دیگر الواح حضرت بهاءالله

ز

امة‌اللّه امّ عبدالمطّلب

هو المشرق من الأفق الأعلی

یا امتی چه بسیار از رجال که در قرون و اعصار منتظر ظهور بودند و چون نور از افق عالم اشراق نمود کل معرض مگر معدودی هر یک از اماء بعرفان مالک اسماء فائز او از رجال در کتاب مذکور و از قلم اعلی مسطور حمد کن محبوب عالم را که ترا تأیید فرمود بر عرفان مطلع آیات و مظهر بیّنات این فضل عظیمست و این عنایت بزرگ باسم حقّ حفظش نما انّ المظلوم یذکر فی هذا المقام امته الأخری و یبشّرها بعنایة اللّه المهیمن القیّوم البهآء علیک و علی اللّائی آمنّ بالعزیز الودود

یاء

ورقه اخت امّ من ایّدناه علی خدمة هذا النّبأ العظیم

هو الشّاهد من افق سمآء العلم

یا امتی یا ورقتی قد شهد لک القلم الأعلی باقبالک و حبّک و توجّهک الی وجه القدم اذ اعرض عنه العالم الّا من شآء اللّه العلیّ العظیم هذا یوم اخبر به رسول اللّه من قبل و من قبله الرّوح و من قبله من اتی بتسع آیات باهرات و سمّی بالکلیم فی کتابی المبین

یا ورقتی جمیع کتب قبل و رسل الهی خلق را باین یوم امنع اقدس بشارت داده‌اند مع‌ذلک نفوس شرّیرۀ غافلۀ امّاره باعتساف تمام بر قطع سدره قیام نموده‌اند طوبی از برای تو که بطراز محبّت الهی مزیّن گشتی و بذکر و ثنایش فائز جمیع فضل در قبضۀ قدرت حقّ جلّ جلاله است بهر نفس اراده نماید عطا میفرماید چه مقدار از رجال که خود را صاحبان اسرار و از علمای اعلام میشمردند و چون اندک امتحان بمیان آمد باعراض و اعتراض قیام نمودند بشأنیکه اهل ملأ اعلی بنوحه و ندبه مشغول و تو از فضل الهی و عنایت لایتناهی بعرفان سرّ مکنون و کنز مخزون فائز شدی این مقام عظیم را باسم حقّ جلّ جلاله حفظ نما و از عیون خائنین مستور دار البهآء المشرق من افق ملکوتی علیک و علی کلّ امة فازت بأنوار عرشی العظیم

ضلع جناب ورقا علیهما بهآء اللّه

هو النّور من افق الظّهور

الیوم سدرۀ مبارکۀ ذکر در ملکوت بیان باین کلمه ناطق طوبی لعبد اقبل و آمن و لأمة سمعت و فازت انّها من فوارس مضمار العرفان یشهد بذلک لسان الرّحمن فی مقامه الرّفیع یا ورقتی طوبی لک بما سمعت ندائی اذ ارتفع بالحقّ و اعترفت بظهوری اذ کان الرّجال فی وهم مبین قد فزت بعنایة ربّک من قبل و من بعد ان اشکری و سبّحی بحمده انّه مع امائه المقبلات و عباده المقبلین البهآء المشرق من افق ملکوتی علیک و علی من هداک الی صراطی المستقیم

ق

امّ محمّد تقی

بنام خداوند یکتا

ای امة‌اللّه استقامتت بر امر اللّه در الواح مذکور و از قلم قدم مسطور حمد کن محبوب عالم را که بحبّش فائز شدی و بذکرش ذاکر بسی از رجال الیوم از ذکر غنیّ متعال و عرفان او محروم و ممنوع شده‌اند و بسی از نساء که بافق اعلی ناظرند و بقمیص محبّت محبوب عالم مزیّن گشته‌اند هذا من فضل اللّه یعطیه من یشآء قسم بمطلع اسرار قدم نفسی لحبّ اللّه برنمیآید مگر آنکه نفحۀ معطّرش در پیشگاه حضور مالک ظهور حاضر اجر هیچ عملی ضایع نشده و نخواهد شد طوبی لک ثمّ طوبی لک تو از امائی محسوبی که محبّت نسبت ترا از شاطی بحر عنایت و مکرمت منع ننمود انشآءاللّه لم‌یزل و لایزال در ظلّ الطاف رحمن مستریح باشی و بفضلش مطمئن بذکر حقّ مشغول باش و بعنایتش مسرور

دنیا در مرور و آنچه باقی حبّ الهی انشآءاللّه در کلّ عوالم طائف حول حقّ باشی و از دونش فارغ و آزاد طوبی لابنک الّذی آمن باللّه المقتدر العزیز الحکیم کبّر من قبلی علی وجهه انّا نذکره بالحقّ انّ ربّک لهو الغفور الکریم ینبغی له ان یستقیم علی شأن لا تضطربه اوهام الّذین کفروا و لا کلمات المشرکین انّ الّذین انقطعوا فی سبیله اولئک من اصحاب الیقین یصلّینّ علیهم اهل الرّضوان انّ ربّک لهو العلیم الخبیر

هو الحاکم علی ما یشآء

قد کتب علی کلّ مدینة بان یجعلوا فیها بیت العدل و یجتمع فیه النّفوس علی عدد البهآء و ان ازداد لا بأس و یرون کانّهم یدخلون محضر اللّه العلیّ الاعلی و یرون من لا یری و ینبغی لهم ان یکونوا امنآء الرّحمن بین اهل الامکان و وکلآئه لمن علی الارض کلّها و یشاورون فی مصالح العباد لوجه اللّه کما یشاورون فی امورهم و یختارون ما هو المختار کذلک امر ربّکم العزیز الغفّار

جمال قدم مخاطباً للامم میفرماید در هر مدینه از مداین ارض باسم عدل بیتی بنا کنند و در آن بیت علی عدد اسم الاعظم از نفوس زکیّۀ مطمئنّه جمع شوند و باید آن نفوس حین حضور چنان ملاحظه کنند که بین یدی اللّه حاضر میشوند چه که این حکم محکم از قلم قدم جاری شده و لحاظ اللّه بآن مجمع متوجّه

و بعد از ورود باید وکالة من انفس العباد در امور و مصالح کلّ تکلّم نمایند مثلاً در تبلیغ امر اللّه اوّلاً چه که این امر اهمّ امور است تا کلّ کنفس واحدة در سرادق احدیّه وارد شوند و جمیع من علی الارض هیکل واحد مشاهده شوند و هم‌چنین در آداب نفوس و حفظ ناموس و تعمیر بلاد و السّیاسة الّتی جعلها اللّه اسّاً للبلاد و حرزاً للعباد ملاحظه کنند

و تبلیغ امر اللّه نظر بحال اوقات و اعصار ملاحظه شود که چگونه مصلحت است و هم‌چنین سایر امور و آن را مجری دارند ولکن ملتفت بوده که مخالف آنچه در آیات الهی در این ظهور عزّ صمدانی نازل شده نشود چه که حقّ جلّ شأنه آنچه مقرّر فرموده همان مصلحت عباد است انّه ارحم بکم منکم انّه لهو العلیم الخبیر

و اگر نفوس مذکوره بشرایط مقرّره عامل شوند البتّه بعنایات غیبیّه مؤیّد میشوند این امری است که خیرش بکلّ راجع میشود و بسیاری از امور است که اگر اعتنا نشود ضایع و باطل خواهد شد چه بسیار از اطفال که در ارض بی اب و امّ مشاهده میشوند اگر توجّهی در تعلیم و اکتساب ایشان نشود بی‌ثمر خواهند ماند و نفس بی‌ثمر موتش ارجح از حیوة او بوده و هم‌چنین در اغنیا و اعزّه که بعلّت ضعف و پیری یا امر آخر بفقر و ذلّت مبتلا شده‌اند باید در کلّ این امور و امورات دیگر که متعلّق بارض است این نفوس للّه تفکّر و تدبّر نمایند و آنچه صواب است اجرا دارند

اگر عباد بطرف فؤاد ناظر شوند یقین میدانند که آنچه از مصدر امر نازل شده محض خیر است از برای من علی الارض کلّ باید بمثابۀ جناح باشند از برای یکدیگر فخر انسان در حکمت و عقل و اخلاق حسنه بوده نه در جمع زخارف و کبر و غرور کلّ از تراب مخلوق و باو راجع ای اهل بها زینت انسان باسباب دنیا نبوده بلکه عرفان حقّ عزّ اعزازه و علوم و صنایع و آداب بوده

شما لئالی بحر احدیّه‌اید در لؤلؤ ملاحظه کنید که صفا و عزّت او بنفس او بوده اگر او را در حریرهای بسیار لطیف بگذارند آن حریر مانع ظهورات طراوت و لطافت او خواهد شد زینت او بنفس او است کسب این زینت نمائید و از عدم اسباب ظاهره محزون مباشید

ای اشجار رضوان خود را از اریاح ربیع الهیّه منع مکنید و از نفحات کلمات حکمیّۀ ربّانیّه محروم ننمائید عنایت بمقامیست که مع غفلت کلّ و این بلیّۀ کبری در سجن عکّا از قلم ابهی جاری فرموده آنچه را که خیر عباد او بوده انّه هو الغفور الرّحیم

هو السّامع الشّاهد الخبیر

فصبر جمیل و اللّه المستعان علی ما یصفون یا حیدر قبل علی علیک بهائی و بهآء من فی ملکوتی لا اشکو بثّی و حزنی الیک بعدما ورد علیّ ما ناح به کلّ ذرّة من ذرّات الکائنات و الممکنات انّ الظّالم عقر ناقتی و الفاجر غرق سفینتی و الذّئب افترس غنمی و الثّعبان فاغر فاه و بلع مولاه قد ذکرنا لک ما ذکرناه من قبل فی الواح شتّی اظهاراً لحزنی و ابرازاً لظلم اعدائی و اعلاناً لصبری و اصطباری و تسلیمی فیما ورد علیّ فی سبیل اللّه ربّک و ربّ آبائک و ربّ العرش العظیم و مظلومیّتی و بلائی و ابتلائی آنچه ذکر شد نزد آنچه در مدینۀ کبیره واقع شده مذکور نه و موجود نه چه که لطمۀ آن و ضرّ آن بعزّ اللّه واقع سبحان‌اللّه بابی مفتوح شد و مقصود از آن آنکه مطلع عدل و انصاف و اخلاق طیّبه و اعمال مرضیّه گردد ولکن مهبط ظلم و اعتساف و معدن غفلت و اجحاف گردید گمان آنکه مطاف مقرّبین و معتمدین شود ولکن مطاف خائنین و غافلین مشاهده شد یکی از مدّعیان محبّت با دشمن متّحد شد و بتاراج دوست پرداخت نه رحم بر خود نمود و نه بر امر لعمر اللّه دموع عدل جاری و آه انصاف ظاهر و متصاعد طمعاً للمال از مولی در یوم مآل گذشت یک نقطه از ظلمش عالم عدل را ظلمانی نمود و یکحرف از کذبش عالم صدق را منهدم کرد مقام نور نار ظاهر و مقام داد بیداد یا حیدر قبل علی لطمۀ عظیم بر عدل مسکین وارد امانت واویلا میگوید صدق به وامصیبتا ناطق آتش حرص و فحشا بر قناعت و تقوی زد آنجناب و عالم گواهند که اینمظلوم در لیالی و ایّام عباد اللّه را بتقوی اللّه دعوت نموده و کل را بآنچه سبب ارتفاع مقام و ارتقاء شأنست آگاه فرموده ولکن حاصل ذکر نزد بعضی نسیان شد و نتیجۀ نصیحت غفلت گشت بی‌انصاف ستر انصاف را درید و بی‌دیانت ضربت قویّ بر صدر امانت زد آه آه عمّا ورد علی امر اللّه امروز در مدن اعمال و اخلاق ناله‌ها مرتفع و نوحه‌ها مسموع اگر اینمظلوم از بلایای خود ذکر نماید البتّه صخره صیحه زند و سحاب وااسفا گوید بر حسب ظاهر برادری داشتیم و چندین سال در ظلّ جناح رحمت بکمال راحت و آسودگی مستریح و بعد باغوای نفسی قصد مظلوم آفاق نمود و چون خافیۀ صدر و خائنۀ چشم ظاهر گشت اینمظلوم از مابین خارج شد و او را با اولاد و اطفال و زوجات با کمال صحّت و سلامتی در مقرّ امن و مقام امان گذاردیم مع‌ذلک گفته‌اند آنچه گفته‌اند یا حیدر قبل علی ابصار از آنچه ظاهر و مشهود است ممنوع و بظنون و اوهام متمسّک و متشبّث قسم بامواج بحر بیان در ظهور ظهور اعظم و تجلّیات نیّر قدم مقدار یک رأس اصبع بلا بر او وارد نشده اینفقره را حقّ آگاه و کل گواهند مع‌ذلک گفته‌اند آنچه شنیده‌اند ظلم دیگر که از مظاهر بغضا بر سدرۀ منتهی وارد شده آنکه آیات الهی در لیالی و ایّام از سماء مشیّت نازل و بمثابۀ امطار هاطل ولکن قائل بی‌انصاف گفته آنچه را که کبد برهان آب گشته و حجّت صورت خراشیده حال معادل جمیع کتب قبل و بعد حاضر و موجود ولکن این الأبصار لیبصر و این الانصاف لینصف کتاب ایقان که مخصوص حضرت خال علیه بهائی و عنایتی نازل آنرا نسبت بنفسی داده‌اند که لعمر اللّه از عرفانش عاجز است ولکن نزد مقوّمین الهی و صاحبان بصر ربّانی امر واضح و مشهود است و بمثابۀ آفتاب مشرق و واضح و لائح اهل بصر و منظر اکبر بعد از مشاهدۀ لآلی حکمت و بیان آگاه میشوند که از چه خزینه بوده و از کدام کنز ظاهر گشته آیا نتیجۀ ظنون را عند حضرت قیّوم مقامی بوده و یا جوهر اوهام را نزد تجلّیات نیّر ایقان شأنی و قدری لا وامر اللّه المهیمن علی من فی السّموات و الأرضین در اشرف و هادی و در توکّل و تفویض و خدعه و ریب هر یک تفکّر نما و همچنین در حیات ثانی که در سنین متوالیات مابین قوم بکمال آسودگی و صحّت و آسایش بوده و هست آیا سبب این زندگی چیست لعمر اللّه انکار و عدم اقرار در این ایّام ارتکاب نمود آنچه را که ظهر بیان مرتعد از حقّ میطلبیم عباد خود را انصاف عنایت فرماید مع‌ذلک نزد مظاهر اوهام از مقامش نکاسته و آنچه بگوید تصدیق و تسلیم مینمایند و حرفی ندارند یا حیدر علیک بهآء اللّه مالک القدر نزدیک بآن رسیده که اهل بصر از صبر ما شکایت نمایند از سعد مذکور در کور فرقان در ایّامیکه نور بصرش منع شده بود سؤال نمودند که تو مستجاب الدّعوه‌ئی چرا از برای خود دعا ننمودی قال قضآء اللّه عندی احبّ من عینی و حزب اللّه البتّه افضل و اقدم و اعلی از او بوده و هستند جمیع نعم موجودۀ در دنیا را بیک اشراق از نیّر رضایش مبادله نمینمایند چه که از کأس تفویض نوشیده‌اند و از قدح رضا آشامیده‌اند مقامشان دیگر است و همّشان دیگر بر براق همّت راکبند و در فضای تسلیم راکض بارادة اللّه ناظرند و از دونش فارغ و آزاد حزم و عزمشان فوق امکان حرکت مینماید

الهی الهی تری الموحّدین بین ایادی المشرکین و المقرّبین بین ایادی المعتدین قد ورد علیهم فی سبیلک ما لا ورد علی احد من عبادک قد ذابت اکبادهم فی هجرک و ذرفت دموعهم فی فراقک و ضاقت صدورهم بما ورد علیک فی ایّامک اسألک یا اله العالم و مقصود الأمم بصبرک الّذی سبق الوجود من الغیب و الشّهود و بأسرار ظهورک و طور علمک بأن تؤیّد حزبک بین الأحزاب علی ما تظهر به مقاماتهم بین عبادک و شؤونهم فی بلادک ای ربّ تسمع ضجیجهم و صریخهم اسألک برحمتک الّتی سبقت الکائنات و بعنایتک الّتی احاطت الممکنات بأن تقرّبهم الی ساحة عزّک و بساط قدسک ای ربّ نوّر عیونهم بمشاهدة آثار عظمتک و قلوبهم بأنوار معرفتک آه آه من نار البعد فی ایّامک و من ضرّ الظّلم امام عرشک وعزّتک و عظمتک و قربک و لقائک قد انفطرت سمآء العدل بما ورد علی اولیائک و انشقّت ارض الانصاف بما اکتسبت ایادی خلقک الّذین نبذوا کتابک و نقضوا عهدک و میثاقک وجمالک الأبهی و ظهورک بین الوری لا تسکن زفرات محبّیک و لا عبرات عاشقیک بعدما سمعوا حزنک و بلائک من الّذین نسبوا انفسهم الی نفسک و اقرّوا بزعمهم بظهورک و طلوعک و استوائک علی عرش بیانک و کرسیّ فضلک فآه آه انّ الرّجآء ینوح و العدل عرّی رأسه و الانصاف یضجّ و یقول یا ملأ الأرض خافوا اللّه و لا تقولوا ما ناحت به سدرة المنتهی فی الفردوس الأبهی و صاح التّقوی بین الملإ الأعلی یا معشر البشر تاللّه ما خلقتم لخدمة اهوائکم و اجابة انفسکم بل لخدمة اللّه و امره و خدمة اولیائه و حزبه ضعوا ما منعکم عن التّقرّب الی الأفق الأعلی و خذوا ما امرتم به من لدن خالقکم و موجدکم و بارئکم و رازقکم اشهد یا الهی و محبوبی و معبودی و مقصودی انّ الظّالمین ارتکبوا ما منعت به آذانهم عن اصغآء ندائک و ندآء اصفیائک و عملوا ما منعت به ابصارهم عن مشاهدة انوار وجهک و ما انزلته فی ایّامک اسألک ببحر آیاتک و ما نوّرت به وجوه احبّائک فی یوم ظهورک بأن تکتب لهم خیر کلّ عالم من عوالمک و کلّ فضل ذکرته فی الصّحیفة الحمرآء من قلمک الأعلی انت الّذی لا تضعفک قوّة الأمرآء و لا تمنعک حجبات العلمآء تفعل و تحکم بقدرة من عندک و سلطان من لدنک انّک انت الحاکم الآمر الفیّاض الفضّال العلیم الحکیم

نامۀ آنجناب که باسم جود علیه بهائی و عنایتی ارسال نمودند در ساحت اقدس حاضر و عبد حاضر تمام آنرا عرض نمود و بلحاظ و اصغا فائز گشت اینکه ذکر اولیای آباده را نمودی و همچنین مراتب و مقامات استقامت و محبّت و انجذاب و خدمتشانرا فی سبیل اللّه انّ اللّه کان معک و معهم شهد و رأی و سمع ما نطق به اهل الوفآء طوبی لهم و نعیماً لهم قد قبل اقبالهم و عملهم و توجّههم فی ایّام اللّه ربّ ما یری و ما لا یری و ربّ العرش العظیم لعمری و امری هر بیتی که در آن اولیای الهی وارد میشوند و ندای ایشان در ذکر و ثنای الهی مرتفع ملائکۀ مقرّبین و ارواح مخلصین کل طائف آن بیت و اگر باب بصر حقیقی از برای بعضی باز شود مشاهده مینمایند که ملأ اعلی طائف و باینکلمه ناطق طوبی لک یا بیت بما جعلک اللّه مهبط اولیائه و مقرّ اصفیائه و مقام امنائه علیک بهائه و ثنائه و عطائه هر یک را در این حین ذکر نمودیم بذکریکه مذکور را در این حزن اکبر مسرور نمود اسماء ذکر نشد حکمة من عندنا انّ ربّک هو الآمر الحکیم از قبل مظلوم کل را ذکر نما و بعنایات حقّ جلّ جلاله بشارت ده سوف یظهر ما کان مستوراً عن الأبصار انّه لهو المقتدر العزیز البصّار

و اینکه ذکر توجّه بارض ک‌ر را نمودید للّه الحمد مؤیّدید بخدمت و موفّقید بر استقامت و مزیّنید بطراز حکمت و مرصّعید بلآلی محبّت و مودّت ولکن حکمت را ملاحظه نمائید اگرچه کرده و میکنید انّ ربّک هو المشفق الکریم

شرایط حکمت از قبل در الواح شتّی از قلم اعلی نازل و از شرایط آنکه در هر مدینه وارد میشوید آثار اللّه را در مقام امن و محلّ امان ودیعه گذارید یعنی خارج از محلّ مسکن و بلسان بکمال حکمت و بیان مریدین و طالبین را متذکّر دارید و چون استعداد مشاهده شد آنهنگام امواج بحر بیان رحمن را بنمائید یعنی بعضی از آثار را بخواهید و قرائت نمائید لعمر اللّه اگر جمیع آذان عالم اقلّ من آن از قصص کاذبه و مفتریات سابقه طاهر و مقدّس شود باصغاء یک آیه کل بشاطی بحر احدیّه توجّه نمایند یشهد بذلک امّ الکتاب فی المآب امام وجوه الأحزاب

رجای دیگر که در بارۀ اولیای الهی در ارض ص نمودید بشرف قبول فائز و هر یک را ذکر نمودیم ذکریکه حقایق اشیاء در آنحین لأجل استماع و اصغا حاضر و طائف هر یک را بتجلّیات نیّر عنایت ربّانی بشارت ده چندی قبل لوح مفصّلی بآن ارض ارسال شد لیجذبهم بیان الرّحمن الی اعلی المقام و ینوّرهم بأنوار شمس العرفان فی الامکان نفوسیکه در آن ارض باقبال و انقطاع و خدمت و محبّت فائزند کل امام عرش تحت لحاظ عنایت حاضر و بعطایای مخصوصه فائز قد انزلنا لهم ما انجذبت به الأشیآء و ننزّل لهم آیاتنا و انا العزیز الفضّال

و اینکه مضلّ خواسته اعانت نماید همین عمل گواهیست بر خدعه و مکرش از اینفقره هم آگاهی خواسته بر نفوس مستقیمه و هم دامی قرار داده بر صید ماهیان بحر الهی آن بی‌انصاف الی حین بالغ نشده اتّبع الهوی و ظنّ انّه من اصحاب الهدی نسأل اللّه ان یؤیّد المصطفی علی اعلآء کلمته بین عباده و اظهار انقطاعه فی بلاده انّا زیّنّا رأسه باکلیل عنایة ربّه الفضّال الکریم و ارسلنا له لوحاً انجذبت به حقائق الموحّدین قل یا هادی اتّق اللّه احضر امام وجه مولاک لتسمع ما لا سمعته الآذان و تری ما لا رأته الأبصار ضع الظّنون انّ القیّوم ینادیک من شطر السّجن و یدعوک الی العدل و الانصاف لوجه اللّه مالک یوم المعاد قد غرّتک الدّنیا و ریاستها یشهد بذلک کلّ منصف بصّار

یا هادی آیات الهی بدونش مشتبه نشده و نمیشود امروز بندای مکلّم طور اهل قبور برخاستند و به تبارک اللّه ربّ العرش و الثّری ناطقند و تو الی حین بزندگانی جدید فائز نشدی بینک و بین اللّه در آثار نظر نما و ابصار و آذان عباد را از مشاهده و اصغا منع مکن از ما عندک به ما عند اللّه توجّه کن آخر بچه حجّت و برهان بنقطۀ بیان اظهار ایمان مینمائی چندین رتبه اعظم از آنرا بخواه و بشنو و ببین حضرت نقطه روح ما سواه فداه در فردوس اعلی وااسفا میگوید و بکلمۀ مبارکۀ انّنی انا اوّل العابدین ناطق و تو غافل بعظام نخره یعنی بظنون و اوهام محدثه مشغول بگذار شبهات و اشارات و قصص اولی و اخری را و منقطعاً عن الکلّ بافق عنایت الهی توجّه نما اینمظلوم در اظهار امر الهی و اثبات حجّت ربّانی زحمتها کشیده و حمل شدائد نموده الی ان ینوّر العباد و الدّیار بأنوار نیّر الاسم الأعظم تو سبب اطفاء مشو و بر خود و عباد رحم کن در جزیره رفتی حال بمدینه بیا تا امواج بحر بیان الهی و انوار نیّر ظهور ربّانی را بچشم خود ملاحظه نمائی لا تغنیک الیوم سبحات الأوهام و لا ما عند الأنام طهّر اذنک لاصغآء ندائی و عینک لمشاهدة آثاری هر صاحب انصافی شهادت میدهد که اینمظلوم لوجه اللّه نصیحت میفرماید تو بصدهزار کذب و نفاق و انکار خود را حفظ نمودی و اینمظلوم باقرار و اعتراف مابین اخیار و اشرار ظاهر و ناطق حال بانصاف تفکّر نما لعلّ تجذبک نفحات الصّدق الی افق العدل و الانصاف باین ایّام فانیه و ریاست دوروزه خود را مستحقّ عذاب ابدی مکن در امثال خود یعنی علمای قبل تفکّر نما که ناس را چگونه از حقّ منع نمودند و بکذب و عدم انصاف تربیت کردند تا بالأخره مفتریات آنقوم سبب شهادت و علّت فزع اکبر گشت اسمع ندائی و قل تبت الیک یا مقصود العالم و رجعت الی ساحة عزّک فاغفر لی بجودک و کرمک انّک انت الغفور الرّحیم

یا حیدر قبل علی علیک بهائی و عنایتی رمضان ع‌ل را از قبل مظلوم ذکر نما و بشارت ده چه که عملش بعزّ قبول فائز و مزیّن بفضل عظیم فائز شده و در ایّام الهی عمل نموده آنچه را که قلم اعلی تصدیق فرموده و قبول نموده

ذکر اولیای بهرام‌آباد و حسن‌آباد و آنجهات را نمودید دهجی علیه بهائی در این ایّام امام وجه حاضر و اولیای آن اطراف طرّاً بعنایت فائز و الواح بدیعۀ منیعه مخصوص بعضی از سماء مشیّت نازل و در هر کلمه بحر معانی مستور از حقّ میطلبیم نفوس مذکورۀ لدی المظلوم را تأیید فرماید بر نجات عباد خود از ظنون و اوهام قبل و بعد و از هر یک ظاهر فرماید آنچه را که سبب نجات و علّت ارشاد است یا احبّائی هناک خذوا کؤوس العنایة و الألطاف من ایادی عطائی ثمّ اشربوا منها امراً من لدی اللّه المشفق الکریم عنقریب از اشتعال آن نفوس افئده و قلوب آن اطراف مشتعل شود و آثارش از جهات ظاهر گردد راعی غنم از فضلش حامل اسم اعظم گشت و صیّاد ماهی حافظ کلمۀ الهی شد عمل کل نزد حقّ مذکور و از یراعۀ فضل در صحیفۀ عدل مسطور هنیئاً لأولیائی هناک و مریئاً لهم کذلک نطق لسان العظمة فی هذا المقام الرّفیع انّه یقول الحقّ و یهدی السّبیل لا اله الّا هو الفرد المقتدر العزیز الجمیل یا حیدر قبل علی در اینمقام اراده آنکه ذکر عالم ظاهر را انتها کنیم و بذکر باطن رجوع نمائیم تا ظاهر و باطن بیک لسان از ما سوی اللّه بگذرند و بذکر دوست یکتا ناطق و مشغول گردند و اینکلمۀ علیا سبب و علّت اتّحاد اولیا شده و میشود الأمر بیده یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو العزیز الحمید فی آخر الکتاب قل

الهی الهی یشهد کلّ ذی بصر و ذی سمع و ذی عدل و انصاف باحاطة آیاتک شرق الأرض و غربها قد نزّلت من ملکوت بیانک آیات عظمتک علی شأن عجز احبّائک عن حفظها و جمعها و مع ‌ذلک قال المشرکون من عبادک ما ناح به اهل سرادق علمک و فضلک و سکّان مدائن ذکرک و ثنائک اسألک باقتدار قلمک الأعلی و انوار فجر ظهورک بین الوری بأن تؤیّد عبادک علی الانصاف فی امرک انّک انت الّذی شهدت السن الکائنات بقدرتک و قوّتک و عظمتک لا اله الّا انت الفرد الواحد المقتدر العلیم الحکیم

هو الآمر القدیم

دوستان آن ارض را ذکر نموده و مینمائیم بذکری که باقی و دائمست و عرفش از عالم قطع نشود افرحوا یا اولیائی بهذا الفضل العظیم و کل را وصیّت میفرمائیم بآنچه که سبب علوّ و سموّ کلمة اللّه است بین عباد و همچنین در اموری که سبب ارتقاء وجود و ارتفاع نفوس است و سبب اعظم تربیت اولاد است باید کل بآن تمسّک نمایند انّا امرناکم بذلک فی الواح شتّی و فی کتابی الأقدس طوبی للعاملین

از حقّ میطلبیم کل را تأیید فرماید و توفیق بخشد بر اجرای این امر مبرم که از قلم مالک قدم ظاهر شده و نازل گشته ایّاکم ان یخوّفکم طنین الذّباب او تضعفکم قوّة الظّالمین بقوّت ایمان و بحکمت و بیان ناس را بشاطی بحر اعظم دلالت نمائید قسم بآفتاب حقیقت که ضوضای ناعقین و معرضین عنداللّه احقر از طنین ذباب است ولکنّ القوم اکثرهم لا یعرفون یا حزب اللّه بذیل اطهر تشبّث نمائید و از عالم و عالمیان فارغ و آزاد باشید طوبی لکم و نعیماً لکم نشهد انّکم فزتم بما لا فاز به امم قبلکم یشهد بذلک لسان العظمة فی هذا الحین المبین البهآء علیکم و علی من فاز بعرفان اللّه ربّ العالمین باید در هر مدینه معلّمی از این حزب معیّن شود لأجل تعلیم اطفال و باید اسباب معاش معلّم مهیّا شود تا باطمینان کامل بآنچه لازم است مشغول گردد نسأل اللّه ان یؤیّد المعلّمین بقدرته و سلطانه و یوفّقهم علی تربیة ابنآء عباده انّه علی کلّ شیء قدیر و بالاجابة جدیر

آقای معظّم و محبوب مکرّم حضرت افنان آقائی جناب آقا م آقا علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه فرمایند

۱۵۲١

بسم ربّنا الأعظم الأقدس العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی توحّد بالکلام و تفرّد بالبیان الّذی خضعت بحور المعانی عندما تلفّظ به فم مشیّته و سجدت کتب العالم عند ظهور حرف من آیاته بحرکة من اصبعه تحرّک القلم الأعلی فی ملکوت الانشآء و ثبت حکم الآخرة و الأولی قد اعترف کلّ فصیح بالعجز عند ظهور بیانه و کلّ بلیغ اقرّ بالقصور عند بروز کلمته العلیا الّتی بها فصّل بین الوری انّها لهی سیف اللّه المسلول و میزانه الموضوع و صراطه الممدود و سراجه المنیر و انّها لهی الصّور الأعظم و النّاقور الأفخم تعالی من تزیّن باسمه کلّ الکتب و الصّحف و الزّبر انّه لهو الّذی سمّی بکلّ اسم من اسمائه الحسنی فی الصّحف الأولی و انّه لهو الّذی سمّی فی التّوراة بیهوه و فی الانجیل بالمعزّی و روح الحقّ و فی الفرقان بالنّبإ العظیم و سمّی بأسمآء اخری فی کتب ما اطّلع بها الّا اللّه مالک العرش و الثّری انّه لهو الّذی نزّل البیان لذکره و بشّر العباد بظهوره و قدومه طوبی لأذن سمعت ما نطق به النّقطة الأولی فی قیّوم الأسمآء فی هذا الظّهور الأظهر و السّرّ المستتر بقوله یا سیّد الأکبر ما انا بشیء الّا و قد اقامتنی قدرتک علی الأمر ما اتّکلت فی شیء الّا علیک و ما اعتصمت فی امر الّا الیک و انت الکافی بالحقّ هل من ذی شمّ لیجد عرف بیان الرّحمن فی الامکان و هل من ذی بصر لیری الحجّة و البرهان و هل من ذی سمع لیسمع ندآء مالک الأدیان الّذی اتی بقدرة و سلطان لعمر اللّه کلّ من علیها فان و هذا وجه ربّنا الرّحمن

سبحانک اللّهمّ یا من باسمک اشرقت شمس مشیّتک من افق السّمآء و سرت فلک الارادة علی بحر الکبریآء اسألک بالاسم الّذی به سخّرت الأشیآء و جعلته سلطان الأسمآء بأن تؤیّد احبّتک علی ما تحبّ و ترضی و تقدّر لهم من قلمک الأعلی ما یحفظهم عن الّذین اعرضوا عن آیاتک الکبری ای ربّ هم عباد اقبلوا الیک و نبذوا ما دونک و اخذوا ما امروا به فی ایّامک ای ربّ عرّفهم ما قدّرت لهم بجودک و احسانک ثمّ الهمهم ما کنزت لهم فی ملکوتک انت الّذی یا الهی لا تعجزک شؤونات الخلق و لا تضعفک قوّة الأقویآء و شوکة الأمرآء اسألک بذکرک الأعلی و کلمتک العلیا بأن تبارک علی افنان سدرة امرک الّذین نسبتهم الیک و جعلتهم اعلاماً بین خلقک و ذکرتهم فی اکثر الواحک هم الّذین سمّیتهم بالأفنان بلسان عظمتک و خصّصتهم بهذا الاسم بین خلقک و بریّتک ای ربّ فأنزل علیهم من سحاب رحمتک ما ینبغی لعظمتک و اقتدارک ثمّ انصرهم یا الهی بجودک و عنایتک ثمّ انزل علیهم برکة من عندک انت الّذی یا الهی دعوتهم بنفسک الیک و قدّرت لهم ما یعجز عن ذکره لسانی و السن عبادک انّک انت المقتدر الّذی لا یعجزک شیء و السّلطان الّذی لا یمنعک امر قد کنت فی ازل الآزال الهاً و لم یکن معک من شیء و تکون بمثل ما قد کنت من قبل و انّک انت الشّاهد النّاظر السّامع العلیم الخبیر

روحی لذکرکم الفدآء قد اسکرنی رحیق بیانکم الّذی ماج فی بحور کلماتکم الحاکیة عن حبّکم مقصودنا و مقصودکم و مقصود من فی السّموات و الأرضین و انّها لهی المترجم الّذی یقرأ اسرار القلوب و یترجم ما هو المستور علم اللّه انّ هذا لسکر لا یرید الصّحو و لا یحبّ الصّحو و لا یعتریه الصّحو یسأل الخادم ربّه بأن یزید هذا السّکر الّذی اخذنی من رحیق محبّة اولیآء اللّه و اصفیائه فلمّا فزت و قرأت و عرفت عرضته لدی الوجه اذاً نطق لسان العظمة یا افنانی یا ایّها الفائز بکوثر عنایتی و النّاظر الی افقی انّ الأمر عظیم عظیم و الخلق ضعیف ضعیف قد اظهرنا الأمر ولکنّ النّاس هم عنه معرضون و انزلنا الآیات و هم لا یسمعون قد انتهی المیقات و اتی مظهر البیّنات ولکنّ القوم هم لا یفقهون قد ظهر ما هو الموعود فی کتب اللّه ولکنّ النّاس هم عنه غافلون قد بیّنّا ما کان مستوراً فی علم اللّه و اظهرنا ما هو المخزون فی کنز اللّه ولکنّ القوم اکثرهم لا یشعرون قد تمّت الحجّة و نزّلت المائدة و اتی البرهان ولکنّ النّاس هم لا یعرفون قد نبذوا ما عند اللّه و اخذوا ما عند رؤسائهم الّذین اعرضوا عن اللّه المهیمن القیّوم هم العلمآء عندهم و جهلآء لدی الحقّ علّام الغیوب قد تمسّکوا بما یفنی معرضین عمّا یبقی کذلک سوّلت لهم انفسهم و هم لا یعلمون قد اشتغلوا بالأیّام الفانیة غافلین عمّا عند اللّه ربّ ما کان و ما یکون لو عرفوا ناحوا علی انفسهم ولکنّ الیوم هم محتجبون لعمر اللّه هذا یوم القیام و هم قاعدون و یوم البیان و هم صامتون قل یا معشر العرفآء قد ماج بحر الحیوان و انتم عنه معرضون هذا یوم الایقاظ و انتم راقدون أ وجدتم نفحات الوحی و اعرضتم أ رأیتم الآیات و انکرتم ما لکم لا تشعرون قد انجذب من رحیق بیان الرّحمن من فی الفردوس الأعلی و انتم بأهوائکم تلعبون و لا تفقهون قل یا قوم تفکّروا فی القرون الأولی این الجبابرة و الفراعنة این صفوفهم و الوفهم و این رنّات سیوفهم و ربّات قصورهم و این زئیر ابطالهم و زفیر اهوائهم و اعمالهم و این معاقلهم و محافلهم قد تشتّت شملهم و جمعهم و تبدّد عزمهم و عزّهم قل خافوا اللّه یا قوم و لا تتّبعوا کلّ فاجر مردود قل ایّاکم ان تمنعکم شؤونات الخلق عن الحقّ سیفنی ما ترونه الیوم و یبقی ما قدّر من لدی اللّه العزیز الودود طوبی لک یا ایّها الطّائر فی هوائی و المقبل الی وجهی و المتمسّک بحبل فضلی اذ اعرض عنّی عبادی و بریّتی الّذین خلقوا من کلمتی المهیمنة علی ما کان و ما یکون انتهی انّ الخادم یشکر اللّه علی ما عرّفنا و انعمنا و انزل لحضرتک ما تفرح به القلوب و تقرّ به العیون

اینکه در بارۀ ورقۀ علیا حضرت حرم علیها بهآء اللّه الأبهی مرقوم داشته بودید که با حضرت مبلّغ علیه من کلّ بهآء ابهاه مشورت نموده‌اید این فقره محبوبست و لدی العرش مقبول و آنچه مصلحت و موافق حکمت دیده شد عمل نمائید اگر آن حضرت مع ایشان عازم شوند البتّه اقربست چنانچه چندی قبل این کلمه را این عبد از لسان قدم استماع نمود جمیع امور لدی العرش ظاهر و مشهود است انّه لهو العلیم الخبیر از حقّ جلّ جلاله این خادم مسئلت مینماید که عالم را مستعدّ فرماید از برای ظهور آنچه الیوم مستور است اکثری از ناس غافل مشاهده میشوند و بمصلحت خود هم عارف نیستند و اگر گفته شود و کلمۀ نصحی القا گردد ثمری نخواهد بخشید در بادیه‌های اوهام سالکند و باهواء خود مشغول از مصلحت ظاهرۀ خود هم بیخبر و غافل دیده میشوند یک فقره بنظر این عبد آمد خدمت آن حضرت عرض مینمایم تا درایج شعور ناس معلوم شود در ایّامی که جمال قدم جلّ کبریائه در مدینۀ کبیره تشریف داشتند روزی از روزها کامل پاشا که یکی از وزرای دولت علیّه بود بین یدی الوجه حاضر در بین عرایضی که معروض میداشت عرض نمود چندین لسان تعلیم گرفته‌ام و یک یک را معروض داشت از ده دوازده تجاوز نمود فرمودند ثمرۀ این السن متعدّده چیست عمر گرانمایه بسیار حیف است در چنین امور صرف شود آنچه از لآلی بیان از کنز علم رحمن ظاهر شد بکمال فرح و سرور تسلیم و تصدیق مینمود و مع‌ذلک از عمل بآن محروم مشاهده میشد اگر فی‌الحقیقه بآنچه از قلم اعلی جاری شده عامل شوند جمیع در جمیع عوالم بآسایش و راحت تمام فائز گردند در فقرۀ لسان از سماء مشیّت رحمن در کتاب اقدس نازل شد آنچه کل را کفایت مینماید و یک لوح امنع اقدس بلسان پارسی در این مقام نازل شده اگر عمل نمایند جمیع را کافیست و دیگر احتیاج تعلیم السن مختلفه نبوده و نیست عمر را ضایع و وقت را از دست میدهند و به ما یأمرهم اهوائهم مشغولند چه مقدار مشقّت را حمل مینمایند از برای افتخار نفس خود چنانچه الیوم بتعلیم السن مختلفه افتخار مینمایند در این مقام آنچه از قلم اعلی نازل شده اینست قوله عزّ کبریائه قد نزّلنا فی الکتاب الأقدس یا اهل المجالس فی البلدان ان اختاروا لغة من اللّغات لیتکلّم بها من علی الأرض و کذلک من الخطوط انّ اللّه یبیّن لکم ما ینفعکم و یغنیکم عن دونکم انّه لهو الفضّال العلیم الخبیر این امر مبرم از جبروت قدم از برای اهل عالم عموماً و اهل مجالس خصوصاً نازل شده چه که اجرای اوامر و احکام و حدودات منزلۀ در کتاب برجال بیوت عدلیّۀ الهیّه تفویض شده و این حکم سبب اعظمست از برای اتّحاد و علّت کبری است از برای مخالطه و وداد من فی البلاد ملاحظه میشود اکثری از امم از تشتّت لغات اهل عالم از مخالطه و معاشرت و کسب معارف و حکمت یکدیگر محرومند لذا محض فضل و جود کل مأمور شده‌اند باینکه لغتی از لغات را اختیار نمایند چه جدیداً اختراع کنند و چه از لغات موجودۀ ارض انتخاب نمایند و کل بآن متکلّم شوند در این صورت جمیع ارض مدینۀ واحده ملاحظه میشود زیرا که کل از لسان یکدیگر مطّلع میشوند و مقصود یکدیگر را ادراک مینمایند اینست سبب ارتقای عالم و ارتفاع آن و اگر نفسی از وطن خود هجرت نماید و بهر یک از مدن وارد شود مثل آنست که در محلّ خود وارد شده تمسّکوا به یا اهل المجالس فی المدن و الدّیار اگر نفسی فی‌الجمله تفکّر کند ادراک مینماید که آنچه از سماء مشیّت الهیّه نازل شده محض فضل بوده و خیر آن بکل راجعست ولکن بعضی از عباد از ثدی جهل و غفلت میآشامند بشأنی که آنچه خیر است و رجحان آن عقلاً و نقلاً ظاهر و مشهود است از آن تجاوز مینمایند و بمزخرفات نفوس غافله از حکمت الهیّه که سبب و علّت ترقّی عالم و ارتفاع اهل آنست چشم پوشیده و میپوشند الا انّهم فی خسران مبین هر طایفه‌ئی بلسان خود تکلّم مینماید مثل ترک بترکی و ایران بپارسی و عرب بعربی و اهل اروپا بالسن مختلفۀ خود و این السن مختلفه مابین احزاب متداولست و مخصوصست بطوایف مذکوره و یک لسان دیگر امر شده که اهل عالم عموماً بآن تکلّم نمایند تا کل از لسان یکدیگر مطّلع شوند و مراد خود را بیابند اوست باب محبّت و وداد و الفت و اتّحاد و اوست ترجمان اعظم و مفتاح کنز قدم چه مقدار از نفوس مشاهده شده که تمام اوقات را در تعلیم السن مختلفه صرف نموده بسیار حیفست که انسان عمری را که اعزّ اشیاء عالم است صرف اینگونه امور نماید و مقصودشان از این زحمات آنکه لسان مختلفه را بدانند تا مقصود طوایف و ما عندهم را ادراک نمایند حال اگر بآنچه امر شده عامل شوند کل را کفایت مینماید و از این زحمات لاتحصی فارغ میشوند لغت عرب ابسط از کلّ لغات است اگر کسی ببسط و وسعت این لغت فصحی مطّلع شود آن را اختیار نماید لسان پارسی هم بسیار ملیحست لسان اللّه در این ظهور بلسان عربی و پارسی هر دو تکلّم نموده ولکن بسط عربی را نداشته و ندارد بلکه اکثر لغات ارض نسبت باو محدود بوده و این مقام افضلیّت است که ذکر شد ولکن مقصود آنکه لغتی از لغات را اهل ارض اختیار نمایند و عموم خلق بآن تکلّم کنند هذا ما حکم به اللّه و هذا ما ینتفع به النّاس لو هم یعرفون و همچنین سوای خطوط مخصوصۀ طوایف مختلفه یک خطّ اختیار نمایند و خلق عموماً بتحریر آن مشغول شوند بالأخره جمیع خطوط بخطّ واحد و جمیع السن بلسان واحد منتهی شود و این دو سبب اتّحاد قلوب و نفوس اهل عالم گردد و قطعات مختلفۀ ارض یک قطعه مشاهده شود لعمر اللّه اگر اهل ارض بآنچه در کتاب نازل شد فائز شوند و آفتاب عدل از خلف سحاب اشراق نماید جمیع عالم نفس واحده مشاهده شوند اذاً لا تری فی الأرض عوجاً و لا امتاً یا ملأ الأرض انّه یعلّمکم ما هو خیر لکم تمسّکوا به انّه لهو الواعظ النّاصح المبیّن المدبّر المشفق العلیم الحکیم انتهی حال ملاحظه فرمائید اگر اهل ارض بآنچه از لسان عظمت جاری میشود عمل نمایند کل خود را غنی و فارغ و آزاد مشاهده کنند آنچه سبب آسایش اهل ارضست از آن غافل و آنچه علّت آلایش و زحمت و ابتلای نفوسست بآن متمسّکند ولکن آنچه از قلم اعلی جاری شده البتّه ظاهر خواهد شد عنقریب صاحبان درایت و عقول مشاهده مینمایند که مفرّی نیست مگر بعمل بآنچه در کتاب الهی نازل شده در سنین ماضیه ملاحظه فرمائید که بواسطۀ هواهای نفسانیّۀ چند نفس چه مقدار از بلایا و رزایا بر اهل ارض وارد شد هر یوم شدّت و بلا زیاد میشود تا آنکه بالأخره بآنچه از لسان عظمت در مراتب صلح نازل شده بآن متمسّک شوند و بآن عمل نمایند قوله جلّ کبریائه

هو النّاصح الأمین

عالم را بمثابۀ هیکل انسانی ملاحظه کن و این هیکل بنفسه صحیح و کامل خلق شده ولکن باسباب متغایره مریض گشته و لازال مرض او رفع نشده چه که بدست اطبّای غیر حاذقه افتاده و اگر در عصری از اعصار عضوی از اعضای او بواسطۀ طبیبی حاذق صحّت یافت عضوهای دیگرش بامراض مختلفه مبتلا بوده و حال در دست نفوسی افتاده که از خمر غرور تربیت یافته‌اند و اگر هم بعضی از این نفوس فی‌الجمله در صحّت آن سعی نمایند مقصود نفعی است اسماً و یا رسماً بایشان راجع شود چنین نفوس قادر بر رفع امراض بالکلّیّه نبوده و نخواهند بود الّا علی قدر معلوم و دریاق اعظم که سبب و علّت صحّت اوست اتّحاد من علی الأرضست بر امر واحد و شریعت و آداب واحده و این ممکن نه مگر بهمّت طبیب حاذق کامل مؤیّد که مخصوص نظم عالم و اتّحاد اهل آن از شطر قدم بعرصۀ عالم قدم گذارد و توجّه نماید و هر هنگام که چنین نور از مشرق ارادۀ الهیّه اشراق فرمود و طبیب حاذق از مطلع حکمت ربّانیّه ظاهر شد اطبّای مختلفه بمثابۀ سحاب حجاب اشراقات و تجلّیات آن نور شدند لذا اهل ارض باختلافات خود باقی ماندند و مرض عالم رفع نشد و صحّت نیافت آن اطبّا که قادر بر این امر خطیر نبوده و این طبیب را هم از معالجه منع نمودند و حجابهای مانعۀ حایله شدند در این ایّام ملاحظه کن که جمال قدم و اسم اعظم کشف حجاب فرموده و نفس خود را لأجل حیات عالم و اتّحاد و نجات اهل آن فدا نموده مع‌ذلک کل بر ضرّش قیام نمودند تا آنکه بالأخره در سجنی که در اخرب بلاد واقعست مسجون شده و ابواب خروج و دخول را مسدود کرده‌اند یار را اغیار دانسته‌اند و دوست را دشمن شمرده‌اند مصلح را مفسد گمان نموده‌اند ای اهل ثروت و قدرت حال که سحاب شده‌اید و عالم و اهل آن را از اشراقات انوار آفتاب عدل و فیوضات لاتحصی منع نموده‌اید و راحت کبری را مشقّت دانسته‌اید و نعمت عظمی را نقمت شمرده‌اید اقلّاً وصایای مشفقانۀ جمال احدیّه را در اموری که سبب نظم مملکت و آسایش رعیّت است اصغا نمائید در هر سنه بر مصارف خود میافزائید و آن را حمل بر رعیّت مینمائید و این بغایت از عدل و انصاف دور است این نیست مگر بسبب اریاح نفسانیّه که مابین در هبوب و مرور است و تسکین آن ممکن نه مگر بصلح محکم که سبب اعظم است برای استحکام اصول ابنیۀ ملّت و مملکت چاره اکنون آب و روغن کردنیست صلح و اتّحاد کلّیّه که دست نداد باید باین صلح اصلاح شود تا مرض عالم فی‌الجمله تخفیف یابد صلح ملوک سبب راحت رعیّت و اهل مملکت بوده و خواهد بود در این صورت محتاج بعساکر و مهمّات نیستند الّا علی قدر یحفظون بها بلدانهم و ممالکهم و بعد از تحقّق این امر مصروف قلیل و رعیّت آسوده و خود مستریح میشوند و اگر بعد از صلح ملکی بر ملکی برخیزد بر سایر ملوک لازم که متّحداً او را منع نمایند عجب است که تا حال باین امر نپرداخته‌اند اگرچه بعضی را شوکت سلطنت و کثرت عساکر مانع است از قبول این صلح که سبب آسایش کل است و این وهم صرف بوده و خواهد بود چه که شوکت انسان و عزّت او به ما یلیق له بوده نه باسباب ظاهره اهل بصر حاکم را محکوم مشاهده نمایند و غنی را فقیر و قویّ را ضعیف میشمرند در حکّام ملاحظه نمائید که حکومت و ثروت و قوّت ایشان برعیّت منوط و معلّق است لذا نزد صاحبان بصر این امور بر قدر انسان نیفزاید جوهر انسانیّت در شخص انسان مستور باید بصیقل تربیت ظاهر شود اینست شأن انسان و آنچه معلّق بغیر شد دخلی بذات انسانی نداشته و ندارد لذا باید بقلّت و کثرت و شوکت و عظمت ظاهره ناظر نباشند و بصلح اکبر بپردازند سلاطین مظاهر قدرت الهیّه‌اند بسیار حیف است که امثال آن نفوس عزیزه حمل امور ثقیله نمایند اگر فی‌الحقیقه زمام امور را بید نفوس مطمئنّۀ امینۀ عاقله بگذارند خود را فارغ و آسوده مشاهده نمایند طوبی از برای سلطانی که لنصرة اللّه و اظهار امره قیام نماید و عالم را بنور عدل روشن سازد بر کلّ من علی الأرض حبّ او و ذکر خیر او لازمست هذا ما جری من القلم من لدن مالک القدم نسأل اللّه بأن یوفّق الأمم بما ینفعهم و یعرّفهم ما هو خیر لهم فی الدّنیا و الآخرة انّه علی کلّ شیء قدیر کذلک اشرقت شمس البیان من افق مشیّة ربّکم الرّحمن ان اقبلوا الیها و لا تتّبعوا کلّ جاهل بعید انتهی

این لوح امنع اقدس در اوّل ورود سجن اعظم از سماء مشیّت مالک قدم نازل این خادم فانی از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل است که بقدرت کامله اذن واعیه بخلق عطا فرماید تا کل باصغاء آیات الهی فائز شوند ولکن اعمال خلق مانع بوده و هست در ارض صاد ملاحظه فرمائید مع آنکه از اوّل ظهور جمال قدم جمیع را از نزاع و فساد و جدال منع فرمودند و این فقره را جمیع مطّلعند مع‌ذلک بآن دو مظلوم مع آنکه مال احدی را نبردند و ظلم و ستمی از ایشان نسبت بنفسی ظاهر نشد بلکه مطالع شفقت و مرحمت و عنایت بودند وارد آوردند آنچه قلم و لسان از ذکرش عاجز است این اعمال شنیعه سبب و علّت ظهور طاغی باغی عبیداللّه ثانی شده و میشود چه مقدار نفوس از میان رفت و چه مقدار ضرر بدولت و رعیّت وارد شد در این مقام کلمه‌ئی از لسان مبارک استماع گشت که ذکر آن حال جایز نه باری از حقّ میطلبیم نفوس غافله را برجوع مؤیّد فرماید تا بآنچه واقع شده کفایت شود انّه لهو الغفور الرّحیم فی‌الحقیقه الیوم جمیع از نفخۀ صور منصعق دیده میشوند الّا من شآء اللّه عجب در آنست که بعضی از اهل بیان احجب از امم قبلند و بعضی بحیله و مکری ظاهر که شبه آن دیده نشده یعنی این خادم فانی در ایّام عمرش ندیده مثلاً میرزا احمد کرمانی که تفصیل آن را خود آن حضرت مرقوم داشته بودند بمکری ظاهر که انسان تحیّر مینماید قوله جلّ کبریائه فی الکتاب الأقدس ان یا ارض الکاف و الرّآء انّا نراک علی ما لا یحبّه اللّه و نری منک ما لا اطّلع به احد الّا اللّه العلیم الخبیر و نجد ما یمرّ منک فی سرّ السّرّ عندنا علم کلّ شیء فی لوح مبین انتهی این کلمات عالیات وقتی از سماء مشیّت الهی نازل شد که ذکر احمد هم در ظاهر نبود بعد از چند سنه عرایض متواتره از او رسید مرّة یقبل و اخری یعرض یتقلّب کالرّقطآء و یتلوّن کالحربآء در هر حین بلونی ظاهر و در هر آن بشاخه‌ئی متمسّک اشهد انّه فی خسران مبین در ایّامی که در مدینۀ کبیره توقّف داشته عرایض متعدّده بساحت اقدس و همچنین مکاتیب عدیده نزد این عبد و جناب اسم اللّه م‌ه علیه بهآء اللّه الأبهی فرستاده و جمیع مدلّ و مشعر بر توبه و انابه و رجوع و جزع و ابتهال بوده جواب از سماء عنایت نازل و آخر آن باین مضمون بعفو الهی فائزی لو تکون مستقیماً علی الأمر ولکن حالت او از قبل معلوم بوده و از آیۀ مبارکۀ کتاب اقدس هم حالت او مستفاد میشود و از تلویح بیان مقصود عالمیان همچه مفهوم شد که از برای او بقیّه‌ئی در آن ارض موجود و مستور است العلم عند اللّه العلیم الخبیر در ایّام حرکت از عراق ذکر ناعقین و طیور لیل در الواح الهی مذکور و جمیع را اخبار فرمودند و همچنین در ارض سرّ در آیات منزله ذکر نفوس غافلۀ ملحده بوده و در بعضی از الواح این آیات بدیعۀ منیعه نازل اذا جآءکم ناعق بکتاب السّجّین او بأوراق النّار دعوها عن ورائکم ثمّ اعلموا بأنّه لهو النّاعق الموعود فی کتب اللّه العلیّ العظیم انتهی

آیات متعدّده باین مضمون نازل نسأله تعالی بأن یقوّی قلوب احبّائه و یظهرهم علی شأن لا یمنعهم ما ذکر فیما کان من قبل و یذکر فیما یکون من بعد انّه لهو الحافظ النّاصر المقتدر القدیر سبحان‌اللّه حقّ جلّ جلاله بشأنی ظاهر که از برای احدی از امم عالم مجال اعراض و اعتراض نمانده جمیع کتب الهی از قبل مشحونست باین ذکر اعظم و جمیع آنچه در این ظهور واقع شده و میشود در کتب قبل بوده در یکی از الواح لسان الهی باین کلمه ناطق میفرماید برّ الهی در برّ شام ظاهر و مشهود و ندایش از صهیون مرتفع و صهیون محلّی است در این اراضی اینست که اشعیا میفرماید و اجعل فی صهیون خلاصاً لاسرائیل و در این آیه که حضرت اشعیا فرموده ملاحظه فرمائید میفرماید ما اجمل علی الجبال قدمی المبشّر المخبر بالسّلام المبشّر بالخیر المخبر بالخلاص القائل لصهیون قد ملّک الهک روح الخادم لبیانه الفدآء خبر میدهد از قدوم مبشّر که نقطۀ اولی روح ما سواه فداه باشد و خبر داده که مبشّر بر جبال ساکن که چهریق و ماکو باشد چنانچه کل عالمند و میفرماید مبشّر بسلام اخبار میدهد و از این کلمه دو معنی مستفاد میشود یکی دارالسّلام که مقرّ عرش بود و دیگر از سلام حقیقی لأجل کلّ عالم که در اوّل ورود جمال قدم در رضوان ظاهر شد سه ٣ آیه در اوّل ورود رضوان لسان عظمت بآن نطق فرمود یکی از آن این بود که حکم سیف در این ظهور مرتفع شد اینست سلام حقیقی که فی‌الحقیقه جمیع اهل عالم بآن فائز شده و میشوند و اینست که در مقامات دیگر میفرماید نصرت بحکمت و بیان و ما ینبغی للانسان بوده و خواهد بود لعمر المحبوب اگر یک آیۀ مبارکه را بسمع مقدّس از هوی اصغا نمایند کل بافق اعلی توجّه کنند و همچنین از مقرّ عرش در آخر آیه خبر میدهد بقوله القائل لصهیون قد ملّک الهک و حال علم اللّه بر صهیون منصوب و ندآء اللّه از آن و جمیع اراضی مقدّسه مرتفع و چه ‌قدر ملیحست این کلمۀ این آیه که میفرماید المبشّر بالخیر و این خیریست که نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید قوله عزّ ذکره ثمّ فی سنة التّسع کلّ خیر تدرکون اگر این عبد مجال مییافت بعضی از اشارات کتب الهی که از قبل در ذکر این ظهور اعظم نازل شده ذکر مینمود ولکن بهیچوجه وقت و فرصت دیده نمیشود و این فقره سبب خجلت این عبد شده چنانچه در عرض جوابهای لازمه تأخیر رفته و میرود ولکن چون جمیع مطّلعند که این عبد لیلاً و نهاراً مشغول است هر قدر هم تأخیر شود بشفقت و عنایت و عفو مقرون بوده و خواهد بود سبحان‌اللّه این خادم فانی متحیّر است بلکه تحیّر در این مقام منصعق دیده میشود اعظم از همۀ امور غریبۀ عجیبه و غفلت و طغیان بریّه حجبات اهل بیانست چه که حجابی خرق ننموده بصدهزار حجاب دیگر مبتلا شده‌اند مع آنکه امر بقسمی ظاهر شده که از اوّل ابداع تا حال نشده و آیات بشأنی نازل گشته که شبه آن دیده نشده و بیّنات بقسمی ظاهر که از برای هیچ منصفی مجال توقّف نیست نقطۀ اولی روح ما سواه فداه جوهر کلّ بیان را در قمیص یک کلمه ظاهر فرموده‌اند قوله عزّ ذکره و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البیان بلی وعزّته تلک الکلمة عند اللّه اکبر عن عبادة من علی الأرض اذ جوهر کلّ العبادة ینتهی الی ذلک فعلی ما قد عرفت اللّه فاعرف من یظهره اللّه فانّه اجلّ و اعلی من ان یکون معروفاً بدونه او مستشیراً باشارة خلقه و انّنی انا اوّل عبد قد آمنت به و بآیاته و اخذت من ابکار حدائق جنّة عرفانه حدائق کلماته بلی وعزّته هو الحقّ لا اله الّا هو کلّ بأمره قائمون لعمر اللّه این کلمۀ مبارکه یکتا لؤلؤ بحر بیانست و یکتا آفتاب جهان عرفان چه که سدّی است محکم از برای یأجوج جهل و مأجوج هوی و این کلمۀ مبارکه بشأنی ملیحست که جمال قدم جلّ کبریائه در لوح امنع اقدس که باسم حضرت مبلّغ علیه من کلّ بهآء ابهاه نازل شد ذکر فرموده‌اند این کلمه از برای معرضین بیان بمثابۀ سیف است دیگر مجال اعتراض از برای احدی باقی نمیماند یا محبوب فؤادی کلّ عجب در اینست که احدی از اصل امر اطّلاع نداشته و ندارد و مع ذلک یتکلّمون بأهوائهم ما یتکلّمون پستی مقام را مشاهده کنید که بعضی از جهلا بمستغاث استدلال کرده‌اند و از مالک آن محروم شده‌اند اشهد انّ منزل البیان تبرّأ منهم در باب خامس‌عشر از واحد ثالث بیان این کلمۀ مبارکه مسطور قوله جلّ شأنه چه کسی عالم بظهور نیست غیر اللّه هر وقت شود باید کل تصدیق بنقطۀ حقیقت نمایند و شکر الهی بجا آورند و همچنین میفرماید جمیع بیان بمثابۀ خاتم است در اصبع مبارک او و ورقه‌ایست از اوراق جنّت او انتهی مع‌ذلک طنین ذباب مرتفع و جهّال ارض بآن متمسّک بحر حیوان امام وجوه ظاهر و قوم از آن غافل و محجوب و ببرکۀ منتنه متوجّه اینست شأن خلق و شأن الّذین اتّخذوه لهم ربّاً من دون اللّه گویا از یوم اللّه ذکری استماع ننموده‌اند و عرفی از او استشمام نکرده‌اند اینست که بذکر اصنام و مطالع اوهام مشغولند نقطۀ اولی روح ما سواه فداه در مقامی میفرماید قوله جلّ شأنه ثمّ اعلم انّ فی ذلک الیوم لم یکن معروفاً غیر اللّه و لا معبوداً الّا ایّاه و لا موصوفاً سواه و لا محبوباً دونه و لا مقصوداً غیره انتهی

این کلمات مبارکه بأعلی البیان مابین زمین و آسمان ندا مینماید که امروز بحقّ وحده منسوبست و بیوم اللّه در کتب الهی مسطور و معروف لا یذکر فیه الّا هو و حال قومی باوهامات قبل که الیوم در ساحت اقدس ذکری از آن نبوده و نیست مشغولند و اراده نموده‌اند بسحاب اوهامات قبل خورشید فضل را مستور دارند و باریاح دفرا سراج الهی را از نور منع نمایند امروز روز دیگر است و از برای او مقامی دیگر اسأله تعالی بأن یعرّف عباده ما ستر عنهم و یقرّبهم الیه و یرزقهم ما انزل من سمآء عطائه انّه ولیّ الذّاکرین و مجیب السّائلین این بیانات نقطۀ اولی روح ما سواه فداه که ذکر شد مکرّر این عبد فانی در عرایضی که بدوستان الهی معروض داشته ذکر نموده که شاید نفوس محتجبۀ موهومه اینقدر ادراک نمایند که این یوم از حدودات و حجبات و ما عند النّاس مقدّس و منزّه و مبرّاست او بخود معروف بوده و خواهد بود لا یعجزه شیء و لا یضعفه امر و لا یستره حجاب الیوم اکثری از بصر و سمع ممنوعند طوبی لمن یراه بعینه منقطعاً عن عینه و یعرفه بنفسه ملقیاً نفسه از مقصود یکتا سائل و آمل که عالم عرفان را بانوار آفتاب استقامت منوّر فرماید و آفاق قلوب را بنیّر بیان رحمن روشن نماید انّه لهو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو العلیم الحکیم

و بعد این خادم فانی بدستخطّ دیگر آن حضرت که تاریخ آن هشتم شهر شعبان بود فائز شد الحمد للّه فرح بخشید و بهجت آورد و بعد در وقتی از اوقات در ساحت اقدس امنع عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة فی الجواب

هو الأقدم

یا افنانی انّا اردنا ان نلقی علیک ما نطق به قلمی الأعلی من قبل فی اوّل خطابی ایّاک انّ ربّک لهو العزیز الودود

هو الأعظم

قد اتی الوعد و ظهر الموعود و القوم فی اضطراب مبین قد ماج بحر الحیوان و هم الی الموت یسرعون قد هاج عرف الرّحمن و هم عنه معرضون قد اخذوا الغدیر و نبذوا السّلسبیل ما لهم کیف لا یشعرون قد اشتغلوا بالتّراب معرضین عن الوهّاب الا انّهم لا یفقهون لعمر اللّه انّ عیونهم عمیآء و آذانهم صمّآء لا یسمعون و لا ینظرون ان یا قلمی الأعلی ان اذکر من اقبل الی النّور و توجّه الی وجه اللّه المهیمن القیّوم الّذی سمع النّدآء اذا ارتفع فی ملکوت الانشآء و سرع فی میادین الرّضآء الی ان عرف و قال لک الحمد یا اله الغیب و الشّهود قل یا اهل البهآء أ انتم فی النّوم او اخذکم سکر الهوی و منعکم عن ذکر اللّه مالک الوجود قل هذا یوم القیام کیف انتم تقعدون و هذا یوم النّدآء و انتم صامتون قوموا باسمی ثمّ انطقوا بالحکمة و البیان لعلّ اهل الامکان یتوجّهون الی الرّحمن الّذی ینادی فی هذا المقام الممنوع قل هل سمعتم و صبرتم اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الّذینهم لا یعرفون قل توجّهوا لتسمعوا لحن اللّه فی ملکوت البیان لعمری لو یسمعون لیأخذهم جذب الشّوق الی مقام یرقصون و لا یشعرون قل أ تدعون کوب البقآء و تأخذون صدید الفنآء من ید کلّ فاجر مردود قل أ علّمکم هذا معلّم الهوی او انفسکم فاصدقوا لی یا قوم و لا تتّبعوا کلّ کاذب محجوب قوموا بالحکمة و ذکّروا العباد بما امرکم مالک البریّة لعلّ یتوجّهون الی اللّه العزیز الودود کذلک نطق قلمی و تکلّم لسانی و بیّنت جوارحی طوبی لمن تقرّب و اخذ لوح اللّه بید القدرة و شرب منه ما رقم فی لوحی المحفوظ انّک یا ایّها الشّارب من کأسی و النّاطق باسمی ان اشکر بما ارسل الیک من سمآء العنایة هذا الکتاب المحتوم یا افنانی جمیع ذرّات از ندای الهی و صریر قلم ربّانی در وله و شوق مشاهده میشوند و عباد غافل در تیه اوهام و ظنون سالک قل لعمر اللّه انّه لا یعرف بغیره و لا یری ببصر دونه انّه لهو النّبأ الّذی ما اطّلع به احد من قبل و لم تحط به نفس الّا اللّه ربّ العالمین قل تاللّه انّ هذا لنبأ عظیم الّذی تزیّن بذکره کتب اللّه العلیم الخبیر قل لیس عنده ما عندکم و لا یمشی فی طرقکم قد اتی بالحقّ و اظهر صراطه المستقیم قد استقرّ عرشه فی اوّل الورود علی کوم اللّه بذلک ظهر ما کان مسطوراً فی کتب المرسلین قد تشرّف البرّ و البحر بقدومه و لقائه و نفحات قمیصه المنیر هذا یوم لا یذکر فیه الّا اللّه وحده و یوزن فیه کلّ شیء بمیزان اللّه الّذی یمشی و ینطق امام وجوه العالم قد اتی مالک القدم بسلطان مبین قل انّ البرهان یطوف حول العرش و الحجّة تنادی باسمه العزیز المنیع یا افنانی ان اشرب من کلّ حرف من آیات ربّک رحیق البقآء ثمّ اشکر ربّک المعطی الکریم ثمّ اذکر احبّائی من قبلی و بشّرهم بعنایتی و رحمتی و ذکّرهم بما انزله الرّحمن فی الفرقان و البیان و من قبلهما فی التّوراة و الانجیل تاللّه قد ترشّح من انآء بیانی رحیقی المختوم الّذی وصفه کتاب حکیم من لدن عزیز علیم انتهی الحمد للّه لسان عظمت مرّةً بعد مرّه اظهار شفقت و عنایت فرمود و در حین تنزیل بشأنی بحر بیان در امواج که این فانی مثل یک سمکۀ بسیار کوچک خود را مشاهده مینمود که بر سنگی چسبیده دیگر کجا قادر است بر آنچه لسان اللّه بآن تکلّم فرموده خدمت آقایان مذکور دارد در این آیات بدیعۀ منیعه ذکر میزان نازل لذا این عبد فانی اراده نمود که لوح میزان که از قبل نازل شده ذکر نماید تا کل بحلاوت بیان الهی فائز شوند قوله جلّ کبریائه

بسمی المجیب العلیم

قد اتت السّاعة و نفخ فی الصّور و المیزان ینادی انا الممیّز العلیم ابیّن و اظهر امام وجه العالم اعمال الأمم و انا الشّاهد الخبیر لم یبق من ذرّة الّا و قد اظهرتها و انا العادل المستقیم قد جعلتنی مستویاً ید العدل فی ایّام اللّه ربّ العالمین هذا یوم فیه ینطق النّاقور و یصیح النّاقوس و ینادی الصّور الملک للّه مالک هذا الیوم البدیع انّک یا ایّها السّامع اذا فزت باصغآء لوح ربّک ولّ وجهک شطر المظلوم و قل نفسی لبلائک الفدآء یا من انفقت ما انت علیه فی سبیل اللّه العلیّ العظیم انتهی این عبد فانی بمناسبت آنچه عرض مینماید هر چه از کلمات الهی و آیات ربّانی بنظر میآید دوست داشته و دارد که ذکر نماید چه که خادم مطمئن است از اینکه آن حضرت از قرائت و مشاهدۀ آن مسرور میشوند یوم یوم ذکر و بیانست ولکن غافلین را از آن قسمتی نبوده و نیست امروز روزیست که حضرت داود در زبور میفرماید الأنهار لتصفق بالأیادی الجبال لترنّم معاً امام الرّبّ لأنّه جآء لیدین الأرض جمیع کتب الهی مشحونست بذکر این یوم مبارک و ما ظهر فیه ولکن دیده میشود آنچه در کتب ذکر شده در قلوب صخرۀ صمّا اثری از آن ظاهر نشده بکمال تصریح ذکر یوم الهی و ظهور اللّه در کتب قبل بوده مع‌ذلک ناس غافل و محتجبند در بیان و اهل آن ملاحظه فرمائید نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید و فی سنة التّسع انتم بلقآء اللّه ترزقون و همچنین میفرماید ثمّ فی سنة التّسع کلّ خیر تدرکون مع‌ذلک بعضی از ظهور اللّه محتجب دیده میشوند و چه مقدار آن حضرت در این امر تأکید فرموده‌اند بقسمی که میفرمایند به بیان و واحد بیان از آن شمس حقیقت محتجب نمانید قوله عزّ و جلّ ایّاک ایّاک یوم ظهوره ان تحتجب بالواحد البیانیّة فانّ ذلک الواحد خلق عنده و ایّاک ایّاک ان تحتجب بکلمات ما نزلت فی البیان الی آخر قوله عزّ و جلّ و در مقامی میفرماید قوله عزّ ذکره من ینظر الی تلک الشّجرة بغیر عین اللّه لم یستحقّ له حکم النّجاة حال ناس غافل ببصرهای محتجبۀ مرموده ارادۀ معرفة اللّه نموده‌اند سبحانه عمّا یظنّون و همچنین در مقام دیگر لآلی این کلمات از بحر علم نقطۀ بیان روح ما سواه فداه ظاهر قوله عزّ و جلّ اینست که من فی البیان را نجات نمیدهد الّا مشاهدۀ من یظهره اللّه در کینونات خود نه مشاهدۀ من قد ظهر انتهی در این آیۀ مبارکه نظر فرمائید که چگونه ناس را تعلیم فرموده‌اند بنصّ صریح میفرمایند باو ناظر باشید نه بنقطۀ بیان یکی از حروف حیّ از من یظهره اللّه جلّت عظمته و عظم کبریائه سؤال نموده اطرده لسان البیان بقوله جلّ و عزّ فما اعظم ذکر من قد سألت عنه و انّ ذلک اعلی و اعزّ و اجلّ و امنع و اقدس من ان یقدر الأفئدة بعرفانها و الأرواح بالسّجود له و الأنفس بثنائه و الأجساد بذکر بهائه فما عظمت سؤلتک و صغرت کینونتک هل شمس الّتی هی فی مرایا ظهوره فی نقطة البیان یسأل عن الشّمس الّتی تلک الشّموس فی یوم ظهوره سجّاد لطلعتها ان کانت شموساً حقیقیّة والّا لا ینبغی لعلوّ قدسها و سموّ ذکرها و لو لا ما کنت من واحد الأوّل لجعلت لک من الحدّ حیث قد سألت عن اللّه الّذی قد خلقک و رزقک و اماتک و ابعثک فی هیکلک هذا بالنّقطة البیان فی ذلک الظّهور المتفرّد بالکیان انتهی

حال ملاحظه فرمائید معرضین در چه مقالند و امر در چه مقام یشهد کلّ شیء بتقدیسه و تنزیهه عمّا ذکره لسان العالم و یذکر و هذه کلمة لا ینکرها الّا کلّ متوهّم مریب و میفرماید قوله عزّ و جلّ لعلّک فی ثمانیة سنة یوم ظهوره تدرک لقآء اللّه ان لم تدرک اوّلاً تدرک آخره ولکن ایقن بأنّ الأمر اعظم فوق کلّ عظیم و انّ الذّکر اکبر فوق کلّ کبیر و سائل جناب ملّا باقر حرف حیّ علیه بهآء اللّه بوده که باو میفرمایند شاید در سنۀ هشت بلقآء اللّه فائز شوی و اگر اوّل هشت این مقام اعزّ ارفع اعلی را درک ننمودی در آخر آن که منتهی باوّل تسع میشود بلقا فائز میشوی و همین حرف حیّ در سنۀ تسع لقآء اللّه را ادراک نمود و دو مرتبه هم بشطر سجن توجّه نمود و بلقا فائز گشت و در این ایّام برفیق اعلی صعود نمود علیه بهآء اللّه و بهآء الملائکة المقرّبین و همچنین جناب میرزا اسداللّه علیه بهآء اللّه را بشارت فرموده‌اند که بلقاء من یظهره اللّه فائز میشوند و این خطاب مستطاب در بارۀ او نازل که میفرمایند و انّک انت یا ایّها الحرف الثّالث المؤمن بمن یظهره اللّه و در ایّامی که نیّر اعظم از افق عراق طالع بود بین یدی العرش حاضر و بشرف ایمان فائز گشت و بعد وارد شد بر او آنچه وارد شد الا لعنة اللّه علی القوم الظّالمین و تفصیل آن مظلوم در کتاب بدیع نازل و مسطور است حال ملاحظه فرمائید سلطان قدمی را که میفرماید جمیع بیان بمثابۀ خاتمی است در اصبع او یقلّب کیف یشآء لما یشآء بما یشآء و میفرماید بجمیع بیان و واحد آن از آن شمس حقیقت محتجب نمانید با این وصیّت محکمۀ متقنه بیک کلمۀ آن که اسم مستغاث باشد تمسّک جسته از مقصود عالم محروم مانده‌اند این آذان واعیة و ابصار حدیدة و صدور منشرحة و قلوب منیرة میفرماید او را باو بشناسید نه بغیر او مع‌ذلک چه گفته‌اند و چه کرده‌اند و هنوز ملتفت نشده‌اند که بلفظی از بحر بیان ممنوعند و بکلمه‌ئی از ملکوت کلام محروم و ابداً باعمال خود شاعر نیستند بعینه بلعب جابلقا و جابلسا مشغولند الیوم بیک کلمه اگر اراده فرماید آنچه در بیان حروف اثبات است بنفی راجع میفرماید یفعل ما یشآء و لا یسأل عمّا شآء انّه علی کلّ شیء قدیر چنانچه نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید قوله عزّ ذکره حلّ لمن یظهره اللّه ان یردّ من لم یکن فوق الأرض اعلی منه اذ ذلک خلق فی قبضته و کلّ له قانتون و همچنین قادر است بر آنکه جمیع من علی الأرض را برداء نبوّت فائز فرماید چنانچه میفرماید قوله عزّ ذکره فانّه لو یجعل ما علی الأرض نبیّاً لیکوننّ انبیآء عند اللّه انتهی جمیع اسماء باقبالهم الیه مفتخر و معزّز و مشرّفند والّا قابل ذکر نبوده و نیستند لسان احدیّه در ارض سرّ باین کلمۀ مبارکه ناطق قوله جلّ کبریائه قل انّ النّبیّ من سمع نبأی و آمن بنفسی و الرّسول من بلّغ رسالاتی و الامام من قام امام وجهی و فاز بأیّامی و الولیّ من دخل حصن ولایتی و انقطع عن سوائی و الوصیّ من وصّی نفسه ثمّ العباد بحبّی و ذکری کذلک اشرقت شمس البیان من افق مشیّة ربّکم الرّحمن فی هذا الرّضوان المقدّس الممتنع المتعالی العزیز المنیع

در این مقام نقطۀ اولی روح ما سواه فداه مسئلت مینماید که آنچه از حروفات که در بیان دون کتاب علّیّین احصا فرمودی تبدیل نمائی و محو فرمائی و در مقام آن خلق نمائی از احرف نورانیّه بآنچه تو دوست میداری و بعد از بیانات عالیۀ متعالیه میفرمایند تا آنکه منتهی شود باسم اعظم جلّ کبریائه و اصل مناجات آن حضرت بسیار محبوبست که ذکر شود تا کل از کوثر بیان قسمت برند قوله جلّ و عزّ و لأسألنّک من فضلک یا الهی بأن تزیّن کلّ آثاری فی کتاب عظیم علی احسن خطّ منیع لم یکن اعلی منه فی علمک بشأن قد بدّلت کلّ احرف الّتی قد احصیتها فی دون کتاب العلّیّین بأن تمحونّها بقدرتک و تخلقنّ فی مقامها احرف نورانیّة علی ما تحبّ و ترضی فی منتهی ذروة الأعلی و فوق العلی الی منتهی رفرف الأعلی الی ان ینتهی الی اسمک الأرفع الأعزّ الأجلّ الأجمل الأعلی الأبهی انّک لعلی کلّ شیء قدیر انتهی لعمر اللّه هر نفسی که اقلّ من ان یحصی بانصاف و بصر فائز شود اشتعال نار محبّت نقطۀ اولی روح ما سواه فداه را در ذکر ظهور مالک اسماء مشاهده مینماید و ادراک میکند چه فائده که ناس را کسالت غفلت از مقصد اقصی و ذروۀ علیا و غایة قصوی منع نموده یا محبوب فؤادی فی‌الجمله ناری که در این خادم فانی مشتعل است او را بر این اذکار تأیید مینماید والّا حقّ جلّ جلاله مقدّس و منزّه است از آنچه ذکر شده و بشود و بشهادت نقطۀ بیان روح ما سواه فداه به ما فی البیان معروف نشده و نخواهد شد تعالت عظمته و ذکره و سلطانه و همچنین گمان میرود که بعضی از نفوس متوقّفه که در بیدای حیرت سالکند و بحجبات و اشارات محدود شاید متنبّه شوند و بصراط مستقیم الهی راه یابند الأمر بیده یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو العزیز الحمید

عرض دیگر آنکه جناب آقا محمّد خان علیه بهآء اللّه مع دو نفس دیگر وارد و بساحت اقدس فائز گشتند و سراجی که حاکی از قلوب اصفیا بود بتوسّط ایشان صحیح و سالم رسید ولکن تا حین جمال قدم ببستان توجّه نفرموده‌اند انشآءاللّه حسب الفرمایش عمل خواهد شد چندی بود سجن اعظم مقرّ عرش واقع و حال یک شهر میشود که قصر بقدوم مبارک مشرّف و فائز است نسأل اللّه محبوبنا و محبوبکم و مقصودنا و مقصودکم بأن یقدّر لحضرتکم ما ینبغی لاسمه الکریم انّه لهو الغفور الرّحیم البهآء علی حضرتکم من لدن عزیز علیم حضرت غصن اللّه الأعظم و حضرت غصن اللّه الأکبر ذاتی و کینونتی لتراب اقدامهما الفدآء آن محبوب را بذکر ارفع اعلی ذاکر و تکبیر اقدس ابهی ابلاغ میدارند و همچنین جمیع طائفین ارض سجن هر یک عرض فنا و نیستی خدمت آن حضرت معروض میدارند

عرض دیگر این فانی آنکه در جمیع احوال دوستان حقّ را بحکمت امر فرمائید که مباد از او غافل شوند و از ما اراد اللّه محروم گردند یوم قبل لسان عظمت باین کلمه ناطق ای عبد حاضر از آیات بدیعۀ منیعه مباد احدی بمقصود واقف نشود و گمان دیگر نماید به افنان بنویس که جمیع را اخبار نماید در جمیع احوال حکم حکمت ساقط نمیشود و اینکه در آیات نازل شده هذا یوم الایقاظ و انتم راقدون و هذا یوم القیام و انتم قاعدون مقصود تبلیغ امر الهی است که نفوس مستقیمه بحکمت بر آن قیام نمایند ونفسی المهیمنة علی الأشیآء که غیر این در نظر نبوده و نیست و در جواب یکی از دوستان این فقرات محکمۀ متقنه از سماء احدیّه نازل ذکر میشود تا کل بعنایت و رحمت و شفقت حقّ واقف شوند و به ما اراد اللّه ناظر گردند قوله جلّ کبریائه ایّاک ایّاک ان تعمل ما کتبته فی آخر کتابک این اعمال اعمال جهلاست و افعال غافلین قسم باسم اعظم که اگر نفسی از دوستان اذیّت بنفسی وارد آورد بمثابۀ آنست که بنفس حقّ وارد آورده نزاع و جدال و فساد و قتل و امثال آن در کتاب الهی نهی شده نهیاً عظیما تب الی اللّه عمّا قصدته فی نفسک ثمّ ارجع الیه و قل

یا الهی اسألک بالکلمة العلیا بأن تکتب لی کلمة الغفران لأنّی اردت ما لا اردته و نهیته فی کتابک اسألک بأن تکفّر عنّی سیّئاتی و تغمّسنی فی بحر غفرانک انّک انت الغفور الکریم

هر ظلمی که از ظالمی ظاهر شد او را بنفس حقّ واگذارید عدل الهی مهیمن و محیط است احتیاج بفساد و نزاع و جدال و قتل و غارت نداشته و ندارد نصرت امر ببیان بوده و خواهد بود و دون آن از هواهای نفسانیّه ظاهر شده و میشود اعاذنا اللّه و ایّاکم یا معشر المقبلین انتهی

و همچنین در لوح اسم اللّه جمال علیه من کلّ بهآء ابهاه این فقرۀ مبارکه نازل قوله عزّ کبریائه ونفسه الحقّ اگر قدرت ظاهره که فی‌الحقیقه نزد حقّ مقامی نداشته و ندارد بتمامها ظاهر شود و سیّافی در مقابل و ارادۀ سوء قصد از او مشاهده گردد البتّه متعرّض او نشویم و او را باو واگذاریم انتهی شخصی از دوستان الهی ارادۀ ضرّ در بارۀ یکی از آحاد ناس داشت و در مکتوبی که باین خادم ارسال داشت ذکر قصد خود را نموده بود این عبد در ساحت اقدس عرض نمود آیات منزلۀ مذکوره در جواب او از سماء مشیّت نازل و ارسال شد انشآءاللّه حقّ جمیع را تأیید فرماید تا از ارادۀ خود بگذرند و بارادة اللّه ناظر شوند انّه یقول الحقّ و یهدی السّبیل و الحمد للّه العزیز الجمیل

عرض دیگر آنکه پاکت جناب اسم اللّه الجمال علیه من کلّ بهآء ابهاه زود بایشان برسد تعجیل لازمست البهآء علیکم

خ‌ادم

فی ١١ ربیع‌الأولی سنة ١٢٩٨

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

النّاظر الی وجه اللّه البهیّ الأبهی جناب الورقآء علیه بهآء اللّه مالک العرش و الثّری

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

حمد مقدّس از ذکر و اصغا مالک اسماء را لایق و سزاست که از آفتاب آسمان علم عالم انسان را منوّر فرمود و سماء دانائی را بانجم بینائی مطرّز نمود جهان دانش نزد قطره‌ئی از دریای دانائی او خود را جاهل و ابکم و الکن مشاهده نماید و عالم بینائی نزد ظهور نقطۀ کتابش خود را اعمی و اصم ملاحظه کند عند ظهور اختیارش یفعل ما یشآء متحیّر و مبهوت و عند بروز اقتدارش یحکم ما یرید منصعق و مطروح عرصۀ معانی از حرکت قلم اعلی متزلزل و ملکوت عرفان نزد اشعّۀ انوار شمس بیانش خاضع و خاشع نسیم قمیصش حدائق قلوب عشّاق را تازه و خرّم نموده و عرف عنایتش ممالک جان را معطّر فرموده از یک ذکرش آسمان دانش مرتفع گشته و از یک ندایش جهان پژمرده تازه شده زهی جسارت که خادم فانی در این مقام نطق نماید و زهی خسارت که خود را از اهل حیات شمرد مردگانیم در فنای عشق افتاده و مدهوش تا کوثر بیان چه کرم مبذول دارد هیکل فانی را بعدم راجع کند یا حیات پاینده عطا فرماید الأمر بیده یعطی و یمنع و هو الآمر الحاکم النّاظر الشّاهد الخبیر

از حقّ جلّ جلاله فضل و رحمت و شفقت و عنایت و الطاف و مواهبش را این خادم فانی سائل و آمل است در لیالی و ایّام بکمال عجز و ابتهال تأیید اصفیا و اولیا را مسئلت مینماید تا کل بذکر و ثنا و خدمت امر قیام نمایند و به ما اراده اللّه عامل شوند انشآءاللّه امید است که نفوس مقدّسۀ منقطعۀ مطمئنّه از رحیق بیان سرمست شده در عرصۀ امکان درآیند و جمیع ادیان را بافق رحمن هدایت نمایند حبّذا هذا الیوم المبارک حبّذا هذا الیوم المقدّس الّذی فیه سرت النّسمة و نطق لسان الأحدیّة و ظهر ما کان مکنوناً فی خزائن قدرة ربّنا المقتدر القدیر

سبحانک یا من الیک توجّهت الأشیآء و بک انشقّت الأرض و انفطرت السّمآء و الی بحر اسمک الأعظم سرعت حقائق الأسمآء اسئلک باسمک القیّوم و سلطانک المهیمن علی ما کان و ما یکون بأن تکتب لأولیائک من قلمک الأعلی ما ینفعهم فی الآخرة و الأولی ای ربّ تری احبّتک بین اشقیآء خلقک و تسمع صریخهم و ضجیجهم و حنینهم فی ایّامک اسئلک بالاسم الّذی به سخّرت الوجود من ممالک الغیب و الشّهود بأن تکشف الحجاب عن وجوه عبادک و خلقک لیتوجّهوا الیک و یسمعوا ندائک الأحلی الّذی ارتفع بین الأرض و السّمآء ای ربّ خلّصهم عمّا یمنعهم عن التّقرّب الیک و الوفود فی فنآء قباب عظمتک ای ربّ فاکشف لهم کما کشفت لأولیائک و عرّفهم نفسک و ما اظهرته بقدرتک و سلطانک انت الّذی لا تعجزک الشّئونات و لا تمنعک الاشارات تفعل ما تشآء و تحکم ما ترید و عندک علم کلّشیء فی کتاب ما اطّلع به الّا نفسک لا اله الّا انت العلیم الخبیر

یا محبوب قلبی و حبیب فؤادی قد اخبرنی صفیر طیر بیانک و علّمنی هدیر عندلیب ذکرک و ثنائک ما سرّنی بسرور عجز الخادم عن وصفه علی ما هو علیه یشهد بذلک محبوبک و محبوبنا و مقصودک و مقصودنا و مقصود من فی السّموات و الأرضین فلمّا هزّتنی اریاح المحبّة و اجتذبنی ما نطقت به فی ثنآء مالک الأحدیّة اخذت الکتاب و اقبلت الی العزیز الوهّاب الی ان دخلت و حضرت تلقآء العرش و عرضت ما فیه اذاً توجّه الیّ وجه المحبوب قال جلّ کبریائه یا ورقآء قد ظهر ما هو الموعود فی الکتاب و اظهر ما عجز عن عرفانه اولوا الألباب لعمره قد اتی بآیات طاف حولها امّ الکتاب یا ورقآء انّ الکتاب ینطق و النّاس هم لا یفقهون و المیزان ینادی و هم لا یشعرون و الصّراط یصیح و هم لا یفقهون قد نبذوا الواح اللّه عن ورائهم و اخذوا ما امروا به من مطالع الظّنون الّذین جادلوا بآیات اللّه و نقضوا میثاقه و انکروا امره الّذی احاط الوجود قل هذا یوم فیه ماج بحر الحیوان امام وجه الرّحمن و جری فرات العلم و البیان عن یمین العرش ان انتم تعلمون هذا یوم فیه ظهر ما لا ظهر من قبل و اشرقت من افق سمآء السّجن شمس الحکمة و البرهان و ملأ الأدیان هم عنها معرضون قل یا اهل الأرض قوموا عن مقاعدکم ثمّ اقبلوا الی الأفق الأعلی تاللّه انّه انار باسم ربّنا الأقدس الأبهی ایّاکم ان تمنعکم شئونات الوری عن مالک الغیب و الشّهود قل انّه ظهر بالحقّ و لا یمنعه ظلم العلمآء و لا شوکة الأمرآء و لا سطوة الّذین اعرضوا عن الحقّ علّام الغیوب قل هذا یوم البیان قوموا عن رقد الهوی ثمّ اذکروا مالک الأسمآء انّه خیر لکم لو انتم تعرفون هذا یوم فیه قام کل قائم لخدمة الأمر و نطق کلّ ناطق بثنآء اللّه المهیمن القیّوم قل یا قوم ضعوا ما عرفتموه من قبل و خذوا ما ترونه الیوم فی مقامه المحمود یا ورقآء قد حضر العبد الحاضر بکتابک و قرأه لدی الوجه انّ ربّک لهو السّمیع قد سمعنا ذکرک و ثنائک و مناجاتک و وجدنا عرف حبّک و خضوعک و خشوعک و اقبالک الی اللّه ربّ العالمین قد شهد کلّ کلمة من کلماتک لعظمة اللّه و سلطانه و ظهوره و بروزه و کبریائه انّ ربّک لهو العلیم ان افرح بهذا الذّکر الّذی به جری کوثر الحیوان فی الامکان و هدرت طیر البقآء علی الأغصان انّه لا اله الّا انا الفرد الخبیر انّا ذکرناک بعد رجوعک فی الواح شتّی بذکر انجذبت به افئدة العارفین کن قائماً علی خدمة امر ربّک و ناطقاً بثنائه و هادیاً الی سبیله المستقیم یا ورقآء در ایّامیکه ملأ بیان از سطوت اهل ادیان مضطرب و پریشان اینمظلوم فرداً واحداً بر امر قیام نمود بشأنیکه منع علما و ضوضای عرفا و ظلم امرا او را از ما اراد منع ننمود انّ قلمی الأعلی قد جال فیکلّ الأحیان فی میدان الحکمة و البیان الی ان اسمع الکلّ ندائه و اظهر للکلّ حجّته و برهانه در بعض سنین بلایائی وارد که غیر علم الهی از احصای آن قاصر و عاجز مع‌ذلک قلم در لیالی و ایّام از حرکت بازنماند و لسان صمت اختیار ننمود و چون کلمۀ علیا انتشار یافت و اعلام ذکر و ثنا بر اعلی الأعلام منصوب و شمس اطمینان فی‌الجمله اشراق نمود نعیب غراب و طنین ذباب از خلف حجاب ظاهر قسم بندای مالک اسماء که از شطر سجن مرتفعست بشأنی خوف و اضطراب نفوس غافله را اخذ نموده بود که دیار بدیار میدویدند و از جبل بجبل پناه میجستند حال بکمال ضغینه و بغضا ظاهر گشته‌اند و در اضلال نفوس بهر وسیله‌ئی متمسّکند عجب است از نفوسیکه بمصدر ظنون و مطلع اوهام تشبّث نموده‌اند قد خسر الّذین کفروا باللّه و آیاته و سلطانه و عظمته و اقتداره و اتّبعوا من هو اخسر منهم لدی اللّه العلیّ العظیم انتهی یا حبیب فؤادی فی‌الحقیقه عباد باوهام راغب‌ترند از ظهورات یقین جمیع اهل بیان مطّلعند که این عبد با نفس مستوره بوده و در سنین متوالیه غیر این عبد کسی با او نبوده مع‌ذلک از نفوسیکه ابداً اطّلاع نداشته و ندارند آنچه بگویند میپذیرند و از اینعبد تا حال احدی از آن نفوس سؤال ننموده تا مطّلع شود بر آنچه الیوم از او غافل و محجوب است فوالّذی انطق الأشیآء بذکره و ثنائه که مطیعین مع قلّت درایتشان چندین رتبه اعلی و ارفع از مطاعشان مشاهده میشوند فوالّذی نفسی بیده للّه گفته و للّه عرض مینمایم که شاید بعضی بقوّت بیان حجبات را خرق نمایند و بانوار فجر یوم الهی و ما ظهر فیه فائز شوند انشآءاللّه حقّ جلّ جلاله تأیید فرماید تا بمقام اطفؤوا سراج الأوهام قد طلع صبح الیقین فائز شوند ولکن هیهات هیهات چه که اغراض نفسانیّه اغماض آورد و حجبات اوهامیّه قلب و بصر را از مشاهده منع نمود بعضی از احزاب که باوهام و ظنون تربیت شده‌اند بسیار مشکلست نجات ایشان چه که بسلاسل ظنون و قیود اوهام مقیّد مشاهده میشوند و حزب فرقان احجب از جمیع ملل دیده میشوند چه که امام وجوههم قصص فارغة و عن ورائهم اخبار کاذبة و عن یمینهم اذکار ظنونیّة و عن یسارهم افکار وهمیّة این ایّام در اینمقامات اینکلمۀ مقدّسۀ مبارکه از افق ارادۀ منزل آیات اشراق نمود قوله جلّ کبریائه از جعفر برادر عسکری سؤال نمودند که آیا از برادر تو اولادی ماند فرمودند طفلی بود و فوت شد بعد که هیاکل مجعوله اینکلمه را شنیدند تکذیب نمودند و او را کذّاب نامیدند ملاحظه نمائید که ظلم بچه مقام بود و افترا بچه رتبه رسید بعد ذکر ناحیۀ مقدّسه و ظهور تواقیع بمیان آمد بهمان تفصیلات که از قبل شنیدید حقّ انصاف عنایت کند امثال آن نفوس را که ناس بیچاره را در تیه ظنون و اوهام سرگردان نمودند و اتبّ از ابی‌لهب گذاشتند حال مدّتها هم این لقب کذّاب از برای آن ناطق صادق مابین آل فرعون خواهد بود این نفوس مجعولۀ کذبه بهمان تشبّثات متشبّثند اصل مشیشان بهمان طریق و سبیل است باید نفوس مقبله را آگاه نمود تا مطّلع شوند و بوساوس حزب شیطان از ما اراده اللّه محروم نمانند قسم بروشنی آفتاب عدل مقصود اینمظلوم آنکه نفوس قویّه بر امر قیام نمایند و ناس را از شرّ شیاطین حفظ کنند تا بمقامی وارد شوند که خود را از آنچه گذشته مستغنی مشاهده نمایند و غیر حقّ را معدوم و مفقود شمرند بگو ای دوستان بافق امر ناظر باشید و به ما ظهر منه اینست وصیّت حقّ دوستان خود را و در مقام دیگر اینکلمۀ علیا از افق سماء بیان مولی الوری اشراق نمود قوله جلّ کبریائه تا حال حجباتیکه مابین اهل فرقان بوده تمام آنرا خرق ننمودیم و اصنام اوهام را بتمامه نشکستیم اگر این دو واقع شود وربّ العالمین ملأ البیان یرون انفسهم فی اسفل السّافلین بعضی را اصبع قدرت خرق نمود و عضد قوّت از هم ریخت ولکن بسیاری باقی و برقرار است اگر استعداد در اهل بیان مشاهده میشد هرآینه کل بعرفان آنچه لدی الحقّ مذکور است فائز میشدند ولکنّ اللّه یشهد انّهم احجب من حزب الفرقان و من سایر الملل و انا المحصی العلیم انتهی بشأنی اوهام اهل فرقان را احاطه نموده که هر صاحب قلمی از ذکر آن عاجز مخصوص حزبیکه خود را ناجی میشمرند اهل سنّة و جماعت را عقیده آنست که حضرت قائم باید متولّد شود چه که میگویند از رسول اللّه روح ما سواه فداه حدیثیکه مدلّ بر وجود آنحضرت باشد در جابلقا و یا جابلسا و یا مقام دیگر دیده نشده بلکه حدیث سیّد البشر علیه بهآء اللّه مالک القدر و همچنین روایت شیخ اکبر مشعر بر تولّد قائم در بلاد عجم است چه مقدار از نفوس مقدّسه را که بتولّد قائل شدند بظلم آشکار شهید نمودند عجب در اینست مع آنکه مشاهده مینمایند که فئۀ ناجیه فئۀ طاغیۀ باغیه بوده‌اند و عند ظهور امتحان از جمیع من علی الأرض اشقی و اضلّ مشاهده شدند چه که این فرقۀ غیر ناجیه جمال احدیّه را در هوا آویختند و وارد آوردند آنچه را که اوّلین و آخرین از او احتراز میجستند بر اهل بیان لازمست که در آنچه مابین اهل فرقان بوده تفکّر نمایند که شاید چشم حقیقی باز شود و ببیند آنچه را که دیدن آن لازمست در اینصورت از اهل بصر در منظر اکبر مذکور والّا حیوان اشرف از او از حقّ جلّ جلاله در جمیع احوال این خادم ذی‌الجلال سائل و آمل است که بکرم و شفقت و عنایت خود ملاحظه فرماید نه بمعرضین و منکرین و ما عندهم که شاید نسیم رحمت صبحگاهی در این یوم الهی مرور نماید و کل را بطراز مشاهده و عدل و انصاف مزیّن فرماید

اینکه در بارۀ حضرت والد علیه بهآء اللّه الأبهی مرقوم داشتید چندی قبل در ساحت اقدس بابدع بیان مذکور و فائز شدند تفکّر در خلوص و مقام آن نفس مقدّسه نمائید که در مقامی واقع شدند که در ذهاب و ایاب جمال قدم توقّف میفرمودند و بابدع بیان ذکر مینمودند لعمر المحبوب هذا مقام عظیم و فضل عظیم هنیئاً له و مریئاً لحضرته انّ الفضل بیده یعطی کیف یشآء انّه لهو الغفور الکریم آن لوح مبارک مع جناب حاجی میرزا ابوالحسن علیه بهآء اللّه ارسال شد انشآءاللّه میرسد و بآن فائز میشوند و همچه بنظر میآید که حین تنزیل خود جناب مذکور علیه بهآء اللّه حاضر بودند

و اینکه مرقوم داشته بودید که سواد آنچه ارسال شده بود باطراف فرستادید لدی الوجه مقبول افتاد فرمودند انشآءاللّه مؤیّد باشند بانتشار آیات الهی و بیّنات و شئونات و ظهوراتش

و اینکه ارادۀ توجّه بآنجهات فرمودید بسیار محبوبست چه که ناس ضعیفند از بعض امورات مطّلع نبوده و نیستند بسا هست که طنین ذباب را از حفیف سدرۀ منتهی فرق نمیگذارند شاید از ملاقات آنجناب حجبات خرق شود و فی‌الحقیقه بدیع شوند از جمیع جهات وقتی از اوقات اینکلمۀ محکمۀ متقنۀ مبارکه از افق فم مالک احدیّه مشرق و ظاهر قوله جلّ کبریائه مادامیکه خلق بیان باعمال و اقوال و اشارات و دلالات ملل قبل ناظر و ناطقند از امر بدیع و خلق بدیع و مقام بدیع و شأن بدیع غافل و محرومند و در مقام دیگر اینکلمۀ مبارکه مشرق و ظاهر انّی انا بدیع السّموات و الأرض چه که بقبل و بعد شبیه نبوده و نیست اینست بدیع من جمیع الجهات طوبی للعارفین و طوبی للفائزین انتهی

و اینکه در بارۀ دوستان ارض یاء بهآء اللّه علیهم مرقوم داشتید اینجواب از سماء مشیّت الهی نازل

هو الأقدم الأعظم الأقدس العلیّ الأبهی

یا اهل یآء ان استمعوا ندآء مالک الأسمآء الّذی ینادیکم فی السّجن الأعظم و یدعوکم الی مقام جعله اللّه مقدّساً عن اوصاف الملل کلّها و منزّهاً عن اذکارهم و اشاراتهم انّه لهو المقتدر الّذی به نصب علم یفعل ما یشآء و ارتفعت رایة یحکم ما یرید طوبی لقویّ نطق بهذا الذّکر الأعظم و لنفس اقبلت الی صراطه المستقیم انّا دخلنا السّجن و دعونا الکلّ الی اللّه ربّ العالمین علی شأن ما منعتنا الجنود و لا الصّفوف و لا زماجیر الأبطال و الأمرآء و لا ضوضآء العلمآء و العرفآء طوبی لعبد فاز بما اراد اللّه و ویل للغافلین هذا یوم فیه ظهرت الزّلازل و ناحت القبائل و صاحت الأرامل و اقشعرّت جلود الّذین جادلوا بآیات اللّه و برهانه و انکروا کتابه الظّاهر المبین قل یا اهل البیان دعوا ما عندکم تاللّه قد اتی الرّحمن ببرهان لا یقوم معه ما عند الأحزاب یشهد بذلک مالک الرّقاب فی هذا اللّوح العظیم قل انّ المظلوم یهدیکم لوجه اللّه و یأمرکم بما تقرّ به عیون الّذین اذا سمعوا النّدآء سرعوا الی الأفق الأعلی و اجابوا ربّهم النّاطق البصیر ایّاکم ان تمنعکم شئونات الخلق عن الحقّ دعوا ما عند النّاس بهذا الاسم الّذی ظهر به کلّ امر حکیم ان انصروا ربّکم الرّحمن بالحکمة و البیان هذا ما امرتم به فی سنین متوالیات و فی هذا اللّوح الّذی ینطق امام وجوه العالم بما نطق لسان القدم انّه لا اله الّا انا العزیز الکریم انّا حملنا الشّدائد و المحن فی السّرّ و العلن لارتفاع امر اللّه فلمّا ارتفع بالحقّ ظهر طنین الّذباب عن خلف الحجاب بما ناح به کلّ نبیّ و صاح کلّ رسول امین قل یا ملأ البیان ان انصفوا فی امر ربّکم الرّحمن ایّاکم ان یمنعکم ما منع اهل الفرقان عن التّوجّه الی البحر الأعظم و ایّاکم ان تحجبکم ما احتجب به الأمم اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا کلّ ناعق بعید ان اقبلوا بالاستقامة الکبری الی الأفق الأعلی لعمر اللّه هذا خیر لکم عمّا خلق فی الأرض و السّمآء یشهد بذلک مالک الأسمآء فی هذا اللّوح البدیع کم من عبد انجذب من آیات ربّه علی شأن ما خوّفته سطوة الأمرآء و لا شوکة الأقویآء سرعوا فی بیدآء المحبّة و الوفآء و قالوا لبّیک لبّیک یا محبوب القلوب و لبّیک لبّیک یا مقصود من فی السّموات و الأرضین کذلک نطق لسان العظمة فضلاً من عنده لیظهر ما کان مستوراً فی کنز اللّه و مسطوراً فی کتب المرسلین خذوا کتاب اللّه بقوّة من عندنا و قدرة من لدنّا لعمر اللّه هذا یوم واعدنا من قبل بأن نجعلکم ائمّة فی الأرض و نجعلکم الوارثین تمسّکوا یا عباد اللّه بالحبل الأعظم و تشبّثوا بذیل اللّه المقتدر القدیر قوموا علی الأمر باستقامة لا تمنعها شئونات العالم و لا شبهات المعرضین کذلک نوّرنا افق الکتاب بشمس ذکر ربّکم الفرد الخبیر قلم اعلی دوستان ارض یاء و اطراف آنرا ندا میفرماید و بأحسن اذکار ذکر مینماید که شاید رحیق بیان رحمن بشأنی ایشانرا اخذ نماید که اشارات عالم و کلمات امم قادر بر منع نباشد باینکلمۀ طیّبۀ محکمۀ مبارکه که بمثابۀ غیث هاطل است از برای ریاض بیان رحمن ناظر باشید و از آن بیاشامید بچشمهای خلق حقّ منیع را نبینی و نیابی چشم از کل بردار تا بمشاهده و لقا فائز شوی امروز روزیست که اعمال و مراتب و مقامات کل ظاهر شده و میشود چه که ممیّز علیم ظاهر و مفصّل خبیر آشکار و هویدا جهد نمائید تا از فیوضات نامتناهیۀ فیّاض محروم نمانید و از آنچه سزاوار این یوم اقدس امنع است ممنوع نشوید بساط اوهام ابسط از قبل مشاهده میشود و جنود ظنون اقوی از ماکان انشآءاللّه بعنایت رحمن مؤیّد شوید بر امریکه ذکر آن بدوام ملک و ملکوت باقی و پاینده ماند الحمد للّه بیوم اللّه فائز شدید و نفحات قمیص وصال را ادراک نمودید نفوسیکه خود را اعلی الخلق و اعظمهم و اعزّهم و اکبرهم میشمردند از دریای دانائی محروم و از افق امر الهی محجوب و ممنوع و شما از رحمت مسبوقه و عنایت محیطه فائز شدید بامریکه لم‌یزل و لایزال امل مخلصین و مقرّبین بوده از حقّ جلّ جلاله در کلّ احوال مسئلت نمائید تا بر حفظ این درّ ثمین مؤیّد گردید و از ابصار سارقین و خائنین محفوظ و مستور دارید انّه یقول الحقّ و یهدی السّبیل لا اله الّا هو العزیز الجمیل انتهی انشآءاللّه از عنایات لایتناهیۀ الهیّه کوثر جذب و شوق و سلسبیل استقامت و اشتیاق از کلمات عالیات که از مصدر امر صادر شده کل بیاشامند چه هر نفسی فی‌الحقیقه بآن فائز شود جمیع عالم را معدوم مشاهده نماید و بر صراط الهی بایستد باستقامتیکه محرّکین عالم ضغینه و بغضا از حرکت او خود را عاجز مشاهده نمایند لعمر المحبوب از انوار امثال این نفوس افق قدرت و استقامت منیر و روشنست ملاحظه در قول ناعق نمائید برداشته بعبدۀ خود نوشته دو کلمه از بیان و دو کلمه از فرقان اخذ مینمایند و آیه درست میکنند و باطراف میفرستند ملاحظه فرمائید که چه مقدار مردم را ابله و احمق میداند که باین مزخرفات قائل است و مع‌ذلک او را حجّت و دارای بیّنه و برهان میدانند لعمرک یا حبیب فؤادی این خادم بسیار در ناس متحیّر است آیا چه شده و خلق چه ارتکاب نموده‌اند که بارشاد چنین بی‌دانشی مبتلا گشته‌اند از اوّل دنیا تا حال مانند این شئون بدیعه و آیات منیعه دیده نشده و چشم بیان و بصر عرفان شبه آن مشاهده نکرده با یک لوح امنع اقدس برابری نمینماید کلّ کتب یشهد بذلک من فاز بقطرة من بحر الانصاف عالم را آیات بدیعۀ منیعه احاطه نموده و معادل جمیع کتب سماوی آیات باهرات نازل و بر حسب ظاهر ظاهر آنچه از قبل واقع شده و یا از بعد بشود از قبل بکمال تصریح در کتاب الهی مذکور مع‌ذلک گفته و میگویند آنچه را که هیچ غافل معرضی نزد ظهور مظاهر نگفته و بی‌شرمی این فئۀ باغیۀ طاغیه بمقامی رسیده که در ظهور مظهر و مرسل باینکلمات مزخرفات تکلّم نموده و مینمایند حقّ انصاف عطا کند و بصر کرم فرماید

از جمله اخبار جدیده آنکه میرزا احمد ارض ک و راء شبی در مدینۀ کبیره بعد از استعمال بعض اشیاء آنچه نوشتجات معرض باللّه نزدش بود آتش زده و گفته خوشم میآید فی‌الحقیقه بمثابۀ حربا مشاهده میشود معلوم نیست بأیّ جهة اراد و الی ایّ جهة یرید و بأیّ وجه توجّه و الی ایّ وجه یتوجّه انشآءاللّه حقّ جلّ جلاله ذیل امر را از امثال این نفوس مطهّر دارد و یا از فضل و عنایت خود رحیق ایقان و اطمینان کرم فرماید انّه لهو المعطی الکریم

اینکه در بارۀ جناب آقا میرزا ع‌ب علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید و ذکر محبّتهای ایشانرا فرموده بودید و همچنین عنایت مخصوص از حقّ جلّ جلاله استدعا شده بود اینمراتب تلقاء وجه عرض شد هذا ما نطق به لسان الرّحمن فیملکوت البیان قوله عزّ اعزازه لحاظ عنایت حقّ باو متوجّه الحمد للّه امریکه اکثر اهل ارض از آن محرومند بآن فائز شدند چندی قبل بهمراهی جناب ابوالحسن یک لوح مخصوص شما و یک لوح دیگر باسم ایشان ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند وصیّت مینمائیم او را بحکمت و استقامت انشآءاللّه موفّق شوند باین دو امر عظیم و عنایت مخصوصه هم از سماء عنایت ظاهر خواهد شد انّه لهو الفضّال الکریم الحمد للّه العلیّ العظیم انتهی

و اینکه در بارۀ شهدای میان‌دوآب از حقّ جلّ افضاله مسئلت نمودید عرض شد و اینکلمات مشرقات از سماء مشیّت نازل یا قلمی الأعلی ان اذکر الّذین اقبلوا الی افقی الأبهی و سمعوا ندائی الأحلی و تمسّکوا بعروتی الوثقی و تشبّثوا بأذیالی النّورآء و توجّهوا الی وجهی بعد فنآء الأشیآء و طاروا فی هوآء محبّة ربّهم مالک الأسمآء و شربوا من الکؤوس الحمرآء خمر القضآء طوبی لکم بما فزتم بالغایة القصوی و المقام الأعلی و الرّتبة العلیا نعیماً لکم و هنیئاً لکم بما یذکرکم محبوب العالم و الاسم الأعظم بما یجد منه کلّ مقبل عرف القمیص و کلّ ذی شمّ رائحة اسمی الرّحمن الرّحیم اشهد انّکم فزتم بعرفان اللّه فی ایّام فیها ناحت الأشیآء و الملأ الأعلی بما ورد علی الّذین اخذوا کتاب اللّه بقوّة من عنده و انفقوا ما عندهم فی هذا السّبیل المستقیم ان افرحوا فی الرّفیق الأعلی بما یذکرکم مولی الوری فی هذا السّجن الّذی سمّی بکلّ الأسمآء و بالسّجن الأعظم فی کتاب اللّه العزیز الحمید قد سفکت دمائکم اذ کانت ممزوجة بمحبّة اللّه و صعدت ارواحکم اذ کانت معطّرة بنفحات الأیّام و طرحت اجسادکم اذ کانت مزیّنة بطراز الشّهادة فی هذا الأمر الّذی به انفق المقرّبون و المخلصون ما عندهم و لهم کذلک نطق لسان العظمة بذکرکم و ثنائکم انّه لهو الغفور الکریم النّور المشرق من افق سمآء رحمة الرّحمن علیکم یا مظاهر الأسمآء فی الامکان و مشارق العرفان بین ملأ الأدیان انتم الّذین ما منعکم منع مانع و لا شماتة مشرک سمعتم و سرعتم الی ان فزتم بالمقام الّذی کان مسطوراً من قلم اللّه الفرد الخبیر نعیماً لکم و طوبی لکم و للّذین یذکرونکم و یزورونکم بما نطق به لسان المظلوم اذ احاطته الأحزان من الّذین انکروا حقّ اللّه و اولیائه و اعرضوا عن الوجه اذ اشرق من افق الظّهور بنور مبین

و نذکر الأمین الّذی ذکرناه فی کتابی المبین انّه سبق اکثر الخلق فی خدمة اللّه و امره و فاز بالعنایة الّتی ما اطّلع بها الّا المحصی الخبیر انّا کنّا معه اذ صعد روحه الی الرّفیق الأعلی و سقیناه الکوثر الأصفی مرّةً بعد مرّة و احاطته رحمة ربّه علی شأن عجزت عن ذکره الأقلام یشهد بذلک من نطق و ینطق فیکلّ الأحیان انّه لا اله الّا هو العزیز الجمیل یا امین انت حرف من صحیفتی الحمرآء و ذکر من هذا الکتاب الّذی ینطق بالحقّ و یذکر احبّائه بما یزورهم به الملأ الأعلی و الّذین سجدوا لوجه ربّهم مالک هذا الیوم البدیع طوبی لمن یذکرک و یتقرّب بک الی اللّه ربّ العالمین

یا ورقآء یا ایّها النّاظر الی الأفق الأعلی و الشّارب رحیقی المختوم من انامل عنایتی البیضآء قد ذکرنا العباد الّذین سئلت اللّه ذکرهم و ظهور الطافه و عنایته لهم ان اشکر اللّه ربّک بهذا الفضل العظیم لک مقام عند ربّک العزیز الحمید انّه یوفّقک علی ما یحبّ و یرضی و یؤیّدک علی ذکره علی شأن تنجذب به الأفئدة و العقول انّ ربّک لهو المقتدر القدیر انتهی

اینکه در بارۀ جناب میرزا محمّد خان و جناب میرزا محمّد علی مرقوم داشته بودید در ساحت امنع اقدس عرض شد و دو لوح اعزّ ارفع مخصوص ایشان از سماء مشیّت نازل و ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند و به ما اراده اللّه مؤیّد گردند و اینکه در بارۀ جناب سبزعلی ذکر فرموده بودند و همچنین توجّه به زنجان و توقّف در آن ارض بجهة تبلیغ امر اللّه تمام اینمراتب معروض افتاد قال جلّ کبریائه بسیار محبوبست توجّه بآن ارض چه که اکثری اطّلاع ندارند و در معزلی از امر مشاهده میشوند انشآءاللّه بنار محبّت رحمن سبب اشتعال شوید و قلوب متوقّفۀ پژمرده را از کوثر ذکر رحمن تازه نمائید جناب رسول علیه بهآء اللّه را از لسان اینمظلوم بطراز تکبیر مزیّن دارید قل لعمر اللّه انت المذکور لدی العرش و انت المسطور فی کتابی المبین لحاظ حقّ بتو متوجّه بوده و انشآءاللّه خواهد بود کن قائماً علی خدمة امر ربّک فی کلّ حال من الأحوال سوف یفنی ما تری و یبقی لک ما ظهر من القلم الأعلی بدوام ملکوت اللّه العزیز الحکیم جمیع دوستان آن ارض را بطراز بیان مالک ادیان مزیّن کن نیکوست حال قلبیکه در محبّتش مشتعل شود و لسانیکه بذکرش ناطق گردد بگو ای دوستان رحمن جهد نمائید تا هر یک بمثابۀ آفتاب از افق سماء استقامت مشرق و منیر مشاهده شوید بشأنیکه مشرک باللّه و ما عنده و من معه را مثل قبضۀ طین مشاهده کنید اینست مقام استقامت کبری که آفاق الواح الهی بذکر آن منیر و روشنست انتهی یا حبیب فؤادی بعضی از نفوس ضعیفه در دیار آنجناب و حوالی آن در شفا جرف هار مشاهده میشوند چه که شنیدند آنچه را که قابل اصغا نبود و اخذ کردند از نفوسیکه از اطّلاع عاری بودند هذا ما عرفت من تأویل بیانات منزل الآیات و عرضته لجنابک انشآءاللّه بذراعی قدرت و قوّت و ایادی اقتدار الهی و بیانات شافیۀ کافیه از شمال ظنّ بیمین یقین توجّه نمایند و از کوثر استقامت بیاشامند عجب است از مردم که از سها اشراقات و انوار شمس را سؤال مینمایند بفرمائید ای صاحبان بصر بخود شمس توجّه نمائید و او را باو بشناسید او در اثبات امرش محتاج بغیر نبوده دلیله آیاته و وجوده اثباته آیا اینکلمه را نشنیده‌اند و یا آفتاب عنایت را که از افق سماء ظهور مشرقست ندیدند و یا نفحات بیانات را ادراک ننمودند باری در اینظهور اعظم کل مأمورند بعین او باو نظر نمایند و او را بشناسند مع آنکه جمیع عالم کتابیست در اثبات این امر مبرم و جمیع اشیاء و کتب و صحف و زبر و الواح بأعلی البیان ندا مینمایند و کل را بشارت بایّام اللّه میدهند ونفس المحبوب این خادم بل هر ذی درایتی از محتجبین و اقوال آنها متحیّر است آنچه اینعبد عرض نموده اگر بعضی از دوستان و آقایان ملاحظه نمایند بسیار محبوبست که شاید عباد را از تیرگی ظنون و اوهام فارغ نمایند و بصبح یوم الهی منوّر کنند اگر تفکّر نمایند بر عظمتیکه در کلّ کتب در ذکر این امر امنع اقدس مذکور است آگاه شوند در یکمقام میفرماید هذا یوم لا یذکر فیه الّا اللّه وحده نفحات کاذبه که از قبل بوده ناس را از جوهر صدق در این یوم بدیع منیع منع نموده در اینمقام بیاناتی از لسان قدم ظاهر که اگر آذان واعیه اصغا نماید البتّه از ما عند النّاس فارغ و آزاد شود له الأمر و له العظمة و الاقتدار و هو الحاکم علی ما اراد و هو القویّ القدیر شب گذشته چند لوح از سماء علم الهی نازل و حاوی بعض اذکار بود که فی‌الحقیقه جان را میگداخت و جسد را مشتعل مینمود اینعبد فانی اراده کرد که سواد آنرا ارسال نماید بعد مجال نیافت چه که جمعی مسافرین موجود و هر یک الواح عدیده از سماء احدیّه استدعا دارند و این خادم فانی بتحریر آن مشغول بصدهزار لسان استدعا مینمایم که این فانی را تأیید فرماید تا از عهدۀ این امر خطیر برآید انّه لهو المؤیّد القدیر و یسئل الخادم ربّه بأن لا یمنع عباده عمّا ظهر فی الملک باسمه الأعظم العظیم

و اینکه مرقوم داشته بودید یکی از دوستان رساله‌ئی نوشته تلقاء وجه عرض شد هذا ما نزّل فی الجواب الیوم آنچه نوشته میشود باید بکمال دقّت ملاحظه نمود تا سبب اختلاف واقع نشود و محلّ ایراد قوم نگردد آنچه الیوم دوستان حقّ بآن متکلّمند بر مسمع اهل ارضست در لوح حکمت اینکلمه نازل انّ آذان المعرضین ممدودة الینا لیستمعوا ما یعترضون به علی اللّه المهیمن القیّوم اینفقره خالی از اهمّیّت نیست باید آنچه نوشته میشود از حکمت خارج نشود و در کلمات طبیعت شیر مستور باشد تا اطفال روزگار بآن تربیت شوند و بمقام بلوغ فائز گردند از قبل ذکر نمودیم که یک کلمه بمثابۀ ربیع است عالم قلوب از او تازه و خرّم شود و کلمۀ دیگر بمثابۀ سموم ازهار و اوراد را بسوزاند انشآءاللّه مؤلّفین از دوستان حقّ باید بنویسند آنچه را که نفوس منصفه بپذیرند و نزد قوم محلّ ایراد واقع نشود انتهی

از آیۀ مبارکۀ تحریم که در کتاب الهی نازل سؤال شده بود تلقاء عرش عرض شد فرمودند اولی و محبوب آن بود که تلقاء وجه لساناً بشما ذکر میشد حال ذکر آن در مکتوب جایز نه الی ان یأتی یومه انتهی و همچنین از این آیۀ مبارکه سؤال شده بود قوله عزّ اجلاله اذا غیض بحر الوصال الی قوله عزّ اعزازه الّذی انشعب من هذا الأصل القویم مقصود الهی حضرت غصن اللّه الأعظم و بعده حضرة غصن اللّه الأکبر روحی و ذاتی و کینونتی لتراب قدومهما الفدآء بوده

و اینکه از اغصان اللّه و افنانه سؤال فرموده بودید در ساحت اقدس عرض شد فرمودند تا حال آنچه ذکر افنان از قلم اعلی جاری شد مقصود نفوس منتسبۀ بنقطۀ اولی بوده چه که در این ظهور کل را بافق اعلی دعوت نمودیم و ببحر اعظم هدایت کردیم در اوّل ایّام مناجاتی مخصوص ایشان نازل و در آن مناجات توفیق ایمان و عرفان از برای ایشان مقدّر انشآءاللّه به ما اراده اللّه عامل باشند و بر این امر اعظم اعظم ثابت و راسخ طوبی لهم بما سمّیناهم بهذا الاسم الّذی تضوّعت منه رائحة الرّحمن فی الامکان و ایشان را باین سدره نسبت داده‌ایم فضلاً من لدنّا علیهم فاسئل اللّه بأن یحفظهم من اشارات القوم و شبهات العلم و فضّلنا بعضهم علی بعض فی کتاب ما اطّلع به الّا اللّه ربّ العالمین و سوف یظهر ما قدّر لهم من لدن مقدّر خبیر و نفوسیکه حال بسدره منتسبند به ذوی القربی در کتاب اسماء مذکور اگر به ما اراده اللّه عامل باشند طوبی لهم بما اقبلوا و فازوا و لهم ان یسئلوا اللّه بأن یحفظهم و یوفّقهم علی الاستقامة علی ما هم علیه امروز روزیست که جمیع نفوس باید جهد نمایند تا بکلمۀ رضا از نزد مالک اسماء فائز شوند و مقصود از اغصان اغصان موجوده ولکن در رتبۀ اوّلیّه غصنین اعظمین بوده و هست و نفوس بعد از اثمار و اوراق شمرده میشوند و در اموال ناس از برای اغصان حقّی نبوده و نیست انتهی و این آیۀ مبارکه ذکر شده بود قوله جلّ کبریائه ان ارجعوا ما لا عرفتموه من الکتاب الی الفرع المنشعب من هذا الأصل القویم مقصود از کتاب کتاب اقدس و فرع منشعب غصن بوده انتهی

در بارۀ صوم مسافر و حدّ سفر این سؤال شده بود (حدود سفر و مسافر بیان شود که اطلاق اسم سفر بر چه مسافر میشود و در بین مسافرت هر گاه در محلّی چند روز اقامت شود تکلیف او چیست و در روزیکه مسافر قصد سفر میکند مثلاً وقت ظهر یا بعد از ظهر مسافر میشود تکلیف او در آن یوم از صبح الی ظهر چیست) حدود سفر نه ساعت در کتاب الهی معیّن شده یعنی از مقامیکه حرکت مینماید تا مقامیکه ارادۀ وصول بآن نموده نه ساعت باشد حکم صوم مرتفع است و اگر مسافر در محلّی توقّف نماید و معیّن باشد توقّف او تا نوزده یوم باید صائم شود و اگر کمتر باشد صوم بر او نیست و اگر در بین شهر صیام در محلّی وارد شود و اراده نماید یکشهر بیان در آن ارض توقّف کند باید سه روز افطار نماید و بعد مابقی ایّام صوم را صائم شود و اگر در وطن خود وارد شود باید همان یوم صائم گردد و یومیکه قصد سفر مینماید آن یوم صوم جایز نه

عرض اینفانی آنکه آنچه اسامی در مراسلات آنجناب از قبل و بعد مرقوم بود و باینفانی رسید جمیع در ساحت اقدس عرض شد اظهار عنایت فرمودند و ارسال گشت یک لوح امنع اقدس هم مخصوص جناب آقا سبزعلی نازل و ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند استدعای اینفانی آنکه خدمت جمیع بهر قسم که لایق و سزاوار است عرض فنا و تکبیر اینعبد را مذکور دارند امورات غریبۀ عجیبه از جزیرۀ معروفه ظاهر شده در این ایّام خبر جدیدی رسید که سبب خجلت است و اینعبد از ذکرش شرم دارد بحقّ جلّ جلاله وامیگذاریم انّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید جناب آقا سبزعلی الحمد للّه حجاب را خرق نمودند و صنم وهم را شکستند و از ید روح الأمین کوثر یقین آشامیدند انشآءاللّه باینمقام اعلی همیشه فائز باشند

حسب الأمر آنکه در ارض زاء منتسبین جناب ابابصیر و آقا سیّد اشرف علیهما بهآء اللّه الأبهی را از قبل حقّ تکبیر برسانید و نسبت بکل عنایة اللّه را اظهار دارید تا کل از انوار آفتاب حقیقت منوّر شوند و از دریای استقامت بیاشامند انّه ولیّ المقرّبین و ولیّ المخلصین

جناب ناظر علیه بهآء اللّه در این ایّام وارد و در جوار ساکن

و اینکه در بارۀ جناب حرف حیّ علیه بهآء اللّه مرقوم داشتید بعد از شرف زیارت حسب الأمر و اراده مراجعت نمودند و بعد اذن خواستند که در مدینۀ کبیره توقّف نمایند اذن فرمودند بعد از چندی بافق اعلی صعود نمودند طوبی له انّه ممّن فاز بما اخبر به النّقطة الأولی روح ما سواه فداه و کان من الفائزین

و جناب ملّا محمّد علی ده علیه بهآء اللّه مدّتیست توجّه نموده‌اند و اخبار ایشان از مدینة‌اللّه و سایر جهات رسیده

یا محبوب فؤادی ذکریکه در آخر کتاب آنجناب بود بعد از عرض مطالب مجدّداً در ساحت عرش عرض شد اینجواب از سماء مشیّت الهی نازل قوله جلّ کبریائه یا ورقآء یا ایّها النّاظر الی وجه ربّک الأبهی قد سمعنا ما ناجیت به اللّه فی آخر کتابک طوبی لوجهک بما توجّه و للسانک بما تکلّم ان اذکر ربّک بین العباد لیجذبهم الذّکر و البیان الی افق الرّحمن و یقرّبهم الی مقام لا تمنعهم شئونات الخلق عن الحقّ و لا شبهات الّذین کفروا باللّه العلیّ العظیم طوبی لک و لمن سمع قولک فی امر اللّه ربّ العالمین البهآء المشرق من افق البقآء علیک یا من فزت بالرّحیق باسمی العزیز البدیع انتهی اظهار ذکر و ثنا و تسبیح و تکبیر و سلام خدمت دوستان مدینه و دیار الهی از جانب این خادم فانی بسته بعنایت آنمحبوب است البهآء علی جنابکم و علی ذوی قرابتکم و علی الّذین وفوا بمیثاق اللّه فی یومه العزیز البدیع و الحمد للّه الفرد الواحد العزیز الحکیم

خ‌ادم

فی غرّة شعبان سنة ١٢٩٨

۱۵۲١

حبیب روحانی جناب آقا میرزا عبدالمجید علیه بهآء اللّه ملاحظه فرمایند

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

پاک و منزّهست پروردگار عالمیان از مدح و ثنا و ادراک اهل ناسوت انشاء فی‌الحقیقه الی حین معروف نه و موصوف نه اوصاف عباد از اعلی و دون آن در یکمقام راجعست بنفوس ثابتۀ راسخۀ مستقیمۀ راضیۀ مرضیّه ایشانند ایادی امر حقّ مابین خلق و ایشانند اشجار بستان الهی اوراقش باراده متحرّک و اثمارش بمشیّت مشهود ایشانند مشارق اقتدار حضرت مختار تغییرات عالم و حوادث امم ایشانرا از اسم اعظم و مالک قدم منع ننمود بافق ظهور وحده ناظرند بصر را از برای مشاهده میخواهند و سمع را از برای اصغا للّه الحمد بنور توحید حقیقی منوّرند و از اثمار سدرۀ مبارکه مرزوق از رحیق قل اللّه آشامیده‌اند و به ذرهم فی خوضهم یلعبون عامل یسأل الخادم ربّه بأن یوفّقهم و یؤیّدهم و یمدّهم بجنود الغیب و الشّهادة

سبحانک یا قاسم ارزاق العباد و قاصم شوکة اهل العناد اسألک بتسخیر قلمک الأعلی و صریره و نفوذه و اقتداره و بمشیّتک النّافذة و قوّتها و قدرتها و سلطانها بأن تؤیّد اولیائک علی اظهار امرک بین اهل الامکان بالحکمة و البیان ایربّ تریهم بین اعدائک و ما ورد علیهم فی سبیلک اسألک باسمک القیّوم و رحیقک المختوم بأن تنزل من سمآء عطائک ما یقرّبهم فیکلّ الأحوال الیک و قدّر لهم ما یکون معهم فیکلّ عالم من عوالمک ایربّ تسمع ذکر عبدک المجید و اولیائک الّذین اقبلوا الیک و ارادوا کوثر بیانک و رحیق غنائک قدّر لهم ما تقرّ به عیونهم و تفرح به قلوبهم انّک انت المقتدر القدیر لا اله الّا انت السّامع المجیب کبّر اللّهمّ علیهم و صلّ علیهم بدوام ملکک و ملکوتک و قدّر لهم بجودک و فضلک ما ینبغی لاسمک العزیز الوهّاب

و بعد نامۀ آنحبیب روحانی یوم هفدهم ماه مبارک رمضان وارد گویا نامه نافۀ مشک اذفر بود که از هر کلمۀ آن عرف ثنای مالک ارض و سماء متضوّع حقّ شاهد و گواه که سبب فرح و علّت بهجت بود از ذکر مجمع و اولیای مجتمعه نسایم سرور در مرور و بعد از قرائت قصد مقام اعلی و ذروۀ منتهی نموده امام وجه و بشرف اصغا فائز اذاً توجّه الیّ وجه مولی العالم و انزل ما لا یحصیه احد الّا نفسه المحصی العلیم الحکیم قوله جلّ جلاله و عزّ بیانه

بسمی المهیمن علی الأسمآء

یا مجید قد حضر العبد الحاضر بکتابک و قرأه امام الوجه اجبناک بهذا اللّوح المبین قد هزّتک نفحات الوحی فی ایّام ربّک و اسمعک ندائه الأحلی و ادخلک فی مقام فزت فیه بما کان مسطوراً فی کتب اللّه و بشّر به امّ الکتاب طوبی لعبد فاز و ویل للغافلین یا مجید قد اقبلت الی المقام الأعلی و الذّروة العلیا الی ان حضرت فی مقام کان امل المقرّبین قد وجدت عرف بیان الرّحمن و رأیت آثاره و فزت بأنوار وجهه انّ ربّک هو الفضّال الکریم قد وجدنا من بیانک عرف استقامتک فی امر اللّه العزیز الحمید بشّر احبّائی بعنایتی و ذکّرهم بآیاتی و نوّرهم بنور السّاطع من هذا الأفق المنیر طوبی لبیت ارتفع فیه ذکر اللّه و ثنائه و للسان نطق بذکره الجمیل و طوبی لقلب اقبل الی الأفق الأعلی بالاستقامة ما منعها اعراض المعرضین الّذین کفروا بالّذی آمنوا به فی القرون و افتوا علیه بظلم ناحت به کتب اللّه و بکت عیون العارفین انّا نکبّر من هذا المقام علیک و علی اولیائی فی بلادی الّذین ما خوّفتهم صفوف فراعنة الأرض و قالوا لک الحمد یا مولی العالم بما هدیتنا الی صراطک و اسمعتنا ندائک و اظهرت لنا ما کان مکنوناً فی علمک اشهد انّ بک نفخ فی الصّور و ظهر السّرّ المکنون و بک نصب علم الاقتدار بین الأبرار و نطقت الأشیآء الملک للّه المقتدر العلیم الخبیر البهآء علیکم و علی الّذین اخذوا رحیق البیان باسم ربّهم الرّحمن و شربوا منه من لدن آمر قدیم انتهی للّه الحمد عرف کوثر بیان امکانرا احاطه نموده ابصار اخیار بمشاهدۀ انوار فائز و آذان ابرار باصغاء نداء حضرت مختار مشرّف این خادم فانی از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که اولیا را مؤیّد فرماید تا بحکمت و بیان ناس را بصراط مستقیم و نبأ عظیم هدایت نمایند تبلیغ امر از سلطان اعمال لدی الغنیّ المتعال مذکور و محسوب عنایتش موجود و مددش مشهود هر نفسی تمسّک نماید بآنچه که از قلم الهی جاری و نازل البتّه مددش میرسد ولکن باید در جمیع احوال حکمت را از دست ندهند لئلّا ترتفع زماجیر المعرضین و ضوضآء الغافلین

اینکه ذکر عید اعظم و اجتماع احبّا را در مجالس و اشتغالشان بذکر و ثنا و اشتعالشانرا بنار محبّت مالک اسماء مرقوم داشتند و همچنین ذکر جناب کربلائی محمّد علی علیه بهآء اللّه و عنایته و طلب استدعای ایشانرا در بارۀ اولیای میم و راء و باء و نون و محلّ آخر فرمودند اینمراتب در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد و بعد از فوز باصغا از مشرق عنایت کبری این آیات در ذکر اولیا از قلم اعلی جاری هذا ما نزّل لجناب کربلائی محمّد علی علیه بهآء اللّه قوله تبارک و تعالی

بسمی النّاطق فی السّجن الأعظم امام وجوه العالم

کتاب انزله الرّحمن لمن فی الامکان و یدعوهم الی مشرق الأنوار یا اهل الأرض انّا اظهرنا نفسنا بینکم لیهدیکم الی افق منه اشرقت شمس الحکمة و البیان طوبی لمقبل ما منعه اعراض القوم و لمستقیم ما حرّکته قواصف الأشرار و طوبی لناطق ما حجبته حجبات الظّنون و ما خوّفته سبحات الجلال یا محمّد قبل علی انّ قلمی الأعلی فی سجن عکّا اقبل الیک و یذکرک بما یقرّبک الی اللّه مالک الرّقاب کم من عالم منع عن المعلوم و کم من غافل اقبل و فاز بمطلع الآیات قد حضر اسمک لدی المظلوم ذکرک بذکر لا تعادله الأذکار لتقوم علی خدمة الأمر و تدع النّاس بالحکمة و البیان الی مکمن الأسرار طوبی لک بما فزت بآثار قلمی الأعلی فی مقام جعله اللّه من اعلی المقام اذا شربت کوثر البیان من ید عطائی و اخذک جذب البرهان الی ملکوت عرفانی قل

الهی الهی لک الحمد بما اسمعتنی صریر قلمک الأعلی و عرّفتنی صراطک و میزانک و ایّدتنی علی الاقبال الی افقک بعد اعراض خلقک و سقیتنی کوثر حبّک فی یوم فیه قام العباد علی اطفآء نورک اسألک بأسرار علمک و امواج بحر بیانک و بأمرک الّذی به سخّرت الملک و الملکوت و بآیات عظمتک یا مالک الغیب و الشّهود بأن تجعل السن عبادک مفاتیح عنایتک لتفتح بها ابواب افئدة خلقک ثمّ اجعلنی یا مولی الوری و ربّ الآخرة و الأولی ناطقاً بثنائک و قائماً علی خدمة امرک بحیث لا تمنعنی حوادث الآفاق و لا نفاق اهل الشّقاق ثمّ اکتب لی یا الهی ما یقرّبنی الیک فیکلّ عالم من عوالمک انّک انت المقتدر العلیم الحکیم انتهی

نیّر عنایت از افق فضل مشرق و امطار شفقت از سماء جود مالک وجود هاطل بشأنیکه وصف ممکنات باو نرسد و نعت کائنات او را نیابد صدهزار شکر مقصود عالمیانرا که مسئلت حبیب مکرّم جناب محمّد قبل علی علیه بهآء اللّه بشرف اجابت فائز و از برای هر یک از نفوس مذکوره نازل شد آنچه که شبه و مثل نداشته و ندارد انّ ربّنا الرّحمن هو المشفق الکریم و هو الفضّال الغفور الرّحیم یا علی اکبر مالک قدر از شطر منظر اکبر بتو توجّه نمود و ترا ذکر مینماید تا باجنحۀ انقطاع در این فضای بی‌انتهی باسم فیّاض حقیقی طیران نمائی ذکرش محیی قلوب و مقوّی ارکان قوّت بخشد و قدرت عطا نماید انّه هو الفیّاض الکریم

هذا ما نزّل لجناب ابو‌القاسم آقا علیه بهآء اللّه

یا اباالقاسم قد عرض العبد الحاضر اسمک امام الوجه نزّل لک هذا اللّوح اللّائح المبین از حقّ بطلب تا بعرف آیاتش فائز شوی قسم بآفتاب بیان هر نفسی فائز شد باستقامت تمام بر امر مالک انام قیام نماید بشأنیکه سطوت ملوک و مملوک و اهل عالم او را از توجّه بافق اعلی منع ننماید و بازندارد طوبی للفائزین

هذا ما نزّل لجناب ملّا حسین علیه بهآء اللّه

یا حسین قد جری کوثر الحیوان من قلم الرّحمن و القوم اکثرهم لا یعلمون انزلنا من سمآء الارادة امطار الفضل و العطآء و بها احیینا الّذین کانوا فی قبور الأبدان انّ ربّک هو المقتدر القدیر قد ظهر و اظهر ما کان مکنوناً فی العلم و مخزوناً فی افئدة المرسلین انّک اذا شربت رحیق الوحی من بیان ربّک اقبل بقلبک الی الأفق الأعلی و قل

الهی الهی و مقصودی و محبوبی تری عبدک مقبلاً الیک و متمسّکاً بحبل فضلک و راجیاً ما قدّرته لأمنائک و اصفیائک اسألک بأنوار وجهک و آیات عظمتک و بالکلمة العلیا الّتی بها خلقت الأشیآء بأن تکتب لی ما یجعلنی منقطعاً عن دونک و متشبّثاً بأذیال ردآء عنایتک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک زمام من فی السّموات و الأرضین

و هذا ما نزّل لجناب ملّا عبدالأحد علیه بهآء اللّه

یا عبدالأحد طوبی لک بما اقبلت الی افقی و تمسّکت بحبل عنایتی و آمنت بآیاتی فأسأل اللّه بأن یؤیّدک و یوفّقک و یقدّر لک خیر الآخرة و الأولی و ما قدّره للمقرّبین من عباده و المخلصین من بریّته انّه هو العزیز الفضّال

و هذا ما نزّل لجناب میرزا عبدالحسین علیه بهآء اللّه

یا عبدالحسین سمعنا ندائک اجبناک رأینا ذکرک ذکرناک هل تعرف من یذکرک و من اقبل الیک من شطر السّجن لعمر اللّه لو تطّلع لتدع العالم ورائک قائماً علی خدمة امر ربّک العزیز العظیم البهآء من لدنّا علیک و علی الّذین ما منعتهم شبهات القوم و لا اشاراتهم و لا سطوتهم و لا ثروتهم عن اللّه ربّ العالمین انّا نحبّ من احبّنا و نرید من ارادنا ولکنّ القوم حالوا بیننا و بین اولیائنا الا انّهم فی خسران مبین نسأل اللّه تعالی ان یفتح علی وجهک باب فضله و یکتب لک اجر الحضور امام وجهه انّه هو المقتدر علی ما یشآء و هو العلیم الحکیم

و هذا ما نزّل لجناب ملّا عبدالأحد علیه بهآء اللّه

یا عبدالأحد اذکر اذ کنت لدی الباب و سمعت ندآء المظلوم اذ کان بین ایدی الغافلین قد اقبلت الی الأفق الأعلی الی ان حضرت و رأیت ما کان مسطوراً من القلم الأعلی فی الواح ربّک الغفور الرّحیم نشهد انّک حضرت و سمعت و رأیت ما کان مستوراً عن اعین الغافلین قل

الهی الهی و مقصودی و رجائی ایّدنی علی ذکرک و ثنائک و ما ینبغی لظهورک و ایّامک اسألک یا مولی العالم و مقصود الأمم بفرات رحمتک و آیات عظمتک بأن تجعلنی فیکلّ الأحوال ناطقاً بثنائک و ثابتاً علی حبّک و راسخاً علی امرک الّذی به زلّت اقدام العلمآء و اضطربت افئدة المعتدین

البهآء علیک و علی من یسمع قولک فیهذا النّبأ العظیم

و هذا ما نزّل لجناب میر محیی‌الدّین علیه بهآء اللّه

یا محیی‌الدّین نسأل اللّه ان یجعلک مظهر اسمک و بک یهدی العباد الی صراطه المستقیم و یقرّبهم الیه فیکلّ حین رأینا اسمک انزلنا لک ما لا یعادله ما عند القوم یشهد بذلک کلّ عالم بصیر هذا یوم فیه ینادی المناد بین العباد و یدعوهم من غیر ستر و حجاب الی الفرد الخبیر قد کنّا قائماً امام الوجوه فلمّا اشرق نور الأمر خرج عن خلف الحجاب شرذمة من الذّیاب و ارادوا سفک دمی من دون بیّنة من اللّه العلیم الحکیم قل یا قوم اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا اهوائکم اتّبعوا من اتاکم بأمر مبین لولاه من یهدی العباد انصفوا و لا تکونوا من الظّالمین طوبی لبصیر ما منعته حجبات الأوهام و لعالم ما زلّته شبهات المریبین انّک اردت لوحی قد ارسلناه الیک و لاح من افقه نیّر عنایة ربّک الغفور الرّحیم هذا یوم بشّرت به کتب اللّه من قبل ولکنّ القوم فی نوم عجیب انّک اذا فزت بأمواج بحر بیانی قل

الهی الهی لک الحمد بما ذکرتنی و اقبلت الی وجهی اسألک بأنوار عرشک و المقام الّذی فاز بلقائک و فیه ارتفع ندائک الأحلی و صریر قلمک الأعلی بأن تجعلنی منجذباً بآیاتک و متمسّکاً بألطافک ای ربّ قدّر لی و لابنی ما ینبغی لسمآء جودک و بحر عطائک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت العزیز الحمید

و هذا ما نزّل لجناب کربلائی صمد علیه بهآء اللّه

یا صمد علیک بهائی قد اقبلت و سمعت و فزت بما لا یوصف بالأذکار و الأقوال انّ اللّه خلق العباد لعرفانه فلمّا اظهر مشرق آیاته و مطلع انواره و مصدر احکامه و معدن اسراره و مهبط علمه اعرضوا عنه الی ان کفروا به و بآیاته کذلک سوّلت لهم انفسهم و هم الیوم من المعتدین فی کتاب اللّه مالک یوم الدّین طوبی لک بما نبذت الأوهام مقبلاً الی نیّر برهان ربّک المشفق الکریم قل یا ملأ البیان انصفوا فی امر ربّکم الرّحمن هل تنکرون الأمواج و ترونها تعالوا تعالوا لأریکم ما کان مکنوناً فی ازل الآزال اتّقوا اللّه و لا تکونوا من المنکرین انّ الحصاة تنادی و النّواة تنطق و انتم من الغافلین کذلک انزلنا الآیات و ارسلناها الیک لتشکر ربّک الذّاکر العلیم انّه دعاک و هداک الی افقه المنیر قل

لک الحمد یا مولی العالم و مقصود الأمم بما هدیتنی و شرّفتنی بالحضور عندک انّک انت القویّ الغالب القدیر

و هذا ما نزّل لجناب حاجی محمود علیه بهآء اللّه

یا محمود یذکرک المظلوم و یوصیک بما نزّل فی کتاب اللّه مولی العالم اسمع النّدآء من شطر البقآء الّذی ذکر فی کتاب اللّه بالسّجن الأعظم انّه لا اله الّا هو الفرد الواحد المقتدر العزیز الأعلم انّا نوصیک بالاستقامة الکبری فیهذا الأمر الّذی به زلّت اقدام الأمم ایّاک ان یحجبک شیء من الأشیآء فیهذا الیوم الّذی نزّل فیه ما لا یعادله ما عند القوم یشهد بذلک هذا النّبأ الأعظم الّذی بذکره انجذبت الأشیآء و بندائه احیا اللّه الرّمم البهآء علیک و علی ابنک الّذی سمّی بمحمّد و علی الّذین آمنوا باللّه فی السّرّ و العلن

هذا ما نزّل لجناب کربلائی پاشا علیه بهآء اللّه

یا حزب اللّه حقّ اولیای خود را دوست داشته و دارد هر یک بآثار قلم اعلی فائز و جمال قدم خود را از برای حضور و لقا ظاهر فرموده ولکن ظلم ظالمین و عناد معتدین و ضوضاء جهلا حایل شده و قاصدین را از مقصد اعلی و ذروۀ علیا منع نموده از حقّ بطلب اجر فائزین از برای تو مقدّر فرماید اوست سامع و اوست مجیب

و هذا ما نزّل لجناب کربلائی محسن علیه بهآء اللّه

یا محسن در احسان حقّ جلّ جلاله تفکّر نما راه نمود و هدایت فرمود تا آنکه بطراز اعظم و نبأ عظیم فائز گشتی این مقام اعلی را باسم فاطر سماء حفظ نما اوست حافظ و اوست ناصر و اوست معین

هذا ما نزّل لجناب آقا محمّد علیه بهآء اللّه

یا محمّد وجه قدم بتو متوجّه و ترا ذکر مینماید و حزب اللّه را وصیّت میفرماید بتربیت اولاد اگر والد در این امر عظیم که از قلم مالک قدم در کتاب اقدس نازل شده غفلت نماید حقّ پدری ساقط شود و لدی اللّه از مقصّرین محسوب طوبی از برای نفسیکه وصایای الهی را در قلب ثبت نماید و باو متمسّک شود انّه یأمر العباد بما یؤیّدهم و ینفعهم و یقرّبهم الیه و هو الآمر القدیم

و هذا ما نزّل لجناب آقا عبداللّه علیه بهآء اللّه

حمد کن مقصود عالمیانرا که ترا مؤیّد فرمود بر اقبال در یومیکه کلّ اعراض نمودند الّا من شآء ربّک حزب اللّه را وصیّت مینمائیم بنصرت امر و نصرت در رتبۀ اوّلیّه تبلیغ امر الهی بوده و هست طوبی از برای نفوسیکه منقطعاً عن الدّنیا و متمسّکاً بالتّقوی باین امر اعلی تمسّک نمایند و لوجه اللّه قصد هدایت عباد کنند که شاید تشنگان بفرات رحمت فائز شوند و گمراهان صراط مستقیم را بیابند

و هذا ما نزّل لجناب مشهدی کاظم علیه بهآء اللّه

یا کاظم قائم آمد و ناسرا بحضرت قیّوم دعوت فرمود و بشارت داد ولکن قوم بظلمی قیام نمودند که دخانش عوالم روح را تیره نمود مائده عطا نمود ردّش کردند آیات نازل فرمود انکارش نمودند بیّنات آورد سحّارش گفتند اینست شأن غافلین طوبی از برای نفوسیکه اقبال نمودند و قصد بیت ذکر کردند و فائز شدند بشنیدن آیات الهی و مشاهدۀ وجوه احبّای لایزالی

هذا ما نزّل لجناب علی اکبر علیه بهآء اللّه

در این ربیع رحمانی و نیسان مکرمت سبحانی جهد نما تا فائز شوی بآنچه که ذکرش بدوام ملک و ملکوت باقی و پاینده ماند ارض معرفت را امروز از نیسان مکرمت انباتی دیگر و ظهوراتی دیگر است این رحمت مخصوص این ایّام است و این کرم لایق این اوقات وقت را غنیمت دانید و بما ینبغی قیام کنید

و هذا ما نزّل لجناب حاجی حبیب‌اللّه علیه بهآء اللّه

یا حبیب‌اللّه قلم اعلی در لیالی و ایّام بنصیحت دوستان الهی مشغول مقصود آنکه کلّ بانوار توحید حقیقی فائز گردند و از اوهامات قبل فارغ و آزاد هزار و سیصد سنه یا حقّ گفتند بالأخره بر سفک دم اطهرش فتوی دادند باید کلّ از حقّ جلّ جلاله حفظ طلب نمایند تا بمثابۀ حزب شیعۀ شنیعه باعتساف قیام نکنند اوست قادر و توانا سبحان‌اللّه آن اوهام بآخر نرسیده اوهاماتی دیگر از شطر اهل بیان ظاهر اعاذنا اللّه ایّاکم من شرّ هؤلآء

و هذا ما نزّل لجناب کربلائی محمّد جعفر علیه بهآء اللّه

یا محمّد جعفر تو لقا می‌طلبی و حقّ معطی و بخشنده و مهربان ولکن اهل اعتساف از انصاف گذشتند و اولیا را از توجّه منع نمودند قل

الهی الهی ترانی مقبلاً الیک و متوجّهاً الی انوار وجهک لأدخل فی مدینة تشرّفت بقدومک و ارتفع فیها ندائک و اقوم لدی باب فتح علی من فی الأرض و السّمآء و اشرب کوثر اللّقآء من ایادی عطائک و کأس الوصال من جودک و فضلک الهی الهی تری حالی و تسمع ضجیج قلبی فی هجرک و فراقک لو تمنعنی عن التّقرّب الیک حجبات عبادک و سبحات خلقک قدّر لی من قلمک الأعلی اجر من فاز بحضورک و شرب رحیق الوحی من ید عطائک و شهد بما نطق به لسانک و شاهد افقک الأبهی و سمع ندائک الأحلی انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت الغفور الکریم

و نذکر ابنک الّذی آمن باللّه و آیاته و نبشّره بفضل ربّه المشفق الأمین و نذکر ابنک الآخر و نوصیه بما وصّینا به عبادنا فی الواح شتّی و انا النّاصح العلیم البهآء علیکم من لدی اللّه ربّ العالمین

و هذا ما نزّل لجناب نصراللّه خان علیه بهآء اللّه

یا نصراللّه قد اتی النّصر و النّاس اکثرهم لا یعلمون قد نصبت رایة التّوحید و النّاس لا یفقهون قد اتی الموعود بأعلام الظّفر ولکنّ البشر اکثرهم لا یشعرون قد حضر اسمک لدی المظلوم انزل لک ما لا تعادله ثروة العالم یشهد بذلک ربّک المهیمن القیّوم انّک اذا فزت بآیاتی و وجدت عرف بیانی قل

الهی الهی لک الحمد بما عرّفتنی سبیلک و انزلت لی دلیلک و علّمتنی ما کان مکنوناً فی علمک و مخزوناً فی اصداف حکمتک اسألک یا محیی العظم الرّمیم بنبإک العظیم بأن تجعلنی ثابتاً علی صراطک و ناطقاً بذکرک و متمسّکاً بحبل فضلک ایربّ ترانی راجیاً ما قدّرته لأولیائک اسألک ان لا تخیّبنی بجودک و کرمک انّک انت العلیم الخبیر

و هذا ما نزّل لجناب آقا میر هاشم علیه بهآء اللّه

یا هاشم اسمع ندآء المظلوم انّه یذکرک بآیاته و یبشّرک برحمته الّتی سبقت الوجود قمنا امام الوجوه بحیث ما منعتنا حجبات الفراعنة و لا سطوة الجبابرة دعونا الکلّ الی اللّه مالک الغیب و الشّهود فلمّا انارت الآفاق خرجت عن خلف الحجاب شرذمة من اهل النّفاق و ارتکبوا ما لا ارتکبه الأوّلون قد نقضوا المیثاق و کفروا بالّذی آمنوا به فی الأعصار و القرون کذلک ذکرنا ما ورد علینا من الّذین انکروا حقّ اللّه ربّ ما کان و ما یکون فأسأل اللّه ربّک ان یؤیّد عباده علی التّمسّک بحبله الممدود

و هذا ما نزّل لجناب آقا میر سیف‌الدّین علیه بهآء اللّه

یا سیف‌الدّین قد اتی الوعد و اتی اللّه بسلطان مبین قد خسر الّذین انکروا ظهور اللّه و حجّته بما اتّبعوا اهوائهم الا انّهم فی خسران عظیم قل یا ملأ الأرض قد اتی الحسین و فی ظلّه الملأ الأعلی و اهل خبآء المجد ان انتم من العارفین هذا هو الّذی کان موعوداً فی کتب القبل ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین طوبی لقویّ ما اضعفته سطوة القوم و لمستقیم ما زلّته شبهات المعتدین الّذین اعرضوا عن الحقّ اذ اتی من افق الاقتدار بطراز بدیع قل طوبی لکم یا اهل البهآء بما آمنتم بالّذی کان مسطوراً فی کتب القبل من لدن علیم خبیر

هذا ما نزّل لسمیّ المقصود

یا من سمّیت باسمی اسمع ندائی من شطر سجنی انّه یجذبک الی ملکوت بیانی و جبروت عرفانی انّ ربّک هو المشفق الکریم انّا انزلنا للأعجام آیات عظمتی علی اللّغة الفصحی و علی الأعراب بلسان عجمیّ بدیع انّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو المقتدر القدیر طوبی لعبد اخذ کتابی بقوّة من لدی اللّه ربّ العالمین و ویل لمن اعرض عن الحقّ و اتّبع کلّ کفّار اثیم قل

الهی الهی اشهد بوحدانیّتک و فردانیّتک و اعترف بما انزلته من سمآء مشیّتک و ملکوت ارادتک اسألک بالأفئدة الّتی طارت فی هوآء حبّک و بأولیائک الّذین اقبلوا الی مقرّ الفدآء بانقطاع ما رأت شبهه عین الابداع اسألک یا مولی العالم باسمک الأعظم بأن تؤیّدنی علی ذکرک و ثنائک ثمّ انزل لی من سمآء عطائک ما یقرّبنی الیک فی کلّ الأحوال انّک انت الغنیّ المتعال

و هذا ما نزّل لجناب میرزا عبّاسعلی علیه بهآء اللّه

یا عبّاس قبل علی انّ المظلوم ینادیک بما یجذبک الی الأفق الأعلی فضلاً من لدی اللّه مولی الوری لتشکر و تکون من الذّاکرین فاعلم بالعلم الیقین بأن لا یعادل بأثر قلمی الأعلی ما فی ناسوت الانشآء یشهد بذلک ربّ العرش و الثّری طوبی لمن سمع و شهد و ویل للمعرضین قد اتی امّ الکتاب فی المآب و النّاس اکثرهم من الرّاقدین قد ارتفعت الصّیحة و ظهر ما کان مکنوناً فی علم اللّه العلیم الحکیم ایّاک ان تحزنک حوادث العالم و شبهات الأمم خذ ما اتاک بقوّة لا تمنعها سطوة الغافلین کذلک انزلنا الآیات و ارسلناها الیک لتقرّ عینک و عیون العارفین

هذا ما نزّل لجناب پاشا آقا علیه بهآء اللّه

یا پاشا ندای مالک اشیاء را بشنو از اعلی افق عالم ندا میفرماید تا کلّ فائز شوند بآنچه که از برای او از عدم بوجود آمده‌اند طوبی از برای نفسیکه اسیاف ظالمین و ظلم معتدین او را از مالک یوم پسین محروم نساخت از حقّ می‌طلبیم ترا تأیید فرماید بر آنچه لایق امر او و سزاوار ایّام اوست

هذا ما نزّل لجناب میرزا وهّاب علیه بهآء اللّه

یا وهّاب قد اتی الوهّاب فی المآب و القوم فی ریب عجاب قد ظهر المکنون و اتی القیّوم من افق البرهان برایات الآیات قد جآء ما قرّت به اعین الفردوس الأعلی ولکنّ القوم کفروا به و ارتکبوا ما ناح به اهل مدائن العدل و الانصاف انّک اذا سمعت ندآء المظلوم و وجدت عرف اسمی القیّوم قل

یا مالک الغیب و الشّهود اسألک بالنّار الّتی هدیت بها الکلیم و بالنّور الّذی اظهرت به فضلک العمیم بأن تجعلنی خاضعاً لأمرک و خاشعاً لظهورات عظمتک ای ربّ ایّدنی علی ما تحبّ و ترضی ثمّ قدّر لی خیر الآخرة و الأولی انّک انت اللّه الفرد الواحد العلیم الحکیم

هذا ما نزّل لجناب آقا مصطفی قلی علیه بهآء اللّه

یا مصطفی قلی در لیالی و ایّام قلم مالک انام متحرّک اولیای خود را ذکر میفرماید و بصراط مستقیم راه مینماید طوبی از برای نفسیکه راه را یافت و باو تمسّک نمود امروز عالم بانوار نیّر اعظم فائز مقام این یوم مبارکرا بدانید و بثنای مالک آن ناطق و بخدمتش مشغول باشید عنقریب آنچه مشاهده میشود بعدم راجع و یبقی لمن تمسّک بالعروة الوثقی ما قدّر من لدی اللّه مولی الوری و ربّ العرش و الثّری طوبی از برای مقبلین و طوبی از برای نفوسیکه بحبل متین تمسّک جستند و از اهل ارض خود را فارغ و آزاد مشاهده نمودند ایشانند اهل بها که در صحیفۀ حمرا از قلم اعلی مسطور

هذا ما نزّل لجناب آقا محسن علیه بهآء اللّه

یا محسن فرات رحمت جاری و کوثر بیان مشهود و تسنیم امام وجوه موجود ولکن عباد غافل و محجوب الّا عدّة معدودات از حقّ میطلبیم کلّ را تأیید فرماید و از دخان نفس و هوی مطهّر سازد تا بافق تقوی توجّه نمایند و بآنچه حقّ اراده فرموده فائز شوند این ایّام را شبه و مثل نبوده و نیست چه که بحر موّاج و آفتاب حقیقت مشرق از حقّ بطلب عباد غافل را آگاه فرماید و بافق اعلی راه نماید اوست بخشنده و مهربان

هذا ما نزّل لجناب آقا احمد علیه بهآء اللّه

یا احمد احمد برایات آیات و اعلام بیّنات از مطلع امر الهی در ارض بطحا و یثرب ظاهر قوم بر اعراض قیام نمودند و کذّابش گفتند و بعضی بسحر نسبت دادند چنانچه احزاب عالم امورات واردۀ در آن اراضی را شنیده‌اند و دانسته‌اند و بعد امّتش بر تفریق قیام نمودند فرق مختلفه ظاهر و هر یک بهوی متکلّم و بنار نفس مشتعل تا آنکه در یوم جزا مالک یوم را شهید نمودند و بر کفرش فتوی دادند از حقّ بطلبید حزب اللّه باوهامات قبل مبتلا نشوند کلمۀ توحید را بیابند و بحبلش تمسّک نمایند البهآء علی من اتّبع الحقّ

هذا ما نزّل لجناب کربلائی اسمعیل علیه بهآء اللّه

یا اسمعیل در ایّام اللّه و آنچه ظاهر شده تفکّر نما چه مقدار از نفوس مقدّسۀ مطمئنّۀ راضیۀ مرضیّه که افسر زندگانیرا نثار قدوم محبوب عالم نمودند و از مقرّ فدا زنده برنگشتند ولکن ناس نسناس مع آنکه بچشم خود دیده‌اند آنچه را که شبه نداشته مع‌ذلک آگاه نگشته‌اند و از خواب غفلت سر برنداشته‌اند بر منابر ذکر ذبیح قبل را مینمایند و نوحه میکنند و از آن نفوس مقدّسه بالمرّه غافل و محجوبند از حقّ بطلب آگاهی بخشد و بینائی عطا فرماید شاید بشنوند و بیابند و ببینند و بیایند کذلک نطق قلمی الأعلی فی هذه اللّیلة البلمآء فضلاً من عندی و انا الفضّال الکریم و المبیّن العلیم انّا نذکر ابنک اسداللّه فی هذا المقام لیفرح بعنایة مولاه و یکون من الشّاکرین

و هذا ما نزّل لجناب آقا عبدالحسین علیه بهآء اللّه

یا عبدالحسین اذا وجدت عرف بیانی و فزت بنفحات آیاتی اقبل الی افقی و قل

الهی الهی لک الحمد بما هدیتنی و عرّفتنی و اسمعتنی فی یوم فیه اعرض اکثر خلقک و قام علی الاعتراض من فی بلادک الّا من انقذته یدک القویّة و سلطنتک الأبدیة ایربّ اماتنی هجرک و فراقک و اهلکنی بعدی عن ساحة عزّک اسألک بأن تقدّر لی اجر من طاف حول امرک و حضر امام وجهک و سمع ندائک الأحلی و صریر قلمک الأعلی انّک انت المقتدر العزیز العلیم

هذا ما نزّل لجناب کربلائی محمّد علیه بهآء اللّه

یا محمّد افق اعلی بمثابۀ آفتاب ظاهر و هویدا و رایت بیان بر اعلی مقام امکان مرتفع و منصوب نفحات وحی متضوّع و نسمة اللّه در هبوب مع این فضلهای بیمنتهی قوم در خواب از حقّ بطلب نفوس غافله را بشطر آگاهی مؤیّد فرماید تا ببینند و بشنوند آنچه را که از برای او از عدم بوجود آمده‌اند اوست گویا و اوست دانا و اوست ناصح و اوست مبیّن طوبی از برای نفسیکه ندایش را شنید و باو تمسّک جست

هذا ما نزّل لجناب آقا حسن علیه بهآء اللّه

یا قلم اذکر من سمّی بحسن فی کتاب الأسمآء لیهدیه الذّکر الی المذکور و یقرّبه الیه فی هذا الیوم العزیز البدیع انّا ذکرنا من حضر اسمه لدی المظلوم فضلاً من عندی و انا الفضّال الکریم لا یعزب عن علمی من شیء و انا الآمر الحکیم انّک اذا سمعت النّدآء قل

لک الحمد یا مولی الأسمآء و فاطر السّمآء بما ایّدتنی علی الاقبال الی افقک و التّوجّه الی انوار وجهک ایربّ اسألک بحرکة قلمک الأعلی الّذی به رفعت الأدیان و وضعت ما اردته بسلطنتک و اقتدارک بأن تجعلنی مستقیماً ثابتاً راسخاً علی حبّک و شارباً ما جری من قلمک الأعلی کوثر عرفانک انّک انت المقتدر العزیز العلّام

و هذا ما نزّل لجناب داداش نایب علیه بهآء اللّه

یا نایب نبأ عظیم آمد و بکلمه‌ئی نطق فرمود قلوب امم را مضطرب یافت در جمیع لیالی و ایّام کلّ را ذکر نمود و متذکّر فرمود تا آگاه شوند و بر کلمۀ الهی گواهی دهند ولکن عنایت از برای اکثری سبب غفلت شد امر اللّه را نپذیرفتند و بکتاب الهی سخریّه نمودند اهل بیان عمل کردند آنچه را که حزب شیعه عمل نکرد تو حمد کن مقصود عالمیانرا که ترا مؤیّد نمود بر اقبال و اقرار و اعتراف اینمقام عظیمست باسم اعظم حفظش نما

و هذا ما نزّل لجناب کربلائی حسن علیه بهآء اللّه

یا حسن اسمائیکه لدی المظلوم حاضر شد هر یک بآثار قلم اعلی فائز گشت حیّاً میّتاً کلّ را ذکر نمودیم و بکلمۀ مبارکۀ مغفرت یاد فرمودیم این عهدیست که در یوم اوّل ورود رضوان از قلم رحمن جاری طوبی للفائزین قل

لک الحمد یا مقصود العالم بما ذکرتنی فی السّجن اذ کنت بین ایدی المعرضین

هذا ما نزّل لجناب کربلائی علی علیه بهآء اللّه

یا علی نار مشتعل و نور ساطع و امر ظاهر طوبی از برای نفسیکه شئونات عالم و شبهات امم او را از این ظهور اعظم منع نه‌نمود دخان سطوت ظالمین و غبار شوکت معتدین حایل نشد و او را از توجّه بازنداشت در هر حین معرضین باعتراض مبین ظاهر کلّ منتظر بودند و چون نیّر ظهور از افق سماء اراده اشراق نمود کلّ معرض و منکر الّا من شآء ربّک المقتدر القدیر حمد کن مقصود عالمیانرا که ترا فائز نمود و توفیق عطا فرمود انّه هو العزیز الفضّال

و هذا ما نزّل لجناب شیخ کاظم علیه بهآء اللّه

یا کاظم حقّ عالم و گواه که از اوّل ایّام الی حین قلم اعلی متحرّک و بتحریر آیات الهی مشغول ولکن قوم بی‌انصاف این برهان ساطع را انکار نمودند و این حجّت کامله را قبول نکردند بهوی مشغولند و باوهام متمسّک قسم بآفتاب افق بیان از انوار یقین بعید و محجوبند و بذیل ظنون متشبّث قاتلهم اللّه از حقّ بطلب از رحمت سابقه و عنایت محیطه این مشتی ترابرا بافقش راه نماید و بصراط مستقیمش فائز فرماید اوست قادر و توانا و اوست عالم و بینا

و هذا ما نزّل لجناب عبدالحسین علیه بهآء اللّه

یا عبدالحسین طوبی لک و لاسمک و لمن عرّفک سبیلی الواضح المستقیم انّک اذا رأیت امواج بحر بیانی و اخذک سکر رحیق عنایتی قل

الهی الهی لک الحمد بما هدیتنی الی افقک الأعلی و انزلت لی ما لا یتغیّر بدوام الملک و الملکوت اسألک یا مولی الوری و ربّ العرش و الثّری بکلمتک العلیا الّتی بها اضطربت الأسمآء و انصعق عبادک و خلقک بأن تؤیّدنی علی القبول بما انزلته فی کتابک ایربّ ترانی مضطرباً فی ایّامک و محزوناً عند ظهورات انوار طلعتک و ما اردت منک الّا قربک و لقائک انت الّذی شهدت بلسان صدقک بقولک یوم تبدّل الأرض غیر الأرض ان تبدّل غیابی بالحضور امام وجهک و القیام لدی بابک و الطّواف حولک و اصغآء ما نزّل من سمآء مشیّتک انّک انت المقتدر العزیز العلّام

و هذا ما نزّل فی خرما لجناب صمد علیه بهآء اللّه

یا صمد یذکرک الفرد الأحد فی سجنه الأعظم بما یقرّبک الیه انّه هو الجواد الکریم انّک اذا فزت بنفحات الوحی و سمعت النّدآء من افق الأعلی قم و قل

یا مولی الأسمآء و فاطر السّمآء اسألک باسمک الّذی سخّرت به الوجود من الغیب و الشّهود و بمقامک المحمود بأن تجعلنی من الّذین وفوا بمیثاقهم و طافوا حول عرشک الأعظم و خضعوا عند ذکر اسمک الأتمّ بأن تؤیّدنی فی کلّ الأحوال علی ما یقرّبنی الیک و یرفعنی بجودک ایربّ ترانی مقبلاً الیک و معرضاً عن دونک اسألک بأنوار وجهک بأن تکتب لی اجر لقائک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت العلیم الخبیر

هذا ما نزّل لجناب آقا احمد علیه بهآء اللّه

یا احمد حضرت قیّوم در جمیع احوال ندا میفرماید و عباد را برحیق مختوم دعوت مینماید طوبی از برای نفسیکه حوادث عالم او را منع ننمود ندای الهی را شنید و بقلب اقبال نمود و بقول بلی فائز گشت اینست فضل اعظم و عنایت کبری طوبی لمن فاز و ویل للمتوقّفین انّا نکبّر علیک و علی ضلعک و علی الامآء اللّائی اقبلن و آمنّ باللّه العزیز الحمید

و هذا ما نزّل لجناب آقا فرج علیه بهآء اللّه

یا فرج فرج آمد ردّش نمودند رحمت آمد قبول ننمودند نعمت آمد کفران کردند بجای شکر شکایت سزای عنایت شقاوت ظاهر اینست شأن مردم غافل جزای عمل کلّ را اخذ نموده و از رحمت باقیۀ دائمه محروم ساخته امروز نفوسیکه از کأس عنایت نوشیده‌اند و بافق اعلی ناظرند باید از حقّ بطلبند حزبشرا باوهامات قبل مبتلا ننماید و از شبهات و اشارات امم مقدّس دارد حمد کن حضرت مقصود را که ترا بمقام محمود راه نمود و ذکرت از لسان مظلوم جاری گشت

هذا ما نزّل لجناب محمّد پاشا علیه بهآء اللّه

یا محمّد یذکرک المظلوم فی مدینة اشتعلت فیها نار البغضآء بما اکتسبت ایدی الظّالمین نقضوا عهد اللّه و میثاقه و اعرضوا عن الّذی اتیهم بنور مبین طوبی لبیت ارتفع فیه ذکر اللّه و للسان نطق بثنائه الجمیل نعیماً لقاعد قام علی خدمة الأمر و لید اخذت کتابه البدیع نسأل اللّه ان یؤیّد اولیائه علی ما یحبّ و یرضی و یجعلهم مشارق الفضل و الکرم بین العالم انّه ولیّ المحسنین قد ارتفع النّدآء و نصب الصّراط و وضع المیزان و القوم اکثرهم من الغافلین اعرضوا عن الحقّ متمسّکین بأهوائهم الا انّهم فی ضلال مبین

هذا ما نزّل لجناب کربلائی محمّد علیه بهآء اللّه

یا محمّد ناعقین بمثابۀ جراد در بلاد منتشر میگویند آنچه را نشنیده‌اند و ادّعای علم مینمایند آنچه را که از او غافل و محجوب بوده و هستند معرضین اهل بیان از فرقۀ شیعه اخسر مشاهده میشوند کذلک سوّلت لهم انفسهم و هم الیوم لا یفقهون سبحان‌اللّه در یوم الهی بذکر اسماء متمسّک و ناطق و از موجد آن معرض از حقّ می‌طلبیم عالم را از کوثر بیان مطهّر فرماید تا امم بمولی العالم اقرار نمایند و ادراک کنند آنچه را که الیوم از او غافلند البهآء من لدنّا علی اهل البهآء الّذین ما منعهم ظلم الظّالمین و سطوة المعتدین و ضوضآء الغافلین اولئک حزب اللّه فی العالم و آیات رحمته بین الأمم علیهم صلوة اللّه و سلامه و عزّه و بهائه انّه هو المشفق الکریم الحمد للّه المقتدر الغفور الرّحیم

و هذا ما نزّل لجناب جواد آقا علیه بهآء اللّه

یا جواد یذکرک الجواد فی هذا المقام الرّفیع و یذکرک بآیاته و یبشّرک بفضل اللّه ربّ العالمین ما من عبد الّا و قد ذکرناه و ما من مقبل الّا ان هدیناه الی صراطی و وصّیناه بما ینفعه فی کلّ عالم من عوالم ربّه یشهد بذلک کلّ عالم بصیر طوبی لعبد نبذ الأوهام متمسّکاً بحبل الیقین نسأل اللّه ان یؤیّدک و اولیائه علی الاستقامة علی امره انّه علی کلّ شیء قدیر و بالاجابة جدیر

یا مجید علیک بهائی و عنایتی اسماء مذکوره امام وجه حاضر تجلّینا علی کلّ واحد منهم من انوار شمس بیانی ما یقرّبه الی اللّه ربّ العالمین و اقبلنا الیه و سقیناه کوثر العرفان من کأس علمی الّتی سبقت البحور انّه هو المقتدر القدیر لا یعزب عن علم ربّک من شیء یشهد و یری و هو السّمیع البصیر کبّر من قبلی علی وجوههم و نوّرهم بأنوار بیانی و ذکّرهم بآیات عظمتی و عرّفهم افق فضلی نسأل اللّه ان یقرّبهم و یؤیّدهم علی ذکره و ثنائه و خدمة امره البدیع انتهی

امواج بحر بیان الهی امام وجوه ظاهر و اشراقات نیّر فضل باهر از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که به هیاکل ذکر و بیان عالم را باعلی افق امکان هدایت فرماید تا خلق فائز شوند و از ایّام حقّ محروم نمانند انسان متحیّر بل عالم متحیّر چه که مشاهده میشود عمر دنیا که نزد صاحبان بصر اقلّ از آنست کلّ در تدارک گذران و معیشت ولکن از برای عالمیکه لا آخر له است فکری ننموده و نمینمایند و بهیچ تدارکی مشغول نیستند از خدا می‌طلبیم این غفلت را که مانع جمیع مراتب فضل و الطاف است از میان بردارد و عباد خود را آگاه فرماید انّه علی کلّ شیء قدیر البهآء و الذّکر و الثّنآء علی جنابک و علی الّذین ذکرت اسمائهم فی کتابک و علی کلّ ثابت مستقیم و کلّ راسخ تمسّک بحبل اللّه المتین

خ‌ادم

١٩ رمضان المبارک سنة ۱۳۰۴

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

بسمی الأعظم الأقدس العلیّ الأبهی

یا عندلیب ان استمع النّدآء انّه یظهر مرّةً باسم الحبیب و اخری باسمی المحبوب و تارةً باسم قلمی الأعلی و طوراً بهذا الاسم الّذی به ارتعدت فرائص الأسمآء و انصعق من فی الأرض و السّمآء الّا من شآء اللّه ربّک المهیمن علی الأشیآء انّه لهو الفرد المتعالی العلیم الحکیم انّا ذکرناک من قبل بما فاح به عرف البیان فی الامکان و سرت به نسمة اللّه علی من فی السّموات و الأرضین تاللّه انّ البطحآء وجدت عرف قمیص مالک الأسمآء و الحجاز اهتزّت و نادت لک الحمد یا اله العالمین بما اظهرت نفسک لعبادک و شرّفت دیارک بقدومک اشهد بک ظهر المقصود و توجّه کلّ حبیب الی اللّه الفرد الخبیر و الرّوح فی برّیّة الاشتیاق یدعو ربّ البریّة و یقول لبّیک یا مقصود العالم و لبّیک یا محبوب العارفین هذا یوم فیه تشرّف کلّ شیء بأنوار الظّهور ولکنّ القوم اکثرهم من الغافلین انّ الطّور ینادی امام الظّهور و یدع الکلّ الی مطاف المرسلین فانظر فی النّاس و مقاماتهم انّهم کانوا ان ینتظروا فی اللّیالی و الأیّام من وعدوا به من قبل فی کتاب اللّه فلمّا اتی الوقت و ظهرت رایة الظّهور اعرضوا عن اللّه العزیز الحمید انّا ندع ذکرهم و نذکر الّذین آمنوا فی هناک بذکر تنجذب به عقولهم و قلوبهم علی شأن لا تمنعهم علمآء الأرض عن صراطی المستقیم تاللّه انّهم عبدة الظّنون و الأوهام انّ العلم تبرّأ منهم یشهد بذلک لسانی فی ملکوتی العزیز المنیع هم الّذین اعرضوا عن الوجه و اعترضوا علی اللّه اذ اتی بحجّة غلبت الأشیآء و بأمر لا یقوم معه من فی السّموات و الأرضین قد حضر لدی المظلوم کتابک الّذی ارسلته الی اسم الجود و قرأه العبد الحاضر لدی العرش انّ ربّک لهو المبیّن العلیم و اردنا ان نذکر کلّ اسم کان فی کتابک لیفرح بعنایة اللّه العزیز الجمیل

یا مهدیّ انّ الکتاب علی هیئة اسمی الأعظم ینطق بین العالم انّه لا اله الّا انا العزیز الوهّاب طوبی لأذن فازت باصغآء ندآء اللّه و ویل لمن اعرض و اتّبع کلّ غافل مرتاب انّه فی کلّ الأحیان ینادی من فی الامکان و یدع النّاس الی اللّه مالک الرّقاب قد ذکر ذکرک فی السّجن و نزّل لک ما ابتسم به ثغر البیان ان افرح بذکری ثمّ اشکر ربّک الّذی خلقک و عرّفک مطلع آیاته و ایّدک علی هذا الأمر الّذی به زلّت الأقدام طوبی لک و لأبیک و امّک و اختک و ضلعک انّا نکبّر علیه و علیهنّ من هذا المقام الّذی جعله اللّه مشرق الآیات

یا علیّ ان اشکر بما یذکرک لسان الکبریآء من افقه الأعلی و یدعوک و من علی الأرض الی البحر الأعظم الّذی ظهر امام الوجوه باسمی المهیمن علی الممکنات انّا اردنا ان نقرّب الأمم الی اللّه مالک القدم و هم قاموا علی ضرّنا علی شأن ناح به الملأ الأعلی و سکّان الفردوس و الّذین طافوا العرش فی العشیّ و الاشراق انّا سمعنا ندائک و اجبناک من المنظر الأکبر الّذی ینادی فیه مالک القدر انّه لا اله الّا انا العزیز العلّام طوبی لنفس فازت بأیّامی و للسان نطق بذکری و لعین توجّهت الی افقی و لبیت ارتفع فیه ذکری و لرجل سرع الی سوآء الصّراط و نذکر الباقر و الأصغر و نبشّرهما بالذّکر الأکبر الّذی جری من القلم الأعلی فی اعلی المقام البهآء علیک و علیهما و علی امّک و اختک من لدی اللّه منزل الآیات

انّا نذکر امتنا و نقول یا امتی کم من ملکة ما فازت بعرفان اللّه و کم من ملک غفل عن الّذی یذکره فی اللّیالی و الأیّام کم من امیر غرّته الدّنیا و کم من کبیر حجّبته الأشیآء و انّک اقبلت و عرفت مولاک و انشأت فی ذکره ما استفرحت به افئدة اولی الألباب ان اشکری اللّه بما ایّدک علی امره و عرّفک مطلع اسمائه الّذی احتجب عنه العباد طوبی للسان نطق بذکری و لقلب تزیّن بطراز حبّی و لوجه توجّه الی اللّه مالک الأدیان قد قرئ ثنائک لدی العرش و قبلناه فضلاً من عندنا و اثبتناه فی الکتاب غنّی یا امتی علی افنان دوحة عرفانی انّه ینفعک فی کلّ عالم من عوالمی یشهد بذلک ربّک مرسل الأریاح

یا قلمی الأعلی ان اذکر من آمن باللّه مالک الأسمآء لیفرح و یکون من الرّاسخین یا یوسف قبل علیّ انّا رأینا اقبالک اقبلنا الیک من هذا المقام الّذی جعله اللّه مقرّ عرشه العظیم قد رفع اللّه شأن السّجن الی مقام یذکر دونه کلّ مقام رفیع ان اشهد بما شهد اللّه قبل خلق السّموات و الأرض انّه لا اله الّا هو و الّذی ینطق انّه لهو الکنز المخزون و الغیب المکنون قد ظهر بالحقّ بسلطان لم تمنعه جنود الأرض و لا سطوة الظّالمین قل

یا اله الأسمآء و فاطر السّمآء اسألک بالاسم الّذی کان مقدّساً عن الحروف و الألفاظ و منزّهاً عن الألسن و الأصوات بأن تؤیّدنی علی الاستقامة علی امرک و القیام علی ذکرک و ثنائک ای ربّ انا الّذی توجّهت الی وجهک اسألک بأن تجعلنی متغمّساً فی بحر غفرانک و متمسّکاً بحبل عطائک انّک انت المقتدر المتعالی الغفور الکریم

یا رسول یذکرک مالک الوجود و ربّ الجنود من هذا المقام المحمود انّا نخبرک بالرّسول الّذی طار فی هوائی و نطق بثنائی بین عبادی و اخذه کوثر بیانی علی شأن انفق روحه فی سبیلی کذلک یذکرک من عنده کتاب محفوظ یا قلمی الأعلی ان اذکر عبدی الرّسول الّذی استشهد فی الزّورآء انّه هو الّذی فوّض الیه سقایة بیتی الحرام بعد العبد الحاضر لدی عرش اللّه المهیمن القیّوم انّه خرج فی الاشراق لیسقی بیت اللّه فی یوم المیثاق اذاً قتله المشرکون بظلم ناحت به الأشیآء و الّذین طافوا العرش بخضوع و خشوع ان اذکره من قبلی و قل اوّل نفحة تضوّعت من اوراد حدیقة المعانی علیک یا ایّها النّاطق بذکر مالک الأسمآء و المتوجّه الی الأفق الأعلی اشهد انّک سمعت النّدآء و اقبلت الی الزّورآء مقرّ عرش ربّک فاطر السّمآء الی ان دخلت المقام المحمود و فزت بلقآء اللّه مالک الغیب و الشّهود انت الّذی ما منعک ضوضآء الأمم و لا شؤونات العالم توجّهت بوجهک و عینک و قلبک و کلّ ارکانک الی اللّه مالک الملوک و کنت طائفاً حول البیت الی ان شربت رحیق الشّهادة فی سبیل المظلوم علیک بهآء اللّه و بهآء من فی السّموات و الأرض و بهآء کلّ من آمن باللّه العزیز الودود

انّا نذکر من اقبل الی افقی و تمسّک بحبل عنایتی الّذی سمّی بمحمّد قبل مهدیّ لیفرح بذکری الّذی اذا ظهر هدر عندلیب البیان علی الأفنان انّه لا اله الّا هو و نطقت الأشیآء بین الأرض و السّمآء قد اتی الموعود من سمآء العنایة و الألطاف و نادی الملکوت تاللّه قد ظهر مالک الجبروت بسلطان لا یقوم معه من فی السّموات و الأرض و نادین الحوریّات من الفردوس الأعلی تبارک مالک الأسمآء و فاطر السّمآء الّذی ظهر و تجلّی بأسمائه الحسنی علی من فی ملکوت الأمر و الخلق ان اقبلوا یا ملأ الأرض و لا تکونوا من الغافلین تاللّه قد ظهر یوم اللّه و کشف الغطآء من کان مستوراً و مخزوناً و مکنوناً فی حجب الغیب فلمّا تمّ المیقات اظهر نفسه فضلاً من عنده انّه لهو المقتدر القدیر هذا یوم فیه تکلّم منادی الطّور و ینطق ربّ الجنود امام العالم انّه لا اله الّا انا الفرد الخبیر طوبی لک بما خرقت الأحجاب و اقبلت الی الوهّاب اذ اعرض عنه کلّ غافل بعید فانظر الّذین ینسبون انفسهم الی الفرقان و یدّعون العلم انّهم یفتخرون باسمی بین عبادی فلمّا اظهرت نفسی اعرضوا و کفروا بالّذی آمنوا کذلک یذکرک المظلوم لتکون من العارفین ان افرح بما ذکرت من قلمی الأعلی تاللّه انّه خیر لک عمّا علی الأرض یشهد بذلک لسانی فی سجنی البعید و نذکر ابنک الّذی فاز بعنایة ربّه الغفور الکریم من اقبل الیوم الی الأفق الأعلی و اعترف بما اعترف به مالک الأسمآء انّه من اهل البهآء فی لوح حفیظ نسأل اللّه ان یوفّقک و ایّاه و یؤیّدکما علی الاستقامة علی هذا الأمر العظیم طوبی لک یا هدی بما اقبلت الی اللّه مالک العرش و الثّری و ربّ الآخرة و الأولی فی یوم فیه انشقّت الأرض و نسفت الجبال نعیماً لقویّ کسّر الأصنام باسم مالک الأنام و شرب الرّحیق المختوم باسمه القیّوم و نطق بثنائه بین الأحزاب انّا رأینا اقبالک اقبلنا الیک و سمعنا ندائک اجبناک بهذا الکتاب الّذی اذا نزّل بالحقّ صاحت کتب العالم و نادت تاللّه قد ظهر امّ الکتاب ان اطلع من افق البیان باسم ربّک الرّحمن و قل یا ملأ الامکان تاللّه قد فتح باب السّمآء و اتی مالک الأسمآء علی ظلل السّحاب ان اخرجوا من بیوت الظّنون و الأوهام لعمر اللّه قد اتت الأیّام الّتی تزیّنت بذکرها الزّبر و الألواح

ان استمع یا جواد صریر قلم ارادتی و خریر مآء عنایتی و هزیز نسائم الوحی فی ایّامی و حفیف سدرة المنتهی الّتی ارتفعت بهذا الاسم الّذی ذلّت له الرّقاب فاسأل اللّه بأن یجعلک مشتعلاً بنار حبّه و ناطقاً بثنآء نفسه و متوجّهاً فی کلّ الأحوال الی باب فضله الّذی ما قدّر له البوّاب خذ کوب البقآء باسم ربّک الأبهی ثمّ اشرب منه الکوثر الأصفی مرّةً باسمی و اخری بذکری الّذی خضعت له الأذکار کذلک طرّز دیباج کتاب البیان بذکر ربّک الرّحمن اذا فزت به ان اشکر و قل لک الحمد یا منزل الآیات

یا علیّ یخاطبک المظلوم من هذا المقام لیأخذک جذب بیان ربّک مالک الوجود ان اشهد بما شهد اللّه انّه لا اله الّا هو المهیمن القیّوم طوبی للسان اقرّ بما اقرّ به لسان القدم و لوجه توجّه الی وجه اللّه مالک الملکوت قل هذا یوم بشّر به محمّد رسول اللّه من قبل و من قبله الانجیل و الزّبور اتّقوا اللّه یا قوم و لا تنکروا هذا الفضل الّذی احاط الغیب و الشّهود دعوا ما عندکم و خذوا ما عند اللّه کذلک یأمرکم مطلع الوحی فی هذا اللّوح المسطور تجنّبوا یا قوم عن الّذین اتّبعوا اهوائهم و کفروا باللّه ربّ ما کان و ما یکون تشبّث بذیل عنایة ربّک و قل

لک الحمد بما عرّفتنی مظهر نفسک و ایّدتنی علی ذکرک و ثنائک فی یوم فیه اسودّت الوجوه اسألک بأن تکتب لی ما کتبته لأصفیائک الّذین وفوا بمیثاقک و نصروا امرک المحتوم

یا محمّد قبل علیّ انّا نبشّرک بظهور اللّه و سلطانه و قدرته و اقتداره لتفرح و تکون من الشّاکرین قد انار افق العالم بنیّر اسمنا الأعظم ولکنّ الأمم فی حجاب مبین قد اشتعلت الأشیآء من نار کلمة ربّک مالک الأسمآء ولکنّ ملأ الانشآء اتّبعوا اهوائهم و اعرضوا عن الّذی وعدوا به فی کتاب اللّه ربّ العالمین کلّما امنع القلم عن ذکر مالک القدم یأخذ بأیادی الرّجآء ذیل ربّه فاطر السّمآء و یقول

یا مالک الأمم اسألک باسمک الأعظم بأن لا تجعلنی محروماً عن ذکرک فی ایّامک انّک انت المقتدر المتعالی الغفور الکریم فائذن لی یا الهی بأن اخبر النّاس بما علّمتنی من اسرار حکمتک و اریتنی لآلئ علمک لتنجذب بها افئدة عبادک الّذین اقبلوا الیک اذ اعرض اکثر خلقک

کذلک قضی الأمر اذ یمشی جمال القدم فی هذا المنظر الکریم طوبی لک بما توجّه الیک وجه اللّه و یکلّمک مکلّم الطّور فضلاً من عنده انّه لهو الفضّال القدیم

یا محمود ان استمع ندائی من مقامی المحمود ثمّ اشهد بما شهد لسان العظمة انّه لا اله الّا انا المهیمن القیّوم قد ارسلنا الرّسل و انزلنا الکتب و فصّلنا فیها ما یرفع العباد الی الغایة القصوی و الجنّة العلیا ولکنّ القوم اعرضوا بما اتّبعوا کلّ ناعق مردود کم من عالم تمسّک بالشّریعة و بها افتی علی منزلها یشهد بذلک اهل سرادق عظمتی و فسطاط عصمتی ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین طوبی لبصیر ما منعه الهوی عن مولی الوری و لسمیع توجّه و سمع ندآء اللّه الملک العزیز الودود

یا رضا تاللّه من فاز برضائی انّه من اهل ملکوتی یصلّینّ علیه الملأ الأعلی و اهل مدائن الأسمآء یشهد بذلک فاطر السّمآء فی هذا الکتاب المحتوم من فاز به فاز بکلّ الخیر و الّذی منع انّه من اهل التّابوت طوبی لنفس نبذت ما ارادت و اخذت ما اراده اللّه المهیمن القیّوم لیس فی علم اللّه مقام اعظم منه نعیماً لمن شرب هذا الرّحیق من ید عطآء ربّه الغفور لو تجد لذّة بیان ربّک لتطیر فی الهوآء و تمشی علی المآء و تنادی فی برّیّة العالم لبّیک لبّیک یا اله الوجود و لبّیک لبّیک یا مالک الغیب و الشّهود لبّیک لبّیک یا سلطان الملوک اشهد بک تشرّف العالم و بظهورک اهتزّ الطّور و ینادی و یقول لک الحمد یا من بک نطقت الأشیآء و ظهرت الکنوز کذلک زیّنّا افق سمآء البیان بنیّر العرفان ان اشکر ثمّ احمد ربّک العزیز الودود

یا علیّ قبل نقیّ انّا نذکرک خالصاً لوجهی لیجذبک ندائی الی ملکوتی و یقرّبک الی بحر عنایتی انّ ربّک لهو الغفور الکریم لا یعادل بکلمة من کلمات ربّک خزائن الأرض کلّها ان اعرف و کن من الحامدین تفکّر فی فضل ربّک انّه یذکرک فی السّجن الأعظم بذکر لا یعادله ما عند الملوک و السّلاطین انّک اذا شربت رحیق بیانی و فزت بکتابی قم مقبلاً الی قبلة الوجود و قل

یا اله الغیب و الشّهود اسألک بنفحات ایّامک و تضوّعات قمیص عنایتک بأن تجعلنی ثابتاً راسخاً علی امرک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک ملکوت الأسمآء تفعل ما تشآء و تحکم ما ترید

یا اسد ان استمع ندآء الفرد الأحد انّه یدعوک الی اللّه ربّ العالمین من النّاس من اراد ان یطفئ نور اللّه قل تبّاً لک یا ایّها الغافل البعید انّه وضع امره علی اساس ثابت راسخ متین لا تزعزعه اریاح العالم و لا اشارات الأمم کذلک قضی الأمر فی لوح حفیظ قل یا معشر العلمآء لم اعرضتم عن الّذی به ارتفعت اسمائکم و علت مقاماتکم اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الّذین کفروا بحجّة اللّه بعد ظهورها و اعرضوا عن نعمة اللّه بعد انزالها کذلک ینصحکم مولی الوری فضلاً من عنده و هو النّاصح العلیم قل بظلمکم ناح رسل اللّه فی اعلی المقام و اهل الفردوس فی مقام کریم خافوا اللّه و لا تفتوا علی الّذی به نصب المیزان و ظهر صراط اللّه العزیز الحمید أ تقتلون الّذی یدعوکم الی الأفق الأعلی و ینزل علیکم من سمآء الرّوح ما ینجذب به اولو النّهی اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الظّالمین قد ظهر بحر العلم امام وجوهکم و انتم فی هیمآء الظّنون من المتحیّرین ان ارفعوا رؤوسکم انّ الشّمس فی وسط الزّوال کذلک یذکّرکم اللّه فضلاً من عنده انّه لهو الغفور الرّحیم

یا نصراللّه ایّاک ان تحزنک شؤونات العالم او تخوّفک سطوة الأمم توکّل فی کلّ الأحوال علی العلیم الخبیر انّه یشهد و یری و فی قبضته ملکوت الآخرة و الأولی یکتب لمن اراد اجر من فاز بلقائه و شرب من بحر وصاله انّه لهو المقتدر القدیر قل قد ظهر ما لا ظهر فی العالم ان استمعوا یا قوم ندآء من ینطق بین الأمم ایّاکم ان تحجبکم شؤونات الخلق عن الحقّ دعوهم بأنفسهم و اقبلوا الی العزیز الحمید البهآء من لدن مالک السّمآء علی کلّ عبد اقبل و آمن و علی کلّ امة سمعت و شربت کوثر محبّة ربّها الغنیّ العزیز الجمیل

ان یا قلم الأعلی توجّه الی الّذین آمنوا باللّه فاطر السّمآء و لا تمنعهم عن صریرک الأحلی انّا جعلناک مترجماً فی الملک من لدن ربّک المقتدر المتعالی المهیمن القیّوم بشّر عبدنا الّذی سمّی باسکندر بما ذکره مالک القدر فی المنظر الأکبر لیفرح و یکون من الشّاکرین قل انّک شربت من عین الحیوان الّذی منع عنه اسکندر الأوّل یشهد بذلک سلطان الملل و مزیل العلل الّذی ینطق فی السّجن الأعظم بین الأمم انّه لا اله الّا هو العلیم الخبیر انّه دار البلاد و ما فاز بما اراد و انّک فزت به فی البیت فضلاً من لدن غفور کریم قل انّ مآء الحیوان هو حبّ الرّحمن فی الامکان تعالی من اخذ و شرب باسمی العزیز البدیع فکّر فی القرون الخالیة این اسکندر و امثاله و این اعلامهم المنصورة و رایاتهم المنصوبة و این رماحهم المشروعة و سهامهم الطّائرة و این اعناقهم المتطاولة و قصورهم المشیّدة و این خیامهم المضروبة و خبائهم المرفوعة و این اوامرهم النّافذة و معاقلهم العالیة و این صلیل سیوفهم و صهیل خیولهم و این تغرّدات طیورهم و نغمات مغنّیاتهم و این هدیر ورقائهم و خریر انهارهم و این من ارتعد من سطوته العالم و اضطرب من ظلمه الأمم و این من افتخر بالملک معرضاً عن الملکوت و این من اخذه الغرور الی ان اعرض عن مالک الجبروت این من حکم علی الآفاق و این من نقض المیثاق این الّتی خجل غصن البان عند تمایلها و تطاولها و توقّفت الشّمس عند کشف قناعها و ظهور جمالها این قصور القیاصرة و فروع الفراعنة و این شوکة الأکاسرة و جبروت الجبابرة این من غرّته الصّفوف و یری عن ورائه الألوف و این من طار فی هوآء الغرور و اعرض عن اللّه مالک النّشور این بساطهم و نشاطهم و عزّهم و اقتدارهم و این خزائنهم و زخارفهم و اوامرهم و هیاکلهم قد انزلهم اللّه من اعلی غرفات قصورهم الی اسفل درکات قبورهم لو یتفحّص احد فیها هل یقدر ان یمیّز جماجم الملوک عن المملوک او براجم الغنیّ عن الصّعلوک لا ومالک الملوک و سلطان الجبروت قد رجعوا الی منازلهم و سکنوا فی مقابرهم قد اخذ منهم المقامات و الشّؤون انّا للّه و انّا الیه راجعون کذلک نطق لسان العظمة بین البریّة ان اقرأ و قل لک الحمد یا من ذکرتنی و لک الثّنآء یا مقصود العالمین فاسأل اللّه بأن یجعلک مستقیماً علی امر ربّک و یبلّغک الی مقام لا تمنعک جنود الظّالمین

ذکر من لدنّا لمن سمّی بمحمّد قبل حسن لیقرّبه ذکر اللّه الی البحر الأعظم الّذی یستمع من خریر امواجه انّه لا اله الّا هو العزیز الودود یا اهل الأرض لا تجعلوا دین اللّه سبباً لاختلافکم انّه نزّل بالحقّ لاتّحاد من فی العالم اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الجاهلین طوبی لمن یحبّ العالم خالصاً لوجه ربّه الکریم تمسّکوا بالکتاب الأقدس الّذی انزله الرّحمن من جبروته المقدّس المنیع انّه لمیزان اللّه بینکم یوزن به کلّ الأعمال من لدن قویّ قدیر طوبی لمن وجد منه حلاوة بیان ربّه و شرب من کلماته کوثر اوامر اللّه ربّ العالمین لا تسبّوا احداً بینکم و لا تتّبعوا خطوات الغافلین قد جئنا لاتّحاد من علی الأرض و اتّفاقهم یشهد بذلک ما ظهر من بحر بیانی بین عبادی ولکنّ القوم اکثرهم فی بعد مبین ان یسبّکم احد و یمسّکم ضرّ فی سبیل اللّه ان اصبروا و توکّلوا علی السّامع البصیر انّه یشهد و یری و یفعل ما اراد بسلطان من عنده انّه لهو المقتدر القدیر قد منعتم عن النّزاع و الجدال فی کتاب اللّه ربّ العرش العظیم تمسّکوا بما ینتفع به انفسکم و اهل العالم کذلک یأمرکم مالک القدم الظّاهر بالاسم الأعظم انّه لهو الآمر الحکیم انّک اذا فزت بکتابی قل اشهد انّک انت الّذی بک نصب الصّراط و وضع المیزان و نفخ فی الصّور و انصعق من فی السّموات و الأرض و ظهر لوح حفیظ

قد اراد وجه اللّه ان یتوجّه الی احد من عباده و یذکره فضلاً من عنده انّه لهو الفضّال الکریم ان یا سیّد قبل اسد انّ المظلوم یذکرک و یدعوک الی اللّه ربّ العالمین ان اشکر بما تحرّک علی ذکرک قلمی و اقبل الیک وجهی و انزل لک لسان بیانی من ملکوت وحیی ما لو تضعه علی الجبال لتراها خاضعة متذلّلة للّه الفرد المتعالی العزیز الجمیل قل

الهی الهی احبّ عند کلّ حجر ادعوک باسمک الکریم و عند کلّ مدر اذکرک باسمک الرّحیم و احبّ فی الجبال ارفع ندائی حبّاً لجمالک و فی الاکام صریخی و صیحتی شوقاً للقائک قدّر لی یا الهی ما اراده قلم تقدیرک فی سبیلک و رضائک تری یا الهی عبراتی فی فراقک و زفراتی فی وصالک اسألک بالکلمة العلیا الّتی تثنیک بین الأرض و السّمآء بأن تکتب لعبدک من قلمک الأعلی ما یجعله بکلّه منقطعاً الیک و متمسّکاً بک و قائماً علی خدمتک و مترصّداً امرک ای ربّ بحر الفقر اهتزّ فی نفسه بما رأی امواج بحر غنائک قدّر له یا الهی ما ینبغی لک فی ایّامک انّک انت المقتدر علی ما تشآء فی قبضتک ملکوت الأشیآء لا اله الّا انت المهیمن العزیز الحکیم

کذلک فتحنا علی وجهک باب البیان لتشکر ربّک الخبیر

و نذکر من سمّی بصادق لیفرح بذکر مولاه و یکون من الّذین توجّهوا بکلّهم الی اللّه مالک الرّقاب قل

الهی الهی لم خلقت العیون لعبادک و اعطیتهم بصائر من فضلک ان اعطیتهم لمشاهدة جمالک و النّظر الی انوار وجهک فاکشف الأحجاب عنها بجودک و الطافک لتشاهدک مستویاً علی عرش عظمتک فی ایّامک و ان خلقتها یا الهی لغیرک اذاً تشهد الأشیآء بأنّهم فی خسران لم یکن اعظم منه فی مملکتک وعزّتک یا محبوب فؤادی و مقصود قلبی احبّ ان تعذّبنی بعذاب لم یکن اکبر منه فی علمک و تکتب لی عذب لقائک ای ربّ کنت راقداً هزّنی نسیم یوم ظهورک فلمّا ایقظنی الهمنی ما کنت غافلاً عنه فی ایّامک ای ربّ وجدت عرفک سرعت الیک اسألک بأن لا تجعلنی محروماً عمّا قدّرته فی کتابک من بدائع فضلک و لا ممنوعاً عن الاستقامة فی امرک فاکتب لی یا الهی من قلمک الأعلی خیر الآخرة و الأولی انّک انت المقتدر القدیر

یا علیّ قلب العالم قد اقبل الی احبّائه و ینصحهم بما نصحنا به احد اغصانی الّذی سمّی ببدیع‌اللّه فی کتاب الأسمآء و بعلیّ قبل محمّد فی لوح نطق انّه لا اله الّا انا العزیز الوهّاب انّا نوصی الکلّ بالصّبر و السّکون و الأمانة الّتی کانت ودیعة اللّه بین خلقه طوبی لرافعی اعلامها و حافظی مقامها قلنا یا بدیع کن فی النّعمة منفقاً و فی فقدها شاکراً و فی الحقوق امیناً و فی الوجه طلقاً و للفقرآء کنزاً و للأغنیآء ناصحاً و للمنادی مجیباً و فی الوعد وفیّاً و فی الأمور منصفاً و فی الجمع صامتاً و فی القضآء عادلاً و للانسان خاضعاً و فی الظّلمة سراجاً و للمهموم فرحاً و للظّمآن بحراً و للمکروب ملجأً و للمظلوم ناصراً و عضداً و ظهراً و فی الأعمال متّقیاً و للغریب وطناً و للمریض شفآءً و للمستجیر حصناً و للضّریر بصراً و لمن ضلّ صراطاً و لوجه الصّدق جمالاً و لهیکل الأمانة طرازاً و لبیت الأخلاق عرشاً و لجسد العالم روحاً و لجنود العدل رایةً و لأفق الخیر نوراً و للأرض الطّیّبة رذاذاً و لبحر العلم فلکاً و لسمآء الکرم نجماً و لرأس الحکمة اکلیلاً و لجبین الدّهر بیاضاً و لشجر الخشوع ثمراً فاسأل اللّه ان یحفظک من حرارة الحقد و صبارّة البرد انّه قریب مجیب کذلک نطق لسانی لأحد اغصانی و ذکرناه لأحبّائی الّذین نبذوا الأوهام و اخذوا ما امروا به فی یوم فیه اشرقت شمس الایقان من افق ارادة اللّه ربّ العالمین

یا محمّد قبل حسین ان استمع ما ینادیک به المظلوم انّه یذکرک خالصاً لوجه اللّه لتقوم علی ذکره و ثنائه بین العباد ایّاک ان تحزنک شؤونات الخلق او تخوّفک اشارات الّذین کفروا بالمبدأ و المآل ضع ما عند النّاس امراً من لدنّا و خذ ما اوتیت به فی الکتاب قل یا ملأ الأرض تاللّه قد ظهر اللّوح المحفوظ و انّه یمشی بین عباده و یقول هذا یوم وعدتم به فی کتب اللّه من قبل اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا کلّ مشرک مرتاب ان اخرقوا الأحجاب باسمی و السّبحات بنار حبّی کذلک یأمرکم من نطق بالحقّ فی اعلی المقام طوبی لغریب قصد الوطن و لبعید سرع الی بحر القرب و لعلیل توجّه الی کوثر الشّفآء فی یوم فیه نطقت الأشیآء الملک للّه ربّ الأرباب ان اعرف قدر تلک الأیّام و خذ قدح الانقطاع باسم ربّک مالک الأنام ثمّ اشرب منه بالرّوح و الرّیحان فانظر ثمّ اذکر الدّنیا و ما تری فیها من شؤوناتها و تغییرها و اختلافها تاللّه انّها تدعو فی کلّ الأحیان اهلها و تقول فاعتبروا یا اولی الأبصار انّها تذکّر النّاس و تخبرهم بزوالها و فنائها ولکنّ القوم فی سکر عجاب ان استمع ندائی ثمّ اعمل بما امرت به فی هذا الکتاب الّذی شهدت له الذّرّات کم من عارف غرّته العلوم و المعارف و کم من جاهل اقبل الی الأفق الأعلی و قال لک الحمد یا من عرّفتنی مشرق آیاتک فی هذا الیوم الّذی فیه ناح الرّعد و صاح السّحاب بما ورد علی اصفیآء اللّه من الّذین شغلتهم اموالهم و انفسهم عن اللّه فی یوم المعاد طوبی لبصیر فاز بأنوار الوجه و لقلب اقبل الی قبلة الآفاق

یا طیر البیان غرّد علی الأفنان باسم ربّک الرّحمن ثمّ اذکر من سمّی ببهآءالدّین لیأخذه جذب آیات ربّه علی شأن یطیر بأجنحة الاشتیاق فی کلّ الأحیان الی اللّه مالک یوم الطّلاق هذا کتاب انزله الوهّاب اذ اتی علی السّحاب و اعرض عنه کلّ الأحزاب الّا من شآء اللّه مالک الرّقاب تاللّه انّه لهو الکنز المخزون و الغیب المکنون قد اتی من مطلع الرّوح بآیات عجز عن عرفانها من فی السّموات و الأرض الّا من ایّده اللّه بفضل من عنده انّه لهو العزیز العلّام انّا سمعنا ما تغرّد به العندلیب الّذی سمّی من لسان اللّه مالک الایجاد و سمعنا ذکرک ذکرناک بهذا الکتاب الّذی ینطق بین العالم انّه لا اله الّا انا العزیز الوهّاب طوبی لک و لأبیک الّذی طار الی افقی و سمع ندائی و اخذه جذب آیاتی علی شأن فدی روحه فی سبیلی یشهد بذلک لسان العظمة فی اعلی المقام انّا نذکره کما ذکرناه من قبل فضلاً من عندنا و انا العزیز الفضّال علیه بهائی و بهآء اهل ملکوتی و جبروتی و بهآء الّذین یطوفون العرش فی العشیّ و الاشراق انّک تمسّک بحبل الحکمة ثمّ اسأل اللّه بأن یسقیک کوثر الاستقامة بأیادی العنایة و یکتب لک ما کتبه لکلّ موقن صبّار

یا محمّد قبل صادق ان افرح بما توجّه الیک وجه اللّه الملک المهیمن القیّوم و یذکرک بما یتضوّع به عرف الرّحمن فی الامکان تبارک اللّه ربّ ما کان و ما یکون اذا انار افق سمآء العلم و جری فرات الحکمة اعرض عنه العلمآء و افتوا علی الّذی تزیّن بذکره لوح محفوظ قد کانوا ینتظرون ایّام اللّه فلمّا ظهرت بالحقّ کفروا بالشّاهد و المشهود قل یا معشر العلمآء اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا اهوائکم ان اخرجوا من اماکنکم متوجّهین الی اللّه مالک الوجود لا تنفعکم الیوم علومکم و لا ما عندکم ضعوا الأوهام خذوا ما اوتیتم من لدی اللّه مالک الملکوت کم من عارف افتی علی المعروف و کم من عالم حکم علی المعلوم و کم من امّیّ دخل الملکوت باسم ربّه العزیز الودود ان اخذک سکر رحیق بیانی و اجتذبک کوثر عرفانی خذ قدح الانقطاع باسمی ثمّ اشربه بذکری المحبوب کذلک نطق القلم الأعلی اذ استقرّ مالک الأسمآء علی اعلی الجبال بسلطان غلب الغیب و الشّهود

ان یا قلم الأعلی ان اذکر العندلیب مرّةً اخری الّذی اقبل الی اللّه مالک الایجاد اذ اعرض عنه کلّ عالم و اعترض علیه کلّ عارف و افتی علیه کلّ ذی حکم کفر باللّه ربّ العالمین تاللّه قد صعدت زفراتی و نزلت عبراتی و بکت عین شفقتی و ناح قلبی بما اری العباد معرضین عن بحر رحمتی و شمس فضلی و سمآء کرمی الّذی احاط من فی السّموات و الأرضین یبشّرهم لسان المقصود و یدعوهم الی المقام المحمود و هم یفتون علیه بظلم مبین قد نقضوا میثاق اللّه و عهده و کفروا بالّذی آمنوا به من قبل یشهد بذلک من عنده لآلئ العرفان من لدن علیم حکیم هذا یوم فیه ینادی المیزان تاللّه قد اتی الرّحمن و انا الممیّز الخبیر و یصیح فیه الصّراط و یقول قد ظهر السّبیل المستقیم و فیه تنطق الذّرّات یا ملأ الأرضین و السّموات قد اتی منزل الآیات بسلطان لا تقوم معه جنود العالم و لا سطوة الّذین غفلوا عن هذا الأمر العظیم قد ظهر ما لا ظهر فی الابداع ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین

یا اشرف انت الّذی اقتدیت بمولاک انّه ما منعه عن الأمر ضوضآء من علی الأرض نطق بأعلی النّدآء و دعا الکلّ الی العزیز الحمید انّک قد نصرت دین اللّه و امره و اشتغلت بالتّبلیغ فی هذه الأیّام الّتی فیها نطق لسان العظمة و بها تزیّنت کتب اللّه المقتدر العزیز الجمیل انت الّذی ما منعتک شؤونات الدّنیا عن ذکر مالک الوری یشهد بذلک ربّ العرش و الثّری فی هذا المقام الرّفیع لا تحزن من شیء توکّل علی اللّه انّه معک فی کلّ الأحوال انّه لهو الشّاهد البصیر قل یا ملأ الأرض اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا اهوائکم ان اسرعوا الی البحر الأعظم الّذی ماج بین العالم بسلطان غلب من فی العالمین ان اذکر اذ نطق لسان العظمة فی اوّل الأیّام فی السّجن الأعظم قد ماج بحر البلآء و احاطت الأمواج فلک اللّه المهیمن القیّوم انّک انت یا ملّاح لا تضطرب من الأریاح انّ فالق الأصباح معنا فی هذه الظّلمة الّتی احاطت العالمین کذلک اشرقت شمس البیان من افق ارادة ربّک الرّحمن ولکنّ النّاس اکثرهم من النّائمین انّهم ما انتبهوا من ندآء اللّه و ما وجدوا حلاوة آیاته یشهد بذلک کلّ عارف بصیر قل یا ملأ الأرض تاللّه قد سرت سفینة اللّه علی بحر البیان و انّها تمرّ علی البرّ و البحر لو انتم من العارفین تمسّکوا بها باسم اللّه ربّکم انّه ینجّیکم فضلاً من عنده انّه لهو الغفور الکریم انّک اذا وجدت عرفی من قمیص بیانی و فزت بکتابی قل لک البهآء یا محبوب العالم و لک الثّنآء یا اله من فی السّموات و الأرضین ان افرح بما ذکرک المظلوم مرّةً بعد مرّة بآیات لا تنقطع نفحاتها عن العالم یشهد بذلک مالک القدم من هذا الأفق المنیر ان یا قلم الأعلی قل بندائی الأحلی انجذبت الأشیآء و باسمی الأبهی ماج بحر الأسمآء و هاج عرف اللّه المهیمن القیّوم قل بهذا الظّهور رجع حدیث الطّور و نفخ فی الصّور و قام العباد للّه العزیز الودود قل باصبعی فکّ ختم الرّحیق المختوم و ظهر الاسم القیّوم و قام علی الأمر علی شأن ما منعه ضوضآء العباد و ما خوّفته سطوة الجنود

یا عیسی ان افرح بما یذکرک مالک العرش و الثّری لعمر اللّه هذا مقام لا یعادله شیء فی الأرض تفکّر و قل لک الثّنآء یا اله الغیب و الشّهود قل هذه ارض ارتفع فیها ندآء ابن مریم الّذی بشّر النّاس بهذا الظّهور الّذی اذا ظهر نطق الملأ الأعلی قد اتی الغیب المکنون بسلطان مشهود هذا مقام طافه الرّوح و اهل الفردوس الأعلی یشهد بذلک مالک الأسمآء ولکنّ القوم هم لا یسمعون ضع سوائی و خذ کتابی کذلک یأمرک لسان عظمتی من هذا المقرّ الّذی لا یری فیه الّا اللّه مالک الوجود

یا احبّآء الرّحمن فی البلدان ان استمعوا ندآء المظلوم الّذی ظهر باسمه القیّوم انّه یدع الکلّ الی الأفق الأعلی و المقام الأسنی یشهد بذلک کلّ الأشیآء ولکنّ النّاس اکثرهم من المعرضین ان اشهدوا بما شهد اللّه قبل خلق السّموات و الأرض انّه لا اله الّا انا الفرد الواحد العلیم الحکیم انّا نوصیکم بما وصّینا به احد اغصانی من قلمی الّذی سمّی بضیآءاللّه فی لوحی الحفیظ شهد اللّه انّنی آمنت بالّذی بذکره شرب المقرّبون الرّحیق المختوم و المخلصون ما عجز عن ادراکه من فی السّموات و الأرض الّا من شآء اللّه ربّ العالمین یا ضیآء کن فی البأسآء صابراً و فی الأمور راضیاً و فی الحقّ موقناً و فی الخیر سارعاً و فی اللّه قانتاً و علی النّاس ساتراً و عن الهوی معرضاً و الی الحقّ راکضاً و للعباد سحاباً و عند الخطأ عطوفاً و لدی العصیان غفوراً و فی العهد قائماً و علی الأمر مستقیماً کذلک یوصیک المظلوم ثمّ بتقوی اللّه ثمّ یوصیک بالأمانة و الصّدق علیک بهما ثمّ علیک بهما طوبی لک و لمن احبّک لوجه اللّه و ویل لمن ابغضک و اعرض عمّا امر به فی الکتاب

یا ابرهیم ان استمع ندآء اللّه الفرد الحکیم انّه سمع ندائک و اجابک فضلاً من عنده انّه لهو الغفور الکریم اذا فزت بآیاتی و وجدت عرف بیانی ولّ وجهک شطری و قل اشهد بک قام القیام و بظهورک نفخ فی الصّور و بکلمتک العلیا نطقت الأشیآء الملک للّه الفرد الخبیر لو تجد لذّة بیانی تطیر بأجنحة الاشتیاق فی هوائی و تشهد بما شهد لسان عظمتی فی ملکوت بیانی انّ ربّک لهو المفصّل العلیم و نذکر اخاک و من معکما من الّذین اقبلوا الی اللّه فی یوم فیه ارتعدت فرائص کلّ ظالم بعید کذلک زیّنّا بحر البیان بفلک المعانی و انّها سرت علیه باسمی العزیز البدیع لکم ان تشکروا اللّه فی کلّ الأحوال بهذا الفضل العظیم

یا صفا یذکرک مالک الأسمآء الّذی ظهر باسمه القیّوم و به فکّ ختم الرّحیق المختوم طوبی لقاصد قصد و شرب و قال لک الحمد یا اله العالمین قل انّه اتی بحجّة اللّه و برهانه و ینطق فی کلّ الأحیان الملک للّه العلیم الخبیر یا ملأ الأرض خافوا اللّه و لا تتّبعوا الّذین اعرضوا عن وجه به انار ملکوت اللّه العزیز العظیم تاللّه من حرکة قلمی تحرّک القلم الأعلی و من ندائی ارتفع النّدآء من مکمن الکبریآء ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین انّه یدع الکلّ الی البحر الأعظم ولکنّ الأمم اکثرهم من المعرضین کذلک انار افق البیان من نیّر بیانی البدیع الملیح

یا وهّاب ان استمع ندآء من ینادیک فی المآب و یدع الکلّ الی هذا الأفق الّذی به ظهر ما کان مسطوراً فی کتب اللّه المهیمن القیّوم ایّاک ان یحزنک شیء من الأشیآء دع العالم عن ورائک و تمسّک بالاسم الأعظم الّذی به ظهر ما کان مکنوناً فی حجب الغیب و مخزوناً فی علم اللّه مالک الوجود کن علی شأن لا تزعزعک شؤونات الأرض عن هذا الأمر الّذی به تحرّک کلّ بنیان مرصوص ستفنی الأرض و ما فیها و علیها و یبقی ما قدّر لأحبّائه فی لوحی المحفوظ

یا اباطالب یذکرک الفرد الأحد بذکر یجد منه المخلصون عرف اللّه العزیز الودود قل یا ملأ الفرقان قد اتی الرّحمن بسلطان مشهود ایّاکم ان تمنعکم شؤونات الخلق عن الحقّ دعوا اهوائکم خذوا ما امرتم به من لدی اللّه مالک الغیب و الشّهود قل یا ملأ الانجیل قد فتح باب السّمآء و اتی من صعد الیها و انّه ینادی فی البرّ و البحر و یبشّر الکلّ بهذا الظّهور الّذی به نطق لسان العظمة قد اتی الوعد و هذا هو الموعود کن علی شأن لا تزلّک شؤونات الأرض خذ قدح الاستقامة باسم مالک البریّة ثمّ اشرب منه باذن اللّه مالک الملکوت قد ارتفع النّعاق فی الآفاق و هذا ما اخبرنا العباد به فی کتاب مسطور ان یأتکم فاسق بکتاب السّجّین دعوه عن ورائکم مقبلین الی اللّه العزیز المحبوب سوف تنتشر الواح النّار فی الدّیار کذلک یخبرکم من عنده علم ما کان و ما یکون تمسّکوا بحبل اللّه و رحمته الّتی سبقت الشّاهد و المشهود

انّا نذکر الألف و القاف قبل الألف و الجیم لیشکر ربّه الغفور الکریم یا ملأ الأرض قد اتی یوم النّصر و ظهر مکلّم الطّور بآیات عجز عنها من فی السّموات و الأرضین انّا منعنا الکلّ عن الفساد و النّزاع و قدّرنا النّصر فی الذّکر و البیان کذلک قضی الأمر من لدی الرّحمن فی کتابه المبین قل لا تفسدوا فی الأرض و لا تتّبعوا اهوائکم ان اتّبعوا ما امرتم به من لدن عالم خبیر تمسّکوا بالاستقامة الکبری فی ایّام ربّکم مالک الوری انّه یأمرکم بما ینفعکم لا اله الّا هو الغفور الرّحیم انّک اذا فزت بلوح اللّه و وجدت عرف القمیص ولّ وجهک شطر السّجن و قل

لک الحمد یا الهی بما اسمعتنی ندائک و عرّفتنی مشرق آیاتک و علّمتنی سبیلک المستقیم اسألک بأن لا تمنعنی عمّا کتبته من قلمک الأعلی لأصفیائک و اولیائک انّک انت الّذی شهدت الکائنات بجودک و الطافک و فضلک و اقتدارک لا اله الّا انت العزیز الحکیم

یا معصوم یذکرک المظلوم و یوصیک بالعصمة الّتی نزّلناها فی الزّبر و الألواح من فاز بالاستقامة الکبری فی هذا الأمر الّذی به ارتعدت فرائص الأسمآء انّه من اهل العصمة فی کتب اللّه ربّ الأرباب طوبی لعبد عصمه اللّه عن الاعراض و هداه الی مطلع الآیات انّا خلقنا الخلق لهذا الیوم ولکنّ القوم اعرضوا عنه بما اتّبعوا مشارق الأوهام انّا قدّرنا العلم لیبشّر النّاس و یهدیهم الی هذا الظّهور الّذی به افترّ ثغر الامکان و امّا العلمآء به اعرضوا عن مطلع الوحی و استکبروا علی اللّه فالق الأصباح طوبی لقویّ خرق الأحجاب باسمی الوهّاب البهآء علیک و علی اهلک و علی الّذین وفوا بالمیثاق

ان یا لسان البیان ولّ وجهک الی الّذین آمنوا باللّه المهیمن القیّوم ثمّ اذکر من سمّی بغلام قبل حسین و بشّره بنسمة اللّه الّتی سرت من حدیقة عنایة ربّه الکریم قل هذا یوم فیه ظهر کلّ امر حکیم و هذا یوم قد ربح فیه المقرّبون و المشرکون فی خسران مبین هذا یوم ینادی اللّه بلسان العظمة و یدع الکلّ الی صراطه المستقیم یا ملأ الأرض اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا کلّ جاهل بعید دعوا ما عندکم و خذوا ما امرتم به من لدی اللّه الفرد الخبیر کذلک نطق اللّسان فی ملکوت البیان ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین

یا محمّد قبل صادق یذکرک الفرد الأحد من هذا المقام الّذی یطوفه الملأ الأعلی و اهل الفردوس فی العشیّ و الاشراق طوبی لقاصد قصد افقی و لناطق نطق بثنائی و لمقبل اقبل الی هذا المقام العزیز المنیع قل تاللّه قد ظهر ما هو المسطور فی کتب اللّه ربّ العالمین انّه لهو الّذی سمّی فی التّوریة بیهوه و فی الانجیل بروح الحقّ و فی الفرقان بالنّبإ العظیم تمسّکوا یا قوم بما وعدتم به من قبل بلسان النّبیّین و المرسلین ایّاکم ان تمنعکم الواح النّار عن المختار و کتاب السّجّین عن الحقّ المبین یا ایّها المقبل ان اشرب من کوثر البیان باسم ربّک الرّحمن و قل لک الحمد یا اله العالمین

کتاب من لدی المظلوم لمن اراد الرّحیق المختوم من ید عطآء ربّه المهیمن القیّوم طوبی لک یا صمد بما اقبلت الی اللّه و اعرضت عن الّذین کفروا اذ تکلّم مکلّم الطّور لعمری هذا یوم الرّبح ولکنّ القوم لا یشعرون و هذا یوم القیام ولکنّ النّاس هم لا یفقهون نعیماً لمن اشتعل الیوم بنار محبّة اللّه و ویل لکلّ غافل محروم قد ظهر بحر البیان فی قطب الامکان ولکنّ القوم لا یعلمون قد نبذوا الیقین عن ورائهم و اخذوا الأوهام و الظّنون ایّاک ان تمنعک اشارات القوم عن اسمی القیّوم کن مستقیماً علی الأمر و ناطقاً بهذا الاسم الّذی اذا ظهر نادی الملکوت الملک للّه مالک الغیب و الشّهود قد اظهرنا الأمر و انزلنا الآیات ولکنّ النّاس اکثرهم من المعرضین قد اشرق نیّر العلم من افق الارادة ولکنّ النّاس فی جهل عظیم قد طلع نجم القرب ولکنّ القوم فی بعد مبین قد نطقت السّدرة بین البریّة و الطّور یقول لک الحمد یا محبوب العارفین قد تشرّف کلّ مقام بقدوم ربّه و کلّ کتاب بهذا الاسم العظیم هذا یوم فیه یسمع حنین العشّاق من کلّ الآفاق یشهد بذلک مالک المیثاق الّذی اتی بمجد کبیر

طوبی لک یا غلام قبل حسین بما اقبلت و فزت بلوح لا یعادله شیء فی الأرض انّ ربّک لهو العلیم الخبیر ان اشکر اللّه بما توجّه الیک و انزل لک ما تضوّع منه عرف الرّحمن بین السّموات و الأرضین یا ملأ الأسمآء قد اتی فاطر السّمآء بأمر لا تقوم معه جنود السّموات و الأرضین قل قد ظهر اللّوح المحفوظ و انتم من الغافلین و هذا لوح مسطور و انّه رقم من قلمی الأعلی بأمری المبرم الحکیم قد ارتفعت الصّیحة بالحقّ و سجد البرهان لوجه الرّحمن و طافت الحجّة حول عرشی العظیم

یا جیم قبل الألف قد ظهر امّ الکتاب و خضعت له کتب العالم ولکنّ الأمم فی اعتراض عظیم طوبی لمن نبذ الأوهام و توجّه بقلبه الی الفرد الخبیر یا اهل البصر قد ظهر المنظر الأکبر و فیه ینادی مالک القدر بین البشر و یدعوهم الی اللّه منزل الآیات یا ملأ الأدیان دعوا ما عندکم تاللّه قد اتی الرّحمن بالحجّة و البرهان ان انصفوا باللّه و تفکّروا فیما انزله الوهّاب فی الکتاب ایّاکم ان تمنعکم شؤونات الأرض عن مالک السّمآء او اشارات الخلق عن الحقّ الّذی اتی بقدرة و سلطان

یا مهدیّ ان افرح بما توجّه الیک المظلوم من هذا المقام الّذی یشیر الیه اصبع العظمة و یقول ونفسی هذا مقامی قد کنت ناظراً الیه فی ازل الآزال هذا لهو الغیب المکنون و الکنز المخزون الّذی بذکره تزیّنت الزّبر و الألواح کذلک زیّنّا سمآء البیان بنیّر البرهان طوبی لبصیر عرف و لسمیع سمع هذا النّدآء الملیح

یا حسین انّ المظلوم یذکرک اذ احاطته الأحزان من الّذین کفروا باللّه ربّ الأرباب قد کنت قائماً علی الأمر فی یوم فیه ارتعدت الفرائص و اضطربت الأرکان فلمّا ارتفع امر اللّه ظهر عن خلف الحجاب طنین الذّباب قد نبذوا الانصاف و اخذوا الاعتساف اذ تنفّس الصّبح و انارت الآفاق من انوار وجه اللّه مالک المآب ایّاک ان یمنعک ذکر عن هذا الذّکر الأعظم او یحجبک شیء عن مشرق الآیات تمسّک باللّه انّه یشهد و یری و هو العزیز العلّام کذلک سرت السّفینة و جرت الأنهار و نادت البحار الملک للّه الواحد السّتّار

یا حرف البآء بعد البآء یذکرک البهآء الّذی اذا ظهر انصعق من فی السّموات و الأرض الّا من شآء اللّه ربّ العالمین هل النّاس یسمعون و لا یفقهون و هل القوم ینظرون و ینکرون ما لهم لا یؤمنون باللّه العزیز الودود الّذی اتی برایات الآیات و ینطق انّنی انا اللّه لا اله الّا انا المهیمن القیّوم قل هذا یوم الفرح الأعظم و انتم لا تشعرون قد ماج بحر العلم امام عیونکم و انتم لا تبصرون قل قد فتح باب فردوسی الأعلی ولکنّ النّاس عنه معرضون انّ اللّه یذکر من ذکره و یتوجّه الی من توجّه الیه و یقرّب الّذین نبذوا ما ارادوا و اخذوا ما اراده اللّه ربّ ما کان و ما یکون قل لیس لأحد ان یتوجّه الی شطر السّجن الّا بعد اذنه کذلک انزلنا الأمر و ما اراده المقصود

یا محمّد قبل ابرهیم یذکرک المظلوم من هذا الأفق الّذی به انار افق العالم و ظهر کلّ امر حکیم ان استمع النّدآء من شطر سجنی الأعظم ثمّ ادع العباد الی اللّه الفرد الخبیر قل یا قوم انّه لا یشار باشارتکم و لا یمشی فی طرقکم قد ظهر بالحقّ و اظهر صراطه المستقیم انّه لهو المذکور فی صحف القبل و الموعود فی کتب اللّه ربّ العالمین انّه لهو الّذی به خرقت الأحجاب و نزّلت الآیات و ظهرت البیّنات ولکنّ القوم اکثرهم من الغافلین و النّاس اکثرهم من المعرضین قد نبذوا الیقین عن ورائهم و اتّبعوا کلّ عالم مریب قل انّا وضعنا العلم لیهدی النّاس الی صراط اللّه العلیّ العظیم طوبی لعالم به وجد عرف المعلوم و اقبل الی الأفق الأعلی بیقین مبین و ویل لکلّ عالم به استکبر علی اللّه و اعرض عن امره المبرم المتین ایّاک ان تمنعک القصص الأولی عن مالک الوری کسّر اصنام العباد باسم ربّک مالک الایجاد کذلک یأمرک من دعا الکلّ الی اللّه العلیم الخبیر انّ المظلوم یذکرک لوجه اللّه و یأمرک بما ینفعک فی الآخرة و الأولی یشهد بذلک کلّ منصف بصیر قل یا قوم قد اتی یوم القیام قوموا عن مقاعدکم و سبّحوا بحمد ربّکم العلیم الحکیم لعمری لو تجد عرف بیانی و تسمع بأذن القلب ندائی تقوم علی خدمة الأمر علی شأن لا تمنعک جنود العالم و لا مدافع الّذین غفلوا عن اللّه مالک یوم الدّین قد ارتفعت الصّیحة و اتت السّاعة و ظهرت القارعة ولکنّ القوم فی حجاب غلیظ دع ما عند النّاس و خذ ما اتی به مطلع وحی ربّک بقوّة من عنده و قدرة من لدنه انّه لهو المقتدر القدیر قل

یا من بیدک زمام الکائنات و ازمّة الممکنات اسألک بالاسم الّذی به خرقت الأحجاب و اظهرت امرک فی المآب بأن تؤیّدنی علی تدارک ما فات عنّی فی ایّامک ثمّ اجعلنی من الّذین طاروا فی هوائک و شربوا کوثر الشّهادة باسمک و حبّک ای ربّ انا الفقیر الّذی اقبلت الی افق فضلک و الجاهل الّذی قصدت بحر علمک اسألک بأن لا تخیّبنی عمّا عندک ای ربّ وفّقنی علی خرق حجبات عبادک و خلقک لأعرّفهم کتابک العظیم و صراطک المستقیم و اذکّرهم بما یقرّبهم الیک و یمنعهم عمّا دونک انّک انت المقتدر الّذی شهدت الذّرّات بعظمتک و اقتدارک لا اله الّا انت العلیم الحکیم ای ربّ اسألک بالقلم الأعلی و باسمک الأقدس الأعظم الأمنع العلیّ الأبهی بأن تغفر لی بجودک و فضلک و تکفّر عنّی سیّئاتی بعنایتک و الطافک ثمّ اجعلنی قائماً علی خدمتک و ناطقاً بذکرک و ثنائک انّک انت المتعالی الغفور الرّحیم

یا اسد ان استمع ندآء المظلوم الّذی حمل الشّدائد و البلایا فی سبیل اللّه مالک الأسمآء الی ان سجن فی اخرب البلاد انّه دعا النّاس الی الجنّة العلیا و هم اخذوه و داروا به فی المدن و الدّیار کم من لیل طار النّوم عن عیون احبّائی حبّاً لنفسی و کم من یوم قام علیّ الأحزاب مرّةً رأیت نفسی علی اعلی الجبال و اخری فی سجن الطّآء بالسّلاسل و الأغلال لعمر اللّه قد کنت شاکراً ناطقاً ذاکراً متوجّهاً راضیاً خاضعاً خاشعاً فی کلّ الأحوال کذلک قضت ایّامی الی ان انتهت بهذا السّجن الّذی به تزلزلت الأرض و ناحت السّموات طوبی لک بما نبذت الظّنون اذ اتی الغیب المکنون برایات الآیات انّه اخبر النّاس بما ظهر و یظهر ولکنّ القوم فی سکر عجاب یسمعون آیات اللّه و ینکرونها کذلک سوّلت لهم انفسهم فی هذا الیوم الّذی کان مطلع الأیّام قد ماج امام وجوههم بحر الحیوان و هم یهرعون الی السّراب کذلک نوّرنا سمآء القلوب بنیّر الحکمة و البیان

انّا نذکر فی هذا الحین الحرف الثّالث المؤمن بنفسی الّذی افتی علیه مطلع الظّلم من دون بیّنة و لا کتاب انّه توجّه الی الزّورآء الی ان حضر و قام لدی الباب و دخل بعد الاذن تلقآء الوجه و سمع و قال

لک الحمد یا اله الغیب و الشّهود و لک الثّنآء یا ربّ الأرباب اشهد انّک قد کنت مکنوناً فی ازل الآزال و اظهرت نفسک فی یومک هذا طوبی لمن آمن بک و شرب الرّحیق من ید عطائک یا من فی قبضتک زمام الکائنات

البهآء المشرق من افق البقآء علیه و علی الّذین ما منعهم طنین الذّباب عن اللّه العزیز الوهّاب

یا یوسف ینادیک یوسف البهآء من هذا البئر الظّلمآء و یدعوک الی مقام القرب و القدس المقام الّذی ما اطّلع به الّا اللّه ربّ العالمین کن مستقیماً علی امر اللّه و حبّه علی شأن لا تمنعک مقالات المشرکین الّذین جادلوا بآیات اللّه و برهانه و اعرضوا عنه اذ اتی بسلطان مبین طوبی لمن وجد نفحات اللّه فی ایّامه و شهد بما شهد اللّه قبل خلق السّموات و الأرض انّه لا اله الّا انا العلیم الحکیم ایّاک ان تحزنک شؤونات الخلق توکّل علی اللّه انّه یحبّ المتوکّلین ان اعرف قدر هذه الأیّام ثمّ اشکر ربّک العزیز المنیع الّذی انزل لک ما لا یعادله شیء من الأشیآء یشهد بذلک مالک الأسمآء فی هذا المقام الکریم

یا علیّ انّ اسمی العلیّ بشّرکم و اخبرکم بهذا الیوم الموعود قال و قوله الأحلی فتوقّعوا ظهور مکلّم الطّور تاللّه انّه هذا و ینطق بأعلی النّدآء قد اتی اللّه علی ظلل السّحاب ولکنّ النّاس هم لا یفقهون تلک کلمة علّمه رسول اللّه من قبل عنده علم کلّ شیء فی لوح مسطور قل انّ السّدرة تنادی بأعلی النّدآء و الطّور ینطق قد اتی المکنون بسلطان مشهود هل من ذی شمّ یجد عرف قمیصی و هل من ذی بصر یری افقی و منظری و هل من ذی سمع یسمع هذا النّدآء الأحلی الّذی به انجذبت الأشیآء و هل من منصف ینصف فیما انزله اللّه من هذا المقام المحمود یا علیّ یذکرک مالک الوری و یبشّرک بما بشّر به مبشّری النّقطة الأولی قال و قوله الأحلی و قد اخذت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یشار باشارتی و لا بما ذکر فی البیان ما نزّل البیان الّا لذکری و انّه ورقة من حدیقة بیانی و خاتم فی اصبعی انّ ربّک یفعل ما یشآء و یحکم ما اراد قل انّه یوزن کلّ شیء بالقسطاس الأعظم و یظهر ما کان مکنوناً فی الزّبر و الألواح انّ الّذی لا یعرف بکلّ ما ذکر فی البیان قد اعترض علیه اهل البیان بکلمة منه الا انّهم من اهل الضّلال قد نبذوا منزل البیان عن ورائهم و تمسّکوا بما لا یغنیهم فی ایّام اللّه الغنیّ المتعال قل موتوا بغیظکم انّه ظهر بالحقّ و لا تمنعه کتب العالم قد اتی من جبروت البقآء بقدرة و سلطان

یا صادق انّ الصّدق ینادی بین الأرض و السّمآء و یقول هل من احد یحبّنی و یختارنی لنفسه لوجه اللّه العلیم الحکیم قد انزلنا فی الصّدق لوحاً طوبی لمن یقرأه و یتمسّک به امراً من لدن آمر خبیر طوبی لک یا صادق بما فزت بعرفان اللّه فی اوّل ایّامک و اقبلت الی افق اعرض عنه کلّ جبّار عنید تمسّک بالعروة الوثقی و تشبّث بأذیال رحمة ربّک الغفور الکریم کذلک نطق قلمی الأعلی فی هذا المقام الّذی تزیّن بنفحات وحی ربّک السّامع البصیر

یا حسین ان استمع ما تکلّم به مکلّم الطّور و دع ما سمعته من القصص و الأخبار و فکّر فیما تراه الیوم انّه یغنیک و یهدیک الی سوآء الصّراط انّ المظلوم اتی لیذکّرکم و یهدیکم الی اعلی المقام من النّاس من سمع و اقبل و منهم من اعرض عن اللّه ربّ الأرباب قد ظهر الملکوت و استقرّ علیه العرش ثمّ استوی علیه من عنده امّ الکتاب قل یا قوم لا تحرموا انفسکم عن الفضل الأکبر و لا تتّبعوا کلّ جاهل مرتاب قوموا و تدارکوا ما فات عنکم ثمّ ارجعوا الی اللّه بخضوع و اناب تاللّه سیفنی ما ترونه الیوم و یبقی ما قدّر من القلم الأعلی من لدی اللّه مسخّر الأریاح ان یا قلم الأعلی ان اذکر من سمّی بالحسین فی ملکوت الأسمآء و بشّره بما نطق به لسان القدم فی مقام جعله اللّه مقرّ عرشه العظیم انّه ینطق بالحقّ و یذکر الّذین اقبلوا الیه بوجوه نورآء انّه لهو الغفور الکریم انّا نوصی احبّائی بما یرتفع به امر اللّه فیما سواه و بالأمانة الّتی بها یرتفع مقام الانسان و یظهر شأنه بین العباد یشهد بذلک من سخّر العالم باسمه القویّ القدیر ان اشکر بما تحرّک علی ذکرک قلمی و لسانی فی ملکوتی العزیز المنیع قل یا قوم لا تفسدوا فی الأرض و لا تسفکوا الدّمآء و لا تأکلوا اموال النّاس بالباطل و لا تتّبعوا کلّ ناعق رجیم انّک اذا فزت بآیات ربّک قم عن مقامک مقبلاً الی اللّه العلیم الحکیم قل

سبحانک یا اله الوجود من الغیب و الشّهود اسألک بالاسم الّذی به تزلزلت الأرض و انفطرت السّمآء و مرّت الجبال و اضطربت الأقطار بأن تؤیّدنی علی ذکرک و ثنائک علی شأن لا تمنعنی حجبات البشر الّذین اعرضوا عن مشرق وحیک و مطلع الهامک انّک انت المقتدر العزیز الحکیم

یا نصیر یذکرک الخبیر و یذکر الأیّام الّتی کنت قائماً لدی الباب و سمعت ندآء اللّه ربّ الأرباب انت الّذی اقبلت الی الأفق الأعلی و قطعت البرّ و البحر الی ان دخلت و حضرت و رأیت و سمعت من آیات ربّک مالک الرّقاب انّه یذکرک من بعد کما ذکرک من قبل و یقرّبک حین توجّهک و یقدّسک حین ارتقائک الی اللّه مالک الایجاد ان انظر ثمّ اذکر اذ تکلّم معک مکلّم الطّور و توجّه الیک وجه الظّهور فی هذا المقام الّذی طافه البیت المعمور فی العشیّ و الاشراق طوبی للّذین یراعون حقّ اولیائی و یخدمونهم حبّاً لجمالی الا انّهم من اهل خبآء مجدی و فسطاط عنایتی الّتی سبقت العباد انّا نوصی عباد اللّه بالصّبر و الاصطبار و بالسّکینة و الوقار لیظهر امر اللّه لمن فی الأرضین و السّموات البهآء علیک و علی الّذین نبذوا الأوهام و اتّخذوا لأنفسهم سبیلاً الی اللّه مالک المآب

یا محمّد قبل علیّ یذکرک المظلوم فی السّجن الأعظم لیقرّبک الی اللّه مولی العالم الّذی ظهر بمظهر نفسه و مشرق آیاته انّ ربّک لهو المقتدر القدیر طوبی لمقبل اقبل الی افقی و لسامع سمع آیاتی و لبصیر شهد بما شهد لسان عظمتی قبل خلق السّموات و الأرض انّه لا اله الّا انا العزیز العظیم ان احمد اللّه بما توجّه الیک وجه المظلوم و انزل لک ما وجد منه المخلصون عرف اللّه المقتدر المهیمن العزیز العلیم ایّاک ان تمنعک شؤونات الدّنیا عن مالک الأسمآء لعمر اللّه سیفنی ما علی الأرض و یبقی لک ما نزّل من سمآء مشیّة ربّک العزیز الکریم کذلک انار افق اللّوح من نیّر بیان ربّک العطوف الرّحیم

یا محمّد قبل علیّ ان استمع حفیف سدرة المنتهی الّذی ارتفع بین الأرض و السّمآء انّه یبشّر من فی العالم ولکنّ الأمم فی حجاب مبین الّا من کسّر اصنام الهوی باسم ربّه مالک الوری و قام علی الأمر علی شأن ما منعته شبهات العلمآء الّذین اعرضوا عن اللّه ربّ العالمین فانظر ثمّ اذکر القرون الأوّلین الّذین نبذوا آیات اللّه عن ورائهم و افتوا علی مظاهر الأمر بظلم مبین کم من عالم ناح فی الفراق و کان آملاً سائلاً فی اللّیالی و الأیّام بأن یتشرّف بظهور اسم من الأسمآء فلمّا اتی فاطر السّمآء اعرض عنه و انکر حجّة اللّه و برهانه و قام علی ظلم به ذرفت عیون المرسلین انّک لا تحزن من شیء توکّل علی اللّه فی کلّ الأمور انّه یسمع و یری و هو السّمیع البصیر کذلک زیّنّاک بطراز الذّکر ان اشکر و قل لک الحمد یا مقصود العالمین انّا رأیناک و سمعنا ندائک اجبناک بهذا البیان الّذی یطوفه الملأ الأعلی و اهل هذا المنظر المنیر قم علی ذکری و ثنائی بین عبادی و قل تاللّه قد قضی المیقات و اتی منزل الآیات بأمر بدیع انّه لبدیع السّموات و الأرض طوبی لمن عرف و شهد بهذا الیوم العظیم طوبی لک بما شربت الرّحیق من ید عطآء ربّک الکریم انّا نوصیک و احبّائی بالاستقامة الکبری علی هذا الأمر الّذی به زلّت الأقدام و اضطربت افئدة العارفین البهآء علیک و علی الّذین فازوا بهذا الذّکر الأعظم العظیم

یا عندلیب انّا انزلنا الآیات لکلّ اسم کان فی کتابک فضلاً من لدنّا انّ ربّک لهو الفضّال القدیم قم علی خدمة الأمر و ذکّر النّاس بیوم اللّه و ظهوره بالحکمة الّتی انزلناها فی کتاب مبین کبّر من قبلی علی وجوه احبّائی و بشّرهم برحمتی و عنایتی و فضلی الّذی احاط من فی السّموات و الأرضین انّا نوصیهم فی آخر الکتاب بما یظهر به مقام الانسان فی الامکان هذا خیر لهم عمّا علی الأرض انّ ربّک لهو الصّادق المبیّن العلیم الحکیم قل ایّاکم ان تمنعکم الشّؤونات الفانیة عن مالک البریّة دعوا ما عندکم و خذوا ما امرتم به بقوّة من لدی اللّه المقتدر القدیر البهآء علیکم و علی امائی اللّائی اقبلن و سمعن و اجبن مالک یوم الدّین الحمد للّه ربّ العالمین

هو الظّاهر النّاطق المقتدر العلیم الحکیم

الحمد للّه الّذی اظهر بسلطانه ما اراد و زیّن الیوم بنسبته الیه و سمّاه فی کتب السّمآء بیوم اللّه و فیه ظهر ما بشّر به رسله و کتبه و زبره فلمّا اتی الوعد اشرق نیّر الظّهور انّه هو مکلّم الطّور بسلطان ما خوّفته شوکة العلمآء و الأمرآء و ما منعته سطوة الجبابرة و لا ظلم الفراعنة قام امام الوجوه و قال تاللّه انا المکنون و انا المخزون و انا الّذی بذکری تزیّنت سمآء البرهان بأنجم البیان و الامکان بنور العرفان تعالی من اظهر نفسه و انزل برهانه و اسمع الکلّ آیاته البهآء و التّکبیر علی ایادی امره بین عباده الّذین جعلهم تراجمة وحیه و ما انزله فی کتابه و بهم ماج بحر العرفان بین الأدیان و اشرق نیّر العلم من افق الامکان و اضآءت بنوره الآفاق و اهتزّت به افئدة العشّاق فی یوم المیثاق

یا ایّها الطّائر فی هوآء العرفان و النّاظر الی افق رحمة ربّک الرّحمن انّا امسکنا القلم بما اکتسبت ایادی الأمم و اخذنا زمامه فی برهة من الزّمان بما احاطت بنا الأحزان من الّذین نبذوا البرّ و التّقوی و اخذوا البغی و الفحشآء اولئک اشتعلوا بنار الحرص و الهوی و خانوا فی اموال الوری من دون اذن من اللّه ربّ العرش و الثّری و مالک الآخرة و الأولی قل

الهی الهی لا تطردنی عن بحر عطائک و لا تمنعنی عن ظلّ قباب فضلک وعزّتک یا سلطان الوجود و مالک ممالک الکرم و الجود ما اتّخذت لنفسی دونک سلطاناً و لا سواک ربّاً اسألک بخریر کوثر البیان و هزیز نسمات ظهورک فی الامکان و بآیاتک الکبری و حفیف سدرة المنتهی ان تؤیّد عبادک علی العدل فی امرک و الانصاف فی ظهورک ای ربّ تراهم معرضین عن ساحة عزّک و متمسّکین بأوهامهم فی ایّامک نبذوا بحر العلم ورائهم مقبلین الی غدیر الوهم لم ادر یا الهی بأیّ حجّة یتّبعون ما عندهم و بأیّ برهان ینکرون ما انزلت علیهم من سمآء فضلک و اظهرت لهم من اصداف بحر ارادتک اشهد بظهورک ظهر السّبیل و نزل الدّلیل و تمّت الحجّة و کملت النّعمة ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک اکون متوجّهاً الی انوار وجهک و متمسّکاً بحبل عنایتک و معترفاً ببحر بیانک و سمآء حکمتک و مقرّاً بما نطق به لسان عظمتک و ما انزلته فی کتبک ای ربّ ایّد الغافلین علی الاعتراف بما اظهرته بقوّتک و المعرضین علی الاقبال الی باب رحمتک و المنکرین علی الاقرار بوحدانیّتک و فردانیّتک ای ربّ وفّقهم علی الرّجوع الیک و القیام علی تدارک ما فات عنهم عند تجلّیات انوار نیّر ظهورک انت الّذی بارادتک نصبت رایة اسمک الوهّاب فی المآب و ارتفع خبآء مجدک امام وجوه الأحباب طوبی لغریب قصد ظلّک و لفقیر اراد بحر غنائک و طوبی لطالب تمسّک بحبل قربک و تشبّث بذیل عطائک و طوبی لقاصد قصد فرات رحمتک و مخزن کرمک و طوبی لمنقطع نبذ ما دونک و اخذ ما امر به فی کتابک المبین

بلسان پارسی ندای مظلوم را بشنو نابالغهای عالم عمل نمودند آنچه را که هیچ ظالمی عمل ننموده و گفته‌اند آنچه را که هیچ مشرکی نگفته نفوسی که در طین ظنون و اوهام غرقند قابل ادراک تجلّیات انوار آفتاب حقیقت نبوده و نیستند تا قلب از نار وهم فارغ نشود البتّه بنور یقین فائز نگردد کجایند آن نفوس کدرۀ موهومه و نفوسی که از عالم گذشته‌اند و بر شاطی بحر انقطاع خرگاه افراخته‌اند

یا ایّها النّاظر الی الوجه چندی قلم را از تحریر منع نمودیم و سبب آن احزان وارده بوده چه که حضرت تقوی در تحت براثن نفس و هوی مشاهده شد آتش طمع و حرص بر هیکل تقدیس وارد آورد آنچه را که قلم از ذکرش عاجز و اوراق از حملش قاصر نفوس موجوده قابل ادراک مقامات نبأ عظیم نبوده و نیستند الّا من شآء ربّک پر امل قادر بر طیران در این فضای مقدّس مبارک نه قل یا قوم اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الغافلین ضعوا ما سمعتم و رأیتم و اخذتم و خذوا ما اوتیتم من لدی اللّه ربّ العالمین لعمر اللّه لا یغنیکم ما عندکم و لا ینفعکم ما عند الأحزاب ضعوا الظّنون و الأوهام متوجّهین الی افق اشرق منه نیّر الایقان من لدی الرّحمن هذا ما امرتم به من قبل فی الواح شتّی و فی هذا اللّوح المبین

یا محمّد علیک بهائی امروز هر نفسی اراده نماید بآفتاب حقیقت که از افق سماء سجن اشراق نموده توجّه کند باید قوّۀ مدرکه را از قصص اولی مقدّس نماید و رأس عرفان را بتاج انقطاع و هیکل وجود را بطراز تقوی مزیّن دارد و بعد ارادۀ تغمّس در لجّۀ بحر احدیّه کند

یا علی علیک بهآء اللّه الأبدی امروز روز کلمۀ مبارکۀ قل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون است قاصدین باید حین قصد ذروۀ علیا در قدم اوّل از کوثر این آیۀ مبارکه بیاشامند و همچنین در قدم ثانی امام کعبۀ الهی این آیه را بلسان حقیقت تلاوت کنند انّی ترکت ملّة قوم لا یؤمنون باللّه و هم بالآخرة هم کافرون اگر طالب بآنچه ذکر شد فائز شود او لائق تقرّب و حضور و قابل طیران در این هواء مقدّس است والّا باید باوهام معرضین و مغلّین تأسّی نماید چنانچه نموده‌اند

یا محمّد قبل علی هر خس و خاشاکی لائق این بساط نبوده و نیست باری اسباب توجّه بشاطی بحر معانی و تقرّب بانوار آفتاب حقیقی آنست که ذکر شد من‌دون آن السّبیل مسدود و الطّلب مردود بأعلی النّدآء کل را بافق اعلی دعوت نمودیم ولکن غافلین و معرضین نپذیرفتند از حقّ جلّ جلاله مسئلت نما شاید عباد را تأیید فرماید و قوّت و قدرت بخشد تا از مرقاة اسماء صعود نمایند یعنی بگذرند و قصد سماء معانی کنند هادی دولت‌آبادی را بنصایح مشفقانه و مواعظ حکیمانه نصیحت نمودیم که شاید از شمال وهم بیمین یقین توجّه کند و از موهوم بشطر قیّوم اقبال نماید و بانوار حضرت معلوم فائز شود نصایح قلم اعلی در صخرۀ صمّاء اثر ننمود و ثمری ظاهر نه حال جمعی بمثابۀ حزب شیعه ترتیب داده و باغوای آن نفوس غافله مشغول و بر اصنام اسماء معتکف سبحان‌اللّه حزب قبل از تجارت اسماء چه ربحی تحصیل نمودند و بچه فوزی فائز گشتند در یوم جزا کل از حفیف سدرۀ منتهی محروم مشاهده شدند و شجرۀ مبارکه را بایادی بغی و فحشا قطع نمودند و بر منابر بلعن و سب مشغول بوده و هستند انظر کیف جعل اللّه اعلاهم اسفلهم و اسفلهم اعلاهم نفسی از اهل سنّة و جماعت در جهتی از جهات ادّعای قائمیّت نموده و الی حین قریب صدهزار نفس اطاعتش نمودند و بخدمتش قیام کردند قائم حقیقی بنور الهی در ایران قیام بر امر فرمود شهیدش نمودند و بر اطفاء نورش همّت گماشتند و عمل نمودند آنچه را که عین حقیقت گریانست از ورود این مظلوم در زوراء الی حین بمثابۀ امطار الواح مقصود عالمیان بر اهل ایران باریده مع‌ذلک آگاه نشدند و در غفلت و شقاوت قدیم خود باقی و برقرار و اگر این عنایت از آن شطر باین جهات توجّه مینمود حال کل را مقبل الی اللّه مشاهده مینمودید انّه ینطق بالحقّ ولکنّ الخلق فی حجاب مبین اسمع النّدآء من شطر عکّآء و خذ بیدک الیمنی کأساً من رحیق بیان ربّک مولی الوری و بیدک الأخری کوباً من ذکری الأبهی رغماً لمن فی ناسوت الانشآء الّذین انکروا آیاتی الکبری بما اتّبعوا اهل البغی و الفحشآء و مظاهر النّفس و الهوی یا ایّها المتوجّه الی انوار الوجه باسم حقّ جلّ جلاله در هر حین از این رحیق مبین بیاشام این رحیق مطلع انبساط و نشاط است نه سکر و فساد قل

الهی الهی لک البهآء بما ذکرتنی من قلمک الأعلی و زیّنتنی بطراز عزّک و عطائک و نوّرت قلبی بنور معرفتک اسألک یا من باسمک طار الموحّدون فی هوآء قربک و انجذبت افئدة المخلصین من رشحات بحر بیانک ان تؤیّد عبادک علی الاقرار بما اظهرت لهم بجودک و کرمک و ما انزلت علیهم من سمآء عرفانک انّک انت الفضّال الکریم و المقتدر العزیز العظیم

اشکر اللّه ربّک ربّ العرش العظیم و الکرسیّ الرّفیع بما انزل لک ما یبقی به اسمک و ذکرک بدوام اسمائه الحسنی و صفاته العلیا انّه هو الفیّاض ذو الفیض العظیم و هو الفضّال ذو الفضل المبین لا اله الّا هو العلیم الحکیم

یا نبیل قبل علی خفّاشهای عالم عباد اللّه را بصدهزار اوهام و ظنون از تجلّیات آفتاب حقیقت منع مینمایند کوثر استقامت و بیان و رحیق اطمینان و ایقان نصیب نفسی است که ببصر حقّ بافق اعلی ناظر باشد و بسمع او باصغاء ندا توجّه نماید امروز امواج بحر بیان مقصود عالمیان امام وجوه ادیان ظاهر و تجلّیات انوار ظهور مکلّم طور مشهود و سدرۀ رحمن در قطب فردوس اعلی ناطق یا لیت قومی یعلمون یا لیت قومی یسمعون یا لیت قومی ینظرون این ایّام اغنام الهی بین ذئاب ارض مبتلا و این مظلوم تحت براثن بغضا ولکن شاکریم که حقّ عنایت فرمود و تأیید نمود بشأنی که من‌دون ستر و حجاب مابین احزاب اظهار نمودیم آنچه را که سبب اعظم است از برای اصلاح عالم و نجات امم با احدی مداهنه ننمودیم و در اجرای اوامر الهی توقّف نکردیم ظلم ظالمین و ضرّ معتدین قلم اعلی را از اظهار کلمۀ علیا منع ننمود هر هنگام نفسی از اصحاب جرائد و غیره بر اعراض قیام مینمود اعضا و اجزای دولت سرّاً و جهراً ترغیب مینمودند و تقویت میکردند باری در ظاهر و باطن در تضییع امر اللّه جاهد و ساعی ولکن این مظلوم منقطعاً عن العالم و الأمم ذکر نمود آنچه را که سبب تطهیر عالم است از ضغینه و بغضا و علّت اخماد نار بغی و فحشا ناصر و معینی مشهود نه از هر جهتی سهام مفتریات مغلّین و اسنّۀ ملحدین بر هیکل امر وارد این مظلوم در سنین متوالیات باین کلمات عالیات ناطق

سبحانک یا الهی لو لا البلایا فی سبیلک من این تظهر مقامات عاشقیک و لو لا الرّزایا فی حبّک بأیّ شیء تبیّن شؤون مشتاقیک وعزّتک انیس محبّیک دموع عیونهم و مؤنس مریدیک زفرات قلوبهم و غذآء قاصدیک قطعات اکبادهم و ما الذّ سمّ الرّدی فی سبیلک و ما اعزّ سهم الأعدآء لاعلآء کلمتک یا الهی اشربنی فی امرک ما اردته و انزل علیّ فی حبّک ما قدّرته وعزّتک ما ارید الّا ما ترید و لا احبّ الّا ما انت تحبّ توکّلت علیک فی کلّ الأحوال اسألک یا الهی ان تظهر لنصرة هذا الأمر من کان قابلاً لاسمک و سلطانک لیذکرنی بین خلقک و یرفع اعلام نصرک فی مملکتک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت المهیمن القیّوم سبحانک اللّهمّ یا الهی قوّ قلوب احبّائک بقوّتک و سلطانک لئلّا یخوّفهم من فی ارضک ثمّ اجعلهم یا الهی مشرقین من افق عظمتک و طالعین من مطلع اقتدارک ای ربّ زیّنهم بطراز العدل و الانصاف و نوّر قلوبهم بأنوار المواهب و الألطاف انّک انت الفرد الواحد العزیز العظیم اسألک یا مالک القدم و مولی العالم و مقصود الأمم بالاسم الأعظم ان تبدّل اریکة الظّلم بسریر عدلک و کرسیّ الغرور و الاعتساف بعرش الخضوع و الانصاف انّک فعّال لما تشآء و انّک انت العلیم الخبیر

بگو یا حزب اللّه از هر شطر و جهتی اعدا با سیوف بغضا احاطه نموده‌اند و معین و یاوری بر حسب ظاهر نبوده و نیست بعضی از نفوس غافلۀ موهومه باظهار عناد و مفتریات از برای خود مقام و اعتباری را راجی و آملند و چون این مظلوم را بی معین و ناصر دیده‌اند با اسیاف بغض و عناد حمله نموده‌اند سبحان‌اللّه چهل سنه بنصایح و مواعظ عباد را از نزاع و فساد و جدال منع نمودیم و از فضل الهی و رحمت رحمانی این حزب از سلاح باصلاح توجّه نمودند و ارادة اللّه را بر اراده‌های خود مقدّم داشتند هر یوم از ظالمین ظلمی ظاهر و ناری مشتعل مع‌ذلک صبر نمودند و بحقّ گذاشتند در بعضی از اراضی ظالمین هر سنه بسفک دماء مشغول و حزب مظلوم باین کلمه که از قبل بآن نطق نمودیم متمسّک ان تقتلوا خیر لکم من ان تقتلوا للّه الحمد در سبیل الهی کشته شدند و نکشتند چه که بامر اللّه ناظر بوده و هستند در ارض صاد و عشق‌آباد ظالمین نار ظلم افروختند و خون اولیا ریختند قل

الهی الهی تری اولیائک تحت سیاط الظّالمین و اغنامک بین ذئاب ارضک اسألک بقدرتک الّتی غلبت الکائنات و بسلطانک الّذی احاط الموجودات ان تنوّر قلوب عبادک بنور عدلک و زیّنهم بطراز البرّ و التّقوی فی مملکتک انّک انت المقتدر العزیز الفضّال

این ایّام طغیان مفترین و بغضاء خائنین از حدّ گذشته نفسی که در لیالی و ایّام بمناهی مشغول لأجل حفظ او او را طرد نمودیم رفته در مدینۀ کبیره با امثال خود متّحد شده و بتضییع امر اللّه مشغول و اتّخذوا الأختر لأنفسهم معیناً و ناصراً لنشر مفتریاتهم و نفس مطروده از ارض مقدّسه به شیخ محمّد یزدی پیوست و بفتوای اخوی بر ضرّ مظلوم و اکل اموال ناس قیام نمودند چون امرا و علمای ایران را مخالف و معرض میدانند لذا اختر و سائرین بر عناد قیام نمودند مخصوص اختر که محض اخذ دراهم و اعتبار تحریر نموده آنچه را که خود گواهی میدهد بر کذب آن لعمر اللّه انّه فی ضلال مبین البتّه مقامی را که اکثر اهل عالم انکار نموده‌اند احدی از مطالع بغی و فحشا و ظلم و اعتساف در باره‌اش بصدق تکلّم نکند و تمسّک نماید بآنچه که سبب فزع اکبر است ولکن این مظلوم بفضل اللّه و عنایته ما سوی اللّه را بمثابۀ کفّی از تراب مشاهده مینماید ضوضا و غوغا و زماجیرشان را بمثابۀ طنین ذباب میداند مگر نفوسی که از عنایت الهی بطراز عدل و امانت و صدق و صفا مزیّنند نه ملاحظۀ شأن و تزویر عرفا را مینمایند و نه ضوضای علما را امام وجوه کل امر اللّه را اظهار نمودیم لن یصیبنا الّا ما کتب اللّه لنا اگرچه این ایّام مطالع ظلم و اعتساف بر ضرّ این مظلوم قیام نموده‌اند سوف یظهر اللّه کنوزه لنصرة امره و نبإه و این کنوز رجالند لا تمنعهم سطوة و لا تخوّفهم شوکة و لا تضعفهم الصّفوف و الألوف بحکمت و بیان امکان را مسخّر نمایند

قل یا حزب اللّه بیقین مبین بدانید فساد و نزاع و قتل و غارت شأن درندگان ارض است مقام انسان و شأنش بعلم و عمل است در اکثر الواح عباد را از ما یضرّهم منع و به ما ینفعهم امر نمودیم یا حزب اللّه با جمیع احزاب عالم بمحبّت و مودّت معاشرت نمائید فساد و شئونات آن طرّاً نهی شده نهیاً عظیماً فی کتاب اللّه ربّ العالمین اگرچه در اوّل ایّام از قلم اعلی نازل شد آنچه که ظاهرش مخالف امر جدید الهی است از جمله امثال این فقرات نازل قد طالت الأعناق بالنّفاق این اسیاف قدرتک یا قهّار العالمین ولکن مقصود از آن نزاع و فساد نبوده بلکه مقصود اظهار مراتب ظلم ظالمین بوده و شقاوت مشرکین تا کل بدانند که ظلم فراعنۀ ارض بمقامی رسیده که از قلم اعلی امثال این آیه نازل و حال وصیّت مینمائیم عباد اللّه را که از بعد ببعضی بیانات تمسّک ننمایند و سبب ضرّ عباد نشوند نصرت در این ظهور اعظم منحصر است بحکمت و بیان جند اللّه اعمال طیّبۀ طاهره و اخلاق مقدّسۀ مرضیّه بوده و هست و سردار این جنود تقوی اللّه مکرّر این بیان در صحف و کتب و الواح نازل خذوا یا قوم ما امرتم به من لدی اللّه المهیمن القیّوم انّه یأمرکم بما یحفظکم و ینفعکم انّه هو الفضّال الکریم

امروز استقامت از اعظم اعمال نزد غنیّ متعال مذکور سبحان‌اللّه بعضی از نفوس که سالها ادّعای استقامت مینمودند چون فی‌الجمله امتحان بمیان آمد فرّوا کحمر مستنفرة فرّت من قسورة چندی قبل مکتوبی از قریۀ منشاد بساحت اقدس ارسال نمودند و در آن مکتوب از حقّ جلّ جلاله خوارق عادات طلب کرده‌اند لأجل اطمینان نفوس و ایقان قلوب ولکن سائلین بعضی از علمای فرقان بودند مشاهده شد اگر باسم آن نفوس ذکر این ظهور و حجّت و برهانش شود شاید سبب ضوضای علمای فرقان گردد لذا اسناد را تحویل و تبدیل نمودیم و از ملکوت بیان نازل شد آنچه که هر منصفی اگر بقرائت آن فائز شود مادام الحیات به رجعت الیک یا مقصود العالم ناطق گردد و یکی از آن نفوس هم اظهار تصدیق مینمود و بعد از ملاحظۀ تحویل اسناد متزلزل مشاهده گشت لا یعزب عن علمه من شیء یسمع و یری و هو المهیمن علی من فی السّموات و الأرضین امید آنکه از اضطراب باطمینان و از توقّف برجوع فائز شوند انّه هو التّوّاب الکریم مع آنکه اهل قریه در این ارض موجود و در ظاهر ظاهر هم امور آن ارض معلوم و واضح مع‌ذلک واقع شد آنچه که شایسته نبود کجاست شأن آن نفوس و نفوسی که از شبهه و ریب و ظنون و اوهام انام گذشته‌اند و قصد بحر معانی نموده‌اند نقطۀ اولی میفرماید اگر او بر سماء حکم ارض نماید و یا بر ارض حکم سماء لیس لأحد ان یقول لم و بم

باری بعضی از نفوس غافله در هر بلد بمثابۀ ابلیس در سرّ بتلبیس مشغولند ولکن لدی اللّه مشهود یا حزب اللّه لوجه اللّه شما را ذکر مینمائیم و نصیحت میفرمائیم که شاید از ارض ادنی قصد ذروۀ علیا نمائید و از اوهام بنور یقین توجّه کنید و به ما یظهر من عنده راضی باشید حقّ جلّ جلاله با علم یفعل ما یشآء آمده و رایت یحکم ما یرید امام وجهش منصوب بآن ناظر باشید و از دونش فارغ و آزاد بیقین مبین بدانید آنچه از او ظاهر شود حقّ است و صدق لا ریب فیه امید آنکه از فضل و عنایت حقّ جلّ جلاله اولیا یعنی نفوسی که از اصحاب سفینۀ حمرا و از اهل بهاء محسوبند شبهات اهل عالم ایشان را از رحیق مختوم و اسم قیّوم منع ننماید و محروم نسازد بعضی از خلق در هر حال نظرشان بر اعراض و اعتراض است چنانچه الی حین چند کرّه اهل بیان سؤال نموده‌اند که حضرت داود صاحب زبور بعد از حضرت کلیم علیه بهآء اللّه الأبهی بوده ولکن نقطۀ اولی روح ما سواه فداه آن حضرت را قبل از موسی ذکر فرموده و این فقره مخالف کتب و ما عند الرّسل است قلنا اتّق اللّه و لا تعترض علی من زیّنه اللّه بالعصمة الکبری و اسمائه الحسنی و صفاته العلیا سزاوار عباد آنکه مشرق امر الهی را تصدیق نمایند در آنچه از او ظاهر شود چه که بمقتضیات حکمت بالغه احدی جز حقّ آگاه نه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو المقتدر القدیر

نفوس اربعۀ اهل منشاد را طلب نمودیم تا حاضر شوند لیسمعوا ما خلقت الآذان لاصغائه ولکن حاضر نشدند قد منعتهم الأوهام عن نور الیقین از حقّ میطلبیم کل را مؤیّد فرماید بر تسلیم و رضا انّه هو السّامع المجیب امروز بر حزب اللّه لازم و واجب که از بحر جود سلطان وجود و مالک غیب و شهود مسئلت نمایند که شاید عباد ارض باوهام حزب قبل مبتلا نشوند ولکن بعضی از نفوس مثل هادی دولت‌آبادی و مهدی نجف‌آبادی جمیع همّت را بر اضلال خلق مصروف داشتند و بخدعه و مکری ظاهر گشتند که سکّان مدائن بیان و عرفان متحیّر مشاهده میشوند ایکاش نفسی امثال آن سؤالات را از نفس ساکنۀ در جزیره مینمود لیظهر له ما نزّل بالحقّ فی هذا المقام العزیز المنیع قل یا اولیآء اللّه ندای مظلوم را بسمع فطرت بشنوید و در آثارش بعین حقیقت توجّه نمائید لعمری اذاً یظهر لکم ما کان مستوراً عن اعین العباد انّ اللّه هو النّاصح الفیّاض المشفق الکریم

یا ایّها المنجذب بآیاتی اسمع ما انزلناه لأحد اولیائی انّا ما اردنا فی الملک الّا الاصلاح یشهد بذلک مصباح العالم الّذی ما اتّخذ لحفظه زجاجاً و لا بلّوراً و لا حائلاً لعمر اللّه انّ البهآء ما نطق عن الهوی بل بما یقرّب النّاس الی مقام تطمئنّ به قلوبهم و تستریح به نفوسهم انت تعلم و اللّه یعلم ورائک انّی ما اتّخذت لنفسی معیناً و نصرت امر اللّه بقدرة عجزت عند ظهورها قدرة العالم و سطوة الأمم الّذین نبذوا التّقوی و اخذوا الفحشآء من دون بیّنة و برهان

بگو ای عباد وصایای مظلوم را بشنوید اوّل هر امری و ذکری معرفت بوده اوست ممدّ کل و مربّی کل و اوّل امری که از معرفت حاصل میشود الفت و اتّفاق عباد است چه که باتّفاق آفاق عالم منوّر و روشن و مقصود از اتّفاق اجتماع است و مقصود از اجتماع اعانت یکدیگر و اسبابی که در ظاهر سبب اتّحاد و الفت و وداد و محبّت است بردباری و نیکوکاریست در یکی از الواح باین کلمۀ علیا نطق نمودیم طوبی از برای نفسی که در لیالی در فراش وارد شود در حالتی که قلبش مطهّر است از ضغینه و بغضا و لیس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن یحبّ العالم و حصن محکم متین از برای حفظ نفس امّاره خشیة اللّه بوده و هست اوست سبب تهذیب نفوس و تقدیس وجود در ظاهر و باطن مکرّر گفتیم نصرتی که در کتب و صحف و الواح این مظلوم مسطور بحکمت و بیان بوده و همچنین باعمال و اخلاق لعمر اللّه اقوی جنود عالم اخلاق مرضیّه و اعمال طیّبه بوده و هست سیف تقوی احدّ از سیف حدید است لو کنتم تعلمون من غیر ستر و حجاب امام وجوه احزاب امر اللّه را ذکر نمودیم و کل را به ما یقرّبهم و یحفظهم و یرفعهم امر کردیم و از اوّل ایّام الی حین آنچه در سبیل دوست یکتا وارد شده حمل نمودیم و صبر کردیم و از فضل و رحمت الهی از امری که بقدر سمّ ابره رائحۀ فساد از آن استشمام شود مقدّس و منزّه بوده و هستیم امروز امری که لائق ذکر است امریست که سبب اتّحاد و اتّفاق و ارتقاء کل است عمل نیک بمثابۀ سدره مشاهده میشود و اثمار جنیّۀ لطیفه از آن ظاهر میگردد امروز روز اعمال طیّبه است و اخلاق مرضیّه نصایح مظلوم از نظر نرود امید آنکه مابین اولیا عرف محبّت و دوستی متضوّع گردد و با یکدیگر بمحبّت و شفقت معاشرت نمایند در یکی از الواح باین کلمه نطق نمودیم آسمان حکمت الهی بدو نیّر روشن و منیر مشورت و شفقت و خیمۀ نظم عالم بدو ستون قائم و برپا مجازات و مکافات امثال این امور بملوک عصر راجع ایشانند مظاهر قدرت الهی و مطالع عزّت ربّانی بعد از معرفت حضرت باری جلّ جلاله دو امر لازم خدمت و اطاعت دولت عادله و تمسّک بحکمت بالغه این دو سبب ارتفاع و ارتقاء وجود و ترقّی آن است از حقّ میطلبیم حضرت سلطان ایّده اللّه را بتجلّیات انوار نیّر عدل منوّر فرماید اگر علمای حزب شیعه بگذارند رأفت و شفقت سلطانی کل را اخذ نماید و بعدل و انصاف حکم فرماید این مظلوم وفا را دوست داشته و دارد و یا ملکی از ملوک ارض را بر اعانت مظلومهای عالم تأیید نماید صراط حقّ و میزانش عدل و انصاف بوده از حقّ جلّ جلاله سائل و آملیم عباد خود را از آنچه ذکر شد محروم ننماید علمای ایران سبب و علّت منع عبادند از صراط الهی قل یا معشر العلمآء ضعوا اقلامکم قد ارتفع صریر القلم الأعلی بین الأرض و السّمآء و ضعوا ما الّفتموه بأیادی الظّنون و الأوهام قد ماج بحر العلم و اشرق نیّر الیقین من افق ارادة اللّه ربّ العالمین انّا نوصی اولیآء اللّه مرّة اخری بالأمانة و الدّیانة و العفّة و بتقوی اللّه قائد جیوش العدل من لدی اللّه الآمر الحکیم

الهی الهی ایّد اولیائک علی عمل یتضوّع منه عرف رضائک و یکون مزیّناً بعزّ قبولک ای ربّ تسمع زفراتهم و تری عبراتهم و تعلم ما ورد علیهم من دون بیّنة من عندک انّک تعلم ما فی قلوب عبادک و لا یعزب عن علمک من شیء قد شهدت الممکنات بأنّک انت الحقّ علّام الغیوب

طوبی لنفس تمسّک بحبل الصّبر و الاصطبار فیما ورد علیه فی سبیل اللّه ربّ العرش العظیم قلم مظلوم در جمیع احیان عباد را به ما ینفعهم و یقرّبهم وصیّت نموده امید آنکه حقّ جلّ جلاله آذان عالم را مطهّر نماید تا بسمع قبول نصایح و مواعظ مظلوم را بشنوند و بآن عمل نمایند

الهی الهی ایّد عبادک الغافلین علی الرّجوع الیک انّک انت التّوّاب الفضّال الفیّاض الغفّار العلیم الحکیم

یکی از اولیا علیه بهآء اللّه که از کأس استقامت نوشیده و ما سوی اللّه نزدش معدوم بوده در ارض صاد با هادی دولت‌آبادی ملاقات نموده آن غافل ذکر نمود ماء نطفه را نقطۀ اولی حکم بطهارتش کرده‌اند لأجل حرمت نطفۀ من یظهره اللّه و در آن ایّام جمال قدم بیست و پنج ساله بودند و مقصودش از این کلمه ردّ ظهور اللّه و نفی او و اثبات اوهام خود بوده اوّلاً آنکه این کلمه از بیانست میفرماید در آن یوم بیان نفع نمیبخشد و بآن تمسّک ننمائید قال و قوله الحقّ انّه لا یشار باشارتی و لا بما نزّل فی البیان و بآنچه ذکر نمود مخالفتش با حضرت نقطه نزد متبصّرین واضح و ثابت چه که حضرت میفرماید ایّاک ایّاک ان تحتجب بما نزّل فی البیان بکمال تصریح مخالفت نموده و شاعر نیست قل لعمر اللّه لا یجد احد من البیان الّا عرف ظهور مکلّم الطّور الّذی ینطق بأعلی النّدآء الملک للّه مولی الوری یا هادی سبب اختلاف و اضلال مشو انوار آفتاب حقیقت عالم معانی و بیان را منوّر نموده و آیات الهی بمثابۀ امطار از سحاب فضل نازل و هاطل جمیع بیان الیوم طائف حول است لو کنتم تفقهون سبحان‌اللّه هادی ملتفت نیست که چه میگوید و از بیان حضرت نقطۀ اولی در بارۀ نطفه چه ادراک کرده ثانیاً بگو ای غافل نطفۀ من یظهره اللّه روح ما سواه فداه طاهر و مطهّر بوده و هست و آن نطفۀ مبارکه بذکر احدی محتاج نه اقسمک باللّه الّذی خلقک و سوّاک در یک آن قلب را از بغض مطهّر نما و بعد در آنچه ذکر نمودی تفکّر کن شاید بکلمۀ مبارکۀ تبت الیک یا مولی العالم موفّق شوی آیا پاکی و طهارت نطفۀ من یظهره اللّه معلّق بکلمۀ عباد اوست استغفر اللّه من هذا الوهم المبین استغفر اللّه من هذا الظّلم العظیم استغفر اللّه من هذا الخطإ الکبیر بگو یا هادی اگر در این حین سمع را از قصص کاذبه طاهر سازی از لسان حضرت نقطه انّنی انا اوّل العابدین اصغا نمائی من یظهره اللّه روح ما سواه فداه محیط بوده نه محاط مقام نقطه بقول او ثابت شده و میشود انّه هو غنیّ عمّن فی السّموات و الأرض کل باو محتاج و در این مقامات حضرت نقطه بکلمۀ مذکوره ناطق اسمع ثمّ انصف و لا تکن من الظّالمین و اگر بگوئی مقصود حضرت نقطه از ذکر نطفه آگاهی خلق بوده خلق اگر مثل تو مشاهده شوند هرگز آگاهی نیابند چه که بصر و سمع را از مشاهده و اصغا منع نمایند و اگر مقصود آگاهی نفوس منصفه بوده ایشان از ذکر من یظهره اللّه و کلمۀ او که نقطۀ اولی از آن اخبار نموده بقوله انّه ینطق فی کلّ شأن انّنی انا اللّه الی آخر الآیة مقام آن نطفۀ طیّبه و آن لطیفۀ طاهرۀ ربّانیّه را دانسته و میدانند باری مقصود آن حضرت از ذکر این اذکار اشتغال بذکر آن محبوب بوده اعرف و کن من الشّاکرین اعلم و کن من التّائبین انظر و کن من المنصفین میفرماید شجرۀ اثبات باعراض از او شجرۀ نفی میشود لعمر اللّه ندای بیان مرتفع و با ناله و حنین میفرماید یا قوم یوم یوم اللّه است و امر امر او بقطره از بحر ممنوع نشوید و بذرّه از آفتاب ظهور محروم نمانید لعمری یا هادی اخذت الغدیر و نبذت بحر اللّه ورائک اتّق اللّه ثمّ انصف فیما ظهر بالحقّ انّه یغنیک عن دونه و یهدیک الی نبإه العظیم یا هادی هل یقدر من اردته ان یستنّ مع الفارس الالهی فی میدان الحکمة و البیان لا وربّک الرّحمن خذ اعنّة هواک ثمّ ارجع الی مولاک انّ الیه مرجعک و مثواک یا هادی قل للمهدی لست انت من فرسان هذا المضمار اعرف مقامک و لا تکن من المتجاوزین طهّر قلبک من همزات الوری و بصرک عن رمد الهوی لتعرف من اتی من افق الاقتدار برایات الآیات و تکون من العارفین یا مهدی از برای این یوم خلق شدی بخدعه و مکر تمسّک ننما و سبب اضلال مشو و مخالفت حضرت نقطه مکن بحر بیان امام بصرت موّاج و آفتاب حقیقت فوق رأست مشرق و لائح انظر و قل

لک الحمد یا مقصود العالم و لک البهآء یا محبوب من فی السّموات و الأرضین

یا هادی انصاف ده در آنچه ظاهر شده تو هر یوم در حفظ جان خود تدبیر مینمائی و مردم را بدرهم و دینار و اقوال نالائقه از حقّ منع میکنی بر خود و مردم رحم نما در بیدانشی بمقامی رسیده‌ئی که طهارت نطفۀ من یظهره اللّه را معلّق بکلمۀ نقطه نموده‌ئی استغفر اللّه من هذا الوهم المبین استغفر اللّه من هذا الظّلم العظیم استغفر اللّه من هذا البغی الکبیر استغفر اللّه من هذا الخطإ الّذی لیس له شبیه و لا نظیر قسم بآفتاب برهان که الیوم از اعلی افق عالم مشرق و لائح است این مظلوم لوجه اللّه ترا نصیحت میفرماید لعلّک تتذکّر او تخشی تو با ما نبودی از اصل امر آگاه نیستی بآثار رجوع نما لعلّ یفتح علی وجهک باب العدل و الانصاف و تکون من الموقنین بعد از ذکر نطفه امام وجه شخص مذکور علیه بهآء اللّه و عنایته گفته پنجاه جلد کتاب از یحیی نزد منست امشب بمان و ببین مع آنکه آنچه اعتراض کرده جوابهای محکم شنیده ولکن بغضا او را از توجّه بافق اعلی منع نموده حقّ شاهد و عالم گواه که بکذب تکلّم کرده دو جلد از مناجات حضرت نقطه روح ما سواه فداه نزد یحیی بوده و مکرّر آنرا نوشته شاید آنچه نوشته به هادی سپرده و از این گذشته اگر صاحب هزار کتاب شود در این یوم او و امثال او را نفعی نبخشد یک قطعه الماس از صدهزار خروار حجر بهتر است صد رطل حدید و نحاس بیک یاقوت بهرمانی معادله ننماید از این امور گذشته معادل جمیع کتب سماوی از نقطه و قبل او الحال حاضر و موجود بیا و ببین و در حین تنزیل حاضر شو شاید نفحات وحی ترا جذب نماید و یا عرف الهام بمقصود رساند یا هادی اگر از حضور ممنوعی وکیل و نایب تعیین نما شاید بیابید آنچه را که الیوم از آن غافلید و اقبال نمائید بآنچه که از آن معرضید انّ المظلوم ینادی و یقول

الهی الهی لا تمنع عبادک عن شاطئ بحر عنایتک و لا تجعلهم من الّذین کفروا بک و بآیاتک و انکروا ما انزلته من قلمک الأعلی فی ایّامک ای ربّ عرّفهم نبأک و علّمهم صراطک و مقامک انّک انت العزیز التّوّاب

بگو یا هادی این مظلوم وقتی در زنجیر بود که تو در بستر بکمال راحت آرمیده بودی در لیالی و ایّام لأجل ارتفاع کلمة اللّه حمل بأساء و ضرّاء نمودیم زحمتهای این مظلوم و بلایای او خارج از حدّ احصاست ایّامی که از سطوت غضب علما و امرا عالم ظلمانی و تیره بود این مظلوم بقوّت ملکوتی و قدرت الهی منقطعاً عن العالم امام وجوه امم باظهار امر قیام نمود و از جهات نفحات متضوّع و تجلّیات انوار نیّر بیّنات مشرق و ساطع و لائح و چون فی‌الجمله آفتاب امر از افق هر مدینه اشراق نمود تو و امثال تو از خلف حجاب با اسیاف ضغینه و بغضا و کذب و افترا بیرون آمدید و قصد مظلوم نمودید من غیر حجّت و برهان اتّق اللّه یا هادی و لا تکن من الظّالمین انّا ندعوکم الی النّور و تدعوننی الی النّار ما لکم لا تتعقّلون و فیما ظهر لا تتفکّرون بشنو ندای مظلوم را ثمّ اجعل محضرک بین یدی اللّه ثمّ انصف فی هذا النّبإ الأعظم و لا تکن من الظّالمین بحضرت نقطه روح ما سواه فداه بچه حجّت اقبال کردی و تصدیق نمودی اعظم از آن را ببصر انصاف ملاحظه نما لعلّک تتّخذ اللّه لنفسک معیناً و تجد الیه سبیلاً قسم بامواج بحر بیان مقصود عالمیان از ایمان تو و امثال تو گذشتیم القای بغضا در قلوب منما نصیحت ناصح امین را بشنو و بآثار منقطعاً عن الکلّ رجوع نما لعمر اللّه انّها ترشدک و تهدیک الی صراط اللّه المستقیم هر یوم بوهمی تمسّک مینمائی و بر اعراض و اعتراض تشبّث نفسی از شما باین ارض آمده و ذکر نمود معرضین بیان مقبلین را منع مینمایند و از توجّه بشطر اللّه بازمیدارند و ذکر قتل و ظلم و امثال آن را القا میکنند و مقبلین را از صراط مستقیم محروم میسازند حقّ جلّ جلاله مقدّس و مبرّاست از ادراک و عقول معرضین باید در اثبات حقّیّت نظر نمود و بحجّت و برهان تمسّک جست اگر حقّیّت ثابت شد دیگر آنچه از جانب او ظاهر شود حقّ است شک و ریب را در آن ساحت مقرّ و مقامی نه چندی قبل این خطبۀ مبارکه از قلم اعلی جاری و نازل حال مجدّد ذکر میشود شاید بمرقاة انصاف صعود نمائی و در آنچه ظاهر شده تفکّر کنی و فائز شوی بآنچه که سبب اعظم است از برای نجات امم و اصلاح عالم

هو الذّاکر المعزّی العلیم البصیر

الحمد للّه الّذی استقرّ علی العرش بالعظمة و العزّة و الکبریآء و نطق بما نفخ فی الصّور و اهتزّ من فی القبور و انصعق من فی الأرض و السّمآء الّا من شآء اللّه مالک الأسمآء و به نصبت رایة انّه یفعل ما یشآء و ارتفع علم الملک یومئذ للّه مولی الوری و مالک الآخرة و الأولی انّه لهو الّذی لا یفارق عن ساحة عزّه حکم الصّدق ولو یحکم بالوجود لمن لا وجود له و لا یسمع من هوآء تقدیسه صوت اجنحة طیر العصیان ولو یحلّ ما حرّم فی ازل الآزال انّه لهو المعبود الّذی شهدت الذّرّات لعظمته و سلطانه و الکائنات لقدرته و اقتداره انّ القائم من قام علی ذکره و نطق بثنائه و القیّوم من فاز بالاستقامة علی امره تعالی تعالی من ینطق بالحقّ تعالی تعالی من ابتلی بین الخلق تعالی تعالی من یری نفسه بین الجمع وحیداً و بین القوم فریداً الحمد للّه الّذی جعل البلآء طرازاً لأولیائه و به زیّنهم بین خلقه و بریّته انّه لهو الحاکم الّذی ما منعته حجبات العالم و لا سبحات الأمم و ما اطّلع علی ما عنده احد الّا نفسه یشهد بذلک من عنده علم الألواح

مقصود آنکه ساحت عزّش از خطا و عصیان مقدّس و منزّه است و آنچه از ملکوت اوامر و احکامش ظاهر شود کل من غیر توقّف باید بآن تمسّک نمایند و عمل کنند اعمال این حزب نزد تو و اهل بیان طرّاً معلوم و واضح بوده و هست در سفک دماء و تصرّف در اموال ناس و ظلم و تعدّی مبالات نداشته‌اند و بعد از اشراق نیّر ظهور از افق عراق کل را از اعمال مردوده و اخلاق مبغوضه منع نمودیم ذرّات کائنات گواه بوده و هست که در جمیع احوال عباد را به ما یرفعهم امر نمودیم و از آنچه سبب پستی و ذلّت بوده نهی کردیم مقصودی جز ارتفاع کلمة اللّه و اصلاح عالم و نجات امم نبوده و نیست هل من منصف ینصف فی هذا الأمر الأعظم و هل من عادل ینطق بالعدل فی هذا النّبإ العظیم نسأل اللّه ان یؤیّد عباده علی ما یرفعهم و یعرّفهم ما یقرّبهم الیه انّه هو الحقّ المقتدر المهیمن العلیم الخبیر چه میگوئی در ظهور خاتم انبیا روح ما سواه فداه که در سه یوم هفتصد نفس را گردن زدند در برّیّۀ شام و اطراف خلق کثیر را از طراز هستی منع نمودند باری حقّ مختار است در اعمال و افعال در آنچه ذکر شد تفکّر نما شاید آگاه شوی و بیابی آنچه را که سبب بقای ابدیست بعد از اثبات حقّیّت اعراض و اعتراض جائز نبوده و نیست مع‌ذلک ونفسه الحقّ در این مقام نازل شده آنچه که هر منصفی شهادت میدهد که مقصود این مظلوم حفظ ناس بوده و هست و اطفاء نار ضغینه در افئده و قلوب در کتب منزله و صحف مقدّسه و الواح منیره نظر نما شاید فائز شوی بآنچه که سبب ظهور عدل و انصافست للّه الحمد بعنایت حقّ جلّ جلاله و ارادۀ محیطه‌اش چهل سنه میشود که نار جدال و نزاع و فساد در ایران خاموش و مخمود است در امری که در عشق‌آباد واقع شده نظر نما یکی از اولیا را فئۀ طاغیۀ باغیه شهید نمودند و جراحات وارده از سی متجاوز بوده مع‌ذلک حزب اللّه تعرّض ننمودند و باین آیۀ مبارکه که مکرّر از قلم اعلی نازل گشته تمسّک جستند انّه هو السّتّار یأمرکم بالسّتر و هو الصّبّار یأمرکم بالصّبر الجمیل شفقت و محبّتشان بمقامی فائز که از قاتلین و ظالمین شفاعت نمودند هنیئاً لهم نشهد انّهم اخذوا کوثر الرّضآء من ایادی عطآء ربّهم الفیّاض الغفور الرّحیم اگر فضل این ظهور را شما انکار نمائید البتّه حقّ جلّ جلاله برانگیزاند نفوسی را که لوجه اللّه قیام کنند و بحقّ تکلّم نمایند در اعمال و افعال احبّای قبل تفکّر نما و همچنین در اعمال این ایّام شاید اعتساف را بسیف تقوی از میان برداری و بانصاف توجّه کنی قل

الهی الهی اشهد بأنّک اقبلت الیّ اذ کنت معرضاً و نادیتنی اذ کنت صامتاً اسألک یا مسخّر الأفئدة و القلوب باسمک المحبوب ان تؤیّد عبادک علی ما یرفعهم باسمک و یجعلهم اعلام هدایتک فی ارضک ای ربّ نوّر قلوبهم بأنوار نیّر العدل و الانصاف و قدّر لهم ما یزیّنهم بطراز عفوک و رضائک انّک انت المقتدر العزیز الفضّال

یا حزب اللّه بافق ارادۀ حضرت موجود ناظر باشید و به ما ینبغی لأیّامه متمسّک یوم عظیم است و امر عزیز عجب است مع آنکه بعضی از عباد خود را از اهل بیان میشمرند باوهام حزب قبل مبتلا مشاهده میشوند امروز کتب عالم احدی را نجات نمیبخشد الّا بکلمه‌ئی که از مشرق فم ارادۀ الهی اشراق نماید هر بیانی بآن مزیّن گشت او بعزّ قبول فائز امروز از کلمۀ مبارکه عرف توحید حقیقی متضوّع طوبی لمن وجد و ویل للغافلین قل یا حزب اللّه ضعوا ما عند المعرضین و خذوا ما امرتم به من لدی اللّه ربّ العالمین لعمری کتب عالم بکلمه‌اش معادله ننماید حال بسمع طاهر مقدّس این آیۀ علیا را که از نقطۀ اولی ظاهر شده اصغا نما قوله عزّ ذکره اگر یک آیه از آیات من یظهره اللّه را تلاوت کنی اعزّتر خواهد بود عنداللّه از آنکه کلّ بیان را ثبت کنی زیرا که آن روز آن یک آیه ترا نجات میدهد ولی کلّ بیان نمیدهد حال در علوّ مقام و سموّ آن تفکّر نما شاید از شبهات مغلّین و اشارات معتدین از تقرّب الی اللّه محروم نمانی سبحان‌اللّه بعضی لفظ مستغاث را حجاب نموده‌اند و بآن کلمه خلق را از حقّ منع کرده‌اند مع آنکه ذکر مستغاث هم از بیان است میفرماید به بیان از سلطان و منزل او محروم نمانید و از آن گذشته میفرماید چه کسی عالم بظهور نیست غیر اللّه هر وقت شود باید کل تصدیق بنقطۀ حقیقت نمایند و شکر الهی بجای آورند امروز اهل بهاء در ظلّ سرادق عظمت و عصمت حقّ جلّ جلاله مقرّ یافته‌اند و از برای خود مقام گزیده‌اند باستقامتی ظاهرند که شبه و مثل نداشته و ندارد فی‌الحقیقه هر بصیری متحیّر است و هر خبیری متعجّب چه که در این ظهور اعظم ظاهر شده آنچه که از اوّل ابداع الی حین ظاهر نگشته آفتاب قدرت امام وجوه مشرق و بحر علم ظاهر و سماء فضل مرتفع مع‌ذلک بادلّه و برهان عباد را بافق ظهور دعوت مینمائیم که شاید محروم نمانند فضل بمقامی رسیده که مالک ملکوت بیان در اثبات امرش بقول دیگران استدلال میفرماید بگو ای اهل بیان از حقّ بترسید بعدل و انصاف در آنچه ظاهر شده تفکّر نمائید و ملاحظه کنید شاید فائز شوید بآنچه که از برای آن خلق شده‌اید حزب قبل در قرون و اعصار باوهام مشغول و آن اوهام سدّی شد حائل و ایشان را از کعبة اللّه محروم نمود و از عرفان مطاف مقرّبین و مخلصین منع کرد هر یوم حزبی را حزبی سب مینمودند و در اعراض و اعتراض شبه نداشته و ندارند

در ایّام طفولیّت روزی از روزها قصد ملاقات جدّۀ غصن اعظم را نمودیم در ایّامی که ضلع مرحوم میرزا اسمعیل وزیر بوده بعد از ورود مشاهده شد شخصی با عمامۀ کبیر نشسته و نفسی هم با او بوده از خلف حجاب مخصوص ورقۀ مؤمنۀ مقدّسه تحقیق مینمود از جمله ذکر نمود باید بدانیم و بفهمیم که جبرئیل بالاتر است یا قنبر امیرالمؤمنین این مظلوم با آنکه ببلوغ ظاهره نرسیده بود بسیار تعجّب نمود از عقل آن دو غافل باری شخص مذکور بخیال خود امثال این بیان را از معارف میشمرد و بگمان خود باعلی مقام عرفان ارتقا نموده غافل از آنکه از عبدۀ اسماء لدی اللّه مذکور و محسوب بعد از توقّف چند دقیقه این مظلوم ذکر نمود اگر جبرئیل آن است که در کتاب مبین میفرماید نزل به الرّوح الأمین علی قلبک آقای قنبر هم در آن مقام نبوده و هنگامی هم که توجّه بارض قم نمودیم همین شخص در آن ارض موجود مکرّر امثال این کلمات در چند مقام از او اصغا شد از جمله یومی ذکر نمود باید بدانیم سلمان بالاتر است یا عبّاس آیا از برای این گفتگو چه ثمر و اثری ملاحظه نموده‌اند و حاصل این ذکرها چیست مقصود آنکه حزب اللّه بدانند که آن قوم عبدۀ اوهام بوده‌اند و باین جهت از عرفان حقّ جلّ جلاله در ایّام ظهور محروم گشتند رجا آنکه امثال این امور در این ظهور ظاهر نشود حقّ را حقّ و خلق را خلق دانند طوبی للمنصفین

از قرار مذکور این ایّام ابن باقر ارض صاد حسب الأمر حضرت سلطان در مدینۀ طاء وارد و در یکی از مجالس گفته باید سورۀ توحید را ترجمه نمائید و بهر یک از اهل مملکت بسپارید تا کل بدانند حقّ لم‌یلد و لم‌یولد است و بابیها بالوهیّت و ربوبیّت قائل سبحان‌اللّه آیا چه شده که ابن عمران در طور عرفان بعد از اصغای انّنی انا اللّه از سدرۀ مبارکه ذکری ننمود و دفتر توحید را ترجمه نفرمود باری اگر نفسی با او ملاقات نماید از قول مظلوم بگوید اتّق اللّه ندای ناصح امین را بسمع فطرت بشنو و چون کلیم آنچه را اصغا نمود و قبول فرمود تو هم از سدرۀ مبارکۀ انسان قبول نما لعمر اللّه کلمۀ مبارکۀ انّی انا الانسان نزد مظلوم اعظم است از جمیع آنچه ادراک نموده‌اند قل یا ابن باقر در این ظهور تفکّر کن نفسی که بقدرت قلم اعلی ظاهر نمود آنچه را که اکثر عباد از ملوک و مملوک متحیّر البتّه چنین شخص دارای خزائن حکمت و بیان است باید بانصاف مزیّن شوید و قصد ادراک نمائید و بکمال تسلیم و رضا اقبال کنید که شاید بلآلی مکنونۀ در اصداف بحر اعظم فائز شوید از علوّ و سموّ ندا ارادۀ توجّه عباد بوده که بعد از اقبال و توجّه القا نمائیم آنچه را که هر نفسی خود را در ظلّ سدرۀ عطا غنی و مستغنی مشاهده نماید و کان سرّ الوجود علی ما اقول شهیداً قل یا ابن باقر مقامت را ادراک نما و از آن تجاوز منما انّه یهدیک و یرشدک بما یغنیک و یحفظک ینبغی لک ان تشکر ربّک الفضّال و ربّک الفیّاض و ربّک الکریم لوح برهان که از سماء مشیّت رحمن مخصوص والد نازل شده تحصیل نما و قرائت کن شاید از شمال وهم و اوهام بیمین یقین و ایقان توجّه نمائی و بنور عدل منوّر شوی یا محمّد قبل علی علیک بهائی و عنایتی بگو یا ابن باقر یک کلمه لوجه اللّه ذکر مینمائیم که شاید از عالم اعتساف و ظلم بگذری و بمرقاة توکّل و انقطاع قصد مدائن عدل و انصاف نمائی آیا در دنیا نوری و یا ظهوری ظاهر شد و یا اشراق نمود که تو و امثال تو قبولش کردند و ردّش ننمودند معیّن نما که بوده و نامش چه باری جسارت را بگذار و به ما حکم به اللّه راضی شو در لوحی از قبل این مناجات نازل قرائت نما شاید بر اختیار حقّ اقرار نمائی و قبول کنی آنچه را که از سماء مشیّت نازل گشته

سبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک باسمک الّذی به سخّرت من فی السّموات و الأرض ان تحفظ سراج امرک بزجاجة قدرتک و الطافک لئلّا تمرّ علیه اریاح الانکار من شطر الّذین غفلوا من اسرار اسمک المختار ثمّ زد نوره بدهن حکمتک انّک انت المقتدر علی من فی ارضک و سمائک ای ربّ اسألک بالکلمة العلیا الّتی بها فزع من فی الأرض و السّمآء الّا من تمسّک بالعروة الوثقی ان لا تدعنی بین خلقک و ارفعنی الیک و ادخلنی فی ظلال رحمتک و اشربنی زلال خمر عنایتک لأسکن فی خبآء مجدک و قباب الطافک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و انّک انت المهیمن القیّوم

یا ابن باقر حقّ با علم یفعل ما یشآء ظاهر شده انکار و اقرار تو منوط نبوده و نیست ذکر الوهیّت و ربوبیّت از حقّ جلّ جلاله بوده و هست این مظلوم لازال باین کلمات عالیات ناطق

الهی الهی اشهد بوحدانیّتک و فردانیّتک و بعظمتک و سلطانک و بقدرتک و اقتدارک وعزّتک یا اله الممکنات و معبود الکائنات احبّ ان اضع وجهی علی کلّ بقعة من بقاع ارضک و علی کلّ قطعة من قطعاتها لعلّه یتشرّف بمقام تشرّف بقدوم اولیائک ای ربّ تسمع ندائی و ضجیجی و صریخی فی ایّامک و تعلم بأنّی ادعو عبادک الی النّور و هم یدعوننی الی النّار اسألک ان تؤیّد عبادک علی الرّجوع الیک و الانابة لدی باب فضلک انّک انت المقتدر العزیز الوهّاب

ایکاش نفحات متضوّعۀ از آیات را ادراک مینمودی بشنو ندای مظلوم را از ظلم بعدل رجوع نما و از اعتساف بانصاف توجّه کن احضر امام الوجه لتری امواج بحر بیان ربّک الرّحمن و تجلّیات انوار نیّر البرهان ایّاک ان تمنعک الرّیاسة عن مشرق نور الأحدیّة ضع ما عندک و خذ ما امرت به من لدی اللّه ربّ العالمین عنایت این ظهور بمقامیست که هیچ منصف و عادلی انکار ننماید قریب چهل سنه میشود که این مظلوم عباد را از فساد و نزاع و جدال و قتل منع نموده در لیالی و ایّام قلم متحرّک و لسان ناطق و الحمد للّه نصح مظلوم را اولیای حقّ قبول نمودند و بآن عامل چنانچه در عشق‌آباد کشته شدند و نکشتند بلکه از ظالمها و قاتلها توسّط و شفاعت کردند و همچنین در ارض صاد و دیار اخری آنچه بر حزب اللّه وارد شد صبر نمودند و بحقّ گذاشتند و از قبل کل میدانند هر سنه نزاع و جدال جاری چه مقدار از نفوس که از طرفین کشته شدند یک سنه در طبری و سنۀ اخری در زنجان و سنۀ دیگر در نیریز و بعد از توجّه این مظلوم حسب الاجازۀ حضرت سلطان به عراق عرب کل را از فساد و نزاع منع نمودیم اگر تو منکری عالم شاهد و گواه اگرچه بعضی از مفترین و منکرین حسنات قلم اعلی را ستر نمودند و بهوی تکلّم نموده و مینمایند ولکن لعمر اللّه انّ البهآء ما ینطق عن الهوی بل نطق بما یقرّب النّاس الی الأفق الأبهی یا حزب اللّه در حقّ سلطان بحقّ تمسّک نمائید و از برای او بطلبید آنچه را که سزاوار بخشش اوست فی‌الحقیقه مکرّر نصرت نموده‌اند و اغنام الهی را از ذئاب حفظ فرموده‌اند البتّه کل شنیده و میدانید لذا باید از حقّ بطلبیم از انوار آفتاب عدلش عالم را منوّر نماید انّه علی کلّ شیء قدیر

الهی الهی تری طغیان بغاة عبادک و اشرار خلقک و ما ورد منهم علی اصفیائک و امنائک ای ربّ انصر حضرة السّلطان لینصرهم بعزّک و قوّتک و اقتدارک ثمّ افتح علی وجوههم ابواب عنایتک و رحمتک و عطائک ای ربّ نوّر آفاق القلوب بنور معرفتک و طهّرها عن الضّغینة و البغضآء بحکمتک الّتی احاطت علی الأشیآء ثمّ اکتب للّذین انفقوا ارواحهم فی سبیلک و اقبلوا الی سهام الأعدآء لاعلآء کلمتک اجر لقائک انت الّذی لا تعجزک قوّة العالم و لا تضعفک قدرة الأمم و لا یعزب عن علمک من شیء انّک انت المقتدر العزیز الحکیم

باید اولیا و اصفیا در لیالی و ایّام از برای کل تأیید طلب نمایند اگر مدّعیان محبّت الیوم بآنچه در الواح از قلم اعلی نازل شده تمسّک نمایند و عمل کنند عنقریب انوار آثار الهی بر کل تجلّی نماید یشهد بذلک لسان العظمة فی هذا الحین المبین

یا محمّد قبل علی قد ذکرت بما لا ینقطع عرفه و فزت بما یکون باقیاً بدوام الملک و الملکوت نسأل اللّه ان یجعلک من الّذین ما منعهم شیء من الأشیآء و ما خوّفتهم ضوضآء العلمآء و ما اضعفتهم سیوف الأعدآء

ای ربّ ایّد حزبک علی نصرة امرک بجنود البیان ثمّ اکتب لهم ما ترتفع به مقاماتهم بین عبادک و یقرّبهم الی بساط عزّک انّک انت المقتدر علی ما تشآء بقولک المبرم المحکم المتین

این مظلوم دو سنه فرداً واحداً غیبت اختیار نمود و در بیابانها و جبالها سائر و در ایّام غیبت هرج و مرج ظاهر بعضی را غفلت اخذ نمود بشأنی که از ما عند اللّه گذشتند و به ما عندهم تمسّک جستند بالأخره نار ظلم مشتعل و بحضرت دیّان وارد آوردند آنچه را که انجم سماء سرور ساقط و قمر عدل از نور ممنوع و شمس انصاف از ضیاء محروم در کتاب هیکل مخصوص حضرت دیّان از سماء عرفان نقطۀ بیان نازل قوله تعالی ان یا اسم الدّیّان هذا علم مکنون مخزون قد اودعناک و اتیناک عزّاً من عند اللّه اذ عین فؤادک لطیف یعرف قدره و یعزّ بهائه الی آخر بیانه عزّ بیانه و در رأس کتاب هیکل این کلمات عالیات مرقوم قوله تعالی ما نزّل لحضرة الأسد و الفرد الأحد المستشرق بالنّور الصّمد اسم اللّه الدّیّان و در مقام دیگر میفرماید ان یا مظهر الأحدیّة الی آخر بیانه و همچنین در مقامی مخاطباً ایّاه میفرماید ان یا حرف الثّالث المؤمن بمن یظهره اللّه و معنی این اسم جزادهندۀ یوم جزاست و او حرف سوّم بود که باقبال و ایمان و حضور فائز گشت و مقصود از کتاب هیکل ذکر این امر اعظم و نبأ عظیم بوده ولکن احدی ملتفت نه و در مقامی میفرماید هذا العلم عند اللّه لأعزّ من کلّ شیء مقصود آن بوده که منقطعین را بشارت عنایت فرماید بظهور کنز مخزون که از نوزده سنه تجاوز نمینماید و بعشرین نمیرسد حال باید منصفین انصاف دهند اگر مقصود این نبوده اقدمیّت آن بر سائر علوم و فضلش بر بیانات دیگر چه بوده باری غرض مرضی است انسان را از عدل و انصاف محروم مینماید حضرت دیّان را بظلمی شهید نمودند که سبب تبدیل فرح اکبر بحزن اعظم شد و بعضی از کتاب هیکل علم اکسیر و جفر را گمان کرده‌اند فباطل ما ظنّوا و هم یظنّون مقصود از کتاب بمثابۀ آفتاب ظاهر و واضح و لائح طوبی للمتبصّرین کذلک جناب میرزا علی اکبر را فتوی بر شهادتش دادند و شهیدش نمودند و همچنین آقا ابوالقاسم و سائرین را فی‌الحقیقه خطیئات آن نفوس از حدّ احصا خارج این مظلوم این اذکار را دوست نداشته و ندارد مقصود آنکه بعضی آگاه شوند و بحقّ نطق نمایند اسم دیّان را ابوالشّرور و جناب خلیل که در بیان میفرماید ان یا خلیلی فی الصّحف ان یا ذکری فی الکتب من بعد الصّحف ان یا اسمی فی البیان او را ابوالدّواهی نامیدند و بعد در صدد قطع سدرۀ مبارکه افتادند ولکنّ اللّه اطردهم بقدرته و سلطانه رغماً لأنفهم انّه هو الفضّال الفیّاض الحافظ الکریم

در لیالی و ایّام بنصرت قیام نمودیم بشأنی که اعراض احزاب عالم منع ننمود و مقصودی جز اصلاح و اخماد نار ضغینه و بغضا نبوده و نیست یشهد بذلک ما جری من قلمی امام وجوه الخلق و ما نطق به لسانی بین العباد نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یزیّن الکلّ بما یحبّ و یرضی و یؤیّدهم علی الانابة و الرّجوع الیه انّه هو القویّ القدیر

یا محمّد قبل علی نشهد انّک فزت بکتاب لا ینقطع عرفه و لا ندائه و لا ذکره لک ان تشکر اللّه فی اللّیالی و الأیّام بهذا الفضل المبین و تبشّر العباد بالحکمة و البیان بهذا النّبإ العظیم اولیا را از قبل مظلوم تکبیر برسان و بتجلّیات انوار نیّر عنایت ربّانی بشارت ده انّا ذکرنا کلّ واحد منهم بما لا تعادله خزائن الأرض طوبی لمن عرف و فاز و ویل للغافلین

و اینکه از بعد سؤال نمودی انّه یظهر لک وعداً من اللّه ربّ العرش العظیم عریضۀ بعد بساحت اقدس فائز نحمد اللّه الّذی عرّفک امره و علّمک ذکره و هداک الی صراطه المستقیم ستفنی الدّنیا و ما فیها و یبقی لک عملک فی ایّام اللّه و ما جری من قلمک فی ثنآء المظلوم و ذکره نسأله ان یؤیّدک و یوفّقک و یمدّک بجنود البیان لتهدی النّاس و تقرّبهم الیه انّه هو المؤیّد المقتدر القدیر و الحمد للّه العزیز الحمید

حضرت اسم اللّه م‌ه علیه منکلّ بهآء ابهاه

٢٩ جمادی‌الثّانیه سنۀ ١٣٠٢

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

للّه الحمد امروز حدیقۀ معانی ظاهر و باوراد علم و حکمت ربّانی مزیّن کوثر بیان و تسنیم حیوان در او جاری نیکوست حال نفسیکه باو راه یافت و محروم کسیکه از او نصیبی برنداشت نسیمش محیی جان و مفرّح روان بی‌لفظ مطالب خفیّۀ لطیفه القا مینماید بی کنز و زخارف غنای ابدی عطا میفرماید پردۀ حیرت را باصبع قدرت شقّ نماید و آفتاب حقیقت را از افق عنایت بنماید نعیماً للفائزین و نعیماً للعارفین و حسرةً للغافلین و للمعرضین مفتاح آن محبّة اللّه بوده و هست و آن ذکر و ثنای مقصود عالمیانست که ببیان مملّح و ممزوج است حبّذا فرخنده یومی و فرخنده ساعتی و فرخنده حینی که دستخطّ عالی که بمنزلۀ مفتاحست و عرف محبّت محبوب عالم از او متضوّع متواتر رسیده و میرسد فی‌الحقیقه اوست که قلب را بفرح جدید تازه مینماید و آتش شوق و اشتیاق را مشتعل‌تر حقّ شاهد و گواه که در لیالی و ایّام از خلق مأیوس و بخیالت مأنوس و بحقّ متوسّل و بر او متوکّل که ناگاه باب مفتوح و امل حاصل بساط حزن مطویّ و بساط فرح مبسوط و قبل آن کلّ یوم قلم الم فراق تحریر مینمود و مداد ذکر ایّام وداد و اتّحاد مینوشت گاهی طبع صنعت موسیقار آرزو مینمود و هنگامی وجود چون سمندر خود را در نار مشاهده مینمود ایجاز از اطناب محبوب‌تر که هم شما را از ذکر و ثنای محبوب عالمیان بازنمیدارد و هم مطلب مشروح و واضح معلوم آنحضرت میشود از مطوّل گذشتیم مختصر آنکه بی‌شما فرح کامل دست نداد و غیبت شما مجالس را از طراز اوّل محروم داشت خادم جالس بغتةً از افق بیت دستخطّ آنحضرت بمثابۀ نجم سحری طالع بعد از اخذ و قرائت و اطّلاع تلقاء وجه مالک اسماء بشرف اصغا فائز قوله جلّ جلاله و جلّت الطافه

هو النّاظر من افقه الأعلی

یا اسمی مرّة بعد مرّة ترا ذکر نمودیم کأس حیوان را از ایادی عنایت محبوب امکان نوشیدی ذکرت لازال مذکور و بلایت لدی العرش مشهود باستقامتت افق استقامت لائح و منیر طوبی لک و لمن احبّک و ذکرک و سمع قولک فی امر اللّه ربّ العالمین اگر چندی توجّه بوطن و ضواحی آن از ارض یاء و الف و راء نمائید لدی الوجه محبوبست چه که شاید گمراهی راه یابد و مقصود را بشناسد ولکن باید در جمیع احوال بافق حکمت ناظر باشید آنچه مغایر آنست جایز نبوده و نیست کذلک یأمرک المظلوم و یذکرک فی هذا المقام الرّفیع دوستان الهی را تکبیر برسان بگو ایّاکم ایّاکم ان تمنعکم ضوضآء الملحدین عن اللّه ربّ العالمین آنقوم تازه بر قدم اهل فرقان مشی مینمایند لعمر اللّه یوم اللّه را ادراک ننموده‌اند چه که لا یذکر فیه الّا اللّه وحده جمیع کتب بقولش و قبولش معلّق و جمیع اعمال باذنش منوط در قرون و اعصار ناس بیچاره را باوهام تربیت نمودند مع‌ذلک آن فرقۀ غافله خود را اعلی و افضل از کل میدانستند غافل از آنکه پست‌ترین عباد بوده و هستند نفسی را که عند ذکرش به عجّل اللّه فرجه ناطق بودند بظلم تمام شهید نمودند نتیجه عجّل اللّه فی سقرهم بخشید بگو ای دوستان حقّ لعمر اللّه آن نفوس غافلند آگاه نبوده و نیستند از همه گذشته از گفته‌های قبل چه حاصل بردند که از بعد ببرند افّ لهم و للّذین اتّبعوهم من دون بیّنة من اللّه العلیم الحکیم لازم است که مفتریات فرقۀ شیعه و کذبهای ایشان قدری ذکر شود یا اسمی ملأ اعلی نوحه مینمایند و اهل جنّت علیا محزون چه که با کشف حجبات غلیظه و سبحات عظیمه تازه بقدم اوّل راجع شده‌اند نوحوا یا قوم نوحوا انصاف بمثابۀ عنقا و صدق مانند عدل غیر مشهود ولکنّ ربّک هو القویّ الغالب القدیر اهل بها را عالم و آنچه در اوست منع ننماید امرش اظهر از شمس و ندایش در کلّ حین مرتفع طوبی لمن نبذ العالم مقبلاً الی اللّه مالک القدم الّذی فی بحبوحة البلآء نطق بأعلی النّدآء و دعا الکلّ الی افقه المنیر انتهی نمیدانم چه شده که تا حین اهل بیان در اعمال فرقۀ قبل و اقوال ایشان تفکّر ننموده‌اند نفوسیکه خود را بهترین عالم میدانستند یعنی حزب شیعه ارتکاب نمودند آنچه را که کلّ اشیاء نوحه نمود یکنفس تفکّر ننمود که حاصل آن حزب و اعمال و اقوالشان چه بوده لعمر مقصودنا هبآءً منبثّاً تازه مشرکین اهل بیان یک همچه دستگاهی مبسوط نموده‌اند این بی‌بصرها در آنی تفکّر ننموده و نمینمایند از اوّل دنیا تا حین کدام امر اعظم از این امر و کدام ظهور اظهر از این ظهور بوده هر نفسی بانکار برخیزد بچه اقرار خواهد نمود امروز غیر اللّه مذکور نبوده و نیست طوبی از برای نفسیکه عرف این یوم را یافته و مقصود را شناخته این فانی از حقّ باقی سائل و آمل آذان را لایق و ابصار را قابل نماید از برای اصغاء ندا و مشاهدۀ افق اعلی اینکه مرقوم داشتند که حضرت افنان یاء علیه منکلّ بهآء ابهاه صورت تلغراف ارسال فرمودند مقصود از آن توجّه آنحضرت بشطر مقصود بوده ولکن دستخطّ بعد آنحضرت مرقوم داشته بودند که حضرت افنان علیه من کلّ بهآء ابهاه و جناب امین علیه بهآء اللّه خواهش نموده‌اند بآنجهات توجّه نمایند بعد از عرض اینفقره در ساحت اقدس اینکلمۀ علیا از افق اعلی اشراق فرمود قوله جلّ و عزّ حال که حضرات طالب شده‌اند اجابت افنان محبوبست لدی الوجه و اگر در ارض یاء و اطراف آن چند روزی سیر نمایند محبوبست انتهی اهل ولایت و اقربا هم از ملاقات آنحضرت البتّه بفرح تازه و سرور جدید فائز میشوند و اینکه مرقوم داشتند که دوستان الهی طرّاً در هر ارض استدعای ذکر نموده‌اند اینفقره بشرف اصغا فائز قوله جلّ جلاله یا اسمی علیک بهائی و عنایتی و رحمتی هر نفسی اراده نموده اسم آن در ساحت اقدس مذکور آید لعمری ذکرش مذکور و از قلم اعلی مسطور بشّر من قبلی کلّ من اراد عنایتی و توجّهی قل انّه یسمع و یری و هو السّمیع المجیب هر یک را بعنایت حقّ بشارت دهید و بر استقامت و ما یرتفع به شأن الانسان وصیّت نمائید طوبی لهم و لهم حسن مآب انتهی

و اینکه مرقوم داشتند از جمله نفوس مطمئنّه سه نفس که از کسبه و ضعفا هستند وجهی از بابت حقوق‌ اللّه داده‌اند و جزئی است ولی از صاحبانش با ضعف حال بسیار پسندیده و محبوبست اینمراتب در ساحت من لا یخرج عن قبضته من شیء عرض شد هذا ما ماج به بحر البیان فی الامکان قوله تبارک و تعالی

هو النّاطق بالحقّ

یا عباد الرّحمن قد ذکرکم اسمی ذکرناکم بلوح لا تعادله الواح العالم و لا ما عند الأمم یشهد بذلک ربّکم المهیمن القیّوم قد فزتم بعرفان المظلوم الّذی جعله المعتدون مسجوناً بما دعا الکلّ الی اللّه ربّ ما کان و ما یکون ان اشهدوا بما شهد اللّه قبل خلق الأرض و السّمآء انّه لا اله الّا انا الحقّ علّام الغیوب من فاز بعرفانی انّه من الملأ الأعلی عند اللّه فاطر السّمآء و مالک الأسمآء و الّذی منع انّه من الغافلین فی لوح محفوظ قد سمع اللّه ندائکم و رأی اقبالکم و انزل لکم ما یکون معکم فیکلّ عالم من عوالم ربّکم العزیز الودود ایّاکم ان تمنعکم ضوضآء النّاعقین عن اللّه ربّ العالمین ان احفظوا ما اوتیتم بهذا الاسم المهیمن علی من فی السّموات و الأرضین انتهی للّه الحمد بعنایت حقّ جلّ جلاله فائز گشتند و آنچه هم داده‌اند بطراز قبول فائز و ورقۀ وصول هم ارسال میشود اگر بشود آنوجه را در ارض خاء بجناب ملّا علی بجستانی علیه بهآء اللّه برسانند محبوبست که نصف را خود ایشان تصرّف نمایند و نصف دیگر را بجناب ابن شهید علیه بهآء اللّه برسانند

اینکه ذکر جناب آقا میرزا محمّد جعفر و جناب آقا میرزا مهدی علیهما بهآء اللّه را فرمودند تلقاء عرش بشرف اصغا فائز و عریضۀ جناب آقا میرزا محمّد جعفر که بآنحضرت نوشته بودند آنهم لدی العرش عرض شد و دو لوح امنع اقدس از سماء مشیّت مخصوص ایشان نازل و ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند و از بحر معانی آن بیاشامند و همچنین ذکر مخدّرات قانتات مشتعلات علیا جناب عمّه و دو صبیّۀ ایشان علیهنّ بهآء اللّه و عنایاته را فرموده بودند و مرقوم داشتند که از اوّل نفوس شمرده میشوند بعد از عرض مراتب در ساحت امنع اقدس این آیات مشرقات از افق فضل لائح قوله جلّ جلاله

بسمی الذّاکر البصیر

یا اسمی علیک بهائی و رحمتی لعمر اللّه قد نطقت بالحقّ عمّه و خدیجه در اوّل ایّام بایمان فائز از کوثر حبّ آشامیدند و از فرات ایقان قسمت عظیم بردند لازال نفحات محبّت رحمن از ایشان متضوّع و بقدر مقدور در خدمت امر و اولیائش جهد بلیغ مبذول داشته‌اند و در سبیل الهی شنیدند و دیدند آنچه را که سبب حزن قلوب مقرّبین بوده طوبی از برای ایشان لعمری لا یعادل بما قدّر لهنّ ما فی الأرض جمیعا للّه الحمد باقبال و ایقان و توجّه و قول بلی فائز گشتند شهادت الهی در بارۀ ایشان کافی و باقی انّه لا یضیّع اجر المحسنین و المحسنات بشّرهنّ من قبلی و ذکّرهنّ من لدی المظلوم البهآء المشرق من افق سمآء بیانی علیهنّ و علی ابنائها الّذین اعترفوا بما نطق به لسان العظمة انّه لا اله الّا انا المهیمن القیّوم انتهی ذکر ایشان لازال در ساحت اقدس بوده و نازل شد از برای ایشان آنچه که بدوام اسماء باقی و پاینده است انّ الخادم یسأل اللّه ربّه بأن یوفّقهنّ و یؤیّدهنّ و یقرّبهنّ الیه انّه هو المقتدر علی ما یشآء و هو الغفور الکریم

و همچنین دو لوح امنع اقدس ابهی مخصوص جناب آقا محمّد علی و آقا محمّد حسین علیهما بهآء اللّه نازل و ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند چندی قبل عرایض ایشان بساحت اقدس فائز انّ ربّنا الرّحمن هو المؤیّد المقتدر العلیم الحکیم

اینکه ذکر جناب آقا میرزا عبدالرّحیم از اهل قمصر علیه بهآء اللّه را فرموده بودند و همچنین عدد واو از بابت حقوق که جناب آقا زین‌العابدین از اهل مازگان علیه بهآء اللّه بتوسّط ایشان ارسال داشته‌اند اینمراتب تلقاء وجه عرض شد هذا ما نزّل لجناب میر علیه بهآء اللّه قوله عزّ بیانه

انا المبیّن الحکیم

یا میر امر عظیم است و یوم عظیم بعضی از اهل بیان تا حین ادراک یوم را ننموده‌اند باوهامات قبل متمسّکند بگو ای قوم امروز یوم اللّه است لا یذکر فیه الّا هو اگر نفسی بعبادت اوّلین و آخرین مؤیّد شود و در اقلّ من آن بدونش ناظر او از اهل توحید نبوده و نیست و جمیع اعمالش هبآءً منبثّاً بوده و خواهد بود آیا اقوال اهل فرقان یعنی حزب شیعه را نشنیده‌اند و توهّمات قبل را نسنجیده‌اند مع‌ذلک چگونه در تجدید ظنون و اوهام مشغول شده‌اند الا انّهم فی خسران مبین اگرچه ایّام ظهور در یکمقام ایّام اللّه بوده ولکن این یوم را جمیع انبیا و مرسلین طالب لقایش بوده‌اند در جمیع کتب و صحف و زبر بطراز تخصیص مزیّن است قل اتّقوا اللّه یا قوم و لا تکونوا من المشرکین کن قائماً علی الأمر و ناطقاً بثنآء مولاک و مستقیماً علی شأن تضطرب به هیاکل الظّنون و الأوهام کذلک یأمرک من عنده امّ الکتاب

و نذکر الخلیل الّذی فاز بالذّکر و البیان من لدی الرّحمن نسأل اللّه بأن یوفّقه علی ما یرتفع به امره المبرم الحکیم کبّر من قبلی علی وجهه و علی اولیائی هناک انّا نوصیهم بالاستقامة الکبری و بما ینبغی لهذا الیوم العزیز البدیع قد ذکرک اسمی علیه بهائی ذکرناک بهذا الذّکر المبین قد فزت بذکر ربّک مرّة بعد مرّة هذا من فضله العظیم البهآء علیکم من لدی اللّه ربّ العالمین

و نذکر زین‌العابدین الّذی عمل بما امر به فی کتاب اللّه طوبی لعبد شهد بما شهد به المقصود و عمل فی سبیله ما ارتفع به ذکره بین عباده المخلصین انتهی

صدهزار شکر مقصود عالم را هر هنگام ذکر یکی از اولیا در ساحتش مذکور بانوار عنایت مزیّن و بطراز فضل مطرّز مخصوص نفوسیکه آنحضرت ذکر نموده‌اند هر یک بآیات بدیعۀ منیعۀ باقیۀ دائمه فائز گشته‌اند طوبی لهم و نعیماً لهم و کلّ خیر لهم اینعبد فانی از کل رجا مینماید در احیان ذکر و ثنا فراموشش ننمایند و از برایش تأیید بطلبند بر خدمت این امر عزیز عظیم

اینکه مرقوم داشتند شبی از شبها در بیت جناب آقا سیّد محمّد باقر علیه بهآء اللّه با دوستان الهی معاشر و بذکر محبوب عالمیان مشغول اینفقره در ساحت امنع اقدس بشرف اصغا فائز قوله جلّ جلاله

بسمی الّذی به ماج البحر و هاج العرف

طوبی لذی لسان نطق بثنآء مولاه و لذی شمّ وجد عرف قمیصه المنیر و لذی اذن سمع ندائه الأحلی و لذی بصر فاز بمنظره الکریم یا سیّد یا محمّد قبل باقر قد ذکرک اسمی علیه بهائی ذکرناک لتشکر ربّک الغفور الکریم از اعظم اعمال امروز استقامت است چه که ناس از قبل باوهام تربیت شده‌اند طوبی از برای نفسیکه اوهامات و گفتارهای قبل را ریخت و بافق یقین وحده ناظر و متوجّه نفوسیکه از آگاهی محرومند باقوال اهل فرقان تمسّک نموده‌اند و در اضلال خلق قیام کرده‌اند و این وعدهای حقّ جلّ جلاله بوده و در کتب بآنچه ظاهر شده و بشود اخبار فرموده تمسّک بحبل عنایة ربّک و تشبّث بذیله المنیر طوبی لبیتک بما ارتفع فیه ذکری و حضر فیه اسمی و احبّائی ذکّرهم من عندی و کبّر علی وجوههم من قبلی و بشّرهم بعنایتی و رحمتی نسأل اللّه بأن یؤیّدهم علی خدمة امره و ینزل علیهم برکة من عنده و یسقیهم کوثر الاستقامة بأیادی عطائه انّه هو المقتدر المهیمن القیّوم انتهی

اینکه در بارۀ پریشانی احباب مرقوم داشتند خیر عالم و برکت عالم و قدرت و قوّة عالم کل بایشان متوجّه و از ایشان محسوب چه مقدار از اصحاب در زمان خاتم انبیا روح ما سواه فداه قوت شب نداشتند که بصبر متمسّک و بطراز اصطبار مزیّن الی ان نزّل لهم من سمآء الفضل ما عجزت عن احصائه المحصون عنقریب مشاهده مینمایند آنچه در کتاب نازل ثروت عالم و خیر آن از جمیع جهات توجّه مینماید حال آنچه لازم است اتّحاد و اتّفاق و حکمت و تبلیغ امر بقسمیکه سبب ضوضا نشود این بر عباد بوده و هست و مابقی با حقّ جلّ جلاله است مع مصروف این ارض که آنحضرت مطّلعند اگر از حقوق چیزی خبرش برسد یا وارد شود داده شده و میشود فرمودند آنچه اسمی در این باب نوشته صحیح است بلکه رخنه‌های عظیمه ظاهر میشود چنانچه شده در بارۀ محبوبی جناب آقا میرزا اسداللّه علیه بهآء اللّه و امانت اللّه مرقوم داشتند از این خبر فرح لایحصی ظاهر للّه الحمد و له الشّکر و الثّنآء و له القدرة و القوّة و العطآء ولکن حسب الأمر حال باید محلّ مختصری بدون اسباب معیّن شود والّا در خطر است غافلین بسیار شقی مشاهده میشوند اگر مطّلع شوند لعلّ بعمل قبل قیام نمایند باید در اوّل امر عاقبت آنرا مشاهده نمود باید محل بقسمی اخذ شود که از برای نفسی مجال ادّعا نماند

و همچنین مرقوم داشته بودند شبی از شبها در بیت جناب آقا محمّد علی فح علیه بهآء اللّه تشریف داشتند مع دوستان حقّ علیهم بهآء اللّه اینفقره هم بتمامه امام وجه عرض شد هذا ما نزّل فی الجواب من لدن ربّنا مالک المآب قوله جلّ و عزّ

بسمی الّذی یسمع و یری

یا محمّد علی در سنین متوالیات بذکر مالک اسماء و صفات فائز شدی از کأس وصال نوشیدی و از بحر لقا آشامیدی شنیدی آنچه را که در کتب الهی مذکور و دیدی آنچه را که در او مسطور طوبی لک و لابنک الّذی فاز بألواح ربّه الکریم ذکر تو و ابناء در کتاب الهی مخلّد از حقّ میطلبیم ترا مؤیّد فرماید بر حفظ آنچه عطا فرموده نشهد انّک هاجرت و حضرت و سمعت و رأیت ان افرح بعنایة ربّک و کن من الرّاسخین و نذکر الحکیم اخ الحکیم الّذی فاز بلقائی و وجد عرف ظهوری البدیع یا آقا خان ان استمع ندآء ربّک الرّحمن من سدرة الانسان علی هذا الطّور المرتفع علی اشرف البقاع انّه لا اله الّا هو العزیز الوهّاب قد ذکر ذکرک لدی المظلوم و نزّل لک لوح لاح من افقه نجم عنایة ربّک مالک الرّقاب طوبی لک بما اقبلت الی مشرق الظّهور و سمعت نداء مکلّم الطّور الّذی کان موعوداً فی الزّبر و الألواح نسأل اللّه بأن یؤیّدک و یوفّقک و یکتب لک من قلمه الأعلی خیر الآخرة و الأولی انّه هو المقتدر علی ما یشآء باسمه الّذی سخّر من فی الأرضین و السّموات سیفنی ما تراه الیوم و یبقی ما قدّر من لدی اللّه ربّ الأرباب انّا نوصیک بحفظ ما اوتیت و بالاستقامة الّتی جعلها اللّه من افضل الأعمال انتهی امواج دریای فضل کل را احاطه نمود و انوار آفتاب عنایت بر کل تجلّی فرمود اینفانی از حقّ سائل که جمیع را بما اراد آگاه فرماید چه اگر آگاه شوند کل بر خدمتش قیام نمایند الحمد للّه جناب مذکور و مذکور یعنی جناب آقا محمّد علی و جناب آقا خان علیهما بهآء الرّحمن از کأس لقاء حضرت مقصود آشامیدند و به ما هو الموعود فی الکتب فائز گشتند از حقّ تأیید میطلبم ایشانرا مؤیّد فرماید بر استقامت که از افضل اعمال مذکور و خدمت هر یک تکبیر و سلام میرسانم و همچنین خدمت ابناء جناب آقا محمّد علی علیهم بهآء اللّه ابن اکبر و سایرین تکبیر و سلام میرسانم للّه الحمد لدی الوجه مذکورند و بعنایت فائز له الحمد فیکلّ الأحوال از حقّ سائل و آمل که باب فضل بگشاید و ید عطا دست گیرد انّه علی کلّشیء قدیر و اینکه در عسر امور ایشان مرقوم داشتند فرمودند بهر نحو مصلحت دانند عمل نمایند چه از بابت حقوق اگر وجهی برسد و چه از سبل اخری البتّه در این فقره توجّه نمایند چون ارادۀ الهی تعلّق گرفته البتّه فرج میرسد فی قبضته زمام الأمور و هو المقتدر القدیر انتهی

و اینکه در بارۀ مخدّره هدهد علیها بهآء اللّه مرقوم فرموده بودند این ایّام خبر وجهی رسید مبلغ بیست تومان امر صادر بایشان برسد و مابقی ببعضی دیگر اگر باز خبری برسد حواله میشود

اینکه در بارۀ جناب آقا محمّد حسین ل‌ط علیه بهآء اللّه مرقوم داشتند در پیشگاه حضور مالک ظهور عرض شد هذا ما نطق به لسان مالک الأسمآء فی سجن عکّآء قوله جلّ جلاله یا اسمی علیک بهائی حاء و سین علیه بهائی از اوّل امر بافق اعلی توجّه نمود و در سنین معدودات بذکر و ثنا و خدمت امر موفّق شد از حقّ میطلبیم او را بر حفظ اینمقام مؤیّد فرماید اوست بر هر شیء قادر و توانا انشآءاللّه مؤیّد شود بر عملی که از سیّد اعمال لدی اللّه مذکور است و بدوام ملک و ملکوت باقی و پاینده یا اسمی بشّره بعنایتی قد اشرقت له شمس الاذن من افق مشیّة ربّه الکریم له ان یتوجّه بتوجّه تتوجّه به الموجودات الی شطر القرب و اللّقآء المقام الّذی فیه ینطق مکلّم الطّور الملک للّه ربّ الأرباب انتهی طوبی از برای ایشان چه که فائز شدند بآنچه طلب نمودند ولکن حسب الأمر باید بحکمت ناظر باشند و بمقتضیات آن اگر موافق شد نعم المراد والّا الصّبر اولی

اینکه ذکر ضیافت علیا مخدّره امّ حرم علیها بهآء اللّه را مرقوم داشتند و همچنین ذکر جناب وزیر و ابن ایشان و احوال ایشان علیهم عنایة اللّه فرمودند در مقرّ کان اللّه و لم یکن معه من شیء بشرف اصغا فائز هذا ما نطق به لسان ربّنا الرّحمن فی ملکوت البیان قوله عزّ و جلّ یا اسمی جناب محمّد را از قبل ذکر نمودیم ذکریکه عرفش پاینده و باقی است از حقّ میطلبیم او را مؤیّد فرماید بر آنچه سزاوار ایّام اوست و موفّق دارد بر عمل بآنچه در کتاب نازل انّا نسلّم من هذا المقام علیه و علی اخیه و ابنه کل را از قبل مظلوم سلام برسان لیجذبهم السّلام الی اعلی المقام و یقرّبهم الی اللّه مولی الأنام دنیا فانی و اسبابش غیر باقی از حقّ میطلبیم منتسبین را بنسبت حقیقی فائز فرماید و بصراط مستقیم راه نماید الحمد للّه بذکر فائز گشتند و از قلم بیان اسمشان جاری اینست نعمت حقیقی و مائدۀ سمائی البهآء علیهم و علی من فاز بهذا الیوم المبین و هذا الأمر المحکم المتین انتهی این خادم فانی از حقّ باقی سائل و آمل که جمیع منتسبین را از رحیق مختوم محروم نفرماید

ذکر شب ورود و حضور حضرات و بعضی از دوستان را فرموده بودند اینکلمۀ علیا از افق اعلی در اینمقام اشراق فرمود قوله جلّ جلاله اللّهمّ صلّ و سلّم علی صاحب البیت و ضیوفها و الّذی حضر و زار و فاز و خدم و ذکر و سمع ثنآء اللّه المهیمن القیّوم انتهی للّه الحمد اینکلمات عالیات شامل حال کل شد از صاحب بیت و ضیوف و آنکه حاضر شد و آنکه لوجه اللّه خدمت نمود و آنکه در برف توجّه نمود جمیع فائز شدند و از بحر ذکر الهی قسمت بردند هنیئاً لهم و مخصوص مخدّره امّ حرم علیها بهآء اللّه لوح امنع اقدس نازل و همچنین مخصوص ورقه اخت جناب آقا میرزا محمود علیهما بهآء اللّه که در برف و برد توجّه نمود انّه لا یضیّع اجر المحسنین و اجر المحسنات

و اینکه ذکر جناب آقا میر علینقی علیه بهآء اللّه را فرمودند و همچنین ذکر خدمات ایشان دوستان الهی را اینفقره بعد از عرض در ساحت اقدس اینکلمات عالیات در جواب نازل قوله جلّ جلاله

هو الشّاهد الخبیر

امروز جمیع دوستان الهی باید در امورات قبل تفکّر نمایند و بر اثمار غیر جنیّۀ اشجار کاذبه آگاه شوند که شاید از بعد باوهامات جدیده مبتلا نگردند حزب شیعه از اعلی المذاهب شمرده میشد از ادنی الأحزاب و اذلّهم ظاهر گشت بعضی از اهل بیان که از انوار آفتاب حقیقت محرومند و از بحر دانائی ممنوع بر قدم آنقوم مشی مینمایند مبشّر حقیقی و سلطان واقعی آنوجود مبارکی که سالها در لیالی و ایّام فرقۀ شیعه ذکرش مینمودند و ظهورش را آمل و لقائش را سائل بعد از ظهور کل بر قتلش فتوی دادند و بعذاب عظیم شهیدش نمودند آنحضرت بسیف کذب آنگروه شهید شد هزار و دویست سنه بل ازید بترتیب عقاید و ذکر درايج ایمان و ایقان مشغول بودند بالأخره نه آن عقاید ثمر بخشید و نه آن الفاظ را حاصلی مشهود چه که از صراط مستقیم محروم و در سبل اوهام و ظنون سالک شرکاء متعدّده از برای حقّ جلّ جلاله ترتیب دادند و خود را موحّد میدانستند عاقبت آنفرقۀ باغیه آن بود که دیدید و شنیدید چه مقدار از نفوس را که از گمراهان میشمردند از جمله اهل سنّة و جماعت را حال از آفاق قلوب بعضی نور ایمان بشأنی مشرق که مقبول واقع شدند و بلقا فائز گشتند در ابناء خلیل و ورّاث کلیم تفکّر نمائید چگونه از نار امر مشتعل شدند انظر ثمّ اذکر ما انزله الرّحمن فی الفرقان قوله تبارک و تعالی نرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثین انّ الفضل کلّه فی قبضة قدرته یؤتی و یمنع و هو الفضّال الکریم

قلم اعلی امروز کل را باستقامت وصیّت میفرماید چه که ناعقین بمکر مبین ظاهر و آشکار در اضلال ناس سعیها نموده و مینمایند از قرار مذکور آثار اینظهور را جمع نموده‌اند حقّ بر ارادۀ کل عالم و آگاه انّا نوصی الکلّ بالاستقامة الکبری علی شأن تتحیّر بها افئدة الّذین کفروا باللّه ربّ العالمین

انّا نذکر فی هذا المقام الّذی سمّیناه بالخلیل فی الکتاب یا خلیل ان استمع النّدآء من الأفق الأعلی انّ ربّک توجّه الیک و ذکرک بما لا یعادله ما عند الأحزاب سبّح بحمد ربّک و ذکّر النّاس بهذا الأمر الّذی به نادت الأشیآء الملک للّه ربّ الأرباب ان احفظ عبادی من مفتریات اهل البیان الّذین کفروا بالرّحمن بما اتّبعوا الظّنون و الأوهام انّهم ارادوا ان تفسدوا فی الأرض بعد اصلاحها الا انّهم من المعتدین فی الزّبر و الألواح کن راعی اغنام اللّه ثمّ احفظها من ذیاب الأرض الّذین نقضوا میثاق اللّه و عهده و عملوا ما ناح به سکّان الفردوس الأعلی و الّذین یطوفون عرش ربّک فی العشیّ و الاشراق

و نذکر عبدالرّحیم الّذی آمن باللّه فی المبدء و المآب انّا ذکرناه من قبل و نذکره هذا الحین بآیات تطیر بها الجبال ذکّر العباد بما ینبغی لأیّام ربّک ثمّ احفظهم من الّذین کفروا بالمعاد

و نذکر اولیائی و احبّائی هناک و ضواحیها و نبشّرهم بذکر اللّه العلیم الحکیم یا احبّآء الرّحمن نوصیکم بما یرتفع به مقاماتکم و انا النّاصح الخبیر ایّاکم ان یمنعکم امر عن هذا الأمر او یحجبکم ذکر عن هذا النّبأ العظیم انتم فی بیوتکم و یذکرکم القلم الأعلی فی هذا السّجن المحکم المتین و نذکر امائی و نبشّرهنّ بعنایتی و رحمتی الّتی سبقت من فی السّموات و الأرضین

یا علی قبل نقی قد ذکرک اسمی علیه بهائی ذکرناک بهذا اللّوح المبین ان اشکر اللّه بهذا الفضل الأعظم و قل لک الحمد یا مقصود العارفین البهآء علی الخلیل و علی اباک و علیک و علی ضلعک و علی احبّائی الّذین تمسّکوا بحبلی المتین انتهی

له الحمد و المنّة در جمیع احوال و احیان اولیا و احبّاء خود را باکالیل ذکر و بیان مزیّن فرموده کلمة اللّه باقی و ما فیها باقی این خادم فانی خدمت اولیا و احبّا طرّاً تکبیر عرض مینماید و از برای کل استقامت میطلبد جناب حبیب مکرّم آقا میر عبدالرّحیم علیه بهآء اللّه در این نامه دو بار بذکر قلم اعلی فائز شدند هنیئاً له و لمن فاز بکأس العنایة و الألطاف در این حین که چهار ساعت و نیم از یوم چهارشنبه ١٧ شهر جمادی‌الثّانی گذشته بوکالت آنمحبوب عمل شد آنچه که محبوب عالم است و کلمۀ قبول نازل هنیئاً لحضرتکم و لهذا العبد

مطلب دیگر در دستخطّ انور که بجناب محبوب مکرّم حاجی سیّد جواد علیه بهآء اللّه و عنایته مرقوم داشته بودند ذکر جناب حاجی عبدالحسین و جناب آقا عبدالحمید و ابن ایشان و همچنین جناب آقا محمّد بیک و سایر دوستان که مع آنحضرت یازده نفس بوده فرموده بودند اینمراتب در ساحت امنع اقدس عرض شد مخصوص جناب حاجی عبدالحسین و جناب آقا عبدالحمید علیهما بهآء اللّه دو لوح بدیع منیع نازل ارسال شد برسانند و همچنین مخصوص جناب بیک و سایرین از لسان عظمت جاری شد آنچه که هیچ لسانی از عهدۀ ذکر و وصف برنیاید ولکن از تعجیلی که اینعبد داشته که پاکت را زود ارسال دارد باقلّ واجب عمل شد حسب الأمر ایشانرا از قبل حقّ تکبیر برسانید و بعنایات لانهایات مقصود عالمیان مسرور دارید اینعبد هم خدمت هر یک سلام و ثنا و تکبیر میرساند

اینکه مرقوم فرموده بودند حین تحریر دستخط در بیت جنابان آقا محمّد هاشم و آقا محمّد حسین علیهما بهآء اللّه اخوین مرفوعین علیهما بهآء اللّه و رحمته تشریف داشتند و همچنین ذکر جناب آقا محمّد و آقا نصراللّه و استاد علی همسایۀ ایشانرا فرموده بودند این تفصیل تلقاء باب مالک الرّقاب عرض شد هذا ما نزّل لهم من سمآء عنایة ربّنا المشفق الکریم قوله جلّت عظمته

بسمی النّاطق فی ملکوت البیان

کتاب انزله الرّحمن للّذین اقبلوا الی شطر القدس فی یوم فیه انصعق کلّ عالم و اضطرب کلّ فقیه و تزلزل کلّ حکیم الّا من شآء اللّه ربّ العالمین یا هاشم قد ذکرک اسمی ذکرناک انّ ربّک هو الفضّال الکریم هذا یوم فیه یطوف الملأ الأعلی عرش ربّک مولی الوری ولکنّ الّذین ینسبون انفسهم الی البیان انّهم من الغافلین متمسّکین بالخوار معرضین عن اللّه العزیز الحکیم یا حسین ان استمع ندآء الحسین انّه یذکرک و یوصیک بالاستقامة الکبری علی هذا الأمر العظیم سوف یأتیکم ناعق بکتاب الفجّار الا انّه من الملحدین فی کتاب اللّه العزیز الحمید و یدعوکم الی العجل و یرید ان یطفئ نور اللّه بما عنده من همزات الشّیاطین طوبی للّذین کانا معنا الی ان صعد ارواحهما الی اللّه العزیز الجمیل البهآء من لدنّا علیهما و علیکما و علی الّذین شربوا رحیق الاستقامة من ایادی عنایة ربّهم الفیّاض الکریم

و نذکر محمّد الّذی ذکره اسمی و نبشّره بعنایتی و رحمتی الّتی سبقت الأشیآء و بذکری الّذی خضعت له الأذکار یا نصراللّه ان استمع ندآء المظلوم ثمّ استقم علی الأمر علی شأن لا یزلّک نعاق کلّ ناعق کفر باللّه ربّ الأرباب تمسّک بالعروة الوثقی و تشبّث بذیل عنایة ربّک مالک الایجاد

و نذکر العلیّ الّذی کان حاضراً لدی اسمی بذکر لا یعتریه النّفاد یا علی ان افرح بهذا الذّکر الأعظم ثمّ اشکر ربّک مولی الأنام انّا نوصیکم و احبّائی هناک بالاستقامة علی امر ربّکم العزیز الوهّاب من یذکر هذا الیوم غیری انّه من الفجّار فی الزّبر و الألواح هذا یوم اللّه لا یذکر فیه الّا هو یشهد بذلک اولو الألباب و عن ورائهم منزل الآیات انتهی صدهزار بار باید شکر نمود در هر آنی ولکن چه فایده که انسان اینقدرها مستطیع نه ضعیفیم حقیریم فقیریم کجا میتوانیم از اداء شکر این عنایات متواتره و فضلهای متتابعه برآئیم له الحمد و المنّة جمیع نفوس مذکوره که از قلم آنحضرت جاری فائز شدند بآنچه که از برای او مثل و شبه نبوده و نیست از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که احبّای خود را بر استقامت مؤیّد فرماید تا از گفته‌های هامزین و اشارات لامزین از مقصود عالم محروم نمانند

و اینکه ذکر جناب آقا میرزا محمود علیه بهآء اللّه را فرموده بودند و همچنین نفوسیکه با ایشان از بادغان آمده اینفقره در ساحت امنع اقدس عرض و بشرف اصغا فائز قوله جلّ جلاله

بسمی المهیمن علی الأسمآء

یا محمود علیک بهائی فائز شدی بامریکه اکثر اهل عالم بعد از طلب و آمال از او محرومند از قبل و بعد بذکری فائز شدی که از برای او مثل و شبه نبوده و نیست کتب الهی کلّها شاهد و گواه بوده و هست از حقّ میطلبیم ترا بنار محبّتش مشتعل فرماید اشتعالیکه خاموشی نپذیرد یا محمود ترا بآنچه سبب ارتفاع امر اللّه است وصیّت مینمائیم امروز باید اهل سفینۀ حمرا بشأنی مستقیم باشند که ناعقین و ملحدین و مشرکین از اهل بیان قادر بر تکلّم نباشند یا محمود هزار و دویست سنه اهل عمائم و منابر ناس را گمراه نمودند و حاصل اعمالشان آن شد که بر محبوب عالم فتوی دادند و شهیدش نمودند و حال مجدّد آن نفوس ارادۀ ترویج اوهامات قبل را نموده‌اند در اقلّ من آن تفکّر ننموده‌اند که حاصل آنحزب که خود را اعلی الأحزاب میشمردند چه بوده فاعتبروا یا اولی الأبصار طوبی لک و لمن وفی بعهده و ما نقض میثاق اللّه ربّ العالمین کبّر من قبلی علی محمّد قبل صادق و بشّره بذکری ایّاه فی هذا المقام الرّفیع لیطمئنّ قلبه بذکر اللّه العلیّ العظیم و نذکر من سمّی بحسن و نوصیه بما وصّیناه به اولیائنا من قبل و انا النّاصح العلیم کن ناطقاً بثنائی و متوجّهاً الی افقی و مستقیماً علی امری الّذی به ارتعدت فرائص المشرکین و نذکر من سمّی بغلام قبل علی بذکر يجد منه المخلصون عرف عنایة ربّهم الکریم ایّاک ان يمنعک اهل البیان عن الرّحمن الّذین کفروا باللّه مالک یوم الدّین یا محمود ذکّر احبّائی من قبلی ثمّ اقرأ علیهم آیات ربّک و انا الآمر الحکیم البهآء علیک و علیهم و علی کلّ ثابت راسخ مستقیم انتهی له الحمد و المنّة نفوس مذکوره را ذکر فرمودند بآیاتیکه معادله نمینماید بآن ما عند الأمم اینعبد هم خدمت جناب آقا میرزا محمود علیه بهآء اللّه و سایرین تکبیر میرساند و از حقّ جلّ جلاله از برای هر یک استقامت میطلبد انّه هو الفیّاض الکریم

و اینکه مرقوم فرمودند جناب آقا محمّد تقی ابن جناب آقا محمّد ابراهیم عرب و آقا محمّد علی و داراب بیک علیهم بهآء اللّه از مَرغ تشریف آورده‌اند این تفصیل امام وجه مالک وجود بشرف اصغا فائز قوله جلّ بیانه

بسمی الذّاکر العلیم

یا محمّد تقی علی ابیک و علیک بهائی انّه نطق بذکری قبل اظهاری و عرف قبل ابرازی انّه ممّن کان مذکور فی کتاب ربّک المهیمن القیّوم الیوم کل را باستقامت امر مینمائیم چه که ارباب عمائم مجدّد احداث شده‌اند و عباد را بموهومات قبل از حقّ منع مینمایند طوبی لأخیک الّذی فاز بلقائی و خدمتی و الطّواف فی حولی و اصغآء ندائی و القیام لدی بابی و النّظر الی وجهی علیه بهآء اللّه و بهآء اولیائه و اصفیائه من الأوّل الّذی لا اوّل له الی الآخر الّذی لا تحصیه الأفئدة و العقول و نذکر محمّد قبل علی الّذی ذکره اسمی فی کتابه و نبشّره برحمتی الّتی سبقت من فی السّموات و الأرض و بفضلی الّذی احاط الوجود من الغیب و الشّهود خذ کتاب اللّه بقوّة من عنده انّه ینصرک فضلاً من لدنه و هو المقتدر علی ما اراد بقوله کن فیکون

و هذا ما نزّل لجناب داراب بیک علیه بهآء اللّه

هو العلیّ العظیم

یا داراب ان استمع ما ینادیک به ربّک الوهّاب فی المآب انّه ظهر و اظهر ما اراد و هو المقتدر المختار یا داراب نوصیک بالاستقامة الکبری علی هذا الأمر الّذی به زلّت الأقدام قد ارتفع النّعیق و ظهر ما فی القلوب انّ ربّک هو العزیز العلّام کن فی الأمر علی شأن لا تحجبک حجبات البشر و لا سبحات الّذین کفروا و اعرضوا عن المنظر الأکبر انّ ربّک هو النّاصح البصّار البهآء علیک و علی الّذین ما منعتهم ضوضآء العلمآء عن اللّه ربّ الأرباب انتهی ما من اسم الّا و قد فاز بآیات ربّه و ما من عبد الّا و قد نزّل له ما یقرّبه الی اللّه مولاه هنیئاً لهم و مریئاً و از حقّ جلّ جلاله در کلّ حین سائل و آمل که کل را بر استقامت موفّق فرماید چه که ماکرین و سارقین بر مراصد منتظر بوده و هستند اعاذنا اللّه و ایّاکم یا معشر المقرّبین

اینکه ذکر جناب آقا محمّد علی مخمل‌باف ابن جناب آقا حسن و ابناء و اهلشان علیهم بهآء اللّه و همچنین لوجه اللّه ضمانت لوح مخصوص ایشان فرمودند این تفصیل در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد و یک لوح بدیع منیع از سماء عنایت فیّاض حقیقی مخصوص ایشان نازل و ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند و از بحر بیان رحمن بیاشامند و همچنین ذکر جناب آقا حسین مخمل‌باف عمّ جناب مذکور و آنطایفه کلّهم که مرقوم فرموده بودند قریب سی نفس میشوند جمیع در محضر الهی مذکور آمدند و بعنایت اللّه فائز گشتند بعد از عرض اینکلمات عالیات از سماء فضل نازل قوله جلّ جلاله

یا اسمی علیک بهائی از قبل مظلوم جمیع آنطایفه را ذکر نما و بعنایت و رحمت و شفقت حقّ جلّ جلاله بشارت ده یعنی آنانکه از کوثر حیوان آشامیده‌اند و بحیوة تازه فائز شده‌اند از حقّ میطلبیم آن نفوس را از شرّ معرضین بیان حفظ فرماید و جمیع را بر امرش ثابت و مستقیم دارد نسأله تعالی بأن یقدّر لهم ما قدّر لأصفیائه من قلمه الأعلی و یرزقهم خیر ما نزّل فی کتابه و یقرّبهم الیه فی کلّ الأحوال انّه هو المقتدر علی ما یشآء و فی قبضته زمام من فی السّموات و الأرضین انتهی اینفانی خدمت جمیع تکبیر میرساند و عرض مینماید ناعقین و خادعین و کاذبین بوده و هستند خود را از شرّ نفوس مشرکه باسم حقّ جلّ جلاله محفوظ دارید در الواح قبل کل را اخبار فرموده‌اند بضوضاء ناعقین و ملحدین انّ ربّنا الرّحمن لهو العلیم الخبیر

اینکه ذکر جناب آقا رمضانعلی الّذی صعد الی اللّه و اخوی ایشان جناب آقا شعبانعلی علیهما بهآء اللّه فرموده بودند و ذکر وجه یکتومان که ارادۀ ضیافت محبوب فؤاد جناب حاجی میرزا حیدر علی و نفوس اخری علیهم بهآء اللّه را داشته للّه الحمد و الثّنآء قبل از ظهور عمل نیّت مرحوم بطراز قبول فائز هذا ما نزّل من ملکوت البیان فی هذا المقام قوله جلّ و عزّ یا اسمی یا ایّها النّاظر الی وجهی انّا ذکرنا الّذی صعد الی اللّه بذکر جعله اللّه له مائدة المعانی و فاکهة البیان و به قدّر له ما لا رأت عین و لا سمعت اذن بشّر بذلک اخاه الّذی سمّی بشعبان قبل علی لیشکر ربّه الغفور الکریم یا اسمی عنایت حقّ در بارۀ این دو واضح و مشهود است چه که تأیید فرمود و بلقاء فائز نمود قد اسمعهما ندائه و کشف لهما جماله از حقّ بطلب مؤیّد شود بر حفظ اینمقام انتهی اینعبد هم انشآءاللّه مؤیّد میشود بر اجراء ضیافت که اراده داشته‌اند بعمل آرند یشهد الخادم انّهما فازا بعنایة ربّهما العلیّ العظیم

و اینکه مرقوم داشتند در بیت جناب آقا شکراللّه داماد جناب آقا غلامعلی علیه بهآء اللّه تشریف داشته‌اند و ذکر جمعی را در آنمحل از ذکور و اناث فرموده بودند اینفقره در ساحت امنع اقدس عرض هذا ما نزّل من جبروت علم ربّنا العلیم الحکیم قوله تبارک و تعالی یا احبّائی استمعوا ندائی من شطر سجنی ثمّ انصروا المظلوم بالأعمال الطّیّبة و الأخلاق المرضیّة و الاستقامة البدیعة المنیعة انّه یأمرکم بما ینفعکم و هو الصّادق الأمین

یا شکراللّه ذکرک اسمی ذکرناک فضلاً من عندی و انا الفضّال الکریم تمسّک بحبل الاستقامة معرضاً عن الّذین کفروا باللّه ربّ العالمین البهآء علیک و علی ضلعک و امّها من لدن علیم خبیر یا غلامعلی انّا ذکرناک من قبل بآیات لا یعادلها شیء من الأشیآء یشهد بذلک ربّک العلیم کن قائماً علی خدمة الأمر و ناطقاً بثنآء مولاک و ناظراً الی افقه المنیر قد فزت ببیان الرّحمن هذه مرّة بعد مرّة یشهد بذلک قلمی الأعلی و هو نفسی المهیمنة علی من فی السّموات و الأرضین و نذکر ابنک مهدی و نبشّره بعنایتی و فضلی و نوصیه بما ینبغی لأمری العزیز البدیع

یا مهدی علیک و علی ابیک بهائی و رحمتی و فضلی الّذی لا تعادله ثروة الملوک و السّلاطین

یا شیخ قبل حسن انت من الّذین فازوا بذکری من قبل و من بعد و بآیاتی الّتی یجد منها المقرّبون عرف قمیصی البدیع سمعنا ذکرک من کتاب اسمی ذکرناک فی هذا المقام البعید کبّر من قبلی علی وجوه احبّائی انّا نوصیهم بالاستقامة الکبری علی هذا الأمر العظیم و نذکر محمّد قبل طاهر لیفرح بعنایة ربّه و یکون من الشّاکرین طوبی لک و لأولیائی الّذین شربوا کوثر الاستقامة من ایادی عطآء ربّهم الباذل الکریم طوبی لأبیک الّذی فاز بالبحر الحیوان اذ فاض من لدن فیّاض مشفق معطی عزیز حکیم البهآء علیک و علی من معک من کلّ ذکر و انثی الّذین اعترفوا بما اعترف به اللّه مالک هذا الیوم البدیع انتهی

اینعبد فانی خدمت جناب آقا غلامعلی علیه بهآء اللّه و نفوس مذکوره تکبیر و سلام میرساند و جمیع را باستقامت وصیّت مینماید چه که مشرکین اهل بیان باوهامات اهل فرقان در اضلال اولیاء رحمن بتمام نفاق کوشیده و میکوشند امروز استقامت از اعظم اعمال لدی الغنیّ المتعال مذکور طوبی لمن فاز بها و شرب رحیقها و ویل لمن انکرها و ترکها

اینکه ذکر جناب آقا محمّد علی اخ جناب آقا محمّد رضای مهاجر علیهما بهآء اللّه را فرمودند و مناجات ایشانرا بساحت اقدس ارسال داشتند اینفانی این تفصیل را عرض نمود و مناجات ایشان حسب الأمر تلقاء وجه بشرف اصغا فائز قوله جلّ جلاله

هو السّامع من الأفق الأعلی

یا محمّد علی ذکرک اسمی و ارسل مناجاتک و ما نادیت به اللّه ربّ العالمین و قرأه العبد الحاضر لدی الوجه سمعنا و اجبنا بهذا اللّوح المبین قل

سبحانک یا ربّی الرّحمن اسألک بأمواج بحر بیانک و شئونات ربوبیّتک و ظهورات الوهیّتک و الأسرار الّتی کانت مکنونة فی علمک بأن تؤیّدنی علی خدمتک و خدمة اولیائک و توفّقنی علی ادآء حقوقک الّتی انزلته فی کتابک

ای ربّ انا الّذی اقبلت الی افقک الأعلی و تشبّثت بذیل عطائک یا مولی الوری و مالک ملکوت الأسمآء اسألک ان لا تخیّبنی عمّا عندک و لا تمنعنی عمّا کتبته لأصفیائک

اسألک یا اله الأسمآء و فاطر السّمآء ایّدنی علی الاستقامة علی امرک علی شأن لا تحجبنی زخارف الدّنیا و لا تمنعنی ضوضآء الأشقیآء الّذین قاموا علی اضلال خلقک فی ایّامک ثمّ قدّر لی یا مقصودی خیر الآخرة و الأولی انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت الغفور الکریم انتهی

له الحمد و المنّة قد انزل لمن ذکره حضرتکم ما لا یعادله شیء من الأشیآء یشهد بذلک ربّنا فاطر السّمآء و در اثناء تنزیل لسان عظمت باینکلمۀ علیا ناطق قوله تعالی یا اسمی نفوس مقبله بکمال محبّت و اشتعال ظاهر و حقّ بنفسه شاهد و گواه انّه یسمع و یری و هو السّمیع البصیر و از حقّ بخواهید موفّق شوند بر اعمالیکه در کتاب الهی از قلم اعلی مذکور و مسطور یا اسمی انشآءاللّه کل مؤیّد شوند بر اداء حقوق اگرچه این حقوق مخصوصست بحقّ ولکن آنجناب میدانند چه مقدار از نفوس الیوم در اطراف بخدمت امر مشغولند و بر حسب ظاهر اموراتشان معوّق چون امور من عند اللّه باسباب معلّق شده لذا حکم اداء حقوق از سماء مشیّت نازل و خیر اینعمل بعاملین راجع انتهی اینفانیهم از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که دوستان خود را موفّق فرماید بر اعمالیکه لدی اللّه باقی و محفوظست

اینکه ذکر جناب میرزا عبّاس علیه بهآء اللّه که از منتسبین اینفانی محسوبند فرموده بودند و همچنین مراتب محبّت و مودّت ایشانرا باینفانی اگرچه الیوم نسبتها مقطوع و سبل ممنوع و طرق مسدود است ولکن چون رحمت مقصود عالمیان سبقت گرفته لذا این نملۀ ضعیف از حقّ جلّ جلاله مسئلت مینماید و بکمال عجز و ابتهال معروض میدارد که جناب ایشان یعنی آقا میرزا عبّاس را تأیید فرماید بر آنچه سزاوار است و ایشانرا از نفوس ثابتۀ راسخۀ مستقیمه در کتاب از قلم اعلی ذکر فرماید باری ذکرشان در ساحت اقدس بشرف اصغا فائز قوله تبارک و تعالی

هو الشّاهد الخبیر

یا عبّاس در قرون اولی تفکّر کن در اعصار قبل آنچه واقع شده نظر نما تا سبیل مستقیم را بیابی و صراط حقّ را بشناسی در ما یأتیهم من رسول الّا کانوا به یستهزئون تفرّس نما لعمری اگر متوقّفین و معرضین و منکرین در این یک آیۀ مذکوره تفکّر نمایند کل بحقّ راجع میشوند و اعراض و اعتراض علمای ارض را دلیل بر حقّیّت من ینادی الیوم میشمرند از حقّ میطلبیم ترا تأیید فرماید و از انوار وجه محروم ننماید تا فائز شوی بآنچه که جمیع کتب و رسل بر آن گواهی داده‌اند و از حقّ لقایش را طلبیده‌اند یا عبّاس اسمع ندائی قل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون ان اقبل بوجه منیر الی افق اللّه العلیم الخبیر انتهی صدهزار شکر معبود حقیقی را و فیّاض حقیقی را که در هر حین عطا میفرماید آنچه که السن عالم از ذکرش عاجز و قاصر است امید چنانکه ایشان بآیات الهی فائز شوند و از بحر بیان رحمن بیاشامند و از عرف کلمات منزل آیات قسمت برند انّ ربّنا الرّحمن هو السّامع المجیب اینفانی خدمت ایشان سلام و تکبیر میرساند و در هر آن از برای ایشان و جمیع منتسبین تأیید میطلبد انّه علی کلّشیء قدیر و بالاجابة جدیر

ذکر جناب آقا سیّد اسمعیل علیه بهآء اللّه را فرموده بودند شمس اذن مجدّد از افق فضل مشرق هنیئاً له اینکه ذکر جناب آقا علی اکبر ارسی‌دوز و جناب آقا محمّد ابراهیم دستمال‌باف علیهما بهآء اللّه را فرموده بودند که از اخیارند و هم متدیّن و مراقب خدمات احباب اینفقرات بتمامها در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد هذا ما نزّل فی الجواب من لدن ربّنا العزیز الوهّاب قوله جلّ و عزّ

هو النّاطق بالحقّ

یا اسمی مهدی علیک بهائی و عنایتی اینمظلوم در ایّامی بر امر قیام نمود که ظلمت عالم را فراگرفته بود نفسی از نفسی برنمیآمد ملحدین و منافقین در خلف حجبات مستور و دیار بدیار بحفظ جان مشغول بعد از بلایای لاتحصی و تنزیل آیات فی الصّباح و المسآء چون فی‌الجمله عالم بانوار شمس ظهور منوّر و فی‌الجمله اطمینان حاصل از خلف حجاب بیرون آمدند و ملّابازی جدید برپا نمودند آنجناب میدانند که قلم اعلی در لیالی و ایّام بچه رحمت مشغول و بچه عنایت ظاهر مع‌ذلک چند نفس از اهل کاف و راء که لایق ذکر نبوده و نیستند علم فساد برافراخته‌اند و بکمال مکر و خدعه ظاهر گشته‌اند بعضی بمنبر و برخی بنامه و پیام در اضلال عباد میکوشند قاتلهم اللّه همان دستگاه اهل فرقان بمیان آمده یعنی موهومات حزب شیعه میگویند آنچه را که نزد حقّ جلّ جلاله نبوده و نیست ظهوری را که از اوّل امر تا حین مابین اعدا بکمال اقتدار ظاهر یک آن خود را ستر ننموده و معادل آنچه از جمیع انبیا و مرسلین ظاهر از او ظاهر و نازل گشته و جمیع اخبار بعد از قبل از قلم اعلی بکمال تصریح در الواح نازل مع‌ذلک گفته‌اند آنچه که گفته نشده و از هیچ مشرکی ظاهر نگشته عجب در اینکه نفوس مقبله هم بعضی توقّف و بعضی اعراض نموده‌اند سبحان‌اللّه بطنین ذباب مشغول گشته‌اند و از ربّ الأرباب غافل افّ لهم و للّذین کفروا باللّه و آیاته و جادلوا ببرهانه در اینصورت قلم اعلی اقبال بذکر در این ایّام نداشته و ندارد در عراق در رؤیا دیده شد آنچه که هر ذی بصر و فؤادی گریسته و ناله نموده اگر در نظر آنجناب باشد آگاه میشوند بر آنچه واقع شده و میشود باری از حقّ میطلبیم نفوسی را که ذکر نمودی آگاه فرماید و بطراز استقامت مزیّن دارد

یا اسمی نذکر فی هذا المقام من ذکرته و سمّی بعلیّ اکبر لیتمسّک بحبل عنایة ربّه مالک القدر و یشهد بما شهد اللّه انّه لا اله الّا هو العلیم الحکیم یا علی قبل اکبر اذا وجدت نفحات بیان ربّک قم و قل

یا الهی و سیّدی و مقصودی اسألک بافق ظهورک و بحر علمک و شمس امرک بأن تؤیّدنی علی الاستقامة علی حبّک ای ربّ تری مظاهر الأوهام یدعون عبادک الی الأصنام اسألک بأن تحفظنی و عبادک عن شرّ هؤلآء ثمّ اطردهم بقدرتک یا مالک الأسمآء و المهیمن علی الأرض و السّمآء ای ربّ انا المسکین اردت فضلک و رحمتک و کرمک لا تخیّبنی یا الهی عمّا انزلته فی کتابک من بدائع نعمک و آلائک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و انّک انت القویّ الغالب القدیر

و نذکر من سمّی بمحمّد ابراهیم و نبشّره برحمتی الّتی سبقت من فی السّموات و الأرضین یا ابراهیم آفلین دعوی هستی نموده‌اند و گمراهان دعوی ایمان از حقّ بطلب ترا حفظ فرماید امر بسیار عظیمست در پیشوایان خلق تفکّر نما که کل فتوی دادند و محبوب عالم را شهید نمودند حال در بیان همان نفوس ظاهر شده‌اند ابواب ظنون و اوهام را گشوده‌اند انّا نسأل اللّه بأن یحفظک و الّذین آمنوا من شرّ هؤلآء و یرزقکم خیر الآخرة و الأولی و یسقیکم کوثر الاستقامة من ایادی الفضل و العطآء انّه هو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو النّاصح الآمر العلیم الحکیم انتهی

و اینکه ذکر جناب آقا سیّد حسین صبّاغ و استاد نصراللّه نجّار علیهما بهآء اللّه فرمودند بعد از عرض در ساحت کبریا این آیات کبری از مصدر اسماء نازل قوله جلّ جلاله

انا المظلوم الغریب

یا سیّد قبل حسین مطلع وحی و مشرق ظهور و مصدر امر و مظهر نفس الهی ظاهر مع‌ذلک ناس جاهل غافل لآلی بحر علم الهی عالم را پر نموده معادل کتب قبل و بعد از سماء مشیّت نازل بل ازید مع‌ذلک مشرکین در ردّش ساعی و جاهد باید بحقّ پناه برد چه که دوباره اهل عمائم بفکر منبر و محراب افتاده‌اند و در اضلال خلق کوتاهی ننموده و نمینمایند از حقّ حفظ طلب نمائید و استقامت بخواهید تا از شرّ نفوس ملحدۀ مشرکه محفوظ مانید انّا نوصیک بالعمل الخالص و بما انزلناه فی الزّبر و الألواح حمد کن محبوب عالم را که ترا مؤیّد فرمود و آگاه نمود انّ ربّک هو الفضّال الکریم قل الحمد للّه ربّ العالمین

و هذا ما نزّل لجناب استاد نصراللّه علیه بهآء اللّه

هو القریب المجیب

سبحان الّذی ظهر و اظهر ما کان مکنوناً فی العلم و مسطوراً فی کتب اللّه ربّ العالمین انّه اتی برایات الآیات و قام علی الأمر علی شأن لم تمنعه شبهات العلمآء و لا سطوة الغافلین یا نصراللّه حقّ ترا نصرت نمود چه که بعرفان مشرق وحی و مطلع الهام مؤیّد شدی در ایّامیکه کل غافل و محجوب مشاهده شدند الّا من شآء اللّه ربّ العالمین قدر اینمقام را بدان و از معرضین اهل بیان حفظش نما لعمر اللّه انّهم فی جهل مبین از حقّ استقامت طلب نما بشأنیکه مشرکین قادر بر تکلّم نباشند کذلک یأمرک من عنده کتاب مبین انتهی

و همچنین ذکر جناب آقا رجبعلی مخمل‌باف و آقا حسین ظهیر و آقا میرزا محمّد آئینه‌ساز علیهم بهآء اللّه را فرموده بودند اینفقره در ساحت احدیّه عرض شد هذا ما نزّل لهم من ملکوت بیان ربّنا الرّحمن

هو المهیمن علی ما یشآء و یحکم کیف یشآء

یا احبّائی علیکم بهائی انّ المظلوم یذکرکم فی سجنه و یبشّرکم بعنایة اللّه مولی الأنام یا رجب قبل علی ذکرک اسمی ذکرناک و انّه سراج اللّه یمشی امام وجهک فی عوالم ربّک العزیز المنّان هذا مقام جعله اللّه معلّقاً بالاستقامة الکبری طوبی لمن فاز بها و ویل لکلّ غافل مرتاب تمسّک بحبل الأمر و تشبّث بذیل عنایة ربّک مالک الرّقاب یا حسین یذکرک المظلوم اذ احاطته الأحزان من الّذین کفروا باللّه مالک الأدیان انّ القوم آمنوا بالغدیر و کفروا بالبحر الأعظم کذلک سوّلت لهم انفسهم الا انّهم من اصحاب النّار یدّعون الایمان برسل اللّه من قبل و بالّذی اتی بالحقّ و انکروا مرسلهم و مظهرهم و مؤیّدهم انّ ربّک هو العزیز العلّام ان احفظ نفسک من الّذین آمنوا بأهوائهم و کفروا باللّه ربّ الأرباب

یا محمّد استمع ما خلقت الآذان لاصغائه ثمّ اشکر ربّک مالک یوم المآب انّا انزلنا الآیات و عن ورائها اظهرنا البیّنات و عن ورائها کنّا ظاهراً باهراً امام وجوه الأعدآء فی ایّام فیها ارتعدت فرائص اهل البیان الّذین خرجوا الیوم من خلف الحجاب قل اتّقوا اللّه یا قوم کسّروا صنم الوهم ثمّ اقبلوا بوجوه نورآء الی الأفق الأعلی المقام الّذی ینادی فیه سدرة المنتهی الملک للّه المقتدر العزیز المختار انتهی

و همچنین ذکر جناب آقا محمّد تقی صبّاغ و آقا محمّد علی شبیه‌خوان من قمصر علیهما بهآء الرّحمن فرموده بودند بعد از عرض تلقاء وجه این آیات از ملکوت علم الهی نازل قوله جلّ جلاله

یا محمّد قبل تقی گوش را از اصغاء نداء معرضین مقدّس دار و لسان را از ذکر منکرین منزّه ابصار از برای منظر اکبر خلق شده و آذان از برای اصغاء نداء مالک قدر یا صبّاغ انشآءاللّه بصبغة اللّه فائز شوی و لونی جز آن نخواهی براستی میگویم دزدان در کمینگاهان که شاید ضعیفی را بیابند و بربایند باسم حقّ خود را حفظ نما اینست وصیّت مظلوم ترا و دوستان را سمعنا ذکرک ذکرناک ان احمد ربّک بهذا الفضل المبین

یا محمّد قبل علی جمیع انبیا و رسل ناس را باین ظهور بشارت داده‌اند و باین یوم اخبار نموده‌اند قد زیّن اللّه کتبه و زبره بهذا الاسم الّذی اذ ظهر سقطت الأصنام و محت آثار الّذین کفروا باللّه ربّ العالمین حال جمعی خراطین پرهای ایمان مقبلین را بطین اوهام میآلایند و از پرواز منع مینمایند ان احفظ جناحک من طین هؤلآء ثمّ اشکر ربّک الکریم انّه ایّدک و عرّفک و اسمعک و هداک الی صراطه المستقیم

یا اسمی علیک بهائی و عنایتی جمیع احبّای حقّ را تکبیر برسان و ایشانرا بشارت ده بعنایت حقّ جلّ جلاله و وصیّت نما بآنچه که سبب خلاص و نجاح است جمیع اصحاب آن ارض مظلوم بوده و هستند در سبیل حقّ حمل بلایا نموده‌اند اعمال کل نزد حقّ مذکور و از قلم اعلی در صحیفۀ حمرا مسطور اجر نفسی بقدر خردل ضایع نشده و نمیشود از حقّ میطلبیم کل را بر استقامت مؤیّد فرماید انّه علی کلّشیء قدیر البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی علیک و علیهم و علی الّذین ما منعتهم الضّوضآء عن الأفق الأعلی قاموا و قالوا اللّه ربّنا و ربّ العرش العظیم الحمد للّه العلیم الحکیم انتهی اینفانیهم خدمت آنحضرت و دوستان الهی که از رحیق مختوم آشامیده‌اند و بحضرت قیّوم متمسّکند تکبیر و سلام معروض میدارد و فنا و نیستی خود را اظهار مینماید و از آنحضرت میطلبد که او را فراموش نفرماید و از حقّ تأیید بخواهند که شاید از خدمت بازنمانم و برضای حقّ فائز گردم الذّکر و الثّنآء و البهآء و النّور علی حضرتکم و علی من معکم و علی من یحبّکم و یسمع قولکم

در اینمقام ذکر حبیب روحانی جناب شیخ ابوالقاسم و جناب آقا میرزا آقا علیهما بهآء اللّه بخاطر آمد علم اللّه ذکر این دو حبیب که در دستخطّ مبارک بود بعد از عرض لیلاً و نهاراً از لسان مقصود ذکرشان جاری هنیئاً لهما و مریئاً لهما اینفانیهم معلوم در آنی غفلت ننموده گویا امام وجه خادم موجودند از حقّ جلّ جلاله سائل و آملم بأن یؤیّدهما علی ما تقرّ به عینهما و یفرح به قلبهما و یرفع مقامهما و یظهر ما قدّر لهما انشآءاللّه موفّق باشند بر آنچه سزاوار است و باتّفاق و اتّحاد حقیقی فائز شوند انّ ربّنا الرّحمن هو السّامع المجیب و هو القریب الرّقیب

ط

جناب سیّد ابوطالب علیه بهآء اللّه

هو الشّاهد السّامع المجیب

یا اباطالب مظلوم میفرماید الحمد للّه فائز شدی بآنچه که سبب عزّت شماست در جمیع عوالم الهی این ذلّت شما فخر عزّتهاست و انشآء اللّه سجن شما و دوستان الهی علّت و سبب حرّیّت و آزادی اهل عالم است در همان ارض چهار ماه اینمظلوم تحت سلاسل و اغلال بود در حبسیکه شبه آن تا حال دیده نشده و قبل از آنهم در ساعات معدوده در سجن که محلّ حقیقی اصفیا و انبیا و اولیای حق بوده وارد شدیم حبس اوّل که ساعات معدوده باشد مدارا نمودند و حبس ثانی بکمال شدّت و غضب ولکن در جمیع احوال مسرور بودیم و بکمال تسلیم و رضا صابر و ساکن یا طالب در سبیل الهی بر تو وارد شد آنچه بر مظلوم اشدّ از آن وارد قد اقتدیت به فی سبیل اللّه ربّ العالمین اگر جمیع اهل عالم لذّت ذلّت را در سبیل الهی بیابند جان و روان در تحصیل آن نثار نمایند زندگانی این ایّام فانیه و الوان آن ناس را از ملاحظۀ عاقبت و استقبال منع نموده بشنو ندای دوست را بسبب ذلّت خود ذلّت از برای کسی مخواه مقام صابرین و شاکرین عظیم است جز حق مجو و جز او مخواه از مشیّت خود بگذر و بمشیّت اللّه ناظر باش ضع ما اردته و خذ ما اراده اللّه جلّ جلاله بلسان ظاهر و باطن بگو

یا الهی انا الّذی اعترفت بوحدانیّتک و فردانیّتک و اکون حاضراً بین یدیک و نبذت مشیّتی و ارادتی راجیاً ما اردته بامرک المبرم مرادی انت و جنّتی رضآئک اسئلک یا اله الاسمآء و فاطر السّمآء بان تؤیّدنی علی الاستقامة علی حبّک علی شأن لا یمنعنی غضب الامرآء و لا شبهات العلمآء ای ربّ فاکشف لهم کما کشفت لی ثمّ ایّدهم علی الاقبال الیک و التّوجّه الی بحر فضلک انت الّذی شهدت الذّرّات بعنایتک و رحمتک و رأفتک لا اله الّا انت القویّ الغالب القدیر

انّا نکبّر من هذا المقام علی وجوه احبّآئی فیهناک و نبشّرهم بفضل اللّه و عنایته و رحمته الّتی سبقت من فی السّموات و الارضین و نوصیهم بما یرتفع به شأن الامر و مقاماتهم بین العباد طوبی لمن سمع و عمل و ویل للغافلین و نذکر امآئی کلّهنّ اللّائی سمعن النّدآء و آمنّ باللّه الفرد الخبیر کذلک نطق لسان عظمتی فی هذا المقام الّذی طافه الملأ الاعلی و اهل ملکوت الاسمآء و الّذین نبذوا الاوهام و فازوا بکوثر الایقان من ایادی عطآء ربّهم الباذل الغفور الکریم یا اباطالب علیک بهآئی و علی اولیآئی و اصفیآئی الّذین عملوا بما اُمروا به فی کتاب اللّه العزیز الحکیم

هو النّاطق من افق السّجن

سبحانک یا اله الوجود و مربّی الغیب و الشّهود هذه ورقة من اوراق سدرة امرک قد اجابت اذ ارتفع ندآئک و اقبلت اذ اشرق نور ظهورک اسئلک بالکلمة الّتی بها سرع المخلصون الی مقرّ الفدآء فی ایّامک و باسرار کتابک و لئالی بحر علمک بان تؤیّدها علی ذکرک و ثنآئک و الاستقامة علی امرک ثمّ قدّر لها ما قدّرته لامآئک اللّائی طفن عرش عظمتک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت المهیمن القیّوم

هو العزیز الجمیل

سبحان الّذی بیده ملکوت ملک السّموات و الأرض و انّه کان بکلّ شیء علیماً له الجود و الفضل یعطی لمن یشآء ما یشآء و انّه کان عن العالمین غنیّاً قل یا قوم اسمعوا ندآء اللّه عن هذه الشّجرة المرتفعة المبارکة الّتی نبتت فی ارض القدس مقام قرب محموداً بأنّه لا اله الّا هو و انّ نقطة البیان نفسه و جماله و ما هو المستور ظهوره و سلطانه بین السّموات و الأرض و کذلک کان الأمر من شجرة النّار فی بقعة النّور مشهوداً قل هذا لوح تجلّی اللّه علیه بأنوار قدس محبوباً قل انّ الجبل لمّا تجلّی اللّه علیه اندکّ فی الحین فصار هبآءً متروکاً و هذا اللّوح جعله اللّه محلّ تجلّیه فی هذا الآن و یتجلّی علیه من جمال القدم بما یظهر من هذا القلم الّذی کان باصبع اللّه حینئذ مأنوساً ان یا اهل الأرض اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا خطوات انفسکم فاتّبعوا امر الّذی کان من فجر اللّه مشروقاً قل لن ینفعکم الیوم شیء فی الأرض ولو تأخذون کلّ العالمین لأنفسکم ظهیراً و لن یمدّکم اسباب السّموات و الأرض ولو تجعلوها لأنفسکم معیناً الّا بأن تدخلوا فی ظلّ هذا الوجه الّذی استوی علی السّجن بما کان فی الألواح مکتوباً فادخلوا فی دین اللّه ثمّ اتّبعوا ما حدّد فی البیان و کان من سمآء القدس منزولاً ان لا تحرموا انفسکم عن بیت اللّه الحرام و لا تختلفوا فی امر اللّه و لا تدعوا صحایف اللّه ورآء ظهورکم و هذا من امری علیکم و علی العالمین جمیعاً یا قوم کنّا بینکم فی سنین متوالیات و کنّا معکم کأحد منکم و کان اللّه علی ما اقول شهیداً و ورّدتم علیّ فی کلّ حین ما لا ورّد احد علی احد کأنّی کنت فی سجن انفسکم مسجوناً و دعونا اللّه فی صباح القدس و عشیّ القرب الی ان نجّانا عن الّذینهم کفروا الی ان وردنا فی هذا السّجن الّذی کان خلف جبال مرفوعاً و نشکر اللّه فی ذلک و نحمده علی ما جری و نصبر بحوله و قوّته و نذکره فی کلّ طلوع و افولاً و الرّوح علیکم یا ملأ البیان ان تسلکوا سبل عزّ محموداً و صراط قدس ممدوداً

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

شهد المظلوم بما شهد اللّه قبل خلق الأشیآء انّه لا اله الّا هو لم یزل کان مقدّساً عن الأشباه و الأمثال و منزّهاً عمّا قیل و یقال قد کان واحداً فرداً احداً صمداً قیّوماً الّذی شهدت السن الکائنات بوحدانیّته و فردانیّته و انطق کلّ شیء بذکره و ثنائه و الّذی بعثه و ارسله بالحقّ انّه لمصباح الهدی بین الوری و آیة القدم بین الأمم و مطلع اسمائه الحسنی و مشرق صفاته العلیا الّذی سمّی بمحمّد ص فی ملکوت الانشآء قد جعله اللّه مصدر وحیه و مهبط علمه و مظهر احکامه و به ظهر امر الرّحمن بین الامکان و هدرت حمامة الأمر علی الأغصان انّه لا اله الّا هو العلیم الخبیر انّ المظلوم یصلّی علیه و علی آله و اصحابه الّذین بهم اشرق نیّر العرفان من افق العالم و ماج بحر الکرم بین الأمم اولئک عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون بهم ظهر صراط اللّه فیما سواه و ارتفعت کلمته بین عباده طوبی لمن تمسّک بهم و فاز بلقائهم علیهم صلوات اللّه و رحمته و ذکر اللّه و ثنائه

و بعد اولیای حقّ را که از صافی سلسبیل محبّت نوشیده‌اند و بافق اعلی ناظرند سلام میرسانیم و کل را وصیّت مینمائیم بامانت و دیانت و عفّت

ای دوستان هر نفسی باین صفات مزیّن است او از عباد حقّ محسوب و اسمش در ملأ اعلی مذکور و هر نفسی محروم ماند او از اهل حقّ محسوب نه جهد نمائید که شاید باخلاق و اوصافی مزیّن شوید که سبب و علّت نجات ابدی گردد اثمار سدرۀ امانت را باحجار خیانت میازارید و اغصانش را بآلات ظلم و اعتساف از هم مریزید طراز انسان صدق و صفا بوده و خواهد بود

ای دوستان زخارف دو یوم که کل شهادت بر فنای آن میدهند شما را از نعمت باقیه و مائدۀ منزلۀ سمائیّه محروم ننماید بحقّ ناظر باشید و بر او توکّل نمائید و از او طلب کنید آنچه را که شایسته است لکم ان تفوّضوا الأمور الی اللّه ربّ العالمین در قرون اوّلین تفکّر نمائید کجایند اهل کبر و غرور و کجایند صاحبان شرور این خزائنهم و قصورهم و معاقلهم و عروشهم در اعصار قبل و آنچه در او وارد شده تفکّر نمائید و پند گیرید این مظلوم از حقّ میطلبد که کل را مؤیّد فرماید بر آنچه که رضای او در اوست

جناب شیخ ابوالقاسم را سلام میرسانیم للّه الحمد از کأس عرفان نوشیده‌اند و بافق اعلی ناظرند در جمیع احوال متشبّث باشید باموری که سبب تهذیب نفوس غافله گردد و علّت آزادی ناس شود جناب مصطفی وارد فی‌الحقیقه در حمل اشجار بسیار زحمت کشیده‌اند اجره علی اللّه جناب عکّاش را سلام میرسانیم و نبشّره بذکری ایّاه چه که لازال مذکورند و همچنین سایر دوستان کل را ذکر نموده و مینمائیم از جانب مظلوم سلام برسانید انّه یقول الحقّ و یهدی السّبیل لا اله الّا هو القویّ الغالب العزیز الجمیل یا مصطفی علیک سلامی حمد کن مقصود عالمیان را که عطا فرمود بتو از خزانۀ اسماء اسمی یعنی ولدی که باهلیّتش اهل فضل شهادت داده و میدهند نسأل اللّه بأن یوفّقک و اهلک و من معک و یقدّر لکم خیر الآخرة و الأولی انّه لمولی الوری لا اله الّا هو الغفور الکریم

جناب سیّاح و مشکین‌قلم این مناجات قرائت شود ولو یک دفعه باشد

سبحانک اللّهمّ یا الهی انّا عبادک و فی قبضتک و ما اردنا الّا ما اردته بارادتک و ما شئنا الّا ما انت شئته بقدرتک و سلطانک و قضیته فی لوح قضائک من قلم تقدیرک ای ربّ نشهدک و حوامل عرش عظمتک و سکّان سرادق عزّتک ثمّ کلّ الممکنات بأنّا کنّا معترفاً بفردانیّتک و موقناً بوحدانیّتک و مذعناً بما نزّلته علی انبیائک و رسلک و علی من جعلته خاتم اصفیائک و جعلته بشیراً لأصحاب الیمین من بریّتک و نذیراً لأصحاب الشّمال من طغاة خلقک و ما ظهر منّا فی ملکک ما یکون مخالفاً لسننک و حدوداتک اذاً اسألک یا الهی بأسمائک الحسنی و صفاتک العلیا بأن تجعل هذا السّجن مبارکاً علینا ثمّ اجعله ذکراً لعبادک و آیةً لبریّتک انّک انت المقتدر علی ما تشآء ای ربّ انت تعلم بأنّا نحبّ ما قدّرته لنا و ما نرید الّا ما اردته بأمرک انّا لا نعلم ما عندک ان کتبت لنا الخروج من هذا السّجن خلّصنا منه بقدرتک و سلطانک ثمّ اظهر ما فی قلوبنا بین عبادک لیعلمنّ بأنّا ما اردنا الّا انت و ما اخترنا لنفسنا الّا حبّک و رضائک و ما کنّا مفسداً فی مملکتک بل اردنا السّیاحة فی بلادک و زیارة بیتک الحرام و الوقوف فی المشعر و المقام اسألک بشعلة افئدة الموحّدین فی حبّک و احتراق المخلصین فی عشقک بأن تقدّر لنا ما هو خیر لنا ثمّ اجمعنا مع اولیائک فی رضوان عزّ احدیّتک و بساط قدس رحمانیّتک انّک انت مقصودنا و معبودنا بنفسک استغنینا عن سواک و بفضلک انقطعنا عن العالمین انّک انت الغفور الکریم و انّک انت ارحم الرّاحمین

م‌ر

جناب آقا حسین علیه بهآء اللّه

بنام خداوند یکتا

طوبی از برای نفوسیکه بافق اعلی ناظرند و بامر مالک اسما عامل و طوبی از برای نفسیکه در ایّام الهی بصنعت یدی مشغولست هذه موهبة من اللّه چه که در این ظهور اعظم اشتغال بامریکه انسان را از انتظار منع نماید لدی اللّه مقبولست صنع هر صانعی از عبادت محسوب شده این از فضلهای بزرگ پروردگار است از برای عباد ان اشکر اللّه بما ایّدک و عرّفک و اشغلک بما کان مکنوناً فی کتابه المبین الحمد للّه ربّ العالمین

جناب ملّا علی علیه بهآء اللّه خضرا

انا المجیب من الأفق الأعلی

یا علی اوهامات اهل فرقان بر کل واضح و معلوم مع‌ذلک حزب بیان از آن حزب غافلتر مشاهده میشوند قبل بذکر وصیّ و امثال آن هزار و دویست سنه یکدیگر را لعن نمودند و بر سفک دم یکدیگر فتوا دادند حال بعینه در نفوسی که خود را از اهل بیان میشمرند همان گفته‌های قبل و اوهامات تازه بمیان آمده عالم گواه که این مظلوم در لیالی و ایّام عباد را بآنچه سبب علوّ و سموّ و انقطاع و تقوی اللّه است متذکّر نمود و تعلیم فرمود و احدی از منکرین ظاهر نه در خلف سبحات و حجبات مستور و چون نور امر ساطع با سیوف بغضا بیرون آمدند طوبی از برای نفسی که حجبات اسماء را خرق نمود و به یوم اللّه و ما ظهر فیه تمسّک جست لعمر اللّه حزب قبل از مشرکین لدی اللّه مذکور هر یوم بامری متمسّک میشدند و بذکری ناطق به آلهة من دون اللّه قائل بوده و هستند نشهد انّهم من الأخسرین فی کتابی المبین

اولیا را تکبیر برسان انّا ذکرناهم من قبل و من بعد و ایّدناهم بروح من عندنا یشهد بذلک من ینطق انّه لا اله الّا هو الحقّ علّام الغیوب قل یا ملأ الأرض ضعوا ما عندکم ثمّ ولّوا وجوهکم الی الأفق الأعلی المقام الّذی فیه ارتفع النّدآء انّ ربّکم الرّحمن هو المقتدر المهیمن القیّوم قل قد اتی الیوم و انتم لا تعرفون قد ظهر المکنون و انتم لا تعلمون خذوا کتاب اللّه بقوّة من عنده ثمّ انصروه بجنود البیان امراً من لدنه انّه هو المهیمن علی ما کان و ما یکون طوبی لک بما تحرّک علی ذکرک القلم اذ کان مالک القدم فی السّجن الأعظم قل

لک الحمد یا مالک الوجود و الظّاهر باسمک الودود بما ذکرتنی فی سجنک و انزلت لی ما لا تعادله الخزائن و الکنوز اسألک ان تجعلنی مستقیماً علی حبّک بحیث لا تزلّنی شبهات الّذین انکروا حجّتک و اعرضوا عن برهانک و جادلوا بآیاتک الّتی احاطت الملک و الملکوت البهآء المشرق من افق سمآء ظهوری علیک و علی الّذین عملوا بما امروا به فی لوحی المحفوظ

هو اللّه تعالی جلّت عظمته و جلّ برهانه

حبّذا ید ارادۀ حقّ جلّ جلاله مساعد و نجوم از ظلمت سماء سجن فارغ و بازغ و منیر و مشرق اگر سجن بسماء نامیده شده بأسی نه چه که محلّ اولیای حقّ واقع و للحقّ وارد و الی الحقّ راجع و من الحقّ ناطق حمد ساحت امنع حضرت مقصودی را سزاست که از سجن مخلصین آیۀ مبارکۀ کلّ یوم هو فی شأن را تفسیر فرمود باسم سجن دوستان خود را بمقامی مرتفع نمود که السن عالم از ذکرش قاصر یعطی و یمنع و هو العلیم الحکیم یرفع حزباً بسلطان من عنده و یضع الآخرین انّه علی کلّ شیء قدیر قدرتش از نار سرّ نور ظاهر فرماید و از نور نتیجۀ نار عصیان اهل عالم از رحمتش نکاهد و ایقان اهلش بر او نیفزاید اگر اسم کریمش اقلّ از سمّ ابره تجلّی فرماید آثار عصیان در امکان نماند و اگر اسم عدلش تجلّی فرماید قامتهای عالم از وزر عصیان خم مشاهده گردد اوست کریمی که از غفلت منع نعمت ننماید و از عاصی روزی بازنگیرد رحمتش چون فرات جاری و کرمش چون کلمۀ امرش نافذ و مسری له الحمد فی کلّ الأحوال و هو الغنیّ المتعال

و بعد دستخطّهای آن حبیب روحانی که بجناب عبد حاضر علیه بهآء اللّه مرقوم داشتند رسید و در ساحت امنع اقدس ابهی بشرف اصغا فائز هذا ما نطق به لسان ربّنا الرّحمن فی ملکوت البیان قوله عزّ اعزازه و عظم مقامه

هو النّاصر القدیر

یا ایّها المسجون فی سبیلی ان استمع ندائی انّه یذکرک فی حین احاطته الأحزان من کلّ الأشطار انّه اخرجکم من السّجن لیعلم الغافلون انّهم غیر معجزی اللّه انّه یبشّرهم فی هذا الحین بعذاب الیم لا تحزن من الّذین کفروا و اعرضوا سوف یرون ما قدّر لهم من لدن مقتدر قدیر لعمر اللّه لا ینفعهم حنینهم و بکائهم سوف یجدون انفسهم فی عذاب اللّه من غیر ناصر و معین انّ الغافلین استنصروا علینا بجنودهم و صفوفهم و سیوفهم و خیولهم و نحن استنصرنا علیهم باللّه القویّ الغالب المقتدر القدیر

قد حضر کتابک و قرأه من کان حاضراً لدی العرش اجبناک بآیات لا تعادلها ما فی العالم یشهد بذلک هذا الکتاب المبین قد ورد علیکم فی سبیلی ما ناح به قلمی و صاح من طاف حول عرشی العظیم طوبی لک و للّذین صبروا و شکروا فی البأسآء و الضّرّآء الا انّهم من المقرّبین عند اللّه ربّ العالمین انّا ذکرناک و الّذین سجنوا من قبل بذکر یجد منه المقرّبون عرف البقآء کذلک قضی الأمر من لدی اللّه العلیم الحکیم خذ کتابی بقوّة من عندی انّه یؤیّدکم و یقرّبکم انّه هو الغفور الرّحیم قد انزلنا الآیات و القوم هم لا یسمعون و اظهرنا البیّنات و النّاس هم لا یشعرون قد نبذوا العلم ورائهم مسرعین الی وهم مبین الّذی اعرض عن اللّه اذ ظهر بالحقّ و اتی بسلطان عظیم قل یا قوم اتّقوا اللّه و لا تجعلوا الوهم لأنفسکم ربّاً من دون اللّه ضعوا ما عندکم خذوا ما امرتم به من لدن علیم خبیر انّا ذکرناک و الّذین ذکرت اسمائهم و کتبنا لکلّ واحد منهم ما یکون معهم فی عوالم ربّهم المشفق الکریم و نوصیهم بحفظ ما فازوا به انّ ربّک هو النّاصح الأمین

یا علیّ قبل اکبر قد رحب المنظر الأکبر بذکر اللّه و ثنائه و تقدیسه و تنزیهه و عظمته و کبریائه و ثنآء اولیائه و اصفیائه و ادلّائه و اودّائه قد سمع المظلوم ندائک و حنینک و ما نطق به لسان فؤادک فی ذکر اللّه موجدک و مؤیّدک و خالقک و رازقک و معینک ذکرتنی اذکرک شکرتنی اشکرک انّ ربّک هو الفیّاض العزیز العظیم طوبی لک و للّذین ما اضعفتهم قوّة الأقویآء قاموا و قالوا اللّه ربّنا و ربّ من فی السّموات و الأرض اولئک عباد وصفهم اللّه فی کتبه من قبل و من بعد و هم عباد اعترف لسان اولیائه بعلوّهم و سموّهم بقوله طوباهم افضل من طوبانا کذلک نطق لسان العظمة فی هذا المقام العزیز المنیع البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی علیک و علی الّذین فازوا بحفظ امانات اللّه ربّ ما یری و ما لا یری و ربّ هذا المقام الرّفیع انتهی

اشراقات شموس عنایت حقّ از کلمات درّیّات واضح و مبرهن است قسم بمقصود من فی السّموات و الأرض این کرّه در بارۀ مسجونین نازل شد آنچه که هر ذی وجودی رجای حبس نمود و از حقّ جلّ جلاله در کلّ حین سائل و آمل که از این فیض محروم نمانند انّه هو الفیّاض الکریم للّه الحمد کلّ خسارت بمعتدین راجع و جمیع ربح بمقرّبین یعنی مسجونین این از بدایع فضل پروردگار عالمیانست اگر این عبد در ظاهر لیتنی کنت معکم نگفته ولکن قلب لازال به یا لیتنی ناطق بوده الحمد للّه از جمیع جهات خبر فرح رسید کلّ از ورود در سجن محزون و از خروج از آن مسرور این نعمتی بود بجمیع امزجۀ عوالم معانی و بیان موافق رغماً للّذین کفروا بآیات اللّه مالک هذا الیوم العزیز البدیع تازه‌تر از کلّ ظهور رأفت و شفقت حضرت سلطان از لسان عظمت در خباء مجد مکرّر این کلمه شنیده شد فرمودند از حضرت سلطان معروف عظیمی ظاهر از حقّ تأیید و توفیق از برایش میطلبیم مشابۀ این کلمۀ علیا مکرّر نطق فرموده‌اند له الحمد و المنّة حضرت سلطان را مؤیّد فرمود باین خیر بزرگ از حقّ میطلبیم باب حقیقت را بر وجهشان مفتوح نماید و بانوار آفتاب عدل منوّر فرماید انّه علی کلّ شیء قدیر

اینکه مرقوم داشتند نامه‌های متعدّده بنام حضرت خادم علیه من کلّ بهآء ابهاه ارسال داشته‌اند و جواب نرسیده حال حضرت ایشان چند یومست اوّل طلوع ببستان توجّه مینمایند و بعد از غروب مراجعت گاهی بغرس اشجار و گاهی بقلع مشغولند از ده تا پانزده یوم اذن حاصل نموده‌اند ولکن بنظر حقیر نمیآید در جواب آن حضرت اهمال کنند و یا در جواب مطلبی توقّف نمایند این مدّت هر چه از هر جا رسیده عرض نموده و جواب کلّ را فقره بفقره نوشته مع آنکه از جمیع جهات رسائل بمثل امطار وارد بقدر قوّه کوتاهی نشده اگر عنایت حقّ جلّ جلاله شامل نشود کجا میتوان از عهدۀ این شغل عظیم خطیر برآمد با تأییدش جمیع مشکلها آسان و من‌دون آن هر آسانی مشکل للّه الحمد ذکر آن حبیب روحانی در ساحت امنع اقدس بوده و هست در ایّام سجن اولیا جواب گاه‌گاهی صادر و نازل و این نظر بحکمت بوده چه که وقتی این کلمۀ علیا از لسان مالک اسماء شنیده شد فرمودند تا در سجن هستند باقلّ واجب باید عمل نمود چه که اولیای الهی محاطند و معتدین بحسب ظاهر محیط حکمت بالغه ارسال الواح را تصدیق نمینماید الّا علی قدر مقدور شاید باین جهت هم جواب بعضی از نامه‌ها تأخیر شده باشد در هر حال آنچه یک بار برسد کافیست چه که در هر بار کتابی ارسال شده و میشود از حقّ میطلبیم آنچه از الواح و صورت آن بر باد رفته جمع شود اهل ظلم غافلند و شئونات ظاهره بقسمی مغرورشان نموده که جز بمشتهیات نفسانیّه توجّه نداشته و ندارند هر عملی را عامل و هر عصیانی را تابع از حقّ جلّ جلاله میطلبیم آنچه را بظلم اخذ نموده‌اند یعنی آیات الهی بصاحبانش راجع شود

و اینکه در بارۀ اخوان جناب آقا عبدالعظیم و آقا حیدر علیّ علیهما بهآء اللّه مرقوم داشتید در ساحت امنع اقدس عرض شد هذا ما نزّل لهما من ملکوت حکمة ربّنا العلیم الحکیم قوله عزّ بیانه یا علیّ قبل اکبر عظیم و حیدر در منظر اکبر بذکر مالک قدر فائز لعمری ذکرناهما بما لا یعادله ما یری فی الأرض و ما ستر فیها یشهد بذلک امّ الکتاب فی هذا المقام کبّر علیهما من قبلی و ذکّرهما بلسانی و بشّرهما برحمتی الّتی سبقت الآفاق بگو امروز روزیست بر عظمتش حقّ در جمیع قرون و اعصار شهادت داده صحف و کتب و زبر کلّها بر فضلش ناطق و بر مقامش معترف و مقرّ دنیا را شأنی نبوده و نیست باید در محبّت الهی بمثابۀ نار مشتعل باشند و در معرفتش بمثابۀ نور بازغ و روشن بشأنی که عرف استقامت متضوّع باشد نفس مطمئنّه و روح فارغ از کلمۀ مبارکۀ حقّ جلّ جلاله پرواز مینماید و فوق عالم سیر میکند نه قوّت معتدین او را ضعیف مینماید و نه سطوت ظالمین او را از حقّ بازمیدارد لکلّ نفس ذائقة الموت مردن یک بار است و زندگی ابدی در عقب یا لیت قومی یعلمون از حقّ میطلبیم ایشان را مؤیّد فرماید و موفّق دارد با کمال حکمت مابین عباد مشی نمایند و بذکر و ثنای حقّ مشغول باشند آنچه پاینده است اینست که ذکر شد کان اللّه علی ما اقول شهیدا

جمیع منتسبین را تکبیر برسان و بطراز ذکر الهی مزیّن دار انّه مع کلّ ذاکر و کلّ مقبل و کلّ متوجّه و کلّ متمسّک و کلّ متشبّث و کلّ ناظر الی افقه الأعلی و الذّروة العلیا البهآء الظّاهر من افق سمآء فضلی علیهما و علیهنّ و علی الّذین تمسّکوا بعروتی الوثقی و تشبّثوا بذیلی المنیر انتهی له العنایة و الجود و الکرم و له الفضل و العطآء علی من فی العالم فی‌الحقیقه جمیع متحیّر چه که آفتاب فضل بشأنی اشراق نموده که قطره‌ئی از ذکر را یک بحر اجر عطا فرموده و ذرّه‌ئی خیر را مکافات طراز خورشید بخشیده و این مخصوص عموم مشاهده شده و میشود ولکن امثال آن حضرت و بستگان ایشان فائزند بآنچه که ذکر و فکر از احصای آن عاجز و قلم قاصر من یقدر ان یصف من قام علی خدمة من لا وصف له چندی قبل این عبد در حضور قائم و همچنین عبد حاضر علیه من کلّ بهآء ابهاه لسان عظمت خدمات ورقه ضلع آن حضرت و همچنین منتسبین اخری را ذکر میفرمودند این عبد شهادت میدهد که هیچ یک فراموش نشده‌اند خدمات کلّ عند مالک ازمّۀ علوم ظاهر و باهر و هویدا طوبی از برای نفسی که بخدمت فائز شد و بذکر حقّ جلّ جلاله مشرّف این ذکر را مقامیست که بوصف درنیاید لعمر مقصودنا و مقصودکم و محبوبنا و محبوبکم انّ البقآء یستحیی ان ینسب الیه فی‌الحقیقه از برای ذکر حقّ جلّ جلاله مقامیست ادراک بآن نرسد و فهم انسان پی‌نبرد الّا باعانته تبارک و تعالی این عبد خدمت کلّ سلام و تکبیر میرساند از حقّ میطلبد کلّ را فائز فرماید بآنچه لایق ایّام اوست

و آنچه در بارۀ حقوق مرقوم داشتند بعد از عرض در پیشگاه عرش رحمانی این کلمات باهرات از افق سماء الهی اشراق نمود قوله تبارک و تعالی یا علیّ قبل اکبر علیک بهائی الیوم بر هر نفسی ادای حقوق واجب و لازم اخذ آن را امر نمودیم در صورتی که بروح و ریحان واقع شود یعنی عباد رحمن بصرافت طبع و بکمال خوشی و خوش‌وقتی ادا نمایند اگر من‌دون این واقع شود اخذش لازم نه در سنین معدودات امنا را از اخذ آن منع نمودیم بعد نظر بمقتضیات حکمت ضرورت اقتضا نمود امر باخذ فرمودیم بشرائط مذکوره طوبی از برای نفسی که فائز شد بادای آن لعمر اللّه نفعش بخود نفوس راجعست لو هم یعرفون باید اخذ شود و بامر الهی صرف گردد جمیع باید بآنچه ذکر شد عمل نمایند من غیر اذن تصرّف در آن جائز نه مقصود از این بیانات آنکه هرج و مرج واقع نشود و امور از قانون الهی تجاوز ننماید ایادی امر باید در اجراء قانون و اصول احکام الهی ساعی و جاهد باشند تا کلّ باوامر اللّه مطّلع و آگاه گردند

و آنچه جناب عظیم علیه بهائی داده بشرف قبول فائز طوبی له ثمّ طوبی له انّا غفرناه و طهّرناه فضلاً من عندنا انّ ربّک هو الفضّال الکریم آنچه در بارۀ آن جناب عمل نموده لدی الوجه مقبول بشّره بهذا الذّکر الحکیم و آنچه رسیده از حقوق محسوب گشته و این خدمت در کتاب از قلم اعلی مذکور و مسطور انتهی امروز روزیست هیچ عملی در او ضایع نشده و نخواهد شد اگر انسان تفکّر نماید در آنچه در شأن عمل جناب عظیم نازل شده بمعرفت یوم و معرفت اولیا و مقام اعمال فائز میگردد آنچه در بارۀ آن حبیب روحانی صرف نموده‌اند از حقوق محسوب شده الحمد للّه الّذی ایّده علی ادآء حقوقه و اطاعة امره المبرم فی کتابه المبین

و اینکه در بارۀ اخت علیها بهآء اللّه مرقوم داشتند قد فازت بأمر عظیم الحمد للّه الّذی ایّدها و وفّقها علی امر ذکره الملأ الأعلی و اهل الجنّة العلیا و الّذین طافوا و یطوفون العرش العظیم ذکر اخت در الواح متعدّده نازل خلعت هم مخصوص ایشان ارسال شد امام وجه قدم مذکور بوده و هستند طوبی لها و لامرأة عملت فی سبیل اللّه ما ذکره القلم الأعلی فی مقامه الرّفیع للّه الحمد این کرّه اخوان آن جناب کلّ بعنایات مخصوصه فائز گشتند از حقّ سائل و آمل که کلّ را بر خدمت امرش تأیید فرماید و موفّق دارد

و اینکه در بارۀ لقا مرقوم داشتند بعد از عرض این کلمات عالیات از سماء اراده نازل قوله عزّ اعزازه این ایّام در این ارض امور جدیده احداث شده لذا در اذن توقّف نمودیم و بعد هم بمقتضیات حکمت ربّانیّه عمل میشود جمیع را مجدّداً از قبل مظلوم تکبیر برسان لیقرّبهم الفرح و السّرور الی مقام لا تحزنهم اعمال المعتدین و قباع الظّالمین و نباح الملحدین من کان للّه کان اللّه له این کلمۀ مبارکه نوشته شد تا اولیا بیقین مبین بدانند حقّ با ایشان بوده و هست و اگر در ظاهر لقا از برای بعضی حاصل نشود اجرش در کتاب از قلم وهّاب جاری و نازل این کلمه بشارتیست از برای نفوسی که للّه عمل نموده و مینمایند انتهی

اینکه در بارۀ احبّای ارض طال و الف و شین و دیار اخری علیهم بهآء اللّه و عنایته و رحمته و الطافه مرقوم داشته بودند این تفصیل در ساحت امنع اقدس عرض شد هذا ما نزّل لهم من سمآء العظمة و الاقتدار قوله جلّت عظمته یا حزب اللّه فی الطّآء قد سمعتم النّدآء اذ ارتفع بین الأرض و السّمآء ان استمعوه مرّةً اخری من هذا المقام الأبهی الّذی یطوفه الملأ الأعلی فی الغدوّ و الآصال قد ورد علیکم ما ناح به الرّوح و صاح به القلم الأعلی فی مقام قدّسه اللّه عن الأوصاف یبشّرکم اهل الفردوس و الجنّة العلیا و سکّان القصر فی العشیّ و الاشراق یا علیّ قبل اکبر کبّر من قبلی علی وجوههم و ذکّرهم بما نزّل لهم من ملکوت بیان ربّک المختار قل ایّاکم ان تخوّفکم سطوة الّذین یدخلون بیوتهم فی الأصیل و فی الاشراق تسوقهم ملائکة العذاب الی بئس القرار انتم الّذین سمعتم شماتة الأعدآء و ما ناح به الرّوح و سلطان الرّسل فی اعلی الغرفات قد فزتم فی سبیلی بما انزله مالک الأسمآء من قلمه الأعلی ان افرحوا بذلک یا اولی الألباب کذلک انزلنا لکم الآیات فضلاً من لدنّا لیجذبکم الی مقام لا تحزنکم اشارات الّذین کفروا بربّ الأرباب البهآء علیکم و علی من فاز بهذا الأمر الّذی به نادت الأشیآء الملک للّه الواحد الغفّار انتهی

و هذا ما نزّل من سمآء عنایة ربّنا المتعال لأهل الطّال قوله جلّ جلاله و عزّ بیانه

هو النّاطق المجیب

یا اهل طال علیکم بهآء اللّه الغنیّ المتعال مظلوم عالم در سجن اعظم محض فضل بشما توجّه نموده جمیع امرا و علما و فقها و ادبا طالب این یوم و از حقّ در لیالی و ایّام لقایش را طالب و آمل چون نیّر اعظم از افق سماء ظهور طالع و لائح و مکلّم طور ناطق و ذاکر کلّ محجوب مشاهده گشتند الّا معدودی قلیل لعمر اللّه انّه نطق بکلمة و انصعق من فی السّموات و الأرض الّا عدّة احرف وجه اللّه المهیمن القیّوم للّه الحمد شما باین فیض اعظم و موهبت کبری فائز گشتید حال از حقّ بطلبید تا باستقامت کبری مؤیّد شوید در علمای شیعه و آن حزب تفکّر نمائید کلّ عجّل اللّه میگفتند چون امطار علم و عرفان از سحاب عنایت مالک ظهور نازل کلّ بنقمة اللّه راجع گشتند در اعمال آن فئۀ خبیثه تفکّر نمائید شاید از بعد محفوظ مانید مجدّد بامثال آن اذکار از سبیل مستقیم و راه واضح مبین محروم نمانید البهآء علیکم و الرّحمة لکم و علی من معکم انتهی

هذا ما نزّل لأهل الألف و الشّین

بسمی المهیمن علی الأسمآء

یا حزب اللّه فی الألف و الشّین جناب امین علیه بهائی ذکر شما را از قبل نموده مجدّد جناب علیّ قبل اکبر علیه بهائی الّذی سجن لاسمی از بعد شما را ذکر نموده لذا قلم اعلی بذکر شما مشغول از حقّ میطلبیم کلّ را مؤیّد فرماید بر آنچه در کتاب الهی از قلم ابدی جاری و نازل شده ایّام در مرور است و عنقریب ما فی الدّنیا بفنا راجع و یبقی لکم ما نزّل لکم و یشهد لکم فی کلّ عالم من عوالم ربّکم ان اشکروا اللّه بهذا الفضل العظیم عنایت حقّ شامل بوده و فضلش با شما خواهد بود جهد نمائید تا فائز شوید بعملی که فنا او را اخذ ننماید و بدوام ملک و ملکوت پاینده ماند ذکر کلّ در ساحت اقدس بوده و خواهد بود البهآء علیکم و علی من معکم و یحبّکم

و هذا ما نزّل لجناب محمّد

یا محمّد تفکّر نما در آنچه شده تا بر آنچه مشرکین تازه اراده دارند آگاه شوی فرقۀ شیعه که خود را اقدم خلق و اعظم عباد و اهذب نفوس میدانستند لدی الوجه از ادنی النّفوس و اشقی العباد مذکور گاهی بذکر وصیّ مغرور و هنگامی بذکر ولیّ مشغول وقتی به جابلقا و جابلصا و ناحیۀ کذبه متباهی چه مقدار از نفوس که باین اوهامات کشته شدند و سیّد عالم بسیوف کذب آن نفوس شهید شد حال هم جمعی در ارض کاف و راء یافت شده‌اند و فرس ظنون را بسرج هوی آراسته و ارادۀ جابلقا و جابلصا نموده‌اند اعاذنا اللّه و ایّاکم یا معشر المخلصین باری مجدّد آن کذبها بمیان آمده تا حین عارف نشده‌اند که الیوم یوم اللّه است و ذکری دون ذکر او محبوب نه آیا از گفتهای پیش آن حزب غافل چه ثمر بردند که این نفوس مجدّد اراده کرده‌اند افّ لهم و بما اکتسبت ایادیهم بحقّ جلّ جلاله متمسّک باش و از دونش فارغ و آزاد امروز کتب عالم نجات نمی‌بخشد الّا بهذا الکتاب المبین اهل آن دیار را از قبل مظلوم تکبیر برسان که شاید از کوثر استقامت بیاشامند و از ما سوی اللّه بگذرند الأمر بیده یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو العزیز الحمید انتهی

و اینکه در بارۀ اهل میم مرقوم داشتند و همچنین مسجونین کلّ لدی العرش مذکور و بعنایت حقّ جلّ جلاله فائز جمیع را بشارت دهید و بعنایت الهی مطمئن نمائید

و امّا ما ذکر جنابک فی اهل السّین و الشّین بعد از عرض در منظر اکبر این آیات واضحات از سماء مشیّت مالک قدر نازل قوله عزّ ذکره و عزّت عظمته

هو الکتاب المبین

انّه ینطق فی هذا الحین بما نطق لسان العظمة قبل خلق السّموات و الأرضین انّه لا اله الّا انا العلیم الحکیم

یا اولیائی فی السّین ان استمعوا ندائی من شطر سجنی ثمّ اذکروا ما ورد علیّ و علی اولیائی من الّذین نبذوا الحقّ ورائهم مقبلین الی کلّ مشرک مریب قد منع العلمآء اهل الانشآء عن التّقرّب الی اللّه مالک الأسمآء اذ اتی من السّمآء بسلطان عظیم کذلک سوّلت لهم انفسهم الا انّهم من الأخسرین فی کتاب اللّه ربّ العالمین قد ماج البحر الأعظم و انار افق البیان بشمس عنایة ربّکم المقتدر القدیر انّا نوصیکم بما یرتفع به الأمر و بالأمانة الّتی ذکرناها من قبل امراً من لدنّا و انا الآمر العلیم قولوا یا قوم خافوا اللّه و لا تجحدوا الحقّ بما عندکم لعمر اللّه لا ینفعکم کتب العالم و لا صحف الأمم اتّقوا اللّه یا ملأ الأرض و لا تکونوا من الغافلین قد ظهر من کان مکنوناً فی حضرة العلم و مسطوراً فی کتب اللّه العزیز الحمید قد ارتفع النّعاق و ظهر ما اخبرناکم به من قبل انّه هو الحقّ علّام الغیوب سوف یأتیکم ناعق بکتاب الفجّار لیمنعکم عن صراطی المستقیم مرّةً یری بخضوع و اخری بمکر کبیر کلّ را از قبل وصیّت نمودیم و بناعق اخبار فرمودیم طوبی از برای نفسی که ناعقین از او عرف استقامت کبری بیابند بشأنی که فرائص شرک مرتعد شود و افئدۀ منافقین مضطرب هر نفسی الیوم غیر ذکر الهی بذکری ناطق شد او لدی اللّه مردود بوده و هست بعد از زحمتهای زیاد و حمل شدائد و نفی دیار بدیار فی‌الجمله آفتاب ظهور اشراق نمود و تجلّیاتش احاطه فرمود جمعی از خلف ستر و حجاب بیرون آمده و باضلال اولیای حقّ کمر را محکم نمودند هر نفسی در ثمرۀ اعمال فرقۀ فرقان تفکّر نماید و همچنین در روایات کذبه‌ئی که ناس بیچاره را بآن روایات از صراط مستقیم منع نموده‌اند بهیچ وجه بآن نفوس تقرّب نمیجوید و هذیانات آن گروه را قابل اصغا نمیداند نسأل اللّه بأن یوفّقکم و یقرّبکم و یرزقکم خیر الآخرة و الأولی انّه علی ما یشآء قدیر یا اهل السّین قدر ذکر الهی را بدانید و بر لوح قلب بقلم استقامت ثبت نمائید تا از نظر نرود و سارقین و خائنین بآن راه نیابند انتهی

ما نزّل لأولیآء اللّه فی الشّین

هو النّاطق الأمین

یا اهل الشّین محبوب عالم شما را تأیید فرمود بر توجّه و اقبال و فائز نمود شما را بر عرفان امری که انبیا و مرسلین عرفان و لقایش را سائل و آمل بودند این فضل عظیمست و این مقام کبیر در حفظش جهد بلیغ لازم این روزیست که خلیل را بآن بشارت دادیم و کلیم را آگاه نمودیم و اشعیا و یوحنّا و مسیح را بآن راه نمودیم و خاتم انبیا کلّ را بر عظمت آن اخبار فرموده اگر وصفش را از کتب الهی اخذ نمایند کلمه‌ئی باقی نمی‌ماند لکن عارفین بر این مقام مطّلع و آگاهند از اوّل امر تا حین جمیع بلایای ارض را لوجه اللّه قبول نمودیم در لیالی و ایّام قلم اعلی متحرّک و فرات رحمت از یمین عرش جاری چون عالم باین طراز بدیع مزیّن و جدید شد منافقین بکمال خدعه و مکر در اضلال نفوس ساعی و جاهد وصیّت قلم اعلی اولیای خود را آنکه بافق اعلی وحده ناظر باشند و گوش را از حکایات قبل و بعد مقدّس دارند تا باصغاء حقیقی فائز شوند نسأل اللّه ربّ العرش و الثّری بأن یوفّقکم و یقرّبکم و یرزقکم کوثر الاستقامة انّه علی کلّ شیء قدیر و بالاجابة جدیر انتهی این فانی از حقّ باقی سائل و آمل که اهل آن دیار را از رحیق مختوم و عنایت حضرت قیّوم محروم نفرماید و ایشان را مؤیّد فرماید بر استقامت کبری تا جمیع خائنین و ماکرین و ناعقین خود را از منع عاجز مشاهده نمایند انّ ربّنا الرّحمن لهو القویّ القادر العلیم الحکیم و خدمت کلّ ذکر تکبیر و سلام منوط بجناب عالیست

ذکر امة‌اللّه مریم در ساحت امنع اقدس معروض هذا ما نزّل لها من سمآء عنایة ربّها الغفور

هو الذّاکر العلیم

یا علیّ قبل اکبر انّا نذکر فی هذا المقام من سمّی بیحیی و نبشّره بعنایات ربّه الغفور الرّحیم انّا ذکرنا الّذین اقبلوا الی الأفق الأعلی و شربوا رحیق الوحی من ید عطآء ربّهم الکریم یا یحیی طوبی لک اخذت الکتاب بقوّة من عند ربّک و نوصیک فی هذا الحین بحفظ هذا المقام العظیم و نذکر امتی الّتی زیّنّاها بطراز حبّی و سقیناها کوثر ذکری الجمیل انّها ذکرت ربّها حین الصّعود و ذکرناها فضلاً من عندنا و ادخلناها فی ظلّ سدرتی الّتی تنطق اوراقها انّه لا اله الّا انا الفرد الخبیر انّا غفرناها رحمة من لدنّا و انا الغافر الحکیم انتهی

اینکه مرقوم داشتند اگر اذن حاصل شود بارض میم مخصوص تسلّی اولیای آن ارض توجّه نمایند عرض شد قوله تبارک و تعالی یا علیّ قبل اکبر این فقره بسیار محبوبست لازمست نفسی باین خدمت عظیم قیام نماید و مظلومان وادی ظلم را بنور عدل منوّر سازد تسلّی بدهد و بحر رحمتی که در قمیص لفظ نیاید از قبل حقّ بر آن مظلومان نثار نماید یا علیّ کلّ بعنایت حقّ فائز شدند و کلمۀ عفو از برای کلّ نازل بعضی را خوف اخذ نمود و سطوت ظلم مضطرب ساخت بلا عظیم بود و نار ظلم مشتعل و قلوب معتدین قاسی عمل نمودند آنچه را که قلم از ذکرش حیا مینماید ولکن عمر دنیا کوتاهست محزون نباشند چه که آنچه واقع شده للّه بوده و فی سبیل اللّه وارد گشته این عذاب در کام عشّاق عذب بوده و هست لکن توجّه آن جناب باید در آن ارض مشورت نمایند و بآن عامل شوند بسیار حکمت باید لئلّا یحدث ما حدث من قبل باید بکمال حکمت حرکت نمود ناس جاهل مترصّد ضوضا بوده و هستند ولکنّ اللّه یحفظ عباده انّه علی کلّ شیء قدیر بعد از مشورت اگر عازم شدند آن وجه را هم خرج سبیل نمایند کذلک امرناک انّ ربّک هو الآمر العلیم الحکیم انتهی

لوحی از قبل مخصوص آن حضرت نازل و ارسال شد و همچنین لوح امنع اقدس دیگر نازل و در ارسال آن تأخیر رفت حال حسب الأمر آن هم ارسال شد انشآءاللّه از بحر معانی مستورۀ در آیات منزله و الواح مبارکه بنوشند و بنوشانند هنیئاً لجنابک و لمن شرب من یدک کأس عطآء ربّنا و ربّک و دو لوح مذکور در ایّامی که در حبس تشریف داشتند از سماء عنایت نازل فی‌الحقیقه فضل و عطا را احدی قادر بر احصا نه له الحمد فی کلّ الأحوال حضرت غصن اعظم و همچنین حضرت غصن اکبر روحی لهما الفدآء تکبیر میرسانند و اظهار عنایت از قبل و بعد از ایشان ظاهر با حزن شریک بودند و با سرور شریک جمیع اهل سرادق عظمت و عصمت بآن حضرت و ورقه ضلع و اخت و منتسبین آن جناب از رجال و اماء تکبیر میرسانند و اظهار محبّت میفرمایند فی‌الحقیقه این حبس جدید غیر حبسهای قبل واقع شد چه که مطلع حزن اکبر و همچنین فرح اکبر بود للّه الحمد و المنّة علی کلّ ما یفعل یضع و یرفع و هو المقتدر القدیر تعالی الّذی کان محموداً فی فعله و مطاعاً فی امره و هو العزیز الحکیم السّلام و التّکبیر و البهآء و الذّکر و الثّنآء علیکم و علی من معکم و علی من شرب رحیق الوحی منقطعاً عن الّذین کفروا و غفلوا و اشرکوا و اعرضوا عن اللّه المقتدر العلیم الخبیر

حسب الأمر بابن جناب اصدق المقدّس تکبیر برسان تأخیر جواب عرایض او سبب انقلاب این ارض بوده از حین انقلاب ارض طاء تا حین در این ارض گفتگو بمیان آمده از هر چیزی تفحّص مینمایند و همچنین جواب عرایض جناب میرزا اسداللّه علیه بهآء اللّه انشآءاللّه در این ایّام میرسد و اهل جناب حرف عین و همچنین اصحاب آن ارض را از قبل مظلوم مجدّد تکبیر میرسانی و بعنایات حقّ جلّ جلاله بشارت میدهی بگو حقّیّت شما بمثل آفتاب واضح و هویدا شد چه که تا الیوم یعنی از اوّل ابداع تا حین بر اهل حقّ وارد شده آنچه بر شما وارد شد آنها گواه شما هستند و شما گواه آنها و حقّ گواه هر دو یا علیّ قبل اکبر علیک بهائی و عنایتی باید کلّ بحکمت عمل نمایند و بآن متمسّک باشند معنی حکمت را القا نما تا کلّ به ما امروا به من عند اللّه عامل شوند اینست خیر عظیم البهآء و التّکبیر علیهم و علی عباد اللّه الرّاسخین

هذا ما نزّل من جبروت البقآء لعباده و منهم من طار الی سمآء الأمر و منهم من وقف و کذلک نزّلنا الأمر رحمة من لدنّا لعبادنا الموقنین هذه سورة السّلطان قد نزّلت من جبروت الرّحمن بآیات مهیمن مبرم قدیم

هو الأبدع الأقدس الأبهی

تلک آیات اللّه قد نزّلت بالحقّ من جبروت البقآء و جعلها اللّه حجّةً من عنده و برهاناً من لدنه علی من فی السّموات و الأرض من یومئذ الی یوم الّذی فیه تنعدم رایات النّفاق و یستضیء نیّر الآفاق عن مشرق اسمه الرّحمن الرّحیم اذاً یخطف ابصار الّذینهم کفروا و اشرکوا و یضطرب النّفوس و یأخذ السّکر کلّ من فی ملکوت الأمر و الخلق بحیث یضع انامل الحیرة بین انیابهم کلّ ما کان و ما یکون و فیه تبلی السّرائر من کلّ ذی روح ان انتم من العالمین

قل یا قوم خافوا عن اللّه الّذی خلقکم و رزقکم و جعلکم کبرآء فی الأرض و ارسل علیکم من السّمآء ما ینبت منه الأرض بفواکه قدس منیع ایّاکم یا ملأ الأرض لا تکفروا بنعمة اللّه و لا تختلفوا فی امره ان اتّبعوا ما نزّل علیکم من سمآء الأمر آیات عزّ بدیع و یا قوم قد جآءکم الفرج من عند اللّه ربّکم و یأمرکم بالبرّ و التّقوی و یمنعکم عن کلّ ما یأمرکم الی الهوی اتّقوا اللّه و کونوا من المتّقین قل انّ فرجکم فی استواء هذا الجمال علی عرش عزّ مبین ان انتم من العارفین قل انّه قد ظهر بشأن تحیّرت عن سلطانه کلّ العالمین و انّکم انتم ما عرفتم فرج الّذی وعدتم به فی کلّ الألواح و کنتم من الغافلین قل تاللّه لو انتم تتفکّرون فی امر الّذی ظهر بالحقّ لتشاهدوا فرج ربّکم الرّحمن فیما یظهر من هذا القلم الدّرّیّ العزیز المنیع اذاً یا قوم فاستشعروا فی انفسکم لعلّ تعرفون بارئکم فی تلک الأیّام الّتی ما عرفه احد من الممکنات الّا من شآء ربّکم المقتدر العزیز القدیر بل قاموا المشرکون علیه و یجادلون معه فی آیات اللّه و یعترضون علی ما نزّل علیه کما اعترضوا امّة الفرقان علی اللّه العزیز الممتنع الرّفیع حین الّذی شقّت سحاب الفضل و طلع جمال القدم عن خلفها علی اسم علیّ بالحقّ بآیات عزّ مبین و یا قوم تاللّه انّ الّذی خلقتها بکفّ ارادتی قد بغی علیّ بمثل ما بغی الفرعون بین یدی اللّه ربّکم و ربّ الخلائق اجمعین و قال انا ربّکم الأعلی بعد الّذی ما کان قادراً بأن یخلق الذّباب فی الأرض و یشهد بذلک کلّ ذی بصر منیر و من خلق بقولی اعترض علیّ بشأن بکت السّموات و الأرض ثمّ عیون الّذینهم طافوا حول حرم الکبریآء بمدامع الحمرآء و عن ورائهم عیون المقدّسین قل انّ ابن مریم صعد الی جبل الأمر و غطّاه غمام القدس اذاً شهد رشحات الدّم علی قمیصه تحیّر فی نفسه و سأل منه و کان من السّائلین فأخبره الغمام عمّا یرد علی الغلام اذاً صاح فی ذاته و انقطع عن العالم و ما فیه و صعد الی مقرّ القدس بین یدی اللّه ربّه و ربّ کلّ شیء و ربّ العالمین و انّی لو انطق بکلمة عمّا ورد علیه لینشقّ ستر حجاب العظمة و تنعدم ارکان البیت و تضطرب قوائم عرش عظیم ولکن سترنا و صبرنا الی ان یأتی اللّه بسلطان نصره و یعرّف جماله بین السّموات و الأرضین ثمّ اعلم بأنّ المشرکین لمّا شهدوا آیات اللّه اعترضوا علیها و کفروا بما آمنوا به من قبل و بذلک حبطت اعمالهم و ما استشعروا بذلک و کانوا من الغافلین و بذلک یلعنهم کلّ الذّرّات و کلّ ما کان خلف حجبات القدرة و هم علی مقاعدهم یلعبون و یکوننّ من الفرحین کذلک یظهر اللّه خافیة القلوب و خائنة الّذینهم یدّعون الایمان بألسنتهم و یکفرون بالّذی بأمره قدّر مقادیر الایمان من لدن عزیز حکیم و منهم من اعرض و طغی فی نفسه و بغی علی اللّه جهراً و کان من المشرکین و منهم من اراد بأن یمکر فی امر اللّه و به یدخل غلّ الغلام فی صدور الّذینهم آمنوا لیزلّهم عن الصّراط و یبعّدهم عن الشّاطئ المقدّس المنیر و بذلک اجتمعوا علی ما وسوس الشّیطان فی صدورهم و مکروا مکراً فسوف یظهر اللّه مکرهم لمن یتّبع امر ربّه و یکون علی بصیرة من اللّه المقتدر القدیر و منهم من اطمأنّ بأنّه لو یعترض علی الغلام لیعترض علیه الّذین اتّبعوه فی غلّه لأنّه یشهد فی نفسه الرّیاسة قل فویل لکم یا معشر المنکرین و للّه عباد لن یمنعهم الاشارات و لا الدّلالات و لا یصدّهم منع مانع و لا اعراض معرض ولو یجتمع علیهم الخلائق اجمعین اولئک الّذین ما صدّهم اشارات القبل فی ذکر القیامة و ما منعهم ما نزّل فی الفرقان ولکنّه رسول اللّه و خاتم النّبیّین و خرقوا تلک الحجبات بسلطان القدرة من لدنّا و دخلوا حرم القدس مقرّ ربّهم العلیّ الأعلی بصدق مبین و اعترفوا فی انفسهم بأن لا ینقطع النّبوّة من حینئذ الی آخر الّذی لا آخر له و کذلک نفخ الرّوح فی صدورهم روح الاطمینان من لدن عزیز جمیل اولئک یعرفون اللّه باللّه و بما یظهر من عنده و یمنعون آذان القدس عن نعاق المشرکین ولو یکوننّ من عظمآء القوم و اشرافهم لأنّ شرفهم فی اتّباعهم امر بارئهم و السّجود بین یدی اللّه العزیز العالم العلیم قل یا قوم خافوا عن اللّه و لا تجادلوا بآیات اللّه و لا تدحضوا الحقّ بما عندکم فاستحیوا عن الّذی خلقکم بقوله اتّقوا اللّه یا قوم و لا تکوننّ من الظّالمین و ان لن تؤمنوا بالّذی جآءکم عن مشرق الرّوح بآیات الّتی بها تثبت ما عندکم لا تفتروا علیه و لا تکوننّ من المفترین ان یا ملأ البیان تاللّه هذا لعلیّ بالحقّ و یتلی علیکم من آیات اللّه اتّقوا اللّه یا ملأ الأرض و کونوا من المنصفین ان تعترضوا بما نزّل علیکم حینئذ فبأیّ برهان تسکن انفسکم و تکوننّ من المستریحین قل لن یقبل الیوم ایمان احد و لا عمل نفس الّا بأن تتّبع هذا الأمر المبرم العزیز الحکیم و انتم ان لن تؤمنوا فسوف یبعث اللّه قوماً و یسمعهم نغمات الأمر و یدخلهم فی هذا الرّضوان الّذی جعله اللّه آیة کبریائه بین السّموات و الأرضین اولئک یعرفون بارئهم بنفسه و بما نزّل من عنده من آیات اللّه المهیمن العزیز الغالب المنیر و یدعون کلّ ما عند النّاس عن ورائهم ولو یکون کتب الأوّلین و الآخرین انّ الّذینهم عرفوا سلطنة البحر و غمراته و لآلئه هل یلتفتون الی الأمواج لا فوربّک العزیز المنّان لو انتم من العارفین و الّذی شرب من کوثر القدس عن ید الغلمان هل یقنع بملح اجاج لا فوربّکم الرّحمن لو انتم من الموقنین و من عرف الشّمس لن یشتغل بأظلالها کذلک نلقی علی افئدتکم ما یقرّبکم الی اللّه مولاکم العزیز المتعالی المنیع لعلّ اهل الفؤاد یرتقون عن التّراب و یصعدنّ الی جبروت السّداد مقرّ عزّ مکین و انّک اذا وردت ارضک مدینة الّتی سمّیت باسمی السّلطان بشّرها و اهلها من الّذین آمنوا بما حرّک علیهم قلم القدس من اصبع اللّه لتکوننّ من المستبشرین قل یا قوم انتم کنتم رقدآء علی وسائد السّکون و کان هیکل الأمر فی صریخ و حنین و یا قوم ان انصروا اللّه و امره فی تلک الأیّام و لا توقّفوا فی شیء و کونوا من النّاصرین و انّ نصره هو تبلیغ امره علی العباد و الاستقرار علی حبّه فی تلک الأیّام الّتی اضطربت فیها ارکان العارفین و یا قوم لا تبدّلوا نعمة اللّه بینکم و لا تنکروا ما یثبت به ایمانکم باللّه المقتدر المهیمن العزیز القدیر اتّقوا اللّه یا قوم و لا تدعوا امر اللّه عن ورائکم و لا تتّبعوا خطوات الشّیاطین و یا قوم ان تکفروا بسلطان الأمر فبأیّ وجه انتم تتوجّهون فی هذه الأیّام الّتی غشت غبرة النّار اکثر العباد و اخذ السّکر سکّان السّموات و الأرضین الّا الّذین هم اتّکلوا علی اللّه و انقطعوا عن کلّ نسبة و تمسّکوا بحبل اللّه العزیز الجمیل

ان یا روح الأعظم ذکّر فی الکتاب ابوالقاسم الّذی سافر الی اللّه و مسّته فی السّبیل شدائد الغربة لیستبشر فی نفسه و یستقیم علی امر ربّه حین الّذی تزلّ فیه اقدام کلّ عارف بصیر ان یا عبد لا تحزن عن شیء و لا تلتفت الی الّذینهم کفروا و اعرضوا و کانوا علی غفلة مبین ان اصبر فیما ورد علیک ثمّ توکّل علی اللّه ربّک و ربّ کلّ شیء و ربّ العالمین

ان یا فرج انّک ان لن تمرّ علی دیارک فأرسل هذا اللّوح لعبادنا المقرّبین انّا جعلنا هذا اللّوح قمیص الأمر لیهبّ منه رائحة الغلام علی الممکنات لعلّ بذلک یبعث اللّه قوماً لا ینظرون الّا الی اللّه ربّهم و لا یحجبهم اشارات المعرضین لعلّ یجد عبدنا ابرهیم عن هذا القمیص روایح التّقدیس و یقوم علی الأمر بین السّموات و الأرضین

ان یا ابرهیم فاخرج عن خلف السّکوت باسمی النّاطق المتکلّم العلیم الحکیم ان یا خلیل قدّس نفسک عن الاشارات ثمّ ناد بندآء الرّوح بین الأرض و السّموات لعلّ بذلک تشتعل النّار فی صدور الأبرار و یقومنّ علی الأمر بسلطان من لدنّا و امر من عندنا و انا المقتدر علی ما اشآء و انا المعطی المتعالی العزیز الرّحیم قم علی خدمة اللّه و نصره و لا تخف من احد و انّ هذا امر اللّه علیک و قضی من قلم عزّ مبین قل الیوم لا ینفع احداً شیء ولو یأتی بصحف السّموات و الأرض الّا بأن یدخل فی ظلّ ربّه العلیّ الأعلی فی ظهوره الأخری تاللّه هذا لجماله بالحقّ ثمّ ظهوره فی ملکوت الأمر و الخلق و سلطانه بین الخلائق اجمعین قل یا قوم أ تکتبون البیان و تکفرون منزله فویل لکم یا معشر الغافلین أ تذکرون اللّه ثمّ تقتلون نفسه فوا حسرتا علیکم یا ملأ المشرکین قل انّه ظهر فی تلک الأیّام علی شأن ذلّت له رقاب کلّ شیء ان انتم من العارفین و ظهر امر اللّه بنفسه وحده کما انتم سمعتم و کنتم من السّامعین قل تاللّه قد اشرق الأمر کالشّمس فی وسط الزّوال و لن ینکره الّا کلّ اکمه رجیم ان یا خلیل عرّ نفسک عن اشارات القوم ثمّ زیّن هیکلک بردآء عزّ منیر لأنّا جعلناک منادی امرنا فی هناک لتبلّغ النّاس بما الهمک الرّوح من لدنّا و تکون علی ذکر بدیع فوجمالی من کان فی قلبه حبّ شیء عمّا خلق بین السّموات و الأرض لن یقدر ان یحمل هذا الأمر المبرم العزیز المنیع طهّر نفسک من هذا التّسنیم الّذی جری عن معین القدم ثمّ طهّر به افئدة المریدین اذاً بشّر فی نفسک بما سمّیناک بمنادی الأمر ثمّ ادر خمر الحمرآء باسمی الأبهی بین الأرض و السّمآء لیحیی بها ارواح الّذین اذا یتلی علیهم من آیات ربّهم العلیّ الأعلی یخرّنّ بوجوههم علی التّراب خضّعاً للّه المهیمن العزیز القدیر ثمّ اعلم بأنّ کلّما سمعت فی هذا الأمر قد ظهر بأمری و ما دونی خلق بقولی و ما اطّلع بذلک الّا نفسی العلیم الخبیر و انّا لمّا اردنا اعزاز الأمر بین ملل القبل لذا اشرنا فی الکلمات الی غیرنا حکمة من لدنّا و انّا کنّا حاکمین و ارفعنا الأمر الی مقام الّذی سمعتم انتشاره و اعلائه الی ان ملئت الکلمة و ذکرها بین السّموات و الأرضین فلمّا ظهر الأمر و برز ثمّ لاح و اشرق قاموا علیّ عباد الّذینهم خلقوا بأمری و کذلک کانوا من المعتدین ان یا منادی الأمر انّ الّذینهم کانوا ان یقنعوا وجوههم خلف القناع خوفاً لأنفسهم فلمّا هبّت رائحة الاطمینان خرجوا کالثّعبان و کذلک نقصّ علیک ما هو المستور عن اعین النّاظرین و لتطّلع بما ورد علی جمالی و تکون علی بصیرة من اللّه و تکون من العالمین فهنیئاً لک یا منادی الأمر بما حضرت بین یدی العرش حین الّذی اشرقت شمس الآفاق عن شطر العراق تاللّه بذلک فزت بما لا فاز به احد و هذا تنزیل من لدن عزیز علیم فاشکر اللّه بما رزقک لقائه و ایّدک بزیارة مظهر نفسه فی ایّام الّتی ما عرفها احد من العباد بما اخذتهم الأوهام و کانوا علی غفلة مبین ثمّ اعلم بأن یأتیکم الشّیطان عن شطر الطّغیان و معه ما یمنعکم به عن جمال الرّحمن ثمّ قم علی الأمر و دع ما عنده عن ورائک ثمّ اعرض عنه ثمّ اقبل الی وجهی المشرق العزیز المنیر قل یا ایّها الشّیطان فاخرج عن بین ملإ الرّوح لأنّا وجدنا منک روایح البغضآء من اللّه العزیز الکریم و حملت یا ایّها الملعون ما یلعنک به کلّ من فی السّموات و الأرض و سکّان ملکوت الأمر و الخلق و کلّ ما کان و ما یکون ولکن انت غفلت عن ذلک و کنت من الغافلین تاللّه ما مررت علی شیء الّا و هو لعنک بلسان سرّه و انّک لمّا کنت صمّآء ما سمعت ندائه و کنت من الجاهلین و کذلک نقصّ علیکم من انبآء الغیب لتوقننّ بأنّ عندنا علم السّموات و الأرض و علم کلّ شیء فی الواح عزّ حفیظ

ان یا لسان القدم ذکّر الحسین فی الکتاب ثمّ بشّره بأنوار العرش لیقلّبه الی شطر البقآء منظر ربّه العلیّ الأعلی و یقرّبه الی شاطئ الفردوس مقرّ الّذی توقد فیه النّار عن سدرة المختار و ینطق بأنّه لا اله الّا انا الرّحمن الرّحیم ان یا عبد الی متی تکسل فی نفسک اذاً فاشتعل بهذه النّار ثمّ ناد بین الأخیار بما علّمک ربّک العزیز الغالب القدیر ایّاکم ان لا تختلفوا بینکم و لا تدعوا امر اللّه عن ورائکم و کونوا بین النّاس کأنوار الشّمس بحیث یستضیء وجوهکم بین العالمین فواللّه یا عبد لو تطّلع علی ما مسّنی البأسآء لتبکی و تنوح بدوام عمرک و انّ هذا لحقّ مبین ولکن انّا سترنا الأمر لئلّا یحیط الأحزان مظاهر الرّحمن و یحترق به اکباد المقرّبین لذا صبرنا و سترنا الأمر لئلّا یشقّ ستر الحجاب عن وجه العالمین

ان یا منادی الأمر ذکّر عبدنا الّذی سمّی بکلمة الأوّل من اسمی لیشکر فی نفسه و یکون من الشّاکرین قل یا ابن فاشکر اللّه بما استشهد ابیک فی سبیله و کان من المستشهدین تاللّه الحقّ حین الّذی ارتقی روحه الی الرّفیق الأعلی اذاً استقبله اهل ملإ الأعلی بأباریق القدس و اکواب من رحیق الفردوس و یستبرک بلقائه جنود غیبنا العالین و لو نکشف الغطآء عن ابصر النّاس و یشهدنّ مقامه فی رضوان الأبهی لیفدینّ انفسهم لیصلنّ الی مقامه المتعالی اللّمیع المنیر اذاً یستبقن حوریّات الفردوس علی خدمته و انّه کان جالساً عن یمین الرّضوان و علی رأسه تاج البقآء من اسمی الأعظم الأبهی و کذلک احاطه فضل ربّه الغفور الرّحیم و انّک یا ابن لا تحرم نصیبک لأنّ لک شأن من الشّأن عند ربّک العزیز المقتدر القدیر فامش علی اثر ابیک ثمّ اقتد بهداه لأنّه لو یقطع ارکانه لن یجد احد فیها الّا حبّی کما شهدتم و کنتم من الشّاهدین و کذلک اخبرناک بما هو المستور عن افئدة النّاس لتستقرّ علی امر ربّک و تکون فی امره لمن الرّاسخین

ثمّ ذکّر الّذی سمّی بمحمّد قبل علیّ ثمّ بشّره من لدنّا بما اذکره اللّه فی اللّوح و جری اسمه من اصبع القدس و هذا من فضل لن یعادله فضل الأوّلین و الآخرین و کلّ من فاز بذلک فقد فاز بکلّ الخیر من لدن ربّه العزیز الکریم ان یا عبد لا تحزن عن الدّنیا و شدائدها لأنّ کلّما یقضی علی العباد من اسطر القضآء ولو یکون من السّوء و هو خیر لهم ان تکون من العارفین لأنّ اللّه قد ستر عواقب الأمور عن انظر النّاس و انّه ما من اله الّا هو یحکم ما یشآء و یفعل ما یرید و کم من شدّة یصل العبد الی معین الرّخآء و کم من رخآء یصله الی الشّدّة ان انتم من الشّاهدین مثلاً انّک لو کنت علی ما کان علیه جدّک من العزّة و الاقتدار لعلّ الرّیاسة یمنعک عن الهدایة و کذلک یلقیک جمال الأحدیّة لتکون فی کلّ الأحوال علی سرور و فرح بدیع فاشکر اللّه بما اخذ عنک ما یحجبک عن عرفانه لأنّ ما ینفع العبد هذا و من دون ذلک لن ینفعه ولو یکون ملآء السّموات و الأرض من قطعات یاقوت ثمین او لؤلؤ قدس منیر تاللّه ما یغنی به العباد فی تلک الأیّام هو عرفان ربّهم ثمّ حبّ الغلام و من دونهما لا یسمن و لا یغنی ولو یکون عندهم خزائن السّموات و الأرضین کذلک یعظک قلم الأمر لتستقیم علی حبّی بحیث لن یضطربک شیء ولو تضرب بسیوف شاحذ حدید ایّاک قم علی خدمة اللّه علی استقامة لو یقوم علیک کلّ من فی السّموات و الأرض لن یزلّ قدماک عن صراط اللّه العزیز الحمید تاللّه لو یقوم احد فی تلک الأیّام علی حبّی و یجادله کلّ من علی الأرض لیغلّبه اللّه علیهم لأنّ روح القدرة قد هبّت عن شطر الاقتدار علی الموحّدین ثمّ بلّغ امر ربّک بروح و ریحان بحیث لا تحدث الفتنة علی الأرض لأنّها ترجع الی اصل الشّجرة لو انتم من العارفین

ثمّ ذکّر الیعقوب ببدائع الذّکر من ربّه العلیم الحکیم قل انّ بصر الیعقوب قد ارتدّ من روائح القمیص عن یوسف العزیز و کان من النّاظرین و انّا ارسلنا الیک قمیص ربّک العلیّ الأعلی علی هیئة اللّوح لتجد منه روائح القدس و تقرّ بصر قلبک بحیث تشهد انوار عرش عظیم و تستقرّ علی حبّ مولاک فی ایّام الّتی تضطرب فیها نفس السّکون و الاستقرار و تندکّ جبال الأوهام و تنشقّ حجاب المتوهّمین اذاً تجد ملأ البیان فی سکران من الأمر و یأخذهم سیاط الأمر من کلّ الأشطار و هم یفرحون فی انفسهم و یکوننّ من الغافلین اذاً انتم لا تلتفتوا الیهم ففرّوا الی اللّه الّذی خلقکم و سوّاکم ثمّ اتّخذوا علی شطر الأیمن مقعد عزّ امین ان یا احبّائی زیّنوا اجسادکم بردآء الأدب و الانصاف و لا تفعلوا ما یکرهه عقولکم و رضاکم اتّقوا اللّه و کونوا من المتّقین و انّک انت یا یعقوب لو تشهد بعین القلب قمیص ربّک الرّحمن لتجده محمرّاً بدم البغضآء بما ورد علیه سهام الأشقیآء و کان اللّه یشهد ما انتم عنه لمن الغافلین

ثمّ ارسلنا رحمتنا عن شطر القدم الی الّذی سمّی برحمة‌اللّه لیسترحم فی نفسه و یکون من الرّاحمین و انّ رحمته علی نفسه هو عرفان ربّه و هذا اصل الرّحمة و هل رأیتم احسن منها لا فونفس البهآء لو انتم من الموقنین ان یا عبد لا تمنع هبوب رحمة ربّک علی نفسک و لا عن ذاتک نفحات ربّک الرّحمن الرّحیم دع کلّ ذکر عن ورائک ثمّ تمسّک بذکر ربّک العلیّ العلیم و ان یمسّک من ضرّ لا تحزن ثمّ تفکّر فی ضرّی و قل کما اقول ای ربّ قد مسّنی الضّرّ و انّک انت ارحم الرّاحمین و ان یمسّک من اضطرار فاصبر و قل کما اقول ای ربّ فأفرغ علیّ صبراً و انّک خیر النّاصرین و ان یصبک من قضآء فاصطبر و قل ای ربّ فأنزل علیّ رحمة و انّک انت خیر المنزلین

ان یا جمال القدم فاستشرق عن شطر البقآء باشراق اسمک الأبهی علی من سمّی بمحمّد فی ملکوت الأسمآء لیستجذب فی نفسه بما اخذه تجلّی الأمر عن شطر اللّه المهیمن العزیز القدیر ان یا عبد لو یکون لک الف روح و تفدیها بما جری اسمک من قلم اللّه لیکون احقر من کلّ شیء فی جنب هذا الفضل العظیم و انّک لو تدقّ بصرک لتشهد بأن لا یعادله شیء عمّا خلق بین السّموات و الأرضین ایّاک ان لا تنس فضل ربّک و لا تکن فی دین ربّک لمن الممترین ان استقم علی الأمر ثمّ اثبت و لا تضطرب عن نعیق المشرکین فسوف یرفع ضجیج السّامریّ ثمّ صریخ العجل بین العالمین کذلک نخبرکم بالحقّ لتطّلعوا بما یظهر فی الخلق و لا یحجبکم نفحات المشرکین

ثمّ استشرق باشراق اخری علی الّذی سمّی باسمعیل لیستروح بروحات ربّه و یکون من الفرحین ان یا ذبیح فاحفظ نفسک عن کلّ ما یکرهه ربّک العزیز العلیم و لا تلتفت الی الدّنیا و زخرفها و ما قدّر فیها لأنّها لن ینفعک فی شیء و ما ینفعک ما قدّر لنفسک علی الواح عزّ عظیم ایّاک ان لا تحرم ذاتک عن حرم القدس و لا نفسک عن کعبة الأنس و لا لسانک عن ذکر اللّه الغالب المقتدر القدیر ان یا عبد فابک علی نفس اللّه و وحدته ثمّ ابتلائه و غربته فی هذا الأرض الّتی انقطعت عن ورودها ارجل القاصدین قل یا قوم فارحموا علی الّذی نصرکم حین الّذی کنتم فی ذلّة و خوف مبین و قام بنفسه بین الأعدآء و نصرکم بجنود الغیب و کذلک کان نصره علی المؤمنین قریب ایّاکم یا قوم لمّا اطمأننتم من انفسکم لا تجاوزوا عن حدّکم و لا تحاربوا مع ربّکم الرّحمن و لا تجادلوا بما نزّل علیکم من سمآء اسم عظیم و یا قوم لا تدحضوا الحقّ بما عندکم تاللّه کلّما انتم به تستدلّون لغیرکم قد خرج عن لسانی ثمّ جری من قلمی العلیم الحکیم ایّاکم ان لا تأخذونی بذلک لأنّ روح الأعظم تنطق فی صدری و روح البقآء یحرّک قلم البهآء کیف یشآء ان هذا من عنده بل من لدن علیم خبیر تاللّه لو کان الأمر بیدی لسترت وجهی عن کلّ من فی الأرضین و خرجت عن بین هؤلآء و سکنت علی جبل لن یذکر ذکری بین احبّائی فکیف هؤلآء المغلّین فواللّه کلّما ارید ان اصمت عن بدائع الذّکر روح الذّکر ینطق فی ارکانی و یقومنی علی امره و یؤیّدنی فی کلّ حین

ان یا اخی الّذی افتریت علیّ بما کنت مقتدراً فی نفسک بعد الّذی ربّیتک بنفسی و حفظتک عن ضرّ العالمین فکم من لیالی انت کنت مستریحاً علی الفراش و انّی قد کنت فی حول بیتک لمن الحافظین فکم من ایّام انت کنت فی العیش مع ازواجک و انّی کنت حاضراً علی محضر الظّالمین لئلّا یمسّک من ضرّ و لا یرد علیک ما یحزنک و تکون من المحزونین و انّک مع کلّ ذلک لکنت فی سرّ السّرّ عن ورائی لکی تجد فرصة علیّ و تفعل ما ینعدم عنه ارکان عرش عظیم و انّا کنّا ان نرسل الی الدّیار لیحضر بین یدیک ما یسرّ به نفسک و یفرح ذاتک و تکون من الفرحین و انّک فی کلّ حین قد کنت فی ضرّی بحیث لو تجد من نفس لتلقی فی قلبه ما احترقت عنه اکباد ملإ العالین تاللّه انّی قد کنت عالماً بکلّ ذلک ولکن سترنا بعد علمنا علی ما انت علیه و کذلک کان ربّک لغفور رحیم تاللّه بما جری من قلمک فی الأخلاق قد خرّت وجوه العزّ علی تراب الأرض و شقّت ستر حجب الکبریآء فی رضوان البقآء و تشبّکت احشآء المقرّبین الی ان سافرتَ معی فی هذا السّفر الّذی به جرت دموع اهل غرف العزّ علی خدود عزّ منیر مع کلّما سألتَ منّی و استأذنتَ عنّی ما تکلّمتُ بحرف لأنّی اطّلعتُ منک ما لا اطّلع به احد من العالمین الی ان سافرتَ و دخلتَ فی هذه الأرض اذاً قمتَ علیّ فی کلّ یوم بل فی کلّ حین تاللّه ما بقی فی جسدی من محلّ الّا و قد ورد علیه سهماً من سهام تدبیرک و انّک لو تنکر فی نفسک لیشهد لسان اللّه الملک العلیم الی ان افتیت علیّ من دون بیّنة و لا کتاب منیر فلمّا اطّلعوا بذلک هؤلآء المهاجرین قد ارتفعت ضجیجهم ثمّ صریخهم و انّک کنت فی بیتک علی روح و ریحان عظیم فلمّا شهدنا فعلک و ما خرج من قلمک اذاً خرجتُ عن بینکم وحده من دون ناصر و معین حتّی لم یکن عندی من یخدمنی او یطبخ لهؤلآء الأطفال ما قدّر لهم من ملکوت ربّهم المعطی الباذل الرّحیم و انّک بعد ذلک ما استرحت فی نفسک ثمّ انتشرتَ فی البلاد فعلک باسمی لتدخل غلّی فی صدور المحبّین و خرج من لسانک و قلمک ما یستحیی ان یذکره قلم العالین فاسمع ما نزّل من قبل و انّک لو تبسط یدک لتقتلنی ما انا بباسط یدی لأقتلک و کان اللّه علی ما اقول شهید ان یا اخی تاللّه ستفنی انت و من معک و ترجع الی التّراب و یبقی الملک للّه المقتدر القدیر تاللّه یا اخی لم یکن فی قلبی بغضک و لا بغض احد من الممکنات اذاً فاسمع قولی ثمّ طهّر نفسک و لا تکن من الغافلین و انّک لو تکون علی ما کنت علیه و یسجدک کلّ من فی السّموات و الأرض هل یغنیک فی شیء لا فونفسی العلیم الحکیم و لو یبغضنی کلّ العباد بقولک هل ینفعک ذلک فی امر لا فوربّک المهیمن العزیز القدیم اذاً یبکی قلمی و عینی ثمّ کلّشیء لو انت من الشّاهدین دع الدّنیا و زخرفها عن ورائک و لا یغرّنّک الرّیاسة عن ذکر ربّک و عن الخضوع لعباد اللّه المتّقین و مع کلّ ذلک ما اکتفیت الی ان کتبت الی رئیس المدینة بالذّلّة الّتی بها ضیّعت حرمتی بین الخلائق اجمعین ثمّ الفت مع الّذی تبغضه و هو یبغضک و سمعت منه بأذنک ما اشتکیت به تلقآء وجهی و کنت من الشّاکین فلمّا قام علی بغضی و اشتعلت فی قلبه نار الغلّ اذاً اتّخذته لنفسک معیناً و کذلک کنت من الفاعلین فسوف یظهر لک ما فی قلبه و قد حتم اللّه بأن یظهره بالحقّ و انّه لهو الفاعل لما یرید تاللّه یا اخی لو تنصف لتبکی علی نفسک ثمّ علی نفسی و تنوح فی ایّامک و تکون من التّائبین الی اللّه الّذی خلقک بأمر من عنده انّه ما من اله الّا هو له الخلق و الأمر و کلّ عنده فی الواح قدس منیع فانظر الی اوّل الدّهر انّ الّذی قتل اخیه الأکبر الّذی سمّی بهابیل هل بقی علی الأرض لا فواللّه الملک العزیز الحکیم بل رجع الی التّراب ثمّ بعثه اللّه بالحقّ و سأل عمّا فعل ثمّ ارجعه الی مقرّه و کذلک فانظر فی الأمر ثمّ تفکّر فیه و کن من المتفکّرین ایّاک ان لا تحتجب عمّا اعطیناک من ملکوت الأسمآء لأنّها قد خلق بأمر من عندنا و انّا کنّا علی کلّ شیء لمن الآمرین

ان یا جمال الأعظم حرّک القلم علی ذکر ربّک ثمّ طهّره عن ذکر ما سواه ایّاک ان لا تشتغل بأحد و کن فی ذکر ربّک العلیّ المقتدر العلیم ثمّ انظر الّذی کان واقفاً تلقآء الأمر بلحظات عزّ رأفتک العزیز المهیمن المحیط الّذی سمّی بعلیّ بعد الشّعبان لیقوم عن رقده و یکون من الذّاکرین قل یا عبد قد ارتفعت سدرة الذّکر فی هذا الذّکر الحکیم و تنطق الورقات المعلّقات المتحرّکات علی اغصانها بأنّه لا اله الّا انا العزیز الفرید و انّ هذا لبهآء اللّه بین السّموات و الأرض و ضیائه فی جبروت الأمر و الخلق و سلطانه علی ما کان و ما یکون ان انتم من العارفین و به اشرقت شمس العزّة و الجلال و استضآءت وجوه المقرّبین لولاه ما ظهر فی الابداع من شیء و ما نطق الرّوح علی غصن البقآء بأنّه لا اله الّا انا العزیز المقتدر العلیم ان یا عبد تخلّق بأخلاقی ثمّ امش علی اثری و انّ هذا لفضل لن یقابله فضل العالمین ثمّ زیّن لسانک بالصّدق ثمّ هیکلک بردآء الانصاف ان انت من العاملین کذلک علّمک شدید القدرة من آیات ربّک العزیز الحکیم ثمّ زیّن هیکل الخلیل بردآء ذکر ربّک الجلیل لعلّ یکسّر اصنام الهوی بسلطانی العلیّ الأعلی و یکون من المستقیمین فی ایّام الّتی تضطرب فیها نفوس الّذینهم استقرّوا علی سرر الأسمآء و یضع کلّ ذی امر امره و تری النّاس سکرآء من صاعقة الأمر و کذلک نلقی علیک من آیات القدس لتکون من العارفین ان استقم یا عبد علی حبّ اللّه و مظهر نفسه و انّ هذا اصل الدّین ان انت من العاملین دع النّفس و الهوی ثمّ طیّر بقوادم القدس الی هذا الهوآء الّذی انبسط فی هذا السّمآء الّتی احاطت العالمین ایّاک ان لا تحتجب لسانک بحجاب الکذب لأنّه یخزی الانسان بین الخلائق اجمعین قل یا قوم وفوا بما عاهدتم و لا تحرموا الفقرآء عمّا عندکم لأنّ بذلک تمنع الخیر من سحاب فضل رفیع ثمّ اتّبعوا ما قدّر لکم فی الکتاب و کونوا فی الفعل ازید من القول تاللّه هذا سجیّتی و سجیّة المقدّسین قل یا قوم قد ارتدّت الیکم لحظات اللّه و انتم لا ترتدّون البصر الیه اذاً تکوننّ فی غفلة عظیم و قد اشرق وجه اللّه فوق رؤوسکم ایّاکم لا تمنعوا ابصارکم عن النّظر الیه و انّ هذا فضل قد کان لدی العرش کبیر و قامت ملکوت اللّه امام وجوهکم ایّاکم ان لا تحرموا انفسکم عن ظلّها و لا تکوننّ من الغافلین کذلک یأمرکم سلطان الأمر بما هو خیر لکم عمّا خلق فی العالمین

ان یا منادی الأمر فأمر الّذی سمّی بالرّضا لیوجّه مرآة قلبه الی منظر اللّه الأکبر هذا المقام الأطهر الأظهر و یکون من الموقنین قل یا عبد ان اخرق حجبات الظّنّ بقدرة من لدنّا ثمّ ادخل شریعة الیقین ثمّ اعلموا بأنّ کلّ الملل احتجبوا بحجاب الوهم فی ازل الآزال فلمّا اردنا خرقها ارسلنا مظهراً من مظاهر نفسنا لیخرق سبحات الأکوان بقدرة الرّحمن اذاً ارتفعت الضّجیج عن بین السّموات و الأرض و فزعت انفس المشرکین الی ان حقّق اللّه الحقّ بآیاته و بطل اعمال الّذینهم احتجبوا عن جمال الأمر و کانوا من الغافلین و مع لم یکن بینهم الّا الوهم کبر علیهم خرقه و کانوا من الصّارخین و فی تلک الأیّام بعثنا کلّ الأوهام علی هیکل بشر و زیّنّاه بقمیص اسم من اسمائنا ثمّ اشتهرنا ذکره بین العباد و کذلک کنّا فاعلین فلمّا استکبر علی اللّه ربّه و حارب معه و جادل به نزعنا عنه ثوب الأسمآء و اشهدناه ککفّ من الطّین فطوبی لمن یخرق هذا الحجاب الأعظم الّذی ما ظهر شبهه فی جبروت العالمین فیا بشری لنفس ما احجبه کبر الوهم و یشقّه بأنامل القدرة من لدن عزیز قدیر فیا روحا لمن لا یمنعه سبحات الجلال عن الدّخول فی ظلّ ربّه العلیّ المتعال و یکون من الّذینهم دعوا عن ورائهم کلّ ما یحجبهم عن ذکر ربّهم العزیز القادر الحکیم

ان یا قلم القدم فی جبروت الأعظم حرّک باذن ربّک علی ذکر من سمّی بعلیّ قبل خان لیجذبه نفحات الرّحمن من هذا الرّضوان الّذی ینطق ورقاتها بأنّه لا اله الّا انا الغالب العادل الفرد الحکیم ان استمع ما یغنّ روح الأعظم فی جبروت القدم لعلّ یستریح بذلک نفسک و تکون من الّذین اخذهم فرح الأمر من کلّ الجهات و یکوننّ من المفرحین یا قوم کونوا من انوار الوجه بین العباد و مظاهر الأمر فی البلاد لیظهر منکم آثار اللّه بین بریّته و اقتداره بین الخلائق اجمعین ایّاکم زیّنوا انفسکم بآداب اللّه و امره و کونوا ممتازاً عن دونکم اذاً یصدق علیکم انتسابکم الی ربّکم الرّحمن الرّحیم و من دون ذلک لن یصدق علی نفس حکم الوجود فکیف هذا المقام المرتفع الرّفیع کذلک ینصحکم قلم النّصح من لدن عزیز کریم

ان یا منادی ناد من لدنّا عبدنا السّلیمان و بشّره بنفس الرّحمن لیکون من المستبشرین ان یا سلیمان فاحفظ نفسک من مظاهر الشّیطان ثمّ ابن مسجد الأقصی بزبر الحبّ من هذا الغلام الأبهی ثمّ عمّره بأیدی الانقطاع ثمّ زیّنه بذهب الذّکر فی ذکر هذا الجمال الّذی ارتفعت به رایة الاستجلال علی سمآء الاستقلال و بذلک ورد علیه ما بکت عنه عیون الأوّلین و الآخرین یا قوم فادخلوا مسجد الأقصی الّذی بناه اللّه بأیدی الفضل فی قلوبکم ایّاکم ان لا تخربوه بجنود النّفس و الهوی ثمّ احفظوه من ذکر الشّیاطین قل تاللّه انّی لمسجد الأقصی فی ملإ الأعلی و بیت المعمور فی ملإ الظّهور و حرم الکبریآء عند سدرة المنتهی و حلّ الأمر علی مشعر البقآء و مقام القدس فی هذا الفردوس الرّفیع المنیع قل یا ملأ البیان اتّقوا اللّه و لا تخربوا بیت امره بأیادی البغضآء و لا تنعدموا ارکانها بوساوس النّفس و الهوی خافوا عن اللّه الّذی خلقکم بمظهر نفسه و ارسل الیکم ما قرّت بجماله عیون القدم ولکن انتم فی حجبات انفسکم لمن المیّتین و یا قوم لا تنقضوا میثاق اللّه و لا تدعوا عهده من ورائکم و لا تکوننّ بآیاته لمن المستهزئین کما استهزؤوا فی تلک الأیّام عباد الّذین خلقت حقایقهم بأثر من قلمه و کذلک کانوا من المعتدین

ثمّ ذکّر فی الکتاب مهدیّ لیهتدی بهدی اللّه ربّه و یکون من المهتدین ان یا مهدیّ خذ هدایة اللّه بقوّة من عندنا و دع عن ورآء ظهرک هدایة الّذین یذکرون اللّه بألسنهم و یعترضون بنفسه و یحاربون بذاته و لا یکوننّ من الشّاعرین و اذا یدخل علیهم احد یقعدون مربّعاً ثمّ یخرجنّ رؤوس اناملهم من عبّهم و یتحرّکنّ السنهم بالوقار فی ذکر ربّک المختار و هذا ما یفعلون علی ظاهر الأمر و فی الباطن یفتون علی اللّه حفظاً لریاساتهم و لا یبالون فی ذلک اقلّ من النّقیر قل تاللّه الحقّ انتم لو تذکرون اللّه علی قدر الّذی یقطع السنکم و تعبدونه علی شأن الّذی ینحنی اظهارکم لن ینفعکم الّا بعد حبّی و کذلک نزّل الأمر من جبروت عزّ قدیر هل ینفع الّذین اوتوا الفرقان لو یعبدون اللّه بعبادة الثّقلین لا فوربّ العالمین و کذلک فانظر الیوم فی الملإ البیان ان انتم من العارفین و کذلک شقّت انامل القدرة ستر الحجاب و یظهر الحقّ و ینطق الرّوح بالصّدق الخالص بین السّموات و الأرضین لعلّ النّاس یعرفنّ بارئهم و لا یحجبنّ عمّا یکون بین العباد عن ذکر ربّهم الرّحمن الرّحیم

ثمّ اراد قلم الأمر بأن یذکر الرّسول فی اللّوح لیکون فعله مطابقاً باسمه و یکون من العاملین ان یا رسول بلّغ رسالات ربّک اوّلاً علی نفسک ثمّ بلّغ النّاس لیؤثّر قولک فی قلوب القاصدین ثمّ ارسل علی العباد ما ارسلناه الیک من شطر الرّحمن روائح السّبحان لعلّ یجذبهم الی عرش الرّضوان هذا المقرّ المقدّس المنیر قل یا قوم فأصغوا کلمة اللّه ثمّ اقرؤوها فی ایّامکم و قد قدّر اللّه لتالیه خیر الدّنیا و الآخرة و یبعثه فی الجنان علی جمال یستضیء منه کلّ من فی العالمین فهنیئاً لمن یقرأ آیات ربّه و یتفکّر فی اسرارها و یطّلع بما کنز فیها من جواهر علم حفیظ

ثمّ ذکّر الّذی زار بیت العتیق لیستبشر بما ذکر من اثر اللّه فی هذا الخطاب المبرم المحکم المتین قل تاللّه انّا بعثنا الحرم علی هیکل التّعظیم فی هیئة التّکریم علی صورة الغلام فی هذه الأیّام فتبارک اللّه احسن الخالقین و من یطوف فی حوله فقد یطوفنّه اهل ملإ الأعلی ثمّ هیاکل المسبّحین ولکنّ اللّه قبل من احبّائه ما فات عنهم فضلاً من عنده و انّه لأرحم الرّاحمین فسوف ینزل جنود سلطنة اللّه فی هناک و ینصرنّ امره و یرفعنّ ذکره و یقرؤنّ آیاته فی کلّ بکور و اصیل

ان یا منادی الأمر ذکّر من لدنّا عباد الّذین ما حرّک قلم اللّه علی اسمائهم لیأخذهم نفحات الذّکر من لدن غفور رحیم قل انّا اثبتنا اسمائکم فی الواح القدس الّذی کان مکنوناً تحت حجبات الأمر و مخزوناً فی کنائز عصمة ربّک الحاکم الحکیم ان اجتمع احبّآء اللّه علی امره علی شأن لا یحدث بینهم ما یختلفهم و یکوننّ کنفس واحدة کذلک امرناک و ایّاهم لتکوننّ من العاملین ثمّ ذکّر امآء اللّه اللّواتی آمنّ باللّه بارئهنّ ثمّ اللّواتی اصابتهنّ المصائب قل ان اصبرن و لا تحزنّ بذلک لأنّ اللّه قدّر لکنّ و للّذین استشهدوا فی سبیله ما لا یدرکه عقول العاقلین و الرّوح و العزّ و البهآء علیکم یا جنود اللّه فی الأرضین ان انتم فی امر ربّکم لمن الرّاسخین

هو الظّاهر الباهر المبیّن العلیم الخبیر

یک تجلّی از تجلّیات اسم کریم بر ارض پرتو افکند نعمت ظاهر مائده نازل بحر جود موّاج و یک تجلّی از تجلّیات اسم علیم بر عالم اشراق نمود کل بطراز علم مزیّن و منادی عزّت از یمین عرش عظمت بکلمۀ مبارکۀ کلّ شیء احصیناه کتاباً ناطق یا معشر البشر اسمعوا ما ارتفع من شطر منظر اللّه الأکبر تاللّه هذا یوم فیه ظهر کلّ امر مستتر و به برزت السّاعة و انشقّ القمر ایّاکم ان تمنعکم حجبات من اعرض و کفر او تخوّفکم سطوة اصحاب السّقر الّذین بدّلوا نعمة اللّه کفراً و اعرضوا عن الرّحیق و الکوثر یا قوم اتّقوا اللّه و لا تعترضوا علی الّذی بنوره اشرقت الأرض و السّمآء و به ظهر حکم القدر انّه اتی لنجاتکم و تقرّبکم الی اللّه ربّ العرش العظیم و الکرسیّ الرّفیع انّه لو یرید ان یزیّن الأشیآء کلّها بطراز الأسمآء فی هذا الحین و یأخذ عنها فی حین آخر لیقدر لیس لأحد ان یقول لم و بم انّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو المقتدر القدیر قل

یا هادی بشنو ندای الهی را این مظلوم لوجه اللّه ترا ذکر نموده و مینماید لعلّک تتّخذ لنفسک الیه سبیلاً در اعمال خود تفکّر نما و همچنین در آنچه از مشرق علم و قدرت الهی اشراق نموده شاید از غدیر ببحر راجع شوی و از ظلم بعدل و از اعتساف بانصاف یا هادی لا تنس فضل اللّه علیک ولّ وجهک شطر اللّه العلیّ الأبهی و قل

الهی ترکت ما عند الأحزاب الّذین ما آمنوا بک و بآیاتک و اقبلت الیک خذ یدی بقدرتک و سلطانک ثمّ انقذنی بعنایاتک و الطافک ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک اعترف بغفلتی و خطائی عند تجلّیات انوار شمس علمک و بظلمی عند اشراق نیّر عدلک کم من یوم توجّه الیّ نور عطائک من افق سمآء فضلک و انا اعرضت عنه آه آه منعتنی اوهامی عن التّقرّب الی نیّر الایقان الّذی اشرق من افق سمآء مشیّتک و حجّبتنی الظّنون عند ظهور اسمک القیّوم ای ربّ اسألک ببحر آیاتک و رایات ظهورک و اقتدارک و بکلمتک العلیا الّتی بها انجذبت حقائق الأشیآء و بندائک الأحلی و صریر قلمک الأعلی ان تغفر جریراتی العظمی اشهد انّ بأمرک ماج بحر الغفران فی الامکان و هاج عرف اسمک الرّحمن بین الأدیان

یا ایّها المنجذب بآیاتی و الطّائر فی هوآء حبّی مکرّر هادی دولت‌آبادی را ذکر نمودیم و بافق اعلی دعوت فرمودیم ولکن آن غافل الی حین ملتفت نشده و بکلمۀ مبارکۀ آمنت باللّه فائز نگشته قد وضع الاقرار و اخذ الانکار بظلمی ظاهر شده که شبه و مثل نداشته چه که مقامی را انکار نموده که از اوّل ایّام الی حین امام وجوه غافلین و موحّدین و مشرکین قائم بوده و بأعلی النّدآء کل را بصراط مستقیم راه نموده و بظهور نبأ عظیم بشارت داده بگو یا هادی امر عظیم است امروز نقطۀ اولی به انا اوّل العابدین ناطق اتّق اللّه انظر فیما نزّل من سمآء مشیّة ربّک ایّاک ان تتّبع سنن الجاهلین لو ترید الآیات انّها ملأت الآفاق و لو ترید البیّنات ارجع الی الآثار ای بی‌انصاف میفرماید اگر نفسی بیک آیه نطق نماید تعرّض منمائید و حال معادل کتب اوّلین و آخرین موجود و ظاهر بیا و ببین اهل بیان را مثل حزب شیعه تربیت منما و باسماء ایشان را از مولی الوری منع مکن در اعمال و اقوال آن حزب تفکّر نما شاید از وهم بیقین توجّه نمائی و از شمال بیمین لوجه اللّه گفته میشود لوجه اللّه بشنو چه مقدار از نفوس مع عزّت و رفعت و ثروت و قدرت در آن ارض مقابل وجهت از کل گذشته و جان را رایگان بر قدوم محبوب عالمیان نثار نمودند

پند گیرید ای سیاهیتان گرفته جای پند

پند گیرید ای سپیدیتان دمیده بر عذار

نقطۀ سودای قلب بر بیضا غلبه نموده و آثار آن را محو کرده تو بمجرّد ذکر بابیّت خوف ارکانت را اخذ نمود بشأنی که بر منبر رفتی و تکلّم نمودی بآنچه که اهل مدائن عدل و انصاف گریستند در اعمال خود و اعمال نفوس منقطعه تفکّر نما شاید از بحر فضل و عنایت و عطا محروم نمانی در آنچه بر سر منبر ذکر نموده‌ئی تفکّر کن امر حضرت اشرف علیه بهآء اللّه و رحمته تازه واقع شده در حفظ خود و انفاق او فی‌الجمله تفکّر لازم شاید موفّق شوی و باقرار بعد از انکار فائز گردی انفاق او گواه راستی و استقامت او و حیات تو گواه کذب و تبرّی و افترای تو سبحان‌اللّه حبّ دوروزۀ زندگی ترا از فضل ابدی و رحمت الهی محروم نمود ابن ذئب را از خود راضی کردی قد کنت حاضراً فی مجلس العلمآء اذ نطق ابن الذّئب و قال یا قوم اعراض و تبرّی و انکار هادی از رؤسای حزب بابی و سب و لعنش کافیست دیگر حجّتی از برای ما باقی نگذاشت لذا ما او را مؤمن بکتاب الهی یعنی فرقان میدانیم و دیگر بر حسب شرع ظاهر نمیتوان او را نسبت بغیر طریقۀ ناجیه دهیم باری عمل نمود آنچه را که کبد مقرّبین از آن گداخته لم ادر بأیّ حجّة آمن باللّه و بأیّ دلیل اعرض عنه نسأل اللّه ان یؤیّده علی الرّجوع و الانابة انّه هو التّوّاب الغفور الرّحیم انّا نرید ان نراه عارجاً الی سمآء المعارف و الدّقائق و صاعداً الی ذروة الحقائق و هو اراد لنفسه مشتهیات الهوی معرضاً عمّا اراد له مولی الوری و مالک الآخرة و الأولی

یکی از اولیا را دیده گفته آیا چه شده که ازل مردود گشته بگو ای بی‌انصاف اتّق اللّه نفسی که هزار ازل بکلمه‌اش خلق شده و میشود از او اعراض نمودی و بمفتریاتی تکلّم کردی که صیحۀ اشیاء مرتفع گشت از این گذشته تو نمیدانی که اسماء از چه محلّی ظاهر شده عمل نمودید آنچه را که هیچ ظالمی عمل ننمود حضرت دیّان را ابوالشّرور نامیدید و خلیل الرّحمن را ابوالدّواهی گفتید و بر جمعی از مظلومهای عالم فتوی دادید و شهید کردید و بمثابۀ حزب شیعه عمل نمودید آنچه را که سبب خسران دنیا و آخرتست این اسمی که ذکر نمودی از کیست و که عطا نموده اگر بگوئی از منزل بیان بوده نفس بیان بأعلی النّدآء ردّت مینماید و میفرماید صه لسانک یا غافل چه که میفرماید به بیان و حروفات آن از منزل و مظهرش محروم نمانید و اگر آن اسم از مقام اعلی که مقام ظهور نبأ عظیم است ظاهر شده انّه هو المقتدر علی ما یشآء یعطی و یأخذ انّه محمود فی فعله و مطاع فی امره یا غافل علم یفعل ما یشآء امام وجهش منصوب رغماً لک و للّذین نبذوا عهد اللّه و میثاقه و جادلوا بآیاته اسمع ندآء المظلوم دع خلیج الأسمآء ثمّ اقصد بحر المعانی و البیان هذا ما امرت به من لدی الحقّ علّام الغیوب لعمر اللّه لا ینفعک اسم من الأسمآء و لا شیء من الأشیآء الّا بهذا الأمر المبین و هذا النّبإ العظیم اسماء را بگذار و بآثار رجوع نما تا بر تو واضح شود و معلوم گردد آنچه الیوم از اکثری مستور است اگر صاحب بصر و سمعی در این کلمۀ نقطۀ اولی تفکّر نما قوله تعالی و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یستشار باشارتی و لا بما نزّل فی البیان آیا بعد از این کلمۀ محکمۀ تامّه میشود به بیان تمسّک نمود و از منزل آن محروم گشت لا ونفسه الحقّ از این کلمۀ مبارکه استدلال به بیان ممنوع و در ظهور اعظم ذکر دونش مقبول نبوده و نیست امروز نقطۀ بیان به انّنی انا اوّل العابدین ناطق و شما مشغولید بآنچه که ذکرش لائق نه و حال آنکه آن حضرت جانش را در سبیل این نبأ اعظم فدا نمود و در لیالی و ایّام بذکرش ناطق و به ما یرد علیه ذاکر و محزون حنین بیان از ظلم ظالمین مرتفع ولکن آذان واعیه مفقود و ابصار حدیده غیر مشهود کجا بودید ایّامی که این مظلوم تحت سلاسل و اغلال بود گاهی در کند و تحت حکم و هنگامی بین ایدی غافلین در ارض میم بر این مظلوم وارد شد آنچه که بر احدی از قبل و بعد وارد نشده لو لا البهآء من نطق امام الوجوه و لولاه من اظهر امر اللّه مالک الوجود قل انصفوا باللّه هذا هو الّذی به نصبت رایة انّه هو اللّه علی اعلی الأعلام و ماج بحر العرفان امام وجوه الأنام در شدائد اوّل من کفر باللّه‌اند و در رخا اوّل من آمن باللّه قلم متحیّر و لوح متحیّر که چه ذکر نماید مع آنکه این ظهور اعظم در اثبات امرش محتاج بذکر دونش نبوده و نیست نظر بضعف قوم ذکر نموده آنچه که منصفین را بافق امر فائز نماید و قاصدین را بکعبۀ حقیقی هدایت فرماید چهار شهر در مقدّمۀ حضرت سلطان بعذابی معذّب که ذکر و شرح آن از قلم و مداد برنیاید و لسان از ذکرش عاجز و قاصر است قل

یا ملأ المعرضین امروز حجّت و برهان طائف حولند ولکن حجبات ظنون و اوهام ابصار را از مشاهده منع نموده و در جمیع ایّام شداد میرزا یحیی تحت قباب عظمت محفوظ و مصون مع جمعی اولاد و نساء بکمال راحت بوده یشهد بذلک کلّ منصف بصیر و کلّ عادل خبیر و یوم فصل او را مع نساء و اولادش بکمال صحّت و عافیت در محل گذاردیم و خارج شدیم و سبب آن نزد منصفین معلوم و واضحست یک لطمه بر او و من معه وارد نه گواه صادقین حضور آن نفوس است که حال در قبرس موجود و مشهود قل

یا ملأ المعرضین بشنوید ندای مظلوم را و خود را از تجلّیات انوار نیّر عدل و انصاف و صدق و صفا محروم منمائید اگر تقصیر این مظلوم آیات الهی و ظهور بیّنات او بوده این فقره در قبضۀ اقتدار حقّ بوده و هست انّه اقامنی اذ کنت قاعداً و هزّتنی ید عنایته اذ کنت نائماً و انطقنی بین عباده اذ کنت صامتاً انّه هو الآمر الحکیم قد امرنی بالنّدآء بین الأرض و السّمآء و برهانی ما ظهر و یظهر من عندی و حجّتی قیامی علی الأمر و اظهار ما امرت به من عنده بحیث ما منعتنی سطوة العالم و لا زماجیر الأمم ارحموا علی انفسکم و علی المظلوم الّذی به ظهرت سلطنة اللّه و قدرته و عظمته و اقتداره قد اظهر الأمر امام وجوه الأمرآء و الملوک و بلّغ الیهم رسالات اللّه و احکامه و اوامره و ما اراد بذلک الّا اصلاح العالم و اطفآء نار الضّغینة و البغضآء فی افئدة الأمم اگر معرضین بعدل و انصاف در آثار نظر نمایند ادراک مینمایند الواحی که نزد نقطۀ اولی رفته از که بوده باری الیوم این مظلوم به ما نزّل من عنده و ظهر من لدنه اظهار امر مینماید و کل را بحقّ دعوت میفرماید طوبی للمنصفین و طوبی للمتفرّسین و نعیماً للفائزین لعمر اللّه معرضین بیان از هادی و غیر او از اصل امر آگاه نه چه که با ما نبوده‌اند ایکاش بیک قطره از بحر دانائی مرزوق میگشتند باسماء متمسّکند و از مبتعث و محییش محروم قل لا تنفعکم الأسمآء و لا ما عندکم من الأوهام و الظّنون تاللّه الحقّ قد اتی المالک بسلطان مشهود خذوا ما ظهر من الحقّ تارکین ما عند القوم هذا ما امرتم به من لدی اللّه المهیمن القیّوم قل ذروا ما عندکم من الأوهام تاللّه قد اشرق نیّر الیقین من افق ارادة ربّکم المقتدر علی ما کان و ما یکون انظروا الشّجرة و اثمارها بعیونکم و النّور و اشراقه و الشّمس و انوارها ایّاکم ان تضعوا نصح اللّه ورائکم خذوه بقوّة من عنده و سلطان من لدنه انّه ینصر من یشآء بقوله کن فیکون قد انزلنا من سمآء الفضل ما انار به ملکوت الحکمة و البیان و ما قرّت به العیون طوبی لمن تمسّک بآیات اللّه انّها ملأت الجهات قل اقرؤوا ما نزّل من سمآء مشیّة ربّکم للأمرآء و العلمآء لو یرید احد ان یری سلطنة اللّه و اقتداره بعینه له ان یطهّر نفسه عن ذکر ما سواه و یحضر امام الوجه لیسمع و یری ما مات فی حسرته مظاهر العدل و مشارق العلوم لم ادر انّ الّذی اعرض بأیّ صراط توجّه و بأیّ حجّة ثبت ما عنده و بأیّ برهان ینکر من کان من اوّل الأیّام منادیاً باسم اللّه مالک الیوم الموعود قل اتّق اللّه و لا تتّبع سبل الّذین کفروا بالشّاهد و المشهود لعمر اللّه لمّا نزّلت الآیات من سمآء المشیّة سجد النّقطة الأولی و قال آمنت بک یا مالک الوجود قل هذا ظهور لم یحط به علم احد من قبل و من بعد الّا علی قدر مقدور قل اسمع ما نطق به لسان الرّحمن فی البیان حقّ لمن یظهره اللّه ان یردّ من لم یکن اعلی منه فوق الأرض ایّاک ان تنکر من تزیّنت بذکره کتب اللّه مالک الغیب و الشّهود ولو انّ لمثلی لا ینبغی ان یستدلّ لاثبات امره بذکر دونه ولکن لمّا رأینا ضعف العباد و عجزهم ذکرنا ما نزّل من قبل رحمةً من عندنا علیهم انّ ربّک هو الفضّال العزیز الودود قل اتّق اللّه یا معرض و لا تکن من الّذین نقضوا میثاق اللّه و عهده بما اتّبعوا کلّ ناعق محجوب اسمع النّدآء انّه ارتفع من الأفق الأعلی فی هذا السّجن الّذی سمّی بالسّجن الأعظم من لدن مالک القدم انّه یدعوک لوجه اللّه و ینصحک بما یراک هائماً فی هیمآء الهوی انّ ربّک هو الحقّ علّام الغیوب انّا نذکّرک و نهدیک لوجه اللّه و لا نرید منک جزآء قد فتحنا علی وجهک باب الفضل لتدخل و تری بعینک شمس العلم و العدل من لدی اللّه مالک الملک و الملکوت

مجدّد بلسان پارسی ندای سدرۀ مبارکه را بشنو شاید قصد کعبة اللّه نمائی و خود را از ظنون و اوهام و قصص اولی مقدّس کنی حزب شیعه در قرون و اعصار با یکدیگر بمجادله قیام نمودند بالأخره بر کفر یکدیگر حکم دادند حال تفکّر نما افتخار آن حزب بچه بود و جزا در یوم اللّه چه شد قدری بانصاف تفکّر نما لعمری الی حین معنی توحید حقیقی معلوم نه و از قبل احدی بآن فائز نه لو ترید ان تعرف قدّس نفسک عمّا سمعت ثمّ اسأل اللّه ربّک ربّ العرش و الثّری و ربّ الآخرة و الأولی لیلقی علیک ما ینجیک من سلاسل النّفس و الهوی و یهدیک الی صراطه المستقیم یا اهل البیان علیکم بکتاب الهیاکل الّذی انزله الرّحمن لاسمه الدّیّان انّه هو العلم المکنون و السّرّ المخزون و الرّمز المصون الّذی اودعه اللّه فی قلب من سمّاه بالدّیّان فی ملکوت البیان باید هر نفسی در آن کتاب نظر نماید چه که او را علم مکنون مخزون نامیده و در سبب نزول و علّت ظهور آن تفکّر باید نمود شاید بمقصود اللّه عبادش فائز گردند سبحان‌اللّه مع التماس نقطۀ اولی روح ما سواه فداه و وصیّتش کل را در عدم اعتراض بظهور اعظم مع‌ذلک بعضی باسم مرآت و برخی باسم وصیّ و حزبی باسم ولیّ از حقّ محرومند عنقریب بمثابۀ حزب قبل اسم نقیب و نجیب هم بمیان میآید شاید رکن رابع هم یافت شود بگو ای معرضین از مظلوم بشنوید به بیان از مقصود عالمیان محروم نمانید قل لعمر اللّه لا ینفعکم البیان و لا ما عند القوم الّا بأمّ الکتاب الّذی ینطق فی المآب قد اتی المالک و الملک و الملکوت للّه المهیمن القیّوم و اگر نفسی از کتاب هیکل مقصود را ادراک ننماید باید بین یدی حاضر شود و بر مقصود عارف گردد و اهل بیان را آگاه نماید لعلّهم یتّخذون الی الحقّ سبیلاً باری الیوم بیان و دون آن معلّق بقبول است و بعضی بلفظ مستغاث از فرات رحمت الهی و دریای حکمت صمدانی محرومند بگو ای غافلهای عالم این لفظ هم از بیان بوده استدلال بآن بقول نقطه جائز نه قوله تعالی ایّاک ایّاک ان تحتجب بما نزّل فی البیان مکرّر فرموده از بیان و آنچه در اوست خود را از سلطان وجود و مالک غیب و شهود محروم منمائید و بعد از ذکر مستغاث میفرماید اگر در این حین ظاهر شود من اوّل عابدینم و در مقام دیگر میفرماید چه کسی عالم بظهور نیست غیر اللّه هر وقت شود باید کل تصدیق بنقطۀ حقیقت نمایند و شکر الهی را بجا آورند بعضی آگاه نبوده و نیستند بگو ای عباد تا وقت باقی جهد نمائید شاید فائز شوید بآنچه که از برای آن از عدم بوجود آمده‌اید در جهالت هادی تفکّر نمائید مقامی که بحر بیان الهی در کلّ حین ظاهر و مشهود و نیّر برهان از افق سماء اراده مشرق و لائح تابعانش را بر ردّ او امر نموده و حال بنار ضغینه و بغضا مشتعلند و شاعر نیستند بگو ای غافل مکرّر فرمودیم سدرۀ منتهی باثمار لاتحصی ظاهر و آفتاب حقیقت از افق سماء عنایت مشرق بچشم خود نظر نما و بسمع خود اصغا کن اگر این امر انکار شود لعمری هیچ امری از امور لایق اقرار نه یشهد بذلک کلّ بصیر و کلّ منصف علیم اگر نقطۀ بیان روح ما سواه فداه این ایّام حاضر بود امام وجه بتحریر مشغول میشد قل ضعوا الأوهام و الظّنون و خذوا ما اتاکم من لدی اللّه المهیمن القیّوم لوجه اللّه صاحبان عدل و انصاف یعنی نفوسی که صاحب سمع و بصرند و دارای قلب و فؤاد به جزیره توجّه نمایند و بعد باین ارض شاید بطراز عدل و انصاف مزیّن گردند و بحقّ نطق نمایند معرضین از عیون صدق و صفا و عدل و انصاف محرومند و بکذب و مفتریات قبل مشغول کتاب ایقان مخصوص جناب خال علیه بهآء اللّه الأبهی در حضور نازل و کیفیّت حبس و سفر این مظلوم در آن مذکور آن را بغیر نسبت داده‌اند بگو ای غافل از افنان سؤال نما تا بر تو واضح و معلوم گردد

یکی از منتسبین الّذی سمّی بمحمّد قبل حسن باین ارض آمد و در مراجعت حامل هفتاد لوح بود از برای عباد اللّه بعد از ورود ارض طاء حبسش نمودند و بعد او را بقریۀ معلومه فرستادند و در آن محل صعود نمود و آن الواح را یکی از نساء آن ارض سرقت نموده نزد اخت که در ارض طاء ساکنست فرستاد دیگر حقّ عالم است که آنها را چه کرده باسم خود یا باسم میرزا یحیی بمردم داده لعمر اللّه او با ما نبوده و از این امر آگاه نه خطای بزرگی از او ظاهر و آن اینکه ورقه‌ئی که از دوست بوده و باو منسوب لأجل عزّت ظاهرۀ دنیا بخانۀ دشمن فرستاد و بعد اعراض نمود و بغیر تمسّک جست حرکات او نزد اکثری معلوم و واضحست از قرائت لوحی عاجز ولکن بر اوهام متوهّمین بشأنی افزوده که غیر حقّ بر آن عالم نه انّه یسمع و یری و هو السّمیع البصیر او با ما نبوده و مطّلع نه در محلّ دیگر بوده‌اند باری از عمل خود مأیوس شد و بغیر توجّه نمود سبحان‌اللّه شصت سال از عمرش میگذرد و الی حین فائز نشد بآنچه سزاوار است حبّ دنیا و جاه او را بر عملی داشت که زفرات مقرّبین مرتفع و عبرات مخلصین نازل از قرار مذکور در تفحّص کتاب ایقان هم بوده که بدست بیاورد دیگر معلوم نه که در آن چه تدبیر نموده و چه اراده کرده نسأل اللّه ان یؤیّدها علی الرّجوع و علی الانابة و الخضوع انّه هو التّوّاب الغفور الرّحیم و هو الفیّاض الفضّال العزیز الکریم قل

یا ملأ المعرضین انّ النّقطة یستغیث فی هذا الحین و یقول ارحموا یا ملأ البیان تاللّه قد ظهر من فدیت بنفسی فی سبیله اعظکم و انصحکم و اوصیکم بأن تنظروا آثاره بعیونکم و تسمعوا ما نزّل من سمآء مشیّته بآذانکم خافوا اللّه و لا تدحضوا الحقّ بما عندکم تفکّروا بأیّ امر آمنتم و بأیّ حجّة اقبلتم الی وجهی و اخذتم کتابی لعمری قد نصب خبآء المجد و سرادق العزّ قد فزتم بیوم ما رأت عین الابداع شبهه اعرفوا مقامه اما ترون رایة البیان علی اعلی مقام الامکان و اما تنظرون علم انّه لا اله الّا هو بین الأدیان ضعوا ما عندکم لعمر اللّه لا یعادل بکلمة عمّا نزّل بالحقّ من سمآء فضله از مرقاة اسماء صعود نمائید شاید بسماء معانی فائز گردید امروز روز اسم نیست

یا اهل بهاء تقوی مظلوم واقع شده چه که بی‌انصافهای عالم از آن گذشته‌اند و بفحشا تمسّک جسته‌اند امروز باید کل بتقدیس و تنزیه حقّ را نصرت نمائید نفوذ و تأثیر کلمه از تقوی و انقطاع مکلّم است بعضی از عباد باقوال کفایت مینمایند صدق اقوال باعمال منوط و مشروط از عمل انسان رتبه و مقامش معلوم میشود اقوال هم باید مطابق به ما خرج من فم ارادة اللّه فی الألواح باشد بر حسب ظاهر ظاهر اگر بعضی از نفوس در آنچه در ظاهر واقع شده تفکّر مینمودند باقوال بعضی از کاذبین و مفترین جوهر سمع را از ماینبغی محروم نمیساختند این مظلوم از ارض طاء بامر حضرت سلطان به عراق عرب توجّه نمود و از سفارت ایران و روس هر دو ملتزم رکاب بودند و بعد از ورود چندی گذشت یومی از ایّام میرزا یحیی وارد حال ملاحظه نمائید اگر مقرّ امنی جز ظلّ اللّه بود البتّه بآن مقام توجّه مینمود و از آن گذشته حین هجرت از زوراء به مدینۀ کبیره بعد از تبلیغ والی احکام دولت علیّه را بآن شطر توجّه نمودیم حین حرکت یحیی را خواستیم و امر نمودیم که باید بشطر ایران توجّه نمائی چه که آثار نقطه که بهزار زحمت از اطراف جمع شده همراه ببری که از دست نرود بعد از خروج آفتاب حقیقت آثار را گذارده با یک نفر عرب به موصل توجّه نمود و در آن محل منتظر ورود اسرای ارض و چون وارد شدیم ملحق شد انصفوا باللّه اگر مقام امن و راحت و آسایشی اعظم و ابهی از ظلّ سدره مشاهده مینمود البتّه بآن شطر توجّه میکرد قل یا ملأ البیان فکّروا فیما ظهر بالحقّ ثمّ انصفوا فیما ورد علی هذا المظلوم فی سبیل اللّه ربّ العالمین مع این اشارات واضحه و علامات لائحۀ ظاهره قالوا ما لا قاله الظّالمون و عملوا ما لا عمله المشرکون در آن هجرت هفتاد نفر در حضور بودند و او هم شب و روز با آن جمع بوده مع‌ذلک ببعضی نوشته ما با حضرات نبوده‌ایم و آن مظاهر اوهام هم قبول نموده‌اند باری بهر جهت که توجّه نمودیم آمد و ملحق شد اگر در آنچه از قلم اعلی جاری شده و بر حسب ظاهر در ارض مشاهده گشته تفکّر نمایند کل از ظلم و اعتساف بعدل و انصاف راجع شوند قل

یا هادی اتّق اللّه اتّق اللّه و لا تتّبع اهوائک و لا مفتریات الّذین نقضوا عهد اللّه و میثاقه انظر انظر انّ البحر امام وجهک اسمع اسمع انّ النّدآء ارتفع بین الأرض و السّمآء ارجع الی آثار اللّه و رحمته لعلّها تجذبک الی افق العزّة و تری نفسک مستویاً علی سریر الانصاف من لدی اللّه مالک العنایة و الألطاف چندی قبل مناجاتی از قلم اعلی نازل به ارض صاد فرستادیم که هادی منقطعاً عن دون اللّه قرائت نماید شاید برجوع فائز گردد ولکن صخرۀ صمّاء از نفحات بیان مالک اسماء حرکت ننمود و از امواج بحر عطا نصیب برنداشت آن مناجات را امر نمودیم در این لوح بنویسند و ارسال دارند چه که قرائت آن بسیار مؤثّر است نسأل اللّه ان یوفّق الکلّ علی ما یحبّ و یرضی

یا ایّها الطّائر فی هوائی و المتوجّه الی انوار وجهی و الشّارب رحیق بیانی اسمع ندائی انّه لا اله الّا هو المقتدر الآمر الحکیم چندی قبل نامه‌ات رسید و جواب از ملکوت بیان الهی نازل و ارسال شد اولیای مدن و دیار هر یک باشراقات نیّر عنایت منوّر گشت لعمر اللّه فائز شدند بآنچه که شبه و مثل نداشته از حقّ میطلبیم کل را باستقامت کبری فائز فرماید نبیلی نبیلی علیک بهائی و عنایتی بقدرت الهی و سلطنت صمدانی امام وجوه کل قیام نمودیم زنجیر منع ننمود حبس حائل نشد کند احداث خوف نکرد سطوت و ضوضا و صفوف و الوف مانع نشد تا آنکه نیّر امر از افق هر مدینه اشراق نمود و از قدرت قلم اعلی و نفوذ کلمۀ علیا در هر بلد آثار موجود و نفحات بیان متضوّع حال از خلف حجاب شرذمه‌ئی بیرون دویده‌اند و عمل نموده‌اند آنچه را که عین حقیقت گریست یا ایّها المتمسّک بحبل عطائی مع امواج بحر بیان و تجلّیات آفتاب حقیقت معرضین اقبال ننمودند و بما ینبغی فائز نگشتند قل

الهی الهی لک الحمد بما انزلت آیاتک و اظهرت بیّناتک و نوّرت افئدة المقرّبین بنور عرفانک و المخلصین بضیآء بیانک اسألک ببحر فضلک و سمآء جودک و ما کان مخزوناً فی علمک و مکنوناً فی کنز عصمتک و باللّآلئ المستورة فی خزائن قلمک الأعلی و بأنوار وجهک یا مولی الوری و مالک العرش و الثّری ان تؤیّد المعرضین علی الاقبال و المنکرین علی الاقرار و الغافلین علی الرّجوع الی شطر رحمتک و الانابة لدی باب عفوک و غفرانک انّک انت التّوّاب الغفّار الفضّال العلیم الحکیم

هو السّامع المجیب

قل سبحانک اللّهمّ یا الهی تبت الیک انّک انت التّوّاب الکریم سبحانک اللّهمّ اشهد انّی ارتکبت ما انفطرت به سمآء العدل و انشقّت ارض الانصاف ارحمنی بجودک انّک انت ارحم الرّاحمین انا الّذی بظلمی صعدت زفرات المخلصین من اولیائک و نزلت عبرات المقرّبین من امنائک انا الّذی بعصیانی خرق ستر حرمتک و ناح اهل مدائن علمک و فضلک اشهد انّی سبقت فی الخطآء اشرار خلقک و عملت ما ذابت به اکباد اصفیائک ارحمنی یا مالکی و سلطانی ثمّ اغفر لی بفضلک انّک انت الغفّار الکریم اشهد انّی ارتکبت ما تغیّرت به الوجوه النّورآء فی الفردوس الأعلی و سقطت اوراق الجنّة العلیا اسألک یا مأوی الخائفین و مهرب المضطرّین و غایة آمال العارفین ان تکفّر عنّی سیّئاتی الّتی منعتنی عن الورود فی لجّة بحر جودک و عنایتک و الدّخول فی بساط عزّک و عطائک آه آه قطعت بسیف جفائی شجر رجائی و احرقت بنار عصیانی ستر عفّتی و مقامی این الوجه یا الهی لأتوجّه به الی انوار وجهک و این الاستحقاق لأتقرّب به الی عمّان عفوک و رحمتک قد خلقتنی لاعلآء کلمتک و ارتفاعها و انا ضیّعتها و انزلتها انا الّذی یا الهی کفرت بنعمتک و جادلت بآیاتک و انکرت حجّتک و برهانک تری یا الهی عبراتی منعتنی عن بدائع ذکرک و ثنائک و زفراتی تشهد بغفلتی و خطائی امام علمک انا الّذی ما استحییت من مشرق آیاتک و مطلع بیّناتک و مهبط علمک و مصدر اوامرک و احکامک فآه آه من خطیئاتی الّتی ابعدتنی عن شاطئ بحر قربک و اجتراحاتی الّتی منعتنی عن القیام لدی باب فضلک هل تحرم یا الهی من اقرّ بظلمه و اعترف بذنبه و اقرّ بکرمک العمیم و جودک العظیم فآه آه بحر الخطآء اقبل الی بحر عطائک و عمّان الغفلة و الغوی اراد عمّان عفوک و رحمتک وعزّتک یا مقصود العالم و محبوب الأمم احبّ ان ابکی و انوح علی نفسی بدوام ملکک و ملکوتک کیف لا ابکی ابکی لظلمی فی ایّام فیها اشرق نیّر عدلک من افق سمآء ارادتک فکیف لا ابکی ابکی لبعدی عن ساحة قربک و خطائی عند نزول عطائک و کفرانی عند ظهورات نعمتک و آلائک انا الّذی یا الهی هربت عن ظلّ رحمتک و اتّخذت لنفسی مقاماً عند اعدائک فیا لیت اکتفیت بذلک بل نطقت بما تشبّکت به افئدة اهل سرادق عزّک و مجدک و جری الدّم من عیون اهل مدائن علمک و حکمتک سبحانک یا الهی و سیّدی کم من یوم اقبلت الی عبدک هذا و ذکرته بجودک و دعوته الی بحر رحمتک و افق فضلک و هو اعرض عنک و عن ارادتک و انکر بدائع عنایاتک و مواهبک ای ربّ ارحم الّذی لا راحم له الّا انت و لا ملجأ له الّا انت و لا خلاص له الّا بجودک و لا مناص له الّا بقدرتک اشهد یا الهی بظلمی تغیّرت اثمار سدرة المنتهی و اصفرّت اوراق الفردوس الأعلی ترانی یا الهی راجعاً الیک و نادماً عمّا ارتکبت یدی و لسانی و قلبی و قلمی اسأل الجود یا مالک الوجود و الکرم یا سابغ النّعم اشهد یا الهی بفضلک و عنایتک و بظلمی و شرکی بین اصفیائک و امنائک آه آه بظلمی اخذت الزّلازل قبائل مدائن العدل و الانصاف ثمّ الّذین طافوا عرشک یا مولی الوری و ربّ العرش و الثّری اسألک بسلطانک و عظمتک و قدرتک الّتی احاطت علی ارضک و سمائک و بعفوک القدیم و فضلک العمیم ان تکتب لی ما یطهّرنی من دنس اعمالی الّتی منعتنی عن التّقرّب الی بساطک الأقدس و مقامک المقدّس اشهد انّی کنت من عبدة الأوهام و ظننت انّی من الموقنین و مشرکاً و حسبت انّی من الموحّدین فآه آه عملی سوّد وجهی فی حضورک و ارتکابی اطردنی عن باب عطائک الّذی فتح علی من فی ارضک و سمائک فآه آه قد وردت سهام اوهامی علی جسد امرک و اسیاف عصیانی علی هیکل مشیّتک فآه آه بنار غفلتی احترقت افئدة الأولیآء و بظلمی ناحت الأشیآء هل الرّجوع الیک یقرّبنی الی ساحة عزّک و هل التّوجّه الی بابک ینجینی من نفسی و طغیانها و یخلّصنی من سوء افعالها و ظلمها و غفلتها لا وعظمتک و عزّتک لا تنفعنی الأشیآء عمّا خلق فی ناسوت الانشآء الّا بأمرک و حکمک ای ربّ اشهد هذا الحین بتقدیس ذاتک عن الأمثال و تنزیه کینونتک عن الذّکر و المقال انّک انت الغنیّ المتعال فی المبدإ و المآل الهی الهی انقذنی بذراعی قدرتک من بئر النّفس و الهوی و خلّصنی من نار البغی و الطّغی لم ادر یا الهی بأیّ وجه اتوجّه الیک بعد علمی بأنّ جریراتی و خطیئاتی حالت بینی و بین رضائک و قربک و منعتنی عن الحضور امام کرسیّ عدلک فی العشیّ اذکرک یا الهی و فی الاشراق انادیک یا محبوبی و فی الأسحار ادعوک یا مالکی باسمک الفضّال و باسمک الفیّاض و باسمک الوهّاب وعزّتک و نفوذ نفحات وحیک و اقتدار مشیّتک کاد ان ینقطع رجائی من سوء فعلی و عملی ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک و ابن امتک قد سرعت الی بحر الغفران بذنب اکبر من الجبال و اوسع من میدان الخیال اسألک یا غنیّ المتعال بدائع جودک و فضلک و رحمتک الّتی سبقت الأرضین و السّموات و عفوک الّذی احاط الممکنات لا اله الّا انت مالک الأسمآء و الصّفات

میرزا حسین نجّار

هو المشفق المشوّق الحکیم

یک اسم از اسماء الهی صانع است و صنعت را بسیار دوست داشته و میدارد لذا هر یک از عباد مظهر این اسم واقع شود لدی المظلوم محبوبست و صناعت دفتریست از دفاتر علوم الهی و کنزیست از خزائن حکمت ربّانی و این علمی است با معنی چه که بعضی از علوم از لفظ ظاهر و بلفظ منتهی و راجع طوبی لک یا حسین بما ظهر منک ما حضر لدی الوجه و فاز بطراز قبول علّق به کلّشیء فی کتاب اللّه العلیم الخبیر ان احمد اللّه بهذا الفضل ثمّ اشکره فی اللّیالی و الأیّام انّه ایّدک و عرّفک و علّمک هذا الصّنع الحکیم

انّا نذکر فی هذا المقام اباک الّذی صعد الی اللّه فی هذا السّجن العظیم طوبی له بما اقبل الی الزّورآء و سمع ندآء المظلوم اذ کان منادیاً بین السّمآء و الأرض و داعیاً الی اللّه ربّ العالمین طوبی له بما فاز بهذا الذّکر الأعظم و شهد بما شهد اللّه انّه لا اله الّا هو الفرد الخبیر و نذکر ابنه الحسین الّذی دخل السّجن مع مظهر الأمر و فاز بما لا فاز به اکثر الخلق و نسئله تعالی بأن یکفّر عنه الذّنوب و یغمسه فی بحر الغفران انّه لهو الغفور الرّحیم و نذکر ابنه الآخر و نبشّره بفضل اللّه و رحمته و نسئله تعالی بأن ینزل علیه امطار سمآء رحمته الّتی سبقت من فی السّموات و الأرضین البهآء علیکم یا اولیآء اللّه فی الأرض انتم الّذین وفیتم بالمیثاق و صبرتم فی البأسآء و الضّرّآء و فزتم بما کان مسطوراً فی صحف اللّه العزیز الحمید

و نذکر فی هذا المقام عمّک الّذی سمّی بأحمد و نسئله تعالی بأن یسقیه فی کلّ الأوان کوثر الحیوان و ما جری عن یمین عرشه العظیم یا احمد ان افرح بما یذکرک المظلوم الّذی طرد و نفی و بلی و حبس و سجن فی سبیل اللّه مالک هذا السّجن المبین البهآء المشرق من افق البقآء علیک و علی الّذین شربوا الرّحیق باسم ربّهم العزیز الکریم

نوصیک یا حسین و امّک بما ینبغی للانسان کذلک یعلّمک العلیم کبّر من قبلی علی وجهها و بشّرها بذکری ایّاها و انا المظلوم الغریب

جناب حاجی حسن فی القاف

هو العزیز الغالب القیّوم

ح‌س‌ن ذکر اللّه علی سینآء القرب عن شطر الأیمن علی بقعة الرّمّان فی فردوس العزّ قد کان مشهودا فاشهد بأنّه لا اله الّا هو و انّه لهو النّاطق فی کلّ حین بأنّی انا اللّه لا اله الّا انا قد کنت عن العالمین غنیّا و انّه تجلّی علیک مرّة فی عالم الجبروت ثمّ مرّة فی عالم الملک و الملکوت ثمّ مرّة فی هذه الأیّام الّتی کانت الأنوار عن شطر القدس من جهة الغرب مضیئا و باشراقها اضآءت اهل میادین البقآء ثمّ اهل ملإ الأعلی ثمّ الّذینهم اتّخذوا فی انفسهم الی الوجه سبیلا ان استقم علی ما یأمرک قلم اللّه بالحقّ و کن علی الأمر فی صراط ربّک مستقیما قل انّه لصراط اللّه فی السّموات و الأرض و حجّته فی ملکوت الأمر و الخلق و انّه سمّی بعلی فی ملإ البیان ثمّ بمحمّد فی ملإ الفرقان ثمّ بکلّ اسم من اسمآء الحسنی فی زمن قدیما کذلک یعظک لسان القدرة و القوّة بآیات الّتی کانت علی العالمین محیطا لتستبشر فی نفسک و تبشّر النّاس بهذا النّبإ الّذی کان عن العالمین خفیّا و تبلّغ النّاس بما بلّغناک فی هذا اللّوح و تأمرهم بالعدل الی جهة عرش علیّا قل الحقّ یقول تاللّه لا یضرّ مع حبّه من شیء و انّه لعین الّتی جرت عن معین اسم عظیما و من شرب منه لن یخاف من احد و لا یقوم معه السّموات و الأرض و کذلک کان الأمر من قلم القدس مقضیّا ان اثبت فی امر اللّه و بما امرت به و لا تخف من احد فتوکّل علیه و انّه یحرسک عن کلّ مکّار اثیما فواللّه من کان فی قلبه حبّ هذا الغلام لیجعله اللّه غالباً علی کلّ من فی السّموات و الأرض و کان اللّه علی ذلک شهیدا و یمشی علی المآء کما یمشی علی الأرض و یطیر فی هوآء الرّوح فی هذا الفضآء الّذی کان فی هذا السّمآء بسیطا فسوف تجدون المشرکین یفرّون من هذا الغلام کما یفرّون الحُمَرآء من قساور البقآء و ینقلبون علی اعقابهم و ینکثون عهد اللّه بعد توکیده و انّه کان بکلّ ذلک علیما و انّک انت فأثبت رجلاک علی الأمر ثمّ ذکّر النّاس بأعلی صوتک فی هذا الرّضوان الّذی کان بالحقّ رفیعا و الرّوح و البهآء و العزّ علیک و علی ضلعک و علی الّذین اجابوا داعی اللّه اذا دعاهم و تمسّکوا بعروة عزّ بدیعا

بسم اللّه الأقدس الأبهی

ان یا غفّاری ان یا ایّها الغریق فی بحر حبّی و الطّایر فی هوآء قربی و النّاظر الی وجهی فوالّذی انطقنی بذکره بفعلک تحیّرت افئدة اولی النّهی و طارت طیور العقول الی السّدرة المنتهی طوبی لک بما اخذک جذب ربّک المختار الی افق الّذی منه اشرقت شمس العظمة و الاقتدار ایّاک ان یمنعک الأحزان من ربّک الرّحمن او یقلّبک السّجن عن شطر اللّه المقتدر العلیم الحکیم و الحمد للّه مالک یوم الدّین

ط

جناب آقا میرزا علی اکبر علیه بهآء اللّه ص

بسمی المقدّس عن الامکان

کتاب الکرم انزله مالک القدم و الّذی تزیّن به انّه ممّن یشار بالبنان و یصلّی علیه الرّحمن من ملکوته الممتنع المنیع انّه مع علوّ قدره و کبر مقامه لو یتجاوز عن حدّه یذکر بالاسراف من لدن علیم حکیم خذوا الاعتدال هذا ما امرکم به الغنیّ المتعال فی کتاب کریم ان انفقوا یا مظاهر هذا الاسم و مطالعه علی الّذین تجدونهم علی فقر مبین قل ایّاکم یا اهل الغنآء ان یمنعکم لفظ المبین عن الانفاق فی سبیل اللّه ربّ العالمین قل لعمر اللّه لا یحتقر احد بالفقر عند ربّه بل یزداد لو یجده من الصّابرین طوبی لفقیر صبر و ویل لغنیّ امسک حقوق اللّه و ما فرض علیه فی لوحه الحفیظ قل لا تفتخروا بما عندکم من المال تفکّروا فی المآل و ما قدّر لکم جزآء اعمالکم فی کتاب اللّه العلیّ العظیم طوبی لغنیّ ما منعه الغنآء عن اللّه مالک الأسمآء انّه من افضل الخلق لدی الحقّ العزیز العلیم قل قد اتی الیوم و انّه لربیع الأعمال لو انتم من العارفین ان اجهدوا یا قوم لیظهر منکم ما ینفعکم فی عوالم ربّکم العزیز الحمید قل تمسّکوا بالأخلاق المرضیّة و الأعمال الحسنة و لا تکونوا من المتوقّفین ینبغی لکلّ نفس ان یتشبّث بما یرتفع به امر اللّه ربّکم المقتدر القدیر قل اما ترون الدّنیا و شئوناتها و تلوّناتها و تغییراتها فکیف تقنعون بها و بما فیها ان افتحوا ابصارکم و کونوا من المتبصّرین سوف تذهب بهم کالبرق بل اسرع یشهد بذلک مالک الملک فی هذا اللّوح البدیع انّک اذا اخذک جذب آیات ربّک ان اشکر و قل لک الحمد یا مقصود القاصدین ان افرح بما توجّه الیک القلم الأعلی و انزل لک ما کلّت عن وصفه السن الابداع و کلّ لسان منیع کبّر من قبلی احبّتی و بشّرهم بذکری ایّاهم ثمّ اقرأ لهم لوحی الجمیل البهآء علیک و علی اهلک و من معک علی صراطی المستقیم

جناب طالب

بسم الّذی کلّ فی ظهوره مضطربون الّا عباد مکرمون

بسم اللّه العلیّ العظیم

ان یا بقیّة آلی اسمع ندائی عن شطر عرشی لتجذبک نغمات الرّحمن الی مقام کان عن عرفان العالمین مرفوعا فطوبی لک بما اخذتک نفحات الرّوح فی ایّامه و حضرت بین یدی الحبیب الّذی استشهد فی سبیلی و استعرج الی سرادق القدس مقرّ الّذی کان عن انظر المشرکین مستورا و انّا کنّا معک فی اضطرابک و اطمینانک و قد محونا الاضطراب و اثبتنا الاطمینان فی لوح کان فی کنف الحفظ محفوظا و قبلنا ما اخذتک من البأسآء و الضّرّآء فی سبیل ربّک العلیّ الأعلی و احییناک من کوثر الّذی جری عن یمین العرش و اسقیناک من هذه الکأس الّتی کانت بأیدی اللّه مأخوذا ان اشرب غرفة اخری باسم ربّک الأبهی و لا تخف من ملأ الانشآء تاللّه انّ ربّک یحفظک کما حفظک بالحقّ و انّه علی کلّ شیء قدیرا حرّک لسانک بذکری ثمّ زیّن قلبک بحبّی ثمّ هیکلک بردآء الاختصاص بهذا الاسم الّذی منه ظهر ملکوت الأسمآء و غنّت ورقآء البقآء علی افنان سدرة الّتی کانت بأیدی اللّه مغروسا طهّر نفسک عن شئونات الأرض و من علیها ثمّ اصعد فی کلّ حین الی سمآء الّتی کانت باسم اللّه مرفوعا ذکّر النّاس بهذا الذّکر الأعظم ایّاک ان یمنعک شیء عن ذلک لأنّک قد کنت من الفائزین فی الواح القدس من قلم الأمر مرقوما ان لا تمنعک نفسک من انوار هذه الشّمس الّتی اشرقت عن افق البقآء بأنوار کانت علی العالمین محیطا فاشکر اللّه بما دخلت فی حزبه و ادرکت لقآء الحبیب فی ایّام الّتی اضطربت فیها سکّان الأرض و السّمآء و نزّلت جنود الوحی برایات کانت علی العالمین مشهودا طوبی لک و للّذین تشرّفوا بلقائه و حضروا بین یدیه و سمعوا نغماته و استظلّوا فی ظلّه و طافوا فی حوله و شربوا من کوثر بیانه و نصروه بما استطاعوا الی ان استشهدوا فی سبیله و طاروا فی هوآء الّذی قدّسه اللّه عن کلّ مشرک مردودا

ان یا بقیّة آل اللّه تاللّه قد ورد علی الحبیب ما لا ورد علی احد لأنّه شرب کأس البلآء من الأحبّآء و الأعدآء و انّک اطّلعت ببعض ما ورد علیه من الّذین کانوا فی حوله ولکنّ اللّه عفا عنهم بما استشهدوا فی سبیله و زیّنهم بطراز الغفران و انّه کان عطوفاً غفورا ولکن ورد علی محبوبه فی تلک الأیّام ما لا ورد علیه و لا علی احد من قبل تاللّه بذلک بکت الأشیآء کلّها و ناحت سکّان مداین البقآء و بکت عیون العظمة و الکبریآء و اضطربت افئدة النّبیّین و المرسلین فی رضوان قد کان بحبّی مخلوقا لأنّ المحبوب قد ابتلی بین یدی الّذی کان باسمه بین العالمین مذکورا قل تاللّه انّ الّذی یشتاق لقائه اهل الفردوس و یستبرک بتراب بابه اهل ملأ الأعلی و بحرکة من قلمه خلقت الممکنات قد ابتلی بین یدی مشرک الّذی کان من الموحّدین بین ملأ الشّرک معروفا اذاً فابک علیّ ثمّ ضجّ لابتلائی و صح فی نفسک لضرّی و لا تکن من الّذینهم یصبرون فی امر اللّه و لا یبالون بما ورد علیّ و یکوننّ علی مقاعدهم مسرورا کذلک اخبرناک و اذکرناک لتطّلع بما ورد علی المحبوب و تکون من المتبصّرین فی الألواح مذکورا و الرّوح و البهآء علیک و علی الّذین عرفوا اللّه باللّه فی هذا الظّهور الّذی به فصّل بین الحقّ و الباطل و ظهر جمال القدم بسلطان کان علی الحقّ عظیما

ورقة‌الرّضوان

بسمه الأعظم الأقدم

کتابت لدی الوجه حاضر و بنور حضور منوّر و آنچه در او مذکور ملاحظه شد حمد محبوب عالم را که بحبّش فائزی و بافقش ناظر و بر امرش مستقیم و بذکرش ذاکر انشآءاللّه باید بشأنی مستقیم باشی که اگر از افق امر بغیر ارادۀ کلّ من علی الأرض حکمی ظاهر شود در کمال استقامت بگوئی هذا لهو الحقّ اعظم امور استقامتست و هر چه امر عظیمتر فتنه‌اش بیشتر اگر نفوس حقّ را یفعل ما یشآء میدانستند و فی‌الحقیقه باین کلمۀ مبارکه موقن بودند هرگز نفسی اعتراض بر حقّ نمینمود محبوب بحبیب فرمود ان استقم کما امرت از این کلمۀ طیّبۀ مبارکه شأن استقامت و عظمت آن معلوم و واضحست انشآءاللّه لازال از این کأس بیاشامی و باین مقام فائز باشی ذکرت لدی العرش بوده و هست از اختلاف امور محزون مباش انشآءاللّه کل باصلاح آید آنچه در دست داری تمام کن انّه یؤیّدک لیبقی منک ما یکون مزیّناً بطراز ذکر ربّک العلیم الخبیر انّما البهآء علیک و علی من معک من لدن عزیز عظیم

ورقة‌الرّضوان شاه‌زاده خانم

بسم اللّه الأمنع الأقدس الأبهی

ان یا ورقة الحبّ اسمعی ندآء ربّک عن شطر هذا السّجن لتجذبک نغمات الرّحمن الی مقرّ الّذی فیه استضآء وجه الّذی فیه کتب من قلم اللّه هذا لوجه اللّه المقتدر المهیمن العزیز القیّوم ان اشکری یا ورقة بما هبّت علیک روائح المحبوب و جعلک اللّه من اوراق سدرة الّتی استظلّت فی ظلّها عباد منقطعون ان اذکری ربّک فی کلّ الأیّام و لا تغفلی عنه و انّه یکفیک عن الّذین هم کفروا و اشرکوا باللّه العزیز المحبوب ذقی من اثمار تلک الشّجرة و لا تمنعی نفسک عنها ثمّ توکّلی علی اللّه ربّک فی کلّ الأمور ثمّ اجهدی فی نفسک بأن یظهر منک ما ینبغی لنسبتک الی اللّه و لا تکونی من الّذین هم ینسبون انفسهم الی نفس اللّه ثمّ فی مناهج الرّضا هم لا یسلکون ان اقنتی ثمّ اذکری ربّک فی تلک الأیّام الّتی اتّخذوا النّاس لأنفسهم ربّاً من دون اللّه و هلکوا فی مناهج البغی و الضّلال و هم لا یشعرون کذلک القیناک قول الحقّ لتفرحی بذکر المحبوب و تکونی من امآء اللّواتی هنّ بذکر ربّهنّ یفرحون و البهآء علیک و علی الّذین هم آمنوا باللّه ربّهم و انقطعوا عن کلّ عجل مسحور

بنام دوست یکتا

ای اهل حقّ انشآءاللّه در این روز فیروز که فی‌الحقیقه سیّد روزهاست بعنایت الهیّه و فیوضات الطاف ربّانیّه مسرور و خرّم باشید غیر دوست دشمن است از او بگریزید و غیر از یار مار است از او فرار نمائید کژدمهای کین در کمین و ثعبانهای حسد در انتظار باسم اعظم خود را حفظ نمائید و بکمال قدرت و اقتدار ظاهر شوید قسم بآفتاب افق امرم که اگر نفسی باطمینان کامل بایستد بر کل فایق شود آفتاب جود موجود و سحاب کرم مشهود نیکو کسی که بانوار آن فائز گشت و مبارک نفسی که از فیوضات این محروم نماند امروز روز ذکر و بیانست نه روز خاموشی و روز جهد و کوشش است نه هنگام وقوف و کاهلی پس باعانت دوست یکتا آهنگ شهر باقی و عالم جاودانی نمائید بگفتار آئید و از اشرار مترسید و بکمال رأفت و رحمت عباد را بشطر مالک یوم معاد دعوت کنید که شاید از این نسیم جانبخش بحرکت آیند

شمس جهان

قد نزل لورقة‌الرّضوان من لدی اللّه العزیز الرّحمن

هو الباقی فی افق الأبهی

ان یا امة‌اللّه ان ابکی فی نفسک بما وقع الغلام فی بئر الحسد و کان ذلک عن انظر النّاس خفیّا ان ابکی فی نفسک لهذا الغریب الّذی ابتلی بین یدی الحزبین فی هذا السّجن الّذی کان عن ورآء مدائن و جبال عظیما ان استقمی علی امر اللّه و حبّه و لا تنسیه و کونی فی حول النّار علی قطب المآء بالسّرّ الأمر مستقیما لا تضطربی عن الّذین هم کفروا و اشرکوا و کانوا عن مقرّ القرب علی الاعراض بعیدا

ذکّری من لدنّا ذبیح الأکبر ثمّ بشّریه برضوان الّذی کان عن جهة العرش فی بدع هذه الأیّام بالحقّ مخلوقا انّا ما نسیناه و اذکرناه فی الألواح من قلم الّذی کان منه الأسرار علی الرّمز مرقوما و نسأل اللّه بأن یثبته علی الأمر و یرزقه من ثمرات الّتی کانت من سدرة القدس باذن اللّه مشهودا

ذکّری من لدنّا امآء اللّواتی آمنّ باللّه ربّهنّ و کنّ بذکر اللّه فی هذا الذّکر الأعظم علی الحقّ مسرورا

شمس الکلمات من افق بیان ملیک الاسمآء و الصّفات قد کانت فی احسن السّاعات بانوار اللّه علی الحقّ مشهوداً روح التّبیان من قلم السّبحان علی هیاکل اهل الاکوان قد کان بالفضل مبذولاً سرّ الاسرار عن خلف الاستار بارادة اللّه العزیز المختار قد کان بین الاخیار بالحقّ مذکوراً

یخاطب اللّه هیاکل المقدّسین الّذین خلقوا من الکلمة الاولی الّتی خرجت من فم اللّه المقتدر العلیّ الاعلی ثمّ الملأ الاعلی ثمّ الّذین قدّسهم اللّه عن ادراک من فی الارض و السّمآء و بعثهم اللّه من مشیّته الخفیّة المتعالیة عن عرفان اهل الانشآء بان استبشروا فی انفسکم بما جآء احسن الاحیان و ظهرت السّاعة الّتی طافت حولها السّاعات الّتی وعدتم بها فی الواح اللّه المقتدر العزیز الرّحمن و طلع عن مشرق القیّوم الفجر المکتوم بهذا الاسم المکنون و نوّر به کلّ ما کان و ما یکون تبارک الکریم مُظهر هذا الفضل العظیم قد ظهر یوم اللّه الموعود و استقرّ فیه مظهر المعبود علی عرش اسمه الودود و تجلّی بشمس الفضل علی کلّ شاهد و مشهود انتم یا ملأ الحدود انقطعوا عمّا عندکم ثمّ زیّنوا هیاکلکم بالطّراز المحمود ثمّ انظروا بالنّظر الاطهر جمال اللّه الانور الّذی استقرّ علی العرش الاعظم بسلطانه المهیمن العزیز القدیر سبحان المحبوب قد اظهر الجمال المستور بسلطان مبین قد انتهت الایّام الی احسن الیوم و بلغت الاوقات الی اشرف الوقت و اراد الغیب المکنون بان یظهر بکلّ الافضال علی من فی الارض و السّمآء و یبرهن ظهور اللّه و استعلآئه ثمّ سلطنة اللّه و کبریآئه علی من فی جبروت الامر و الخلق لیتمّ نعمته علی بریّته و احسانه علی خلقه فلمّا ظهر خطفت ابصار المنتظرین الّا الّذین عصمهم اللّه بسلطانه و طهّر عیونهم عن حجبات العالمین

تبارک الّذی ظهر بالحقّ بطراز بدع منیر و لمّا بلغ میقات الظّهور فی هذا الیوم المسطور شقّ حجاب القدر و طلع حکم الامضآء بعد القضآء بخروج نیّر افق البقآء عن شطر الزّورآء بما اکتسبت ایدی اهل النّفاق فی هذا النّور الّذی اشرق و افاق باشراق قدس بدیع تبارک الّذی نزّل الامریْن بسلطانه الاعظم العظیم و من هذا الظّهور استبشرت حقائق کلّ الاشیآء و کلّ اخذوا کأس السّرور بانامل الوجد و الشّوق و شربوا منها الرّحیق الطّهور علی حبّ هذا الجمال الّذی ظهر بالحقّ بطراز اللّه الملک العدل الحکیم تبارک الّذی اجتذب بهذا الظّهور افئدة المقرّبین قل هذا یوم ما رقم مثله من القلم الاعلی و ما ادرک شبهه الملأ الاعلی و لا حقائق النّبیّین و المرسلین تبارک الّذی بعث هذا الیوم المبارک المقدّس العزیز البدیع و فیه اهتزّت ارکان العرش شوقاً لاستوآء اللّه علیه ثمّ تحرّکت ارکان کرسیّ رفیع تبارک اللّه مظهر هذا الجذب الّذی اخذ العالمین و فیه اشرقت شمس الجمال عن افق وجه اللّه الکبیر المتعال و امطرت سحاب الافضال و اثمرّت اشجار الفردوس بالاثمار الّتی جعلها اللّه مخصوصة لمن اقبل الیه فی هذا الظّهور بقلب منیر تبارک اللّه الّذی قدّر هذا الفضل العظیم و فیه خرجت الارواح عن الابدان للنّظر الی جمال القدم من غیر ستر و حجاب تبارک الّذی اظهر هذا الیوم الکبیر و فیه تصوّر الرّوح الاعظم علی احسن الصُّوَر و ظهر من الافق الاعلی و استقرب الی المنظر الابهی بضیآء هلّل من اشراقه الحورآء الی ان وقف تلقآء الوجه فی الهوآء بطراز انجذبت منه افئدة المرسلین تبارک اللّه موجد هذا الملک الکریم و خرج اهل الفردوس ثمّ اهل حظائر القدس و مواقع الانس ثمّ اهل الجنان و الّذینهم استقرّوا خلف سرادق السّتر و الکتمان من قصورهم و اماکنهم و کانوا یتخافتون بینهم و یستخبر بعضهم بعضاً ما وقع فی الابداع کانّ مالک القدم قد ظهر بذاته لذاته ثمّ لخلقه و عباده من جبروت الاختراع بسلطان عظیم تبارک اللّه محدث ما یرید بامره الغالب القدیر و نادی الرّوح بندآء احاط الممکنات و قال قد قرّت عیونکم یا سکّان الارضین و السّموات ثمّ یا مظاهر الاسمآء و الصّفات ثمّ یا اهل لجج الکبریآء ورآء عوالم الذّکر و الاشارات الیوم یوم فیه یسقی اللّه العلیّ الاعلی بنفسه المقدّس الابهی کوثر القرب و اللّقآء کلّ وضیع و شریف تبارک اللّه الّذی ظهر بکلّ الفضل فی هذا الیوم العظیم و هذا یوم قد شقّ فیه الحجاب الاکبر و ظهر المنظر الاطهر و فیه ابتسم ثغر اللّه شوقاً للقآئه و فتحت ابواب الوصال علی مظاهر الجمال و الاجلال ثمّ علی الّذین خرقوا سبحات الجلال بسلطان اللّه المقتدر العلیم الحکیم و فُتحتْ السن الوجود من الغیب و الشّهود بان تبارک اللّه احسن المبدعین حینئذ منع الرّوح الاعظم عن النّدآء و اخذ جذب اللّه اهل مدائن البقآء ثمّ اهل الغرفات الحمرآء ثمّ اهل ملکوت الاسمآء و کلّ نزلوا عن مواقعهم الی ان وقفوا فی مقابلة الرّأس بین الارض و السّمآء بخضوع و خشوع بدیع تبارک اللّه مظهر هذا الامر المبرم العزیز المنیع و ارتفعت اصواتهم بالتّکبیر و التّهلیل فی هذا الیوم الجلیل الّذی ما کان نوره من الشّمس و ضیآئها بل من نور وجه اللّه الملک المتعالی الکریم تبارک اللّه الّذی اظهره بالحقّ و فیه بعث العالمین و نادی مناد آخر من شطر المنظر الاکبر تاللّه هذا یوم قد شقّت فیه حجبات الاضداد و هبّت نسائم الاتّحاد و اتی مالک الایجاد علی ظلل الکبریآء فی یوم المیعاد بسلطان مبین تبارک اللّه الّذی نزل بالحقّ من جبروت قدس رفیع و هذا یوم فیه اتّحد المآء و النّار و کشفت الاستار عن وجه الاسرار بما ظهر جمال المختار بطراز نفسه المهیمن العزیز الجمیل

فیا حبّذا هذا یوم فیه قرّت عیون المقرّبین فلمّا اخذ فرح اللّه کلّ ما سوىه فکّ الرّوح الاعظم شفتیه مرّة اخری نادی و قال یا اهل ملکوت السّموات و الارض ثمّ یا اهل جبروت الامر و الخلق طوبی لآذانکم بما سمعتم آیات الوصل و الوصال فاستمعوا حدیث البعد و الفراق بما اراد ان یخرج من شطر العراق نیّر الآفاق بما اکّد هذا المیثاق فی اوراق اللّه المقتدر العلیم الحکیم قد فزع بهذا النّدآء سکّان الارض و السّمآء و ارتفع ضجیجهم و صریخهم علی شأن خرّت الوجوه علی التّراب بحزن عظیم فیا عجبا من هذا الفراق الاصعب العظیم و تحیّر بهذا النّدآء ملأ الغیب و الشّهود و بلغوا فی تلک الحالة الی مقام نست الکاف رکنها النّون و الحبیب جمال محبوبه العزیز الحمید فوا حزنا من هذا القضآء المثبت المبین فلمّا بلغ الامر الی هذا المقام تحرّک جمال القدم فی نفسه و تحرّک کلّ الاشیآء فی سرّها و جهرها الی ان قام و قامت بقیامه القیامة العظمی بین السّموات و الارضین حینئذ نادی الرّوح مرّة بعد اخری قدّام الوجه یا اسرافیل تاللّه الحقّ قد خُلقتَ لهذا الیوم انفخ فی الصّور فی هذا الظّهور لیحیی به کلّ عظم رمیم فنفخ کما اُمر و انصعق کلّ من فی السّموات و الارض ثمّ نفخ فیه اخری اذاً هم قیام ینظرون هذا المنظر الکریم و نطقوا بان تبارک اللّه احسن الخالقین و مشی جمال القدم و کان یمشی امامه ملکوت الوحی و ورآئه جبروت الالهام و عن یمینه لاهوت الامر و عن یساره جنود المقرّبین فیا حبّذا هذا الامر الظّاهر البدیع الی ان بلغ صحن البیت حینئذ وقعت علی رجلیه وجوه ملأ القدس ثمّ تزلزلت ارکان البیت من فراق اللّه المقتدر العزیز القدیر و ناحت قبائل اهل المدائن کلّها و اضطربت افئدة الطّائفین فیا حزنا من هذا الفراق الّذی به انفصلت ارکان العالمین و توقّف جمال المحبوب بما سمع العویل و الاضطراب من سکّان التّراب و بکت عین العظمة من بکآئهم و ورد علیه من ضجیج احبّآئه ما لا حمله من فی السّموات و الارضین ثمّ مشی مرّة اخری الی ان بلغ قرب ستر الحجاب شاهد قدّام رجله طفلاً رضیعاً انقطع عن ثدی امّه اخذ ذیل اللّه بانامل الرّجآء و دعاه بندآء ضعیف و بذلک ستر غبار الحزن وجه کلّ ذی شعور و مرّت نسائم الهمّ علی الخلائق اجمعین فوا اسفا من هذا الحزن الّذی به تغیّرت وجوه المخلصین و لو لا عصمة اللّه لانفطرت فی ذلک الحین السّموات السّبع و خسفت الارض باهلها و اندکّ کلّ جبل شامخ رفیع ثمّ رفع انامل القوّة ستر حجاب العظمة و طلع عن خلفه جمال العزّة بسلطان عظیم فلمّا اراد الخروج عن الباب ذات اللّه العزیز الوهّاب نادی الرّوح فی آخر ندآئه تاللّه قد خرج محبوب العالمین عن بیته بما اکتسبت ایدی الظّالمین ثمّ بکی فی نفسه و بکی ببکآئه اهل الارض و السّمآء و الواقفون فی الهوآء ثمّ الطّائفون حول جمال الکبریآء و قال فاعلموا بانّ فی الخروج فی یوم الظّهور لآیات ثمّ بیّنات للعارفین لعلّ اهل الارض و السّمآء بهذا الخروج فی هذا الیوم الابدع الاعلی یخرجنّ عن حجبات النّفس و الهوی و یتقرّبنّ الی اللّه العلیّ الابهی و ینقطعنّ عمّا خلق فی الدّنیا و ما قدّر فی ملکوت الانشآء کذلک اراد اللّه لهم فضلاً من عنده و انّه لهو الفضّال الغفور الکریم تبارک اللّه مظهر هذا الفضل الاظهر المنیع خرج سلطان البقآء متوجّهاً الی شطر القضآء مع جنود الغیب و الشّهادة و من قدّامه یسمع حنین العاشقین و عن ورآئه عویل المشتاقین الی ان بلغ الشّطّ حینئذ تفرّد من اصفیآئه و فارق عنهم کانّ الرّوح فارق عن اجساد هؤلآء المخلصین و وصّاهم بالصّبر و الاصطبار و امرهم بتقوی اللّه المقتدر العزیز المختار و مرّ عن الشّطّ الی ان دخل روضة الرّضوان و استقرّ فیها علی العرش بسلطانه الابدع البدیع تبارک الکریم مبدع هذا الفضل العمیم فلمّا استوی جمال القدم تجلّی باسمه القیّوم علی کلّ الاشیآء لیثبت ما رقم من القلم الاعلی من لدی اللّه العلیّ الاعلی ثمّ تجلّی باسمه الغنیّ علی الغیب و الشّهود ثمّ باسمه الظّاهر علی ما هو المذکور و المستور و باسمه الاعظم علی مظاهر القدم و سائر الامم و باسمه العلیم علی مطالع الاسمآء طوبی لمن اقبل الی ما ظهر من الفضل الاعظم فی هذا الیوم العظیم فیا حبّذا هذا الاستوآء الّذی به استقرّت افئدة المقرّبین و استقربت قلوب العارفین و استضآئت وجوه المقبلین و تزکّت نفوس المتوجّهین و قرّت عیون الملأ العالین و فتح لسان کلّ شیٴ من الغیب و الشّهود بثنآء اللّه الملک العزیز الجمیل فیا حبّذا ذاک الشّذا الّذی منه تضوّع رائحة مسک المعانی بین العالمین و کان حین الاستوآء حین قیام العباد لصلوة العصر للّه العزیز الجمیل و فی ذلک لآیات للموقنین و بیّنات للمتفرّسین و اشارات للمتبصّرین و توقّف فی الرّضوان جمال الرّحمن اثنی ‌عشر یوماً و فی کلّ یوم و لیلة یطوفنّ حول سرادق العظمة و خبآء العصمة قبائل الملأ الاعلی و الملئکة المقرّبون و ارواح المرسلین و یحفظنّ و یحرسنّ اهل اللّه من جنود الشّیاطین تبارک اللّه الّذی اظهر هذا المقام العزیز المنیع و فی کلّ حین ینزل اهل غرفات الجنان باباریق من کوثر الظّهور و اکواب من السّلسبیل الطّهور و یسقون بها اهل خبآء المجد و فسطاط عزّ منیر تبارک اللّه مظهر هذا الفضل الامنع المحیط فلمّا تمّ میقات الجلوس و اتی حکم الرّکوب حینئذ قام جمال الرّحمن و خرج عن الرّضوان و رکب علی خیر حصان تبارک السّبحان الّذی ظهر بین الاکوان بسلطانه الّذی استعلی علی السّموات و الارضین فلمّا خرج ضجّ الرّضوان و اشجاره و اوراقه و اثماره و جداره و هوآئه ثمّ ارضه و بنآئه و استبشر اهل البراری و الصّحاری ثمّ کثیبها و ترابها کذلک استوی جمال الکبریآء علی رفرف البقآء بما کان ناظراً الی حکم القضآء الّذی رقم من اصبع اللّه العلیّ الابهی علی الورقة المبارکة البیضآء و کذلک قصصنا لکم یوم الظّهور و ما ورد فیه من الخروج بما اکتسبت ایدی یأجوج الّذین کفروا و اشرکوا باللّه المقتدر العزیز الکریم

ما نزل لجناب احمد افندی علیه بهاء اللّه

هو اللّه تعالی شأنه الحکمة و البیان

قل لک الحمد یا الهی و سیّدی و سندی بما ایّدتنی علی عرفان مطلع آیاتک و مشرق بیّناتک و مصدر اوامرک و احکامک الّذی انزلت علیه الفرقان و به فرّقت بین الحقّ و الباطل و النّور و الظّلمة اسئلک یا اله الکائنات و مربّی الممکنات بامواج بحر عطآئک و تجلّیات انوار نیّر جودک علی عبادک ان تقدّر لعبدک هذا ما یرفعه باسمک بین خلقک ثمّ اکتب لی ما کتبته لاصفیآئک و اولیآئک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک زمام من فی السّموات و الارضین

ثمّ احمدک و اشکرک علی النّعمة الّتی انزلتها من سمآء مشیّتک و هوآء ارادتک اسئلک بآیاتک الکبری و امرک الاعظم الاقدس الاعلی ان تبارک قدمه علینا و قدّر له ما تفرح به القلوب و تقرّ به العیون انّک انت اللّه لا اله الّا انت المهیمن القیّوم

یا الف و یا حآء علیک سلام اللّه مولی الوری انّ المظلوم ذکرک من قبل و من بعد و سئل اللّه سبحانه و تعالی ان یفتح علی وجهک ابواب المواهب و الالطاف و یجعل المولود الّذی سمّیناه بعبد الرّحمن مؤیّداً علی ما یحبّ و یرضی انّه هو المقتدر العزیز الفضّال

خوید

جناب ملّا مهدی

بسمه المذکور الّذی کان مقدّساً عن الأذکار

انّ فی تغمّس البهآء فی بحر البلآء و تقمّصه قمیص القضآء لآیات لأولی الأبصار ان یا اولی النّظر لو تنظرون بالبصر الأنور الی هذا المنظر الأکبر ترون قمیص مالک القدر مرشوشاً بدمآء البغضآء من اولی الفحشآء تاللّه بأعمالهم ناحت الأعمال و بأفعالهم تغیّر طراز اللّه بین السّموات و الأرضین یدّعون ما لا یفعلون و یقولون ما لیس فی قلوبهم الا انّهم من الصّاغرین اذا یرون الرّاسخین یقولون انّا آمنّا باللّه الملک الحقّ المتعالی العزیز المنیع و اذا یقعدون مع امثالهم یشربون ما ارادوا و یتکلّمون بأهوآء انفسهم الا انّهم من المغرقین یفرحون بما عندهم ان عرفوا ناحوا سوف یأخذهم قهر اللّه و غضبه انّه اشدّ المنتقمین لعمری رحمتی سبقت غضبی و اصطباری احاط العالمین ان یا اهل البهآء ان استمعوا النّدآ من شطر الکبریآء من سدرة القضآء علی البقعة البیضآء انّه لا اله الّا هو المقتدر القدیر انّ فی صبری لحکمة و لحلمی حکم اخری ما اطّلع بها احد الّا اللّه العزیز الحکیم قوموا علی الذّکر و الثّنآء بین ملإ الانشآء هذا خیر لکم ان انتم من العارفین یا ایّها المذکور لدی العرش ان اشکر ربّک بما تحرّک علی ذکرک قلم اللّه العزیز الحمید کن علی شأن تلوح من وجهک نضرة المحبوب و تفوح من اعمالک نفحات امر ربّک العزیز البدیع

هو السّلطان العلیم الحکیم

هذه ورقة الفردوس تغنّ علی افنان سدرة البقآء بالحان قدس ملیح و تبشّر المخلصین الی جوار اللّه و الموحّدین الی ساحة قرب کریم و تخبر المنقطعین بهذا النّبأ الّذی فصّل من نبأ اللّه الملک العزیز الفرید و تهدی المحبّین الی مقعد القدس ثمّ الی هذا المنظر المنیر

قل انّ هذا لَمَنظر الاکبر الّذی سطر فی الواح المرسلین و به یفصل الحقّ عن الباطل و یفرق کلّ امر حکیم قل انّه لشجر الرّوح الّذی اثمر بفواکه اللّه العلیّ المقتدر العظیم

ان یا احمد فاشهد بانّه هو اللّه لا اله الّا هو السّلطان المهیمن العزیز القدیر و الّذی ارسله باسم علیّ هو حقّ من عند اللّه و انّا کلّ بامره لمن العاملین

قل یا قوم فاتّبعوا حدود اللّه الّتی فرضت فی البیان من لدن عزیز حکیم قل انّه لسلطان الرّسل و کتابه لامّ الکتاب ان انتم من العارفین

کذلک یذکّرکم الورقآء فی هذا السّجن و ما علیه الّا البلاغ المبین فمن شآء فلیعرض عن هذا النّصح فمن شآء فلیتّخذ الی ربّه سبیل

قل یا قوم ان تکفروا بهذه الآیات فبایّ حجّة آمنتم باللّه من قبل هاتوا بها یا ملأ الکاذبین

لا فوالّذی نفسی بیده لن یقدروا و لن یستطیعوا ولو یکون بعضهم لبعض ظهیر

ان یا احمد لا تنس فضلی فی غیبتی ثمّ ذکّر ایّامی فی ایّامک ثمّ کربتی و غربتی فی هذا السّجن البعید و کن مستقیماً فی حبّی بحیث لن یحوّل قلبک ولو تضرب بسیوف الاعدآء و یمنعک کلّ من فی السّموات و الارضین

و کن کشعلة النّار لاعدآئی و کوثر البقآء لاحبّآئی و لا تکن من الممترین

و ان یمسّک الحزن فی سبیلی او الذّلّة لاجل اسمی لا تضطرب

فتوکّل علی اللّه ربّک و ربّ آبآئک الاوّلین لانّ النّاس یمشون فی سبل الوهم و لیس لهم من بصر لیعرفوا اللّه بعیونهم او یسمعوا نغماته بآذانهم و کذلک اشهدناهم ان انت من الشّاهدین

کذلک حالت الظّنون بینهم و قلوبهم و تمنعهم عن سبل اللّه العلیّ العظیم

و انّک انت ایقن فی ذاتک بانّ الّذی اعرض عن هذا الجمال فقد اعرض عن الرّسل من قبل ثمّ استکبر علی اللّه فی ازل الآزال الی ابد الآبدین

فاحفظ یا احمد هذا اللّوح ثمّ اقرئه فی ایّامک و لا تکن من الصّابرین فانّ اللّه قد قدّر لقارئها اجر مائة شهید ثمّ عبادة الثّقلین کذلک مننّا علیک بفضل من عندنا و رحمة من لدنّا لتکون من الشّاکرین

فواللّه من کان فی شدّة او حزن و یقرء هذا اللّوح بصدق مبین یرفع اللّه حزنه و یکشف ضرّه و یفرّج کربه

و انّه لهو الرّحمن الرّحیم و الحمد للّه ربّ العالمین

ثمّ ذکّر من لدنّا کلّ من سکن فی مدینة ‌اللّه الملک الجمیل من الّذینهم آمنوا باللّه و بالّذی یبعثه اللّه فی یوم القیٰمة و کانوا علی مناهج الحقّ لمن السّالکین

ط‌ب

جناب میرزا محمّدابراهیم علیه بهآء اللّه

هو السّامع العلیم الحکیم

یا ابراهیم یک خلیل من عند اللّه ظاهر و ید عنایت حق او را از نار انفس مشرکه حفظ فرمود بلکه آن نقمت را بنعمت و رحمت تبدیل نمود و ذکرش در عالم مشهور و اسبابیست عظیم از برای صاحبان منبر اکثری از احزاب عالم بذکر او و ابن او که در کتاب اعمال از قلم غنیّ متعال بذبیح اللّه موسوم و مذکور مشغول و در این ظهور اعظم چه مقدار از نفوس طیّبۀ مطمئنّۀ مرضیّۀ مشتعله قصد مقرّ فدا نمودند و جان را نثار کردند ولکن عباد بی‌انصاف مراتب و مقامات بلند اعلای آن نفوس را بحجبات نفس و هوی ستر نمودند سبحان ‌اللّه عدل و انصاف چه شده سمع و بصر کجا رفته یاء ابراهیم ذبیح اوّل بفدا نائل و بمقرّ خود راجع ولکن در این ظهور کل بشهادت کبری فائز گشتند بگو ای اهل یا ببصر الهی ملاحظه نمائید و بسمع حقیقی اصغا کنید شاید فائز شوید بآنچه که از شبه و مثل مقدّس و منزّه و مبرّاست از حق بطلب عباد خود را مؤیّد فرماید بر آنچه سزاوار است و اهل عالم را بنور انقطاع و طراز تقوی مزیّن نماید اوست قادر و توانا لا اله الّا هو المقتدر العلیّ الابهی للّه الحمد آنجناب باقبال فائز شدند و همچنین بخدمت عباد فی سبیل اللّه عبادیکه از عالم گذشتند و بافق ظهور تمسّک نمودند طوبی لک و لمن نصر و ینصر اولیآء اللّه فی ارضه و امنآئه فی بلاده البهآء من لدنّا علیک و علی الّذین اقبلوا الی الافق الاعلی و آمنوا بالفرد الخبیر

بسمی الاقدس الامنع الابهی

قد نطقت الذّرّات بما نطق منزل الآیات اذ اتی بالبیّنات الّتی عجز عن الاتیان بمثلها من فی السّموات و الارضین قد سَرَتْ فلک الاسمآء باسمی الاعلی و نطقت السن الممکنات بما نزّل فی اللّوح من لدی اللّه العلیّ العظیم قد ماج البحر شوقاً للقآئی و هاجت الاریاح قاصدة سبیلی الواضح المستقیم قد تحرّک کلّشئ من ندآء اللّه مالک الاشیآء ولکنّ القوم فی نوم عجیب قد طارت الحقائق و انار افق الامر ولکنّ النّاس فی سکر مبین منهم من منعته الدّنیا عن مالک الاسمآء و منهم من تمسّک بالهوی معرضاً عن الهدی و منهم من اخذ کتب الاوهام و نَبَذ ما نزّل من لدی اللّه ربّ العالمین و منهم من قال انّه افتری علی اللّه قل یا ایّها المردود تاللّه بهذا الظّهور قد انار الدّیجور و انجذبت الاشیآء کلّها الی اللّه الفرد العلیم الحکیم و منهم من قام بالاعراض علی شأن بغی علی الفرد الخبیر و منهم من حَکَمَ علینا بالسّجن الاعظم بعد الّذی دعونا الکلّ الی اللّه ربّ ما یری و ما لا یری و ربّ العرش العظیم انّا ما منعنا شئ قد قمنا علی الامر بسلطان غلب من فی السّموات و الارضین و اکملنا النّعمة و اظهرنا الحجّة و اشرقنا من افق الظّهور بنور استضآء منه البلاد طوبی لمن توجّه الیه ویل للمبعدین انّک اذا فزت باصغآء ندآء ربّک و تشرّفت باللّوح الّذی ارسل الیک قم عن مقامک مقبلاً الیه و قل لک الحمد یا مولی العارفین کذلک صرّفنا لک الآیات و ارسلناها الیک فضلاً من لدنّا و انا المعطی الباذل العزیز الکریم

ط

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه

بسمی النّاطق الظّاهر العلیم الحکیم

انّا نحبّ ان نذکر و نقرأ ما انزلناه علی محمّد رسول اللّه أ لم یأن للّذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر اللّه سبحان‌اللّه در لیالی و ایّام آیات الهی و بیّنات صمدانی بمثابۀ غیث هاطل از سماء اراده نازل مع‌ذلک کل غافل الّا من اخذته ید الاقتدار و انقذته عن طین الأوهام امروز ظاهر شده آنچه که در جمیع کتب قبل و بعد قلم اللّه کل را بآن بشارت داده و ذکر نموده آیا چه شده که آذان عباد از اصغاء ممنوع و ابصار از مشاهده محروم ید عطای ربّانی در این ایّام نورانی رحیق بیان و کوثر عرفان را مبذول داشته هیچ مقبلی از این فیض اعظم و عنایت کبری بی‌نصیب نماند یا حزب اللّه یوم یوم انبساط و نشاط است در یکی از الواح این کلمات عالیات از قلم اعلی نازل قلنا روز روز نشاط و انبساط است نشاط از چه از صهبای محبّت الهی در این فجر روحانی طوبی از برای نفسی که خود را از کوثر بیان مقصود عالمیان مقدّس نمود و باستقامت تمام بر امر مالک انام قیام فرمود قیامی که عزّت اعدا و ثروت اشقیا آن را حرکت ندهد و از استقامت حقیقی بازندارد بگو یا حزب اللّه یوم یوم اللّه است دعوا ما عند القوم و عزّهم و ثروتهم و قدرتهم و فنونهم و علومهم و غنائهم ورائکم متمسّکین بما اشرق و لاح و سطع و فاح من افق سمآء ارادة اللّه ربّ العالمین براستی میگویم اگر نفسی فی‌الحقیقه لوجه اللّه بر تبلیغ امر قیام نماید البتّه در جمیع اشیاء بیانش نافذ و ذکرش متصرّف و ندایش محیط انّه هو المقتدر المهیمن العزیز الوهّاب

یا ابن ابهر علیک بهآء اللّه و نوره جناب اسد علیه بهائی حاضر و مکرّر شما را ذکر نموده و از فیّاض حقیقی طلب عنایت کرده و نامه‌های آن جناب را بساحت اقدس ارسال داشته هر کلمۀ آن گواهی داده بر توجّه و استقامت و خدمت آن جناب اصلاح بعضی امورات را ذکر نمودی بطراز قبول و عزّ رضا فائز و مزیّن نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یؤیّدک علی اعلآء کلمته بین الغافلین من عباده انّه علی کلّ شیء قدیر این ایّام من غیر ستر و حجاب و تعویق و تأخیر سفینۀ بیان بر بحر معانی متحرّک و جاری بگو یا حزب اللّه توجّه نمائید یوم یوم نصرت است خود را محروم منمائید سبحان‌اللّه بعضی از نفوس معرضۀ غافله از اصغاء ندای الهی و مشاهدۀ جواهر و لآلی خزائن قلم اعلی محروم و ممنوعند آیا بچه حجّت و برهان بحضرت مبشّر ایمان آورده‌اند و از مرسل و منزل او غافل و محجوبند امروز جمیع مرسلین از فردوس اعلی و جنّت علیا ندا مینمایند و میفرمایند یا ملأ الأرض خود را از وساوس نفس و هوی مطهّر نمائید و قصد افق اعلی کنید امروز مکلّم طور بر عرش ظهور مستوی و ندایش از جمیع جهات مرتفع یا ابن ابهر بشنو ندای مظلوم را کمر خدمت را محکم کن و بذکر و ثنای حضرت مقصود مشغول باش شاید نفوس بعیده قصد قرب نمایند و گمراهان سبیل الهی را بیابند ظاهر شده آنچه که از اوّل ظهور ابوالبشر الی حین شبه و مثل نداشته طوبی لأذن سمعت ندآء اللّه المهیمن القیّوم و لبصر رأی منظره العزیز المحبوب کتاب اللّه ینطق امام الوجوه یمشی و یبشّر العباد الی افق لاح منه نیّر عنایة ربّهم الغفور قل یا ملأ المعرضین ذروا ما عندکم تاللّه قد اتی الموعود بسلطان مشهود به ماج بحر البیان و هاج عرف العرفان و ظهرت اسرار ما کان و ما یکون انظروا انظروا قد جری من بیانه فرات البرهان و ظهر کنز اللّه العزیز المکنون لعمری لا تمنعه شبهات الّذین اعرضوا عن الوجه و لا اشارات کلّ غافل محجوب اذکر من قبلی اولیائی و بشّرهم بعنایتی و رحمتی الّتی سبقت الوجود من الغیب و الشّهود قل أ فی اللّه شکّ ام فیما نزّل من سحاب الاراده ام فی سلطانه الّذی احاط الجنود و الصّفوف قل انّه ما اراد الّا اظهار امر اللّه المهیمن القیّوم و ارتفاع مقاماتکم یشهد بذلک من عنده علم کلّ شیء فی کتابه العزیز المخزون قل یا اولیآء اللّه و احبّائه افرحوا بما جرت اسمائکم من لسان العظمة و اذکارکم فی لوحه المبارک العزیز المحتوم کذلک اشرقت شمس البیان من افق سمآء البرهان فضلاً من عند اللّه منزل هذا الرّقّ المنشور البهآء المشرق من افق سمآء عنایتی علی اولیائی و احبّائی و علی کلّ ثابت راسخ متمسّک بحبل اللّه العزیز الودود

ذکر بعضی که من غیر شعور نطق مینمایند نمودی باید در جواب گفته شود الحمد للّه که مثل آن نفس غافلۀ ظالمۀ مفتریه مابین اهل حقّ نبوده و نیست این مقام شکر است نه شکایت بقای او از اوّل الی حین دلیل است بر نفاق و تزویر و کذبش چه اگر بصدق تکلّم مینمود بمثابۀ نورین نیّرین و اصفیای قبل و بعد عروج نموده بود لعمر اللّه بر منبر ارض صاد و حضور ابن شیخ باقر تکلّم نموده بآنچه که اکباد مقرّبین و مخلصین محترق حال در شهادت و انفاق و تسلیم و رضای نفوس مطمئنّۀ مقدّسه تفکّر نمائید و همچنین در نفوس مفتریۀ کاذبه هر یوم مشاهده مینمائید که بچه دسائس متمسّکند نزد معرض معرض و نزد مقبل مدّعی ایمان لعمر اللّه عالم صدق و صفا را آلوده نموده هر یوم بتدبیری وجود مضطرب خود را حفظ مینماید بگو ای دوستان امروز آفتاب حقیقت از افق سماء سجن عکّا ظاهر و باهر و ناطق ما منعه ظلم الجبابرة و لا سطوة الفراعنة و لا شبهات الّذین کفروا بیوم الدّین للّه الحمد در آنی خود را ستر ننمودیم من غیر ستر و کتمان امر اللّه را تبلیغ نمودیم من شآء فلیؤمن و من شآء فلیکفر انّ اللّه هو الغنیّ الحمید

این ایّام فکر جدیدی بخاطر آن نفوس مجعولۀ خائنه رسیده اراده کرده‌اند کتاب اللّه را سرقت نمایند و محو کنند قل ویل لکم یا اعدآء اللّه و ظهوره و امره اتّقوا و لا تکونوا من الظّالمین بیان پارسی کتابیست عظیم چه که مشعر و مدلّ بظهور حقّ جلّ جلاله است فی‌الحقیقه انسان متحیّر است نسأل اللّه ان یأخذهم بقهره و یمنعهم بسلطانه یا ایّها النّاظر الی الوجه بعینه کلمات قبل ظاهر شده بمثابۀ حزب موهوم با یکی از اصحاب مکالمه نموده‌اند انّ الموقن تمسّک بالبیان طرف مقابل ذکر نمود بیان شما صحیح نیست گفت آن بیانی که خدمت شماست فأت به گفت آنهم صحیح نیست گفت بیان صحیح کجاست گفت در جزیره است مقصود معلوم حال ملاحظه کنید چه عرف مکروهی از آن کلمه منتشر است نسأل اللّه ان یؤیّدهم علی الرّجوع و الصّدق و یوفّقهم علی الانابة لدی باب فضله انّه هو الجواد الکریم

ذکر بعضی را طلب نمودی انشآءاللّه کرّۀ اخری ارسال میشود اطمئنّ بفضل مولاک و کن من الفرحین

جناب محمّد قبل تقی علیه بهآء اللّه ابهر

بسمی الشّاهد السّمیع

الحمد للّه در جمیع احوال بعنایات مخصوصۀ غنیّ متعال فائز بوده و انشآءاللّه خواهید بود در سبیل حقّ وارد شد بر شما آنچه که در صحیفۀ حمرا از قلم اعلی مذکور در محبّتش حمل بأساء و ضرّاء نمودید و شماتت مشرکین و لوم لائمین را استماع کردید انشآءاللّه این مقام اعظم اعلی باسم حقّ جلّ جلاله محفوظ ماند امروز روزیست که ذرّات ممکنات از جمیع جهات به لک الحمد یا اله العالمین ناطق ولکن همج رعاع ارض غافل و محجوب

یا ایّها الطّائر فی هوائی و النّاظر الی وجهی از برای تبلیغ امر الهی خلق شده‌ئی بقلب فارغ و نور ساطع و توکّل خالص و استقامت کبری بمدن و قری توجّه نما و بحکمت و بیان امراض نفوس غافله را شفا عطا کن بگو ای عباد وقت را از دست مدهید چه که بسیار عزیز است قسم بلآلی بحر علم الهی که شبه و نظیر از برایش دیده نمیشود بوجوه منیره و قلوب پاکیزه بر خدمت امر قیام نمائید که شاید مردگان وادی حیرت و ضلالت از رحیق هدایت زنده شوند و به ما ینبغی لأیّام اللّه قیام نمایند امروز روز خدمت و طاعت و پرهیزکاری و بردباری است جهد نمائید تا از بحر آگاهی بیاشامید و بآنچه سبب و علّت آسایش عالم و نجاة امم است فائز گردید یا محمّد علیک بهائی و عنایتی و رحمتی الّتی سبقت العالمین انّا ذکرناک فی سنین معدودات لتشکر ربّک و تکون من القائمین علی خدمة امر ربّک الّذی به اضطربت افئدة العلمآء و اشتعلت بنار الضّغینة و البغضآء انّ ربّک یقصّ لک ما ظهر فی ایّامه انّه لهو الذّاکر العلیم ضع العالم و خذ ما امرت به من لدن مالک القدم سوف تری ما قدّر لک من القلم الأعلی فی لوح عظیم و انزلنا لکلّ اسم کان فی کتابک ما قرّت به عیون الملإ الأعلی و انجذبت به افئدة المقبلین کلّما سمعنا ندائک اجبناک انّ ربّک لهو الفضّال الکریم قد کنت معک حین البأسآء و الضّرّآء انّه لهو الرّقیب القریب لک ان تسقی العالم رحیق بیان مالک القدم کذلک امرناک من قبل و من بعد و فی هذا الحین

انّا نذکر امّک الّتی آمنت بربّها و فازت بعنایتی و فضلی العزیز المنیع بشّرها من قبلی و کبّر علی وجهها من لدن ربّک و ربّ من فی السّموات و الأرضین سوف یرفع اللّه ذکرها و یظهر علی العباد و الامآء ما قدّر لها انّه لهو المقتدر القدیر

یا تقی قد ورد علیکم فی سبیل اللّه ما ناح به الأشیآء یشهد بذلک من ینطق فی هذا اللّیل فی هذا المقام الرّفیع طوبی لکم و لمن احبّکم لوجه اللّه و لمن تقرّب الیکم و یسمع قولکم فی هذا النّبإ الّذی به ارتفع هذا البنآء العظیم و نذکر اختک الأولی و اختک الأخری و اللّائی ذکرت اسمائهنّ فی کتابک انّ ربّک لهو المشفق الرّحیم ان اذکرهنّ من قبلی و بشّرهنّ بما نزّل لهنّ من سمآء مشیّتی ما عجز عن عرفانه علمآء الأرض الّا من شآء اللّه ربّ العالمین البهآء المشرق من افق ملکوتی و جبروتی علیک و علی الّذین ذکرناهم فی لوح آخر و علی اللّائی اقبلن الی الأفق الأعلی و آمنّ باللّه الفرد الواحد العزیز الحکیم

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

للّه الحمد نافه‌های مشک معانی و بیان در هر حین و حان متضوّع و مراسلات و مکاتبات اولیای الهی چون کاروان یمن عرفان متوجّه در هر هنگام عرف محبّت از اذکار اخیار بمشامّ جان رسیده و میرسد فی‌الحقیقه اینست سرّ حیوة و اصل آن تهمتی بر جان بسته‌اند و نامش را روح کرده‌اند آن روح بلقای عزرائیل بیفسرد و این روح تا صور اسرافیل پاینده ماند بل الی ما شآء اللّه نامه رسید بر شوق و وصال افزود ولکن سطوت فراق را هم نمودار نمود للّه الحمد فی کلّ الأحوال بیقین مبین عرض مینمایم بی عنایاتش کلیلیم بل معدوم و مفقود لسان از عنایت مخصوصۀ اوست و قلم از فضل لایحصی ربط عالم و الفت و اجتماع امم و مقامات و مراتب کل از این دو ظاهر و هویدا دو مترجم عظیمند که بعباد عطا فرموده تعالی اللّه ربّنا و ربّکم و مقصودنا و مقصود من فی السّموات و الأرض و الصّلوة و السّلام علی مصدر امره و بحر علمه و سمآء حکمته الّذی سمّاه فی الملکوت بأحمد ص و فی الانجیل بالمعزّی و له الأسمآء الحسنی من لدی اللّه فاطر السّمآء و علی آله و اصحابه الّذین بهم طوی بساط الأصنام و بسط بساط التّوحید بین الأنام

و بعد بعد از اطّلاع بر نامه و ما فیه قصد مقصد نموده تلقاء وجه عرض شد هذا ما نطق به المولی ارواحنا فداه نسأل اللّه ان یؤیّدهم و یکتب لهم خیر الآخرة و الأولی انّه مولی الوری و مالک العرش و الثّری انتهی فی‌الحقیقه از توجّه آن محبوب سرور بی‌اندازه دست داد چه که امید هست بفضل اللّه و عونه باب فضل بر کل مفتوح شود و جمیع بزیارة بیت اللّه موفّق گردند و امّا قرار توجّه نظر بحکمت بقرعه و رضایت طرفین معلّق و منوط است چه اگر جمیع یکبار عازم شوند سبب گفتگو خواهد شد ناس ضعیفند مع آنکه کمال اطمینان را دارند مع‌ذلک شیطان بعض احیان نفوس غافله را اوهامات و وساوس القا مینماید

جناب آقا محمّد قاسم و آقا عبدالمطّلب علیهما بهآء اللّه را سلام میرسانم امیدواریم عنایت حقّ شامل حال ایشان بشود السّلام و الثّنآء علیکم و علی اولیآء اللّه و اصفیائه

خ‌ادم

فی ۵ شعبان سنة ١٣٠٢

میرزا محمّد قبل تقی

الأقدس الأعظم الأبهی

انّ المذکور یقول یا ملأ الامکان قد خلقتم لذکری لو انتم تعلمون قوموا علی البیان فی ذکر ربّکم الرّحمن هذا ما ینفعکم ان انتم تفقهون ان اتّبعوا من اتاکم بالحقّ من لدی اللّه المهیمن القیّوم انّه خیر لکم عمّا خلق فی الأرض طوبی لقوم یعرفون کونوا سرج الهدایة بین البریّة هذا ما امرتم به من لدی اللّه العزیز المحبوب انّ الّذی سکت الیوم عن ذکر ربّه انّه ترک فی بیدآء الضّلال و کان من الّذینهم میّتون قد اخذت الأحزان نفس الرّحمن و النّاس هم فی فرح و سرور طوبی لمن اوتی بصر الحدید و توجّه بقلبه الی هذا الأفق المحمود یا ایّها المقبل الی اللّه قم علی ذکر مولاک قل یا ملأ الامکان هذا یوم العطآء اذ اتی فاطر السّمآء بملکوت الأسمآء ایّاکم ان تمنعکم اهوائکم عن هذا الفضل الّذی احاط الغیب و الشّهود ان اسرعوا بالقلوب الی شطر المحبوب و لا تتمسّکوا بما تمسّک به المعتدون ان انصروا امر مولاکم باستقامة تتحیّر بها الأرواح و العقول کذلک زیّنّا اللّوح بطراز الالهام طوبی لقوم یقرؤون

ط

حبیب روحانی جناب آقا میرزا محمّد تقی من ابهر علیه بهآء اللّه ملاحظه فرمایند

۱۵۲١

بسم ربّنا المقتدر العلیّ الأبهی

للّه عملک یا من فزت بالبلآء فی سبیل اللّه فاطر السّمآء نعیماً لک یا من شربت کأس البأسآء فی حبّ اللّه مالک الأسمآء طوبی لک یا من حملت الشّدائد و الضّرّآء فی امر اللّه خالق الأشیآء حمد مقدّس از کلّ اذکار حضرت مقصودی را لایق و سزاست که ذلّت اولیا را علّت عزّت اهل عالم مقرّر فرمود و سجن اصفیا را سبب آزادی امم نمود و آوارگی دوستان خود را منشأ و مبدأ اجتماع و توجّه عشّاق در وطن حقیقی گردانید

البهآء ثمّ البهآء علیک یا من خرجت عن مقرّک فی سبیل اللّه مالک القدم ثمّ التّکبیر و الثّنآء علیک یا من کنت مشتعلاً فی حبّ اللّه سلطان الأمم آیا قلم تواند از عهدۀ این شکر برآید و یا لسان قادر است که ذکر این مراتب را بتمامه نماید جمیع اشیاء الیوم به یا لیت حملت الشّدائد فی حبّک یا اله العالمین و یا لیت حملت کلّ البلایا فی سبیلک یا منتهی مقصد القاصدین ناطق و ذاکرند مسیح زمان از مشرق امر رحمن ظاهر و مشرق و محلّ اعراض و اعتراض جمیع عباد گردید الّا معدود قلیلی و بعد از فتوای مفتی عصر آن معدود از خانه و دیار آواره و هر یک بشطری توجّه نمودند بقسمی که قوت یوم با ایشان نبود حال مشاهده نمائید که باسم هر یک از آن نفوس اکثر ملوک تاج برمیدارند و خضوع مینمایند اینست عزّتی که در سرّ این ذلّتها مکنونست و الیوم از ابصار و عیون مستور

سیّد بطحا از مشرق مشیّت مولی الوری ظاهر و در اوّل امر بشأنی اعدا قیام نمودند که هر منصفی از ذکر تفصیل آن شرم مینماید تا آنکه مشورت مشرکین بر این قرار گرفت که اصحاب آن حضرت را جمیعاً شهید نمایند و حضرت اخبار فرمودند که باید در اشراق جمیع از این ارض هجرت نمائید و یکی از آن نفوس مقدّسه جعفر طیّار علیه بهآء اللّه بود که مع جمعی به حبشه تشریف بردند و مدّتها در آن ارض ساکن بودند و بشوق و شغف تمام بذکر مالک انام ناطق و مشغول و تفصیل او از قلم اعلی جاری شده طوبی للفائزین و النّاظرین و مع آنکه در آن ایّام بکمال فقر مبتلا بودند و بکمال ذلّت ظاهره مشاهده میشدند بعد ملاحظه شد که از برکت آن نفوس مقدّسه کنوز غنا بر وجه اهل اسلام گشوده شد و ابواب عزّت مفتوح گشت و عنادل سرور بر اغصان سدرات انسانی بنغمات بدیعۀ ملیحه مغرّد سبحان الّذی یفعل ما یشآء بقدرته و سلطانه و یحکم ما یرید بأمره و ارادته علّة حیوة آب بوده و من المآء کلّ شیء حیّ شاهد این مقال و وقتی این فضیلت را بنار عطا فرموده چنانچه نار طور را سبب حیوة امم قرار نمود من یقدر ان یمنعه عن سلطانه اشهد انّه لا اله الّا هو لم یزل کان مقدّساً عن عرفان المقرّبین و منزّهاً عمّا تفوّه به السن المخلصین قد اظهر ما اراد و یظهر ما یرید لا تضعفه شؤونات الخلق انّه لهو الحاکم الآمر العلیم الحکیم

یا حبیب فؤادی چیزی که قلب را میگدازد و جسد را میکاهد حسرتهائیست که در قلب این خادم فانی مانده در نفوس مقدّسۀ ارض صاد مشاهده فرمائید که بعنایت حقّ تا بودند بکمال عزّت و رفعت ظاهر و بعد در آخر ایّام بمقامی فائز شدند که فی‌الحقیقه شبه آن دیده و شنیده نشده و این خادم در هر حین به یا لیتنی کنت معهم ناطق است ولکن این شرافت از دست رفت و این حسرت در قلب ماند از قلم اعلی در بارۀ ایشان نازل شد آنچه که جمیع ذرّات کائنات بنوحه و ندبه مشغولند بامری فائز شدند که بدوام ملک و ملکوت باقی خواهد بود و حال این حسرت هم در دل مانده که چرا با آن جناب نبودم که در سبیل الهی از وطن و دیار خارج شده و در بادیه‌ها من غیر ناصر و معین حرکت مینماید یا لیت کنت معک و فزت بما فزت فی سبیل محبوبنا و مقصودنا و مقصود من فی السّموات و الأرضین ولکنّ الخادم یبشّرکم بنصرة اللّه و فضله و رحمته الّتی سبقت کلّ الوجود من الغیب و الشّهود

قد فاز الخادم بکتابکم کأنّه شاهد من کلّ کلمة منه نار الشّوق و الاشتیاق فلمّا عرفت و اطّلعت بما فیه قصدت شطر المقصود الی ان حضرت تلقآء العرش و عرضت ما فیه اذاً نطق لسان العظمة و الکبریآء بما طارت به الأرض و مرّت به الجبال انّی اجد قلمی عاجزاً عمّا نطق به ملکوت البیان بل اقلام من علی الأرض کلّها الی ان نطق لسان القدم بهذه الکلمات العالیات قال و قوله الأحلی و محبوب من فی الأرض و السّمآء یا محمّد انّ الفرد الأحد یذکرک فی هذا المقام الّذی انقطعت طیور الأوصاف عن البلوغ الیه ان افرح و کن من الشّاکرین انّا سقیناک کوثر بیانی و رحیق عرفانی و نسقیک بهذه الآیات ما یجتذبک الی مقام لا یحزنک ضوضآء العالم و لا ظلم الّذین کفروا باللّه ربّ العالمین انّه یطهّر الأرض من دنس الّذین قاموا علی الاعراض و یبلغک الی الذّروة العلیا انّ ربّک لهو العلیم الخبیر لعمری قد فزت بعرفان المقصود الّذی تزیّن به کتب اللّه الملک العلیم الحکیم انشآءاللّه باجنحۀ انقطاع در هوای محبّت مالک ابداع طیران نمائی و در هر حین بنار مودّتش مشتعل باشی طوبی لک و لأبیک الّذی یذکره الملأ الأعلی و شهد له القلم الأبهی فی لوحه الحفیظ یا تقی ان استمع ندائی من شطر عرشی انّه یجتذبک الی ملکوتی و مقام قربی و یسقیک کوثر بیانی البدیع قد حضر لدی المظلوم کتابک انّا وجدناه مشتعلاً بحرارة محبّتی و مزیّناً بذکری و ثنائی طوبی لک و لقلمک و للسانک و لقلبک ان افرح بذکر ربّک و کن قائماً علی خدمتی و ناطقاً بثنائی الجمیل لا تنظر الی الخلق و ضوضائهم ان انظر ما قدّر لک من قلمی المتین این عسر را انشآءاللّه یسر از عقب است و لو ترید ان تقتدی بمولاک انّه کان راضیاً فیما ورد علیه فی سبیل اللّه و یکون بمثل ما قد کان یشهد بذلک کلّ الأشیآء و کلّ عارف بصیر این القیاصرة و الأکاسرة و الفراعنة و الجبابرة الّذین اتّخذوا لأنفسهم بیوتاً فی قلل الجبال و استنکفوا عن امر اللّه ربّک و ربّ من فی السّموات و الأرض کذلک یقصّ لک من عنده کتاب حفیظ چه مقدار از نفوس بکمال عزّت ظاهره ظاهر بودند و گمان فنا از برای خود نمی‌نمودند لکن امروز نه خودشان و نه دیارشان و نه زخارفشان و نه بیوتشان دیده میشود و اثری از آن نفوس غافلۀ محتجبه در ارض مشهود نه مگر آثار ظلم و اعتساف آن نفوس که در اطراف موجود است و بذلک یلعنهم کلّ الذّرّات و کلّ ذی عقل و درایة و ذی لسان ناطق نطق بالحقّ انّ ربّک یقصّ لک لتکون من المطمئنّین فاسأل اللّه بأن یوفّقک و الّذین آمنوا علی خدمة امره و ذکره و ثنائه انّه لهو المقتدر القدیر

ان اذکر احبّائی الّذین نبذوا ما سوائی و تمسّکوا بعروتی و تشبّثوا بذیلی المنیر ان اشکر اللّه بما وجد مقصود العالم من کتابک عرف الرّضآء و هذا یکفیک ومالک الأسمآء ولکنّ النّاس اکثرهم من الغافلین قد وجدت من روح مناجاتک رَوْح رضائی طوبی لرضیع شرب من ثدی عنایتی و کبر فی ظلّ رحمتی و فاز بقبولی فی ایّامی کذلک یذکرک قلمی الأعلی بذکر لو یجد من علی الأرض عرفه تاللّه الحقّ لیدعون ما عندهم و یسرعون الی جهة العرش المقام الّذی استقرّ فیه جمال القدم بسلطان مبین انشآءاللّه بر این مقام اعزّ اعلی ثابت و مستقیم باشی چه که بعضی از دوستان حقّ عرایض ایشان لدی العرش حاضر و مزیّن بود بطراز رضا و بعد عرف دیگر وزید و عرف اوّل را مستور نمود کذلک یخبرک المقصود لتکون من الثّابتین الرّاسخین لا تحزن عن البعد و الفراق بقلمه یبدّل الهجر باللّقآء و البعد بالوصال تعالی ربّک الغنیّ المتعال انّه لهو الفضّال القدیم الحمد للّه ربّ العالمین انتهی فی‌الحقیقه این آیات بعنایتی ظاهر شده که ذکر آن بقلم و لسان منتهی نشود در هر کلمه‌ئی سراجی منیر طوبی لمن وجد و عرف دیگر آن جناب بعد از زیارت آیات منزله شهادت میدهند بآنچه این عبد عرض نموده

و اینکه در بارۀ نفوسی که بعنایت رحمن از کوثر عرفان آشامیده‌اند و بافق ایقان ناظرند ذکر نمودند اسامی کل در ساحت اقدس عرض شد و مخصوص هر یک آیات بدیعۀ منیعه نازل ولکن این عبد مجال نیافت که مفصّلاً تحریر نماید جمیع را بعنایت حقّ مسرور دارید و از جانب این خادم فانی تکبیر برسانید چه که این عبد از ذکر تمام آنچه از ملکوت علم الهی نازل خود را عاجز مشاهده نمود در اکثر احیان آیات اللّه بشأنی نازل که اعلا قلم عالم از تحریر آن عاجز و قاصر است ولکن اینقدر بشارت میدهم دوستان الهی را که جمیع آن آیات بعنایت تمام نازل و یقین است آثار آن در ارض ظاهر میشود انّ ربّنا العلیم علی کلّ شیء قدیر استدعا آنکه از قبل این خادم فانی مجدّداً تکبیر برسانید

اشعار جناب آقا میرزا زین‌العابدین علیه بهآء اللّه که مطرّز و مزیّن بذکر نورین نیّرین بود در ساحت اقدس عرض شد هذا ما نطق به من عنده فصل الخطاب فی الجواب طوبی لک یا من نطقت بذکر من انار به افق الوفآء فی ملکوت الانشآء و طوبی لکلّ ناطق نطق بذکر الحآء و الحآء یا زین‌العابدین ان استمع ما یذکرک ربّ العالمین فی هذا القصر المبین لعمری لو تجد لذّة بیانی لیأخذک الفرح علی شأن لا تکدّرک الأحزان و یفتح بصر فؤادک علی شأن تری النّورین فی الأفق الأعلی و المقام الأبهی و الذّروة العلیا و الغایة القصوی و تقول

لک الحمد یا الهی و اله العالم و لک الثّنآء یا محبوبی و محبوب الأمم اشهد انّک خلقتهما و عزّزتهما و نصرتهما و رفعتهما الی ان فدیتهما فی سبیلک و ما اردت لهما الّا ما عجزت عن ذکره اقلام الامکان و لا تحویه اوراق الزّمان انّک انت المقتدر المتعالی العلیم الحکیم

اگر دوستان نزد خلق ذلیلند نزد حقّ بسیار عزیز و زود است که آفتاب عزّت از افق عالم مشرق و لائح مشاهده شود در قرون قبل و آنچه در او حادث شده تفکّر نمائید به یظهر لک ما ظهر من لسانی البدیع جمیع عالم و آنچه در اوست بکلمه‌ئی از کلمات حقّ معادله ننماید چه که عرف آن کلمه لایزال در هبوب و تضوّع است مکافات هیچ عمل خالصی محو نشده و از نظر نرفته و نخواهد رفت عنده علم کلّ شیء فی کتابه و انّه لهو المعطی الکریم بغضا و عناد و ضرّ خلق قابل ذکر و لایق اعتنا نبوده در دنیا که محلّ این حوادث است مشاهده نما که در هر حین بکلمۀ انظروا فنائی ناطق دنیا را بمثابۀ کتاب ملاحظه کن در هر حین کلمات او را محو اخذ نماید چنانچه هر بصیری مشاهده مینماید و امّا کلمات الهی را مقامیست او را محو اخذ ننماید و فنا نزدیکی نجوید طوبی لک و للّذین ینظرون الأشیآء بعینی و اقتصروا امورهم علی تبلیغ امری بالحکمة الّتی انزلها الرّحمن فی الکتاب انتهی

اینکه از قبل سؤال شده بود که در کدام ارض ساکن شوند و بچه عمل نمایند این امورات را بمشورت راجع فرموده‌اند چنانچه در الواح الهی ثبت است باید مشاوره با نفوس موقنۀ ثابته نمود و بآن عامل شد و ما یظهر من الشّوری انّه خیر لمن تمسّک بالحکمة فی ملکوت الانشآء مکتوب اوّل آن جناب که رسید در ساحت اقدس عرض شد فرمودند در هر مقام ساکن شوند در ظلّ سدرۀ رحمت و قباب عظمت و فسطاط عنایت ساکنند انتهی قسم بلؤلؤ بحر علم الهی حینی که این عبد این کلمۀ مبارکه را از لسان احدیّه در بارۀ آن جناب استماع نمود کاد ان یطیر من الشّوق در جمیع احوال باید جمیع این عباد بالسنی که بعدد ذرّات عالم بل فوق آن بذکر و ثنای شفقت و عنایت محبوب عالم مشغول گردد هنیئاً لک و لنا جمیع طائفان عرش رحمانی تکبیر میرسانند البهآء علیک و علی الّذین توجّهوا بوجوه نورآء الی الأفق الأعلی و الحمد للّه مالک العرش و الثّری

و امری که الیوم و فی‌الحقیقه از جمیع اعمال اعظمست اتّحاد احبابست چنانچه در مواضع عدیده فرموده‌اند بالاتّحاد یظهر امر اللّه مالک العباد حال هرج و مرج مشاهده میشود نه کوچک احترام بزرگ را ملاحظه مینماید و نه پست بلند را وقری میگذارد امروز کل باید به ما یظهر من القلم الأعلی ناظر باشند آن جناب باید در این امر بسیار جهد نمایند شاید سبب اتّحاد و اتّفاق دوستان الهی گردند البتّه باختلاف امر مابین عباد بی‌قدر میشود از حقّ میطلبیم توفیق عنایت نماید و کل را بطراز ما یحبّ و یرضی مزیّن نماید

خادم

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

هو اللّه تعالی شأنه الذّکر و البیان

هذا کتاب من لدی المظلوم الی من اقبل و سرع الی اللّه العلیم الحکیم یا محمّد نشهد انّک طرت بقوادم الاشتیاق الی مالک یوم المیثاق وردت و حضرت لدی الباب و سمعت النّدآء من مطلع الکبریآء و فزت بما فاز به المقرّبون احمد اللّه بهذا الفضل العظیم یا تقی اسمع ندائی مرّة اخری وصّ القوم بتقوی اللّه و بما یرتفع به امره البدیع قل ایّاکم ان تمنعکم شبهات اهل البیان عن ربّکم الرّحمن دعوهم ورائکم مقبلین الی سدرة الظّهور الّتی ینطق علیها مکلّم الطّور انّه لا اله الّا انا العلیم الخبیر یا ابن ابهر علیک بهآء اللّه مالک القدر کن ناطقاً بذکری و متوجّهاً الی وجهی و آخذاً کتابی بقوّة من عندی و قائماً علی خدمة امری و مقبلاً الی افقی المنیر الّذی اذ ظهر سجدت له الآفاق و خضعت له الأنوار کذلک انزلنا الآیات و صرّفناها بالحقّ فضلاً من عندنا علیک و انا الفضّال الکریم اذهب بکتابی الی دیاری و ذکّر اولیائی و بشّرهم بعنایتی و رحمتی و قل اللّه معکم فی کلّ الأحوال نسمع و نری و انا السّمیع البصیر اتّقوا اللّه یا قوم و لا تتّبعوا الّذین بدّلوا البحر بالغدیر و الایقان بالأوهام انّهم من الأخسرین فی لوح مبین

نشهد انّک حضرت و ذکرت اهل القاف الّذین وفوا بمیثاق اللّه و عهده و کانوا من الرّاسخین

و ذکرت اهل الزّآء الّذین نبذوا الأوهام متمسّکین بحبل الیقین نشهد انّا سمعنا منک ذکر اهل الطّآء الّذین آمنوا بمالک الأسمآء و فاطر السّمآء و اهل القاف و المیم و الکاف افرح بشهادتی و قل لک الحمد یا مقصود العارفین

و نذکر اولیائی فی الصّاد و نبشّرهم بآیات اللّه ربّ العالمین یا اهل الصّاد قد توجّه الیکم مالک الایجاد من شطر السّجن و یشهد باقبالکم و توجّهکم و خضوعکم و خشوعکم لأمر خضعت له اعناق المشرکین قد ورد علیکم فی سبیل اللّه ما ناح به روح القدس ثمّ الّذین طافوا عرشی العظیم قد هاجرتم من دیارکم بما ورد علیکم انّ ربّکم الرّحمن هو العلیم الخبیر لا یعزب عن علمه من شیء یشهد بذلک کلّ عارف بصیر ما لی اری الذّئب خلف اغنامی قل اتّقوا اللّه یا قوم و لا تکونوا من الظّالمین نوصیکم بالاستقامة الکبری فی هذا الأمر الّذی به اسودّت وجوه المشرکین

یا اولیائی فی ابهر انّ المظلوم قد اقبل الیکم من شطر السّجن و ذکرکم بما لا تعادله ثروة الأغنیآء و لا ما عند الملوک و السّلاطین قد ذکرکم من حضر لدی الوجه ذکرناکم بهذا اللّوح المبین

یا قمصر مرّت علیک نفحات الرّحمن و فزت بما لا فاز به اکثر مدن العالم اعرفی هذا الفضل الکبیر نوصیک بحفظ ما اوتیت من لدی اللّه العزیز الحمید انّ النّاعق نعق و الغراب نعب و حمامة العرش نطقت انّه لا اله الّا انا العزیز الجمیل و نذکر اولیائی فیک و نأمرهم بالاستقامة فی هذا النّبإ العظیم قد ظهر ما اخبرناکم اذ کان النّور مشرقاً من افق الزّورآء و فی ارض السّرّ و فی هذا المقام الکریم

و نذکر اولیائی و احبّائی فی المیم و الألف و نبشّرهم برحمتی الّتی سبقت من فی السّموات و الأرضین یا اصحابی هناک نشهد انّکم اقبلتم و آمنتم باللّه مالک هذا الیوم البدیع طوبی لبیوتکم بما ارتفع فیها ذکر اللّه و ذکر اولیائه و فزتم بما کان مکتوباً فی الواح ربّکم المقتدر القدیر

یا اصحابی فی السّین و النّون انّ المظلوم یذکرکم و یأمرکم بما ینبغی لهذا الأمر الّذی اعرض عنه کلّ غافل مریب خذوا کتاب اللّه بقوّة من عندنا و کونوا من الرّاسخین انّا نوصیکم بحفظ ما اوتیتم احمدوا ربّکم الرّحمن الرّحیم قد حضر ابن ابهر فی المنظر الأکبر و ذکرکم ذکرناکم بهذا اللّوح الّذی لاحت من افقه شمس عنایة ربّکم الکریم

یا ابن ابهر قد ذکرت عبادی و امائی تلقآء الوجه و فاز کلّ عبد و امة بما کان مذکوراً فی کتب اللّه و مسطوراً من القلم الأعلی فی لوح ما اطّلع به الّا هو کذلک ارتفع حفیف سدرة المنتهی فی هذا المقام الرّفیع قل یا ملأ الامکان ونفسی الرّحمن قد ارسلنا الیکم عرف بیانی الأحلی هل تجدونه ام تکونون من الغافلین قد ملأت الآفاق نفحات الوحی هل تجدونها ام انتم من النّائمین قد تضوّع عرف قمیص الرّحمن فی العالم طوبی لمن عرف و وجد و قال لک الحمد یا مقصود العالمین تاللّه تعطّر العالم من نفحات القلم ولکنّ الأمم فی سکر عجیب قل یا ملأ البیان قد اتی الرّحمن برایات العرفان رغماً لأنفکم انّه هو الّذی سجد لاسمه نقطة البیان و الملأ الأعلی و الملائکة المقرّبون قل انّ الرّوح الأمین یطوف حول العرش و اهل الفردوس سکنوا فی ظلّ هذا المقام العزیز البدیع من اعرض عن هذا الاسم انّه اعرض عن اللّه من قبل و من بعد یشهد بذلک من عنده لوح حفیظ الرّحمة الّتی جرت من قلمی الأعلی علیک و علی الّذین یحبّونک و یسمعون قولک فی هذا الأمر العظیم الّذی به ارتعدت فرائص المشرکین الّذین نبذوا کتاب اللّه ورائهم مقبلین الی کلّ غافل اعرض عن اللّه الملک الحقّ المبین

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه

هو اللّه تعالی شأنه الحکمة و البیان

یا ابن ابهر علیک سلامی و عنایتی و رحمتی نامه‌ئی که نزد بدیع‌اللّه ارسال داشتی بحضور و شرف اصغا فائز للّه الحمد مزیّن بود بذکر حقّ سبحانه و تعالی و منوّر بود بانوار محبّت الهی از حقّ میطلبیم ترا تأیید فرماید بر خدمت امر اگر بحکمت و بیان به ارض زاء توجّه نمائی لدی اللّه مقبولست و از آنجا باراضی اخری انّ ربّک هو المبیّن العلیم و همچنین نامه‌ئی که باسم جود علیه بهائی و عنایتی ارسال داشتی لدی الوجه مذکور ایّام ایّام اللّه است باید لوجه اللّه بتبلیغ امر مشغول شوی شاید اعراض عباد باقبال و کفر بایمان و شرک بتوحید تبدیل گردد فضل حقّ لایحصی بوده و هست عجب از نفوسی که بالوان فانیۀ دنیا و زندگانی دو یوم از نعمتهای باقیۀ الهی و زندگی سرمدی محروم ماندند از حقّ بطلب باصبع ایادی امر یعنی نفوس ثابتۀ راسخۀ مطمئنّۀ مرضیّه حجبات را خرق فرماید و سبحات را براندازد و سدّ حائل را بردارد اوست مقتدر و توانا

ذکر فخرالدّین علیه بهائی را نمودید انّا نذکره فی هذا الحین بآیات اللّه ربّ العالمین و نبشّره بفضلی و رحمتی و انا المبشّر الکریم یا فخرالدّین ذکرک من احبّنی ذکرناک بهذا الکتاب المبین انّه یحبّ من احبّه و یذکر من ذکره رحمة من عنده و هو الفضّال العزیز الحمید ضع ما عند القوم و خذ ما اوتیت من لدی اللّه المقتدر القدیر ایّاک ان یمنعک ما عند العباد عن مالک الایجاد او تحزنک شماتة المعتدین خذ الکتاب بقوّة من عندنا و حکمة من لدنّا انّ ربّک هو الآمر العلیم قل

الهی الهی لک الحمد بما ایّدتنی علی التّوجّه الیک و الاقبال الی افقک اسألک بخبآء مجدک و سرادق حفظک و بأمرک الّذی به سخّرت عبادک و خلقک بأن تجعلنی ثابتاً راسخاً مستقیماً علی امرک ثمّ اکتب لی یا الهی من قلمک الأعلی ما یقرّبنی الیک فی کلّ الأحوال انّک انت الغنیّ المتعال

یا ابن ابهر نذکر فی هذا الحین امّک الّتی اقبلت و سمعت و آمنت باللّه العزیز الجمیل انّا ذکرناها من قبل بما لا ینقطع عرفه بدوام اسمائی الحسنی و انا الشّاهد النّاطق الأمین طوبی لها و نعیماً لها بما وفت بعهدها و ما نقضت میثاقها طوبی لها و لمن احبّها لوجه اللّه العزیز العظیم کبّر من قبلی علی وجهها و ذکّرها بما نزّل من سمآء العطآء و بشّرها برحمتی الّتی سبقت من فی السّموات و الأرضین

ذکر موقنۀ جدیده را نمودید از قبل مظلوم ذکرش نما بگو یا امتی عالم از برای عرفان حقّ جلّ جلاله از عدم بوجود آمد و چون مقصود ظاهر و برهان کامل و آیات نازل و بیّنات باهر کل اعراض نمودند و بسب و لعن مشغول گشتند للّه الحمد ید عنایت ترا نجات داد و راه نمود فائز شدی بآنچه که ضدّ و مثل از برای او نبوده و نیست بشّری امائی بعنایتی و ذکری و رحمتی و فضلی الّذی احاط الوجود من الغیب و الشّهود جناب خال و سمیّ را از قبل مظلوم تکبیر برسان ذکرشان لدی المسجون مذکور و هر یک بآیات و عنایت حقّ فائز نسأل اللّه ان یؤیّدهما و یوفّقهما علی ذکره و ثنائه و خدمة امره العزیز البدیع البهآء علیک و علی الّذین سمعوا و اجابوا و علی اللّائی آمنّ باللّه الفرد الواحد العلیم الخبیر

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه

بسمی المنادی بین الأرض و السّمآء

تبارک الّذی انزل الآیات و جعلها آیةً من عنده و حجّةً من لدنه و برهاناً من جانبه انّه هو المقتدر علی ما یشآء یعطی و یمنع و هو الفرد الواحد العزیز المختار تبارک الّذی اظهر ما کان مکنوناً فی العلم و بعث من نطق بالحقّ امام وجوه العباد هو الّذی انطق عبده فی السّجن بذکره و ثنائه بحیث ما خوّفه ظلم ظالم و لا نعاق کلّ ناعق انکر حقّ اللّه فی المبدإ و المآب

یا ابن ابهر قد حضر لدی المظلوم ما ارسلته الی من قام علی خدمة امر اللّه ربّ الأرباب طوبی لنفس حملت البلایا فی سبیل اللّه مالک یوم التّناد طوبی للسانک بما نطق بالحقّ و لوجهک بما توجّه الی اللّه منزل الآیات هذا یوم فیه ظهر کلّ مستور و برز کلّ مکنون و نطق کلّ صامت رغماً للّذین کفروا باللّه و انکروا حجّته الّتی احاطت من فی الأرضین و السّموات

یا ایّها النّاطق باسمی و القائم علی خدمة امری اسمع ندائی من شطر سجنی انّه یقرّبک و یهدیک الی النّبإ الأعظم الّذی به انصعق الوجود و اندکّت الجبال و انفطرت سمآء الأدیان اشکر اللّه بما وفّقک فی السّجن علی ذکره و ثنائه و اظهر ما کان مستوراً عن الأبصار یا ابن ابهر صدهزار حمد مقصود عالم را که باسم اعظم ابواب افئدۀ امم را گشود باسمش خوف را باطمینان و بعد را بقرب و ظلمت را بنور تبدیل فرمود اوست آمری که ضوضای معتدین منعش ننماید و شبهات مریبین او را از مشیّتش بازندارد لعمر اللّه این عبد و اولیایش خود را در بحر سرور مشاهده مینمایند چه که در ضوضای این ایّام از هر حزبی حزنی بر حضرت سلطان وارد جز این حزب که پاس حرمت و ادب را از دست ندادند فی‌الحقیقه از برای ادب نزد ربّ مقامیست عظیم طوبی از برای نفسی که بآن فائز گشت و محروم نماند این مظلوم در لیالی و ایّام متحیّر و متفکّر آیا چه شده که علمای انام و فقهای ایّام و حکمای عصر عمل نمودند آنچه را که سبب حزن موحّدین و منقطعین گشت یا ابن ابهر مقام ظهور شکر و بروز حمد این ایّامست که این حزب بعد از فضل الهی و عنایت ربّانی و رحمت مسبوقۀ رحمانی ترک ادبی از ایشان ظاهر نه مع آنکه مدّعیها در شب و روز بدسیسه و خدعه مشغول قل لک الحمد یا الهی بما حفظت حزبک بقدرتک و سلطانک مع اعدا و ظهور اشقیا از ایشان بر وجود مبارک سلطان چیزی وارد نه اگر در این ایّام این فقره انکار شود بعد البتّه آثارش و ظهوراتش عالم را احاطه نماید و کل اقرار نمایند بظهور فضل و رحمت الهی انّه لا یضیع اجور العاملین آن جناب و سایر اولیا مجدّد عباد را بصبر و اصطبار دعوت نمایند و از اعمال بعضی مکدّر نشوند بافق امر ناظر باشند نه باقوال و اعمال عباد بر حضرت سلطان و امیر الأمرآء اصل امر و حسن نیّت این حزب مستور نه اگر نظر بحکمت از حضرت آمر امری ظاهر شود باید بحبل صبر تمسّک جست این مظلوم از حقّ میطلبد این حزب را محفوظ دارد و حراست فرماید که مباد امری ظاهر شود که اعمال و اصطبار چهل‌ساله را بر باد دهد هیچ نعمتی و هیچ مائده‌ئی لذّتش بر لذّت صبر غلبه ننماید از این حزب آنچه ظاهر شود لوجه اللّه است و لحاظ کل بشطر عنایت او متوجّه اوست موفّی اجور سائلین لا اله الّا هو العلیم الحکیم از حقّ بطلبید از برای حضرت سلطان و حضرت امیر الأمرآء کشف فرماید تا بر نیّت این مظلوم و آمالش آگاه شوند تاللّه اذاً یجدان انفسهما ساکنتان علی فلک لا تحرّکها الأریاح و لا تضرّها الأمواج کذلک نطق المظلوم فضلاً من عنده علیک انّه لهو الفضّال المشفق الکریم لازال مذکور بوده و هستی خذ العروة الوثقی باسم مولی الوری و قل

الهی الهی اسألک بمطلع آیاتک و مشرق بیّناتک ان تکشف لعبادک ما کشفت لنا بقدرتک و سلطانک انّک انت الّذی باسمک نصبت رایة الاختیار امام وجوه الأبرار و الأشرار لا اله الّا انت المقتدر علی ما تشآء بأمرک المبرم الحکیم

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی

هو الآمر الحکیم

یا ایّها القائم لدی الباب قد اتی الوهّاب لیبلّغ الأحزاب ما یقرّبهم الی مالک الرّقاب نامه‌ات بمشاهده و اصغا فائز نسأل اللّه بأن یؤیّدک علی ما ینبغی لأیّامه انّه علی کلّ شیء قدیر آنچه ذکر نمودی مدلّست بر محبّت و خضوع و خشوع و استقامت جناب مؤمن و الورقة الّتی فازت بالحضور فی ایّام اشرق نیّر الظّهور من افق العراق للّه الحمد فائز شدند بآنچه که در کتاب الهی از قلم اعلی مرقوم و مسطور هنیئاً لهما انّ الورقة شربت من ید العطآء رحیق البقآء و المؤمن کتب له اجر الوصال من الغنیّ المتعال جناب امین علیه بهائی و عنایتی مکرّر در حضور و غیاب ذکرشان را نموده فی‌الحقیقه جناب مذکور لازال بذکر دوستان الهی مشغول هنیئاً له در بارۀ بیت آنچه ذکر نمودند از آن نفحات محبّت اللّه متضوّع و این نفحه قطع نشده و نمیشود ولکن ارادۀ دیگر در چند سنۀ قبل بر ارادۀ شما سبقت گرفت و باین خدمت فائز گشت بیت شما هم از فضل و رحمت نامتناهی بطراز قبول فائز حضرت مبشّر روح ما سواه فداه میفرماید جمیع از برای آنست که بکلمۀ رضا فائز شوند قل

لک الحمد یا الهی بما فاز عملی هذا بطراز قبولک و رضائک اسألک ان تکتب لی و لمن معی ما یقرّبنا الیک فی کلّ عالم من عوالمک انّک انت المقتدر العزیز المنّان

و امّا رسول علیه بهائی و عنایتی در سنین اخیره بخدمت مشغول لازال بتحریر آیات و بتبلیغ امر متمسّک نسأل اللّه ان ینزل علی رمسه امطار رحمته انّه هو ارحم الرّاحمین و اکرم الأکرمین للّه الحمد بلقا هم فائز گشت و مدّتی در ظلّ قباب عظمت ساکن از حقّ میطلبیم نفوسی که لوجه اللّه بخدمت و ترتیب امورش قیام نمودند کل را بعنایت و فضل و عزّ و عطا فائز فرماید

امّا در باب ترکۀ آن مرحوم مرفوع ذکر نمودند اگر وارث مفقود باید بمشورت بفقرای این حزب داده شود اولیای آن ارض از ذکور و اناث کل را تکبیر میرسانیم و بتجلّیات انوار نیّر بیان مقصود عالمیان مسرور و متذکّر میداریم البهآء من لدنّا علیکم یا حزب اللّه و رحمته و عزّه و عطائه جواب عرایض قبل را غصن اکبر از شطر هاء میرسانند

حسب الأمر این عبد در حضور نوشت

مجد

محبوب فؤاد جناب ابن ابهر علیهما بهآء اللّه الأبهی ملاحظه فرمایند

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

حمد حضرت موجودی را لایق و سزاست که بانوار ملکوت عالم ناسوت را از برای القاء کلمۀ حکمت و بیان مؤیّد نمود و مستعدّ فرمود و بعد از القاء کلمه خلقی موجود و بکلمۀ اخری تغییر حاصل جمعی بشطر احدیّه توجّه نمودند چه که نفحۀ دوست را ادراک کردند و برخی بتفحّص مشغول و شرذمه‌ئی بر اعراض و اعتراض قائم و ناطق ولکنّ اللّه ربّنا و مقصودنا اظهر ما اراد رغماً لهم انّه هو المقتدر المختار و التّکبیر و البهآء و السّلام و العطآء علی اولیآء اللّه و اصفیائه الّذین انفقوا ارواحهم فی سبیله اولئک عباد ذکرهم فی کتبه و امرهم باصلاح العالم و تهذیب نفوس الأمم و انهاهم عن الخیانة و الضّغینة و الفساد تعالی اللّه ربّنا و ربّ العرش العظیم و مقصودنا و مقصود من فی السّموات و الأرضین

یا محبوب فؤادی در این حین بحضور فائز و در ید مبارک عریضۀ آن محبوب که بحضور اطهر آقائی و مولائی حضرت غصن اللّه الأکبر روحی و ذاتی لتراب قدومه الفدآء ارسال داشته بودند و بعد از فوز بلحاظ اقدس اعلی این کلمات عالیات از منزل آیات ظاهر و نازل قوله تبارک و تعالی

هو السّامع و هو المجیب

یا بن ابهر مالک قدر از منظر اکبر بآن شطر توجّه نمود و ترا ذکر مینماید هل تقدر ان تسمع هذا النّدآء الّذی ارتفع من هذا المقام الأعلی باصغآء تظهر من التّراب آذان واعیة و ابصار حدیدة و افئدة منیرة للمشاهدة و الاصغآء قل لا ونبإک العظیم الّا بفضلک و جودک و عنایتک و عطائک و ان ترید ان تذکرنی لک ان تذکر بذکر تنطق به السن العالم بذکر ربّک الّذی به ظهرت الأسرار و جرت الأنهار و نطقت الأشجار الملک للّه ربّ العالمین انّا ذکرناک من قبل بآیات احاطت شرق الأرض و غربها أ نسیت ام تقول زدنی بیاناً یا مولی العارفین انّا نحبّ ان نراک قائماً فی الجمع و ناطقاً بذکری الجمیل و نحبّ ان نراک غافلاً عن دونی و منادیاً باسمی و متمسّکاً بعروة عنایتی و متشبّثاً بذیلی المنیر انّا خلقناک و القیناک ما یقرّبک الی اللّه و ینطقک بما تنجذب به افئدة المقبلین ضع ما سوائی و خذ ما امرت به فی کتابی المبین هذا یوم فیه انصعق الطّوریّون اذ ارتفع النّدآء بین الأرض و السّمآء و نادی المناد الملک للّه ربّ العرش العظیم هذا یوم فیه تنطق البحار بأمواجها و الکتاب بآیاته و الشّموس بأنوارها و السّمآء بأنجمها و الأشجار بأثمارها و الأرض بآلائها ولکنّ القوم اکثرهم لا یسمعون یرون و ینکرون الا انّهم لا یشعرون انّا نراهم من عبدة الظّنون و الأوهام یشهد بذلک عباد مکرمون نبذوا البحر الأعظم ورائهم مسرعین الی النّهر الا انّهم لا یعلمون یا بن ابهر اسمع النّدآء بأذن قلبک انّه یجذبک و یقرّبک الی مقام لا یعتریه التّغییر و الزّوال کذلک نطق لسان العظمة انّه هو الحقّ علّام الغیوب انّا زیّنّا رأسک باکلیل الاقبال و هیکلک بطراز العرفان لتبلّغ امر ربّک بالحکمة و البیان انّه هو المشفق العطوف انّک قمت لدی باب عظمتی و سمعت ندائی و رأیت امواج بحر بیانی و شموس سموات حکمتی بشّر بما اریناک و اسمعناک فی هذا المقام الأقدس الأمنع العزیز المرفوع کذلک هطلت امطار رحمتی و اشرق نیّر فضلی من افق سمآء عطائی قل

الهی الهی لک الحمد بما نوّرت افق رجائی و سقیت ظمأ فؤادی و بدّلت همّی و غمّی اسألک یا مالک القدم بأنوار عرشک الأعظم ان تؤیّدنی فی کلّ الأحوال لظهورک و ایّامک و بروزک و اقتدارک ای ربّ ترانی منادیاً باسمک بین عبادک و ناطقاً بذکرک فی بلادک و اعترفت فی اوّل الأیّام بوحدانیّتک و فردانیّتک و صرت منجذباً بآیاتک و طائراً فی هوائک و قائماً علی خدمتک ارحمنی یا الهی برحمتک الکبری ثمّ انطقنی بذکرک الأحلی انا الّذی یا الهی ندائک حیّرنی و اخذ زمام الاختیار عن کفّی ادعوک یا الهی باسمک الکریم و انادیک باسمک الرّحیم و اقسمک باسمک العلیم ان تقدّر لأولیائک ما یقرّبهم الی بساط عزّ احدیّتک و ساحة قدس فردانیّتک ثمّ افتح بهم ابواب قلوب عبادک و انر بهم یا الهی افئدة خلقک ثمّ اکتب لی و لهم اجر من فاز بلقائک و شرب رحیق الوصال من ید عطائک انّک انت الّذی لا یمنعک شیء و لا یعجزک امر تفعل ما تشآء بسلطانک و تحکم ما ترید بقدرتک ثمّ اسألک یا اله الأسمآء و فاطر السّمآء بلآلئ بحر حکمتک و تجلّیات انوار نیّر فضلک ان تقدّر لأمتک الّتی صعدت الیک اجر لقائک ثمّ ادخلها یا الهی فی جوار رحمتک و اسمعها نغمات حمامات احدیّتک علی اغصان سدرة عرفانک ثمّ اشربها یا مقصودی کوثر بیانک من ید عطائک ثمّ انزل علیها من سحاب رحمتک امطار جودک و کرمک اشهد یا الهی انّها سمعت ندائک و اجابت خطابک و امرک و تمسّکت بحبلک بحیث ما منعتها شبهات المریبین و لا اشارات النّاعقین و لا سطوة المشرکین و لا ظلم الظّالمین و اخذها جذب ندائک علی شأن اشتعل قلبها بنار محبّتک و حقیقتها بحرارة مودّتک قد ورد علیها فی سبیلک ما انت اعلم به من دونک اغفر یا الهی لها و لمن احبّها و ذکر ایّامها و زار رمسها و ما نزّل من قلمک الأعلی انّک انت المقتدر علی ما تشآء بأمرک ماج بحر الغفران و هاج عرف عنایتک یا من فی قبضتک زمام الامکان لا اله الّا انت العزیز المنّان

انّا اردنا ان نذکر فی هذا الحین امتنا الّتی صعدت الی الرّفیق الأعلی بما جری علیها حکم القدر و القضآء من لدی اللّه مالک ملکوت الأسمآء و فاطر السّمآء یا امتی و یا ورقتی نشهد انّک اخذت کأس البیان من ید عطآء ربّک الرّحمن و شربت منها رغماً للامآء اللّائی منعتهنّ الأوهام و الظّنون عن اللّه المهیمن القیّوم یا ایّتها المذکورة لدی المظلوم انت فی الفردوس الأعلی و مقصودک فی سجن عکّآء اشکری ربّک بهذا الفضل الّذی اذ اشرق نوره خضعت له الأسمآء و الصّفات نشهد انّک سمعت النّدآء و اقبلت و قلت بلسان سرّک بلی بلی یا مولی الوری لبّیک لبّیک یا من فی قبضتک زمام الأشیآء انت الّتی خرقت حجبات الضّلال و سبحات الجلال و فزت بعرفان ربّک فی ایّام فیها انکره الرّجال و الاناث الّا من انقذته ید عنایة اللّه ربّ العالمین طوبی لک بما اعترفت بوحدانیّة اللّه و فردانیّته و ما انزله فی کتابه و بما نطق به لسانه کم من ایّام فیها صعدت زفراتک و نزلت عبراتک فی حبّک للّه ربّک ربّ العرش و الثّری و مالک الآخرة و الأولی انت الّتی احرقتک نار الفراق و اضعفتک سطوة الهجر فی ایّام ربّک منوّر الآفاق و اخذتک الأحزان و بها ذاب کبدک و اضطرب قلبک و تزلزلت ارکانک و انفطر وجودک و لو لا حفظ ربّک لتشتّت اعضائک و جوارحک و تتفرّق عروقک و اساریرک طوبی لک یا ایّتها الورقة المتمسّکة بسدرة المنتهی و یا ایّتها المذکورة عند اهل البهآء فی ناسوت الانشآء بحزنک احاطت الأحزان اهل مدائن العرفان و بمصیبتک ناح سکّان حدیقة البیان نسأل اللّه تبارک و تعالی ان ینزل علیک فی کلّ الأحیان ما ینبغی لسمآء جوده و بحر کرمه و شمس عطائه انّه هو المقتدر العزیز المختار السّلام و البهآء و الذّکر و الثّنآء علیک و علی اوّلک و آخرک و ظاهرک و باطنک و رحمة اللّه و برکاته و عزّه و نعمته و آلائه انّ العنایة فی قبضته و الفضل فی یمینه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو المقتدر المهیمن العزیز الوهّاب انتهی للّه الحمد از برای آن ورقۀ طیّبه از سحاب رحمت الهی نازل شد آنچه که ذکرش باقی و عرفش باقی و نورش باقی صدهزار شکر که در ایّام اللّه صعود نمود ایّامی که جمیع انبیا و اصفیا بآن بشارت داده‌اند و از برای خود خواسته‌اند که حاضر باشند و فائز باشند یا محبوب فؤادی قدرت یفعل ما یشآء را اشیاء ارض و سماء منع ننماید هر قسم اراده فرماید ثابت و محتوم الأمر للّه ربّنا المهیمن القیّوم باری فضلش احاطه کرد و رحمتش سبقت گرفت و آن زفراتها که در لیالی و ایّام در فراق مالک انام از ایشان ظاهر اثرش را ظاهر نمود انّه لا یضیع اجر المحسنین و اجر المحسنات تا آنکه در این ایّام مبارکه ظاهر شد آنچه که شبه نداشته و ندارد الحمد له فی کلّ الأحوال

ذکر جناب آقا سیّد ابوتراب علیه بهآء اللّه را نموده بودند و خدمت و توجه و محبّت ایشان را بعد از عرض در ساحت امنع اقدس لسان عظمت باین آیات ناطق قوله تبارک و تعالی یا الف و البآء یذکرک فی هذا الحین من احاطته اشرار العباد من کلّ الجهات منهم من انکره و منهم من اعرض عنه و منهم من اعترض علیه و منهم من تمسّک بالظّلم و الاعتساف و مفتریات ناح بها سکّان الملکوت و الجبروت و الملأ الأعلی و الجنّة العلیا کذلک قضی الأمر و نحن فی فرح مبین نسأل اللّه ان یؤیّدک علی ما یرتفع به مقام الانسان و یمدّک بأسباب الأرض و السّمآء و یقدّر لک من سمآء عطائه و سحاب رحمته ما تفتح به ابواب القلوب انّه هو المقتدر العزیز المحبوب خذ کوب البقآء باسمی الأبهی انّه یجذبک الی مقام تسمع ندآء الأشیآء فی ذکر هذا النّبإ الأعظم الّذی به اضطربت ارکان الأمم الّا من شآء اللّه ربّ العرش العظیم انّا ذکرناک من قبل و فی هذا الحین لتفرح و تکون من الشّاکرین نسأل اللّه ان یجعل اجورک فی احبّائه کنوزاً عنده انّه هو المقتدر الحافظ الأمین انتهی

و همچنین ذکر جناب مشهدی رحیم (ص) و جناب آقا محمّد رحیم (ع‌ط) و آقا محمّد علیهم بهآء اللّه را نمودند بعد از عرض این اسامی در ساحت امنع اقدس اعلی این کلمات عالیات از سماء منزل آیات نازل قوله جلّ جلاله یا مشهدی رحیم قد اتی الوعد و الأمر للّه المهیمن القیّوم انّه ظهر و اظهر امره و انجز وعده و نطق بما یقرّب النّاس الی اللّه مالک الوجود یا اولیائی انّا سمعنا ندائکم و رأینا حبّکم اقبلنا الیکم من هذا الشّطر الممنوع و انزلنا لکم ما فاح به عرف عنایة اللّه مالک الوجود یا محمّد قبل رحیم اشکر ربّک بما ذکرک فی السّجن بآیات لا ینقطع عرفها و لا تتغیّر بدوام الملک و الملکوت قل

لک العزّة یا الهی و لک العظمة یا سیّدی و لک الفضل یا محبوبی بما عرّفتنی مشرق آیاتک و مطلع بیّناتک اسألک بأن تجعلنی فی ایّامک نهراً جاریاً باسمک و جبلاً راسخاً فی حبّک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک زمام الغیب و الشّهود

انّا سمعنا نظمک و ما انشأته فی ذکر هذا الأمر الّذی اذ ظهر انفطرت السّمآء و انشقّت الأرض و اضطرب قلب کلّ غافل محجوب افرح بما اقبلنا الیک من هذا المقام و انزلنا لک ما انجذبت به حقائق الأشیآء و افئدة عباد مقبلون البهآء علیک و علی الّذین تمسّکوا بهذا الحبل الممدود یا محمّد طوبی لک بما ذکرت لدی الوجه و اقبلت الی من اعرض عنه العباد الّا من شآء اللّه مالک هذا المقام المحمود انّا نوصیک و الّذین آمنوا بالأمانة و العفّة و الوفآء طوبی لمن نبذ ما عند القوم و اخذ ما عند اللّه ربّ الملائکة و الرّوح انتهی

اینکه ذکر جناب آقا میرزا رضا (من ارض کاف و راء) علیه بهآء اللّه را نمودند و همچنین ذکر اشتعال و علوّ ادراک و سموّ عرفانشان را مرقوم داشتند بعد از عرض این فقرات امام کرسیّ ربّنا منزل الآیات این بیان از سماء مشیّت مقصود عالمیان نازل قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه

هو المبیّن العلیم

قد انزلنا کتاباً حین نزوله خضعت له کتب العالم یشهد بذلک الاسم الأعظم الّذی به ارتعدت فرائص الأمم الّا من شآء اللّه ربّ العالمین قد جرت انهار المعانی و البیان فی حدیقة العرفان طوبی لمن سمع خریرها و حفیف اشجارها و ویل لکلّ غافل مریب یا میرزا رضا اسمع النّدآء الّذی ارتفع فی سجن عکّآء عن یمین البقعة النّورآء من السّدرة المبارکة الحمرآء اللّه لا اله الّا هو الفرد الواحد المقتدر العلیم الحکیم قل یا ملأ البیان اتّقوا الرّحمن ثمّ انصفوا فیما ظهر بالحقّ و لا تکونوا من الّذین انکروا ظهور اللّه و سلطانه و نقضوا عهده و جاحدوا ما ظهر من عنده الا انّهم من المعرضین فی کتاب اللّه العزیز العظیم یا رضا هل تقدر ان تدع ما عند القوم ورائک و هل تقدر ان تنادی بین العباد بهذا الاسم المهیمن علی من فی السّموات و الأرضین نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یؤیّدک علی اعلآء کلمته و اظهار امره باستقامة لا تزلّها جنود الأوهام و لا ظنون المعرضین و یجعلک قائد عباده و یرفعک باسمه المهیمن علی کلّ صغیر و کبیر قل یا قوم هذا یوم فیه ینادی المناد من کلّ الأشطار و یدعو الکلّ الی صراط اللّه المستقیم انّک اذا اخذک جذب آیاتی و شربت رحیق البیان من کأس عطائی قل

لک الحمد یا الهی و لک الفضل یا مقصودی بما هدیتنی الی افق ظهورک و اسمعتنی النّدآء الّذی ارتفع بین عبادک و اریتنی آثارک ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک متمسّکاً بحبل جودک و متشبّثاً بذیل فضلک اسألک ان لا تجعلنی محروماً عن امواج بحر بیانک و لا ممنوعاً عن النّظر الی تجلّیات انوار شمس عطائک ای ربّ تری السّائل قائماً لدی باب عظمتک و خبآء مجدک اسألک ان لا تخیّبه عمّا قدّرته للمخلصین من عبادک و المقرّبین من خلقک ای ربّ انر قلبی بأنوار ملکوتک و وفّقنی علی اعمال یتضوّع منها عرف قبولک و رضائک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت القویّ الغالب القدیر انتهی

من یقدر ان یحصی ما ظهر من ملکوت بیان اللّه ربّنا و ربّ العرش العظیم هل یقدر احد ان یحصی قطرات البحار او رمول العرآء او اوراق الأشجار لا ونفسه الّا بحوله و قوّته قد نزّلت آیات اللّه علی شأن عجز القلم عن تحریرها و اللّسان عن ذکرها و القوّة المدرکة عن احصائها یسأل الخادم ربّه ان یزیّن عباده بخلع العدل و الصّدق انّه هو اقدر الأقدرین لا اله الّا هو مالک یوم الدّین

ذکر بعضی از نفوس مقبلۀ موقنۀ مطمئنّه علیهم بهآء اللّه و تأییده را نمودند بعد از عرض در ساحت امنع اقدس این آیات محکمات از مشرق عنایت اللّه مالک الجهات نازل قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه یا ایّها الطّائر فی هوائی قد حضر لدی المظلوم اسمآء الّذین ذکرتهم اردنا ان نذکرهم بما یبقی به ذکرهم بین الأذکار انّ ربّک هو العزیز المختار

بسمی السّامع المجیب

یا لسانی کن منادیاً فی ملکوت بیانی لعلّ یجذب النّدآء من فی ناسوت الانشآء و یقرّبهم الی الأفق الأعلی المقام الّذی جعله اللّه مطاف الجنّة العلیا و الفردوس الأبهی انّ ربّک هو الآمر العلیم الحکیم یا اولیآء اللّه و احبّائه علیکم بهائه و رحمته قد حضرت اسمائکم لدی المظلوم ذکرناکم بذکر جری من کلّ حرف من حروفاته نهر الحیوان لحیوة العالم انّ ربّکم الرّحمن هو المقتدر علی ما یشآء و فی قبضته زمام من فی السّموات و الأرضین خذوا کتاب اللّه بقوّة من عنده و قدرة من لدنه بحیث لا تمنعکم ضوضآء الجهلآء الّذین یدّعون العلم من دون بیّنة من اللّه العلیم الحکیم اولئک عباد انکروا حجج اللّه من قبل و من بعد یشهد بذلک کتابه المبین اقرؤوا ما انزله الرّحمن فی الفرقان لتطّلعوا علی ما ورد علی مشارق آیاته و مطالع ظهوراته و مهابط وحیه و مصادر امره المحکم المتین بهم ناح الرّسول و صاحت البتول و بکی الرّوح بما ورد علیهم من هؤلآء الظّالمین باسمهم غصبوا مقامهم الا انّهم من الأخسرین فی کتاب اللّه العزیز الحمید یذکرون اللّه بألسنهم و یفتون علی سفک دمآء اصفیائه و لا یشعرون یتصرّفون فی اموال النّاس بالباطل و لا یفقهون قولوا موتوا بغیضکم انّه اتی من افق الاقتدار برایات الآیات لاصلاح العالم و تقرّب الأمم یشهد بذلک امّ الکتاب فی هذا المقام المرفوع لعمر اللّه ما منعتنا حوادث الأیّام و ظلم الأنام و لا سجن ارض الطّآء و لا العکّآء قمنا امام الوجوه و دعونا الکلّ الی اللّه المهیمن القیّوم قد نبذوا امر اللّه ورائهم متمسّکین بما عندهم الا انّهم لا یعلمون ستفنی الدّنیا اذاً یرون جزآء اعمالهم و یستغیثون و لا یغاثون کذلک اظهر القلم کنوزه و البحر امواجه طوبی لقوم یعرفون البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی علیکم یا مشارق حبّی و علی الّذین ما منعتهم شبهات کلّ غافل محجوب انتهی للّه الحمد از تجلّیات انوار نیّر بیان منوّر گشتند ذکر اسامی ستر شد نظر بمقتضیات حکمت بالغه این خادم از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که آن نفوس فائزه را تأیید فرماید و مقدّر نماید آنچه را که سبب بقاء ابدی و عزّ سرمدیست سبحان‌اللّه انسان متحیّر چه که مشاهده مینماید بسبب دو یوم اکثری از نعمتهای ابدیّۀ الهی و عنایات سرمدیّۀ ربّانی خود را محجوب مینمایند زهی خسارت امید آنکه از توجّه و عنایت مقصود عالمیان حجبات جمیع اهل ایران خرق شود و کل فائز شوند بآنچه که شبه و مثل نداشته و ندارد انّ ربّنا هو الفضّال الکریم و هو الغفور الرّحیم

یا محبوب فؤادی یک فقره از فقرات نامۀ آن محبوب که در پیشگاه حضور مکلّم طور عرض شد بعزّ قبول فائز و بعنایت رضا مزیّن و حسب الأمر در این مقام آن فقره ذکر میشود قولکم و ذکرکم الهی الهی عالمی و واقفان اسرارت میدانند که این مظلومان بتربیت و تعلیم قلم اعلایت جز فرح و اطمینان عباد و ترقّی و ارتقای من فی البلاد در ظلّ مرحمت و عطوفت همین سلطان ناصری که گاهی بقهر و سطوت اتّباعاً للجهلآء المعتدین و حال بشفقت و مرحمت بمیل و ارادۀ خودشان بر نصرت دین مبینت قیام داشته‌اند امری را نخواسته‌ایم و غیر از ظهورات اعمال طیّبۀ طاهره و اخلاق مرضیّۀ فاضله از عالمیان چیزی نمیخواهیم و میخواهیم مدّعیان ایمان اهل امکان را طرّاً در این داری که جمیع شئونش را فنا احاطه دارد اهل بقا و اصحاب جنّت علیا نمایند پس الهام فرما بصرف فضل و عطا بایشان آنچه را که مقدّسشان گرداند از شئونات نفس و هوی و مؤیّدشان دارد بر عصمت و عفّت و بر و تقوی و ما ظهر من عندک فی زبرک و الواحک لا اله الّا انت مولی الوری و ملیک العرش و الثّری و انّک انت الرّحمن ذو الفضل العظیم امید آنکه آنچه آن محبوب مسئلت نموده باجابت مقرون گردد و اولیای حقّ جلّ جلاله مؤیّد شوند بر آنچه که سبب اقبال اهل عالم است وقتی از اوقات این کلمۀ مبارکۀ علیا از لسان مالک اسماء ظاهر قوله تبارک و تعالی باید همّ اولیا علیهم بهائی و عنایتی بر تقدیس و تنزیه نفوس باشد نه ترتیب امور خود از حقّ میطلبیم چشم روزگار را بمشاهدۀ چنین نفوس منوّر و فائز فرماید انتهی

ذکر جناب آقا میرزا محمّد تقی و جناب آقا میرزا علی علیهما بهآء اللّه را نمودند بعد از عرض امام عرش مقصود عالمیان بجواب فائز قوله جلّ جلاله و عمّ نواله یا محمّد تقی علیک بهائی یوم یوم مبارکست انشآءاللّه اهل بهاء از کوثر استقامت بیاشامند لئلّا تمنعهم الأسمآء عن ملکوتها وخالقها و لا الدّنیا و ثروتها و زخرفها انّا ذکرناک من قبل و فی هذا الحین بذکر خضعت له الأشیآء کلّها یشهد بذلک امّ البیان فی هذا المقام المنیر و نذکر من سمّی بعلی لیسمع و یکون من الشّاکرین یا علی قد ذکر اسمک لدی المظلوم انزل لک ما فاحت به نفحات البیان فی الامکان نسأل اللّه ان یؤیّدک علی الاقبال بکلّک و یرفعک باسمه انّه علی کلّ شیء قدیر انّا اردنا ان نذکر فی هذا الحین اباکما فضلاً من عندنا و انا الفضّال الکریم نسأل اللّه ان ینزل علیه فی هذا الحین رحمة من عنده و یدخله فی الفردوس الأعلی و یقدّر له کلّ نعمة و کلّ مائدة قدّرها لأصفیائه و امنائه انّه هو العزیز العلّام قد سبقت رحمته و احاط کرمه لا اله الّا هو المقتدر الفیّاض انتهی

ذکر جناب ربیع علیه بهآء اللّه مذکور و معروض و این آیات مخصوص ایشان از سماء فضل نازل قول الرّبّ تعالی و تقدّس یا ربیع الحمد للّه در ربیع الهی باوراد معانی اقبال نمودی و از میاه جاریۀ روحانی قسمت بردی انّا نوصیک بحفظ هذا المقام الأعلی و نسأل اللّه ان یحفظک من شبهات المریبین و سهام المعتدین و یمدّک بجنود البیان انّه هو العزیز المنّان قد نزلت الآیات و ظهرت البیّنات ولکنّ القوم فی ریب عجاب طوبی لک بما نبذت الأوهام و اخذت سبیل الایقان من لدی اللّه مالک الأدیان و نذکر فی هذا المقام من سمّی بمجید الّذی اقبل الی افقی و سمع ندائی الأحلی الّذی انجذب به الملأ الأعلی و فاز بما کان مرقوماً فی کتب اللّه ربّ الأرباب یا ربیع ان رأیته بشّره من قبلی نسأل اللّه ان یؤیّده علی ذکره و ثنائه و الاستقامة علی هذا النّبإ العظیم انّا ذکرناه من قبل بآیات لا یعادلها شیء من الأشیآء وذکرناه بذکر لا ینقطع عرفه بدوام ملکوت اللّه العزیز الوهّاب انّه شرب رحیق البیان من ید عطائی و فاز بما لا فاز به اکثر العباد البهآء من لدنّا علیه و علیک و علی کلّ مقبل اقبل الی مالک الرّقاب انتهی

ذکر قرر عیون اثرین حضرت مرفوع مرحوم حاجی میرزا کمال‌الدّین علیه بهآء اللّه الأبهی باصغاء مقصود عالمیان فائز هذا ما نزّل لهما من سمآء عطآء ربّنا المجیب قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه

هو المشفق الکریم

یا نورالدّین قد شرب کمال‌الدّین من ید عطآء ربّ العالمین رحیق البیان و فاز بلقآء اللّه العزیز المنّان انّه من الّذین فازوا بما انزله اللّه فی البیان و فی سنة التّسع انتم کلّ خیر تدرکون نشهد انّه فاز و ادرک کلّ الخیر و نزل له تفسیر ما انزله الرّحمن فی الفرقان بقوله تعالی کلّ الطّعام کان حلّاً لبنی اسرائیل کذلک احاطه فضل ربّه المقتدر الغفّار یا نور رأینا اسمک ذکرناک فضلاً من عندنا لتقرّ به عینک و تشکر ربّک الفضّال نسأل اللّه ان ینزل علیک عنایة من عنده و برکة من لدنه انّه هو الفرد الواحد المقتدر الجبّار و نذکر اخاک الّذی سمّی بعلی انّه کان مذکوراً لدی المظلوم و ناطقاً بهذا الاسم الّذی به سخّر اللّه افئدة العباد قل

لک الحمد یا الهی بما ذکرتنی فی السّجن و انزلت لی ما قرّت به الأبصار ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک قد عرّفتنی صراطک و هدیتنی الی مقامک اشهد انّ فی قبضتک زمام من فی الأرضین و السّموات

کذلک اظهر المصباح انواره و الکتاب آیاته و النّور اشراقه فضلاً من لدی اللّه العلیم الحکیم انتهی ندا من جمیع جهات مرتفع و آثار منتشر ولکن قوم غافل و محجوب الّا من شآء اللّه ربّنا ربّ من فی السّموات و الأرضین در جمیع احوال از حقّ جلّ جلاله از برای عباد تأیید میطلبم شاید در این یوم مبارک از امواج بحر عنایت محروم نمانند و فائز شوند بآنچه که عرفش ابدیست انّه هو المقتدر علی ما یشآء یشهد و یری و هو السّامع المجیب

و همچنین ذکر قرّۀ عین جناب آقا میرزا عطآءاللّه ثمر حبیب روحانی جناب آقا محمود علیه بهآء اللّه و عنایته را نمودند بعد از عرض در افق اعلی امام کرسیّ مولی الوری این بیان از ملکوت عنایت ظاهر قوله تبارک و تعالی یا عطآءاللّه انّ المظلوم یذکرک و اقبل الیک فی هذا الحین بذکر تضوّع منه عرف رحمة ربّک فی العالم یشهد بذلک الاسم الأعظم فی هذا المقام المنیع

و نذکر المحمود الّذی اقبل اذ ظهر الأمر و اخذه جذب النّدآء علی شأن سرع الی مطلع الآیات و قطع البرّ و البحر الی ان حضر امام الوجه و شهد بما شهد اللّه قبل خلق السّموات و الأرض طوبی له و نعیماً له نشهد انّه من الفائزین فی کتابی المبین البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی علیه و علیک و علی الّذین یحبّونکم لوجه اللّه ربّ العالمین انّه یذکر من ذکره و یحبّ من اقبل الیه انّه لا یضیع اجر المحسنین الحمد للّه مولی العارفین انتهی این عبد فانی خدمت هر یک تکبیر و سلام میرساند و در لیالی و ایّام اولیا را ذکر نموده و مینماید و از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که قرر عیون و اصفیا و اولیای آن ارض را فائز فرماید بآنچه که سبب اعلاء کلمۀ اوست و همچنین علّت ارتقاء عباد او لیس هذا علی ربّنا بعزیز چه بسیار از عباد که بمجرّد قبول کلمۀ مبارکه باعلی مقام نصر و ظفر فائز گشتند و چون نار سدره مشتعل کل بآن شعلۀ منوّرۀ مقدّسه مشتعل گشته بهدایت عباد مشغول شدند و آنچه از آن نفوس مقدّسه ظاهر از نفوذ اسیاف عالم انفذ بوده امید آنکه در این ظهور اعظم هم اولیای حقّ باین مقام فائز شوند و راقدین را بکلمه آگاه سازند و بنورش هدایت نمایند انّ ربّنا هو المقتدر القدیر

و همچنین ذکر جناب سینا و نیّر علیهما بهآء اللّه و قیامشان را بر خدمت و توجّهشان را بحکم تبلیغ نمودند این مراتب امام وجه مالک غیب و شهود عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة قوله تبارک و تعالی یا بن ابهر انّا ذکرناهما من قبل بآیات تضوّع منها عرف عنایة اللّه المهیمن القیّوم نسأل اللّه ان یحفظهما بفضله و ینصرهما بجنود الغیب و الشّهود و یؤیّدهما علی جذب الأفئدة و القلوب طوبی لهما و لمن تمسّک بحبل الاقبال فی هذا الیوم الموعود نعیماً لید ارتفعت الی سمآء فضله و لوجه توجّه الی افق عنایته و لعین رأت ما منع عنه بصر کلّ غافل محجوب هذا یوم فیه ظهر ما کان مکنوناً فی العلم و برزت اسرار ما کان و ما یکون انّا ذکرناهما بجودی و بشّرناهما برحمتی الّتی سبقت الوجود نسأل اللّه ان یظهر بهما ما یقرّب النّاس الی افقه و یسقیهم رحیقه المختوم البهآء المشرق من افق ملکوت عنایتی علیهما من هذا المقام المرفوع انتهی

در بارۀ ابن حضرت شهید از قبل نازل شد در حقّ منفقین آنچه که بدوام ملک و ملکوت ذکرش باقی و دائم است طوبی لنفس تمسّک فی امره بالمعروف و لعبد انفق له ما تیسّر انّه لا یضیع اجر المحسنین

آنچه در بارۀ جناب فخرالدّین ابن اخ و اخت و اخت اخری علیهم بهآء اللّه مرقوم داشتند امام وجه مولی العالم عرض شد و بشرف اصغا فائز گشت هذا ما نزّل لهم من سمآء ارادة اللّه ربّ العالمین قوله تبارک و تعالی

هو المؤیّد الحکیم

یا فخرالدّین قد اتی اللّه بسلطان مبین و ظهر ما کان مکنوناً فی العلم و مستوراً عن اعین الغافلین یا فخرالدّین قل یا قوم اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا کلّ غافل بعید هذا یوم اخبر به الرّسل و شهدت له کتب اللّه ربّ العالمین قل لا تنفعکم علمائکم و ما عندهم اما سمعتم النّدآء الّذی ارتفع فی اوّل الأیّام من لدی اللّه قال و قوله الحقّ یا معشر العلمآء ضعوا اقلامکم قد ارتفع صریر القلم الأعلی و ضعوا ما الّفتموه بأیادی الظّنون و الأوهام قد اتی الأمر و اشرق نیّر الایقان من افق سمآء ارادة اللّه العزیز الحمید یقرؤون الکتاب و یکفرون باللّه الا انّهم من الأخسرین فی کتابی العظیم قد حضر اسمک لدی المظلوم و انزلنا لک ما تفرح به افئدة العارفین اذا وجدت نفحات آیاتی و اخذک جذب ندائی قل

الهی الهی تری الفقیر قصد بحر کرمک و اراد بدائع فضلک و ظهورات عطائک اسألک بالکوثر الّذی احییت به العباد و بالنّور السّاطع الّذی نوّرت به البلاد ان تجعلنی من الّذین ما الهتهم ثروة العالم و لا زینة الأمم و لا خزائن الملوک ای ربّ اقبلت بکلّی الیک و تمسّکت بحبلک اسألک ان لا تخیّبنی عمّا اردته من سمآء عطائک و بحر جودک انّک انت المقتدر علی ما تشآء باسمک العزیز القدیر

و هذا ما نزّل للورقة اخت علیها بهآء اللّه قوله تبارک و تعالی یا ورقتی و یا امتی انّا ذکرناک بآیات لا ینفد ذکرها و لا تنخمد حرارتها انّ ربّک هو الفضّال الکریم قد نزل اسمک فی اوّل الأیّام من لسان اللّه ربّ هذا المقام العظیم قد احاطک فضلی و سبقتک رحمتی یشهد بذلک هذا الکتاب المبین و ذکرنا امّک اذ صعدت الی الأفق الأعلی و انزلنا لها ما یجد منه کلّ ذی شمّ عرف اللّه العلیم الحکیم نسأل اللّه ان ینزل علیها فی کلّ الأحیان مائدة من سمآء عطائه و رحمة من سحاب فضله انّه هو مقصود العارفین و محبوب العاملات و العاملین

و نذکر اختک الأخری فضلاً من لدنّا و رحمةً من عندنا و انا المشفق الغفور الرّحیم یا امتی و یا ورقتی قد حضر اسمک و ماج بحر العطآء و هاج عرف عنایة اللّه العلیم الخبیر انّا ذکرناک من قبل و فی هذا الحین بآیات انجذبت بها افئدة المقرّبین اشکری ربّک و سبّحی بحمده انّه ذکرک بما لا ینفد ذکره بدوام ملکوتی العزیز البدیع البهآء من لدنّا علیک و علیها و علی کلّ امة آمنت بالفرد الخبیر انتهی کینونة الفضل ینادی و یقول

لک الحمد یا مقصود العارفین و محبوب من فی السّموات و الأرضین قد نوّرت آفاق قلوب احبّائک بنور معرفتک و عرّفتهم ما منع عن عرفانه اکثر عبادک اسألک ببحر عطائک و سمآء جودک ان تقدّر لعبادک و امائک ما یجعلهم من الّذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ثمّ ایّدهم علی ما ترتفع به اعلام هدایتک و ظهورات رحمتک بین خلقک انّک انت المشفق المعطی العلیم الخبیر

ذکر حبیب روحانی جناب آقا میرزا جلیل علیه بهآء اللّه را نمودند چندی قبل عریضۀ ایشان بساحت اقدس فائز و اسامی مذکورۀ در آن واحداً بعد واحد بامواج بحر عنایت و بیان الهی مزیّن هنیئاً لهم و مریئاً لهم و هذا ما نزّل لجناب الجلیل علیه بهآء اللّه فی هذا الحین قوله تبارک و تعالی

یا بن ابهر اذکر من قبلی عبدی الجلیل انّا ذکرناه و الّذین آمنوا بآیات احاطت الوجود من الغیب و الشّهود لا تمنع ربّک حوادث العالم و لا تخوّفه سطوة الجنود قد ظهر و اظهر ما اراد امراً من لدنه انّه هو المهیمن القیّوم انصروا ربّکم بالحکمة و البیان انّه یمدّکم بأعمال و اخلاق تنجذب بها العقول و القلوب کذلک نطق المظلوم فی هذا اللّیل الّذی اراد فیه ان یؤلّف بین امة من امائه و ورقة من اوراقه و بین ذکراً من کتابه الّذی سمّی بعبدالبهآء فی الأفق الأعلی و فی کتاب الأسمآء علیهما بهائی و عنایتی الّتی سبقت ما کان و ما یکون نسأل اللّه ان یؤیّد احبّائه علی خرق الأحجاب انّه هو المقتدر علی ما یشآء بأمره کن فیکون انتهی این لیله شبی است مبارک چه که حسب الارادة ذکر حضرت سلطان‌الشّهدآء روح المقرّبین فداه بمیان آمد و فجر این لیل مابین ورقۀ مخدّره و حضرت محبوب فؤاد جناب عبدالبهآء علیهما بهآء اللّه الأبهی الفت و اتّحاد از عالم باطن که عالم قضای حقّ جلّ جلاله است بر حسب ظاهر بامضا فائز و مزیّن میگردد فی‌الحقیقه ملاحظۀ اهل بیت ارض صاد بر کل لازم وارد شد بر ایشان آنچه که بر احدی وارد نه خوف آن ایّام اطفال صغار را از نشو و نما منع نموده ضعیف مشاهده میگردند ولکن الحمد للّه بحضور و لقا فائزند محل ظلّ قباب شراب کوثر لقا غذا مائدۀ سماء البسه و اثواب مواهب و الطاف مالک ملکوت اسماء یسأل الخادم ربّه ان یزیّنهم فی کلّ الأحیان بما یقرّبهم الیه انّه هو السّمیع المجیب

اهل بیت محبوب فؤاد جناب عین و طاء علیه بهآء اللّه الأبهی لازال مذکور بوده و هستند و در این حین این کلمات عالیات از مشرق عنایت مولی الأسمآء و الصّفات نازل قوله جلّ جلاله و عزّ بیانه لازال اهل بیت عین و طاء در ساحت اقدس مذکور انّا نذکرهم بآیاتی و نبشّرهم بعنایتی و ننزّل لهم ما یتضوّع منه عرف عطائی یا ابن ابهر علیک بهائی و رحمتی ذکر اهل آن بیت از اراده و مشیّت و قلم و لسان جاری جناب عین و طاء علیه فضلی و رحمتی را از قبل مظلوم تکبیر برسان هنیئاً له قد شهد له لسان العظمة باقباله و توجّهه و حبّه و انفاقه و انفاق امّه و ما عمل به من صعد الینا فی هذا السّبیل المستقیم و هذا النّبإ العظیم جناب امین علیه بهائی مکرّر ذکر اختین علیهما بهائی و ذکر عین و طاء و سایرین را نموده فی‌الحقیقه اهل آن خانه از اوّل ایّام اقبال نموده‌اند و بذکر و ثنا و خدمت امر فائزند نذکر بنت اسمی علیهما بهائی و عنایتی نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یؤیّدها علی التّمسّک بحبل حبّی فی کلّ الأحیان البهآء علیها و علی من معها من لدی اللّه المشفق الکریم و نذکر من فاز بلقائی و ضلعه الّتی عملت بما امرت به فی کتابی المبین طوبی لهما و نعیماً لهما نشهد انّهما من الفائزین فی محضر ربّهم الآمر الحکیم البهآء من لدنّا علیهم اهل ذاک البیت و الّذی شرب کوثر اللّقآء من ید العطآء فضلاً من لدن فضّال فیّاض کریم

و نذکر ابن الذّبیح و ضلعه لیحمدا ربّهما و یکونا من الشّاکرین انّا نبشّرهما کما بشّرناهما من قبل و نسأل اللّه ان یقرّبهما الیه انّه ولیّ المحسنین

یا ابن ابهر جناب حاجی سیّد نصراللّه علیه بهائی نزد مظلوم مذکور بشّره باقبالی الیه من شطر السّجن و نوّره بأنوار بیانی البدیع قد شهدنا باقباله و توجّهه و قیامه علی خدمة امر اللّه ربّ العالمین

انا نحبّ ان نذکر فی هذا المقام اوراقی و امائی نشهد انّهنّ شربن رحیق الوحی من ایادی العطآء و شهدن بما شهد اللّه قبل خلق السّموات و الأرضین انّه لا اله الّا هو الفرد الواحد المقتدر القدیر فی‌الحقیقه اوراق مذکورات یعنی عمّه و بنتها خدیجه و بنتها الأخری بذکر و ثنا و خدمت و خضوع و خشوع و استقامت فائز بوده و هستند هنیئاً لهنّ من لدی اللّه العلیم الحکیم الحمد للّه ابناء عمّه هم فائز شدند بآنچه که شبه و مثل نداشته و ندارد نسأل اللّه ان یحفظهم من اعدائه و یحرسهم بسلطانه و ینزل علیهم برکة من عنده انّه علی ما یشآء قدیر لا اله الّا هو العزیز العظیم انتهی این عبد هم خدمت هر یک از اوراق و اولیا تکبیر میرساند و از حقّ جلّ جلاله میطلبد از برای هر یک بمفتاح اسمی از اسماء حسنی بابی بگشاید تا کل بذکرش ذاکر و بثنایش ناطق و بر خدمتش قائم گردند امید است که بحر رحمت آنچه مسئلت شد باجابت مقرون فرماید اوست فضّالی که فضلش احاطه نموده و فیضش پیشی گرفته یظهر ما اراد فی الملک رغماً للّذین کفروا به و بآیاته و انکروا ظهوره و سلطانه المبین

نامۀ جناب اخوی علیه بهآء اللّه و عنایته که بآن جناب نوشته‌اند و ارسال داشته‌اند آن نامه هم تلقاء وجه مولی الوری عرض شد و باصغا فائز گشت امید آنکه مخصوص ایشان هم از بعد از سماء عنایت نازل شود آنچه که ایشان را از کدورات عالم مقدّس فرماید تا بنار محبّت جدیده آن اطراف را مشتعل نمایند حال این عبد بنقد خدمت ایشان سلام و ثنا و ذکر و بهاء میرساند امید آنکه اساس این دو یوم ایشان را از توجّه بعالم ابدی و نعمتهای سرمدی الهی منع ننماید بقوّۀ ایقان بر منبر انقطاع بکلمۀ مبارکۀ قل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون ناطق گردند

یا محبوب فؤادی در قدرت قلم اعلی تفکّر فرمائید که در جمیع سرهای عالم ندا را وارد نموده فی‌الحقیقه اگر نفوس عالم بانصاف تکلّم نمایند بجمیع ارکان حتّی شعرات بکلمۀ مبارکۀ انّه هو اقدر الأقدرین ذاکر شوند سبحان‌اللّه ندای باین بلندی که در این ایّام شخص بزرگ معروفی در یکی از مدن کبیره ذکر نموده که از مشایخ و عرفای عالم امری که قابل ذکر باشد مشهود نه فی‌الحقیقه امروز ندا از عکّا مرتفع و حال آنکه بر حسب ظاهر نه بشرف لقا فائز و نه بآثار مع‌ذلک ناس غافل و محجوب اگر بیک قطره از بحر انصاف مرزوق شوند جمیع بکلمۀ النّدآء للّه نطق نمایند منقطعین عمّا علی الأرض کلّها طوبی للمنصفین و طوبی للمتبصّرین للّه الحمد اسامی مذکوره کل فائز شدند و از بحر بیان مقصود عالمیان مرزوق گشتند

و بعد از اتمام اسماء قال و قوله الحقّ انّا نحبّ ان نختم البیان بذکر ایّوب علیه بهائی و عنایتی و من معه یا ایّوب اسمع النّدآء من الجهة العلیا و الأفق الأعلی ثمّ اشکر من اقبل الیک و انزل لک ما طارت به الأفئدة و العقول انّا نحبّ الوفآء و نذکر من ذکرنی و اقبل الی وجهی و عمل فی سبیلی ما تضوّع به عرف الرّضآء انّ ربّک یسمع ندآء اولیائه و یری توجّههم الیه انّه هو الحقّ علامّ الغیوب قد ذکرناک من قبل و فی هذا الحین المبین نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یحفظک من طغاة عباده و یحرسک بجنود الغیب و الشّهود قل

الهی الهی اسألک بمصباحک الّذی تنوّرت به افئدة اولیائک و استضآء منه ما کان و ما یکون ان تؤیّدنی علی ذکرک و ثنائک بالحکمة و البیان و نصرة امرک بین الأدیان انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک زمام الأمور ای ربّ لا تمنعنی عن بحر عطائک و لا تحرمنی من اللّآلئ المخزونة فی خزائن قلمک الأعلی انّک انت مالک ملکوت الأسمآء و فاطر السّمآء قد شهد کلّ لسان بقدرتک و اقتدارک و بعظمتک و سلطانک لا اله الّا انت الفرد الواحد المقتدر العلیم الحکیم انتهی

لحاظ عنایت لازال متوجّه اولیا بوده و هست اگر خدای نکرده سهوی بر ما وارد شود حقّ بنفسه یادآوری فرماید و ذکر نماید نسأله فی هذا الحین ان یؤیّد اولیائه و عباده و امائه و اوراقه علی الاستقامة علی امره و القیام علی خدمة اولیائه انّه هو المقتدر العزیز الفضّال این عبد خدمت کل باین کلمه ناطق البهآء و الذّکر و الثّنآء و التّکبیر الّذی فاز بعزّ القبول فی منظر ربّنا الأبهی علیکم یا اولیآء اللّه و امائه و اوراقه و اسأل لهم ما یزیّن اعمالهم بطراز القبول و یعزّها ببقآء الملکوت انّه علی کلّ شیء قدیر لا اله الّا هو الآمر الحاکم الخبیر

خ‌ادم

فی ١٩ شهر ذی‌الحجّة الحرام سنة ١٣٠٧

بنام یکتا خداوند بی‌همتا

ستایش پاک یزدان را سزا است که بخودی خود زنده و پاینده بود هر نابودی از بود او پدیدار شده و هر نیستی از هستی او نمودار گشته ای رستم انشآء اللّه بعنایت رحمن مرد میدان باشید تا از این زمزمۀ ایزدی افسردگانرا برافروزی و مردگان را زنده و پژمردگان را تازه نمائی اگر باین نار که نور است پی‌بری بگفتار آئی و خود را دارای کردار بینی ای رستم امروز نمودار کرم ذرّه را آفتاب کند و پرتو تجلّی انوار اسم اعظم قطره را دریا نماید بگو ای دستوران باسم من عزیزید و از من در گریز شما دستوران دیوانید اگر دستوران یزدان بودید با او بودید و او را میشناختید ای رستم بحر کرم یزدانی آشکار و آفتاب بخشش رحمانی نمودار صاحب چشم آنکه دید و صاحب گوش آنکه شنید بگو ای کوران جهان‌پناه آمده روز بینائی است بینای آگاه آمده هنگام جان‌بازی است در این روز بخشش کوشش نمائید تا در دفتر نیکوکاران مذکور آئید جز حضرت رحمن احدی بر آمرزش گمراهان و گناه‌کاران قادر نبوده و نیست کسیکه هستی نیافته چگونه هستی بخشد و صاحب خطا چگونه از خطا درگذرد بگو ای دستوران محبوب عالمیان در زندان شما را بیزدان میخواند از او بپذیرید و بلایای بی‌پایان را از برای خلاصی شما قبول نموده از او مگریزید از دشمن دوست‌نما بگذرید و بدوست یکتا دل بندید بگو ای مردمان برضای دوست راضی شوید چه که آنچه را او برگزید او است پسندیده بگو ای دستوران کردار احدی امروز مقبول نه مگر نفسیکه از مردمان و آنچه نزد ایشان است گذشته و بسمت یزدان توجّه نموده امروز روز راست‌گویان است که از خلق گذشته‌اند و بحقّ پیوسته‌اند و از ظلمت دوری جسته بروشنائی نزدیک شده‌اند ای رستم گفتار پرورگار را بشنو و بمردمان برسان

هو العالم الحکیم

قل الهی الهی اشهد بوحدانیّتک و فردانیّتک و اعترف بما نطقت به السن انبیآئک و رسلک و ما انزلته فی کتبک و صحفک و زبرک و الواحک ای ربّ انا عبدک و ابن عبدک اشهد بلسان ظاهری و باطنی بانّک انت اللّه لا اله الّا انت الفرد الواحد المقتدر العلیم الحکیم آه آه یا الهی من جریراتی العظمی و خطیئاتی الکبری و من غفلتی الّتی منعتنی عن التّوجّه الی مشرق آیاتک و مطلع بیّناتک و عن النّظر الی تجلّیات انوار فجر ظهورک و مشاهدة آثار قلمک فآه آه یا مقصودی و معبودی لم ادر بایّ مصیبة من مصائبی انوح و ابکی ءانوح علی ما فات عنّی فی ایّام فیها اشرق و لاح نیّر الظّهور من افق سمآء ارادتک ام انوح و ابکی عن بعدی عن ساحة قربک اذ ارتفع خبآء مجدک علی اعلی الاعلام بقدرتک و سلطانک کلّما زاد یا الهی رأفتک فی حقّی و صبرک فی اخذی زادت غفلتی و اعراضی قد ذکرتنی اذ کنت صامتاً عن ذکرک و اقبلت الیّ بمظهر نفسک اذ کنت معرضاً عن التّوجّه الی انوار وجهک و نادیتنی اذ کنت غافلاً عن اصغآء ندآئک من مطلع امرک وعزّتک قد احاطتنی الغفلة من کلّ الجهات بما اتّبعت النّفس و الهوی فآه آه ارادتی منعتنی عن ارادتک و مشیّتی حجّبتنی عن مشیّتک بحیث تمسّکتُ بصراطی تارکاً صراطک المستقیم و نبأک العظیم تری و تسمع یا الهی حنینی و بکآئی و ضجیجی و ذلّتی و بلآئی ای ربّ هیکل العصیان اراد امواج بحر غفرانک و عفوک و جوهر الغفلة بدائع مواهبک و الطافک فآه آه ضوضآء الغفلة منعتنی عن اصغآء بیانک و نعاق خلقک حجّبنی عن النّظر الی افق امرک وعزّتک احبّ ان ابکی بدوام ملکک و ملکوتک فکیف لا ابکی ابکی بما منعت عینی عن مشاهدة انوار شمس ظهورک و اذنی عن اصغآء ذکرک و ثنآئک وعزّتک یا اله العالم و سلطان الامم احبّ ان استر وجهی تحت اطباق الارض و ترابها من خجلتی و بما اکتسبت ایادی غفلتی فآه آه کنت معی و سمعت منّی ما لا ینبغی لک و بفضلک سترت عنّی و ما کشفتَ سوء حالی و اعمالی و اقوالی فآه آه لم ادر ما قدّرت لی من قلمک الاعلی و ما شآئت مشیّتک یا مالک الاسمآء و فاطر السّمآء فآه آه ان یمنعنی قضآئک المحتوم عن رحیقک المختوم اسئلک بنفحات وحیک و انوار عرشک و بالّذی به تضوّع عرف قمیصک فی الحجاز و بنور امرک الّذی به اشرقت الارض و السّمآء بان تجعلنی فی کلّ الاحوال مقبلاً الیک منقطعاً عن دونک و متمسّکاً بحبلک و متشبّثاً باذیال ردآء جودک و کرمک و اختار لنفسی ما اخترته لی بعنایتک الکبری و مواهبک العظمی یا من فی قبضتک زمام الاشیآء لا اله الّا انت ربّ العرش و الثّری و مالک الآخرة و الاولی

هذه صورة ما کتب علی ظهر کتاب السّلطان

هو اللّه تعالی

نسأل اللّه بأن یبعث احداً من عباده و ینقطعه عن الامکان و یزیّن قلبه بطراز القوّة و الاطمینان لینصر ربّه بین ملإ الأکوان و اذا اطّلع بما نزّل لحضرة السّلطان یقوم و یأخذ الکتاب باذن ربّه العزیز الوهّاب و یمشی مسرعاً الی مقرّ السّلطان و اذا ورد مقرّ سریره ینزل فی الخان و لا یعاشر مع احد الی ان یخرج ذات یوم و یقوم علی معبره و اذا ظهرت طلایع السّلطنة یرفع الکتاب بکمال الخضوع و الآداب و یقول قد ارسل من لدی المسجون و ینبغی له ان یکون علی شأن ان یأمر السّلطان بالقتل لا یضطرب فی نفسه و یسرع الی مقرّ الفدآء و یقول

ای ربّ لک الحمد بما جعلتنی ناصراً لأمرک و قدّرت لی الشّهادة فی سبیلک فوعزّتک لا ابدّل هذه الکأس بکؤوس العالمین لأنّک ما قدّرت لها من بدیل و لا یعادلها الکوثر و السّلسبیل

و ان ترکه و ما تعرّض علیه یقول

لک الحمد یا ربّ العالمین انّی رضیت برضائک و ما قدّرته لی فی سبیلک ولو انّی اردت ان تصبغ الأرض بدمی فی حبّک ولکن ما اردته هو خیر لی انّک تعلم ما فی نفسی و لا اعلم ما فی نفسک و انت العلیم الخبیر

ا‌ب

نبیل قبل تقی

هو المقتدر المتعالی المقدّس العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی نوّر العالم من النّور الّذی اشرق من افق اسمه الأعظم اذاً اضطربت الأمم منهم من مات و رجع الی الفنآء و منهم من انصعق علی الأرض الغبرآء و منهم من اجتذبه النّور الی الأفق الأعلی البقعة المبارکة الّتی تنطق فیها السّدرة المنتهی انّه لا اله الّا ربّ الآخرة و الأولی و الحمد للّه الّذی زیّن الأشیآء بطراز النّقطة الظّاهرة تحت البآء و رکّبها بالهآء اذاً هدرت الورقآء و دلع دیک السّنآء و غرّدت حمامة البیان علی غصن البقآء انّه لا اله الّا هو و انّه لهو الکنز المخزون و الاسم المکنون الّذی به زیّنت الزّبر و الألواح و انّه لنار اللّه لمن اعرض و طغی و نور اللّه لمن اقبل و هدی و به فصّل اللّه بین الأخیار و الأشرار و به ادارت ایادی العطآء کوثر البقآء طوبی لمن نبذ الهوی و شرب منه باسم ربّه الأبهی و ویل لمن انکر و کفر باللّه مالک الأسمآء و فاطر الأرض و السّمآء

و بعد قد بلغ الخادم کتابکم الّذی کان مزیّناً بذکر اللّه و ثنائه و معطّراً بالعرف الّذی کان متضوّعاً من قمیص خلوصکم لسلطانه و حضرته نسأل ‌اللّه بأن یقرّبکم الیه فی کلّ الأحیان و ینطقکم بما یجتذب به اهل الأدیان انّه لهو المقتدر المتعالی العزیز المستعان

مکتوب آن جناب واصل الحمد للّه عرف محبّت محبوب عالمیان از آن ساطع و آنچه از اقبال و اتّفاق و اتّحاد احبّا ذکر نموده بودند کمال فرح روی داد چه که الیوم کلّ مخصوص عرفان اللّه و اتّحاد و اتّفاق در امرش خلق شده‌اند طوبی لهم انّ لهم حسن مآب و آنچه از بلایای وارده مرقوم داشتند اگر‌چه بظاهر سبب حزن و اندوه شد ولکن چون لوجه اللّه وارد شده نور علی نور بوده و خواهد بود دنیا فانیست چنانچه مشاهده میشود در کلّ دقایق در تغییر و تبدیل است و همین تغییر لوحی است که در او فنای آن از قلم قدرت ثبت شده یا طوبی للمتبصّرین عنقریب بساط ظلم پیچیده شود چنانچه از قبل شده و بساط نتایج اعمال مخلصین گسترده گردد اگر این مقام تفصیل داده شود لعمر اللّه جمیع قلوب اهل عالم طائف حول احبّای حول حقّ گردند نسأل‌ اللّه ان یفتح الأبصار و یقرّها بالنّظر الی ما طلع و اشرق و لمع و ابرق من الأفق الّذی کان سلطان الآفاق لمن فی الابداع

ای برادر روحانی ناس را غفلت و نادانی از ملکوت باقی الهی منع نموده باید حذّاق اطّبای معنوی بتدابیر حکمت و بیان ایشان را تربیت نمایند و بکمال محبّت و شفقت کوثر معانی را بنوشانند و این کوثر در هر مقامی بظهوری ظاهر در مقامی خمر لذّة للشّاربین و در مقامی لبن لم یتغیّر طعمه و در مقامی ماء غیر آسن و در مقامی عسل مصفّی و این مقامات اربعه از قبل نازل ولکن از قلم ربّنا الأبهی بعدد اسم اعظم نازل گشته یا بشری للشّاربین و یا طوبی للشّاربین و هنیئاً للشّاربین

و اینکه مرقوم فرموده بودند بارض زاء توجّه نمودند و با احبّای آن ارض مجالست فرمودند و بعضی از نفوس قابله را بشطر احدیّه دعوت نمودند این فقره بسیار محبوب بوده و هست طوبی لقلبک بما قصد خدمة اللّه و لرجلک بما سرع الی ارض الزّآء لتبلیغ امر اللّه و للسانک بما نطق بذکر اللّه و لوجهک بما توجّه الی الأحبّآء خالصاً لوجه اللّه و طوبی از برای نفوسی که از کوثر محبّت و عرفان آشامیده‌اند و بافق رحمن توجّه نمودند بعضی که من دون اللّه از برای خود اله اخذ نموده‌اند بر اصل امر مطّلع نبوده و نیستند و بتوهّمات نفوس غافله در وادی ضلالت مبتلا و حیران مانده‌اند اگر بر تفصیل امورات نفسی که او را معبود دانسته‌اند مطّلع شوند قسم بآفتاب افق تقدیس که صدهزار فرسنگ فرار نمایند و بندای یا لیتنا ما اتخذّت فلاناً خلیلا ناطق گردند و صیحه زنند از حقّ بطلبید انشآءاللّه جمیع مردگان را از کوثر حیوان معارف و بیان در این یوم که سیّد ایّام است زنده فرماید طوبی از برای نفوسی که بذکر آن جناب صنم وهم را بعضد یقین شکستند و بمالک یوم الدّین پیوستند علیه بهآء اللّه و رحمته انشآءاللّه ثابت و مستقیم بمانند چه که اکثری از ناس بمثل اوراق رقیقۀ یابسه مشاهده میشوند و بهر ریحی حرکت مینمایند این القلوب الصّافیة و این الآذان الواعیة و این الأبصار الحدیدة چه اگر نفسی الیوم در آنچه از مشرق امر الهی ظاهر شده تفکّر نماید جمیع عالم را معدوم مشاهده کند و بعروۀ وثقی تمسّک نماید بشأنی که جمیع قادر بر فصل نباشند

و اینکه نوشته بودید که بعضی از دوستان فتنۀ حادثۀ در آن ارض را سبب و علّت ذهاب آن جناب دانسته‌اند ابداً وجود آن جناب سبب آن فتنه نبوده بلکه سبب امری دیگر بوده قد شهد بذلک ربّنا المقتدر المبیّن العلیم الخبیر باید جمیع اهل آن ارض از احبّای الهی مسرور باشند بعمل آن جناب و اسامی نفوس مقبله و اماء مقبلات که در مکتوب آن جناب بود بساحت اقدس معروض شد طوبی لهم و لهنّ بما ذکرت اسمائهم و اسمائهنّ فی المقام الّذی جعله اللّه مقرّ عرشه و مشرق وحیه و مطلع ظهوره و سلطانه بین العالمین کلّ بعنایات الهی فائز شدند چه که هیچ امری اعظم از آن نیست که ذکر نفسی تلقاء عرش مذکور آید اگر بعظمت این مقام و شرافت آن مطّلع شوند هرآینه از بهجت و سرور هلاک گردند و لوحی از سماء مشیّت الهیّه مخصوص جمیع احبّای آن ارض نازل و بعنایتی مظلومین آن ارض در آن لوح مفتخر گشته‌اند که تاللّه لا یعادلها ما فی الامکان انّا نشکر ربّنا الرّحمن بالموهبة الّتی ظهرت و لاحت من افق فضله المهیمن العزیز البدیع

و اینکه از حین ارتفاع امر اللّه سؤال نموده بودید انّ له وقت مخصوص فی کتاب اللّه ولکن این ایّام افضل بوده و هست چه که ظلم ظالمین و انکار علما و اعراض و اعتراض جهلا بمنزلۀ مصفّی است آنچه خالص است وارد میشود و اجرام از دخول ممنوع قدر این ایّام را باید بدانیم محبّت و الفت و عرفان این ایّام را لذّت دیگر و رَوْح دیگر است در ایّام ارتفاع امر و غلبۀ ظاهره هر نفس مردوده‌ئی ادّعای ایمان مینماید چنانچه مشاهده میشود در این ایّام که فی‌الجمله رایحۀ عزّ در بعض بلدان مرور نموده بعضی از ماکرین و خادعین ادّعای محبّت و ایمان نموده و بهواهای نفسانیّه عامل و ناطقند چنانچه اوامر الهیّه را لعب صبیان انگاشته‌اند و به غیر ما اذن اللّه تکلّم نموده‌اند نسأل اللّه بأن یؤیّد الکلّ علی ما یحبّ و یرضی آنچه در الواح الهیّه نازل باید کلّ بآن ناظر باشند و بآن عامل هر نفسی بغیر آن تکلّم نماید از حقّ نبوده و نیست انّه بریء من الّذین یفسدون فی الأرض و یأکلون اموال النّاس و یرتکبون ما نهوا عنه فی الزّبر و الألواح ولکن آن جناب محزون نباشند از ذلّت واردۀ این ایّام همین ذلّت نفس عزّت خواهد شد زود است که امر اللّه مهیمن بر کلّ ظاهر شود لا رادّ لأمره و لا مانع لحکمه یفعل بسلطانه ما یشآء و یحکم بقدرته ما یرید اگر نفسی الیوم درست مشاهده نماید شمس امر را در قطب زوال ملاحظه کند مع آنکه جمیع امرا مخالف و جمیع علما معرض و جمیع ملوک بر حسب ظاهر متّحد و جمیع اخبار برّاً و بحراً متّصل و جمیع صفوف منتظم حقّ جلّ جلاله در سجن اعظم مع وحدته بشأنی ظاهر که فوق آن ممکن نه تعالی تعالی سلطانه تعالی تعالی اقتداره تعالی تعالی کبریائه و اگر دوستان حقّ بآنچه مأمور بودند عمل مینمودند حال مشاهده مینمودید که اکثر بلدان باعلام ایمان و عرفان مزیّن بودند از حقّ میطلبیم که دوستان را تأیید فرماید بر آنچه بآن مأمورند

و اینکه مرقوم داشته بودید که در محبّت اللّه انفاق جان محبوب‌تر است یا ذکر حقّ بحکمت و بیان لعمر اللّه انّ الثّانی لخیر چه که بعد از شهادت جناب بدیع علیه من کلّ بهآء ابهاه کلّ را بحکمت امر فرمودند باید امثال آن جناب بکمال حکمت بتبلیغ امر مشغول باشند که شاید گمراهان سبیل حقیقی الهی را بیابند و بمقام قدس قرب که مرجع من فی السّموات و الأرض است فائز گردند شهادت در سبیل محبوب از افضل الأعمال محسوب فی‌الحقیقه شبه و ندّی نداشته و نخواهد داشت ولکن اگر خود واقع شود محبوبست جمیع امور معلّق بقبول حقّ است و حقّ کلّ را بحکمت امر فرموده اگر نفسی بآن ناظر و عامل گردد و از او فساد و اعمال شنیعه که سبب تضییع امر اللّه است ظاهر نشود و بعد بحدوث فتنه‌ئی شربت شهادت بیاشامد این مقام اعلی المقام بوده و هست و فی‌الحقیقه این مقام سلطان مقامهاست لا یقدر البیان ان یصفه و لا القلم ان یکتبه عجب است از بعض نفوس که در چنین احیان مضطرب و متزلزل میشوند اصل این است که انسان به ما امره اللّه عامل گردد بعد از فوز باین مقام آنچه واقع شود محبوب بوده و خواهد بود باید آن جناب و جمیع احباب در کلّ احوال بحبل حکمت متمسّک باشند چه که اکثری ضعیفند بمجرّد ارتفاع ضوضا مضطرب و خائف و محتجب مشاهده میشوند قد سبقت رحمة ربّنا العالمین

و اینکه در اشعار شیخ بهائی مرقوم داشته بودید این عبد شهادت میدهد که اسراری که الیوم در وسط آسمان و زمین کشف شده و آن جناب بر آن مطّلع گشته صدهزار مثل شیخ مرحوم و فوق فوق آن بآن عارف نبوده و مطّلع نگشته چنانچه مشاهده نموده‌اید که علمای اعلام چه اوهاماتی در ظهور قائم مجسّم نموده‌اند و چه مقدار از اوراق لطیفۀ ممرّده را بذکر ظنونات لایسمنۀ لایغنیه سیاه نموده‌اند کتب متعدّده در این مقام نوشته‌اند و کلمه‌ئی از آن را ادراک ننموده‌اند عجب در این است که بعضی از اهل بیان مثل های هاویه که در ارض قاف ساکنست باوهامات اذکار قبل هنوز محتجب و در قبر جهل و نادانی ساکن است باید بکمال روح و ریحان و حکمت و بیان مشغول بتبلیغ امر باشند چنانچه الحمد للّه بوده‌اند اینقدر بدانید توجّه شما بارض زاء و ذکر شما در آن ارض لدی العرش مقبول افتاده هذا یکفیک و‌ربّ العالمین جهد نمائید تا احبّای الهی باخلاق مرضیّه و اعمال حسنه و کلمات طیّبه عامل و ناطق گردند از حقّ جلّ کبریائه میطلبم که آن جناب را در کلّ احوال تأیید فرماید شما از نفوسی محسوبید که لدی العرش مذکور بوده و هستید و لوحی از سماء عنایت مخصوص آن جناب و هم‌چنین لوحی مخصوص مخدّره امّ علیها بهآء اللّه نازل و ارسال شد انشآءاللّه بزیارت آن فائز شوند

و اینکه از عسر احبّای الهی مرقوم داشته بودند بلی جمیع عالم مخصوص حقّ و احبّای حقّ خلق شده و این امریست که کلّ رسل و جمیع کتب بر آن گواهند مع‌ذلک خلق جاهل غافل نفس حقّ را بظلم مبین در این حصن متین حبس نموده‌اند و البتّه در این حبس و ظهور عسر و شدائد حکمتهای بالغۀ الهیّه مستور است جمیع عنایات الهیّه و قوّات صمدانیّه و غنای ربّانیّه متوجّه احبّای الهی است نظر بعدم اسباب ظاهر نشده عنقریب ظاهر خواهد شد و در الواح مبارکۀ منیعه که از سماء مشیّت ربّانیّه نازل شده علّت و سبب ضیق و تنگی احباب در آن مذکور دیگر احتیاج بعرض این بنده نیست ولکن اینقدر عرض میکنم که خیر کل در این فقر و عسر است اگر احبّا بر آنچه مخصوص ایشان مقدّر شده مطّلع شوند تاللّه لا یلتفتون الی الدّنیا و عسرها و شدّتها و مکارهها انّها ظلّ زایل سیطوی بساطها و یبقی ما قدّر لهم من لدی اللّه العلیم الحکیم و این عسر ظاهره هم انشآءاللّه بیسر مبدّل خواهد شد و شدّت برخا و اضطراب باطمینان انّه لهو المقدّر العلیم جمیع احبّای الهی را از جانب این خادم فانی تکبیر برسانید و بگوئید الیوم یومیست که باید بکمال سرور و ابتهاج رغماً لأنف العالم از کؤوس محبّت مالک قدم پی در پی بیاشامید و بذکر اللّه مشغول باشید قدر این ایّام را بدانید و چون عنادل بستان معانی بکمال شوق و اشتیاق در این ربیع الهی بسرائید و در هر مجلس و مجمع که کوثر ذکر الهی بدور آید این خادم فانی را فراموش ننمائید انّما البهآء علیک و علی احبّآء اللّه فی هناک

و اینکه ذکر حبیب روحانی جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه و عنایته فرمودند ذکر ایشان در ساحت امنع اقدس اعلی بشرف اصغا فائز هذا ما نزّل له من قلم ارادة ربّنا الرّحمن الرّحیم قوله جلّ جلاله و عمّ نواله

بسمی الآمر الخبیر

یا بن ابهر علیک بهآء اللّه مالک القدر ان استمع ما ینادیک به اللّه ربّ العالمین انّا القینا علیک من قبل ما لو یلقی علی السّمآء انفطرت و لو علی الأرض انشقّت و لو علی الجبال نسفت انّ ربّک لهو المؤیّد العلیم انّا اذنّاک و انزلنا لک ما یجذبک الی الأفق الأعلی هذا المقام العزیز البدیع لک ان تذکر ما رأیته فی الواح ربّک کذلک یأمرک من عنده کتاب مبین البهآء المشرق من افق سمآء عنایتی علیک و علی الّذین نبذوا ما عند النّاس رجآء ما عند اللّه القویّ القدیر انتهی

للّه الحمد اولیای مذکور بعنایت رحمن فائز شدند و از بحر اعظم قسمت بردند مخصوص حبیب روحانی جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه الأبهی که هم بذکر فائز شدند و هم باذن این عبد فانی خدمت ایشان و سایر اولیا تکبیر معروض میدارد و از برای کلّ تأیید و توفیق و حفظ میطلبد

بیروت

جناب ابن ابهر علیه بهآء اللّه

فی ١٢ صفر ١٣٠٣

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

قد ثبت بالبرهان ما اشرق من افق الیقین و هو انّ حمدی و ذکری لا یصل الی مقصودی اعلی النّدآء من اعلی العالم لا یلیق له و کیف ذکری و ذکر امثالی و ثنائی و ثنآء امثالی لذا نذکر و نعرض و نقول ذکر و ثنا الیوم الی الیوم الّذی لا آخر له مخصوص اولیاء حقّ جلّ جلاله است یعنی نفوسی که در مشیّت و ارادۀ حقّ تعالی شأنه فانی و معدوم مشاهده میشوند و بکمال استقامت بر امر اللّه قائمند و بروح و ریحان بذکرش ناطق ایشانند نفوسی که در کتب قبل و بعد مذکورند و منع ننمود ایشان را شبهات امم و اشارات عالم و ضوضاء مشرکین و غوغاء غافلین قاموا و قالوا بالحکمة و البیان انّ ربّنا الرّحمن و هو المستعان فی کلّ الأحیان

و بعد یا محبوب فؤادی نامه مکرّر رسید خبر رسید صبح امید هم الحمد للّه دمید و آن اینکه الحمد للّه آفتاب عنایت مشرق و اذن حاصل فرمودند یا ابن ابهر اقبل باقبال یقبل به الممکنات الی قبلة الآفاق و وجّه بتوجّه یتوجّه به الکائنات الی مشرق الآیات و مُظهر البیّنات انّ المظلوم سمع ندائک و اجابک مرّة بعد مرّة نسأل اللّه ان یجعل حجّک مبروراً و سعیک مشکوراً و اقبالک ذخراً و شرفاً و کنزاً لک عنده انّه علی کلّ شیء قدیر

اینکه در بارۀ جناب حاجی علیه سلام اللّه مرقوم داشتند طوبی له وفا عنداللّه بسیار محبوبست نیکوست حال نفوسی که لازال باو ناظر بوده و هستند مختصر آنکه جمیع بطراز اذن مزیّنند و از حقّ جلّ جلاله این خادم فانی سائل و آمل که کل را بعنایت مخصوصه مخصوص فرماید و بطراز قبول مزیّن دارد تعالوا تعالوا یا اهل الوفآء تعالوا تعالوا یا من حملتم الشّدائد فی سبیل اللّه مالک الأسمآء تعالوا تعالوا یا من رأیتم الأمواج و هبوب اریاح عاصفات تعالوا تعالوا یا اولیآء اللّه انتم الّذین قطعتم البرّ و البحر و صبرتم فی البأسآء و الضّرّآء تعالوا تعالوا یا اهل المیثاق تعالوا تعالوا یا ملأ العشّاق قد ناداکم من لا یعرف بما ینطق به اللّسان و یجری من قلم الامکان کلّ ذلک من عنایة ربّنا الرّحمن باری کل بروح و ریحان توجّه نمایند هنیئاً لکم و مریئاً لکم السّلام و الذّکر و الثّنآء علیکم و علی اولیآء اللّه و احبّائه

اوست مشفق و اوست مهربان

قلم اعلی جمیع مهاجرین ارض صاد را که از ظلم ظالمان متفرّق شده‌اند و غربت اختیار کرده‌اند ذکر مینماید بذکری که لعمر اللّه متضوّع است از او عرف عنایت الهی بشأنی که اهل فردوس اعلی او را ادراک نموده‌اند ای مهاجرین فی اللّه ضوضای مهیب مشرکین باللّه را در سبیلش شنیدید حال ندای لطیف مقصود عالمیان را بشنوید اسامی شما بمثابۀ انجم است در سماء امر رحمن و ذکر شما مانند فرات رحمت جاری و ساریست در جسد امکان کدام مقام و کدام شأن و کدام رتبه اعزّ و اعظم و اقدس از این کلمات محکمۀ مبارکه است که مخصوص شما از سماء مشیّت مالک اسماء نازل و در لوح ثبت شد فرح اکبر طائف حول این کلماتست و سرور اعظم ساجد ولکن حقّ منیع وصیّت میفرماید شما را بر حفظ این مقامات باید در جمیع احوال باین مقامات عالیه که از قلم اعلی ثبت شده ناظر باشید و باسم قادر توانا حفظش نمائید که مباد نیران غفلت و شهوت اثمار سدرۀ عنایت را بسوزاند امر بسیار بزرگست و استقامت بسیار عظیم انشآءاللّه بآن فائز شوید ای اهل صاد ذکر شما مرّة بعد مرّه و کرّة بعد کرّه از سماء مشیّت نازل یشهد بذلک کتب اللّه المهیمن القیّوم ان افرحوا باللّه موجدکم و خالقکم و معینکم و مکلّمکم انّه معکم و هو الرّقیب القریب

طوبی لک یا ابن ابهر بما ذکرت اولیائی الّذین کانوا تحت لحاظ عنایتی الّتی سبقت العالمین

یا حسین از قبل لوحی مخصوص تو نازل و ارسال شد انشآءاللّه عرف قمیص را از آن ادراک نمائی و باستقامت کبری فائز شوی و این لوح در جواب عریضه نازل شد ولکن طرف اللّه متوجّه اولیای ارض صاد بوده کل از این لوح امنع اقدس قسمت داشته و دارند انّه لهو الفضّال الکریم انّه لهو الذّاکر العلیم الحکیم البهآء علیکم یا احبّآء اللّه و اولیائه و النّقمة علی اعدائکم الّذین ارتکبوا ما ناح به القلم الأعلی و سدرة المنتهی و الّذین طافوا حول عرشه العظیم

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

الحمد للّه الّذی فتق بین مآء الفرقان و البیان باسمه الّذی اذ ظهر خضعت الأدیان و هو نفسه و انّه ظهر بالبرهان الّذی به تزعزعت بنیان الأرکان و هو المقتدر العزیز المنّان

و بعد در این فجر روحانی قصد سماء معانی نموده بعد از فوز حضور توجّه الیّ وجه القدم و نزّل هذه الکلمات العالیات من لدی مطلع القوّة و الاقتدار قوله جلّ جلاله و عزّ کبریائه و عزّ بیانه یا ابن ابهر علیک بهآء اللّه مالک القدر ولّ وجهک شطر المظلوم منقطعاً عمّا علی الأرض کذلک امرناک من قبل و فی هذا الحین نسأل اللّه ان یوفّقک علی الحضور و یفتح علی وجهک باب اللّقآء و یحفظک فضلاً من عنده و هو الفضّال الکریم انتهی

عرض این بنده آنکه چندی قبل هم از مصدر اذن در ایّامی که دستخطّ حضرت اسم‌اللّه علیه من کلّ بهآء ابهاه رسید امر صادر بتوجّه آن جناب بشطر مقصود حال مجدّداً این امر امنع اقدس از سماء مشیّت نازل هنیئاً لجنابکم و للّذین فازوا بهذه النّعمة العظمی و الموهبة الکبری و مائدة السّمآء نسأله تعالی ان یجمع بیننا و یجعلنا من الفائزین الحمد للّه ربّ العالمین آقایان آن ارض را تکبیر و سلام عرض مینمایم البهآء المشرق من افق عنایة ربّنا علی جنابکم و علی من تشبّث بذیل ربّنا الکریم

جناب محبوب روحانی آقا میرزا علی محمّد ابن جناب اسم اللّه الأصدق علیهما بهآء اللّه ملاحظه فرمایند

۱۵۲١

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

یا محبوب فؤادی و المذکور فی قلبی قد سرّتنی نسمات الحبّ الّتی سرت من حدائق عرفانکم و هزّتنی ظهورات مودّتکم الّتی ظهرت من قلم ارادتکم فی ذکر اللّه و ثنائه و حبّ اللّه و امره کأنّ جنابک ارسل مع نسیم الصّبا عرف الحدائق کلّها علم اللّه انّ به انتعش جسمی و انشرح صدری و انبسط روحی اذاً حمدت اللّه محبوب العالم و مقصود الأمم بما ایّدکم علی خدمة امره و اظهار نعمته و اعلآء کلمته و اسأله تعالی ان یقدّر لکم ما ینبغی لجوده و کرمه و افضاله انّه لهو المقتدر القدیر

سبحانک یا من بک انار افق العالم و ظهر ما کان مکنوناً فی افئدة الأمم اسألک بالاسم الّذی به توجّه کلّ وجه و نطق کلّ کلیل و بلغ کلّ غافل و ظهر کلّ مکنون و برز کلّ مخزون بأن تؤیّد عبادک و خلقک علی الاقبال الیک ای ربّ تری اصفیائک و اولیائک قاموا علی نصرة امرک و دخلوا کلّ بلد باسمک و عاشروا مع احبّائک بالرّوح و الرّیحان و عرّفوهم سبیل رضائک و ما امرتهم به فی کتابک ای ربّ انر بأنوار وجوههم ابصار قلوب عبادک ثمّ ارزقهم حلاوة آیاتک فی ایّامک ای ربّ هذا یوم بشّرت الکلّ به فی الواحک و نسبته الی نفسک و جعلته سلطان الأیّام بأمرک و قدرتک فلمّا ظهر اعرض عنه العباد الّذین جادلوا بآیاتک و انکروا برهانک و کفروا بنفسک و نبذوا کتابک الّذی اذا نزّل من سمآء مشیّتک و هوآء ارادتک خضع له کلّ کتب و کلّ صحف و کلّ زبر ای ربّ اسألک بالقدرة الّتی احاطت الممکنات و بالقوّة الّتی غلبت الکائنات بأن تنزل من سمآء جودک علی اهل مملکتک ما یقرّبهم الیک و یسقیهم کوثر عطائک و یعرّفهم ما نزّل فی کتابک و سُطّر من قلم تقدیرک ای ربّ هم الفقرآء و انت الغنیّ الکریم و هم الضّعفآء و انت القویّ القدیر اسألک یا من باسمک تحرّک القلم الأعلی و نطق لسان العرفان فی ملکوت الانشآء بأن تکتب لمن قام علی ذکرک و خدمتک کلّ خیر قدّرته فی کتابک تراه یا الهی ناطقاً باسمک و صائحاً فی امرک و متوجّهاً الی وجهک و مقبلاً الی افقک ایّده بجودک و احسانک علی ما تنجذب به افئدة خلقک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک ملکوت الانشآء لا اله الّا انت العلیم الحکیم

اصلّی و اسلّم و اکبّر علی انجم سمآء عرفانک و ایادی امرک الّذین طافوا حول ارادتک و ما تکلّموا الّا باذنک و ما تشبّثوا الّا بذیلک اولئک عباد شهدت بخدمتهم و نصرتهم و قیامهم و ذکرهم و ثنائهم کتبک و زبرک و صحفک و الواحک و بهم نصبت اعلام توحیدک فی مدنک و دیارک و رایات تقدیسک فی مملکتک اولئک لم یسبقوک بالقول فی امر من الأمور قد کانت آذانهم مترصّدة لاصغآء اوامرک و عیونهم منتظرة لأنوار وجهک اولئک عباد مکرمون اولئک عباد فائزون اولئک عباد قائمون یصلّینّ علیهم اهل الملک و الملکوت و اهل الفردوس و الجبروت و عن ورائهم لسان عظمتک لک الحمد یا الهی بما ایّدتنی علی ذکرهم و ثنائهم و علی ما هم علیه فی امرک و فی ایّامک لا اله الّا انت المحصی المحیط العلیم

و بعد عرض این فانی آنکه پس از اطّلاع بر آنچه در دستخطّ عالی مذکور بود قصد ساحت امنع اقدس نموده و تمام آن در پیشگاه حضور معروض افتاد هذا ما نطق به لسان المحبوب اذ کان ماشیاً فی منظره الأعزّ الأقدس المنیر قوله عزّ کبریائه انّا نکبّر من هذا المقام علیک یا من کنت ناظراً الی افقی و قائماً علی خدمة امری و ناطقاً بثنائی و نذکر ورودک و ما فزت به من بحر الوصال و خروجک بعد الاذن و توجّهک الی الجهات لأمر اللّه منزل الآیات و مظهر البیّنات طوبی لعمل فاز بطراز القبول و للسان فاز بثنآء اللّه و لرجل سرع الی الأمصار و الأقطار لخدمة امره العزیز البدیع

امروز روزیست که قرون اولی بساعتی از آن معادله نمینماید لم‌یزل و لایزال این یوم امنع اقدس مخصوص بوده و در کتب الهی باو منسوب هر عملی که خالصاً لوجه اللّه در او ظاهر شود او از سیّد اعمال لدی اللّه مذکور است طوبی از برای نفسی که للّه قیام نماید و لوجه اللّه ناطق گردد

یا ایّها السّاکن فی السّفینة الحمرآء باید باعانت حقّ جلّ جلاله در کلّ احیان بخدمت امر رحمن مشغول باشی که شاید نفوس بعیده را بکوثر قرب فائز نمائی و اجساد مرده را از رشحات بحر بیان زنده کنی ناس مربّی و مذکّر لازم داشته و دارند خلق بیان مع آنکه ببصر ظاهر و گوش ظاهر دیده و شنیده‌اند حجباتی را که حزب موهوم بآن متمسّک و محتجب بودند حال خود آن نفوس احجب و اضلّ مشاهده میشوند باید کوثر حیوان را بکمال حکمت و بیان مبذول داشت که شاید آگاه شوند و بر عظمت این امر گواهی دهند جوهر وجودی را که عمرها و قرنها و عهدها منتظر ظهورش بودند و در لیالی و ایّام از حقّ جلّ جلاله لقائش را سائل و آمل چون فجر یوم الهی طالع شد کل محتجب و معرض مشاهده شدند الّا من شآء ربّک ای کاش بآن اکتفا میرفت ضغینه و بغضا بشأنی ظاهر که فتوی بر قتلش دادند قسم بآفتاب افق امر که محتجبین اهل بیان از آن نفوس اشقی و اطغی و اضلّ مشاهده میشوند لذا باید لوجه اللّه آن جناب و نفوس مطمئنّۀ موقنۀ راضیه بر حفظ نفوس ضعیفه قیام نمایند که شاید از نار نفس و هوی محفوظ مانند و بخباء مجد و سرادق فضل توجّه کنند

یا ایّها المتوجّه الی وجهی و المقبل الی افقی ان استمع ندائی انّه یذکرک بما لا تعادله خزائن العالم و لا کنائز الأمم لتشکر ربّک المهیمن القیّوم انّا ذکرناک مرّة بعد مرّة فی هذا المقام الأعلی اذ کان الخادم قائماً تلقآء وجه ربّه الأبهی انّ ربّک لهو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو الحقّ علّام الغیوب قد نطق اللّسان فی ملکوت البیان علی شأن طاف حوله امّ البیان ولکنّ النّاس اکثرهم لا یفقهون قد اشرقت انوار الجمال من افق الاجلال و هم لا یبصرون یمشی امام وجوههم الکتاب الأعظم و هم لا یشعرون قد اخذوا اهوائهم و نبذوا ما امروا به من لدی اللّه مالک الوجود قد انکروا النّعمة و اعرضوا عن الّذی اتاهم بما کان مسطوراً فی کتب اللّه ربّ ما کان و ما یکون طوبی لسمیع سمع ندائی الأحلی و لبصیر رأی مقامی المحمود نعیماً لبعید قصد بحر قربی باذنی و لطالب تمسّک بحبل رضائی العزیز الممنوع کبّر من قبل المظلوم علی وجوه عبادی الّذین شربوا رحیقی المختوم و بشّرهم بذکری و عنایتی و فضلی الّذی احاط الغیب و الشّهود قل تاللّه هذا یوم القیام طوبی لمن قام علی نصرة امر ربّه بالحکمة و البیان بین الامکان انّه من اهل البهآء فی لوح محفوظ هذا یوم فیه ینادی الرّوح من جهة و الکلیم من جهة اخری و الحبیب امام وجه المحبوب قل یا ملأ الأرض ایّاکم ان تمنعوا انفسکم عن هذا المقام الأعلی اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا کلّ غافل محجوب قل ان انظروا الی الأفق الأعلی الّذی انار من انوار وجه ربّکم مالک الأسمآء ایّاکم ان تمنعکم شبهات المعرضین او تخوّفکم اشارات الغافلین دعوا الوری عن ورائکم متوکّلین علی اللّه المهیمن القیّوم کذلک تحرّک القلم الأعلی و اهتزّ ملکوت الأسمآء من نسمات الوحی اذ مرّت بأمر اللّه المقتدر العزیز الودود انتهی

یا محبوب قلبی فی‌الحقیقه اگر انسان فی‌الجمله تفکّر نماید در هر کلمه‌ئی از کلمات الهی بحر عنایت مشاهده مینماید طبایع محجوبۀ غافلۀ منتنه هدیر عندلیب را ادراک ننمایند و بگلستان معارف الهی توجّه نکنند آنکه بنعیق دل داده قدر رحیق نشناسد آنکه از برکۀ ملحیّۀ اجاجیّه آشامیده و باو انس گرفته بکوثر حیوان اقبال ننماید لم‌یزل و لایزال از او محروم بوده و خواهد بود مگر آنکه ید عنایت اخذش نماید و از برکت انفاس نفوس طیّبۀ موقنه بصراط مستقیم الهی راه یابد از حقّ جلّ جلاله و عمّ نواله این خادم فانی سائل و آمل است که حجبات اوهام و ظنون عباد غافل را بحرارت آفتاب یقین بسوزاند و معدوم نماید تا کل ببحر توحید فائز شوند و در ظلّ کلمۀ جامعه جمع گردند صدهزار افسوس صدهزار افسوس که این ایّام در مرور است و احدی قدر و مقام آن را ادراک ننموده الّا من شآء اللّه المحصی العلیم انشآءاللّه از همّت آن جناب و نفوس کامله امید هست که غافلین از بحر آگاهی بیاشامند و معرضین از انوار آفتاب اقبال روشن و منیر شوند هر امر صعبی که نزد عباد بسیار مشکل است نزد او سهل و آسان بوده و خواهد بود یسأل الخادم ربّه بأن یفتح علی وجه العباد بید القدرة باباً لیدخلوا فیه باذنه و اسمه و ذکره و عنایته البهآء علی حضرتک و علی من معک و یتّبع امر مولاک الّذی ظهر بالحقّ بسلطان غلب من فی السّموات و الأرضین و الحمد للّه ربّ العالمین

اینکه سؤال از الفت و ایتلاف جناب آقا میرزا اس‌د اللّه علیه بهآء اللّه و عزّه شده بود در ساحت امنع اقدس عرض شد هذا ما نطق به لسان ربّنا الرّحمن فی الجواب این فقره مقبول و محبوبست مقام محبّت و الفت و اتّفاق و اتّحاد بعد از عرفان الهی و استقامت بر امر از اکثری از اعمال حسنه مقدّم است هذا ما شهد به اللّه فی الزّبر و الألواح هذا ما اعترف به المقصود فی المسآء و الصّباح انشآءاللّه به ما نزّل فی کتاب الأقدس عمل نمایند یعنی برضای طرفین و رضای آن جناب انتهی چه که آن جناب حال بجای والد محسوب میشوند ای کاش این خادم در آن مجلس حاضر میشد و به ما تفرح به القلوب از کلمات محبوب ذکر مینمود و در فرح و انبساط با اهل بساط شریک بود یا محبوب فؤادی دستخطّ آن جناب دو بار در ساحت اقدس عرض شد فی‌الحقیقه از مراتب خلوص و توجّه و قیام آن محبوب بر امر اللّه و انتشار آثاره کمال رضامندی از ساحت امنع اقدس مشاهده شد طوبی لحضرتک بما فزت بعنایته و رضائه و در آخر بیانات که از لسانه تعالی ظاهر باین کلمۀ محکمۀ مبارکه منتهی شد قوله جلّ بیانه انشآءاللّه جمیع آنچه با اوست از اعضا و جوارح و ایقان و اطمینان و اقبال و روح و وجود و انفاس در سبیل خدمت الهی صرف شود انّا معه و معینه انتهی

اینکه در بارۀ ارض خاء و آن دیار و اقبال و استقامت و اطمینان و توجّهشان ذکر نمودید این مراتب در ساحت امنع اقدس عرض شد قوله جلّ کبریائه هذا من فضل اللّه علیهم یا ایّها النّاطق بثنائی باید کل حقّ منیع را شاکر باشند چه که ایشان را باین مقام بلند اعلی فائز نمود لعمر اللّه این علوّیست که هر علوّی نزد او خاضع است انّا نعترف باقبالهم و توجّههم و ذکرهم و بیانهم و حبّهم و ودادهم و استقامتهم انّا نحبّ ان نراهم اعلی عمّا هم علیه انشآءاللّه در مقام استقامت بشأنی ظاهر شوند که اگر جمیع عالم یعنی اهل علم و دانش و عرفان او مع کتب الأوّلین و الآخرین اراده نمایند ایشان را از سلسبیل رحمن و رحیق مختوم منع نمایند خود را عاجز مشاهده کنند و جمیع را مانند کفّ ترابی ملاحظه نمایند الحمد للّه آن جناب و جناب اسد علیه بهائی و رحمتی در خدمت و تبلیغ امر منتهای جهد را نموده‌اند البتّه اثمار آن ظاهر خواهد شد بذر معرفت در اراضی طیّبه البتّه خواهد روئید و سرسبز و خرّم در عالم جلوه خواهد نمود از بعد هم باید در کلّ احوال باین امر اعظم اعظم و مقام اکبر اکبر مشغول باشند انّا نکبّر من هذا المقام علی وجوه اهل الخآء الّذین نبذوا العالم و اقبلوا الی الاسم الأعظم الّذی به انارت آفاق قلوب المقرّبین و المخلصین و نبشّرهم و نذکرهم فی هذا الیوم الّذی لا تعادل بساعة منه الأعصار و القرون قد شهد لهم القلم الأعلی من قبل بما تضوّع به عرف عنایة ربّهم المهیمن القیّوم فاسأل اللّه فی کلّ الأحوال بأن یوفّقهم و یؤیّدهم علی تبلیغ هذا الأمر المحتوم قد نزّل لهم من قبل و فی هذه الأیّام ما استفرحت به الأفئدة و القلوب انشآءاللّه در جمیع احوال بانوار صبح یوم الهی منوّر باشند و بر خدمت امرش قائم باسمش بگویند و بحبّش بنوشند و بذکرش ناطق باشند للّه الحمد فائز شدند بآنچه اکثر علما و عرفا و امرا الیوم از آن محرومند کذلک نطق لسان البیان فی ملکوت العرفان طوبی لسمیع سمع و ویل للغافلین الحمد للّه ربّ العالمین انتهی

و اینکه مرقوم داشتید که ارادۀ شورا دارید که اگر موافق باشد با محبوبی جناب میرزا علیه بهآء اللّه و نوره بارض خاء توجّه نمائید این فقره در ساحت امنع اقدس معروض گشت قوله عزّ کبریائه از قبل از قلم اعلی جاری که باطراف ارض ط توجّه نمایند ولکن حال آنچه از مشورتی که اراده نموده‌اید ظاهر شود مقبولست باید در جمیع احوال باموری که سبب و علّت تبلیغ امر اللّه و ارتفاع کلمۀ اوست متمسّک باشید نفوسی که الیوم مشغول بزخارف و مغرور بعزّت ظاهره‌اند اگر هم اقبال نمایند علی قدر معلومست ولکن بعد از تمسّک بتبلیغ و ظهور امر و ارتفاع کلمه تراهم متوجّهین و مقبلین خاضعین خاشعین لذکر اللّه و امره در جمیع اعصار چنین بوده اینست که از قبل ذکر نموده دخول جمل در سمّ ابره اسهل است از دخول غنی در ملکوت اللّه عزّت و ثروت دو مانع بزرگند از برای انفس غافله ولکن عنقریب اتبّ من ابی‌لهب مشاهده شوند میّت لایق اصغا نبوده و نیست اگرچه حال جمعی از اطراف از این نفوس مدّعی مقام اقبال و توجّهند ولکن انّ ربّک لهو العلیم الخبیر اقبال امثال این نفوس در هر حال محدود است از حقّ بطلبید کل را به ما یحبّ و یرضی موفّق فرماید انتهی فی‌الحقیقه امر تبلیغ امر بزرگیست باید آن محبوب و سایر آقایان بآن ناظر باشند و در جمیع جهات نفوس مطمئنّۀ ساکنه با کمال روح و ریحان و حکمت منزله بتبلیغ امر الهی مشغول شوند

و دیگر ذکر محبوب جان جناب آقا میرزا حیدر علی علیه بهآء اللّه را فرموده بودند الحمد للّه بعنایت حقّ فائزند چندی قبل دستخطّ ایشان رسید و الواحی خواسته بودند در همان ایّام نازل و ارسال شد و بعد هم دستخطّ دیگر از طرف حدبا رسید مخصوص ارض ک و اطراف آن الواح بدیعۀ منیعه خواسته بودند ولکن از تاریخ آن قریب یک سنه گذشته بود لذا در ارسال آن الواح تأخیر شد در این ایّام مجدّداً در ساحت اقدس عرض شد چند لوح مخصوص ق‌م‌ص نازل امید هست که مابقی هم نازل شود مقصود آنکه تعویق الواح بواسطۀ تعویق وصول دستخطّ ایشان بوده از قول این فانی خدمت ایشان تکبیر منیع ابلاغ دارید ذکرشان در ساحت اقدس بوده و انشآءاللّه همیشه خواهد بود

و اینکه مرقوم داشته بودید که اسامی در ورقۀ علیحده ارسال میشود در پاکت آن حضرت نبود

اینکه در بارۀ توجّه بشطر امنع اقدس مرقوم داشتید عرض شد این کلمه از لسان مبارک اصغا گشت قد نطق بالحقّ جناب اسد علیه بهائی هم اذن دارند این دو بتصدیق فائز است و بقبول مزیّن ولکن الحمد للّه بساحت اقدس توجّه نمودند و برّ و بحر را طیّ کردند و در سبیل الهی شداید دیدند للّه الحمد عاقبت بغایت قصوی رسیدند و بمقام لقا و وصال که در جمیع کتب الهی مذکور است فائز گشتند هنیئاً لهما مریئاً لهما حال نظر باینکه امر تبلیغ اهمّ از کلّ امور است لذا باین امر نموده‌ایم لعمر اللّه عظمت این امر بمقامیست که هر عظیمی بعظمت آن شهادت داده انشآءاللّه بآن موفّق شوند و جمیع آفاق را بانوار وجه منوّر و بنار محبّت الهی مشتعل نمایند حال هم منع ننمودیم چون این فقره واقع شده بود بامر آخر که امروز اهمّ است امر نمودیم علیهما بهائی و فضلی و رحمتی و عنایتی انتهی

اینکه در بارۀ جناب م۶٠ نوشته بودید چند فقره این عبد آگاهست که حقّ جلّ جلاله ایشان را حفظ فرموده و از خطرات کلّیّه نجات داده ولکن خود ایشان را کثرت مشاغل گاهی مشغول نموده انشآءاللّه فرج میرسد وقتی از اوقات این خادم فانی این کلمه را از لسان مبارک استماع نمود فرمودند یا عبد حاضر جناب م و سین را عنایت حقّ چند کرّه از خطرات کلّیّه نجات بخشید ولکن لوح الهی که باو ارسال میشد از کثرت توجّه بدنیا بتلاوت ما نزّل فیه و تفکّر در آن فائز نمیگشت تا مقصود را بیابد و او را بامری که باقی و دائمست بدارد انتهی بعد از استماع این عبد در بارۀ ایشان دعا نمود که موفّق شوند بر آنچه رضای الهی در اوست و انشآءاللّه امیدوارم که آنچه عرض شد بشرف اجابت فائز شود در این کرّۀ آخر که ایشان را بارض ط احضار نمودند حسب الأمر این عبد دائرۀ مبارکۀ معروفه را لأجل حفظ ایشان نوشته ارسال داشت از حقّ این خادم فانی در کلّ احوال سائل و آمل است که ایشان را حفظ فرماید و بآنچه سزاوار است مؤیّد نماید

و هذا ما نزّل لمن سمّی بمحمّد قبل حسین و صعد الی اللّه قوله عزّ کبریائه

هو الغافر الکریم

انّا نذکر من ذکره من اقبل الی نفسی و طاف حولی و طار فی هوائی و نشر آثاری و نطق بثنائی اذا اراد نصرتی و انا الشّاهد العلیم یا محمّد قبل حسین انّک فی الرّفیق الأعلی و یذکرک مالک الأسمآء فی هذا السّجن العظیم قد غفرک اللّه فی اوّل حین توجّه الیک وجه القدم و انزل لک من القلم ما ماج به بحر الغفران و هاج عرف عنایة الرّحمن و انا الغفور الرّحیم لعمر اللّه فزت بما لا ینقطع عرفه عن العالم کذلک یشهد مالک القدم و انا المخبر الخبیر طوبی لنفس فازت بما فزت به فی هذا الیوم الّذی فیه ینادی نقطة البیان امام وجه الرّحمن الملک للّه العلیم الحکیم انتهی

و هذا ما انزله اللّه لمن سمّی بحاجی محمّد قوله عزّ بیانه و کبر کبریائه

هو الشّاهد السّامع العلیم

یا محمّد ان استمع ما ینادیک المظلوم فی هذا الیوم الّذی کان مسطوراً من القلم الأعلی فی الصّحف الأولی و مذکوراً فی افئدة المرسلین کن علی شأن لا تحجبک حجبات الأعدآء و لا تمنعک شبهات المغلّین انّا انزلنا البیان و فیه بشّرنا الکلّ بهذا الظّهور الّذی ظهر و اظهر صراطه المستقیم قل هذا یوم اللّه لو انتم من العارفین قد شهد له کتب العالم لو انتم من السّامعین قل هذا یوم ظهر فیه امّ الکتاب و شهد انّه لا اله الّا انا المنزل القدیم انّه لا یحتاج فی اثبات امره بشیء من الأشیآء و لا بذکر من الأذکار و لا باسم من الأسمآء و لا بکتاب من الکتب الأولی کذلک نطق لسان الکبریآء اذ کان یمشی فی هذا السّجن المبین هذا یوم ما فاز به الّا الّذین نبذوا العالم عن ورائهم و اخذوا ما امروا به من لدی اللّه ربّ العالمین ان افرح بهذا اللّوح الّذی به فاح عرف قمیصی و سرت نفحات بیانی و نطق کلّ کلیل انّه لا اله الّا هو العزیز الجمیل خذ الکتاب بقوّة من لدنّا ثمّ اقرأه بربوات المقرّبین انّا نوصیک و احبّائنا بالاستقامة علی هذا الأمر الّذی به زلّ کلّ قدم الّا من شآء اللّه مالک هذا الیوم البدیع البهآء علیک و علی الّذین فازوا بعنایة اللّه و رحمته و اعترفوا بما اعترف به اللّه فی هذا اللّوح المنیع انتهی

در این ایّام مکتوبی از جناب آقا میرزا کاظم و جناب آقا خداداد علیهما بهآء اللّه رسید و همچنین از جناب آقا ملّا علی علیه بهآء اللّه و ذکر جناب آقا عزیزاللّه و سایر دوستان علیهم بهآء اللّه در آن بود الحمد للّه کل لدی العرش مذکور آمدند و بعنایت لانهایه فائز گشتند و آن محبوب هم ذکر جناب آقا اسحق و آقا رجب علیهما بهآء اللّه را نموده بودند در بارۀ جمیع این کلمۀ مبارکه از مصدر امر ظاهر قوله عزّ کبریائه انّا سمعنا ندائهم اجبناهم بالحقّ و رأینا اقبالهم اقبلنا الیهم من هذا المقام الأعلی لیفرحوا بعنایة ربّهم المهیمن القیّوم و نکبّر علی وجوههم من هذا المقام الممنوع و نبشّرهم بعنایة اللّه و رحمته و نذکّرهم بالاستقامة الکبری و نأمرهم بما یرتفع به امر اللّه العزیز الودود اگر جمیع دوستان الهی بکلمه‌ئی از نزد او فائز شوند هرآینه کل را کافی است چه که معادله نمینماید بآن کلمه آنچه در ارض ظاهر و مستور است یشهد بذلک من عنده علم کلّ شیء فی کتاب کان مختوماً بختام اللّه و مستوراً عن اعین من فی السّموات و الأرضین انّک بشّرهم من لدی المظلوم ثمّ الق علیهم ما القی اللّه علیک فی هذا اللّوح العزیز المحتوم انتهی

این عبد در این کرّه فرصت ننمود جواب ایشان را معروض دارد انشآءاللّه از بعد ارسال میشود ذکر جناب محمّد رضا خان و سلیمان خان علیهما بهآء اللّه را نموده بودید در ساحت اقدس عرض شد هذا ما نزّل لهما من سمآء مشیّة ربّنا العزیز الوهّاب

هو الأقدس الأعظم

یا محمّد قبل رضا امروز هر نفسی که در بارۀ او کلمۀ رضا از مطلع وحی مالک اسماء نازل شد او بفیوضات نامتناهیۀ الهی فائز است طوبی از برای نفسی که از بحر رضا آشامید و باستقامت تمام بر امر مالک انام قیام نمود امروز روز عمل طیّب و کلمۀ طیّبه و اخلاق مرضیّه است طوبی لنفس بها نصرت امر ربّه المهیمن علی من فی السّموات و الأرضین هر عمل نیکی الیوم سبب و علّت ذکر باقی بوده و هست تعالی هذا المقام العظیم انشآءاللّه در جمیع احیان بافق اعلی ناظر باشید و بنار محبّت الهی مشتعل هر شیء تحت مخالب فنا بوده و هست الّا ما ظهر من القلم الأعلی او باقی و دائم بوده و خواهد بود ان افرح بذکر ربّک ثمّ اشکر اللّه ربّ العالمین انّه ذکرک فضلاً من عنده انّه لهو الفضّال الکریم البهآء علیک و علی ابنک و علی الّذین فازوا بهذا الأمر الّذی ارتعدت منه فرائص کلّ غافل بعید انتهی

و هذا ما نزّل لمن سمّی بغلام قبل رضا من سمآء عنایة ربّنا فاطر السّمآء

هو النّاطق البصیر

یا غلام قبل رضا ان افرح بما یذکرک المظلوم من شطر المنظر الأکبر المقام الّذی جعله اللّه مطاف المقرّبین کن مشتعلاً بنار حبّی و طائراً فی هوائی و ناطقاً بالحکمة و البیان بثنائی الجمیل خذ رحیق البیان باسم ربّک الرّحمن ثمّ اشرب منه بذکره البدیع سوف یرتفع النّعیق فی اکثر البلاد هذا ما اخبرکم من فکّ باسمه الرّحیق المنیر لعمر اللّه لو تجد حلاوة البیان لیأخذک الفرح علی شأن لا تحزنک شبهات العلمآء و لا اشارات الغافلین کذلک دلع دیک العرش اذ کان المظلوم فی هذا المقام الکریم قلم اعلی جمیع را وصیّت میفرماید بر استقامت کبری تا بشأنی بر امر ثابت و راسخ و مستقیم مشاهده شوند که نعاق من علی الأرض ایشان را از ملکوت امر الهی محروم نسازد معرضین اهل بیان احجب از ملل قبل مشاهده میشوند از یوم اللّه جز اسمی ادراک ننموده‌اند و از ما اراده اللّه غافل و بیخبرند دوستان آن ارض را از قبل حقّ تکبیر برسان و آگاه نما انّا نکبّر من هذا المقام علیهم و نبشّرهم بفضل اللّه و رحمته و نأمرهم بالحکمة الّتی نزّلناها فی الزّبر و الألواح البهآء علیک و علیهم من لدی اللّه منزل الآیات انتهی

و همچنین ذکر مخدومان یعنی سادات ارض س و ش و دوستان آن اراضی علیهم بهآء اللّه را نموده بودید در ساحت امنع اقدس عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة

بنام گویندۀ دانا

قلم مظلوم و لسان مظلوم آنی در تبلیغ امر الهی توقّف ننموده الّا علی قدر قسم بآفتاب ظهور که از افق سجن طالع است در حینی که احزان از جمیع اطراف احاطه نموده بود و بلایا و رزایا بمثابۀ غیث هاطل جاری و نازل بتمام قدرت و قوّت عباد ارض را بافق اعلی دعوت نمودیم انشآءاللّه سادات آن ارض بر نصرت امر قیام نمایند قیامی که فتور آن را اخذ ننماید و قعود آن را درک نکند امروز هر عمل طیّبی که للّه ظاهر شود اثرش و ذکرش بدوام اسماء باقی و دائمست باید بکمال همّت بتبلیغ امر حقّ جلّ جلاله مشغول باشند امروز یوم این آیۀ مبارکه است که میفرماید ان اخرج القوم من الظّلمات الی النّور و بشّرهم بأیّام اللّه از حقّ میطلبیم ایشان را بر حفظ نفوس ضعیفه مؤیّد فرماید تا هر یک اثبت از ثوابت و ارسخ از جبال مشاهده شوند امر بسیار عظیمست و ناس ضعیف باید ایشان بقوّت ایمان اهل آن دیار را بحکمت و بیان بر امر رحمن تأیید نمایند انّ ربّهم القیّوم لهو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو المهیمن العزیز الفضّال

ناعقین در هر ارضی موجود و این فقره از قبل در زبر و الواح الهی نازل شده و البتّه آنچه از قلم اعلی جاری ظاهر خواهد شد باید نفوس را بکلمۀ علیا بشأنی تربیت نمود که اریاح مختلفه ایشان را از شاطی بحر احدیّه دور ننماید و بشأنی ثابت مشاهده شوند که قدرت و قوّت عالم معدوم و مفقود مشاهده گردد جمیع دوستان آن ارض را از قبل مظلوم تکبیر برسانند و بعنایت و شفقت و رحمت حقّ جلّ جلاله بشارت دهند الحمد للّه کل در سجن اعظم مذکورند و امام وجه قائم البهآء علیهم و علی الّذین نبذوا العالم فی هذا الیوم الأعظم و اخذوا ما امروا به من لدن قویّ قدیر انتهی

و اینکه نوشته بودید یکی از امآء اللّه بواسطۀ وجع استعمال افیون مینمود و بعد از حکم حرمت ترک نمود و قریب بهلاکت رسید حکم اللّه آنکه مریض بتجویز اطبّا باید عمل نماید ولکن حکیم باید حاذق باشد در این صورت آنچه امر کند باید بآن عمل نمود چه که حفظ انسان لدی اللّه از هر امری اعظم‌تر است حقّ جلّ جلاله علم ابدان را مقدّم داشته چه که در وجود و سلامتی آن اجرای احکام بر او لازم و واجب در این صورت سلامتی مقدّم بوده و خواهد بود

اینکه در بارۀ مخدّره ضلع علیها بهآء اللّه مرقوم داشتید در ساحت اقدس عرض شد فرمودند انشآءاللّه به ما یحبّه اللّه و یرضی فائز باشند و بعنایت محبوب مسرور انّا نکبّر من هذا المقام علیها و نذکرها فضلاً من لدنّا انّ ربّک لهو السّامع المجیب انتهی انشآءاللّه از بعد لوح امنع اقدس مخصوص آن مخدّره ارسال میشود

اینکه در ختام نامه ذکر جناب اسم اللّه الأصدق المقدّس علیه من کلّ بهآء ابهاه و من کلّ علآء اعلاه فرموده بودید تلقاء عرش عرض شد قوله عزّ اعزازه و جلّ کبریائه انّا نختم آخر کتاب عبدنا الحاضر بذکر من سمّی بالأصدق فی ملکوت اللّه ربّ العالمین یا قلم الأعلی ان اذکر من اقبل الی مالک الأسمآء بشأن اقبل معه قبیل من الملإ الأعلی انّ ربّه الرّحمن لهو العلیم الخبیر بتوجّهه توجّهت الوجوه و بقیامه قام العباد تلقآء وجه ربّهم المهیمن العزیز الحکیم قد اخذه سکر کوثر العرفان علی شأن طار الی الرّحمن الی ان قام امام وجه ربّه المقتدر القدیر نشهد انّه فاز بما هو المسطور فی کتب اللّه و شهد بما شهد اللّه انّه لا اله الّا انا الفرد القدیم قد اخذته انوار العرش علی شأن تتصاعد من الشّوق زفراته و تنزل عبراته کالغیث الهاطل فی زمن الرّبیع انّا ذکرناه مرّة بعد مرّة فی لوح من سمّی بزین‌المقرّبین فی کتاب اللّه العلیّ العظیم و کذلک ذکرناه فی الواح شتّی بما لا تعادله کنوز الأرض و السّمآء یشهد بذلک من ینطق فی کلّ شیء انّه لا اله الّا انا العزیز الحمید طوبی لنفس تقرّبت الیه و زارته بما نطق به لسان العظمة فی مقامه الکریم البهآء من لدنّا علیه و علی الّذین نسبوا الیه من کلّ اناث و ذکور و من کلّ صغیر و کبیر یا ایّها النّاطق بذکری و القائم علی خدمتی بشّر من قبلی اهله قل لعمر اللّه انتم امام وجه ربّکم مالک هذا الیوم البدیع ایّاکم ان تحزنکم شؤونات الخلق دعوا الدّنیا لأهلها و تشبّثوا بذیل رحمة ربّکم الغفور الرّحیم انتهی

دیگر خدمت جمیع دوستان آن ارض اظهار خلوص و توجّه و نیستی این عبد معلّق بعنایت آن محبوبست انشآءاللّه کل بکوثر استقامت فائز باشند بشأنی که آثار آن ظاهر شود خدمت محبوب حقیقی جناب من سمّی لدی المنظر الأکبر بعلی قبل اکبر علیه عنایة اللّه و عزّه و الطافه ذکر فنا و نیستی معروض میدارم و همچنین خدمت آقایان دیگر که کل در نظرند جناب حاجی مهاجر آقا عبدالرّحیم و اخوی ایشان علیهما بهآء الرّحمن انشآءاللّه تا حال رسیده‌اند خدمت ایشان هم تکبیر عرض مینمایم البهآء علی حضرتک و علی الّذین انفقوا ارواحهم و اجسادهم و ما عندهم فی خدمة امر اللّه محبوبنا و محبوبهم و مقصودنا و مقصودهم و مقصود من فی السّموات و الأرضین و الحمد للّه ربّ العالمین

خ‌ادم

فی ٢٩ رمضان سنة ١٢٩٨

عرض دیگر این ایّام اگر نفسی باطراف ارض صاد یعنی ن‌ج و ارد و اراضی دیگر توجّه نماید بسیار محبوبست ولکن باید شخص مبیّنی باشد و همچنین قلبش بعنایت حقّ متّصل در این صورت مؤثّر واقع میشود آنچه ذکر نماید و همچنین اراضی اخری از مدن و قری

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

حبیب معنوی الّذی سمّی بجناب علی قبل محمّد علیه بهآء اللّه و نوره ملاحظه فرمایند

۱۵۲١

بسم ربّنا الأعظم الأقدم الأقدس العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی تجلّی بأثر قلمه الأعلی علی من فی ملکوت الانشآء اذاً نطق کلّ کلیل و برئ کلّ علیل و استعلم کلّ جاهل و استغنی کلّ فقیر و قام کلّ مقعد و سرع کلّ متوقّف و به توجّهت الوجوه و اقبلت النّفوس و هدرت حمامة البیان علی اغصان سدرة البرهان انّه لا اله الّا هو العزیز المنّان البهآء المشرق من افق مشیّة الرّحمن علی مطالع العرفان و مشارق الایقان الّذین قاموا بأرجلهم و نطقوا بألسنهم و اومأوا بأکمامهم و اشاروا بعیونهم و حواجبهم الی اللّه بارئهم و خالقهم و رازقهم و محییهم و ممیتهم اولئک عباد شهد لهم القلم الأعلی باقبالهم و خلوصهم و خضوعهم و خشوعهم و قیامهم علی هذا الأمر الّذی به اندکّت الجبال و اسودّت وجوه اهل الضّلال الّذین اعرضوا عن المآل و اقبلوا الی کلّ غافل محتال

سبحانک اللّهمّ یا اله الأسمآء و مالک العرش و الثّری اسألک باسمک الّذی به تحرّک القلم علی اللّوح و ظهر منه عبادک و بریّتک بأن تؤیّد اصفیائک علی خدمة امرک علی شأن لا تمنعهم اعراض العلمآء و لا ظلم الأمرآء ثمّ قرّ یا الهی عیونهم بأنوار وجهک و نوّر قلوبهم بضیآء معرفتک ثمّ اظهر منهم فی الملک ما یبقی بدوام ملکوتک و جبروتک انّک انت المقتدر المتعالی العلیم الحکیم

و بعد یا مهجة قلبی و بهجة فؤادی قد تضوّع عرف الخلوص للّه الحقّ اذ فتحت کتابک لعمر المحبوب قد وجدت منه ما وجدت الأشجار من الأمطار فلمّا قرأت و عرفت اردت الغیب المکنون و الکنز المخزون فلمّا حضرت و تشرّفت اشرقت شمس الاذن و عرضت ما فیه تلقآء الوجه اذاً نطق لسان العظمة بما کان الرّوح للأبدان و النّور للأبصار و کوثر الحیوان للعطشان و رحیق العرفان لأهل الامکان قال جلّ کبریائه و عظم سلطانه یا ایّها الشّارب من کأس حبّی ان استمع ندائی من حول ضریحی انّه لا اله الّا انا المهیمن القیّوم قد سمعنا ندائک و اجبناک فضلاً من عندنا و هذا اوّل کتاب منک احضره العبد الحاضر لدی العرش و قرأه امراً من عندنا انّ ربّک لهو القادر الحکیم للّه درّک یا من اقبلت الی الوجه و حضرت هذا المقام الّذی سمّی بالأسمآء الحسنی فی کتاب الأسمآء و سمعت ندآء المظلوم اذ کان ناطقاً باسمه المهیمن علی ما کان و ما یکون قد فزت بما یبقی به ذکرک بدوام الملک و الملکوت کن مشتعلاً بنار الأمر و مضیءً بهذا النّور الّذی به انار من فی ملکوت الغیب و الشّهود طوبی لک بما اردت خدمة مولاک و نطقت بین العباد بما سمعت و رأیت فی هذا المقام المحمود ذکّر النّاس بالاستقامة الکبری و بشّرهم بعنایتی و فضلی و رحمتی الّتی سبقت الوجود انّا نوصیهم بالاستقامة الکبری علی شأن لا یمنعهم کتاب السّجّین و اوراق الزّقّوم قل لو یأتیکم احد بکتاب الفجّار دعوه عن ورائکم ثمّ اقرؤوا ما انزله الرّحمن فی لوح محفوظ

جمیع دوستانرا از قبل مظلوم تکبیر برسان و بگو در اکثری از الواح ذکر امر و عظمت آن و ذکر استقامت و مقام آن شده تا جمیع بعنایت الهی بشأنی فائز شوند که عالم و شئونات آن و ظهورات آن و سطوت آن ایشانرا از افق رحمن منع ننماید ذکر ناعق و طیور لیل در احیان توقّف در عراق و در ارض سرّ و سجن اعظم در الواح نازل و باطراف ارسال شد تا کل مطّلع شوند و به ما اراد اللّه عامل گردند بعضی از نفوس مشاهده شد بمواء سنّور از تغرّدات عندلیب ظهور محروم ماندند مع آنکه مدّعی رتبۀ بلند استقامت بودند انشآءاللّه باید نفحات رحمن در آن دیار بشأنی متضوّع شود که از برای احدی مجال توقّف نماند کن قائماً علی خدمة مولاک و ناطقاً بذکره و ثنائه بین العباد کذلک یأمرک من عنده امّ الکتاب انتهی

یا حبیب فؤادی عجب در اینست که بعضی از نفوس مابین رائحۀ دفرا و عنبرسارا فرق نگذارند ملاحظه در اهل بیان که الیوم معرضند نمائید بعینه در سبیل اهل فرقان ماشیند و خود را از اهل بیان مینامند و بکمال خدعه و مکر در اضلال نفوس مقدّسه مشغولند از جمله میرزا احمد کرمانی که از اوّل کمال اقبال و خلوص را اظهار مینمود و بعد نظر بجنون و اعمال شنیعۀ مردوده واگذاشته شد در بعضی از مدن ارض خاء رفته و به ما امره النّفس و الهوی ناطق و چون اسرار باطنش ظاهر شد و خائب گشت رجوع نمود و چند عریضه بکمال ابتهال و انابه و استغفار بساحت اقدس ارسال داشت و بعد بارض هاء رفته و التجا بیکی از نفوس مقدّسه نموده و ایشان عریضه بساحت اقدس ارسال داشتند و توسّط نمودند بعد در مدینۀ کبیره رفته و نقض عهد نمود و بعضی کلمات واهیۀ شیطان را باطراف فرستاد لعمر اللّه انسان از چنین نفوس متحیّر میشود حال چند عریضۀ این بی‌انصاف موجود است و بقسمی اظهار عجز نموده که هر نفسی مشاهده نماید یقین میکند بر صدق و اقبال و ایمان او و هر جا رفته خود اعمال و اقوالش مترجم باطن او شده و حال از مدینۀ کبیره اخراجش نموده‌اند اعاذنا اللّه و معشر الموحّدین من مکره و مکر امثاله نزد موافق بموافقت تمام ظاهر میشود و ادّعای ایمان و ایقان مینماید و نزد منافق بکمال اتّفاق ظاهر این ایّام کتابی از سجّین بدست آورده به آبادۀ شیراز فرستاده و از آنجا صورت کتاب سجّین را نزد یکی از دوستان این ارض فرستادند تفصیل بساحت اقدس عرض شد این بیان از لسان رحمن ظاهر قوله عزّ کبریائه نفوسیکه از ثمرۀ شجرۀ قلم اعلی مرزوقند کتب عالم ایشانرا از مالک قدم منع ننماید تا چه رسد باین هذیانات انتهی

و همچنین در لوح یکی از ابناء خلیل که در آن اراضی هستند اینکلمۀ محکمۀ مبارکه نازل قوله جلّ اجلاله در سنۀ اوّلیّه از صریر قلم اعلی اینکلمۀ مبارکه استماع شد طوبی از برای نفوسیکه امر بدیع را عارف شدند و بصراط بدیع توجّه نمودند و اینمقام بلند اعلی حاصل نمیشود مگر بمحو آنچه از قبل بوده و آذان اصغا نموده نعیماً لمن فاز بهذا المقام الأعزّ الأبهی انتهی

از حقّ میطلبم جمیع را تأیید فرماید بر اصغای کلمۀ الهیّه فوالّذی تفرّد بالبیان و توحّد بالکلام اگر همین دو فقره که ذکر شد نفوس عالم باصغای آن فائز شوند البتّه حلاوت بیان رحمن را بیابند و از حرارت محبّت مالک امکان بشأنی مشتعل شوند که ما سوی اللّه را معدوم و فانی مشاهده کنند حبّذا ذاک العرف اذ تضوّع بین الأمم یسأل الخادم ربّه بأن یؤیّد العباد علی عرفان هذا الأمر الّذی به تزعزع بنیان الوجود الّا من شآء اللّه مالک الغیب و الشّهود

در این آیۀ منزلۀ در کتاب اقدس که در اوّل ورود سجن اعظم نازل شده تفکّر نمائید که میفرماید قوله عزّ اجلاله ان یا ارض الکاف و الرّآء انّا نراک علی ما لا یحبّه اللّه و نری منک ما لا اطّلع به احد الّا اللّه العلیم الخبیر و نجد ما یمرّ منک فی سرّ السّرّ عندنا علم کلّشیء فی لوح مبین انتهی

صدق اللّه ربّنا و ربّ آبائنا و ربّ من فی السّموات و الأرض انّا آمنّا به و بعلمه الّذی سبق الکائنات و برحمته الّتی احاطت العالمین خود آنجناب میدانند وقتیکه کتاب اقدس از سماء مشیّت الهی نازل ذکر احمد هم در ظاهر نبود از تلویحات بیانات منزل آیات باید رفیق هم در آن ارض داشته باشد ولکن بعد لسان قدم بشارت میدهد آن ارض را بقوله تعالی لا تحزنی بذلک سوف یظهر اللّه فیک اولی بأس شدید یذکروننی باستقامة لا تمنعهم اشارات العلمآء و لا تحجبهم شبهات المریبین اولئک ینظرنّ اللّه بأعینهم و ینصرنّه بأنفسهم الا انّهم من الرّاسخین انتهی

طوبی لعین رأت و لأذن سمعت ما نطق به لسان العظمة فی اللّیالی و الأیّام در چند سنۀ قبل یومی از ایّام جناب امین علیه بهآء اللّه در ساحت اقدس حاضر بودند وجه قدم باو متوجّه و فرمودند انّا وجدنا رائحة دفرآء من ارض الکاف و الرّآء و اینعبد فانی اینفقره را چند سنۀ قبل در جواب یکی از دوستان نوشته سبحان‌اللّه چه مقدار این نفوس مریبه از صراط مستقیم بعید دیده میشوند مع آیات منزله و براهین ساطعه و بیّنات مشرقه و علامات مشهوده در تیه اوهام سایر و سالکند معنی یوم اللّه را ادراک ننموده‌اند چه اگر ادراک نموده بودند اقلّ من آن محتجب نمیماندند و بچشم و سر ببحر اعظم توجّه مینمودند و میشتافتند گویا از نقرۀ کبری غافلند و از صور اعظم بیخبر

یکی از حروفات حیّ از نقطۀ اولی روح ما سواه فداه سؤال از آن نیّر اعظم و مولی الأمم که به من یظهر در بیان مذکور است نمود بقسمی جواب از مصدر امر صادر که هر منصفی ادراک مینماید که اینمقام بذکر و وصف و تعریف و ثنا محتاج نه بلکه مقدّسست از آنچه گفته شده و میشود چه که علم احدی باو احاطه ننموده و نخواهد نمود و ادراک نفسی باو پی‌نبرده و نخواهد برد اینعبد متحیّر است که نفوس غافله چه ادراک نموده‌اند و بچه متمسّکند باری نقطۀ اولی روح ما سواه فداه در جواب سائل باینکلمات عالیات تکلّم فرموده قوله عزّ ذکره

فقد سمعت کتابک و انّ ما فیه جوهر لو لا ما فیه ما اجبتک علی ذلک القرطاس و لا حینئذ بأعلی ما قدّر فی الابداع فما اعظم ذکر من قد سألت عنه و انّ ذلک اعلی و اعزّ و اجلّ و امنع و اقدس من ان یقدر الأفئدة بعرفانها و الأرواح بالسّجود له و الأنفس بثنائه و الأجساد بذکر بهائه فما عظمت مسئلتک و صغرت کینونیّتک هل الشّمس الّتی هی فی مرایا ظهوره فی نقطة البیان یسأل عن الشّمس الّتی تلک الشّموس فی یوم ظهوره سجّاد لطلعتها ان کانت شموساً حقیقیّة والّا لا ینبغی لعلوّ قدسها و سموّ ذکرها و لو لا کنت من الواحد الأوّل لجعلت لک من الحدّ حیث قد سألت عن اللّه الّذی قد خلقک و رزقک و اماتک و ابعثک فی هیکلک هذا بالنّقطة البیان فی ذلک الظّهور المتفرّد بالکیان فقل اوّلاً اذا اردت ان تخطر بعلمک ذکره سبحان اللّه ذو الملک و الملکوت تسعة عشر مرّة الی آخر قوله عزّ و جلّ

اگر اهل بیان و یا اهل عالم بنور انصاف منوّر شوند و باینکلمات درّیّات که از مشرق سماء علم الهی اشراق نموده نظر نمایند و تفکّر کنند البتّه جمیع بجان ببحر حیوان توجّه نمایند از جمیع بیان جوهری اخذ نموده‌اند و آنرا بابدع بیان ذکر فرموده‌اند فی‌الحقیقه اینکلمۀ مبارکه جوهر لا عدل له بوده و از کلمۀ لا نظیر لها فی الکتاب محسوبست یکتا لؤلؤ دریای عرفان است و یکتا کلمۀ ملکوت بیان قوله عزّ بیانه

و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البیان بلی وعزّته تلک الکلمة عند اللّه اکبر عن عبادة من علی الأرض اذ جوهر کلّ العبادة ینتهی الی ذلک فعلی ما قد عرفت اللّه فاعرف من یظهره اللّه فانّه اجلّ و اعلی من ان یکون معروفاً بدونه او مستشیراً باشارة خلقه و انّنی انا اوّل عبد قد آمنت به و بآیاته و اخذت من ابکار حدائق جنّة عرفانه حدائق کلماته بلی وعزّته هو الحقّ لا اله الّا هو و کلّ بأمره قائمون انتهی

با این بیانات واضحه و کلمات محکمه و آیات منیعه و براهین ثابته اهل بیان از ذکر الوهیّت اجتناب نموده و بر اعراض و اعتراض بشأنی قیام کرده‌اند که ذکر آن ممکن نه ملاحظه در علوّ امر و سموّ آن و عزّ او و مقام او نمائید و در پستی این خلق جاهل نادان بعینه مثل اهل فرقان اراده نموده‌اند یک دو هزار سالی وصیّ‌بازی بمیان آرند یک چند امام و همچنین نقبا و نجبائی تعیین نمایند قلم اعلی در اینظهور اعظم میفرماید هذا یوم اللّه ان انتم تعرفون و هذا یوم الظّهور ان انتم تشهدون لا یذکر فیه الّا اللّه وحده ان انتم تشعرون انّه قد اتی بالحقّ مقدّساً عن کلّ شاهد و مشهود و منزّهاً عن کلّ ما جری من القلم و ظهر من اللّسان ان انتم تعلمون انتهی

هر حزبی از احزاب بکلمه‌ئی تشبّث نموده و از مالک آن و منزل آن و خالق آن اعراض کرده بعضی گفته‌اند که مقام الوهیّت مقامیست بزرگ نمیتوان اینمقام را از احدی قبول نمود اولئک انکروا ما نطق به نقطة البیان و ما بشّر به کتب اللّه المهیمن القیّوم نقطۀ بیان روح ما سواه فداه میفرماید انّه ینطق فیکلّشیء انّنی انا اللّه و همچنین میفرماید لو یستقرّ علی التّراب تنادی ذرّات التّراب علی انّ ذلک عرش قد استوی الرّحمن علیه انتهی

نقطۀ ظهور الیوم بلسان اهل بها باینکلمه ذکر میشود انّه قد کان مقدّساً عن ذکر الأسمآء و فوقها و دونها و اختها انّه لا یعرف بغیره و لا یوصف بدونه قد شهد کلّشیء بأنّه لهو المقدّس المنزّه عن الاشارات و البیانات و الدّلالات و الأحدیّات و الأبدیّات و برخی اعتراض نموده‌اند بر اینکه باید در مستغاث ظاهر شود و حال وقت ظهور نبوده سلطان قدمی را که نقطۀ بیان در ذکرش میفرماید او مقدّسست از بیان و اشارۀ من این قوم بیحیا وقت از برای او معیّن میفرمایند این ذکر مستغاث که حضرت فرموده از برای آنست که خارج را منع نماید و اینکلمه وحدها را سبب امتحان خلق قرار فرموده نفسیکه بشهادت خود نقطۀ بیان بجمیع بیان معروف نمیشود چگونه بکلمۀ مستغاث معروف میگردد و مستغاث از بیان محسوبست و انّه لا یعرف بالبیان با اینکه میفرماید اگر این حین ظاهر شود بر کل لازم است اقرار بر آنشجرۀ مبارکه در کتاب هیاکل سرّ مستغاث مشهود است طوبی للعارفین و بهمین نفس سائل که حرف حیّ است و حال هم موجود است بشارت فرموده‌اند که بشرف لقا فائز میشود قوله عزّ ذکره لعلّک فی ثمانیة سنة یوم ظهوره تدرک لقآء اللّه ان لم تدرک اوّلاً تدرک آخره ولکن ایقن بأنّ الأمر اعظم فوق کلّ عظیم و انّ الذّکر اکبر فوق کلّ کبیر انتهی

باید نفوسیکه متمسّک بذکر مستغاثند در اینکلمات عالیات تفکّر نمایند شاید بالفاظ از بحر معانی محروم نمانند و بذکر مستغاث از سلطان او ممنوع نگردند ای وربّی انّ الأمر اعظم فوق کلّ عظیم و انّ الذّکر اکبر فوق کلّ کبیر طوبی للعارفین و نعیماً للمتفرّسین و المتفکّرین این خادم فانی این اذکار را مکرّراً در نامه‌های دوستان ذکر نموده ولکن چون این ایّام نعیق ناعق که وعده داده شده بود مرتفع گشته و کتاب سجّین بمیان آمده مجدّداً ذکر شد تا آنمحبوب دوستانرا آگاه نماید و اهل بها خود را به ما ینبغی لهم مشاهده نمایند و باستقامت کبری ظاهر گردند انشآءاللّه باید کل بیانات حقّ را ملاحظه نمایند بلکه حفظ نمایند تا از حلاوت کوثر عرفان در کلّ احیان محظوظ باشند

اینکه مرقوم داشته بودید که بعد از فائز شدن بلقا دیدم مقام دیگر از استقرار طلعت مختار عنایت فرموده که جمیع آنجهات و شئونات استقامت قبل نسبت ببعد نفس تزلزل و حقیقت اضطراب بوده و همچنین از حقّ منیع جلّ کبریائه و عظم اجلاله سائل شدید که آنجنابرا بمقامی فائز فرماید که در سبیل حبّش از جان و روان و اسم و رسم و هستی و نیستی و نام و ننگ از کل بگذرند اینمراتب بتمامها در ساحت اقدس امنع اعزّ ابهی جلّت عظمته عرض شد هذا ما نطق به لسان الرّحمن فی ملکوت البیان انشآءاللّه بکمال تقدیس و تنزیه و ما ینبغی لیوم اللّه مشاهده شود و بمقام شهادت کبری فائز گردد الیوم خدمت امر از اعظم اعمال است باید نفوس مطمئنّه بکمال حکمت بتبلیغ امر اللّه مشغول شوند تا نفحات قمیص رحمانی در جمیع جهات متضوّع گردد این شهادت محدود بذبح و انفاق دم نبوده چه که میشود انسان با نعمت حیات از شهدا در کتاب مالک اسماء ثبت شود طوبی لک بما اردت انفاق ما لک و منک و عندک فی سبیلی انتهی

در اینمقام این خادم فانی بیان رحمن را که در ذکر مقام شهادت سلطان‌الشّهدآء ظاهر شده خدمت آنجناب ذکر مینماید تا جمیع دوستان لآلی بدیعۀ منیعه از دریای بیان الهی اخذ نمایند قوله عزّ کبریائه مخاطباً لعلی قبل اکبر علیه بهآء اللّه مالک القدر انشآءاللّه باید جمیع اصفیا به ما یرتفع به امر اللّه قیام نمایند و عامل شوند تفکّر نمایند الیوم کدام یک از اعمال سبب ارتقای عباد و ارتفاع امر است نزاع و جدال و فساد در اکثر از الواح منع شده و اینکلمۀ مبارکه از سماء اراده از قبل نازل نصرت امر اللّه بسیف حکمت و بیان است نه بسیف حدید و دون آن امثال این بیانات در آیات الهی بسیار است انشآءاللّه صاحبان ابصار دیده و دانسته‌اند در اینصورت باید اهل حقّ تفکّر نمایند که الیوم چه کشف حجابهای خلق نماید و سبب علوّ و سموّ امر الهی گردد یا علی در آنچه از قلم جاری شده تفکّر نما با زندگی خود را فدای سبیل حقّ کن این شهادتیست که بقلم و لسان و بیان و الواح منتهی نشود اسم حاء علیه منکلّ بهآء ابهاه باین شهادت کبری فائز شد قبل از شهادت ظاهره چه که از خود بهیچوجه اراده و مشیّت و خیالی نداشت جمیع اینمراتب را فدای دوست نمود و بعد هم بشهادت ظاهره فائز شد و جان را در ره محبوب حقیقی نثار نمود افسر حیات از سر برداشت و بر قدم دوست نثار نمود طوبی لمن عرف هذا المقام و طوبی لمن وجد عرف بیان الرّحمن هر نفسی فی‌الحقیقه خود را بحقّ سپرد و در سبیل حقّ از خود فانی شد او ملاحظۀ شأن و مقام و ننگ و نام خود را ننماید و ناظر بامر اللّه و ما یثبت به حکمه شود اقسم بشمس بیانی من فاز بما نطق به قلمی انّه ربح فی کلّ عالم من عوالمی ایّاکم ان یمنعکم شیء عن سبیلی المستقیم کل باید بکمال جهد تحصیل کلمۀ رضا نمایند ناس جاهلند و هم غافل مبیّن لازم است و اگر آن مبیّن بامر حقّ عامل شود البتّه نور بیانش عالم را منوّر نماید و امم را بشطر قدم کشاند یا علی چون نصرت امر را حقّ جلّ جلاله و عظم کبریائه مقدّس نموده از نزاع و جدال و سلّ سیف و امثال آن لذا باید بحبل اعمال طیّبه و اخلاق روحانیّه تشبّث نمود اگر نفسی للّه بآنچه ذکر شد عمل نماید البتّه در عالم اثر کند و خرق حجبات غلیظه نماید چه که آنچه را حقّ سبب و علّت نصرت و ارتفاع امر قرار فرمود نافذ و مؤثّر است یشهد بذلک کلّ عالم بصیر انتهی

اینعبد فانی از هنگام مقدّمۀ ارض صاد به یا لیتنی کنت معهم ذاکر است فی‌الحقیقه بمقامی فائز شدند که حسرت آن از برای مقرّبین و مخلصین و امثال اینعبد فانی باقی خواهد بود حال از حقّ منیع استدعا آنکه آنجناب و اینعبد را باین شهادت که از قلم اعلی جاری شد فائز فرماید تا در زندگی خود را نثار خدمت دوست نمائیم و به ما اراده اللّه فائز گردیم

و اینکه مرقوم داشته بودید که مشرق‌الأذکار در ارض طاء معیّن شده و همچنین در بلاد اخری بعنایت حقّ جاری شده و میشود اینمراتب در ساحت امنع اقدس عرض شد هذا ما نطق به لسان القدم فی الجواب طوبی لمحلّ و لبیت و لمقام و لمدینة و لقلب و لجبل و لکهف و لغار و لأودیة و لبرّ و لبحر و لجزیرة و لدسکرة ارتفع فیها ذکر اللّه و ثنائه این حکم محکم در کتاب اقدس نازل ولکن این امور معلّق بحکمت است در هر حال باید بافق حکمت ناظر شد چه که مفسدین و مغلّین در کمین بوده و هستند تا مستمسکی بیابند و بضوضا قیام نمایند از اصول احکام الهی و شریعة اللّه مابین اهل فرقان جز اسمی نمانده کل در بادیه‌های ظنون و اوهام سالک و بجهّال ارض متمسّک مع‌ذلک بکمال جدّ و جهد در اطفای نور الهی که از مشرق آسمان دانائی طلوع نموده بوده و هستند افّ لهم و للّذین تمسّکوا بهم قسم بانوار وجه باقی بعد فناء اشیاء که اهل بیان محتجب‌تر و خاسرتر و پست‌تر مشاهده میشوند چه که بعد از خرق حجبات و حرق اشارات و سبحات باوهام قبل تمسّک نموده‌اند قد اتّخذوا لأنفسهم صنماً من دون اللّه الا انّهم من الأخسرین فی کتاب مبین ارتفاع مشارق الأذکار در مدن و دیار ارض خاء محبوبست چه که مطابق کتاب اللّه و سنن اوست و ستر آن از اعظم امور الّا از نفوس مطمئنّۀ مستقیمه طوبی لنفس قامت علی خدمة الأمر و طوبی لعبد دار البلاد لانتشار آثار مالک الایجاد ولکن در ارض طاء و یاء و ش و غیرها باید توقّف نمود و بحبل صبر تمسّک جست الی ان یطلع نیّر الأمر من افق الاذن چه که در این اماکن ظهور این امور از مقتضیات حکمت خارج است ای کاش ناس غافل منافع ظاهرۀ خود را ادراک مینمودند نراهم فی جهل عظیم هر نفسی خیر خود را ادراک نماید یک حرف از اوامر الهی را بجمیع عالم مبادله ننماید هیهات هیهات قد جعلتهم اعمالهم محرومین عن رحمة اللّه و عرفانه و اوامره انتهی

امّا فقرۀ محلّ البرکة بسیار محبوبست و حکم صریح هم از قبل از قلم اعلی نازل ولکن باید امرش در ستر باشد چه که بعضی از دوستان ضعیفند باندک وهنی و وهمی ذکر مینمایند و نفوس ظالمه هم منتظر اگر متعرّض نشوند شاید مطالبۀ وجه موجود را بنمایند اخذ وجه قابل نبوده و نیست ولکن امثال این امور شاید سبب احزان نفوس مقدّسه گردد لذا باید کمال حکمت در امور ملاحظه شود از حقّ میطلبیم آنجناب را بر خدمت امر مؤیّد فرماید انّه لهو المقتدر علی ما یشآء و فی قبضته ملکوت ملک السّموات و الأرضین ملاحظه نمائید این محلّ البرکة را حقّ قرار داده از برای خیر من علی الأرض مع‌ذلک اگر مطّلع شوند بنوحه و ندبه و واشریعتا قیام نمایند

و اینکه مرقوم داشته بودید که نامه‌های متعدّده ارسال فرموده‌اند و جواب عرض نشده مدّتها گذشت بلکه عهدها و قرنها و خبری از آنجناب نرسید تا اینکه این ایّام متوالیاً متواتراً حضرت زین‌المقرّبین علیه بهآء اللّه الملک الحقّ المبین دستخطهای آنجناب را که باسم این فانی بود فرستادند و مرقوم داشته بودند که مکاتیب در عرض راه مانده و همچنین جعبۀ کاغذ و قلم این روزها نوشته بودند جعبه هم رسیده مقصود آنکه بر حسب ظاهر خبر نرسید والّا در جواب اهمال نمیرفت انشآءاللّه از حرارت محبّت الهی بشأنی مشتعل شوید که سبب اشتعال انفس افسرده گردد تا اینمقام جواب یک نامۀ نامی آنجناب بود که عرض شد و بعد نامۀ دیگر مسرّت‌بخش خاطر غمگین گردید از نفحاتش بهجت تمام حاصل چه که مصدّر بود بذکر محبوبکم و محبوبنا و محبوب من فی السّموات و الأرض و بعد در ساحت اقدس عرض شد قوله عزّ کبریائه انشآءاللّه آنچه را از حقّ منیع مسئلت نموده‌اند بآن فائز شوند طوبی له بما اقبل الی الأفق الأعلی و شرب کوثر البقآء و تسنیم اللّقآء من ید عطآء مالک الأسمآء و انشآءاللّه مقدّساً عنکلّ شیء بذکر حقّ ناطق و ذاکر باشند لعلّ نفوس مرده از نفحات ذکر زنده شوند و بمقام انّا الیه راجعون فائز گردند یوم ظاهر و این یومی است که جمیع بآن موعودند و انوار آفتاب حقیقت مشهود ولکن جهّال ارض از آن معرض چه که طبیعت خفّاشی در آن نفوس غلبه نموده اینست که از اشعّۀ شمس معانی محرومند دوستان ارض خاء را از قبل مالک اسماء تکبیر برسان انّا نبشّرهم بتکبیری و ذکری و عنایتی و نذکرهم فضلاً من عندی انّ ربّک لهو الغفور العطوف نفوسیکه بمعارج ایقان ارتقا نموده‌اند و از سلسبیل حیوان در ایّام رحمن آشامیده‌اند جمیع لدی المظلوم مذکورند بگو ای اشجار حدیقۀ محبّت الهی امطار رحمت در کلّ حین جاری و نازل است انشآءاللّه شئونات عالم و ظلم امم شما را از آن محروم ننماید لعمر اللّه دنیا فانی و ما فیها فانی جهد نمائید تا از فرات رحمت رحمن بیاشامید قسم بذات حقّ هر نفسی آشامید او بحیات ابدیّه و طراز باقی مزیّن است و یقوم علی خدمة مولاه علی شأن لا تأخذه لومة لائم و لا شماتة الّذین کفروا باللّه ربّ العالمین ای دوستان بروح و ریحان و بکمال حکمت و بیان جمع شوید و از رحیق اطهر انور باسم مالک قدر بیاشامید و انّه لحبّی العزیز البدیع و بیانی العزیز المنیع و ذکری المقدّس المتعالی العزیز الرّفیع از حوادث دنیا محزون مباشید تاللّه بحر فرح لقای شما را آمل چه که هر خیری مخصوص شما خلق شده و باقتضای اوقات ظاهر خواهد شد کذلک یبشّرکم قلمی الأعلی من هذا السّجن الأعظم فضلاً من عنده و هو الفضّال الکریم انتهی

اینکه ذکر شده بود توجّه بارض خاء نمودید و وارد ارض باء شدید و توقّف آنجناب نه یوم کامل در آن ارض و ظهور نار محبّت مابین نفوس مقبله للّه الحمد و له المنّة که آنجناب را مؤیّد فرمود بذکر و ثنا و خدمت امر انشآءاللّه روایح اختلاف از جمیع جهات مقطوع شود و نفحات اتّحاد و اتّفاق مابین احباب متضوّع گردد آنچه سبب و علّت اعلای امر اللّه مابین عباد است اوّل اتّحاد و اتّفاق است و همچنین صفات و اخلاق انشآءاللّه جمیع بآن فائز شوند

و اینکه در بارۀ سادات شهمیرزاد علیهم بهآء اللّه و قیام ایشان بر ذکر و ثنا و خدمت امر مرقوم داشتید در ساحت امنع اقدس عرض شد فرمودند انشآءاللّه لازال باینمقام اعزّ ارجمند اعلی فائز باشند انّا نذکرهم کما ذکرناهم من قبل و نوصیهم بما یرتفع به امر اللّه فی المدن و الدّیار انتهی

و همچنین در ذکر ممالک و بلدان آنچه مذکور داشتید مایۀ فرح و مسرّت شد انشآءاللّه در هر حین بنار محبّت الهی بشعله‌ئی فوق شعلۀ اوّل ظاهر شوند و در صدد آن باشند که در هر یوم خود را صاحب مقامی که فوق مقام یوم قبل است در محبّة اللّه مشاهده کنند

و اینکه در بارۀ ابناء خلیل و دوستان آن ارض نوشته بودید جمیع در ساحت اقدس اعلی عرض شد قوله عزّ کبریائه یا احبّائی فی الخآء ان استمعوا ندآء اللّه ربّکم الأبهی انّه یذکرکم بما یبقی به اذکارکم و ارواحکم فیملکوت اللّه ربّ العالمین ان استبقوا فی خدمة اللّه و امره هذا ما ینفعکم فی الدّنیا و الآخرة انّ ربّکم الرّحمن لهو المخبر العلیم لا تحزنوا عمّا ترونه الیوم سیأتی یوم فیه تنادی السن الأمم الملک للّه المقتدر الفرد الواحد الخبیر کذلک نوّرنا افق سمآء البیان بهذا النّیّر المشرق المقدّس المنیر نوصیکم یا احبّائی بالأمانة و الصّدق و العمل بما امرتم به فی کتابی الکریم البهآء علیکم و علی من یحبّکم من لدی اللّه الفرد الواحد الحکیم انتهی

و اینکه مذکور داشتند بارض صاد تشریف بردند و عنایات الهیّه را از برای بقیّۀ آل اسم اللّه حاء علیه منکلّ بهآء ابهاه ذکر نمودند این معلوم و واضحست هر نفسی الیوم ببقیّۀ آل اظهار محبّت نماید لدی اللّه محبوبست الحمد للّه آنجناب موفّق بوده و هستند و در ساحت اقدس اعظم این عمل مبرور مقبول افتاد نعیماً لک و هنیئاً لک از جناب آقا میرزا اس‌م و جناب ابن شهید علیه بهآء اللّه عرایض رسیده و همچنین باینعبد هم مکتوبی مرقوم داشته بودند جواب ارسال شد الحمد للّه بطراز محبّت الهی مزیّنند و این ثوب موافق کلّ نفوس بوده و هست اگر اهل عالم بآن مزیّن گردند

و اینکه مرقوم داشته بودید از جانب اینفانی نیابت نمودید این منتهی آمال اینفانی بوده نشکر اللّه بذلک فی‌الحقیقه اینفقره از فوز اعظم است از حقّ جلّ جلاله سائل و آملم که اجر عظیم عنایت فرماید اشهد انّه لا اله الّا هو و الّذی زارهما کمن زار مالک القدم علی العرش الأعظم و اینکلمۀ مبارکه را اینعبد از لسان عظمت اصغا نمود و تمثال بیمثال در احسن احوال بساحت اقدس فائز و بانوار عرش منیر فرمودند هذا من افخر الهدایا قد حضر تلقآء وجه مالک الأسمآء طوبی له و للّذین حضرت اسمائهم لدی العرش کذلک یذکر اللّه عباده المقبلین انتهی

اگرچه این خادم فانی سبب زحمت آنجناب شده بقول اعجام بسیار درازنفسی نموده ولکن چون مقصود اوّلیّه و امل حقیقی ذکر مقصود عالمیان و دوستان او بوده بأسی نبوده و نیست جواب دوستان و آقایان آن ارض بعضی عرض شده و میشود و انشآءاللّه بتدریج ارسال میگردد چه که ارسال پاکت ضخیم موافق حکمت نبوده و نیست و همچنین بعضی الواح منیعۀ مبارکۀ مقدّسه از سماء مشیّت در جواب عریضۀ جناب الّ‌اه‌ور م علیه بهآء اللّه و اسماء مذکورۀ در عریضۀ ایشان نازل لو شآء اللّه از بعد ارسال میشود

عرض دیگر آنکه از طرف حدبا خبر رسید که جناب حبیب روحانی جناب آقا میرزا اسداللّه علیه بهآء اللّه مراجعت مینمایند لذا این کرّه چیزی خدمت ایشان عرض نشد اسأله تعالی بأن یؤیّده فیکلّ الأحوال و یقدّر له خیر الآخرة و الأولی عرایض ایشان در ساحت اقدس عرض شد و جواب هم نازل انشآءاللّه ارسال میشود خدمت حبیب مکرّم جناب ملّا علی علیه بهآء اللّه و همچنین خدمت جناب ابن شهید علیهما بهآء اللّه و جناب آقا خداداد و آقا عزیزاللّه و سایر آقایان علیهم بهآء اللّه عرض تکبیر و فنا و نیستی خود را معروض میدارم آنچه نزد اینعبد ارسال داشتند در ساحت امنع اقدس عرض شد و همچنین اینعبد هم خدمت بعضی جواب معروض داشت از حقّ توفیق میطلبم موفّق شوم بر ارسال آن از بعد

اینکه مذکور داشتند که جناب ملّا غلام رضا از شاه... بآنجناب نوشته‌اند قلیل وجهی از مال اللّه نزد این ذرّه هست و چند نفر مسکین و پریشانهم در این شهر هستند و علاوه بر این بعضی الواح و آثار هم لازم است که نوشته شود و باطراف این بلد ارسال گردد آیا جایز است که این وجه باینمصارف برسد انتهی امثال اینفقره از قبل بساحت اقدس عرض شده حکم محکم اینکه در هر بلد آنچه از حقوق اللّه موجود است و یا بشود باید در ساحت اقدس عرض شود آنچه حکم صادر معمول گردد تا هر امری منظّم باشد ولکن در این فقرۀ مخصوص اذن فرمودند که آنچه جناب ملّا غلام رضا اراده نموده عمل نماید و از بعد محبوب آنکه آنچه در کتاب اقدس نازل بآن عامل شوند تا جمیع بطراز ارادۀ محبوب عالمیان مزیّن باشد

ذکر مخدّره والده علیها بهآء اللّه و سایرین در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد هذا ما نطق به لسان القدرة و القوّة جمیع تحت لحاظ عنایت و ظلّ سدرۀ رحمت ساکن و مستریح باشند انّا نکبّر من هذا المقام علی وجوههنّ و نذکّرهنّ بآیات اللّه المهیمن القیّوم طوبی لهنّ بما فزن بآیات اللّه و ذکره و عرفانه فی ایّامه ان هذا الّا مقام عظیم البهآء علیهنّ و علی اللّائی آمنّ بالفرد الخبیر

انّا نذکر فی هذا المقام اخاک الّذی حضر کتابه لدی العرش بشّره بذکری ایّاه لیکون من الشّاکرین انّا قرأنا کتابه و اجبناه سوف نرسل الیه لو شآء اللّه لوح کریم لیجد منه عرف ذکری و بیانی انّ ربّک لهو الذّاکر العلیم البهآء علیه من لدی اللّه ربّ العالمین انتهی

عرض میشود حضرت غصن اللّه الأعظم روحی و ذاتی و کینونتی لتراب قدومه العزیز فدا چندیست بمحلّیکه دو یوم مسافت باین ارض است تشریف برده‌اند انشآءاللّه بعد از مراجعت آنچه از مراتب خلوص و نیستی و فنا خدمت ایشان معروض داشته بودند عرض میشود و اظهار عنایتشان نزد آنجناب ارسال میگردد البهآء و الثّنآء علیکم و علی من معکم و علی الّذین فازوا بهذا الأمر العظیم

خ‌ادم

٢٧ محرّم سنۀ ١٢٩٨

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

محبوب روحانی حضرت ورقا علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه فرمایند

۱۵۲١

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

شهد الخادم بما شهد اللّه و اعترف بما اعترف به القلم الأعلی قبل خلق الأشیآء انّه لا اله الّا هو قد ظهر و اظهر ما کان مکنوناً فی علمه و مسطوراً فی کتابه و مرموزاً فی لوحه و مخزوناً فی خزینة عصمته علی شأن ما منعته شئونات البشر و همزات الّذین کفروا بمالک القدر قد قام بقیام تزعزعت منه ارکان الأمرآء و بنیان العلمآء و نادی بأعلی النّدآء بین الأرض و السّمآء انّه لا اله الّا هو العلیم الّذی باشارة من اصبعه ماج بحر العلم فی الامکان و مرّت نسمة الرّحمن علی البلدان طوبی لمن سمع و سرع و ویل لکلّ قاعد مرتاب و نعیماً لمن سمع و اجاب و ویل لکلّ مشرک کفّار و اصلّی و اسلّم و اکبّر علی اولیائه و اصفیائه الّذین ما منعتهم سیوف الأعدآء عن مالک الوری و ما خوّفتهم جنود الظّلم فی ایّام ربّهم مولی الأسمآء اولئک عباد نطق کلّ کتاب بذکرهم و کلّ صحیفة بعزّهم و علوّهم و کلّ لوح بفضلهم و سموّهم

سبحانک یا من باسمک تنوّر العالم و بذکرک فاح عرف البیان بین الأمم اسألک باسمک الّذی جعلته قاصم شوکة المعتدین و ملجأ الموحّدین و مأمن الخائفین بأن تحفظ اولیائک من اشقیآء عبادک و تنصرهم بنصرة ترتفع فی کلّ مدینة رایات اسمک و اعلام ذکرک ای ربّ تری و تعلم ما ورد علی الّذین ما اخذتهم الغفلة فی سبیلک و ما رأتهم عین النّوم مستریحاً علی الفراش فی حبّک داروا البلاد لاعلآء کلمتک و زاروا العباد لالقآء امرک الی ان طردوا و اخذوا و حبسوا لاسمک الّذی به جری فرات الحیوان و سرت نسمات الوحی علی من فی الامکان ای ربّ انت الّذی شهد بعظمتک الممکنات و بقدرتک السن الکائنات زیّن اولیائک یا اله الأسمآء و فاطر السّمآء بما یقرّبهم الیک فیکلّ الأحوال و یرزقهم کأس رضائک فی کلّ الأحیان انّک انت مالک الامکان و المهیمن علی الأکوان

یا محبوب فؤادی لعمر اللّه قد سرّنی ذکرکم و ثنائکم و ما جری من قلمکم و ما تفوّه به شفتاکم مرّة بعد مرّة کم من یوم قام الخادم و کان محاطاً بالأحزان بما ورد علی حضرتک و اولیآء الرّحمن و بلغ الیه ما ارسلتموه الّذی وجد منه کلّ ذی شمّ عرف خلوصکم و استقامتکم و عرف نصرتکم و وفائکم فی ایّام فیها نبذ العباد الوفآء ورائهم و نقضوا میثاق اللّه بما اتّبعوا اهوائهم فلمّا قرأت و عرفت اخذنی سکر کأس حبّکم علی شأن فرّت به الأحزان اذاً قصدت المقام الأعلی و سمآء السّموات العالیات الی ان حضرت و عرضت تلقآء الوجه فلمّا تمّ توجّه الی الخادم وجه القدم و قال جلّت عظمته و عزّ بیانه

انا الشّاهد العلیم

هذا یوم فیه ینادی ملکوت البیان فی قطب الامکان طوبی لمن نصر امر اللّه و قام علی خدمة امره و شرب کأس الضّرّآء فی سبیله و قدح البأسآء فی حبّه و سجن بما دعا النّاس الیه و یسمع من امواج بحر المعانی نعیماً لمن تضوّع منه عرف الوفآء فی ناسوت الانشآء و فاز بالاستقامة الکبری علی امر به زلّت ارجل ملکوت الأسمآء الّا من شآء اللّه ربّ العالمین یا ورقآء علیک بهائی و عنایتی قد حضر العبد الحاضر بکتابک و ما ارسلته الیه من قبل و من بعد انّا وجدنا من کلّ کتاب و من کلّ کلمة و من کلّ حرف عرف محبّتک و استقامتک و خلوصک و وفائک و عهدک فی امر اللّه العلیم الحکیم نشهد انّک شمّرت الذّیل لخدمة اللّه و نطقت بثنائه و بلّغت امره و خرقت باسمه حجبات الّذین منعوا عن مالک القدر بالحجاب الأکبر الّذی سمّی بالعالم نسأل اللّه بأن ینصرک و یعینک و یحفظک انّه علی کلّشیء قدیر انّا ذکرناک فی کلّ یوم و فی کلّ لیل و ذکرنا ما ورد علیک فی هذا الأمر الّذی اذ ظهر نادت الأشیآء الملک للّه العلیم الخبیر طوبی لمن اقبل الیک و احبّک و سمع ذکرک فی هذا الأمر البدیع قل یا ملأ البیان و یا اهل الامکان ایّاکم ان تنکروا ما عبدتموه فی القرون و الأعصار و فی اللّیالی و الأیّام ان انصفوا باللّه ثمّ انظروا هذا البنآء الأعظم و استمعوا ما یذکّرکم به هذا النّبأ العظیم قل انّه هو الّذی بشّر به التّوراة و اخبر به الرّوح و نزّل ذکره فی الفرقان من لدن منزل قدیم اتّقوا اللّه و لا تکفروا بآیات ربّکم الرّحمن و لا تعترضوا علیه انّه یدعوکم الی الأفق الأعلی یشهد بذلک کلّ عارف بصیر

انّا نذکر فی هذا اللّیل اولیائی هناک و نبشّرهم بعنایتی و رحمتی و فضلی الّذی سبق من فی السّموات و الأرضین

و نذکر العین و البآء الّذی یشهد له اللّه باقباله و توجّهه و ذکره و ثنائه و انفاقه فی هذا السّبیل المستقیم ذکّره و بشّره لعمری انّه فاز بذکر لا تعادله الأذکار و بکلمة لا ینقطع عرفه بدوام اسمآء ربّک السّامع المجیب انّا سمعنا ما ذکرته فی حقّه و ذکره الأمین من قبل و ما عمل فی سبیل اللّه العلیّ العظیم کبّر من قبلی علیه و علی وجوه اولیائی و بشّرهم بعنایتی و ذکّرهم بما انزلناه لک فی هذا اللّوح المبین لعلّ یأخذهم جذب بیان الرّحمن علی شأن لا تضعفهم قوّة الأقویآء و لا تخوّفهم جنود الظّالمین سوف یأخذهم اللّه کما اخذ قوماً قبلهم انّه هو المقتدر القدیر البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی علیک و علیهم و علی کلّ ثابت مستقیم انتهی این لآلی بحر بیان را ذیلی اوسع از ارض و سماء باید تا جمع نماید اللّه اکبر من یقدر ان یحصیها و من یستطیع ان یسبح فی غمرات هذا البحر الأعظم بحر چه لآلی چه این الفاظی است که خادم تفوّه نموده و مینماید فی‌الحقیقه باید بدوام ملک و ملکوت باستغفار پردازد از آنچه گفته و میگوید لکن حمد مقصود عالم و مالک امم را که اشراقات انوار آفتاب عنایتش نسبت بآنمحبوب روحانی واضح و لائح و مشهود است امید چنانکه افئده و قلوب را باسم مالک وجود بحکمت و بیان مشتعل نمایند اشتعالیکه من علی الأرض خود را از اطفاء آن عاجز مشاهده کنند آیا چه شده و چه سکری عالم را اخذ نموده بلی سکر نفس و هوی آذان را از استماع منع نموده و ابصار را از مشاهده مع‌ذلک این خادم بحبل کرم متمسّک و بذیل عنایت متشبّث و مسئلت مینماید عباد خود را از امواج بحر معانی محروم نفرماید انّه علی کلّشیء قدیر

چندی قبل نامه‌های مخدوم مکرّم جناب امین حاجی میرزا ابوالحسن علیه بهآء اللّه رسید و در دو نامه ذکر آنحضرت و جناب حبیب روحانی ع‌ب علیه بهآء اللّه را بتفصیل نموده بودند و بسیار مسرور و راضی بودند از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که ایشانرا مؤیّد فرماید بر آنچه سزاوار است و عطا فرماید آنچه را که لایق کرم و رحمت اوست

و اینکه مرقوم داشته بودند در بارۀ اسبابیکه سبب ترویج امر و نشر آیات و احکام الهی شود اینفقره تلقاء وجه عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة قوله تبارک و تعالی امروز بر هر نفسی خدمت امر اللّه لازم امورات ارض را حقّ جلّ جلاله باسباب معلّق فرموده حقوق الهی را هر نفسی باید ادا نماید و ثلث حقوق ارض طاء و اطراف آن باید بمصالح تبلیغ و انتشار امر و اثبات آن صرف شود و باید جمیع بکمال اتّحاد در نصرت امر مشغول باشند و بقدر مقدور در اعلاء کلمه جهد نمایند حقّ جدال و نزاع را منع فرموده اینست فضل اعظم و عنایت کبری انتهی در جمیع اعصار نفوس مطمئنّۀ مستقیمه حسب الأمر بجان و مال نصرت امر مینمودند حال بمال وحده معلّق است از حقّ خادم سائل و آمل است که کل را موفّق دارد بر آنچه که مصلحت امر است انّه هو المؤیّد الکریم

اشیائیکه ارسال شده بود رسید ولکن هنگامیکه عکسین بحضور مبارک فائز ملاحظه فرمودند و بعد متبسّماً باینکلمۀ علیا ناطق یا عبد حاضر در این حین بشرف حضور فائزند و اجر لقا از قلم اراده ثبت شد هنیئاً لهما و مریئاً لهما انتهی گز هم رسید و بحضور فائز و هر نفسی بین یدی حاضر چه در آنحین و چه بعد باو عنایت شد نحمد اللّه علی ذلک

وقتی از اوقات اینعبد با عریضۀ حبیب روحانی جناب ع‌ب علیه بهآء اللّه و عنایته بحضور فائز و بعد از اذن عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة فی الجواب قوله جلّ جلاله

هو القریب المجیب

قد سمع المظلوم ندائک و اجابک بما فاحت به رائحة عنایة ربّک المشفق الکریم هذا یوم فیه ینادی امّ الکتاب و یقول طوبی لنفس فازت بما کان مکنوناً فی العلم و مذکوراً فی کتب اللّه ربّ العالمین و امّ البیان ینادی و یقول یا ملأ الأرض تاللّه قد خرقت الأحجاب و اتی المقصود و ینطق ظاهراً امام العالم قد اتی الوعد و هذا هو الموعود الّذی ینطق انّه لا اله الّا انا الفرد الخبیر و امّ الألواح یصیح و یقول قد فتح باب اللّقآء علی من فی الأرض و السّمآء طوبی لمن تقرّب و فاز انّه من المقرّبین فی کتاب مبین و الصّحیفة الحمرآء بین ملأ الانشآء تنادی و تقول طوبی لمن فاز بأیّام اللّه و عمل بما کان مذکوراً فی کتابه العزیز یا ایّها المتوجّه الی الوجه ان افرح بذکری ایّاک انّا قبلنا ما عملته فی سبیله و انزلنا لک من قبل و فی هذا الحین ما لا تعادله الأشیآء انّ ربّک لهو الذّاکر العلیم نشهد انّک سمعت ندآء الرّحمن و اقبلت الیه و تمسّکت بحبله المتین کم من عبد سمع و سرع ثمّ اعرض عن اللّه و کم من عبد فاز بالاستقامة الکبری علی شأن بقیامه ارتعدت فرائص المشرکین ان اقرء ما انزلناه لک بربوات اهل ملکوتی کذلک یأمرک من عنده کتاب مبین انّا نوصیک بالحکمه لئلّا یرتفع ضوضآء کلّ فاجر بعید ان احمد اللّه بما فاز عملک بالقبول و ندائک بالاصغآء و کتابک بالحضور فی سجنی العظیم البهآء المشرق من افق سمآء فضلی علیک و علی من معک من اهلک و علی الّذین شهدوا بما شهد اللّه انّه لا اله الّا انا الفرد الواحد العلیم الحکیم انتهی لسان عظمت در بارۀ ایشان نطق فرمود بآنچه که فنا او را اخذ ننماید و در هر یوم ثمراتش ظاهر و هویدا شود این سنه کل را امر بستر فرمودند لئلّا یرتفع الضّوضآء بین الوری اینعبد فانی خدمت ایشان تکبیر و سلام میرساند و عرض مینماید هنیئاً له چه که بعنایات مخصوصۀ حقّ جلّ جلاله فائز شدند آنچه نازل شهادت میدهد بر آنچه عرض شد و یک لوح امنع اقدس هم علیحده ارسال گشت انشآءاللّه بآن فائز شوند و از بحور عنایتش قسمت برند سبحان‌اللّه این خادم متحیّر است این ناس غافل بچه دل بسته‌اند و بچه مشغولند آیا فنای عالم را منکرند و یا از تغییر و اختلاف بیخبر بجای یقین ظنون اخذ نموده‌اند و مقام ایقان اوهام عنقریب کل بعدم راجع و یبقی للمقرّبین ما انزله اللّه فی الکتاب حسب الأمر باید بحکمت ناظر باشند و بآن عامل چه که از قلم اعلی در الواح عدیده اینفقره نازل عمل بآن بر کل فرض است انّه یحفظ من یشآء و ینصر من یرید و هو العزیز الحمید این بسی واضح و مبرهنست که حافظ حقّ جلّ جلاله است ولکن عمل بآنچه هم که امر فرموده لازم و واجب چه که ناس کل در یکمقام مشاهده نمیشوند لذا باید اولیا مراعات نمایند و ایشانرا متذکّر دارند

اینکه مرقوم داشتند چند نفسی از ارض س و ی بجهت زراعت بمصلحت حبیب مکرّم جناب امین علیه بهآء اللّه باین ارض متوجّهند اینفقره را جناب امین عرض نمودند فرمودند امر سجن معلوم نیست چه که از قبل و بعد اضطراب سرّی آن ذکر شده لذا در همان ارض ساکن باشند اقرب بتقوی است انتهی امروز زراعت اوّلیّۀ کلّیّۀ الهیّه القاء کلمۀ مبارکه بوده و هست از حقّ میطلبیم ایشان و سایرین را مؤیّد فرماید بر خدمت امر

اینکه ذکر محبوبی جناب حاجی میرزا حیدر علی و محبوبی جناب ابن اصدق و محبوبی جناب آقا میرزا اسداللّه علیهم بهآء اللّه را فرمودند این ایّام نامه‌های ایشان باسم این خادم فانی رسید للّه الحمد هر حرفی از آن ناطق بود بثنای حقّ و گواهی میداد باقبال و توجّه و خضوع و خشوع ایشان للّه ربّنا و ربّ من فی السّموات و الأرضین از حضرت اسم اللّه جمال علیه منکلّ بهآء ابهاه هم دستخطّ رسید و ذکر آنمحبوب فؤاد را فرموده بودند مقصودشان آنکه آنمحبوب بآنجهات توجّه نمایند بعد از عرض در ساحت اقدس فرمودند بسیار خوبست ولکن باید مقتضیات حکمت ملاحظه شود چه که بعد از مقدّمۀ ارض طاء در هر ارضی فی‌الجمله حرکتی ظاهر و فرمودند از حقّ میطلبیم اسم جمال را مؤیّد فرماید بر حکمت انتهی

در بارۀ حبیب فؤاد جناب الف و حاء علیه بهآء اللّه الأبهی و بستگان و دوستان آن ارض علیهم بهآء اللّه مرقوم داشتند مراتب در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد هذا ما نزّل لهم من لدی اللّه ربّ العالمین قوله جلّ جلاله و عزّ بیانه

هو اللّه تعالی شأنه العزّة و العظمة و البیان

یا اهل المیم یذکرکم مولیکم القدیم بما یقرّبکم الیه انّه لهو الفرد الواحد العلیم الخبیر فی اللّیالی ذکرکم القلم الأعلی و فی الأیّام یتحرّک علی اسمائکم انّ ربّکم الرّحمن لهو المشفق الکریم قد جری فیکلّ الأحیان من قلم الرّحمن فرات الحکمة و البیان طوبی للشّاربین یا اولیائی هناک ان استمعوا ندآء المظلوم اذ احاطته الأحزان من الّذین کفروا بیوم الدّین لعمر اللّه اگر باصغاء حقیقی فائز شوید یعنی ندای حقّ را بسمع حقیقت بشنوید مشتعل گردید بشأنیکه اهل عالم قادر بر اطفاء آن نباشند امروز آفتاب ندا مینماید و امواج بحر ناس را بافق اعلی دعوت میکند حفیف سدره از جهتی مرتفع و کوثر بیان رحمن از جهت اخری گمگشته نفوسیکه از بحر آگاهی نیاشامیدند و از اصغاء ندای الهی محرومند باستقامت تمام بر امر مالک انام قیام نمائید بشأنیکه معتدین و ملحدین و خادعین شما را از افق اعلی منع ننمایند امروز سموات ظهور بانجم بیان مزیّن و افق عالم باشراقات انوار وجه منوّر جهد نمائید تا فائز شوید بآنچه که سزاوار ایّام اللّه است حضرت کلیم کل را باین یوم بشارت داده و حضرت روح وعده فرموده خاتم انبیا روح ما سواه فداه در حصن متین فرقان ببشارت یوم یقوم النّاس لربّ العالمین مأمور قدر وقت را بدانید لعمر اللّه از اکسیر احمر مرغوبتر و محبوبتر است چه که اکسیر از قرار مذکور لونی را بلونی و یا جسدی را بجسد دیگر تبدیل نماید ولکن این وقت و این حین که در فرقان بساعت تعبیر شده و بقیامت مذکور عالم را جان بخشد و روح حیوان عطا نماید یا حزب اللّه بما ینبغی قیام نمائید و بآنچه لایق است عامل شوید از سطوت امرا و قوّت اقویا و شوکة علما محزون مباشید قسم بآفتاب افق بیان که در این حین ناطق است عنقریب کل بذلّت و حسرت تمام بمقامیکه از نتیجۀ اعمالشان معیّن شده راجع گردند للّه الحمد شما فائز شدید بآنچه که کل از او محجوبند نوشیدید آنچه را که جمیع از آن محروم مشاهده میشوند الّا من شآء اللّه بعضد یقین کتاب مبین را اخذ نمائید هذا ما ینفعکم فیکلّ عالم من عوالم ربّکم العلیم الحکیم انّا سترنا ذکر من احبّنی و فاز بألواحی حکمةً من عندنا و ستراً من لدنّا و انا السّاتر الحکیم

یا اهل السّین و الیآء یذکرکم المظلوم من شطر السّجن و یبشّرکم بعنایة اللّه ربّ العالمین قد حضر لدی المظلوم کتاب من الّذی قام علی خدمة امری و طاف حولی و طار فی هوائی و کان فیه ذکرکم ذکرناکم بهذا الذّکر البدیع ایّاکم ان یمنعکم شیء من الأشیآء عن اللّه مالک الأسمآء ان احمدوا اللّه بما خلقکم و رزقکم و ایّدکم علی اصغآء ندائه الأحلی اذ ارتفع بین الأرض و السّمآء انّ ربّکم الرّحمن لهو الغفور الرّحیم لا تحزنوا من شبهات اهل البیان و اشارات علمآء الأرض الّذین نقضوا میثاق اللّه ربّ العرش العظیم طوبی از برای نفوسیکه الیوم بکلّهم بذکر و ثنا قیام نمایند ولکن بحکمت باید رفتار نمود چه که ناس غافل جاهل بمظاهر ظنون و اوهام متمسّکند از رحیق مختوم بیخبر و از کوثر بیان بی‌بهره مشاهده میشوند اولیای آن ارض باید با کمال اتّحاد و اتّفاق بذکر و ثنای حقّ مشغول گردند و بجنود اخلاق خلّاق را نصرت نمایند لعمر اللّه اگر آگاه شوید بآنچه از قلم اعلی مقدّر گشته جمیع به لک الحمد یا اله العالمین ناطق گردید و از آنچه وارد شده و یا بشود محزون نشوید الأمر بیده یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو المقتدر القدیر البهآء علیکم و علی من معکم و علی الّذین آمنوا باللّه العزیز الحمید انتهی

یکفقره فی‌الحقیقه سبب و علّت اسف کبیر شده و آن اینکه در هر محل که یکنفر از اصحاب گرفته شد اوّل کتب و الواح بدست آمد و بعد صاحب بیت سبحان‌اللّه آیا الواح و کتب محلّش امام بیوت احبّاست و یا بر محلهائیکه مقابل وجوه و عیون واقع است در مقدّمۀ ارض طاء کتب و الواح بسیار بدست ظالمین افتاد صدهزار افسوس چه که آنها حفظ نمینمایند و شاید که کل را محو میکنند حزب اللّه باید در حفظ آیات الهی کمال جهد را مبذول دارند تا از عیون خائنه و ایادی سارقه محفوظ ماند اینعبد ببعضی از دوستان اظهار نموده انشآءاللّه مؤیّد شوند از جمله نوشتجات محبوبی جناب علی قبل اکبر علیه بهآء اللّه الأبهی جمیع در دست اعدا افتاد باری اکثری را مع نوشتجات بباب حکومت بردند از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که آنچه در دست ظالمین افتاده حفظ فرماید انّه هو الحافظ الحکیم

ذکر جناب حاجی محمّد طاهر علیه بهآء اللّه را مرقوم داشتند اینفقره در ساحت امنع اقدس عرض شد هذا ما نزّل له مرّة اخری من لدی اللّه مالک الوری قوله عزّ بیانه و جلّ برهانه

هو المشفق الکریم

یا محمّد قبل طاهر یذکرک المظلوم اذ احاطته الأحزان من مطالع الظّنون و الأوهام الّذین یدّعون العلم من دون بیّنة و برهان هم الّذین کانوا ان یرتقوا علی المنابر لذکر اللّه مالک الایجاد فلمّا انتهت الأذکار بذکر الحجّة قاموا و قالوا عجّل اللّه فرجه و لمّا خرقت الأحجاب و انشقّ الغمام قاموا علی الاعراض الی ان افتوا علیه بظلم ناحت به الأشجار فی الجبال قد افتوا علی الّذی ذکروه فی اللّیالی و الأیّام تاللّه بظلمهم بکت عیون الفردوس الأعلی و الجنّة العلیا یشهد بذلک من عنده امّ الکتاب طوبی لک بما نبذتهم ورائک و اقبلت الی اللّه بالرّوح و الرّیحان قد سمعنا ندائک و ما انشأته فی ذکر هذا المظلوم الّذی طرد و نفی الی البلاد لعمر اللّه ندعو من علی الأرض کما دعوناهم من قبل و نذکر ما ذکرناه امام الوجوه لا تمنعنا قوّة الأقویآء و لا ضوضآء العلمآء و لا زماجیر الرّجال لا تضعفنا جنود العالم یشهد بذلک مالک القدم الّذی ینطق انّه لا اله الّا انا العزیز الوهّاب انّا نسأل اللّه بأن یؤیّدک علی حفظ ما قدّر لک انّه لهو المؤیّد الفضّال طوبی للسان نطق بذکری و لوجه توجّه الی وجهی و لأذن فازت باصغآء ندائی و لید تمسّکت بحبل اللّه ربّ الأرباب البهآء اللّائح من افق اللّوح علیک و علی الّذین نبذوا ما عند النّاس مقبلین الی اللّه العزیز الوهّاب انتهی للّه الحمد و المنّة فائز شدند بآنچه که مثل و شبه نداشته و ندارد عنایت حقّ جلّ جلاله از نفحات آیاتش واضح و مبرهنست انشآءاللّه موفّق شوند بر ذکر و ثنا و استقامت کبری در جمیع احوال این خادم خدمت ایشان اظهار فنا و نیستی و ذکر و تکبیر مینماید و میرساند

اینکه در بارۀ حجاب مرقوم داشتید اگرچه بعضی از احکام از قلم اعلی جاری ولکن امر بستر شده و از کل مستور است ولکن نظر بحکمت آنچه مشاهده شد در اکثر امور حکم قبل جاری تا فصل اکبر واقع نشود و سبب بعد و اجتناب ناس نگردد شاید باصغاء کلمه فائز شوند و به ما اراده اللّه عامل گردند

در بارۀ اکسیر مرقوم فرموده بودند مکرّر اینکلمۀ علیا از لسان مالک اسماء شنیده شد قوله جلّ بیانه و عزّ برهانه یا عبد حاضر آنچه در بارۀ اکسیر از سماء مشیّت الهی نازل نظر بسؤال عباد بوده مکرّر سؤال نموده‌اند تا آنکه نازل شد آنچه نازل شد والّا قلم اعلی تعرّض نمینمود و اقبال بذکر این امور نداشته و ندارد انبیا ذکر فرموده‌اند و همچنین حکما در وجود و عدم این صنع گفتگوهای لاتحصی بمیان آمده بعضی گفته‌اند اجساد غیرذهب بواسطۀ امراض از بلوغ باینمقام ممنوعند و قوّت و اعتدال اکسیر رفع مینماید و بلون و کینونت اصلی ظاهر میشوند و برخی اینفقره را محال دانسته‌اند چنانچه گفته‌اند این فلزّات هر یک از اجزاء مختلفه ترکیب شده اکسیر عاجز است از تصرّف در اشیاء مختلفۀ متناقضه جمهوری از حکما قلب ماهیّت را محال دانسته‌اند کتب قوم مشحونست باین اذکار و اعتراضات و اختلافات حکما از فلاسفه و غیرهم ولکن اگر صاحب فؤاد و بصر در بیاناتیکه از قلم اعلی جاری شده تفکّر نماید امر وجود و عدم بر او ظاهر و هویدا و آشکار شود انتهی مکرّر اینعبد عرایض دوستان الهی را که از این امر سؤال نموده‌اند عرض نموده و بعضی در سؤال بکمال اصرار ظاهر لذا جاری شد از قلم اعلی آنچه موجود است وقتی اینکلمۀ علیا استماع شد فرمودند یا عبد حاضر اگر جواب نازل نشود بیم آنست بر عدم علم الهی حمل نمایند انتهی و بهر نفسی جواب نازل حکم منع در او بوده الّا یک یا دو حکم منع بر اشتغال باینعمل مکرّر نازل حکمت قبل بالمرّه با حکمت حال مختلف شده در عناصر و در سیّارات و همچنین در حرکات و ارواح و اجساد اختلافات کلّیّه ظاهر چه در تأثیرات و چه در اعداد و البتّه در سنین بعد هم ظاهر شود آنچه حال از عیون مستور است و اینظهور اعظم سبب و علّت است از برای فتح ابواب علوم و حکم احدی علوم و جنود حقّ را تا حین بتمامه احصا ننموده چه بسیار از شموس ظاهره که دیده نشده و چه بسیار از اقمار که از ابصار مستور است اگر جمیع عالم جمع شوند و بخواهند احصای خلق یکی از انجم ثوابت و سیّارات حول او را نمایند البتّه خود را عاجز مشاهده کنند و بکلمۀ مبارکۀ لا یعلم جنود ربّک الّا هو ناطق گردند

بشارت آنکه یوم قبل جمال قدم از قصر بهجی به قصر مزرعه توجّه فرمودند مع جمعی و چون بمضجع حضرت والد علیه من کلّ بهآء ابهاه رسیدند توقّف فرمودند و نازل شد از برای ایشان آنچه که عرفش باقی و ذکرش باقی و لفظ و معنیش باقی هنیئاً لحضرته و مریئاً لحضرته در ذهاب و ایاب باین فضل اعظم که چشم عالم مثل آن ندیده فائزند اینمقام فوق اذکار است

اینکه در بارۀ مکاشفات یوحنّا علیه بهآء اللّه الأبهی مرقوم داشتند صحیح است ایشان بکمال تصریح ذکر فرموده‌اند چنانچه میفرماید مدینۀ جدیده از آسمان نازل یعنی اورشلیم جدیده در اورشلیم نازل میشود چنانچه نازل شد باری اشارات بسیار است ولکن فرصت مساعد نه آنچه آنمحبوب مرقوم داشتند صحیح ولکنّ القوم هم لا یفقهون

اینکه ذکر درّ منظّم و روایات مذکورۀ در آنرا فرمودند مطابق است و موافق ولکن ناس مخالف و منافق در این ارض هم بعضی اشارات واضحه و براهین لائحه و احادیث محکمه در کتب یافته‌اند که کل مدلّ بر ظهور اسم مکنون و سرّ مخزون و کلمۀ جامعۀ تامّه بوده و هست مع‌ذلک احدی آگاه نه جماعت پروسیانیها مع اعتراف باینکه باین ارض توجّه نموده‌ایم تا بظهور فائز شویم چه که در کتب ما مذکور است که ظهور نزدیک است و یا گذشته است مع‌ذلک ملتفت نیستند عالم را سکر غفلت گرفته یومی از ایّام اینکلمه از فم مشیّت مالک انام استماع شد یا عبد حاضر امروز شمس گواهی میدهد بحر صیحه میزند ارض اخبار میدهد سکر هوی ناس را بشأنی اخذ نموده که از خود و غیر غافلند تا چه رسد باینمقام و عرفان مقامیکه منتهی امل مقرّبین و موحّدین و مخلصین بوده انتهی

و اینکه در بارۀ حضرت شیخ و حضرت سیّد علیهما من کلّ بهآء ابهاه مرقوم داشتند که در نزد بعضی از احباب در مراتب و مقامات ایشان صحبتها میشود که ظهور احمدی مقام سماوی محمّدی است و رتبۀ رسالت بایشان معروض شد و قبول ننمودند آیا این اقوال مأخذی دارد یا از اوهام افهام است البتّه از اوهام افهام بوده و هست اینفقره حینیکه تلقاء وجه عرض شد جمال قدم مدّتی در بیان توقّف فرمودند و بعد فرمودند بکمال تأسّف میگویم اولیای الهی نباید تکلّم نمایند بآنچه که از انصاف بعید است فخر احمد در آنست که ببعضی از اسرار نبوّت آگاه شد و حامل امانت گشت اینمقام بسیار عظیم است یکفیه وربّ العالمین جمیع بروزات و ظهورات و ولایت و اوتاد و اقطاب و نقبا و نجبا و آنچه ذکر شده از مقامات حمیدۀ نزد عباد بکلمۀ آنحضرت ظاهر شده و بمقامات عالیه فائز گشته‌اند بعضی از عرفا هم گفته‌اند آنچه را که شایسته نبوده بعضی باطن درست کرده‌اند و خود را از اهل آن دانسته‌اند لعمر اللّه در ساحت حقّ از بعوضه پستترند عارف بی‌انصافی گفته مقام نبوّت مقام نبأ است و مقام مکاشفه و مشاهده فوق آنست ثانی را مقام اولیا و اوّل را مقام انبیا دانسته این بی‌بصر بی‌حقیقت اینقدر ادراک ننموده که نبأ انبیا بعد از مکاشفه و مشاهده بوده بلکه ایشان نفس مشاهده و مکاشفه و حقیقت آن بوده‌اند بهم ظهر کلّ امر حکیم و کلّ سرّ عظیم معدن نبوّت و ولایت انبیا بوده‌اند و بکلمۀ انبیا اولیا در ارض ظاهر باری اکثری از عباد بهوی نطق نموده و مینمایند انتهی بکرّات اینکلمات عالیات از منزل آیات استماع شده فرمودند هر یوم ملحدی ظاهر و نهری از بحر شریعت محمّدی برده تا بالأخره بحر ضعیف مشاهده شد چنانچه الیوم دیده میشود امر واحد و سبیل واحد و اتّفاق و اتّحاد هم در کتب و زبر و صحف الهی ممدوح مع‌ذلک این اختلافات که مشاهده میشود کل از معتدین و ملحدین بوده و هست هر نفسی بخواهد عدد شعبه‌های طریقت را که الیوم مابین ناس مذکور و مشهور است احصا نماید باید مدّتی اوقات صرف کند یسأل الخادم ربّه بأن یزیّن الکلّ بکحل الانصاف و کوثر العدل و یرزقهم کأس التّقوی انّه لمولی الوری و المقتدر علی ما یشآء حسب الأمر آنمحبوب ناس را متذکّردارند شاید این اوهامات محو شود نفوس جاهلۀ غافله ناس را مبتلا نموده‌اند بکمال روح و ریحان و حکمت القا نمائید آنچه را که سزاوار است و مقام حضرت شیخ و مرفوع سیّد علیهما بهآء اللّه و عنایاته بسیار عظیمست وقتی از اوقات اینکلمۀ مبارکه از معدن حکمت الهی ظاهر فرمودند یا عبد حاضر حضرت احمد و کاظم آگاه بودند و از معانی کتب الهی مطّلع و باخبر نظر بجذب قلوب بعضی بیانات فرموده‌اند و مقصود تقرّب ناس بوده که شاید بکلمۀ حقّ فائز شوند چنانچه فائز شدند نفوسیکه اوّل بشریعۀ الهی وارد گشتند آنحزب بوده و اینفقره گواهست بر آگاهی و علم و حکمت و سبیل مستقیمیکه بآن متمسّک بوده‌اند هنیئاً لهم انتهی در اواخر مکرّر حضرت سیّد علیه من کلّ بهآء ابهاه میفرمودند آیا نمیخواهید من بروم و حقّ ظاهر شود اصل مقصود اینکلمه بوده ولکن نظر بمقتضیات حکمت ظاهر شد از ایشان آنچه ظاهر شد

و اینکه از مظاهر امر سؤال نمودند ایشان در بطن امّ دارای مقامات بوده و هستند و بمقتضیات اوقات و اسباب ظاهر شده

اینکه از آیۀ مبارکۀ منزله در کتاب اقدس سؤال شده قوله تبارک و تعالی من یدّعی امراً قبل اتمام الف سنة کاملة الی اخر بیان اللّه اینفقره عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة یا ایّها النّاظر الی الوجه و الطّائف حول الأمر آنچه عرفانش بر کل لازم بود در این آیۀ مبارکه نازل و بر کل فرض است اقرار بآن و تمسّک بآن اکثری از جهّال غافلند و در سبل اوهام سالک و ناس هم اکثری بیخبر لذا این آیۀ مبارکه محض فضل نازل تا متابعت هر ناعقی ننمایند و سبب تضییع امر اللّه نشوند انتهی فی‌الحقیقه این آیۀ مبارکه عنایتی است بزرگ از برای کل چه که آنمحبوب میدانند هر روز از شطری نعیقی ظاهر و همچنین اعمالیکه سبب و علّت تضییع امر اللّه بوده گمانشان آنکه امر اللّه بمثابۀ لعب اطفال است هر یوم بلعبی مشغول و بکلمه‌ئی ناطق قد خسر الّذین نطقوا بما لا اذن اللّه لهم و عملوا ما بکت به عین العدل و الانصاف باید آنمحبوب ناس را متذکّر دارند

و اینکه از آیۀ مبارکۀ اخری سؤال نمودند قوله تبارک و تعالی قل هذا لهو العلم المکنون الّذی لن یتغیّر مقصود این بیان از باقی آیه مستفاد میشود قوله تعالی لأنّه بدء بالطّآء المدلّة علی الاسم المخزون الظّاهر الممتنع المنیع و عدد تقسیم با عدد جامع کسور تسعه مطابق و موافق است امروز عالم غیب و شهاده طائف طاء مدلّه است لعمر مقصودنا و مقصودکم و مقصود من فی السّموات و الأرض مخزونست در این سلطان حروف یعنی طاء آنچه که اقلام عالم از ذکرش عاجز و قاصر است

اینکه در بارۀ جناب آقا علی علیه بهآء اللّه مرقوم داشتند در ساحت امنع اقدس عرض شد قوله تبارک و تعالی یا علی بعنایت حقّ فائز شدی بآنچه که مقصود از خلقت بوده اینمقام را بنام دوست یکتا حفظ نما ملحدین و معتدین در صدد بوده و هستند کن ثابتاً علی الأمر و ناظراً الی الأفق الأعلی و ناطقاً بثنائی الجمیل در امور مشورت نما و بعد عامل شو متوکّلاً علی اللّه المهیمن القیّوم انّه معک و یعینک و هو العزیز الودود انتهی

و اینکه مکرّر ذکر حبیب فؤاد جناب ع‌ب علیه بهآء اللّه و عنایته را فرمودند هرگز از نظر فانی نرفته و نمیروند الحمد للّه بعنایت حقّ فائزند آنچه باین بنده مرقوم داشتند و همچنین عریضه‌ئی که بساحت اقدس ارسال نمودند کل امام وجه عرض شد و بشرف اصغا فائز قوله جلّ جلاله و عمّ نواله لازال بعنایت حقّ فائز بوده و هستند مطالب ایشان بسمع قبول اصغا شد آنچه در کتب الهی در ذکر این ایّام نازل بآن رسیدند هذا فضل لا یعادله فضل از حقّ میطلبیم مقدّر فرماید از برای ایشان آنچه که سبب فوز و رستگاری ابدیست و ایشانرا محروم نفرماید از آنچه سزاوار است اذن لقا دادیم و اجر لقا نوشتیم یا عین و باء شکر کن مقصود عالمیانرا که ترا بر اقبال و معرفت و مودّت و محبّت و خدمت امرش مؤیّد فرمود له الحمد و المنّة ترا مزیّن فرمود بطرازیکه ذکرش از عالم محو نشود و مقدّر فرمود آنچه را که از برای مقرّبین مقدّر فرموده نشهد انّک فزت برضائی و شربت رحیق العرفان من ید عطائی ان احمد اللّه بهذا الفضل المبین انتهی فقره بفقره مطالب ایشان عرض شد و جواب عنایت فرمودند و در هر فقره شمس عنایت و فضل از افق اراده مشرق و لائح آنچه در بارۀ آنمحبوب معمول داشته‌اند کل لدی العرش مذکور و بطراز قبول فائز این خادم از حقّ سائل ایشانرا در جمیع احوال موفّق فرماید حسب الأمر باید بحکمت ناظر باشند و باو متمسّک خلعت و دائره هم انشآءاللّه میرسد

اینکه ذکر مرحوم مرفوع جناب میرزا ع‌ب علیه بهآء اللّه و عنایته را مرقوم داشتند آنچه آنمحبوب ذکر فرمودند صحیح بوده و هست قد نزّل له من القلم الأعلی ما لا یعادله شیء من الأشیآء اینفقره هم در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد قوله تبارک و تعالی

بسمی الذّاکر العلیم

ان یا قلمی الأعلی ان اذکر من صعد الی الأفق الأبهی و شرب رحیق الوحی من کأس عطآء ربّه مالک الأسمآء و قل البهآء المشرق من افق سمآء رحمة ربّک مالک الایجاد علیک یا من اقبلت الی الوجه اذ ارتعدت فرائص العباد اشهد انّک سمعت النّدآء اذ ارتفع بین الأرض و السّمآء و اجبت مولاک اذ اخذت الزّلازل قبائل الأرض و کانت القلوب مضطربة من خشیة اللّه ربّ الأرباب طوبی لأذنک بما سمعت و لعینک بما رأت و لقلبک بما اقبل و لوجهک بما توجّه الی قبلة الآفاق انت الّذی ما منعتک مفتریات العلمآء و لا شوکة الأقویآء تمسّکت بحبل الأمر و تشبّثت بذیل عنایة ربّک فی یوم فیه نفخ فی الصّور و وضع المیزان و ظهر الصّراط و برز ما کان فی قلوب الّذین نقضوا میثاق اللّه و عهده و اعرضوا الی ان افتوا علیه طوبی لک یا عبداللّه و للّذین اقبلوا الیک و زاروا قبرک بما نطق به قلمی الأعلی فی هذا السّجن الّذی سمّی بالأسمآء الحسنی و طوبی لمن ذکر ایّامک و ذکر ما نزّل لک من لدی اللّه موجدک و خالقک و رازقک و معینک و مؤیّدک و محییک و ممیتک البهآء علیک و النّور علیک و السّلام علیک من لدی اللّه معبودک و محبوبک و مقصودک و مقصود من فی السّموات و الأرضین انتهی

از قبل هم مخصوص ایشان نازل شد آنچه که در حدیقۀ کتب الهی مخلّد است هنیئاً له و آنچه در این حین نازلشده شاهد و گواهست للّه الحمد رحمت الهی احاطه‌اش نمود و عنایتش دستش گرفت ثمّ هنیئاً له از حقّ جلّ جلاله این خادم فانی سائل و آمل که جناب ابن ایشانرا مؤیّد فرماید بر آنچه سزاوار است اینعبد خدمت ایشان سلام و تکبیر میرساند و همچنین خدمت جناب آقا میرزا محمود علیه بهآء اللّه و عنایته و سایر اولیا و دوستان علیهم بهآء اللّه از حقّ جلّ جلاله میطلبم کل را از کوثر عالم معانی سرمست فرماید بشأنیکه غیر دوست نبینند و غیر دوست نجویند

جناب مسجون رش علیه بهآء اللّه که بآن ارض تشریف آوردند لازال امام عیون بوده و هستند مکرّر ذکرشان در ساحت اقدس از لسان عظمت استماع شد انشآءاللّه مؤیّد باشند بر آنچه سزاوار است ذکر قرر عیون و نتایج فؤاد جناب عزیزاللّه و روح‌اللّه فرموده بودند ذکرشان در ساحت امنع اقدس اعلی عرض شد تلاوت فرمودند آنچه را که مظهر و مبیّن و مدلّ و مشعر بر فضل و عنایت و رحمت بوده و خواهد بود و دو لوح امنع اقدس مخصوص ایشان نازل و ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند

ذکر اولیا و آقایان آن ارض را فرموده بودند هر یک بعنایت حقّ تعالی شانه فائز ذکر کل مذکور و از قلم امر مسطور عنایت حقّ بمقامیست که ذکر و وصف از اظهار قاصر است مخصوص جمعی الواح نازل و مخصوص جمعی دیگر در یک لوح نازل و این بحفظ اقربست باید سواد اخذ شود و بصاحبانش داده شود و آنچه این کرّه ارسال شد بیش از آن جایز نه و از بعد الأمر بید اللّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید السّلام و البهآء و التّکبیر علی حضرتکم و علی من معکم و علی الّذین فازوا بما لا فاز به احد قبلهم و علی کلّ صبّار شکور و الحمد للّه المقتدر العطوف الغفور

خ‌ادم

فی ١١ صفر سنة ١٣٠٢

دستخطّ دیگر آنمحبوب مورّخۀ ٢۶ ذی‌الحجّة حین بستن پوسته رسید الحمد للّه چشم روشن مخصوص جناب آقا میرزا محمّد علیه بهآء اللّه که مرقوم داشتند یک لوح امنع اقدس ارسال شد انشآءاللّه بآن فائز شوند

و اینکه در بارۀ اختلافات بعضی مرقوم داشتند در ساحت امنع اقدس عرض شد قال جلّ جلاله از امثال این امور و اعمال شنیعه محزون نباشند زود است که کل راجع شوند و بر خسران خود آگاه گردند استقامت آنجناب از برای انتباه آن نفوس کافیست سوف یعترفون بنصحک و یرجعون الیک همان نفوس که حال مدح آن اعمال مینمایند بسیّئاتش اقرار خواهند نمود طوبی لک و ویل لمن غفل انّ ربّک لهو المبیّن العلیم و هو الذّاکر النّاصح النّاطق المشفق الکریم انتهی

عرض فانی آنکه آنچه از نزد آنمحبوب در اظهار خلوص و خضوع و خشوع خدمت حضرت غصنین اعظمین مبارکین روحی و ذاتی و کینونتی لتراب قدومهما الفدآء رسیده اینعبد معروض داشته اظهار عنایت لاتحصی نمودند و ذکر ایّام لقا را فرمودند و تکبیر و ثنا و بها فرستادند فرمودند انشآءاللّه قائم باشند بر نصرت امر الهی چنانچه بوده‌اند هر وقت ذکر میرسد اینفانی عرض مینماید و اظهار عنایت لازال از ایشان ظاهر و همچنین غصنین اطهرین انورین آخرین روحی لقدومهما الفدآء و اهل سرادق عصمت و عظمت کل تکبیر میرسانند و ذکر مینمایند البهآء کلّ البهآء علی حضرتکم و علی من معکم و یحبّکم

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

بنام خداوند یکتا

بگو ای دوستان کذب قبل محبوب بعد را آویخت و برصاص ظلم شهید نمود تفکّر در نفوس کاذبۀ خائنه که باسم صدق و امانت و زهد و ورع مابین ناس ظاهر بودند نمائید تا از فزع این یوم اکبر محفوظ مانید یکی ذکر جابلقا نمود و دیگری به جابلصا اشاره کرد و کاذب دیگر هیکل موهومی ترتیب داد و بر عرش ظنون مقرّ معیّن نمود بی‌انصافی ناحیۀ مقدّسه ذکر کرد و بی‌انصاف دیگر کلماتی باو نسبت داد و این امور منکرۀ کاذبه سبب و علّت شد که سلطان مدینۀ احدیّه را بتمام ظلم شهید نمودند اگر ید قدرت الهی جمیع حجبات را خرق نماید امور تازه مشاهده نمائید و کلمات بدیعه اصغا کنید حال یک کلمه میفرماید که شاید آن کلمه سدّی شود مابین صدق و کذب و آن کلمه اینست طهّروا آذانکم عمّا یتکلّم به الّذین ینسبون انفسهم الی البیان و یکفرون بمنزله و سلطانه و مرسله چه که این نفوس محتجبه بعینه بر قدم آن نفوس حرکت مینمایند طوبی از برای چشمی که ببیند و ادراک نماید او از اقوی النّاس و اقدرهم لدی الحقّ مذکور است استمعوا ما نطق به مبشّری من قبل قال و قوله الحقّ نطفۀ یکسالۀ یوم ظهور او اقوی است از کلّ بیان محض عنایت و شفقت این اذکار از قلم مختار جاری احفظ و قل لک الحمد یا اله العالمین حزب شیعه که خود را فرقۀ ناجیۀ مرحومه میشمردند و افضل اهل عالم میدانستند بتواتر روایاتی نقل نمودند که هر نفسی قائل شود باینکه موعود متولّد میشود کافر است و از دین خارج این روایات سبب شد که جمعی را من غیر تقصیر و جرم شهید نمودند تا آنکه نقطۀ اولی روح ما سواه فداه از فارس از صلب شخص معلوم متولّد شدند و دعوی قائمی نمودند اذاً خسر الّذین اتّبعوا الظّنون و الأوهام و امر بمثابۀ انوار آفتاب بر عالمیان ظاهر شد مع‌ذلک آن حزب غافلۀ مردوده اعراض نمودند و بر قتل آن جوهر وجود قیام کردند ای اهل بهاء مالک اسماء میفرماید در این امور تفکّر نمائید که شاید اصنام ظنون و اوهام را فی‌الحقیقه بشکنید و باوهام تازه که معرضین بیان بآن متمسّک و متشبّثند مبتلا نشوید بقوّت و قدرت الهی بر امر قیام نمائید و عباد را از ظلم نفوس مشرکه و ظنون انفس کاذبۀ غافله حفظ کنید در اسرار مستوره تفکّر نمائید تا حین ظهور اهل فرقان یعنی حزب شیعه از یوم اللّه و کیفیّت ظهور مطّلع نبودند گویا از بحر آگاهی بالمرّه بی‌‌‌‌نصیب بودند و از اشراقات آفتاب معانی محروم و ممنوع آنچه را بظنون و اوهام خود ادراک نمودند و بآن متمسّک بودند امر الهی بر غیر آن جاری و ظاهر شد و آن نفوس موهومه که خود را اتقای خلق و ازهد عالم میشمردند بظلمی قیام نمودند که ملأ اعلی و اهل مدائن اسماء و ملکوت انشاء کل متحیّر ماندند کذلک نطق القلم الأعلی فضلاً من عنده لتطّلعوا علی ما ستر عنکم و تشاهدوا ما کان خلف الحجاب بما اکتسبت ایدی الّذین هاموا فی هیمآء الظّنون و الأوهام و افتوا علی الّذی اتی بالحقّ من لدی اللّه المهیمن القیّوم

ای شاربان رحیق مختوم اسم قیّوم میفرماید در فرقه‌ئی که خود را ناجیه و مرحومه میشمردند ملاحظه کنید که عند ظهور امتحان از فرقۀ طاغیۀ باغیۀ منکرۀ مردوده محسوب شدند و در کتاب الهی از قلم اعلی از مظاهر نفی مذکور و مسطورند انشآءاللّه باید اهل بهاء که از اصحاب سفینۀ حمرا در قیّوم اسماء مذکورند باستقامتی ظاهر شوند که لائق این امر اعظم و یوم مبارکست امروز روز خدمت و استقامت است اگر طفلی بر این امر مستقیم ماند او اقوی از کلّ بیانست بشهادة اللّه و شهادة من ظهر من قبل و بشّر النّاس بهذا النّبإ العظیم در الواح عراق و ارض سرّ و سجن اعظم دوستان الهی را آگاه نمودیم و بظهور عجل و ناعقین و طیور لیل و کتاب سجّین و الواح نار اخبار دادیم تا کل بشأنی مستقیم شوند که اهل عالم و ما عندهم قادر بر تحریف آن نفوس ثابتۀ مستقیمه نباشند باید بمثابۀ جبال مشاهده شوند نه مانند اوراق که بهر ریحی متحرّکند و باندک نسیمی منقلب کذلک علّمکم العلیم و عرّفکم العارف الخبیر و هداکم الی صراطه المستقیم جهد نمائید و بکمال عجز و ابتهال از قویّ قدیر مسئلت کنید تا شما را مؤیّد فرماید بر امری که بطراز رضا مزیّن است و همچنین موفّق دارد بر عملی که ذکر آن بدوام ملک و ملکوت در کتاب الهی باقی و پاینده ماند فرصت را از دست مدهید و وقت را ضایع مگذارید قسم بدریای علم لدنّی که آنی از این ایّام افضل است از قرون و اعصار یشهد بذلک ربّکم المختار فی هذا المقام الکریم انشآء‌اللّه بنار محبّت رحمن حجبات مانعه را بسوزانید و بنور وجهش قلوب را منوّر دارید امروز روز این کلمۀ محکمۀ مبارکه است که از قبل لسان احدیّه بآن تکلّم نموده کلّ شیء هالک الّا وجهه امروز یوم اللّه است و حقّ وحده در او ناطق لا یذکر فیه الّا هو این الأبصار الطّاهرة الحدیدة و این القلوب المنیرة الفارغة امروز روز ابصار و آذان و قلوبست از حقّ بخواهید تا این سه را مالک شوید و از حجبات مقدّس دارید چه که حجاب رقیق بل ارقّ بصر را از مشاهده و آذان را از اصغا و قلب را از تفقّه منع نماید باین کلمۀ علیا که از قبل از قلم اعلی نازل شده نظر نمائید

ای پسران دانش چشم سر را پلک بآن نازکی از دیدن جهان و آنچه در اوست بی‌بهره نماید دیگر پردۀ آز اگر بر چشم دل فرود آید چه خواهد نمود

ای دوستان امروز باب آسمان بمفتاح اسم الهی گشوده و بحر جود امام وجوه ظاهر و موّاج و آفتاب عنایت مشرق و لائح خود را محروم ننمائید و عمر گرانمایه را بقول این و آن تمام مکنید کمر همّت محکم نمائید و در تربیت اهل عالم توجّه کنید دین الهی را سبب اختلاف و ضغینه و بغضا ندانید لسان عظمت میفرماید آ نچه از سماء مشیّت در این ظهور امنع اقدس نازل مقصود اتّحاد عالم و محبّت و وداد اهل آن بوده باید اهل بهاء که از رحیق معانی نوشیده‌اند بکمال روح و ریحان با اهل عالم معاشرت نمایند و ایشان را متذکّر دارند بآنچه که نفع آن بکل راجعست اینست وصیّت مظلوم اولیا و اصفیای خود را عالم بمحبّت خلق شده و کل بوداد و اتّحاد مأمورند باین کلمۀ مبارکه که از افق فم سلطان احدیّه اشراق نموده ناظر باشید و ذکر نمائید کنت فی قدم ذاتی و ازلیّة کینونتی عرفت حبّی فیک خلقتک و القیت علیک مثالی و اظهرت لک جمالی

ای اهل بهاء شما در اوطان و این مظلوم در سجن اعظم در حینی که در دریای احزان منغمس است هر یک از شما را بکلمات و بیاناتی ذکر مینماید که اگر حرفی از آن کلمات بر مرایای وجود ممکنات تجلّی نماید در کل کلمۀ انت المحبوب ظاهر شود بشأنی که جمیع بیابند و قرائت نمایند این فضل بی‌منتها را از دست مدهید و آنچه در سبیل الهی بر این مظلوم و شما وارد شده از آن غافل نشوید قدر خود را بدانید و مقامات خود را باسم حقّ حفظ نمائید چه که مشرکین و منکرین و خائنین بلباس توحید و اقبال و امانت ظاهر شده‌اند و بکمال جدّ و جهد در اضلال نفوس مشغولند انّ ربّکم الرّحمن یقول الحقّ و یخبرکم بالفضل و یهدیکم صراطه المستقیم سبل ناس را بگذارید و راههای غافلین را معدوم شمارید و بگوئید انّه لا یمشی فی طرقکم و لا یعمل ما عندکم قد ظهر و اظهر صراطه المستقیم و عرّف الکلّ منهجه القویم طوبی لنفس سرعت الی بحر رحمة ربّها و لأذن سمعت صریر قلمه الأعلی و لعین رأت آیاته الکبری و للسان نطق بثنائه الجمیل قل ان ارحموا علی انفسکم و لا تتّبعوا الّذین کفروا باللّه و آیاته و انکروا حجّته و برهانه و قاموا علی الاعراض بظلم مبین انّه فی السّجن الأعظم دعا الملوک و المملوک الی الاسم الأعظم الّذی کان مکنوناً فی علم اللّه و مذکوراً فی صحف المرسلین

ای دوستان ذکر جمیع در کتب الهی بوده و خواهد بود و اگر بعضی از اولیای حقّ بلوح علیحده فائز نشوند بیقین مبین بدانند که اسمشان و توجّهشان و اقبالشان علی مراتبهم از قلم اعلی در کتاب مذکور و مسطور است از حقّ تأیید بخواهید تا بامری که سبب و علّت ذکر پاینده باشد فائز گردید انّه یری و یسمع و هو العلیم الخبیر دنیا را شأنی نبوده و نیست عنقریب من علی الأرض بقبور راجع شوند فوالّذی انطق کلّ شیء بثنآء نفسه که این دنیا و آنچه در او مشهود است نزد صاحب بصر بیک کلمه از کلمات الهی معادله نمینماید چه که او زائل و فانی بوده و خواهد بود و این بدوام اسماء و صفات دائم و باقی خواهد ماند هیچ عاقلی بملاحظۀ یوم او یومین نعمت باقیۀ الهیّه را از دست نمیدهد براستی میگویم جان لم‌یزل و لا‌یزال آهنگ گلشن مکاشفه و لقا داشته و دارد ولکن اوهام و آمال لاتغنی او را از ملکوت قرب منع نموده باید بنار ایقان و نور ایمان حجبات را بسوزانید و قلوب و افئده را منوّر دارید جهد نمائید تا از کوثر ایقان که از یمین عرش الهی جاریست بنوشید هر نفسی بآن فائز شد او از اهل بقا در صحیفۀ حمرا مذکور است الحمد للّه عنایت حقّ و الطافش مقبلین را بصراط مستقیم راه نموده و بعطیّۀ کبری و موهبت عظمی فائز فرموده قدر مقام خود را بدانید و در کلّ احوال آگاه باشید چه که گمراهان در کمین هادیان بوده و خواهند بود انّ ربّکم الرّحمن لهو العلیم الحکیم آیا در ارض طالب صادقی مشاهده شد که از فیض فیّاض محروم شود یا قاصدی دیده شد که بصدق تمام مقصد اقصی را اراده نماید و از او ممنوع گردد لا ونفسه الحقّ و اگر بعضی از موحّدین و مقرّبین و مخلصین بر حسب ظاهر امری را طلب نمودند و بآن فائز نشدند این نظر بحکمتهای بالغۀ الهی بوده باید محزون نباشند چه که از برای هر امری میقاتی مقرّر و مقدّر است اذا جآء الحین یظهر بالحقّ من لدی اللّه ربّ العالمین افرحوا یا اولیآء اللّه و اصفیائه بما یذکرکم قلمی الأعلی فی هذا اللّیل الّذی فیه ینطق لسان العظمة انّه لا اله الّا هو المؤیّد النّاصح الفرد العزیز الحمید طوبی لمن فاز بالاستقامة الکبری انّه من اهل الفردوس الأعلی فی کتاب اللّه مالک الأسمآء و فاطر السّمآء الّذی ظهر بالحقّ بسلطان مبین ایّاکم ان تمنعکم حجبات الأسمآء عن سلطانها و منزلها و مبدعها تمسّکوا بحبل عنایة ربّکم الرّحمن و تشبثّوا بذیله المنیر من عمل ما امر به یصلّینّ علیه الملأ الأعلی و اهل جنّة العلیا و الّذین سکنوا فی قباب العظمة امراً من اللّه العزیز الحمید کذلک ذکرکم المظلوم اذ کان فی السّجن الغافلین و علّمکم ما یقرّبکم فی کلّ الأحوال الی اللّه المقتدر المهیمن العزیز الفرید انّا نوصی الکلّ بالحکمة و البیان فی امر ربّهم الرّحمن کما وصّیناهم من قبل انّه لهو النّاصح الأمین تلک کلمة انزلناها فی الواح شتّی ینبغی لکلّ من آمن باللّه فی هذا الظّهور ان یتمسّک بها و یکون من الرّاسخین و نهینا الکلّ عن کلّ ما لا یحبّه اللّه و امرناهم بما تفرح به افئدة الأمم انّه لهو المشفق الکریم عاشروا یا احبّائی بالرّوح و الرّیحان کلّ الأدیان ایّاکم ان تجعلوا کلمة اللّه علّةً لاختلافکم او سبباً لاظهار البغضآء بینکم قل اتّقوا اللّه یا ملأ الأرض و لا تکونوا من الغافلین انّه یأمرکم بما تجدون منهم عرف الرّوح لو کنتم من العارفین البهآء علیکم و علی من معکم و یحبّکم و یخدمکم و یسمع منکم ما رقم من القلم الأعلی فی هذا الأمر المبرم الظّاهر المبین

هو العلیّ الاعلی

ذکر ورقة الهویّة فی شاطی القدس علی اغصان سدرة الفردوس ان یا اهل العرش فاسمعون هو الّذی انطق بالحقّ و ارسل رُسُل الامر الّا تعبدوا الّا اللّه ثمّ بجماله لا تشرکون و من النّاس من اتّبع هواه و اعرض عن اللّه و کان بمثل الّذین هم عبدوا الاصنام و کانوا علیها عاکفون و من النّاس من انقطع عنکلّ من فی السّموات و ما اضطرب عن موارد الضّرّآء و کان من الّذین هم الی تجلّی الانوار یسرعون اولئک هم الّذین باسمهم رفعت سرادق الهویّة و ظهرت اسرار الامر و غنّت الورقآء من بدایع علم مکنون کذالک یرفع اللّه من یشآء بامره و یجزی الّذین هم انقطعوا الیه و یشربهم فی کلّ حین عن عین الّتی انتم لا تعرفون و بذالک یعلّمهم سُبُل التُّقی و یهدیهم مناهج الهُدی و هم فی کلّ آن الی سمآء العلم یعرجون و علی رأوسهم ملئکة الرّوح تحرّکنّ باطوار ورقة البقآء و باباریق النّور فی حولهم یطوفون اولئک هم الّذین یعرفون کلّ العلم من حرف من الکتاب و یحصون کلّ الاشیآء و ینظرون بنظرة اللّه ان انتم تعلمون و رزقهم اللّه من اثمار الاحدیّة و بعثهم من مرقد فؤادهم و جعلهم من الّذین هم فی ایّام اللّه یستبشرون کذالک فصّلنا لک من شرایع المقرّبین لتشرب منها و تکون من ارواح الّتی هنّ فی هوآء الرّوح معلّقون و لتتّبع سبیل الرّشد فی سُبُلهم و تهتدی بهدی اللّه و تکون من الّذین هم الی مراقد الرّوح یتوجّهون قل یا قوم هذا سبیلی هدیناکم به و القینا علیکم نصایح القدس ان انتم تستنصحون و العزّ علیکم و علی عباد المخلصون

بنام خداوند یکتا

محبوب عالم در سجن اعظم جمیع را نصیحت میفرماید باموریکه سبب و علّت ارتفاع آن نفوس و ما ینبغی للانسانست باید کل بسمع قبول اصغا نمایند ای دوستان اخلاق حسنه و اعمال مرضیّه و شؤنات انسانیّه سبب اعلاء کلمة اللّه و ترویج امر بوده و خواهد بود لذا بر هر نفسی لازم و واجب که الیوم بمعروف تمسّک جوید و از منکر اجتناب نماید بسی از نفوس ادّعای ایمان نموده‌اند و از افعالشان ذیل اطهر انور مالک قدر بین بشر آلوده شده دوستان را تکبیر برسان و آنچه در این لوح از قلم الهی جاری شده بر ایشان قرائت نما شاید بخیر خود مطّلع شوند و از آنچه سبب ضرّ خود و غیر است اجتناب نمایند

عالم را غبار تیرۀ ظلمانی اخذ نموده و احاطه کرده بساط معنی و عمل پیچیده شده و بساط قول و لفظ گسترده گشته بگو ای احباب قسم بآفتاب حقیقت که الیوم یوم عمل است اگر از نفسی مقدار شعری الیوم عمل خیر صادر شود جزای آن بدوام ملک و ملکوت از برای او باقی خواهد ماند جهد نمائید تا الیوم عملی از شما خالصاً للّه ظاهر شود اتّفاق و اتّحاد نزد مالک ایجاد محبوبست ان اجتمعوا علی شریعة اللّه و لا تکوننّ من المختلفین

یا ایّها النّاظر الی الوجه انّا ذکرناک لتذکّر النّاس بما نزّل من لدن مربّی علیم بشّر الاحباب بذکری ایّاهم ثمّ امرهم بما اُمِروا من لدی اللّه العلیّ الحکیم انّ الّذین حملوا الشّدائد فی سبیل اللّه اولئک قدّر لهم مقام کریم طوبی لمن صبر ابتغآء مرضاة اللّه انّا نذکره بالحقّ و یذکره الملأ الاعلی انّه لهو العلیم الخبیر و البهآء علیک و علی الّذین تمسّکوا بحبل الاتّحاد فی ایّام اللّه ربّ العالمین

جناب میرزا ابوالقاسم علیه بهآء اللّه

بسمه المهیمن علی الاسمآء

حضرت خاتم انبیا روح ما سواه فداه از مشرق امر الهی ظاهر و با عنایت کبری و فضل بیمنتهی ناس را بکلمۀ مبارکۀ توحید دعوت نمودند و مقصود آنکه نفوس غافله را آگاه فرمایند و از ظلمات شرک نجات بخشند ولکن قوم بر اعراض و اعتراض قیام کردند وارد آوردند آنچه را که معشر انبیا در جنّت علیا نوحه نمودند در انبیای قبل تفکّر نما هر یک باعراض قوم مبتلا گشتند بعضی را بجنون نسبت دادند و برخی را سحّار گفتند و حزبی را کذّاب بمثابۀ علمای ایران سالها از حق جلّ جلاله ظهور این ایّام را میطلبیدند و چون افق عالم منیر و روشن گشت کل اعراض نمودند و بر سفک دم اطهرش فتوی دادند انّک اذا سمعت تغرّدات حمامة بیانی علی اغصان دوحة عرفانی قل

الهی الهی اشهد بوحدانیّتک و فردانیّتک و بان لیس لک شریک فی ملکک و لا شبیه فی مملکتک اسئلک بامواج بحر قدرتک و اشراقات انوار شمس احدیّتک بان تحفظنی من شرّ اعدآئک و تقرّبنی الیک ای ربّ ترانی مقبلاً الی افقک معرضاً عن دونک اسئلک بنار سدرتک و نور امرک ان تکتب لی ما کتبته لاصفیآئک انّک انت المقتدر الغفور الکریم لا اله الّا انت العلیم الحکیم

هو

علّت آفرینش ممکنات حب بوده چنانچه در حدیث مشهور مذکور است که میفرماید کنت کنزاً مخفیّاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف لهذا باید جمیع بر شریعۀ حبّ الهی مجتمع شوند بقسمیکه بهیچ وجه رایحۀ اختلاف در میان احباب و اصحاب نوزد کل ناظر بر حب بوده در کمال اتّحاد حرکت نمایند چنانچه خلافی ما بین احدی ملحوظ نشود در خیر و شر و نفع و ضرر و شدّت و رخا جمیع شریک باشند انشاء اللّه امیدواریم که نسیم اتّحاد از مدینۀ ربّ العباد بوزد و جمیع را خِلَعِ وحدت و حب و انقطاع بخشد ۱۵۲١

[یادداشت]

  • ١

    ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

هو الحیّ القیّوم تبارک و تعالی شأنه

آفتاب حقیقی کلمۀ الهی است که تربیت اهل دیار معانی و بیان منوط باوست و اوست روح حقیقی و ماء معنوی که حیات کلّشئ از مدد و عنایت او بوده و خواهد بود و تجلّی او در هر مرآة بلون او ظاهر مثلاً در مرایای قلوب حکما تجلّی فرمود حکمت ظاهر شد و همچنین در مرایای افئدۀ اهل صنعت اشراق نمود صنایع بدیعۀ منیعه ظاهر و در افئدۀ عارفین تجلّی فرموده بدایع عرفان و حقایق تبیان ظاهر شده جمیع اهل عالم و آنچه در او ظاهر بانسان قائم و از او ظاهر و انسان از شمس کلمۀ ربّانیّه موجود و اسماء حسنی و صفات علیا طائف حول کلمه بوده و خواهد بود اوست نار الهی و چون در صدور برافروخت ما سوی اللّه را بسوخت افئدۀ عشّاق از این نار در احتراق و این نار حقیقت ماء است که بصورت نار ظاهر شده ظاهرها نار و باطنها نور و از این ماء کلّشئ باقی بوده و خواهد بود و من المآء کلّشئ حیّ از خدا میطلبیم که این ماء عذب الهی را از این کأس روحانی بیاشامیم و از عالم و عالمیان در سبیل محبّتش بگذریم و البهآء علی اهل البهآء

بنام محبوب یکتا

الیوم باید دوستان الهی بحکمت ناطق باشند و بما ینبغی ذاکر حقّ آگاه گواهست که آنچه از قلم اعلی جاری شده و میشود مقصود ارتقای خلق و فراغت و آزادی بوده و خواهد بود باید صاحبان لسان و بیان که بحق منسوبند بحکمت تمام اطفال ارض را تربیت نمایند گفتار باید بمثابۀ نسیم ربیع باشد تا اشجار وجود از او سرسبز و خرّم شوند یک کلمه اثرش مانند اریاح ربیعست و کلمۀ دیگر بمثابۀ سموم بگو ای دوستان در جمیع بیانات عربیّه و فارسیّه از قلم اعلی امر بحکمت نازل شده مع ‌ذلک مشاهده میشود بعضی از او غافلند یا ایّها المتوجّه الی الوجه ان افرح بما ذکرک المظلوم و امر العباد بما ینفعهم فی کلّ عالم من عوالم ربّهم العلیم الحکیم انشاء اللّه کل بما انزله الوهّاب فی الکتاب عامل باشند و بآنچه سبب علوّ و سموّ و اشتعال است تکلّم نمایند البهآء علیک و علی الّذین عملوا بما امروا به

فقد کتب اللّه لکلّ قریة ینتشر فیها هذا اللّوح بان یعیّدوا اهلها فی ذلک الیوم و یهلّلوا و یکبّروا و یعیشوا باعلی ما عندهم و یکوننّ من الشّاکرین

هو الباقی الظّاهر

فسبحان الّذی نزّل الآیات بالحقّ و ینزل بامره کیف یشآء لا اله الّا هو العزیز المقتدر القدیر لن یمنعه شیئ عن امره و سلطانه یفعل ما یشآء فی جبروت الامر و الخلق و یحکم ما یرید و له یسجد کلّ من فی السّموات و الارض یحیی و یمیت ثمّ یبعث من یشآء من هذا الکوثر العذب المقدّس المنیر قل تاللّه انّ روح الامر قد ظهر بالحقّ و اشرق جمال الاحدیّة عن مشرق القدس بسلطان مبین و به امتحن اللّه کلّ من فی ملکوت الامر و الخلق و انّه لمیزان اللّه بین السّموات و الارضین قل انّ شجرة الطّور فی هذا الظّهور تنطق بالحقّ بانّه لا اله الّا انا الرّحمن الرّحیم

قل یا قوم اتّقوا اللّه و لا تختلفوا فی کلمة اللّه و انّها قد ظهرت بالحقّ بامر ینصعق عنه کلّ من فی السّموات و الارض الّا من شآء ربّک العزیز القادر المقتدر الحمید قل انّها قد کانت بینکم و تتلی علیکم فی کلّ حین من آیات اللّه و انتم ما اطّلعتم بها بما اخذتکم الاوهام و کنتم علی غفلة مبین کذلک منع اللّه ابصارکم عن عرفان نفسه بعد الّذی کان بینکم بجمال الّذی ما ادرک شبهه احد من الاوّلین

ان یا عبد اسمع ندآء اللّه عن هذه الشّجرة الّتی ارتفعت علی جبل القدس و تنطق بالحقّ بانّه لا اله الّا هو العزیز الجمیل قل هذا ندآء ما سمع شبهه احد فی ازل الآزال و لن یسمعه احد الّا بان یدخل فی هذا الرّضوان المرتفع المنیع

ان یا محمّد انت بسمع الرّوح اسمع ندآء اللّه من هذه الورقة المنبتة المتحرّکة المرتفعة المغنّیة علی هذه الشّجرة المرتفعة الاحدیّة الالهیّة و لا تلتفت الی نفس فتوکّل علی اللّه ربّک و ربّ العالمین و توجّه الیه و لا تخف من احد و لا تکن من الغافلین ثمّ اعلم بانّا امرناک حین ذَهابک عن بین یدینا و وصّیناک بوصایا محکم عظیم و منها ما امرناک بان لا تزد عمّا رأیت فی هجرتک مع اللّه و لا تنقص عمّا شهدتَ و انّ هذا کان من امری علیک و یشهد بذلک کلّ الوجود و عن ورآئه لسان اللّه الملک العزیز القدیر و انّک زدتَ فی اوهام النّاس و نقصتَ عمّا رأیتَ من قدرة اللّه ربّک و ربّ آبآئک الاوّلین ان یا محمّد ان اتّق اللّه و لا تتّبع هواک و لا تغیّر نعمة اللّه علی نفسک و علی انفس العباد و لا تکن من الجاهلین اتّق اللّه فی نَفْسِک ثمّ اشهد امر اللّه ببصرک ثمّ اخرق حجبات الوهم باسمی المقتدر العزیز الحکیم و انّک لو لن تخرق السّبحات عن وجه قلبک الی ابد الآبدین انّا ما نمسک زمام الامر و نأمرک بذلک بدوام اللّه العزیز العلیم الی ان تخرق الاحجاب و تطلع عن مشرق الامر بقدرة و سلطان بدیع ان یا محمّد بلّغ نفسک ثمّ بلّغ النّاس بما طلع الوجه عن خلف السّبحات بانوار عزّ عظیم ثمّ ذکّر النّاس بما اُمرت من لدی اللّه و لا تأخّر فیه اقلّ من الحین فاشدد ظهرک بما اَمَرْناک حینئذ فی هذا اللّوح الدّرّیّ المنیر و لا تکن من الّذین ما یتّبعون الّا بما یأمرهم هواهم و یکوننّ من الخاسرین فاعلم بانّ ربّک عالم بکلّ شیئ و عنده علم السّموات و الارض و غیب ما فی جبروت الامر و الخلق و انّ هذا لحقّ ان انت من العارفین لن یشتبه علیه امر و لن یحتجب عنه ما یخطر فی صدور النّاس و انّه لمحیط علی العالمین ایّاک ایّاک یا محمّد اسمع قولی و دع کلّ من فی السّموات و الارض عن ورآئک ثمّ استقم علی الامر باستقامة من عندنا و امر من لدنّا و لا تضطرب فی نفسک و لا تکن من الخائفین اما رأیتَ و شهدتَ سلطان القدرة و القوّة و اما اطّلعت کیف ظهرت ید اللّه عن ردآء قدس کریم اما رأیت کیف انقادت الامور لسلطانه و خضعت له اعناق الفراعنة و ذلّ عنده کلّ ذی شوکة عظیم مع الّذی کان بین یدی الاعدآء فی کلّ صباح و مسآء و فی کلّ بکور و اصیل و اما شهدت اعتراف کلّ العلمآء و عجزهم حین الّذی استشرقت علیهم انوار العلم و الحکمة من هذا الفم الدّرّی الابدع البدیع

ان یا محمّد فانصف باللّه ثمّ تفکّر فیما اشرق بالفضل و لا تتّبع هواک و لا تکن من المعرضین طهّر نفسک عن حدودات البشر و لا تجاوز عن حکم الانصاف و لا ترتدّ البصر عن منظر المشرق العلیّ العظیم انّ اللّه ما جعل لرجل من قلبین و هذا ما نزّلناه علی محمّد العربیّ من قبل و اظهرناه بلسان عربیّ مبین صفّ مرآت قلبک لینطبع علیه جمال اللّه و انّ هذا لَنصحی علیک و علی عبادنا المقرّبین فواللّه قد تمّت نعمة اللّه علیکم و ظهر سلطانه و طلع دلیله و جآء برهانه و کملت حجّته ان انتم من النّاظرین ان یا محمّد انّا سترنا وجهنا عنکم فی عشرین من السّنین و یشهد بذلک انفسکم و ارواحکم و من ورآئکم کلّ من سکن فی سرادق الخلد خلف لجج البقآء من هیاکل المقدّسین و کان النّاس مریباً فی هذا الجمال بحیث ما عرفه احد منهم بعد الّذی کلّ حضروا بین یدیه فی کلّ یوم و سمعوا آیاته و شهدوا انواره بحیث احاطت علی کلّ من فی السّموات و الارض و علی الاوّلین و الآخرین ان یا محمّد قد کنت من قبل مبشّر النّاس بهذا الظّهور فی التّسع بما بشّرهم اللّه به فی کلّ الالواح بل فی کلّ صحف و زبر منیر و انّا منعناک عن ذلک لانّ فی تلک الایّام ما تمّت میقات اللّه و ما جآء الوعد بما قدّر فی الواح قدس حفیظ اذاً لمّا تمّت المیقات و جآء الوعد امرناک بما اردت من قبل لتکون من الذّاکرین امر الّذی لن یقوم معه السّموات و الارض و هذا ما نزل حینئذ من جبروت اللّه العلیّ العظیم

ان یا محمّد اوّلاً غسّل نفسک ثمّ روحک ثمّ ذاتک ثمّ جسدک ثمّ ارکانک من هذا الکوثر الّذی جری بالحقّ من هذا القلم الدّرّیّ القویم ثمّ غسّل به النّاس بما استطعت لیطهّر به افئدة العارفین ثمّ اعلم بانّ ربّک لیقدر ان یبدّل کلّ من فی الملک بحرف من عنده و انّه لهو المقتدر القدیر ولکن تأخّر فی ذلک بما قضی فی الالواح و لیمتاز الطّیّب عن الخبیث و السّعید عن الشّقیّ و یفصّل به الموحّدون عن المشرکین قل تاللّه انّ الفتنة قد جآئت و بها ترجف ارکان النّاس و تزلزلت عنها قلوب المقرّبین قل انّ الّذینهم استنکفوا عن عبادة ربّهم اولئک استحبّوا العمی علی الهدی و الظّلمة علی النّور و اولئک لفی خسران مبین

ان یا محمّد ذکّر النّاس بهذا الحلّ و الحرم لانّ هذا مقام الّذی جعله اللّه مقدّساً عن کلّ دنس و مطهّراً عن انظر المغلّین و انّک انت فاصعد بهذا الجناح الّذی اکرمناک الی مقام الّذی تجد کلّ الارض و من علیها فی ظلّک ثمّ بلّغ النّاس بما امرناک و لا تکن من الصّابرین ثمّ امش بین النّاس بنور من لدنّا و ان وجدت مقبلاً فاقبل الیه بتمامک و ان وجدت معرضاً فاعرض عنه فتوکّل علی اللّه الفرد المتعالی العلیم الخبیر قل یا قوم فارحموا علی انفسکم و انفس العباد و لا تسدّوا ابواب الفضل علی وجوهکم و لا تکوننّ من الهالکین و یا قوم لا تفرحوا بما عندکم من الظّنون و الاوهام بل فافرحوا بما عند اللّه و انّ هذا لحکم اللّه علیکم ان انتم من الشّاعرین ثمّ اعلم یا محمّد بانّ المشرکین ارادوا ان ینقطعوا نسمات اللّه عن هبوبه و یبدّلوا کلمة اللّه بما امرهم انفسهم و هواهم و لذا حبسونا فی هذه الارض الّتی انقطعت عنها ایدی الآملین ثمّ ارجل القاصدین قل اللّه غالب علی امره و قادر علی فعله و امره فوق امرکم و تقدیره فوق تدبیرکم یفعل ما یشآء و لن یمنعه شیئ عن قدرته و سلطانه و انّه لهو الباقی الدّائم العزیز القدیر فسوف یظهر امره و یعلو برهانه و یرفع سلطانه الی مقام الّذی ینقطع عنه ایدی المشرکین کذلک قصصنا لک من کلّ قصص و فصّلنا لک ما کنّا علیه ثمّ هذا النّبأ الاعظم العظیم لتقرّ بذلک عینک و عیون الّذینهم لن ینظروا الّا بهذا المنظر الاعزّ الکریم

ان یا محمّد فانفخ من روح الحیّ الحیوان علی هیاکل العالمین ثمّ انقطع نسبتک عن کلّ ذی نسبة و تمسّک بهذه العروة المحکم الدّرّیّ المنیر لتهبّ منک اریاح الانقطاع علی من فی الارض اجمعین و اذا وردت ارض القاف ذکّر اهلها بما امرناک فی هذا اللّوح لتکون مبشّراً من لدنّا علی المخلصین

ثمّ ذکّر من لدنّا حرف الهآء لیستبشر فی نفسه ببشارات اللّه و یکون من الرّاضین قل یا حرف الهآء انّک سئلت اللّه ربّک فی سنین القبل فیما انزلناه بالحقّ بلسان اعجمیّ منیع و انّا امسکنا زمام القلم فی جوابک لما وجدناک فی غفلة و سکر عظیم فواللّه بذلک بکت السّموات و تزلزلت ارض القدس و اندکّت جبال العلم و ضاقت صدور المقرّبین قل ان یا هادی انّک بایّ شیئ آمنت بعلیّ من قبل و من قبله بمحمّد رسول اللّه و من قبله بابن مریم و من قبله بموسی الکلیم و من قبله بخلیل الرّحمن و من قبله بنوح النّبیّ الی ان یرجع الرّسالة ببدیع الاوّل فات به ان انت من الصّادقین ان کنت آمنتَ بهم بما نزل علیهم من آیات اللّه قل تاللّه هذا لَعینها و هذا الجمال جمالهم فاشهدوه ان انتم من الشّاهدین و من دون ذلک ملئت الآفاق من انوار هذا الاشراق و ظهر سلطان الاسمآء بکلّ فضل منیع و قمیص بدیع قل فواللّه یا حرف الهآء قد بکت روحک حین الّذی خرج هذا السّؤال عن فمک و جری عن قلمک و انّک ما عرفت و کنت من الغافلین فاعلم بانّ ربّک حین الّذی کان فی سلطان غیبه لن یدرکه الاسمآء و لا الصّفات و لا افئدة المرسلین و اذا استقرّ علی عرش الظّهور یخدمه کلّ الاسمآء و الصّفات کعبد الّذی یخدم مولاه ان انتم من النّاظرین و هو بنفسه مقدّس عن کلّ ذلک و عن کلّ ما عرفتم و هذا ما نزل بالحقّ من جبروت عزّ رفیع اما شهدتم بانّ کلّ ذلک خلق بقوله و انتم ان لن تشهدوا فانّا شهدناه بالحقّ و کنّا علی ذلک شهید و علیم فاشهد بانّ الشّمس خلق بامره و خلقها اللّه بالفضل و جعلها سراج عزّه بین السّموات و الارضین و کذلک فاعرف کلّ الاسمآء فی حوله ان انت من النّاظرین و مع ذلک کیف ما رضیت بانّا نرجع اسماً من‌الاسمآء الی نفسنا بعد الّذی اظهرنا علیکم الامر بحجّة مبین و انّا خلقنا الاسمآء و ملکوتها بسلطان القدرة و القوّة و انّک منعت موجدها عن اسم منها و کذلک فعلت ان کنت من الشّاعرین و انّا عفونا عنک ان تستغفر اللّه ربّک و تکون من التّائبین یا عبد اتّق اللّه ثمّ افتح عیناک لتشهد امر اللّه ببصرک فواللّه لن یکفیک الیوم شیئ لو تتمسّک بالاوّلین و الآخرین الّا بان تدخل فی ظلّ اللّه و هذا ظلّه قد احاط العالمین قل تاللّه الحقّ بعد ظهوره لن یکفیکم شیئ و لن یغنیکم امر ولو انتم تستدلّون بکلّ ما عندکم من تماثیل الغافلین ثمّ اعلم بانّ کلّما انتم سمعتم قد ظهر بامری حین الّذی کنتم فی غفلة و حجاب غلیظ و کلّما انتم ادرکتم و علمتم او عرفتم و استدللتم به یرجع بقولی کما رجع فی القرون الاوّلین قل هل تریدون ان تستروا جمال الشّمس باکمام الغلّ و البغضآء او بسبحات ظنونکم یا ملأ المعرضین او ان تمنعوا بحر اللّه عن امواجه او نار الامر عن اشتعالها فبئس ما انتم ظننتم فی انفسکم و سآء ما انتم فعلتم و تکوننّ علیه لمن العاکفین ایّاکم یا ملأ البیان ان لا تشرکوا باللّه و لا تعترضوا علیه بما عندکم ذکّروا ما وُصّیتم به فی الصّحف و الالواح اتّقوا اللّه و کونوا من المتّقین اما کان هذه من آیات اللّه و اما کان هذا الغلام عبده و جماله ثمّ عزّه و بهآئه ثمّ امره و ضیآئه و قد اشرق بانوار الّتی خسف عند اشراقها کلّ الشّموس و کیف هؤلآء المظلمین قل تاللّه انّه نزل من سمآء الامر و فی یمینه ملکوت العزّة و الاقتدار و یدعو النّاس الی رضوان القدس و لن یخاف من احد ولو احاطته المشرکون من هؤلآء الکافرین قل انّه ظهر مرّة باسم بدیع الاوّل ثمّ مرّة باسم الخلیل ثمّ مرّة باسم الکلیم ثمّ باسم الرّوح ثمّ باسم الحبیب ثمّ باسم علیّ بالحقّ ثمّ باسم الحسین فی هذا الجمال المقدّس المشعشع المنیر کلّ ذلک نذکر لکم لما وجدنا النّاس فی ضعف والّا فوالّذی نفسی بیده لالقیناکم من نغمات الّتی تستجذب عنها افئدة ملأ الاعلی و ینصعق عنها من فی جبروت الخلق اجمعین قل یا قوم فارحموا علی الّذی جآئکم ببرهان اللّه و حجّته و یدعوکم الیه و بما نزل من عنده و ان لن تؤمنوا به دعوه بنفسه و لا تتعرّضوا علیه و لا تکوننّ من المعرضین اما تشهدون کیف قام بنفسه و قام علیه کلّ الملل بکلّ ما عندهم اتنکرون هذا الفضل بعد الّذی شهدتم بعیونکم و تکوننّ من الشّاهدین و هو بنفسه ما خاف من احد و لن یخاف بحول اللّه و قوّته و بلّغ الامر الی شرق الارض و غربها و ما بینهما من کلّ ذی شوکة و ذی سلطنة و اقتدار عظیم لو انتم تستطیعون فاظهروا عن اماکنکم ثمّ اخرجوا رؤسکم عن بیض الغفلة لتطّلعوا بقدرة اللّه و بما ظهر من عنده و تشهدوا عجزکم و عجز الخلائق اجمعین اما ارتفعت اعلام النّصر و اما ملأ من هذا الاسم اسم اللّه بین السّمآء و الارض و اما فدیت نفسی فی کلّ یوم و فی کلّ حین قل تاللّه ما حفظت نفسی فی اقلّ من آن و کنت مشرقاً کالشّمس فوق رؤوس الاعدآء و انتم ما نصرتم اللّه فی اقلّ من آن و کنتم قاعداً فی بیوتکم و سترتم وجوهکم عن المحبّین و کیف هؤلآء الظّالمین و مع ذلک اشتغلتم بظنونکم بما امرکم به نفسکم و هواکم و کذلک زیّن الشّیطان لکم اعمالکم و کنتم من العاملین قل یا قوم افمن یطیر فی هوآء الرّوح کمن هو یلعب بالطّین افمن کان مشرقاً فی مقابلة الاعدآء کمن یستر وجهه فی الحجبات خوفاً من نفسه اذاً فانصفوا ان انتم من المنصفین افمن کان ماشیاً فی فاران القدس کمن کان قاعداً فی البیت فتبیّنوا یا ملأ الغافلین قل تاللّه انّ اقبال کلّ من فی السّموات و الارض و اعراضهم عندی کندآء نملة فی بیدآء عزّ وسیع قل لن یرفع الی اللّه ضجیج احد و لا صریخ نفس الّا بهذا الاسم الاعظم الاقوم القدیم قل تاللّه الحقّ لن ینفعکم الیوم شیئ عمّا کان و عمّا یکون الّا بان تأووا بهذا الرّکن المحکم الشّدید قل ان یا حرف الهآء لو کنت مستطیعاً لامرناک بان تنفق جزآء ما سئلت الف الف الف الف الی ان ینقطع النّفس قنطاراً من الماس بیض لانّ من سؤالک قد هبّت روائح الکره و غبار الهمّ علی العالمین لانّ کلّما نزل من عندی هذا ما استدللتم به بحجّیّة حجج اللّه فی کلّ عهد و قرن و عصر و انتم تشهدون بذلک و من ورآئکم کلّ ذی علم علیم فلِمَ قبلت منهم ما ظهر من عندهم و ترکت ما ظهر منهم فی قمیص اخری اتؤمن ببعض الکتاب و تعترض ببعض و انّ هذا لظلم عظیم فواللّه قد بکت علیّ عیون الغیب و الشّهادة بما ظننتم فی حقّی و کنتم من الظّانّین و فی تلک الایّام کنت ساتراً نفسی عن المقبلین و المعرضین و سترت نفسی فی الف حجاب لئلّا یعرفنی من احد و لئلّا یرفع ضوضآء المنافقین و کنّا بینکم کاحد منکم و بذلک امتحن اللّه ابصارکم و وجدکم من المحتجبین قل انّ مربّی الممکنات و موجدهم قد کان فی ثوب الرّعیّة و انتم ما رضیتم بذلک الی ان سُجن فی هذا السّجن اذا ظهر بالحقّ و کشف النّقاب عن وجهه و اشرق عن فجر اللّه المهیمن العزیز السّلطان المقتدر القدیر فلمّا عادوا المشرکون عُدنا علیهم و اظهرنا نفسنا بالحقّ لیعلموا بانّ اللّه لن یخاف من احد و لن یشغله شأن عن شأن و لن یمنعه عن سلطانه اعراض المعرضین و سلطنة السّلاطین

ان یا محمّد فامر النّاس بما امرک اللّه ثمّ علّمهم بما علّمک اللّه من عنده ثمّ انصره بقلبک و لسانک و کلّ ما لک و علیک و له نصر السّموات و الارض و نصر ما یُری و ما لا یری و نصر العالمین ثمّ قدّرنا فی لوح القضآء من قلم الامضآء لمن خطر فی نفسه و توقّف فی هذا الامر المبدع البدیع و لمن اراد ان یتوجّه الی شطر القدس و یحضر بین یدی اللّه العزیز العلیم و یسمع ندآء اللّه و ینظر جماله و یستنشق رائحة اللّه العزیز المقتدر المتعالی الکبیر بان یخرج عن بیته مهاجراً الی اللّه الی ان یدخل فی المدینة الّتی سمّی بدار السّلام و اذا ورد فیها یکبّر اللّه ربّه بلسان السّرّ و الجهر الی ان یصل الی الشّطّ و اذا وصل الیه یلبس احسن ثیابه ثمّ یتوضّأ کما امره اللّه فی الکتاب

و اذا غسّل یداه یقول

ای ربّ هذا مآء الّذی اجریته بامرک فی جوار بیتک الحرام و کما غسّلت یا الهی منه ایدای بامرک غسّلنی عن کلّ دنس و ذنب و غفلة و عن کلّ ما یکرهه رضاک و انّک انت المقتدر القدیر

ثمّ یغسل وجهه و یقول

ای ربّ هذا وجهی الّذی طهّرته بارادتک اذاً اسئلک بسلطان عزّ فردانیّتک و بدایع اسمآء مظاهر امرک بان تطهّره عمّن سواک ثمّ احفظه عن التّوجّه الی غیرک و النّظر الی الّذینهم لم یقصدوا جمالک الظّاهر الطّاهر العزیز الکریم

ثمّ یعبر عن الجسر بوقار اللّه و سکینته و یکبّر اللّه الی ان یصل الی آخر الجسر اذاً یتوجّه الی شطر البیت و یقول فی اوّل قَدَمِه

ای ربّ هذه اوّل خُطوَة وَضَعْتُها فی سبیل رضآئک و اوّل قَدَم حَرَّکتُه بارادتک و قد هربتُ یا الهی من کلّ الجهات الی جهة فضلک و افضالک و فَرَرْتُ عنّی و عن نفسی و عن کلّ ما سواک الی شطر جودک و الطافک الهی لا تخیّب آملیک عن سحاب رحمتک و عنایتک و لا تمنع قاصدیک عن غمام مجدک و اکرامک فها انا یا الهی قَصَدْتُ بیتک الّتی یطوفنّ فی حولها سکّان ملأ الاعلی و من دونها ارواح المقرّبین من الاصفیآء اسئلک بها و بهم بان لا تمنع بصری عن بدایع انوار قدس جمالک و لا تحرم وجهی عن ظهورات هبوبات اریاح فجر لقآئک و لا تسدّ عن قلبی نفحات عزّ وحیک و الهامک و انّک انت ذو الجود و الجبروت و ذو الفضل و الرّحمة و الملکوت و انّک انت ذو القدرة و القوّة و العظموت و انّک انت لمن دعاک قریب مجیب

ثمّ یتبهّی اللّه و یشرع فی الطّواف و یطوفنّ حول البیت سبعة مرّات و اذا تمّ عمله و قابل باب البیت یقوم و یستغفر اللّه سبعین مرّة ثمّ یقول

یا الهی و سیّدی لک الحمد علی ما اکرمتنی و انعمتنی بحیث اقمتنی علی مقام الّذی لا یری فیه الّا شئونات عزّ سلطان احدیّتک و لا یشهد فیه الّا بوارق انوار شمس جمالک اسئلک بک و بنفسک بان تخلّصنی عن کدورات الدّنیا و زخرفها و تخرق عن وجه قلبی حجبات الّتی منعتنی عن الدّخول فی غمرات ابحر عزّ توحیدک و احجبتنی عن الورود فی میادین قدس وصلک و لقآئک ای ربّ لا ترجعنی عن باب رحمتک خائباً و لا تطردنی عن بیتک خاسراً ای ربّ فاغفر لی و لابویّ و اخوتی و اهلی و عشیرتی من الّذینهم آمنوا بک و بآیاتک الکبری فی مظهر جمالک الاعلی و انّک انت العزیز الکریم

ثمّ یمشی بکمال السّکون و یتبهّی اللّه الی ان یصل الی الباب یقوم و یقول

الهی هذا مقام الّذی رفعت فیه صوتک و ظهر برهانک و طلعت آثارک و اشرق جمالک و نزلت آیاتک و لاح امرک و رفع اسمک و شاع ذکرک و کملت قدرتک و علت سلطنتک علی من فی السّموات و الارضین

ثمّ یخاطب البیت و ارضها و جدارها و کلّ ما فیها و یقول

فطوبی لک یا بیت بما جعلک اللّه موطأ قدمه فطوبی لک یا بیت بما وقع علیک من لحظات عزّ کبریآئه فطوبی لک یا بیت بما اختارک اللّه و جعلک محلّاً لنفسه و مقرّاً لسلطنته و ما سبقک ارض الّا ارض التّی اصطفاها اللّه علی کلّ بقاع الارض بما رقم من قلمه الحفیظ فطوبی لک یا بیت بما یفصّل اللّه بک بین السّعید و الشّقیّ من یومئذ الی یوم الّذی فیه یتجلّی الرّحمن بانوار قدس بدیع فطوبی لک ثمّ طوبی لک بما جعلک اللّه میزان الموحّدین و منتهی وطن العارفین و جعلک مقدّساً عن عرفان المبغضین و المشرکین بحیث لن یدخل فیک الّا کلّ مؤمن امتحن اللّه قلبه للایمان و لن یقدر ان یتقرّب الیک الّا من یهبّ منه روایح السّبحان فطوبی لک بما جعلک اللّه مخصوصاً للمقرّبین من عباده و المخلصین من بریّته و لن یمسّک الّا الّذینهم انقطعوا بکلّهم عن کلّ من فی السّموات و الارض و لم یکن فی قلوبهم الّا تجلّی انوار عزّ وحدانیّته و فی ذواتهم الّا ظهورات تجلّیات قدس صمدانیّته و هذا شأن اختصّک اللّه به و بذلک ینبغی بان تفتخر علی العالمین فطوبی لک و لمن بناک و عمّرک و خدمک و سقی اورادک و لمن دخل فیک و لمن لاحظک و لمن وجد منک رائحة القمیص عن یوسف اللّه العزیز القدیر و اشهد بانّ من دخل فیک یدخله اللّه فی حرم القدس فی یوم الّذی یستوی فیه جمال الهویّة علی عرش عظیم و یغفر کلّ من التجأ بک و دخل فی ظلّک ثمّ یقضی حوائجه ثمّ یحشره فی یوم القیٰمة بجمال الّذی یستضیئ منه اهلها من الاوّلین و الآخرین

ثمّ یکبّ بوجهه علی تراب الباب و ینادی ربّه بندآء کلّ منقطع نادم منیب و یقول

ای ربّ انا الّذی تعدّیت علیک و اعترضت علی جمالک بما شغلتنی نفسی و هوآئی و انّک انت العلیم الخبیر ای ربّ فلمّا عرفت نفسک استغفرک عمّا کنت علیه و عمّا ظهر من لسانی و خرج عن فمی و خطر فی قلبی و رجعت الیک بکلّی و انّک انت الغفور الرّحیم ای ربّ لمّا عرّفتنی مواقع امرک و ایقظتنی عن نومی و غفلتی اذاً خرجت عن بیتی متوجّهاً الی بیتک و کنت ناظراً الی شطر عنایتک و غفرانک و انّک انت ارحم الرّاحمین ای ربّ قد جئتک بذنب الّذی کان اثقل عمّا فی السّموات و الارض و اکبر عن خلق الکونین الی ان قمت بین یدی باب بیتک الّتی ما خاب عنها احد من المذنبین و سجدت ترابها خاضعاً لجمالک و خاشعاً لسلطنتک و متذلّلاً لحضرتک ای ربّ فارحمنی برحمتک و افضالک ثمّ اجعل لی مقعد صدق عندک و الحقنی بعبادک التّائبین ای ربّ فاغفر جریراتی و خطیئاتی و عن کلّ ما اکتسبت ایدای و انّک انت العزیز الکریم

ثمّ یرفع رأسه و یستغفر اللّه بهذا الاستغفار العزیز العظیم

ای ربّ استغفرک بلسانی و قلبی و نفسی و فؤادی و روحی و جسدی و جسمی و عظمی و دمی و جلدی و انّک انت التّوّاب الرّحیم و استغفرک یا الهی باستغفار الّذی به تهبّ روایح الغفران علی اهل العصیان و به تلبس المذنبین من ردآء عفوک الجمیل و استغفرک یا سلطانی باستغفار الّذی به یظهر سلطان عفوک و عنایتک و به تستشرق شمس الجود و الافضال علی هیاکل المذنبین و استغفرک یا غافری و موجدی باستغفار الّذی به یسرعنّ الخاطئین الی شطر عفوک و احسانک و یقومنّ المریدین لدی باب رحمتک الرّحمن الرّحیم و استغفرک یا سیّدی باستغفار الّذی جعلته ناراً لتحرق کلّ الذّنوب و العصیان عن کلّ تائب راجع نادم باکی سلیم و به یطهّر اجساد الممکنات عن کدورات الذّنوب و الآثام و عن کلّ ما یکرهه نفسک العزیز العلیم

ثمّ یدخل البیت بوقار و سکون کانّه یشهد اللّه فی جبروت امره و ملکوت بیته الی ان یدخل فی الصّحن و یحضر فی مقابلة قبّة الّتی کانت مخصوصة باستوآء عرش العظمة علیها اذاً یرفع ایداه ثمّ یتوجّه طرفه الی شطر افضاله و یقول

اشهد فی موقفی هذا بانّه لا اله الّا هو وحده لا شریک له و لا شبیه له و لا ندّ له و لا ضدّ و لا وزیر و لا نظیر و لا مثال له و انّ نقطة الاولی عبده و بهآئه و عظمته و کبریآئه و لاهوته و جبروته و سلطانه و عزّته و ملکوته و اقتداره و عزّه و شرفه و الطافه و به اشرق جماله و ظهر وجهه و طلع برهانه و تمّ دلیله و کملت حجّته و لاحت آیاته و به حشر کلّ من فی السّموات و الارض و بعث من فی ملکوت الامر و الخلق و به هبّت نفحات القدس علی العالمین و اشهد بانّ من یظهره اللّه حقّ لا ریب فیه و یأتی بانوار قدس منیع و به یجدّد خلق السّموات و الارض و خلق الاوّلین و الآخرین فهنیئاً لمن یدرک زمانه و یدخل بابه و یشرّف بلقآئه و یطوف فی حوله و یسجد بین یدیه و یزور ترب قدمیه و یقوم فی محضره و یکون من القائمین ثمّ یقول ای ربّ هذا بیتک الّتی فیه هبّت نسمات جودک و عنایتک و فیها تجلّیت فی سرّ السّرّ بکلّ مظاهر اسمآئک و مطالع صفاتک و ما اطّلع بذلک احد الّا نفسک العلیم ای ربّ هذه بیتک الّتی منها ظهرت آیات فضلک علی العالمین و فیها ورد علیک ما ورد من المقبلین و المعرضین و انّک انت صبرت فی کلّ ذلک بعد قدرتک و سلطانک و انّک انت العلیم الحکیم القادر القدیر ای ربّ هذا مقام الّذی فیه تمشّیتَ بقدمیک القدیم و فیه رفعت صوتک و نغماتک ثمّ ندآئک و تغرّداتک البدیع الملیح ای ربّ هذا مقام فیه استویت علی عرش الممکنات و تعلّیت فیه بسلطان قدرتک علی کلّ من فی السّموات و الارضین ای ربّ هذا مقام الّذی توجّه فیه طرفک الی شطر جودک و فیه تموّجت ابحر القدرة فی کلمتک المکنون المصون الحفیظ ای ربّ هذا مقام الّذی کان فیه امرک فی سرّ السّرّ و ما تحرّک فیه شفتاک علی ما اردت و سترت فیه وجهک المنیر و کنت فیه فی غیب الغیب و ستر السّتر بحیث ما عرف نفسک احد من العالمین ای ربّ هذه بیتک الّتی عروها بعدک عبادک و غاروا ما فیها و نهبوا ما علیها و بذلک هتکوا حرمتک و حاربوا معک فی سرّهم و نقضوا میثاقک و کسروا عهدک و انت سترت کلّ ذلک و تجاوزت عنهم بعفوک البدیع ای ربّ لا تعرنی عن جمیل سترک و لا تنزع عنّی برد عنایتک و غفرانک و لا تبعدنی عن جوار رحمتک و لا تحرمنی عن کوثر فضلک المنیع ای ربّ قدّسنی عن دونک و قرّبنی الی نفسک و شرّفنی بلقآئک و انّک انت القادر العالم المدرک الباعث المحیی الممیت ای ربّ وفّقنی علی ما انت اردته لعبادک المقرّبین ثمّ قدّر لی خیر ما قدّرته لاصفیآئک المقدّسین

اذاً یسکن فی نفسه و یسکت فی ذاته ثمّ یتوجّه بقلبه و سمعه الی شطر البیت ان وجد رائحة اللّه و سمع ندآئه یوقن فی نفسه بانّ اللّه کفّر عنه سیّئاته و تجاوز عنه و تاب علیه و یشهد نفسه مثل یوم الّذی ولد من امّه و ان ما وجد رائحة اللّه العزیز القدیر یکرّر العمل فی هذا الیوم او فی یوم اخری الی ان یجد و یسمع و هذا ما قدّر من قلم عزّ حکیم علی الواح قدس حفیظ کذلک یفتح اللّه ابواب الفضل و الجود علی وجه السّموات و الارض لعلّ النّاس لا یمنعون انفسهم عن رحمة اللّه و فیضه و انّ هذا لهدی و ذکری من لدنّا علی العالمین

ان یا حرف الهآء اسمع ما ینادیک اللّه فی هذا السّجن و لا تلتفت الی شیئ فتوکّل علیه ثمّ ادخل فی شاطی اسم عظیم ثمّ اعلم بانّا لمّا اجبناک من قبل لذا انصحناک فی هذا اللّوح لتستنصح فی نفسک و تطّلع بما هو المستور عن انظر العالمین فواللّه ما اردنا فی ذلک الّا تنزیهک عن حجبات التّقلید و ورودک فی هذا الرّضوان الممتنع المنیع و لتشهد الامور بعینک و تعرف کنز اللّه الاکبر فی هذه الکلمة العظیم قل تاللّه یا قوم ما انا الّا عبد اللّه و بهآئه و ادعوکم الی اللّه و بما نزل من عنده و ما ارید منکم جزآء و کان اللّه بینی و بینکم لشهید ایّاکم ان لا تتعرّضوا بالّذی جآئکم بآیات اللّه و حکمه خافوا عن اللّه ثمّ عن حدوده لا تکوننّ من المتجاوزین ان اتّبعوا ملّة اللّه و دینه و لا تختلفوا فیما نزل علیکم و کونوا من المتّقین اذاً قم یا عبد و تدارک ما فات عنک لیغفرک اللّه بجوده و یلبسک من ردآء عزّ کریم دع الدّنیا و ما فیها و علیها فی ظلّک ثمّ طیّر فی هوآء الرّوح و لا تخف من المشرکین اوّلاً فانقطع فی نفسک ثمّ ادع النّاس بالانقطاع لیأثّر قولک فی قلوب الغافلین قدّس نفسک عن الدّنیا ثمّ امر النّاس بالتّقدیس عنها کذلک تعظک الورقآء ان انت من العاملین فواللّه یا عبد لو تستنشق هذا القمیص الّذی ارسلناه بایدی المبشّرات من تلک الکلمات لتجد منه رائحة اللّه العزیز المغنی الکریم و تنقطع عن الملک و ما علیه و تدخل مصر الایقان حین غفلتک عن کلّ من فی الارض اجمعین و تشهد بهذا اللّوح کما شهد اللّه لنفسه بنفسه فی جبروت امره بانّه لا اله الّا هو و انّ علیّاً عبده و بهآئه علی من فی السّموات و الارضین

و انّک انت یا محمّد اذا کمل تبلیغک علی اسمنا تفحّص هناک لتجد الّذی سمّی بالحبیب ثمّ ذکّره من لدنّا و بشّره من عندنا لیفرح فی نفسه و یکون من الفرحین قل یا عبد فاشکر اللّه بما حضرت بین یدیه و فزت بلقآئه و کنت من الفائزین ولو انّک ما عرفته حین الّذی کنت جالساً بین یدیه ولکنّ اللّه قبل عنک طاعتک و قدّر لک فی اللّوح اجراً عظیم فواللّه لو تطّلع بما قدّر لک لتطیر من الشّوق ولکن ستر ذلک عنک و عن عیون العالمین لحکمة الّتی کانت فی علم ربّک و ما اطّلع به احد الّا نفسه و هذا تنزیل من لدی اللّه العزیز الجمیل ثمّ ذکّر الاحباب فی هناک من کلّ اناث و ذکور و من کلّ صغیر و کبیر ثمّ ذکّرهم بهذه الایّام الّتی تغنّ فیها عندلیب القدس فی آخر ایّامه و تذکرهم باذکار قدس منیع قل یا قوم فانتهوا ما نهیتم عنه و لا تتعدّوا عن حدود اللّه و لا تجاوزوا عمّا امرتم به فی الکتاب اتّقوا اللّه و لا تکوننّ من الخاسرین ثمّ اجتمعوا علی امر اللّه و کلمته و لا تختلفوا فی شیئ و لا تشرکوا باللّه و کونوا من الموحّدین کذلک قضینا لکم و للّذین قضی نحبهم و کانوا امم امثالکم علی انّه لا اله الّا هو العزیز الفرد الغالب القدیر و اذا جمعتم علی مقاعدکم ذکّروا حزننا و بما ورد علینا ثمّ سجننا فی هذه الارض الّتی منعت عن دخولها عبادنا المریدین

ثمّ اعلم یا محمّد انّا جعلنا هذا اللّوح روحاً حیّاً حیواناً لتنفخ منه علی کلّ ارض و مدینة علی قدر ما استطعت علیه لئلّا یمسّک من ضرّ و تعب و انّک فاعمل بما امرت علی قدر طاقتک و لا تتعب نفسک فوق قدرتک و کن فی حفظ و سلامة منیع ثمّ اعلم بان حضر بین یدینا وَرَقة من عندک و ذکرت فیها اسمآء الّذینهم اکرموک فی رجوعک عن تلقآء الجمال بامر اللّه العزیز الغالب العلیم الحکیم و بذلک رضینا عنهم و اثبتنا اسمآئهم فی لوح الّذی لن یغادر عنه ذرّة من اعمال الخلائق اجمعین لیشکروا اللّه فی انفسهم و یذکروه فی ایّامهم و یکوننّ من الشّاکرین کذلک مننّا علیک و علیهم رحمة من عندنا لهم و لعبادنا الصّالحین ثمّ اشکر اللّه فی نفسک بما جعلناک حاملاً لهذا الفضل الاکبر و انتخبناک لتبلیغه علی العالمین و بذلک مننّا علیک و علی نفسک و روحک و علی آبآئک الی ان ینتهی الی البدیع الاوّل و انّ هذا لفضل مبین فاعرف شأنک فی ذلک و بما سقیناک من خمر الّتی جعلها اللّه نوراً ثمّ روحاً ثمّ لذّة للشّاربین فاثبت فیما امرت و لا تضیع فیما قدّر لک و انّ یمسّک فرح فی الامر فاشکر اللّه بارئک و ان یمسّک من حزن فاصطبر و کن فی صبر جمیل انّ اللّه یوفّی اجور الّذینهم صبروا فی جنبه ابتغآء مرضاته و انّه لا یضیع اجر المحسنین و انّا رتّلنا هذا اللّوح احسن ترتیلاً لک و لمن اراد اللّه لنفسه و هذا احسن الفضل من لدنّا لعبادنا المؤمنین و الرّحمة علیک و علی کلّ من آمن باللّه و بما نزل من عنده فی الواح قدس مبین و الحمد للّه ربّ العالمین

سرک

جناب عبداللّه

بنام گویای دانا

یا عبداللّه مظلوم عالم جمیع امم را در کلّ اوان و احیان بحق دعوت مینماید و مقصود از این ظهور آنکه سحاب ظلم مرتفع شود و آفتاب عدل از خلف حجاب اشراق نماید تا جمیع اهل عالم در مهد امن و امان ساکن و مستریح شوند ای دوستان بمنزلۀ سراج باشید از برای عالم ظلمانی و بمثابۀ نور باشید از برای تاریکی با جمیع اهل عالم بکمال محبّت رفتار کنید اجتناب و جدال و فساد کل در این ظهور اعظم منع شده نصرت باعمال طیّبه و اخلاق مرضیّه بوده و خواهد بود تمسّکوا بالاستقامة الکبری فی امر ربّکم مالک الوری ثمّ اعملوا بما امرتم به فی کتاب ربّکم العلیم الحکیم

اسم اللّه زین ‌المقرّبین

هو العزیز الباقی

الیوم اعظم امور ثبوت بر امر اللّه بوده و هست چه که شیاطین از جمیع اشطار ظاهر و بتمام مکر در تخریب حصن امر مشغول بر هر نفسی از نفوس مطمئنّه لازم که در کلّ احیان پناه بخداوند متعال برند که شاید محفوظ مانند بر آنجناب لازم است که بقدر قوّه در حفظ امر سعی نمایند که مبادا فراعنه بر جنود الهیّه غلبه نمایند این قول نظر بتکلیف آنجناب ذکر میشود والّا جند اللّه غالب بوده و خواهد بود فاستقم علی الامر و لا تلتفت الی احد فتوکّل علی اللّه المهیمن القیّوم

ان یا ورقة الاحدیّة تمسّک بهذه الشّجرة لئلّا تسقط حین الّذی تهبّ اریاح النّفاق عن کلّ ماکر لعین

باری در این ایّام شیطان باسم رحمن دعوت مینماید و سامری بذکر ازلی ندا میکند و ابلیس بنهایت تلبیس مشغول گشته ففرّوا عنه یا ملأ الارض لعلّ انتم بلقآء اللّه ترزقون انشآء اللّه امیدواریم که از بدایع الطاف لا یزالی و عنایات ابهائی از صراط امر نلغزی و در کنف عصمة اللّه مستریح شوی و اللّه یقول الحقّ و هو یهدی السّبیل

باری این چند کلمه با قلم شکسته مرقوم شد و الرّوح علیک و علی من معک و علی الّذی سمّی بالکریم من لدن عزیز حکیم

ه

میرزا علی

بنام مقصود عالمیان

حمد محبوبی را لایق و سزا است که لم ‌یزل بوده و لا یزال خواهد بود رحمتش جمیع من فی الوجود را احاطه نموده و سبقت یافته و این رحمت در رتبۀ اوّلیّه اظهار برهان است که از مشرق عنایت رحمن ظاهر میشود تا کلّ بعرفان آن بحر قدم که مقصود اصلی از خلق عالم است فائز شوند و در رتبۀ ثانیه اوامر الهیّه بوده تا کلّ باین مرقاة اکبر اعظم بمکامن قدس تجرید و مواقع عزّ توحید ارتقا جویند طوبی از برای نفوسیکه الیوم باخلاق روحانیّه و اعمال طیّبه بنصرت امر مالک بریّه قیام نمایند انشآء اللّه باید جمیع احباب با کمال محبّت و وداد باشند و در اعانت یکدیگر کوتاهی ننمایند و معنی مواساة که در کتاب الهی نازل شده این است که هر یک از مؤمنین سایرین را مثل خود مشاهده نمایند یعنی خود را اعلی نشمرند و اغنیا فقرا را از مال خود محروم ننمایند و آنچه از برای خود از امورات خیریّه اختیار مینمایند از برای سایر مؤمنین هم همان را اختیار کنند اینست معنی مواساة حدّ مواساة تا اینمقام بوده و تجاوز از آن از شئونات هوائیّه و مشتهیّات نفسیّه عند اللّه مذکور اعاذنا اللّه و ایّاکم عن کلّ ما لا یحبّه انشآء اللّه باید جمیع بکمال تقدیس و تنزیه بذکرش ذاکر باشند انّه لهو الآمر السّمیع العلیم

بنام خداوند یکتا

محبوب عالمیان در سجن اعظم ساکنست و قدر این مظلومیّت را دانسته تو هم بدان لعمر اللّه مظلومیّت بسیار محبوبست کوثر عرفان رحمن را پنهان بنوش و قدر بدان ایّام غلبۀ ظاهریّه خواهد آمد ولکن این لذّت را نخواهد داشت و اگر درست ملاحظه کنی عظمت امر را با حالت مذکوره مشاهده نمائی اینست بیان احلی که از قلم اعلی جاری شد طوبی لک بما فزت به

بنام دوست یکتا

قلم اعلی اهل بها را بفیوضات رحمانیّه بشارت میدهد و جمیع را نصیحت میفرماید تا کل بنصح ‌اللّه مالک اسما بما اراده ‌المحبوب فائز شوند جدال و نزاع و فساد مردود بوده و هست باید احبّای الهی بلحاظ محبّت در خلق نظر نمایند و بنصایح مشفقانه و اعمال طیّبه کل را بافق هدایت کشانند بسا از نفوس که خود را بحق نسبت داده‌اند و سبب تضییع امر اللّه شده‌اند اجتناب از چنین نفوس لازم و بعضی از ناس که بمقصود اصلی در ایّام الهی فائز نشده‌اند و رحیق معانی از کأس بیان نیاشامیده‌اند از اعمال غافلین و افعال مدّعین متوهّم شوند چنانچه مشاهده شد بعضی از نفوس که بسماء ایمان ارتقا جستند بسبب اعمال و اقوال انفس کاذبه از افق عزّ احدیّه محتجب ماندند مع آنکه سالها این فرد را شنیده‌اند

گر جملۀ کائنات کافر گردد

بر دامن کبریاش ننشیند گرد

بعضی از عباد آنچه از مدّعیان محبّت ملاحظه نمایند بحق نسبت میدهند فبئس ما‌ هم یعملون در جمیع اعصار اخیار و اشرار بوده و خواهند بود اگر نفسی تصوّر و تفکّر در ظهور شموس حقیقت نماید واضح و لائح شود که صادق و کاذب در هر عصری بوده و خواهد بود ان اعتبروا یا اولی الابصار قلوب طاهره و ابصار منیره و نفوس زکیّه باید در جمیع احیان بافق امر ناظر باشند نه باعمال و اقوال مدّعیان و کاذبان از حق جلّ جلاله مسئلت نمائید جمیع را هدایت فرماید و برضای مطلع آیات که عین رضای اوست فائز فرماید انّه لهو المجیب المعطی الغفور الکریم محض فضل و عنایت این لوح از سماء مشیّت الهیّه نازل تا جمیع احبّا بما اراد ‌اللّه مطّلع شوند و از شرور نفوس امّاره احتراز نمایند هر متکلّمی را صادق ندانند و هر قائلی را از اهل سفینۀ حمرا نشمرند انّه لهو المبیّن المتکلّم الصّادق المتعالی العزیز الامین

ابن نصر ج

بسم اللّه الأقدر الأقدر

هذا کتاب من اللّه الی الّذی اهتدی بأنوار الرّوح و کان ممّن آمن و هدی

ان یا عبد قل بسم اللّه و باللّه و باسم ربّنا العلیّ الأبهی ثمّ اصعد بجناح العرفان الی مقرّ الأقصی لتسمع نغمات اللّه عن جهة سدرة المنتهی و ان تطیر مرّة اخری لتسمع کرّة اخری ما لا سمعته اذن اهل النّهی و ان وجدت فی نفسک استطاعة و قدرة فاصعد کرّة بعد اخری لتشهد ظهورات ربّک و یتجلّی علیک انوار وجه ربّک العزیز الأعلی

قل انّه حینئذ قد کان فی منظره الأبهی و ینادی کلّ شیء ببدایع نغماته الأحلی ایّاکم ان توقّفوا تلک الأیّام مرّوا علی الصّراط باذن ربّکم الرّحمن و لا تکونوا ممّن ضلّ و غوی قل انّه نزّل مرّة اخری من سمآء القضآء و ینطق علیکم من آیاته الکبری و انّ هذا خیر لکم عن ملک الآخرة و الأولی

قل یا قوم أ تمارون الرّوح فیما شهد و رأی بعد الّذی انّه نطق فی صدر علیّ بالحقّ ثمّ من قبله فی صدر محمّد ثمّ فی صدر کلّ من نطق بالوحی من لدی اللّه العلیّ الأعلی قل یا ملأ البیان لو تجتمعون انتم و من علی الأرض لتضلّوا احداً من احبّآء اللّه لن تقدروا اذاً موتوا بغیظکم یا ملأ البغی و العمی

و انّک انت قدّس نفسک عن الهوی ثمّ ادخل منظر الأعلی و لا تتّبع الّذینهم یطیرون بجناحین الهوی ان اثبت علی امر اللّه و دینه ثمّ اذکر ما ورد علیه من اعدائه و لا تکن ممّن غفل و نسی و الرّوح و البهآء علیک و علی من تمسّک بعروة اللّه ثمّ بأنوار القدس اهتدی

ن‌ی

احبّآء اللّه

بنام یکتا خداوند بی‌همتا

انشآءاللّه لم‌یزل و لایزال بعنایات مشرقه از افق امر سلطان بیزوال فائز و مسرور باشید در کلّ احیان بنصرت امر رحمن مشغول ای عبد ناظر الی اللّه کمر خدمت را محکم ببند بشأنی که بخدمة اللّه بین ما سواه مذکور و معروف باشی دنیا و آنچه در او مشهود عنقریب مفقود خواهد شد و آنچه باقیست ما قدّر من لدی الحقّ لأحبّائه بوده و خواهد بود الیوم باید از احبّای الهی نفحات استقامت بشأنی مرور نماید که احدی نتواند آن نفوس مشتعله را از شطر احدیّه منع کند بگو ای عباد خود را حفظ نمائید و بحقّ جلّ ذکره پناه برده که مباد نعیب غراب شما را از ربّ الأرباب منع نماید چه که در اکثر بلدان ندای مدّعیان کذبه مرتفع خواهد شد و این خبریست که حین مهاجرت از عراق بآن اخبار نمودیم و در الواح متعدّده از قلم مالک بریّه تفصیل آن نازل شده قل خذوا کأس الاستقامة باسم ربّکم ثمّ اشربوا منها بهذا الذّکر الحکیم باید الیوم کلّ باخلاق روحانیّه مابین بریّه ظاهر شوند تا جمیع ناس نفحات تقدیس و تنزیه از منتسبین حقّ استشمام نمایند حمد کن خدا را که تلقاء وجه مذکور و قلم امریّۀ الهیّه در ذکرت جاری بسیار عظیم است اینمقام طوبی لمن یعرف قدره و یکون من الحافظین

ای طایر هوای حبّ الهی بشنو ندای این مسجون را جمیع احبّا را من قبل اللّه تکبیر برسان طوبی لهم بما آمنوا و اقبلوا و سمعوا و اجابوا فی یوم فیه نسفت الجبال و اقشعرّت الجلود انشآءاللّه باید کلّ بنصایح مشفقانه که از افق ارادۀ مالک بریّه ظاهر شده عامل شوند و جمیع را بحکمت امر نمودیم چه که فساد و نزاع و جدال و تصرّف در اموال ناس من غیر اذن کلّ در اینظهور اعظم منع شده بگو ای عباد بشنوید ندای قلم اعلی را که مابین ارض و سماء ندا میفرماید جهد نمائید که شاید بعنایت رحمانیّه و الطاف ربّانیّه آنچه لایق اینظهور اعظمست از شما ظاهر شود باید کلّ متّحد باشید و باعمال و اخلاق و آداب ناسرا از بیدای ظلمانیّه بفضای خوش روحانیّه کشانید و جذب نمائید لازمۀ انسان انسانیّت است طوبی لمن ظهر منه انّه من الفائزین انسان نباید جمیع همّت را در خیال خود مصروف دارد باید در تمشیت امور یکدیگر بکمال سعی توجّه نمایند اینست حکم محکم مالک امم که از قلم قدم جاری شده لوحی از سماء مشیّت در تربیت کلّ نازل ولکن این ایّام ارسال نشد چه که وقت اقتضا ننموده اذا جآء الحین نرسله الیکم لعمری انّه کتاب مبین نزّل من لدن ربّکم ربّ العالمین

ایدوستان حقّ همّتتان خدمت احبّای حقّ باشد ملاحظۀ ضعفا لازم و اعانت فقرا از الزم امور لدی الغفور بوده و خواهد بود قسم بآفتاب عزّ تقدیس که از مشرق سجن طالع است که ندای مظلومین از احبّای حقّ و فقرای از دوستان او مؤثّر بوده و خواهد بود اگر ناس شأن حقّ را ادراک مینمودند و بشطر اللّه متوجّه میگشتند هرآینه امری ظاهر میشد که سبب غنای کلّ گردد قد ستر بما منعوا انفسهم عمّا اراد ربّهم العلیم الخبیر ان استمع ما یوحی الیک مالک القدر من شطر منظره الأکبر انّه لا اله الّا انا المقتدر القدیر قم علی الأمر و استقم بحول اللّه و قوّته ثمّ بلّغ ما امرت من لدن عزیز علیم قل یا قوم قد اشرقت شمس الجمال من افق امر ربّکم العزیز الحمید و نطق کلّشیء الملک للّه الواحد الفرد العلیم الحکیم قل هل انتم من الأموات بلی وربّی لو کانت فیکم نفحة الحیوة سمعتم ندآء ربّکم و اقبلتم و قلتم روحی لبلائک الفدآء یا محبوب العالمین انت الّذی حملت الشّدائد فی سبیل اللّه لاحیآء ما سواه الی ان حبست فی سجن عظیم لو تجدون حلاوة ما جری من القلم الأعلی و تسمعون ما ینادی به لسان العظمة و الکبریآء لتدعون ما عندکم و تسرعون الی مقرّ العرش بخضوع مبین خافوا عن اللّه و لا تمنعوا انفسکم من نفحات الأیّام ان اقبلوا بقلوب نورآء و وجوه بیضآء کذلک یأمرکم ربّکم المقتدر المتعالی العزیز الجمیل

ان یا ایّها النّاظر ان افرح بذکر اللّه ایّاک و لا تلتفت الی الّذین یقولون ما لا یفقهون البهآء علیک و علی ابنک و من معک من الّذین اقبلوا الی الوجه الا انّهم هم الفائزون و الحمد للّه العزیز المحبوب

هذه زیارة نزّلت من قلمی الأبهی فی الأفق الأعلی لحضرة سیّدالشّهدآء حسین بن علی روح ما سواه فداه

هو المعزّی المسلّی النّاطق العلیم

شهد اللّه انّه لا اله الّا هو و الّذی اتی انّه هو الموعود فی الکتب و الصّحف و المذکور فی افئدة المقرّبین و المخلصین و به نادت سدرة البیان فی ملکوت العرفان یا احزاب الأدیان لعمر الرّحمن قد اتت ایّام الأحزان بما ورد علی مشرق الحجّة و مطلع البرهان ما ناح به اهل خبآء المجد فی الفردوس الأعلی و صاح به اهل سرادق الفضل فی الجنّة العلیا شهد اللّه انّه لا اله الّا هو و الّذی ظهر انّه هو الکنز المخزون و السّرّ المکنون الّذی به اظهر اللّه اسرار ما کان و ما یکون هذا یوم فیه انتهت آیة القبل بیوم یقوم النّاس لربّ العرش و الکرسیّ المرفوع و فیه نکست رایات الأوهام و الظّنون و برز حکم انّا للّه و انّا الیه راجعون و هذا یوم فیه ظهر النّبأ العظیم الّذی بشّر به اللّه و النّبیّون و المرسلون و فیه سرع المقرّبون الی الرّحیق المختوم و شربوا منه باسم اللّه المقتدر المهیمن القیّوم و فیه ارتفع نحیب البکآء من کلّ الجهات و نطق لسان البیان الحزن لأولیآء اللّه و اصفیائه و البلآء لأحبّآء اللّه و امنائه و الهمّ و الغمّ لمظاهر امر اللّه مالک ما کان و ما یکون یا اهل مدائن الأسمآء و طلعات الغرفات فی الجنّة العلیا و اصحاب الوفآء فی ملکوت البقآء بدّلوا اثوابکم البیضآء و الحمرآء بالسّودآء بما اتت المصیبة الکبری و الرّزیّة العظمی الّتی بها ناح الرّسول و ذاب کبد البتول و ارتفع حنین الفردوس الأعلی و نحیب البکآء من اهل سرادق الأبهی و اصحاب السّفینة الحمرآء المستقرّین علی سرر المحبّة و الوفآء آه آه من ظلم به اشتعلت حقائق الوجود و ورد علی مالک الغیب و الشّهود من الّذین نقضوا میثاق اللّه و عهده و انکروا حجّته و جحدوا نعمته و جادلوا بآیاته فآه آه ارواح الملإ الأعلی لمصیبتک الفدآء یا ابن سدرة المنتهی و السّرّ المستسرّ فی الکلمة العلیا یا لیت ما ظهر حکم المبدإ و المآب و ما رأت العیون جسدک مطروحاً علی التّراب بمصیبتک منع بحر البیان من امواج الحکمة و العرفان و انقطعت نسائم السّبحان بحزنک محت الآثار و سقطت الأثمار و صعدت زفرات الأبرار و نزّلت عبرات الأخیار فآه آه یا سیّدالشّهدآء و سلطانهم و آه آه یا فخر الشّهدآء و محبوبهم اشهد بک اشرق نیّر الانقطاع من افق سمآء الابداع و تزیّنت هیاکل المقرّبین بطراز التّقوی و سطع نور العرفان فی ناسوت الانشآء لولاک ما ظهر حکم الکاف و النّون و ما فتح ختم الرّحیق المختوم و لولاک ما غرّدت حمامة البرهان علی غصن البیان و ما نطق لسان العظمة بین ملإ الأدیان بحزنک ظهر الفصل و الفراق بین الهآء و الواو و ارتفع ضجیج الموحّدین فی البلاد بمصیبتک منع القلم الأعلی عن صریره و بحر العطآء عن امواجه و نسائم الفضل من هزیزها و انهار الفردوس من خریرها و شمس العدل من اشراقها اشهد انّک کنت آیة الرّحمن فی الامکان و ظهور الحجّة و البرهان بین الأدیان بک انجز اللّه وعده و اظهر سلطانه و بک ظهر سرّ العرفان فی البلدان و اشرق نیّر الایقان من افق سمآء البرهان و بک ظهرت قدرة اللّه و امره و اسرار اللّه و حکمه لولاک ما ظهر الکنز المخزون و امره المحکم المحتوم و لولاک ما ارتفع النّدآء من الأفق الأعلی و ما ظهرت لآلئ الحکمة و البیان من خزائن قلم الأبهی بمصیبتک تبدّل فرح الجنّة العلیا و ارتفع صریخ اهل ملکوت الأسمآء انت الّذی باقبالک اقبلت الوجوه الی مالک الوجود و نطقت السّدرة الملک للّه مالک الغیب و الشّهود قد کانت الأشیآء کلّها شیئاً واحداً فی الظّاهر و الباطن فلمّا سمعت مصائبک تفرّقت و ت