مفهوم توسعۀ اجتماعی و اقتصادی در تعالیم الهی
عمّروا دیار اللّه و بلاده ثمّ اذکروه فیها بترنّمات المقرّبین انّما تعمر القلوب باللّسان کما تعمر البیوت و الدّیار بالید و اسباب آخر قد قدّرنا لکلّ شیء سبباً من عندنا تمسّکوا به و توکّلوا علی الحکیم الخبیر.
… آنچه از قلم اعلی جاری شده سبب علوّ و سموّ و تربیت جمیع اهل عالم بوده و هست و از برای جمیع امراض دریاق اعظم است لو هم یفقهون و یشعرون.
مظلوم در جمیع ایّام من غیر ستر و حجاب امام وجوه اهل عالم نطق فرمود آنچه را که مفتاح است از برای ابواب علوم و فنون و دانش و آسایش و ثروت و غنا.
نموّ عالم و تربیت امم و اطمینان عباد و راحت من فی البلاد از اصول و احکام الهی اوست سبب اعظم از برای این عطیّۀ کبری کأس زندگانی بخشد و حیات باقیه عطا فرماید و نعمت سرمدیّه مبذول دارد.
حقّ شاهد و ذرّات کائنات گواه که آنچه سبب علوّ و سموّ و تربیت و حفظ و تهذیب اهل ارض است ذکر نمودیم و از قلم اعلی در زبر و الواح نازل.
امروز انسان کسی است که بخدمت جمیع من علی الأرض قیام نماید حضرت موجود میفرماید طوبی لمن اصبح قائماً علی خدمة الأمم.
یسأل الخادم همّةً من کلّ ذی همّة لیقوم علی اصلاح البلاد و احیآء الأموات بمآء الحکمة و البیان حبّاً للّه الفرد الواحد العزیز المنّان.
هر روز را رازی است و هر سر را آوازی درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید.
(سراپردۀ یگانگی، پاسخهای حضرت بهاءاللّه به مانکچی صاحب و چند اثر دیگر، شمارۀ ۱.۴) [۱۰]
اولیای الهی در جمیع احوال باید بآنچه سبب تهذیب نفوس و ارتقاء وجود و ارتفاع کلمة اللّه است مشغول باشند و ظهور آن منوط و معلّق است بمشورت اُمَنای بیت عدل طوبی از برای نفوسیکه همّت بر خدمت عالم نمودهاند آثار آن نفوس عالم را از زحمت براحت و از فقر بغنا و از ذّلت بعزّت رساند.
بعد از ورود باید وکالة من انفس العباد در امور و مصالح کلّ تکلّم نمایند … همچنین در آداب نفوس و حفظ ناموس و تعمیر بلاد و السّیاسة الّتی جعلها اللّه اسّاً للبلاد و حرزاً للعباد ملاحظه کنند.
پروردگار چشم عنایت فرموده که در آفاق بنگریم و آنچه وسیلۀ تمدّن و انسانیّت است بآن تشبّث نمائیم و گوش احسان شده تا کلمات حکمیّۀ عقلا و دانایان را استماع نموده و پند گرفته کمر همّت باجرای مقتضیات آن بربندیم حواس و قوای باطنیّه اعطا گشته که در امور خیریّۀ جمعیّت بشریّت صرف نمائیم و بعقل دوربین بین اجناس و انواع موجودات ممتاز شده دائماً مستمرّاً در امور کلّیّه و جزئیّه و مهمّه و عادیّه مشغول گردیم تا جمیع در حصن حصین دانائی محفوظ و مصون باشیم و در کلّ احیان بجهت سعادت بشریّه اساس جدیدی تأسیس و صنع بدیعی ایجاد و ترویج نمائیم چه قدر انسان شریف و عزیز است اگر بآنچه باید و شاید قیام نماید و چه قدر رذیل و ذلیل است اگر از منفعت جمهور چشم پوشیده در فکر منافع ذاتیّه و اغراض شخصیّۀ خود عمر گرانمایه را بگذراند اعظم سعادت سعادت انسانیّه و اوست مدرک حقایق آیات آفاقیّه و انفسیّه اگر سمند همّت بیهمتا را در میدان عدل و تمدّن جولان دهد.
در معموریّت و آبادی و مدنیّت و تحصیل معرفت و تزیید تجارت و ترقّی زراعت و تحسین صناعت و ترقّیات عصریّه از هر قبیل کوشش نمائید.
احبّای الهی را همواره دلالت و وصیّت نمائید که جمیع شب و روز بآنچه سبب عزّت ابدیّۀ ایرانست پردازند و در تحسین اخلاق و آداب و بذل همّت و مقاصد ارجمند و الفت و محبّت و ترقّی و اتّساع صناعت و زراعت و تجارت سعی بلیغ و جهد عظیم مبذول دارند.
حال بشکرانۀ این تأیید و توفیق و صیانت و عنایت ربّ مجید باید احبّای الهی بکمال حکمت در تحکیم دعائم امر اللّه و تأسیس و ترویج شریعت اللّه و نشر نفحات اللّه و اعلاء کلمة اللّه و ترقّی نفوس در جمیع مراتب وجود و تربیت اطفال و تعلیم فنون نافعه بنورسیدگان و تدرّج در مدارج مدنیّت و تکثیر صنائع وطنیّه و ترویج تجارت و تحسین زراعت و تعمیم معارف و تعلیم نساء و تکریم ورقات و رعایت امآء الرّحمن و الفت و اتّحاد احبّا و خدمت حکومت و صداقت بسریر سلطنت و خیرخواهی عموم و اطاعت پادشاه غیور بجان و دل بکوشند.
موضوع تبلیغ، جهت آن، طرق و تمهیدات آن، گسترش آن، و تحکیم آن، هرچند امری اساسی برای مصالح امر اللّه است ولی به هیچ وجه تنها مسئلهای نیست که باید مورد توجّه کامل این محافل قرار گیرد. مطالعۀ دقیق الواح حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء وظایف دیگری را نیز که به همان اندازه دارای اهمّیّت است و بر عهدۀ امنای منتخب یاران هر محل محوّل گشته معلوم خواهد کرد.…
محافل باید منتهای سعی خود را در دستگیری از فقرا، مرضی، عجزا، ایتام و ارامل، بدون توجّه به رنگ پوست، طبقه و عقیده معمول دارند.
محافل باید با استفاده از تمام وسایلی که در اختیار دارند به ترقّی مادّی و معنوی جوانان همّت گمارند، در توسعۀ تعلیم و تربیت اطفال بکوشند و در صورت امکان به تأسیس معاهد آموزشی بهائی اقدام نموده بر کار آنها نظارت، و بهترین وسایل را برای پیشرفت و توسعۀ آنها فراهم نمایند.…
محافل باید انعقاد احتفالات منظّم احبّا، ضیافات و ایّام متبرّکه و نیز تشکیل جلسات مخصوص به جهت خدمت و ترویج مصالح اجتماعی، فکری و روحانی همنوعان خویش را عهدهدار گردند.
حضرت بهاءاللّه از بدایت رسالت عظیم خویش توجّه ملل عالم را مؤکّداً به ضرورت انتظام امور عالم بشری در جهت ایجاد جهانی متّحد و متّفق در جمیع شئون اساسیِ حیات خود جلب فرمودند. آن حضرت در آیات و الواح بیشمار مکرّراً و به انحای گوناگون اعلام فرمودند که ”نموّ عالم و تربیت امم“ از جمله فرامین الهیّه برای این يوم افخم است. وحدت عالم انسانی که اصلِ عامل و در عین حال هدف غایی این ظهور اعظم الهی است مستلزم برقراری انسجامی پویا بین نیازهای روحانی و عملی زندگی بر روی کرۀ زمین میباشد. لزوم قطعی اين انسجام در حکم نازله از قلم اعلی در بارۀ تأسیس مشرقالاذکار — مرکز روحانیِ هر جامعۀ بهائی که در اطراف آن ملحقاتی برای پیشرفت اجتماعی، بشردوستانه، آموزشی و علمی نوع انسان باید شکوفا گردد — به طور واضح بیان شده است. بنا بر اين به سهولت میتوان مشاهده نمود که اگرچه تا کنون توجّه خاصّ به فعّالیّتهای مربوط به توسعه به طور کلّی برای مؤسّسات بهائی عملی نبوده امّا مفهوم توسعۀ اجتماعی و اقتصادی در تعالیم مقدّسۀ امر مبارک مندمج و مندرج است. مولای محبوب حضرت مولیالوری با اقوال و اعمالِ آموزنده و روشنگر خود، مَثَل اعلایی برای پیاده کردن این مفهوم در بازسازی اجتماع ارائه فرمودند. ملاحظه نمایید که فیالمثل احبّای ایران تحت هدایت پرعطوفت آن حضرت و متعاقباً با تشویقهای مستمرّ حضرت ولیّامراللّه به چه پیشرفتهای اجتماعی و اقتصادی نائل گردیدند.
(ترجمهای از پیام مورّخ ۲۰ اکتبر ۱۹۸۳ بیت العدل اعظم خطاب به بهائیان جهان) [۱۹]
حضرت عبدالبهاء از ”دو ندای فلاح و نجاح“ که ”از اوج سعادت عالم انسانی“ بلند است یاد فرمودهاند. یکی ندای ”مدنیّت و ترقّیات عالم طبیعت است“ که شامل ”قوانین“، ”نظامات“، ”علوم و معارف“ است که بر اثر آن عالم انسانی ترقّی میکند. ندای دیگر ”ندای جانفزای الهیست“ که سعادت ابدی عالم انسانی منوط به آن است. حضرت عبدالبهاء در مورد این ”ندای دیگر“ اشاره میفرمایند که ”اسّ اساس آن تعالیم و وصایای ربّانی و نصایح و انجذابات وجدانیست که تعلّق به عالم اخلاق دارد و مانند سراج مشکاة و زجاج حقایق انسانیّه را روشن و منوّر فرماید و قوّۀ نافذهاش کلمة اللّه است.“ همچنان که در محدودۀ جغرافیایی خود به مساعی خویش ادامه میدهید، بیش از پیش به مشارکت در حیات جامعۀ اطراف خود جلب خواهید شد و با این چالش روبرو خواهید گشت که فرایند یادگیری سیستماتیک را که به آن مشغول هستید توسعه دهید تا دامنۀ وسیعتری از مجهودات انسانی را در بر گیرد. لازم خواهد بود که در رویکردهای خود، در روشهایی که به کار میبرید و در تدابیری که اتّخاذ میکنید به همان درجه از انسجام که از مشخّصات الگوی رشد کنونی جامعه است، دست یابید.
(ترجمهای از پیام رضوان ۲۰۰۸ (۱۶۵ بدیع) بیت العدل اعظم خطاب به بهائیان جهان) [۲۰]
واژۀ ”سیاست“ معانی وسیعی را در بر میگیرد و در نتیجه بسیار مهم است که بین فعّالیّتهای سیاسی حزبی و گفتمانها و اقداماتی که هدف آنها کمک به تحوّلات سازندۀ اجتماعی است تفاوت قائل شد. در حالی که فعّالیّتهای سیاسی حزبی نهی گردیده، شرکت در گفتمانهای سازنده امر شده است. در حقیقت تقلیب اجتماع یکی از اهداف اصلی جامعۀ بهائی است. رسالۀ مدنیّۀ حضرت عبدالبهاء تعهّد دیانت بهائی به پیشبرد تحوّل اجتماعی بدون دخالت در سیاست حزبی را به خوبی نشان میدهد. به همین نحو متون بیشماری از آثار بهائی احبّا را به کوشش در جهت اصلاح عالم و آسایش امم تشویق مینمایند. حضرت بهاءاللّه میفرمایند: ”امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید.“ حضرت عبدالبهاء به احبّا مؤکّداً توصیه میفرمایند که ”در کلّیّۀ فضایل عالم انسانی، در درستی و صداقت، در عدالت و وفاداری، در ثبوت و رسوخ، در اعمال بشردوستانه و خدمت به عالم انسانی، در محبّت به فرد فرد نوع انسان، در اتّحاد و اتّفاق با جمیع ملل، در ترک تعصّبات و ترویج صلح عمومی ممتاز باشند.“ علاوه بر آن، حضرت ولیّامراللّه در نامهای که از جانب ایشان نوشته شده میفرمایند که ”هرچند احبّا باید مراقب باشند که از انتساب خود و یا امر الهی به هر حزب سیاسی بالکل احتراز نمایند، امّا همچنین نباید جانب افراط گیرند و مثلاً با سایر گروههای پیشرو در کنفرانسها و کمیتههایی که به منظور ترویج اقداماتی کاملاً همسو با تعالیم دیانت بهائی تشکیل میشود هرگز شرکت نکنند.“ در نامۀ دیگری از جانب حضرت ولیّامراللّه که در سال ۱۹۴۸ میلادی نوشته شده — زمانی که تبعیض نژادی جزئی از قوانین بسیاری از ایالتهای متّحدۀ امریکا بود — ایشان خاطرنشان میسازند که ”شرکت دانشجویان در تظاهرات دانشگاهی بر علیه تعصّبات نژادی، موضوعی که به وضوح این چنین با روح تعالیم بهائی همانندی دارد، کاملاً بلامانع است.“ بنا بر این بهائیان باید به نحوی خستگیناپذیر، قولاً و عملاً به طیفی از مسائل مختلف اجتماعی بپردازند.
(ترجمهای از نامۀ مورّخ ۲۳ دسامبر ۲۰۰۸ صادره از طرف بیت العدل اعظم خطاب به یکی از احبّا) [۲۱]
و شرافت و مفخرت انسان در آن است که بین ملأ امکان منشأ خیری گردد در عالم وجود آیا نعمتی اعظم از آن متصوّر است که انسان چون در خود نگرد مشاهده کند که بتوفیقات الهیّه سبب آسایش و راحت و سعادت و منفعت هیئت بشریّه است لا واللّه بلکه لذّت و سعادتی اتمّ و اکبر از این نه.
ای سمیّ سیّد حصور۱بحر الطاف بیپایان چنان موجی باوج زد که سواحل کائنات از فیض نامتناهی سیراب شد لهذا در عالم ایجاد حرکت و جنبشی عجیب حاصل گشت و برکت و انتعاشی عظیم ظهور یافت عقول صعود نمود و ادراک شدید گشت حرکات سریع گردید و ترقّی در جمیع مراتب بنهایت قوّت جلوه نمود اینست که اکتشافات عظیمه گشت و مشروعات جلیله تأسیس یافت و صنایع بدیعه جلوه نمود و اسرار کائنات از حیّز غیب بعرصۀ شهود ظاهر و هویدا گشت پس باید جمیع یاران همّتی نمایان آشکار و عیان کنند تا ایجاد صنعتی جدید فرمایند یا اکتشاف فنّی بدیع کنند یا بمشروعی عظیم پردازند یا قوّت و موهبتی در عالم انسانی بنمایند از خدا خواهم که در جمیع موارد موفّق و مؤیّد باشی و علیک البهآء الابهی.
همۀ مخلوقات هر یک رتبه و مرحلۀ بلوغ و کمال خود را دارند. دوران کمال حیات یک شجر زمانی است که ثمرش ظاهر گردد. کمال یک نبات زمان شکفتن غنچه و گل او است. حیوان به مرحلۀ رشد کامل و کمال خود میرسد و در عالم انسانی، فرد وقتی به کمال و بلوغ خود نائل میشود که انوار هوش و عقلش به اعلی درجات رسد.…
به همین نحو دوران و مراحلی در حیات جمعی نوع انسان موجود است زمانی رتبۀ کودکی خود و زمانی دوران جوانیش را طی میکرد ولی اکنون به دوره بلوغ مقدّر خود وارد گشته و شواهد آن در همه جا ظاهر و مشهود است. بنا بر این نیازها و شرایط ادوار گذشته تغییر یافته و به ضروریّاتی تبدیل گشته که از خصایص عصر حاضر نوع بشر است. آنچه متناسب با احتیاجات انسان در دوران تاریخ اوّلیّه نوع بشر بود قادر به تأمین و ارضای خواستههای امروز و دوران تجدید و کمال نیست. بشریّت مراحل سابق محدودیّتها و تعلیمات مقدّماتی خود را پشت سر گذاشته است. امروز انسان باید از خصایل و قوای جدید، از اخلاقیّات بدیع و از قابلیّات نوین سرشار گردد. برکات و مواهب و کمالات جدیدی در انتظار اوست و هماکنون نیز شامل حالش گشته است. عطایا و عنایات دوران جوانی گرچه به موقع و برای حوایج دورۀ شباب عالم انسانی کافی بود ولی حال قادر به تأمین نیازهای دوران بلوغش نیست.
(ترجمهای از خطابات حضرت عبدالبهاء که اصل آن به فارسی موجود نیست) [۲۶]
حضرت بهاءاللّه بنفسه المقدّس شهادت میدهند ”الیوم مقامات عنایات الهی مستور است چه که عرصۀ وجود استعداد ظهور آن را نداشته و ندارد ولکن سوف یظهر امراً من عنده“.
ظهور موهبتی این چنین عظیم را دورهای مملوّ از آشوبهای شدید و بلایای همهجانبه لازم به نظر میرسد. عصری که شاهد آغاز رسالت حضرت بهاءاللّه بوده است هر چقدر هم درخشان بود ولی مرتّباً واضحتر میشود که فاصلۀ زمانی لازم برای اینکه آن عصر اثمار منیعهاش را به بار آورد میباید دورانی مستغرق در چنان ظلمات اخلاقی و اجتماعی باشد که تنها وسیلهای است که میتواند بشریّت غافل را برای دریافت میراثی که برایش مقدّر گردیده آماده کند.
ما امروز بیوقفه و به طور مقاومتناپذیری به سوی چنين دورهای به پيش میرويم. در بحبوحۀ سايههای تيره و تاری که هر دم گستردهتر میشود لمعات انوار سلطنت آسمانی حضرت بهاءاللّه را مشاهده میکنيم که گهگاهی در افق تاريخ متجلّی میگردد. ما ”نسل نیمهروشن“ که در زمانی زندگی میکنيم که میتوان آن را دورۀ رشد جنینی جامعۀ متّحد جهانی موعود حضرت بهاءاللّه نامید، وظيفۀ سنگينی بر دوش داریم که نه قدر و منزلتش را کما هو حقّه ادراک توانيم کرد و نه قادريم از سختی و ثقلش باخبر باشيم. ما که موظّف به تجربه کردن تأثيرات قوای ظلمانی و تيره و تاری گشتهایم که سيل خروشان مصیبت و بلا را در اکناف جهان جاری میکند، باید معتقد باشیم که موعد تاريکترين ساعتی که بايد مقدّمۀ طلوع فجر عصر ذهبی آیين بهائی باشد هنوز نرسيده. هرچند ظلمتی که جهان را فرا گرفته بسیار شدید است امّا مصيبات و بلايای فوق التّصوّری که لاجرم به جهان دردمند خواهد رسيد هنوز در بوتۀ تعويق مانده است. ما در آستانۀ عصری هستيم که اضطرابات و تشنّجاتش هم نمايندۀ سکرات موت نظمی کهنه و فرسوده است و هم حاکی از درد تولّد نظمی بديع، میتوان گفت که نطفۀ اين نظم بديع جهانی در نتيجۀ تأثير حياتبخش آیين حضرت بهاءاللّه منعقد شده است و اينک ما میتوانيم جنبش آن جنين را در رحم اين عصر پرتعب احساس کنيم عصری که منتظر است در ميقات مقرّر حمل خود را به دنيا آورد و بهترين ثمرۀ خويش را بروز دهد.
چون به جهانِ پيرامون خويش بنگريم ناچار شواهد متعدّد آشوبهای عالمگیری را مشاهده مینمایيم که در جميعِ قارّات و در همۀ شئون حيات انسانی اعمّ از دينی، اجتماعی، اقتصادی و سياسی، و در انتظار روزی که اتّحاد نوع انسان تحقّق و وحدتش استقرار یابد، عالم بشريّت را تطهير و تجدید ساختار مینماید. امّا دو فرایند مجزّا مشاهده میشود که هر يک به طريق خود و با شتابی دائم التّزايد نيروهای تقليبکنندۀ عالم را به اوج میرساند، يکی سازنده و ترکیب دهنده و ديگری مخلّ و تجزیه کننده. فرایند اوّل در سير تدريجی و مداومش نظمی را به منصّۀ ظهور میرساند که الگویی برای ادارۀ دنیایی است که جهانی که به نحو غریبی آشفته و بینظم است امروز به سوی آن مستمرّاً به پیش میرود، در حالی که فرایند دوم با افزايش اثرات تجزیه کننده و مخرّبش با شدّتی روزافزون، سدهای کهنه که مانع وصول بشر به هدف مقدّرش است را در هم میشکند. فرایند سازنده به دیانت نوپای حضرت بهاءاللّه منتسب و مبشّر نظمی جهانی و بدیع است که امر بهائی باید آن را نهایتاً تأسیس نماید و حال آنکه نيروی مخرّب که از خصوصیّات فرایند ديگر است مربوط به مدنیّتی میشود که تن به قبول مقتضیات زمانه نداده و بالنّتيجه به هرج و مرج و انحطاط دچار شده است.
دوران طولانی طفولیّت و صباوت که نوع انسان باید آن را طیّ مینمود به پایان رسیده است. بشریّت در حال حاضر هیجان و التهاباتی را تجربه میکند که ملازم آشفتهترین مرحلۀ تکاملش یعنی مرحلۀ نوجوانی میباشد، مرحلهای که شتابزدگی جوانی و شدّت احساساتش به حّد اعلی میرسد و باید تدریجاً با آرامش، خردمندی و تکامل که خصیصۀ بلوغ انسان است جایگزین گردد. آن زمان است که نوع بشر به مرحلهای از بلوغ خواهد رسید که او را قادر خواهد ساخت تا تمامی قوا و قابلیّتهایی را کسب کند که ترقّی نهایی او وابسته به آنست.
از اصول مودوعه در این الواح، حیاتیترین آنها اصل وحدت و یگانگی نوع بشر است که به خوبی میتوان آن را خصیصۀ بارز ظهور حضرت بهاءاللّه و محور تعالیم مبارکش دانست.… در اين مقام از قلم اعلی چنین نازل ”قد جئنا لاتّحاد من علی الأرض و اتّفاقهم“. و نیز میفرمایند ”نور اتّفاق آفاق را روشن و منوّر سازد“.… در خصوص اتّحاد میفرمایند ”این قصد سلطان مقاصد و این امل ملیک آمال“ است و اعلام میفرمایند که ”عالم یک وطن محسوب است و من علی الأرض اهل آن“. جمال اقدس ابهی همچنین تأیید میفرمایند که وحدت عالم انسانی که آخرین مرحلۀ تکامل جامعه بشری برای وصول به درجۀ بلوغ میباشد، امری حتمی و اجتنابناپذیر است و ”زود است بساط عالم جمع شود و بساط دیگر گسترده گردد“. همچنين میفرمایند ”حال ارض حامله مشهود“ و ”زود است که اثمار منیعه و اشجار باسقه و اوراد محبوبه و نعماء جنیّه مشاهده شود“. هیکل مبارک نواقص نظم فعلی را رقّتآور توصیف فرموده، عدم کفایت وطنپرستی برای اداره و انتظام جامعۀ بشری را واضح و آشکار مینمایند و محبّت عالمیان و خدمت به مصالحش را برازندهترین و نیکوترین مقصد مجهودات انسانی محسوب میدارند.
چشمانداز آیین بهائی از سیاست با مفهومی خاصّ از تاریخ و مسیر آن رابطهای جداییناپذیر دارد. پیروان حضرت بهاءاللّه معتقدند که نوع بشر به آغاز مرحلۀ درخشانی در فرایند طولانی تکامل خود رسیده، فرایندی که او را از مرحلۀ طفولیّت به آستانۀ بلوغ یعنی مرحلۀ استقرار یگانگی نوع بشر رسانده است. همانند یک فرد که قبل از ورود به مرحلۀ بلوغ جسمانی، دورانی متغیّر امّا نویدبخش را میگذراند و بسیاری از قوا و استعدادهای نهفتهاش آشکار میگردد، عالم انسانی نیز اکنون در بحبوحۀ تحوّلی بیسابقه قرار گرفته و بسیاری از اغتشاشات و تلاطمات جهان امروز را میتوان فوران احساسات پر جوش و خروش این مرحله و نشانۀ آغاز بلوغ نوع انسان دانست. با ظهور و بروز مقتضیات این بلوغ، آداب و رسوم و نگرشها و عادات متداولۀ قرون و اعصار دیرین یکی پس از دیگری از کارآیی باز میماند.
در تغییر و تحوّلات کنونیِ جوانب مختلف زندگی بشری، بهائیان تعامل دو فرایند اساسی را مشاهده مینمایند. طبیعتِ یک فرایند تجزیه و تخریب و طبیعتِ دیگری ترکیب و سازندگی است. هر یک از این دو به طریقی نوع بشر را به سوی بلوغ کامل خود سوق میدهد. اثرات فرایند اوّل در همه جا آشکار است: در دشواریهای گریبانگیر نهادهایی که در گذشته مورد نهایت احترام بودهاند؛ در ناتوانی رهبران عالم از ترمیم شکافهای فزایندهای که در ساختارهای اجتماعی به چشم میخورند؛ در فروپاشی معیارهایی که طیّ قرون و اعصار تمایلات ناهنجار بشری را مهار کردهاند؛ و در یأس و بیتفاوتیِ نه فقط افراد بلکه اجتماعاتی که تماماً حسّ هدفمندی خود را از دست دادهاند. امّا نیروهای تخریب هرچند ویرانگرند ولی در عمل سدهایی را که مانع پیشرفت بشر میشوند از میان برمیدارند و فضایی برای فرایند سازندگی فراهم مینمایند تا گروههای مختلف را به هم نزدیک کند و امکانات تازهای را برای همکاری و معاضدت در برابر دیدگانشان قرار دهد. بهائیان فرداً و جمعاً البتّه میکوشند تا مساعی خود را با قوای فرایندِ سازنده همسو نمایند زیرا معتقدند که این فرایند، هر چقدر افقهای نزدیک تیره و تار باشد، روز به روز قویتر خواهد شد، امور بشری سازمانی کاملاً جدید خواهد یافت و عصر صلح عمومی چهره خواهد گشود.
… الهامبخش اقدامات بهائیان برای یافتن مجموعۀ نوینی از روابط بین این سه اجراکننده [فرد، جامعه و مؤسّسات اجتماع]، بینشی از اجتماع آینده است که حضرت بهاءاللّه قریب یک قرن و نیم پیش در یکی از الواح خود به آن اشاره فرموده عالم بشری را به هیکل انسان تشبیه مینمایند که همکاری و تعاون اصل حاکم بر نظام آن است. همان گونه که پیدایش قوّۀ عاقله در عالم وجود نتیجۀ همبستگی و اتّحاد پیچیدۀ میلیونها سلّول است که با تشکیل بافتها و اعضای مختلف توانمندیهای متمایز را ممکن میسازند تکامل تمدّن بشری را نیز میتوان نتیجۀ مجموعهای از تعاملات بین اجزای منسجم و متنوّع نوع انسان دید، انسانی که توانسته است از مقصد کوتهبینانۀ تمرکز در موجودیّت خود فراتر رود. همان طور که زیستایی هر سلّول و هر عضو به سلامت تمامی بدن وابسته است به همین ترتیب رفاه هر فرد، هر خانواده و هر ملّت را باید در رفاه تمامی نوع بشر جستجو نمود.
(پیام مورّخ ١٢ اسفند ١٣٩١ بيت العدل اعظم خطاب به احبّای ایران) [۳۱]
… سراج عباد داد است او را ببادهای مخالف ظلم و اعتساف خاموش منمائید و مقصود از آن ظهور اتّحاد است بین عباد…
… از بیگانگی چشم بردارید و به یگانگی ناظر باشید و باسبابی که سبب راحت و آسایش عموم اهل عالم است تمسّک جوئید این یک شبر عالم یک وطن و یک مقام است از افتخار که سبب اختلافست بگذرید و بآنچه علّت اتّفاق است توجّه نمائید.
حضرت موجود میفرماید ای دوستان سراپردۀ یگانگی بلند شد بچشم بیگانگان یکدیگر را مبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار انتهی انشآءاللّه نور انصاف بتابد و عالم را از اعتساف مقدّس فرماید اگر ملوک و سلاطین که مظاهر اقتدار حقّ جلّ جلالهاند همّت نمایند و به ما ینتفع به من علی الأرض قیام فرمایند عالم را انوار آفتاب عدل اخذ نماید و منوّر سازد…
… لیس فی العالم جند اقوی من العدل و العقل براستی میگویم جندی در ارض اقوی از عدل و عقل نبوده و نیست … اگر فیالحقیقه آفتاب عدل از سحاب ظلم فارغ شود ارض غیر ارض مشاهده گردد.
از حقّ میطلبیم نور انصاف و آفتاب عدل را از سحاب تیرۀ غفلت نجات بخشد و ظاهر فرماید هیچ نوری بنور عدل معادله نمینماید آنست سبب نظم عالم و راحت أمم.
و ثانی صفت کمالیّه عدل و حقّانیّت است و آن عدم التفات و التزام منافع ذاتیّه و فواید شخصیّۀ خود و بدون ملاحظه و مراعات جهتی از جهات بین خلق اجراء احکام حقّ نمودن و نفس خود را چون افراد بندگان غنیّ مطلق شمردن و جز امتیاز معنوی در امری از امور تفرّد از جمهور نجستن و خیر عموم را خیر خویشتن دانستن خلاصه هیئت جمعیّت را بمنزلۀ شخص واحد پنداشتن و نفس خود را عضوی از اعضای این هیئت مجسّمه انگاشتن و الم و تأثّر هر جزئی سبب تألّم کلّ اجزاء هیئت بالبداهة تیقّن نمودنست.
ای احبّای الهی بدانید که سعادت عالم انسانی در وحدت و یگانگی نوع بشر است و ترقّیات جسمانی و روحانی هر دو مشروط و منوط بالفت و محبّت عمومی بین افراد انسانی.
ای خیرخواه عالم انسانی الحمد للّه که نیّت خیری داشتی و تحصیل معارف نمودی و آرزو چنان داری که بخدمت عالم انسانی پردازی از خدا خواهم در این نیّت موفّق گردی تا آنچه مکنون ضمیر داری اظهار کنی در عالم آفرینش مقاصد خیریّه دو قسم است یک قسم تعلّق بخصوص دارد یعنی باشخاصی مخصوص این مقیّد است و دائرهاش بسیار تنگ و قسمی دیگر که تعلّق بعموم آفرینش دارد آن مطلقست و دائرهاش وسیع و هر امری که خیر عمومیست الهیست لهذا اموری که اندکی تعلّق بخیر عموم دارد در بین ملل متمدّنه حصولش ممکن لکن امری که بتمامه تعلّق بخیر عموم دارد آن حکمت الهیست و کلمۀ ربّانی این قوّتیست که عالم وجود را تغییر و تبدیل کلّی دهد و قوّۀ موجده است ایجاد نماید و تجدید کند و خلق جدید نماید پس تا توانی همّت در امری مبذول دار که سبب ترقّی عالم انسانی و علوّیّت نامتناهی و حیات ابدی شود و علیک التّحیّة و الثّنآء.
نباید اشتباه کرد. اصل وحدت عالم انسانی — محور جمیع تعالیم حضرت بهاءاللّه — صرفاً فوران نوعی عاطفهگرایی جاهلانه و بيان اميدی مبهم و زاهدانه نيست.… اصل وحدت عالم انسانی فقط ناظر به روابط افراد نيست بلکه در وهلۀ اوّل توجّهش به ماهیّت آن روابط ضروريّهای است که باید تمام دول و ملل را مانند اعضای يک خانوادۀ بشری به هم پیوند دهد. این اصل تنها اعلان یک آرمان نیست بلکه به نحوی جداییناپذیر مرتبط با بنیادی است که قادر است حقیقت آن را تجسّم بخشد، صحّت و اعتبارش را به اثبات برساند و تأثير و نفوذش را دوام و بقا دهد. این اصل مستلزم تغييری ارگانيک در ساختار جامعۀ کنونی است، تغییری که تاکنون نظیرش در عالم مشاهده نشده است؛ در عین حال مبارزهای دليرانه و عمومی با شعارهای کهنۀ مرامهای ملّی است، مرامهایی که زمانی قابل قبول بودند و حال باید در جریان طبیعی حوادثی که به ید قدرت پروردگار شکل و جهت میگیرد جای خود را به مقصدی جدید بدهند که اساساً متفاوت و بینهایت برتر از آن است که تا کنون به ذهن بشر خطور کرده است. اصل وحدت عالم انسانی خواهان تجدید ساختار و خلع سلاح تمام جهان متمدّن است نه چیزی کمتر از آن، جهانی زنده و پویا که در جمیع جنبههای اصلی حیاتش — دستگاه سیاسیاش، آمال روحانیش، تجارت و اقتصادش، و خطّ و زبانش — متّحد باشد و در عین حال تنوّع بیکران خصایص ملّی اجزای همپیمانش را حفظ کند.
(ترجمهای از توقیع مورّخ ۲۸ نوامبر ۱۹۳۱ حضرت شوقی افندی) [۳۸]
آنان درک میکنند که ماهیّت آیينشان اصولاً غير سیاسی و مافوق محدودیّتهای ملّی، مطلقاً غیر حزبی، و بالکلّ برکنار از مطامع و مقاصد و امیال ناشی از ملّیّتپرستی است. چنین آیینی هیچ اختلاف طبقاتی و حزبی را قبول نمیکند. چنین آیینی هر مصلحت خصوصی، چه شخصی، منطقهای و یا ملّی را بدون ابهام و تردید تابع مصالح عاليۀ عالم انسانی میداند و قویّاً معتقد است که در یک دنیایی که اقوام و ملل به هم متّکی و وابستهاند، منافع جزء از طریق ترویج منافع کلّ بهتر تأمین میگردد و هیچ منفعت پایداری نمیتواند نصیب اجزاء شود اگر در منفعت کلّ کوتاهی یا غفلت حاصل گردد.
اتّحاد نوع بشر ما به الامتياز مرحلهای است که حال اجتماع انسانی به آن نزديک میشود. وحدت خانواده، قبيله، دولتشهر و ملّت، یکی پس از دیگری با کوشش فراوان کاملاً تحقّق یافته است. حال اتّحاد جهانی هدفی است که بشر پریشان تلاشکنان به سويش روان است. دوران ملّتسازی به پایان رسیده است. هرج و مرج منبعث از حاکمیّت ملّی به اوج خود نزدیک میشود. جهانی که در حال رسیدن به مرحلۀ بلوغ است بايد اين بُت را بشکند، وحدت و جامعیّت روابط نوع انسان را بپذیرد و نهایتاً تشکیلاتی برپا نماید که بتواند اين اصل اساسی حياتش را به بهترین وجه متجسّم سازد.
ملّیگرایی افراطی که با وطنپرستی معقول و مشروع کاملاً متفاوت است بايد جای خود را به یک وفاداری وسيعتر یعنی محبّت به تمامی نوع انسان بدهد. حضرت بهاءاللّه میفرمايد: ”عالم يک وطن محسوب است و مَن علی الارض اهل آن.“ مفهوم جهانوطنی یا شهروندی جهانی نتیجۀ مستقیم کاهش یافتن کرۀ ارض به یک سرزمین واحد از طریق پیشرفتهای علمی و وابستگی غير قابل انکار ملّتها به يکديگر است. محبّت ورزیدن نسبت به تمام مردم دنیا با عشق به میهن مغایرت ندارد. در یک اجتماع جهانی، منافع جزء از طریق ترویج منافع کل بهتر تأمین میگردد.
(ترجمهای از پیام مورّخ اکتبر ۱۹۸۵ بیت العدل اعظم خطاب به مردم جهان، وعدۀ صلح جهانی) [۴۱]
… نه تنها استعدادها و قابلیّتهای نوع انسان در همۀ افراد بشر مشترکاً موجود است بلکه مشکلات و مشقّات بشریّت نیز نهایتاً بر همگان تأثیر میگذارد. چه در بیماری و چه در سلامت، خانوادۀ بشری یک نوع واحد است و وضعیّت هر جزئی از آن را نمیتوان منطقاً جدا از این وحدت نهادینه در نظر گرفت. مساعی رهبران اجتماع در جهتی خلاف این دیدگاه، همانطور که وضعیّت کنونی جهان به وضوح کامل نشان میدهد، صرفاً بر شدّت مشکلات میافزاید.
(ترجمهای از نامۀ مورّخ ۲۷ نوامبر ۲۰۰۱ صادره از طرف بیت العدل اعظم خطاب به یکی از احبّا) [۴۲]
توصیف حضرت شوقی افندی از فرایند تحلیل و تخریب روزافزون جهان حقیقتاً دقیق و نافذ است. بررسی هیکل مبارک از قوای مربوط به فرایند ترکیب و سازندگی نیز به همان نسبت از دقّت خارقالعادهای برخوردار است. هیکل اطهر از ”ترویج تدریجی روح اخوّت و اتّحادی که خود به خود از میان آشفتگیهای جامعهای از هم گسیخته برخاسته“، به عنوان تجلّی غیر مستقیم اصل وحدت عالم انسانی امر حضرت بهاءاللّه سخن گفتند. انتشار این روح اخوّت و اتّحاد در طیّ دهههای متوالی ادامه داشته و اثرات آن امروز در تحوّلات گوناگونی، از ردّ تعصّبات شدید نژادی گرفته تا طلوع هشیاری نسبت به جهانوطنی، از ازدیاد آگاهی نسبت به محیط زیست تا مجهودات دستهجمعی در جهت ترویج بهداشت عمومی، از توجّه به حقوق بشر تا پیگیری منظّم تعلیم و تربیت عمومی، از ترویج فعّالیّتهای بینالادیان تا شکوفائی صدها هزار سازمان محلّی، ملّی و بینالمللی که به اقدامات اجتماعی مشغولند، آشکار است.
(ترجمهای از پیام رضوان ۲۰۰۶ (۱۶۳ بدیع) بیت العدل اعظم خطاب به بهائیان جهان) [۴۳]
مجهودات سازمانیافتۀ جامعۀ بهائی در این زمینهها با ابتکارات متنوّع شخصی احبّا که در میادین مختلف به صورت داوطلب، حرفهمند و یا متخصّص فعّالیّت میکنند تقویت میگردد. وجه تمایز رویکرد بهائیان این است که در حالی که میکوشند مردم را در جستجوی اصول بنیادین اخلاقی و روحانی و برای انجام اقدامات عملی به منظور حلّ عادلانۀ مشکلات جامعه متّحد سازند، از درگیری و رقابت برای کسب قدرت اجتناب میورزند. بهائیان بشریّت را به مانند یک بدن واحد میشمارند. همه به نحو جداناپذیری به هم وابستهاند و هر نظم اجتماعی که برای برآوردن احتیاجات یک گروه به قیمت پایمال نمودن منافع دیگران ایجاد شده باشد، نتیجهاش بیعدالتی و ظلم است. بالعکس، منافع هر جزء تشکیل دهنده زمانی حاصل میشود که احتیاجاتش در بستر منافع کل منظور گردد.
(ترجمهای از نامۀ مورّخ ۲۳ دسامبر ۲۰۰۸ صادره از طرف بیت العدل اعظم خطاب به یکی از احبّا) [۴۴]
همان گونه که از مطالعۀ آثار بهائی دریافتهاید، اصل یگانگی نوع انسان که نشانۀ بارز دوران بلوغ اوست باید در تمام جوانب حیات اجتماعی تجلّی کند. تعلّق نوع انسان به یک قوم واحد که زمانی با ناباوری تلقّی میشد امروزه به طور وسیع مورد پذیرش است. ردّ تعصّبات عمیق دیرینه و حسّ روزافزون شهروندی جهانی از جمله نشانههای این آگاهیِ رو به تزاید است. هرچند این آگاهی امیدبخش است ولی باید آن را صرفاً به منزلۀ اوّلین قدم در فرایندی شمرد که تنها با گذشت سالها بلکه قرنها تکامل خواهد یافت زیرا اصل یگانگی نوع بشر که حضرت بهاءاللّه مقتضیات آن را اعلان فرمودهاند فقط خواهان همکاری در بین مردمان و ملّتها نیست بلکه مستلزم نواندیشی کامل در بارۀ روابطی است که به اجتماع تداوم میبخشد. بحران فزایندۀ محیط زیست که محرّک آن نظامی است که تاراج منابع طبیعی را برای ارضای زیادهطلبیِ بیپایان بشری نادیده میگیرد گویای آنست که تصوّر کنونی نوع انسان از روابطش با طبیعت تا چه حدّ نارسا است؛ وخامت اوضاع خانواده همراه با افزایش نقض مداوم حقوق زنان و کودکان در سراسر جهان روشنگر آنست که عقاید کوتهنظرانهای که امروزه روابط خانوادگی را توصیف میکند تا چه اندازه فراگیر است؛ تداوم استبداد از یک سو و بیاعتنایی روزافزون مردم جهان به مرجعیّتِ مشروع از سوی دیگر روشن میسازد که ماهیّت روابط کنونی موجود میان فرد و نهادهای اجتماع برای بشریّتی رو به بلوغ چقدر غیر قابل قبول است؛ تمرکز ثروت در دست گروهی کوچک از سکنۀ کرۀ زمین نشان میدهد که روابط بین بخشهای گوناگون اجتماع که اکنون به صورت جامعهای جهانی در آمده چگونه از بنیان به غلط طرحریزی شده است. اصل یگانگی نوع بشر مستلزم تغییری بنیادین در تار و پود ساختار اجتماع در سراسر عالم است.
(پیام مورّخ ١٢ اسفند ١٣٩١ بيت العدل اعظم خطاب به احبّای ایران) [۴۵]
… هرچند اتّحاد جهانی امکانپذیر و بلکه اجتنابناپذیر میباشد ولی در نهایت نمیتواند بدون پذیرش بی قید و شرط وحدت عالم انسانی که به توصیف حضرت ولیّ محبوب امر اللّه ”محور جمیع تعالیم حضرت بهاءاللّه“ (ترجمه) است تحقّق یابد. براستی با چه بینش و فصاحتی آن حضرت مفاهیم فراگیر این اصل مهم را تشریح نمودهاند. در میان آشفتگی امور جهان، به وضوح مشاهده فرمودند که سرآغاز نظم جدید همانا درک واقعیّت یگانگی نوع بشر است. روابط گوناگون بین ملل و در درون ملل، همه باید در پرتو این اصل مورد بازنگری قرار گیرد.
تحقّق چنین دیدگاهی دیر یا زود مستلزم یک اقدام برجستۀ تاریخی از جانب رهبران جهان در امور زمامداری است. افسوس که ارادۀ چنین اقدامی هنوز موجود نیست. بشریّت در چنگ یک بحران هویّت گرفتار است و مردمان و گروههای متعدّد در تعریف هویّت خود و جایگاهشان و نحوۀ عمل خویش در کشمکش میباشند و بدون دیدگاهی در بارۀ یک هویّت مشترک و مقصدی همگانی، در دام رقابت ایدیولوژیها و منازعات برای کسب قدرت گرفتار میگردند. تعبیرات به ظاهر بیشماری از ”ما“ و ”آنان“ هویّت گروهها را بیش از پیش محدود و در تضادّ با یکدیگر تعریف میکند. این گونه تقسیمبندیِ گروهها با علایق ناهمگون به مرور زمان انسجام اجتماع را به تحلیل برده است. مفاهیم رقابتآمیز در مورد برتری یک گروه خاصّ، مانع از شناخت این حقیقت میگردد که بشریّت در مسیر مشترکی پیش میرود که در آن همه همکارند. ملاحظه نمایید که بین چنین مفهوم ازهمگسیختهای از هویّت انسانی و اصل وحدت عالم انسانی چه تفاوتی اساسی وجود دارد. در این چشمانداز، کثرت که از خصوصیّات خانوادۀ بشری است بدون آنکه یگانگی آن را نفی نماید موجب غنای آن میگردد. وحدت از نظر آیین بهائی در بر دارندۀ مفهومِ لازمۀ تنوّع و کثرت است که آن را از همشکلی و یکنواختی متمایز میسازد. با محبّت نسبت به همۀ مردمان و با ترجیح دادن مصالح عمومی بر وفاداریهای محدودتر است که وحدت عالم انسانی و جلوههای بیشمار تنوّع نوع بشر به بهترین وجهی تحقّق میپذیرد.
(ترجمهای از پیام مورّخ ۱۸ ژانویه ۲۰۱۹ بیت العدل اعظم خطاب به بهائیان جهان) [۴۶]
دانائی از نعمتهای بزرگ الهی است تحصیل آن بر کلّ لازم این صنائع مشهوده و اسباب موجوده از نتائج علم و حکمت اوست که از قلم اعلی در زبر و الواح نازل شده قلم اعلی آن قلمی است که لآلی حکمت و بیان و صنائع امکان از خزانۀ او ظاهر و هویدا.
علم بمنزلۀ جناحست از برای وجود و مرقاتست از برای صعود تحصیلش بر کل لازم ولکن علومی که اهل ارض از آن منتفع شوند نه علومی که بحرف ابتدا شود و بحرف منتهی گردد … فیالحقیقة کنز حقیقی از برای انسان علم اوست و اوست علّت عزّت و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط.
حضرت موجود میفرماید علمای عصر باید ناس را در تحصیل علوم نافعه امر نمایند تا خود و اهل عالم از آن منتفع گردند علومی که از لفظ ابتدا و بلفظ منتهی گردد مفید نبوده و نخواهد بود.
در تحصیل کمالات ظاهره و باطنه جهد بلیغ نمائید چه که ثمرۀ سدرۀ انسانی کمالات ظاهریّه و باطنیّه بوده انسان بی علم و هنر محبوب نه مثل اشجار بیثمر بوده و خواهد بود لذا لازم که بقدر قوّه و وسع سدرۀ وجود را باثمار علم و عرفان و معانی و بیان مزیّن نمائید.
… جمیع علوم با محبّت الهیّه مقبول و محبوب و بدون آن بیثمر بلکه مورث جنون هر علمی مانند شجر است و چون ثمر محبّت اللّه باشد آن شجرۀ مبارکه است والّا حطب است و عاقبت طعمۀ آتش گردد.
ادب و نورانیّت اخلاق مرجّح است اگر اخلاق تربیت نشود علوم سبب مضرّت گردد علم و دانش ممدوح اگر مقارن حسن آداب و اخلاق گردد والّا سمّ قاتلست و آفت هائل طبیب بدخو و خائن سبب هلاک گردد و علّت انواع امراض.
در توسیع دائرۀ تعلیم آنچه بیشتر کوشند خوشتر و شیرینتر گردد حتّی احبّای الهی چه صغیر و چه کبیر و چه ذکور و چه اناث هر یک بقدر امکان در تحصیل علوم و معارف و فنون متعارف چه روحانی چه امکانی بکوشند و در اوقات اجتماع مذاکرۀ کل در مسائل علمیّه و اطّلاع بر علوم و معارف عصریّه باشد.
این معلوم است که اعظم مواهب یزدان پاک دانش و دانائیست و علم و فضل از فیض عالم آسمانی پس باید احبّای الهی چنان شوق و همّتی در ترویج علم و عرفان و معارف مبذول دارند که در اندک زمانی طفلان دبستان ادیبان انجمن علم و عرفان شوند این خدمت بآستان یزدانست و از اوامر قطعیّۀ حضرت رحمن.
… دین اللّه مروّج حقیقت و مؤسّس علم و معرفت و مشوّق بر دانائی و ممدّن نوع انسانی و کاشف اسرار کائنات و منوّر آفاق است با وجود این چگونه معارضه بعلم نماید استغفر اللّه بلکه در نزد خدا علم افضل منقبت انسان و اشرف کمالات بشر است. معارضۀ بعلم جهل است و کاره علوم و فنون انسان نیست بلکه حیوان بیشعور زیرا علم نور است حیاتست سعادت است کمال است جمال است و سبب قربیّت درگاه احدیّت است شرف و منقبت عالم انسانی است و اعظم موهبت الهی علم عین هدایت است و جهل حقیقت ضلالت.
خوشا بحال نفوسی که ایّام خویش را در تحصیل علوم و کشف اسرار کائنات و تدقیق حقیقت صرف نمایند.
این فنون و معارف و صنایع و بدایع و تأسیسات و اکتشافات و مشروعات کلّ از ادراکات نفس ناطقه حاصل و در زمانی سرّ مصون و راز مکنون و غیر معلوم بوده و نفس ناطقه بتدریج کشف کرده و از حیّز غیب و خفا بحیّز شهود آورده. و این اعظم قوّۀ ادراک در عالم طبیعت است و نهایت جولان و طیرانش اینست که حقائق و خواصّ و آثار موجودات امکانیّه را ادراک نماید.
علم همانا اوّلین تجلّی از خداوند بر انسان است. همۀ مخلوقات تجسّمی از استعداد بالقوّۀ کمال مادّی هستند امّا توانایی تحقیقات فکری و اکتسابات علمی فضیلت والاتری است که منحصر به نوع انسان میباشد. سایر مخلوقات و موجودات زنده از این استعداد و اکتساب محرومند. خداوند عشق به حقیقت را در انسان خلق کرده و یا به ودیعه نهاده است. ترقّی و پیشرفت یک ملّت متناسب با میزان اکتسابات علمی آن ملّت است. به مدد این اکتسابات عظمت آن ملّت دائماً افزایش مییابد و سعادت و رفاه مردمش روز به روز حاصل میشود.
(ترجمهای از خطابات حضرت عبدالبهاء که اصل آن به فارسی موجود نیست) [۵۹]
جمیع کتب الهی و جمیع انبیاء الهی و جمیع عقلاء بشر جمیعاً متّحد و متّفق بر آنند که جنگ سبب خرابیست و صلح سبب آبادی کلّ متّفقند که جنگ بنیان انسانی براندازد ولی یک قوّتی عظیمه لازم که این صلح را اجرا نماید و این حرب را منع کند و وحدت عالم انسانیرا اعلان کند.
زیرا مجرّد علم بشیء کفایت نمیکند انسان اگر بداند غنا خوب است غنی نمیشود انسان اگر بداند که علم ممدوح است عالم نمیشود انسان اگر بداند عزّت مقبول است عزیز نمیشود و علی هذا القیاس دانستن سبب حصول نیست کراراً بگوئیم از دانستن خوبی صحّت انسان صحّت نمییابد بلکه معالجه لازم دارد استعمال ادویه لازم دارد حکیم حاذق لازم دارد که مطّلع بر جمیع اسرار امراض باشد و مطّلع بر جمیع معالجات باشد و حکمت تام دستورالعمل دهد تا صحّت کامل حاصل گردد مجرّد بدانیم که صحّت خوب است صحّت حاصل نمیشود قوّت و عمل لازم است.
دیگر آنکه حصول هر شیئی مشروط بسه چیز است اوّل دانستن دوم اراده سوّم عمل در تحقّق هر مسئلهئی جمیع این سه ٣ چیز لازم.
قبول تعالیم حضرت بهاءاللّه مستلزم جهد در راه بلوغ روحانی فردی و مشارکت در فعّالیّتهای اجتماعی به منظور کمک به بنای جامعهای شکوفا و خدمت در جهت رفاه عمومی میباشد. علم و دین دو نظام داناییِ مستقلّ امّا مکمّل یکدیگر و محرّک پیشرفت تمدّن میباشند. به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء ”ترقّی عالم انسانی به دانائیست و تدنّی عالم بشری به نادانی. نوع بشر چون دانایی افزاید رحمانی گردد و چون دانشآموزد ربّانی شود.“ کوشش در راه کسب علم و دانش و تحصیل فنون مفیده از معتقدات اهل بهاء محسوب میگردد. بنا بر این راه حلّ درازمدّتی که شما عزیزان برای مقابله با مشکلات تحمیلی در راه تحصیلات عالی انتخاب کردهاید، همکاری مثبت با دیگر علاقهمندان صلح و آشتی جهت ایجاد جامعهای پیشرفته و قانونمند بر اساس ترویج علم و دانش و عدالت اجتماعی میباشد.
(پیام مورّخ ۲۷ خرداد ۱۳۹۰ بيت العدل اعظم خطاب به احبّای ایران) [۶۱]
یکی از جنبههای بسیار مهمّ یک چارچوب مفهومی که مستلزم توجّه دقیق در سالهای آینده خواهد بود تولید و کاربرد دانش است…. در کُنه اکثر رشتههای دانش بشری میزانی از توافق آرا در بارۀ روششناسی وجود دارد — درکی از روشها و چگونگی استفادۀ مناسب از آنها در جستجوی سیستماتیکِ واقعیّت برای دستیابی به نتایج قابل اعتماد و نتیجهگیریهای صحیح. احبّایی که در رشتههای مختلف از قبیل اقتصاد، آموزش و پرورش، تاریخ، علوم اجتماعی، فلسفه و زمینههای بسیار دیگری اشتغال دارند مسلّماً با روشهای معمول در رشتۀ خود کاملاً آشنا هستند. وظیفۀ این دوستان است که مجدّانه بکوشند تا در بارۀ مقتضیاتی که حقایق مندمج در این ظهور اعظم میتواند برای کارشان داشته باشد تأمّل کنند. اصل هماهنگی علم و دین اگر صادقانه رعایت شود تضمین خواهد نمود که عقاید دینی تسلیم خرافات نگردد و کشفیّات علمی دستآویز مادّیگرایی نشود.
(ترجمهای از نامۀ مورّخ ۲۴ ژوئیه ۲۰۱۳ صادره از طرف بیت العدل اعظم خطاب به یکی از محافل روحانی ملّی) [۶۲]
اساساً قسمت عمدهای از تلاشهای جامعۀ بهائی متوجّه علّت اصلی تعصّب دینی یعنی جهل و نادانی میباشد. بیت العدل اعظم فرمودهاند که ”تداوم بخشیدن به جهل و نادانی از غمانگیزترین انواع جور و ستم است و موجب استحکام و ابقای تعصّبات گوناگون میگردد، تعصّباتی که مانعی در راه تأسیس وحدت عالم انسانی است.… دسترسی به دانش حقّ هر یک از افراد بشر است و مشارکت در ایجاد، به کارگیری و انتشار دانش مسئولیّتی است که هر فردی بر حسب استعداد و توانایی خود باید به جهت شرکت در مشروع عظیم بنای یک مدنیّت جهانی بر عهده گیرد.“ این گرایش به ویژه در تمرکز جامعۀ بهائی بر امر تعلیم و تربیت که از آغاز این دیانت از مسائل اصلی بوده، در تلاش این جامعه برای پرورش آگاهی و قابلیّت فزایندۀ افراد جهت تشخیص تعصّب و مقابله با آن، در استفادهاش از فرایندهای مشورتی در همۀ امور، و در تعهّدش نسبت به نظامهای دوگانۀ علم و دین که لازمۀ پیشبرد تمدّن میباشد متجلّی بوده و هست. به علاوه توسعه و پرورش حیات عقلانی و تحرّی مستقلّ حقیقت که در آثار بهائی بسیار ارزشمند شمرده شده به افراد توانایی میدهد تا حقیقت را از کذب تشخیص دهند، که تشخیصی است بسیار ضروری اگر قرار باشد تعصّبات، عقاید خرافی، و سنن فرسوده مانع اتّحاد ریشهکن گردد. حضرت عبدالبهاء در این خصوص اطمینان میدهند که ”چون تحرّی حقیقت گردد عالم انسانی از ظلمات تقاليد رهایی يابد.“
(ترجمهای از نامۀ مورّخ ۲۷ دسامبر ۲۰۱۷ صادره از طرف بیت العدل اعظم خطاب به یکی از احبّا) [۶۳]