احبّای الهی علیهم التّحیّة و الثّنآء
ای یاران رحمانی و دوستان حقیقی مدّتی بود که از آنسامان خطّۀ مبارکۀ زنجان رائحۀ مشک جان و نفحۀ رحمان بمشامّ مشتاقان نرسیده و از اینجهت احزان مستولی بود تا آنکه ناهض بر اعلاء کلمة اللّه و حافظ عهد و میثاق اللّه جناب حاجی واعظ بآندیار شتافت الحمد للّه بمحض ورود حالت دیگر مشهود شد قدری اهتزاز و حرکت حاصل گشت بیخبران بتجسّس و فحص برخواستند برخی از عالم نقص رهائی یافتند و بعضی مقبل شدند و حزبی متحیّر ماندند و کسانی متردّد گشتند علی العجاله احبّای قدیم مانند لاله صاغر محبّت اللّه بدست گرفته و از صهبای معرفت اللّه در آن انجمن بنگ نوشانوش بلند شد جشنی برپا گردیده و بزمی آراسته شده محفل روحانی تشکیل گردیده و دلبر نورانی شمع انجمن شده یوسف حقیقی در آن بزم در نهایت صباحت و ملاحت جلوه نموده لهذا از آن خطّه و دیار نفحۀ مشکبار بمشامّ مشتاقان رسید
ای نفحۀ ربّانی و ای نسیم جانپرور ربّانی و ای صبای گلشن الهی قصد آندیار نما و بر بوم و بَرِ زنجان قربانگاه شهیدان مرور کن و تحیّت مشتاقانۀ عبدالبهآء برسان و مشامّ یاران معطّر کن و بگو ای دوستان حقیقی اسم اعظم و یاران رحمانی جمال قدم شکر حضرت پروردگار را که در این عصر انوار و قرن اسرار بعرصۀ وجود قدم نهادید و در ظلّ ممدود درآمدید و بسرّ وجود پیبردید و بنور محمود مهتدی گشتید چه قدر عزیز بودید که فرهنگ و تمیز یافتید بسا نحاریر آفاق محروم گشتند و شما محرم اسرار شدید و چه بسا مدّعیان عرفان در بادیۀ فراق گمگشته و سرگردان ماندند و شما بخلوتگاه نیّر آفاق راه یافتید این چه موهبتی است و این چه عنایتیست و این چه هدایتی بشکرانۀ این الطاف بپردازید و بوصایا و نصائح یگانۀ آفاق قیام کنید و بآنچه در زبر و الواح منصوص عمل نمائید و بخلق و خوی اهل بها بپردازید از هر سُروری جز بشارات اللّه بیزار گردید و از هر راحت و آسایشی جز در پناه حق کناره جوئید درخت بارور شوید و اختران افق انور گردید خادمان حق شوید و فدائیان آندلبر در خاور و باختر گردید بخُلق و خوی بهائی باشید و بجان و دل ربّانی گردید دشمنانرا دوستان شمرید و بدخواهانرا خیرخواه دانید جفاکارانرا وفاکار شمارید نادانانرا دانا گمان کنید و وحشیانرا مونس دل و جان پندارید یعنی بگُنهکار و جفاکار و دشمن خونخوار چنان رفتار نمائید که بیار وفادار و همدم اسرار معامله مینمائید مقصود اینست که خیر محض باشید و موهبت صِرف نظر بلیاقت و استحقاق خلق ننمائید در هر دور و کوری امر بمحبّت و مدارا وارد ولی بهانهئی در میان بود و آن استحقاق و عدم استحقاق که فلان شخص مبغض و مدبر است و فلان مَرد خونخوار و متنفّر و اگر عفوی در میان بود شماتت و ملامت نیز با عفو و سماحت همعنان ولی در این دور جمیع این امور منسوخ و محبّت و مهربانی از دل و جان با جمیع ملل منصوص و اطاعت و دولتخواهی بسریر تاجداری اعلیحضرت شهریاری و امتثال اوامر حضرت صدارتپناهی و امتثال اوامر وُلاة و حُکّام از اوامر قطعیّۀ الهیّه باقی جمیع یارانرا بجان و دل مشتاقم و علیکم التّحیّة و الثّنآء ع ع