک و لبیتک و للّذین فازوا بما امروا به من لدی اللّه ربّ العالمین انتهی

و اینکه در بارۀ جناب بهآءاللّه نوشته بودید تحت لحاظ عنایت بوده و هستند اینفقره در ساحت اقدس عرض شد هذا ما انزله الوهّاب فی الجواب قوله عزّ کبریائه عنایت حقّ با او بوده الحمد للّه بعرفان حقّ و محبّت دوستان حقّ و خدمت امر حقّ فائز گشته و این از اموریست که لدی اللّه ضایع نشده و نخواهد شد این ارض در باطن مضطرب و در ظاهر ساکن و این فقره از قبل از قلم اعلی جاری لذا توجّه و توقّف در این ارض از حکمت خارج انّا قبلنا توجّهه و حضوره و قیامه و ذکره و ثنائه له ان یشکر اللّه بهذا الفضل العظیم و یحمده بهذه النّعمة الّتی سبقت الأشیآء البهآء علیه و علی ابیه الّذی فاز بأثر قلمی الأعلی فی هذا الیوم المبارک البدیع انتهی

و اینکه مرقوم داشتید مخدّرۀ روحانی علیها بهآء اللّه استدعا نموده‌اند ذکر ایشان و جناب آقا محمّد رضا و امّ ایشان علیها بهآء اللّه در ساحت امنع اقدس معروض گردد حسب الاستدعا عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة یا روحانی قد کنت مذکورة لدی العرش فی سنین متوالیات و فزت بما ظهر من قلمی الأعلی فی الزّبر و الألواح انّا ذکرناک و نذکرک بما لا تبدّله حوادث العالم و لا تمنعه شئونات الأمم انّ ربّک لهو المقتدر المختار و نذکر من سمّی بمحمّد قبل رضا رحمة من عندنا لیفرح بما نزّل له من لدی اللّه ربّ الأرباب بشّریه من قبلی و کبّری علی وجهه انّ ربّک یفعل ما یشآء و یحکم ما اراد طوبی له و لک و لأمّک الّتی فازت بهذا الذّکر الّذی سرت به نسمة الرّحمن علی العباد انتهی

و در بارۀ ولد جناب مهاجر الّذی هاجر و فاز مرقوم داشتید لدی العرش عرض شد اذاً نطق لسان الرّحمن فی ملکوت البیان و قال عزّ کبریائه انشآءاللّه بعنایت الهی فائز بوده و هستند امروز جمیع نسبتها بحقّ محکم است امروز یومیست بزرگ و در جمیع صحف و کتب بیوم اللّه مذکور یک کلمه که در این روز پیروز در بارۀ نفسی نازل شود او از صدهزار اولاد و احفاد مقدّم بوده و خواهد بود و کلمۀ الهی بمثابۀ روح است و روح از کوثر زندگانی آشامیده و بحیوة باقیه فائز گشته هرچه در زمین مشاهده میشود البتّه بفنا راجع ولکن کلمۀ الهی در حدایق کتب سرسبز و خرّم و بدوام ملک و ملکوت بوده و خواهد بود جناب محمّد علی مرّة بعد مرّة بلقا فائز و باینمقام بلند که بطراز اذن مزیّن بود رسید نعیماً له انتهی و هم‌چنین در بارۀ دو اخوی ایشان از سماء مشیّت آیات بدیعه نازل للّه الحمد هجرتشان بعد از عروج بطراز قبول مزیّن شد و برحمت نامتناهیۀ الهیّه فائز گشته

و اینکه در بارۀ ارث مرقوم داشته بودید عرض شد این حکم محکم از مصدر امر الهی جاری و نازل یک واحد آنرا آنورقه تصرّف نمایند و مابقی را حقّ بخود ایشان عنایت فرمود ما‌بین خود قسمت کنند انّه لهو المعطی الکریم البهآء من لدنّا علیکم و علیها و علی من اقبل الی اللّه الفرد الواحد العلیم الحکیم انتهی

استدعای این خادم فانی آنکه در هیچ وقتی از اوقات از نظر عنایت دوستان الهی که از رحیق حقیقی آشامیده‌اند و بانوار وجه ناظرند محو نشود و خدمت کلّ بتکبیر بدیع ذاکر است انشآءاللّه جمیع بکمال حکمت و اتّحاد در امر مالک ایجاد قیام نمایند بشأنیکه اثر آن از کلّ جهات ظاهر شود لیس هذا علی ربّنا القدیر بعزیز تأییدات منزل آیات ظاهر انشآءاللّه جمیع عباد را اخذ نماید و بصراط مستقیم و میزان محکم هدایت فرماید و این بهمّت و استقامت اولیای حقّ منوط بوده و خواهد بود امید هست که موفّق شوند بآنچه سزاوار این یوم امنع اقدس است البهآء المشرق من افق عنایة ربّنا الرّحمن علیکم و علی من معکم و علی الّذین فازوا بهذا الیوم الّذی فیه نصب الصّراط و وضع المیزان الحمد للّه المقتدر العزیز المنّان

خ‌ادم

فی ١٢ شوّال سنة ١٢٩٨

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

۹١

حبیب مکرّم جناب ملّا علی ب‌ج علیه بهآء اللّه ملاحظه فرمایند

هو الأقدس الأعظم الأکرم العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی تجلّی للکائنات بالنّقطة الّتی کانت مقدّسة عن الجهات و النّقاط و انّها لهی الّتی لا یری فیها الّا اللّه منزل الآیات و تنطق فی کلّ الأشیآء لا اله الّا هو المهیمن علی من فی الأرضین و السّموات و انّها لهی الّتی طرّزت بها الألواح فی ملکوت الانشآء و زیّنت جبروت الأسمآء و الصّفات و حکت عن تلک النّقطة فی مقام الأسمآء عن نقطة تحت البآء البارزة عنها الهآء و اخبر عنها الکاظم بقوله الحمد للّه الّذی جعل کتاب الکینونة بالسّرّ البینونة بطراز النّقطة البارز عنها الهآء بالألف بلا اشباع و لا انشقاق و انّه قد اراد من النّقطة البآء و انّها اذا اتّصلت بالهآء ظهر الاسم الأعظم الّذی به ارتعدت فرائص الأمم و تزلزل من فی العالم و به انصعق من فی السّموات و الأرض الّا من شآء اللّه مظهر البیّنات و انّه لمکلّم موسی من الشّجرة فی السّینا و ینطق من افقه الأبهی ظاهراً باهراً انّه لا اله الّا انا المقدّس عن الأذکار و الاشارات طوبی لمن نطق و عمل بما انزله الرّحمن فی الفرقان بقوله تعالی قل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون هذا یوم لا یذکر فیه الأسمآء لأنّ الّذی ظهر بالحقّ لا یحکی الّا عن اللّه کما اخبر به نقطة البیان بقوله انّه هو الّذی ینطق فی کلّ شیء انّنی انا اللّه لا اله الّا انا المهیمن القیّوم و هذا یوم اخبر اللّه به حبیبه الّذی تشرّف به المعراج قال و قوله الحقّ لمن الملک الیوم للّه الواحد القهّار انّ الّذی وجد عرف البیان انقطع عن الامکان و تمسّک باللّه وحده و شهد بما شهد لسان العظمة من قبل و من بعد و الّذی غفل و تمسّک بالظّنون انّه احتجب عن الکنز المخزون و السّرّ المکنون و یدور حول الأسمآء الّتی خلقت بالکاف و النّون تاللّه قد انتهت الأسمآء الی مبدئها و موجدها الّذی اذا اراد لشیء ان یقول له کن فیکون و الحمد للّه الّذی قد وفی بالوعد بظهور الموعود الّذی به محت الآثار و سقطت الأثمار و انصعقت الأسمآء و اصفرّت الأوراق و اندکّت الجبال و انفطرت السّمآء و کسفت الشّموس و خسفت الأقمار و تزلزلت الأرض و ما فیها من القوّات تعالت عظمته و جلّت قدرته و عظمت سلطنته الّذی انطق کلّ شیء بثنآء هذا الیوم الأبدع الأمنع الأقدس الموعود ولکنّ القوم اکثرهم لا یفقهون منهم من تمسّک بالأوهام و جعلها ارباباً لنفسه من دون اللّه و منهم من نبذها و نطق فی کلّ الأحیان اللّه اللّه قد آمنت بک منقطعاً عن الأسمآء و عمّا ظهر فی الانشآء نشهد انّه فاز بالتّوحید و کوثر التّجرید و عرف المقصود اذ اظهر نفسه لمن فی الملک و الملکوت

یا حبیب قلبی قد هزّتنی نفحات حبّکم و نسمات ودّکم بمشاهدة کتابکم مرّةً بعد مرّة و اخذت القلم ان اترجم ما فی قلبی من محبّة احبّآء اللّه و اصفیائه ولکن انّه یصیح و یقول هذا مضمار لن یقدر ان یجول فیه مثلی لأنّ هذا مقام اقرّت الألسن بعجزها عن ذکره و الأقلام بقصورها عن ثنائه ولکن مع الاعتراف بالقصور و العجز اذکر علی قدری و مسکنتی و اسأل اللّه ان یلهمنی ما ینبغی لأحبّائه و یلیق لأصفیائه انّه لهو الملهم المعلّم المقتدر الخبیر فلمّا فزت بکتابکم و اطّلعت بما فیه قصدت المقصد الأقصی و المنظر الأعلی و عرضت لدی العرش اذاً تکلّم لسان العظمة بما اشرقت به شمس العنایة و الألطاف قال و قوله الحقّ ای علی الحمد للّه بانوار فجر ظهور فائز شدی و بمقصود عالمیان توجّه نمودی و لدی الوجه مذکوری از حوادث دنیا محزون مباش آنچه حکمت بالغۀ الهی اقتضا نماید ظاهر میشود انّه یمدّکم بأسباب السّموات و الأرض انّه لهو المقتدر القدیر ولکن قلم اعلی ترا و سایر دوستان را وصیّت مینماید بحکمت و به ما انزله اللّه فی الکتاب الیوم لازم و واجبست متابعت احکام الهی و از اعظم احکام حکمت است جمیع بآن مأمورند و تفصیل آن در الواح عربی و فارسی نازل شده باید ملاحظه نمایند و بآن عامل گردند و باید بشأنی مابین خلق ظاهر شوند که کل عرف اخلاق الهیّه را از ایشان بیابند و آنچه سبب ارتفاع امر و تقدیس آنست بآن عامل گردند ای علی اگر نفوس مقبله از اراده‌های خود میگذشتند و به ما اراده اللّه عمل مینمودند حال اکثری از خلق بعرفان حقّ فائز بودند از جمله در اکثر الواح کل را بحکمت امر نمودیم بغیر آن عمل نمودند و همچنین قلم اعلی کراراً و مراراً نهی فرمود عباد را از توجّه بشطر اقدس مع‌ذلک از امر اللّه غفلت نمودند آنچه لسان اللّه بآن تکلّم میفرماید آن خیر محض بوده و خواهد بود طوبی لمن نبذ ما اراد و تمسّک بارادة اللّه المهیمن القیّوم انتهی

عرض این خادم فانی آنکه دوستان حقّ باید در جمیع احوال بحبل حکمت متمسّک باشند چه که در کتاب الهی مکرّراً این امر محکم نازل شده اکثری از ناس سالها بظنون و اوهام تربیت شده‌اند و خرق آن دفعةً واحده بسیار مشکل است رحمت حقّ جلّ کبریائه سبقت گرفته بر کل لذا باید نفوسی که از صهبای معانی آشامیده‌اند و بکوثر علم ربّانی فائز شده‌اند بکمال رأفت و شفقت بادویۀ مناسبه امراض نفوس غافله را مداوا نمایند تا ابصار از رمد اوهام مطهّر شود و قلوب از امراض ظنون فارغ گردد باید مثل آن جناب احکام الهی را بکل برسانند تا جمیع مطّلع شوند و به ما اراد اللّه عامل گردند الیوم بعضی از اهل بیان که بگمان خود خرق حجاب نموده‌اند و بغایة قصوی رسیده‌اند در کلمۀ مبارکۀ انّی انا اللّه که از مطلع ظهور ظاهر است توقّف نموده‌اند بلکه بواسطۀ آن اعراض کرده‌اند حال ملاحظه نمائید چه ‌قدر از صراط حقّ مستقیم بعیدند و از مقصود محروم و حال آنکه از قبل اخبار نموده‌اند چنانچه در خطبۀ طتنجیّه میفرماید فتوقّعوا ظهور مکلّم موسی من الشّجرة علی الطّور و نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید او در هر شیء بأنّی انا اللّه ناطق است مع‌ذلک در بحور ریب متغمّسند و در هوای اوهام طایر تا چه رسد باحزاب مختلفه که هنوز ادراک یوم اللّه را ننموده‌اند چه که در آن یوم جز حقّ جلّ کبریائه هیچ اسمی از اسماء مذکور نه مثلاً از اعلی مراتب آن تا ادنی مقام آن از ذکر نبوّت و ولایت و نقبا و نجبا و اوتاد جمیع از برای آن بود که ناس را بحقّ دعوت مینمودند و حال بعد از ظهور غیب مکنون و کنز مخزون اگر نفسی بغیر او ناظر باشد یا تمسّک نماید البتّه از مقام بلند توحید و رتبۀ اعلای تفرید محرومست یوم قیامت مسمّیات کلّ این اسماء فضل بدیع را راجی و مرتجیند چه که علم الملک للّه الواحد القهّار مرتفع است و رایت انّی انا اللّه در قطب عالم بر اعلی المقام منصوب قسم بآفتاب افق بیان اهل امکان غافلند اگر اقلّ از سمّ ابره به ما ظهر و لاح و اشرق و الاح مطّلع میشدند از ما سوی اللّه میگذشتند و بندای لبّیک لبّیک یا اله العالمین ناطق میشدند بلی این کوثر روحانی را هر نفسی سزاوار نبوده و نیست هنوز معنی خاتم النّبیّین که در فرقان نازل شده ادراک ننموده‌اند چه که معلوم و واضحست که بعد از ختم نبوّت تلویحاً و تصریحاً در کتاب الهی ظهور اللّه مذکور و مسطور است شرح این مقام بتمامه از قوّه و احصا و احاطۀ این عبد و امثال این عبد خارج است بهتر آنکه این بیان را باین کلمۀ مبارکه ختم نمایم

یومی از ایّام بین اصحاب از مجاورین و مهاجرین لسان عظمت باین کلمه ناطق فرمودند امروز روزیست که از او اخبار داده‌اند بقوله تعالی یوم یأتی ربّک متبصّرین از این بیان ادراک مینمایند که اگر نفسی در این یوم باسمی از اسماء متمسّک شود و یا تشبّث نماید در مقامی از مشرکین محسوبست انتهی بیش از این گفتن مرا دستور نیست باری مقصود آنکه اگر نفسی که باعلی رتبۀ ایقان و اطمینان فائز است امثال این بیانات را در اوّل مرتبه از برای طالب ذکر نماید البتّه او هلاک شود و بحیوة باقیه فائز نگردد باید برتبه و مقام او تکلّم نمود تا قابل استماع نغمۀ الهی گردد هر نفسی باندازه و مقدار او باید رحیق عرفان عطا شود مکرّراً از لسان عظمت این کلمه اصغا شد که باید شاربان رحیق معانی و بیان در صدد تربیت جمیع عالم باشند و این مقام بسیار بلند است بلکه اعلی من کلّ علوّ و اسمی من کلّ سموّ طوبی لمن فاز بهذا المقام الأعزّ الأقدس الأمنع الأعظم الأعلی

استدعا آنکه همیشه این خادم فانی را برشحات قلمیّه مذکور و مسرور دارند و نفوس مشتعلۀ آن دیار را از جانب این بندۀ فانی تکبیر منیع برسانید و بگوئید امروز روز استقامتست و امروز روز خدمت است جهد نمائید تا بامری فائز شوید که ذکر آن بدوام اللّه باقی و دائم بماند استقامت از اعظم امور است چه که مشاهده شد نفسی که خود را از اهل ایمان میشمرد و در هوای ایقان طایر بود بنعیب غرابی از حقّ جلّ و عزّ ممنوع گشت انشآءاللّه باید آن جناب بکمال سعی و اجتهاد ناس را باستقامت دعوت نمایند چه که از قبل خبر فرموده‌اند کل را بنعاق ناعقین و ادّعای کاذبین و آنچه از قلم اعلی نازل شد البتّه ظاهر خواهد گشت سورۀ رئیس را تلاوت فرمائید و همچنین لوح ملک پاریس را که از اجزای سورۀ مبارکۀ هیکل است و همچنین لوح فؤاد که مخصوص یکی از احباب نازل شده و این لوح در وقتی نازل شد که فؤاد پاشا که وزیر خارجۀ روم بود بمقرّ خود راجع شده بود و سبب فتنۀ اخیره و مهاجرت از ارض سرّ به عکّا او شده بود دو نفر بودند که بعد از سلطان رئیس کل بودند یکی فؤاد پاشا و یکی عالی پاشا گاهی این صدر اعظم بود و آن وزیر دول خارجه و گاهی بالعکس در آن لوح میفرماید قوله عزّ کبریائه سوف نعزّل الّذی کان مثله و نأخذ امیرهم الّذی یحکم علی البلاد و انا العزیز الجبّار و همچنین در کتاب اقدس در نقطۀ واقعۀ بین البحرین ملاحظه نمائید که مقصود از آن نقطه اسلامبولست چه که از یک جهتش بحر ابیض است و جهة دیگر بحر اسود باری آنچه از قلم اعلی جاری کل ظاهر شده و اخبارهای دیگر هم که در الواح هست کل ظاهر خواهد شد نشهد انّه هو العالم المقتدر السّامع البصیر الخبیر لذا باید احبّای الهی آنچه در الواح نازل شده در نظر داشته باشند که مباد از نعیقی خود را از فیوضات لانهایه محروم نمایند از حقّ میطلبیم که جمیع احبّای خود را بآنچه اراده فرموده موفّق فرماید تا کل بکمال خضوع و خشوع و استغنا و تقدیس و تنزیه و اعمال حسنۀ طیّبه و اخلاق مرضیّه بثنای حقّ جلّ جلاله و تبلیغ امرش مشغول شوند انّما البهآء علیک و علی الّذین تزیّنوا بردآء الاستقامة فی امر اللّه المقتدر العلیم الحکیم

خ‌ادم

١٢ جمادی‌الثّانی ١٢٩٣

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

* * *

طاء

جناب آقا محمّد حسین علیه بهآء اللّه ملاحظه فرمایند

١۵٢١

هو الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی تفرّد بالعزّة و توحّد بالعظمة قد نطق بالکلمة و ارتفعت بها سموات الأفئدة و القلوب ثمّ نطق بکلمة اخری اذاً سطع نور فلمّا اخذته اریاح الارادة تشتّت و تقبّب علی وجه السّمآء و بکلّ جزء منه تنوّر قلب کلّ من اقبل و فؤاد کلّ من توجّه انّه لهو الّذی یفعل ما یشآء بسلطانه و یحکم ما یرید بقدرته لا تعجزه شئونات العالم و لا اشارات الأمم و لا تخوّفه سطوة الّذین اعرضوا عن اللّه ربّ العالمین و الحمد للّه الّذی رفع سمآء اللّوح و زیّنها بشموس الکلمات و انجم الحروفات الّتی ماج فی کلّ واحدة منها بحر الحکمة و المعانی تعالی المالک الأبدیّ الّذی استوی علی العرش بقوّة ما اضعفتها قدرة العالم و ما اعجزتها شئونات الّذین قاموا علی الاعراض و ظهروا بنفاق ما ظهر شبهه فی الآفاق یشهد بذلک لسان النّاطق فی یوم المیثاق و انّه لهو الفرد الواحد المتعالی العلیم الحکیم و الحمد للّه الّذی اظهر من افق السّمآء ما انجذب به من فی ملکوت الانشآء اذاً تحرّک کلّشیء و توجّه کلّ وجه و شاخص کلّ بصر و اقبل کلّ قلب و سرع کلّ رجل اذاً اراد الامتحان و بذلک اشرقت من افق القضآء شمس البلآء و بذلک اضطربت النّفوس و تزلزلت الأرکان و من النّاس من اعرض بعد اقباله و منهم من خاف بعد اطمینانه و منهم من تقهقر بعد توجّهه و منهم من تبعّد بعد قربه و منهم من توقّف بعد سیره و منهم من ضعف بعد قدرته لیظهر بذلک من اراده منقطعاً عن الجهات اولئک ما منعتهم شئونات القضآء و لا ظهورات البلآء قالوا بلسان الظّاهر و الباطن باسمک یا محبوب العالم و مقصود الأمم و سرعوا الیه بل طاروا بأجنحة الایقان الی افق فضله و شربوا رحیق البیان من ید عطائه اولئک عباد الّذین وجدوا حلاوة الذّکر و اخذهم سکر کوثر العرفان الّذی ادارته انامل فضل ربّهم الرّحمن طوبی لهم ثمّ طوبی لهم و تعالی من ظهر بهذا الفضل العظیم و الجود العمیم اشهد انّه لا اله الّا هو لم یزل کان فی علوّه و سموّه مقدّساً عن وصف خلقه و ذکر عباده لا تدرکه الأفئدة و القلوب و عنده علم کلّشیء فی کتاب مبین

و بعد یا ایّها الشّارب من کأس البیان قد بلغ الخادم ما ارسلته بید احد من الأحبّآء قرأته و وجدت منه عرف حبّکم للّه ربّنا و ربّکم و اقبالکم الی اللّه مقصودنا و مقصودکم اسأله تعالی بأن یکتب لکم خیر الدّنیا و الآخرة و یرزقکم ما یرتفع به ذکرکم فی ایّامه انّه لهو الفرد الواحد المقتدر العزیز القدیر

بلسان پارسی عرض میشود تا مطالب در نزد هر یک از دوستان بی ستر و حجاب معلوم و واضح گردد که شاید بسعی آنجناب عبادیکه از سطوة ظلم و اعتساف متزلزل و مضطرب مشاهده میشوند بنور یقین و طراز اطمینان مزیّن گردند اینعبد بسیار متفکّر است چه که مشاهده مینماید دنیا در هر حین بلسان خود بر فنای خود شهادت میدهد مع‌ذلک از برای این دو روزۀ فانیه کل از ملکوت باقی محرومند مگر نفوسیکه از ید عطا رحیق یقین آشامیده‌اند اولئک عباد مقرّبون و اولئک لا خوف علیهم و لا هم یحزنون از حقّ میطلبیم کل را آذان واعیه عطا فرماید تا باصغاء کلمات الهی فائز شوند اوست معطی حقیقی و فیّاض حقیقی اینست که در بعضی از الواح اینکلمه از سماء مشیّت ربّانی نازل قوله تعالی لو فاز احد باصغآء ندآء ربّه العلیّ الأبهی فی ملکوت الانشآء انّه لا یسکن فی مقامه یقوم بالحکمة و البیان علی ذکر ربّه العزیز الحمید و همچنین در الواح دیگر میفرمایند که مضمون آن بفارسی اینست اگر مردمان ارض بشنیدن نداء الهی فائز شوند کل بافق اعلی توجّه نمایند و از رحیق ابهی بیاشامند قسم ببحر علم الهی که اگر بگوش حقیقی نغمه‌ئی از نغمات طیور عرش را ادراک کنند جان در ره دوست ایثار نمایند و از محلّ فدا زنده برنگردند چنانچه شاربان کوثر معانی برنگشتند و آنچه بود و نبود از مال و جان و اهل در سبیل آنشمس حقیقت دادند فنعم اجر العاملین اگر نفسی قطره‌ئی از بحر محبّت بیاشامد و یا برشحه‌ئی از بحر انقطاع فائز شود جمیع عالم را شبه یک کفّ تراب مشاهده نماید و آنچه در آسمانها و زمین است او را از سبیل دوست منع ننماید چندی قبل لوحی از سماء مشیّت الهی نازل و اینفقره در آن لوح اقدس امنع از قلم اعلی مسطور یک تجلّی از تجلّیات شمس انقطاع بر ملوک افتاد از خود و غیر خود گذشتند و سر در بیابانها نهادند از جمله نعمان بود که در یکی از لیالی شمس کلمه که از مَشْرق انقطاع مُشْرق بود بر او تافت متفکّر شد و هم متحیّر و چون از سکر تحیّر برآمد خود او بخود او خطاب نمود که چه مصرف دارد اینهمه اموال و زخارف که جمع نمودی و فردا دیگری او را مالک شود و غیر تو بر کرسیّ تو نشیند در یک آن جذب رحیق انقطاع او را بمقامی رساند که از خزائن و دفائن و تاج و تخت و اسباب حشمت و سلطنت گذشت و در همان شب از بیت خارج شد و رو بصحرا نهاد و چون صبح طالع و امرا حاضر سریر سلطنت را بی مَلِک دیدند آنچه تفحّص کردند خبری از او نیافتند و اگر الیوم از برای جمیع من علی الأرض از اعلی و ادنی اینمقام تجلّی نماید کل را منقطع از ما سوی اللّه مشاهده نمائید چه که بر فنا و نیستی دنیا فی‌الحقیقه واقف شوند و بچشم بصیرت ملاحظه نمایند جمیع ناس بفنای دنیا شهادت دهند ولکن این شهادت حقیقت ندارد و بمقام ملکه نیامده چه اگر فی‌الحقیقه ادراک نمایند و ببصر حقیقی ملاحظه کنند هرگز خود را بسبب او از فیوضات نامتناهیۀ الهیّه محروم ننمایند اکثر دیدنها و گفتنها و شنیدنها و عرفانها عارضیست نه حقیقی هر بصیری این گفتار را گواهست و هر علیمی بر راستی آن شهادت داده و میدهد از حقّ میطلبیم جمیع ناس را بشنیدن کلمۀ مبارکۀ خود مؤیّد فرماید تا کل از کدورات دنیا و غفلت آن منزّه شوند و بقلب و فوأد بمطلع نور احدیّه توجّه نمایند انّه لهو المعطی المجیب الکریم

ای برادر نار اللّه مشتعل و نور اللّه از افق جود مشرق بحر عنایت در امواج و سلطان غیب و شهود بر عرش ظهور مستوی مع‌ذلک کل بیخبر و بی‌بهره و مخمود و بعید مشاهده میشوند این نفوس را منع ننموده مگر سیّئاتیکه بآن قیام نمودند و از قبل مرتکب شدند اگر نفسی بآیات ناظر باشد شرق و غرب ارض را پر نموده از برای احدی مجال اعراض و اعتراض نیست و اگر ببیّنات و معجزات ناظر باشد تشهد الأشیآء کلّها قد ظهر منه ما لا ظهر فی الابداع از اینها گذشته آنچه ظاهر شده و ظاهر بشود از قبل بچندین سنه از قلم اعلی نازل و جاری اینعبد نمیداند که آنجناب بمشاهدۀ آیاتیکه در ارض سرّ و عراق و سجن اعظم نازل شده فائز شده‌اند یا نه سورۀ مبارکۀ رئیس حین خروج از ادرنه نازل اکثری از اصحاب شاهد و گواهند و آن لوح مبارک نزد اکثری موجود است بگیرید و مشاهده کنید آنچه در ارض واقع گشته یعنی در مملکت دولت عثمانی فقره بفقره بکمال تصریح در آن نازل و ثبت شده و همچنین در لوح پاریس که ذکر ملک آن ارض و ما یرد علیه از قلم اعلی بتفصیل در آن نازلست و از اینها گذشته آنچه انسان تفکّر نماید و یا بخیالش خطور کند از آن اعظمتر و کاملتر از هر قبیل در ارض ظاهر شده مع‌ذلک ناس نسناس بمثابۀ عنکبوت بیوت اوهامیّه میتنند قد اعرضوا عن الحقّ و تمسّکوا بالباطل من دون بیّنة و برهان حجّت الهی که جمیع ذرّات نزدش خاضعست انکار نموده‌اند و از برهان او گذشته‌اند و بمشارق ظنون و اوهام که بعضی از علمای جاهل عصر باشند تمسّک و تشبّث جسته‌اند افّ لهم و للّذین اتّبعوهم من دون بیّنة من اللّه العلیّ العظیم در فرقان حقّ جلّ و عزّ میفرماید یوم یأتی ربّک او بعض آیات ربّک و همچنین میفرماید یوم یقوم النّاس لربّ العالمین و امثال این بیانات در فرقان که فارق بین حقّ و باطل بوده بسیار است و در کتب قبل هم بوده و این عبد فانی در عرایضیکه بدوستان معروض داشته از قبل و بعد مکرّر آن آیات را نوشته و ارسال نموده لذا در این مکتوب باختصار قناعت رفت از حقّ میطلبیم ابصار قلوب و افئده را از رمد اوهام مقدّس نماید تا باشراقات انوار وجه بعد از فنای اشیاء فائز شوند طالب را یک کلمه کفایت مینماید و عرف حقّ از او استشمام میکند رایحۀ گل و دون آن واضح و مبرهن است هر ممیّزی تمیز میدهد ولکن در صورتیکه شامّه از شئونات عرضیّه تغییر نیافته باشد و اگر نعوذ باللّه شامّه معیوب شود ممیّز نخواهد بود این ایّامیست که رشحات بحر بیان اهل امکان را تازه و زنده نموده ولکن انسان که خود را افضل مخلوقات میداند اکثری از او دور مانده‌اند و خبر هم ندارند اینست که فرموده‌اند اگر انسان بانسانیّت ظاهر شود از ملک افضل است و دون آن از حیوان پست‌تر امید هست که آنجناب بمثابۀ سراج روشن و منیر شوند و سبب تذکّر نفوس غافله گردند

و اینکه مرقوم داشته بودند که در یکی از الواح که مخصوص یکی از عباد نازل این آیۀ مبارکۀ فرقان مذکور قوله تعالی و انّهم ظنّوا کما ظننتم ان لن یبعث اللّه من بعده احداً و در آیه لفظ من‌بعد نیست و شخص عالمی محض حاجت از چند نفر سؤال نموده که اگر لفظ من‌بعد در قرآن بود استدلال در حقّ اینظهور اعظم تمام بود و چون لفظ من‌بعد نیست چگونه استدلال میشود ای برادر یک کلمه عرض مینمایم اگر فی‌الجمله توجّه شود کفایت مینماید و افق شک بیقین مبدّل میشود و شمس امر بشأنی تجلّی میفرماید که آثار ظلمت در وجود نمیماند آنکلمه اینست که هر طالب و هر قاصد و هر عامل در اوّل امر باید قلب را از ظنونات و اوهامات ناس مقدّس و منزّه نماید و در صدد عرفان حقّ جلّ جلاله متوکّلاً علیه برآید تا حقّ جلّت عظمته را بصفات و آثار و علامات و حجج و براهین بقدر خود بشناسد و ادراک نماید چه که آن بحر قدم و شمس حقیقت و سماء کرم بکینونته و ذاته شناخته نشده و نمیشود قد اعترف النّبیّون بعجزهم و المخلصون بتحیّرهم و المقرّبون ببعدهم اینمقام بذکر و بیان محتاج نه چه که مسلّم کل است و جمیع ناس بآن مقرّ و معترفند و چون طیور ادراک و دانائی از صعود بآنمقام بلند اعلی عاجزند اینست که امر شده بآثار نظر نمایند که شاید هر کسی بمقام خود و مقدار خود بمؤثّر حقیقی پی‌برد و هر نفسی باینمقام فائز شد و قطره‌ئی از دریای دانائی آشامید یعنی بعرفان حقّ فائز گشت و او را شناخت در اینصورت آنچه بفرماید مقبولست و حکمش مطاع و امرش نافذ اینکلمۀ مبارکه را ملاحظه نمائید که میفرماید یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید معترفین باینکلمۀ مبارکه از اهل حقّ محسوبند و آنها نفوسی هستند که از صهبای معانی آشامیده‌اند و برحیق نورانی در بامداد رحمانی فائز گشته‌اند ایشانند که در امر اللّه چون و چرا نگفته و نخواهند گفت امّا در ذکر آیه اوّلاً آنکه نفسی از کتاب الهی خبر ندارد که از پیش چه بوده و ثانی آنکه اگر قائل اوّل کلمۀ خود را و یا آیات خود را کم نماید و یا بیفزاید مختار بوده و هست چه که اوست مکلّم در شجره و اوست مکلّم در فرقان و اوست مکلّم در بیان و اوست مکلّم در کتب و صحف و زبر من اوّل الّذی لا اوّل له اگر نفسی بکتاب ایقان که در هنگام ظهور نیّر آفاق از افق عراق نازل شده نظر نماید و تفکّر کند خود را مستغنی مشاهده نماید قسم بآفتاب حقیقت که در آن کتاب مبارک لآلی علم الهی مخزونست و دریاهای عرفان مستور و مکنون نیکوست حال نفسیکه بانقطاع کامل باو توجّه نمود و بآن فائز گشت و مقصود از ذکر این آیۀ مبارکه این بوده که مردم این عصر بدانند و آگاه شوند که در اعصار ماضیه و قرون خالیه هم اهل آن قرون بمضمون این آیه تکلّم مینمودند که دیگر نبی نخواهد آمد و احدی برسالت مبعوث نشود و این مقصود حاصل میشود خواه لفظ من‌بعد بر حسب ظاهر مذکور باشد یا نباشد چه که معنی آیۀ مبارکه این میشود که ایشان گمان کردند همچنان که شما گمان کردید اینکه خدا مبعوث نمیکند احدی را و کلمۀ من‌بعد در باطن آیه بوده چنانچه در مقام دیگر بکمال تصریح میفرماید قوله تعالی و لقد جآءکم یوسف من قبل بالبیّنات فما زلتم فی شکّ ممّا جآءکم به حتّی اذا هلک قلتم لن یبعث اللّه من بعده رسولاً کذلک یضلّ اللّه من هو مسرف مرتاب مشاهده نمائید که معنی آن آیه بعینه در این آیه موجود من‌بعد در آنجا مقدّر و در اینجا ظاهر و مقصود از ذکر من‌بعد در این آیه این بوده که معرضین و معترضین بر امر اللّه ادراک نمایند که از قبل هم در هر عصر که آفتاب حقیقت از مشرق ظهور ظاهر شد عباد آن عصر اعراض نمودند و گفتند بعد از نبیّ ما و کتاب ما احدی مبعوث نمیشود باری ذکر لفظ من‌بعد از برای وضوح مطلب بوده و بعضی از آیات مبارکۀ فرقانیّه و کتب قبل ذکر آنچه مقدّر شده لازم میشود تا سامعین مقصود متکلّم را بیابند و معنی آیات الهیّه را ادراک نمایند مثلاً فرموده قوله تعالی و لقد خلقناکم ثمّ صوّرناکم ثمّ قلنا للملائکة اسجدوا و این مسلّمست که امر بسجود ملائکه قبل از خلق بوده اینست که علما چون خواستند طریقی از برای معنی آیه لأجل تفهیم و تفهّم ناس پیدا نمایند لفظ اباکم را گفتند مقدّر است که آیۀ مبارکه اینقسم میشود و لقد خلقنا اباکم ثمّ صوّرنا اباکم ثمّ قلنا للملائکة اسجدوا که معنی چنین میشود که ما حضرت آدم پدر شما را خلق کردیم و مصوّر نمودیم و بعد امر نمودیم ملائکه را که باو سجده نمایند اگر اینعبد بخواهد از این امثله از کلام مجید ذکر نماید یک رساله باید تألیف کند و آنجناب را زحمت دهد بر قرائت آن حال آنجناب بآنشخص عالم ذکر نمایند یعنی آنشخصیکه ذکر نموده اگر لفظ من‌بعد در آیۀ مبارکه بود استدلال در حقّ اینظهور اعظم بامعنا بود در آیۀ دویم ملاحظه نمایند که لفط من‌بعد ظاهر و باهر و مشهود است ای برادر آنچه عرض شد نظر بمحبّت بآنجناب بود والّا نفوسیکه الیوم مؤیّد شده‌اند و یا فی‌الحقیقه طالب صراط مستقیم باشند باید حقّ را بحقّ بشناسند و بحبل محکم او تمسّک جویند چه اگر بغیر او متمسّک شوند هرگز ببحر عرفان فائز نگردند و از انوار آفتاب حقیقت که از مشرق سجن طالعست روشنی نیابند از جمیع ناس سؤال نما که چه میگویند در آیۀ مبارکه که میفرماید یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید حقّ هرچه بفرماید کتابست و جمیع باید باو ناظر باشند لسان از او بیان از او کتاب از او آنچه بفرماید حقّست و آنچه ذکر نماید حقّست و آنچه از او ظاهر شود حقّست و اگر نفسی توقّف نماید و یا لم و بم بگوید از صراط مستقیم الهی انحراف جسته انشآءاللّه باید آن عالمیکه ذکر نمودید ببصر انصاف در آنچه عرض شد ملاحظه نماید که شاید بوی ریحان ریاض علم حقیقی را استشمام کند و بمدینۀ طیّبۀ انّا للّه رجوع نماید در یکی از الواح مبارکه اینکلمۀ عالیه نازل میفرماید لیس الیوم یوم السّؤال ینبغی لکلّ نفس اذا سمع النّدآء یقول

لبّیک لبّیک یا فاطر السّمآء و اله الأسمآء اشهد انّک اظهرت مشرق وحیک و مطلع آیاتک و ما لا یعرفه الّا انت اسألک بأن لا تدعنی بنفسی و هوای ای ربّ یشهد کلّشیء بغنائک و فقری و انّک انت القویّ القدیر

این خادم فانی از حقّ سائل که جمیع عباد را تأیید فرماید بآنچه رضای او در اوست انّه لهو المعطی المجیب الکریم

جناب آقا سیّد علی‌اکبر علیه بهآء اللّه بسیار ذکر شما را نزد اینعبد نمودند امید است که انشآءاللّه موفّق شوید بر خدمت امر تا ظاهر شود از شما آنچه که در ملکوت الهی باقی و دائم بماند بسیار این بنده از ذکر جناب سیّد مسرور شد و از حقّ میطلبم توفیق آنجناب را در کلّ حین زیاد فرماید انّه ولیّ المحسنین

اینکه نوشته بودید که ملّا جعفر نراقی که قبل از ظهور خود را از حروفات حیّ بیان میدانست اظهار نمود که هر نفسیکه اهل بیان است باید بدقّت تمام حساب جمیع مایملک خود را بکند و خمس او را بدهد حتّی از ملبوس پوشش خود و بعضی از اهل آنزمان که قول او را سند داشته مبالغی که مقدور بوده دادند آیا جمال قدم آنچه داده شده از بابت حقوق اللّه قبول میفرمایند یا باید از اینظهور حساب کرده داده شود این تفصیل در ساحت اقدس عرض شد فرمودند ملّا جعفر از احدی اذن نداشته از روی هوی تکلّم مینمود و حکم میکرد ولکن چون نفوسیکه داده‌اند لأجل اللّه و امره عمل نموده‌اند لذا معفوّند دوباره مطالبۀ از ایشان جایز نه و این حقوق که ذکر شده و از افق سماء لوح الهی حکم آن اشراق نموده نفع آن بخود عباد راجعست لعمر اللّه اگر مطّلع شوند بر آنچه مستور است و آگاه گردند از بحر فضلیکه در این حکم مکنون است جمیع ناس آنچه را مالکند در سبیل ذکرش انفاق نمایند طوبی لمن فاز بما امر به من لدی اللّه العلیم الحکیم انتهی ای برادر از همان حکم ملّا جعفر معلوم میشود که از ریاض انقطاع بوئی نشنیده مثل او مثل نفوسیست که بتغسیل میّت مشغولند و در آنحین بغارت البسه متوجّه امر اللّه بروح و ریحان نازل شده طوبی لمن فاز به ویل للغافلین کتاب اقدس که از سماء مقدّس در سنین قبل ارسال شد مدّتی مستور بود و امر نفرمودند که ببلاد ارسال شود میفرمودند امر حقوق الهی در آن کتاب نازل شده و این نظر برحمت و شفقّت حقّ بوده و بعد از اطّلاع عباد به ما انزله الرّحمن فیه بر کل عمل بآن واجب میشود شاید از ادای آن تکاهل نمایند و یا چیزی در قلوب خطور نماید که لایق ایّام الهی نباشد و بعد از اکثر اطراف عرایض بساحت اقدس رسید و استدعای احکام نمودند و حسب الأمر اینعبد ارسال داشت ولکن امر فرمودند که احدی مطالبۀ حقوق ننماید بر هر نفسی در کتاب الهی فرض شده که خود او بکمال روح و ریحان ادا نماید اسأله تعالی بأن یؤیّد الکلّ علی ما یحبّ و یرضی

و اینکه در بارۀ فقرا نوشته بودید که میشود حقوق الهی را بآنها داد یا نه اینفقره منوط باذن است در هر محل که حقوق الهی جمع شد باید تفصیل آن و تفصیل فقرا عرض شود انّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید چه اگر عموماً اذن داده شود خالی از اختلاف نخواهد بود و سبب زحمت خواهد شد

و اینکه در بارۀ حاجی میرزا احمد نوشته بودید تا حال عریضۀ شفاعت از جناب ذبیح علیه بهآء اللّه الأبهی بساحت اقدس نرسیده بلی عرایض ایشان بسیار رسیده ولی ذکر شفاعت در آنها مذکور نه و اینعبد زیاده بر این اطّلاع ندارد

و آنچه از حقوق الهی بارض صاد ارسال داشتند رسید و اینکه اراده نمودید بساحت اقدس توجّه نمائید عرض شد فرمودند در جمیع احوال باید بحکمت ناظر باشید چه که این امر محکم از سماء اوامر الهی نازل شده و در این سنه حکمت اقتضا نمینماید و بعد الأمر بیده انتهی اینعبد معبود حقیقی را شاکر است که آنجناب را بر عرفانش و خدمت امرش مؤیّد فرمود انّه لهو الفضّال المعطی الکریم البهآء علیکم و علی اهلکم من لدی اللّه ربّ العالمین

استدعا آنکه از قول این فانی دوستان آن ارض را تکبیر برسانید و مذکور دارید از سطوة ظالمین ارض محزون نشوید الحمد للّه بامری فائز شده‌اید که معادله نمینماید باو آنچه در ارض مشهود است و آنچه مستور قدر مقامات خود را بدانید و او را از دست مدهید عنقریب نفوس ظالمه بصدهزار حسرت و ندامت بخاک راجع و از آنجا بمقام خود نازل بحکمت متمسّک باشید و بذکر اللّه مشغول از برای هر نفسی موت مقدّر و مکتوب و چون وقت آن رسید تأخیر نشود و این یک مرتبه واقع میشود و البتّه اگر باسم دوست و ذکر دوست و در ره دوست واقع شود احسن و اکمل و ابدع و ابهی و احلی خواهد بود آنکه از این شربت نوشیده عرض این عبد را بتمامه ادراک نماید و مذاق جانش را شیرین یابد مقصود از عرض اینفقرات آنکه با حکمت باشند نه بحدّیکه امر اللّه مابینشان بالمرّه مستور ماند و نار اللّه بالمرّه مخمود گردد چون صبح منیر باشند و چون روز روشن جهد نمایند باعمال طیّبه و اخلاق روحانیّه مابین بریّه ظاهر شوند چه که اعمال حسنه سبب علوّ امر اللّه بوده و خواهد بود و همچنین سبب تنبّه عباد البهآء الثّنآء علی احبّآء اللّه الّذین فازوا برحیق الاستقامة بین البریّة و آمنوا و اقبلوا الی اللّه الفرد الخبیر

سبحانک یا اله الأسمآء و فاطر السّمآء و یا مجذب من فی الانشآء بندائک الأحلی اسألک باسمک الّذی به انجذب الملأ الأعلی و طارت افئدة اهل مدائن البقآء بأن تنزل من سمآء عنایتک ما تفرح به قلوب احبّائک الّذین اجابوا اذ سمعوا ندائک و توجّهوا اذ عرّفتهم سبیلک و اقبلوا اذ هدیتهم الی صراطک و افق ظهورک ای ربّ انّهم عباد آمنوا بک و بآیاتک و حملوا الشّدائد فی سبیلک و تراهم یا محبوب الامکان تحت مخالب اهل الطّغیان الّذین نبذوا آیاتک و کفروا ببیّناتک و اعرضوا عن حجّتک و برهانک ای ربّ قد اخذتهم سطوة الظّالمین علی شأن اضطربوا فی ایّامک و احاطتهم البلایا من کلّ الجهات بعد تمسّکهم بحبل عنایتک ای ربّ فأشربهم من کوثر عطائک الّذی من شرب منه لا یأخذه الاضطراب و لا فزع من فی البلاد انّک انت مولی العباد و الحاکم فی یوم المعاد لا اله الّا انت الغالب المقتدر القویّ القدیر

خ‌ادم

مورّخۀ ٢ شوّال سنۀ ۱۲۹۶

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی تفرّد بالمحبّة و توحّد بالوداد انّه لمولی العباد و مالک الایجاد و النّاطق بما اراد فی المبدإ و المعاد و النّفحة الّتی تضوّعت من قمیص اللّه و النّور المشرق من افق عنایته و السّلام الظّاهر اللّائح من ملکوت فضله علی الّذین قاموا علی اعلآء کلمته و اظهار امره و عملوا بما امروا به فی کتابه اولئک عباد بهم جرت الأوامر و الأحکام بین الأنام و ثبت حکم التّقدیس بین الأحزاب بهم رفعت الرّایات و ظهرت العلامات یصلّینّ علیهم الملأ الأعلی و عن ورائهم مالک الأسمآء و فاطر السّمآء

و بعد از جلوس راضیه علیها بهائی بحضور حاضر و بنیابت آنجناب بزیارت فائز خان نعمت گسترد و حاضرین را بار داد و ضیافت کاملی باسم آنجناب بعمل آمد فی‌الحقیقه ما تشتهی الأنفس و تلذّ الأعین حاضر و موجود بل ما ترید الآذان چه که اوراق از نسیم ارادۀ الهی متحرّک و از آنحرکت صوت خوشی مسموع و بکلمۀ مبارکی ناطق گویا از برای غائبین طلب حضور مینمودند و ابصار بمشاهدۀ آثار قدرت و صنع الهی در ازهار و اثمار و اشجار و اوراق و انهار محظوظ الحمد للّه الّذی ایّدک و ایّدها

بنام مظلوم آفاق

یا علی الحمد للّه بصر عالم از کحل حکمت و بیان احبّای الهی روشنست اگرچه این روشنی را سحاب تیرۀ اوهام خلق از ظهور و بروز منع نموده ولکن البتّه اریاح اراده این ابر را متفرّق نماید اوست قادر و توانا و قدرتش الیوم مستور ولکن در سرّ بفتح مدائن قلوب مشغول بیان رحمن مفتاحی است قویّ و فاتح و آفتابیست مشرق و لائح و بحریست محیط بگشاید و نور بخشد و حیات عطا نماید طوبی از برای بصیری که شک و ریب و اوهام و ظنون و سطوت و غضب اهل عالم او را از ذروۀ علیا منع ننمود بیک کلمه عالم مضطرب و بکلمۀ اخری ساکن و مطمئن و بیک عمل مشتعل و بعمل آخر برد و سلام اینست که از قلم اعلی در زبر و الواح اخلاق روحانیّه و اعمال مرضیّه و کلمۀ طیّبه از جنود قویّۀ الهیّه ذکر شده از جمیع مراتب گذشته اگر ناس بانصاف تمسّک نمایند هم خود بانوار یقین فائز گردند و آثار و حجج و براهین حقّ جلّ جلاله را بمثابۀ آفتاب مشاهده نمایند و هم کرسیّ اقتدار حقّ مابین عالم ظاهراً باهراً مشاهده گردد

یا اکبر دوستان را تکبیر برسان و از قبل مظلوم القا نما شما از سایر اهل عالم باید ممتاز باشید و در جمیع احیان بشطر امتیاز ناظر قدر خود را بدانید و مقام اولیای حقّ را که از اوّل امر بخدمت قیام نموده‌اند بشناسید قلم اعلی جمیع را ذکر فرموده و بخلع عنایت مزیّن داشته ولکن از الواح نفوس مستقیمۀ ثابته عرف امتیاز متضوّع طوبی لمن وجد و کان من العاملین

یا ایّها النّاظر الی اللّه اشهد انّک شربت رحیق حبّی فی اوّل ایّامی و اعترفت بما اعترف به اللّه و تمسّکت به و نشرت آثاره و کنت قائماً علی خدمته فی یوم فیه زلّت الأقدام کبّر من قبلی علی احبّائی فی الطّآء و من حولها و بشّرهم بعنایة اللّه ربّ العالمین انّا نوصیهم بالتّقوی الخالص و بما یرتفع به امر اللّه العلیم الخبیر قل ان ارحموا علی انفسکم و علی سدرة الأمر و علی الدّمآء الّتی سفکت لاعلآء کلمة اللّه المطاعة اتّقوا اللّه یا قوم و کونوا من المنصفین لا تضیّعوا اعمالکم و ما ورد علیکم فی هذا النّبإ العظیم لکم ان تفتخروا علی من علی الأرض انّکم فزتم بما لا فاز به احد من الخلق یشهد بذلک من نطق امّ الکتاب بذکره العزیز البدیع لا تجعلوا انفسکم ملعب جهلآء الأرض ینبغی لکلّ عمل ینسب الیکم ان یکون مشرقاً کالشّمس بین العالم کذلک یعظکم اللّه حقّ الوعظ رحمة من عنده انّه یحبّکم و یرید لکم ما ینبغی لمقاماتکم عند اللّه العلیّ العظیم ایّاکم ان تعملوا ما تتوقّف به الرّحمة فی سمآء المشیّة کذلک ینصحکم من کان اشفق بکم منکم انّ ربّکم الرّحمن لهو العلیم الحکیم البهآء المشرق من افق عنایتی و النّور اللّائح من سمآء رحمتی علیک و علی من معک و یحبّک فی سبیل اللّه مالک هذا الیوم المبارک المبین انتهی

انشآءاللّه جمیع دوستان الهی بقمیص تقدیس مزیّن شوند باید بشأنی ظاهر باشند که اگر در انجمن عالم بوعظ و نصح عباد قیام نمایند و بأعلی البیان تنطّق کنند نه خود در سرّ خجل باشند و نه من علی الأرض قادر بر اعتراض حال باید در لیالی و ایّام در تدبیر آن باشند که نفسی را هدایت نمایند و از رحیق عرفان بچشانند این ایّام ایّامی نیست که فکر مختلف گردد و اراده متوقّف و قصد مشوب و اعمال منافی و اخلاق خشن باید جمیع اعمال و افعال و اخلاق مثل نقطۀ واحده مشاهده شود یعنی مرجع کل معروف باشد تا مدلّ بر معروف حقیقی و حاکی از او گردد کل تحت لحاظ عنایت بوده و هستند ما من احد الّا و قد فاز باکلیل الذّکر من لدی اللّه المهیمن القیّوم حال آنچه لازمست باید احبّای الهی بآن تمسّک نمایند ایّام راحت و فرح و عزّت را هم البتّه مشاهده کنند لازال میفرمایند اگر منادی را بشناسند و لذّت بیان رحمن را بیابند عالم را معدوم شمرند و به ما یرتفع به الأمر ناظر و متشبّث و متمسّک گردند باری این عبد خدمت هر یک عرض سلام و تکبیر و فنا و نیستی میرساند و بکمال عجز و ابتهال از معادن جواهر محبّت الهی استدعا مینماید که بمقامات عالیۀ خود ناظر باشند و آنچه سزاوار است عمل فرمایند العرض و العجز من العبد و القبول من احبّآء اللّه العزیز المحبوب

اینکه ذکر نفسین مقبلین جناب آقا سیّد محمّد و استاد محمّد قلی علیهما بهآء اللّه فرموده بودند و هم‌چنین ذکر عمل ایشان را فی سبیل اللّه در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد نسبت بهر یک آفتاب عنایت و قمر رأفت و نجم شفقت و کلمه علیا ظاهر و مشرق قوله جلّ و عزّ

بسمی المنادی فی العالم

یا محمّد قد ذکرت لدی المظلوم مرّةً بعد مرّة و ذکرناک فی کلّ مرّة ما یجد منه المخلصون عرف عنایتی ان افرح و کن من الشّاکرین و نذکرک فی هذا الحین کرّة اخری فضلاً من لدنّا انّ ربّک لهو العزیز الکریم ان احمد اللّه بما ذکر عملک فی الألواح و انزل لک ما یزیّنک بطراز الخلوص انّه لهو المقتدر القدیر قد فاز ما عملته فی سبیلی برضائی و طراز قبولی انّ ربّک لهو العلیم الحکیم طوبی لک و لعملک و لمن عمل بما امر به فی کتابی المبین بقیامکم علی خدمتی و عملکم فی حبّی نطق الملأ الأعلی طوبی لمن وفی بمیثاق اللّه فی هذا الیوم المبارک البدیع البهآء المشرق الظّاهر اللّائح اللّمیع علیک و علی کلّ عبد مستقیم

و هذا ما نزّل من جبروت الفضل لجناب استاد محمّد قلی علیه بهآء اللّه قوله جلّ کبریائه

بسمی المهیمن علی الظّاهر و الباطن

یا محمّد قبل قلی یذکرک المظلوم من شطره و یذکرک بعهده و ینزل لک ما عملته متمسّکاً بکتابه طوبی لک بما وفیت و عملت بما امرت به فی حبّه کم من عبد تمسّک بسبل الأوهام معرضاً عن سبیله و کم من عبد نبذ العالم عن ورائه مقبلاً الی انوار وجهه ان افرح بما ایّدک علی العمل بما یقرّبک فی کلّ الأحوال الی نفسه نعیماً لک بما اقبلت الی اللّه و وجدت عرف قمیصه انّا ذکرناک من قبل و من بعد انّ ربّک یجزی من تمسّک بحبل عنایته البهآء المشرق من افق سمآء الفضل علیک و علی من اتّبع امره انتهی

طوبی لهما و نعیماً لهما چه که عرف خلوص از ایشان بشهادت اللّه متضوّع و بروح و ریحان عمل نمودند آنچه را بآن امر شدند انشآءاللّه این مقام اعلی را باسم حقّ جلّ جلاله حفظ فرمائید از حقّ منیع این خادم فانی سائل و آمل که ایشان را باستقامت کبری فائز فرماید انّه علی کلّ شیء قدیر تکبیر و سلام خدمت ایشان منوط باراده و عنایت آن محبوبست

اینکه در بارۀ ورقۀ مخدّره ح‌و علیها بهآء اللّه مرقوم داشتید عرض شد فرمودند نعم ما عمل من المعروف فی حقّها انشآءاللّه مؤیّد باشند بر اعمال طیّبه و ما یکون حاکیاً عن الحکمة المحضة منتسبین انشآءاللّه بعنایت حقّ فائز باشند و باستقامت کبری مزیّن تا جلاجل داهیه ایشان را از صراط احدیّه منع ننماید

یا علی قبل اکبر علیک بهائی و رحمتی و عنایتی ان انظر ثمّ اذکر فی امة رجعت الی مقرّها انّها بدّلت النّور بالنّار و باعت ملک النّاس بقطعة من الألماس مع کمال محبّت و اقبال و ادّعای عرفان داهیه بیک گل الماس او را فریب داد از حقّ معرض و بغیر او مقبل اینست شأن دنیا و اهل آن از اوّل امر معرض بوده و ابداً اطّلاع نداشته و ندارد چه که با ما نبوده خضوع و خشوع بیمعنی حضرات ق آن نفوس را بر آن داشت که اظهار ایمان نمایند انّه یعلم ما فی الصّدور و ما فی القلوب و هو العلیم الخبیر اگر یک ورقه از اوراق در افعال و اعمال و حرکات او تفکّر نماید تنطق و تقول انّی بریئة منها و عن کلّ ما عندها و تحفظ وجهها عن وجهها آن جناب میدانند قلم اعلی در ذکر آن نفوس متوقّف بود ولکن نظر بظلم و تعدّی و شرارۀ نفس و هوی از قلم اعلی این کلمات جاری و نازل و این هم نظر بآنکه او را بشناسند و بر اعمال و افعال او اطّلاع یابند اعاذنا اللّه و ایّاکم منها و امثالها انتهی

این فانی از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که دوستان آن ارض را بصراط مستقیم امانت و دیانت و صدق و صفا هدایت فرماید تا کل در ظلّ حقّ و عنایتش مستریح باشند وقتی این کلمۀ علیا از لسان مالک اسماء استماع شد فرمودند یا عبد حاضر از برای هر شیء مبدئی بوده و هست اینکه عوام گفته و میگویند بی‌مایه خمیر فطیر است حرفیست تمام و این قول حکیم عارف است الیوم اصحاب الهی مایۀ احزاب عالمند باید کل از امانت و صدق و استقامت و اعمال و اخلاق ایشان اقتباس نمایند از حقّ بطلب عرف آگاهی را بیابند و به ما یرتفع به شؤونهم و مقاماتهم تمسّک نمایند انتهی

اینکه بعضی از معرضین بیان اعتراض نموده‌اند با ادّعای حقّیّت اصحابشان بفجور و فحشا عامل و اصحاب نقطۀ اولی بتقوی عامل و بطراز امانت و دیانت مزیّن این کلمه از صراط حقّ و راستی خارج چه که از ورود جمال قدم به عراق که این عبد مطّلع است متّصلاً آیات و کلمات در سرّ سرّ نازل و ارسال میشد و جمیع امر به ما اراده اللّه و نهی عمّا نهی عنه فی الکتاب چندی قبل لسان عظمت باین کلمۀ علیا ناطق از عراق و ارض سرّ و ارض سجن متّصل اهل بیان را نصیحت نمودیم و به ما ینبغی لأمر اللّه امر فرمودیم هنوز بغی و فساد مرتفع نشده اکثری آلوده‌اند و بتقدیس و تنزیه فائز نه انتهی آن محبوب خود مطّلعند که چه اعمال شنیعه مابین این فرقه ظاهر فی‌الحقیقه انسان قادر بر تقریر نه احدی اختیار زن و فرزند و مال و اموال خود را نداشت اکثری باغی و یاغی و طاغی ولکن خود را از اصحاب خلّص الهی میدانستند معدودی مقدّس از شئونات و شبهات دیده شدند و آن هم در اوّل امر و بعد خود آن جناب شاهد و گواهند که چه کردند و چه شد بقسمی که حضرت اعلی روح ما سواه فداه اظهار حیرت فرمودند و در ظاهر چیزی نفرمودند چه که ناصر و معین موجود نه در ایّام آخر لوحی مرقوم داشتند و منتهای شکایت از آن نفوس فرموده‌اند و از اکثری عدم رضایت اظهار نموده‌اند ولکن ستر شد چه که اظهار آن مقتضی حکمت نه ناس ضعیفند چنانچه مشاهده شد با وجود اشراقات آفتاب حقیقت در وسط زوال و ظهور سدرۀ منتهی از یمین بقعۀ بیضا هر نفسی بهوای خود وهمی را بطراز یقین جلوه میداد

باری اگر در این مقامات گفتگو نمائیم اوراق و دفاتر کفایت ننماید و امّا در این ظهور اعظم حتّی اعدا شهادت داده و میدهند بر تقدیس و تنزیه و علوّ و سموّ یکی از علمای یزد گفته بود در اوّل هرج و مرج اعمال این طایفه خارج از وصف و بیان حال مشاهده میشود در محفلها جمع میشوند و تلاوت آیات مینمایند و مناجات میخوانند و بکمال امانت و دیانت ظاهر و مشهود معلوم میشود از امر رئیس جدید است ملاحظه فرمائید چه مقدار از نفوس در این ظهور رایگان شربت شهادت آشامیدند و چه بدست خود خود را فدا نمودند با آنکه حقّ راضی نبود حال هم نفوسی هستند از جمیع عیوبات مقدّس و منزّه و مبرّا انّ ربّنا العلیم لهو الشّاهد الخبیر

این عبد یک کلمه از امانت و وفای بعهد ذکر مینماید که شاید بعضی متنبّه شوند و بیقین بدانند که للّه تحت قبابه عباد اولی امانة عظیمة و اولی اعمال طیّبة و اولی اخلاق روحانیّة در اسکندریّه چند نفر از احبّای الهی حسب الأمر بکسب مشغول و کسب در این ظهور اعظم از عبادت محسوب شده نسأله بأن یوفّق الکلّ علی ما اراد و آن کلمه اینکه جناب آقا شیخ علی ابن جناب حاجی عبدالرّحیم علیهما بهآء اللّه به خرطوم تشریف بردند بجهت مؤانست با جناب محبوب قلب و فؤاد حاجی میرزا حیدر علی و جناب حبیب روحانی حاء و سین علیهما بهآء اللّه چه که اسمین مسجونین نوشته بودند و یک نفر از اصحاب را خواسته بودند لأجل مؤانست و اطّلاع بر امورات حادثۀ ارض مقصود و ما حولها و هم‌چنین ایران جناب شیخ مذکور مصمّم شدند و لوجه اللّه حرکت نمودند مدّتی چون اوراق اشجار محبّت مجتمع و از هواء لطیف و آب نورانی خفیف تر و تازه بودند ناگاه باد خریف وزیدن گرفت و اسباب تفرقه بمیان آمد اسمین مذکورین علیهما ثنآء اللّه باین شطر توجّه نمودند و به ما هو المقصود فائز گشتند و جناب شیخ در همان ارض بکسب مشغول بعد از سنین متوالیات حسب الأمر مبرم جناب حاجی عبداللّه علیه بهآء اللّه بآن سمت توجّه نمودند لأجل مصاحبت با جناب شیخ و هم‌چنین اعانت نماید ایشان را در اشغال ظاهره و تأیید کند در مراجعت ولکن نظر بتشتّت امور بطول انجامید تا آنکه حضرت شیخ علیه بهآء اللّه صعود فرمودند و بعد از صعود جناب حاجی عبداللّه مذکور در تمشیت امور پرداخت قنسل ایران که در آن مدینه بود تفصیل امورات مرحوم و هم‌چنین امتعه و اموالش را بجناب کارپرداز اوّل دولت علیّۀ ایران که مقیم قاهره است نوشت ایشان هم رسمی که حسب القانون مجرا شده از اموال و ترکه طلب نمودند جناب اسمین اعلیین محمّد و علی علیهما بهآء اللّه از اسکندریّه نوشتند که آنچه حقّ شماست میرسد بعضی از تجّار قاهره که اقبال نموده‌اند بجناب کارپرداز مذکور گفتند که این وجه بشما میرسد چه که قول حضرات صحیحست و مقدّس از شک و ریب بعد اسکندریّه منقلب و قاهره مضطرب و دمدمۀ مدافع مرتفع و طنطنۀ صفوف و الوف و بنادق ظاهر بشأنی که جمیع ناس مضطرب و خائف و اضطراب تجاوز نمود تا باین اراضی رسید لو لا فضل اللّه و رحمته لخسفت الأرض بمن علیها چه که نظر بغفلت و عصیان امّت مستحقّ بودند آنچه را که واقع شد

باری اسکندریّه در ساعات معدوده عالیها سافلها مشاهده گشت چنانچه از قبل در بعضی از عرایض این فانی ذکر نموده و هم‌چنین از قلم اعلی نازل احبّای اسکندریّه و قاهره عریضه بساحت اقدس ارسال نمودند و تکلیف خود را خواستند و هم‌چنین بحضرت اسم ‌اللّه م‌ه علیه من کلّ بهآء ابهاه که در آن اوقات در این ارض تشریف داشتند عریضه ارسال نمودند فرمودند احبّای الف و سین باقتضا حرکت نمایند و بشطر اقدس توجّه کنند و احبّای مصر در مقرّ خود ساکن و مستریح باشند و بعد حضرات بارض مقصود وارد و غافلین و خائنین اسکندریّه را آتش زدند و اموال ناس را از هر قبیل چه سوختند و چه بتاراج بردند و اموال دوستان هم جمیع بتاراج رفت و مخزن ایشان منهدم و ویران و طرف خرطوم هم نار وغی مشتعل و شخصی علم عصیان برافراخت نظر باغتشاش مصر آن اطراف جمیع منقلب و مضطرب و جناب حاجی عبداللّه در آنجا محصور تا آنکه حکم خروج رسید و متوکّلاً علی اللّه بیرون آمد و از صدهزار بلا حقّ جلّ جلاله حفظش فرمود و الحمد للّه بارض مقصود وارد و مشرّف

و امّا حضرات اسکندریّه مع آنکه کمال افلاس موجود و جناب کارپرداز قاهره هم معزول و خبر ورود کارپرداز جدید در اسلامبل واصل مع‌ذلک نظر بوعده‌ئی که شده بود جناب آقا سیّد علی علیه بهآء اللّه در صدد آن برآمدند که بوعده وفا نمایند و از فضل و عنایت حقّ وجهی موجود شد او را اخذ نمود و روانۀ مصر گشت و مبلغ پنجاه جنیۀ انگلیزی برد و تسلیم نمود مؤمنین تجّار و خود جناب کارپرداز بسیار متحیّر و متعجّب و اوّل کارپرداز از اخذ آن ابا نمود قسم یاد کرد که من حرفی ندارم این صفات شما مرا کافیست و در مدح و ثنای شما همین قدر بس که همان نفوسی که شما را دشمن میدارند بمدح شما ناطقند باری این فقره سبب اعلا شد در آن جهات و جناب آقا سیّد علی علیه بهآء اللّه نوشته‌اند شرحی از محبّت دوستان مصر بقسمی که طیور حبّ در افئدۀ اولیا بحرکت و طیران میآید محبّت للّه فی‌الحقیقه حیات حقیقی بخشد و مرده را زنده نماید این وفای بعهد ایشان از سلطان اعمال عند غنیّ متعال مذکور و مسطور از حقّ جلّ جلاله میطلبم احبّای آن ارض و اراضی اخری را مؤیّد فرماید بر امانت و راستی

ارض سجن بمقامی مرتفع که جمیع اطراف باو ناظر بودند و هر یک از اصحاب اگر چیزی طلب مینمودند لأجل بیع و شری از مدن قریبه و بعیده بأنّه هو حاضر جواب میشنیدند و بعد بخیانت بعضی از نفوس و ظلمت ما فی قلوبهم از مقام اوّل بمقام ثانی راجع بل ثالث و مع‌ذلک نظر بآنکه مقرّ کرسی واقع علوّ و سموّ مقامات احباب علی قدر معلوم مابین عباد باقی و برقرار کار یک عیب دیگر پیدا کرده هر نفسی که بسیار خبیث واقع میشود در آخر مقام دعوی حقّیّت هم مینماید ید قدرت انشآءاللّه عباد خود را حفظ فرماید و به ما یحبّ و یرضی فائز نماید در جمیع احوال جمیع جوارح و اعضا باید بکلمۀ لا حول و لا قوّة الّا باللّه ناطق باشد

در این اثنا لدی العرش حاضر و مقصود غیب و شهود باین کلمه ناطق بنویس بجناب علی قبل اکبر علیه بهائی و رحمتی و عنایتی یا علی مر احبّائی بما یرتفع به مقاماتهم بأمری قل یا اولیآء الرّحمن فی البلدان سخّروا مدائن القلوب بجنود الأعمال و الأخلاق هذا ما حکم به مولی العالم حین استوائه علی العرش الأعظم طوبی لعبد انجذب بندائی و عمل بما امر به فی کتابی المبین انتهی از این قبیل بیانات محکمات لاتحصی از لسان مالک وری استماع شد طوبی للعاملین

اینکه در بارۀ محبوب فؤاد جناب حاجی میرزا حیدر علی علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید و ذکر خدمات ایشان را فی سبیل اللّه فرمودند بعد از عرض در ساحت اقدس این کلمه مکرّر از لسان عظمت جاری فرمودند علیه بهآء اللّه علیه بهآء اللّه خبر مازندران را آن محبوب بتفصیل مرقوم داشته‌اند و این ایّام از هر شطری عرایض رسیده و حاوی ذکر خدمت ایشان در ق‌و ولکن بعد از عرض بر حسب ظاهر چند یوم در این فقره امری از مطلع ظاهر نه و بعد یومی از ایّام این کلمۀ علیا از مشرق بیان مالک اسماء ظاهر قوله جلّت عظمته و جلّ کبریائه یا عبد حاضر اگر بگوئیم بحکمت واقع شده مشاهده میشود قباع خنازیر و ضوضای جهلا مرتفع و اگر تمام هم بجهت ضوضا ناظر باشیم ستر این خدمت باهر را دوست نداشته و نداریم لذا از مصدر امر الهی این حکم جاری میگوئیم بنطق و بیان ملجأ بوده و حقّ جلّ جلاله نظر بفضل و عنایت او را محل و مصدر اعلای کلمه فرموده و این اعلا اگرچه سبب ضوضا شد ولکن نظر بالجاء بأسی نبوده و نیست بلکه لدی العرش مقبول انّا زیّنّا عمله بطراز القبول و ذکرناه فی الواح شتّی انّ ربّک لهو العطوف الغفور الرّحیم الکریم انتهی

عرض این فانی آنکه صورت این عریضه اگر نوشته شود و بتصحیح فائز و باطراف ارسال گردد خالی از نفع نبوده و نیست چه که مزیّن است بآیات و کلمات حقّ جلّ جلاله که فی‌الحقیقه سبب اشتعال عالم و امم است شاید حلاوت آن را بیابند و به ما یحبّه اللّه قیام نمایند و شاید عرف اعمال و اخلاق طیّبه در اطراف متضوّع شود و ناس غافل را آگاهی بخشد الأمر بیده و ما انا الّا عبد منیب و آنچه از الواح مخصوص احبّای ارض میم خواسته‌اند همان ایّام نازل و نظر بانقلابات و حکمت در ارسال آن تأخیر رفت این ایّام امر بارسال فرمودند و انشآءاللّه ارسال میشود آنچه آن محبوب فؤاد در بارۀ ایشان مرقوم فرمودند فی‌الحقیقه سبب مسرّت قلب شد و عالم عالم محبّت ظاهر انشآءاللّه آن محبوب و ایشان در جمیع احیان به ما اراده اللّه ناطق و بر خدمت امر قائم باشند

و دستخطّ ثانی آن حضرت که تاریخ آن غرّۀ شهر رمضان المبارک بود گوش تازه بخشید و بنغمۀ جدیده در محبّت مالک احدیّه مترنّم و بعد از استماع و ادراک قصد مقام مقدّس از ذکر و بیان نموده و تفصیل بعد از اذن عرض شد اذاً جری فرات الرّحمة و الألطاف و ماج بحر الفضل علی شأن لا یذکر بالبیان قال و قوله الحقّ

بسمی المظلوم الفرید

یا ایّها النّاظر الی شطر السّجن و النّاطق بثنآء المقصود و الشّارب من رحیقی المختوم علیک بهآء اللّه المهیمن القیّوم قد حضر العبد الحاضر بما ارسلته الیه و عرض تلقآء المظلوم ما غنّت حمامة فؤادک فی ثنآء اللّه و ذکره طوبی للسانک و لبیانک و لمن یسمع قولک فی امر اللّه العزیز الودود قد انزلنا علی المقرّبین ما لو یلقی علی التّراب لتطلع منه شمس العلم و البیان کذلک نطقت یراعة الرّحمن و النّاس اکثرهم لا یفقهون انت الّذی حضرت و رأیت البحر و امواجه و الشّمس و انوارها و سمعت ما تکلّم به مکلّم الطّور اذ کان مستویاً علی عرش الظّهور انّ ربّک یذکر من اقبل الیه و نطق بثنائه و قام علی خدمة امره العزیز الممنوع لا تحزن عمّا یعملون المقبلون لعمری لو انصفوا و عرفوا لعملوا بما امروا به فی الواح شتّی من لدی اللّه مالک الوری کذلک نطق امّ الکتاب من قبل و اللّوح المحفوظ فی هذا المقام المحمود کبّر من قبلی احبّائی و ذکّرهم بما ینفعهم و یحفظهم و یرفعهم الی ملکوتی الّذی جعله اللّه مطاف من فی الغیب و الشّهود قل یا اولیائی انّا نوصیکم بأعمال یجد منها الملأ الأعلی عرف التّقدیس لعمری بها یرتفع امری و مقاماتکم فی ظلّ قباب عنایتی و خبآء مجدی و فسطاط رحمتی الّتی سبقت الوجود قل انّا نکون معکم فی کلّ الأحوال نسمع و نری و انا السّامع البصیر انّا نری و نستر نسمع و نصمت لو نفصّل لک ما ظهر و سیظهر تأخذک الأحزان فاسأل اللّه بأن یبدّله بسلطان من عنده انّ ربّک لهو القویّ القدیر البهآء و النّور علیک و علی اولیائی و علی الّذین وفوا بمیثاق اللّه و عهده فی هذا الیوم العزیز البدیع انتهی

این فانی خدمت آن محبوب عرض مینماید که اگرچه جواب دستخطّها تأخیر میشود ولکن بعد جمیع مطالب واحداً بعد واحد از سماء مشیّت الهی نازل و ارسال میگردد از حسن حظّ آنکه سبب تأخیر خدمت آن حضرت مشهود و واضح و مبرهنست در هر حال امید عفو است و دیگر از آن حضرت این خادم فانی مطمئن است چه که مطّلع و آگاهند اینکه بشارت وصول الواح الهی را مرقوم داشتید و هم‌چنین اجتماع دوستان و القاء آن بر ایشان و ذکر مراتب شوق و ذوق و جذب و انجذاب حزبه تعالی فی‌الحقیقه مسرّت بی‌اندازه عنایت فرمود انشآءاللّه در جمیع احوال از حلاوت بیان رحمن قسمت برند و بما ینبغی قیام نمایند چه‌ قدر محبوبست از آن نفوس منجذبۀ مشتعله ظهور اعمال و اخلاق طیّبۀ مرضیّه آفاق عالم انسان باین انوار روشن و منیر عمل مقبل مستقیم بمثابۀ شجر است اصلش در ارض استقامت و فرعش الی ما شآء اللّه و اثمارش بدوام ملک و ملکوت فی‌الحقیقه جز مرآت علم الهی احصای این مراتب ننموده و نخواهد نمود هنیئاً لحضرتکم و لهم از حقّ میطلبیم جمیع اهل عالم را از این نعمت طیّبه و مائدۀ سمائیّه قسمت عطا فرماید و محروم ننماید انّه علی کلّ شیء قدیر

و اینکه اظهار تشکّر و بهجت و سرور از مائدۀ ثانیه و شمس جدیدۀ مشرقه و نعمت مکرّره فرمودند ارکان را بهجت بسیار لطیفی بل الطف عمّا یحصی عطا نمود در ذکر اشراق الواح الهی از افق عنایت مرّۀ اخری این کلمه را مرقوم داشتید قولکم دیگر این لاشیء این کرّه چنان جرعه‌نوش شده و از این عطیّۀ کبری محظوظ گشته که خود را مالک بر من علی الأرض یافته بعد از عرض این کلمه در ساحت امنع اقدس لسان الهی باین کلمۀ مبارکه ناطق قوله جلّ و عزّ این بیان جناب علی قبل اکبر بمثابۀ شاخۀ محبّت است که بعشق الهی پیوند شده انتهی صدهزار روح و بحور آن فدای این کلمۀ مبارکه که بمثابۀ آفتاب از افق عنایت طالع شده سبّح بحمد ربّک و کن من الشّاکرین

و اینکه در ذکر دوستان الهی مرقوم داشتید که ایشان هم از کوثر بیان رحمن منجذب شدند بشأنی که مجذوب‌وار بثنای الهی ناطق گشتند و هم‌چنین بنفی شعور و ادراک و انسانیّت از نفوس معرضۀ از اهل بیان بعد از عرض این فقره این کلمۀ تامّۀ مطاعه از مطلع بیان احدیّه اشراق فرمود فرمودند یا عبد حاضر انشآءاللّه دوستان الهی همیشه جمع باشند و بذکر و ثنای حقّ مشغول هر نفسی از بحر اعظم آشامید عالم را در ظلّ خود مشاهده نماید این طیور را پرواز حقّ آموخته و فوق طیور ادراک و عقول طیران نمایند طوبی لهم طوبی لهم انتهی فدای وجودی که حلاوت بیان را بیابد و شموس شفقت و الطاف را از آفاق سماء کلمات کتاب الهی مشاهده نماید و اینکه در بارۀ حرکت و مشورت مرقوم داشتند فی‌الحقیقه کون آن محبوب در آن ایّام در آن ارض لازم بود امید هست از عنایت حقّ جلّ جلاله که آن ارض مبارکه را از شئونات مردودۀ معرضین از اهل بیان مقدّس فرماید سبحان‌اللّه چه مقدار مردم غافلند هر ذی شعور و درایتی متحیّر است از آن نفوس مجعوله جهل را بر کرسیّ قلوب مقرّ داده‌اند و علم و انصاف را خارج باب داشته‌اند افّ لهم و لمن ضلّ و اضلّهم و لداهیة تمشی و لا تعرف الی من و لها هاویة تستعیذ الهاویة منها

و اینکه در بارۀ جناب آقا میرزا لطف‌اللّه علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید در پیشگاه حضور مالک قدم عرض شد هذا ما نطق به لسان الرّحمن فی ملکوت البیان قوله جلّ اجلاله

بسمی النّاصح المشفق الخبیر

یا ایّها المقبل الی الوجه ایّام ایّام اللّه است بیک آن آن قرون و اعصار معادله نمینماید ذرّۀ این یوم بمثابۀ خورشید مشاهده میگردد و قطره‌اش مانند دریا اگر نفسی یک نفس فی حبّ اللّه و لخدمته برآرد او از سیّد اعمال از قلم اعلی مسطور اگر فضائل این یوم ذکر شود کل منصعق مشاهده شوند الّا من شآء ربّک لذا محبوب آنکه در این یوم در صدد آن باشی که بانوار شمس رضای حقّ فائز شوی یک کلمه از صدهزار اولاد بهتر و برتر و پاینده‌تر است انشآءاللّه باین مقام بلند اعلی فائز گردی تا ذکرت بدوام ملک و ملکوت پاینده ماند در هیچ حال مأیوس مباش بذیل حقّ متشبّث باش و باو متوکّل قل یا الهی انا الّذی اقبلت الیک بروحی و ذاتی و نفسی و ما عندی و وضعت املی و رجائی و مشیّتی و ارادتی امام کرسیّ عظمتک ایّدنی علی ما اردته بجودک و فضلک انت تعلم بأنّی لا علم لی بما ینفعنی و یضرّنی قدّر لی ما هو خیر لی انّک انت الشّاهد العالم المشفق العلیم الحکیم انتهی

و اینکه در بارۀ جناب حاجی آقا علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید بعد از عرض در ساحت اقدس این لوح مبارک از سماء مشیّت نازل انشآءاللّه از بحر بیان رحمن بیاشامند و بانوار معرفتش منوّر گردند قوله جلّ کبریائه

هو الأقدس الأعظم الأبهی

انّ النّور ینادی و النّار تنادی طوبی لأذن سمعت و فازت بما اراده اللّه فی یومه العزیز البدیع انّه اتی لحیوة العالم و الأمم ارادوا قتله فویل لهم انّ ربّک لهو الشّاهد الخبیر قل تاللّه انّ الطّور یطوف حولی و الأنوار سجدت لهذا النّور اللّمیع من النّاس من نطق بالهوی و منهم من قام علی الافترآء و منهم من تمسّک بالّذین نقضوا میثاق اللّه و عهده کذلک قضی الأمر و انا من الشّاهدین یا ملأ الأرض دعوا ما عندکم رجآء ما عند اللّه کذلک یأمرکم من ینطق بالحقّ انّه لا اله الّا هو المقتدر القدیر طوبی لک بما ذکرت لدی المظلوم و نزّل لک من عنده ما یغنیک فی کلّ عالم من عوالم ربّک ان انت من الرّاسخین تمسّک بکتاب اللّه و ما نزّل من عنده انّ ربّک لهو المؤیّد الغفور الرّحیم قد شهدت الکتب لکتابی و هو هذا الهیکل الّذی استوی علی العرش رغماً لکلّ عالم بعید کذلک نطق قلمی الأعلی فضلاً من عندی ان افرح بهذا الفضل العظیم البهآء المشرق من افق ملکوتی علی الّذین نبذوا سوائی و تمسّکوا بعنایتی و تشبّثوا بذیلی المنیر انتهی انوار فضل احاطه فرمود و فجر عنایت دمید صدهزار طوبی از برای نفوسی که الیوم بمقصود فائز شدند و شئونات و ظهورات ایّام معدوده ایشان را از مقام باقی منع ننمود تکبیر و سلام این عبد خدمت جناب میرزا و ایشان و هر یک از دوستان الهی اگر ممکن شود در هر صباح و مسا بلکه در هر ساعت بل در هر آن معلّق بعنایت آن محبوبست

و اینکه ذکر جناب رضا قلی خان علیه بهآء اللّه فرموده بودند امام وجه من لا یعزب عن علمه من شیء عرض شد هذا ما نطق به لسان الشّفقة و الکرم و الفضل قوله جلّ شأنه و عظم کرمه یا علی قبل اکبر علیک رحمتی الّتی سبقت البشر حقّ جلّ جلاله جمیع عالم را از برای معرفت خود خلق فرموده و از برای کل راحت خواسته و اسبابی هم بمقتضیات حکمتش ظاهر فرموده لعمری اگر اهل ارض بانوار نیّر سماء علم منوّر شوند یعنی بآنچه از افق اعلی و ذروۀ علیا نازل تمسّک نمایند و عمل کنند کل خود را در کمال سرور و امنیّت و راحت مشاهده نمایند آنچه در بارۀ ایشان عمل نمودید لدی العرش محبوب از قبل مظلوم تکبیر برسان بگو محزون مباش از آنچه بر تو وارد شد بر حقّ اعظم از آن وارد قسم بانوار وجه الهی این عالم باین عظمت که مشاهده میشود لایق یک نفر از دوستان الهی نبوده و نیست ان استقم علی الأمر انّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید انشآءاللّه در کلّ احیان باو ناظر باشند و بذیلش متشبّث انّه یقدّر له ما اراد و هو المشفق الکریم البهآء علیه و الصّبر له و الاصطبار لک و الأمر لی و انا الآمر الحکیم انتهی

اینکه در بارۀ جناب آقا سیّد محمّد طبیب علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید و هم‌چنین مراتب ذهن و ذکا و اقبال و کمال و استعداد ایشان این مراتب بتمامه در حین زوال یوم یکشنبه شهر صفر مقرّ عرش تلقاء وجه عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة قوله جلّ کبریائه انشآءاللّه بعنایت حقّ فائز باشند و بانوار معرفتش منیر و از رحیقش مشروب و از مائده‌اش مرزوق حبّذا هذا الیوم المبارک العزیز عرفش عالم را احاطه نموده و نسیمش بر کل مرور کرده طوبی لمن انتبه من هذا النّسیم و عرف و قام و قال مقبلاً الی الأفق الأعلی

قد کنت نائماً یا الهی هزّتنی نسمات عنایتک و اقامتنی امام افق فضلک اسألک بأن تؤیّدنی علی خدمتک و الاستقامة علی امرک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک زمام الوجود من الغیب و الشّهود

یا علی لحاظ عنایت باو متوجّه بشّره بما نطق به المظلوم فی سجنه العظیم ترقّی از برای وجود بوده و هست در جمیع عوالم هذا حقّ لا ریب فیه البهآء علیک و علیه و علی من تمسّک بالمعروف و ما یرتفع به امر اللّه ربّ العالمین انتهی اینکه جواب سؤال ایشان مختصر از ملکوت اعلی نازل آن محبوب میدانند که در این مراتب و مقامات نازل شده آنچه که من علی الأرض را کفایت نماید و این ایّام قلم اعلی یحبّ ان ینطق فی کلّ شأن انّه لا اله الّا هو المهیمن القیّوم از حقّ جلّ جلاله این خادم فانی سائل و آمل که ایشان را در جمیع احوال مؤیّد فرماید بر آنچه که سبب اعلای کلمة اللّه است

و اینکه در بارۀ جنابان آقا خداداد و آقا شاه‌ویردی علیهما بهآء اللّه مرقوم داشتید فی‌الحقیقه ایشان بعنایت حقّ فائزند بعد از عرض در ساحت امنع اقدس اعلی لسان کبریا باین کلمات عالیات ناطق قوله جلّ کبریائه

هو الشّاهد السّمیع

یا خداداد قلم اعلی شهادت میدهد بر اینکه هر هنگام ذکرت عرض شد بکلمۀ الهی و ذکرش فائز شدی از حقّ سائل شو ترا تأیید فرماید بر عرفان این مقام کریم کبیر از اوّل اقبالت بافق اعلی در هر یوم که ذکرت شده لوحی مخصوص نازل و من غیر آن لحاظ عنایت بتو متوجّه بوده ان اشکر اللّه ربّک و ربّ من فی الأرض و السّمآء الّذی اخذ یدک و انقذک من ظلمات الأرض و ادخلک فی ظلّ سدرة عنایته و رفع ذکرک بین عباده المقرّبین فضل و رحمتش لازال سبقت داشته و دارد انّه نجّاک و هداک الی سوآء الصّراط و سقاک خمر الطّهور بید عطائه و جعلک من اهل المقام کن قائماً علی خدمتی و ناطقاً بثنائی و متمسّکاً بفضلی الّذی احاط الآفاق انتهی

و هم‌چنین این آیات مشرقات از سماء مشیّت حقّ جلّ جلاله در بارۀ جناب حاجی شاه‌ویردی علیه بهآء اللّه نازل قوله جلّت عظمته

بسمی المشفق الکریم

یا شاه‌ویردی فائز شدی بآنچه که اهل عالم از آن غافل و محجوبند الّا من شآء اللّه سلکت و اقبلت و توجّهت الی ان بلغت الی مطلع الهدایة و سمعت ما تکلّم به لسان اللّه المقتدر العلیم الحکیم کم من ولیّ مات فی حسرة لقائی و کم من حبیب قصد مقامی و کم من امیر ناح فی فراقی و کم من انیس انفق روحه لوصالی و انّک قصدت و عزمت متوکّلاً علی اللّه الی ان حضرت فی ساحة طافه الرّوح الأمین و سمعت من المظلوم ما سمعت اذن المقرّبین ان اشکر اللّه بما ایّدک و قرّبک الی بحر الحیوان و انزل لک ما لا یعادله شیء من الأشیآء و اسمعک ما سمع الکلیم در عنایت حقّ تفکّر نمائید تا شما را از جمیع احزان محدودۀ دوروزه فارغ و آزاد نماید لایق این فضل توجّه است و لایق توجّه فراغت از احزان البهآء علیک و علی من معک انتهی

این خادم فانی لازال از برای جنابان که از قلم اعلی بابناء خلیل و ورّاث کلیم نامیده شده‌اند خیر و برکت و عنایت و استقامت و فضل و ذکر جاودانی طلب نموده و مینماید و البتّه وقتی مقرون باجابت گردد چه که بشهادت قلم اعلی و شهادت آن محبوب اکثر اوقات را در خدمت امر مصروف داشته و دارند چنین نفوس را همۀ عالم ذاکر شده و خواهند شد این اشیاء متفرّقه و الوان مختلفه عنقریب معدوم و ما عند اللّه لیبقی طوبی لهم فی‌الحقیقه مؤیّدند از جمله تأیید آنکه آن محبوب از ایشان اظهار رضایت نموده‌اند انشآءاللّه لازال موفّق باشند و اینکه جناب آقا خداداد علیه بهآء اللّه فرموده‌اند قریب یک سنه میشود آنچه ارسال نموده‌اند جواب از این عبد نرفته الأمر کما قال ولکن این عبد نظر باطمینان از ایشان و هم‌چنین نظر بآنکه در اکثر از الواح ذکرشان از قلم اعلی جاری این عبد در جواب مراسلات بعضی که تازه بشریعه اقبال نموده‌اند مشغول و خود ایشان نظر بخدمت و استقامتی که در امر دارند البتّه راضیند بآنچه واقع شده حقّ تعالی شأنه شاهد و گواهست که لازال ذکرشان و قیامشان و خدمتشان نصب عین بوده و هست و امید است از فضل الهی جواب هم ارسال شود

و اینکه در بارۀ جناب آقا محمّد و آقا علی اصغر علیهما بهآء اللّه مرقوم داشتند الحمد للّه ایشان بذکر الهی از قبل و بعد فائز شده‌اند قد نزّل ذکرهما من سمآء عنایة ربّنا و ربّکم و محبوبنا و محبوبکم و رقما من القلم الأعلی هذا من فضل مقصودنا و مقصودکم این کلمات عالیات در این مقام از لسان مالک وری جاری و نازل قوله جلّ و عزّ یا محمّد طوبی لک بما وفیت بعهدک و طوبی لمن عمل فیه ما کان مقبولاً لدی العرش قد زیّن عملک بطراز القبول فی هذا المقام العزیز المحمود ان اشکر اللّه بهذا الفضل و قل لک الحمد یا مالک الغیب و الشّهود و نذکر علی قبل اصغر و نکبّر علیه و نبشّره برحمتی الّتی سبقته طوبی له بما فاز بذکری من قبل و من بعد و شرب رحیقی المختوم انتهی عمل آن حضرت بسیار مقبول افتاد و عمل جناب آقا محمّد هم بطراز قبول فائز قد شهد بذلک آیات اللّه ربّنا و ربّ العالمین

اینکه در بارۀ جناب آقا میرزا محمّد علی و اهل ایشان علیهما بهآء اللّه مرقوم داشتید بعد از عرض در ساحت اقدس امواج بحر بیان الهی بصورت این کلمات باهرات ظاهر و لائح قال جلّت عظمته

بسمی العزیز العظیم

یا محمّد قبل علی قد سمعنا ذکرک فی کتاب من احبّنی و احبّه اللّه و انزلنا لک آیات لا تعادلها ما فی خزائن الملوک طوبی لمن فاز الیوم بعرفان اللّه الّذی اذا ظهر نطقت الأشیآء قد اتی الوعد و هذا هو الموعود انّا اظهرنا الأمر و انزلنا الآیات و دعونا الکلّ الی اللّه المهیمن القیّوم من النّاس من نبذ الهدی و اخذ الهوی بما اتّبع کلّ غافل محجوب قد ورد علی المظلوم فی سبیل اللّه ما ناح به الملأ الأعلی و سکّان مدائن الأسمآء ولکنّ القوم اکثرهم لا یفقهون فی کلّ الأحوال قمنا علی الأمر علی شأن ما منعتنا مدافع العالم و لا صفوف الجنود و اوّل من اعترض علینا علمآء الأرض قد نقضوا میثاق اللّه و عهده و قاموا علینا کما قاموا من قبل علی محمّد رسول اللّه و من قبله علی الرّوح ینادیهم المیزان و هم لا یسمعون و ینذرهم الصّراط و هم لا یشعرون قد تمسّکوا بالظّنون و الأوهام معرضین عن انوار الیقین کذلک یقصّ لک قلمی الأعلی فی هذا السّجن الممنوع ان احفظ آیاتی ثمّ اقرأها بربوات اهل البهآء هذا ما یأمرک من عنده کتاب محفوظ البهآء علیک و علی ضلعک الّتی فازت برحیق محبّة ربّها العزیز الودود انتهی

یا محبوب فؤادی حسب الأمر این آیات عظیمۀ منیعه را بر ایشان القا نمائید و از قبل حقّ تکبیر برسانید شاید از نفحات بیان سلطان امکان بفرح حقیقی فائز شوند و از فزع اکبر محفوظ مانند این عبد هم خدمت ایشان تکبیر و سلام عرض مینماید

ذکر جناب آقا سیّد علی علیه بهآء اللّه از اهل خاء فرموده بودند و هم‌چنین ذکر اشتعالشان را بنار محبّت الهی بعد از حضور و اذن و عرض آفتاب عنایت بصورت این کلمات عالیات تجلّی فرمود قوله جلّ اجلاله

بسمی النّاطق من افق الملکوت

کتاب انزله المظلوم لمن اقبل الی اللّه فی یوم بشّر به رسل اللّه من قبل و کلّ کتاب منزول یا علی فاذکر ما اقامک علی هذا الأمر و ما ایقظک فی هذا الیوم و من اسمعک ندآء المظلوم الّذی رأی فی سبیل اللّه ما ناح به المقرّبون و من اخبرک بهذا المسجون و من حدّثک هذا الأمر الّذی به ارتفع حفیف سدرة المنتهی و انار الأفق الأعلی و نطقت الأشیآء فی ملکوت الانشآء قد اتی من کان مستوراً فی علم اللّه و مسطوراً من قلم الأمر فی کتابه المختوم طوبی لک بما سمعت و عرفت و اقبلت الی من اتی من سمآء الأمر بسلطان مشهود دع النّاس بأهوائهم و تشبّث بذیل عنایة ربّک مالک الوجود انّا نوصیک و الّذین آمنوا بما یفرح به قلب المظلوم و یرتفع امر اللّه العزیز الودود انّه لو یجد عرف اخلاقه و ما امر به عباده فی کتابه لیفرح کذلک نطق لسان البیان فی ملکوت العرفان فضلاً من عنده و هو الحقّ علّام الغیوب البهآء علیک و علی من اشتعل بنار محبّة اللّه فی ایّامه و علی کلّ قائم نبذ القعود فی هذا الیوم الموعود ثمّ الذّکر و البهآء علی من انتبه من نسمات الوحی الّتی تمرّ من شطر سجنی العزیز المحبوب انتهی

در این حین مبارک بشأنی آیات نازل و بیّنات باهر که فی‌الحقیقه صدهزار مثل این عبد از ذکر و وصف و تحریر و تقریرش عاجز و قاصر العظمة للّه ربّنا و ربّکم و مقصودنا و مقصودکم و مقصود من فی الملک و الجبروت نمیدانم این خلق را چه سکری اخذ نموده امّت قبل استدلال مینمودند که چند فقره در کتاب نازل که حقّ جلّ جلاله از امور بعد خبر داده و این امور واقع گشته و نظر بوقوع آن او را از حجّت و برهان میشمردند و حال آن جناب و جمیع دوستان شاهد و گواهند که اموراتی که هیچ عاقلی تصوّر آن نمینمود از قلم اعلی بکمال تصریح نازل و جمیع واحداً بعد واحد از قوّه بفعل آمد و از باطن بظاهر جلوه نمود بلکه آنچه از بعد ظاهر شده و یا بشود واحداً بعد واحد ذکرش در کتاب نازل و در ظاهر ظاهر مشاهده شد این فقره هم محدود نبوده چه که از یک و دو و سه و فوق آن و فوق فوق آن ظاهر و باهر مع‌ذلک کلّ غافل نائم میّت الّا من حفظته ید الفضل آیا احدی میتواند بگوید در هیچ ظهوری آیاتش اکمل و یا بیّناتش اظهر و یا سدرۀ حجّت اثمر از این سدرۀ مبارکۀ باسقه بوده لا وربّی مگر بالمرّه از انصاف عاری باشد این خادم آنچه عرض نموده و یا مینماید در پرده بوده و هست چه که اذن بر عرایض بعضی از امور نداشته و ندارد ختم اللّه علی فمه الأمر بیده یفعل و یحکم کیف یشآء و هو المقتدر المختار

ذکر مخدوم معظّم حضرت زین ب‌ر الّذی هاجر الی اللّه و فاز فی ارض السّرّ فرمودید انشآءاللّه در جمیع احوال بعنایات مخصوصۀ حقّ و فیوضاتش فائز باشند لازال امام عین بوده و هستند هیچ وقت فراموش نشده و نخواهند شد انشآءاللّه در جمیع قرون و اعصار باسم حقّ و خدمت حقّ مذکور باشند بعض احیان مخصوص ذکرشان از لسان مالک قدم جاری یا محبوب فؤادی از جمیع مراتب گذشته شجر وفا شجر مبارکیست اثمارش محبوب و آثار و اسرارش باقی و دائم اگر خوب ملاحظه شود اوست قائد جنود حبّ و اوست پیشرو اهل ودّ و راستی از صمیم قلب خدمت ایشان تکبیر و سلام عرض مینمایم عریضۀ ایشان خدمت حضرت غصن اللّه الأعظم روحی و ذاتی و کینونتی لتراب قدومه الفدآء رسید و انشآءاللّه جواب عنایت میفرمایند اینکه در بعض امور توقّف رفته نظر بحکمت است ایّام ایّامیست که اگر امتیاز ظاهر شود بسا میشود سبب ضرّ گردد یعنی از برای نفس ممتازه اعدا نظر بآنکه حال بیقین مبین دانسته‌اند که حقّ جلّ جلاله فتنه و فساد و اذیّت و قتل را منع فرموده‌اند لذا در بعض امور فی‌الجمله متوقّفند ولکن در سرّ سرّ مترصّد اگر فی‌الحقیقه نفسی را منشأ اثر کلّی در آن جهات بدانند بتشبّثات مختلفه تقصیری بر حسب ظاهر اثبات مینمایند مانند تقصیری که آن طیر ظالم از برای کبک بیچاره ثابت نمود و او را درید مقصود این فانی آنکه باین جهات بعض اوامر الهیّه متوقّف

اینکه در بارۀ امة‌اللّه هدهد علیها بهآء اللّه مرقوم داشتید وقتی از اوقات مخصوص این فانی مجدّد ذکر ایشان را نموده و بطراز عنایت حقّ جلّ جلاله فائز شدند و لسان عظمت باین کلمۀ علیا ناطق قوله تعالی یا ایّها النّاظر الی وجهی و القائم علی خدمة امری بشّرها من قبلی و کبّر علیها امراً من لدن ربّک المشفق الکریم انّا ذکرناها من قبل و بنت اسمی الأصدق الّذی اقبل و توجّه الی شطر اللّه امراً من عنده الی ان دخل السّجن و قام لدی الباب و سمع ندآء اللّه المقتدر العزیز الوهّاب انّا نکبّر علیها و علی امّها و علی امائی اللّائی اقبلن الی اللّه مالک الرّقاب و نوصیهنّ بالعمل الخالص و ما ینبغی لأیّام اللّه ربّ الأرباب کذلک ماج بحر البیان اذ یمشی الرّحمن فی اعلی المقام انتهی الحمد للّه فازت بما ارادت قد ذکرت و نزّلت لها و لبنتها ما تضوّع به عرف عنایة ربّنا الکریم

آخر دستخطّ آن محبوب جان بمناجات مع اللّه منتهی در حین عرض آن چون باین کلمۀ آن جناب رسید که عرض نموده‌اند الهی و محبوبی معزّز بدار نفسی را که امر ترا معزّز بدارد و علّت اعزاز و اعلای امر تو گردد در این مقام شمس این بیان از افق ارادۀ مالک امکان اشراق نمود قوله جلّ اجلاله یا ایّها الشّارب رحیق بیانی انّا اعززناک و نصرناک و رفعناک و ذکرناک لتذکر امر ربّک العزیز الکریم این عزّت تغییر نیابد و جنود عالم بر ستر آن قادر نه چه که حقّ عنایت فرموده و از جانب حقّ است و زود است که آثارش در ارض ظاهر شود تمسّک بذکری و قم علی خدمة امری بالرّوح و الرّیحان و الحکمة و البیان کذلک یأمرک الرّحمن من هذا المقام العزیز المنیع آن جناب و بعضی از دوستان که صادق و محرمند و بطراز محبّت فی‌الحقیقه مزیّن مشورت نمائید و بآنچه سبب اتّحاد و اتّفاق است قیام کنید لعمری سوف یرفع اللّه من یحبّه و یظهر مقامه بین خلقه انّه ولیّ من والاه و ناصر من نصره فی یومه العزیز البدیع انتهی

در این مقام بحر بیان بشأنی موّاج که حفظ و خیال و قوّه از این عبد رفت انّا للّه و انّا الیه راجعون و الأمر بید اللّه دیگر نمیدانم کاد ان یطیر الجسد و کیف الرّوح بعد از عرض مناجات و تنزیل آیات و اظهار عنایات و ظهورات رحمت و بروزات فضل ذکر نفوس مقبلۀ مستقیمه علیهم بهآء اللّه و عنایته که در دستخطّ آن محبوب بود در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد هذا ما اشرقت به شمس الحقیقة من افق سمآء البیان قوله جلّت عظمته و عظم احسانه و کبر کبریائه

بسمی المذکور فی الصّحف و الزّبر و الألواح

کتاب نزّل من لدی اللّه مالک القدم علی الأحزاب و الأمم طوبی لسمیع سمع و لبصیر رأی و ویل لکلّ منکر مرتاب ان یا قلمی الأعلی ان اذکر الّذین تشبّثوا بأذیال ردآء عنایة ربّک مالک الأسمآء بذکر تنجذب به القلوب و الأرواح ان اذکر عبدی العظیم الّذی اعترف بهذا النّبإ الأعظم و شرب رحیق العرفان من ایادی عطآء ربّک الرّحمن الّذی ینطق فی کلّ شأن انّه لا اله الّا انا العزیز الوهّاب انّا ذکرناک من قبل من شطر البقعة البیضآء من سدرة المنتهی بذکر تضوّع منه عرف البقآء بین الأحزاب ان اشکر اللّه بهذا الذّکر الأعظم فی سجنی الأعظم و قل لک الحمد یا مطلع الوحی و منزل الآیات لعمری لا تعادل بحرف من آیاتی کنوز الأرض کلّها یشهد بذلک من عنده امّ الکتاب قل یا ملأ الأحزاب تاللّه انّ الکتاب ینطق فی قطب العالم و یدع الأمم الی مالک القدم ولکنّ القوم فی نوم عجاب قل اتی من خضعت له کتب الأرض کلّها ان اعتبروا یا اولی الأبصار اتّقوا الرّحمن یا ملأ الامکان ان انصفوا فی هذا الأمر الّذی اذا ظهر نفخ فی الصّور و مرّت الجبال قل فأتوا یا ملأ الأرض بما عندکم و نزن ما عندنا و عندکم بهذا المیزان الّذی وضع بالعدل امراً من لدی اللّه ربّ الأرباب هذا یوم فیه ینادی المیزان بأعلی النّدآء بأنّی انا الممیّز العلیم من لدن مالک الأدیان

و نذکر من سمّی بحیدر من هذا المنظر الأکبر لیبشّره برحمتی و عنایتی و یقرّبه الی مقام جعله اللّه مطاف الفردوس الأعلی و اهل ملکوت الأسمآء فی العشیّ و الاشراق لعمری لو تطّلع بما عند ربّک لیأخذک الفرح و الابتهاج علی شأن تعجز عن ذکره الأقلام کن قائماً علی خدمة امری و ناطقاً بثنائی و ناظراً الی افقی و متشبّثاً بأذیال ردآء عنایتی کذلک امرناک من قبل و فی هذا اللّوح الّذی لاحت من افقه شمس الحکمة و البیان یا حیدر وصّ عبادی بأخلاقی و ما نزّل فی کتابی انّ ربّک لهو الآمر العزیز العلّام ایّاک ان تمنعک شؤونات الخلق عن الحقّ ضع ما سوائی ثمّ ولّ وجهک الی شطری و قل اشهد انّک کنت مسطوراً من القلم الأعلی و مکنوناً فی علم اللّه مالک الرّقاب ان احمد اللّه بما ذکرت لدی المظلوم و انزل لک ما انارت به الآفاق

یا علی قبل اکبر علیک بهائی و رحمتی ان افرح بما توجّه الیک البحر الأعظم من هذا المقام الأنور الأقدم و اراد ان یذکر عمّک و ابنه لیفرحا بذکر اللّه فی یوم فیه اسودّت الوجوه و زلّت الأقدام طوبی لمقبل سمع و اقبل ویل لمعرض اعرض عن الّذی ذکره فی اللّیالی و الأیّام انّا نبشّرهما و نکبّر من هذا المقام علیهما لیقوما علی خدمة امری الّذی خضعت له الأعناق و نذکر احبّآء اللّه و اولیائه فی ارض السّین و النّون و نبشّرهم بالشّمس و اشراقها و البحر و امواجه و السّمآء و ارتفاعها و الأنجم و انوارها و ما رقم لهم من قلمی الأعلی فی الصّحیفة الحمرآء کذلک یجزی اللّه عباده فضلاً من عنده و هو العزیز الفضّال

یا یحیی ان استمع النّدآء من شطر عکّآء عن یمین البقعة النّورآء من السّدرة انّه لا اله الّا انا الغنیّ المتعال هل تعرف من ینطقک و هل تعلم من اقبل الیک قل ای ونفسک انّ مکلّم الطّور ینطق لی و مالک الظّهور قد اقبل الی وجهی فضلاً من عنده و هو الغنیّ بالحقّ و انا الفقیر المحتاج یا یحیی وصّ عبادی بالأمانة و الصّدق و بما یرتفع به ذکر اللّه فی المدن و الدّیار ان افتحوا القلوب بجنود الأخلاق کذلک امرنا العباد من قبل و فی هذا الکتاب و کذلک زیّنّا دیباج کتاب الوجود بذکر المقصود لتشکر ربّک مالک الأنام

و نذکر من سمّی بمولی فی هذا المقام الأعلی بندائی الأحلی و انا المقتدر علی ما اراد قم علی الذّکر و الثّنآء و سبّح بحمد ربّک مالک المآب انّا ذکرناکم بذکر سالت به البطحآء و جری فرات رحمتی من کلّ الجهات قل یا قوم لا تمنعوا انفسکم عن بحر الحیوان اتّقوا الرّحمن الّذی اتی بجنود الوحی و رایات الآیات قل هل یبقی لکم ما ترونه الیوم لا ونفسی الحقّ سیفنی من علی الأرض و یبقی الملک لنفسه وحدها یشهد بذلک کلّ شجر و حجر و مدر و حصاة

و نذکر الهادی الّذی هدیناه الی سوآء الصّراط یا هادی انّ المظلوم یذکرک و یأمرک و الّذین آمنوا بالمعروف ان اتّبعوا ما امرتم به من لدن فالق الأصباح تاللّه یوم اللّه ینطق بالحقّ فی هذا القصر الّذی جعله اللّه المنظر الأکبر ان اعرفوا یا اولی الألباب قل ضعوا ما عند القوم قد اتی سلطان الوجود بأعلام الوحی و الالهام یا ملأ الأرض اتّقوا اللّه و لا تحرموا انفسکم عن الّذی به ظهر ما کان مکنوناً فی الزّبر و الألواح خذوا کتاب اللّه بقوّة و لا تتّبعوا کلّ جاهل مرتاب کذلک نوّرنا افق سمآء العرفان بنور البیان طوبی لمن سمع و رأی و ویل لکلّ غافل مکّار

ان یا قلمی الأعلی ان اذکر من سمع صریرک و اقبل الیک الّذی سمّی بیوسف لیفرح بهذا الذّکر الّذی اذا ظهر سجدت له الأذکار انّا ظهرنا و اظهرنا الأمر علی شأن اضطربت القلوب و شاخصت الأبصار الّا الّذین نبذوا الأوهام عن ورائهم مقبلین الی اللّه مطلع الأنوار طوبی لمن فاز باصغآء ندائی و وجد عرف قمیصی و انتبه من نسمات عنایتی اذ سرت فی الأسحار هذا یوم فیه انجذبت الأشیآء من ندآء مالک الأسمآء ولکنّ النّاس فی غفلة و نعاس نعیماً لمن وجد عرف البیان و قام علی خدمة الأمر فی الغدوّ و الآصال انّا سمعنا ذکرک ذکرناک و رأینا اقبالک اقبلنا الیک من مشرق الأذکار

و نذکر علی قبل محمّد و نبشّره و الّذین آمنوا فی هناک برحمتی و عنایتی و فضلی الّذی به شهدت الذّرّات توکّل فی کلّ الأمور علی مکلّم الطّور و تمسّک بما نزّل فی الکتاب من لدن مرسل الأریاح ایّاک ان تمنعک اوهام العلمآء عن فاطر السّمآء او تخوّفک سطوة الأمرآء عن مطلع الایقان لا تلتفتوا الی ایّام معدودات انّها ستمضی و یرون الموحّدون انفسهم فی اعلی الجنان انّا نأمرکم فی کلّ الأحوال بالحکمة لئلّا یرتفع ضوضآء الّذین کفروا بالمآل کذلک تضوّع عرف البیان فی الامکان طوبی لمن وجد و ویل لکلّ منکر مکّار

و نذکر احبّائی فی الشّین و الهآء و نبشّرهم باقبالی الیهم و نکبّر علی وجوههم من هذا المقام الّذی تزیّن بأنوار وجه ربّهم العزیز الغفّار یا احبّائی ان افرحوا بما نزّل لکم من سمآء الأمر ثمّ اشکروا ربّکم الرّحمن فی کلّ الأحیان انّه غفرکم و هداکم و فضّلکم علی اکثر العباد انّا ذکرنا کلّ من ذکر اسمه تلقآء الوجه ثمّ الّذین ما ذکرت اسمائهم انّه یفعل کیف یشآء بسلطان من عنده و هو المقتدر العزیز العلّام

و نذکر من سمّی بخانلر و نبشّره بعنایاتی الّتی لا یأخذها النّفاد ان افرح بما ذکرناک و الّذین آمنوا بآیات تفدی لها الأرواح ان اقتصر امورک علی ذکر اللّه و ثنائه اذا ورد علیک احد من اولیائه قم علی خدمته بالرّوح و الرّیحان ایّاک ان تحزنک شؤونات الدّنیا و ما یرد فیها دعها عن ورائک و تمسّک بحبل اللّه مالک الایجاد البهآء علیک و علی ابنائک و اهلک و علی کلّ موقن صبّار انتهی

آیا بعد از امواج بحر معانی و ظهورات انوار بیان الهی این عبد چه ذکر نماید و چه عرض کند وقتی از اوقات این کلمۀ علیا از لسان مالک اسماء ظاهر فی‌الحقیقه قلب از آن محترق و زفرات متصاعد و عبرات نازل قوله جلّت عظمته یا عبد حاضر مشاهده مینمائی و اصغا میکنی که در لیالی و ایّام صریر قلم فضل مرتفع و ندای مظلوم بلند و جمیع از برای هدایت عباد و نجات من علی الأرض بوده ای‌کاش در جزای این موهبت کبری و شفقت عظمی بر امر الهی متّحد می‌شدند و بآنچه سبب و علّت سموّ و علوّ اوست متشبّث که شاید عرف خوشی از اعمال خالصه و اخلاق روحانیّه ساطع شود و عالم را اخبار نماید بآنچه ظاهر شده این عرف اگر مرتفع شود قاصدیست صادق و رسولیست کامل و مبیّن طوبی لمن فاز ببیانی و عرف ما اراد ملکوت مشیّتی انتهی این فقیر لازال در آنچه ظاهر شده متحیّر و مبهوت بیک طنین عنکبوت اقبال مینمایند و از صریر قلم اعلی اعراض رایحۀ کریهه را محبوب میشمرند و از عرف فردوس اعلی محروم جمیع امور ظاهر و مشهود سوف یراه حضرتک کذلک اخبرنی من عنده امّ الکتاب در این حین دستخطّ ثالث آن حضرت بمثابۀ نسیم ربیع حقیقی بر این جسد یابس مطروح عبور نمود بخششها فرمود و عنایتها اظهار داشت للّه الحمد بشیر محبّت در ظهور و مرور و انشآءاللّه این بشیر ممنوع نشود و از حرکت بازنماند و بعد از قرائت و اطّلاع بمقام لا عدل له توجّه نموده بعد از حضور و اذن مناجات آن محبوب بکمال روح و ریحان تلقاء عرش رحمن عرض شد هذا ما نطق به لسان القدم و مولی العالم قوله تبارک و تعالی

یا ایّها المتوجّه الی وجهی و المنجذب بآیاتی انّا سمعنا ندائک و ما ناجیت به اللّه ربّک و سمعنا زفراتک و رأینا عبراتک فی حبّ اللّه محبوبک و مقصودک و شاهدنا نار حبّک و اشتعال قلبک و خضوعک و خشوعک و اهتزاز ارکانک فی عشق اللّه و ودّه انّا کنّا معک فی المجالس و المحافل اذ کنت ناطقاً بهذا الاسم الأعظم و هذا النّبإ الّذی بشّرنا به النّبیّین و المرسلین نعیماً لک و للّذین ما منعتهم شؤونات الأوهام قاموا و قالوا اللّه ربّنا و ربّ العرش العظیم کبّر من قبلی علی احبّائی قل تاللّه ینوح قلبی و تبکی عینی بما ورد علی امری العزیز البدیع تمسّکوا بحبل الاتّحاد و ما فات عنکم فی ایّام اللّه ربّ العالمین کذلک اوقدنا سراج النّصح بدهن الفضل و نار الحبّ ان لن تحفظوه عن الأریاح لا تکونوا سبباً لاطفائه اتّقوا الرّحمن و تفکّروا فی عنایة ربّکم الغفور الرّحیم قوموا علی خدمة الأمر انّه خیر لکم عمّا خلق فی السّموات و الأرضین انتهی

بصدهزار لسان این خادم فانی از دوستان الهی مسئلت مینماید که از جان بخروشند و جمعاً بکوشند که شاید اهل عالم مطّلع و آگاه شوند بآنچه که حقّ جلّ جلاله اراده فرموده اگر احصای اختلاف و احساس اعمال غیر طیّبه نمایند لعمر محبوبی و محبوبکم یفرّون و یستهزئون در یکی از الواح میفرماید باید دوستان بمثابۀ رگ شریان در جسد عالم متحرّک باشند لذا باید جمیع باعمال و اخلاقی ظاهر شوند که جمیع عالم بسبب آن اقبال نمایند و بحرکت آیند صدهزار جان فدای عاملین للّه کجایند نفوسی که حقّ را بر خود مقدّم دارند و در سبیلش عمل نمایند آنچه که سبب ترقّی و محبّت اهل عالم است از فضل حقّ امید هست که حبّه‌های عنایت مودعۀ در قلوب انبات نماید و باثمار لطیفه مزیّن گردد الأمر بیده و هو القویّ القدیر

ذکر جناب آقا شیخ عبّاس علیه بهآء اللّه از قلم آن حضرت مرقوم این فقره تلقاء عرش مطلع نور احدیّه عرض شد و این لوح امنع مخصوص ایشان از سماء عنایت نازل انشآءاللّه از فرات جاریۀ در لوح الهی بیاشامند و باجر لقا و عنایت ربّنا مالک الأسمآء فائز گردند قوله عزّ بیانه و جلّ فضله و جلّت عظمته

هو الشّاهد السّمیع العلیم

یا عبّاس یذکرک المظلوم بذکر تنجذب به المقرّبون الی اللّه المهیمن القیّوم قد اتت السّاعة و ارتفع النّدآء و ظهرت الصّیحة و مرّت الجبال و القوم هم لا یشعرون قد انقلب العالم و استقرّ العرش و استوی علیه مالک الظّهور و مکلّم الطّور و النّاس اکثرهم لا یفقهون قد ظهرت امّ الکتاب و تنادی بین الأرض و السّمآء بأعلی النّدآء و تدع الکلّ الی المقام المحمود من النّاس من انکر و منهم من اعرض و منهم من جادل بآیات اللّه ربّ ما کان و ما یکون و منهم من نقض میثاق اللّه و عهده بظلم ناح به اهل مدائن الأسمآء و سکّان الملکوت فلمّا تفرّسنا وجدنا اکثر اعدائنا العلمآء کذلک یقصّ لک لسان الأبهی من الأفق الأعلی انّه لهو الحقّ علّام الغیوب انّا اظهرنا العلم لعرفان المعلوم فلمّا الاح افق الظّهور و اتی المعلوم انکره العلمآء فی اوّل الأمر الّا من شآء اللّه مالک الوجود قل یا معشر العلمآء ضعوا ما عندکم تاللّه قد ارتفع صریر القلم الأعلی و یبشّر الکلّ بظهور المعلوم الّذی توجّهتم الیه فی کلّ اصیل و بکور قل ما لی اراکم یا معشر الغافلین تقصدون البیت و تعرضون عن الّذی رفعه بأمر من عنده اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا اهوائکم ان اتّبعوا من اتاکم بکتاب مشهود الّذی اذا ظهر خضعت له کتب العالم کلّها ان انصفوا یا قوم و لا تکونوا من الّذین کفروا بالشّاهد و المشهود هذا یوم وعدتم به فی صحف اللّه و کتبه و هذا امر اخذ عهده من عنده علم ما کان و ما یکون قل یا ملأ الظّالمین قد عملتم ما صاح به الملأ الأعلی و ناح اهل الفردوس و صعدت زفرات الجنّة العلیا و نزّلت عبرات الملائکة و الرّوح قل ان کان عندکم اعظم عمّا اتی من جبروت الارادة فأتوا به و لا تتّبعوا کلّ جاهل مردود قل تعالوا لأریکم ما غفلتم عنه فی هذا الیوم الّذی نسب الی اللّه العزیز الودود هذا یوم فیه تضوّعت رائحة الرّحمن و فاحت نفحات الوحی و نطق عندلیب الأمر علی الأغصان الملک للّه مالک الملوک یا عبّاس قم علی خدمة الأمر باسم ربّک مالک القدم و ذکّر النّاس بهذا النّبإ الأعظم الّذی اذا ظهر ارتعدت فرائص الأوهام و الظّنون ایّاک ان تمنعک عن مالک الأسمآء شوکة الأمرآء و شبهات العلمآء کن کالجبل الرّاسخ علی هذا الأمر المحتوم قل انّه اتی بالحقّ و لا یلتفت الی اقبالکم و اعراضکم ظهر و اظهر ما اراد رغماً لأنفکم لو انتم تعلمون انّه هو الّذی ینطق فی کلّ شأن انّه لا اله الّا انا الفرد الواحد العزیز المحبوب کذلک فتحنا علی وجهک باب الفضل بمفتاح العدل اذا فزت به قل لک الحمد یا اله الغیب و الشّهود اشهد انّک نبذت الرّاحة لارتقآء الأمم و قبلت الذّلة لعزّ العالم و اخترت الغربة لبلوغ العباد الی الوطن الأعلی المقام الّذی جعله اللّه مقدّساً عمّا تدرکه العقول یا ایّها المتوجّه الی الوجه خذ الرّحیق المختوم باسم المظلوم ثمّ اشرب منه بهذا الذّکر الّذی به انجذبت الأرواح و القلوب انّا کتبنا لک اجر اللّقآء من قلمی الأعلی فی الصّحیفة الحمرآء ان افرح ثمّ اشکر ربّ البیت المعمور انّا قبلنا اقبالک و توجّهک و عملک فی سبیل اللّه طوبی لک بما زیّنت اعمالک بطراز القبول انتهی

یا محبوب فؤادی گویا بر هر کلمه‌ئی از کلمات الهی یک منادی موجود و بأعلی النّدآء من فی الوجود را ندا مینماید سبحان‌اللّه عالم را چه واقع که از این فضل اکبر خود را محروم نموده‌اند و به ما لا یسمن و لا یغنی مشغول گشته‌اند باری الحمد للّه جناب مذکور بشرافت کبری فائز و بذکر قلم اعلی مشرّف انشآءاللّه قدر این مقام اعلی را بدانند و از سلسبیل و کوثر و تسنیم بیان الهی بنوشند و بنوشانند و آن محبوب و این عبد بکلمۀ هنیئاً ناطق شویم و مریئاً گوئیم حبّذا هذا العرف نمیدانم از کجا میآید الحمد لمظهره و مرسله و مبعثه و فاطره و خالقه و محدثه این فانی هم خدمت ایشان تکبیر و سلام معروض میدارد و دعای توفیق استدعا مینماید انّ ربّنا الرّحمن علی کلّ شیء قدیر

و ما ذکر حضرتکم فی جناب محمّد کریم الّذی هاجر فی سنة القبل قد فاز باصغآء ربّنا الرّحمن و نزّل له ما تفرح به افئدة العارفین قوله تمّت کلمته و کمل برهانه

بسمی الّذی به نزّل کلّ کتاب مبین

شهد اللّه انّه لا اله الّا انا المهیمن القیّوم قد انزلنا الآیات و اظهرنا البیّنات و ارسلنا الرّسل لیبشّروا العباد بهذا الظّهور الّذی به ظهر ما کان مذکوراً بلسان الأنبیآء و مسطوراً فی کتب اللّه ربّ العالمین اذا ظهر الأمر و نزّلت الآیات و استقرّ هیکل الظّهور علی العرش قام النّاس علی الاعراض الّا من حفظته ید الاقتدار من لدن قویّ قدیر یا کریم ان استمع ما ینادیک به المظلوم من شطر السّجن و یذکرک بما تجد منه عرف البقآء انّ ربّک لهو العلیم الحکیم طوبی لوجه توجّه الی الأفق الأعلی و لرجل سلک سبیل اللّه العزیز الحمید انّا سمعنا ندائک اذ وجدت عرف قمیصی من شطر الحجاز المقام الّذی نوّرناه بأنوار وجه محمّد رسول اللّه و خاتم النّبیّین انّا سمعنا ذکرک من قبل و ذکرناک فی کتاب ما اطّلع به الّا الفرد الخبیر طوبی لمن نبذ الهوی و اتّبع ما امر به من لدی اللّه مالک الوری انّه من اعلی الخلق فی کتابه المبین نعیماً لک بما نبذت الأوهام عن ورائک مقبلاً الی مشرق وحی ربّک الرّحمن الرّحیم انّه ینصر من یشآء بسلطان من عنده و یهدی المقبلین الی صراطه المستقیم هذا یوم فیه ظهر ما لا ظهر فی ازل الآزال یشهد بذلک من ینطق بالحقّ فی کلّ شأن انّه لا اله الّا انا العلیّ العظیم انّک اذا فزت بکتابی و وجدت عرف بیانی سبّح بحمد ربّک ثمّ اشکره بهذا الفضل الّذی ما رأت عین الابداع شبهه یشهد بذلک کلّ عالم منصف و کلّ عارف بصیر لا تحزن من شیء قد قبل ما عملته فی سبیله انّه لا یضیع اجر المحسنین کذلک انار افق البیان بنیّر ذکر ربّک المشفق الکریم انتهی هذه نعمة اخری و رحمة اخری و فضل آخر لمن اقبل الیه و تقرّب الی ساحة قدسه و استنشق الهوآء الّذی کان مجاوراً هوآء هذا السّجن المنیع انشآءاللّه از نار محبّت الهی که از هر حرفی از حروفاتش ظاهر و باهر است مشتعل شوند و باستقامت تمام بحکمت و بیان بذکرش ناطق له الفضل و المنّة فی کلّ الأحوال و هو الفضّال فی ازل الآزال

و اینکه آن محبوب ذکر نفوس مقبله علیهم بهآء اللّه فرموده بودند در ساحت اقدس کان اللّه و لم یکن معه من شیء واحداً بعد واحد عرض شد و مخصوص هر یک از سماء مشیّت نازل شد آنچه که غریب را بوطن هدایت کند و تشنه را بسلسبیل و عاشق را بمعشوق رساند و طالب را بشطر مطلوب کشاند قال عظم احسانه و جلّ کبریائه و احاط فضله و علا سلطانه

بسمی المشرق من افق سمآء ملکوتی العظیم

یا سلیم یذکرک الکریم من شطر السّجن خالصاً لوجهه لتسمع صریر قلمی الأعلی و هدیر طیر البقآء علی اغصان سدرة المنتهی انّه لا اله الّا انا العلیم الخبیر طوبی لقلب انجذب بآیات اللّه و لوجه توجّه الیه و للسان نطق بذکره البدیع لا تنظر الی العلمآء و کبریائهم ان انظر الی من یذکرک فی هذا السّجن العظیم قل انّه ظهر بالحقّ و قام علی الأمر بسلطان ما منعته شؤونات الأوهام و لا حجّبته حجبات المعرضین کم من عالم منع عن فضل اللّه و رحمته و کم من امّیّ فاز بهذا الرّحیق المنیر ان اشکر اللّه بما عرّفک مطلع الأمر و مشرق الوحی و عصمک عن شبهات الّذین کفروا ببرهانه القویم ان استقم علی حبّ اللّه و امره علی شأن یجد منک الموحّدون عرف الاستقامة فی هذا النّبإ الّذی استبشر به الملأ الأعلی و اهل الفردوس علی مقام کریم

و هذا ما نزّل لمن سمّی بمیرزا ابوالحسن

بسمی العلیم الحکیم

یا اباالحسن ذکرت نزد مظلوم مذکور و سماء بیان رحمن بتو متوجّه این آسمانیست که سیّارات آن تا حین احصا نشده و نخواهد شد و شموس و اقمار آن لازال فی قطب الزّوال لائح و مشرق هر حکیمی از احصایش متحیّر و هر قویّ قادری از ادراک و تحدیدش عاجز و ترا وصیّت مینماید براستی و انصاف چه اگر جمیع خلق عالم بطراز انصاف مزیّن میشدند از عرفان اسم اعظم و مالک قدم محروم نمیگشتند این مظلوم بگمان اهل ظنون به غیر ما حکم به اللّه حکم نمود حضرت رسول و خاتم انبیا روح ما سواه فداه چه تقصیر بر او ثابت که در سنین متوالیات بر اذیّتش قیام نمودند برخی کاذبش گفتند و بعضی مجنون و حزبی ساحر و قومی مفتری جمیع آنچه ذکر شد آن عبد و سایر عباد شنیده‌اند و دانسته‌اند از آن وجود مبارک گذشته در حضرت روح تفکّر نما که سبب چه بود که من علی الأرض بر انکارش قیام نمودند وارد شد بر مظاهر امر الهی آنچه که هر صاحب انصافی گریست و نوحه نمود سبب و علّت اعراض در هر عصر و قرن علمای آن زمان بودند که حبّ ریاست ایشان را از اقبال منع مینمود الا انّهم فی ضلال مبین امید هست که آن جناب در مامضی تفکّر نماید و بصراط مستقیم الهی پی‌برد شک و شبهه‌ئی نبوده و نیست که این مظلوم للّه میگوید و الی اللّه میخواند لا یضرّه الاعراض و لا ینفعه الاقبال ظنون و اوهام خلق را بخلق گذار و بقلب منیر بحقّ جلّ جلاله توجّه نما که شاید باب معرفت بر وجهت بگشاید و از انوار وجه بعد فناء اشیاء ترا محروم نفرماید انّه یقول الحقّ و یهدی النّاس الی افقه المنیر

و هذا ما نزّل لجناب مشهدی نصراللّه

بسمی المهیمن علی الأسمآء

یا نصراللّه یذکرک مولی الوری اذ کان مسجوناً فی هذا المقام البعید و یبشّرک بفضل اللّه و رحمته انّه ما من اله الّا هو یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید ان اشهد بما شهد اللّه انّه لا اله الّا انا الفرد الخبیر قد ذکرت لدی المظلوم و نزّل لک هذه الآیات الّتی لا یعادلها ما خلق فی الأرض یشهد بذلک ربّک العلیم طوبی لک بما نبذت شبهات القوم و شربت من بحر الیقین ان اعرف مقام من هداک ثمّ اشکر ربّک المؤیّد الکریم ایّاک ان تحزنک شؤونات الخلق او تخوّفک الملوک و السّلاطین ینبغی لکلّ من اقبل الی افقی ان یترک الأرض و ما علیها لهم و یتوجّه الی فتح القلوب باسمی العزیز الحکیم انّ الأموال لأهل الجلال و القلوب للّه ربّ العالمین

و نذکر فی هذا المقام من سمّی بأبی‌القاسم الّذی هاجر الی ان فاز بلقآء ربّه العزیز الکریم و نوصیه بالاستقامة علی هذا الأمر الأعظم و ندعو له ما ینبغی لفضل اللّه العلیّ العظیم البهآء علی اهل البهآء الّذین فازوا بذکری الجمیل انتهی این خادم فانی از رحمت و عنایت مقصود عالمیان امیدوار است که ید عنایتش کل را اخذ نماید و از جحیم سفلی بجنّت علیا کشاند انّه لا یعجزه من شیء و لا یعزب عن علمه من امر یعطی بالفضل و یمنع بالحکمة و هو المقتدر الآمر المرید

و اینکه در بارۀ ملّا محمّد علیه بهآء اللّه از اهل یاء مرقوم داشتید و هم‌چنین ارتقاء ایشان بمرقاة البیان الی سماء عرفان ربّنا الرّحمن عرض شد این کلمات عالیات از مظهر علم الهی و مصدر امر ربّانی و فی‌الحقیقه مقام لایعرف و لایذکر در بارۀ ایشان ظاهر و نازل قوله تبارک و تعالی

بنام گویندۀ پاینده

یا محمّد از حقّ میطلبیم ترا مؤیّد فرماید بر عرفان و ایقان و خدمت امرش بشأنی که اگر اهل عالم بر اعراض قیام نمایند قادر بر منع آن جناب نباشند امروز روح اللّه در برّیّۀ ارض مقدّسه ندا مینماید و نور اللّه از افق اراده مشرق و عرف قمیص متضوّع و نسمات وحی در مرور مع‌ذلک عباد در ضلالت خود باقی و برقرار جهد نما تا از کوثر عرفان رحمن بیاشامی و از مائدۀ منزله قسمت بری و بحکمت و بیان اهل امکان را بافق اعلی هدایت نمائی ناس غافلند مبیّن لازم بر خدمت امر حقّ قیام نما تا مخدوم عالم شوی و بنار حبّش مشتعل شو تا محبوب آفاق گردی اگرچه کشف بعضی از اسرار شده ولکن اکثری از آن در علم الهی مستور و مکنون چه اگر اسرار یوم اللّه و مقامات نفوس موقنۀ مطمئنّه اقلّ از سمّ ابره ظاهر شود جمیع ناس را طائف مطاف ماکان و مایکون مشاهده نمائی باسم حقّ بایست و بتدارک مافات قیام نما وقت بسیار عزیز است بل اعزّ از کبریت احمر ناس را باخلاق روحانیّه و اعمال طیّبه وصیّت نما طوبی از برای نفوسی که للّه عاملند و الی اللّه متوجّه

قل یا ملأ الأرض ایّاکم ان تمنعکم کتب العالم عن کتاب اللّه المهیمن القیّوم الّذی نزّل من سمآء الفضل من لدی الحقّ علّام الغیوب قل تاللّه لا ینفعکم ما عند النّاس اتّقوا الرّحمن ثمّ اقبلوا الیه بوجوه بیضآء و قلوب نورآء کذلک یأمرکم من فی قبضته زمام العلوم قل یا معشر العلمآء طهّروا قلوبکم عمّا عندکم لتسمعوا صریر القلم الأعلی و حفیف سدرة المنتهی من المقام المحمود هذا یوم لا تغنیکم کنوز العالم و لا صفوف الأمم دعوها عن ورائکم رجآء ما عند اللّه ربّ ما کان و ما یکون انّا نوصیک و الّذین آمنوا بالاستقامة الکبری علی هذا الأمر الّذی به اضطربت ارکان الأسمآء الّا من شآء اللّه مالک الوجود کذلک ماج بحر بیانی و هاج عرف عنایتی انّک اذا رأیت و وجدت قم و قل

اشهد انّک قبلت اذی العالم لارتفاع امر اللّه و حملت البلایا فی حبّ اللّه فاطر السّمآء و مالک الأسمآء الی ان قبلت السّجن الأعظم لنجاة الأمم اسألک بالاسم الأعظم الّذی به سخّرت ملکوت الأسمآء بأن لا تخیّبنی عمّا عندک و لا تمنعنی عمّا قدّرته لأمنائک و اصفیائک ای ربّ ترانی مقبلاً الیک و متمسّکاً بحبلک اسألک بأن تؤیّدنی علی الاستقامة علی هذا الأمر الّذی به زلّت اقدام اکثر خلقک لا اله الّا انت المتعالی المشفق الغفور الکریم انتهی

انشآء اللّه مؤیّد شوند بر آنچه از لسان عظمت بآن مأمور شدند و از کئوس عنایت بیاشامند آشامیدنی که از منع ظالمین بازنمانند فی‌الحقیقه اگر انسان در این ایّام قسمت نبرد و از فیوضات فیّاض بی‌نصیب ماند بچه چیز دلخوش و مسرور و مشغول بسیار حیف است این اوقات عزیزه بگذرد و انسان غافل باشد انشآءاللّه باید جمیع دوستان همّت بر خدمت گمارند اوّل کل بکمال تقدیس و تنزیه و انصاف و مشورت قیام نمایند آنچه را سبب تفریق مشاهده کنند اوّل باصلاح آن توجّه کنند و بعد بروح و ریحان و حکمت بخدمت مشغول گردند اصلاح امور ایشان و عالم همه خواهد شد و امثال این بیان مکرّر از لسان قدم استماع شده صدهزار نعیم و طوبی از برای نفوسی که قیام نمایند بر آنچه که سبب ارتفاع امر و راحت اهل عالم است و فی‌الحقیقه نفس ارتفاع نفس راحت است ولکن ناس جاهل از این فقره غافل انشآءاللّه آن محبوب و این عبد دعا میکنیم که شاید از شمال جهل بیمین دانائی فائز شوند

و اینکه در بارۀ اخت حضرت سلطان‌الشّهدآء روح ما سواه فداه مرقوم داشتید تلقاء عرش عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة یا علی لحاظ عنایت باو و منتسبین نورین بوده و خواهد بود و به اسم‌ اللّه مهدی امر نمودیم که در بارۀ حقوق او بجناب صادق علیه بهائی سفارش کامل نماید و هم‌چنین از قلم اعلی مرقوم اگر اخت حقّی دارد باید ادا نمائید بحقّ و عدل رفتار شود انّا نکبّر من هذا المقام علیها و نبشّرها بفضلی و رحمتی انتهی و امّا توجّه ایشان بشطر ص و قیام ورقه‌ئی از اوراق علی ما یحبّه اللّه و یرضی این فقره بشرف اصغای مالک اسماء فائز فرمودند یا عبد حاضر طوبی لها ثمّ طوبی لها ینبغی ان ینزل علیها من سمآء عنایتی ما یبقی به ذکرها جزآء عملها و یکتب لها قلمی الأعلی و یبشّرها بقبول ما ظهر من عندها و نأمر الغصن بأن یکتب لأمتی و ورقتی ما نزّل من سمآء مشیّة موجدها و ظهر من افق عنایة بارئها لیکون ذخراً و شرفاً لها فی کلّ عالم من عوالم ربّها انتهی پرتو آفتاب عنایت عوالم غیب و شهود را منوّر نمود یا محبوب فؤادی مشاهده نمائید عمل مرغوب چه مقدار محبوبست عنداللّه اگر بحور اکسیر و کنوز عالم را احدی انفاق کند البتّه باین ذکر فائز نشود عملی ظاهر و بطراز قبول فائز بشأنی که از مطلع بیان رحمن ظاهر آنچه که نفحاتش بدوام ملک و ملکوت منقطع نشود از جانب این عبد تکبیر و سلام بآن ورقه برسانید علیها بهآء ربّها علیها بهآء ربّها و هذا ما نزّل لها من سمآء عنایة ربّنا الغفور الکریم

بسمی الظّاهر المشهود

یا ورقتی علیک بهائی ان افرحی بما نزّل لک من القلم الأعلی انّه ذکرک و بشّرک بما ظهر منک فی سبیل اللّه المهیمن القیّوم ان اشکری و تشبّثی بذیل العنایة و قولی

لک الحمد یا اله الوجود و مالک الغیب و الشّهود بما ایّدتنی علی عمل فاز بطراز قبولک و تزیّن برضائک لعمرک یا محبوب قلبی لا یعادل ما اعطیتنی بما خلق فی سمائک و ارضک انّک انت المعطی الکریم انتهی

حقّ جلّ جلاله جمیع را مؤیّد فرماید بر آنچه نفحات رضایش از او متضوّع یک عمل مبرور الیوم معادلست با صدهزار عمل بل استغفر اللّه من هذا التّحدید و هم‌چنین عمل غیر خیر وقتی از اوقات لسان عظمت باین کلمۀ علیا ناطق قوله جلّ و عزّ یا عبد حاضر عنایات حقّ خلق را جسور نموده بشأنی که ذکرش محبوب نه باید نفوس مقبله را آگاه نمود الیوم چون آفتاب ظهور مشرقست و پرتو انوار وجه عالم را احاطه نموده لذا اکثری از اعمال نالایقه ستر شده و میشود انّه هو السّتّار الحکیم امروز روز شادیست و روز فرح اکبر است بحر عنایت موّاج و نسیم جود در مرور و آفتاب فضل مشرق ولکن حال مشاهده میشود که اعمال شنیعه بمقامی رسیده که نزدیک بآنست غبارش بذیل حقّ جلّ جلاله رسد و حجاب حرمت را بردرد جمیع آنچه از اوّل امر تا حال وارد شد و قبول نمودیم لأجل اعزاز کلمۀ الهی و ارتقاء نفوس مطمئنّۀ مستقیمۀ راضیۀ مرضیّه بود حال از اعمال بعضی بباد رفته و میرود مگر اینکه حقّ جلّ جلاله بقدرت کامله حفظ نماید چنانچه نمود

یا عبد حاضر بجناب علی علیه بهائی و عنایتی بنویس باید جمیع دوستان آن ارض را متذکّر دارد و به ما ینفعهم آگاه نماید شاید از ما فات عنهم رجوع نمایند و بحقّ تمسّک جویند و شاید آنچه سبب ضرّ گشته و علّت ذلّت نفوس شده بماء رجوع طاهر و مقدّس گردد انّه هو التّوّاب و هو الفضّال الکریم انتهی مکرّر این بیانات از لسان منزل آیات جاری و بعضی از اوقات این عبد وارد و جمال قدم را در کدورت و حزنی مشاهده مینمود که لرزه اندام این فانی را اخذ مینمود و حزن جمال قدم معلوم و واضحست که در چه بوده و هست احتیاج بذکر ندارد امروز اعمال طیّبۀ دوستان الهی منادی امرند بین عباد از این قبیل در الواح الهی مکرّر نازل شاید نفع بخشد و سبب تنبّه گردد والّا انّه لغنیّ عن العالمین چندی قبل بعضی از نفوس بر حسب ظاهر شکایت آغاز نمودند مع‌ذلک از ساحت اقدس جواب نازل نه فرمودند ستری سبق الکشف و صبری سبق العجل انتهی ولکن بیم آنست تجاوزات ما حجاب را بردارد و ستر را خرق نماید اتشبّث بذیل عنایته و اسأله بأن یؤیّد احبّائه علی ما یحبّ و یرضی و یمنعهم عمّا یضرّهم و یهدیهم الی ما ینفعهم انّه هو المقتدر المهیمن العطوف الغفور

حسب الأمر مهاجرین ارض صاد علیهم بهآء اللّه را از قبل حقّ تکبیر برسانید انشآءاللّه بنور اتّفاق منوّر باشند و بر خدمت امر قائم تا اثر نور در آفاق اشراق نماید و ظاهر شود جمیع فی‌الجمله برضای حقّ پی‌برده‌اند بآن تمسّک نمایند و بآن عامل شوند اینست سبب رستگاری در دنیا و آخرت هجرت و بلایای شما لازال تحت لحاظ بوده انشآءاللّه محفوظ ماند انتهی

اینکه در بارۀ جناب آقا میرزا آقا بابا علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید ذکرشان در ساحت اقدس بوده و بانوار عنایت شمس حقیقت فائز طوبی له در این ایّام مکتوبی جناب آقا میرزا احمد علیه بهآء اللّه از اهل یاء ساکن ش‌اه بمصلحت جناب میرزا ح‌ی علیه بهآء اللّه و عنایته باین عبد ارسال داشته‌اند و اسامی متعدّده در آن مذکور و از جملۀ اسامی جناب آقا میرزا آقا بابا علیه بهآء اللّه بوده مخصوص هر یک لوح امنع نازل و ارسال شد انشآءاللّه فائز میشوند فی‌الحقیقه امر بقسمی است که آن محبوب مرقوم داشته‌اند چه که سفر جناب میرزا بآن سمتها سبب ارتفاع کلمه شد هذا یکفیه وربّ العالمین چون این کلمه از لسان محبوب استماع گشت ذکر شد والّا این عبد قابل آنکه ذکر خدمات ایشان را نماید نبوده و نیست

اینکه در بارۀ ورقه اهل جناب میرزا ح و سین علیهما بهآء اللّه و عنایته مرقوم فرمودند سبب حزن شد و اهل سرادق عصمت جمیع بکمال حزن مشهود و ظاهر و در ساحت اقدس هم مذکور خدمت جناب میرزا از جانب این فانی تعزیت بگوئید و انشآءاللّه خود این عبد هم عرض مینماید آنچه را که از ضعف و مسکنتش حاکی است

و اینکه ذکر صعود جناب حاجی میرزا حسن هراتی علیه بهآء اللّه نمودند در ساحت امنع اقدس عرض شد این کلمات عالیات محض فضل و عنایت مخصوص ایشان نازل قوله عزّ جلاله و عزّ ذکره و عزّ ثنائه

هو الذّاکر المعین

یا حسن یزورک المظلوم من مقامه الأعلی الّذی جعله اللّه مطاف اهل ذروة العلیا و یذکرک بذکر فاح به عرف العنایة بین البریّة طوبی لک و لصعودک و لتوجّهک و لورودک فی الرّفیق الأعلی و المقام الأبهی اشهد انّک اقبلت الی الغایة القصوی و الأفق الأعلی اذ ارتفع حفیف سدرة المنتهی بین الأرض و السّمآء و شهدت بما شهد به لسان الکبریآء و قبلت ما نزّل من عنده و ظهر من لدنه طوبی لک بما فزت بالغفران من لدی الرّحمن و وجد منک الملأ الأعلی عرف حبّی طوبی لمن یذکرک بما ذکرک المظلوم فی هذا المقام الممنوع قد کنت للّه و رجعت الی بحر رحمته ان هذا الّا من فضله العزیز المحبوب انتهی

الحمد للّه باین عنایت کبری مفتخر شدند طوبی از برای نفوسی که باین فیض اکبر فائزند و مقامش را میشناسند نفوس مستقیمۀ طاهرۀ مطمئنّه از سماء عنایت فیّاض قسمت داشته و دارند و من غیر تعطیل بر ایشان نازل و جاری چه در حیات و چه در ممات

و اینکه در صعود حضرت مرفوع مبرور آقا سیّد ابوطالب علیه من کلّ بهآء ابهاه مرقوم داشتید چندی قبل از طرف حدبا حضرت اسم ‌اللّه زین علیه من کلّ بهآء ابهاه ذکر ایشان و هم‌چنین بعض مطالب از لسان اهل ایشان علیها بهآء اللّه بساحت اقدس ارسال داشتند و جواب بتفصیل نازل و ارسال شد و ذکرشان هم در آن لوح مبارک نازل له الحمد و المنّة فی کلّ الأحوال البهآء المشرق اللّائح من افق عنایة ربّنا علی حضرتکم و علی من معکم من الذّکور و الاناث

عرض میشود دو لوح امنع اقدس مدّتهاست مخصوص ابناء مرفوع مبرور جناب ذبیح علیه بهآء اللّه و بحر رحمته از سماء مشیّت نازل و این مدّت ارسال نشد و بتأخیر افتاد تا این ایّام ارسال گشت شاید بعنایات الهیّه متذکّر شوند و به ما ینبغی و یحبّه اللّه قیام نمایند خدمت هر نفسی در ساحت اقدس مذکور و منظور ولو بمقدار سمّ ابره مرفوع ذبیح علیه بهآء اللّه در اوّل ایّام بشرافت اقبال و ایمان فائز شدند لازال در ساحت اقدس مذکور بوده و هستند بعد از استماع ندا اقلّ من آن توقّف ننمودند یشهد بذلک من عنده کتاب مبین لذا مراعات ایشان در هر حال شده و انشآءاللّه میشود و این فانی از حقّ جلّ جلاله تأیید ایشان را طلب مینماید آن محبوب هم باید بمهربانی ایشان را حفظ نمایند اوّل عمر است اریاح شباب را مهبّی دیگر است

عرض دیگر مخدّره خدیجه بیگم علیها بهآء اللّه چند کرّه باین عبد مکتوب ارسال داشته و این عبد نظر بانقلابات و محاربۀ اطراف جواب ارسال نداشت تا در این کرّه مکتوبی که چند شهر قبل نوشته شده بود ارسال داشت که آن محبوب برسانند

و هم‌چنین جواب مکتوبی که جناب آقا محمّد کریم ع‌ط علیه بهآء اللّه بحضرت اسم جود علیه بهآء اللّه الأبهی ارسال داشتند این فانی نوشته ارسال داشت انشآءاللّه از اقداح فلاح در جمیع احیان بیاشامند و به ما ینبغی لأیّام اللّه عامل باشند از اطراف خبر رسید که جناب ایشان به ما انزله اللّه فی الکتاب عامل شدند و مخصوص تبلیغ وکیل اخذ نمودند طوبی له و نعیماً له هر نفسی به ما اراده اللّه عمل نماید البتّه در دنیا و آخرت ثمر بخشد و اثر پدیدار نماید و در هر دو جهان بکار آید

دیگر دوستان آن ارض را مکرّر تکبیر و سلام عرض نموده بجناب علی پاشا خان علیه بهآء اللّه بشارت دهید چه که فرش ایشان رسید و یومی از ایّام گسترده شد و جمال قدم تشریف بردند در بستان و بقدوم حضرت مقصود روح من فی اللّاهوت لقدومه الفدآء مشرّف گشت و فائز شد و جناب حاجی غلامعلی مسافر علیه بهآء اللّه را احضار فرمودند و فرمودند اگر جناب پاشا علیه بهائی را دیدی او را بشارت ده بقبول آنچه ارسال داشته نعیماً له و هنیئاً له انشآءاللّه مشتعل باشند بشأنی که روشنیشان ظاهر و هویدا باشد این فانی از حقّ جلّ جلاله میطلبد اولیا و اصفیا را مؤیّد فرماید بر عرفان ما قدّر لهم چه اگر مطّلع شوند سیل عالم قادر بر اطفاء نار محبّتشان نباشد و روشنی آن را تاریکی اخذ ننماید

از جملۀ عنایات جدیده آنکه مخصوص اسامی مذکوره الواح بدیعۀ منیعه نازل هم بخطّ این فانی که در مکتوب ثبت شده و هم بخطّ مبارک حضرت غصن اللّه الأکبر روحی و ذاتی و کینونتی لتراب قدومه الفدآء فی‌الحقیقه صاحبان الواح ذو المقامین و ذو اللّوحین و ذو الذّکرین شده‌اند ینبغی ان نقول بکلّ جوارحنا و ارکاننا لک الحمد یا فضّال القدیم و لک العنایة یا مقصود العالمین النّور و البهآء من افق عنایة ربّنا مالک الأسمآء علی حضرتکم و علی من معکم و علی اولیآء اللّه و احبّائه

خ‌ادم

فی ١٣ شهر صفر ١٣٠٠

* * *

حبیب مکرّم جناب آقا محمّد باقر علیه بهآء اللّه و عنایاته ملاحظه فرمایند ه‌م

من ارض ن و ر

هو الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی تفرّد بالکبریآء و توحّد بالنّدآء و تعظّم بالاسم الّذی کان سلطان الأسمآء انّه لهو الحاکم علی ما یشآء لا اله الّا هو المقتدر العلیم الحکیم و الحمد للّه الّذی انزل الکتاب و زیّنه بأسطر الأوامر و الأحکام لینتفع بها الأنام الّذین نبذوا الأوهام و اقبلوا الی افق منه اشرقت شمس علم ربّنا العلیم الخبیر انّه ما اراد عن کلّ ما ظهر الّا اظهار جوده و فضله و کرمه لعباده انّه لهو المعطی الکریم

و بعد قد بلغ کتابکم الی هذا الخادم و قرأت ما فیه و حضرت به تلقآء العرش و عرضت لدی اللّه العزیز الحکیم اسأل اللّه ان یوفّقکم و یظهر امثالکم لیعترفوا بما اعترف به لسان القدم بین الأمم انّه لهو المقتدر القدیر عرض این فانی آنکه مکتوب آنجناب رسید و فرح بی‌اندازه از آن حاصل چه که نفحات محبّت رحمن از آن استشمام شد انشآءاللّه در جمیع احیان بتوفیقات حضرت رحمن موفّق باشید و بذکر سلطان حقیقی ذاکر و ناطق مناجاتیکه بساحت اقدس امنع عرض نمودید عرض شد فی الحین لوحی از سماء مشیّت نازل و ارسال گشت انشآءاللّه بزیارت آن فائز شوید و بنفحات آن معطّر

اینکه در بارۀ حقوق اللّه ذکر نمودید و نوشته بودید که عبدی مالک وجه نقدی و ملکی است و حقوق اللّه بر حسب حکم آن در نقدی معلوم ولکن عبد که مالک ملک است آن ملک در جائیست که نمیخرند تا حقوق اللّه از آن جدا شود و اگر بخواهد از نقدی بدهد کفاف نمیدهد و خود عبد هم از کسب می‌افتد و آنملک هم اجاره ندارد در اینصورت تکلیف چیست حکم اللّه آنکه ملکی که انتفاع از آن مقطوعست یعنی نفعی از آن حاصل نمی‌شود حقوق اللّه بر آن تعلّق نمیگیرد انّه لهو الحاکم الکریم

و اینکه در بارۀ اسم ابن مذکور داشتید بأسی نیست ولکن در ظاهر باسم ظاهر ع‌بّ‌‌اس حضرت غصن اللّه الأعظم روحی و کینونتی لتراب قدومه الفدآء نامیده شود

و اینکه در بارۀ جناب آقا علی اکبر الّذی صعد الی اللّه نوشته بودید عرض شد و کلمۀ غفران از ملکوت بیان رحمن در بارۀ ایشان ظاهر طوبی له بما فاز بالذّکر فی حیاته و بغفران اللّه و رحمته بعد مماته و صعوده

اینکه در بارۀ جناب آقا محمّد علی نوشته بودید ذکر ایشان در ساحت امنع اقدس عرض شد مناجات مختصری از سماء مشیّت الهی نازل و ارسال گشت قرائت نمایند هذه صورة ما انزله اللّه من سمآء المشیّة و الارادة

هو الأقدس الأعظم

قل سبحانک اللّهمّ یا اله الأشیآء و خالق الأسمآء اسألک بالاسم الّذی به کسّرت الأصنام و زالت الأوهام بأن تغمّسنی فی بحر الایقان یا مالک الأدیان ای ربّ ایّدنی علی ما اردته بسلطانک و انزلته فی محکم کتابک ای ربّ هذا یوم تزیّنت به صحائف الامکان و الکتب الّتی انزلته علی سفرائک و اصفیائک اسألک بأن لا تمنعنی عن رشحات بحر فضلک و لا تطردنی عن الباب الّذی فتحته علی من فی سمائک و ارضک ای ربّ انا الضّعیف تمسّکت باسمک القویّ القدیر قدّر لی من فضلک ما ینفعنی فی الدّنیا و الآخرة انّک انت المعطی الباذل المقتدر العزیز الحکیم انتهی

انشآءاللّه بقرائت این کلمات منیعۀ مبارکه که از مشرق مشیّت رحمانیّه ظاهر شده فائز و مؤیّد شوند

عرض دیگر آنکه نفوسیکه در آن ارض و ارض نون و راء از کوثر الهی آشامیده‌اند و بافق اعلی ناظرند جمیع را از جانب این حقیر فقیر تکبیر برسانید ای دوستان ای شاربان رحیق رحمت رحمن امروز روز بزرگیست قدرش عظیم و شأنش عظیم و ما یحدث فیه انّه لهو عظیم عظیم باید اوهامات نفوس غافله و ظنون هیاکل شرکیّه را معدوم و مفقود ملاحظه نمائید و از سلسبیل یقین در کلّ حین باسم مالک یوم الدّین بنوشید لسان از برای امروز خلق شده و بصر از برای این یوم مبارک از عرصۀ عدم بوجود آمده لعمر اللّه امروز روز آذان و قلوبست تا ببینند و بگویند و بشنوند و در خزینه محفوظ دارند بگو جهد نمائید که شاید از فیض فیّاض در مثل همچو روزی محروم نمانید اگرچه الحمد للّه در آن روضه گلهای معانی باسم محبوب ابدی شکفته و ازهار بیان باسم مقصود امکان ظاهر شده ولکن باید انشآءاللّه در کلّ حین از اثر کلمۀ الهیّه نارشان مشتعل‌تر و نورشان باهرتر دیده شود و از سلطان حقیقی اینعبد فانی سائل است که آن گلهای محبّت را از اریاح سمومیّه و بادهای بارده حفظ نماید تا همیشه با کمال طراوت و لطافت خندان باشند انّه لهو العزیز الکریم البهآء علیکم و علی من معکم و علی الّذین فازوا بعرفان اللّه و ایقنوا بلقائه العزیز المنیع

خ‌ادم

فی ۶ رجب ۱۲۹۶

* * *

اسم الله الجمال علیه بهآء الله الأبهی

۱۵۲١

هو الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی توحّد بالجلال و تفرّد بالاجلال و تقدّس عن الملال و تنزّه عن الآمال و هو الّذی قدّر للأعمار الآجال و هو النّاطق فی ازل الآزال و الظّاهر فی المآل لا اله الّا هو الغنیّ المتعال و الحمد للّه الّذی قبل عمل الّذین انجذبوا من ندائه و اسکرهم رحیق وحیه و انطقهم بثنائه و عرّفهم شمس جماله و اظهرهم فی ایّامه و ایّدهم علی عرفان نفسه و وفّقهم علی رضائه انّه لهو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو المهیمن الفعّال الحمد للّه الّذی انار افق العالم بالنّیّر الأعظم و اذا استوی علی العرش بشّر النّاس بظهور بحر الطافه و شموس افضاله طوبی لراسخ نبذ ما منعه و سرع الی افقه الأعلی و ویل لمن توقّف بما اتّبع اوهام الّذین ظهروا بأثواب الرّجال اکبّر و اصلّی و اسلّم علی الّذین ما منعهم الهوی عن اللّه مالک الأسمآء و بهم اشرق نجم العرفان فی اکثر البلدان و هم عباد مکرمون و هم عباد عاملون و هم عباد مقرّبون و هم عباد مخلصون و هم عباد فائزون و هم عباد قائمون علی خدمة مولاهم و هم النّاطقون بین العباد بالحکمة و البیان اشهد انّهم فازوا بکوثر الحیوان الّذی جری عن یمین عرش الرّحمن و فازوا بما لا فاز به احد من قبل انّ ربّنا الرّحمن لهو الغنیّ الفضّال

روحی لقیامکم الفدآء و لاستقامتکم الفدآء قد کنت جالساً ساکناً متفکّراً فی امر اللّه و ما ورد علیه من عباده اذاً اتی احد من احبّآء اللّه بکتاب حضرتک فلمّا فککت وجدت رائحة حبّکم محبوبنا و محبوب من فی العالم و مقصودنا و مقصود من فی السّموات و الأرض و قرأته و عرفت ما فیه من خدمتکم و قیامکم و ثنائکم و ما حملتموه فی سبیل اللّه و بعد قصدت المقام الأعلی مقرّ عرش ربّنا الأبهی فلمّا دخلت و وقفت تلقآء الوجه عرضت ما نادیت به اللّه اذاً تبسّم ثغر المحبوب و قال لیس له من فضل فی ذلک انّا ایّدناه علی ذکری فذکرنی و عرّفناه افقی فتوجّه الی وجهی و وفّقناه علی خدمتی فقام علیها باذنی انّ الفضل کلّه لنفسی و انا الفضّال القدیم لو لم یکن رشحات بحر فضلی ما عرفنی و لو لم یکن جذب آیاتی من ملکوت بیانی ما توجّه الی سبیلی

یا اسمی الجمال تفکّر فی الملوک و الّذی کشفنا عنه لتطّلع بما نطق مولاک الحکیم انّ ملکاً من الملوک کان مستغرقاً فی بحور الملک و لازباً بالدّنیا و ما فیها من الزّخارف و الألوان و فی احد من اللّیال تجلّت علیه شمس الانقطاع من افق ارادتی و کشفنا عنه انّه ترک کلّ ما عنده و خرج عن البیت متوجّهاً الی البیدآء و ما اطّلع به احد الّا اللّه ربّک و ربّ العالمین و لو نکشف علی النّاس کما کشفنا عنک کلّهم یقومون علی خدمتی و ذکری و ثنائی کذلک نطق لسانی لتکون من الفرحین انّ ربّک یحبّ المزاح فی بعض الأحیان و یمزح انّه لهو الفعّال لما یرید لیس لأحد ان یعترض علیه فیما ظهر من عنده یشهد بذلک کتب اللّه العلیم الحکیم انتهی

و آنچه از مراتب عجز و نیستی و اعتراف بر معاصی و قصور اظهار نموده بودید فرمودند یا اسمی انّا عفونا عنک من قبل و قبلنا خدمتک و طاعتک و حضورک و لقائک و سمعنا حنینک و انینک و صریخک و ضجیجک و زفرات قلبک فی حبّ اللّه ربّک العزیز الحمید انتهی

و اینکه نوشته بودید خطای این مرتبه که توجّه بارض خاء باشد بر خطایای قبل افزود بعد از عرض این کلمه نطق لسان الرّحمن فی ملکوت البیان ما لا یقدر ان یعرفه احد من اهل الامکان لعمرک لا یقدر اقلام العالم ان یقوم بوصفه و لا افئدة العارفین بادراکه و در آخر بیان فرمودند بنویس باسم جمال علیه بهآء اللّه که این خدمتت قبول بوده و خواهد بود چه که جناب اسمی الحآء علیه بهآء اللّه بشما نوشتند و نشهد انّه ممّن اشتعل بنار محبّة اللّه و کان مستغرقاً فی بحر فضله و فی مثل تلک الحالة لمّا سمع ما ورد فی ارض السّجن صاح فی نفسه و اخبر النّاس بما ظهر انّ ربّک لهو العلیم الخبیر ان اطمئنّ انّا قبلنا ما عملته فی سبیل اللّه و کن من الشّاکرین انّ امطار الفضل من سمآء عنایتی کانت متوجّهة الیک و لحاظ رحمتی ناظرة الی حبّک ان اذکر ربّک فی کلّ الأحوال بالحکمة و البیان انّه یسمع و یری انّه لهو السّمیع البصیر

ای جمال بعضی از نفوس بافق اعلی ناظر و بکمال شوق و اشتیاق و جذب و انجذاب در سبیل الهی از هیچ شیء مضائقه ندارند و بتمام میل در خدمت امر سبقت میگیرند اولئک اهل البهآء فی صحیفتی الحمرآء و بعضی باین مقام بلند اعلی هنوز نرسیده‌اند لذا از خطرات قلبیّه محفوظ نیستند انّ ربّک لهو العلیم لذا حین ورود اخبار مذکوره بارض اقدس امر از مصدر امر مشرق و حکم منع از سماء مشیّت الهی نازل از جمله باسم جواد علیه بهآء الله که طائف حول است امر شد که بارض تاء و قاف بنویسد که احدی چیزی مطالبه ننماید و همچنین بجناب اسم حاء علیه من کلّ بهآء ابهاه من لدی اللّه امر شد در بارۀ ارض خاء و کاف و طاء این فقرۀ منع مخصوص بارض خاء نبوده کمال عنایت نسبت باحبّای آن ارض از مشرق الطاف ظاهر قد نزّلت لهم آیات من قبل لو یقرأها احد یطّلع بفضل اللّه و رحمته علیهم انّ ربّک لهو الخبیر شکّی نبوده و نیست که هر نفسی از نفوس مذکوره که بخدمت قیام نمودند للّه بوده و فی سبیل اللّه عمل نموده لذا البتّه عملشان مقبول و اجرشان عنداللّه از قلم اعلی مسطور باید بکمال فرح و انبساط بذکر محبوب عالمیان مشغول باشند انّا نکبّر علی وجوههم و نذکرهم بما یبقی به اسمائهم فی ناسوت الانشآء و فی ملکوتی البدیع انتهی

عرض این عبد آنکه این امر مبرم در وقتی نازل که اسامی نفوسی که بخدمت امر موفّق شدند در ساحت اقدس بر حسب ظاهر مذکور نه و بعد از ذکر نفوس قبول شد و آنچه از وجوه رسیده بود امر شد مابین بعضی از احبّای الهی که در آن ارض ساکنند قسمت شود و صورت تقسیم را حسب الأمر جناب آقا میرزا محمّد علی علیه بهآء الله از اهل قائن ارسال داشتند باید قسمی نشود که سبب تکدّر نفوس مقبله گردد چه که جمیع عنداللّه معزّزند الیوم هر نفسی که بافق اعلی توجّه نمود کمال عنایت در بارۀ او بوده و هست چه که امر عظیم است از حقّ جلّ و عزّ میطلبیم کل را بقمیص استقامت مزیّن فرماید و از رحیق اطهر در کلّ حین بنوشاند انّه لهو المعطی الکریم این بسی واضح و معلومست از یومی که کتاب اقدس از سماء مشیّت نازل شد در سنین معدوده مستور بود تا آنکه جمعی از نفوس مقبلۀ موقنه از اطراف از احکام الهی سؤال نمودند و بکمال عجز و ابتهال سائل شدند لذا امر بارسال کتاب اقدس شد و فرمودند احدی حقوق الهی را مطالبه نکند و این فقره معلّق باقبال خود نفوس بوده تا آنکه سنین منتهی شد بسنۀ قبل و امر از مصدر امر صادر که هر نفسی بخواهد ادای حقوق اللّه نماید از او اخذ نمایند و فی‌الحقیقه این هم فضل بزرگست در بارۀ عباد چه که سبب تطهیر و نعمت و برکت الهی است طوبی لمن عمل بما امر به فی الکتاب اگرچه آن حضرت معلومست بکمال حکمت و انقطاع عمل نموده‌اند و حرفی هم که مغایر امر باشد از آن جناب ظاهر نشد ولکن چون مخصوص این فقره عازم شدند لذا حکم منع نازل چه که بعضی از ناس ضعیفند والّا فواللّه الّذی لا اله الّا هو که عمل شما مقبول و سعی شما مشکور بوده و خواهد بود یومی از ایّام از لسان مبارک این کلمه اصغا شد یا عبد الحاضر لدی العرش قد خلقنا الکلّ لخدمتی و ایّامی و نصرة امری و عرفان نفسی و التّوجّه الی وجهی و الحضور لدی باب رحمتی و ما عندهم هو کان رشحاً من بحر عطائی لو نطلب منهم ما اعطیتهم بفضلی لتشاهدهم غیر ما شهدتهم من قبل انّ ربّک لهو العلیم الخبیر

و همچنین بلسان پارسی فرمودند اگرچه این عبد قادر بر ذکر آنچه از ملکوت بیان اصغا نموده تماماً نبوده و نیست ولکن آنچه در نظر مانده ذکر میشود فرمودند مع آنکه جمیع عالم از حقّ است و کل هم باین مقرّ و معترف و آنچه هم باهل ارض داده شد از بخششهای بحر عنایت او بوده مع‌ذلک اگر امر بانفاق ما عندهم شود البتّه بعضی را قاصر و متوقّف مشاهده نمائی و بعضی هم از تجلّیات انوار شمس انقطاع بمقامی فائز که بکمال محبّت و خلوص فی سبیل اللّه انفاق نمودند آنچه را مالک بودند این هم مشاهده شد انتهی

عرض این خادم فانی آنکه قسمی بشود که اهل ارض خاء مکدّر نشوند و بطراز سرور باسم اللّه مزیّن گردند و این فقره عنداللّه محبوبست چه که کمال عنایت در بارۀ دوستان از افق فضل مشهود و لائحست و اینکه در بارۀ مشار الیه مرقوم فرموده بودید که هدیه خدمت آن جناب فرستاد و اظهار نمود خدمت قابلی نماید انشآءاللّه خدمت ایشان قبول شده در هر حال قسمی بفرمائید که احدی محزون نشود امری که نفی و اثبات آن للّه واقع شود البتّه محبوبست دیگر از برای احدی در این مقام حزنی باقی نخواهد ماند این قدر عرض میشود که این سفر شما للّه بوده و جمیع اعمال نزد حقّ مشهود و واضح

و اینکه مرقوم فرموده بودید حسب الأمر بارض خاء نوشتید که قبول نشد فرمودند این کلمه سبب حزن خواهد شد چه که گمان مینمایند که نزد حقّ مقبول نیستند باید قسمی بشود که جمیع مطّلع شوند بآنکه لحاظ عنایت بایشان بوده و انشآءاللّه خواهد بود انتهی و سبب آنست که از قبل عرض شد انشآءاللّه جمیع بعنایات الهیّه مسرور و فائز باشند

و اینکه مرقوم داشتید که بعض از آن نفوس که وجه داده‌اند از بابت حقّ اللّه داده‌اند فرمودند نعم ما عملوا لأنّ الحقوق کلمة انزلها الرّحمن فی الکتاب بر کل لازم که بآن ناظر باشند و عمل نمایند ولکن چون آنچه واقع شد بر حسب ظاهر روایح دیگر بعض از ضعفا از آن استنشاق مینمودند لذا حکم منع از سماء امر نازل انّه لهو الحاکم المختار یا اسمی الجمال انّا احببناک فضلاً من عندی و نحبّک بعنایتی المهیمنة علی العالم و نری الّذین زیّنهم اللّه فی ارض الخآء بطراز الخضوع و الخشوع و الخلوص انّ ربّک لهو العلیم المحیط هم الّذین فازوا برحیق الوحی و اسکرهم کوثر عنایة ربّک الکریم انّا نسمع و نری من نطق بذکری و عمل فی سبیلی المستقیم لا یعزب عن علم ربّک من شیء انّ ربّک لهو العالم الخبیر انّ الّذین طاروا فی هوائی و عملوا ما امروا به فی سبیلی سوف یرون انفسهم فی مقامات تعجز عن وصفها السن النّاطقین انّا نکبّر من هذا المقام الأعلی الّذی سمّی بالسّجن الأعظم فی کتاب الأسمآء علی وجوه الّذین آمنوا باللّه ربّ العالمین و اقرّوا و اعترفوا بما انزله من سمآء الفضل انّ ربّک لهو المعطی القدیم نسأل اللّه بأن یوفّقهم علی الاستقامة الکبری لئلّا تزلّ اقدامهم عمّا یذکر فی الابداع و عن نعیق النّاعقین انتهی تا این مقام جواب دستخطّ عالی که از یزد ارسال فرموده بودند فقره بفقره عرض شد ان الحمد للّه ربّ العالمین

دستخطّ ثانی که از ارض صاد مرقوم داشته بودید در وقتی که این عبد خادم در خارج بلد بود رسید علم اللّه فتحته و قرأته وجدته مزیّناً مطرّزاً مشرّفاً مبارکاً معطّراً بذکر اللّه محبوبی و محبوبکم و مقصودی و مقصودکم و مقصود العالمین حقّ جلّ و عزّ شاهد و گواهست که این عبد نظر بنار مشتعله که از محبّت الهی در صدر آن حضرت در فوران مشاهده نمود مرّةً بعد مرّة قرائت کرد و بعد در وقتی مخصوص تلقاء عرش معروض گشت انّ ربّی لهو السّمیع العلیم اذاً توجّه وجه القدم الی الخادم و قال جلّت عظمته و کبریائه انّا سمعنا ذکر اسمی و ندائه و مناجاته و رأینا توجّهه و ابتهاله و انا مضرم نار حبّی فی صدره و انا المقتدر القدیر یا اسمی قد اخذتنی الأحزان علی شأن لو اذکر لک تنوح لی کنوح الفاقدین قد ظهر فی هذه الأرض ما لا ینبغی ان یظهر فی ایّام اللّه و ظهوره و انا المظلوم الفرید قد جعلنا ارض السّجن جنّة من الجنان و انزلنا فیها البرکة و اطلقنا سبیل الّذین کانوا فی حصن متین و فتحنا باب المدینة یخرج منه من یشآء و یدخل فیه من یرید فلمّا ظهر ما ظهر وجدوا انفسهم فی ضیق مبین انّک لا تحزن من شیء انّ ربّک مع ما احاطته الأحزان انّه علی فرح عظیم بشّر الّذین اقبلوا الی الأفق الأعلی بذکری و کبّر علی وجوههم من قبلی و انا الغفور الرّحیم انّا نذکر الّذین آمنوا باللّه فی اللّیالی و الأیّام انّ ربّک لهو الصّادق الخبیر کبّر من قبلی علی کلّ من نسب الیک من کلّ ذکور و اناث و من کلّ صغیر و کبیر انتهی و فقرات آخر مناجات آن جناب که مشعر بوصول لوح امنع و فرح و ابتهاج و شکر و حمد بود چون عرض شد اذاً نطق لسان العظمة مرّة اخری یا اسمی رأیناک متغمّساً فی بحر الرّضآء طوبی لک بما کنت فائزاً بهذا المقام الکریم کن فی کلّ الأحوال بمثل ما کنت کذلک یوصیک قلمی الأعلی فی هذا السّجن المبین انتهی

و اینکه در بارۀ لوح جناب ملّا علی ‌جان علیه بهآء اللّه ذکر نمودید فی‌الحقیقه همان قسمست که مرقوم داشتید امثال این امورات سبب شد که مائدۀ سمائیّه قطع گشت چنانچه مدّتی بود که قلم اعلی متوقّف بود یا حبیب فؤادی اگر عباد بآنچه از مالک ایجاد مأمورند عمل نمایند لعمرک تری العالم غیر العالم بلکه زیاده از آنست که آن حضرت مرقوم داشته‌اند چنانچه وقتی از اوقات لسان قدم متوجّهاً الی الخادم فرمودند بعضی از الواح الهیّه که از سماء مشیّت محض عنایت نازل شده حال در زیر تراب مانده شخصی که رافع آن بود از خوف آن را مستور داشته و الواح بعضی را بعضی ببعض دیگر داده‌اند انّ ربّک لهو العلیم انتهی از این کلمۀ مبارکه مستفاد میشود که بسیار امورات غیر مقبوله در فقرۀ الواح واقع شده از حقّ جلّ و عزّ شما و این عبد و همۀ دوستان بخواهیم و بکمال عجز و نیاز بطلبیم و استدعا نمائیم که جمیع را بطراز استقامت و امانت و صدق و وفا مزیّن فرماید فوالّذی انطق الأشیآء باسمه الأعظم الأبهی اگر بنصایح مشفقۀ الهیّه عمل مینمودند حال اشراق شمس کلمۀ ربّانیّه از هر مدینه مشرق و ظاهر بود و از هر افقی طالع و لائح مشاهده میشد قد قضی الأمر و ینبغی لللّسان ان یکون علی صمت مبین انشآءاللّه از فضل و عنایت حقّ چنین دیده میشود که جمیع شاربان کوثر حقیقت بنار محبّت بشأنی مشتعل شوند که جز یگانگی و یکتائی نماند تا جمیع بیک لسان ناطق شوند و بیک دست عامل گردند اگر دعاهای این عبد نظر ببحور عصیان باجابت مقرون نشود امید هست که دعای آن جناب و سایر دوستان عنداللّه مقبول گردد انّه لهو الفضّال انّه لهو الجوّاد انّه لهو الرّحمن الرّحیم

عرض دیگر آنکه جناب زین‌المقرّبین علیه بهآء اللّه الأبهی باین عبد مرقوم داشتند که شخصی از اهل مازندران باینجا آمده و ارادۀ شطر اقدس دارد و چون در ساحت اقدس عرض شد لوحی مخصوص جناب ملّا علی ‌جان علیه بهآء الله در این ایّام نازل و همچنین در بارۀ آن شخص آیات مهیمنۀ منیعه از سماء مشیّت نازل و ارسال شد و مخصوص امر شد که لوح مخصوص را شخص حامل نزد شما بیاورد و بعد از زیارت آن حضرت لوح منیع را بصاحبش برساند

و عرض دیگر آنکه در وقتی از اوقات فرمودند که بجناب اسم جمال بنویس که توقّف زیاد در محلّی لازم نه بلکه باید مثل ستارۀ سحری از افق هر دیاری طالع شوی تا بعضی از دوستان که افسرده‌اند بنار محبّت الهی مشتعل شوند همچنان که غذا از برای اجساد لازمست همین قسم از برای ارواح واجب غذای روح مائدۀ منیعۀ لطیفۀ طریّه است که از سماء عنایت الهی نازل شده اگر غذای روح بآن نرسد البتّه ضعیف شود لذا گاهی بکمال حکمت ببعضی اطراف توجّه نمائید لأجل تبلیغ امر آنچه لازم و واجبست تذکّر نفوس مقبله است تا جمیع باعانت الهی بطراز استقامت و امانت و صدق و ما یرتفع به امر اللّه فائز شوند در این ایّام از سماء مشیّت مالک انام لوحی در انقطاع و مقام او نازل در این مقام ذکر میشود که شاید سبب تطهیر نفوس گردد و از حقّ جلّ و عزّ میطلبیم که جمیع را از این رحیق بنوشاند و باین مقام اعزّ اعلی فائز فرماید و هر نفسی بطراز انقطاع فائز شد البتّه امین و صادق و مستقیم مشاهده شود یا حبّذا هذا المقام الأطهر یا حبّذا هذا المقام الأنور یا حبّذا هذا المقام الأسنی یا حبّذا هذا المقام الأعلی هذه صورة ما انزله اللّه فی الکتاب

بسمی الکتاب

الانقطاع شمس اذا اشرقت من افق سمآء نفس تنخمد فیها نار الحرص و الهوی کذلک یخبرکم مالک الوری ان انتم من العارفین انّ الّذی فتح بصره بنور العرفان ینقطع عن الامکان و ما فیه من الألوان یشهد بذلک ربّک الرّحمن فی هذا المقام العزیز الرّفیع ان انظر ثمّ اذکر النّعمان الّذی کان من اعزّ الملوک و من قبله احد من الکیان اذا تجلّت علی قلبهما شمس الانقطاع ترکا ما عندهما و خرجا عن بیتهما مقبلین الی العرآء و ما اطّلع بهما الّا اللّه العلیم انّ النّعمان کان مستویاً علی عرش الملک اذاً اسمعناه کلمة من کلماتی العلیا اهتزّ و تفکّر و تحیّر ثمّ انتبه و قام و قال مخاطباً الی نفسه لا خیر فیما ملکته الیوم و غداً یملکه غیرک کذلک نبّهناه و انا المقتدر القدیر فلمّا تنفّس الصّبح و طلع الشّمس وجد الأمرآء العرش متروکاً تحیّروا و تفحّصوا فی الأقطار الی ان یئسوا عمّا املوا انّه لهو العالم الخبیر لعمر اللّه لو نکشف الغطآء عن العیون کما کشفنا عنه لتری النّاس یدعون الدّنیا عن ورائهم و یترکون ما یمنعهم عن هذا الأفق المنیر طوبی لمن تنوّر بأنوار الانقطاع انّه من اهل السّفینة الحمرآء لدی اللّه ربّ العرش العظیم طوبی لمدینة اشرقت شمس الانقطاع من افقها و لأرض اضآءت من انوارها لعمری لو فازت هذه الدّیار بنور من اشراقها لما بلی البهآء بین الأعدآء کذلک یقصّ لک مالک الأسمآء لتکون من العارفین لو ابثّ لک ما ورد علی المظلوم لتنوح و تبکی کبکآء الفاقدین اذا فزت بلوح الله و اثره ان اقرأه مرّة بعد اخری ثمّ اقرأه علی الّذین تجد من وجوههم نضرة الله العزیز الکریم کذلک رشح البحر الأعظم لتفرح و تشکر ربّک العزیز الحمید اما الفرح بما توجّه الیک وجه الله من هذا المقام الکبیر و انزل لک ما یجذبک الی المقصود و یقرّبک الی مقامه المنیع البهآء علیک و علی من شرب کوثر البقآء من ایادی عطآء ربّه الرّحیم

حال اگر نفسی ببصر طاهر خالصاً لوجه اللّه در این لوح ملاحظه نماید و تفکّر کند یطّلع بما ینفعه و بما یستضیء به العالم یا حبیب فؤادی اکثری از ناس در دبستان جهل و نادانی تربیت شده‌اند و در مفازۀ کذب و نفاق سایر کجاست بینا و کجاست شنوا این الأبصار الحدیدة و الآذان الواعیة نفسی که حرف ثالث مؤمن به من یظهره اللّه را بنصّ نقطۀ بیان روح من فی الامکان فداه بظلم و طغیان شهید نمود و همچنین شخصی که با او از ارض تاء به عراق آمد و همچنین نفوس دیگر هر یک را ببهانه‌ئی فتوی بر قتلش داد مع‌ذلک نوشته که نفوس مقدّسه را میکشند و زورکی میخواهند ریاست نمایند حال ملاحظه نمائید که حرف ثالث من یظهره اللّه را از نفوس مقدّسه نشمرده و آقا جان مشهور به کج‌کلاه که خدای واحد شاهد است که از اعمال شنیعۀ او اهل این دیار بفریاد آمده بودند از ایران و استانبول و شام و این بلد استفسار نمایند تا حقیقت این نفس که خدمت شخص موهوم از نفوس مقدّسه شده معلوم گردد و آن شخص بزرگی که مرقوم داشته بودید که نفس موهوم مکتوبی باو نوشته ارسال داشته خوبست تفصیل آقا جان را از او سؤال نمایند چه که خواهر آقا جان در بیت نوّاب فریدون میرزا بوده و از جملۀ نفوس مقدّسۀ نفس موهوم رضا قلی بوده که خود آن جناب میدانند که برادرش در حضور آن حضرت ذکر مینمود که عدم ایمان من نظر بایمانیست که رضا قلی اخوی من ادّعا مینماید و من او را بهتر میشناسم و اعمال او را بهتر میدانم مع‌ذلک میبینم که او خود را یکی از اولیای این امر میداند دیگر تفاصیل او بر خود آن حضرت معلومست و مطّلع شده‌اند که بچه جهت از ساحت اقدس طرد شد و اگر از اتباع یحیی بود در عکّا چه میکرد فواللّه الّذی لا اله الّا هو ورد منه و من اخته ما ناح به سکّان الملکوت اینها از نفوسی هستند که هر نفسی آنها را دیده شهد بکذبهم و نفاقهم هم الّذین نبذوا امر اللّه و احکامه و اخذوا ما امرهم به اهوائهم یشهد بذلک ما انزله الرّحمن فی الکتاب

لعمرک قد ذرفت العیون من اعمالهم و ذابت الأکباد بما ورد من ظلمهم علی امر اللّه و سفرائه یشهد بذلک کلّ من تزیّن بردآء الانصاف چه ‌قدر محبوبست که شخصی از جناب مشیرالدّوله سبب رفتن سیّد محمّد را به استانبول سؤال کند تا معلوم شود نزد هر ذی بصری که این نفوس کذبۀ موهومه چه مقدار سبب تضییع امر اللّه شده‌اند و از جمیع این امور گذشته خود آن جناب مطّلعند که احدی با آن نفوس معاشر نبود چند شهر بود که جمال قدم با احدی معاشرت نمینمود باب مسدود و لقا ممنوع و در آن ایّام واقع شد آنچه واقع شد انّ الخادم یسأل ربّه بأن یعرّف العباد ما عنده و یهدیهم الی صراطه المستقیم

تا این محل جواب دستخطّ آن حضرت است که از ارض صاد ارسال داشته بودند و چند شهر قبل جواب عرض شد ولکن چون مطوّل بود و حاوی هر قسم مطلب و بیانی و اطراف منقلب لذا ارسال نشد و تا الیوم که پنجم ماه مبارک رمضانست در عهدۀ تأخیر و تعویق ماند تا آنکه مجدّداً در این چند یوم دستخطّ دیگر آن حضرت که در خارج ارض طاء یعنی امام‌زاده حسن مرقوم داشته‌اند علّت انبساط قلب و انشراح صدر گردید بعد از اطّلاع بساحت اقدس توجّه نمود تمام آن را معروض داشت قوله جلّت عظمته و کبریائه

یا جمال مرّةً نراک علی فرح مبین و طوراً علی حزن یکدّر به افئدة المخلصین اگر بفرح اعظم فائز شدید دیگر کدورت چه معنی دارد و اگر فی‌الحقیقه بفنای دنیا موقنید و بانبساط بساط مبسوطۀ حقّ مطّلع ذکر قبض از برای چه بیّن یا اسمی الجمال هل تعرف من یکلّمک انّه لهو الّذی انفق الکلیم روحه لندائه و الحبیب للقائه و الرّوح لعرف قمیصه هل تبقی لک الأحزان بعد هذه البیانات الّتی جرت من عیون رحمة ربّک الرّحمن الرّحیم نشهد انّک انت من الفائزین و انّک انت من الموقنین و انّک انت من المطّلعین ای جمال اوّلاً آنکه در ایّامی که بحر فرح در امواج است و اریاح سرور بظهور مظهر ظهور در هبوب لایق نیست نفوس مقبلۀ مستقیمه ذکر احزان نمایند مگر در مصیباتی که بحقّ راجع میشود و چون کدورات آن جناب از این جهت بوده لذا بأسی نیست ولکن احزان شما بعنایات حضرت دوست بسرور مبدّل میشود چه که معزّی اوست و مسلّی او حال احزان واردۀ بر مظلوم را چه باید کرد هل من معزّ یعزّیه او من مسلّ یسلّیه فیما ورد علیه لا ونفسه المهیمنة علی العالمین ای جمال ذکر احزان محبوب امکان دارای بحر تسلّی است طوبی للعارفین تفصیل این اجمال را حال وقت اقتضا نمینماید چه که عبد حاضر حاضر است و اراده آنکه مکتوب شما که فقره بفقره عرض نموده در ملکوت بیان جواب نازل شود که شاید آن جواب بمثابۀ روح حیّ حیوان در اجساد اهل امکان سرایت نماید و کل را بنفحات ایّام اللّه فائز کند انّه لهو المقدّر العلیم الحکیم ای جمال احبّا را که بافق رحمن توجّه نموده‌اند و از رحیق عرفان محبوب امکان آشامیده‌اند در کلّ احیان متذکّر دارید تا جمیع باخلاق طیّبه و صفات مرضیّه که سبب ارتفاع امر اللّه است ظاهر شوند ای جمال اگر ارض سجن بطراز امانت مزیّن بود محبوب عالم محزون مشاهده نمیشد باید دوستان را بامانت و صداقت دعوت نمائید که شاید باین دو نیّر اعظم که از افق سماء اوامر الهی مشرقست فائز شوند

در یکی از الواح پارسی این کلمه از سماء مشیّت الهی نازل امروز اعمال شایسته باید و افعال پسندیده شاید و هر عمل نیکی بنفسه مبلّغ امر است شاهد این مقال بیاناتیست که از قلم اعلی در الواح اخری ثبت شده اگر امروز نفسی بطراز امانت فائز شود عنداللّه احبّ است از عمل نفسی که پیاده بشطر اقدس توجّه نماید و بلقای حضرت معبود در مقام محمود فائز گردد امانت از برای مدینۀ انسانیّت بمثابه حصن است و از برای هیکل انسانی بمنزلۀ عین اگر نفسی از او محروم ماند در ساحت عرش نابینا مذکور و مسطور است اگرچه در حدّت بصر مانند زرقاء یمامه باشد ای جمال بعنایت الهی مطمئن باش و بر خدمت امر قائم بشأنی که حوادث زمان و کدورات امکان ترا از خدمت محبوب عالمیان منع ننماید بلی کدورت از صفات بشریّت است در هر صورت انسان را اخذ مینماید و افسرده میسازد ولکن در نفوس مقدّسه اثر کلّی نداشته و ندارد جسد محزون ولکن روح در رَوْح و ریحان چنانچه ابن مریم میگوید جسد محزونست و روح در فرح و سرور ای جمال این ذکر را بزرگ شمر چه که امطار رحمت رحمانی از سماء عنایت بر تو باریده ان اشکر و کن من الشّاکرین ان اشکر و کن من الحامدین انتهی

دیگر جای آن ندارد که این خادم فانی کلمه‌ئی معروض دارد چه که سلطان کلمات آن حضرت را ذکر فرموده و ملیک معانی بر سریر عنایت مستوی گشته یا حبیب فؤادی و المذکور فی قلبی اگر جمیع عالم و عالمیان یک گوش شود باصغای یک حرف از کلمة اللّه تماماً فائز نگردد آن حضرت شنیده‌اند و میدانند و النّاس فی انصعاق مبین چون ذکر امانت و صداقت از لسان احدیّه ظاهر شد لذا این عبد دو لوح از الواح اللّه که در این مقامات نازل شده ذکر مینمایم تا آن حضرت بحکمت و بیان بر دوستان القا نمایند که شاید منتشر شود و کل به ما اراده اللّه فائز گردند

هو السّلطان فی ممالک البیان

قد کنّا تفکّرنا فی الأرض و سمعنا حدیثها و اخبارها اذاً طلعت من غرفة من غرفات الفردوس حوریّة نورآء و سارت الی ان قامت فی وسط الهوآء و نادت بأحسن الأصوات یا ملأ الأرض و السّموات انّی حوریّة سمّیت بالأمانة فی الصّحیفة المرقومة المستورة قد کشفت عن وجهی باذن مالکی لتنظروا حسنی و جلالی و جمالی و خَلْقی و خُلْقی و تشاهدوا عینی الکحیل و وجنتی الحمرآء و غرّتی الغرّآء و غدائری السّودآء اقسمکم یا ملأ الانشآء بمولی الوری و سلطان الآخرة و الأولی بأن لا تحجّبونی بحجبات الخیانة و الحرص و الهوی و لا تدعونی بین ایدیها لعمر اللّه انّ الخیانة من اعدائی و شأنها الضّغینة و البغضآء اسألکم بالفرد الأحد بأن لا تسلّطوا علیّ عدوّی الألدّ ان ارحمونی یا اهل الأرض و لا تکونوا من الظّالمین کذلک انزلنا لک الآیات و عرّفناک بالتّلویح ما ورد علینا فی السّجن الأعظم لتکون من العارفین انّا نحمد اللّه بما ورد علینا من البأسآء فی سبیله المستقیم انّک اذا قرأت اللّوح و عرفت ما فیه ذکّر احبّتی من قبلی و کبّر علی وجوههم من لدی المظلوم الغریب

بسمی البدیع

کتاب الصّدق نزّل بالحقّ من لدن عالم خبیر انّه لرسول الصّدق الی البلاد لیذکّر النّاس الی مقامه الرّفیع و یعرّفهم شأنه الأعلی و مقرّه الأبهی و یریهم جماله الأبدع و مقامه الأرفع و سلطانه الأمنع الأعزّ البدیع لعمر اللّه انّه یمشی و عن یمینه یمشی الاقبال و عن یساره الاطمینان و عن امامه اعلام العزّة و عن ورائه جنود الوقار یشهد بذلک مجری الأنهار انّه بکلّ شیء علیم انّه ینادی و یقول یا معشر البشر انّی جئتکم من لدی الصّدق الأکبر لأعرّفکم علوّه و سموّه و جماله و کماله و مقامه و عزّه و بهائه لعلّ تجدون سبیلاً الی صراطه المستقیم تاللّه انّ الّذی تزیّن بهذا الطّراز الأوّل انّه من اهل هذا المقام المنیر ایّاکم یا قوم ان تدعوه تحت مخالب الکذب خافوا اللّه و لا تکونوا من الظّالمین مثله مثل الشّمس اذا اشرقت من افقها اضآءت بها الآفاق و انارت وجوه الفائزین انّ الّذی منع عنه انّه فی خسران مبین انّا نقول یا ایّها الرّسول هل تقدر ان تدخل المدن و الدّیار و هل تجد لنفسک فیها من معین انّه یقول لیس لی من علم انّک انت العلیم الحکیم انّا نزّلنا هذا اللّوح فضلاً من عندنا لتذکّر النّاس بما فیه من لدن آمر عظیم البهآء علیک و علی من یقرأ آیات الرّحمن بالرّوح و الرّیحان و یکون من الرّاسخین

در این سنه اکثر آیات از قلم اعلی جاری یعنی حقّ جلّ جلاله خود مرقوم فرمودند و ذکر انقطاع و امانت و وفا و صداقت و سایر صفات عالیه در اکثری از الواح ظاهر و مشهود است و چون بعض امورات غیر مرضیّه در این ارض واقع شد لذا قلم اعلی نظر بتربیت عباد در ذکر اعمال و اخلاق و صفاتی که سبب علوّ نفوس مقدّسه و ارتفاع امر اللّه و اطمینان اهل عالم و حفظ کل است مکرّر اظهار فرموده آن حضرت و این عبد باید بکمال تضرّع و ابتهال از حقّ تعالی سلطانه بطلبیم که عباد خود را بآنچه رضای اوست موفّق فرماید و بطرازی که لایق و سزاوار است مزیّن نماید انّه لهو المقتدر المتعالی المجیب الغفور الکریم

عرض دیگر آنکه نفوسی که ذکرشان در دستخطّ عالی بود بعد از عرض بساحت اقدس مخصوص هر یک آیاتی از سماء عنایت نازل انشآءاللّه جمیع بآن فائز شوند و بلسان ظاهر و باطن تلاوت نمایند هذا ما نزّل لأخت ضلع حضرتک

هو الأقدس الأعظم

یا جمال ان افرح بما یذکرک الغنیّ المتعال فی هذا الیوم الّذی ینوح العدل کنوح الثّکلی بما اکتسبت ایدی الظّالمین تاللّه قد سکن هیکل العدل علی التّراب و هیکل الظّلم علی سریر العزّ بغرور مبین ولکن لعمرک انّ السّریر یضحک علیه و الهوآء یبشّره بالعذاب و المکان یستعیذ منه باللّه ربّک المقتدر القدیر ان انظر ثمّ اذکر الّذی جعله النّاس اماماً لأنفسهم من دون اللّه الّذی سمّی بالرّقشآء فی کتاب اللّه العلیّ العظیم قد ارتکبت ما ناح به الرّسول و صاحت به البتول ولکنّ القوم فی شقاق بعید انّ ربّک قد اخذها بسلطان من عنده و جعلها عبرة للّذین کفروا باللّه مالک هذا الیوم البدیع یا جمال لا تحزن فی شیء انّه قد اخذ فی هذا الظّهور کلّ ظالم ظلم و یأخذ الّذین تراهم الیوم علی ارائک الفتوی من دون بیّنة من لدی اللّه العلیم الخبیر یضحکون فی بیوتهم و ینوح من ظلمهم اهل الفردوس و الملأ الأعلی یشهد بذلک مالک الأسمآء فی هذا المقام الّذی سمّی بکلّ الأسمآء فی کتاب الأسمآء من لدی اللّه العزیز الحمید

ان یا قلم دع ذکر الرّقشآء ثمّ اذکر الّتی اقبلت و سمعت و آمنت و فازت الی ان طارت الی الرّفیق الأعلی و الجنّة العلیا المقام الّذی فیه ینادی لسان القدم الملک لجمالی القدیم یا جمال لعمری انّ الورقة طارت الی السّدرة و تشهد کما شهدت فی الأیّام الفانیة انّ ربّک لهو الرّقیب الشّهید یا ایّتها الورقة انّا نذکرک فضلاً من عندنا انّ ربّک لهو الفضّال الکریم اشهد انّک آمنت باللّه و اقبلت الیه فی یوم فیه ظهر الفزع الأکبر بما اکتسبت ایدی الغافلین البهآء علیک من لدنّا و علی اللّائی فزن بکلمة اللّه العزیز الجمیل ان افرحی فی الجنّة العلیا بما شهد لک اللّه اذ کان مستویاً علی عرشه العظیم

و نذکر فی هذا المقام من سمّی بالصّمد لیفرح بذکر اللّه الفرد الأحد الغفور الرّحیم یا صمد ان اطمئنّ بفضل اللّه و رحمته انّه ذکرک بالحقّ و یذکرک فضلاً من عنده لتکون من الشّاکرین تمسّک بکتاب اللّه و سننه ثمّ احمده بهذا الفضل الّذی لا یعادله ما خلق فی الأرض انّ ربّک لهو الصّادق الأمین انّا ذکرناک و ضلعک فی هذا اللّوح و نذکر امّها الّتی آمنت باللّه ربّ العالمین لا تحزنوا بما ورد علیکم لعمر اللّه ستفنی الدّنیا و ما فیها و یبقی ما قدّر لکم فی ملکوتی العزیز المنیع قد کنزت اسمائکم فی هذا الکنز الّذی سمّی باللّوح بلسان اللّه و انّه لیکون باقیاً ببقآء اسمائه یشهد بذلک کلّ عارف بصیر انتهی

عرض میشود این لوح از سماء مشیّت ربّانی مخصوص امة‌اللّه خدیجه که در لوح مبارک به ورقه نامیده شد نازل علم اللّه انّها فازت بما لا تعادله السّموات و الأرض فی‌الحقیقه در این لوح بدیع منیع حضرت شما و جناب عبد قبل صمد و ورقه و ضلع آن حضرت جمیع بعنایات مخصوصۀ الهی فائز شده‌اند روح العالم لعنایته الفدآء و ذکر شهادت نورین نیّرین هم در آن شده و همچنین کاظم علیه و علیهما بهآء اللّه اگرچه مقدّمۀ ارض صاد سبب شعلۀ اکباد و نوحه و صیحۀ عباد شد ولکن انسان بصیر که درست تفکّر نماید و منقطعاً عن الامکان نظر کند مشاهده مینماید امری اعزّ از آنچه واقع شده نبوده و نیست چه که این عبد از اوّل تا حال از تفصیل امور نورین نیّرین مطّلع است ایشان در عراق بساحت اقدس فائز شدند و کمال عنایت در بارۀ ایشان ظاهر و این فقره در اوّل منافی خیالات بعضی واقع شد ولکن ید قدرت الهیّه ایشان را بلند نمود و بطراز عزّت مزیّن فرمود و از سماء مکرمت برکت بر ایشان مبذول داشت تا آنکه بمقامی رسیدند که آن حضرت دیده و شنیده‌اند و بعد از مراجعت از ساحت اقدس بارض صاد دو عریضه معروض داشتند و همین امری که واقع شد بکمال عجز و ابتهال آن را از غنیّ متعال مسئلت نمودند حال ملاحظه نمائید الحمد للّه تا بودند از عنایت حقّ بکمال عزّت مابین عباد ظاهر و بقسمی القای حبّ ایشان در قلوب شد که احصای آن را جز حقّ قادر نبوده و نیست و در آخر عمر بشهادت کبری که خود خواسته بودند فائز گشتند و بعد هم مشاهده نموده‌اید که از قلم اعلی در بارۀ ایشان چه نازل شده لعمر اللّه بما نزّل لهم تنوح الأشیآء و تصیح الصّخرة و یبکی اهل الفردوس اگر نفسی مالک جمیع دنیا باشد و انفاق نماید باین مقام فائز نخواهد شد و این مقامیست که جمیع مرسلین و مقرّبین آن را آمل بوده و هستند تا حال قریب صد لوح در این مصیبت کبری نازل شده بل ازید چه که در این ایّام هم مشاهده میشود در بعضی از الواح ذکر شهدا مذکور است حال کدام شأن اعلای از این شأن و کدام مقام اعظم از این مقام است وقتی از اوقات فرمودند یا خادم امثال این امورات حادثه اگرچه سبب و علّت احزان لاتحصیه بوده و هست ولکن علّت ارتفاع امر اللّه است باید از اموری شکایت نمود که سبب و علّت تضییع امر بوده از حقّ جلّ و عزّ میطلبیم کل را هدایت فرماید و به ما یحبّ و یرضی مؤیّد نماید و فرمودند بنویس یا جمال امر اللّه در ارض سجن اعزّ از کلّ شیء مشاهده میشد و حال در مقامی واقف که ذکر آن سبب احزان جدیده میشود انّ ربّک لهو الصّابر الحلیم انتهی

اینکه مجدّداً ذکر ارض خاء فرموده بودید عرض شد هذا ما اشرق من افق البیان

یا جمال بشّرهم بفضلی و عنایتی و رحمتی الّتی سبقت العالمین انّا ذکرناهم و نذکرهم انّ ربّک لهو المعطی الکریم قد قبلنا ما ارسلوه بعد حضور اسمائهم لدی العرش انّه لهو الفضّال الحکیم انّ الّذین ذکرت اسمائهم فی کتابک قد ذکرناهم بذکر انجذبت به افئدة المخلصین و نکبّر من هذا المقام علی وجوههم و نبشّرهم بأنّ لهم مقام عزّ کریم انّ الفضل بیده یعطی من یشآء ما یشآء و یقدّر لمن اراد ما تقرّ به عیون النّاظرین انتهی

و اینکه در بارۀ جناب میرزا علی رضا مرقوم داشته بودید عرض شد هذا ما انزله الرّحمن فی الجواب

هو النّاطق بالحقّ فی ملکوت البیان

سبحان الّذی انزل النّعمة و اظهر الکلمة و انّها لهی الصّراط قد نصب بالحقّ من لدی اللّه المهیمن القیّوم و انّها لهی المیزان الأکبر ولکنّ القوم هم لا یفقهون و انّها لهی الصّور الأعظم الّذی نفخ فیه و انصعق من فی السّموات و الأرض الّا من انقذته ید اقتدار ربّک العزیز الودود طوبی لک بما اقبلت الی الأفق الأعلی اذ اعرض عنه الوری انّ ربّک لهو الحقّ علّام الغیوب طوبی لقویّ کسّر اصنام الأوهام مقبلاً الی اللّه ربّ ما کان و ما یکون قد ذکر اسمک فی کتاب اسمی الّذی آمن بنفسی و اعترف بما اعترفت به فی ملکوتی و حضر تلقآء عرشی و طاف فی حولی و طار فی هوائی و حمل الشّدائد فی سبیلی و انّه سمّی بالجمال من لدی اللّه مالک الوجود و ذکرناک لتفرح و تکون من الّذین نطقوا بثنآء اللّه العزیز المحبوب انّا ذکرنا کلّ من اقبل الی الوجه لیکون ذکری کنزاً له فی ملکوتی الممتنع المرفوع کذلک ذکرناک و انزلنا لک ما قرّت به العیون انتهی

و همچنین در ساحت اقدس ذکر جناب بزرگ علیه بهآء الله که در دستخطّ آن حضرت بود معروض گشت هذا ما تکلّم به لسان العظمة

هو الأعزّ الأقدم الأبهی

قل سبحانک یا من بیدک ملکوت الأسمآء و فی قبضتک زمام الأشیآء اسألک بالاسم الأعظم الّذی به اضطرب الأمم الّا من حفظته ید اقتدارک بأن تؤیّدنی علی ذکرک و ثنائک علی شأن لا یمنعنی نعیق الجهلآء الّذین نبذوا احکامک عن ورائهم و جادلوا بآیاتک و جاحدوا امرک و اعرضوا عن جمالک ای ربّ فأنزل من سحاب رحمتک ما ینبت به نبات حکمتک و اوراد عرفانک فی صدور الّذین فازوا برحیق وحیک و کوثر الهامک ای ربّ ایّد کلّ مقبل علی نصرة امرک و الاستقامة علی حبّک انّک انت الّذی لم‌ تزل کنت مقتدراً علی ما تشآء لا اله الّا انت العلیم الحکیم ثمّ اکتب لی یا الهی ما ینبغی لسمآء جودک و بحر فضلک انّک انت الفضّال القدیم لا یعزب عن علمک من شیء تسمع و تری و انّک انت السّمیع البصیر انتهی

و همچنین اسامی دیگر علیهم بهآء اللّه که در کتاب آن جناب بود فرداً فرداً عرض شد مخصوص هر یک آیات بدیعۀ منیعه نازل انشآءاللّه بآن فائز شوند

هو الأقدس الأبهی

یا نصر انّ المظلوم شاهد اقبالک و توجّهک الی اللّه و انزل لک ما تقرّ به عینک و یفرح به قلبک و قلوب السّامعین ان افرح بذکری ایّاک ثمّ اشکر ربّک الکریم انّه توجّه الیک من شطر سجنه الأعظم و ذکرک بما هو اعزّ من بحر الحیوان عند ربّک الرّحمن ان اشکر و قل لک الحمد یا مولی العالمین البهآء علیک و علی ضلعک الّتی آمنت باللّه الفرد الخبیر

ان یا قلم الأعلی ان اذکر من سمّی بمؤمن لیفرح بذکر اللّه مالک المآب انّا ذکرناک من قبل فضلاً من عندنا و انا العزیز الوهّاب طوبی لنفس اقبلت الی ملکوتی و شربت رحیق عنایتی من ایادی عطائی و نطقت بذکری البدیع قد کان ذکرک فی کتاب اسمی و نزّلت لک هذه الآیات الّتی لا تعادلها خزائن السّموات و الأرضین البهآء علیک و علی ضلعک الّتی فازت فی ایّام اللّه الفرد الخبیر

و نذکر من سمّی بعلی الّذی اقبل الی الأفق الأعلی و نوصیه بما یرتفع به امر اللّه مالک الایجاد یا علی ان استمع ندائی ثمّ افرح بذکر ربّک الّذی به انارت الآفاق طوبی لسمیع سمع ندآء المظلوم و لوجه انقطع فی سبیله عن کلّ الجهات البهآء علیک و علی ابنک الّذی آمن بالفرد الواحد المختار

انّا نذکر علی عسکر الّذی آمن باللّه مالک القدر فی یوم فیه اضطرب کلّ ذی فضل و اعرض کلّ فقیه و اعترض کلّ حکیم الّا من شآء اللّه ربّ العالمین کم من علم جعلناه ناراً لصاحبه و کم من علیم ترکناه و جعلناه عبرةً للنّاظرین و کم من غنیّ غرّه الغنآء الی ان اعرض عن مالک الوری و کم من فقیر فاز بکوثر البقآء فی ایّام اللّه الملک العزیز الحمید

و نذکر من سمّی بشیرعلی لیوقن کلّ مؤمن انّا نذکر من ذکر ربّه العلیّ العظیم ان استمع ندائی انّه ینادیک من شطر سجنه البعید فاسأل اللّه بأن یجعلک مستقیماً علی امره و ناطقاً باسمه العزیز البدیع

ان یا قلم ان اذکر من سمّی بمیرزا لیفرح بذکر مولاه و یکون من الرّاسخین یا ایّها العبد توکّل علی اللّه فی کلّ الأمور ثمّ اذکر ایّامی و بلائی و ما ورد علی نفسی و اصفیائی الّذین آمنوا بآیاتی و اقبلوا الی افقی المبین کذلک انزلنا الآیات فضلاً من لدنّا انّ ربّک لهو المنزل الکریم

هو الأقدس الأعظم الأبهی

یا محمّد قبل تقی ان استمع النّدآء من شطر عکّآء المقام الّذی سجن فیه هذا المظلوم الغریب قد احاط النّدآء من فی الأرض و السّمآء ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین طوبی لک بما نبذت الأوهام و اقبلت الی مالک الأنام الّذی اتی بسلطان مبین نعیماً لک بما اخذت رحیق العرفان و شربت باسم ربّک الکریم کم من عبد اعرض فی ایّام اللّه عن مطلع الوحی و کم من عبد اقبل و اخذ ما اوتی من لدی اللّه ربّ العالمین کذلک تنفّس صبح البیان اذ کان هیکل الرّحمن مستویاً علی عرشه العظیم البهآء علی من ذکرک فی کتابه و علیک و علی ضلعک الّتی نسبها اللّه الی اسمه انّه لهو العالم الخبیر

یا اسمی الجمال انّا نذکر احبّائی کلّهم اجمعین و نکبّر علی وجوههم من شطر سجنی و نصلّی علیهم و نذکرهم فی کلّ بکور و اصیل یا جمال بشّرهم ببحر عنایتی و سمآء فضلی و شمس رحمتی [الّتی] احاطت العالمین قل تاللّه انّ القلم الأعلی یتحرّک علی ذکرکم و وجه القدم توجّه الی وجوهکم من هذا المقام العزیز المنیع ان افرحوا بذکری ثمّ اشربوا باسمی العزیز البدیع انّا نأمرکم بالفرح و نذکر حزنی فی هذا الیوم الّذی فیه سمعت اذنی ما ورد علی اختی من معشر الظّالمین نشهد انّها اقبلت و فازت و طارت فی هوائی و سمعت ندائی و تحرّکت باذنی و ارادتی کذلک شهد القلم الأعلی ولکنّ القوم اکثرهم فی ریب مبین طوبی لمن زارها و توجّه الیها خالصاً لوجه ربّه المنعم المعطی الکریم

ای جمال نقطۀ بیان میفرماید کل از برای این بوده که در آن محضر اقدس انور اعلی مذکور آیند حال ملاحظه نمائید و قدر این فضل را بدانید که قلم اعلی در حینی که جمیع احزان او را احاطه نموده بذکر احبّای خود مشغول است لعمری لم‌ تمنعنی جنود الامکان و لا حوادث الدّنیا قد نطقت فی کلّ الأحیان و دعوت الکلّ الی الفرد الخبیر جمیع دوستان را از قبل مظلوم آفاق تکبیر برسانید این سنه چند مصیبت واقع شده و در این آخر خبر اخت در ظاهر بساحت اقدس معروض افتاد و فی‌الحقیقه مظلومه بوده و سرّاً بر او وارد شد آنچه که غیر حقّ از احصای آن عاجز است طوبی لها و بهائی علیها بما صبرت فی اللّه و حملت الشّدائد فی سبیله المستقیم انتهی

عرض دیگر آنکه الواح متعدّده از سماء عنایت الهیّه مخصوص آن جناب ارسال شد از جمله بصحابت جناب آقا سیّد علی اکبر علیه بهآء الله لوحی مخصوص آن جناب و الواح اخری و همچنین مع جناب ابن اصدق المقدّس علیهما بهآء اللّه لوحی مخصوص آن جناب نازل و ارسال شد و حال هم لوح اعزّ امنع با پوسته ارسال شد مع این عنایات الهیّه و فضلهای ربّانیّه باید آن حضرت در کلّ احیان بکمال روح و ریحان بذکر محبوب عالمیان مشغول باشند بشأنی که بیهوشان بادۀ غفلت بهوش آیند و پژمردگان وادی اوهام تازه شوند و مردگان قبور اعراض زنده و پاینده گردند البهآء علیک و السّلام علیک و الرّحمة علیک و عنایة اللّه علیک

عرض دیگر آن حضرت استخبار فرمایند که ابن جناب مشکین‌قلم اگر در ارض طاء باشند و ممکن باشد باین جهات توجّه کنند البتّه باین سمت روانه نمایند که بروند نزد جناب مشکین‌قلم اگر این فقره مجرا شود بسیار محبوبست البتّه آن حضرت منتهای جهد را مبذول فرمایند

هو الأعزّ الأبهی

بکلّی فداک یا من کنت قائماً لخدمة امر الله المقتدر العلیّ الأعلی در دو پوستۀ قبل بحضور انورت عریضه قلمی و مذکور گردید و در این وقت هم این ورقۀ منیعه و لوح منیع ارسال ارض قاف خدمت جناب سمندر علیه بهآء الله گردید که ایفاد حضور مبارکت دارند الحمد لله بجوهر جواهر عنایات حضرت دوست مدام مفتخر و فائز بوده و انشآءالله خواهید بود یشهد بذلک ما ارسلته الی حضرتک چون نظر بثقلت پوسته در این ورقۀ مبارکه بهمین‌ قدر اکتفا رفت تا معلوم باشد که وفا را و عهد را از نظر و قلب محو ننموده‌ام الفانی جواد محبوبان حقیقی آقایان معنوی روحی لتراب اقدامهم الأطهر فدا بذکر خیر آن دوست روحانی را ذاکر و کذلک احبّای این ارض

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

آقای معظّم و محبوب مکرّم حضرت افنان آقائی جناب آقا م آقا علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه فرمایند

۱۵۲١

بسم ربّنا الأعظم الأقدس العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی توحّد بالکلام و تفرّد بالبیان الّذی خضعت بحور المعانی عندما تلفّظ به فم مشیّته و سجدت کتب العالم عند ظهور حرف من آیاته بحرکة من اصبعه تحرّک القلم الأعلی فی ملکوت الانشآء و ثبت حکم الآخرة و الأولی قد اعترف کلّ فصیح بالعجز عند ظهور بیانه و کلّ بلیغ اقرّ بالقصور عند بروز کلمته العلیا الّتی بها فصّل بین الوری انّها لهی سیف اللّه المسلول و میزانه الموضوع و صراطه الممدود و سراجه المنیر و انّها لهی الصّور الأعظم و النّاقور الأفخم تعالی من تزیّن باسمه کلّ الکتب و الصّحف و الزّبر انّه لهو الّذی سمّی بکلّ اسم من اسمائه الحسنی فی الصّحف الأولی و انّه لهو الّذی سمّی فی التّوراة بیهوه و فی الانجیل بالمعزّی و روح الحقّ و فی الفرقان بالنّبإ العظیم و سمّی بأسمآء اخری فی کتب ما اطّلع بها الّا اللّه مالک العرش و الثّری انّه لهو الّذی نزّل البیان لذکره و بشّر العباد بظهوره و قدومه طوبی لأذن سمعت ما نطق به النّقطة الأولی فی قیّوم الأسمآء فی هذا الظّهور الأظهر و السّرّ المستتر بقوله یا سیّد الأکبر ما انا بشیء الّا و قد اقامتنی قدرتک علی الأمر ما اتّکلت فی شیء الّا علیک و ما اعتصمت فی امر الّا الیک و انت الکافی بالحقّ هل من ذی شمّ لیجد عرف بیان الرّحمن فی الامکان و هل من ذی بصر لیری الحجّة و البرهان و هل من ذی سمع لیسمع ندآء مالک الأدیان الّذی اتی بقدرة و سلطان لعمر اللّه کلّ من علیها فان و هذا وجه ربّنا الرّحمن

سبحانک اللّهمّ یا من باسمک اشرقت شمس مشیّتک من افق السّمآء و سرت فلک الارادة علی بحر الکبریآء اسألک بالاسم الّذی به سخّرت الأشیآء و جعلته سلطان الأسمآء بأن تؤیّد احبّتک علی ما تحبّ و ترضی و تقدّر لهم من قلمک الأعلی ما یحفظهم عن الّذین اعرضوا عن آیاتک الکبری ای ربّ هم عباد اقبلوا الیک و نبذوا ما دونک و اخذوا ما امروا به فی ایّامک ای ربّ عرّفهم ما قدّرت لهم بجودک و احسانک ثمّ الهمهم ما کنزت لهم فی ملکوتک انت الّذی یا الهی لا تعجزک شؤونات الخلق و لا تضعفک قوّة الأقویآء و شوکة الأمرآء اسألک بذکرک الأعلی و کلمتک العلیا بأن تبارک علی افنان سدرة امرک الّذین نسبتهم الیک و جعلتهم اعلاماً بین خلقک و ذکرتهم فی اکثر الواحک هم الّذین سمّیتهم بالأفنان بلسان عظمتک و خصّصتهم بهذا الاسم بین خلقک و بریّتک ای ربّ فأنزل علیهم من سحاب رحمتک ما ینبغی لعظمتک و اقتدارک ثمّ انصرهم یا الهی بجودک و عنایتک ثمّ انزل علیهم برکة من عندک انت الّذی یا الهی دعوتهم بنفسک الیک و قدّرت لهم ما یعجز عن ذکره لسانی و السن عبادک انّک انت المقتدر الّذی لا یعجزک شیء و السّلطان الّذی لا یمنعک امر قد کنت فی ازل الآزال الهاً و لم یکن معک من شیء و تکون بمثل ما قد کنت من قبل و انّک انت الشّاهد النّاظر السّامع العلیم الخبیر

روحی لذکرکم الفدآء قد اسکرنی رحیق بیانکم الّذی ماج فی بحور کلماتکم الحاکیة عن حبّکم مقصودنا و مقصودکم و مقصود من فی السّموات و الأرضین و انّها لهی المترجم الّذی یقرأ اسرار القلوب و یترجم ما هو المستور علم اللّه انّ هذا لسکر لا یرید الصّحو و لا یحبّ الصّحو و لا یعتریه الصّحو یسأل الخادم ربّه بأن یزید هذا السّکر الّذی اخذنی من رحیق محبّة اولیآء اللّه و اصفیائه فلمّا فزت و قرأت و عرفت عرضته لدی الوجه اذاً نطق لسان العظمة یا افنانی یا ایّها الفائز بکوثر عنایتی و النّاظر الی افقی انّ الأمر عظیم عظیم و الخلق ضعیف ضعیف قد اظهرنا الأمر ولکنّ النّاس هم عنه معرضون و انزلنا الآیات و هم لا یسمعون قد انتهی المیقات و اتی مظهر البیّنات ولکنّ القوم هم لا یفقهون قد ظهر ما هو الموعود فی کتب اللّه ولکنّ النّاس هم عنه غافلون قد بیّنّا ما کان مستوراً فی علم اللّه و اظهرنا ما هو المخزون فی کنز اللّه ولکنّ القوم اکثرهم لا یشعرون قد تمّت الحجّة و نزّلت المائدة و اتی البرهان ولکنّ النّاس هم لا یعرفون قد نبذوا ما عند اللّه و اخذوا ما عند رؤسائهم الّذین اعرضوا عن اللّه المهیمن القیّوم هم العلمآء عندهم و جهلآء لدی الحقّ علّام الغیوب قد تمسّکوا بما یفنی معرضین عمّا یبقی کذلک سوّلت لهم انفسهم و هم لا یعلمون قد اشتغلوا بالأیّام الفانیة غافلین عمّا عند اللّه ربّ ما کان و ما یکون لو عرفوا ناحوا علی انفسهم ولکنّ الیوم هم محتجبون لعمر اللّه هذا یوم القیام و هم قاعدون و یوم البیان و هم صامتون قل یا معشر العرفآء قد ماج بحر الحیوان و انتم عنه معرضون هذا یوم الایقاظ و انتم راقدون أ وجدتم نفحات الوحی و اعرضتم أ رأیتم الآیات و انکرتم ما لکم لا تشعرون قد انجذب من رحیق بیان الرّحمن من فی الفردوس الأعلی و انتم بأهوائکم تلعبون و لا تفقهون قل یا قوم تفکّروا فی القرون الأولی این الجبابرة و الفراعنة این صفوفهم و الوفهم و این رنّات سیوفهم و ربّات قصورهم و این زئیر ابطالهم و زفیر اهوائهم و اعمالهم و این معاقلهم و محافلهم قد تشتّت شملهم و جمعهم و تبدّد عزمهم و عزّهم قل خافوا اللّه یا قوم و لا تتّبعوا کلّ فاجر مردود قل ایّاکم ان تمنعکم شؤونات الخلق عن الحقّ سیفنی ما ترونه الیوم و یبقی ما قدّر من لدی اللّه العزیز الودود طوبی لک یا ایّها الطّائر فی هوائی و المقبل الی وجهی و المتمسّک بحبل فضلی اذ اعرض عنّی عبادی و بریّتی الّذین خلقوا من کلمتی المهیمنة علی ما کان و ما یکون انتهی انّ الخادم یشکر اللّه علی ما عرّفنا و انعمنا و انزل لحضرتک ما تفرح به القلوب و تقرّ به العیون

اینکه در بارۀ ورقۀ علیا حضرت حرم علیها بهآء اللّه الأبهی مرقوم داشته بودید که با حضرت مبلّغ علیه من کلّ بهآء ابهاه مشورت نموده‌اید این فقره محبوبست و لدی العرش مقبول و آنچه مصلحت و موافق حکمت دیده شد عمل نمائید اگر آن حضرت مع ایشان عازم شوند البتّه اقربست چنانچه چندی قبل این کلمه را این عبد از لسان قدم استماع نمود جمیع امور لدی العرش ظاهر و مشهود است انّه لهو العلیم الخبیر از حقّ جلّ جلاله این خادم مسئلت مینماید که عالم را مستعدّ فرماید از برای ظهور آنچه الیوم مستور است اکثری از ناس غافل مشاهده میشوند و بمصلحت خود هم عارف نیستند و اگر گفته شود و کلمۀ نصحی القا گردد ثمری نخواهد بخشید در بادیه‌های اوهام سالکند و باهواء خود مشغول از مصلحت ظاهرۀ خود هم بیخبر و غافل دیده میشوند یک فقره بنظر این عبد آمد خدمت آن حضرت عرض مینمایم تا درایج شعور ناس معلوم شود در ایّامی که جمال قدم جلّ کبریائه در مدینۀ کبیره تشریف داشتند روزی از روزها کامل پاشا که یکی از وزرای دولت علیّه بود بین یدی الوجه حاضر در بین عرایضی که معروض میداشت عرض نمود چندین لسان تعلیم گرفته‌ام و یک یک را معروض داشت از ده دوازده تجاوز نمود فرمودند ثمرۀ این السن متعدّده چیست عمر گرانمایه بسیار حیف است در چنین امور صرف شود آنچه از لآلی بیان از کنز علم رحمن ظاهر شد بکمال فرح و سرور تسلیم و تصدیق مینمود و مع‌ذلک از عمل بآن محروم مشاهده میشد اگر فی‌الحقیقه بآنچه از قلم اعلی جاری شده عامل شوند جمیع در جمیع عوالم بآسایش و راحت تمام فائز گردند در فقرۀ لسان از سماء مشیّت رحمن در کتاب اقدس نازل شد آنچه کل را کفایت مینماید و یک لوح امنع اقدس بلسان پارسی در این مقام نازل شده اگر عمل نمایند جمیع را کافیست و دیگر احتیاج تعلیم السن مختلفه نبوده و نیست عمر را ضایع و وقت را از دست میدهند و به ما یأمرهم اهوائهم مشغولند چه مقدار مشقّت را حمل مینمایند از برای افتخار نفس خود چنانچه الیوم بتعلیم السن مختلفه افتخار مینمایند در این مقام آنچه از قلم اعلی نازل شده اینست قوله عزّ کبریائه قد نزّلنا فی الکتاب الأقدس یا اهل المجالس فی البلدان ان اختاروا لغة من اللّغات لیتکلّم بها من علی الأرض و کذلک من الخطوط انّ اللّه یبیّن لکم ما ینفعکم و یغنیکم عن دونکم انّه لهو الفضّال العلیم الخبیر این امر مبرم از جبروت قدم از برای اهل عالم عموماً و اهل مجالس خصوصاً نازل شده چه که اجرای اوامر و احکام و حدودات منزلۀ در کتاب برجال بیوت عدلیّۀ الهیّه تفویض شده و این حکم سبب اعظمست از برای اتّحاد و علّت کبری است از برای مخالطه و وداد من فی البلاد ملاحظه میشود اکثری از امم از تشتّت لغات اهل عالم از مخالطه و معاشرت و کسب معارف و حکمت یکدیگر محرومند لذا محض فضل و جود کل مأمور شده‌اند باینکه لغتی از لغات را اختیار نمایند چه جدیداً اختراع کنند و چه از لغات موجودۀ ارض انتخاب نمایند و کل بآن متکلّم شوند در این صورت جمیع ارض مدینۀ واحده ملاحظه میشود زیرا که کل از لسان یکدیگر مطّلع میشوند و مقصود یکدیگر را ادراک مینمایند اینست سبب ارتقای عالم و ارتفاع آن و اگر نفسی از وطن خود هجرت نماید و بهر یک از مدن وارد شود مثل آنست که در محلّ خود وارد شده تمسّکوا به یا اهل المجالس فی المدن و الدّیار اگر نفسی فی‌الجمله تفکّر کند ادراک مینماید که آنچه از سماء مشیّت الهیّه نازل شده محض فضل بوده و خیر آن بکل راجعست ولکن بعضی از عباد از ثدی جهل و غفلت میآشامند بشأنی که آنچه خیر است و رجحان آن عقلاً و نقلاً ظاهر و مشهود است از آن تجاوز مینمایند و بمزخرفات نفوس غافله از حکمت الهیّه که سبب و علّت ترقّی عالم و ارتفاع اهل آنست چشم پوشیده و میپوشند الا انّهم فی خسران مبین هر طایفه‌ئی بلسان خود تکلّم مینماید مثل ترک بترکی و ایران بپارسی و عرب بعربی و اهل اروپا بالسن مختلفۀ خود و این السن مختلفه مابین احزاب متداولست و مخصوصست بطوایف مذکوره و یک لسان دیگر امر شده که اهل عالم عموماً بآن تکلّم نمایند تا کل از لسان یکدیگر مطّلع شوند و مراد خود را بیابند اوست باب محبّت و وداد و الفت و اتّحاد و اوست ترجمان اعظم و مفتاح کنز قدم چه مقدار از نفوس مشاهده شده که تمام اوقات را در تعلیم السن مختلفه صرف نموده بسیار حیفست که انسان عمری را که اعزّ اشیاء عالم است صرف اینگونه امور نماید و مقصودشان از این زحمات آنکه لسان مختلفه را بدانند تا مقصود طوایف و ما عندهم را ادراک نمایند حال اگر بآنچه امر شده عامل شوند کل را کفایت مینماید و از این زحمات لاتحصی فارغ میشوند لغت عرب ابسط از کلّ لغات است اگر کسی ببسط و وسعت این لغت فصحی مطّلع شود آن را اختیار نماید لسان پارسی هم بسیار ملیحست لسان اللّه در این ظهور بلسان عربی و پارسی هر دو تکلّم نموده ولکن بسط عربی را نداشته و ندارد بلکه اکثر لغات ارض نسبت باو محدود بوده و این مقام افضلیّت است که ذکر شد ولکن مقصود آنکه لغتی از لغات را اهل ارض اختیار نمایند و عموم خلق بآن تکلّم کنند هذا ما حکم به اللّه و هذا ما ینتفع به النّاس لو هم یعرفون و همچنین سوای خطوط مخصوصۀ طوایف مختلفه یک خطّ اختیار نمایند و خلق عموماً بتحریر آن مشغول شوند بالأخره جمیع خطوط بخطّ واحد و جمیع السن بلسان واحد منتهی شود و این دو سبب اتّحاد قلوب و نفوس اهل عالم گردد و قطعات مختلفۀ ارض یک قطعه مشاهده شود لعمر اللّه اگر اهل ارض بآنچه در کتاب نازل شد فائز شوند و آفتاب عدل از خلف سحاب اشراق نماید جمیع عالم نفس واحده مشاهده شوند اذاً لا تری فی الأرض عوجاً و لا امتاً یا ملأ الأرض انّه یعلّمکم ما هو خیر لکم تمسّکوا به انّه لهو الواعظ النّاصح المبیّن المدبّر المشفق العلیم الحکیم انتهی حال ملاحظه فرمائید اگر اهل ارض بآنچه از لسان عظمت جاری میشود عمل نمایند کل خود را غنی و فارغ و آزاد مشاهده کنند آنچه سبب آسایش اهل ارضست از آن غافل و آنچه علّت آلایش و زحمت و ابتلای نفوسست بآن متمسّکند ولکن آنچه از قلم اعلی جاری شده البتّه ظاهر خواهد شد عنقریب صاحبان درایت و عقول مشاهده مینمایند که مفرّی نیست مگر بعمل بآنچه در کتاب الهی نازل شده در سنین ماضیه ملاحظه فرمائید که بواسطۀ هواهای نفسانیّۀ چند نفس چه مقدار از بلایا و رزایا بر اهل ارض وارد شد هر یوم شدّت و بلا زیاد میشود تا آنکه بالأخره بآنچه از لسان عظمت در مراتب صلح نازل شده بآن متمسّک شوند و بآن عمل نمایند قوله جلّ کبریائه

هو النّاصح الأمین

عالم را بمثابۀ هیکل انسانی ملاحظه کن و این هیکل بنفسه صحیح و کامل خلق شده ولکن باسباب متغایره مریض گشته و لازال مرض او رفع نشده چه که بدست اطبّای غیر حاذقه افتاده و اگر در عصری از اعصار عضوی از اعضای او بواسطۀ طبیبی حاذق صحّت یافت عضوهای دیگرش بامراض مختلفه مبتلا بوده و حال در دست نفوسی افتاده که از خمر غرور تربیت یافته‌اند و اگر هم بعضی از این نفوس فی‌الجمله در صحّت آن سعی نمایند مقصود نفعی است اسماً و یا رسماً بایشان راجع شود چنین نفوس قادر بر رفع امراض بالکلّیّه نبوده و نخواهند بود الّا علی قدر معلوم و دریاق اعظم که سبب و علّت صحّت اوست اتّحاد من علی الأرضست بر امر واحد و شریعت و آداب واحده و این ممکن نه مگر بهمّت طبیب حاذق کامل مؤیّد که مخصوص نظم عالم و اتّحاد اهل آن از شطر قدم بعرصۀ عالم قدم گذارد و توجّه نماید و هر هنگام که چنین نور از مشرق ارادۀ الهیّه اشراق فرمود و طبیب حاذق از مطلع حکمت ربّانیّه ظاهر شد اطبّای مختلفه بمثابۀ سحاب حجاب اشراقات و تجلّیات آن نور شدند لذا اهل ارض باختلافات خود باقی ماندند و مرض عالم رفع نشد و صحّت نیافت آن اطبّا که قادر بر این امر خطیر نبوده و این طبیب را هم از معالجه منع نمودند و حجابهای مانعۀ حایله شدند در این ایّام ملاحظه کن که جمال قدم و اسم اعظم کشف حجاب فرموده و نفس خود را لأجل حیات عالم و اتّحاد و نجات اهل آن فدا نموده مع‌ذلک کل بر ضرّش قیام نمودند تا آنکه بالأخره در سجنی که در اخرب بلاد واقعست مسجون شده و ابواب خروج و دخول را مسدود کرده‌اند یار را اغیار دانسته‌اند و دوست را دشمن شمرده‌اند مصلح را مفسد گمان نموده‌اند ای اهل ثروت و قدرت حال که سحاب شده‌اید و عالم و اهل آن را از اشراقات انوار آفتاب عدل و فیوضات لاتحصی منع نموده‌اید و راحت کبری را مشقّت دانسته‌اید و نعمت عظمی را نقمت شمرده‌اید اقلّاً وصایای مشفقانۀ جمال احدیّه را در اموری که سبب نظم مملکت و آسایش رعیّت است اصغا نمائید در هر سنه بر مصارف خود میافزائید و آن را حمل بر رعیّت مینمائید و این بغایت از عدل و انصاف دور است این نیست مگر بسبب اریاح نفسانیّه که مابین در هبوب و مرور است و تسکین آن ممکن نه مگر بصلح محکم که سبب اعظم است برای استحکام اصول ابنیۀ ملّت و مملکت چاره اکنون آب و روغن کردنیست صلح و اتّحاد کلّیّه که دست نداد باید باین صلح اصلاح شود تا مرض عالم فی‌الجمله تخفیف یابد صلح ملوک سبب راحت رعیّت و اهل مملکت بوده و خواهد بود در این صورت محتاج بعساکر و مهمّات نیستند الّا علی قدر یحفظون بها بلدانهم و ممالکهم و بعد از تحقّق این امر مصروف قلیل و رعیّت آسوده و خود مستریح میشوند و اگر بعد از صلح ملکی بر ملکی برخیزد بر سایر ملوک لازم که متّحداً او را منع نمایند عجب است که تا حال باین امر نپرداخته‌اند اگرچه بعضی را شوکت سلطنت و کثرت عساکر مانع است از قبول این صلح که سبب آسایش کل است و این وهم صرف بوده و خواهد بود چه که شوکت انسان و عزّت او به ما یلیق له بوده نه باسباب ظاهره اهل بصر حاکم را محکوم مشاهده نمایند و غنی را فقیر و قویّ را ضعیف میشمرند در حکّام ملاحظه نمائید که حکومت و ثروت و قوّت ایشان برعیّت منوط و معلّق است لذا نزد صاحبان بصر این امور بر قدر انسان نیفزاید جوهر انسانیّت در شخص انسان مستور باید بصیقل تربیت ظاهر شود اینست شأن انسان و آنچه معلّق بغیر شد دخلی بذات انسانی نداشته و ندارد لذا باید بقلّت و کثرت و شوکت و عظمت ظاهره ناظر نباشند و بصلح اکبر بپردازند سلاطین مظاهر قدرت الهیّه‌اند بسیار حیف است که امثال آن نفوس عزیزه حمل امور ثقیله نمایند اگر فی‌الحقیقه زمام امور را بید نفوس مطمئنّۀ امینۀ عاقله بگذارند خود را فارغ و آسوده مشاهده نمایند طوبی از برای سلطانی که لنصرة اللّه و اظهار امره قیام نماید و عالم را بنور عدل روشن سازد بر کلّ من علی الأرض حبّ او و ذکر خیر او لازمست هذا ما جری من القلم من لدن مالک القدم نسأل اللّه بأن یوفّق الأمم بما ینفعهم و یعرّفهم ما هو خیر لهم فی الدّنیا و الآخرة انّه علی کلّ شیء قدیر کذلک اشرقت شمس البیان من افق مشیّة ربّکم الرّحمن ان اقبلوا الیها و لا تتّبعوا کلّ جاهل بعید انتهی

این لوح امنع اقدس در اوّل ورود سجن اعظم از سماء مشیّت مالک قدم نازل این خادم فانی از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل است که بقدرت کامله اذن واعیه بخلق عطا فرماید تا کل باصغاء آیات الهی فائز شوند ولکن اعمال خلق مانع بوده و هست در ارض صاد ملاحظه فرمائید مع آنکه از اوّل ظهور جمال قدم جمیع را از نزاع و فساد و جدال منع فرمودند و این فقره را جمیع مطّلعند مع‌ذلک بآن دو مظلوم مع آنکه مال احدی را نبردند و ظلم و ستمی از ایشان نسبت بنفسی ظاهر نشد بلکه مطالع شفقت و مرحمت و عنایت بودند وارد آوردند آنچه قلم و لسان از ذکرش عاجز است این اعمال شنیعه سبب و علّت ظهور طاغی باغی عبیداللّه ثانی شده و میشود چه مقدار نفوس از میان رفت و چه مقدار ضرر بدولت و رعیّت وارد شد در این مقام کلمه‌ئی از لسان مبارک استماع گشت که ذکر آن حال جایز نه باری از حقّ میطلبیم نفوس غافله را برجوع مؤیّد فرماید تا بآنچه واقع شده کفایت شود انّه لهو الغفور الرّحیم فی‌الحقیقه الیوم جمیع از نفخۀ صور منصعق دیده میشوند الّا من شآء اللّه عجب در آنست که بعضی از اهل بیان احجب از امم قبلند و بعضی بحیله و مکری ظاهر که شبه آن دیده نشده یعنی این خادم فانی در ایّام عمرش ندیده مثلاً میرزا احمد کرمانی که تفصیل آن را خود آن حضرت مرقوم داشته بودند بمکری ظاهر که انسان تحیّر مینماید قوله جلّ کبریائه فی الکتاب الأقدس ان یا ارض الکاف و الرّآء انّا نراک علی ما لا یحبّه اللّه و نری منک ما لا اطّلع به احد الّا اللّه العلیم الخبیر و نجد ما یمرّ منک فی سرّ السّرّ عندنا علم کلّ شیء فی لوح مبین انتهی این کلمات عالیات وقتی از سماء مشیّت الهی نازل شد که ذکر احمد هم در ظاهر نبود بعد از چند سنه عرایض متواتره از او رسید مرّة یقبل و اخری یعرض یتقلّب کالرّقطآء و یتلوّن کالحربآء در هر حین بلونی ظاهر و در هر آن بشاخه‌ئی متمسّک اشهد انّه فی خسران مبین در ایّامی که در مدینۀ کبیره توقّف داشته عرایض متعدّده بساحت اقدس و همچنین مکاتیب عدیده نزد این عبد و جناب اسم اللّه م‌ه علیه بهآء اللّه الأبهی فرستاده و جمیع مدلّ و مشعر بر توبه و انابه و رجوع و جزع و ابتهال بوده جواب از سماء عنایت نازل و آخر آن باین مضمون بعفو الهی فائزی لو تکون مستقیماً علی الأمر ولکن حالت او از قبل معلوم بوده و از آیۀ مبارکۀ کتاب اقدس هم حالت او مستفاد میشود و از تلویح بیان مقصود عالمیان همچه مفهوم شد که از برای او بقیّه‌ئی در آن ارض موجود و مستور است العلم عند اللّه العلیم الخبیر در ایّام حرکت از عراق ذکر ناعقین و طیور لیل در الواح الهی مذکور و جمیع را اخبار فرمودند و همچنین در ارض سرّ در آیات منزله ذکر نفوس غافلۀ ملحده بوده و در بعضی از الواح این آیات بدیعۀ منیعه نازل اذا جآءکم ناعق بکتاب السّجّین او بأوراق النّار دعوها عن ورائکم ثمّ اعلموا بأنّه لهو النّاعق الموعود فی کتب اللّه العلیّ العظیم انتهی

آیات متعدّده باین مضمون نازل نسأله تعالی بأن یقوّی قلوب احبّائه و یظهرهم علی شأن لا یمنعهم ما ذکر فیما کان من قبل و یذکر فیما یکون من بعد انّه لهو الحافظ النّاصر المقتدر القدیر سبحان‌اللّه حقّ جلّ جلاله بشأنی ظاهر که از برای احدی از امم عالم مجال اعراض و اعتراض نمانده جمیع کتب الهی از قبل مشحونست باین ذکر اعظم و جمیع آنچه در این ظهور واقع شده و میشود در کتب قبل بوده در یکی از الواح لسان الهی باین کلمه ناطق میفرماید برّ الهی در برّ شام ظاهر و مشهود و ندایش از صهیون مرتفع و صهیون محلّی است در این اراضی اینست که اشعیا میفرماید و اجعل فی صهیون خلاصاً لاسرائیل و در این آیه که حضرت اشعیا فرموده ملاحظه فرمائید میفرماید ما اجمل علی الجبال قدمی المبشّر المخبر بالسّلام المبشّر بالخیر المخبر بالخلاص القائل لصهیون قد ملّک الهک روح الخادم لبیانه الفدآء خبر میدهد از قدوم مبشّر که نقطۀ اولی روح ما سواه فداه باشد و خبر داده که مبشّر بر جبال ساکن که چهریق و ماکو باشد چنانچه کل عالمند و میفرماید مبشّر بسلام اخبار میدهد و از این کلمه دو معنی مستفاد میشود یکی دارالسّلام که مقرّ عرش بود و دیگر از سلام حقیقی لأجل کلّ عالم که در اوّل ورود جمال قدم در رضوان ظاهر شد سه ٣ آیه در اوّل ورود رضوان لسان عظمت بآن نطق فرمود یکی از آن این بود که حکم سیف در این ظهور مرتفع شد اینست سلام حقیقی که فی‌الحقیقه جمیع اهل عالم بآن فائز شده و میشوند و اینست که در مقامات دیگر میفرماید نصرت بحکمت و بیان و ما ینبغی للانسان بوده و خواهد بود لعمر المحبوب اگر یک آیۀ مبارکه را بسمع مقدّس از هوی اصغا نمایند کل بافق اعلی توجّه کنند و همچنین از مقرّ عرش در آخر آیه خبر میدهد بقوله القائل لصهیون قد ملّک الهک و حال علم اللّه بر صهیون منصوب و ندآء اللّه از آن و جمیع اراضی مقدّسه مرتفع و چه ‌قدر ملیحست این کلمۀ این آیه که میفرماید المبشّر بالخیر و این خیریست که نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید قوله عزّ ذکره ثمّ فی سنة التّسع کلّ خیر تدرکون اگر این عبد مجال مییافت بعضی از اشارات کتب الهی که از قبل در ذکر این ظهور اعظم نازل شده ذکر مینمود ولکن بهیچوجه وقت و فرصت دیده نمیشود و این فقره سبب خجلت این عبد شده چنانچه در عرض جوابهای لازمه تأخیر رفته و میرود ولکن چون جمیع مطّلعند که این عبد لیلاً و نهاراً مشغول است هر قدر هم تأخیر شود بشفقت و عنایت و عفو مقرون بوده و خواهد بود سبحان‌اللّه این خادم فانی متحیّر است بلکه تحیّر در این مقام منصعق دیده میشود اعظم از همۀ امور غریبۀ عجیبه و غفلت و طغیان بریّه حجبات اهل بیانست چه که حجابی خرق ننموده بصدهزار حجاب دیگر مبتلا شده‌اند مع آنکه امر بقسمی ظاهر شده که از اوّل ابداع تا حال نشده و آیات بشأنی نازل گشته که شبه آن دیده نشده و بیّنات بقسمی ظاهر که از برای هیچ منصفی مجال توقّف نیست نقطۀ اولی روح ما سواه فداه جوهر کلّ بیان را در قمیص یک کلمه ظاهر فرموده‌اند قوله عزّ ذکره و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البیان بلی وعزّته تلک الکلمة عند اللّه اکبر عن عبادة من علی الأرض اذ جوهر کلّ العبادة ینتهی الی ذلک فعلی ما قد عرفت اللّه فاعرف من یظهره اللّه فانّه اجلّ و اعلی من ان یکون معروفاً بدونه او مستشیراً باشارة خلقه و انّنی انا اوّل عبد قد آمنت به و بآیاته و اخذت من ابکار حدائق جنّة عرفانه حدائق کلماته بلی وعزّته هو الحقّ لا اله الّا هو کلّ بأمره قائمون لعمر اللّه این کلمۀ مبارکه یکتا لؤلؤ بحر بیانست و یکتا آفتاب جهان عرفان چه که سدّی است محکم از برای یأجوج جهل و مأجوج هوی و این کلمۀ مبارکه بشأنی ملیحست که جمال قدم جلّ کبریائه در لوح امنع اقدس که باسم حضرت مبلّغ علیه من کلّ بهآء ابهاه نازل شد ذکر فرموده‌اند این کلمه از برای معرضین بیان بمثابۀ سیف است دیگر مجال اعتراض از برای احدی باقی نمیماند یا محبوب فؤادی کلّ عجب در اینست که احدی از اصل امر اطّلاع نداشته و ندارد و مع ذلک یتکلّمون بأهوائهم ما یتکلّمون پستی مقام را مشاهده کنید که بعضی از جهلا بمستغاث استدلال کرده‌اند و از مالک آن محروم شده‌اند اشهد انّ منزل البیان تبرّأ منهم در باب خامس‌عشر از واحد ثالث بیان این کلمۀ مبارکه مسطور قوله جلّ شأنه چه کسی عالم بظهور نیست غیر اللّه هر وقت شود باید کل تصدیق بنقطۀ حقیقت نمایند و شکر الهی بجا آورند و همچنین میفرماید جمیع بیان بمثابۀ خاتم است در اصبع مبارک او و ورقه‌ایست از اوراق جنّت او انتهی مع‌ذلک طنین ذباب مرتفع و جهّال ارض بآن متمسّک بحر حیوان امام وجوه ظاهر و قوم از آن غافل و محجوب و ببرکۀ منتنه متوجّه اینست شأن خلق و شأن الّذین اتّخذوه لهم ربّاً من دون اللّه گویا از یوم اللّه ذکری استماع ننموده‌اند و عرفی از او استشمام نکرده‌اند اینست که بذکر اصنام و مطالع اوهام مشغولند نقطۀ اولی روح ما سواه فداه در مقامی میفرماید قوله جلّ شأنه ثمّ اعلم انّ فی ذلک الیوم لم یکن معروفاً غیر اللّه و لا معبوداً الّا ایّاه و لا موصوفاً سواه و لا محبوباً دونه و لا مقصوداً غیره انتهی

این کلمات مبارکه بأعلی البیان مابین زمین و آسمان ندا مینماید که امروز بحقّ وحده منسوبست و بیوم اللّه در کتب الهی مسطور و معروف لا یذکر فیه الّا هو و حال قومی باوهامات قبل که الیوم در ساحت اقدس ذکری از آن نبوده و نیست مشغولند و اراده نموده‌اند بسحاب اوهامات قبل خورشید فضل را مستور دارند و باریاح دفرا سراج الهی را از نور منع نمایند امروز روز دیگر است و از برای او مقامی دیگر اسأله تعالی بأن یعرّف عباده ما ستر عنهم و یقرّبهم الیه و یرزقهم ما انزل من سمآء عطائه انّه ولیّ الذّاکرین و مجیب السّائلین این بیانات نقطۀ اولی روح ما سواه فداه که ذکر شد مکرّر این عبد فانی در عرایضی که بدوستان الهی معروض داشته ذکر نموده که شاید نفوس محتجبۀ موهومه اینقدر ادراک نمایند که این یوم از حدودات و حجبات و ما عند النّاس مقدّس و منزّه و مبرّاست او بخود معروف بوده و خواهد بود لا یعجزه شیء و لا یضعفه امر و لا یستره حجاب الیوم اکثری از بصر و سمع ممنوعند طوبی لمن یراه بعینه منقطعاً عن عینه و یعرفه بنفسه ملقیاً نفسه از مقصود یکتا سائل و آمل که عالم عرفان را بانوار آفتاب استقامت منوّر فرماید و آفاق قلوب را بنیّر بیان رحمن روشن نماید انّه لهو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو العلیم الحکیم

و بعد این خادم فانی بدستخطّ دیگر آن حضرت که تاریخ آن هشتم شهر شعبان بود فائز شد الحمد للّه فرح بخشید و بهجت آورد و بعد در وقتی از اوقات در ساحت اقدس امنع عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة فی الجواب

هو الأقدم

یا افنانی انّا اردنا ان نلقی علیک ما نطق به قلمی الأعلی من قبل فی اوّل خطابی ایّاک انّ ربّک لهو العزیز الودود

هو الأعظم

قد اتی الوعد و ظهر الموعود و القوم فی اضطراب مبین قد ماج بحر الحیوان و هم الی الموت یسرعون قد هاج عرف الرّحمن و هم عنه معرضون قد اخذوا الغدیر و نبذوا السّلسبیل ما لهم کیف لا یشعرون قد اشتغلوا بالتّراب معرضین عن الوهّاب الا انّهم لا یفقهون لعمر اللّه انّ عیونهم عمیآء و آذانهم صمّآء لا یسمعون و لا ینظرون ان یا قلمی الأعلی ان اذکر من اقبل الی النّور و توجّه الی وجه اللّه المهیمن القیّوم الّذی سمع النّدآء اذا ارتفع فی ملکوت الانشآء و سرع فی میادین الرّضآء الی ان عرف و قال لک الحمد یا اله الغیب و الشّهود قل یا اهل البهآء أ انتم فی النّوم او اخذکم سکر الهوی و منعکم عن ذکر اللّه مالک الوجود قل هذا یوم القیام کیف انتم تقعدون و هذا یوم النّدآء و انتم صامتون قوموا باسمی ثمّ انطقوا بالحکمة و البیان لعلّ اهل الامکان یتوجّهون الی الرّحمن الّذی ینادی فی هذا المقام الممنوع قل هل سمعتم و صبرتم اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الّذینهم لا یعرفون قل توجّهوا لتسمعوا لحن اللّه فی ملکوت البیان لعمری لو یسمعون لیأخذهم جذب الشّوق الی مقام یرقصون و لا یشعرون قل أ تدعون کوب البقآء و تأخذون صدید الفنآء من ید کلّ فاجر مردود قل أ علّمکم هذا معلّم الهوی او انفسکم فاصدقوا لی یا قوم و لا تتّبعوا کلّ کاذب محجوب قوموا بالحکمة و ذکّروا العباد بما امرکم مالک البریّة لعلّ یتوجّهون الی اللّه العزیز الودود کذلک نطق قلمی و تکلّم لسانی و بیّنت جوارحی طوبی لمن تقرّب و اخذ لوح اللّه بید القدرة و شرب منه ما رقم فی لوحی المحفوظ انّک یا ایّها الشّارب من کأسی و النّاطق باسمی ان اشکر بما ارسل الیک من سمآء العنایة هذا الکتاب المحتوم یا افنانی جمیع ذرّات از ندای الهی و صریر قلم ربّانی در وله و شوق مشاهده میشوند و عباد غافل در تیه اوهام و ظنون سالک قل لعمر اللّه انّه لا یعرف بغیره و لا یری ببصر دونه انّه لهو النّبأ الّذی ما اطّلع به احد من قبل و لم تحط به نفس الّا اللّه ربّ العالمین قل تاللّه انّ هذا لنبأ عظیم الّذی تزیّن بذکره کتب اللّه العلیم الخبیر قل لیس عنده ما عندکم و لا یمشی فی طرقکم قد اتی بالحقّ و اظهر صراطه المستقیم قد استقرّ عرشه فی اوّل الورود علی کوم اللّه بذلک ظهر ما کان مسطوراً فی کتب المرسلین قد تشرّف البرّ و البحر بقدومه و لقائه و نفحات قمیصه المنیر هذا یوم لا یذکر فیه الّا اللّه وحده و یوزن فیه کلّ شیء بمیزان اللّه الّذی یمشی و ینطق امام وجوه العالم قد اتی مالک القدم بسلطان مبین قل انّ البرهان یطوف حول العرش و الحجّة تنادی باسمه العزیز المنیع یا افنانی ان اشرب من کلّ حرف من آیات ربّک رحیق البقآء ثمّ اشکر ربّک المعطی الکریم ثمّ اذکر احبّائی من قبلی و بشّرهم بعنایتی و رحمتی و ذکّرهم بما انزله الرّحمن فی الفرقان و البیان و من قبلهما فی التّوراة و الانجیل تاللّه قد ترشّح من انآء بیانی رحیقی المختوم الّذی وصفه کتاب حکیم من لدن عزیز علیم انتهی الحمد للّه لسان عظمت مرّةً بعد مرّه اظهار شفقت و عنایت فرمود و در حین تنزیل بشأنی بحر بیان در امواج که این فانی مثل یک سمکۀ بسیار کوچک خود را مشاهده مینمود که بر سنگی چسبیده دیگر کجا قادر است بر آنچه لسان اللّه بآن تکلّم فرموده خدمت آقایان مذکور دارد در این آیات بدیعۀ منیعه ذکر میزان نازل لذا این عبد فانی اراده نمود که لوح میزان که از قبل نازل شده ذکر نماید تا کل بحلاوت بیان الهی فائز شوند قوله جلّ کبریائه

بسمی المجیب العلیم

قد اتت السّاعة و نفخ فی الصّور و المیزان ینادی انا الممیّز العلیم ابیّن و اظهر امام وجه العالم اعمال الأمم و انا الشّاهد الخبیر لم یبق من ذرّة الّا و قد اظهرتها و انا العادل المستقیم قد جعلتنی مستویاً ید العدل فی ایّام اللّه ربّ العالمین هذا یوم فیه ینطق النّاقور و یصیح النّاقوس و ینادی الصّور الملک للّه مالک هذا الیوم البدیع انّک یا ایّها السّامع اذا فزت باصغآء لوح ربّک ولّ وجهک شطر المظلوم و قل نفسی لبلائک الفدآء یا من انفقت ما انت علیه فی سبیل اللّه العلیّ العظیم انتهی این عبد فانی بمناسبت آنچه عرض مینماید هر چه از کلمات الهی و آیات ربّانی بنظر میآید دوست داشته و دارد که ذکر نماید چه که خادم مطمئن است از اینکه آن حضرت از قرائت و مشاهدۀ آن مسرور میشوند یوم یوم ذکر و بیانست ولکن غافلین را از آن قسمتی نبوده و نیست امروز روزیست که حضرت داود در زبور میفرماید الأنهار لتصفق بالأیادی الجبال لترنّم معاً امام الرّبّ لأنّه جآء لیدین الأرض جمیع کتب الهی مشحونست بذکر این یوم مبارک و ما ظهر فیه ولکن دیده میشود آنچه در کتب ذکر شده در قلوب صخرۀ صمّا اثری از آن ظاهر نشده بکمال تصریح ذکر یوم الهی و ظهور اللّه در کتب قبل بوده مع‌ذلک ناس غافل و محتجبند در بیان و اهل آن ملاحظه فرمائید نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید و فی سنة التّسع انتم بلقآء اللّه ترزقون و همچنین میفرماید ثمّ فی سنة التّسع کلّ خیر تدرکون مع‌ذلک بعضی از ظهور اللّه محتجب دیده میشوند و چه مقدار آن حضرت در این امر تأکید فرموده‌اند بقسمی که میفرمایند به بیان و واحد بیان از آن شمس حقیقت محتجب نمانید قوله عزّ و جلّ ایّاک ایّاک یوم ظهوره ان تحتجب بالواحد البیانیّة فانّ ذلک الواحد خلق عنده و ایّاک ایّاک ان تحتجب بکلمات ما نزلت فی البیان الی آخر قوله عزّ و جلّ و در مقامی میفرماید قوله عزّ ذکره من ینظر الی تلک الشّجرة بغیر عین اللّه لم یستحقّ له حکم النّجاة حال ناس غافل ببصرهای محتجبۀ مرموده ارادۀ معرفة اللّه نموده‌اند سبحانه عمّا یظنّون و همچنین در مقام دیگر لآلی این کلمات از بحر علم نقطۀ بیان روح ما سواه فداه ظاهر قوله عزّ و جلّ اینست که من فی البیان را نجات نمیدهد الّا مشاهدۀ من یظهره اللّه در کینونات خود نه مشاهدۀ من قد ظهر انتهی در این آیۀ مبارکه نظر فرمائید که چگونه ناس را تعلیم فرموده‌اند بنصّ صریح میفرمایند باو ناظر باشید نه بنقطۀ بیان یکی از حروف حیّ از من یظهره اللّه جلّت عظمته و عظم کبریائه سؤال نموده اطرده لسان البیان بقوله جلّ و عزّ فما اعظم ذکر من قد سألت عنه و انّ ذلک اعلی و اعزّ و اجلّ و امنع و اقدس من ان یقدر الأفئدة بعرفانها و الأرواح بالسّجود له و الأنفس بثنائه و الأجساد بذکر بهائه فما عظمت سؤلتک و صغرت کینونتک هل شمس الّتی هی فی مرایا ظهوره فی نقطة البیان یسأل عن الشّمس الّتی تلک الشّموس فی یوم ظهوره سجّاد لطلعتها ان کانت شموساً حقیقیّة والّا لا ینبغی لعلوّ قدسها و سموّ ذکرها و لو لا ما کنت من واحد الأوّل لجعلت لک من الحدّ حیث قد سألت عن اللّه الّذی قد خلقک و رزقک و اماتک و ابعثک فی هیکلک هذا بالنّقطة البیان فی ذلک الظّهور المتفرّد بالکیان انتهی

حال ملاحظه فرمائید معرضین در چه مقالند و امر در چه مقام یشهد کلّ شیء بتقدیسه و تنزیهه عمّا ذکره لسان العالم و یذکر و هذه کلمة لا ینکرها الّا کلّ متوهّم مریب و میفرماید قوله عزّ و جلّ لعلّک فی ثمانیة سنة یوم ظهوره تدرک لقآء اللّه ان لم تدرک اوّلاً تدرک آخره ولکن ایقن بأنّ الأمر اعظم فوق کلّ عظیم و انّ الذّکر اکبر فوق کلّ کبیر و سائل جناب ملّا باقر حرف حیّ علیه بهآء اللّه بوده که باو میفرمایند شاید در سنۀ هشت بلقآء اللّه فائز شوی و اگر اوّل هشت این مقام اعزّ ارفع اعلی را درک ننمودی در آخر آن که منتهی باوّل تسع میشود بلقا فائز میشوی و همین حرف حیّ در سنۀ تسع لقآء اللّه را ادراک نمود و دو مرتبه هم بشطر سجن توجّه نمود و بلقا فائز گشت و در این ایّام برفیق اعلی صعود نمود علیه بهآء اللّه و بهآء الملائکة المقرّبین و همچنین جناب میرزا اسداللّه علیه بهآء اللّه را بشارت فرموده‌اند که بلقاء من یظهره اللّه فائز میشوند و این خطاب مستطاب در بارۀ او نازل که میفرمایند و انّک انت یا ایّها الحرف الثّالث المؤمن بمن یظهره اللّه و در ایّامی که نیّر اعظم از افق عراق طالع بود بین یدی العرش حاضر و بشرف ایمان فائز گشت و بعد وارد شد بر او آنچه وارد شد الا لعنة اللّه علی القوم الظّالمین و تفصیل آن مظلوم در کتاب بدیع نازل و مسطور است حال ملاحظه فرمائید سلطان قدمی را که میفرماید جمیع بیان بمثابۀ خاتمی است در اصبع او یقلّب کیف یشآء لما یشآء بما یشآء و میفرماید بجمیع بیان و واحد آن از آن شمس حقیقت محتجب نمانید با این وصیّت محکمۀ متقنه بیک کلمۀ آن که اسم مستغاث باشد تمسّک جسته از مقصود عالم محروم مانده‌اند این آذان واعیة و ابصار حدیدة و صدور منشرحة و قلوب منیرة میفرماید او را باو بشناسید نه بغیر او مع‌ذلک چه گفته‌اند و چه کرده‌اند و هنوز ملتفت نشده‌اند که بلفظی از بحر بیان ممنوعند و بکلمه‌ئی از ملکوت کلام محروم و ابداً باعمال خود شاعر نیستند بعینه بلعب جابلقا و جابلسا مشغولند الیوم بیک کلمه اگر اراده فرماید آنچه در بیان حروف اثبات است بنفی راجع میفرماید یفعل ما یشآء و لا یسأل عمّا شآء انّه علی کلّ شیء قدیر چنانچه نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید قوله عزّ ذکره حلّ لمن یظهره اللّه ان یردّ من لم یکن فوق الأرض اعلی منه اذ ذلک خلق فی قبضته و کلّ له قانتون و همچنین قادر است بر آنکه جمیع من علی الأرض را برداء نبوّت فائز فرماید چنانچه میفرماید قوله عزّ ذکره فانّه لو یجعل ما علی الأرض نبیّاً لیکوننّ انبیآء عند اللّه انتهی جمیع اسماء باقبالهم الیه مفتخر و معزّز و مشرّفند والّا قابل ذکر نبوده و نیستند لسان احدیّه در ارض سرّ باین کلمۀ مبارکه ناطق قوله جلّ کبریائه قل انّ النّبیّ من سمع نبأی و آمن بنفسی و الرّسول من بلّغ رسالاتی و الامام من قام امام وجهی و فاز بأیّامی و الولیّ من دخل حصن ولایتی و انقطع عن سوائی و الوصیّ من وصّی نفسه ثمّ العباد بحبّی و ذکری کذلک اشرقت شمس البیان من افق مشیّة ربّکم الرّحمن فی هذا الرّضوان المقدّس الممتنع المتعالی العزیز المنیع

در این مقام نقطۀ اولی روح ما سواه فداه مسئلت مینماید که آنچه از حروفات که در بیان دون کتاب علّیّین احصا فرمودی تبدیل نمائی و محو فرمائی و در مقام آن خلق نمائی از احرف نورانیّه بآنچه تو دوست میداری و بعد از بیانات عالیۀ متعالیه میفرمایند تا آنکه منتهی شود باسم اعظم جلّ کبریائه و اصل مناجات آن حضرت بسیار محبوبست که ذکر شود تا کل از کوثر بیان قسمت برند قوله جلّ و عزّ و لأسألنّک من فضلک یا الهی بأن تزیّن کلّ آثاری فی کتاب عظیم علی احسن خطّ منیع لم یکن اعلی منه فی علمک بشأن قد بدّلت کلّ احرف الّتی قد احصیتها فی دون کتاب العلّیّین بأن تمحونّها بقدرتک و تخلقنّ فی مقامها احرف نورانیّة علی ما تحبّ و ترضی فی منتهی ذروة الأعلی و فوق العلی الی منتهی رفرف الأعلی الی ان ینتهی الی اسمک الأرفع الأعزّ الأجلّ الأجمل الأعلی الأبهی انّک لعلی کلّ شیء قدیر انتهی لعمر اللّه هر نفسی که اقلّ من ان یحصی بانصاف و بصر فائز شود اشتعال نار محبّت نقطۀ اولی روح ما سواه فداه را در ذکر ظهور مالک اسماء مشاهده مینماید و ادراک میکند چه فائده که ناس را کسالت غفلت از مقصد اقصی و ذروۀ علیا و غایة قصوی منع نموده یا محبوب فؤادی فی‌الجمله ناری که در این خادم فانی مشتعل است او را بر این اذکار تأیید مینماید والّا حقّ جلّ جلاله مقدّس و منزّه است از آنچه ذکر شده و بشود و بشهادت نقطۀ بیان روح ما سواه فداه به ما فی البیان معروف نشده و نخواهد شد تعالت عظمته و ذکره و سلطانه و همچنین گمان میرود که بعضی از نفوس متوقّفه که در بیدای حیرت سالکند و بحجبات و اشارات محدود شاید متنبّه شوند و بصراط مستقیم الهی راه یابند الأمر بیده یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو العزیز الحمید

عرض دیگر آنکه جناب آقا محمّد خان علیه بهآء اللّه مع دو نفس دیگر وارد و بساحت اقدس فائز گشتند و سراجی که حاکی از قلوب اصفیا بود بتوسّط ایشان صحیح و سالم رسید ولکن تا حین جمال قدم ببستان توجّه نفرموده‌اند انشآءاللّه حسب الفرمایش عمل خواهد شد چندی بود سجن اعظم مقرّ عرش واقع و حال یک شهر میشود که قصر بقدوم مبارک مشرّف و فائز است نسأل اللّه محبوبنا و محبوبکم و مقصودنا و مقصودکم بأن یقدّر لحضرتکم ما ینبغی لاسمه الکریم انّه لهو الغفور الرّحیم البهآء علی حضرتکم من لدن عزیز علیم حضرت غصن اللّه الأعظم و حضرت غصن اللّه الأکبر ذاتی و کینونتی لتراب اقدامهما الفدآء آن محبوب را بذکر ارفع اعلی ذاکر و تکبیر اقدس ابهی ابلاغ میدارند و همچنین جمیع طائفین ارض سجن هر یک عرض فنا و نیستی خدمت آن حضرت معروض میدارند

عرض دیگر این فانی آنکه در جمیع احوال دوستان حقّ را بحکمت امر فرمائید که مباد از او غافل شوند و از ما اراد اللّه محروم گردند یوم قبل لسان عظمت باین کلمه ناطق ای عبد حاضر از آیات بدیعۀ منیعه مباد احدی بمقصود واقف نشود و گمان دیگر نماید به افنان بنویس که جمیع را اخبار نماید در جمیع احوال حکم حکمت ساقط نمیشود و اینکه در آیات نازل شده هذا یوم الایقاظ و انتم راقدون و هذا یوم القیام و انتم قاعدون مقصود تبلیغ امر الهی است که نفوس مستقیمه بحکمت بر آن قیام نمایند ونفسی المهیمنة علی الأشیآء که غیر این در نظر نبوده و نیست و در جواب یکی از دوستان این فقرات محکمۀ متقنه از سماء احدیّه نازل ذکر میشود تا کل بعنایت و رحمت و شفقت حقّ واقف شوند و به ما اراد اللّه ناظر گردند قوله جلّ کبریائه ایّاک ایّاک ان تعمل ما کتبته فی آخر کتابک این اعمال اعمال جهلاست و افعال غافلین قسم باسم اعظم که اگر نفسی از دوستان اذیّت بنفسی وارد آورد بمثابۀ آنست که بنفس حقّ وارد آورده نزاع و جدال و فساد و قتل و امثال آن در کتاب الهی نهی شده نهیاً عظیما تب الی اللّه عمّا قصدته فی نفسک ثمّ ارجع الیه و قل

یا الهی اسألک بالکلمة العلیا بأن تکتب لی کلمة الغفران لأنّی اردت ما لا اردته و نهیته فی کتابک اسألک بأن تکفّر عنّی سیّئاتی و تغمّسنی فی بحر غفرانک انّک انت الغفور الکریم

هر ظلمی که از ظالمی ظاهر شد او را بنفس حقّ واگذارید عدل الهی مهیمن و محیط است احتیاج بفساد و نزاع و جدال و قتل و غارت نداشته و ندارد نصرت امر ببیان بوده و خواهد بود و دون آن از هواهای نفسانیّه ظاهر شده و میشود اعاذنا اللّه و ایّاکم یا معشر المقبلین انتهی

و همچنین در لوح اسم اللّه جمال علیه من کلّ بهآء ابهاه این فقرۀ مبارکه نازل قوله عزّ کبریائه ونفسه الحقّ اگر قدرت ظاهره که فی‌الحقیقه نزد حقّ مقامی نداشته و ندارد بتمامها ظاهر شود و سیّافی در مقابل و ارادۀ سوء قصد از او مشاهده گردد البتّه متعرّض او نشویم و او را باو واگذاریم انتهی شخصی از دوستان الهی ارادۀ ضرّ در بارۀ یکی از آحاد ناس داشت و در مکتوبی که باین خادم ارسال داشت ذکر قصد خود را نموده بود این عبد در ساحت اقدس عرض نمود آیات منزلۀ مذکوره در جواب او از سماء مشیّت نازل و ارسال شد انشآءاللّه حقّ جمیع را تأیید فرماید تا از ارادۀ خود بگذرند و بارادة اللّه ناظر شوند انّه یقول الحقّ و یهدی السّبیل و الحمد للّه العزیز الجمیل

عرض دیگر آنکه پاکت جناب اسم اللّه الجمال علیه من کلّ بهآء ابهاه زود بایشان برسد تعجیل لازمست البهآء علیکم

خ‌ادم

فی ١١ ربیع‌الأولی سنة ١٢٩٨

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

هذا ما جری من قلم الغصن الأعظم بلسان القوم فی تفسیر الآية بما امر من لدی مالک القدم

هو اللّه تعالی شأنه العظمة

الحمد للّه الّذی جعل الخطّ المتکّون من النّقطة الأوّلیّة الظّاهرة بالبآء طراز الختم لاسمه المهیمن علی الأسمآء ثمّ قسّمه قسمین بالسّرّ المستسرّ بین الأمرین و اخذ الواحد مع الآخر بالحکمة المکنونة تحت حجاب القدر اذاً تمّ کتاب الأکبر و تزیّن به من فی الأرض و السّمآء لیشهدنّ مطالع الّا عند نفی لا بما شهدت سدرة القضآء علی البقعة النّورآء و یتوجّهنّ الی مشرق البدآء عند مشهد الفدآء مقرّ الّذی فیه تقمّصت الکلمة العلیا ثوب الحمرآء فی ملکوت الانشآء و لیسمعنّ اهل الملکوت اطوار ورقات المعلّقات علی السّدرة المنتهی فی ذکر هذا الذّکر الّذی ظهر برایات الآیات لمن فی الأرضین و السّموات و الحمد للّه الّذی جعل السّاعة برهاناً لهذه السّاعة الّتی اذا نطقت بالکلمة الأولی نصب میزان الأعلی و اذا اهتزّت بنفسها لنفسها تحرّک اهل القبور من اهتزاز نفحات مالک الأسمآء مرّةً ظهرت بطراز القدم فی سرّ اسمه الأعظم و استجذب منه الأمم و طوراً ظهر بأمر سرعت منه الأشیآء الی اللّه منزل الآیات و الحمد للّه الّذی جعل النّفخة الأولی بشارةً لأهل البهآء المستقرّین علی الفلک الحمرآء و الأخری فتنةً لأهل البیان الّذین تمسّکوا بغیر ما انزله الرّحمن و تعقّبوا اهل الفرقان فیما عندهم من الظّنون و الأوهام و اعرضوا عن البدع الظّاهر من جمیع الجهات الّذی شهد له لسان العظمة فی سرادق الاجلال و جعله مقدّساً عن الأشباه و الأمثال و اظهره بقوّة اللّاهوت فی قطب الجبروت المجلّی علی الملکوت بحجج باهرات و ظهورات لائحات و الحمد للّه الّذی نطق بفصل الخطاب فی المآب بین الأحزاب لیعرف کلّ عبد مولاه و یتوجّه الی ملجئه و مثواه منقطعاً عمّا سواه اذاً انصعق اهل الأهوآء الی الأرض الغبرآء و اهل البغضآء علی تیه الاغضآء و جعل طراز الصّحو بعد المحو لأهل هذا الفضآء الّذی کان ضیائه من انوار الجمال بالمآل و به فصّل بین الحزبین من اهل الانشآء و قدّر للأولی رحیق الحیوان من کأس اسمه الرّحمن و ارجع الأخری الی مقرّ القهر فی اسفل النّیران بما انکروا ظهور نور الذّات عند قیام السّاعة الممتنعة البدیعة المتجلّیة علی مطالع الأسمآء و الصّفات

ان یا ایّها المصطلی بنار الموقدة المشتعلة الملتهبة فی الشّجرة المبارکة الّتی نبتت علی بقعة السّینآء ساحة الکبریآء قطب الأفریدوس بحبوحة الفردوس و تسمع من زفیرها ندآء الرّحمن بأبدع الألحان انّه لا اله الّا انا المقتدر العزیز المنّان لو تهبّ نسمة الاذن من مهبّ ارادة ربّک لتصغی من حفیف افنانها ما تنصعق به طیور البقآء فی اجمة اللّاهوت و تتّحیّر عقول سکّان حدائق الجبروت و تذهل الباب اهل المعانی و العرفان فی ریاض الملکوت و تفور فی عنصر التّراب لهیب النّار علی شأن تشتعل البحور بنار محبّة اللّه و تذوب الصّخور من حرارتها و تحیی العظام الرّمیمة فی القبور من اثرها و تهتزّ النّفوس من شغفها و تقرّ العیون من مشاهدتها و تسترّ القلوب من تقرّبها و تنشرح الصّدور بطلوعها و تفرح الأرواح بظهورها و تتعطّر الآفاق من نشر روائحها و تستنیر الامکان من انوارها و تستضیء الأفلاک بضیائها و تحترق احجاب الحدود و الاشارات من اهل سبحات الجلال بجذوة منها و تنهتک الأسبال عن الأعین و الأبصار بقوّتها ولکن لمّا سبقت ارادة ربّک بأنّ الأسرار الرّبّانیّة و المعارف الصّمدانیّة اللّاهوتیّة الّتی هی الموائد السّمائیّة و الآلآء الباقیة الالهیّة تنزل علی حسب استعداد الامکان و قابلیّة اهل الأکوان لذا سکت الورقآء عن هدیرها و افنان سدرة البقآء عن حفیفها ولکن لمّا اشرقت شمس الاذن و الأمر من افق مشیّة اللّه ربّ الأرباب و رأیناک السّائل الآمل لدی الباب و ناظراً الی ربّک الوهّاب فی المآب و مشتعلاً من جذوات جذبات اللّه بین ملإ الأکوان و ناطقاً بذکره بین الأدیان و منادیاً باسمه الرّحمن لذا هاجت ابحر المحبّة فی قلبی و سالت اودیة الشّوق فی فؤادی و اردنا ان نذکر للمنقطعین من اهل البهآء ما یقرّبهم الی ساحة الکبریآء و یبلّغهم الی مقام القدس و القرب و اللّقآء مقرّ الّذی لا یری فیه الّا تجلّیات مالک الأسمآء علی من فی ملکوت الأرض و السّمآء و لیشربنّ المخلصون رحیق الوصال من الکأس الظّاهرة علی هیئة الهآء المقدّسة عن الواو الحاکیة عن الجهات فی ناسوت الانشآء الّذین سافروا من مفازة الظّنون و الأوهام مقبلین الی افق الایقان و شقّوا ستر الموهوم باسمه القیّوم الّذی کان مهیمناً علی الآفاق و طاروا بأجنحة الرّوح و الرّیحان فی جوّ هذه السّمآء الّتی ارتفعت علی اعلی الجنان و تزیّنت بمطلع شمس القدم و مشرق نیّر الأعظم فهنیئاً لهم بما زکت نفوسهم و صفت قلوبهم و انشرحت صدورهم و تنوّرت عیونهم و حدّت ابصارهم و وعت آذانهم و انجلت عقولهم و هامت ارواحهم و لطفت و رقّت افئدتهم علی شأن انطبعت فیها تجلّیات انوار صبح القدم اذ تجلّی بأسمائه الحسنی علی من فی الأرض و السّمآء

و انّک انت یا ایّها السّائل الجلیل فاعلم بأنّ التّفسیر و البیان ولو کان بأبدع التّبیان عنوان للظّهور و العیان عند المتعارجین الی معارج العرفان و المتدندنین حول حمی ربّک العزیز المنّان و المستشرقین من الأنوار الّتی اشرقت و لاحت بها الآفاق فی هذا الیوم الّذی التفّت السّاق بالسّاق و احتجب اولو النّفاق عن مبدإ الاشراق و دخل اهل الوفاق فی هذا الوثاق بما وفوا بالمیثاق لذا لا ینبغی ان یتوجّه الیهما من اتی بفصل الخطاب بسلطان ربّک العزیز الوهّاب و انّک لو تنظر بعین الحقیقة لتری بأنّهما فی ‌الحقیقة الأوّلیّة ختما بالاسمین الأعظمین اللّذین کانا منادیاً فی برّیّة الرّوح وادی الجذب و مبشّراً بظهور اللّه و برّه لما سواه لیعرف الکلّ ملجأه و مثواه فبعدما ادبرت لیلة الدّلمآء و تنفّس صبح الهدی و لاحت شمس البقآء و اشرقت الأرض و السّمآء و طلعت الأقمار و اکفهرّت النّجوم بالأنوار و اشتهرت الآثار و دارت الأدوار و تکوّرت الأکوار و جرت الأنهار و اثمرت الأشجار و تفتّحت الأزهار و تزیّنت الحدائق بشقائق الحقائق و نصب المیزان و مدّ صراط الایقان و تسعّر النّیران و فار الحسبان و ازلفت الجنان و نزلت ملائکة العادیات برایات من الآیات و خرقت الأحجاب و حرقت الأسبال و انشقّت الأستار و جآء ربّک العزیز الجبّار فی ظلل من غمام الحقائق و المعانی و الأسرار فرأیت المقرّبین مهطعین الی ساحة نور الأنوار و حافّین حول عرش اللّه الملک القهّار اذاً لا نحتاج الی التّفسیر مع هذا الکشف و الشّهود ولو کان بمزامیر آل داود لأنّ جوهر العیان مغنی عن البیان و مثل التّفسیر عند اولی الأفئدة کمثل المصباح انّما یلوح الی الصّباح متی اشرق شارق الیقین من افق مبین اذاً التّدندن حول سراج التّفسیر من قبیل غضّ النّظر عن المنهاج الجلیل و السّلوک فی اضیق السّبیل لیس الیوم یوم الخوض فی اعماق الکلمات لاخراج لآلئ التّأویل من اصداف التّنزیل بل آن اوان المکاشفة و الشّهود و الوفود الی مقام محمود و الوصول الی الرّفد المرفود بما اتی الوعد و ظهر الموعود من لدی اللّه العزیز الودود قل یا اولی الأحجاب من الأحزاب هذا یوم الایاب و حسن المآب و نعم الثّواب و ظهور ربّ الأرباب و قطع الأنساب و خلع الأثواب الی متی تهیمون فی فیافی الشّکّ و الارتیاب و تتوارون فی مغرب الاحتجاب و لن تدخلوا مدینة اللّه العزیز الوهّاب بعدما فتحت الأبواب و تیسّرت الأسباب أ تقنعون بالسّراب عن اعذب الشّراب أ تحتجبون بما عندکم عن منزل الکتاب أ تنشغلون بأقبح الوجوه عن جمال تشوّق الی الوفود ببابه مطالع القدس فی الأکوار و تمنّوا الشّهادة فی سبیله مشارق الأنوار فی الأدوار أ تحسبون انفسکم علی علم من الکتاب لا وربّ الأسمآء و الصّفات بل انتم اغتنمتم ظنوناً من العلوم و غفلتم عن جمال المعلوم و اشتغلتم بأوهام من الفنون و ترکتم جوهر المقصود الّذی کان مکنوناً فی کتب اللّه العزیز الودود هل ینفع السّراج بعدما استضآء الآفاق بنیّر الأعظم الوهّاج ام یشفی السّقیم مآء الحمیم بعد الّذی ظهر الدّریاق الأعظم و الاکسیر الأکمل الأتمّ ام یروی الغلیل العلیل مآء الصّدید بعدما تلاطمت طمطام السّلسبیل بظهور ربّ مجید فأنصفوا یا ملأ الأکوان هل برائحة نافجة روح ربّکم الرّحمن تتعطّر الامکان و تهتّز الأرواح بروح و ریحان ام برائحة الدّفرآء الّتی تنشر من برهوت الحسبان هل بفیض غمام فضل موجدکم العزیز المنّان سالت اودیة المعانی و البیان و اهتزّت و ربت اراضی التّبیان ام بریح السّموم الّتی تمرّ من وادی النّیران قل هذا مقام لا یجول فی مضماره فوارس القدرة و الاقتدار من الأبرار و الأحرار فکیف هولآء الضّعفآء من الأشرار بل من ترک کلّ حدیث و خلع کلّ ثیاب رثیث و استوهب من فضل مولاه الملک القیّوم جناح الرّوح فی ظلّ هذا الجمال المعلوم لیطیر فی هذا السّمآء و یدور حول هذا الحمی فی الأفق الأعلی و الرّفیق الأبهی

و انت یا ساذج الحبّ قل للمتلجلجین من امواج بحر المخزون المکنون و المتبلّجین من انوار السّاطعة عن شمس الحقّ علی هیاکل الأنزعیّة من سکّان الجبروت فأطلقوا الأعنّة فی هذا المیدان متّکلاً علی فضل محبوبکم المنّان و متوکّلاً علی ذی الجود و الاحسان ثمّ انصبوا مغناطیس الجذب فی قطب الأکوان لینجذب قلوب اهل الامکان الی الملکوت و یغضّوا الأنظار عن التّوجّه الی النّاسوت ثمّ حرّضوا احبّآء اللّه ان یظهروا بین الخلق بشیم الحقّ و یترقّوا الی مقام یصبحوا مرایا لظهور اسمائه بین الوری و مجالیاً لطلوع صفاته فی ملإ الانشآء حتّی تتضوّع رائحة الحقّ من کلّ شؤونهم من حرکتهم و سکونهم

قل یا ایّها الأحباب کونوا کنسائم الأسحار خفیفاً عن ثقل العالم ثمّ مرّوا علی اشجار هیاکل العباد تاللّه اذاً من هزیزکم ینتبه العالم بذکر مالک القدم و من رائحة السّاطعة عنکم یحیی رمم عظام الأمم و یتزیّن هیاکل الوجود بحلل مواهب العزیز الودود اذاً ترون الامکان کأنّه قطعة الجنان و روضة الخلد فی الأکوان و آیة الکاملة التّامّة الظّاهرة الباهرة الحاکیة عن جمالکم المتجلّیة عن مجلّی الظّاهر باسمه الأعظم بین العالم

سبحانک اللّهمّ یا الهی تری ضعف عبادک و مسکنة ارقّائک و عجزهم و انکسارهم تلقآء ظهور قدرتک و سلطانک و فقرهم و اضطرارهم عند آثار غنائک فانظر الیهم بلحظات اعین الطافک و عاملهم بفضلک و جودک و احسانک فلمّا امرتهم بجوهر تقدیسک و ساذج تنزیهک و اظهار امرک بین بریّتک اذاً وفّقهم علی ان ینالوا الی هذا المقام الأعزّ الأعلی و هذا المکمن الألطف الأقدس فی رفیقک الأبهی لیحکوا بجوهرهم عن ساذج امرک بین خلقک و یظهروا بطرازک بین عبادک و یتردّوا بردآء آثارک فی ملکوت انشائک و یتحلّوا بحلل انوارک فی جبروت امرک و سلطانک لأنّهم فقرآء فی فنآء غنائک و اذلّآء بباب عزّک و علائک و انتسبوا الیک بین الأمم و استظلّوا فی ظلّ اسمک الأعظم و لاذوا بکهف ذکرک الأکرم ای ربّ عاملهم بما یلیق لعلوّ جودک و موهبتک و ینبغی لسموّ عطائک و الطافک حتّی تصحّ نسبتهم الیک فی کلّ العوالم من اعلی حقائق جوهریّاتهم الی منتهی دقائق انّیّاتهم انّک انت اللّطیف المعطی الرّؤف الرّحیم

ان یا حبیب فاعلم بأنّ فی غیب هذه الآیة المبارکة و الکلمة التّامّة و الرّنّة الغیبیّة و النّغمة اللّاهوتیّة تجری اودیة اسرار لا بدایة لها و لا نهایة لأنّها تجری من جبل القدم و تفیض من العین الصّافیة النّابعة الجاریة عن یمین عرش اسم الأعظم ولو اراد هذا القلم الأعلم ان یجول فی شرح معانیها السّاطعة من فجر الأکرم و الصّبح الأفخم المتلألئ بأنوار اللّائحة من مشرق بیان مالک القدم بألحان الّتی قد خلقها اللّه فی سرّه المکتوم و نغماته الّتی قدّرها اللّه فی سرّه المستسرّ بالسّرّ المخزون المکنون لینتهی ابحر الوجود مداداً و ینطوی الواح الغیب و الشّهود کتاباً و اثباتاً و لا یسکن موج من امواج هذا البحر الذّخّار العجّاج و لا تنفد قطرة من هذا النّهر الطّافح الثّجّاج لأنّ هذا الخلیج مستمدّ و متّصل بالطّمطام الجهنّام الأعظم و انشعب من قمقام اللّه المهیمن العزیز القیّوم و فی قطرة الفائضة منه غرقت و غابت کلّ العوالم من الغیب و الشّهود ولکن لا یسعنی مجال الذّکر و البیان فی هذا الأوان و الأحوال لذا امسکت الزّمام و اختصرت فی الکلام و اجریت قطرة من مجاری الأقلام علی الألواح معتمداً متوکّلاً علی فضل ربّی المتعال قال جلّ ذکره و ثنائه و عزّ جنابه من ان یتصاعد طیور عقول اهل العروج الی معارج سمة اسمه العلیّ العظیم

یا قرّة العین فاعلم بأنّ القرّة هی برودة العین الحاصلة بعد سکون احتراق القلب و التهابه بوصوله الی مآربه او انقطاع بکائها او مشاهدتها ما تشتاق الیه فی بدئها و عودها بمنتهی مناها و فی هذا المقام تأتی طبقاً عیناً بکلّ معانیها فانظر ببصر الحقیقة الی کلّ عالم من العوالم الکلّیّة و الجزئیّة فتراه ظاهراً علی هیئة الانسان بأکمل الأرکان و احسن الابداع و اعدل الأعضآء حتّی عالم الملک الّذی هو مقام التّفصیل بالنّظر للحقائق الکونیّة والّا بالنّظر للحقائق الملکوتیّة اذا نظرت بعین الحقّ هو اجمال الاجمال و غایة الاختصار و ظلّ من دون قرار بالجملة انّ الوجود فی کلّ المراتب علی احسن التّقویم و اکمل مثال قویم و مرآة مستقیم یحکی عن حقیقة الانسان و ظواهره و شؤونه و بواطنه غیر انّ کلّ شأن فی کلّ عالم من العوالم یظهر بمقتضی ذلک العالم و مؤسّس علی هویّته الدّاعیة لکیفیّة کلّیّة او جزئیّة فممّا اشتمل علیه حقیقة الانسانیّة القوی الحاسّة الخاصّة بالکیفیّة المعلومة و انّ اعظم قوی الظّاهرة و اتمّها و اکملها الّتی هذا الوجود قائم بها و محتاج الیها قوّة الباصرة الظّاهرة فی هذا العضو الشّامخ الرّفیع و کذلک هذه القوّة موجودة فی کلّ العوالم بمنتهی الکمال و الاتقان کعالم الانسان الّذی هو عنوان لکلّ عوالم الامکان و کذلک سائر القوی فقال روح العالمین له الفدآء متوجّهاً الی جماله الأبهی فی کرّته الأخری یا قرّة العین ای یا من قرّت عیون کلّ الأشیآء بمشاهدة جمالک و انجلی ابصار کلّ العوالم عند اشراق انوار طلعتک و جدّدت قمائص الوجود بظهورک و تزیّنت الملکوت بطلوع آثارک کما احترق کبد الآفاق من نار فراقک و ذاب قلب العوالم من حرارة شوقک و اشتیاقک و حمیت عبرات عین الوجود من لهیب المتصاعد من احشائه فی بعدک و هجرانک فبظهورک قرّت عینه و بردت لوعته و رویت غلّته و شفیت علّته و طابت سریرته و ربحت تجارته و تنوّرت ظلمته و کشفت کربته و انجبر انکساره و توسّع انحصاره و انجلی غمّه و زال همّه و تبیّن رشده و بلغ اشدّه و عظم قدره و فخم شأنه و تبدّل بالنّور دیجوره و انقلب بالمیسور معسوره و کمل سروره و حبوره و وصل غایة بغیته و حصل منتهی منیته

ثمّ قال روح العالمین له الفدآء فاضرب علی اهل المدینة ضرباً علی المثلین ای فأظهر سرّ الشّأنین من النّفسین بسلطانک علی اهل مدینة الوجود و السّاکنین فی امکنة الواقعة بین البحرین من الحقیقة و الحدود لأنّ حقیقة التّمثیل عند الحقّ هی بیان الشّیء بالایجاد مع الظّهور و العیان فی عوالم الرّحمن و اکماله من حیث الحقیقة و الذّات و عند اولی الرّوح المؤیّدین بمشعر الغیب المثل عین الممثّل به کینونةً و ذاتاً و صفةً و حقیقةً لا فرق و امتیاز بینهما بشأن من الشّؤون و عند اولی الأفئدة المثل هو المثل ای متّفق و متشابه مع الممثّل به من کلّ الوجوه نفیاً و اثباتاً و امّا عند اولی العلم المثل ما هو المشابه للممثّل به ولو بوجه ما و هذا ممّا لا یعتدّ به عند الّذین رکبوا علی سفینة البقآء و ساحوا علی قلزم الکبریآء و شربوا رحیق الأصفی من کأس الکافور و وصلوا الی ذروة الغبطة و السّرور فلنرجع الی ما کنّا فیه فقلنا فی بیان فاضرب لأهل المدینة ضرباً علی المثلین فی النّفسین ای حقّق بقدرتک و سلطانک و قوّتک و اقتدارک حقیقة کینونة النّفسین و ذاتیّتهما و هویّتهما فی عالم الظّهور و الشّهود بعد الکمون لینتبه بذلک سکّان ملکوت الانشآء و ینقطعنّ عن کلّ شیء مقبلاً الی فنآء باب عزّ احدّیتک و متّکلاً علی فضلک و الطافک و معتمداً علی جودک و احسانک و لائذاً بکهف حفظک و کلاءتک و منقطعاً انظارهم عن استعدادهم و استحقاقهم آملاً من خفیّ رأفتک و رحمتک لأنّ الّذی تنقطع عنه سوابق فضلک و تأییدات غیب احدیّتک اقلّ من طرفة عین لینزل من اعلی الدّرجات العلیا الی ادنی مراتب الجهل و العمی و یتساقط من ذروة العزّة و العلی الی درک اسفل الذّلّ و الشّقی لیس لأحد المناص عند اشتداد قواصف الامتحان و استمرار عواصف الافتتان الّا من حفظته فی سرادق حفظک و حرسته بلحظات اعین رحمانیّتک انّک انت الحافظ الغفور الرّحیم

فأمّا النّفسین احدهما اوّل من اصطبح سلاف الألطاف من ایادی الفضل و الاحسان و ذاق حلاوة فاکهة البقآء من الشّجرة الّتی اصلها ثابت فی الأرض و فرعها فی السّمآء و اوّل فجر استشرق باشراق انوار اللّه العزیز القیّوم و اوّل نهر انشعب من طمطام اللّه الملک المهیمن الغفور و اوّل نفس انبعثت عن رقد الأوهام و طلعت و الاحت عن مطلع الایقان و اوّل من تردّی بردآء العزّ فی کور البیان و سمع ندآء اللّه الملک العزیز العلّام من الذّروة العلیا و المرکز الأعلی و نادی بکینونته و ذاته و حقیقته و قلبه و فؤاده و لسانه بلی یا ربّ بلی و نشر اجنحة القدس فی ذلک الهوآء الّذی جعله اللّه مقدّساً عن عرفان اهل الانشآء دنا فتدلّی فکان قاب قوسین او ادنی و دخل الجنّتین المدهامّتین و شرب من العینین النّضّاختین و خاض فی البحرین الأعظمین و جاس خلال الدّیارین و اقتطف من ثمرة الشّجرتین المرتفعتین و احتوی المقامین الأعلیین و اشتمل علی الحرفین الأکملین و جمع الکلمتین التّامّتین و طلع عن افق الکبریآء کظهور النّیّرین الأنورین و الاح الخافقین و اضآء المشرقین و اشرق المغربین فکان خطّ الفاصل بین الظّلّ و النّور و نهایة اللّیل الألیل و مبدأ صبح الظّهور و مطلع الفجر بطلوع شمس الحقّ علی هیاکل الّذین شربوا من کأس الکافور و هو الذّکر الأوّل و الطّراز الأوّل و المشیّة الأوّلیّة فی کور البیان فأمّا النّفس الأخری فهی ظلمة الدّیجور و اصل الشّرور المختال الفخور و المتکبّر الکفور المحتجب بسبحات الجلال عن الّذی جآء فی ظلل من الأنوار المسمّی باسم الخوار من لدی اللّه العلیّ المقتدر القهّار ثمّ قال جلّ و عزّ قد قدّر اللّه لأحدهما حول الباب جنّتین من الشّجرین المرتفعین ای قدّر اللّه للّذی استنار بوجهه الآفاق فی یوم المیثاق مقامین من الاسمین الأعظمین المشرقین من المشرقین المستضیء بهما المغربین الظّاهر علی شکل التّربیع فی هیئة التّثلیث فی الأفقین و احتوت جنّة الأولی علی مشاهدة الذّات من دون الحجبات و ظهور الحقّ بجمیع الأسمآء و الصّفات و فی خلالها تجری انهار الکافور من ذروة الغیب باطن الظّهور و فیها تنبع عین الّتی یشرب منها المقرّبون و ارتفعت قصورها الی ان اتّصلت الی مقام الّذی انقطع الذّکر عن علوّها و سموّها فی ملکوت الابداع و تزیّنت حوریّاتها بحلل البقآء و ظهرن بطراز اللّه و شؤونه بین ملإ الأعلی و استقرّت شمسها فی کبد السّمآء منتهی نقطة الأوج خطّ الاستوآء من ازل الآزال و تلألأ نجومها عن افق التّقدیس الی دهر الدّاهرین

و امّا الجنّة الأخری فهی مقام اهل التّوحید المتقمّصین بقمیص التّفرید الّذین سکنوا تحت عرش الکبریآء و یطوفون حول کرسیّ الرّفیع مقام لا یسمع فیه صوت الّا صوته و لا یصغی ذکر الّا ذکره و لا یشهد شیء الّا و یدلّ بکینونته و ذاته و صفاته و افعاله علی جوهر الحقّ الظّاهر بملکوت الأشیآء فی الهیکل المکرّم و الاسم الأعظم و الرّمز المنمنم و لقد زیّن اللّه کلتی الجنّتین المدهامّتین بالشّجرین المرتفعین بالحقّ علی اتلال القدرة و القوّة ارض الزّعفران جبل المسک کثیب الأحمر و کلّ واحد منهما انشعبت اغصانه و تفنّنت افنانه و تورّق و ازهر و اثمر و امتدّ و نشأ و استطال حتّی ملأ الآفاق من جواهر الانجذاب و احاط کلّ العوالم و هذان الشّجران هما مقام الظّهور و مقام البطون قال عزّ و جلّ احدهما یسقی المآء فی الحوضین ای انّ مآء التّجلّی الّذی انزله اللّه من سمآء الغیب و غمام الوجود علی اراضی الحقائق و الانّیّات و فاض علی اتلال کینونات المنبعثة بظهور کلمة التّوحید علی هیکل المکرّم و المطلع الأقدس الأعظم و سالت اودیة القدس علی اسم اللّه العزیز الأفخم انّه جمع فی هذین الحوضین المتدفّقین الطّافحین احدهما بزلال سلسال التّکوین و الآخر بفرات السّلسبیل التّشریع علی الممکنات و حقائق الابداع و جواهر الاختراع تفیض منهما و کلّ الموجودات مغترفون من هذین المائین الفائضین فی الحوضین بفضل اللّه المقتدر المهیمن العلیّ الکریم

و قال عزّ و جلّ و الآخر یشرب المآء فی الکأسین ای کأس الحیوة الباقیة الأبدیّة الالهیّة و کأس العلم الّذی کان موهبة من لدی اللّه العلیّ الأبهی و هو کطمطام یتموّج فی ذاته و یقذف علی سواحل قلوب السّائلین من لآلئ الحکمة الّتی من اوتیها فقد اوتی خیراً کثیراً قوله عزّ و جلّ و هما قد کانا باذن اللّه حول النّار ای حول نار اللّه الموقدة الّتی اشتعل منها العالم و ظهر من زفیرها ندآء اللّه الملک المقتدر القیّوم و تلهّبت فی قطب الامکان و اثّرت فی الأکوان علی شأن ذابت منها الأحجار و تأجّجت منها البحار و سیّرت الجبال و اندکّت الأقلال و احترق منها کبد الشّمس و ذاب قلب کلّ کوکب سیّار قوله عزّ ذکره فی المائین موقوفاً ای مآء الوجود و الحیوة الّذی فاض من سحاب الأمر فی کور البدیع علی اکمل موجود و مآء العلم الّذی کان مستقرّ العرش الرّحمن قبل خلق الأکوان و لقد جری علیه حکم المآء لأنّ به احییت الممکنات و اهتزّت الموجودات و به حیوة العالم و به ربت اراضی المعرفة و انبتت من سنبلات المعانی و الحکمة و کذلک یعبّر بالنّار لأنّ به اوقدت نار محبّة اللّه فی قلوب الأخیار من الأبرار و احترقت حجبات الأحرار و ظهرت حرکة الکلّیّة فی شریان الوجود بحیث لو اجتمع الثّقلان علی ان یمنعوا هذه الحرکة من العالم لن یقدروا و لن یستطیعوا ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً و کذلک یطلق علیه حکم الهوآء لأنّ باهتزازه اهتزّ کلّ شیء و انّه کنسائم الرّبیع ما مرّ علی شجر من اشجار هیاکل المقبلین الّا و البسه خلع العرفان و زیّنه بأوراق المعانی و البیان و کلّله بأزهار الحکمة و التّبیان و کذلک قلع اشجار هیاکل المحتجبین من اصلها و اسّها عن ارض الوقوف و جعلها لائقاً للنّیران و حصباً لجحیم الحرمان و کذلک یطلق علیه اسم التّراب لأنّ به کان و یکون سکون الوجود و اطمینان القلوب و استقرار النّفوس و وقار المخلصین و سکینة المقرّبین لولاه لاضمحلّت حقائق الممکنات و انعدمت کینونة الموجودات و انفطرت سمآء الابداع و انشقّت ارض الاختراع و تفتّتت جبال الهوّیات و انعدمت الحقائق و القابلیّات عند تصادم سطوات یوم الهول الأکبر و الفزع الأعظم و الزّلزال الّذی ارتجّ منه قوائم العالم فلنرجع الی ما کنّا فیه

قال عزّ ذکره و علی الآخر نهرین فی ارض المغربین ای الّذی ابی و استکبر و اعرض و ادبر و عبس و انکر و نکص علی عقبیه و اضلّ صاحبیه و رهقت وجهه غبرة النّار الملقّب بالخوار فکان فی اسفل النّیران محترقاً بلهیب الحرمان و لقد منّ اللّه علیه بالورود علی النّهرین المنشعبین من البحر الأعظم الجاریین باسم اللّه الأرحم الأقدم الاسمین الأعلیین و الرّسمین المنمنمین اللّذین کانا یبشّران الأمم بظهور جمال القدم نقطة الأولی و ییقظون النّاس بطلوع نیّر الأعظم عن افق الهدی و ینادون بأعلی النّدآء و یصرخون فی برّیّة البقآء قد اقترب ملکوت اللّه و آن الأوان ان یضع الامکان حمله و یتجدّد اثواب الوجود و یحشر خلق البدیع فی کور الجدید و ینشأ رایات الحقّ علی اتلال القوّة و القدرة و یأتی جنود الغیب من سمآء الأمر و تنزل ملائکة النّور و تنکشف ظلمات المستجنّة فی غیاهب القلوب و هذان النّهران العذبان السّائغان السّلسبیلان قد جریا باسم اللّه فی ارض المغربین ای فی نهایة کور الفرقان عند فقود الآثار و افول اشعّة السّاطعة عن شمس الحقّ فی ذلک الدّور و الأوان بحیث غاب نوره و تواری نجومه و غربت شمسه و اختفی بدره و احاطت الظّلمات مشارق الوجود و مغاربه و بذلک ایقن المخلصون بأن اقترب صبح الهدی و طلوع شمس الحقیقة عن مشرق البقآء و آن الأوان ان یبعث الأنام عن رقد الأوهام بین یدی اللّه العزیز العلّام

ثمّ قال عزّ و جلّ و قد کان له حیتان فی احدی الخلیجین ای قد کان لهذه النّفس الخبیثة المجتثّة الباطلة حیتان ای اتباع و اشیاع من الّذین کانوا حیتان فی احد الخلیجین ای کانوا داخلین فی ظلّ الاسم الجلیل و السّیدّ النّبیل و الخلیج المنشعب من البحر الأعظم و النّور المکرّم و الطّلعة النّورانیّة الکلمة الکاظمیّة علیه بهآء اللّه العزیز المقتدر القیّوم و هؤلآء الحیتان ولو دخلوا هذا الخلیج الأعظم و وردوا علی هذا المنهل المکرّم و خاضوا فیه و انتسبوا الیه لکن لمّا رجع هذا الخلیج الکریم الی البحر العظیم دخلوا هذا الحیتان فی برّ برهوت هذا الشّیطان و وقعوا فی الذّلّ و الخسران و غفلوا عن المآء العذب الحیوان الجاری عن یمین عرش الرّحمن و احتجبوا بأوهام شرّ الأنعام عن جمال اللّه العزیز العلّام فظلّوا خائضاً فی غمرات الجهل و العمی و تائهاً فی مفازة الغیّ و الطّغی و محترقاً من یحموم الغلّ و البغضآء و محجوباً عن کوثر الحیوة و محروماً عن الفیض الّذی نزل من غمام ظهور مالک الأسمآء و الصّفات

ثمّ قال روح من فی الملک فداه فقال لصاحبیه الأوّلین انّکما علی الأمر فی الآخرین و انّی ما اظنّ الحقّ فی السّاعتین قائمتین ای قال ذلک المغرور الجهول لصاحبیه الأوّلین ای الاسمین الأسبقین المبشّرین انّکما علی الأمر فی الآخرین ای انّکما علی المنهج القویم و الصّراط المستقیم و اقرّ و اعترف بهما و استظلّ فی ظلّهما ولکن اعرض عن خالقهما و رازقهما بقوله انّی ما اظنّ الحقّ فی السّاعتین قائمتین ای انکر السّاعتین و جحد القیامتین بعدما قد قامتا بالحقّ و ظهر الحشر الأکبر بما کشف الغطآء عن وجهه جمال الأطهر و قامت الطّامّة الکبری بما طلع جمال القدم عن مطلع البقآء و هاتان السّاعتان التقتا و التصقتا فکانت الأخری باطن الأولی و بذلک تزلزلت الأرض و انفطرت السّمآء و ارتجّ ارکان ملکوت الانشآء و نسفت الجبال و تسجّرت البحار و انطمست النّجوم و انخسفت الأقمار و وضعت کلّ ذات حمل حملها و ضجّت القبائل و الأمم و صرخت الأقوام و الملل و قبض الرّوح من کلّ ذی روح بالنّفخة الأولی ثمّ نفخ نفخة اخری اذاً کلّ قیام ینظرون و اشرقت ملکوت الانشآء بما اشرق و الاح جمال اللّه العلیّ الأبهی من مطلع العمآء و قرّت عیون کلّ الأشیآء بلقآء ربّها و انجلت ظلمات الدّهمآء و ظهرت ملکوت الأعلی و نزلت الآیات من جبروت ملیک الأسمآء و الصّفات

ثمّ قال روحی له الفدآء و هو علی الکفر بالیقین للأنفس نفسه و للنّفسین بعده ای هذه النّفس الخبیثة المجتثّة الباطلة الموقوفة علی شفا حفرة النّار الواردة علی شفا جرف هار علی الکفر و الطّغیان و الضّلالة و الخسران للأنفس الّتی هی نفسه و النّفسان المردودان اللّذان کانا صاحبیه فی العداوة و البغضآء علی اللّه المهیمن القیّوم الملقّبان بالبعل و العجل الغشوم لأنّهم اوّل من نقض المیثاق و اظهر النّفاق و استکبر علی اللّه و اعترض علیه و جحد برهانه و انکر سلطانه و ارتفع نباحه و صعد قباعه فی کور البیان و بذلک رجع الی اسفل النّیران و رهقت وجهه غبرة الخذلان و کان من الأخسرین اعمالاً و الأثقلین احمالاً و الأسفلین درکاً و مکاناً فتبّاً له ثمّ زهقاً له و لأمثاله و اعوانه فبئس مثوی المعرضین

ثمّ قال جلّ اسمه تاللّه الحقّ فأنصفوا بالحقّ فأیّ النّفسین من الحزبین قد کان حول النّار محموداً الا یا معشر الوجود فانظروا ببصر الأطهر الّذی انجلی بالکحل الأنور و ما ارتدّ عن المنظر الأکبر فی یوم ظهور مالک القدر و احکموا بالحقّ الخالص فأیّ النّفسین فی الحزبین قد کان حول النّار الموقدة الرّبّانیّة الّتی اشتعل منها العالم محموداً مقبولاً احدهما اقبلت الی ربّها بوجه ناضر و جبین باهر و عین ناظرة و اذن واعیة و لسان ناطق بذکر اللّه و قلب مشتعل من نار محبّة اللّه و روح متولّه من جذباته و فؤاد منطبع فیه آیاته و اقرّت بوحدانیّته و اعترفت بفردانیّته و خضعت لجنابه و خشعت لحکمه و سلطانه و فدت روحها و ذاتها و کینونتها فی سبیل ربّها و استفاضت من الفیوضات الالهیّة و استشرقت من انوار شمس الحقیقة فکانت مشیّة الأوّلیّة و مبدأ الوجود فی کور البدیع و الذّکر الأوّل و الطّراز الأجلّ و النّور السّاطع و البرق اللّامع و الکلم الجامع و العین الواقع و استنار الآفاق من اشراقها و تزیّن الفردوس بجمالها و دارت کؤوس رحیق المختوم باسمها و جرت انهار الکافور بذکرها و لهجت السن المخلصین بثنائها و غنّت الطّیور فی حدیقة السّرور و الحبور بنعتها و اوصافها و طارت الی ملکوت الأعلی بأجنحة قدسها و صعدت الی الرّفیق الأبهی بقوّة القوی و نالت الدّرجة العلیا بفضل ربّها العلیّ الأبهی طوبی لها و حسن مآب فأمّا النّفس الأخری ولّت وجهها مدبراً و ارتدّت عن فنآء الحقّ مستکبراً و رجعت الی الجحیم خائباً خاسراً و سقت حمیماً و غسّاقاً جزآءً وفاقاً و ذاقت من شجرة الزّقّوم بغضاً و شقاقاً الا یا معشر الوجود فأنصفوا ایّ النّفسین فی النّشأتین قد کان بالحقّ علی الصّراط القیّم موقوفاً

* * *

بسم ربّنا الأعظم الأقدم العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی جعل النّصرة فی حکمته البالغة و امر بها کلّ البریّة الّذین آمنوا باللّه مالک الأحدیّة انّه لهو الّذی رفع بفضله حکم السّیف و وضع مقامه حکم البیان الّذی به تضوّع عرف اسمه الرّحمن بین الامکان تعالی تعالی ربّنا الّذی لا یوصف بما عند العلمآء و اهل العرفان نعیماً لمن تمسّک بما امر به فی کتاب اللّه مالک الأدیان و تبّاً لمن نبذ الحکمة و البیان و اخذ بأهوائه ما منع عنه فی الزّبر و الألواح و طوبی لمن قام علی نصرة امر ربّه بالأخلاق و الأعمال یشهد الخادم انّه من اهل الفلاح فی کتاب اللّه مرسل الأریاح و الحمد للّه الّذی انزل من قلمه الأعلی ما انجذب به المخلصون فی ملکوت الانشآء و انزل لمحبّیه ما طارت به الأرواح

و بعد قد فاز الخادم بما ارسلته من قبل کأنّ به فتح باب السّرور فلمّا قرأت و عرفت و علمت قصدت المقام المحمود و عرضته تلقآء عرش ربّنا العزیز الودود اذاً نطق لسان العظمة بما عجزت عن ذکره الأقلام و النّفوس و انزل لکلّ اسم کان فی کتاب حضرتک ما فاحت به نفحات العنایة بین السّموات و الأرض یشهد بذلک لوح الأحباب الّذی انزله الوهّاب و ارسله الیک لتقرأ و تلقی علی الّذین اقبلوا الی الأفق الأعلی و فازوا بالاستقامة الکبری لعمر المحبوب لا یعادله شیء عمّا خلق فی الأرض و السّمآء یشهد بذلک مالک الأسمآء الّذی استوی علی العرش فی هذا المقام الکریم فلمّا کنت مشتغلاً بتحریر هذه الورقة احضرنی محبوب العالم و قال جلّ کبریائه و عزّ بیانه

بنویس بجناب عندلیب یا عندلیب باین کلمۀ محکمۀ متقنۀ جامعۀ مبارکه که از افق سماء کتاب الهی مشرق است ناظر باش و جمیع را بآن وصیّت نما که شاید بیقین کامل بدانند که نصرت امر الهی بسیف و جدال و نزاع و فساد نبوده و نیست و آن کلمۀ مبارکه اینست که در صحیفۀ حمرا از قلم اعلی ثبت شده قد رفعنا حکم السّیف و وضعنا مقامه حکم البیان طوبی لأهل العرفان الّذین تمسّکوا بما انزله الرّحمن فی الکتاب مع این کلمۀ محکمۀ متقنه مشاهده میشود که بعضی تا حین در شکّ و ریبند و باوهامات نفسانیّه در تفسیر کلمۀ نصریّه مشغولند قل ما لکم لا تفقهون و لا تشعرون انّا وصّینا الکلّ بالرّأفة و الشّفقة و العنایة طوبی لمن فاز بمرادی و ویل للغافلین گویا ارادۀ خود را مقدّم بر ارادۀ حقّ میشمارند و یا آنچه از ملکوت بیان نازل آن را مزاح میدانند و یا نعوذ باللّه حقّ را عاجز و ضعیف مشاهده میکنند قل ویل لکم انّه لهو القویّ القدیر انّه لهو العزیز العظیم انّه لهو الغالب الحکیم انّه لهو القاهر فوق خلقه و هو بکلّ شیء علیم فاسأل اللّه بأن یؤیّد احبّائی علی الأعمال الحسنة و الأخلاق المرضیّة و ما حکم به کتاب اللّه النّاطق العلیم الخبیر امروز روز دیگر است و سماء دیگر مرتفع و بحر دیگر موّاج بقبل و بعد قیاس نشده و نخواهد شد بگو امروز آفتاب جود موجود و بحر عنایت امام وجوه در این هواء روحانی باجنحۀ روح حرکت نمائید و از کدورات و اشارات و غبارهای حوادث روزگار خود را فارغ و مجرّد و مقدّس دارید پرهای بگل آلوده لایق طیران نبوده و قابل صعود نه یا عندلیب بگو امروز قلب منیر باید و صدر منشرح و بصر حدید شاید آنچه شنیده‌اید بگذارید و از آنچه می‌بینید حکایت نمائید انسان را شئونات انسانیّت لازم فآه آه الفاظ حمل این معانی ننماید و قلم خود را از مترجمی عاجز مشاهده کند الأمر بید اللّه مالک یوم الدّین الحمد له انّه ینطق بالحقّ و هو ارحم الرّاحمین یا عندلیب آنچه بعبد حاضر و جناب اسم جود علیهما بهائی از رسائل ارسال داشتی در ساحت اقدس عرض شد محض فضل حیّاً و میّتاً مخصوص جمیع نفوس مذکوره آیات بدیعۀ منیعه نازل و ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند ذکر اللّه حیوة للأموات و عنایة للأحبّآء قدر این فضل را بدان و بشکر و حمد الهی ناطق شو طوبی للسانک بما انشد و لقلبک بما انشأ و لفکرک بما ظهر منه ابکار العرفان فی ثنآء اللّه مالک الحجّة و البرهان انتهی

عنایت الهی بآن محبوب و دوستان حقیقی واضح و مشهود است انشآءاللّه کل فائز شویم بآنچه لدی الوجه محبوب است آن جناب که الحمد للّه بثنای حقّ در ایّام الهی فائز گشتند جمیع عالم از عهدۀ شکر این فضل اعظم عاجز بوده و هستند انشآءاللّه نفوس آن اراضی را بنار محبّت الهی مشتعل دارید کلمه‌ئی که از قلب فارغ ظاهر شود مؤثّر بوده و خواهد بود هذا ما سمعت من فم ارادة ربّی المبیّن الحکیم کل را از قبل این خادم فانی تکبیر برسانید و ذکر نمائید ای آقایان امروز روز بزرگ است جهد نمائید تا در این خرابۀ فانیه آثار باقیه ودیعه گذارید تا فرصت باقی کل باید غنیمت شماریم و بآنچه لایق و سزاوار است مشغول گردیم آنچه الیوم فوت شود کی تدارک شود و که تدارک نماید ینبغی فی هذا الحین ان ینادی الخادم مولی العارفین و مقصود من فی السّموات و الأرضین و یقول

یا اله العالم و مقصود الأمم اسألک بالاسم الّذی به فتح باب فردوسک الأعلی علی من فی ملکوت الانشآء و به ظهرت الصّیحة بین الأرض و السّمآء بأن تؤیّد اصفیائک علی ذکرک و ثنائک و تلهمهم ما اردته بعلمک ای ربّ لا تحرمهم عن بحر رضائک و لا تبعّدهم عن مکامن قربک ای ربّ لا تنظر الیهم بما عندهم فانظر الی سمآء جودک و غنائک و عجز خلقک و احتیاج عبادک انّک انت المقتدر الّذی خضع ملکوت القدرة عند ظهوره و بروزه لا اله الّا انت المعطی المقتدر العزیز الکریم البهآء علیکم و علی الّذین انجذبوا من حلاوة النّدآء اذ ارتفع بین الأرض و السّمآء و علی کلّ مقبل اقبل الی اللّه اذ اتی بسلطان مبین و الحمد للّه ربّ العالمین

خ‌ادم

فی ٢٣ ربیع‌الأوّل سنة ١٢٩٨

* * *

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

الحمد للّه الّذی خلق الخلق بکلمة من عنده و ارسل الیهم الرّسل و انزل علیهم الکتب لیهدیهم الی صراطه المستقیم نشهد انّه لا اله الّا هو اقراراً لعظمته و قدرته و سلطانه و اعترافاً لفردانیّته و وحدانیّته لم یزل کان فی علوّ العزّة و الارتفاع و لا یزال یکون فی سموّ العظمة و الامتناع لا اله الّا هو العلیم الحکیم

یا اهل الوفآء اذا حضرتم لدی رمس الورقة العلیا الّتی صعدت الی الرّفیق الأعلی قفوا و قولوا السّلام و التّکبیر و البهآء علیک یا ایّتها الورقة المبارکة المنبتة من السّدرة اشهد انّک آمنت باللّه و آیاته و اجبت ندائه و اقبلت الیه و تمسّکت بحبله و تشبّثت بذیل فضله و هاجرت فی سبیله و اتّخذت لنفسک مقاماً فی الغربة حبّاً للقائه و شوقاً لخدمته رحم اللّه من تقرّب الیک و ذکرک بما نطق القلم فی هذا المقام الأعظم نسأل اللّه بأن یغفرنا و یغفر الّذین توجّهوا الیک و یقضی لهم حوائجهم و یعطیهم من بدائع فضله ما ارادوا انّه هو الجواد الکریم الحمد للّه اذ هو مقصود العالمین و محبوب العارفین

* * *

هو المنادی بالحقّ امام وجوه الخلق

الحمد للّه الّذی سخّر شمس البیان بقدرته و قمر البرهان بسلطانه الّذی بأمره طوی ما انبسط فی ستّة ایّام ثمّ ارتفعت سموات العرفان اقرب من لمح البصر و ظهر المنظر الأکبر بما استوی مکلّم الطّور علی عرش الظّهور و نطقت السّدرة امام الوجوه و به ارتفع النّدآء من الأرض و السّمآء هذا ظهور ابتسم به ثغر الوجود من الغیب و الشّهود و قرّت العیون و تنوّرت الأبصار الأمر للّه الواحد المقتدر المختار تاللّه قد اتی الیوم و القوم فی ریب عجاب نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یؤیّد عباده علی التّقرّب الی مشرق الأنوار و یوفّقهم علی الرّجوع الی باب فضله و علی تدارک ما فات عنهم فی سیّد الأیّام و الصّلوة و السّلام و التّکبیر و البهآء علی ایادی امره الّذین ما منعتهم ضوضآء الأنام عن التّقرّب الی اللّه ربّ الأرباب نبذوا ما سواه و اقبلوا الیه باستقامة انکسر بها ظهر الأشرار ما منعهم اعراض المعرضین و اعتراض المشرکین الّذین یتکلّمون بأهوائهم لیصدّوا النّاس عن سوآء الصّراط قل انّه اتی بما یجذبکم الی الأفق الأعلی و یقرّبکم الی مقام تنوّر بأنوار بیان ربّکم مولی الأنام

یا عندلیب علیک بهائی و عنایتی هنیئاً لک بما شربت رحیق البقآء من ید العطآء و قمت علی خدمة الأمر بقیام اضطربت به اصحاب القعود و ناحت به الأحزاب الّا من شآء اللّه ربّک مالک یوم القیام الحمد للّه در جمیع احوال بذکر و ثنا مشغولی و بر خدمت قائم

اینکه در بارۀ اعتراضات جناب سیّد علی ذکر نمودی بشرف اصغا فائز قل اعلم بعلم الیقین بأنّ اللّه امر الکلّ بتبلیغ امره و ما ترتفع به کلمته المطاعة بین البریّة بعد از این حکم محکم که از سماء ارادۀ مالک قدم نازل کل باطاعت مکلّفند اگر باوامر الهی فائز شدند و بما ینبغی عمل نمودند عنداللّه مقبول والّا الأمر یرجع الی الأمر و الغافل فی خسران مبین حقّ در کتب قبل جمیع عباد را ابن خود خوانده و این نظر بتجلّیات انوار نیّر رحمتی است که بر کل سبقت گرفته و بسیاری از آن ابناء مخالفت نمودند و هر منصفی گواهی داده و میدهد بر آنچه از قلم اعلی جاری شده آیا در شیطان چه میگویند که با جلالت قدر و مقام از مواقع و مکامن قرب و لقا محروم ماند بقول بعضی معلّم ملکوت بوده آیا این مقام را که عطا فرمود و در یک آن از اعلی مقام ملکوت باسفل مقام عالم ناسوت مقرّ یافت و از جمیع فیوضات ممنوع و محروم با یفعل ما یشآء چه میتوان گفت وقتی قابل عنایت و رحمت بود و هنگامی سزاوار غضب و نقمت در بارۀ حرم رسول اللّه تفکّر نمایند آن حضرت روح ما سواه فداه فرموده کلّمینی یا حمیرآء کلّمی و این کلمۀ علیا که از مشرق فم ارادۀ مولی الوری جاری بر کمال عنایت و شفقت حضرت حاکیست و حال حزب شیعه میگویند در باره‌اش آنچه را که کل میدانند آیا آن قبول را سبب چه و این ردّ حزب شیعه را علّت چه یکی از مطارنۀ انطاکیّه گفته نفسی که در انتها مردود میشد در ابتدا رسول شما چرا او را قبول فرمود و محرم فراش نمود قل تفکّروا یا قوم ثمّ انصفوا فیما نطق به مکلّم الطّور اذ استوی علی عرش الظّهور و لا تکونوا من الظّالمین یکی از اجلّۀ انصار که موسوم به طعمه بود بعد از طلوع نیّر حجاز از افق یثرب آنچه داشته با مهاجرین مساوات نموده و بعد مع کمال تقرّب ظاهر شد از او آنچه که عین حقیقت گریست بعد از ظهور عمل مردود یهود اجتماع نمود و حضرت متفکّر و متحیّر چه که در اوّل امر چنین امور سبب اضطراب و انقلاب عباد است در آن حین جبرئیل نازل و این آیه را تلاوت نمود انّا انزلنا الیک الکتاب بالحقّ لتحکم بین النّاس بما اراک اللّه و لا تکن للخائنین خصیماً باری به ما انزله الرّحمن فی الفرقان رجوع نمایند

در بارۀ خلقت انسان میفرماید بل هم فی لبس من خلق جدید این حین غیر حین قبل و بعد است قل تفکّر لعلّک تتّخذ الانصاف لنفسک معیناً از این امور گذشته دو جهت در انسان موجود جهتی الی اللّه و جهتی الی نفسه وقتی که لحاظ عنایت بجهت اوّل ناظر ذکر مینماید در بارۀ او آنچه را که فوق آن در عالم خلق موجود نه یا عندلیب علیک بهائی بگو در حضرت اسمعیل ابن حضرت صادق چه میگوئی این همان اسمعیل است که حضرات اسمعیلیّه باو متمسّک و متشبّثند آن حضرت او را امام و وصیّ فرمود و حکم در این فقره ثابت بعد عزلش نمودند و این سبب اضطراب اصحاب شد و زراره که از اجلّۀ اصحاب آن حضرت بود عرض نمود آیا میشود امام عزل شود در جواب فرمودند بدا شد راوی این حدیث کلینی و معترض زراره هر دو نزد اصحاب رجال موثّقند قل انظروا لتعرفوا ما نطق به القلم الأعلی فی هذا المقام العزیز البدیع دیگر معلوم و واضحست که معرضین و معترضین در این مقام چه گفته‌اند منهم من قال اگر قابل نبود از اوّل چرا پیشوای خلق قرار فرمود و اگر قابل بود عزلش چرا مقام امام مقام هدایت خلق است در رتبۀ اولی و در عقیدۀ شما آن حضرت دارای علوم اوّلین و آخرین است لذا نباید چنین امری که مخالف و مغایر است از ایشان ظاهر شود باری ذکر این فقرات نظر بعقاید خود آن حزبست یشهد بذلک کلّ منصف و کلّ عالم و کلّ صادق امین در هر صورت جمعی از عباد در هر قرن و عصری اعتراض مینمودند بعد از غزوۀ احد اعراب اطراف بتهنیت قریش رفتند سلاقه که شوهر و پسرانش در محاربه کشته شده بودند به سفیان گفته اگر کسی قاتل شوهر و اولاد مرا بکشد صد نفر شتر باو میدهم از این کلمه نار طمع و حرص در سفیان مشتعل از مکّه هفت تن از اعراب را فرستاد در مدینه خدمت حضرت رسیدند و بر حسب ظاهر کسب اسلام نمودند و عرض کردند یا رسول اللّه جمعی از ما بایمان فائز شدند و بوحدانیّت حقّ و رسالت تو مقرّ و معترفند استدعا آنکه بعضی از اصحاب را امر نمائی با ما بیایند و احکام الهی را از حلال و حرام تلقین نمایند از جمله عاصم را با بعضی دیگر طلب نمودند حضرت هم از میان اصحاب ده تن اختیار کرده فرمان داد که با آن جماعت بمیان قبائل شده تعلیم قرآن و شرایع کنند عاصم و من معه حسب الأمر عازم آن حدود شدند و بعد از توجّه و ورود وارد شد آنچه که سبب حزن اکبر شد از برای اهل یثرب و بعضی از منافقین بشماتت قیام نمودند که خدای محمّد چرا او را خبر نداد که این جمع بنفاق مسلمانی گرفتند و در آنچه واقع شد حکم بر جهل و عدم علم آن حضرت نمودند

یا ایّها النّاظر الی الوجه معترض لازال بوده و خواهد بود و در یک مقام هم نفس مذکور بصدق تکلّم نموده چه که اعمال این حزب در اوّل ایّام نعوذ باللّه منکر فی‌الحقیقة انسان نمیتوانست حمل نماید ولکن در بارۀ این مظلوم بانصاف تکلّم ننموده چه که آن جناب و مظاهر عدل و انصاف و صدق گواهی میدهند که این مظلوم بهمّت تمام در لیالی و ایّام بعد از ورود عراق باذن حضرت سلطان بتهذیب نفوس و تطهیر افئده و قلوب برخاست و از فضل و عنایت حقّ جلّ جلاله نزاع و فساد و جدال را منع نموده منعاً عظیماً فی الکتاب و عباد را باعمال طیّبه و اخلاق مرضیّه امر نمودیم قریب چهل سنه میشود که در هیچ محل نار حرب مشتعل نشده بلکه بکوثر نصائح الهی و حکمت ربّانی علی قدر مقدور سکون و خاموشی پذیرفت امید آنکه از بعد آثار فساد و نزاع و جدال در عالم نماند نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یؤلّف بین قلوبهم و یؤیّدهم علی تهذیب نفوس العباد و اصلاح البلاد انّه علی کلّ شیء قدیر یا عندلیب علیک بهائی در بارۀ شخص مذکور از حقّ جلّ جلاله بطلبید آنچه را که علّت ظهور عدل و انصافست این مظلوم هم از برای او میطلبد آنچه را که سبب رجوع الی اللّه است

الهی الهی ایّد عبادک علی اعمال یتضوّع منها عرف قبولک و علی اقوال تکون مزیّنة بعزّ رضائک و وفّقهم علی اخلاق تنتشر بها رائحة ایّامک ثمّ قدّر لهم الرّجوع الیک و الانابة عند امواج بحر عفوک انّک انت المقتدر علی ما تشآء بارادتک المهیمنة علی من فی السّموات و الأرضین

و آنچه آن جناب در جواب القا نمودند بطراز قبول فائز هر یوم اعتراضات غافلین بر حضرت و اصحابش بوده ولکنّ اللّه اخذهم بقدرته و الارادة محت آثارهم بسلطانه و المشیّة اخذتهم اخذ عزیز مقتدر بعضی از اعتراضات را ذکر ننمودیم امثال این امور از حدّ احصا خارج اگر بصر عباد از رمد هوی و قلبشان از نار بغضا فارغ و طاهر شود مشاهده نمایند آنچه را که الیوم از آن محرومند قل اعلم انّا امرنا الکلّ بالتّبلیغ و انزلنا فی شرائط المبلّغین ما ینصف بها کلّ بصیر علی فضل هذا الظّهور و عزّه و عطائه و مواهبه و الطافه ینبغی لکلّ نفس اراد ان یتوجّه الی الأفق الأعلی ان یطهّر ظاهره و باطنه عن کلّ ما نهی فی کتاب اللّه ربّ العالمین و فی اوّل القدم یتمسّک و یعمل بما انزله الرّحمن فی الفرقان بقوله قل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون و یری ما سوی اللّه کقبضة من التّراب کذلک اشرق نور الأمر فی المآب من افق سمآء ارادة اللّه المقتدر العزیز الوهّاب و فی قدم آخر یتوجّه بکلّه الی الوجه و بلسان السّرّ و الحقیقة مقبلاً الی البیت الأعظم یقوم و یقول ترکت ملّة قوم لا یؤمنون باللّه و هم بالآخرة هم کافرون اذا فازت نفس بالمقامین و الأمرین انّها کانت مرقومة من اهل البهآء من القلم الأعلی فی الصّحیفة الحمرآء طوبی از برای نفسی که امام کعبۀ الهی قیام نمود و عمل نمود بآنچه از آمر حقیقی و مشرق وحی الهی در این حین نازل شد

یا عندلیب علیک بهائی نیّر شرائط مبلّغین بمثابۀ آفتاب از آفاق سموات الواح الهی ساطع و لائح و مشرق عجب است الی حین ملتفت نشده‌اند حکم تبلیغ از سماء امر مخصوص کل نازل یعنی کل بآن مأمورند و همچنین شرائطی که ذکر شده از حقّ بطلب کل را مؤیّد فرماید بر آنچه سزاوار است بعضی از سائلین که در مجالس وارد میشوند مقصودشان اطّلاع بر احکام الهی است و برخی محض استهزاء و القاء شبهه در قلوب بعضی انّ ربّک معهم یسمع و یری و هو السّمیع البصیر و در مقامی این کلمات عالیات نازل ینبغی لمن اراد ان یبلّغ امر مولاه ان یزیّن رأسه باکلیل الانقطاع و هیکله بطراز التّقوی و فی مقام آخر ینبغی لکلّ مبلّغ ان یدع ما عنده و ما عند القوم ناظراً الی ما عند اللّه المهیمن القیّوم این مظلوم مکرّر در این مقامات ذکر نموده آنچه را که هیچ منصفی آن را رد ننموده لعمر اللّه اگر معدودی بآنچه حقّ اراده نموده عمل مینمودند هرآینه انوار آثار قلم اعلی عالم را احاطه مینمود از بعضی از نفوسی که خود را بحقّ نسبت داده و میدهند ظاهر شده آنچه که سبب فزع اکبر است قلنا و قولنا الحقّ لیس البلیّة سجنی و ما ورد من اعدائی بل من الّذین ینسبون انفسهم الی نفسی و یرتکبون ما ینوح به قلبی و قلمی و کلّ عالم خبیر و کلّ عارف بصیر مکرّر امثال این آیات از سماء عنایت الهی نازل ولکن آذان آلودۀ بقصصهای موهومه از اصغاء کلمات عالیات محکمات محروم و ممنوعند اگر یک آیه از آیات منزله را فی‌الحقیقة اصغا نمایند البتّه از ما عندهم به ما عند اللّه راجع شوند و شهادت دهند بر فضل و عنایت و عدالت حقّ جلّ جلاله در بارۀ کل باید عدل و انصاف را مسئلت نمائید قل

الهی الهی ایّد عبادک علی الرّجوع الیک و المشاهدة فی آثار قلمک الأعلی بعینک ای ربّ لا تمنعهم عن بحر جودک و شمس عطائک و لا تبعّدهم عن ساحة قدسک ای ربّ اسألک بنور امرک الّذی عند ظهوره محت آثار الشّرک و النّفاق ان تبدّل اریکة الجهل بسریر العلم و العرفان و عرش الظّلم و الاعتساف بکرسیّ العدل و الانصاف انّک انت المقتدر العزیز المنّان

و در یک مقام این آیۀ مبارکه نازل و هر صاحب سمعی حنین قلب این مظلوم را از آن اصغا مینماید انّک قد خلقت لنصرتی و خدمة امری ولکن نصرت اعدائی بعمل کان اقوی من جنود الملوک و السّلاطین فی‌الحقیقة الیوم عمل نالایق از حزب اللّه ناصر اعدا است نه ناصر اولیا یا عندلیب لآلی حکمت و بیان را محض صاحبان بصر از خزائن قلم اعلی ظاهر فرمودیم که مظاهر عدل و انصاف را بذروۀ علیا جذب فرماید از حقّ بصر و سمع باید طلب نمود قد ظهر ما لا ظهر فی العالم لا من قبل و لا من بعد یشهد بذلک امّ الکتاب فی ملکوت البیان طوبی للسّامعین و طوبی للفائزین این خلق را دیده‌ئی و میشناسی اکثری بطنین ذباب مشغول و از تغرّدات حمامات فردوس اعلی ممنوع و محروم در معرضین بیان تفکّر نما که باجنحۀ اوهام در هوای اوهام طائرند الی حین آگاه نشده‌اند ربّی را که اخذ نموده‌اند که خلق نموده بعینه بمثابۀ حزب شیعه بروایات متوهّمین مشغولند و از حقیقت امر غافل و محجوب القای کلمه از حقّ بوده و هست دیگر عمل بعاملین راجع من عمل فلنفسه و من اسآء فعلیها بگو ای عباد حقّ با کلمۀ یفعل ما یشآء آمده و اعتراضات عالم نزد این کلمه معدوم و مفقود میفرماید انّه لو یحکم علی الأرض حکم السّمآء او علی السّمآء حکم الأرض لیس لأحد ان یعترض علیه اگر سمع و بصر یافت میشد نازل میشد آنچه که کرۀ خاک را از افلاک بگذراند ولکن از برای متوهّمین طنین لایق کتاب مبین لازم نه بگو ای اذن عالم این یک کلمه را بشنو حضرت نقطه یعنی مبشّر روح ما سواه فداه در جواب سؤال یکی از حروفات حیّ علیه بهآء اللّه الأبهی در ذکر من یظهره اللّه جلّ جلاله و عمّ نواله و روح الأمر و الخلق فداه میفرماید قوله عزّ ذکره اگر یک آیه از آیات من یظهره اللّه تلاوت کنی اعزّتر خواهد بود عنداللّه از آنکه کلّ بیان را ثبت کنی زیرا که آن روز آن یک آیه ترا نجات میدهد ولی کلّ بیان نمیدهد انتهی حال ملاحظه کن چه مقامی را باوهام و ظنون تارکند و بچه مقامی متمسّک ذرهم فی خوضهم ذرهم فی غفلتهم ذرهم فی اوهامهم ذرهم فی ظنونهم یلعبون لا اله الّا هو المقتدر المهیمن القیّوم

اینکه در بارۀ اختر ذکر نمودی بعنادی ظاهر شده که شبه و مثل نداشته و ندارد بدراهم نالایقه و آمال لاتغنی عمل نمود آنچه را که حقیقت وجود نوحه نمود آن جناب و جمیع اصحاب میدانند اصفهانی بی‌انصاف مال افنان و سائر احباب را بظلم تصرّف نمود و بآتش حرص و هوی بشأنی مشتعل که غیر حقّ از احصای آن عاجز و قاصر در این ایّام حکومت از او اخذ نمود ولکن الی حین بصاحبش نرسیده تا از بعد چه شود و حرص و طمع چه ناری ظاهر نماید در اکثری از الواح کل را بامانت و دیانت و صدق و صفا امر نمودیم ولکن بعضی مقام امانت و عفّت و صدق بخیانت و مفتریات تمسّک جستند لأجل اکل اموال النّاس بالباطل و بعضی در این ارض باعمال ناشایسته مشغول محض حفظ آن نفوس را امر بخروج نمودیم ولکن عمل نمودند آنچه را که هیچ غافلی عمل ننموده مقصود از خروج حفظ و عنایت بوده و لکن عداوت احداث نمود انّا اردنا لهم النّور و الحفظ و هم ارادوا لنا الظّلم و الافترآء و ما دعآء الظّالمین الّا فی ضلال باری اعراض و اعتراض تخصیص به اصفهانی و رفیق او نداشته حاجی محمّد کریم خان کرمانی در هر سنه یک کتاب رد نوشته و همچنین سائر جهلا که باسم علم معروفند و صاحب ناسخ‌التّواریخ در بارۀ حضرت اعلی نوشته آنچه ‌را که هیچ زندیقی ننوشته از حقّ میطلبیم عباد را مؤیّد فرماید تا بعدل و انصاف در آثار و ما ظهر من عنده ملاحظه و تفرّس نمایند و اگر باین توفیق فائز گردند کل بکلمۀ مبارکۀ ترکت ملّة قوم اعرضوا عنک و جادلوا بالباطل ناطق گردند انّ التّأیید فی یده و التّوفیق فی قبضته یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید ولکن اعمال عباد ایشان را از مشاهدۀ امواج بحر بیان مقصود عالمیان منع نموده ابصار از مشاهده و آذان از اصغا ممنوعند انشآءاللّه از بعد فائز شوند بآنچه که سزاوار است امروز اخلاق و اعمال ناصر و معینند باید آن جناب کل را بطراز اخلاق مرضیّه و اعمال طیّبه بیارایند و بعدل و انصاف متذکّر دارند لعمر اللّه انّ المظلوم فی فم الثّعبان یذکّرهم و ینصحهم لوجه اللّه و ما اراد منهم جزآءً و لا شیئاً و یری نفسه فی خطر عظیم چه که ستر ننمودیم و بکمال تصریح کل را بآنچه سبب ارتفاع و ارتقاء است امر نمودیم

اینکه در بارۀ محبوسین و انفاق بعضی ذکر نمودید للّه الحمد ایشان را موفّق نمود بر عملی که بعزّ رضا فائز و بطراز قبول مزیّن نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یفتح علی وجوههم ابواب الفضل و العطآء و یقرّبهم الیه و یؤیّدهم علی نصرة امره بجنود الحکمة و البیان و الأعمال و الأخلاق انّه علی کلّ شیء قدیر

یا عندلیب هل تری من یجد حلاوة بیانی او ینصف فیما ظهر من عندی و هل تری من یطیر بأجنحة الانقطاع فی هذا الهوآء قل یا قوم اگر این امر اعظم را انکار نمائید چه امری لایق اقرار است و یا قابل اثبات بگو این اثبات را محو اخذ ننماید و این قیام مقدّس از جلوس و قعود بوده و هست و آنچه از قلم اعلی جاری البتّه ظاهر شده و خواهد شد و لا یبقی من حرف الّا و قد یراه المنصفون مستویاً علی عرش الظّهور انّ ربّک یعلم و یقول و النّاس اکثرهم لا یعلمون

اینکه در باب نشر الواح و انتشار آثار و ذکر غصن اکبر نمودید کل بمشاهده و اصغا فائز گشت الحمد للّه آن جناب را مؤیّد فرمود بر آنچه سبب تهذیب نفوس و ارتقاء کلمة اللّه المطاعة بوده غصن اکبر چندی قبل بجهت اجرا توجّه نموده نسأل اللّه ان یؤیّده علی نصرة امره و ارتفاع کلمته و ارتقآء عباده و یوفّقه علی تطهیر القلوب و تنزیه النّفوس انّه هو المقتدر العزیز الوهّاب

ذکر ابن جناب مرحوم مرفوع میرزا آقا علیه بهآء اللّه الأبهی را نمودید للّه الحمد از افکارش ابکار ذکر و ثنا بزیور فصاحت و بلاغت مزیّن چون در ذکر مقصود اخیار ناطق لدی العرش مذکور و بنور قبول منوّر نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یوفّقه علی ما یحبّ و یرضی و یفتح به ابواب القلوب باسمه العزیز المحبوب

یا نصراللّه قد ذکرک من طار فی هوائی و تمسّک بحبلی ذکرناک بذکر به توجّهت الوجوه الی مالک الکرم و الجود اشکر و قل

لک الحمد بما ذکرتنی و انزلت لی ما ینادی کلّ حرف منه بعنایتک و رحمتک و فضلک و عطائک ای ربّ ترانی منجذباً بآیاتک و مشتعلاً بنار محبّتک اسألک ان تجعلنی ثابتاً راسخاً فی امرک الّذی به اضطربت الأفئدة و العقول لا اله الّا انت الفرد الواحد العزیز الودود

یا نصراللّه علیک بهآء اللّه و عنایته اذکر من قبلی امّک انّها فازت بذکری من قبل طوبی لها نشهد انّها فازت بجوهر لا عدل له و بلؤلؤ جعله اللّه مقدّساً عن الأشباه و الأمثال و هما حبّی العزیز البدیع ذکّرها من قبلی و بشّرها بعنایتی و نوّرها بأنوار نیّر معرفتی انّ ربّک هو المشفق الکریم

یا عندلیب نفوس مذکورۀ در نامۀ آن جناب بذکر فائز الحمد للّه الّذی ایّدهم علی الاقبال فی یوم فیه اشتعلت نار الاعراض و فازوا بالاصغآء اذ منع عنه اکثر العباد طوبی لقلوب تنوّرت بنور العرفان و لوجوه توجّهت الی انوار وجه ربّها الرّحمن و لعیون قرّت بنور الایقان و لآذان فازت باصغآء النّدآء اذ ارتفع بین الأرض و السّمآء نسأل اللّه ان یؤیّدهم علی الاستقامة الکبری علی امره الأعزّ الأرفع الأعلی بحیث لا تمنعهم جنود الأرض و لا صفوفها و لا تخوّفهم ضوضآء الجهلآء و لا عرفائها و یقدّر لهم نوراً یمشی امام وجوههم فی کلّ عالم من عوالمه انّه هو العزیز الکریم و هو الغفور الرّحیم انّا ما ذکرنا اسمائهم حکمة من عندنا و انا الآمر الحکیم النّور السّاطع من افق سمآء رحمتی علیهم و علی اللّائی اقبلن و آمنّ بالفرد الخبیر مخلصین و مخلصات و قانتین و قانتات و ذاکرین و ذاکرات و مقبلین و مقبلات کل در ساحت مظلوم مذکورند و آن جناب ایشان را باین بشارت عظمی منوّر و مسرور دارند اینکه شخصی در بارۀ حجاب ذکر حکم و انزال لوح نموده اکثری باصغا اکتفا مینمایند و بما تشتهی النّفس و الهوی تمسّک میجویند

یا عندلیب اگر مقدّساً عن البغی و الفحشآء و مزیّناً بالبرّ و التّقوی مشاهده میگشتند کل بتجلّیات انوار نیّر اطمینان و ایقان و غنی منوّر میشدند اخذوا ما عند القوم و نبذوا ما عند اللّه جزآء لأعمالهم تو شاهد و عالم گواه که این مظلوم بعد از اشراق نیّر آفاق از افق عراق بدو قاصد حقیقی و پیک معنوی در لیالی و ایّام اهل ایران را بافق عنایت مقصود عالمیان دعوت نمود و آن دو پیک آمه و خامه بوده در جمیع احیان کوثر نصح از قلم جاری و سلسبیل بیان باراده امام وجوه ظاهر و مقصودی جز اصلاح عالم و تهذیب نفوس امم نبوده در اوائل امر اعمال بقسمی منکر مشاهده میشد که هر بصیری بحقّ پناه میبرد و هر سمیعی در لیالی و ایّام بعجز و ابتهال نجات میطلبید تا آنکه از فضل و عنایت بتحریر و بیان فی‌الجمله اعمال شنیعه باعمال طیّبه و اخلاق غیر مرضیّه بمرضیّه تبدیل گشت از حقّ بطلب ناس را تأیید فرماید بر عرفان مقصود این مظلوم چه اگر آگاه شوند خود اقرار نمایند آنچه را که حال منکرند نسأل لهم التّوفیق فی کلّ الأحوال انّه هو الغنیّ المتعال

ذکر مرحوم مرفوع حسن خان را نمودند که در سجن معرضین و منکرین بافق ابهی و رفیق اعلی صعود نموده طوبی له و نعیماً له لعمری قد فاز بما لا فاز به احد من قبل یراه المقرّبون فی هذا الحین علی مقام کریم انّا کنّا معه اذ اراد الحضور و اللّقآء و ذکرناه بما ماج به بحر الغفران فی الامکان و هاج عرف عنایة اللّه ربّ العالمین و انزلنا له ما قرّت به اعین العارفین و ارسلناه الی ارض الطّآء انّ رحمة ربّک احاط الوجود من الغیب و الشّهود ویل للّذین ما عرفوا مقامه و عملوا ما ناح به کلّ منصف و ذرفت به دموع العاشقین هل یبقی الّذین ظلموا او یجدون لأنفسهم حین الأخذ من مفرّ او من مهرب لا وبیانی الّذی به انجذبت حقائق الملإ الأعلی و الفردوس الأبهی و الجنّة العلیا قل

الهی الهی الّف بین قلوب عبادک و عرّفهم ما اردت لهم بجودک لو یعرفون لینوحون علی انفسهم و یبکون علی ما فات عنهم فی ایّامک ای ربّ لا تدعهم بأنفسهم و لا تمنعهم عن التّقرّب الی شمس عرفانک انّک انت المقتدر علی ما تشآء ثمّ اجعل اجر الّذین نقلوه کنزاً لهم عندک انّک انت الفضّال الأمین و الحافظ الحارس المعین

ذکر نفوس اخری هم که با او بوده در الواح از قلم الهی جاری و نازل هنیئاً لهم

ذکر ضلع جناب قاسم خان علیه بهآء اللّه را نمودند فلمّا اردنا ذکرها سمعنا النّدآء من شطر العظمة و الکبریآء ورودها فی الجنّة العلیا و استقرارها فی غرفة رقم علی فوق بابها قد بنیت هذه الغرفة لأهل البهآء نسأل اللّه ان ینزل علیها فی کلّ حین ما تقرّ به عینها و یفرح به قلبها انّه هو الغفور الرّحیم

ذکر امّ و اختین را نمودید طوبی لهنّ و نعیماً لهنّ انّ المظلوم فی السّجن الأعظم اراد ان یذکرهنّ بما تبقی به اسمائهنّ بدوام ملکوت اللّه العزیز الحمید طوبی لک یا امتی و ورقتی بما اظهر اللّه منک من قام علی خدمة امری و ذکری بین عبادی و ثنائی بین خلقی قد وفّقه اللّه تبارک و تعالی علی نشر آثاره الّتی بنورها اشرقت الأرض و السّمآء و تنوّرت الأفئدة و القلوب و قدّرنا لک بعض اجره فی تبلیغ الأمر و اظهار الکلمة بالحکمة و البیان یا عندلیب کبّر علیها من قبلی و بشّرها بعنایتی و رحمتی الّتی سبقت الأشیآء و نوری الّذی انار به الوجود

و نذکر اختک فی هدا الحین و نبشّرها بعنایة اللّه ربّ العرش العظیم یا ورقتی علیک بهائی و رحمتی نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یزیّنک بقمیص العرفان و ینوّرک بأنوار الایقان و یقدّر لک ما قدّره لامائه اللّائی طفن العرش انّه هو السّامع المجیب

و نذکر امتی‌الآخری طوبی لأذن سمعت ندآء یا امتی و یا عبدی و لقلب اقبل الی اللّه مالک یوم الدّین افرحی بذکری ایّاک و سبّحی بحمد ربّک العزیز العظیم

و نذکر امائی فی الأطراف و نبشّرهنّ بما قدّر لهنّ من لدی اللّه الفرد الخبیر انّ الّتی فازت بالاقبال انّها من اعلی الرّجال عند اللّه طوبی للفائزات و الفائزین الحمد للّه ربّ العالمین

ذکر جناب غلامعلی را نمودید یا غلام قبل علی هل تقدر ان تسمع بیانی باستقامة تفتح به ابواب آذان من فی الامکان و هل تقدر ان تنطق ببیان تنطق به السن العالم قل لا ونفسک الّا بحولک و قوّتک و للّه خزائن البیان لو ینزل آیة منها او یظهر لؤ‌لؤ منها لتری النّاس سکاری من رحیق بیان اللّه مولی الوری انّ ربّک هو المقتدر علی ما یشآء و هو الفضّال الکریم قد ذکرک من قام علی خدمة امری و طار فی هوآء حبّی ذکرناک بآیات ظاهرها نور و باطنها رحمة و فی باطن باطنها ما ینادی بهذا النّبإ العظیم البهآء علیک و علی الّذین ما خوّفتهم سطوة کلّ غافل مریب

یا عندلیب نفوسی که اقبال نمودند و بمحبّت با آن جناب معاشرت کردند و بقبول ما نطقت فی هذا الأمر الأعظم فائز گشتند و همچنین امائی که کسب رضا نموده‌اند و طلب ذکر از مولی الأذکار کرده‌اند کل بتجلّیات انوار آفتاب عنایت مقصود عالمیان فائز امروز بحر موّاج و شمس مشرق و نور ساطع هر نفسی اقبال نمود و بخدمت اولیا فائز گشت او از اهل بهاء در قیّوم اسماء از قلم اعلی مذکور و مرقوم اولیای آن ارض را سلام و تکبیر برسان و همچنین اماء موقنات را در ظاهر اسامی مستور ولکن در باطن ظاهر و مشهود این ایّام حکمت الهی سبقت گرفته انّه هو العلیم الخبیر عنده علم کلّ شیء فی کتاب مبین

ذکر جناب حاجی علی را نمودید و همچنین توجّهش بشطر اقدس اوامر و احکام الهی هر یک بمقتضیات حکمت مشروط جناب حاجی علی علیه بهائی باید در آنچه از قلم اعلی جاری شده ملاحظه نماید اگر مطابق بحرکتست حرکت نماید و اگر موافق سکونست ساکن باشد از آن گذشته باید که اوّل مصروف راه را معیّن نماید و بعد حرکت کند بیع املاک هم نزد مظلوم محبوب نه مگر در ادای دیون بسیاری از نفوس لأجل ادای حقوق اللّه ارادۀ بیع نمودند و منع نمودیم

یا عندلیب بلایای این مظلوم سبب اعظمش اجتماع نفوس در حول بوده در سجن جمعی از هر قبیل موجود حال از صغیر و کبیر و اناث و ذکور قریب سیصد نفس موجودند دیگر باقی معلوم و واضحست بعضی بمثابۀ جبل ثابت و راسخ و برخی بمثابۀ نور منیر و بعضی هم یعلو مرّة و یسفل اخری و حقّ با کل بعنایت کبری سلوک میفرماید بیست و یک سنه با این جمع در سجن ساکن قل القدرة للّه ربّ العالمین الحکمة للّه مقصود العارفین الرأفة للّه معبود من فی السّموات و الأرضین الشّفقة للّه مولی الأوّلین و الآخرین جلال در توجّه اذن داشته و امّا دو نفس دیگر بعد از ورود در پرت‌سعید طلب اذن نمودند و از بحر فضل محروم نماندند انّ ربّک هو السّامع المجیب

باری شرایط نفوسی که باذن فائزند اینست اوّل صحّت مزاج و صحّت بدن ثانی اسباب سفر از نقد و غیره و شرطی که اعظم شرائطست تحصیل اذنست در محل و مقام و اگر کل موجود باشد و حکمت اقتضا ننماید حرکت و توجّه جائز نه حقّ میفرماید و للّه علی النّاس حجّ البیت و بعد میفرماید من استطاع الیه سبیلاً از حقّ میطلبیم کل را تأیید فرماید تا عمل نمایند آنچه را که بآن مأمورند از مطلع امر ظاهر نمیشود مگر آنچه سبب علوّ و سموّ و محبّت و الفت و اتّحاد عباد است انّه هو الآمر الحکیم

اینکه در بارۀ توجّه عباد و اشتعال ایشان ذکر نمودی که در هر سنه جمع کثیری نظر بتشویق چاوشها قصد افق اعلی و ذروۀ علیا مینمایند این مقام مقام شکر است چه که نفوذ قلم اعلی عباد را باین مقام آورده مع اعراض کل جواهر وجود را بارادۀ مطلقه اخذ کرده مع آنکه در ایّامی ظاهر شده که از هر جهتی صفوف و الوف و مدافع و سیوف موجود مع‌ذلک منقطعاً عن العالم کل را دعوت نمودیم بآنچه سبب ارتفاع وجود و ارتقاء نفوس و راحت عباد و تعمیر بلاد است این ظهور ظهور رحمت کبری و عنایت عظمی است چه که حکم جهاد را از کتاب محو نموده و منع کرده و بمعاشرت با جمیع ادیان بروح و ریحان امر فرموده آن جناب دیده و میدانند آنچه از قلم اعلی در زبر و الواح نازل شده فساد و نزاع و جدال ممنوع و همچنین امر نمودیم بقرائت کتب قوم جمیع این امور عنایتی است بزرگ از برای عباد چه که از قبل ممنوع بودند و بجهاد مأمور استعمال لباس اجنبیّه و ملاحظۀ کتب آن قوم از قبل ممنوع و آثار منع در کتب موجود و مشهود ولکن در این ظهور اعظم سدّ منع برداشته شد و بجای آن حرّیّت عطا و عنایت گشت انشآءاللّه آن جناب بفتح مدائن قلوب بروح و ریحان مؤیّد شوند و بانتشار آثار بحکمت و بیان موفّق انّه یمدّک بجنود البیان انّه علی کلّ شیء قدیر و نبشّرک فی هذا الحین بحضور ما ولد من ابکار افکارک و اشرق من افق خلوصک و خضوعک و خشوعک و قرئ امام الوجوه نسأل اللّه ان یعطیک اجراً فی کلّ عالم من عوالمه و یقدّر لک ما یکون باقیاً ببقآء ملکوته انّه هو الفضّال الکریم و المؤیّد العزیز الخبیر اولیای هر محل را از قبل مظلوم سلام و تکبیر برسان و بانوار نیّر بیان رحمن منوّر دار استدلالیّۀ آن جناب بساحت اقدس فائز این ایّام انشآءاللّه ملاحظه میشود نسأل اللّه ان یظهر لک فی ذکره و ثنائه ما تنجذب به القلوب انّه هو المقتدر العزیز المحبوب النّور المشرق من افق سمآء بیانی علیک و علی من یسمع قولک فی هذا النّبإ الأعظم و هذا الأمر العظیم

* * *

حضرت افنان آقای معظّم آقائی جناب آقا میرزا آقا علیه من کلّ بهآء ابهاه بلحاظ اطهر ملاحظه فرمایند

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

الحمد للّه الّذی ظهر و اظهر ما هو المستور فی ازل الآزال و نطق بثنآء نفسه اذاً انجذب المخلصون الی ساحة القرب و القدس و الجمال و البهائیوّن الی مقام انقطعت عن ذکره الأقلام و لا یحویه المقال تعالی من سخّر الأشیآء من حرکة قلمه الأعلی و اقام الأمر علی اساس لا تزعزعه اریاح النّفاق من الّذین کفروا باللّه ربّ الآخرة و الأولی البهآء المشرق من افق فضل ربّنا الأبهی علی افنان السّدرة الّذین شربوا رحیق الأصفی من ید عطآء ربّهم مالک الأسمآء و علی الّذین نبذوا اهوائهم و تمسّکوا بالعروة الوثقی الّتی ظهرت بین الأرض و السّمآء بارادة قویّة الّتی ما منعتها سطوة الأشقیآء الّذین اعرضوا عن ملکوت البقآء و اقبلوا الی ما هو یفنی نسأل اللّه ربّنا و ربّ ما خلق بین الأرض و السّمآء بأن یؤیّد الکلّ علی عرفانه و الاقبال الی ما ینفعهم فی عوالم ربّهم العلیّ الأبهی

روحی لنفحات قلمکم الفدآء لعمر اللّه قد وجد الخادم من عرف بیانکم ما قرّت به عین کلّ عارف و قام به کلّ قاعد و نطق به کلّ کلیل و سمع کلّ اصمّ و تقرّب کلّ غریب و بعید لأنّه مرّ من روض نبتت باسم اللّه و محبّته و ذکر اللّه و مودّته و ثنآء اللّه و عظمته قال عزّ ذکره فی مقام طوبی لقلم تحرّک علی ذکری و ثنائی و لعین توجّهت الی مشرق فضلی و مطلع انواری و للسان شهد بما شهد به لسانی و لقلب فاز بحبّی و لید اخذت کتاب اوامری و احکامی و لرجل مرّت عن الدّنیا و قامت علی صراطی و لنفس شربت کوثر الاستقامة فی امری کذلک نطق لسانی فی ملکوت بیانی لیفرح به کلّ قلب فی هذا الیوم العزیز البدیع انتهی فی‌الحقیقه این خادم فانی از دستخطّ عالی کمال بهجت و مسرّت و فرح حاصل نمود چه که هر کلمۀ آن مدلّ بود بر رضای آن حضرت و تسلیم آن حضرت و عرفان آن حضرت و این کلمه چه قدر ملیح است که از قلم آن حضرت جاری شده که مرقوم داشته‌اید و ما قضی و یقضی و امضی و یمضی انّه هو خیر لأحبّائه و اصفیائه عن ملکوت ملک السّموات و الأرضین لأنّه اعلم بهم منهم یا لیت علم العالم ما ورآء حجب الظّهور و وقف الأمم بما هو المضمر المستور الی آخر بیانکم بعد از عرض این بیان بساحت اقدس لسان عظمت باین کلمۀ مبارکه ناطق یا خادم اگر ناس بآنچه از قلم افنان علیه بهائی که در این چند سطر ثبت شده ناظر و عامل شوند کل خود را غنی و مستغنی از ما سوی اللّه مشاهده نمایند و بر ارائک سرور و انبساط و اطمینان متّکئ شوند یا خادم اگر نفسی فی‌الجمله تفکّر نماید و باستقامت تمام بعروۀ امر متمسّک شود بیقین میداند مقامی از او فوت نمیگردد و بعنایاتی فائز میشود که حال ادراک مدرکین باو صعود ننماید و عرفان عارفین خود را عاجز مشاهده کند و بعد از فوز باین مقام اعلی دیگر احزان و کدورات عالم او را مکدّر نسازد طوبی لأفنانی الّذی نطق بما تضوّع منه عرف العرفان بین الامکان لعمری انّه نطق بما ینبغی له انّا نذکره و ذکرناه من قبل مرّة بعد مرّة کأنّه کان قائماً لدی الباب فی العشیّ و الاشراق انتهی

یا محبوب فؤادی این عبد در کلّ آن در بحر حیرت متغمّس چه که ملاحظه مینماید انوار ظهور عالم را احاطه نموده و تجلّیات آفتاب حقیقی جمیع ارض را اخذ فرموده مع‌ذلک کل در فراش غفلت نائم و یا در تیه جهل سائر الّا من شآء ربّی صدهزار افسوس که نفوس از بحر سرور محرومند از حقّ جلّ سلطانه سائلم که جمیع اهل امکان را بخلع غفران مزیّن فرماید و کل را به ما انزله فی الکتاب کما هی آگاهی عطا فرماید چه اگر آگاه شوند واللّه الّذی لا اله الّا هو از خود و عالم بگذرند و به ما یلیق لهذا الیوم قیام نمایند

عرض دیگر آنکه عریضۀ آن حضرت که بساحت اقدس معروض داشته بودند این عبد فانی بالمحبّة و القوّة اخذ نمود و بافق اعلی فائز شد و بعد از حضور در منظر ابهی معروض داشت هذا ما انزله الوهّاب فی الجواب

هو المحرّک فی العالم

یا افنانی قد قرأ العبد الحاضر ما ناجیت به ربّک المظلوم الغریب الّذی یدع الکلّ الی اللّه ربّ العالمین انّا سمعنا ما نطق به لسانک و ما تحرّک به قلمک و شاهدنا توجّه قلبک و عینک و اذنک الیه و الی جماله و ندائه المرتفع فی کلّ حین فوالّذی جعل مقرّ عرشه فی السّجن الأعظم لو اطّلع العالم علی رشح من بحر فضلی لنبذوا سوائی و اخذوا صراطی المستقیم یا افنانی مع آنکه جمیع بشر در کلّ حین فنای ارض و آنچه در اوست مشاهده مینمایند مع‌ذلک باو متمسّکند و از ملکوت باقی معرض چه بسیار از بیوت که در شب نغمات مفرّحه از آنها مرتفع و در صباح نوحه و زاری ظاهر و مسموع چه مقدار از اسباب فرح و سرور و عیش که در آنی بعزا مبدّل شد و چه مقدار از زخارف و نعما که صاحب آن از آن محروم گشت و جمیع این امورات را خلق غافل مشاهده نموده و مینمایند مع‌ذلک محجوب و غافل و معرض ملاحظه میشوند دریای شیرین مقابل چشمها ظاهر و موّاج و کل ببرکۀ ملحیّۀ اجاجیّه مشغول الحمد للّه اثر حرارت محبّت الهی از لسان و قلب و ارکان آن جناب ظاهر و هویداست بجان محبوب صدهزار عالم باین مقام معادله نمینماید اگر وسعت عالم اقتضا مینمود ثمرات اعمال ظاهر میشد انشآءاللّه لم‌یزل و لایزال بعنایات مخصوصۀ ربّانیّه فائز باشند و بذکرش مشغول و مسرور نفوسی که از کوثر بیان آشامیده‌اند و بافق رحمن ناظرند جمیع را تکبیر برسانید و بذکر حقّ مسرور دارید انتهی

اینکه اظهار افسردگی فرموده بودند انشآءاللّه امید است که از نفحات بیان ربّنا الرّحمن که مخصوص آن حضرت نازل شده افسردگی رفع شود و بطراز سرور مزیّن گردند و بر حسب حکم الهی باید آن حضرت بتجارت مشغول شوند و انشآءاللّه اسباب آن فراهم خواهد آمد و آنچه از قلم اعلی در الواح قبل نازل شده ظاهر خواهد شد انّه لهو المخبر العلیم الحکیم البهآء علی حضرتکم و علی الّذین عملوا بما امروا به فی کتاب اللّه ربّ العالمین

و عرض دیگر مبلغ ۱۴ عدد جنیه بتوسّط آقائی جناب اسم اللّه م‌ه علیه بهآء اللّه الأبهی رسید

خ‌ادم

فی ۱۴ ربیع‌الثّانی سنة ١٢٩٧

غصنین اعظمین روحی و ارواح العالمین لتراب اقدامهما العزیز فدا بذکر ابدع اعلی و تکبیر اقدس ابهی آن حضرت را ذاکر و مکبّرند

* * *

۱۵۲١

الحمد للّه الّذی عرّفنا نفسه و علّمنا امره و اوضح لنا مناهج الحقّ و الیقین و اظهر ما ینبغی لجوده علی العالمین نشکره فی کلّ الأحوال بشکر نطق به فی کتابه و علّمنا بجوده و سلطانه و التّکبیر و البهآء علی الّذین استقاموا علی امره و نطقوا بثنائه و فازوا باصغآء ندائه و اقبلوا الی افق فضله و تقرّبوا الی بحر اسمه العظیم

الحمد للّه الّذی فصّل بین الانشآء بالکلمة العلیا و بها غاض الموهوم و فاض بحور العلوم تعالی القیّوم الّذی نوّر العالم بالاسم الأعظم و اشرع للأمم ما یقرّبهم الی ساحة العزّة و العظمة و الجلال و مطلع القدرة و القوّة و الاجلال انّه لم یزل کان مقدّساً عن الذّکر و الثّنآء و لا یزال یکون منزّهاً عمّا یتکلّم به اهل الانشآء فلمّا کان السّبیل الیه مقطوع و الدّلیل الیه مردود نصفه بما وصف ذاته بذاته لذاته و اذکره بما ذکر نفسه بنفسه لنفسه انّه لا اله الّا هو المهیمن القیّوم و بعد قد فاز الخادم بکتابکم الّذی کان مدلّاً لحبّکم محبوب العالمین و توجّهکم الی مقصود العارفین و حمدت اللّه بما ایّدکم علی ذکره بین خلقه و قیامکم علی انتشار آثاره فی مملکته و نسأل ربّنا الرّحمن بأن یسمعنا فی کلّ الأحیان ما تهدر به الورقآء بین الأرض و السّمآء و یقدّر لکم خیر الآخرة و الأولی تفصیل مراسلۀ آن جناب در ساحت اقدس عرض شد فرمودند انشآءاللّه به ما تنجذب به القلوب و تطیر به النّفوس ناطق باشند و در هوای معانی و بیان طائر مادّۀ اشتعال عالم ارادۀ حقّ و کلمۀ حقّ است و اوست کبریت احمر که سبب اشتعال هر شیء بوده و خواهد بود انشآءاللّه قلوب باردۀ انفس غافله باین کبریت الهی مشتعل شوند و بشطر رحمن توجّه نمایند انتهی

و اینکه در ذکر رسالۀ سلوک که بلسان پارسی نازل شده مرقوم فرموده بودید این رساله قبل از ظهور بلسان قوم نازل شده و سبب تنزیل آن آنکه شخصی که هم عالم بود و هم عارف از اهل سنّت و جماعت عریضه‌ئی در عراق بساحت اقدس فرستاد لذا نظر بحکمت الهیّه این رساله بطریق متداولۀ بین قوم نازل شد و الیوم نفسی که بافق اعلی توجّه نمود و بحقّ عارف گشت بآنچه در او ذکر یافته از هفت وادی و یا هفت مقام بجمیع فائز است چه که در این ظهور موهومات خرق شده جمیع بعد از عرفان حقّ مأمورند باکتساب علوم نافعه و ترک شئون موهومه نسأل اللّه بأن یوفّق عباده علی ما اراد لهم من بدایع جوده و کرمه و احسانه انّه ولیّ المقبلین و مولی المخلصین این بیانات از لسان حقّ استماع شده طوبی للفائزین

جناب محمّد مصطفی ممّن ایّده اللّه علی القیام علی خدمته و سوف ینبت ما زرع فی العراق انّه لهو المنبت الحکیم در بارۀ دکّان و ما یتعلّق به آنچه واقع شد انشآءاللّه خوبست و از حقّ میطلبیم نتیجۀ حسنه از او ظاهر فرماید بر جمیع احبّای آنجا لازمست که بکمال جدّ و جهد در تمشیت امورات شما سعی نمایند اگرچه حقّ کافی بوده و هست ولکن خیر اعمال حسنه بخود نفوس عامله راجعست نسأل اللّه بأن یوفّقهم علی محبّتک و ما یسرّ به قلبک اللّطیف الشّریف

و دیگر این عبد فانی از حال همشیره اطّلاعی نداشته و ندارد و از لسان قدم هم در بارۀ او کلمه‌ئی استماع ننموده که دلیل بر جهات اقبال و یا غیر آن باشد در یکی از لیالی مقدّسه لدی العرش حاضر لوحی مخصوص جناب محمود اخوی آن جناب نازل و در آن لوح این آیۀ مبارکه نازل قوله جلّ کبریائه انّا ذکرناک و نذکرک بالحقّ لأنّا نحبّ الوفآء و جعلناه من اعظم الأسمآء تفکّر فیما نزّل من القلم الأعلی لتجد منه عرف المحبوب انتهی این عبد در حضور تحریر مینمود ناگاه اشتعالی در قلب این عبد ظاهر چه که خاطر آوردم شبی را که در بیت جناب ذبیح علیه بهآء اللّه بودم او در آنجا بود و اوّل ذکر محبوب را از او شنیدم این ابیات که از مطلع بیان منزل آیات نازل شده تلاوت مینمودند رشح عما از جذبۀ ما میریزد الی آخر بشوق و شعف و انجذابی تلاوت مینمودند که از نفحات تغنّیاتش گویا عظام رمیمه از جذب بیان الهیّه بحرکت میآمدند و این بنده چنان مشاهده مینمود که جذب آن آواز جمیع اهل انشاء را احاطه مینمود و کل را بمقرّ ظهور هدایت میفرمود از قول این عبد فانی تکبیر باو برسانید و بفرمائید چه شد آن الحان بدیعه و آن نغمات منیعه و آن اشتیاق و احتراق در حبّ نیّر آفاق چون آیۀ وفا از مصدر مالک اسماء نازل شد این عبد نظر بوفا این جسارت را نمود که شاید بشأنی از بدایع نغمات الهیّه و الحان طیور عرشیّه بجذب و شور آئید که جمیع اماء رحمن را مجذوب نمائید و بشطر دوست کشانید و دیگر بخاطر آوردم آن یومی را که سیف گرفته بودند و بی‌حجاب میخواستند از خانه بیرون بروند صائحة باسم اللّه و اهل آن بیت او را گرفتند و منع نمودند بفرمائید امروز روز آن جذب و شوقست چه که نوروز روزهاست و سیّد ایّامهاست ای جهان از جان بجوش و از سینه بخروش و از تن بکوش و از لب خمر ذکر محبوب را بنوش برخیز بمحبّتش و نوشانوش گو تا هوش از سرها برود و سروش غیبی در قلبها بذکر محبوب ناطق گردد این کلمات را ناظراً الی الوفآء عرض نمودم چه که رسم وفا را چون در اوّل خمر بیان رحمن را از ساغر ذکر او نوشیدم خواستم حال این بنده از این ساغر ابدع امنع اقدس احلی باو بنوشانم

عجب است که در این یوم اعظم که جمیع عالم بنار کلمۀ مالک قدم مشتعلند از آن دیار خبری نیست و حرارتی ظاهر نه ولکن انشآءاللّه آن محبوب احباب را بذکر ربّ الأرباب مشتعل دارند یعنی آن نفوسی که بنفحات جعلیّۀ جعفریّه از شاطی احدیّه محروم شده‌اند بگو شما کلمۀ حقّ را ادراک نکردید و حقّ را از باطل تمیز ندادید این قدر هم تفکّر ننمودید که آن وعده‌های ملّا جعفر که هر سه ماه یک مرتبه باولیای خود وعدۀ ظهور جعفری میداد که ظهور خودش باشد چه شد و کل این فقره را میدانند مع‌ذلک متنبّه نشده‌اند ای محبوب ناس را باین اذکار متذکّر دار که شاید از عنایت مالک قدم در این یوم اعظم محروم نمانند خلق ضعیفند و حجاب غلیظ کو اصبع یقین که باسم ربّ العالمین کل را بردرد و از خلف حجاب نور قلب بدرخشد باری آن محبوب دست از تبلیغ بحکمت و بیان برندارند دنیا عنقریب تمام و فانیست انشآءاللّه باید بتأییدات الهی بخدمت قیام نمائید و اثر آن در ابداع ظاهر شود نسأل اللّه بأن یؤیّد الّذین اقبلوا ثمّ توقّفوا و لا یحرمهم عن البحر الّذی احاط من فی السّموات و الأرضین آن بیچارها مطّلع نیستند روایات کذبه آن نفوس مقبله را بعید نمود ولکن امیدواریم که کل از کأس قرب بنوشند و از صهبای یقین بیاشامند هنیئاً لهم ثمّ هنیئاً لهم مریئاً لهم ثمّ مریئاً لهم

حسب الأمر آنکه بوصیّت مرحوم جناب حاجی علیه بهآء اللّه و رحمته و عنایته و الطافه عمل شود چه که دوست نداریم بعد از او بغیر رضای او عمل شود بذلک ینزل الخیرات علیکم من سمآء عطآء ربّکم الکریم و در آنچه وصیّت نکرده است رجوع بکتاب الهی یعنی کتاب اقدس نمایند و به ما نزّل فیه عامل شوند انتهی

اینکه نوشته بودند که اگر اقتضا نماید بعض بیانات عالیه که سبب تربیت ناس و تشویق نفوس باشد نوشته ارسال شود تا در جریدۀ مذکوره طبع شود این بنده عرض مینماید آنچه فی‌الحقیقه سبب تربیت و علّت ترقّی ناس بوده لم‌یزل و لایزال از قلم اعلی جاری ولکن اکثری از آن غافل بوده و هستند و از گلزار معانی که مایۀ ترتیب و اعتدال است دماغ عالم قسمتی نبرده و حال بالفاظی که سبب ابتلا و هرج و مرج و تنگی عالمست بآن ناطق و بآن افتخار مینمایند اگرچه وجه عالم در این ایّام بر بی‌باکی و بی‌پروائی و بی‌مذهبی است ولکن عنقریب ابصار حدیده و اذن واعیه در عالم ملک ظاهر خواهد شد و بساط مبسوطه منطوی خواهد گشت کما طوی من قبل الفاظی مابین ناس در ممالک اجنبیّه و غیرها مذکور میشود و جمیع از عالم و جاهل بآن تکلّم مینمایند و جمیع هم دارائی آن مقامات را مدّعی از جمله لفظ تمدّن و حرّیّت و انسانیّت و وداد و اتّحاد و مواسات و آزادی و برابری و شرح و بسط طویل و عریض در ذکر آن الفاظ و تفاسیر آن در جرائد عالم مذکور در این مقام لسان صدق را سزاوار است که باین کلمه ناطق شود فأتوا بعمل ان انتم من الصّادقین آنچه الیوم ملاحظه میشود اینست که سدره‌ئی را که ظهورات انسانیّت و فوق آن در ظلّ آن مذکور اگر بدست قوم افتد البتّه قطع نمایند و بسوزانند از حقّ جلّ و عزّ طلوع نیّر انصاف را از آفاق قلوب ناس مسئلت مینمائیم که شاید بحقّ ناطق شوند و بحقّ عامل گردند

و اینکه از جناب میرزا ایّده اللّه تعالی مذکور داشتید انشآءاللّه بنصایح مشفقانۀ ایشان اصحاب جحیم جهل و اعتساف بنعیم عدل و انصاف فائز شوند و نسأله تعالی بأن یجعل الأختر مرآةً لأهل البصر لیشاهدوا فیها الحال وجه ما هو المستور فی حجاب الاستقبال

و دیگر تفصیل مکتوب آن جناب در ساحت اقدس عرض شد فرمودند آنچه باید از قلم ظاهر شود ظاهر شد و هر چه باید گفته شود گفته شد و هر چه باید در انجمن عالم هویدا گردد لو شآء اللّه خواهد گشت حال صبر و صمت محبوب‌تر و از افضل اعمال محسوب انتهی

هو الأقدس الأبهی

عرض میشود کتاب آن جناب که فی‌الحقیقه دفتر محبّت مالک ایجاد و صحیفۀ وداد و اتّحاد بود بصر این احقر عباد را منوّر و قلب را تازه و خوشنود نمود نفحات اذکارش دماغ جان را قوّت بخشید و فوحات اخبارش روح را بهجت عطا فرمود و این بنده را گمان آن بود که در جواب آن جناب شرح مبسوطی که مشعر و مدلّ بر مراتب خلوص و مودّت و اتّحاد و محبّت است معروض دارد ولکن از عدم فرصت از این فیض محروم ماند دیگر جناب سمندر علیه بهآء اللّه تفصیل را ذکر مینمایند در لیالی و ایّام این عبد مشغولست لذا این مرتبه مختصراً این نامه عرض شد امید عفو است

و همچنین مخدومی جناب ملّا عبدالرّزّاق علیه بهآء اللّه مکتوبی باین بنده مرقوم داشته‌اند ابداً فرصت جواب علیحده نشد جمعی که در ساحت اقدس وارد و فائز شدند کل شاهد و گواهند لذا خدمت ایشان تکبیر و ذکر و سلام این عبد میرساند انشآءاللّه در کلّ احیان بنصرت امر رحمن بحکمت و بیان مشغول باشند

و دیگر مکتوب جنابان میرزا سمیع خان و میرزا رحیم خان علیهما بهآء اللّه رسید الحمد للّه از سماء مشیّت الهیّه لوح امنع اقدس مخصوص ایشان نازل و ارسال شد و همچنین لوحی مخصوص احبّای الهی که در ککن ساکنند نازل جناب ایشان مخصوص احباب آنجا تلاوت نمایند

و دیگر در فقرۀ قراری که در آنجا شد مخصوص مسافرین جناب اسم جود علیه بهآء اللّه معروض داشتند قبول فرمودند معلومست این گونه امور که متعلّق بخیرات و حسناتست لم‌یزل لدی العرش مقبول بوده مخصوص این فقره و خاصّه که در بیت آن جناب واقع شده محبوب بوده و خواهد بود ولکن حسب الأمر آنکه نفسی از احباب از کسی مطالبه ننماید هر نفسی خود سبقت نمود و باین فیض فائز شد هنیئاً له سوف یعوضه اللّه ضعف ما انفق فی سبیله انّه لهو الغفور الکریم جمیع دوستان را تکبیر بلیغ برسانید و از قول این فانی معروض دارید کوثر حیات جاری هی بنوشید هی بنوشید و نعمت حقیقی نازل هی تناول نمائید هی تناول نمائید بحر الطاف موّاج هی بجوشید هی بخروشید و در انجمن اهل بهاء که از صهبای ذکر و ثنا مدهوشند و از حرقت فراق در خروش این فقیر خادم را بجرعه‌ئی مسرور فرمائید البهآء علیکم یا اهل البهآء

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

رنگون

برادر مکرّم جناب آقا سیّد مصطفی علیه بهآء اللّه ملاحظه فرمایند

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی عطّر العالم من نفحات وحیه و نوّر افئدة المخلصین بنور معرفته الصّلوة و السّلام و التّکبیر و البهآء علی اولیائه و اصفیائه الّذین قاموا علی خدمة امره و ما منعتهم سیوف اعدائه و لا سطوة المعرضین من عباده قاموا بقوّة الانقطاع و نصروا اللّه مالک الابداع ما اضعفتهم قوّة و لا قدرة اولئک عباد الّذین بهم ثبت حکم التّوحید و ارتفعت رایات التّجرید و اشرق نیّر البرهان بظهور اسمه العزیز البدیع

سبحانک اللّهمّ یاالهی و سیّدی و سندی طهّر آذان عبادک بکوثر فضلک لاصغآء ندائک و نوّر ابصارهم بمشاهدة افق ظهورک ای ربّ تری حزب الشّیعة کانوا ان یفتخروا بعلومهم و فنونهم و ما عندهم فلمّا اتی الوعد و سطع نور الأمر انکروا حقّک و جادلوا بآیاتک الی ان افتوا علی سفک دم مشرق فضلک و مطلع بیّناتک و مصدر اوامرک و احکامک ای ربّ قدّس افئدة مخلصیک من قصصهم و اذکارهم ثمّ زیّنهم بطراز ما جری من قلم عدلک و یراعة بیانک ای ربّ فضلک احاط و سبق و رحمتک احاطت و سبقت قدّر للمریدین من احبّائک و المقرّبین من خلقک ما یجعلهم منقطعین عن دونک و متمسّکین بما امرتهم به فی کتابک انّک انت المقتدر القدیر و بالاجابة جدیر

و بعد نامه‌های آن برادر مکرّم رسید هر کدام ذکری بود مبین و گواهی بود امین از برای توجّه و تمسّک و اقبال الی اللّه ربّنا الغنیّ المتعال و بعد از قرائت قصد مقام نموده امام وجه مولی الوری عرض شد و بشرف اصغا فائز گشت هذا ما نطق به لسان البیان فی ملکوت العرفان قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه

بسم اللّه العلیم الحکیم

یا مصطفی علیک سلام اللّه مالک الأرض و فاطر السّمآء قد حضر لدی المظلوم العبد الحاضر بکتابک و عرضه امام الوجه سمعناه و اجبناک بآیات بیّنات انّها تقرّبک الی اللّه ربّ العالمین هذا یوم فیه ینادی المناد فی کلّ حین الملک للّه مالک یوم الدّین هذا یوم فاز به کلّ مستقیم و سمع کلّ اذن و شاهد کلّ ذی بصر ما ظهر و اشرق و لاح و سطع من افق ارادة اللّه ربّ العرش العظیم انّه ما اراد الّا تقدیس العباد و تنزیههم عن البغی و الفحشآء و المنکر و الطّغی انّه هو ارحم الرّاحمین انّک اذا سمعت النّدآء من الأفق الأعلی و شربت رحیق البیان من کأس عطآء مالک ملکوت الأسمآء قل

الهی الهی اشهد انّک ما خلقت العباد الّا لعرفان مشرق آیاتک و مطلع بیّناتک و ما خلقت الآذان الّا لاصغآء صریر قلمک و لا الأبصار الّا لمشاهدة انوار افق ظهورک و لا الأیادی الّا لأخذ کتابک بقدرة من عندک و سلطان من لدنک و لا القلوب الّا للاقبال الی کعبة عرفانک و عزّک و امرک و لا الأرجل الّا للوصول الی صراطک اسألک بالوجوه الّتی احمرّت من الدّم فی سبیلک و الصّدور الّتی تشبّکت من سهام الأعدآء لاعلآء کلمتک و بالأفئدة الّتی ما منعتها سطوة الظّالمین و ما خوّفتها مدافع المشرکین اقبلوا باسمک الی مظهر نفسک و طافوا حول ارادته شوقاً للقائک بأن تؤیّدنی فی کلّ الأحوال علی التّمسّک بحبل امرک و القیام علی خدمتک و ذکرک بین عبادک ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک و ابن امتک اجد نفسی متحیّرة فی ظهورک و طلوعک و آثارک الّتی احاطت ارضک و سمائک اسألک بأن تجعل رأسی مزیّناً باکلیل الانقطاع و هیکلی مطرّزاً بطراز الخضوع و الخشوع لدی ظهور اوامرک و احکامک ای ربّ ایّدنی بجودک و کرمک علی الحکمة الّتی امرتنی بها فی صحفک و الواحک ثمّ وفّقنی علی الاستقامة الّتی انزلت حکمها من سمآء علمک و حکمتک ای ربّ قوّ عبدک هذا علی القیام علی خدمتک بالحکمة و البیان ثمّ انصره بالقدرة الّتی احاطت الکائنات و بالقوّة الّتی غلبت الممکنات وعزّتک یا اله العالم و مقصود الأمم لا تطمئنّ نفسی الّا بعنایتک و الطافک و لا تقرّ عینی الّا بمشاهدة آثارک اسألک باسمک الأعظم بأن تکتبنی من اصحاب السّفینة الحمرآء الّتی بشّر بها مبشّر امرک بین الوری و جعلتها مخصوصة لأهل البهآء اشهد انّک ما خیّبت قاصدیک و لا تخیّب آملیک لا اله الّا انت الغفور الرّحیم

یا مصطفی بلغة نورا ندای مظلوم را بشنو امروز ندا مرتفع و نور ساطع و عرف بیان متضوّع و کعبة اللّه مشهود و باب فضل مفتوح طوبی از برای نفوسی که خود را از اوهامات حزب قبل و ما عندهم من القصص و التّماثیل مقدّس نمودند و بسمع پاک و بصر مقدّس در آنچه ظاهر شده توجّه و تفرّس کردند اگرچه این ایّام آذان واعیه و ابصار حدیده بمثابۀ عدل و انصاف کمیابست بلکه نایاب اوّل امری که از برای سالک صادق لازم است تقدیس و تنزیه است از قصص و ادلّه و براهینی که حزب شیعه بآن تمسّک جسته‌اند لعمر اللّه انّهم فی ضلال مبین اذکارهم مفتریات غفلت بمقامی رسیده که بر منابر مظاهر صفات و اسماء الهی را لعن مینمایند و شاعر نیستند عاملند آنچه را که ظالمهای ارض از آن پناه بحقّ برده و میبرند از حقّ میطلبیم آن جناب را آگاه فرماید و بر نصرت امر تأیید نماید و نصرت آنچه در کتاب بهاء از قلم اعلی نازل شده باعمال و اخلاق بوده و هست این جنود اقدر و اشجع از جنود عالم مشاهده میگردد اولیا را تکبیر برسان بگو جند اللّه امروز اعمال طیّبه و اخلاق مرضیّه است بآن تمسّک نمائید لعمری باین جنود مدائن افئده و قلوب مسخّر شده و میشود در این ظهور اعظم فضل اعظم ظاهر و عنایت کبری مشهود کل را از سب و لعن منع نمودیم و همچنین از اعمالی که سبب حزن و علّت هم و غم است یا مصطفی نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یؤیّدک علی ما یبقی به ذکرک بین الأذکار و اسمک بین الأسمآء و یزیّنک بکلمة رضائه انّه هو العزیز الفضّال لا اله الّا هو الفرد الواحد المقتدر الفیّاض انتهی

للّه الحمد در این لیله که لیلۀ پانزدهم ١٥ شهر شعبان المعظّمست بآثار قلم اعلی فائز شدند و همچنین بامواج بحر بیان ربّنا الرّحمن ایکاش اهل عالم بقطره‌ئی از دریای عدل الهی فائز میگشتند و باشراقات انوار نیّر انصاف منوّر میشدند سبحان‌اللّه کینونت عدل ظاهر و حقیقت فضل امام وجوه مشهود ولکن بی‌انصافهای عالم یعنی اهل ایران باوهام مقبلند و از مالک انام معرض بخطا از عطای دائمی گذشته‌اند و بظلم از عفو و عدل الهی محرومند خود را از بهترین بشر و افضلترین امم میشمردند و میدانستند و چون اصبع قدرت پرده برداشت عکس آن ظاهر و باهر از صفات بشر محرومند و از اصحاب سقر در منظر اکبر مذکور حقّ شاهد و گواه هر زمان این خادم فانی در عنایات الهی ملاحظه میکند حزن او را اخذ مینماید بشأنی که قریب بهلاکت میگردد چه که هر نفسی طالب خیر و آمل فضل بوده و هست مع‌ذلک محروم و ممنوع مشاهده میگردد

الهی الهی ایّد عبادک علی عرفان ما اردت لهم بجودک و کرمک و الهمهم ما قصدت لهم بفضلک و عطائک اسألک بأنوار وجهک و اسرار علمک بأن لا تخیّبهم عن بدائع فضلک و کرمک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک زمام من فی السّموات و الأرضین

و اینکه ذکر نفوس مذکوره علیهم بهآء اللّه را نمودند بعد از عرض در ساحت امنع اقدس این کلمات عالیات از مشرق ارادۀ مالک اسماء و صفات مشرق و لائح هذا ما نطق به لسان المقصود فی ذکر جناب ابوالظّفر صاحب علیه بهآء اللّه قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه

بسم اللّه الفرد الواحد العلیم الحکیم

یا اباالظّفر یذکرک المظلوم فی السّجن بما یجذبک الی اللّه ربّ العالمین انّه انزل فی الکتاب ما یهدی الأحزاب الی صراطه و یعلّمهم ما یقرّبهم الیه انّه هو الفضّال الکریم انّ النّصر فی المقام الأوّل هو الایمان باللّه و الاقرار بمطلع آیاته و مشرق وحیه و مهبط علمه المحیط قد حضر العبد الحاضر بکتاب من سمّی بمصطفی علیه بهآء اللّه و رحمته و کان فیه ذکرک ذکرناک بذکر تنجذب به افئدة المقبلین انّ المظلوم یوصی اولیائه بما ترتفع به مقاماتهم بین العباد طوبی لمن سمع النّدآء و عمل بما امر به من لدن آمر حکیم انّا ذکرنا الّذین اقبلوا الی الوجه قبل اقبالهم و بعد اقبالهم یشهد بذلک کلّ منصف بصیر

و هذا ما نطق به لسان المحبوب لمن سمّی بخیرالدّین صاحب و خبیره علیه بهآء اللّه

هو النّاظر من مقامه الأعلی

یا ایّها المقبل قد حضر اسمک فی السّجن ذکرناک بما تجد منه نفحات عنایة ربّک الخبیر قل

الهی الهی لک الحمد بما سقیتنی کوثر العرفان من ایادی فضلک و ذکرتنی من قلمک الأعلی بما لا یعادله ما خلق فی الأرض باسمک القدیر اسألک یا من بکلمتک العلیا انجذبت الأسمآء و باسمک الأبهی سخّرت من فی الأرض و السّمآء بأن تجعلنی ناطقاً بذکرک بین خلقک و متکلّماً بثنائک بین عبادک ثمّ اجعلنی مستقیماً علی حبّک بحیث لا تمنعنی سبحات الجبابرة و سطوة الفراعنة ای ربّ تری الضّعیف تمسّک باسمک القویّ و البعید باسمک القریب و الفقیر باسمک القویّ الغالب القدیر ای ربّ انا الّذی نبذت ما دونک متمسّکاً بک و بما انزلته فی کتابک اسألک ان لا تخیّبنی عمّا عندک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت العزیز العظیم

و هذا ما نزّل لجناب محمّد اسمعیل صاحب علیه بهآء اللّه

هو النّاطق امام الوجوه

یا اسمعیل در احزاب مختلفۀ عالم تفکّر نما که بچه مؤمنند و بکدام حجّت و برهان متمسّک حزب شیعه وصایای الهی را نپذیرفتند بهوی مشغول و از مولی الوری ممنوع حضرت مقصودی را که در قرون و اعصار منتظرش بودند چون ظاهر شد بر کفرش فتوی دادند و بظلم شهیدش نمودند و حال مجدّد معرضین بیان بهمان اوهام متمسّک و بهمان ظنون متشبّث قل

الهی الهی اسألک بالقدرة الّتی عند ظهورها محت قدرة العالم و بنور وجهک الّذی به اضآء الأمم بأن تؤیّد عبادک علی التّقرّب الی بحر علمک و التّوجّه الی مطلع فضلک و مخزن حکمتک انّک انت الفیّاض المقتدر الغفور الرّحیم

یا سیّد مصطفی هر یک از نفوس مذکوره فائز شد بآنچه که شبه و مثل نداشته و ندارد و سایر اولیا را از قبل مظلوم سلام برسان و بتجلّیات انوار نیّر فضل حقّ جلّ جلاله بشارت ده لیفرحوا و یکونوا من الشّاکرین کل را وصیّت مینمائیم بامانت و دیانت و صفا و وفا جنودی که ناصر حقّ و سبب اعلاء کلمة اللّه است اخلاق مرضیّه و اعمال طیّبه بوده مکرّر این کلمۀ علیا از قلم مظلوم جاری و ظاهر طوبی از برای نفوسی که همّشان اصلاح عالم و تهذیب امم است انّه هو المبیّن العلیم لا اله الّا هو الفرد الواحد المهیمن علی من فی السّموات و الأرضین انتهی

یا حبیب فؤادی در جمیع احوال باید آن جناب ناظر بحکمت باشند لئلّا یظهر ما تضطرب به النّفوس حکمت سبب نجات عباد است و همچنین علّت حفظ و حراست از حقّ میطلبم اولیای خود را بانوارش منوّر دارد و بآثارش مزیّن انّ ربّنا هو النّاطق الأمین و النّاصح المبین دوستان آن ارض هر یک را باذکار لطیفۀ روحانیّه ذکر مینمایم و سلام میرسانم و میطلبم از برای ایشان آنچه را که سبب علوّ و علّت سموّ است انّ اللّه ربّنا هو المقتدر القدیر و بالاجابة جدیر

در جواب عریضۀ محبوب مکرّم جناب حاجی سیّد مهدی علیه بهآء اللّه الأبدی و ضلع ایشان علیها بهآء اللّه دو لوح امنع اقدس نازل و ارسال شد انشآءاللّه از کوثر بیان بنوشند و بنوشانند اغصان سدرۀ مبارکه روحی لتراب قدومهم الفدآء مخصوص سلام میرسانند و اظهار عنایت میفرمایند البهآء و الذّکر و الثّنآء علی جنابکم و علی من معکم من الّذین شربوا رحیق العرفان من ایادی عطآء ربّهم المعطی الکریم

خ‌ادم

فی ۱۵ شهر شعبان المعظّم سنة ۱۳۰۶

* * *

ط

جناب مشهدی حیدر ص علیه بهآء اللّه

صحیفة اللّه المهیمن القیّوم

هو النّاطق الذّاکر العلیم الحکیم

الحمد للّه الّذی فتح ابواب العرفان بمقالید البیان و اظهر ما کان مکنوناً فی ازل الآزال و مستوراً عن الادراک و الأبصار التّکبیر و الثّنآء و السّلام و البهآء علی ایادی امره الّذین وجدوا عرف یوم اللّه و اقبلوا الیه بقلوب نورآء و اخذوا اقداح الفلاح باسمی الأبهی من ایادی العطآء اولئک عباد وصفهم اللّه فی کتبه و صحفه و زبره و الواحه و جعلهم ایادی امره فی بلاده علیهم رحمة من عنده و عنایة من لدنه انّه هو الفضّال الفیّاض العزیز الوهّاب

یا حیدر قد حضر کتابک فی المنظر الأکبر المقام الّذی فیه نطق مالک القدر و ذکر اولیائه و انزل لهم ما تبقی به اسمائهم و اذکارهم و ارواحهم و ما ظهر منهم فی هذا السّبیل المستقیم علیهم بهآء اللّه ربّ العالمین یا حیدر افرح ثمّ اشکر بما فاز کتابک باصغآء المظلوم اذ احاطته الأحزان منکلّ الجهات بما اکتسبت ایادی الّذین نقضوا المیثاق و کفروا بآیات اللّه العلیم الخبیر طوبی لعبد اقبل و قام امام العباد باستقامة اضطربت بها افئدة المعتدین قل یا حزب اللّه ضعوا الفساد و الاعتساف و خذوا العدل و الانصاف لعمری انّکم خلقتم لاصلاح العالم و تهذیب نفوس الأمم انّه یفعل ما یشآء و یحکم کیف یشآء و فی قبضته زمام الأمور لا اله الّا هو الفرد الواحد المقتدر القدیر کبّر من قبلی علی اولیائی الّذین شربوا رحیق العرفان من ایادی عطائی و قاموا علی خدمة امری العزیز الحکیم یا اولیائی هناک اسمعوا ندائی من شطر سجنی انّه یحفظکم و یهدیکم الی اللّه ربّکم و ربّ السّموات و الأرضین

یا حیدر قل یا ملأ الأرض اتّقوا اللّه ثمّ انصفوا فیما ظهر بالحقّ و لا تکونوا من الظّالمین قد کنت صامتاً انطقنی اللّه و کنت ساکناً حرّکتنی ارادته لتشهد بذلک کتب اللّه العزیز العلیم ضعوا الاعتساف و خذوا الانصاف انّه یحفظکم و یکون معکم فیکلّ عالم من عوالم اللّه انّه ولیّ من اقبل الیه و ولیّ المخلصین قد خلقنا الخلق لهذا الیوم ولکنّ القوم فی وهم مبین یرون و ینکرون یسمعون و یعرضون الا انّهم من الأخسرین فی لوحی المبین

انّا اردنا فی هذا الحین ان نذکر احبّائی الّذین کانت اسمائهم فی ورقة بیضآء انّ ربّک هو المشفق الکریم یا حسین قبل علی قد اقبل الیک وجه المظلوم من هذا المقام الرّفیع و ذکرک بما انجذب به الملأ الأعلی و سکّان الفردوس طوبی للمنصفین قل انّ البیان یطوف حوله و الکتاب امام وجهه ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین قل به ماج بحر البیان و هاج عرف الرّحمن لو انتم من العارفین قل انّه بالقلم سبق اسیاف الأمم و منع النّزاع و القتال و حکم الجهاد انّه هو ارحم الرّاحمین هذا هو المکنون الّذی شهدت له الکتب و هذا هو النّبأ الّذی بشّر به محمّد رسول اللّه و من قبله کلّ رسول امین

یا زین‌العابدین انّ القلم من هذا السّجن اقبل الیک و انزل لک ما صاحت به الأشیآء و نادت الملک و الملکوت و العظمة و الجبروت للّه مالک هذا الیوم العزیز البدیع انّا ذکرناک و اباک بما یکون باقیاً ثابتاً فی کتاب اللّه المنزل القدیم اشکره بهذا الفضل الأعظم و قل

لک الحمد یا مالک القدم بما زیّنتنی بطراز العرفان و هدیتنی الی مطلع البیان اسألک بقدرة آیاتک و نفوذها ان تجعلنی مستقیماً علی حبّک بحیث لا یمنعنی ظلم الظّالمین و لا سطوة المشرکین الّذین نبذوا عهدک و اخذوا ما ظهر من مطالع الظّنون و الأوهام ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک اسألک بمشارق علمک و مطالع حکمتک ان تجعلنی مؤیّداً علی نصرة امرک بجنود الأمانة و الدّیانة انّک انت الحاکم علی ما تشآء بأمرک المحکم المتین

یا علی قد رجع حدیث الطّور بما ظهر مکلّمه و نادت السّدرة الملک للّه ربّ هذا المقام الرّفیع طوبی لأذن فازت بندائی و لقلب اقبل الی افقی المنیر طوبی لبصر ما منعه الهوی عن النّظر الی الأفق الأعلی و لید اخذت کتاب اللّه بقدرة عجزت عند ظهورها قدرة من فی السّموات و الأرضین قل یا اولیآء اللّه هل تسمعون و تصبرون این حنین قلوبکم و ضجیج نفوسکم هل عرفتم ما ظهر بالحقّ ام کنتم من المتوقّفین قل

الهی الهی و سیّدی و سندی و مقصودی و معبودی و غایة املی وعزّتک و جلالک و عظمتک و اقتدارک احبّ ان اضع وجهی علی کلّ بقعة من بقاع ارضک لعلّ یتشرّف بمقام تشرّف بقدوم اولیائک ایربّ اغفر جریرات عبادک و اولیائک و قدّر لهم ما یحفظهم عن دونک فی ایّامک اشهد انّک انت الکریم و انّک انت الرّحیم لا یعزب عن علمک من شیء تفعل ما تشآء و تحکم ما ترید لا اله الّا انت المقتدر العزیز العظیم

یا قلم اذکر من سمّی بیداللّه و ذکّره بما جری من لسان العظمة فی ملکوت البیان لیشکر و یکون من الحامدین نسأل اللّه ان یؤیّدک علی اخذ کتابه بقوّة لا تمنعها قوّة العالم و باستقامة لا تزلّها شبهات الأمم انّ ربّک هو المقتدر علی ما یشآء بهذا الاسم الّذی به ارتعدت فرائص العالم الّا من شآء اللّه الغفور الرّحیم

یا روح‌اللّه قد ارسلنا الرّوح من قبل و بشّر النّاس بهذا النّبإ الّذی به انقلبت الأرض و السّمآء و اضطربت افئدة المعتدین و من قبله ارسلنا الکلیم بآیات بیّنات و امرناه ان یخبر النّاس بیوم اللّه العزیز العظیم هذا الیوم الّذی فیه استوی مکلّم الطّور علی عرش الظّهور و ینادی بأعلی النّدآء یا ملأ الأرض و السّمآء تاللّه قد ظهر ما کان مکنوناً فی العلم و اتی من قرّت بظهوره اعین المقرّبین کذلک اشرق نیّر البیان فی هذا المقام الّذی بنی باسمی المقتدر القدیر

یا نصراللّه قد اتی النّصر و القوم فی حجاب غلیظ انّ الظّالم بالمکاره یهدّدنی و اللّه بالنّصر یعدنی انّه هو اصدق القائلین قل انّه اظهر امره بسلطان لا تضعفه جنود العالم و لا تمنعه ضوضآء الجهّال الّذین منعوا العباد عن شریعة اللّه المهیمن المقتدر علی کلّ صغیر و کبیر

یا لسان العظمة اذکر من سمّی بسیّد محمّد الّذی طار بأجنحة الاشتیاق الی نیّر الآفاق الی ان ورد فی مقام جعله اللّه مطاف المخلصین یا محمّد اذکر اذ قصدت الغایة القصوی و الذّروة العلیا و قطعت السّبیل اذ فزت بالدّلیل فی ایّام ربّک العزیز الحمید و قطعت البرّ و البحر الی ان دخلت المدینة المحصّنة الّتی اخبر بها الزّبور و من قبله کتب اللّه ربّ العرش العظیم و قمت لدی الباب الّذی فتح بمفتاح الفضل علی من فی السّموات و الأرضین شهدت و سمعت النّدآء و فزت بما کان مسطوراً من القلم الأعلی فی کتب النّبیّین و حضرت امام کرسیّ الرّبّ و سمعت ندائه و رأیت افقه یشهد بذلک هذا اللّوح المبین طوبی لک و لسمعک و بصرک نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یؤیّدک علی الاستقامة الکبری و یقدّر لک ما قدّره للّذین شربوا رحیق الشّهادة من ایادی عطائه انّه یذکر من ذکره و یحبّ من احبّه و هو الفضّال الغفور الرّحیم و نشهد انّک شربت رحیق الوصال اذ منع عنه العباد الّا من شآء اللّه المهیمن القیّوم قل

الهی الهی و سیّدی و سندی و مقصودی و معبودی و محبوبی احبّ ان اذکرک فی قطعات ارضک و انادیک فیکلّ الأیّام باسمک بین عبادک ای ربّ اسألک بسلطانک الّذی غلب الوجود من الغیب و الشّهود و بأمرک الّذی به سخّرت العالم و افئدة الأمم ان تجعلنی ناطقاً بذکرک و منادیاً باسمک بالحکمة و البیان ثمّ اسألک بسلطانک الّذی به ارتعدت فرائص کلّ جاهل و اضطرب فؤاد کلّ معرض ان تقدّر لی من قلم الفضل ما ینبغی لبحر جودک و سمآء کرمک انّک انت الفضّال المقتدر الغفور العطوف

انّا اردنا فی هذا الحین ان نذکر من وجدنا منه عرف محبّة اللّه ربّ هذا المقام الرّفیع و نحبّ ان نختم الکتاب بذکره لیجذبه رحیق البیان الی مقام ارتفع فیه النّدآء امراً من لدن آمر قدیم انّا اصبحنا الیوم و اردنا ارضاً اخری فلمّا وردنا شاهدنا صفصافها مصفوفة و سکنّا تحت اذیاله الطّویلة المعلّقة کلّما تحرّکها اریاح الارادة الی الیمین یسمع من حفیفها قد اتی الرّحمن بسلطان مبین و الی الیسار یسمع منها قد ظهر المکنون باسمه القیّوم و کان ان یبشّر اشجار العالم بهذا الأمر الّذی ظهر من مشیّة اللّه العزیز الحمید یا ابن الهآء اسمع النّدآء الّذی ارتفع من طور العرفان عن یمین بقعة البرهان من سدرة البیان انّه لا اله الّا هو الفرد الواحد المقتدر العزیز الکریم نسأل اللّه تعالی ان یؤیّدک علی عرفان ما منع عنه اکثر العباد انّه هو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو المهیمن علی من فی السّموات و الأرضین انّا اظهرنا الأمر و انزلنا فی کتب شتّی ما یظهر من بعد فی القرون و الأعصار عند ربّک علم کلّ شیء ولکنّ النّاس فی ریب عجاب یرون و ینکرون یسمعون و یعرضون الا انّهم من اهل الضّلال لدی الغنیّ المتعال قل انصفوا یا قوم ثمّ انصروا ربّکم بالحکمة و البیان کذلک قضی الأمر من لدی اللّه ربّ الأرباب قل قد کملت النّعمة و تمّت الحجّة اتّقوا الرّحمن یا معشر العباد فی البلاد نسأل اللّه ان یفتح علی وجهک باب البیان و یؤیّدک علی تبلیغ امره بالحجّة و البرهان ایّاک ان تحزنک شماتة الأعدآء او تخوّفک سطوة الّذین کفروا باللّه مالک المبدإ و المآب قل

الهی الهی لک الحمد بما سقیتنی کأس عرفانک من ید عطائک و نوّرت قلبی بنور الایقان بجودک و عنایتک ای ربّ ترانی مقبلاً الی سمآء فضلک و متشبّثاً بأذیال ردآء رحمتک و سائلاً لدی باب کرمک و راجیاً بدایع جودک اسألک بالدّمآء الّتی سفکت فی سبیلک و بالصّدور الّتی تشبّکت لاعلآء امرک و اظهار کلمتک ان تؤیّدنی بجنود الغیب و الشّهادة لأنصر امرک بین عبادک و اذکرک بأذکار تنجذب بها افئدة خلقک ای ربّ انا عبدک الّذی اعترف بجریراتی عند امواج بحر عفوک و بخطیئاتی عند تجلّیات نیّر غفرانک کم من لیال کنت نائماً علی الفراش غافلاً عن ظهورک و اصغآء ندائک الأحلی اذ ارتفع بین الأرض و السّمآء و کم من ایّام کنت مشتغلاً فیها بأموری متوقّفاً فی امرک ای ربّ انا الّذی اعترف بمسکنتی و فقری و افتقاری عند ملکوت غنائک و عفوک و عطائک وعزّتک استحیی ان اذکرک و اصفک الّا بأن تجعل رأسی مزیّناً باکلیل عفوک و هیکلی مطرّزاً بطراز غفرانک آه آه عمّا فات عنّی فی ایّامک ای ربّ تری العاصی قائماً لدی باب فضلک اسألک بأنوار وجهک و مشارق وحیک ان تجعلنی ثابتاً راسخاً فی نبإک الّذی به زلّت اقدام خلقک الّا من انقذته ید کرمک لا اله الّا انت الفرد الواحد القویّ الغالب الغفور الرّحیم

* * *

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

الحمد للّه الّذی فتق بین مآء الفرقان و البیان باسمه الّذی اذ ظهر خضعت الأدیان و هو نفسه و انّه ظهر بالبرهان الّذی به تزعزعت بنیان الأرکان و هو المقتدر العزیز المنّان

و بعد در این فجر روحانی قصد سماء معانی نموده بعد از فوز حضور توجّه الیّ وجه القدم و نزّل هذه الکلمات العالیات من لدی مطلع القوّة و الاقتدار قوله جلّ جلاله و عزّ کبریائه و عزّ بیانه یا ابن ابهر علیک بهآء اللّه مالک القدر ولّ وجهک شطر المظلوم منقطعاً عمّا علی الأرض کذلک امرناک من قبل و فی هذا الحین نسأل اللّه ان یوفّقک علی الحضور و یفتح علی وجهک باب اللّقآء و یحفظک فضلاً من عنده و هو الفضّال الکریم انتهی

عرض این بنده آنکه چندی قبل هم از مصدر اذن در ایّامی که دستخطّ حضرت اسم‌اللّه علیه من کلّ بهآء ابهاه رسید امر صادر بتوجّه آن جناب بشطر مقصود حال مجدّداً این امر امنع اقدس از سماء مشیّت نازل هنیئاً لجنابکم و للّذین فازوا بهذه النّعمة العظمی و الموهبة الکبری و مائدة السّمآء نسأله تعالی ان یجمع بیننا و یجعلنا من الفائزین الحمد للّه ربّ العالمین آقایان آن ارض را تکبیر و سلام عرض مینمایم البهآء المشرق من افق عنایة ربّنا علی جنابکم و علی من تشبّث بذیل ربّنا الکریم

* * *

۹١

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی نصر امره بالأعدآء الّذین استقرّوا علی سرر الظّلم فی ناسوت الانشآء و ارتکبوا ما ناح به الملأ الأعلی و اهل الجنّة العلیا الحمد للّه الّذی جعل کلّ ما یظهر فی الأرض سبباً لاعلآء کلمته و ارتفاع امره و ظهور عظمته بین عباده انّه لهو الّذی ما منعه البلآء عمّا اراد و لا البأسآء و الضّرّآء عمّا شآء قد نطق بکلمة و انفطرت منها سموات الأدیان و انشقّت اراضی العرفان و محت آثار الّذین کفروا بنفسه الرّحمن تعالی من اظهر کذب کلّ ذی عمامة تمسّک بالأوهام انّه لهو الّذی لا تعجزه صفوف العالم و لا الوف الأمم سوف یرون مقاماتهم فی النّیران و ما فات عنهم فی ایّام اللّه ربّ ما یکون و ما قد کان و الصّلوة و السّلام الظّاهر المشرق من افق دارالسّلام علی الّذین ما منعتهم حجبات الغافلین عن التّوجّه الی اللّه ربّ العالمین و ما خوّفتهم سیوف الظّالمین عن النّبإ العظیم قاموا و قالوا یا معشر العلمآء بأیّ ذنب قمتم علینا و بأیّ جرم افتیتم علی اصحاب السّفینة الحمرآء الّذین نطق بثنائهم لسان الکبریآء فی الأفق الأعلی و شهد بعرفانهم سدرة المنتهی الّتی تنطق بین الأرض و السّمآء انّه لا اله الّا هو مالک الوری و ربّ العرش و الثّری

سبحانک یا من باسمک ماج بحر العلم و ظهرت لآلئه بین العباد و سرت نسائم ظهورک فی البلاد اسألک بأن تؤیّد اصفیائک الّذین شربوا من ید عطائک ما انقطعت عنه السن الأوصاف و الأذکار علی خدمة امرک علی شأن یرتعد به ظهر الأصنام انّک انت مولی الأنام و مالک الأیّام ای ربّ تری اصفیائک متشتّتین فی بلادک و متفرّقین فی دیارک ای ربّ شتّت شمل الّذین شتّتوا شملهم و اخذوا ما عندهم و عملوا ما تبرّأ منه اهل فردوسک الأعلی و حظائر قدسک یا مولی الأسمآء ای ربّ اسألک بأنوار وجهک و ظهورات عظمتک بأن تفرغ علیهم صبراً من عندک و ثبّت اقدامهم علی شأن لا تزلّهم شؤونات خلقک و اعتساف عبادک ای ربّ تری سحاب الاعتساف تکدّر افق العدل و الانصاف و غبرة الظّلم منعت انوار عدلک و ظهورات کرمک اسألک بأن تنصر المظلومین من اصفیائک الّذین تسمع حنینهم من سجن الطّآء و دیار اخری انّک انت الّذی شهد کلّ ذی علم بقدرتک و اقتدارک و کلّ ذی بصر بقوّتک و عظمتک و استعلائک لا اله الّا انت المقتدر المهیمن العزیز الجبّار

و بعد قد فاز الخادم بکتابکم الّذی کان ینادی و یصیح و یشهد بحبّکم و ودّکم و اقبالکم و خضوعکم و خشوعکم و تبلیغکم و استقامتکم و ذکرکم و ثنائکم لأمر اللّه ربّنا و ربّکم و مقصودنا و مقصودکم فلمّا اخذنی عرف بیانکم و سکر رحیق تبیانکم و ظهر لی سرّکم و نجواکم فی اللّه و فی امره قصدت من لا یعزب عن علمه شیء و بعدما حضرت و عرضت نطق لسان المقصود بآیات لا یعرفها احد الّا هو و لا یقدر ان یذکرها الّا هو و تضوّع منها عرف عنایته علی شأن تعطّرت منه الآفاق و انّی اقرّ و اعترف بعجزی عن ذکرها و اظهارها ولکن اذکر لحضرتکم ما انطبع فی مرآة قلبی علی قدری قال عزّ بیانه یا حیدر قد سمع المظلوم ندائک فی امر اللّه و سرورک فی حبّه و حزنک بما ورد علی اولیائه لعمر الرّحمن انّ الأحزان اخذت الامکان و النّاس فی مریة و نفاق قد احاط الأعدآء حزب اللّه مالک الأسمآء علی شأن ناح به الفردوس الأعلی و سکّان الجنّة العلیا و الّذین طافوا العرش فی العشیّ و الاشراق یا علی انّ الأحزان ما منع ربّک الرّحمن انّه قام علی الأمر علی شأن ما خوّفته سطوة العالم و لا ظلم الأمم ینادی بأعلی النّدآء بین الأرض و السّمآء و یقول قد اتی یوم المیعاد و مالک الایجاد ینطق انّه لا اله الّا انا العزیز الوهّاب یا علی انّ الصّبیان ارادوا ان یطفئوا نور اللّه بأفواههم و یخمدوا نار السّدرة بأعمالهم قل سحقاً لکم یا مظاهر الأوهام اتّقوا اللّه و لا تنکروا هذا الفضل الّذی به اضآءت الآفاق قل قد ظهر مطلع الاسم المکنون ان انتم تعلمون قد اتی من کان موعوداً فی کتب اللّه ان انتم تعرفون قد انار افق العالم بهذا الظّهور الأعظم ان اقبلوا بقلوب نورآء و لا تکونوا من الّذینهم لا یشعرون قد اتت السّاعة و نری النّاس صرعی یشهد بذلک عباد مکرمون یا حیدر قبل علی تاللّه قد نفخ فی صور البیان امراً من لدن ربّک الرّحمن و انصعق به من فی الأرض و السّمآء الّا الّذین انقطعوا عن العالم متمسّکین بحبل اللّه مولی الأنام هذا یوم فیه اشرقت الأرض بنور ربّک ولکنّ القوم فی غفلة و حجاب انّا اردنا حیاة اهل العالم و هم ارادوا قتلی کذلک سوّلت لهم انفسهم فی هذا الیوم الّذی تنوّر بأنوار وجه ربّه المقتدر العزیز المختار امّ الکتاب ینطق و القوم هم لا یسمعون و اللّوح المحفوظ قد ظهر بالحقّ و النّاس اکثرهم لا یقرؤون اولئک کفروا بنعمة اللّه بعد انزالها و اعرضوا عن الحقّ علّام الغیوب قد تشبّثوا بأذیال الظّنون معرضین عن اسم اللّه المکنون قل یا معشر العلمآء ان انصفوا باللّه ثمّ اتوا بما عندکم من الحجّة و البرهان ان انتم من اهل هذا المقام المحمود قل ان اقبلوا الی مشرق وحی اللّه لنریکم معادل ما عندکم و عند الأحزاب من آیات اللّه و بیّناته و حججه و برهانه اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الّذین حقّت علیهم العذاب من لدی اللّه مالک الوجود هذا یوم فیه ینادی بحر العلم و اظهر لآلئه ان انتم تعرفون و سمآء البیان ارتفعت بالحقّ من لدی اللّه المهیمن القیّوم لعمر اللّه کینونة العلم تنادی و تقول قد اتی المعلوم الّذی تزیّنت به کتب اللّه العزیز الودود قد ظهر منه کلّ فضل و خیر و الیه یعود اتّقوا اللّه یا معشر الجهلآء و لا تظلموا علی الّذین ما ارادوا الّا ما اراده اللّه و لا تتّبعوا اهوائکم ان انتم تسمعون سیفنی ما ترونه الیوم و تنوحون علی ما فرّطتم فی جنب اللّه یشهد بذلک هذا اللّوح المسطور ان افرح بما ذکرناک من قبل و فی هذا الحین بما لا ینقطع عرفه و لا یتغیّر بدوام اسمآء اللّه ربّ العالمین انّا قبلنا ذکرک و ثنائک و تبلیغک و خدمتک فی هذا النّبإ العظیم و سمعنا ما نطق به لسانک فی المجالس و المحافل انّ ربّک هو السّمیع البصیر انّا زیّنّاک بطراز رضائی فی ملکوتی و نادیناک من شاطئ الواد الأیمن فی البقعة النّورآء خلف قلزم الکبریآء من سدرة المنتهی انّه لا اله الّا انا اللّه العلیم الحکیم قد خلقناک لخدمتی و اعلآء کلمتی و اظهار امری تمسّک بما خلقت له من لدن آمر قدیم

و نذکر اولیائی فی هذا الحین و نبشّرهم بعنایات اللّه و ما قدّر لهم فی کتابی المبین قد سمعتم شماتة الأعدآء فی حبّی و رأیتم ظلم الأشقیآء فی سبیلی و انا الشّاهد العلیم کم من ارض تزیّنت بدمائکم فی سبیل اللّه و کم من مدینة ارتفع فیها ضجیجکم و حنینکم و کم من سجن ساقکم الیه جنود الظّالمین فاعلموا بالیقین انّه ینصرکم و یرفعکم فی العالم و یظهر مقاماتکم بین الأمم انّه لا یضیع اجر المقرّبین ایّاکم ان تحزنکم اعمال مطالع الأوهام و ما ارتکب کلّ ظالم بعید خذوا کوب الاستقامة باسم اللّه ثمّ اشربوا منه بسلطانه القویّ القدیر کذلک لاحت من افق سمآء اللّوح شمس شفقتی و عنایتی لتشکروا ربّکم العزیز الکریم البهآء المشرق من افق ملکوت بیانی علیک و علی الّذین اقبلوا الیک و سمعوا ما نطق به لسانک فی هذا الأمر العزیز العظیم انتهی

الحمد للّه حفیف سدرۀ منتهی بشأنی مرتفع که قلوب اهل عالم اگر فی‌الجمله اقبال نمایند منجذب و مشتعل شوند بلکه کلّ اشیاء ولکن شئونات نفس و هوی عموم اهل عالم را از مالک وری محجوب نموده افّ للّذین منعتهم انفسهم و اهوائهم عن اللّه ربّ العالمین این خادم فانی باید بعدد کلّ اشیاء شکر و حمد نماید محبوب حقیقی را چه که از قلم اعلی حکم رضا مخصوص آن محبوب روحانی نازل کلّ الخیر لمن فاز بهذا المقام الأعلی و الرّتبة العلیا انّ ربّنا الرّحمن لهو الباذل الکریم در این ایّام مکرّر ذکر آن محبوب از لسان عظمت جاری و ظاهر انشآءاللّه بزیارت هر یک فائز میشوید

اینکه ذکر آقایان و دوستان و اولیای ارض ش را فرمودید للّه الحمد بطراز حبّ اللّه مزیّنند و باسمش در ملأ اعلی مذکور و معروف این فقره وقتی مخصوص در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد و هر یک بذکر محبوب عالمیان فائز گشتند و این کلمات عالیات از مطلع امر منزل آیات و مظهر بیّنات نازل قوله تبارک و تعالی

هو الذّاکر العلیم الحکیم

یا حیدر قبل علی دوستان آن ارض بذکر مظلوم عالم فائز شدند و در ساحت امنع اقدس مذکورند قد ذکرنا الحآء و السّین فی الواح شتّی و فی الصّحیفة الحمرآء الّتی ما اطّلع بها الّا اللّه ربّ الأرباب و انزلنا له ما خضعت له الآیات یشهد بذلک امّ الکتاب و ذکرنا العلی بذکر انجذبت منه الأشیآء و عن ورائها کلّ ذی اذن فاز بنفحات هذه الأیّام یا علی کن علی شأن لا تحزنک نعیق الّذین کفروا باللّه و لا نعیب الّذین انکروا هذا الأمر الّذی به زلّت الأقدام و ذکرنا من سمّی بغلام قبل حسین مرّة بعد مرّة یشهد بذلک من ینطق فی هذا الحین انّه لا اله الّا انا العزیز الغفّار طوبی لک و لاسمک الّذی یجد منه المخلصون عرف خلوصک للّه مالک الرّقاب انّا نوصیک بالعمل الخالص للّه وحده و بما یرتفع به الأمر بین العباد و ذکرنا من سمّی بمحمّد قبل باقر و نبشّره بعنایة اللّه و بما نزّل له فی هذا المقام ان افرحوا یا احبّائی فی ایّامی قد ارسلنا الیکم من قبل ما یشهد لکم فی السّرّ و الاجهار تمسّکوا بعروة اللّه و حبله ثمّ انصروه فی ایّامکم بجنود الحکمة و البیان انّا نکبّر علی اولیائی فی هناک و نوصیهم بالأعمال و الأخلاق و بما نزّل من قلمی الأعلی فی اللّیالی و الأیّام انّا جعلنا سلاح المقرّبین بیان اللّه مالک یوم التّناد خذوه باسم ربّکم لعمر اللّه به یسخّر من فی الآفاق کذلک اوقدنا سراج العرفان فی مشکاة البیان و انا المقتدر العزیز المنّان یا اولیائی علیکم بهائی و رحمتی و عنایتی قد رأیتم ما لا رأت عین و سمعتم فی سبیلی ما لا سمعت آذان العالم یشهد بذلک مشرق الوحی و مطلع البرهان قد سمعتم زماجیر الأعدآء فی حبّی ان استمعوا فی هذا الحین ندائی الأحلی انّه لا یعادله شیء من الأشیآء یشهد بذلک من یدع العالم الی اعلی المقام انتهی فی‌الحقیقه فائزند بآنچه که ناس از آن محرومند الّا من شآء اللّه انشآءاللّه بکلّهم بر خدمت امر قیام نمایند و تکلّم کنند بآنچه که مقناطیس است از برای جذب عالم و آن بیانات حقّ جلّ جلاله است قسم بمحبوب عالم اگر ناس در دقایق معدودۀ محدوده بیانات الهی را اصغا نمایند البتّه از عالم و عالمیان مقدّس شده بر خدمت امرش قیام کنند بشأنی که حوادث ایشان را منع ننماید و محروم نسازد در این ظهور اعظم میفرماید سلاح جنود الهی اخلاق مرضیّه و اعمال شایسته و کلمۀ طیّبه بوده و هست این سلاح هرگز کند نشود و بصیقل محتاج نگردد هذا ما سمع الخادم من لسان ربّه المبیّن الحکیم این خادم فانی خدمت محبوب مکرّم معظّم حضرت انیس الّذی جعله المشرکون اسیراً و داروا به الدّیار سلام و تکبیر عرض مینماید حقّ واحد شاهد که لازال امام عین بوده و هستند و در هر حال از برای ایشان این خادم فانی تأیید میطلبد و همچنین آقایان مذکور سلام اللّه علیهم خدمت هر یک این خادم فانی تکبیر و سلام عرض مینماید و منتها خجلت از برای این عبد حاصل چه که جناب شیخ س‌ل علیه بهآء اللّه عازم بودند و این عبد موفّق نشد بر ذکری و یا ثنائی و اظهار خلوصی و حبّی و ودادی حقّ شاهد و گواهست بشأنی این فانی بتحریر مشغول کاد ان یضلّ النّوم سبیل عینی و چون این خدمت راجع بحقّ جلّ جلاله است و اثمارش از برای کل لذا البتّه عذر فانی مقبول و مجری است و از حقّ تعالی شأنه تأیید میطلبم که فانی را موفّق فرماید بر تدارک آنچه فوت شد انّ ربّنا الرّحمن لهو المقتدر القدیر

اینکه ذکر حضرت افنان جناب آقا میرزا ابراهیم علیه بهآء اللّه الأبهی فرمودند وقتی مخصوص در حضور من لا یعزب عن علمه من شیء عرض شد اذاً افترّ ثغر البیان و نطق بما عجز عن ذکره الامکان انّ الخادم یذکر علی قدر معلوم قوله عظم بیانه و عزّ برهانه

بسمی المشرق من افق الفضل

کتاب انزله المظلوم من شطر السّجن لمن آمن باللّه المهیمن القیّوم انّه یدع الکلّ الی اللّه و یهدیهم الی صراطه الممدود قد اتی الوعد و نسفت الجبال و انفطرت السّمآء و انشقّت الأرض و ینطق علی غصن البیان مکلّم الطّور یا افنانی علیک بهائی انّا نذکرک و الّذین تمسّکوا بالعروة الوثقی و نوصیهم بما ینبغی لهذا الأمر الّذی کان مستوراً فی علم اللّه و مسطوراً فی لوحه المحفوظ طوبی لک و لمن شرب رحیق العرفان من ایادی عطآء ربّه الغفور قل یا ملأ الأرض اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا اهوآء الّذینهم لا یفقهون خذوا ما امرتم به من لدی اللّه و لا تتّبعوا کلّ جاهل مردود قل یوصیکم اللّه بالبرّ و التّقوی ان اعملوا ما امرتم به و لا تکونوا من الّذینهم لا یشعرون کن قائماً علی الأمر علی شأن لا تحجبک حجبات الأرض و لا تمنعک ضوضآء کلّ غافل محجوب انّا زیّنّاک بنسبتی هذا من فضل لا یعادله ما خلق فی الأرض یشهد بذلک عباد مخلصون انّا نکبّر علیک و علی احبّائی فی هناک الّذین توجّهوا الی الوجه اذ اشرقت انواره من افق العالم و اجابوا اذ ارتفع النّدآء من مقامه المحمود یا حزب اللّه فی هناک ان استمعوا من امواج هذا البحر انّه لا اله الّا انا العزیز الودود ان انصروا ربّکم بسلاح البیان بالحکمة الّتی امرتم بها فی لوحی المسطور لا تحزنوا عن الّذین ظلموا و لا تطمئنّوا من الّذین یدّعون الایمان کم من غافل جعل الاقرار شرکاً لآماله و کم من شقیّ یعترف لیعرف ما انتم علیه کذلک وصّاکم اللّه من قبل انّه لهو الحقّ علّام الغیوب البهآء المشرق من افق سمآء فضلی علیک و علی اولیائی فی هناک و علی الّذین ما نقضوا میثاق اللّه و عهده و علی امائی اللّائی آمنّ باللّه ربّ ما کان و ما یکون انتهی للّه الحمد آن حضرت بعنایت حقّ جلّ جلاله فائز گشتند این فانی خدمت ایشان اظهار فنا و نیستی مینماید و از حقّ میطلبد در هر آن بر مقامات افنانش بیفزاید انّه علی ما یشآء قدیر

اینکه در توجّه بارض خضرا و آن اطراف مرقوم داشتند این فقره عرض شد فرمودند حال توجّه بآن اطراف جایز نه وقتی از اوقات این کلمۀ علیا از لسان عظمت شنیده شد فرمودند یا عبد حاضر نفوسی که بعنایت حقّ فائزند و مقدّمند بر کل معدود بوده و هستند و باید ایشان نفوس معروفه را ستر نمایند و اقبال و ایمانشان را مستور دارند و آنچه از ایشان در امر اللّه ظاهر شود نظر بحکمت باید مستور باشد از اعین و ممنوع باشد از آذان انتهی فی‌الحقیقه این فقره مهمّ است تفکّر در آن لازم چه که میشود سبب فتنه‌های عظیمه و ضرّ کلّی شود مثلاً شخص معزّز معروفی اگر مشاهده نماید ذکرش انتشار یافته و این سبب ذلّت و پستی مقامش میگردد بکمال ظلم قیام نماید تا بر رتبه و مقام و عزّش نقصی راه نیابد فی‌الحقیقه مراعات این فقره لازم حقّ جلّ جلاله الهام فرماید آنچه را که مصلحت کل است

ذکر جناب آقا میرزا عبدالکریم علیه بهآء اللّه نموده بودند عریضۀ ایشان در ساحت امنع اقدس عرض شد و یک لوح از سماء مشیّت الهی مخصوص ایشان نازل انشآءاللّه بآن فائز شوند و از عرفش اهل آن دیار را معطّر نمایند هذا ما نطق به لسان العظمة فی لیلة دلمآء قوله عزّ بیانه و جلّ کبریائه

هو النّاظر من افقه الأعلی

تاللّه قد ظهر امّ الکتاب و یدع الکلّ الی اللّه ربّ العالمین و البحار تنادی قد ظهر البحر الأعظم الّذی یسمع من امواجه انّه لا اله الّا انا الفرد الخبیر و الأشجار تصیح و تقول یا ملأ الأرض قد ارتفع حفیف سدرة المنتهی و صریر القلم الأعلی ان استمعوا و لا تکونوا من الغافلین و الشّمس تنادی یا معشر العلمآء قد انفطرت سمآء الأدیان و انشقّ القمر و کلّ فی حشر بدیع اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا اهوائکم ان اتّبعوا من شهد له کتب اللّه العلیم الحکیم قد رجع حدیث الطّور فی هذا الظّهور و المکلّم یقول قد اتی المقصود و استقرّ علی عرش الایقان ان انتم من العارفین و وصّی الکلّ بما یرتفع به امر اللّه و یهدی الکلّ الی صراطه المستقیم کم من مملوک انجذب من ندآء اللّه و کم من مالک قام علی الظّلم علی شأن ناح به سکّان الفردوس الأعلی و اهل هذا المقام الکریم کم من فقیر شرب رحیق الوحی و کم من غنیّ اعرض و انکر الی ان کفر باللّه مالک هذا الیوم المبارک البدیع قل خافوا اللّه ثمّ انصفوا فی هذا النّبإ الّذی اذا ظهر خضع له کلّ نبإ عظیم قل یا معشر الجهلآء ان تنکروه بأیّ برهان یثبت ایمانکم برسل اللّه من قبل و بما نزّل من ملکوته العزیز المنیع هل یغنیکم ما عندکم و هل یحفظکم اموالکم لا ونفس اللّه المهیمنة علی من فی السّموات و الأرضین ضعوا ما الّفتموه بأیادی الظّنون و الأوهام و خذوا کتاب اللّه الّذی نزّل بأمره المبرم المتین قد حضر کتابک لدی المظلوم و انزل لک هذا اللّوح الّذی تضوّع منه عرف عنایة ربّک المشفق الکریم نسأل اللّه بأن یجعلک علماً فی مدینة ذکره و یرفع مقامک فی هذا الأمر الّذی یری المخلصون قبائل الأرض فی ظلّه انّ ربّک لهو العلیم الخبیر و نسأله بأن یرزقک خیر ما فی کتابه انّه لهو السّامع المجیب کن قائماً علی نصرة امره بجنود الحکمة و البیان کذلک قضی الأمر من لدی اللّه العزیز الحمید طوبی لمقبل اقبل الیوم و لمستقیم ما خوّفته جنود الظّالمین البهآء الظّاهر اللّائح من افق ملکوت البیان علیک و علی الّذین اخذوا رحیقه المختوم باسمه القیّوم و شربوا منه رغماً للّذین کفروا بالّذی آمنوا به و انکروا هذا النّبأ الّذی شهد له اللّه فی کتابه العزیز القدیم و نذکر الّذین آمنوا من ذوی قرابتک و نبشّرهم بفضل اللّه و رحمته الّتی سبقت من فی السّموات و الأرضین انتهی

حمد مقصود عالمیان را چه که امواج بحر عنایتش متتابع و اریاح فضلش مترادف یا محبوب فؤادی مع آنکه احزان از کلّ جهات احاطه نموده قلم اعلی در لیالی و ایّام متحرّک و مشغول روح من فی العالمین لأثر قلمه الفدآء این خادم فانی هم خدمت جناب مذکور تکبیر میرساند از عرف آیات الهی که از سماء مشیّت مخصوص ایشان نازل امید هست فائز شوند بآنچه که نفاد او را اخذ ننماید و تغییر راه نیابد الأمر بید اللّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو المقتدر القدیر مع جناب شیخ س‌ل هم لوحی باسم ایشان نازل و ارسال شد ذکر جناب یوسف خ‌ا علیه بهآء اللّه نموده بودند الحمد للّه بعنایت حقّ جلّ جلاله فائزند این فانی خدمت ایشان تکبیر میرساند مخصوص ایشان الواح متعدّده نازل و ارسال شده انشآءاللّه بآثار قلم اعلی فائز شوند و به ما ینبغی لأیّامه عامل گردند ذکرشان در ساحت امنع اقدس بوده و هست هذه بشارة من الخادم الیه

اینکه ذکر جناب آقا محمّد حسین (با) علیه بهآء اللّه فرموده بودند بعد از عرض در ساحت امنع اقدس لآلی ذکر بر شکل این کلمات از بحر بیان لایزالی ظاهر قوله تبارک و تعالی

بسمه الذّاکر العلیم

یا محمّد قبل حسین کن مستعدّاً لنزول عنایة اللّه ربّ العالمین انّ الرّحمن اراد ان یقذف لک لآلئ العرفان من بحر فضله العزیز المنیع هل من ذی بصر یشهد و یری و هل من ذی سمع یسمع ندائی الأحلی من الأفق الأعلی و هل من ذی قلب یقبل الی سدرة المنتهی علی شأن لا تضعفه سطوة الملوک و لا ضوضآء المملوک ینطق بالحکمة و البیان فی الامکان و یشهد بما شهد اللّه انّه لا اله الّا هو القویّ الغالب المقتدر العلیم الحکیم

یا حسین قد ذکر ذکرک لدی المظلوم فی السّجن الأعظم و انزل لک ما لا تعادله کتب العالم یشهد بذلک مالک القدم ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین انّا نادینا من افق البرهان من فی الامکان منهم من اخذه عرف بیان ربّه علی شأن نبذ ما عند النّاس شوقاً للقآء اللّه ربّ العرش العظیم و منهم من تحیّر و توقّف و منهم من سرع و طار و اجاب مولاه القدیم و منهم من اعرض و انکر الی ان کفر باللّه العزیز الحمید و منهم من افتی علیه بظلم ناح به کلّ عارف بصیر انّا دعوناهم الی کوثر الحیوان و هم حکموا علی سفک دمی بظلم مبین کذلک اشرقت شمس التّبیان من افق سمآء بیان ربّک الرّحمن انّک اذا فزت بأنوارها سبّح بحمد ربّک و قل لک الحمد یا اله العالمین طوبی لک و للّذین ما منعتهم الدّنیا و زخارفها عن هذا الأفق المنیر کبّر احبّائی من قبلی انّا نوصیهم بالحکمة الّتی انزلنا حکمها فی کتابی البدیع انتهی

و همچنین ذکر جناب آقا داراب و مشهدی باقر علیهما بهآء اللّه نموده بودند هذا ما نزّل لهما من ملکوت فضل ربّنا الرّحمن الرّحیم قوله عزّ بیانه و جلّت عظمته

بسمی المظلوم الغریب

ان یا قلم الأعلی ایّاک ان یحزنک ظلم العلمآء او سطوة الأمرآء او ضوضآء کلّ همج رعاع کلّما زاد البلآء امرناک بالنّدآء اعظم عمّا نادیت من قبل انّ ربّک لهو الآمر المختار دع الأطفال لیلعبوا بالتّراب کذلک یأمرک الوهّاب فی هذا الحین الّذی یذکر عبده داراب کن راکضاً مرّة الی الیمین و قل یا اصحاب الیمین قد قرّت عیونکم بما اشرقت شمس الظّهور و اخری الی الشّمال و قل یا اصحاب الشّمال موتوا بغیظکم قد اتی المکنون و ظهر المخزون و ینطق امامه امّ الکتاب یا اهل البهآء ایّاکم ان تمنعکم شؤونات الأعدآء عن مالک الأسمآء سوف یفنی ما ترونه الیوم و یبقی لکم ما نزّل من لدی اللّه فی المآب هذا یوم فیه تغرّدت حمامة البیان علی غصن العرفان و ظهر الصّراط و سکّرت الأبصار کذلک دارت افلاک البیان بحرکة اصبع ارادة ربّک الرّحمن و سرت السّفینة الحمرآء علی قلزم الکبریآء امراً من لدی اللّه ربّ الأرباب

و نذکر من سمّی بباقر و الّذین معه لیفرحوا بعنایة اللّه و رحمته انّه لهو المشفق العزیز الوهّاب

یا اولیائی نوصیکم بما ینبغی لمقاماتکم و لهذا الأمر الّذی جعله اللّه مقدّساً عن الأذکار خذوا لوح اللّه بقوّة من عنده ثمّ اذکروه فی اللّیالی و الأیّام و فی العشیّ و الاشراق طوبی لمن خرق الحجاب الأکبر و سمع حفیف السّدرة من شطر المنظر الأکبر انّه من اهل الفردوس الأعلی فی الزّبر و الألواح البهآء علیکم و علی الّذین نبذوا اوهام النّاس عن ورائهم متشبّثین بأذیال ردآء ربّهم مالک الایجاد انتهی

یا محبوبی عالم را آمال از عرفان مآل منع نموده و اموال از غایة قصوی محجوب ساخته بقطره متمسّک و از بحر غافل و بکتاب متشبّث و از امّ الکتاب محروم آیا چه سکری است که عالم را احاطه نموده بشأنی که فی‌الحقیقه شمس را از ظلّ تمیز نمیدهند العظمة للّه القدرة للّه فی‌الحقیقه این خادم فانی خود را در منتها درجۀ تحیّر مشاهده مینماید چه که ملاحظه میشود امری که حقّیّتش از ظهور آفتاب و بحر و سماء و ارض واضحتر و لائحتر است کل از آن محجوب و محروم از حقّ جلّ جلاله این خادم فانی طلب مینماید که بید مبارک از بحر عنایت بر مردگان مبذول فرماید آنچه که سبب حیات کل است تا کل لذّت حیات و لذّت بیان رحمن و لذّت عنایتش را بیابند و بمثابۀ روح در عالم حرکت نمایند انّه لهو السّمیع المجیب و هو الغفور الکریم

و اینکه مرقوم داشتید در آن سمتها دوستان الهی وجهی معیّن نموده‌اند مخصوص اهل سجن ارض ط یشکر الخادم ربّه انّه ایّدهم علی ما ینبغی لهم فی مثل هذه الأیّام و هذه الحوادث

و اینکه مرقوم فرمودید قدری را نگاه داشتند تا در حرکت زحمت بر حضرت مذکور (اف) علیه من کلّ بهآء ابهاه وارد نیاید این فقره بعد از عرض در ساحت امنع اقدس مقبول افتاد بشأنی که فرمودند طوبی له و نعیماً له بما یکون ناظراً فی الأمور الی عزّ امر اللّه و سلطانه و ارتفاع کلمته و اعلآء حکمه یا عبد حاضر از حقّ بطلب مبلّغین در جمیع احوال ناظر باشند بآنچه که سبب و علّت تضوّع عرف تقدیس است بین عباد طوبی لحیدر قبل علی انّا اعترفنا برضائنا عنه و شهد بذلک قلمی الأعلی فی هذا المقام و مقامات اخری باید مبلّغین بقدر ضرورت از حقوق اخذ نمایند و آنهم اگر بروح و ریحان واقع شود انتهی

اگرچه در شرایط مبلّغین از قلم اعلی جاری شد آنچه که کافیست ولکن در این ایّام در عریضه‌ئی که این عبد خدمت یکی از افنان سدره عرض مینمود این کلمۀ علیا از لسان عظمت استماع شد قوله عزّ کبریائه و جلّ شأنه از حقّ میطلبیم ایشان را مؤیّد فرماید بر خدمت امر و تبلیغ ما انزله الوهّاب فی الکتاب بشأنی که ما یشهد و یری حجاب نشود و منع ننماید انشآءاللّه بثوب تقوی و رداء زهد و اکلیل انقطاع مزیّن شود آنچه ذکر شد بمثابۀ سلاحست از برای مبلّغین بل احدّ و احکم و انفذ انتهی

جناب محبوب فؤاد آقا میرزا اسداللّه علیه بهآء اللّه الأبهی هم سنۀ قبل در این فقره مرقوم داشته بودند و مقصودشان آنکه هر مبلّغی که من عند اللّه موفّق و مأمور است باین امر عظیم باید بقدر کفاف با او باشد و در هر ارض که وارد میشود کمال انقطاع از او ظاهر باشد و فی‌الحقیقه این فقره مرقاة اعظم است از برای ارتقا و صعود و اقبال و توجّه امم زهد و انقطاع دو جناحند از برای صعود اسیرهای نفس و هوی الی هوآء القرب و اللّقآء للّه الحمد آن حضرت عمل فرموده آنچه را که عنداللّه مقبول بوده این مقامیست بزرگ و شأنیست عظیم حضرت افنان اح علیه من کلّ بهآء ابهاه و بعضی از ایشان بسیار زحمت کشیده‌اند فی‌الحقیقه آنچه از ایشان برآمد عامل شده‌اند و در اعلاء کلمه و ارتفاع امر و انفاق کوتاهی ننموده‌اند آن حضرت خود چون راضی بزحمت ایشان نشده‌اند باید احبّاء الهی را هم بکمال روح و ریحان آگاه نمایند که شاید از بعد آقایان افنان علیهم من کلّ بهآء ابهاه مستریح شوند اگرچه حقّ جلّ جلاله عطا میفرماید آنچه را که سزاوار است ولکن چون در این ایّام دستگاه تجارت ایشان را خسارتی رسیده لذا چندی فارغ باشند اقرب بتقوی است یا محبوب فؤادی عنایت بزرگی در بارۀ ایشان شده اگرچه حال از ایشان و غیر ایشان این فقره کما هو حقّه مستور است ولکن یظهره اللّه ربّنا المقتدر العلیم الحکیم

اینکه مرقوم فرمودند در منزل جناب حاجی میرزا فضل‌اللّه علیه بهآء اللّه تشریف داشتند مع دوستان الهی علیهم بهآء اللّه ذکرش در ساحت اقدس عرض شد هذا ما نطق به محبوب العالمین و المذکور فی افئدة النّبیّین و المرسلین قوله عزّ کبریائه یا فضل‌اللّه فضل حقّ جلّ جلاله در باره‌ات مشهود و ظاهر چه که بذکرش فائز شدی و در سجن اعظم از قلم اعلی اسمت نازل جمیع انبیا و اولیا و اصفیا باعظمیّت این فضل گواهی داده و میدهند ان افرح بهذا الفضل المبین احبّای الهی که در آن مجمع حاضر بودند هر یک را ذکر نمودیم و در کتاب الهی از قلم اعلی اسم هر یک ثبت شده طوبی لهم انّا نکبّر من هذا المقام علیهم و علی اصفیائی و اولیائی هناک و فی دیار اخری و نوصی الکلّ بالصّبر و الاصطبار فیما ورد علی الأبرار و بما یرتفع به امر اللّه العلیم الحکیم انتهی

و اینکه مرقوم داشتید ورقه علیها بهآء اللّه اخت محمّد ق‌ا خ‌ا بافق اعلی توجّه نموده لدی العرش عرض شد و همچنین عریضه‌اش معروض و هذا ما نطق به لسان الکبریآء فی الجواب قوله عزّ بیانه و جلّ ذکره

هو السّامع المجیب

یا امتی و ورقتی ان افرحی بما صعد ندائک الی سدرة المنتهی و انّها اجابتک من الأفق الأعلی انّه لا اله الّا انا المظلوم الغریب قد ظهرنا و اظهرنا الأمر و هدینا الکلّ الی صراط اللّه المستقیم و شرعنا الشّرایع و امرنا الکلّ بما ینفعهم فی الآخرة و الأولی و هم افتوا علی سفک دمی بذلک ناحت الحور و صاح الطّور و بکی الرّوح الأمین قد منعوا انفسهم عن فیوضات الأیّام بما اتّبعوا کلّ جاهل بعید قد نبذوا بحر العلم عن ورائهم متوجّهین الی الجهلآء الّذین یدّعون العلم من دون بیّنة من اللّه ربّ العالمین طوبی لک بما نبذت الأوهام و تمسّکت بحبل اللّه المتین در فضل حقّ جلّ جلاله ملاحظه نما چه بسیار از ملوک و ملکه‌های عالم بعد از طلب و آمال و انتظار از مقصود عالمیان محروم ماندند و تو بآن فائز شدی انشآءاللّه فائز شوی بعملی که عرفش بدوام اسماء حقّ جلّ جلاله باقی و پاینده ماند لعمر اللّه بکلمۀ یا امتی معادله نمینماید آنچه در ارض مشهود است زود است چشمهای عالم بمشاهدۀ آنچه از قلم اعلی نازل شده روشن و منیر گردد طوبی لک و لأمّ رضعتک قدر این مقام را بدان و بایست بر خدمت امر بشأنی که شبهات و اشارات مریبین ترا از قیام بازندارد آفتاب یقین مشرق و ناس بظنون متمسّک بحر علم موّاج و قوم بذیل جهلا متشبّث این امراض مزمنه را دریاق رفع ننماید مگر بعنایت حقّ جلّ جلاله اماء آن ارض را تکبیر برسان و بفضل و رحمت الهی بشارت ده انّا اردنا لک مقاماً ان احمدی ثمّ اشکری ربّک الفضّال الکریم الحمد للّه العلیّ العظیم انتهی

للّه الحمد بما انعم و اکرم امطار ربیع رحمانی نصیب قاصدین و طالبین و قانتات صادقات بوده و هست اشعّۀ آفتاب کرم بشأنی دیده میشود که اگر جمیع کائنات فی‌الجمله اقبال نمایند ببحر عنایتش فائز شوند از دریاهای کرم و جودش سائل و آمل که کل را بانوار هدایت مزیّن فرماید و از این فضل لا مثل له محروم نسازد انّه لهو الفضّال الکریم

و دستخطّ دیگر آن محبوب که بتاریخ ۱۵ شهر ذی‌القعدة الحرام بود عالم‌عالم فرح بخشید و مسرّت عنایت نمود انشآءاللّه لازال بعنایت حقّ جلّ جلاله مسرور باشید

و اینکه در بارۀ جناب م‌ش علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید چندی قبل لوح امنع اقدس مخصوص ایشان بصحابت جناب شیخ س‌ل علیه بهآء اللّه ارسال شد انشآءاللّه مؤیّد باشند بر خدمت امر اگرچه خطاهای کبیره از ایشان ظاهر ولکن عفا اللّه عنه فضلاً من عنده حال لحاظ عنایت بایشان متوجّه و امید هست از فضل بیمنتهای حقّ جلّ جلاله آنچه مصلحت ایشانست از سماء عنایت نازل فرماید و از قلم تقدیر مقدّر نماید لا یعلم الانسان ما یضرّه و ما ینفعه هو یعلم و یعمل ما ینبغی لعنایته لأحبّائه لکن آنچه این خادم فانی از برای ایشان طلب نموده اینست که در این ایّام عامل شوند للّه و فی سبیل اللّه آنچه را که بدوام ملک و ملکوت عرف بقا از او متضوّع باشد باری در هر حال از حقّ میطلبم آنچه را که خیر عباد در اوست

و اینکه مرقوم فرموده بودند اجلالاً لأمر اللّه من غیر اطّلاع حرکت فرمودند این فقره لدی العرش بسیار مقبول افتاد هذا ما نطق به لسان العظمة قوله جلّ اجلاله و لمثله ینبغی ان یعمل ما عمل و لمثله یلیق ان یبلّغ امر ربّه انتهی

و وقتی از اوقات این کلمۀ علیا از لسان مالک وری و ربّ عرش و ثری شنیده شد قوله عزّ کبریائه زهد و انقطاع بمثابۀ نیّرین اعظمینند از برای سماء تبلیغ طوبی لمن فاز بهذا المقام الأکبر و المقرّ الأطهر الأعظم انتهی

اینکه الواح خواسته بودند بااسم و بی‌اسم ارسال شد و همچنین مخصوص اولیای آباده علیهم بهآء اللّه مالک الأحدیّة الواح بدیعۀ منیعه از سماء مشیّت الهیّه نازل و ارسال شد طوبی لهم طوبی لهم و لهم حسن المبدإ و المآب

اینکه در بارۀ جناب حاجی میرزا ش‌ک (ت‌ر) علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید للّه الحمد بعنایت حقّ جلّ جلاله فائز شدند و مکرّر ذکرشان در ساحت اقدس شده و لوح امنع اقدس هم مخصوص ایشان ارسال گشت یسأل الخادم ربّه بأن یجعله مستقیماً علی هذا الأمر الأعظم علی شأن یشار الیه بالبنان حرکت و توجّهشان حال از حکمت خارج لو شآء اللّه یکتب له من قلمه الأعلی اجر لقائه هذه کلمة سمعها الخادم من لسان ربّه المشفق الکریم البهآء علیه

اینکه در بارۀ قطعاتی که مخصوص جناب خان علیه بهآء اللّه ارسال شده مرقوم داشتند تفصیل آنکه آن قطعات مال سرکار خان نبوده شخصی خواسته بود لذا ارسال شد و حال دادن باو هم جایز نه حسب الأمر باید بآن جناب برسد مطالبه فرمایند حینی که ذکر محبوب فؤاد حضرت شیخ ع‌ل الّذی فاز فی اوّل الأیّام قبل اکثر الأنام و همچنین ذکر آقایان اف علیهم من کلّ بهآء ابهاه در ساحت امنع اقدس اعلی مطابق دستخطّ آن محبوب عرض شد این کلمات عالیات از مشرق امر مشرق قوله عزّ کبریائه یا حیدر قبل علی نار سدره مشتعل و مکلّم طور ظاهر و ناطق لعمر اللّه اگر دوستان الهی فی‌الجمله توجّه نمایند حلاوت بیان رحمن ایشان را بشأنی جذب نماید که آثارش ارض را احاطه کند و همچنین از نار سدره بشأنی مشتعل شوند که اثر حرارت در کل ظاهر گردد و این اشتعال و جذب نظر باسباب گاهی ظاهر و هنگامی مستور یعنی وقتی در ظلّ اسم ظاهر ظاهر و زمانی در ظلّ اسم باطن باطن علی علیه بهائی و همچنین افنانی علیهم بهائی از اقبال و توجّه و اشتعالشان افئده و قلوب مشتعل و آثار آن اشتعال در عالم موجود ولکن حال مستور سوف یری العالم جذبهم و اشتعالهم و آثار ما عملوا فی سبیل اللّه ربّ العالمین لهم ان یشکروا اللّه بهذا الفضل الّذی لیس له مثل فی العالم و ما ادرکه الأمم صدهزار حسرت و خسارت از برای نفوسی که محجوب مانده‌اند و باقوال کذبۀ مفتریه از افق اعلی و ذروۀ علیا ممنوع گشته‌اند کذلک زیّنّا سمآء عنایتی بنیّر بیانی لأولیائی الّذین ورد علیهم فی سبیلی ما خزن اجره فی علم اللّه العلیم الخبیر انتهی

الحمد للّه حضرت محبوب فؤاد جناب شیخ ع‌ل علیه بهآء اللّه الأبهی در ایّامی فائز شدند که افق آفتاب حقیقت از سحاب خالی نه و فرات رحمت الهی در سرّ سرّ جاری و وجه امر از ابصار و عیون مستور صدهزار طوبی از برای ایشان که در مثل آن ایّام ببحر اعظم رسیدند و از انوار آفتاب حقیقت قسمت بردند و همچنین آقایان عظام حضرات اف علیهم من کلّ بهآء ابهاه فائزند بمقامی که این عبد از ذکر آن عاجز است چه که حقّ جلّ جلاله ایشان را بشرافت نسبت خود مزیّن داشته جمیع عالم بیک کلمۀ یا افنانی معادله نمینماید دیگر آیاتی که مخصوص ایشان نازل شده بأفصح البیان تشهد لهم امام وجوه العالم هنیئاً لهم و مریئاً لهم

و همچنین آقایان و اولیای حقّ جلّ جلاله که ذکرشان را فرموده بودند هر یک مکرّر بعنایت الهیّه فائز گشته اجر کل عنداللّه ضایع نشده و نمیشود قسم بآفتاب ظهور یک نفس که در محبّت الهی برآورده‌اند عنداللّه مذکور و در صحیفۀ حمرا از قلم اعلی مسطور است اگر هر یک را بخواهم ذکر نمایم و مقامش را اظهار دارم باید بدفاتر متعدّده و تألیف کتب عدیده مشغول شوم حقّ خود ظاهر میفرماید این خادم از حقّ میطلبد ایشان را در جمیع احوال تأیید فرماید بر استقامت و خدمت و خلوصی که جمیع اشیاء بر آن گواهی دهد و آثارش در عالم ظاهر و هویدا گردد

اینکه ذکر جناب محمّد قبل با (خ‌ا) و جناب میرزا ابو علیهما بهآء اللّه نموده بودند که الحمد للّه در اوّل شباب بافق اعلی توجّه نموده‌اند این فقره در منظر اکبر عرض شد هذا ما نزّل لهما من لدی اللّه العلیّ العظیم قوله تبارک و تعالی

بسمی المظلوم

کتاب انزله الرّحمن من ملکوت البیان لمن فی الامکان طوبی لمن سمع و اجاب و ویل لکلّ غافل مرتاب هذا یوم تنوّر بأنوار الوجه و فیه ینادی لسان العظمة الملک للّه مالک یوم المآب قد ذکر ذکرک فی هذا المقام انزلنا لک ما عجزت عن ذکره السن الأنام ان افرح بما ذکرت فی السّجن الأعظم و توجّه الیک وجه القدم من اعلی المقام انّا انزلنا الآیات و اظهرنا البیّنات و دعونا الکلّ الی سوآء الصّراط من النّاس من اعرض و انکر و منهم من افتی علینا من دون بیّنة و برهان و اوّل من اعرض عنّا علمآء الأرض فی هذا العصر الّذین یدعوننی فی اللّیالی و الأیّام باسمی یتّکئون علی الوسائد العلیا و اذا اظهرت نفسی قاموا علیّ علی شأن صاحت به الحصاة طوبی لک بما سمعت النّدآء و اقبلت الیه و اجبت مولاک اذ اتی بقدرة و سلطان و هذا ما نزّل للآخر قوله عزّ کبریائه

بسمی الظّاهر من افق البیان

سبحان الّذی ظهر و اظهر امره علی شأن نطقت الأشیآء قد جآء الوعد و اتی الموعود الّذی شهدت الذّرّات انّه لا اله الّا هو المهیمن القیّوم قد قرّت عیون المقرّبین من هذا الظّهور الّذی به نطقت سدرة الطّور و انار الدّیجور و هدرت حمامة الأمر علی اغصان دوحة البیان انّه لا اله الّا هو العزیز الودود کم من عبد اقبل الی الأفق الأعلی و کم من ملک اعرض عن اللّه مالک الملوک طوبی لقلب اقبل و لوجه توجّه و لأذن سمعت هذا النّدآء الّذی ارتفع من هذا المقام المحمود انّک لا تحزن من شیء توکّل علی اللّه فی کلّ الأمور قل

لک الحمد یا الهی بما ذکرتنی فی السّجن و عرّفتنی ما کان مکنوناً فی علمک و مسطوراً فی کتبک اسألک بأن تجعلنی مستقیماً علی امرک و متشبّثاً بذیل عنایتک انّک انت المقتدر العزیز الغفور انتهی

و اینکه ذکر ورقه اخت جناب آقا غلامحسین علیهما بهآء اللّه نموده بودند در ساحت امنع اقدس عرض شد هذا ما نزّل لها و للأوراق الّتی اقبلن و آمنّ باللّه الفرد الخبیر قوله جلّ کبریائه و عزّ بیانه

هو المشرق من افق الظّهور

یا امتی و یا ورقتی حمد کن محبوب عالمیان را که باین فیض اعظم فائز شدی در ایّامی که اکثر علما و رجال ارض از آن محرومند ترا باسم ورقه ذکر نمودیم تا بمثابۀ اوراق از اریاح ارادۀ حقّ جلّ جلاله متحرّک باشی چنانچه اوراق اشجار ارض از هبوب اریاح ان اشکری ربّک بهذا الذّکر المبین اگر حلاوت کلمۀ یا امتی را بیابی از عالمیان خود را فارغ مشاهده نمائی و در لیالی و ایّام بذکر مقصود یکتا مشغول شوی اوراق و امائی که از فرات رحمت رحمانی آشامیدند و بشطر اللّه ناظرند هر یک را بابدع بیان ذکر نمودیم طوبی لهنّ و نعیماً لهنّ سوف یظهر اللّه مقامهنّ فی مقام لا یذکر بالأذکار و لا یوصف بالأوصاف و ترا وصیّت مینمائیم بآنچه سبب ارتفاع امر اللّه است مابین عباد و اماء ندای دوستان را میشنود و اعمال را مشاهده میفرماید انّه هو السّمیع البصیر البهآء علیک و علیهنّ من لدی اللّه المقتدر العلیم الحکیم انتهی

و اینکه ذکر سیّدۀ کبیره علیها بهآء اللّه که به حاجیه معروفند نموده بودند عرض شد و یک لوح امنع اقدس مخصوص او نازل یا محبوب فؤادی امواج بحر فضل الهی نه بشأنیست که انسان بتواند تعقّل نماید و یا از عهدۀ شکر برآید کینونت حمد و ثنا و شکر در این عرصه خود را فانی مشاهده مینماید و عاجز و قاصر می‌بیند در ایّامی که از سماء بغضا سهام بلا اغزر از امطار نازل و ظلمت ضغینه از جمیع جهات محیط قلم اعلی بشأنی ناطق که صدهزار جوهر روح منصعق مشاهده میگردد بصدهزار عجز و ابتهال عرض مینمایم غافلین را آگاه فرماید و از دریای دانائی بنوشاند اوست باذل اوست معطی اوست بخشنده اوست کریم اوست توانا و بینا از مطلب دور افتادم هذا ما نزّل لها قوله جلّ جلاله

هو النّاظر من افقه الأعلی

ای کنیز خدا بشنو ندای مالک اسماء را که در سجن بتو توجّه نموده و ترا ذکر مینماید هر قاصدی را اعانت نموده و هر ندائی را جواب عطا فرموده و هر طالبی را راه داده امروز سبیل مستقیم ظاهر و میزان عدل منصوب و انوار آفتاب فضل مشرق ولکن ظلمت انفس ظالمه بمثابۀ غمام مابین آفتاب فضل و اهل عالم حجاب شده و حایل گشته طوبی از برای کسی که حجاب را خرق نمود و بانوار آفتاب ظهور منوّر گشت چه بسیار از نفوس که خود را از عقلا و اهل دانش میشمردند و در یوم الهی از جمیع فیوضات محروم و ممنوع گشتند یا ورقتی یا امتی قدر این فضل را بدان و همچنین رحمتی که بر تو سبقت گرفت و ترا بافق اعلی هدایت نمود اماء قانتات را از لسان مظلوم تکبیر برسان و بعنایتش مسرور دار انتهی

و هذا ما نزّل لضلع جناب الأنیس علیهما بهآء اللّه

هو الشّاهد العلیم

یا ورقتی ان استمعی ندائی من شطر سجنی انّه لا اله الّا هو الحقّ علّام الغیوب انّا انزلنا من سمآء الظّهور ما انارت به الوجوه و قرّت به العیون قد اتی الوعد و القوم لا یشعرون قد ظهر الموعود و هم لا یفقهون قد اتی من خضع له العالم و تزعزعت ارکان الأمم الّذین نقضوا المیثاق و العهود قد اتاهم من یذکرونه فی اللّیالی و الأیّام و هم اعرضوا عنه و افتوا علیه بظلم ناح به روح الأمر و صاح العرش فی مقام مرفوع ان اشکری ربّک بما اختارک لعبده الّذی کان اسیراً بأیدی المشرکین فی سنین معدودات و نجّاه امراً من عنده و هو المقتدر علی ما کان و ما یکون یا ورقتی حمد کن مقصود عالم را که چشمت را روشن نمود بنور معرفت خود و اذنت را فائز فرمود باصغاء ندائه الأحلی ندائی که در لیالی و ایّام و عشیّ و اشراق مرتفع است ید فضل دستت را گرفت و از ظلمات اوهام بمشرق یقینت آورد از حقّ میطلبیم ترا مؤیّد فرماید بر آنچه که لایق این مقام بلند است انّه غفرک و امّک انّ ربّک لهو الفضّال الکریم انّا نبشّرک و ایّاها برحمتی و عنایتی و نذکر ضلع اخیک و نبشّرها بفضلی الّذی احاط من فی السّموات و الأرضین الحمد للّه ربّ العالمین انتهی

اشراقات انوار آفتاب حقیقت اولیا و احبّا و قانتات و ورقات را اخذ نموده لعمر محبوبنا و محبوب من فی السّموات و الأرض اگر بگوش حقیقت آیات الهی را اصغا نمایند کل مشتعل شوند بشأنی که عالم را مشتعل نمایند یعنی هر نفسی که در او بقیّۀ روح باقی بزندگانی حقیقی فائز میشود انّه علی کلّ شیء قدیر

در این وقت بمنظر اعلی توجّه نموده الی ان دخلت المقام اذاً نطق لسان العظمة قال و قوله الأحلی یا خادم بچه مشغول بودی عرض شد بتحریر جواب مراسلات جناب میرزا و ذکر اولیا در آن حین این کلمۀ علیا از لسان مالک وری نازل قوله جلّ کبریائه و عظم اقتداره انّا نحبّ ان نذکر انجم سمآء العرفان مرّة اخری و نوصیهم بما یرتفع به امر اللّه المهیمن القیّوم طوبی لهم بما اقبلوا و سمعوا و اجابوا و فازوا بما غفل عنه علمآء الأرض و عرفائها الّا من شآء اللّه ربّ العالمین باید باتّحاد و اتّفاق تشبّث نمایند بشأنی که اختلافات عالم سبب تشتّت نشود و فصل ننماید بکمال همّت بر اصلاح عالم قیام کنند و در جمیع اوقات بحکمت و بیان ناس غافل را ببحر دانائی هدایت نمایند که شاید آگاه شوند و از ما سوی اللّه فارغ و آزاد گردند و امر مینمائیم دوستان خود را بحفظ مقامات خود لعمری از برای هر یک مقامی مقدّر که اقلام عالم از ذکرش عاجز است طوبی لهم طوبی لهم انتهی

فی‌الحقیقه امروز روز اعمال و افعال و حکمت و بیان است در لوحی از الواح این کلمۀ علیا از قلم اعلی نازل قوله عزّ بیانه در جمیع امور بحکمت ناظر باشید حکمت دریاق اعظم است بسا میشود معرض را مقبل مینماید و دشمن را دوست تمسّک باو لازم چه که در اکثری از الواح این فقره از سماء مشیّت مطلع نور احدیّه نازل طوبی للعاملین در کلّ حین متمسّک باشید بامری که سبب اعلاء کلمة اللّه گردد اعمال طیّبه و اخلاق مرضیّه جند اللّهند در این ظهور اعظم و همچنین کلمۀ طیّبۀ مبارکه این جنود جذّاب قلوبند و فاتح ابواب این سلاح احدّ از سلاح عالم است فاسأل اللّه بأن یؤیّد الکلّ علی ما نزل من قلمه الأعلی فی الزّبر و الألواح انتهی در جمیع احوال از حقّ جلّ جلاله تأیید میطلبم بی عنایاتش هیچ شیء از اشیاء ثمری نداشته و ندارد له الفضل و الجود و الکرم و له ما یعجز عن ذکره الأمم

دستخطّ دیگر آن محبوب که بتاریخ ٢٣ شهر شعبان المعظّم بود فی‌الحقیقه آب قوس بود از برای تشنۀ قلب الأسد للّه الحمد مسرّت کلّی حاصل هر هنگام نفحه‌ئی از شطر محبّت آن محبوب متضوّع میشود فی‌الحقیقه نافۀ مشکی است از برای این خادم فانی دماغ جان معطّر و قلب با قوّت جدید ظاهر چه که تمام آن مزیّن است بذکر و ثنا و خدمت و محبّت محبوب عالم و در آن مرقوم آنچه که بر حزب اللّه در ارض میم و الف وارد شده تعالی تعالی عمل العلی و ذکر العلی و بیان العلی و استقامة العلی و شهادة العلی و محو العلی و صحو العلی و صعود العلی و علوّ العلی لعمر محبوبنا و محبوبکم و مقصودنا و مقصودکم قد ظهر منه من الاستقامة ما تزیّنت به سمآء الاقتدار و من المظلومیّة ما ناحت الحوریّات فی الغرفات و اهل الفردوس الأعلی فی مقامات عالیات فی‌الحقیقه همچه دمّی حیف بود هدر برود و در بساط منجمد شود حسن کار این بود که احدی از ایشان مغایری ندید و خلاف حکمتی واقع نه خالصاً لوجه اللّه اغلی و اعزّ اشیاء عالم را انفاق کرد هنیئاً له یک عالم هنیئاً از برای او لفظ و بیان و ذکر این عبد قابل این مقام نه ولکن از قلم اعلی نازل آنچه که سزاوار است له الحمد فی کلّ الأحوال این ایّام هم توجّه آن حضرت بآن اطراف جایز نه و مخصوص اسرای آن ارض که بسجن طاء وارد شدند آیات بدیعۀ منیعه نازل و ارسال شد ذکر آن دیار و اسرای آن دیار و شهدای آن دیار در ساحت اقدس بوده و هست توجّه بارض طاء هم این سنه جایز نه چه که از داخلی هم اطمینان کامل حاصل نه انّ ربّنا الرّحمن لهو السّتّار الکریم

اینکه ذکر جناب مشهدی حسین علیه بهآء اللّه فرموده بودند آنچه اراده نموده‌اند در ساحت امنع اقدس عرض شد و مقبول افتاد ولکن فرمودند ذکرش حال جایز نه چه که مفسدین ارض در حرکتند و مترصّد دست‌آویز و همچنین فرمودند خدمات او در این سبیل در نظر بوده و هست و مدّتهاست یک لوح امنع اقدس مخصوص او نازل ولکن ارسال نشده این ایّام ارسال میشود و یک لوح دیگر هم این دو یوم نازل شد انشآءاللّه بهر دو فائز میشوند

اینکه در بارۀ جناب حاجی علی و ضلع ایشان علیهما بهآء اللّه مرقوم داشتید در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد هذا ما تکلّم به مکلّم الطّور قوله عزّ کبریائه و جلّ جلاله این فقره لدی الوجه مقبول افتاد نعم ما عمل به الحاجّ المذکور یعنی در تزویج بنت ذبیح علیه و علیها بهآء اللّه انّا ذکرناه من قبل و فی هذا الیوم بما قرّت به العیون و طارت به الأرواح بشّره من قبلی و ذکّره من لدی المظلوم بما نزّل من لدی اللّه مالک الرّقاب انشآءاللّه بروح و ریحان و الفت و اتّحاد ایّام بگذرانند و بذکر و ثنای مقصود عالمیان در عشیّ و اشراق مشغول باشند انتهی فی‌الحقیقه ماندن در ارض طاء در این ایّام مثمر ثمری نه انشآءاللّه ابن حضرت ذبیح علیهما بهآء اللّه بمعروف تمسّک مینمایند و سبب تفریق نمیشوند اگر محض تفرّج هم باشد توجّه بارض جناب حاجی نمایند محبوبست یسأل الخادم ربّه بأن یؤیّد الکلّ علی ما یحبّ و یرضی و السّلام علی من اتّبع الهدی

عرض دیگر آنکه جناب محبوبی امین علیه بهآء اللّه ذکر آن حضرت را مکرّر نموده فی‌الحقیقه بحقّ ناظرند و بحقّ ناطق معروف را از دست نداده و انشآءاللّه نمیدهند باری ذکر خیر آن حضرت مکرّر از ایشان شنیده شد حقّ توفیق عنایت فرماید تا کل موفّق شوند بآنچه که لایق این یوم مبارک است

نفوس مذکورۀ در دستخطّ آن حضرت فی‌الحقیقه از بحر محبّت آشامیده‌اند و بافق عنایت ناظرند این معدوم فانی شهادت میدهد در حقّ ایشان و از حقّ جلّ جلاله توفیق میطلبد چندی قبل مخصوص کل الواح مقدّسۀ منیعه از سماء مشیّت الهیّه نازل و انشآءاللّه ارسال میشود از حقّ منیع سائل و آمل که کل بنفحات آیات مقصودنا و مقصود من فی العالم فائز شوند

اینکه در بارۀ حقوق مرقوم داشتند که جناب حاجی مذکور ارادۀ ادای آن دارند هذا من فضل اللّه یؤتیه من یشآء للّه الحمد مؤیّد گشتند به عمل بما نزّل فی الکتاب وجهی که قرار شد در این سنه بدهند حسب الأمر قسمت شد صورت آن بنظر میرسد از حقّ میطلبم ایشان را بر اعمال عظیمه موفّق فرماید و از سماء فضل برکت عطا نماید انّ ربّنا الرّحمن لهو المقتدر القدیر

و اینکه در بارۀ بقعۀ مبارکۀ حضرت ورقۀ علیا و مخدّرۀ کبری و حضرت افنان حضرت خال معظّم علیهما من کلّ بهآء ابهاه مرقوم داشتید و رجای جناب من فاز و نفوس اخری علیهم بهآء اللّه در ساحت امنع اقدس مالک الوری عرض شد و باجابت مقرون فی‌الحقیقه این عنایت بسیار عالیست چه که محو باو راه ندارد عزل باو نمیرسد از قلم اعلی در ایّام ظهور چنین عنایتی ظاهر شود معلوم است شأن و مقام آن فی‌الحقیقه بخلع باقیه و طراز دائمه فائز شدند نعیماً لهم و مریئاً لهم و طوبی لهم این ذکر در کتاب الهی مخلّد و عرفش مابین عباد متضوّع این بدء مقدّس از ختم و نهایت است در این مقام بیاناتی از لسان عظمت شنیده شد از جمله این کلمۀ علیا قوله عزّ کبریائه آفتاب بیان الهی را افول اخذ ننماید و غروب از پی درنیاید انتهی اینست مقام خلود یشهد بذلک ربّنا العزیز الودود و مخصوص لوح امنع اقدس هم در این مقام نازل یعنی در تفویض تولیت بقاع مبارکۀ مخصوصۀ در آن بقعه الی جناب الفضل الّذی فاز بلقآء اللّه فی السّجن و نفوس اخری الّذین نزّلت اسمائهم فی اللّوح امراً من لدن آمر علیم هذه صورة ما نزّل من ملکوت الأمر قوله عزّ بیانه

هو الآمر الحکیم

یا فضل‌اللّه انّا ولّیناک و الأربعة المعروفة المذکورة لدی الوجه علی البقعة الورقة العلیا و البقاع المنسوبة الینا هناک و جعلنا التّولیة فی کفّکم عزّاً لکم و لذرّیّاتکم بدوام الملک و الملکوت ان اشکروا اللّه بهذه الدّولة الباقیة و العنایة الدّائمة انّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو المهیمن القیّوم قوموا بقیام ثابت راسخ علی خدمة فوّضت الیکم من لدی اللّه مالک ما کان و ما یکون انتهی

و همچنین لوحی از سماء عنایت در ذکر قبول بیت و بستان جناب حاء و سین علیه بهآء اللّه نازل قوله جلّ اجلاله و عظم کبریائه

هو الحقّ لا اله الّا هو

یا حسین انّا قبلنا بیتک و بستانک و زیّنّاهما بطراز القبول و قرّرناهما مقرّاً للأولیآء الّذین یسافرون و یدورون البلاد لتبلیغ الأمر و اعلآء کلمة اللّه المطاعة و جعلناک موکّلاً علیهما و خادماً لهما و قدّرناهما لک ذکراً باقیاً دائماً لتشکر ربّک السّامع المجیب انتهی

للّه الحمد دو آفتاب از افق کرم مالک قدم ظاهر و مشرق یعنی دو لوح از سماء مشیّت مقصود عالمیان نازل و هر یک بافصح بیان بعنایت حقّ جلّ جلاله ناطق انشآءاللّه بآن فائز شوند و بآنچه مأمورند عامل گردند و همچنین حقوق الهی که جناب حاجی ع‌ل علیه بهآء اللّه بادای آن موفّق شدند کل بطراز قبول فائز و این کلمۀ مبارکه از ملکوت بیان رحمن نازل قوله تبارک و تعالی انّا قبلنا ما اراده فی سبیل اللّه طوبی لمن فاز بأدآء ما علیه من حقوق ربّه و بعد از قبول حسب الأمر قسمت شد عدد خمسین مخصوص محبوسین راء و شین و اربعین مخصوص محبوسین ارض طاء و خمسین هم از جناب شیخ س‌ل مخصوص بعضی از مسافرین اخذ شد باید از آن وجه بایشان برسد و خمسین هم بساحت اقدس ارسال دارند و یک سنه را هم بخود جناب حاجی ع‌ل علیه بهآء اللّه عطا فرمودند یعنی بخشیدند فی‌الحقیقه این عنایتی است بزرگ و فضلی است عظیم از برای نفسی که الیوم مؤیّد شود بر خدمت امر و ادای حقوق الهی چه که اثر و ثمرش بدوام ملک و ملکوت باقی است نسأل اللّه بأن یوفّقنا علی ذکره و ثنائه و علی العمل الصّالح و الکلم الطّیّب و الأخلاق الطّیّبة الرّاضیة المرضیّة و القیام علی خدمة امره المبرم المتین این خادم فانی از حقّ تعالی شأنه سائل و آمل که عظمت وقت و مقام آن را الهام فرماید تا کل قدر وقت را بدانند و بما ینبغی قیام نمایند انّه لهو المؤیّد المقتدر القدیر البهآء المشرق من افق سمآء العنایة علی حضرتکم و حضرة الأنیس و علی اولیآء اللّه و اصفیائه فی هناک الّذین ما نقضوا میثاق اللّه و عهده و ما خوّفتهم الصّفوف و الجنود و الحمد للّه مالک هذا الیوم الموعود

الحمد للّه مرّۀ اخری بدستخطّ آن حضرت فائز اینکه در بارۀ محبوبی جناب انیس و آقایان جناب آقا میرزا سیّد علی و آقا غلامحسین و آقا میرزا محمّد باقر علیهم بهآء اللّه و عنایاته مرقوم داشتید در لیلۀ هفتم شهر صفر یک ساعت و بیست و پنج دقیقه از شب گذشته قصد ذروۀ علیا و مقرّ عرش نموده آنچه مرقوم فرمودند امام وجه مالک قدم عرض شد آیۀ مبارکۀ منزلۀ در کتاب اقدس را قرائت فرمودند قوله عزّ بیانه و جلّ ذکره تزوّجوا یا قوم لیظهر منکم من یذکرنی بین عبادی هذا من امری علیکم ان اتّخذوه لأنفسکم معینا و بعد این کلمۀ علیا از ملکوت اعلی ظاهر قوله عزّ اجلاله یا عبد حاضر جمیع امور در قبضۀ قدرت الهی بوده و هست و آنچه امر نماید او محبوبست هر یک از نفوس مذکوره را ذکر نمودیم بشأنی که جمیع اشیاء از بادۀ ذکر مجذوب و بثنای مذکور ناطق هذا من فضل اللّه یؤتیه من یشآء بنویس بایشان فقر بنفسه احتشام میطلبد لعمر اللّه فقر حقیقی بمثابۀ بحر است و احتشام عالم مانند قطره ولکن احتشام دوست لازال بخضوع و خشوع دوستان ناظر و بایشان متوجّه و با ایشان جالس انتهی

بعد از عرض شعر و ذکر عهد جناب آقا میرزا سیّد علی و همچنین رجای آقایان دیگر لسان عظمة باین کلمۀ مبارکه ناطق قوله جلّ کبریائه باید آنچه در کتاب اقدس از ملکوت مشیّت الهی نازل شده عمل نمایند و قلم اعلی اجر لقا از برای هر یک در صحیفۀ حمرا ثبت میفرماید به نصبت رایة یفعل ما یشآء و هر چه اراده فرماید جاری مینماید لیس لأحد ان یقول لم و بم انتهی این خادم فانی از حقّ جلّ جلاله مسئلت مینماید که بعد از عنایت کبری یعنی اجر لقا اسبابی ظاهر شود که در ظاهر هم ایشان بشرف لقا فائز شوند و از کوثر وصال بیاشامند دیگر تا کی این عنایت ظاهر شود و شمس اذن اشراق فرماید ولکن حمد مقصود عالمیان را که از فضل بیمنتهایش عنایت فرمود آنچه را که هیچ شیء از اشیاء باو معادله ننماید اجر لقا نعمتی است عظیم و اوست مائدۀ دائمۀ باقیه للّه الحمد بآن فائز شدند صدهزار حسرت از برای نفوسی که از عنایت امروز غافلند و از انوار آفتاب حقیقت محجوب و بیخبر

و اینکه مرقوم داشتید در ارض ص در مضجع مطهّر مقدّس حضرت سلطان‌الشّهدآء و محبوب‌الشّهدآء روحی لهما الفدآء بیتوته بعمل آمد لعمر محبوبنا و محبوبکم آن حضرت عمل فرمودند آنچه را که از سیّد اعمال است و این فقیر لاشیء چگونه از عهدۀ این شکر برآید و یا اولیای دیگر که در این ارض ساکنند این عبد از قبل خود و ایشان بعجز و قصور اعتراف مینماید و در حینی که کمال تحیّر دست داده بود و در بحر فکر متغمّس بنظر آمد که مقرّ کان اللّه و لم یکن معه من شیء را بوکالت ایشان زیارت نمایم و این عملی است که صد هزار هزار عالم ربح فوق ربح از برای آن محبوبست فوراً بحمد و ثنای محبوب یکتا مشغول گشتم و طلب اذن نموده بعد از اشراق آفتاب اذن از افق اراده امام وجه حاضر و بزیارت فائز و بطراز قبول مزیّن اینست عملی که از برای او شبه و نظیر تصوّر نشده و نمیشود له الحمد و المنّة و له العنایة و الکرم و الرّحمة

و اینکه ذکر اهل بیت علیهم من کلّ بهآء ابهاه را نموده بودند و عنایات و محبّتشان که نسبت بآن جناب ظاهر شد فی‌الحقیقه سزاوار این مقامند لازال بخدمت حقّ مشغول بوده‌اند و کمال محبّت را در بارۀ اولیائش اظهار مینمودند آنچه از ظلم ظالمین یعنی ذئب و رقشا بر ایشان وارد شد از محبّت الهی ممنوع نشدند باستقامت فائزند و این مقامیست بسیار بزرگ از حقّ جلّ جلاله میطلبم ایشان را موفّق و مؤیّد دارد انّه علی کلّ شیء قدیر

و اینکه در بارۀ جناب حاجی محمّد صادق خ‌ا علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید یک لوح امنع اقدس از سماء عنایت مخصوص ایشان نازل و ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند و از کوثر بیان رحمن بیاشامند آشامیدنی که انتهای آن از حدود مقدّس و منزّه هی بیاشامند و بنوشانند امثال آن نفوس اگر بحکمت رفتار نمایند و در حبّ الهی ثابت و مستقیم شوند تأیید حقّ جلّ جلاله بایشان میرسد باید بکمال حکمت بتبلیغ مشغول شوند که شاید اهل آن جهات عرف ظهور را بیابند و ندای دوست را بشنوند و به ما ینفعهم عامل گردند

هذا ما نزّل من سمآء مشیّة ربّنا الرّحمن لجناب خ‌ا علیه بهآء اللّه قوله تبارک و تعالی

بسمی الظّاهر النّاطق من الأفق الأعلی

انّ المظلوم یذکر من اقبل الی الفرد الخبیر و اعترف بوحدانیّته کما اعترف به القلم الأعلی اذ جال فی مضمار البیان طوبی لنفس فازت بعرفان ربّها و ویل لکلّ غافل مریب انسان بمثابۀ شجر است اگر باثمار مزیّن گشت لایق مدح و ثنا بوده و هست والّا شجر بی‌ثمر قابل نار است اثمار سدرۀ انسانی بسیار لطیف و پسندیده و محبوب اخلاق مرضیّه و اعمال حسنه و کلمۀ طیّبه از اثمار این شجره محسوب ربیع اشجار ظاهره در هر سنه ظاهر و مشهود ولکن ربیع اشجار انسانیّه ایّام ظهور حقّ جلّ جلاله بوده اگر در این ربیع الهی سدره‌های وجود باثمار مذکوره مزیّن شوند البتّه انوار آفتاب عدل من علی الأرض را احاطه نماید و کل خود را فارغ و مستریح در ظلّ حضرت مقصود مشاهده کنند آب این اشجار کوثر بیان محبوب امکان است در یک آن غرس میشود و در آن دیگر از امطار رحمت رحمانی فرعش در سماء مشاهده میگردد شجرۀ یابسه قابل ذکر نبوده و نیست طوبی از برای مقبلی که بطراز همّت مزیّن شد و بر خدمت امر قیام نمود او بمقصود فائز و بآنچه از برای او خلق شده عارف صدهزار افسوس از برای نفوس غافله فی‌الحقیقه ایشان بمثابۀ اوراق یابسۀ مطروحۀ بر ارضند عنقریب باد اجل هر یک را بمقرّ خود راجع نماید غافل آمدند و غافل زیستند و غافل بمقام خود رجوع نمودند عالم در هر حین بأعلی النّدآء ندا مینماید و میگوید من فانیم و ظهورات و الوان من فانی از اختلافات و تغییرات محدثۀ در من پند گیرید و متنبّه شوید مع‌ذلک بصر موجود نه تا ملاحظه کند و سمع مشهود نه تا بشنود سمع حقیقی امروز ندا مینماید و میگوید هنیئاً لی امروز روز من است چه که ندآء اللّه مرتفع است و کینونت بصر میگوید مریئاً لی روز روز من است چه که جمال قدم از افق اعلی مشرق و لائح باید اهل بهاء از مالک اسماء در کلّ احیان سائل و آمل شوند که شاید اهل انشاء از فیوضات ایّامش محروم نمانند جمیع علما باین کلمه ناطق بودند و مکرّر در زمان طفولیّت نفس حقّ اصغا نموده میگفتند آیا آن کلمۀ قائم چه کلمه‌ایست که نقبا از آن فرار اختیار مینمایند بگو آن کلمه حال ظاهر و شما قبل از استماع فرار نموده‌اید و ملتفت نیستید و آن کلمۀ مبارکۀ مکنونۀ مخزونۀ مصونه اینست هو در قمیص انا ظاهر و مکنون به انا المشهود ناطق اینست آن کلمه‌ئی که فرائص مشرکین از آن مرتعد شده سبحان‌اللّه در جمیع کتب قبل عظمت این یوم و عظمت ظهور و عظمت آیات و عظمت کلمه و عظمت استقامت و عظمت شأن و مقام ذکر شده مع‌ذلک خلق از او غافل و محتجب انبیا لقای این یوم را آمل بودند داود میفرماید من یقودنی الی المدینة المحصّنة مدینۀ محصّنه عکّاست و حصنش بسیار محکم و مظلوم در او مسجون و همچنین در فرقان میفرماید ان اخرج القوم من الظّلمات الی النّور و بشّرهم بأیّام اللّه در اکثری از صحف و کتب الهی ذکر این یوم بکمال تصریح مذکور و مسطور علمای عصر ناس را از این مقام اعلی و ذروۀ علیا و غایة قصوی منع نموده‌اند طوبی از برای آن جناب که ظلمت اوهام از نور یقین منعت ننمود و سطوت ایّام شما را از مالک انام بازنداشت قدر این مقام را بدان و از حقّ جلّ جلاله حفظش را بخواه در هر حال دولت باقیه مخصوص حقّ و اولیائش بوده و خواهد بود البهآء المشرق من افق البقآء علیک و علی الّذین تمسّکوا بحبل اللّه المتین انتهی

الحمد للّه اشراقات انوار آفتاب عنایت کل را فراگرفته و بخششی ظاهر که هر ذکر بدیعی از ذکرش اظهار عجز نموده از حقّ جلّ جلاله این فانی سائل و آمل که کل را یعنی دوستان و آقایان را از شرّ خادعین و خائنین و ماکرین محفوظ دارد اوست مهیمن بر کل و قادر بر کل و محیط بر کل

و اینکه در بارۀ آقا میرزا عبّاس علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید که در اوّل ایّام عمر بنار محبّت مشتعلند و بخدمت قائم این فقره هم در ساحت امنع اقدس عرض شد هذا ما نطق به لسان الرّحمن قوله جلّ و عزّ

هو العلیم البصیر

انشآءاللّه نهالهای جدیده از امطار رحمت الهی باوراق و اثمار بدیعۀ جنیّه فائز شوند امروز پرتو آفتاب فضل عالم را احاطه نموده طوبی از برای نفسی که باو فائز شد و ویل لکلّ غافل مرتاب نعیم از برای اشجاری که از اریاح ارادۀ حقّ جلّ جلاله حرکت نمایند در اوّل ایّام بعرفان حقّ و خدمت دوستانش فائز شدی انشآءاللّه در جمیع احوال و ایّام حیات بافق اعلی ناظر باشی و بنار حبّش مشتعل و از انوار وجهش منیر الأمر بید اللّه العلیم الخبیر البهآء علیک انتهی

این عبد فانی هم خدمت کل مرّة بعد مرّة عرض خلوص میرساند دیگر از تحریر خجلت میبرم چه که بسیار مزاحم شدم ای کاش هر دقیقه از دقایق این ایّام هزار دقیقه و هر ساعتی هزار ساعت میشد و این عبد هم مؤیّد میگشت و بذکر و ثنای اولیای حقّ مشغول میشد اگرچه باز کما ینبغی از عهده برنمیآمد ولکن امید هست که این رجا مقام عمل ظاهر شود و مقرّ گیرد انّ ربّنا الرّحمن لهو المقتدر القدیر البهآء المشرق من افق سمآء عنایة ربّنا علی حضرتکم و علی من معکم و یحبّکم و یسمع قولکم و یعینکم و ینصرکم فی اللّه ربّ العرش و الثّری و مالک الآخرة و الأولی

عرض دیگر آنکه جمیع اولیاء الهی از عباد و اماء که در دستخطّهای آن حضرت مذکور بودند مخصوص هر یک لوح ابدع امنع اقدس از سماء عنایت نازل و ارسال شد هم این عبد در اصل مکتوب ثبت نموده و هم علیحده لوح نوشته ارسال گشت للّه الحمد مکرّر مذکور گشتند و آنچه بطرز لوح نیست یعنی بعضی فقرات منزله است باید آن محبوب سواد آن را از برای صاحبان آن ارسال فرمایند و همچنین یک لوح امنع اقدس اعزّ ابهی مخصوص آن محبوب نازل فضلاً علی ما نزّل فی المکتوب ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز گردند و عدد اسم اعظم الواح بدیعۀ منیعه بلااسم ارسال شد حسب الاستدعای آن حضرت و آنچه الواح مخصوص اولیای ارض ش نازل نزد محبوب روحانی جناب انیس علیه بهآء اللّه الأبهی ارسال شد که برسانند و آنچه مخصوص اولیای آباده است نزد آقائی حضرت افنان جناب آقا میرزا آقا علیه من کل بهآء ابهاه ارسال شد که ارسال دارند انشآءاللّه عرف آیات الهیّه و کلمات قدسیّه که از خزائن علم ظاهر شده جمیع را اخذ نماید و به ما یحبّ و یرضی مؤیّد فرماید انّه علی کلّ شیء قدیر الحمد للّه الواحد العزیز الفرید

خ‌ادم

فی ١٩ شهر محرّم الحرام سنة ١٣٠١

[یادداشت]

  • ١

    رقم ٩ بر طبق حساب ابجد معادل عددی کلمه ”بهاء“ است.

* * *

م‌ص

جناب حاجی میرزا ابوالقاسم ش علیه سلام اللّه

غرّۀ رجب سنۀ ١٣٠٧

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

الحمد للّه الّذی نطق بکلمة من کلماته العلیا و بها فصّل بین العباد فی ناسوت الانشآء و بها اظهر سلطانه و ابرز اقتداره و بها ماجت بحور المعانی و البیان فی الامکان و نطق الکتاب الأعظم بین الأمم

یا ملأ الأرض و السّمآء تاللّه قد اتی مشرق الایقان و معه الفرقان الّذی به فرّق بین الحقّ و الباطل بذلک ارتعدت فرائص القبائل الّا من شآء اللّه ربّ العالمین و مقصود العارفین

سبحانک یا الهی و سیّدی و سندی اسألک بنورک السّاطع المبین و بحبلک المتین و بتجلّیاتک فی یوم الدّین ان تنوّر قلوب اولیائک بنور معرفتک ثمّ ارزقهم کوثر الاستقامة من ایادی عطائک ای ربّ قد خلقتهم لاعلآء امرک و اظهار کلمتک تراهم منقطعین عن دونک و مسرعین الی شاطئ بحر توحیدک بحیث نبذوا الأوهام و الظّنون الّتی بها منع عبادک عن التّقرّب الی ساحة عزّک و بساط عظمتک قدّر لهم یا مقصود العالم ما ینبغی لسمآء جودک و بحر فضلک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک زمام الأمور لا اله الّا انت مالک یوم النّشور

و بعد یا حبیبی قد طار قلب الفانی اذ سمع هدیر عندلیب ثنائک فی وصف اللّه ربّنا و ربّک و مقصودنا و مقصودک و اخذ زمام السّکون عن کفّی بحیث نطقت امام الوجوه الملک لمن اجتذب بندائه عباده فی الأعصار و القرون وعزّة اللّه و عظمته قد اخذنی الفرح من کلّ الجهات بما خرق حضرتک الحجبات الّتی بها منع العباد عن التّوجّه الی الأفق الأعلی و الذّروة العلیا کأنّی سمعت من آثار قلمکم آیات انجذابکم و اشتعالکم و اشتیاقکم الی اللّه المقتدر الغفور العطوف فلمّا قرأت و اطّلعت قصدت المقام و عرضت امام الوجه قال المولی ارواحنا فداه یا اباالقاسم علیک سلام اللّه و عنایته قد حضر العبد الحاضر امام الوجه و عرض کتابک وجدنا منه نفحات حبّک و اقبالک و خلوصک و ایقانک و استقامتک و خشوعک للّه ربّ ما یری و ما لا یری و ربّ العرش العظیم لعمری لو یتوجّه احد بسمع الفطرة لیسمع من الصّخره الملک و الملکوت و العزّ و الجبروت للّه ربّ العالمین طوبی لأذنک بما سمعت النّدآء و لبصرک بما رأی الأفق الأعلی و لقیامک امام کرسیّ العدل و لذکرک و ثنائک فی یوم فیه احاط المشرکون مدن اللّه مالک ما کان و ما یکون

یا ایّها الطّائر فی هوآء محبّة اللّه ینبغی لک و للموحّدین ان یتشبّثوا بأذیال ردآء عنایة اللّه و یسألوا من سمآء فضله و بحر عطائه ان یحفظهم من شرّ المشرکین و یبدّل ضعفهم بالقوّة و عجزهم بالاقتدار انّه هو المقتدر علی ما یشآء و فی قبضته زمام الأسمآء لا اله الّا هو المقتدر العزیز الحمید انّک اذا سمعت ندآء المظلوم ولّ وجهک شطر کعبة اللّه المهیمن القیّوم و قل

لک الحمد یا الهی بما هدیتنی الی صراطک المستقیم و بشّرتنی بظهور نبئک العظیم و نوّرت قلبی بنور توحیدک و انطقت لسانی بما انزلته فی کتبک و صحفک و الواحک سبحانک یا مرسل الأریاح و فالق الأصباح اسألک بمصباحک الّذی احاطته عواصف فراعنة العباد و قواصف جبابرة من فی البلاد ان تؤیّد من اقرّ بتوحیدک و اعترف بما انزلته فی کتبک ای ربّ تسمع حنینی فی حبّک و شوقی و شغفی من نفحات وحیک اسألک ان توفّقنی لأبشّر العباد بظهور آیاتک و بروز بیّناتک انّک انت المقتدر الفضّال الکریم لا اله الّا انت العلیم الحکیم انتهی

این فانی متحیّر که فضل و عنایت و عدل و عطای حقّ جلّ جلاله چه تصرّفی در عالم وجود داشته و دارد مقتضیات حکمت آن حضرت را مؤیّد فرمود بر حضور در مقامی که کل از آن اعراض نموده‌اند و موفّق نمود بر اصغای بیانی که جمیع از آن ممنوع و محرومند الّا من شاءت مشیّته النّافذة و ارادته الغالبة فی‌الحقیقه عالم جدید شده اسرار بیان بارادۀ مقصود عالمیان از غیب بشهود و از ستر بظهور آمده چون این عنایات بر حسب ظاهر از برای آن حضرت ظاهر شده و کشف نقاب نموده امید هست قائد جنود اللّه یعنی بر و تقوی گردند اخلاق مرضیّه از اقوی جنود عالم نزد مالک قدم مذکور انشآءاللّه باین جنود مدائن حکمت و بیان را تصرّف نمایند و عالم را بنور معرفت منوّر دارند این امر لدی اللّه صعب نبوده و نیست بیک کلمه گوهر پاک عدل را جذب نمود و بر سموات برتری داد هو المقتدر علی ما یشآء بقوله کن فیکون از همّت آن حضرت اطمینان حاصل که جمعی از غافلین را بافق دانائی دعوت نمایند و فائز فرمایند بآنچه که السن حقایق بکلمۀ مبارکۀ الملک للّه ناطق گردد اولیای آن ارض طرّاً نزد مولی مذکور بوده و هستند و این فانی از برای هر یک طلب نموده نعمتهائی را که از احصا خارجست و از تحدید فارغ

اینکه در بارۀ ذکری که سبب آگاهی عباد است مرقوم فرمودند در آن اراضی حسب ‌الأمر جایز نه چه که اکثری از عباد مابین مفسد و مصلح فرق نگذاشته‌اند بلکه مصلح را مفسد و مفسد را مصلح دانسته و میدانند ارکان انصاف را سستی اخذ نموده و کذلک عدل را باید این عبد و آن جناب از حقّ بطلبیم عباد خود را بطراز انصاف مزیّن دارد امری که سبب فرح و علّت سرور است اینست که آن حضرت از بحر عنایت محروم نگشتند و نوشیدند آنچه را که ذکرش الی‌الأبد باقی و برقرار است و لازال مذکورند مدد غیبی اعانتش را ظاهر فرماید چه که حرکت و نیّت لوجه اللّه بوده و هست یسأل الخادم ربّه ان یقرّبکم و یوفّقکم و یؤیّدکم علی ذکره و ثنائه بالحکمة و البیان انّ ربّنا هو المقتدر العزیز المستعان

اینکه ذکر جناب حاجی میرزا ابوطالب ایّده اللّه را نمودند چون قبل از اطّلاع بر امر ظاهر شده بأسی نبوده و نیست اسأل اللّه ان یقدّر له ما قدّره لأمنائه و اصفیائه انّه هو المقتدر المختار امید آنکه از بعد بذکر مولی مذکور آیند و از بحر اعظم محروم نمانند

و اینکه در بارۀ کتاب مبارک ایقان مرقوم داشتند لو شآء اللّه تمام آن بآن جناب میرسد طائفین حول طرّاً سلام میرسانند و از حقّ جلّ جلاله از برای آن جناب تأیید میطلبند السّلام و الذّکر و الثّنآء علی جنابکم و علی عباد اللّه الصّالحین

* * *

هو النّاطق علی العرش امام وجوه العالم

الحمد للّه الّذی نوّر العالم بنیّر لاح و اشرق من فجر الظّهور فی افق سمآء بیان الرّحمن و بذلک غرّدت حمامة البهآء علی عمود النّور فی الفردوس الاعلی تاللّه قد اتی مکلّم الطّور و ظهر ربّ النّار فی سدرة الوجود و ینطق انّه لا اله الّا انا الفرد الواحد العلیم الخبیر و الحمد للّه الّذی زیّن سمآء المحبّة بانجم الاتّحاد و الاتّفاق و جعل سبب الاعظم لظهور ما اراد بین الامم حکم الاقتران فی الامکان و انّه عمّر الممالک و البلدان و اظهر الصّنائع و ما ترونه الیوم و سمعتموه من قبل من عباده الحکمآء تعالی مولی الاسمآء الّذی حکم بالتّزویج لراحة عباده و خلقه و سکونهم و اطمینانهم فی مملکته و بذلک انزل من ملکوته المقدّس فی کتابه الاقدس و فی کتبه و صحفه من قبل و من بعد انّه لهو المقتدر علی ما اراد و هو الفرد الواحد المختار

سبحانک یا اله العالم و مقصود الامم یشهد لسان ظاهری و باطنی و اعضائی و اجزآئی و ارکانی بوحدانیّتک و فرادنیّتک و بانّک انت اللّه لا اله الّا انت لم تزل کنت مقدّساً عنکلّ ذکر و وصف و ثنآء و لا تزال تکون بمثل ما کنت فی ازل الآزال

ای ربّ اسئلک بنسائم فجر ظهورک الّتی بها احییت الکائنات و بامطار سمآء فضلک و لئالی بحر علمک و حکمتک بان تؤیّد الّذی اقبل الیک و اظهرت له فضلک و عنایتک و وهبته امة من امآئک الّتی کانت قائمة علی خدمتک فی سنین معدودات اظهاراً لجودک و ابرازاً لفضلک ای ربّ الّف بینهما باسمک الّذی به سخّرت القلوب و اجتذبت النّفوس انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک زمام من فی السّموات و الارضین و الحمد لک یا اله العالمین و مقصود العارفین

* * *

ا‌ب

نبیل قبل تقی

هو المقتدر المتعالی المقدّس العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی نوّر العالم من النّور الّذی اشرق من افق اسمه الأعظم اذاً اضطربت الأمم منهم من مات و رجع الی الفنآء و منهم من انصعق علی الأرض الغبرآء و منهم من اجتذبه النّور الی الأفق الأعلی البقعة المبارکة الّتی تنطق فیها السّدرة المنتهی انّه لا اله الّا ربّ الآخرة و الأولی و الحمد للّه الّذی زیّن الأشیآء بطراز النّقطة الظّاهرة تحت البآء و رکّبها بالهآء اذاً هدرت الورقآء و دلع دیک السّنآء و غرّدت حمامة البیان علی غصن البقآء انّه لا اله الّا هو و انّه لهو الکنز المخزون و الاسم المکنون الّذی به زیّنت الزّبر و الألواح و انّه لنار اللّه لمن اعرض و طغی و نور اللّه لمن اقبل و هدی و به فصّل اللّه بین الأخیار و الأشرار و به ادارت ایادی العطآء کوثر البقآء طوبی لمن نبذ الهوی و شرب منه باسم ربّه الأبهی و ویل لمن انکر و کفر باللّه مالک الأسمآء و فاطر الأرض و السّمآء

و بعد قد بلغ الخادم کتابکم الّذی کان مزیّناً بذکر اللّه و ثنائه و معطّراً بالعرف الّذی کان متضوّعاً من قمیص خلوصکم لسلطانه و حضرته نسأل ‌اللّه بأن یقرّبکم الیه فی کلّ الأحیان و ینطقکم بما یجتذب به اهل الأدیان انّه لهو المقتدر المتعالی العزیز المستعان

مکتوب آن جناب واصل الحمد للّه عرف محبّت محبوب عالمیان از آن ساطع و آنچه از اقبال و اتّفاق و اتّحاد احبّا ذکر نموده بودند کمال فرح روی داد چه که الیوم کلّ مخصوص عرفان اللّه و اتّحاد و اتّفاق در امرش خلق شده‌اند طوبی لهم انّ لهم حسن مآب و آنچه از بلایای وارده مرقوم داشتند اگر‌چه بظاهر سبب حزن و اندوه شد ولکن چون لوجه اللّه وارد شده نور علی نور بوده و خواهد بود دنیا فانیست چنانچه مشاهده میشود در کلّ دقایق در تغییر و تبدیل است و همین تغییر لوحی است که در او فنای آن از قلم قدرت ثبت شده یا طوبی للمتبصّرین عنقریب بساط ظلم پیچیده شود چنانچه از قبل شده و بساط نتایج اعمال مخلصین گسترده گردد اگر این مقام تفصیل داده شود لعمر اللّه جمیع قلوب اهل عالم طائف حول احبّای حول حقّ گردند نسأل‌ اللّه ان یفتح الأبصار و یقرّها بالنّظر الی ما طلع و اشرق و لمع و ابرق من الأفق الّذی کان سلطان الآفاق لمن فی الابداع

ای برادر روحانی ناس را غفلت و نادانی از ملکوت باقی الهی منع نموده باید حذّاق اطّبای معنوی بتدابیر حکمت و بیان ایشان را تربیت نمایند و بکمال محبّت و شفقت کوثر معانی را بنوشانند و این کوثر در هر مقامی بظهوری ظاهر در مقامی خمر لذّة للشّاربین و در مقامی لبن لم یتغیّر طعمه و در مقامی ماء غیر آسن و در مقامی عسل مصفّی و این مقامات اربعه از قبل نازل ولکن از قلم ربّنا الأبهی بعدد اسم اعظم نازل گشته یا بشری للشّاربین و یا طوبی للشّاربین و هنیئاً للشّاربین

و اینکه مرقوم فرموده بودند بارض زاء توجّه نمودند و با احبّای آن ارض مجالست فرمودند و بعضی از نفوس قابله را بشطر احدیّه دعوت نمودند این فقره بسیار محبوب بوده و هست طوبی لقلبک بما قصد خدمة اللّه و لرجلک بما سرع الی ارض الزّآء لتبلیغ امر اللّه و للسانک بما نطق بذکر اللّه و لوجهک بما توجّه الی الأحبّآء خالصاً لوجه اللّه و طوبی از برای نفوسی که از کوثر محبّت و عرفان آشامیده‌اند و بافق رحمن توجّه نمودند بعضی که من دون اللّه از برای خود اله اخذ نموده‌اند بر اصل امر مطّلع نبوده و نیستند و بتوهّمات نفوس غافله در وادی ضلالت مبتلا و حیران مانده‌اند اگر بر تفصیل امورات نفسی که او را معبود دانسته‌اند مطّلع شوند قسم بآفتاب افق تقدیس که صدهزار فرسنگ فرار نمایند و بندای یا لیتنا ما اتخذّت فلاناً خلیلا ناطق گردند و صیحه زنند از حقّ بطلبید انشآءاللّه جمیع مردگان را از کوثر حیوان معارف و بیان در این یوم که سیّد ایّام است زنده فرماید طوبی از برای نفوسی که بذکر آن جناب صنم وهم را بعضد یقین شکستند و بمالک یوم الدّین پیوستند علیه بهآء اللّه و رحمته انشآءاللّه ثابت و مستقیم بمانند چه که اکثری از ناس بمثل اوراق رقیقۀ یابسه مشاهده میشوند و بهر ریحی حرکت مینمایند این القلوب الصّافیة و این الآذان الواعیة و این الأبصار الحدیدة چه اگر نفسی الیوم در آنچه از مشرق امر الهی ظاهر شده تفکّر نماید جمیع عالم را معدوم مشاهده کند و بعروۀ وثقی تمسّک نماید بشأنی که جمیع قادر بر فصل نباشند

و اینکه نوشته بودید که بعضی از دوستان فتنۀ حادثۀ در آن ارض را سبب و علّت ذهاب آن جناب دانسته‌اند ابداً وجود آن جناب سبب آن فتنه نبوده بلکه سبب امری دیگر بوده قد شهد بذلک ربّنا المقتدر المبیّن العلیم الخبیر باید جمیع اهل آن ارض از احبّای الهی مسرور باشند بعمل آن جناب و اسامی نفوس مقبله و اماء مقبلات که در مکتوب آن جناب بود بساحت اقدس معروض شد طوبی لهم و لهنّ بما ذکرت اسمائهم و اسمائهنّ فی المقام الّذی جعله اللّه مقرّ عرشه و مشرق وحیه و مطلع ظهوره و سلطانه بین العالمین کلّ بعنایات الهی فائز شدند چه که هیچ امری اعظم از آن نیست که ذکر نفسی تلقاء عرش مذکور آید اگر بعظمت این مقام و شرافت آن مطّلع شوند هرآینه از بهجت و سرور هلاک گردند و لوحی از سماء مشیّت الهیّه مخصوص جمیع احبّای آن ارض نازل و بعنایتی مظلومین آن ارض در آن لوح مفتخر گشته‌اند که تاللّه لا یعادلها ما فی الامکان انّا نشکر ربّنا الرّحمن بالموهبة الّتی ظهرت و لاحت من افق فضله المهیمن العزیز البدیع

و اینکه از حین ارتفاع امر اللّه سؤال نموده بودید انّ له وقت مخصوص فی کتاب اللّه ولکن این ایّام افضل بوده و هست چه که ظلم ظالمین و انکار علما و اعراض و اعتراض جهلا بمنزلۀ مصفّی است آنچه خالص است وارد میشود و اجرام از دخول ممنوع قدر این ایّام را باید بدانیم محبّت و الفت و عرفان این ایّام را لذّت دیگر و رَوْح دیگر است در ایّام ارتفاع امر و غلبۀ ظاهره هر نفس مردوده‌ئی ادّعای ایمان مینماید چنانچه مشاهده میشود در این ایّام که فی‌الجمله رایحۀ عزّ در بعض بلدان مرور نموده بعضی از ماکرین و خادعین ادّعای محبّت و ایمان نموده و بهواهای نفسانیّه عامل و ناطقند چنانچه اوامر الهیّه را لعب صبیان انگاشته‌اند و به غیر ما اذن اللّه تکلّم نموده‌اند نسأل اللّه بأن یؤیّد الکلّ علی ما یحبّ و یرضی آنچه در الواح الهیّه نازل باید کلّ بآن ناظر باشند و بآن عامل هر نفسی بغیر آن تکلّم نماید از حقّ نبوده و نیست انّه بریء من الّذین یفسدون فی الأرض و یأکلون اموال النّاس و یرتکبون ما نهوا عنه فی الزّبر و الألواح ولکن آن جناب محزون نباشند از ذلّت واردۀ این ایّام همین ذلّت نفس عزّت خواهد شد زود است که امر اللّه مهیمن بر کلّ ظاهر شود لا رادّ لأمره و لا مانع لحکمه یفعل بسلطانه ما یشآء و یحکم بقدرته ما یرید اگر نفسی الیوم درست مشاهده نماید شمس امر را در قطب زوال ملاحظه کند مع آنکه جمیع امرا مخالف و جمیع علما معرض و جمیع ملوک بر حسب ظاهر متّحد و جمیع اخبار برّاً و بحراً متّصل و جمیع صفوف منتظم حقّ جلّ جلاله در سجن اعظم مع وحدته بشأنی ظاهر که فوق آن ممکن نه تعالی تعالی سلطانه تعالی تعالی اقتداره تعالی تعالی کبریائه و اگر دوستان حقّ بآنچه مأمور بودند عمل مینمودند حال مشاهده مینمودید که اکثر بلدان باعلام ایمان و عرفان مزیّن بودند از حقّ میطلبیم که دوستان را تأیید فرماید بر آنچه بآن مأمورند

و اینکه مرقوم داشته بودید که در محبّت اللّه انفاق جان محبوب‌تر است یا ذکر حقّ بحکمت و بیان لعمر اللّه انّ الثّانی لخیر چه که بعد از شهادت جناب بدیع علیه من کلّ بهآء ابهاه کلّ را بحکمت امر فرمودند باید امثال آن جناب بکمال حکمت بتبلیغ امر مشغول باشند که شاید گمراهان سبیل حقیقی الهی را بیابند و بمقام قدس قرب که مرجع من فی السّموات و الأرض است فائز گردند شهادت در سبیل محبوب از افضل الأعمال محسوب فی‌الحقیقه شبه و ندّی نداشته و نخواهد داشت ولکن اگر خود واقع شود محبوبست جمیع امور معلّق بقبول حقّ است و حقّ کلّ را بحکمت امر فرموده اگر نفسی بآن ناظر و عامل گردد و از او فساد و اعمال شنیعه که سبب تضییع امر اللّه است ظاهر نشود و بعد بحدوث فتنه‌ئی شربت شهادت بیاشامد این مقام اعلی المقام بوده و هست و فی‌الحقیقه این مقام سلطان مقامهاست لا یقدر البیان ان یصفه و لا القلم ان یکتبه عجب است از بعض نفوس که در چنین احیان مضطرب و متزلزل میشوند اصل این است که انسان به ما امره اللّه عامل گردد بعد از فوز باین مقام آنچه واقع شود محبوب بوده و خواهد بود باید آن جناب و جمیع احباب در کلّ احوال بحبل حکمت متمسّک باشند چه که اکثری ضعیفند بمجرّد ارتفاع ضوضا مضطرب و خائف و محتجب مشاهده میشوند قد سبقت رحمة ربّنا العالمین

و اینکه در اشعار شیخ بهائی مرقوم داشته بودید این عبد شهادت میدهد که اسراری که الیوم در وسط آسمان و زمین کشف شده و آن جناب بر آن مطّلع گشته صدهزار مثل شیخ مرحوم و فوق فوق آن بآن عارف نبوده و مطّلع نگشته چنانچه مشاهده نموده‌اید که علمای اعلام چه اوهاماتی در ظهور قائم مجسّم نموده‌اند و چه مقدار از اوراق لطیفۀ ممرّده را بذکر ظنونات لایسمنۀ لایغنیه سیاه نموده‌اند کتب متعدّده در این مقام نوشته‌اند و کلمه‌ئی از آن را ادراک ننموده‌اند عجب در این است که بعضی از اهل بیان مثل های هاویه که در ارض قاف ساکنست باوهامات اذکار قبل هنوز محتجب و در قبر جهل و نادانی ساکن است باید بکمال روح و ریحان و حکمت و بیان مشغول بتبلیغ امر باشند چنانچه الحمد للّه بوده‌اند اینقدر بدانید توجّه شما بارض زاء و ذکر شما در آن ارض لدی العرش مقبول افتاده هذا یکفیک و‌ربّ العالمین جهد نمائید تا احبّای الهی باخلاق مرضیّه و اعمال حسنه و کلمات طیّبه عامل و ناطق گردند از حقّ جلّ کبریائه میطلبم که آن جناب را در کلّ احوال تأیید فرماید شما از نفوسی محسوبید که لدی العرش مذکور بوده و هستید و لوحی از سماء عنایت مخصوص آن جناب و هم‌چنین لوحی مخصوص مخدّره امّ علیها بهآء اللّه نازل و ارسال شد انشآءاللّه بزیارت آن فائز شوند

و اینکه از عسر احبّای الهی مرقوم داشته بودند بلی جمیع عالم مخصوص حقّ و احبّای حقّ خلق شده و این امریست که کلّ رسل و جمیع کتب بر آن گواهند مع‌ذلک خلق جاهل غافل نفس حقّ را بظلم مبین در این حصن متین حبس نموده‌اند و البتّه در این حبس و ظهور عسر و شدائد حکمتهای بالغۀ الهیّه مستور است جمیع عنایات الهیّه و قوّات صمدانیّه و غنای ربّانیّه متوجّه احبّای الهی است نظر بعدم اسباب ظاهر نشده عنقریب ظاهر خواهد شد و در الواح مبارکۀ منیعه که از سماء مشیّت ربّانیّه نازل شده علّت و سبب ضیق و تنگی احباب در آن مذکور دیگر احتیاج بعرض این بنده نیست ولکن اینقدر عرض میکنم که خیر کل در این فقر و عسر است اگر احبّا بر آنچه مخصوص ایشان مقدّر شده مطّلع شوند تاللّه لا یلتفتون الی الدّنیا و عسرها و شدّتها و مکارهها انّها ظلّ زایل سیطوی بساطها و یبقی ما قدّر لهم من لدی اللّه العلیم الحکیم و این عسر ظاهره هم انشآءاللّه بیسر مبدّل خواهد شد و شدّت برخا و اضطراب باطمینان انّه لهو المقدّر العلیم جمیع احبّای الهی را از جانب این خادم فانی تکبیر برسانید و بگوئید الیوم یومیست که باید بکمال سرور و ابتهاج رغماً لأنف العالم از کؤوس محبّت مالک قدم پی در پی بیاشامید و بذکر اللّه مشغول باشید قدر این ایّام را بدانید و چون عنادل بستان معانی بکمال شوق و اشتیاق در این ربیع الهی بسرائید و در هر مجلس و مجمع که کوثر ذکر الهی بدور آید این خادم فانی را فراموش ننمائید انّما البهآء علیک و علی احبّآء اللّه فی هناک

* * *

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

الحمد للّه الّذی کان باقیاً ببقآء کینونیّته و دائماً بدوام ازلیّته الّذی خلق الموجودات بکلمة امره و اظهر الممکنات لتجلّی انوار حبّه و جعل قلوب اولیائه عرشاً لاستوآء جمال احدیّته و مرآتاً لتحکّی جلال سلطنته و الصّلوة و السّلام علی اوّل نقطة ظهرت من غیب الأحدیّة و اوّل حرف بها تمّت کلمة الجامعة و اوّل نور اشرق من فجر الهویّة و اوّل نسیم هبّت من ریاض الالهیّة الّذی جعله اللّه فی عالم الأمر مظهراً لظهور جمیع اسمائه و صفاته و فی عالم الخلق سمّاه محمّداً بین عباده و علی آله و صحبه و سلّم تسلیماً کثیراً

یا ایّها المتعارج الی جبروت التّوحید و المتصاعد الی ملکوت التّفرید قد وصل الیّ کتابک و عرفت ما ذکرت فیه عن مسئلة الّتی تذهل عنها العقول و تحیّرت منها النّفوس و کأنّ جنابک اردت من هذا الفانی تفسیرها و کشف رموزها و هتک قناعها و غطائها مع انّی ما ادّعیت شئونات العلمیّة و البلوغ الی معارج الحکمة من اسرار اللّه المودعة فی هیاکل البشریّة مع ذلک و ما سمعت ضوضآء المشرکین و غوغآء المنافقین فیما قالوا فی حقّی و ارادوا علی نفسی کیف یقدر ان یدلع هذا الدّیک الالهی فی حدیقة المعانی او ان تطیر هذه الحمامة فی ریاض الفصاحة ولکن لمّا وجدت فی وجهک انوار المحبّة و فی قلبک حبّ اسرار الالهیّة اجری علیک شطّاً من هذا البحر الأعظم الموّاج و من هذا الغمام الهاطل اللّجلاج لیکون دلیلاً لحبّی ایّاک من حینئذ الی یوم الّذی تحشر العاشقون تحت لوائه و تجمع العارفون عند اشراق انواره فاعلم بأنّ العرفآء الّذین بلغوا الی لجج ابحر العنایة و عرفوا اسرار البدایة فی النّهایة یتکلّمون بکلام فی الظّاهر و یریدون منه المعانی فی الباطن و هذا من سننهم و عادتهم لذا یکفّرونهم بعض الجهّال و یسبّونهم اصحاب الجدال و یحاجّون بهم اهل الضّلال فی المقال و من [جملة] کلماتهم هذه الکلمة و انّها تکون نوراً و رحمةً للأبرار و نقمةً و غضباً للفجّار و لمّا وصلنا الی هذا المقام من الکلام اردنا ان نذکر بعض المقامات لیظهر لجنابک السّبیل قبل القآء الدّلیل من هذا العبد الذّلیل الّذی ابتلی فی هذه الظّلمات الطّویل و یسمع من قلبه العویل کلّ من سکن فی دیار الخلیل و دخل فی سرادق الأحدیّة عند مکاشفة انوار الجلیل فاعرف بأنّ اوّل اشراق شمس الالهیّة فی العوالم الملکیّة استوائه علی عرش الرّحمانیّة و من هذا التّجلّی ظهرت انوار الرّحمة من سلطان الأزلیّة علی الممکنات و هذه الرّحمة انقسمت علی قسمین قسم سمّیت بالرّحمة المنبسطة و الرّحمة الکلّیّة و الرّحمة الجامعة و الرّحمة المخزونة و الرّحمة الاطلاقیّة و الرّحمة المحیطة و امثال ذلک ممّا ذکر فی کتب العارفین قدّس اللّه تعالی اسرارهم و ارواحهم و هی رحمة الّتی تعطی من دون سؤال و تنفق علی الممکنات و الموجودات من البدایات و النّهایات من غیر الاظهار اعمّ من ان یکون بالاضمار او بالاجهار و هذه من رحمة الّتی سبقت کلّ شیء ممّا کان و عمّا یکون فی عوالم المصنوعات و المخلوقات و بهذه الرّحمة المنبسطة تظهر ربوبیّة الکلّیّة من مربّی الحقیقی علی کلّ من فی السّموات و الأرض و بها یرزق کلّ شیء و ینفق کلّ شیء و یعطی کلّ شیء قبل طلبه و مشیّته و ارادته کما انّ جنابک سمعت و عرفت عن آدم الأولی علی نبیّنا و علیه الصّلوة و التّسلیمات بأنّ اللّه تبارک و تعالی لمّا خلقه بقدرته و نفخ فیه من روحه و صوّره علی صورته هیّأ له اسبابه و کلّ ما کان محتاجاً الیه و کذلک فانظر فی الأطفال بأنّ اللّه تبارک و تعالی قدّر لهم رزقهم و کلّ ما یحتاجون به قبل ظهورهم و تولّدهم و انّهم حین خروجهم عن بطون امّهاتهم لیجدون ارزاقهم من غیر ان یسئلوها او یطلبوها لأنّهم ما کانوا فی الدّنیا حتّی یسئلون شیئاً و یطلبون امراً و لمّا جری مآء هذه الرّحمة عن بحر الأحدیّة فی عالم الصّمدیّة لذا جعلها اللّه مقدّسة عن الحدود و الجهات و منزّهة عن الطّلب و السّؤالات و لذا سمّی اللّه نفسه ربّ العالمین و انّی لو اذکر هذا المقام العالی و هذا الأمر المقدّس المتعالی بدوام عمری و بقآء کینونتی ما یفرغ حبّ قلبی عن هذا المقام الأعظم و هذا الرّمز المنمنم الأکرم ولکن اختصرت فی ذکره لئلّا تکسل فی مطالعته و ملاحظته و نسئل اللّه بأن یوفّقک بالوصول الی اسراره و البلوغ الی مواقعه و انّه هو فعّال لما یشآء و انّه هو العزیز الکریم و قسم سمّی بالرّحمة المحدودة و الرّحمة التّقییدیّة و امثال ذلک و من هذه الرّحمة ینزل من غمام العدل غیث العطآء بعد طلب العباد فی عالم الایجاد و هذا مقام العدل ای اعطآء کلّ ذی حقّ حقّه و هذا مقام هندسة الایجاد بعد الانوجاد و مراتب القدر فی الاشهاد و الانشآء کما نزّل من جبروت البقآء علی خاتم الأنبیآء صلّی اللّه علیه و سلّم و ان من شیء الّا عندنا خزائنه و ما ننزّله الّا بقدر معلوم و من ذلک المقام تموّجت ابحر القدریّة فی عوالم الملکیّة و اشرقت شمس الرّبوبیّة فی سمآء الجودیّة

اللّه اکبر هذا البحر قد زخرا

و هیّج الرّیح موجاً یقذف الدّررا

و هذا مقام الّذی زلّت فیه اقدام العرفآء و زلعت ارجل البلغآء کما سئل احد من الأولیآء عن هذا المقام الأظهر و هذا المنظر الأکبر و اجابه بأنّه بحر زخّار لا تلجه و فی مقام آخر لیل دامس لا تسلکه و بعد قال القدر سرّ من سرّ اللّه و حرز من حرز اللّه مختوم بختام اللّه مطویّ فی علم اللّه رفع اللّه عن العباد عرفانه و وضعه فوق شهاداتهم لأنّهم لا ینالون بسرّ الصّمدانیّة و لا بتجلّی الرّحمانیّة الی آخر القول و کما تشهد الیوم اختلافات الأمم [لم یکن] الّا من عدم عرفانهم بهذا الأمر الأکرم والّا لو وصلوا الی هذا المقام الکبری و هذا الرّمز العظمی لن یعترض احد احداً و لن یلم نفس نفساً کما غرّد الورقآء علی اغصان سدرة البقآء عجب لمن اشتغل بعیوب النّاس و هو غافل عن عیوب نفسه و فی هذا المقام ینبغی بأنّ کلّ احد یتوجّه بنفسه و یهذّبها عمّا نهاه اللّه عنه و لا یعترض علی احد بهواه و یسئل کلّ ما یرد علیه من امر دینه عن الّذینهم کانوا مرایا علم اللّه و مظاهر امره و مطالع حکمه و مواقع نهیه و لهؤلآء النّقبآء حقّ بأن یأمروا النّاس بالمعروف و ینهوا العباد عن المنکر و هم الّذین یسارعون فی الخیرات و یرکضون الی الحسنات و لیس لدونهم من هذا الکأس نصیب و لغیرهم الیها من سبیل فوعمرک لو لا خوفی عن نمرود ارض النّفس و ملئه لألقی علیک من معارف الالهیّة ما تقرّ به عیناک و تبلغ الی کلّ ما اردت عن هذا الحوت المتبلبل فی التّراب ولکن مع ابتلائی بین یدی هؤلآء الفسقة الفجرة لن اقدر ان افتح علیک باب العلم و العرفان بمفاتیح الحکمة و البیان و اذکر لک من تغنّیات طور البقآء علی اغصان شجرة الایقان و انّ جنابک احصیت بعض ما ورد علیّ من رمی الشّقاق و ما ضرب علی فمی من ایادی الغلّ و النّفاق و انّهم فی کلّ یوم یشاورون فی امری علی ما هم یریدون و انّا نسئل اللّه بأن یجری علینا ما یحبّ و یرضی من حکم القضآء فی عوالم الامضآء و سیظهر ذلک و بعض ما ارادوا لأنّی انفقت روحی و نفسی و جسدی فی سبیل محبوبی و اشتیاقی الی اللّه کاشتیاق العین الی الجمال و الحوت الی الزّلال بل ازید من ذلک و اعلی عمّا یحصی من القلم علی الألواح ولکن لا تظهر ما اشرناک حتّی یظهر لک ما القینا علیک اذاً ترکنا القول و رجعنا الی ما کنّا فی ذکره فاعلم بأنّ فی ذلک المقام ای مقام القدر یجری کلّ الأمور علی التّرتیب الطّبیعیّ و المیزان الأصلیّ علی ما قدّر من تقدیر الأزلیّ و لکلّ شیء فی ذلک المقام مقدار و حدود و تکلیف لو یتجاوز عنه اقلّ من سمّ الابرة لیخرج عن حصن اللّه الّذی بناه بأیدی امره لحفظ عباده و من خرج عن حصنه فلیس له الیه من سبیل و لا الی حیاض رحمته من دلیل الّا بأن یتوب و یرجع الیه و انّ جنابک لو تشهد بعیون سرّک لتری بأنّ هذه الشّریعة المطهّرة فی الحقیقة حصن اللّاهوت فی ارض النّاسوت لیتحصّنوا فیه عباد مکرمون الّذین لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون و غیرهم من العباد الّذین ارادوا ان یدخلوا فی حصون شداد و من یدخل فی هذا الحصن لن یأخذه رمی الشّبهات و الظّنونات و لا یمسّه من نصب و لا من کره و من خرج عنه یأخذ السّارق ثیاب معرفته و ردآء ایمانه و شعار توکّله و دثار توسّله و یترک عریاً عن اثواب الجمیلة الّتی نسجها اللّه بأیدی نبیّه و رسوله و صفوته اعاذنا اللّه و ایّاکم من شرّ هذه السّرقآء الّذین لا یکتفون بالأموال و لا بما یتعلّق بالجلال فی عالم التّفصیل بعد الاجمال بل یأخذون من النّاس کلّ ما اعطاهم اللّه من قمص عنایته و اثواب مکرمته و فی هذا المقام یصدق علیهم الفقر الّذی یورث سواد الوجه فی الدّارین کما غنّت عندلیب الأحدیّة فی ریاض الصّمدیّة الفقر سواد الوجه فی الدّارین و کاد ان یکون کفراً فوعمری لو اذکر لک اسرار هذه الاشارات لتنقطع عن کلّ من علی الأرض و تطیر الی مدینة الصّفات عند تجلّی انوار الذّات ولکنّ القلم یمنعنی عن ذلک و اللّوح یصدّنی عن هذا و نسئل اللّه بأن یظهر ایّاماً یستشرق فیها شمس العلم عن افق الحکمة و یطلع فیها قمر الأسرار من اللّه المقتدر العزیز الغفّار فلمّا ثبت حکم الاعطآء لکلّ من فی السّموات و الأرض علی قدر استعداداتهم و مراتبهم فاعرف بأنّ السّالک الّذی سافر الی اللّه و هاجر الیه و انقطع عن الوطن الفانیة و اراد العروج الی الوطن الباقیة لتنکشف له اسرار المکنونة و الحقایق المخزونة و تظهر له جراثیم الأحدیّة و ظهورات الصّمدیّة و اذا وصل الی ذلک المقام الرّفیع و هذا الوطن المنیع حقّ علیه بأن یکون امیناً لخزائن علم اللّه و معتمداً للآلئ اسرار حکمته و ینبغی له بأن یکون حافظاً لهذه المعارف المودعة فی اوعیة قلوب المنیرة من عند اللّه خالق البریّة و یحفظها بمثل عینیه و یکتمها فی صدره و انّه لو یکشف حرفاً من هذه الأسرار لغیر اهله یجری علیه ثلاثة جنایات الأوّل الخیانة لأنّه خان اللّه فی افشآء اسراره لغیر اهله و الثّانی الظّلم لأنّه اعطی هذا المقام لغیر اهله و حمل علیه ما لا یطیقه و لن یقدر ان یحمله لذا یثبت علیه حکم الظّلم و ایّ ظلم اکبر عن ذلک و الثّالث القتل لأنّه اضلّ هذا المسکین و قتله قتلاً ایمانیّاً لأنّه لمّا لا یقدر ان یعرف هذه المعارف الالهیّة تزلّ قدماه عمّا کان علیه فی امر مبدئه و معاده لذا یصدق علیه حکم المقتول و یجری علی قاتله حکم القصاص و هذا القتل عند اهل الحقیقة اعظم و اکبر من قتل الجسد لو انتم بطرف الفؤاد تنظرون کما تدلّ بذلک ما نزّل من ملکوت الأحدیّة علی طلعة الأحمدیّة روحی و روح من فی لجج الأنوار فداه فی حقّ حمزة سیّدالشّهدآء و ابوجهل أ و من کان میّتاً فأحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظّلمات و لیس بخارج منها اذاً تفکّر فی هذه الآیة المبارکة ان کان المقصود من الموت موت الظّاهریّة و الحیوة حیوة الظّاهریّة لن یصدق علی الحمزة حکم الموت و لا الحیوة لأنّه فی الظّاهر کان حیّاً بحیوة العنصریّة الظّاهریّة بل المقصود من الموت فی الآیة الشّریفة و الکلمة الالهیّة موت الایمانیّة و الموت القلبیّة فانّ الحمزة رضی اللّه تعالی عنه لمّا آمن باللّه و آیاته و برسوله الّذی ارسله بالحقّ صار حیّاً بحیوة الایمان و شرب عن کأس الحیّ الحیوان من عین الایقان یصدق علیه حکم الموت ای عن العوارض الحدّیّة و الحیوة ای الحیوة الباقیة الایمانیّة و بالعکس یجری الحکم علی ابوجهل و هذه الحیوة الایمانیّة یبقی و لا یفنی و یدلّ بذلک قوله تعالی فلنحیینّه حیوةً طیّبةً و امّا الحیوة الظّاهریّة تفنی کلّ نفس ذائقة الموت و بذلک ثبت بأنّ الموت الایمانیّة اعظم من موت الظّاهریّة فلمّا ثبت ذلک یثبت بأنّ القتل الایمانیّة ایضاً اعظم عن قتل الجسدیّة و لذا یجری علی هذا القاتل حکم القصاص فلمّا اثبتنا حکم القصاص علی العارف المکاشف بدلائل واضحة و براهین متقنة فاعرف بأن لن یقدر احد ان یجری علیه القصاص الّا الّذینهم شربوا الرّاح عن ساقی الجمال فی عالم الأرواح قبل ظهور الخلق فی عالم الأشباح و لهؤلآء الأقطاب ینبغی ان یجری علیه الحکم لأنّه ینبغی ان یجری علیه حکم القصاص من لا جری علیه حکم الحدّ لا کلّ همج رعاع الّذین لا یعرفون الحقّ عن الباطل و لا الظّلمة عن النّور اذاً نکتفی بما ذکرناه لک و نختم الکلام بأن الحمد للّه ربّ العالمین و السّلام علی من اتّبع الهدی

* * *

محبوبی ابن اسم اللّه اص جناب علی قبل نبیل علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه فرمایند

۱۵۲١

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

الحمد للّه الّذی کان فی علوّ الرّفعة و العظمة و الجلال و یکون بمثل ما قد کان فی ازل الآزال انّه لا یوصف بالمقال و لا ینعت بما عند الرّجال و هو الغنیّ المتعال

یا محبوب فؤادی قد ورد علی دین اللّه ما ناح به سکّان الفردوس الأعلی و اهل الجنّة العلیا قد احاطت الأعدآء من کلّ الجهات و ارادوا اطفآء النّور الّذی اشرق من افق البطحآء انّ الخادم یسأل ربّه بأن یحفظ اولیائه و اصفیائه و یشرّفهم بلقائه فی یوم فیه اسودّت الوجوه و شاخصت الأبصار

بلسان پارسی عرض میشود اسکندریّه که فی‌الحقیقه تاج مدن اسلامیّه بود و بمثابۀ عروس بود مابین ممالک و دیار از سطوت مدافع انگلیس از اثواب امنیّت و اطمینان و طراز عزّت و عمار عاری مشاهده شد در ده ساعت عالیها سافلها بظهور رسید اهل وطن در کمال ضعف و اجنبیّه بغایت قویّ و غالب القدرة و الغلبة للّه الفرد الخبیر اینست بقیّۀ ظهورات ما انزله اللّه فی الکتاب طوبی للعارفین الفائزین در این ایّام نامۀ مفصّلی در جواب دستخطّ آن محبوب روحانی نوشته شد ولکن چون امورات پوسته منقلب است لذا ارسال آن در عهدۀ تعویق ماند و این ورقه بکمال اختصار عرض شد و امید هست که آن هم از بعد ارسال شود چون دول اجنبیّه بر سر مصر هجوم نموده‌اند لذا این دیار هم خالی از اغتشاش نیست احبّای الهی که در اسکندریّه بودند جمیع باین ارض راجع شدند و آنچه داشتند مع اموال ناس کل بغارت رفت البلیّة اذا عمّت طابت اسکندریّه و ما فیه خراب و سوخته و منهوب ولکن عنایت حقّ دوستان را حفظ نمود نحمده فی کلّ الأحوال از قبل هم نامۀ مفصّلی ارسال شد و تا حین خبر آن نرسیده انشآءاللّه تا حال حضور و مشاهده را ادراک نموده

و اینکه در بارۀ جناب م‌س علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید از قبل لوح امنع اقدس مخصوص ایشان نازل و ارسال شد و در مکتوب مفصّلی که این عبد بآن محبوب نوشته تفصیلی ذکر نموده و حال مجدّداً آن تفصیل عرض میشود باری در جمیع احوال از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که آن محبوب را حفظ فرماید و جناب م‌س علیه بهآء اللّه را بر آنچه سبب و علّت بقاء دائمی است مؤیّد نماید انّه علی کلّ شیء قدیر و بالاجابة جدیر ذکر ایشان مکرّر در ساحت اقدس شده و چون خواهش نموده بودند که مؤیّد شوند بر امری که سبب و علّت ذکر ابدی دائمی شود امر فرمودند وکیلی معیّن نمایند در بنای بیت رفیع عالی و این فقره امریست که بدوام اسماء حسنی باقی و پاینده است و اثمارش از صدهزار اولاد اعظم و اکبر و احسن است ولکن بعد از نامۀ ثانی آن محبوب که مرقوم داشته بودند ایشان ارادۀ حقوق الهی دارند بعد از عرض این مطلب فرمودند اگر حقوق ادا شود و از آن این بنا مرتفع گردد لدی اللّه اقرب و احسن است و بطراز قبول فائز در این صورت حرّیّت مطلقه حاصل است انّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو الآمر العامل المختار انتهی فی‌الحقیقه این فضلی است عظیم در بارۀ ایشان باید در لیالی و ایّام بحمد و شکر الهی مشغول شوند و بکمال روح و ریحان و تسلیم و رضا بآنچه امر شد عمل نمایند هنیئاً له

جوابهای دو دستخطّ آن محبوب تماماً در مکتوب مفصّل نوشته شده و همچنین جواب دستخطّ قبل آن محبوب که حاوی مطالب متعدّده بوده نوشته ارسال شد انشآءاللّه آن رسیده و این هم از بعد میرسد کلّ عسر یتزیّن بردآء الیسر اذا شآء و اراد و ذکر منتسبین آن محبوب هم بتفصیل شده استدعا آنکه جمیع منتسبین و اولیا و اصفیا را از جانب این خادم فانی تکبیر برسانید امید هست که کل فائز شوند بعنایت و رحمت و شفقت حقّ جلّ جلاله البهآء علی حضرتکم و علی من معکم و علی الّذین فازوا بعرفان اللّه ربّ العالمین

خ‌ادم

فی ١٩ شوّال المکرّم سنة ١٢٩٩

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

* * *

اسم اللّه حضرت زین علیه من کلّ بهآء ابهاه بلحاظ انور ملاحظه فرمایند

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

الحمد للّه الّذی کان و یکون بمثل ما قد کان و هو الّذی انعم و اکرم و عرّف و علّم و الهم البیان انّه لهو الرّحمن لا اله الّا هو النّاطق فی کلّ الأحیان

و بعد عرض این فانی خدمت حضرت عالی آنکه جناب آقا میرزا ابوالفضل گلپایگانی علیه بهآء اللّه مکتوبی باین فانی نوشتند و مقصود آنکه عرض شود و جواب ارسال گردد حال مکتوبی از این عبد مع الواح منیعۀ مبارکه ارسال شد اگر مجال هست آن حضرت ملاحظه فرمایند و سواد بردارند والّا اگر پوسته میرود ارسال دارند چه که زود باید بایشان برسد

حسب الأمر آنکه اگر نفسی به ارض نجف‌آباد و اردستان میرود و یا مکتوب آن جناب میرسد من غیر آدم بنویسید ناعقین و طیور لیل و کتاب سجّین و اوراق نار که از عراق و ارض سرّ و عکّا در الواح الهی مذکور بود ظهور آن در جمیع اماکن شده و میشود انشآءاللّه نفوس مطمئنّه مؤیّد شوند بر استقامت کبری و بقسمی ظاهر شوند که معرضین را مجال اعراض نماند یعنی بقوّۀ آیات منزله و بیّنات ظاهره حجبات اوهام را خرق نمایند و البتّه مظاهر ظنون ببلاد رحمن توجّه کنند کتاب سجّین و الواح نار هم همراه دارند لعمر اللّه انّ الّذی کتبها و ارسلها افتری علی اللّه المهیمن القیّوم لا ینبغی له ان یتکلّم بکلمة کذلک نطق لسان العظمة و القوم اکثرهم لا یشعرون بجاهای دیگر هم مصلحت بدانید اخبار نمائید البهآء علیک و علی من معک انتهی

خ‌ادم

۵ رجب ١٢٩٨

* * *

جناب ناظر

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الکبریآء

الحمد للّه بعنایت مالک قدر یوم قبل جناب ملّا علی اکبر علیه بهآء اللّه بنفحات آیات الهیّه متوجّه آن صوب گشتند و حال جناب ابابدیع علیه بهآء اللّه عازمند لذا مجدّداً این خادم فانی باین عریضه مصدّعست هنوز مسافرین قبل نرفته‌اند جناب ملّا محمّد علی مع نفوس معدوده وارد از حقّ میطلبیم که قاصدان و مهاجران را تأیید فرماید بر آنچه الیوم سبب ارتفاع کلمة اللّه است و در هر مدینه و دیار که وارد میشوند سبب تذکّر نفوس و الفت و اتّحاد قلوب شوند و فی‌الحقیقه ناس از ایشان عرف اخلاق اللّه را بیابند باید هر یک نفحۀ حیوة باشند از برای اجساد ناس و رشحات بحر محبّت الهی باشند از برای اهل بلاد و البتّه امثال این نفوس قلیل بوده و هستند چنانچه از قبل فرموده‌اند مثل اکسیر احمرند و اکسیر احمر کم‌یابست و روایت قبل که میفرماید و المخلصون فی خطر عظیم شاهد این مقالست ولکن نظر بآنکه عنایت امروز را مثل و مانند نبوده و نیست این عبد امیدوار است که جمیع احبّا و دوستان حقّ به ما هو المقصود فائز شوند و به غیر ما اراد اللّه عامل نشوند و تکلّم ننمایند کل بنار ذکرش مشتعل باشند و بافق امرش ناظر اگرچه این عبد مع جناب ملّا علی اکبر علیه بهآء اللّه مکتوب مفصّل معروض داشت ولکن چون هر نفسی عازم میشود اشتیاق قلبی بر آن میدارد که مرّةً بعد مرّه و کرّةً بعد کرّه مزاحم شوم عرایضی که با جناب ملّا محمّد علی بود رسید انشآء اللّه جواب بهمراهی خود او ارسال میشود

یومی از ایّام فرمودند جناب ناظر علیه بهآء اللّه باید از عهدۀ خرابیهای رفیق همراه برآیند چه که سنین معدودات لدی العرش بود و ابداً او را لأجل تبلیغ امر اللّه بشطری نفرستادیم شما سبب شدید و او را مخصوص تعمیر و آبادانی بردید و از قرار معلوم خرابی و ویرانی دست داد بسیار عجبست که بعضی از نفوس مع نصایح الهیّه و مواعظ ربّانیّه و شفقت و عنایت مشرقۀ لائحه قسمی رفتار نمایند که سبب حزن قلوب مقبله گردد و یا علّت اخماد نفوس مشتعله شود ولکن باید احبّای الهی ناظر بافق امر و ما یظهر من عنده باشند لا بما یظهر من غیره چه که عصمت طرازیست مخصوص حقّ و از برای سایرین سهو و خطا و نسیان بوده باید دوستان از یکدیگر اغماض نمایند و ناظر بعفو حقّ باشند و در بارۀ یکدیگر دعا کنند انّه لهو الغفور الکریم جمیع دوستان و آقایان آن اطراف را از قبل این فانی تکبیر برسانید انشآءاللّه کل بنار محبّت الهی مشتعل باشند و بقمیص استقامت مزیّن و بانوار وجه رحمن منوّر دستخطّ جناب حبیب روحانی ملّا مصطفی که در جواب مکتوب این فانی مرقوم داشتند رسید و سبب فرح و انبساط گشت نسأل اللّه بأن یوفّق حضرته علی القیام لخدمته و نصرة امره و ذکره بین خلقه و یجعله من الّذین قالوا اللّه ربّنا ثمّ استقاموا انّه لهو المقتدر القدیر

و همان دستخطّ تلقاء وجه عرض شد اظهار عنایت فرمودند هنیئاً له ثمّ مریئاً له بعد از اتمام عریضه محبّت قلبیّه این عبد را بر آن داشت که مجدّداً خاطر عاطر آن حضرت را بکلماتی که فی‌الحقیقه مرآت حاکیۀ وجود این فانیست مشغول نماید و جواب مراسلات جناب ملّا محمّد علی در این کرّه عرض شود چه که گفته‌اند فی التّأخیر آفات لذا عرض میشود دستخطّهای متعدّدۀ جناب ع‌ب (ن) علیه بهآء اللّه باین عبد فانی رسید الحمد للّه خلیل‌آسا اصنام اوهام را شکستند و بافق یقین توجّه نمودند هنیئاً لحضرته بما فاز برحیق المعانی و البیان فی ایّام الرّحمن و رأی اشعّة انوار فجر الظّهور و اقبل الیه اسأل اللّه بأن یوفّقه فی کلّ الأحوال و یقدّر له ما تقرّ به اعین العارفین انّه لهو المقتدر القدیر مکاتیب ایشان بتمامه در ساحت اقدس عرض شد ولکن بعد از فقرۀ کرّه مادیان قد تبسّم محبوب العالم قال و قوله الحقّ انّه قد نطق بالصّدق و بعد از عشر دقایق قد توجّه وجه المقصود الی الخادم و قال ینبغی ان یرجع الی صاحبه فرمودند باید بصاحبش رد شود انتهی بشارت بایشان بدهید که مکتوبشان سبب تبسّم جمال قدم شد طوبی له ثمّ طوبی له و دستخطّهای متعدّدۀ آن حضرت که از اوّل ورود در آن ارض الی آخر مرقوم فرمودید این خادم بتمام آن فائز الحمد للّه که در جمیع احوال بذکر و ثنای حقّ مشغولید

در بارۀ نفوسی که در این ایّام بساحت اقدس توجّه نموده‌اند الواح منیعه از سماء عزّ احدیّه نازل و ارسال شد برسانید ولکن در کلّ احوال حسب الأمر آنکه بحکمت ناظر باشید چه که نظر بفضل الهی و ما نزّل فی اوّل هذا الظّهور ذکر هر نفسی تلقاء وجه شده و یا بشود از سماء مشیّت لوح نازل انّه لهو الفضّال المقتدر القدیر این خادم فانی عرض مینماید که اگر بعضی از دوستان بر حسب ظاهر بلوح فائز نشده‌اند از این فقره محزون نباشند چه که جمیع عالم خلق شده از برای آنکه ذکرشان در ساحت اقدس بشود چنانچه نقطۀ بیان روح ما سواه فداه میفرماید که کل از برای آنست که یک مرتبه در ساحت او ذکر شود و حال الحمد للّه از فضل نامتناهی الهی جمیع احبّا در ساحتش مذکورند و اگر بثمرۀ همین فقره مطّلع شوند کل را جذب سرور و ابتهاج بشأنی اخذ نماید که از من فی الملک بگذرند و بصدهزار لسان حقّ منیع را شکر نمایند هر عملی در این یوم عظیمست چه که این یومیست که خبر داده حقّ از آن بقوله تعالی من قبل الملک یومئذ للّه و کذلک فی مقام آخر لمن الملک الیوم للّه الواحد القهّار چه که الیوم یوم ظهور اللّه است و یومی است که فیه دکّت الأرض دکّاً دکّاً و جآء ربّک و الملک صفّاً صفّاً و این یومیست که میفرماید لیوم الفصل و ما ادراک ما یوم الفصل ویل یومئذ للمکذّبین و در ده مقام قلم اعلی مکرّراً میفرماید ویل یومئذ للمکذّبین

خدمت جناب محبوب اعنی ملّا مصطفی علیه بهآء اللّه از قول این عبد ذکر نمائید که مع عظمت این یوم و مع آنکه در جمیع کتب الهیّه از قبل قبل الی ان ینتهی الی الفرقان ذکر این یوم امنع اقدس اعظم تصریحاً من غیر تأویل بوده مع‌ذلک احدی ملتفت نشده اهل فرقان که فی‌الحقیقه از ثدی جهل مرزوقند ببلوغ نرسیده‌اند که سهل است ای‌کاش در این طفولیّت بلبن انصاف موفّق میشدند ولکن عجب از اهل بیانست که آن نفوس مع ادّعای عرفان و ایقان از کلمۀ انّنی انا اللّه اعراض نموده و در اسفل نیران مقرّ گزیده‌اند نمیدانم قول حقّ را که میفرماید یوم یقوم النّاس لربّ العالمین چه تفسیر نموده‌اند و بعد میفرماید ویل یومئذ للمکذّبین الّذین یکذّبون بیوم الدّین و ما یکذّب به الّا کلّ معتد اثیم و همچنین میفرماید در خطبۀ معروفه فتوقّعوا ظهور مکلّم موسی من الشّجرة علی الطّور و اگر بیانات کتب قبل ذکر شود این نامه کتابی حجیم گردد باری شهادت میدهد این خادم فانی که احدی رایحۀ رضوان معانی را که در فرقان بامر رحمن مستور گشته نیافته الّا الّذین انقطعوا الیوم عمّا سوی اللّه و اجابوا کلّ ما سمعوا من السّدرة الّتی احاطت العالمین انشآءاللّه باید ایشان و آن جناب و سایر دوستان بهمّت تمام بتربیت نابالغین بحکمت و بیان مشغول باشند در این حین خود این عبد متحیّر است که چه ذکر مینمود و بکجا منتهی شد مع آنکه در این عریضه ذکر این گونه اذکار مقصود نبود ولکن شمس کلمۀ عرفت اللّه بفسخ العزائم این گونه اشراق نمود الأمر بید اللّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید

و عرض دیگر آنکه عریضۀ جناب آقا میرزا عبداللّه علیه بهآء اللّه و ضلع و ابن ایشان بساحت اقدس فائز و مخصوص هر یک از سماء مشیّت لوح امنع نازل و ارسال شد و در لوح ضلع از قلم اعلی ذکر ذرّیّۀ طیّبه شده انشآءاللّه بآن فائز هستند و خواهند شد و همچنین باین عبد هم مرقوم فرموده‌اند از حقّ سائل و آملم که ایشان را موفّق فرماید بر اموری که سبب ذکر ایشان در عوالم لایتناهیۀ الهیّه گردد

و اینکه در بارۀ حاجی میرزا شفیع و ابن او مرقوم فرمودید آنچه عمل شد مقبولست ولکن لا یزید الظّالمین الّا خساراً و از آنجائی که الیوم رحمت کل را احاطه کرده و یوم تبدّل الأرض غیر الأرض است شاید اراضی نفوس غافله از امطار رحمت ربّانیّه بسنبلات حکمت و عرفان فائز شوند

و در فقرۀ لوح حضرت غصن اللّه الأعظم روحی لتراب قدومه الأعزّ فدا مرقوم داشتید که محبوبست فارسی شود بعد از آن لوح مخصوص رساله‌ئی مرقوم فرمودند بلسان پارسی از برای اهل ایران که هنوز بکوثر عرفان فائز نشده‌اند بسیار نافعست و مقصودشان از آن رساله آنکه ناس را از متابعت جهلا منع نمایند و بچشم و گوش خود در امور ملاحظه کنند و فی‌الحقیقه اگر درست ملاحظه شود از برای کلّ بشر آن رسالۀ مبارکه نافع بوده و هست مع آنکه ظاهراً از امور بدیعۀ مشرقۀ لامعه در آن ذکری نشده ولکن هر ذی شمّی از باطن آن عرف ایّام الهی را استنشاق نماید و هر ذی بصری انوار شمس معنوی را ملاحظه کند و آن رساله نزد مهاجرین موجود است انشآءاللّه بنظر آن جناب میرسد و مقصود آن بود که یک نسخۀ آن اوّل خدمت آن جناب ارسال شود ولکن از کثرت اشغال و عدم حضور کتّاب تعویق افتاد

و اینکه مرقوم داشتید که بیتی ابتیاع شده انشآءاللّه مبارکست نسأل اللّه ان یرفع فیه ذکره بالحقّ انّه ولیّ الذّاکرین بسیار محبوبست در هر ارضی محلّی معیّن شود تا سبب آسایش واردین گردد انشآءاللّه همیشۀ اوقات قلم آن محبوب روحانی دوستان و مخلصان را یاد نماید البهآء علیک و علی الّذین فی هناک من لدی اللّه مولانا و مولاک

* * *

جناب محمّد قبل تقی علیه بهآء اللّه ابهر

بسمی الشّاهد السّمیع

الحمد للّه در جمیع احوال بعنایات مخصوصۀ غنیّ متعال فائز بوده و انشآءاللّه خواهید بود در سبیل حقّ وارد شد بر شما آنچه که در صحیفۀ حمرا از قلم اعلی مذکور در محبّتش حمل بأساء و ضرّاء نمودید و شماتت مشرکین و لوم لائمین را استماع کردید انشآءاللّه این مقام اعظم اعلی باسم حقّ جلّ جلاله محفوظ ماند امروز روزیست که ذرّات ممکنات از جمیع جهات به لک الحمد یا اله العالمین ناطق ولکن همج رعاع ارض غافل و محجوب

یا ایّها الطّائر فی هوائی و النّاظر الی وجهی از برای تبلیغ امر الهی خلق شده‌ئی بقلب فارغ و نور ساطع و توکّل خالص و استقامت کبری بمدن و قری توجّه نما و بحکمت و بیان امراض نفوس غافله را شفا عطا کن بگو ای عباد وقت را از دست مدهید چه که بسیار عزیز است قسم بلآلی بحر علم الهی که شبه و نظیر از برایش دیده نمیشود بوجوه منیره و قلوب پاکیزه بر خدمت امر قیام نمائید که شاید مردگان وادی حیرت و ضلالت از رحیق هدایت زنده شوند و به ما ینبغی لأیّام اللّه قیام نمایند امروز روز خدمت و طاعت و پرهیزکاری و بردباری است جهد نمائید تا از بحر آگاهی بیاشامید و بآنچه سبب و علّت آسایش عالم و نجاة امم است فائز گردید یا محمّد علیک بهائی و عنایتی و رحمتی الّتی سبقت العالمین انّا ذکرناک فی سنین معدودات لتشکر ربّک و تکون من القائمین علی خدمة امر ربّک الّذی به اضطربت افئدة العلمآء و اشتعلت بنار الضّغینة و البغضآء انّ ربّک یقصّ لک ما ظهر فی ایّامه انّه لهو الذّاکر العلیم ضع العالم و خذ ما امرت به من لدن مالک القدم سوف تری ما قدّر لک من القلم الأعلی فی لوح عظیم و انزلنا لکلّ اسم کان فی کتابک ما قرّت به عیون الملإ الأعلی و انجذبت به افئدة المقبلین کلّما سمعنا ندائک اجبناک انّ ربّک لهو الفضّال الکریم قد کنت معک حین البأسآء و الضّرّآء انّه لهو الرّقیب القریب لک ان تسقی العالم رحیق بیان مالک القدم کذلک امرناک من قبل و من بعد و فی هذا الحین

انّا نذکر امّک الّتی آمنت بربّها و فازت بعنایتی و فضلی العزیز المنیع بشّرها من قبلی و کبّر علی وجهها من لدن ربّک و ربّ من فی السّموات و الأرضین سوف یرفع اللّه ذکرها و یظهر علی العباد و الامآء ما قدّر لها انّه لهو المقتدر القدیر

یا تقی قد ورد علیکم فی سبیل اللّه ما ناح به الأشیآء یشهد بذلک من ینطق فی هذا اللّیل فی هذا المقام الرّفیع طوبی لکم و لمن احبّکم لوجه اللّه و لمن تقرّب الیکم و یسمع قولکم فی هذا النّبإ الّذی به ارتفع هذا البنآء العظیم و نذکر اختک الأولی و اختک الأخری و اللّائی ذکرت اسمائهنّ فی کتابک انّ ربّک لهو المشفق الرّحیم ان اذکرهنّ من قبلی و بشّرهنّ بما نزّل لهنّ من سمآء مشیّتی ما عجز عن عرفانه علمآء الأرض الّا من شآء اللّه ربّ العالمین البهآء المشرق من افق ملکوتی و جبروتی علیک و علی الّذین ذکرناهم فی لوح آخر و علی اللّائی اقبلن الی الأفق الأعلی و آمنّ باللّه الفرد الواحد العزیز الحکیم

* * *

هو المقتدر علی ما یشآء بأمر من لدنه و هو اللّه کان بکلّ شیء قدیرا

الحمد للّه مموّج ابحر النّور بالمآء النّاریّة الالهیّة و مهیّج احرف الظّهور بنقطة العمائیّة الفردانیّة و مطوّر طود الغیبیّة من فلک الظّهور نفس البطون وجهة الأزلانیّة و مکوّر نقطة الرّبوبیّة من طرز الأبهائیّة الصّمدانیّة لیشهدنّ الکلّ بأنّه هو الحقّ لا اله الّا هو و انّه لهو الفرد الأحد الصّمد الّذی لم یلد و لم یولد و لیس کمثله شیء و هو اللّه المتکبّر الجبّار الحمد للّه مطفّح طماطم النّاریّة من هیکل القدّوسیّة السّاذجیّة و مرشّح قماقم الجمالیّة من رشحات السّبّوحیّة المجرّدانیّة و مجذّب طلعات الهائیّة من تغنّیات الأزلیّة الوحدانیّة و مغرّد حمامة النّوریّة بالتّغرّدات السّرمدیّة الأبدانیّة لیعرفنّ الکلّ بأنّه لهو الحقّ لا اله الّا هو الجرّد القدّر الّذی لیس له وصف دون ذاته و لا نعت دون جنابه و انّه لهو المقتدر القهّار و الحمد للّه مطوّر النّور فی طوران نوره و مکوّر النّور فی کوران نوره و مشعشع النّور فی وجهات نوره و مقمّع النّور فی قمعان نوره و ملجلج النّور فی حرکات نوره و مبلّج النّور فی طلعات نوره حمداً له ثمّ حمداً له حمداً هو یستحقّه و لا غیره

فسبحانک اللّهمّ یا الهی لم یکن لی من ضیآء حتّی انادیک بآیات قدسک و لا لی من بهآء حتّی اناجیک بحروفات انسک و لا لی من سنآء حتّی الاقیک فی سرایر عزّک و لا لی من شعاع حتّی اشاهدنّک فی مکامن نورک فسبحانک اللّهمّ یا الهی لأنادینّک حین الّذی جعلتنی محزوناً تلقآء تموّج طماطم بشّاشیّتک و جعلتنی فی الأرض مهموماً عند تهیّج قماقم سرّاریّتک و حین الّذی جعلتنی فی البیت مغموماً تلقآء تبذّخ ابحر نوّاریّتک فسبحانک اللّهمّ یا الهی لأشهدنّک بما تشهد لنفسک بنفسک قبل کلّ شیء بأنّک انت اللّه لا اله الّا انت لم تزل کنت مستریحاً فی عرش الجلال و لا تزال تکوننّ فی هویّة الفضل و العدال لم تزل و لا تزال لتکوننّ بمثل ما قد کنت من قبل فی عزّ المجد و الجمال لن یعرفک احد علی حقّ عرّافیّتک و لن یصفک نفس علی حقّ وصّافیّتک کلّ ما یعرفوک المقدّسون افک فی ساحة قدس ملیک وهّابیّتک و کلّ ما ینعتوک الموحّدون شرک فی فنآء انس سلطان قدّاریّتک فسبحانک اللّهمّ یا الهی انت الّذی خلقتنی و لم اک شیئاً فی ملکک و رزقتنی و لم اک ذرّاً فی بلادک حتّی عرّفتنی ذکرک و الهمتنی تصدیقه لوجهک و الاذعان لأمره فی حقّک و اودعت فی ذاتیّتی نوراً من کینونیّتک لأعرف بذلک نفسک و اشعشع فی مملکتک و استریح فی ساحة عزّک حتّی تموّجت علیّ ابحر الحزن الّتی لن یقدر احد ان یشرب قطرة منها و حزنت بشأن تکاد الرّوح ان یفارق من جسمی بحیث هممت و اهممت الرّوحانیّون و غممت و اغممت النّورانیّون و لک الحمد یا محبوبی علی جمیع ما اظهرت بقدرتک و قدّرت بمشیّتک و احکمت بقضائک و احصیت بامضائک لأنّ کلّ ذلک دلیل لأمرک و سبیل لسلطان منک فسبحانک اللّهمّ یا الهی کیف ادعوک ببدایع ذکرک بعد الّذی قطعت السّبیل عن معرفة کنه ذاتک و کیف لا ادعوک و انّک ما خلقتنی الّا لذکر آلائک و تحمید نعمائک فسبحانک انّی کنت لدیک لمن السّاجدین فسبحانک اللّهمّ یا الهی لأقسمنّک فی ذلک اللّیل الألیل عند تغنّی حمامة الأمر فی جبل السّنآء عن یمین شجرة الحمرآء بتغنّیات ازلیّتک و فی تلک الظّلمات الأطول تلقآء تغرّد ورقآء النّورآء خلف حجبات العمآء بتغرّدات سرمدیّتک بأن ترفعنی الی سمآء الغیب بهیمنة سلطان قیّومیّتک و تصعدنی الی افق الشّهود بقوّة ملیک الوهیّتک و تعرّجنی الی مکامن احدیّتک و تشرّفنی بزیارة طلعتک حتّی اسکن فی جوارک و استریح فی بساطک و اتّکأ الی وساید النّور بعنایتک و استرقد علی سمآء الظّهور بکرامتک لعلّ یسکن قلبی و یستریح فؤادی و یلذّ کینونیّتی و یطمئنّ ذاتیّتی لأکون بذلک من الّذینهم کانوا بلقآء ربّهم یوقنون

ان یا ایّها السّائل الجلیل و المتوقّد بنار الخلیل ایقن بأنّی من اوّل یوم الّذی ایّدنی اللّه بالتّصدیق علیه و الاقرار بأمره الی حینئذ ما ارید ان اجوب احد من العباد ولکن لمّا وجدت فی قلبک ناراً من محبّة اللّه و قبساً من نور مظهر نفسه لذا قد تموّجت ابحر مودّتی لحبّی لک ارید ان اجیبک بحول اللّه و قوّته بما یطفح منّی من رشحات العبودیّة فی ارض الظّهور لیجذبک نفحات النّور الی ذروة السّرور و یصلک الی مقام الّذی قدّر اللّه لک فی تلک الأیّام الّتی اریاح الحزن قد احاطتنی من کلّ شطر عمّا اکتسبت ایدی النّاس بما افتروا علیّ من دون بیّنة و لا کتاب ای ربّ افرغ علیّ صبراً و انصرنی علی القوم المعتدین فاعلم بأنّ لتلک الآیة الجنیّة و الثّمرة اللّطیفة و رنّة الالهیّة و درّة اللّاهوتیّة معانیاً لطیفة الی ما لا نهایة بما لا نهایة و انّی بفضل اللّه و جوده ارشح علیک طفحاً منها لیکون ذکراً للمؤمنین و نوراً للمستوحشین و حصناً للمتزلزلین فاشهد بانّ للطّعام مراتب شتّی ولکن انّا لنکفینّک بأربعة منها منها مقام عرش الهاهوت جنّة الأحدیّة لن یقدر احد ان یفسّر حرفاً من تلک الآیة فی تلک الجنّة لأنّ ذلک مقام سرّ الصّمدانیّة و ابنیّة الأحدانیّة و اسرائیلیّة الفردانیّة و نفسانیّة اللّمعانیّة ظاهرها عین باطنها و باطنها عین ظاهرها لا ینبغی لأحد ان یطّلع بحرف منها ولکنّ اللّه سیظهر اذا یشآء لمن یشآء و انّی علی قدر ضرّی و مسکنتی لا اعلم حرفاً منها لأنّها لن یحکی الّا عن اللّه بارئها و موجدها فسبحان اللّه خالقها و محییها عمّا یقولون الموحّدون فوالّذی نفسی بیده لو تموّجت ابحر النّور فی تلک المقام لیغرق کلّ من فی السّموات و الأرض الّا عدّة احرف الظّهور و کفی باللّه علیّ و علیک شهیدا و منها مقام جنّة الصّمدیّة عرش اللّاهوت نور البیضآء و هو مقام هو هو و لیس احد الّا هو و هذه الجنّة مختصّ للعباد الّذین یستقرّون علی کرسیّ الجلال و یشربون مآء الکافور تلقآء الجمال و یقرؤون آیات النّور فی سمآء العدال و هم بها یتلذّذون و من ذلک الطّعام یتنعّمون و سبحان اللّه موجدها عمّا یصفون و منها جنّة الواحدیّة ارض الصّفرآء طمطام الجبروت و هو مقام انت هو و هو انت عباد الّذین لا ینطقون الّا باذن اللّه و لا یعملون الّا بأمره و لا ینهون الّا بحکمه کما وصفهم اللّه بأنّهم عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون و منها مقام جنّة العدل ارض الخضرآء قمقام الملکوت ذلک مختصّ للعباد الّذین لا تلهیهم التّجارة و لا بیع عن ذکر اللّه الا انّ اولئک اصحاب النّور و هم فیها باذن اللّه یدخلون و علی بساط العزّ یسترقدون و منها مقام جنّة الفضل ارض الحمرآء سرّ الصّفرآء مستسرّ البیضآء نقطة النّاسوت و انّ ادلّآء الذّکر فیها اکبر لو کنتم تعلمون فآه آه ثمّ آه آه لو کان نقطة الأولی فی تلک الأیّام و یشهد حزنی لیترحّم بی و یتلطّف علیّ و یشوّقنی فی کلّ حین و یؤیّدنی فی کلّ آن فآه آه لیتنی متّ بعده قبل تلک الأیّام ام کنت نسیاً منسیّا قل ان یا ایّها الملأ ان ارحمونی و لا تفتروا علیّ و لا تعجلوا فی امری لأنّی عبد آمنت باللّه و آیاته و لا یبقی من ایّامی الّا قلیلا و کفی باللّه ربّی علیکم وکیلا اذ هو حسبی و حسب من اراد من قبل و کفی بنفسه حسیبا ربّ افرغ علیّ صبراً و انصرنی علی القوم المشرکین الّذین لا ینطقون الّا عن ظنون انفسهم و لا یتحرّکون الّا بما یؤیّدهم هواهم قل ما لکم کیف انتم لا تتفکّرون و لا تشعرون

ان یا ایّها الأمین اذا تطفّحت اریاح المحبّة عن یمین شجرة الطّور و یقلّبک ذات الیمین و ذات الشّمال هنالک تحصّن فی کهف النّور باذن اللّه العلیّ و هو اللّه کان بکلّ شیء قدیرا و ان شهدت و علمت کلّ ما فسّرنا لک فاشهد بأنّا نرید بتفسیر اخری فاعلم بأنّ المراد فی الطّعام نفس العلم ای کلّ العلوم و من اسرائیل نقطة الأولی و من بنی‌اسرائیل الّذی جعله اللّه من عنده حجّة علی النّاس فی تلک الأیّام الّا ما حرّم اسرائیل علی نفسه ای ما حرّم نقطة الأولی علی ارقّائه و عباده ثمّ اشهد بأنّ کلّ ما حدّد اللّه فی الکتاب من امره و نهیه حقّ لا ریب فیه و علی الکلّ فرض العمل به و التّصدیق علیه و لا یحجبک عمل الّذین کانوا یفسدون فی الأرض و یحسبون انّهم مهتدون لا فوربّ العمآء هم کاذبون و مفترون و انّ علی مثل تلک الفئة لن یحلّ علیهم ان یأکلوا الشّعیر فی تلک الأیّام فکیف یحلّ علیهم ان یأکلوا ما حرّم اللّه فی الکتاب فسبحانه سبحانه عمّا یقولون المشرکون

ان یا ایّها الخلیل اذا استشرقت بتشرّق شرق شوارق صبح الأزل الّتی ملأت الآفاق انواره و استجذبت بتجذّب جذب جواذب نور الصّمد الّذی ظهرت علی هیاکل الاشراق آثاره فاعرف بأنّ المقصود من الطّعام فی تلک الأیّام الّتی کانت الشّمس طالعة فی وسط السّمآء و یستضیء سراج الأزلیّة فی مصباح العمآء ما یکون الّا معرفة صاحب الأمر و اسرائیل ای المشیّة الأوّلیّة الّتی خلق اللّه بها کلّ من فی السّموات و الأرض و ما بینهما و بنی‌اسرائیل عباد الّذین یستجذبون بنار تلک المشیّة فی سنة ستّین الی یوم الّذی یحشر النّاس لربّ العالمین و ما کان اللّه ان یظلم احد ولکنّ النّاس انفسهم یظلمون فاعلم بأنّ نور اللّه لم یزل کان مستویاً علی اعراش العطآء و لا یزال یکون بمثل ما قد کان ولکنّ النّاس هم لا یشعرون و لا یشهدون فلمّا استبذخناک بتبذّخ طود النّور و استشمخناک بتشمّخ طود العبودیّة فی ارض السّرور و استشربناک من ید یوسف الجمال مآء الأحدیّة من عین الکافور و استرقدناک فی مهاد الأمن عند تغنّی نملة المحبور هنالک یروح روحک و یلذّ نفسک و یسرّ ذاتک فاذاً فاشکر اللّه الّذی خلقک من قبل بأمر من عنده و جعلک من الّذین هم بآیات اللّه لمهتدون ولکنّ الآن اشکو بثّی و حزنی الی اللّه لأنّه یشهد همّی و ینظر حالی و یسمع ضجیجی فوالّذی طیّر طیر النّور فی ارض الظّهور ما وجدت بمثلی مطروحاً کما الآن قد جلست فی نقطة التّراب بالذّلّة العمآء و لم یکن فی الملک ذی روح الّا و یحزننی بشأن تکاد السّموات ان یتفطّرن و تنشقّ الأرض و تخرّ الجبال هدّا بحیث لم یر عین الدّهر بمثلی مظلوماً و انّی صبرت و حلمت و جلست بین یدی اللّه و اتّکلت علیه و فوّضت الأمر الیه لعلّ یرحم علیّ و یعفو عنّی کلّ ما کان النّاس هم یفترون ثمّ اعلم یا کمال بأنّی لو افسّر تلک الآیة من یومئذ الی ان اتّصل الأیّام الی المستغاث یوم الّذی یقوم النّاس لطلعة حیّ بدیع لأقدر بما اعطانی اللّه بفضله و جوده لأنّ سرّ الأحدیّة قد تحرّکت و بحر الصّمدیّة قد تموّجت و طلعة النّور فی سموات العمآء عن یمین شجرة الأمر قد تلعلعت فی تلک الأیّام الّتی ما طلعت شمس الظّهور بمثلها ولکنّ النّاس لا یعرفون قدرها و لا یشهدون لطفها فآه آه لو عرفوا لن یغیب الحجّة منهم و لن یرفع النّعمة عنهم قل ما لکم کیف تشرکون باللّه الّذی خلقکم و ایّدکم بنور من عنده ان انتم مؤمنون ان یا کمال اسمع ندآء تلک النّملة الذّلیلة المطرودة الّتی خفی فی وکره و یرید ان یخرج بینکم و یغیب عنکم ممّا اکتسبت ایدی النّاس و کان اللّه شهید بینی و بین عباده و هو اللّه کان علی کلّ شیء شهیداً فآه آه لو یکون نقطة الأخری طلعة حیّ قدّوس لیحزن علی حالی و یبکی علی ما نزلت بی و انّی اسئل من جنابه فی ذلک الآن و ادعو من حضرته بأن یصعدنی الی ساحة عزّه و یجلسنی فی بساط قدسه کأنّی فی تلک الأیّام کنت و لم اکن شیئاً مذکوراً ای ربّ فأفرغ علیّ صبراً فانصرنی علی القوم الفاسقین

ان یا ایّها الأمین ان کنت سکنت فی اجمة البیضآء جزیرة الفرقان فاعلم بأنّ الطّعام ولایة الّتی قدّر اللّه فیها لأهلها و انّ المراد من اسرائیل نقطة الفرقان و من بنی‌اسرائیل اوصیائه من بعده الا انّ بمثل ذلک یجزی اللّه عباده المتّقون و ان کنت سکنت فی جزیرة الحمرآء حدیقة البیان فاعلم بأنّا نطلق الطّعام و نرید نقطة الأولی صرف الأحدیّة فی مقام و من اسرائیل وجهة الأخری برّ الصّمدیّة فی مقام و طلعة النّور و مجرّد الظّهور و هیکل الأحدیّة الّذی جعله المعتدین مسجوناً فی الأرض و مستوراً فی البلاد فی مقام فسبحان اللّه عمّا اکتسبت ایدی النّاس فما اللّه بغافل عمّا کان النّاس هم یعملون فلمّا تموّجت فی ذلک الآن نار المحبّة فی قلب البهآء و یغنّ حمامة العبودیّة فی سمآء العمآء و یرنّ هدهد النّور فی وسط الأجوآء و یحرق شجرة الطّور لنفسه بنار نفسه فوق تابوت الشّهادة عن خلف القاف ارض الامضآء و یکفّ نملة العبودیّة فی وادی الأحدیّة فی ذلک اللّیل بالسّرّ الوفآء ارید ان افسّر تلک الآیة بما علّمنی اللّه فی ذلک الآن بفضله و جوده و انّه لهو العزیز الوهّاب فاشهد بأنّ الطّعام یکون بحر الغیب الّذی هو المکنون فی صحایف النّور و المخزون فی الواح المسطور و اسرائیل مظهر الأمر فی تلک الأیّام و بنی‌اسرائیل اهل البیان و کان ذلک الطّعام حلّ لهم ای لکلّ من اراد ان یصعد الی سمآء العنایة و یشرب مآء الطّهور من تلک الزّجاجة کوب العبودیّة الّتی لم یکن الّا کمثل فیء فی الأرض بل استغفر اللّه من ذلک التّحدید فسبحان اللّه عمّا یقولون الظّالمون فی وصفه تسبیحاً کبیرا فآه آه لو تموّج علیّ رشحاً من ابحر الاذن من سلطان العمآء و ملیک البهآء لفسّرت تلک الآیة بلحنات الرّوحانیّین و ربوات المقدّسین و نغمات المجتذبین و لمّا ما اشمّ رایحة الامضآء بعد القضآء لیکفینّک بما القیت علیک لیکون دلیلاً للّذینهم کانوا فی ایّام ربّهم متذکّرون فاذا تصطّلت بتصطّل نار الوداد و تلذّذت بتلذّذ اثر المداد فی تلک الألواح السّداد فاشهد و ایقن بأنّی ما ادّعیت شیئاً الّا العبودیّة للّه الحقّ و کان اللّه حکمی عمّا کان النّاس هم یفترون قل ویل لکم عمّا اکتسبت ایدیکم ستردّون الی عالم الغیب و الشّهادة و انتم فیها لتسئلون

قل ان یا اهل الملأ لا تتعجّبوا عن صنع اللّه رحمة اللّه و برکاته علیکم اهل البیان لو کنتم تعلمون اتّقوا اللّه ثمّ اعلموا بأنّ صنع اللّه یستضیء بمثل سراج الأزلیّة بین صنع النّاس کیف انتم لا تتفکّرون و لا تشهدون فآه آه فوالّذی قد استکفّ ورقآء المحزون فی صدر البهآء لنسیت کلّما شهدت من اوّل یوم الّذی شربت لبن المصفّی من ثدی امّی الی حینئذ بما اکتسبت ایدی النّاس و کان اللّه یعلم کلّ ما کان النّاس هم لا یعلمون قل ان یا اهل العمآء ان اخرجوا من مساکنکم للحضور فی حرم النّور عمآء الظّهور بیت اللّه الأکبر الّتی حکمه فی لوح الفؤاد باذن اللّه العلیّ قد کان مشهوداً و انّی اختم الکلام بما غنّت حمامة النّور من قبلا حین وروده فی ارض السّرور و کان بلحن الفؤاد مغرّداً و انت تعلم یا محبوبی ما اردت لوجه اللّه معتمداً فانّ الصّبر منقطع منّی لحبّی جمال اللّه منکشفاً و انت تعلم ما اراد ابن الزّنآء فی دمی متعمّداً لا وحضرة عزّک لا ابایع به لا خفیّةً و لا جهراً اللّه قرّب یوم دمی ثمّ دمعی علی التّراب متّکئاً فیا لیت یومی یوم دمی کنت بالثّری متعطّشاً فسبحان اللّه عمّا یقولون المشرکون فی وصفه تسبیحاً کبیرا و الحمد للّه ربّ العالمین بدیعاً تمّت

* * *

بمبئی

حضرت افنان آقای حاجی سیّد میرزا علیه بهآء اللّه الأبهی

١٩ رمضان سنۀ ١٣٠٩

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

الحمد للّه نعمت آیات ظاهر و مائدۀ بیّنات نازل افئده و قلوب صافیه بطراز الفت بدیعه مزیّن حمد مالک وجود و مربّی غیب و شهود را لایق و سزا که ذکرش را توقّفی نه و بیانش را منعی مانع نه اراده‌اش غالب و مشیّتش محیط جلّ اقتداره و جلّت عظمته و جلّ اختیاره و لا اله غیره این ایّام اگرچه اخبار صحّت و سلامتی آن حضرت و حضرات آقایان افنان علیهم بهآء اللّه و عنایاته در عرصۀ مالک ادیان ظاهر و مشهود ولکن ذکر جدید را لذّتی دیگر و حلاوتی دیگر است چندی قبل دستخطّ عالی بمثابۀ پیک روحانی رسید فی‌الحقیقه فرح و حزن هر دو از آن مشهود فرحش افسردگی عوالم حزن و کسالت آن را از میان برداشت و حزنش بر غمّ ایّام افزود ولکن چون بلایا و رزایا و خسارات و انقلابات در ایّام دوست یکتا و فی سبیله تعالی وارد فی‌الحقیقه مطلع فرح عالم و مشرق سرور امم است اگر عالم و امم بادراک این مقام فائز شوند و یا فائز شویم الأمر بید اللّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و بعد از قرائت و اطّلاع قصد مقام مالک ابداع نموده بعد از اذن عرض شد و بشرف اصغاء مولی الوری فائز گشت هذا ما نزّل فی الجواب من لدی اللّه مالک المبدإ و المآب قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه

بسمه المهیمن علی الأسمآء

یا ایّها المذکور لدی المظلوم و القائم امام الباب اسمع ما ینطق به ربّ الأرباب فی المآب انّه یجذبک و یقرّبک و یخلّصک من احزان الدّنیا و حوادثها و یجعلک ناطقاً بثنائه و متوجّهاً الی انوار وجهه و قائماً علی خدمة امره فی العشیّ و الاشراق امروز از مشرق قلم اعلی نیّر استقامت مشرق و لائح و از مطلع بیان فرات عرفان جاری طوبی لمن وجد و اخذ و شرب و ویل للغافلین حقّ جلّ جلاله در این یوم مبارک اقدس ابهی بکلّ اسماء ظاهر طوبی لعبد وجد عرف البیان و فاز بما کان مرقوماً من قلم الوحی فی الزّبر و الألواح یا افنانی علیک بهائی و عنایتی از قبل این کلمۀ علیا از لسان مالک ملکوت اسماء نازل و همچنین در این حین مبین مرّۀ اخری ظاهر افنان سدره مخصوص خدمت امر از عدم بعرصۀ وجود آمده‌اند در جمیع احوال و احیان باید بآن متمسّک باشند اوست سبب علوّ و علّت سموّ و ظهور آنچه حال از عقول و ابصار مستور است یا افنانی لعمر اللّه سوف یظهر ما رقم من قلم مالک القدم یشهد بذلک من عنده امّ الکتاب امروز باید آن جناب باسبابی که سبب ارتفاع کلمه و ارتقاء وجود است تمسّک نمایند و سبب جذب و انجذاب و شوق و اشتیاق مقبلین و مشتاقین گردند در لوح دنیا این کلمۀ علیا نازل یا افنانی علیک بهائی و عنایتی خیمۀ امر الهی عظیم است جمیع احزاب عالم را فراگرفته و خواهد گرفت روز روز شماست و هزار لوح گواه شما بر نصرت امر قیام نمائید و بجنود بیان بتسخیر افئده و قلوب اهل عالم مشغول شوید باید آن افنان این ایّام تمسّک نماید بآنچه سبب نشاط و انبساط اهل عالم است از خسارت و امثال آن محزون مباشید سبب و علّت آن عدم توجّه بامر آمر بوده و علّت عدم توجّه عفو و عطای مقصود عالمیان یشهد بذلک کتبی و زبری و الواحی و ما انزلناه فی هذا السّجن الّذی جعله اللّه من اعلی المقام و این خسارت هم چون مبدء و اسبابش دنیا بوده لایق حزن نبوده و نیست چه که شاید این خسارت سبب نعمت و علّت راحت اهل عالم گردد چنانچه در اواخر عهد پادشاه مغفور فتحعلی شاه رحمه اللّه هر یوم ضرّی و ضرری بر والد وارد و احدی از حکمت و سرّ آن آگاه نه تا آنکه ارادۀ الهی و مشیّت ربّانی فی‌الجمله کشف غطا شد و سبب و علّت آن بمثابۀ نور آفتاب ظاهر و روشن گشت چه که با بقاء آن اسباب ظهور این امر از مطلع برهان مشکل بود باری عند ربّک خزائن العلوم لا تحزن و لا تخف افرح بفرحی الأکبر و کن مسروراً بسرور ربّک العلیم الخبیر و آنچه الیوم لازم اسبابیست که سبب تقرّب ناس بوده و هست اگر در سایر بلاد عباد الهی عمل مینمودند بآنچه که در سجن اعظم حزب اللّه بآن عامل حال اکثری از خلق بحقّ توجّه مینمودند و بآنچه سبب خلود در جنّت بیان است فائز میگشتند در محرّم و ماه مبارک رمضان نفس حقّ بما ینبغی عمل نموده و مینماید قل یا حزب اللّه خذوا کتاب اللّه بقوّة من عنده ثمّ اعملوا به انّه یحفظکم و یحرسکم بسلطانه و یرفعکم باسمه بین عباده انّه هو العزیز الفیّاض قل

الهی الهی اسألک بالدّمآء المسفوکة فی سبیلک و بما ورد علی مظهر نفسک فی ارض الطّآء من ظلم اعدائک و ضرّ اشرار خلقک ان تؤیّد عبادک علی الرّجوع الیک و القیام علی خدمة امرک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت العزیز الفضّال

البهآء المشرق اللّائح من افق سمآء عطائی علیکم یا افنانی و علی الّذین شربوا رحیق العرفان من کأس بیانی و یسمعون قولکم فی هذا الأمر المبین و النّبإ العظیم انتهی للّه الحمد و البهآء و الذّکر و الثّنآء چه که در ایّامی که نار احزان از جهات مشتعل و نور امر مستور حضرت مالک الملک بذکر اولیا مشغول عنایتی در عالم ظاهر شده که شبه و مثل نداشته و ندارد در این ایّام مبارکه در جمیع ساعات لسان عظمت برحمت مسبوقه و عنایت محیطه‌اش ناطق و ذاکر و از برای اولیا مقدّر فرموده آنچه را که السن و اقلام از ذکرش عاجز یسأله الخادم ان یحفظ اولیائه من ظلم الظّالمین و شماتة المشرکین و غضب المعتدین انّه علی کلّ شیء قدیر

اظهار دلتنگی از حوادث روزگار و ضیق امورات فرموده بودند بعد از عرض حضور این کلمات عالیات از ملکوت بیان نازل قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه یا افنانی علیک بهائی و عنایتی امثال این امور از شرایط ایّام ظهور است امری که در اوّل ایّام جمیع انام از آن غافل البتّه سبب ضوضا و اختلاف و انقلاب میگردد ولکن از بعد کل بامر آمر حقیقی تبدیل میشود ظلم بعدل اضطراب باطمینان بعد بقرب انکار باقرار اعراض باقبال فقر بغنا و مسکنت بثروت کلّ ذلک کان عند ربّک حتماً مقضیّاً لو تعرف ما قدّر لک و لمن معک لتطیر بأجنحة الاشتیاق و تجد نفسک ثابتة مستقیمة راسخة مسرورة فی هذا الأمر المبرم العزیز الحکیم باید آن جناب بشأنی حرکت نمایند که سبب فرح و سرور و جذب و انجذاب افئده و قلوب گردد بشنو نصیحت مظلوم را انّها تحفظک و تنجیک و ترفع مقامک فی الظّاهر و الباطن انّ ربّک هو العلیم الخبیر انتهی در جمیع احوال آن حضرت باید بعنایات مخصوصۀ حقّ جلّ جلاله مسرور باشند در هر کلمه از کلمات الهی آب حیات مستور لازال نوشیده و مینوشند ولکن از بعد باید باوامر و احکام ناظر باشند و آنچه امر شود فی‌الحین بآن تمسّک نمایند انشآءاللّه عرصۀ آن انجمن بآن حضرت لازال گرم و مشتعل باشد از حقّ جلّ جلاله این فقره را مکرّر این خادم مسئلت نموده و مینماید انّه هو السّامع المجیب

آقای مکرّم حضرت افنان جناب حاجی سیّد محمّد علیه بهآء اللّه الأبهی لازال مذکور بوده و هستند این عبد خدمت ایشان و سایر حضرات افنان سدره علیهم من کلّ بهآء ابهاه و اولیای الهی و اولیای اولیای الهی سلام و تکبیر و بها میرسانم و عرض مینمایم و از برای هر یک از معدن کرم میطلبم آنچه را که باقی و دائم است انّ ربّنا هو المجیب و قاضی حوائج المقرّبین و المخلصین البهآء و الذّکر و الثّنآء علی حضرتکم و علی من یحبّکم و یسمع قولکم فی امر ربّنا و ربّکم و ربّ من فی السّموات و الأرضین

* * *

ط

حبیب روحانی جناب آقا محمّد کریم ع‌ط علیه بهآء اللّه ملاحظه نمایند

۱۵۲١

بسم ربّنا الأقدس الأعظم الأقدم العلیّ الأبهی

الحمد لمن نطق بعد تقدیسه عن اللّسان و علّم بعد تنزیهه عن البیان انّه لهو الّذی جعل القلم الأعلی مترجماً بین الوری و به اظهر ما اراد باسمه الّذی جعله سلطان الأسمآء فی ملکوت الانشآء سبحان من تفرّد بالعزّة و العظمة و توحّد بالقدرة و القوّه قد احاط سلطانه الملک و الملکوت و سبقت رحمته الجبروت و النّاسوت انّه لهو الّذی لا یوصف بالأسمآء و لا یذکر بالأذکار قد اقرّ کلّ قریب ببعده و اعترف کلّ عالم بجهله و شهد کلّ عاقل بغفلته قد سخّر الأشیآء بالکلمة الّتی لاحت و اشرقت من افق مشیّته و هدی الوری الی صراطه الّذی ما فاز به الّا عباد مکرمون له الحمد اذ هو مالک الغیب و الشّهود

و بعد قد بلغ الخادم کتابک الّذی ارسلته من قبل اخذت و فتحت و قرأت و وجدت منه عرف حبّک ربّنا و ربّ ما یری و ما لا یری و مالک الوری و سلطان الآخرة و الأولی و در وقتیکه مناسب بود تلقاء عرش عرض شد قوله تبارک و تعالی

هو الأقدس الأعظم المعلّم المعرّف البصیر السّمیع

یا ایّها المذکور تلقآء الوجه لا تحزن عمّا ورد علیک قد ورد علی مولیک اعظم عمّا ورد علی عباد اللّه المقرّبین المخلصین لعمر البهآء انّه یفتخر بالبلآء فی سبیل اللّه مالک الأسمآء ولکن النّاس یفرّون منه بخوف مبین قد زیّنّا الجسد بالبلآء و طرّزنا الرّوح بفرح لا یعادله فرح العالم کذلک نطق من کان مقدّساً عن کلّ ما ادرکه العالمون تمسّک بحبل الاصطبار امراً من لدن ربّک المختار و قل

یا الهی و مالک ناصیتی و محبوب فؤادی تری ما ورد علیّ فی ایّامک و تعلم ما انا علیه فی امرک اسئلک باسمک الّذی به جرت من الصّخرة انهار رحمتک و ظهر من البحار آثار عظمتک و من الأقنان ظهورات قدرتک بأن تجعلنی فیکلّ الأحوال مستقیماً علی امرک و متمسّکاً بحبل حبّک اشهد انّ هذا لیوم الّذی فیه ظهر الفزع الأکبر و برز کلّ امر مستتر فاغفر اللّهمّ کلّ حرکة ظهرت منّی بغیر ارادتک ثمّ وفّقنی علی ما ینبغی لأیّامک ثمّ اکتب لی بفضلک ما یحفظنی عن دونک ای ربّ فاجعلنی من الّذین هربوا عن الهوی الی السّدرة المنتهی و انقطعوا عن الوری باسمک الأعزّ الأقدس الأبهی انّک انت مالک العرش و الثّری و فی قبضتک ملکوت کلّشیء و انّک انت القدیر انتهی

تا حال نامه‌های متعدّده از آنجناب رسید الحمد للّه جمیع مشعر بر مراتب محبّت و مودّت و خلوص و قیام آنجناب بوده بر امر الهی از آنچه وارد شده محزون مباشید چه که هر نفسی الیوم بطراز محبّة اللّه مزیّن است فی‌الحقیقه بکلّ خیر فائز است جمیع عالم معادله نمینماید بکلمه‌ئی که از فم مشیّت الهی در بارۀ دوستان ظاهر میشود و اینمقامات الیوم از انظار مستور است چه اگر کشف میشد و اهل عالم بر سرّ امر مطّلع میگشتند البتّه احدی توقّف نمینمود تا چه رسد باعراض و انکار

و اینکه از عدم ارسال جواب ذکر نمودید حقّ تعالی شأنه و تعالت عظمته شاهد و گواهست که این تأخیر از عدم محبّت نبوده و نخواهد بود بلکه از کثرت اشغال و تحریر این خادم فانی است از جمیع اشطار بمثابۀ امطار عرایض و مکتوبات میرسد و اینعبد در اکثر اوقات تلقاء عرش بتحریر ما ینزل من سمآء مشیّة ربّنا الرّحمن مشغول است و هر هنگام که فرصت یافت شد بذکر دوستان توجّه مینماید از دل و نظر هیچیک محو نشده‌اید الحمد للّه تلقاء وجه مذکورید و بعنایت فائز ولکن جهد نمائید تا بامریکه لایق این ایّام است فائز شوید جمیع باید الیوم طائف حول بحر اعظم باشند و بکمال اتّحاد بکلمه ناطق باید آنجناب و دوستان الهی از تأخیر عرایض این فانی محزون نباشند چه که کلّ علّت تأخیر را دانسته و میدانند

اینکه در بارۀ حضرت ورقۀ کبری حضرت اخت روح ما سواها فداها نوشته بودید عرض شد و آنچه عمل نمودید مقبول افتاد نشکره فی بدایع فضله و عنایته

و اینکه در باب همشیره نوشته بودید تلقاء وجه عرض شد فرمودند چون موافق حکم کتاب نبود علّت زحمت و سبب محنت شد ولکن انشآءاللّه این زحمت و محنت را فضل حقّ اجر عنایت میفرماید ان اجتنبوا یا احبّائی عمّا نهیتم عنه فی الکتاب و تمسّکوا بما امرتم به انّ ربّکم الرّحمن لهو النّاصر البصیر انتهی آنجناب از این امریکه واقع شد مکدّر نباشند چه که بطراز عفو فائز شد انّه لهو الآمر العلیم الحکیم

و اینکه در بارۀ صبیّۀ جناب اصدق علیه بهآء اللّه نوشته بودید و مذکور داشتید که او ذکر نموده که این صدمات که بر تو و اهل خانه وارد میشود بسبب آنست که بمیل من رفتار نمیشود اینمراتب تلقاء وجه عرض شد فرمودند یا کریم انّ لعبدی الأصدق مقاماً عظیماً عند ربّک انّه ممّن فاز فی اوّل الأمر بعرفان اللّه المهیمن القیّوم انّا ذکرناه فی الکتب و الزّبر و نذکره فی ایّامی انّ ربّک لهو العطوف الغفور طوبی لمن آنس معه فی حیوته و زاره بعد مماته یشهد قلمی الأعلی انّه وجد عرفی و سرع بأمری الی شطری و قام علی هذا الأمر الّذی تزعزع منه کلّ بنیان مرصوص قد حضر لدی العرش بوجه منیر و کان ان یقوم لدی الباب فی اکثر الأیّام و یسمع ندآء اللّه ربّ العرش المرفوع البهآء علیه و علی من یزوره من لدی اللّه مالک الغیب و الشّهود ای کریم آنچه بر تو وارد شد بسبب آنچه ذکر نموده نبوده انّ ربّک لهو العلیم عنده علم کلّشیء فی کتاب کریم کبّر من قبلی علی وجهها و قل لک یا امتی ان تمشی علی اثر ابیک کذلک ینصحک قلمی الحکیم ای کریم مرحوم عطّار از سابقین بوده و بلقای الهی فائز گشته حقّ جلّ و عزّ احترام او را منظور داشته و میدارد اگر بآنچه مقصود او بوده عمل میشد این کدورات دست نمیداد کذلک یخبرک من عنده علم ما کان و ما یکون انشآءاللّه بکمال روح و ریحان و با محبّت تمام در ظلّ عنایت الهی مستریح باشید انّه یسمع و یری و انّه لهو السّمّاع البصّار

جناب اسم جمال علیه بهآء اللّه ذکر مرفوع فتح‌اللّه را نموده بود لعمری انّا کنّا معه اذ کان مرتقیاً بمرقاة الفضل و طائراً فی هوآء رحمة ربّه العزیز الکریم انّا نذکره فی هذا المقام فضلاً من عندنا لتکون من الشّاکرین انّه صعد بجناحین المحبّة و الایقان الی افق الرّحمن و فاز بمقام قرّت به عینه و اعین النّاظرین یا فتح‌اللّه انت الّذی کنت مذکوراً فی حیوتک لدی العرش و یذکرک بعد ارتقائک قلمی الأعلی الّذی فصّل منه کلّ امر حکیم هذا ذکر لا یعادله شیء انّ ربّک لهو الغفور الکریم کذلک زیّنّا رأسک باکلیل الغفران من لدن ربّک الرّحمن انّه یذکر من اراد بأمر من عنده انّه لهو الذّاکر العلیم انتهی فی‌الحقیقه از ارتقای ایشان حزن و اندوه قلب را احاطه نمود ولکن این در ظاهر امر ذکر میشود و در باطن از کدورات عالم فانی فارغ و برحمت ایزدی پیوست طوبی له و لأمثاله کدام فضل اعظم از اینست که لسان قدم باینکلمات عالیات در بارۀ نفسی تکلّم فرماید صدهزار طوبی از برای او که باینمقام فائز شد جناب اخوی علیه بهآء اللّه و مخدّرۀ امّ علیها بهآء اللّه را از جانب این خادم فانی تعزیت بگوئید و تسلّی بدهید انشآءاللّه اینعبد و جمیع دوستان بآنچه از دوست یکتا ظاهر راضی و شاکرند نقطۀ بیان روح ما سواه فداه میفرماید جمیع عالم از برای آنست که نفسی بکلمۀ رضا از بحر جود او فائز شود

اینکه در بارۀ خواب نوشته بودید بسیار از خوابهای پریشانست که اثر آن در ظاهر جهت جمع است حسب الأمر آنکه اگر نوم پریشان دیده شود و هم و غم از آن احداث گردد این آیۀ مبارکه را تلاوت نمایند یا من باسمک ماج بحر الفرح و هاج عرف السّرور اسئلک بأن ترینی من بدایع فضلک ما تقرّ به عینی و یفرح به قلبی انّک انت المعطی الکریم و در غیر رؤیای پریشانهم محبوبست که قرائ