بلبل الفراق علی غصن الآفاق ینادی هذا الفراق یا ملأ الاشتیاق و طیر الوفآء یتغنّ علی دوحة البقآء بانّ هذا الفراق یا ملأ الاشتیاق و ورقآء الهجر یرنّ علی افنان سدرة الفراق بانّ جآء الفراق یا ملأ الاشتیاق قل تمّ زمان الوصل و جآء الفصل عن خلف القضآء و هذا الفراق یا ملأ الاشتیاق قد جرت الدّموع عن عیون اهل البقآء فی ملأ الاعلی بهذا الفراق یا ملأ الاشتیاق و قد انقطعت نسایم السّرور عن رضوان السّنا بهذا الفراق یا ملأ الاشتیاق تاللّه قد اصفرّت وجوه اهل الغرفات بهذا الفراق یا ملأ الاشتیاق و تبدّلت عیش کلّ شیئ بین الارض و السّمآء بهذا الفراق یا ملأ الاشتیاق و یکحلن الحوریّات من دم الحمرآء بما سمعن ندآء الفراق یا ملأ الاشتیاق و لن یزیّننّ هیاکلهنّ من حرر البقآء بما سمعن ندآء الفراق یا ملأ الاشتیاق و هذا لحزن لن یقاس بحزن فی جبروت العمآء بما هبّت نسیم الفراق یا ملأ الاشتیاق
در اینوقت که طیر بقا از ارض عراق پرواز نمود و اهل شوق و اشتیاق بنار فراق در احتراق این نامه از این نملۀ فانیه بسوی احبّای خدا ارسال میشود که ایدوستان تا چشم دارید بگریید و تا نفس موجود بنالید زیرا که بساط وصل و اتّصال و قرب و لقا در هم پیچیده شد و سلطان قضا باقتضای تقدیر مقدّره فراش فصل و انفصال و هجر و فراق گسترده و اریاح هجر و فراق چنان وزیده که جمیع شاخسار وجود از غیب و شهود همه قمیص فنا پوشیدند و بخزان باقی پیوستند پس ای چشم گریه کن و ای گوش ناله بشنو و ای لسان ندبه و نوحه کن و ای جسد در تراب وطن گیر و مع کلّ ذلک نحمد اللّه علی ما اختصّنا بهذه البلایا المتواترة و هذه الرّزایا المتوالیة و نشکره فی کلّ حین علی کلّ الاحوال و انّه کان بنفسه الحقّ علی ما نقول شهید
در جمیع الواح قبل ذکر یافت که وقتی آید و هنگامی شود که طیر عراقی آهنگ حجاز نماید پس بشتابید بسوی او ای عاشقان جمال سبحانی و ای والهان حرم ربّانی حال آنوقت رسید و آن نسیم وزید و آن طیر پرید و شما ندیدید و فائز نشدید و بمقصود نرسیدید باری آنچه مرقوم شد و هرچه مذکور آمد اقبال ننمودید و گوش ندادید حال آنوقت گذشت و آن یوم از دست رفت دیگر آن نسیم در این ارض نوزد و آن گل رخ نگشاید و آن باب مفتوح نشود هرگز شنیدید که بلبل باغ الهی جز بگلزار روحانی راحت جوید و یا مقر گزیند و یا آنکه هدهد سبای عشق جز در سینای روح وطن گیرد و یا قلوب عاشقان جز جمال معشوق منظوری طلبد و شما ای عاشقان بخیال خود مشغول شدید و هرگز عزم دیار معشوق ننمودید زهی غفلت که امکان را فروگرفته که شمس در وسط زوال منیر و درّی و روشن و جمیع بطیور لیل همراز و همآواز گشتند
و اختم القول بما غنّت عندلیب الفراق فی ارض العراق و ینادی کلّ من سکن فی شطر الآفاق بانّ طیر البقآء قد طارت الی مدینة العمآء و حمامة الرّوح قد صعدت من غصن و ارادت غصن اخری اذاً فابکون یا ملأ العاشقین و یا اهل ملأ العالین و کذلک نلقی علیکم آیات الفراق لعلّ تقومون عن مراقد الغفلة و تکوننّ من الّذینهم کانوا لمن المتذکّرین