کتابخانه

رشحات وحی از اوراق سدرۀ منتهی باعانت نسیم ارادۀ مالک اسما بهیئت این کلمات ترشّح نموده

فهرست مطالب

جناب حاجی سیّد جواد کربلائی علیه بهاء اللّه

بنام مبیّن دانا

رشحات وحی از اوراق سدرۀ منتهی باعانت نسیم ارادۀ مالک اسما بهیئت این کلمات ترشّح نموده یا اسمی یا جودی نیّر کرم از افق عالم مشرق انشآءاللّه کدورات مانعۀ حایله که سبب اجتناب و اعتراض بریّه شده بنفحات قمیص رحمانیّه زایل شود تا جمیع امم بکمال محبّت و وداد و مودّت و اتّحاد ببحر اعظم توجّه نمایند اکثری از ناس از ثدی غفلت نوشیده‌اند و از ماء ظنون و اوهام تربیت شده‌اند لذا باید نفوس مطمئنّۀ راضیۀ مرضیّه که از بحر ایقان نوشیده‌اند و بمقام بلند اطمینان فائزند بکمال حکمت و رأفت عباد پژمرده را از معین رحمت ربّانیّه تازه و خرّم نمایند اینست اعلی المقام عند اللّه مالک الأنام طوبی لمن انقطع فی سبیل اللّه و هدی النّاس الی هذا الصّراط الواضح المستقیم

اینقدر بر آنجناب معلوم بوده که آنچه مابین ناس ذکر شده و میشود اکثر آن از اوهامات خلق بوده و حقّ از آن منزّه و مبرّی و عنداللّه ملکوتیست از بیان که مقدّسست از عرفان اهل امکان چنانچه رشحی از طمطام این بحر در ارض طفّ بر آنجناب و شیخ سلطان الّذی صعد الی اللّه القا شد آنچه الیوم لازمست اینست که باید قلب را از جمیع عبارات و اشارات که عند النّاس مذکور است مقدّس نمود و در شجرۀ ظهور و ما یظهر من عنده ناظر بود انّه لیکفی العالمین

چه مقدار از علما و حکما که بعد از طلب و انتظار بمقصود فائز نشدند و چه مقدار از نفوس غافله بمجرّد اصغای آیات مالک اسماء بافق اعلی توجّه نمودند مثل عالمیکه بمعلوم فائز نشده مثل نفسی است که احجار محکیّۀ لاتحصی جمع نماید ولکن از عرفان ذهب قاصر باشد یعنی از اصل ذهب را نشناسد تا بآن احجار امتحان نماید و این مقام عالمیست که فی‌الحقیقه عالم باشد تا چه رسد بنفوسیکه از علوم ظاهره هم محرومند قرون معدوده بتألیف و تصنیف کتب موهومه مشغول شدند و باوصاف ظهور ناطق و چون بحر معانی ظاهر و کوثر وصال جاری و شمس فضل مشرق کلّ از آن محجوب الّا من شآء اللّه ربّک اینست شأن ناس و مقامهم اکثری از علوم که نزد ناس بوده لایسمن و لایغنیست اصل علم و جوهر آن عرفان معلوم بوده و من ‌دون آن ما ینتفع به النّاس انّ ربّک لهو المبیّن العلیم کاش علما بعیوب اعمال و اقوال خود ملتفت میشدند غرور بشأنی آن نفوس را محتجب نموده که به ما عندهم از ما عند اللّه گذشته‌اند اگر درست تفکّر فرمائید در آنچه گفته‌اند و میگویند تصدیق مینمائید که از مطلع ظنون و اوهام ظاهر شده هزار و دویست سنه و ازید ذکر قائم نمودند و احادیث و اخبار لاتحصی روایت کرده‌اند من‌ دون آنکه حرفی از علامات ظهور را علی ما هی علیه ادراک نمایند قد خسر کلّ عالم مٌنع عن بحر العلم و ربح کلّ غافل سرع و شرب و قال لک الحمد یا محیی العالمین سالها آن نفوس بشرک خفیّ و جلیّ مشغول بودند و ابداً ادراک آن ننمودند نفوسی که بکلمه‌ئی از کلمات رسول اللّه خلق شده‌اند آن نفوس را شبه آن حضرت بلکه فوق آنحضرت میدانسته‌اند بلی بظاهر بعضی اقرار نمینمودند ولکن از بیانات و عبارات آن نفوس این مطلب واضح و مبرهنست عصمت کبری که مخصوص بنفس حقّست از جهل و نادانی در مادونش ذکر مینمودند قد جعلوا بذلک شرکآء من دون ان یعرفوا الا انّهم من الجاهلین مقام عصمت کبری مقام یفعل اللّه ما یشاء بوده و در آن ساحت ذکر خطا نبوده و نیست آنچه از مطلع غیب و مشرق وحی ظاهر شود حقّ بوده و خواهد بود و دون او در اینمقام مذکور نه چه اگر بقدر انمله از آنچه امر فرموده تجاوز نمایند تحبط اعمالهم فی الحین انّ ربّک هو النّاطق الأمین

و همچنین سایر مطالبیکه نزد آن قومست ملاحظه نمائید تا بر اوهام آن نفوس درست مطّلع شوید قلم اعلی دوست نداشته بر ذکر این مقامات جاری شود ولکن نظر بآنکه شاید نفوس آن ارض و دونها که باشارات اوهامیّه از منزل آیات ربّانیّه و مظهر بیّنات الهیّه محتجب مانده‌اند از خلق و ما عندهم فارغ شوند و بافق حقّ توجّه نمایند

یا اسمی عرف نفحات وحی بشأنی متضوّع که جماد را معطّر نموده مع ‌ذلک اکثری از عباد از آن بی‌نصیب مانده‌اند ندای رحمن در کلّ احیان مرتفع و نفسی از ملوک و مملوک را باقی نگذارده مگر آنکه بأعلی النّدآء او را بمولی الوری دعوت نموده طوبی لک یا اسمی بما قمت و توجّهت و سمعت النّدآء و اجبت بقولک بلی ثمّ بلی یا محبوب العالمین و لبّیک ثمّ لبّیک یا مقصود العارفین این همان ندائیست که اصفیا در طلب اصغایش جان داده‌اند بعضی شنیدند و ندیدند و تو از فضل نامتناهی الهی در فجر روحانی ندایش را شنیدی و مطلعش را دیدی تذکّر ما نزّلناه لک من قبل ان یا اسمی انّک عاشرت معی و رأیت بحر سکونی و جبل اصطباری فکّر ما اقامنی علی الصّیحة بین السّموات و الأرضین یا اسمی شأن این ظهور اعظم ذکر نشده و تا حال از قلم اعلی در این مقام منیر ابهی چیزی جاری نگشته لعمرک لا یذکر فیه ما ذکر من قبل او یذکر من بعد لو نکشف الغطآء یضطرب ملکوت الأسمآء و کفی باللّه علی ما اقول شهیدا یا اسمی بلایا و محن نار اشتیاق را مخمود مینماید ولکن در این سجن اعظم بلایا بمنزلۀ دهن مشاهده میشود و سبب ازدیاد فوران نار اللّه گشته تعالی الّذی یبدّل ما یشآء بقوله المهیمن علی العالمین ملاحظه در اهل امکان نمائید مع این اشراق و این ظهور و مع این بیان که ملکوت بیان از کلمۀ آن در اهتزاز مشاهده میشود این گلپاره‌های ارض اراده نموده‌اند انوار آفتاب حقیقت را ستر نمایند فبئس ما ارادوا سوف یطوی بساطهم و تفنی انفسهم و ما یبقی هو ما نزل من قلمی المحکم الحکیم و امری المبرم المتین

یا اسمی الیوم آفتاب جود در اشراق و بحر کرم در امواج و سماء عنایت بنیّر لطف و شفقت مزیّن اگر در کتاب اقدس درست ملاحظه فرمائید مشاهده مینمائید چگونه فضل الهی خلق نامتناهی را احاطه نموده که بالمرّه اسباب اجتناب و احتراز مرتفع شده تا جمیع امم با یکدیگر معاشر شوند و بکمال محبّت مؤانس قل نفسی لجودک الفدآء یا جواد العالمین مقصود از این بیان آن بود که کلّ به ما عند اللّه فائز شوند اگر حکم اجتناب باقی تقرّب در اینصورت ممنوعست و بعد از منع آن احدی بر آنچه ظاهر شده مطّلع نخواهد شد و جمیع از نفحات آیات الهی و فوحات قمیص رحمانی محروم خواهند ماند امر بحکمت نمودیم و اکثری بمقصود اللّه از ذکر آن نرسیده‌اند فساد و نزاع و جدال جمیع نهی شده تا کلّ باخلاق روحانیّه عباد غافله را بشطر احدیّه کشانند

در سنین معدودات از اطراف عرایض ناس بشطر اقدس وارد و از اوامر الهیّه سؤال مینمودند انّا امسکنا القلم عن ذکرها الی ان اتی المیقات اذاً اشرقت من افق ارادة ربّک شمس الاوامر و الاحکام فضلاً علی الأنام انّه لهو الغفور الکریم چه که اوامر الهیّه بمنزلۀ بحرست و ناس بمنزلۀ حیتان لو هم یعرفون ولکن بحکمت باید بآن عمل نمود مثلاً از جملۀ احکام حلّیّت الحان و نغمات بوده حال اگر نفسی از اهل بیان جهرة باین عمل قیام نماید خلاف حکمت نموده چه که سبب اجتناب عباد و اضطراب من فی البلاد خواهد شد اکثری ضعیفند و از مقصود اللّه بعید باید در جمیع احوال حکمت را ملاحظه نمود تا امری احداث نشود که سبب ضوضا و نعاق و نهاق نفوس غافله گردد قد سبقت رحمته العالم و فضله احاط العالمین باید بکمال محبّت و بردباری ناس را ببحر معانی متذکّر نمود

کتاب اقدس بنفسه شاهد و گواهست بر رحمت الهیّه بانبساطی نازل شده که ذکر آن ممکن نه و اوست مغناطیس اعظم از برای جذب افئدۀ عالم سوف یظهر اللّه فی الأرض سلطانه انّه لهو المقتدر القدیر

نفوسیکه الیوم بافق اعلی ناظرند و بحقّ موقن اگر در بعضی اعمال تکاهل نمایند و یا مقتضی حکمت نازله ندانند نباید بر آن نفوس سخت گرفت انّ ربّک لهو الکریم ذو الفضل العظیم مثلاً حمّامات آن بلاد را منع نمودیم و مقصود این بوده که کلّ را از آنچه غیر محبوبست مقدّس و منزّه داریم ولکن این الیوم ممکن نه چه که در هیچ بلدی حمّامی که عنداللّه مقبولست موجود نه لذا اگر نفسی بحمّامات موجوده توجّه نماید لا بأس علیها بعضی از احکامست که الیوم عمل بآن ضرّی نداشته و ندارد بر کلّ واجبست که عمل نمایند و بعضی سبب ضوضاء ناس خواهد شد لذا معلّقست بوقت آن مثلاً تبلیغ امر غنیّ متعال اکلیل اعمالست حال اگر نفسی جهرة قیام نماید و آنچه سبب اجتناب ناس و اعراض و اعتراض عبادست بیان کند از حکمت خارج شده چه که شخصی که سالها بامری تمسّک نموده و تشبّث جسته یکمرتبه خلاف آن را بشنود و بعلّت آن مطّلع نشود البتّه سبب اجتناب و اعتراض او گردد باید برفق و مدارا خلق را تربیت نمود و بعرصۀ باقیه کشانید در رحمت و شفقت ظهور تفکّر فرمائید لعمرک انّ الرّحمة تخجل فی نفسها ان تنسب الیه و سجدت لرحمته الّتی عجز عن ادراکها کلّ عالم بصیر

انّا نذکرک فی اکثر الأحیان و نذکر الأیّام الّتی کنت تحضر لدی العرش نسأل اللّه ان یجعلک مغناطیس امره لتنجذب بک العقول و النّفوس هو الّذی عرّفک الوجه بعد فنآء الأشیآء کلّها ان اشکره بهذا الفضل الممنوع الیوم امریکه بر کلّ لازمست بعد از عرفان مظهر ظهور استقامت بر امر اللّه است علی شأن لا تمنعه ضوضآء العالم و لا تحجبه سطوة الجنود انّه لهو المقتدر المهیمن المتعالی العزیز الودود