عاشقان خلعت هستی از بر افکنند و قبای سرخی از خون شهادت در بر کنند عارفان ردای اوهام براندازند و تشریف شریف حقیقت دوش گیرند خلعت تقدیس بر قامتت برازندهتر است و تشریف توحید بر هیکلت موزونتر چه که اینخلعت از حریر فلک اثیر است و زردوز کارخانۀ بینظیر تارش عرفانست پودش ایقان صانعش پر دانا خیّاطش رهبر توانا کارخانهاش ملکوت ابهی هرگز ندرد و رفو نطلبد کهنه نگردد روز بروز رونقش و لطافتش بنماید و بهیچ اوساخی نیالاید و دیده برباید ای دوست آتشی در قلب عالم در سدرۀ مبارکه مشتعل گشته که شعلهاش عنقریب در ارکان عالم برافروزد و پرتوش آفاق امم را روشن نماید جمیع علامات ظاهر شده و کلّ اشارات مشهود گشته آنچه در جمیع صحف و کتب بوده تماماً واضح گردیده محلّ توقّف از برای احدی نمانده پیرانی از خویش و از بیگانگان گریزان بودند حال یار دلآرا سوار سمند بادپیما شد و در میدان حقیقت جولان نمود و آنچه پنهان بود آشکار گشت سکوت و خاموشی تا کی و صمت و فراموشی تا چند شمع روشن پروانهها در پس پرده پژمرده و پرمحن وقت آنست که جوش دریا زد و اوج ثریّا جست اگر اوج افق اعلی جوئیم بال و پر باید گشود و اگر خوض در عمق دریا خواهیم دست و پا را باید شنا آموخت وقت تنگ است و حرکت خیل الهی بیدرنگ باید سبقت و پیشی گرفت و شمع نورانی افروخت ع ع