کتابخانه

احرف حمد حقائق و رقائق حمد مخصوص ساحت قدس قرب حضرت سلطانیست که از لطائف

فهرست مطالب

احرف حمد حقائق و رقائق حمد مخصوص ساحت قدس قرب حضرت سلطانیست که از لطائف بدائع عنایت خود کلّ من فی الملک را از عماء کافور بعرصۀ ظهور آورد و جمیع موجوداترا از هویّت نیستی در عرصۀ هستی برای ظهور مقصود موجود فرمود و غیاهب هستی موجودات را بلقاء هستی مطلق قائم و مشرّف نمود تا کلّ موجودات از غیب و شهود از رحمت واسعه بازنمانند و از استوای عرش عدال محروم نگردند و در هر وجود رمزی و از هر رمزی امری مقرّر داشت که ساذجیّات مجرّدات هویّات اکوان بحرکات گوناگون حرکت نمایند تا تدبیر ملکوت او در عرصۀ ناسوت ظاهر و هویدا گردد و به هر شئ فرصتی بخشید و بقدر وسع او قدرت بخشود و بعد تکلیف امر و نهی عرضه داشت تا طغیان و ایمان کلّ معلوم شود و بثمرات اعمال و افعال خود برسند و بآنچه کسب نموده‌اند سزا داده شوند

لقمان بپسرش ناتان میفرماید یا بنیّ انّها ان تک مثقال حبّة من خردل فتکن فی صخرة او فی السّموات او فی الارض یأت بها اللّه انّ اللّه لطیف خبیر چگونه میشود از برای احدی مفرّی و مقرّی کلّ در قبضۀ قدرت او اسیرند همچنانکه سرّ قضا و حرف امضاء امیرالمؤمنین (ع) میفرماید کلّ شئ فی قبضة قدرتک اسیر و انّ ذلک علیک سهل یسیر فسبحان الّذی بیده ملکوت کلّ شئ و انّه قد کان علی کلّ شئ قدیر

یا الهی و سیّدی و رجائی چگونه وصف نمایم آیات قدس تو را باین زبانی که کالّ است از ذکر ادنی محامد سلطان ازلیّت تو و چگونه ملاحظه نمایم آثار انس تو را با این چشمهائی که کور است از مشاهدۀ قمص جمال ملیک ابدیّت تو و چگونه استماع نمایم الحان ملیح ترا با این گوشهائی که کر است نزد تغرّد حمامۀ سرمدیّت تو و چگونه ادراک نمایم لطائف بدائع حکمتهای ترا با این هوشی که مدهوشست نزد ظهورات تدابیر حضرت قیّومیّت تو چه لطیف است مکرمت و مرحمت تو که فروگرفته جواهر ساذجیّات اکوانرا و چه بدیع است رحمت و رأفت تو که فراگرفته اعلی مراتب هویّات امکان را پاک و منزّهی از وصف هر جوهر مجرّدی متعالی و مقدّسی از نعت هر منزّه و مقدّسی کلّ نعتها در ساحت قدس تو کذب صرفست و جمیع وصفها در فنای انس تو افک محض است قرار نفرمودی برای احدی طریقی برای معرفت خود جز عجز بحت و مقرّر نداشتی برای نفسی مفرّی جز نیستی باتّ الهی قصرت الالسن عن بلوغ ثنآئک و عجزت العقول عن ادراک کنه جمالک با تمام این نقص و عجز ندا میکنم تو را بندای اصفیای تو که ای سلطان من و محبوب من مطمئن فرما قلب ذرّۀ فانی را برجوع بسوی طلعت باقی خود و روشن فرما چشمهای مرا بمشاهدۀ جمال حضرت وهّابیّت خود و از فوّاره‌های نور خود رشحات سروری عطا فرما و از کأسهای بلور خود طفحات کافوری عنایت نما و از حیاض محبّت بید ملاطفت شراب انس کرامت فرما تا مستریح شود فؤاد من در ساحت حضرت محبوبیّت تو و منصعق شود عقل من در بساط سلطان مجذوبیّت تو همچنانکه عماء کافور و صرف ظهور و هویّۀ نور سرّ الموحّدین سیّد السّاجدین روحی فداه میفرماید و اجعلنی من الّذین اطمئنّت بالرّجوع الی ربّ الارباب انفسهم و قرّت بالنّظر الی محبوبهم اعینهم و من الّذین تغرّست اشجار الشّوق الیک فی حدائق صدورهم و اخذت لوعة محبّتک بمجامع قلوبهم و هم الی اوکار الافکار یأوون و فی ریاض القرب و المکاشفة یرتعون

خلق فرمودی این ذرّۀ دکّا را بقدرت کاملۀ خود و بپروریدی بایادی باسطۀ خود و بعد مقرّر داشتی بر او بلایا و محن را بحیثیّتی که وصف آن ببیان نیاید و در صفحات الواح نگنجد گردنی را که در میان پرند و پرنیان تربیت فرمودی آخر در غلهای محکم بستی و بدنی را که بلباس حریر و دیبا راحت بخشیدی عاقبت بر ذلّت حبس مقرّر داشتی قلّدتنی قضآئک قلائد لا تحلّ و طوّقتنی اطواقاً لا تفکّ چند سنه میگذرد که ابتلا بمثل باران رحمت تو در جریانست و بلایا از افق قضا ظاهر و تابان و در این ایّام مقعد انس و محفل امنی برای این بنده مقدّر نفرمودی در اوّل بخدمت‌کاران با رحمت و رأفت تربیت نمودی و در آخر باصحاب غضب و رجال سطوت واگذاشتی بسا شبها که از گرانی غل و زنجیر آسوده نبودم و چه روزها از صدمات ایدی و السن آرام نگرفتم چندی آب و نان که برحمت واسعه بحیوانات صحرا حلال فرمودی بر این بنده حرام نمودند و آنچه را بر خوارج جایز نبود بر این عبد جایز داشتند تا اینکه عاقبت حکم قضا نازل شد و امر امضا بخروج این بنده از ایران دررسید با جمعی از عباد ضعیف و اطفال صغیر در این هنگام که از شدّت برودت امکان تکلّم ندارد و از کثرت یخ و برف قدرت بر حرکت نیست بعضی از اطفال از مفارقت اخیار آیات فراق قرائت مینمایند و برخی بعلّت یأس از وطن و دیار کتملّل السّلیم ناله میکنند و در بیابان حیرت سرگردان میگردیم و در صحراهای حسرت رجای ترا میطلبیم که شاید نسیم رحمت تو آید و احسان قدیم تو دررسد

فلک الحمد علی حسن بلآئک و سبوغ نعمآئک و ظهور ابتلآئک اذ انّک انت اللّه لا اله الّا انت و انّا کنّا من فضلک سائلون